پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام خسته نباشید. چطور سرعت تست زدنمون رو افزایش بدیم؟ نه برای ازمون دادن . منظورم به طور کلی هست . چطور سرعت و تعداد تست هامون رو افزایش بدیم ؟ بهتره تست ها رو یکی یکی بزنیم و تحلیل کنیم یا چندتایی زده بشه ؟ به چه روشی تست بزنیم بهتره ؟
سوال دومم اینه که : شما در یک کامنت توصیه کرده بودین که از ساعت به این شکل استفاده کنیم که مانند زمان مدرسه تایمر بگیریم و اون رو دور از خودمون بزاریم و زمانی که آلارم به صدا در بیاد وقتمون تمومه . از طرفی گفتین محدودیت زمانی نمیتونه تاثیری داشته باشه . پس فرق این دو در چیه ؟ چطور سرعتمون رو کنترل کنیم ؟ اینکه ساعت و زمان رو به کل کنار بزاریم. درسته ؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر در شروع یادگیری هستید، قطعا باید تحلیلی تست بزنید تا با این روش بر روی سبک های تستی، نکات و ترکیبی شدن اطلاعات به تسلط برسید. اما با اجرای برنامه و افزایش تسلط بایستی به سمت تست های تعدادی بروید. برای افزایش سرعت تست زنی عوامل مختلفی موثر هستند که مهم ترین ها عبارت است از:
الف) جزوه یا درس نامه ای که برای تست زنی در اختیار دارید. به طور مثال وقتی من جزوه ای از زیست دارم که در مورد بنداره های لوله گوارش به طور جداگانه هر چه لازم بوده را جمع آوری کرده است قطعا سرعتی تر از کسی که این ابزار را ندارد، روی بنداره ها مسلط می شوم و تست های بیشتری می زنم.
ب) تعداد تست هایی که می زنید روی تسلط و سرعت تستی تان اثر می گذارد. واضح است که با افزایش تعداد تست ها به شرط اینکه فاصله بین تست هایی که از فصل ها می زنیم آنقدر زیاد نباشد که مطلب فراموش شود، روی سرعت تست زنی اثر مثبت می گذارد.
پ) یادگیری کلک ها و روش های تست سازی که با تست های زیاد زدن جا می افتد، باعث می شود تا با سبک تست ها و ساخته شدن گزینه های غلط، خو بگیرید و همین عامل روی سرعت شما اثر می گذارد.
ت) مرور مباحث و فرمول ها، روی سرعت تست زنی، اثر مثبت دارد. هر چقدر مرورهای منظم تری داشته باشید، تاثیر بیشتری روی افزایش سرعت تست زنی تان دارد. پس مرور را هم بایستی جدی گرفت.
ث) فصل های فرار که برای دانش آموزی با دیگری فرق دارد باید بیشتر و با فاصله کمتری تست زنی شوند. حتی گاهی باید شبی 5 تست از یک فصل بزنید تا بتوانید در مدت مشخصی به تسلط و سرعت روی آن فصل برسید. پس شناسایی فصل های فرار و بیشتر کار کردن روی آن ها روی سرعت تست زنی تان اثر مثبت دارد.
ج) رفع اشکال ها بسیار به تست زنی با سرعت بیشتر کمک می کنند. بنابراین در برنامه تان حتما به رفع اشکال هم توجه داشته باشید و روند تستی خود را با رفع اشکال هایی که روی آن فصل انجام می دهید، ترمیم کنید.
چ) رفتارهای تست زنی خود را زیر نظر بگیرید. مثلا ممکن است وسواس های تست زنی مثل چند بار صورت سوال خواندن، یا هر گزینه را چند بار خواندن یا شک کردن و حتی بدتر از همه اینکه وقتی جواب تستی را پیدا کرده اید بازهم بقیه را چک می کنید، باعث کند شدن تان شده باشد. بررسی این رفتارها موجب افزایش قابل ملاحظه ای در سرعت تست زنی تان می شود.
خ) گاهی برای افزایش سرعت تست زنی لازم است پایه درسی تقویت شود. به طور مثال در درس ریاضی، کار روی اتحادها، استفاده از توان ها و انجام کسرهای محاسباتی، تاثیر به سزایی در سرعت درس ریاضی، فیزیک و مسایل شیمی دارد.
د) روش های تست زنی برای برخی از تست های کنکور وجود دارد که می تواند سرعت تست زنی روی آن تیپ ها را افزایش دهد. یکی از وظایف شما این است که این روش ها را که اکثرا در کتاب های تست آموزش داده شده است را بیاموزید و در آن سوالاتی که می شود، از آن ها استفاده کنید و باعث افزایش سرعت حل در آن سوال شوید که وقتی در یک آزمون هستید، وقت ذخیره شده روی آن تست را به تستی که نیاز به وقت بیشتر دارد، بدهید.
در مورد سوالی دومی هم پرسیده اید، دقت کنید که آن مخاطب در سوالش گفته بود که وسواس چک کردن ساعت دارم و دایما نگران زمان هستم که آن راه حل را به ایشان ارایه کردم که وسواس چک کردن را از ببین ببرد و این موضوع ارتباطی به کاهش زمان تست زنی با استفاده از ساعت ندارد. موفق ترین باشید.
سلام و عرض ادب آقای جدیدی امروز با پدرم گفتگویی داشتم که عمیقا من رو به فکر فرو برده ایشون گفتن که طبق شناختی که از تو دارم 80 درصد موفقیتت توی اینه که اینو باور کنی که درسهاتو بلدی وخودت رو درمقام یه معلم و استاد ببینی وبا این دید درس بخونی و بری سرجلسه کنکور
گفتن مثلا فرض کن بهت زنگ زدن گفتن ما تو رو زیرنظر گرفتیم و دیدیم تواناییشو داری که بیای فلان درس رو به یه تعدادی یاد بدی و اون موقع تو با یه مرور کلی روی سرفصل ها میری و با اعتماد بنفس هرچی که بلدی رو توضیح میدی!(کاری که بارها در زمان مدرسه انجامش دادم)کلا منظورشون دوتا نکته بود اول خودباوری و دوم کنارگذاشتن چندباره خوندن تک به تک صفحات و بجاش یه دید وسیع روی همه سرفصل ها
گفتن باید تو ذهنت سرفصل ها مثل چراغ روشن باشه و حالا من که فکر میکنم میبینم حرفشون درسته من احتمالا خیلی دچار کمبود اعتماد بنفس شدم! من همیشه خیلی اعتماد بنفسم بالا بود مثلا کلاسای رانندگی که میرفتم 5 جلسه تدریس کردن و من کاملا گوش دادم و نت برداری کردم و شب قبل از امتحانش نت برداریامو + دو برگه نمونه سوال + تقریبا 20 صفحه از جاهای مهم کتاب رانندگی رو خوندم و فرداش تنها خانمی بودم که با 4 تا غلط (5غلط میشد رد میشدم) قبول شدم درحالیکه همه خانمها قبلش میگفتن ما حداقل 3 دور کل کتاب 200 صفحه ای رو خوندیم و تو عمرا قبول بشی!
ولی من با ارامش و اعتمادبنفس و انگاری که این سوالا هیچی نیس واسه من رفتم و قبول شدم! ولی الان که فکر میکنم واقعا این دید رو ندارم مثلا من روز کنکور در اوج امادگیم در کمال ناباوری ریاضیمو زدم 25 درصد درحالیکه همون سوالا رو 3 ماه بعد وقتی که از درس کاملا فاصله داشتم در همون تایم زدم 56درصد!!یا اینکه من هرسال درس های عمومی کنکور تجربی رو میانگین 15 درصد کمتر از کنکور زبان که عصر همون روز میدم میزنم (نتیجه کنکور زبان برام مهم نیست و یه جورایی تفننی شرکت میکنم)
مثال های زیادی به ذهنم رسید و وقتی دنبال علت گشتم اینها به ذهنم رسیدکه لیست میکنم 1)چندسال پشت کنکور موندنم بدون مطالعه منظم 2)هیچ وقت از عملکرد خودم درباره کنکور راضی نبودم 3)هیچ وقت این اطمینانو کسب نکردم که من بطور حتم میتونم مثلا درس دینی رو بالای90 بزنم
4)هیچ وقت با برنامه ازمون قلم چی پیش نرفتم و هر ازمونی که دادم نهایتا 30ساعت واسش مطالعه کرده بودم و همیشه رنج تراز 6000 رو اوردم و بعد عید که به جمع بندی و منظم تر درس خوندن میرسیدم دیگه ازمون ندادم(یه جورایی میترسیدم ترازم بازم همون بشه و از قبل کنکور بازی رو ببازم و ته دلم بدونم پزشکی قبول نمیشم) ولی ناخواسته این باور درمن شکل گرفته که سطح من همون 6000 قلم چیه
5)کلا نمیتونم تو ذهنم این تصویرسازی رو داشته باشم که میرم سرجلسه کنکور و عالی جواب میدم و میام بیرون! مثلا اگه الان بهم بگن فلان ازمون رو میخوایم ازت بگیریم بنظرت چقدر جواب میدی میگم مثلا 50 درصد ولی وقتی تموم میشه میبینم خیلی بیشتر مثلا 70 درصد زدم!حالا من میخوام شما بهم بگین واقعا من دچار کمبود اعتماد بنفس شدم و ایا ربطی به این علتهایی که گفتم داره و من چطوری این مشکل رو حل کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پیام شما را به ترتیب شماره گذاری تشریح می کنم: 1- تسلط روی درس ها نیازمند پایه سازی، یادگیری، تست مداوم، مرور پی در پی و رفع اشکال است. بنابراین چه شما خود را در مقام استادی تصور کنید چه یک دانش آموز، اگر این فرایندها را اجرا کنید و برایش زمان بگذارید، قطعا به نتیجه می رسید. پس مسئله دیدگاه شما نسبت به جایگاه خودتان نیست، بلکه مسئله اجرا نکردن این فرایندهاست.
2- آنطور که نوشته اید، هیچگاه مطالعه منظم و پی در پی نداشته اید. اگر شما بگویید «عزت نفسم بخاطر اینکه هیچگاه تدوام در اجرای برنامه ریزی نداشتم، کمتر شده است»، می توانم بپذیرم ولی اینکه بگویید درصدها را کمتر از حد سوادتان می زنید بخاطر اینکه اعتماد به نفس ندارید، تقریبا بی معناست.
اگر درصدها را پایین تر از حد سوادتان می زنید، دلایل دیگری مثل استرس سرجلسه یا ترس از سوالات یا فشار روانی و عوامل دیگری را باید بررسی کنید و به طور کلی، ارتباطی بین پایین شدن درصدها و اعتماد به نفس وجود ندارد. 3- خاطراتی که در مورد پیروزی های قبلی زندگی خود دارید را فراموش کنید.
خاطره ای زندگی نکنید، حتی با خاطرات مثبت هم زندگی نکنید چون خطای ذهنی برای تان ایجاد می شود. خیلی با دقت بخوانید چون ریشه طیفی از مشکلات اجرا نشدن برنامه ها، در همین خطای ذهنی ناشی از خاطره بازی است. به طور مثال، دانش آموز می گوید: «من شاگرد اول مدرسه هستم، تمام نمراتم 20 است پس چرا درصدهای کنکورم پیشرفت نمی کند».
یا مثلا فرد دیگری می گوید: «من در مسابقات شنا، نفر اول شدم پس باید در درس خواندن هم نفر اول باشم»، یا حتی این جمله را از زبان مدیران مدارس نمونه دولتی و تیزهوشان می شنویم: «دانش آموز مدرسه من باید توی کنکور نتیجه ای رو بگیرد که از تمام دانش آموزان این شهر بهتر باشد همانطور که پارسالی ها کولاک کردند و رتبه های درخشانی برای مدرسه بدست آوردند».
یا حتی شما که فرموده اید: «آزمون راهنمایی رانندگی و موفقیت در آن فقط با خواندن یک سری یادداشت برداری و چند صفحه کتاب». تمام این ها خطاهای ذهنی ایجاد می کند. به چه صورت؟ باعث می شود تا کدهای اشتباهی برای تان ساخته شود. خاطرات را کنار بگذارید و روی مسئله اصلی کار کنید.
شاید بگویید که منظورم این نبود که راهنمایی رانندگی شبیه کنکور است؛ بله من متوجه منظور شما شدم اما مغز ما اینطوری نیست. او یک ایده آل سازی از خاطرات انجام می دهد و شخصیتی پر و پال گرفته را در ذهن ما می سازد و دایما می گوید تو که شبیه آن نیستی، پس شرایط خوبی نداری. آنچه برای من مهم است، حل مسئله بدون خاطره بازی می باشد.
4- در جایی فرموده اید که از عملکرد خودتان رضایت ندارید. یکی از خطرناک ترین کلمات همین «رضایت» است؛ زیرا یک کلمه کیفی می باشد که هیچ شاخصی هم شاید برایش نداشته باشید. همان خاطراتی که در صحبت قبلی عرض کردم و ایده آل سازی ها، می تواند باعث بیشتر شدن نارضایتی ها شود. بنابراین رضایت باید قابل محاسبه باشد به طور مثال روزهای درس خواندنم کم بوده است.
الان این قابل حساب و کتاب است ولی اگر کسی بگوید کلا ناراضی هستم چون من انسان توانمندی هستم، آنگاه همین جمله چقدر می تواند او را به خطر بیندازد؟ حتی می تواند کل زندگی اش را به مسیر نادرستی ببرد. 5- دلیل تمام اجرا نکردن های برنامه تان را بیرون بکشید. آنچه برای شما از هر چیزی مهم تر است، بررسی دلایل تداوم نداشتن و درس نخواندن است. فهرستی از آن دلایل بسازید و یکی یکی برطرف شان کنید.
احتمالا اکثر دلایل هم تفکرات نادرست و مسایل ذهنی باشد ولی به هر روی بایستی تمام باورهای خود نسبت به برنامه ریزی و اجرا کردن ها و تمام احساساتی که قبل، حین و بعد از مطالعه دارید را بررسی کنید و دلایل درس نخواندن را برطرف کنید. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی خسته نباشید تحت فشار خیلی زیادی هستم میخواستم راهنمایم کنید من کنکوری هستم کم تر از سه ماه دیگه هم کنکور دارم خیلی معمولی برای کنکور میخونم خواهرم چند روز بعد امتحان نهایی داره و یک برادر هم دارم
خونه ی ما فقط دو تا اتاق داره یکیش که 24 ساعت برای برادرم هست کار هم نداره تمام وقت توی اتاقه پای کامپیوتره من و خواهرم رو هم به اتاق اش راه نمیده به هیچ وجه
از طرفی یک اتاق میمونه برای من و خواهرم که خواهرم عادت داره با صدای بلند درس بخونه جوری که اگه حتی گوش گیر هم بزارم باز صداش رو نمیشه تحمل کرد یک ساله میگم یواش بخون بهم میگه اروم میخونم خوابم میبره و عادت کردن به اروم خوندن زمان میبره که من ندارم
خواهرم تو اتاق دوم درس میخوند من هم قبلا ها یا نمیتونستم درس بخونم یا توی کتابخونه درس میخوندم که اون هم الان نمیتونم برم حالا من خواهرم موندیم با یک اتاق حیاط نداره یک واحد تک خواب دیگه هم داریم که بابام به من خواهرم نمیدش چون مستاجر داره حتی اگر هم خالی بود بهمون نمیداد
حال خونه هم انقدر شلوغ میشه که حتی نمیشه توش تلویزیون دید چه برسه به درس حالا من باید چیکار کنم کس دیگه ای هم ندارم برم پیشش تا درس بخونم اگه اتاق رو بدم به خواهرم جایی ندارم درس بخونم خواهرم که تو اتاق 24 ساعته درس میخونه بعد کنکور هم اگه در نیاد میخواد بگه منم میخوام توی ای ناتاق واسه کنکور درس بخونم
اون وقت فکر نکم چیزی در بیام پدرم و برادرم میگن حرفات بهونه است ایا واقعا بهونه است درم هم نیام میگن احمقی حق نداری درس بخونی همش این طوری تهدیدم میکنن من عاشق درس خوندن هستم قبلا هم خوب درس میخوندم ولی الان شرایط اینه اگه هم اتاق رو ندم امتحاناتش رو خراب میکنه
همین امروز که بهش گفتم بره یک جای دیگه درس بخونه از اتاق بره بیرون بعد چند ساعت با گریه اومد گفت انقدر سر صدا میکنن هیچی نخوندم قبلا هم به خاطر همین حرفاش اتاق رو بهش میدادم
پدرم اگه به برادرم تاکید میکرد که باید کار پیدا کنه الان شرایطم این طور نبود کار مناسب برای برادرم بود ولی خودش نرفت پدرم هم هیچ اصراری نکرد چند ماهه به خاطر این مسائل و مشکلات دیگه انقدر تحت فشارم که از زندگی خسته شدم.
همش با خودم میگم اگه نباشم خواهرم میتونه بهتر درس بخونه حداقل اون به یه جایی برسه وقتی سر همین مشکلات با خانواده ام جر بحثم میشه انقدر عصبانی میشم که افکار خودکشی به ذهنم میاد خیلی سعی می کنم خودم رو کنترل کنم گاهی هم واقعا میترسم کار دست خودم بدم خیلی ها امکاناتش هم دارن اما نمیخوان درس بخونن بعضی ها هم مثل من اگر هم بخوان دستشون بستس
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون که شرحی از زندگی خود نوشتید. مغز شما به نظر می رسد عادت به شلوغ کردن مسایل دارد.
به طور مثال در ذهن شما این مسایل با هم ترکیب شده اند و یک موج بزرگ ترسناک ساخته اند که شما را در خودش می خواهد هضم کند: الف) اتاق جدای برادر، ب) بیکاری برادر، پ) گیر ندادن پدر به برادر برای کار نکردن، ت) داشتن یک واحد که پدر به شما نمی دهد، ث) خواهری که بلند درس می خواند، ج) قبول نشدن و تهدید بقیه، چ) قبول نشدن و احساس ضعف.
وقتی همه این ها مخلوط می شود، مشکل خودش را پنهان می کند و قطاری از این اتفاقات در ذهن تان شروع به حرکت می کند. آنگاه است که گمان می کنید اوضاع خیلی بد است و پیگیر راه حل نمی شوید چون مشکل را بزرگتر از خود می بینید و در نتیجه، از زندگی سرد می شوید که این، خواسته مغز حیوانی است.
حالا راه حل چیست؟ خواهر شما دو پیش فرض دارد: الف) آرام درس خواندن باعث حس چرت زدن می شود، ب) برای آرام درس خواندن باید مدت زمان زیادی را در نظر گرفت. با این دو پیش فرض، حاضر نیست که تغییر کند.
بلند درس خواندن می تواند یک راه حل برای خیلی ها باشد ولی یادمان باشد ما انسان هستیم و از یک خانه به خانه دیگر، می تواند همه قوانین تغییر کند. بلند درس خواندن برای خانه شلوغ شما راه حل نادرستی است. در خانه ای که زندگی می کنید، خواهرتان موظف است از همین امروز آرام درس بخواند.
نباید با آن پیش فرض ها، خودش را قانع کند که نمی تواند تغییر کرده و نیاز به زمان دارد پس باید همین روند را ادامه دهد. به خواهرتان بگویید بلند درس خواندن می تواند یک روش عالی برای یادگیری باشد ولی روش ها با شرایط خودشان را نشان می دهند.
وقتی شرایط خانه جوری است که نمی شود بلند درس خواند، آنگاه موظف هستیم به هم کمک کنیم و با صدای آرام بخوانیم. به طور مثال فرض کنید معلم زیست یک درسی را بدهد و بگوید بچه ها این صفحه را سر کلاس بخوانید و همین الان امتحان می گیریم.
در چنین شرایطی خواهرتان چه می کند؟ آیا می گوید باید سرکلاس بلند بلند درس بخوانم یا اینکه زمان می برد؟ هیچکدام، ایشان در آن شرایط شروع به آهسته خواندن و یادگرفتن می کند چون متوجه هست که بلند درس خواندن سرکلاس مدرسه نشدنی است پس راه حل جایگزین را بر می گزیند.
بنابراین خواهرتان موظف است شرایط را در نظر بگیرد و بداند که در این اوضاع، وظیفه دارد آهسته درس خواندن را از همین امروز شروع کند و افکاری که در درونش شکل می گیرند را کنار بگذارد و از فشار بیرونی امتحان نهایی استفاده کند تا این آهسته خوانی را تمرین نماید. بایستی قوی با ایشان صحبت کنید و خواهرتان هم موظف است، از همین حالا تغییر کند.
نکته بعدی موجود در پیام تان، مربوط به پیوند سازی است که مغزتان، آن را ساخته است: «درس خواندن و خودکشی». این پیوند برای آن است که درس خواندن مساوی با حس بد سیر شدن از زندگی باشد. البته این پیوند سازی خیلی ظریف است.
زیرا مغز می گوید که تو عاشق درس خواندن هستی ولی با این شرایط نمی شود درس بخوانی برای همین باید از زندگی سیر شوی. این افکار فقط و فقط برای این است که درس خواندن را کاری پرفشار و اعصاب خوردن کن جلوه دهد و کاری کند که از آن متنفر شوید.
رویکرد درست برای انسان این است که صورت مسئله مشکل خودش را روشن کند و سپس راه حل هایی برایش بدهد. آنچه که با هم در این پیام انجام دادیم. هرگونه پیوند سازی بین درس خواندن با پدیده های مثبت یا منفی، تاکید می کنم حتی با پدیده های مثبت نیز کلک مغز هستند تا از اصل درس خواندن باز بمانید. موفق ترین باشید.
سلام خسته نباشین اگر هنگام مطالعه از یک بخشی که برای خودمان تعیین کرده ایم قسمتی را عقب بیفتیم و نرسیم آن را در زمانی که تعیین شده تمام کنیم آیا این اینکار درست است: در همان قسمت باید مبحث را جمع کنیم و دیگر مطالعه نکنیم . در این لحظه تلنگری به ضمیر ناخودآگاه وارد میشود و در اولویت های بعدی باعث میشود که شخص کولاک کار کند و عالی مطالب را جمع کند و میزان پرش ذهن به حداقل برسد.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد پرسش شما دو نکته اساسی وجود دارد: 1- تلنگر به ضمیر ناخودآگاه یعنی چه؟ فرض کنیم من درسی را باید تمام می کردم و تمام نشده حالا تلنگر به ضمیر ناخودآگاهم میخورد. این تلنگر چیست؟ چون ناخوداگاه یعنی آگاهی از آن وجود ندارد پس چطور من میفهمم که چه تلنگری خورده است؟
حالا فرض کنیم که دانستیم اصلا تلنگر چه بوده است، از کجا می دانیم که این تلنگر باعث می شود دفعه بعدی بهتر درس بخوانیم و از آن عجیب تر، از کجا می دانیم که تلنگر به ضمیر ناخودآگاه باعث کاهش پرش ذهنی می شود؟
به طور مثال شاید این تلنگر به ذهن من بخورد: «تو لیاقت تمام کردن درس ها را نداری، پس قبول نمی شوی و درس نخوان». چه کسی می تواند بگوید نه اگر درسی را تمام نکردی پس تلنگر میخوری و دفعه بعدی بهتر می خوانی.
2- اگر از من بپرسید که وقتی از درسی عقب میفتیم چیکار کنیم؟ من می گویم علت یا علت ها را بررسی کنید. هر راهی به جز این بروید، مسیر نادرست است. به طور مثال شاید «وسواس مطالعاتی روی آن درس وجود دارد»، یا «آن مبحث نیاز به زمان بیشتری دارد»، یا «این مبحث نقطه ضعف شماست که باید یادش بگیرید» یا «افکار منفی و تکرار شونده ای دارید که باید درمان شود» و یا هر دلیل دیگری.
من تا نفهمم چرا اینطوری شده ام، چطور می توانم خودم را اصلاح کنم و در ادامه مسیر، حرکت بهتری داشته باشم؟ همیشه دلیل یابی و حل مشکل کنید. اطمینان دارم، کسی که در طول مسیر کنکور، دایما خودش را اصلاح می کند روند درستی می رود. موفق ترین باشید.
سلام وقت بخیر آقای جدیدی چند وقت پیش بهتون پیام دادم و عرض کردم که برادرم فوت کرده و چهار ساله که پشت کنکورم و عزمم رو جزم کرده بودم که امسال بخونم فکر میکردم حال روحی نسبتا بهتر شده و روحیم بهتره و با وجود این اتفاقات تلخ برای کنکور میخونم
ولی الان یه مشکل جدیدی وجود داره مادرم شدیدا به من وابسته ست و میگه دائما باید پیش من باشی و اصلا اجازه نمیده من جای دیگه ای برم و میگه حتما باید پیش من بمونی و میگم من باید امسال درس بخونم چهار ساله پشت کنکورم و باید تموم بشه قبول نمیکنه و میگه بمون واسه سال بعد امسال نخون و منو تنها نذار
یه اتاق ساکت و شخصی تو حیاط خلوت هست که من قصد داشتم اونجا درس بخونم و مناسب ترین مکان تو خونه ماست و برادر مرحومم هم تو همون اتاق درس میخوند و مدرک مهندسیش رو گرفت تو اون اتاق هم خودم فشار روحی احساس میکنم و هم اینکه داخل حیاطه دسترسی به مادرم قطع میشه
بخاطر همین اصلا اجازه نمیده که برم و تنهاش بزارم ولی من میخوام هر جور شده امسال شروع کنم بالاخره بعد چند سال دانشگاه قبول بشم من واقعا نمیدونم باید چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید ممنونم از لطف فراوانتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی که در پیام شما هست به ترتیب بدین شرح است: 1- اینکه قصد دارید زندگی را شروع کنید، یک روند رشدی و قدرت روحی شما را می رساند که توانسته اید به خوبی، فضا را مدیریت کنید. البته به مانند همیشه، مغز حیوانی ما همیشه فشار می آورد و قطعا به شما هم حمله هایی می کند.
اما با شناخت از مغز حیوانی و مدیریت افکار درونی، می توانید مغز خود را نیز کنترل کنید ولی فقط آگاه باشید که چه بحران هایی ممکن است برای شما ایجاد کند به طور مثال ممکن است در هنگام درس خواندن، فکر برادرتان را زنده کند.
یا اگر در یادگیری درسی مشکل داشتید بلافاصله بگوید بخاطر این است که شرایط روحی خانواده خوب نیست. یا حتی می تواند با کوچکترین بی حوصلگی بگوید امسال برای درس خواندن مناسب نیست و یا هر حمله دیگری.
این ها را می گویم تا از الان برای افکاری که برایتان تولید می کند تا بوسیله آن ها بتواند راه شما را سد کند، آماده باشید. همین که الان این حملات را خواندید، خود به خود واکسینه شدید. زیرا وقتی بعدا این افکار به سراغ تان بیاید به راحتی متوجه می شوید که این ها کلک های مغز حیوانی است و واقعیت ندارد.
2- در ادامه توضیحات قبلم می خواهم بگویم یکی از حملات مغزتان می تواند مسئله مادرتا باشد. به طور مثال مغز می گوید که چقدر بی رحمی که مادرت را تنها گذاشتی، او به تو نیاز دارد و تو به فکر درس خواندن هستی؟ این درس خواندن چه ارزشی دارد؟
اما این صحبت ها واقعیت ندارد به این دلیل که مادر شما باید به روند عادی زندگی برگردد. هر چقدر این واکنش هایی که نشان می دهد مثل وابستگی به دیگران را بیشتر نشان دهد، آسیب عمیق تری می خورد. الان خودتان را نگاه کنید، توانسته اید در عین حالیکه برادرتان را دوست دارید، اما به زندگی هم برگردید.
این اتفاق برای پدر و مادر هم باید رخ دهد. باید به زندگی طبیعی بازگردند و قطعا این مورد به مرور زمان برای شان روی خواهد داد. هرکسی که قوی تر باشد زودتر خودش را جمع می کند بنابراین انتظار نداریم آن ها به اندازه شما قوی باشند و نیاز به زمان دارند تا خودشان را پیدا کنند.
پیشنهاد من این است که به صورت پله پله به اتاقی که گفتید نقل مکان کنید. به طور مثال دو سه ساعت در خانه درس بخوانید و یک ساعت در آن اتاق و پله پله این فاصله را بیشتر کنید. این روند برای مادرتان بهتر است.
3- در راستای صحبت های قبلی ام، می خواهم از یک کلک دیگر مغز برای تان صحبت کنم. این کلک از بقیه خطرناک تر است و آن هم: «رفتن به آن اتاق مساوی فشار روانی و یادآوری خاطرات است». این پیوندسازی به معنای صدور مجوز برای فکر و خیال کردن است.
بنابراین اگر الان آگاهی نداشته باشید به راحتی می تواند زمان های زیادی را از شما بگیرد که صرف فکر و خیال کنید. حالا آیا اتاق و میز، می تواند به معنای مجوز برای فکر کردن باشد؟ خیر نمی تواند باشد، زیرا اگر قرار است اتاقی که یک نفر در آن درس خوانده را تبدیل به موضوع تفکر کنم، پس:
آشپزخانه ای که در آن غذا خورده، یخچالی که از آن آب خورده، حمامی که در آن دوش گرفته، تلویزیونی که با آن فیلم دیده، کوچه ای که از آن عبور کرده، ماشین که سوار شده و شهری که در آن نفس کشیده هم باید آغازگر تفکر باشد.
درست است که در سطح احساسی، انسان ها به این موارد اهمیت می دهند ولی علاقه و تمایل به انسان ها در وسایل آن ها نیست بلکه در نقشی است که بر روح ما دارند. بنده عقیده دارم وقتی کسی را عزیز خودت می دانی، ارزش و اعتبارش را به حد اتاق و میز مطالعه پایین نمی آوری.
آن کسی که عزیز است، جایگاه روح و روان شما را دارد نه میز و تخته و چهار دیواری به نام اتاق. بنابراین جایگاه برادرتان را بگذارید همان بالا باشد و با وسایل مادی این دنیا، نیازی به یادآوری ارزش والای بردارتان نیست. همین پیوند را قطع کنید تا وارد فاز احساسی مغز نشوید. موفق ترین باشید.
سلام، آقای جدیدی من دوازدهم تجربی هستم و بزودی هم که امتحانات نهایی مون شروع میشه میخواستم بدونم آیا واقعا معدل تاثیر قابل توجهی داره تو کنکور یا نه چون من بیشتر تایمم رو تست زدم و زیاد با روش های تشریحی آشنایی ندارم
نمیدونم چیکار کنم از طرفی در مدرسه هم خیلی تاکید دارن رو امتحانات این نگرانم میکنه… یکی هم اینکه آیا دو درس هویت و سلامت بهداشت تاثیر خاصی دارن یا خیر آیا ارزش داره این دو درس رو خیلی خوب در حد ۲۰ بخونم یا فقط در حدی که پاس بشم؟؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. تاثیر نمرات نهایی در کنکور 1399 به صورت مثبت است. بنابراین اگر نمرات نهایی تان بالا باشد و به بهتر شدن رتبه کنکورتان کمک کند اثرش می دهند. اما آنچه توصیه خودم است: امتحانات نهایی یک فرصت بی نظیر برای مرور کردن مطالب پایه دوازدهم است. به خصوص در درس های دینی، زبان انگلیسی، زیست و شیمی که با فشار امتحان نهایی، مجبور می شوید متن را مسلط شوید و همین تسلط روی افزایش درصد کنکورتان اثر می گذارد.
هر طور شده از این فرصت برای تسلط روی متن دروس استفاده کنید. این یک فشار بی نظیر است که از بیرون به شما تحمیل می شود و مجبورتان می کند تا راندمان خود را برای کسب نمره بهتر افزایش دهید و با یک تیر، دو نشان می زنید. امتحانی خواندن برای درس ها بسیار جواب می دهد و هر کسی فشار بیاورد و برای امتحان نهایی بهتر درس بخواند، افزایش درصدش را نیز شاهد خواهد بود. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی چند تا سوال داشتم من روزایی که دیر از خواب بیدار میشم انگیزه م برای درس خوندن خیلی کم میشه حتی شاید کل روز رو درس نخونم چیکار کنم که به این مشکلم غلبه کنم؟ چند ساعت مطالعه در روز قابل قبوله برا یه کنکوری؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد پرسش های شما: 1- چه اتفاقی افتاده است که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور وقتی دیر از خواب، برخیزد، کل آن روز را درس نمی خواند؟ پاسخ چنین است: این فرد، خاطره یا خاطراتی دارد که به او می گویند وقتی دیر از خواب بیدار شدی، نباید درس بخوانی و احساسات به شدت منفی، تولید می شود و او نمی تواند در چنین روزهایی به سمت میز مطالعه برود.
حالا آن خاطره یا خاطرات چه هستند؟ برای نمونه یکی از آن ها را معرفی می کنم ولی خاطره یا خاطرات شما می تواند چیزهای دیگری باشد: فرض کنید من در خانواده ای بزرگ شده ام که به من آموخته اند، انسان هدفمند کسی است که زودتر از همه از خواب بر می خیزد، بیشتر از همه تلاش می کند، دیرتر از همه می خوابد.
به من آموخته باشند، انسان هدفمند، مسئولیت پذیر است و همیشه برای انجام وظایفش حاضر و آماده است و خلاصه افکار مرا با این جملات، سر و شکل داده اند. حالا من برای اولین بار در زندگی ام، دیر از خواب بلند می شوم. چه احساسی دارم؟ گمان می کنم فردی مسئولیت ناپذیر هستم، لایق موفقیت نیستم، تنبل و تن پرورم و حتی توان این را ندارم که به موقع بیدار شوم.
تمام آن جملاتی که به عنوان حکم های درست در سرم فرو کرده بودند، یکی یکی یادم می آید و احساسم به شدت منفی می شود. در اینجا دو واکنش نشان می دهم: الف) این احساسات مرا از پای در می آورد و خود را سرزنش می کنم و درس خواندن را کنار می گذارم، ب) به خود می گویم که هر طور شده امروز کل برنامه را می رسانم و جبران می کنم.
اگر حالت (الف) را انتخاب کنم که خود به خود تبدیل به روند همیشگی من می شود؛ یعنی دیر از خواب بیدار می شوم، حکم های تربیتی یادم می آید، احساسم منفی می شود و درس نمی خوانم و تا آخر عمرم، هر بار دیر بیدار شوم در همان روز و حتی روزهای بعدی به سمت میز درس نمی روم.
اما اگر حالت (ب) را انتخاب کنم آنگاه بی توجه به اینکه دیر بیدار شده ام و قطعا اجرای کل برنامه ممکن نیست، فشار می آورم که هر طور شده برنامه کامل انجام شود. حالا چه روی می دهد؟ هرچه به ساعات پایانی نزدیک می شویم، بیشتر فشار احساس می کنم چون روز در حال تمام شدن است ولی برنامه من باقی مانده است و مسلما به کل برنامه نمی رسم.
حالا یک خاطره به شدت منفی تولید کرده ام که اگر دیر بیدار شوی، به برنامه ت نمی رسی و هر چقدر هم درس بخوانی فایده ای ندارد. به همین سادگی چه راه (الف) و چه راه (ب) باعث می شود تا یک قانون بسازم: «وقتی دیر بیدار می شوی، درس خواندن فایده ای ندارد». در حالیکه راه درست این بود: وقتی دیر بیدار می شوم متناسب با زمانم به برنامه عمل کنم و باقی مانده را در روز جبرانی، انجام می دهم. آنگاه همه چیز درست می شد. البته باید افکاری که به عنوان گزاره و حکم های تربیتی هم در سرم فرو کرده اند را هم اصلاح کنم تا بر اساس قوانین درست به روند زندگی خودم ادامه دهم.
البته این فقط یک نمونه بود و ممکن است جنس خاطرات شما فرق داشته باشد به طور مثال برخی از دانش آموزان یا داوطلبان کنکور، به دلیل اینکه تفکر «همه یا هیچ» در طول زندگی شان به دلیل وجود خاطرات، پیدا کرده اند؛ وقتی دیر بیدار می شوند با خودشان می گویند: «انسان باید از همه روزش استفاده کند و حالا که نشده از همه روزم استفاده کنم پس بقیه روز برایم ارزشی ندارد و درس نمی خوانم».
همانطور که مشاهده می کنید، خاطره یا خاطراتی وجود دارند که به یک دانش آموز یاد می دهند «وقتی دیر بیدار می شوی، درس نخوان چون فایده ندارد». حالا که متوجه شدیم پای خاطره در میان است باید به مرحله دوم بریم. 2- برای اینکه مشخص شود، خاطره یا خاطرات شما چیست؟ لازم است که جنس افکار درونی خود را بررسی کنید. به طور مثال «فکر می کنم چون نمی شود همه برنامه را اجرا کرد پس درس نمی خوانم»، یا «من باید طبق ساعت های برنامه ریزی شده درس نمی خواندم و الان دیر شده است».
یا شاید «من باید به موقع بیدار می شدم که از کل روزم استفاده کنم» و یا هر فکر درونی دیگر. وقتی جنس فکر یا فکرها مشخص شد حالا باید به مراحله سوم برویم. 3- جنس افکار، نشان دهنده نگرانی های شماست. اگر این نگرانی ها را برطرف کنید، آنگاه شرایط برای درس خواندن فراهم است. مثلا فکر «من نمی رسم همه برنامه را اجرا کنم، پس چه فایده ای دارد همه نظمم بهم خورد» را چنین برطرف می کنم: هر برنامه ای باید زمان جبرانی داشته باشد. پس من هرچقدر از برنامه امروزم را که توانستم اجرا می کنم و هر چه ماند را در روز جبرانی، انجام می دهم.
نگرانی ها و افکار درونی باید به راه حل های عملی و درست تبدیل شوند و آنگاه بار روانی ناشی از خاطرات برداشته می شود و تمایل شما برای درس خواندن بیشتر خواهد شد. 4- همیشه پای مغز حیوانی در میان است و اثرش را نادیده نگیرید. بنابراین از همین حالا آماده باشید که با انجام همه این کارها، باز هم مغز حیوانی حملاتی به شما می کند تا جلوی این تغییر را بگیرد.
او مدت ها توانسته با خاطرات دیر بیدار شدن و افکار منفی، شما را از مصرف انرژی در زمان درس خواندن، دور کند؛ پس انتظار نداشته باشد خیلی آسان، دست از این روش بردارد و موظف هستید آنقدر این کارها را با زور و فشار افکار منفی و دلسرد کننده ادامه بدهید تا این بُت های ذهنی شکشته شوند و به فردی تبدیل شوید که حتی وقتی دیر از خواب بیدار می شود باز هم درس می خواند.
در مورد سوال دوم تان، هیچ سقفی برای مدت زمان مطالعه وجود ندارد و وظیفه شما این است که سعی کنید، روند خود را بهبود دهید . موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی.ببخشید من یه سوال در مورد وام دانشجویی داشتم یه دانشجوی پزشکی تو هر سال چند بار میتونه وام بگیره؟ منظورم اینه مثلا وام تحصیلی رو در هر ترم میدن یا فقط یک بار در سال یا فقط یک بار در تمام طول تحصیل ۷ سال پزشکی؟ من میتونم دو ترم پشت سر هم وام تحصیلی بگیرم؟ تو یه سال دو بار میتونم وام تحصیلی بگیرم؟ یا مثلا میتونم دو بار وام ضروری بگیرم؟یا نه؟ خیلی ممنون از شما
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یک دانشجوی دوره روزانه می تواند در تاریخ هایی که دانشگاه اعلام می کند و از صندوق رفاه دانشگاهی هم می توانید بپرسید، وام دانشجویی برای هر ترم را درخواست می کند و برای هر ترمش وام می تواند بگیرد.
بنابراین قبل از شروع هر ترم، این درخواست را می دهید و وام آن ترم را دریافت می کنید. ترم اول دانشگاه، نیز می شود درخواست را دیرتر آورد که تمامی این موارد در زمان ثبت نام دانشگاه می پرسید و راهنمایی تان می کنند. مخصوصا اینکه وام های بیشتری مثل وام خرید وسایل کمک آموزشی و یا حتی برخی از دانشگاه ها، وام غذا هم می دهند و سایر وام هایی که در هر دانشگاه وجود دارد که با آن ها در دوران دانشجویی آشنا می شوید. موفق ترین باشید.
سلام از رو به رو شدن با مباحثی که فراموش کردم، یا ضعف دارم و مسلط نیستم، یا هنوز نخوندم… کلافه میشم و مدام از درس خوندن فرار میکنم به خاطر اینا چون برای همشون (هم مرور، هم نخونده ها ، هم اشکال و ضعف ها) باید درسنامه بخونم و وقت نمیکنم تست بزنم…
و از این همه درسنامه خوندن کلافه شدم و دیگه نمیکشم، دلم میخواد تست بزنم ولی وقتی میزنم از یک آزمون که از خودم میگیرم، 20 درصد شاید بتونم جواب بدم…… پس تست زدن به چه دردم میخوره. میترسم، اگه درسنامه نخونم و فقط تست بزنم،
1_مباحث رو ناقص و پراکنده یاد بگیرم یعنی همه نکات درس توی تست ها نباشه 2_مفهوم درس رو نفهمم و اگر تیپ تست جدیدی، غیر از این تست هایی که زدم، بیاد تو کنکور دیگه نتونم حل کنم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بایستی یک چرخه مرور و یک چرخه تست زنی در برنامه تان به طور جداگانه داشته باشید که این دو مورد با هم قاطی نشوند و نظم ذهنی تان ایجاد شود. وقتی مطمئن شوید که مرور و تست زنی تان، جدا از هم اجرا می شوند آنگاه این نظم فکری به شما کمک می کند که به تداوم برسید. موفق ترین باشید.
سلام. روزتون به خیر. پشت کنکور نظام قدیم هستم، فکر میکنید، با این زمانی که مونده هم میشه به پزشکی رسید؟ صفر نیستم، حدود60، 50درصد مطالب را خوندم اما کاملا مسلط نیستم، و چهار ماه هست که درس نخوندم و همونا رو هم فراموش کردم…. الان هی میخوام دوباره شروع کنم بخونم ولی فقط روی حواشی درس خوندن تمرکز کردم که اول کدوم فصل رو بخونم و از کدوم کتاب بخونم و کدوم آزمون کنکور رو بزنم، و…..
سرعت درس خوندنم و سرعت فهمیدن یک مطلب برام خیلی خیلی کند شده و عذاب آوره که دارم مباحثی که خوندم رو میبینم که فراموش شدن و بهشون تسلط ندارم و توی آزمون های سنجش و قلمچی که میرم درصد هام اکثرا حدود 30 هستن، بیش تر از بیست دقیقه نیم ساعت نمیتونم روی درس متمرکز باشم و از نفهمین مطلب و سرعت کم و ضعف درسی، کلافه میشم… چون مدام فکر میکنم، خیلی ضعف دارم و خیلی کند دارم پیش میرم
الان بقیه دارن تند تند تست میزنن و فرصت کمی مونده و نمیشه واقعا کاری که سه ساله نتونستم انجام بدم رو توی 80 رو انجام داد، اگر میتونستم که قبلا که فرصت بیشتری داشتم انجامش میدادم….. و کاملا نا امید و بی انگیزه و سرد شدم، حتی یک درصد هم امیدی به نتیجه گرفتن ندارم، لطفا حقیقت رو بهم بگید، اصلا امید کاذب نمیخوام، حتی اگر نمیشه هم بهم بگید،ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هیچ فرمولی وجود ندارد که شرایط شما را در آن بریزیم و به این نتیجه برسیم که آیا می شود یا خیر؟ اگر می گویید بر اساس تجربه بگویم و آیا کسی بوده، توانسته باشد در این شرایط به هدفش برسد؟ بایستی بگویم در مورد «رسیدن به هدف» توانستن یا نتوانستن بقیه، چیزی را در مورد شما گزارش نمی کند.
بنابراین انتظار از یک دانش آموز هدفمند این است: یک برنامه مرور برای باز آوری درس های خوانده شده، بچینید و درس هایی که برایشان زحمت کشیده اید را با یک مرور منظم به یاد آورید و تست هایش را شروع کنید. می دانید مسئله شما نباید این باشد که قبول می شوم یا خیر؟ مسئله باید این باشد که من انسان هدفمندی هستم که موظف به انجام وظیفه هستم. بایستی برای هدفم تلاش کنم و پرسیدن شدن یا نشدن، فقط یک کلک مغزی برای سرد شدن و دست کشیدن از هدف است. موفق ترین باشید.