مدیریت زمان برای درس خواندن بیشتر + [تکنیک های کاربردی]
اگر یک برنامه درسی استاندارد و اصولی دارید ولی در آرزوی بیشتر بودن ساعات یک روز یا افزایش روزهای هفته هستید تا به فعالیتهای برنامه درسی خویش برسید و وقت کم نیاورید آنگاه مطمئن باشید که مشکل «مدیریت زمان» دارید و لازم است که این مطلب را بخوانید و آموزشهای آن را به کار بگیرید.
در واقع زمان مثل چمدانهای هم شکل و هم اندازهای است که در اختیار همه انسانها قرار داده شده است. چون هر روز معادل ۲۴ ساعت میباشد که ۷ ساعت از آن را خواب هستیم و بقیه را به عنوان زمان بیداری در اختیار داریم و این مدت زمان بیداری، در واقع همان فضای خالی داخل چمدان است که باید بتوانیم به بهینهترین شکل ممکن از این چمدان برای چیدن وسایل بهره ببریم. خیلیها به دلیل بد چیدن وسایل، جاهای خالی زیادی در داخل چمدان ایجاد میکنند و نمیتوانند از حجم درون آن برای چیدن وسایل بیشتر، استفاده کنند.
برخی هم هستند که با تمرین و کسب مهارت، توانستهاند به خوبی فضاهای خالی را به حداقل برسانند و بیشترین وسایل را وارد این چمدان کنند. با این تشبیه، میخواهم این را بگویم که چون نمیتوانیم حجم چمدان (۲۴ ساعت یک روز) را بزرگتر کنیم، پس تا وقتی که با وجود یک برنامه استاندارد و منطقی، دچار کمبود وقت میشویم، یعنی در چیدن وسایل در این چمدان، به صورت حرفهای عمل نمیکنیم و رفتارهای نادرستی داریم که باید کشف و اصلاح شوند. درنتیجه برای دستیابی به این مهارت لازم است که تکنیکهای مدیریت زمان را بیاموزیم زیرا هدف از آن، دقیقا از بین بردن رفتارهای ناسالمی است که منجر به کشته شدن زمان میشود.
از سوی دیگر، به این موضوع توجه کنید که زمان در حال خرج شدن است و این یک چالش خاص برای ما انسانها به حساب میآید. تصور کنید یک زمین کشاورزی دارید که در کنار آن یک رود کم آب در حال عبور میباشد. قبول دارم که مقدار آب موجود در این رود بسیار ناچیز است ولی همواره در حال عبور از کنار زمین شماست. چگونه از این آب کم که ساکن هم نیست به نفع زمین کشاورزی خود میخواهید استفاده کنید؟ قطعاً رهاسازی آب در کل زمین، نتیجه نخواهد داد چون مقدار آب، کم است و نمیتواند کل زمین را پوشش دهد.
اینجاست که مدیریت آب به عنوان ابزار کمکی به کار میآید و کمک میکند که از همین آب کم، برای سیراب کردن زمین خویش، استفاده کنید. زمان هم دقیقاً ناچیز و در حال عبور است، یعنی هرچند مقدار زمان در دسترس ما کم است ولی همین مقدار هم ساکن نیست و به ما فرصت نمیدهد که در آن رها باشیم و هر طور که خواستیم از آن استفاده کنیم. بنابراین یادگرفتن تکنیکهای مدیریت زمان یک اقدام شیک به حساب نمیآید بلکه مهارتی است که به دو دلیل کمبود و در حال عبور بودن زمان، مجبوریم بیاموزیم تا به زمان خویش جهت دهیم و متناسب با نیازهای خویش، زمان را به فعالیتهای خاص هدایت کنیم.
وقتی صحبت از مدیریت زمان (Time Management) برای درس خواندن بیشتر میشود یک دنیا صحبتهای تئوری و غیرکاربردی ارائه میگردد که دانش آموزان و داوطلبان کنکور، معمولاً توان اجرای آن را ندارند. در این بخش، تمام راهکارهای عملی و انجام شدنی که به بهبود مدیریت زمان دانش آموزان و داوطلبان کنکور کمک میکند، خواهم پرداخت. چک لیستهای زیر همگی تکنیکهای ساده و کاربردی هستند که در زندگی خود بتوانید اجرا کنید تا باعث بهبود عملکرد شما در استفاده از زمان برای مطالعه و یادگیری شود.
در تهیه فهرست کاربردی مدیریت زمان کلبه مشاوره، به این نکته توجه کردهام که آن کار در یک بازه زمانی طولانی مدت چقدر وقت از ما میگیرد، یعنی هرگز نگاهم کوتاه مدت نبوده است، بلکه دایما به این فکر میکنم که این رفتار اضافه یا اشتباه اگر برای مدت طولانی یک سال انجام شود، چقدر زمان برایش مصرف میشود و با این نگاه، سعی در معرفی این رفتارهای نادرست داشتهام تا از زندگی خویش حذف کنید. اما لازم است قبل از ورود به جزییات تکنیکهای مدیریت زمان به «دخالت مغز حیوانی برای جلوگیری از ایجاد رفتارهای صحیح برای مدیریت زمان» اشاره کنم.
در مورد هر مسئلهای، میتوانیم کلکهای مغز حیوانی را بررسی کرده و رد پای آن را در افکار مخالف و دل سرد کننده پیدا کنیم. بیشک، فشارهای مغز حیوانی برای مدیریت زمان، در بالاترین حد خودش، روی خواهد داد؛ زیرا تکنیکهای مدیریت زمان باعث اصلاح رفتارهای نادرست شده که در نهایت باعث بیشتر درس خواندن و بهتر استفاده کردن از زمان میشود و اینها به معنای بیشتر مصرف شدن انرژی است که مغز حیوانی، مخالف آن است.
بنابراین اگر در حین یادگیری و اجرای تکنیکهای مدیریت زمان، افکار و احساسات منفی داشتید، بایستی آگاه باشید که چنین اندیشههایی ناشی از مخالفت مغز حیوانی با مصرف انرژی است و او تمایل ندارد که بیشتر و بهتر از زمان استفاده کرده و به مدت زمان درس خواندن خویش اضافه کنید.
یکی از مشهورترین فشارهای مغز حیوانی به این صورت که تلقین میکند: «تو که آدم آهنی نیستی. مگر میشود این همه به زمان حساس شد و مراقب بود تا هدر نرود». بنابراین با تکرار چنین جملاتی، سعی میکرد آن دانش آموز یا داوطلب کنکور را از ادامه دادن به مدیریت زمان، نا امید کند و هر طور شده جلوی بهتر شدن استفاده از وقت را بگیرد. در حالی که یادتان باشد، مدیرت زمان فقط به رفتارهای اشتباه شما توجه میکند و هرگز قرار نیست شما را به آدم آهنی تبدیل کند. اتفاقاً تکنیکهای آموزش داده شده در مدیریت زمان، باعث میشود که تبدیل به انسان کاراتر، بهینهتر و با ارزشتر شوید.
اصلاً قرار نیست کار سختی را اجرا کنید بلکه قرار است رفتارهای نادرست و اضافاتی که طی سالهای زندگی خویش دارید را اصلاح و هَرس کنید. آنچه مغز تلقین میکند این است که وجود این رفتارها باعث زندگی انسانی و خوشبختی شما میشود و اگر اینها را کنار بگذارید آنگاه آدم آهنی میشوید در حالی که وجود این رفتارها از شما یک انسان سطح پایین میسازد که در بسیاری از موارد حتی از چشم بقیه هم میافتید و اعتبار اجتماعی پایینی خواهید داشت.
در یکی از روشهای دیگر، مغز حیوانی سعی میکند با ترساندن دانش آموز یا داوطلب کنکور از «وسواسی شدن روی ساعت و زمان»، او را از آموختن تکنیکهای مدیریت زمان، نَهی کند و چنین وانمود کند که آموزش این تکنیکها به تو استرس و وسواس خواهد داد و پیگیر این آموزشها نباش. این هم یک دروغ بزرگ است که مغز حیوانی به دلیل جلوگیری از مصرف انرژی به ما میگوید و متاسفانه اکثر ما نیز چون تسلیم او هستیم، به راحتی باور میکنیم. شما با آموختن اینکه چه رفتارهایی اشتباه و زائد هستند و تلاش برای بهبود آنها، وسواس و استرسی نخواهید شد، بلکه به مرور زمان تبدیل به فردی با مهارت کنترل بر روی اقدامات خویش خواهید شد که با فشار مناسب میتواند از وقت خودش به بهترین شکل ممکن، برای تحقق اهدافش کمک بگیرد.
شلختگی، هدر دادن زمانهای مفید، بیتوجهی به قدرت زمانهای ریز و کوچکی که خیلی راحت از دست میدهید، بیتفاوتی نسبت به اهمیت زمان و حس آزادی از اینکه اگر بیخیال باشی بهتر درس میخوانی، فقط خواسته مغز حیوانی است که با روکشهایی از منطق و با تکرار و تلقین، آنها را به خورد ما میدهد و باعث میشود تا دنبال بهینه زندگی کردن نباشیم. تکنیکهای مدیریت زمان فقط علفهای هَرز باغ زندگی شما را از بین میبرد، رفتارهای نادرست شما را گوشزد میکند تا آنها را هَرس کنید که در نهایت، باغ زندگی خودتان پُر بارتر و مطلوبتر باشد. هیچ باغبانی از چیدن علفهای هَرز، بریدن شاخههای اضافی درختان احساس وسواس و استرس نمیکند؛ بلکه آن را لازمه بهینهتر شدن باغ خودش میداند.
ما هم فقط میخواهیم اخلاقهای نادرس خود را شناسایی و آن را حذف کنیم و چنین موضوعی باعث استرس و وسواس نخواهد شد بلکه در نهایت باعث بیشتر درس خواندن و درست بهره گرفتن از زمان میشود. یکی دیگر از کلکهای مغز در ارتباط با آموزش مدیریت زمان، تلقین احساس ناامیدی و ناتوانی است.
در واقع مغز حیوانی با به رُخ کشیدن زمانهایی که از دست دادهاید یا ندیدن رفتار نادرستی که باعث اتلاف وقتتان شده، سعی میکند احساس ناتوانی را در شما تلقین کند و بگوید: «تو قدرت مدیریت کردن زمان خودت را نداری و برای همین یا باید بیتفاوت به زمان مثل قبل درس بخوانی که حساس و استرسی نشوی یا اینکه کلاً چون مدیریت زمان بلد نیستی یک عالمه وقت از دست میدهی و قبول نمیشوی». لازم است اشاره کنم که هیچ انسانی، تاکید میکنم هیچ انسانی را نخواهید یافت که وقت تلف شده نداشته باشد.
همه ما انسانها، هرچقدر هم مدیریت زمان بلد باشیم در انتهای روز، مقداری را تلف کردهایم. بنابراین هیچ گاه مدت زمان تلف شده ما به عدد صِفر نخواهد رسید و فقط با این تکنیکهای مدیریت زمان، قصد داریم که وقت تلف شده خود را به حداقل برسانیم. همچنین باید به خاطر داشته باشید که «آموزش تکنیکهای مدیریت زمان و بهینه استفاده کردن از وقت برای بیشتر درس خواندن»، یک مهارت است. وقتی میگویم مهارت، یعنی اولاً نیاز به زمان دارد تا به خوبی اجرا شود و اینطور نیست از همان روز اول بتوانید همه تکنیکها را به طور کامل اجرا کنید و صبوری و وقت دادن به خودتان و به دنبال اصلاح در بلند مدت بودن را میطلبد.
دوما مثل هر مهارت دیگری، گاهی فراموش میکنیم که چه باید میکردیم، دقیقاً مثل مهارت رانندگی که گاهی یک یا چند اقدام مرتبط با آن را فراموش میکنیم یا مثل حل کردن مسئله ریاضی که گاهی بخشی یا همه فرمول را فراموش میکنیم. پس هیچ ایرادی ندارد که بارها و بارها فراموش کنید یا بخشی از زمانتان به دلیل رعایت نکردن یک نکته مدیریت زمانی از دست برود. از اینکه اشتباه کنید، شکست بخورید و لازم باشد بارها و بارها این تکنیکها را تکرار کنید، ناراحت نباشید چون مسیر هر مهارتی دقیقاً همین گونه است.
یکی دیگر از کلکهای مغز حیوانی این است که میگوید: «انجام دادن تکنیکهای مدیریت زمان مساوی با این است که دیگر نفس هم نکشیم و فقط باید درس بخوانیم. اینطور که معلوم است، در حمام و دستشویی یا در ورزش و پیاده روی، از هر لحظهای باید برای درس خواندن استفاده کنیم».
مغز حیوانی ادامه میدهد: «قطعاً اگر قرار باشد از همه زمانها اینطوری استفاده کنیم که خیلی زود خسته میشویم و کم میآوریم و دیگر درس خواندن را کنار میگذاریم. ما که نمیخواهیم خودکشی کنیم. درس خواندن را فقط در محدوده مشخصی انجام میدهیم و برای بقیه روز، برنامه تفریحی و گشت و گزار میچینیم. مدیریت زمان با این همه سخت گیریها، فقط باعث زدگی از درس و برنامه میشود. اصلاً وقتی اسم مدیریت زمان میآید، من از درس خواندن زده میشوم».
مغز حیوانی از خاطرات سعی میکند به نفع خودش استفاده کرده و بگوید: «هر وقت بیتوجه به مدت زمانی که طول میکشد تا یک کتاب را تمام کنم، درس خواندهام، هم آرمش بیشتری داشتهام و هم بیشتر درس خواندهام. من نباید با تکنیکهای مدیریت زمان، خودم را خفه کنم و بترسم که نکند چند لحظه هدر شود». وقتی این صحبتها را میخوانید، کاملاً منطقی به نظر میرسند و حتی اگر مغز را نشناسیم خیلی سریع میتوانیم طرفدار این سخنها شویم و بگوییم: «بله واقعاً همینطور است».
اما واقعیت این است که وقتی قرار است هدفی داشته باشید پس هزینه هدفمندی را هم لازم است پرداخت کنید. در مقدمه سایت کلبه مشاوره (برای مطالعه میتوانید روی علامت * بزنید)، اشاره کردم که یکی از هزینههای موفقیت، پرداخت هزینه هدفمندی است. انسان هدفمند به طور کامل روی کار خودش تمرکز میکند و زمان بندیها را به نفع هدفش تمام میکند. سالها پیش، وقتی دانشجو بودم، شانس این را داشتم که به واسطه یکی از همکلاسیهایم، چند شب را بین گَله داران چند هزار راسی باشم.
آنها به معنای واقعی هزینه هدفمندی را پرداخت کرده بودند. آنها به صورت شبانه روزی با گلههای بزرگ خود در دامنه کوهها، حضور داشتند. آنها همین روش را اجرا میکردند که از گلههای بسیار کوچک به گلههای چند هزار راسی رسیده بودند. شاید بگویید این که نشد زندگی. تعریف زندگی از دید شما با آن گَله دار فرق دارد. او زندگی را افزایش گلهاش تعریف میکند و هدفش ارتقای کسب و کار از این طریق است؛ پس در مسیر درست زندگی خودش حرکت میکند. صد البته تعریف زندگی برای هر فردی متناسب با هدفش تعیین میشود ولی هدفتان هرچه که هست چارهای ندارید به جز اینکه وقت خود را به سود هدف، خرج کنید.
برخی از کنکوریها در این روزها، همیشه از شغل «بلاگری» به عنوان یک شغل تفریحی و لذت بخش یاد میکنند. آنها میگویند مثلاً یک انسان به بلاگر تست غذا تبدیل شده و همه زندگی خودش را مشغول غذا خوردن و تفریح است و تکنیک مدیریت زمان نیاز ندارد و خیلی هم از زندگی خودش لذت میبرد. اما واقعیت چیست؟ همین «بلاگری» که از نظر اکثر افراد بسیار ساده به نظر میرسد دارای پیچیدگیهای فراوان است. به طور مثال، تا به حال تلاش کردهاید یه پُست تهیه کنید؟ کپی کردن نه، بلکه تولید کردن منظورم است. یعنی تصاویر و متن را به زحمت خودتان آماده کرده باشید؟
اگر تجربهاش را داشته باشید متوجه خواهید شد که تهیه یک پُست که برای مخاطب در حدود یک دقیقه خوانده شده و عکسهایش دیده میشود، برای تولید کننده آن، گاهی تا چند ساعت زمان میبرد. تهیه یک فیلم یا فایل صوتی، بسیار بیشتر از تهیه یک پُست زمان میبرد. ما وقتی به عنوان مخاطب و از بیرون داریم یک بلاگر را تماشا میکنیم، از نظر ما او هیچ رفتار پیچیدهای انجام نمیدهد، همه زندگیاش مشغول تفریح و لذت بردن است و همینطور پولدار میشود. اما وقتی پُشت صحنه زندگی او را ببینید آنگاه متوجه خواهید شد که حتی حریم شخصی و خصوصی هم ندارند و اگر چند ساعتی، غیبت داشته باشند با تعداد زیادی دایرکت مواجه میشوند و بایستی توضیح دهند که چرا چند ساعت را حضور نداشتهاند. همیشه باید باشند، مداوم باید دیده شوند، کارهای متنوع تولید کنند، از قدرت تخیل و خلاقیت خویش بهره بگیرند. تکراری نشوند، همیشه متفاوت به نظر برسند و مدت زمان زیادی را در اختیار بقیه باشند.
آنچه که از نظر مخاطب یک تفریح و فان به حساب میآید برای آن بلاگر، یک فشار روحی مضاعف به حساب خواهد آمد. بلاگر شدن دقیقاً مثل کارمند بودن زیر دوربینهای مدار بسته است که همه حرکات شما توسط مدیرتان، ضبط و ثبت میشود. این موضوع را توضیح دادم که ذهنیت زندگی بلاگری یعنی خوش گذرانی و بیخودی پولدار شدن را کنار بگذارید. مسیر موفقیت در هر شغلی که باشید، به هیچ وجه ساده و کوتاه نیست. باید برای آنچه هدفش مینامید وقت بگذارید و تلاش کنید. شبیه این صحبتها را برای مشاغلی مثل «آرایشگری و درآمد میلیونی در ماه» یا «طراحی لباس و درآمد چند میلیونی در ماه» هم میشنویم.
وقتی از بیرون گود به این ماجرا نگاه میکنیم، اینطور به نظر میرسد که آرایشگرها با کمترین زحمت به درآمدهای چند ده میلیونی در ماه میرسند و به این هم توجه نمیکنیم که اولاً اکثر آرایشگرها متاسفانه درآمد بالایی ندارد و آن چند ویترینی هم که از اینور و آنور میشنوید، برای مهارتهای خودش وقت گذاشتهاند. آنها برای یادگیری هر مِتُد یا روشی، کلی هزینه مادی و زمانی کردهاند. برای دیدن دورهها گاهی از کشور خارج شده و به کشور دیگری میروند. علم خود را بروز نگه میدارند و مجبورند وقت زیادی را صرف کنند تا دایما در دید مخاطب باشند و اینها همگی یعنی اکثر زندگی خودشان را روی شغل خویش متمرکز کردهاند. شبیه این حرفها را برای «فوتبالیستها» هم خواهید شد.
اکثر مردم فکر میکنند که یک فوتبالیست روزی ۲ ساعت ورزش میکند و هم بدنش سالم میماند و هم درآمد میلیاردی دارد. ولی آنچه ما نمیبینیم این است که این فوتبالیست، سالهای سال شاید از ابتدای نوجوانی خودش، در سالنهای مختلف و حتی در کوچه و خیابان، فوتبال بازی کرده است. رژیمهای سنگین غذایی را تحمل کرده و دورههای خاص بدنسازی و تمرینهای مرتبط با ورزش فوتبال را انجام داده است. در اردوهای شبانه روزی و برای مدتهای طولانی دور از خانواده بوده است و بارها و بارها تحقیر، توهین و نه شنیدن را از سر گذرانده است و توانسته بعد از حدود ۱۰ الی ۱۲ سال دیده نشدن، با تداوم و پیگیریها خودش را به موفقیت برساند و اینطور هم نیست که بعد از موفقیت روزی ۲ ساعت ورزش کند بلکه او تازه بعد از مطرح شدن باید رژیم، تمرینهای بدنسازی و تمرینهای مرتبط با فوتبال را با جدیت بیشتری دنبال کند و حتی ساعت خوابیدن خودش را همیشه بایستی منظم نگاه دارد به طوری که یک فوتبالیست حرفهای معمولاً قبل از ۱۱ شب میخوابد.
همیشه وقتی صحبت از درس خواندن میشود، وقت گذاشتن برایش و مدیریت زمان آموختن مساوی با افسردگی، گوشه گیری و ترسناک شدن است. در حالی که همه آنهایی که موفق میدانید، اکثر زمانهای خود را برای موفقیت در رشته مورد نظرشان گذاشتهاند. تکنیکهای مدیریت زمانی، یک زمانی فقط به مدیران و صاحبان کسب و کار تعلق داشت و کم کم جای خودش را بین دانش آموزان و دانشجویان باز کرد و بعد به دنیای حرفهایها (بازیگران، ورزشکاران و…) راه یافت و امروزه، هرکسی در هر زمینهای که بخواهد موفق شود، اول از همه از او خواسته میشود که مدیریت زمان را بیاموزد تا بتواند در طول یک روز، با حذف فعالیتهای نادرست و اضافه، وقت بیشتری برای رسیدن به هدف خودش به دست آورد.
لازم است یادآوری کنم، این تصور که درس خواندن و استفاده بهینه از زمان باعث افسردگی میشود یکی از کلکهای پرتکرار مغز است که در قسمت شانزدهم تا بیستم دوره «کلکهای مشترک مغز» به آن پرداختهام که در صورت لزوم، فایلهای صوتی مربوطه را گوش دهید تا دیدگاه درستی نسبت به هدف خویش بیابید.
یکی دیگر از کلکهایی که مغز حیوانی در مورد «مدیریت زمان» میتواند بزند، ایجاد «تَب مدیریت زمان داشتن» است؛ به این صورت که برای مدتی خیلی با شور و اشتیاق فراوان به دنبال آموزش تکنیکهای مدیریت زمان باشید و با نصب انواع برنامههای مدیریت زمان، به دنبال استفاده حداکثری از زمان باشید ولی بعد از یک دوره کوتاه مدت، در شما زدگی ایجاد کند و با گفتن جملاتی مثل «اینطور زندگی کردن برای طولانی مدت امکانپذیر نیست»، «داری با این کارها خودت را وسواس میکنی»، «وقت برای نفس کشیدن نداری»، «زندگی را نباید سخت گرفت» و… شما را نسبت به بهینه استفاده کردن از زمان، دلسرد کند.
کافی است به خاطر داشته باشید که صبر کلید پایداری بر روی رفتارها است و هرگز قرار نیست در یک مدت زمان کوتاه به تکنیکهای مدیریت زمان مسلط شوید و همه چیز تمام شود. بلکه بایستی به خودتان زمان بدهید تا رفته رفته بتوانید بر شرایط مسلط شوید و تجربههای شخصی برای مدیریت زمان کسب کنید و تکنیکها را در زندگی خودتان شخصیسازی کنید و با هر بار شکست خوردن در مدیریت زمان، یک تجربه جدید بیاموزید و با دید بهتر نسبت به قبل، خود را برای استفاده بهینهتر از زمان آماده سازید.
احساسی برخورد کردن در بلندمدت جواب نمیدهد و فقط کافی است به این نکته توجه کنید که رفتارهای انسانی مثل مدیریت زمان، هرگز به عادت تبدیل نمیشوند و قطعاً در طول روزهای آینده، تعداد زیادی بار در بهینه استفاده کردن از زمان شکست خواهید خورد و هر بار یاد خواهید گرفت که چگونه بهتر از قبل از وقت خویش بهره ببرید. فرصت آزمون و خطا، اشتباه و شکست خوردن را به خودتان بدهید و اصلاً دنبال یک موج موقت نباشید.
همیشه میگویم «تکنیکهای مدیریت زمان» مثل «نوک زدن جوجه کاکایی» است که در لحظات اول پس از تولد اصلاً دقیق نیست و کلی خطا دارد ولی جوجه کاکایی با تمرین و صرف زمان، به مرور بهتر میشود به طوری که نوک زدنهای او از روز دوم به بعد، با دقت بالاتری نسبت به لحظات اول، انجم میشود. مهارتها نیاز به فرصت دارند تا رفته رفته بهتر شوند و قرار نیست با چند بار اشتباه و شکست، سرخورده شویم.
دنبال جَو و تَب نباشید که اینطوری فقط به صورت کوتاه مدت یک رفتار را دنبال میکنید و سپس نسبت به آن زده میشوید. اجازه دهید در طول زمان، به مرور رفتارهای خود را اصلاح کنید. حتی من معتقدم هر روز فقط یک رفتار خویش را اصلاح کنیم کافی است و ما برای مدیریت زمان بهترین اقدام را انجام دادهایم. هیچ عجلهای نداریم و با اصلاح رفتار به رفتار در طول روزهای آینده، به اوضاع بهتری در مدیریت زمان میرسیم.
اجازه ندهید که مغز حیوانی با کلکها و دروغهای خودش، شما را از بهینه استفاده کردن از وقتتان بترساند. روشهای دیگری هم توسط مغز حیوانی برای جلوگیری از آموختن تکنیکهای مدیریت زمان مورد استفاده واقع میشود از جمله «پیچیده نشان دادن مدیریت زمان»، «استرس گرفتن از فراموش کردن آنها»، «ترساندن از افسردگی و دور شدن از بقیه» و… که لازم است با تحلیل دقیقی که از مغز حیوانی در دوره «مغز شناسی» آموختهاید، این کلکها را خُنثی نمایید.
مطالب این دوره بر مبنای برداشتهای شخصی من از مطالعات و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، مدل فکری خود را با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم برای شما مفید واقع شود.
پیش نیاز: دورههای آموزشی «مغز شناسی»، «احساس شناسی» و «خاطره شناسی»، پیش نیاز این دوره میباشد و در صورتی که آن دوره را مطالعه نکردهاید، ابتدا به سراغ آن بروید و سپس این دوره را پیگیری نمایید.
در ادامه با کلیک روی هر عنوان جعبههای زیر میتوانید مطالب آن را مطالعه نمایید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
استهلاک قدرت کنترلگری برای مدیریت زمان مضر است مقاله
توضیح کوتاه برای درس
اگر بخواهیم از جنبه احساسی به برنامه ریزی نگاه کنیم، وجود یک جدول که از لحظه بیداری تا خواب را به صورت دقیقه به دقیقه، برنامه ریزی کرده و زمان هر فعالیت در آن مشخص است، قطعاً جذاب و جالب به نظر میرسد.
حس خوب منظم و وقتشناسی و دارای یک انضباط شخصی بودن که از دل یک برنامه ریزی ساعتی بیرون آمده و برای هر اتفاقی از قبل ساعت و زمانش را مشخص کرده، قویترین احساسی است که با دیدن جدول زمانبندی شده ساعتی، کسب میکنیم. بسیاری از دانش آموزان و کنکوریها، زمانهای غذا خوردن خود را هم به صورت ساعت و دقیقه مشخص میکنند و حس خوب مدیریت زمان و کنترلگری را در درون خود درک میکنند.
اما واقعیت این است که چنین برنامه ریزیِ لحظه به لحظهای که برای هر اتفاقی از قبل، یک برنامه را تدارک دیده، اولاً برای مدت زمان طولانی قابل اجرا نیست، دوما از نظر روانی باعث استهلاک قدرت کنترلگری ما میشود که بعد از چند روز، دیگر هیچ تمایلی به برنامه ریزی و مدیریت وقت نداریم. درس صفر مدیریت زمان از نظر من، خالی گذاشتن مدت زمانی مشخص در هر روز است. در واقع هر کدام از ما نیاز به زمانی داریم که برای آن، برنامهای از قبل نداشته باشیم تا آزادی عمل برای آن مدت زمان به وجود بیاید.
بنابراین هر کنکوری متناسب با هدف و برنامه درسیاش میتواند مدت زمانی در حدود یک ساعت از روزش را به عنوان «زمان آزاد» در نظر بگیرد. شاید در نگاه اول اینطور به نظر برسد که ما در تکنیکهای مدیریت زمان به دنبال این هستیم تا از وقت یک روز خود به بهینهترین حالت ممکن بهره ببریم و هرچه میتوانیم از آن استفاده کنیم ولی حالا میخواهیم روزی یک ساعت را بدون برنامه باشیم؛ اما اگر عمیقتر به این موضوع فکر کنیم، این یک ساعت اصلاً به معنای هرج و مرج یا بلاتکلیف بودن و از دست دادن زمان نیست. اتفاقاً این یک ساعت به عنوان آزادی عمل در اختیار یک دانش آموز یا داوطلب کنکور است تا بتواند، بر اساس نیاز آن روزش تصمیم بگیرد که با این یک ساعت چطور باید برخورد کند. آیا نیاز است که روی یک نقطه ضعفش کار کند؟
یا بخشی را که عقب افتاده بود را کمی جبران کند یا شایدم چند تست از بخشی که مشکل دارد، بزند و حتی شاید در آن زمان نیاز باشد که در مورد یکی از نیازهای رفتاری خودش فکر یا مطالعه کرده و مشکل را حل کند. من در برنامه ریزی (برای دانش آموزانی که افتخار مشاوره آنها را دارم)، روز جبرانی در نظر میگیرم. تجربه سالها کار کردنم به من نشان میدهد که هر دانش آموزی با هر نوع شرایط و پایه درسی که باشد، به روز جبرانی نیاز دارد که تجربه به من نشان داده هر دانش آموز در هر هفت روز درس خواندن نیاز به یک روز جبرانی دارد که آن روز را خودش تصمیم میگیرد که چطور باید استفاده کند.
علم فیزیک، همیشه به مهندسان توصیه میکند که برای انبساط قطعات در فصلهای گرم سال، یک مقدار فاصله خالی بگذارید تا در صورت انبساط طولی، سطحی و حجمی این قطعات، جایی برای این افزایش باشد و باعث تغییر شکل یا حتی ریزش آن سازه مورد نظر نشود. در علم مدیریت زمان هم اگر قرار است بتوانید از زمان بیداری خودتان با کارایی و بهینگی بیشتری، استفاده کنید لازم است که وقت آزاد یا روز جبرانی را در نظر بگیرید تا انبساط در برنامهتان تعبیه شود.
برخیها معتقدند اگر بخواهیم از زمان آزاد یا روز جبرانی استفاده کنیم آنگاه تنبلی میکنیم و به راحتی درسها را عقب میاندازیم چون میگوییم زمان آزاد یا روز جبرانی هست و میتوانیم آنها را جبران کنیم. در پاسخ بایستی بگویم اگر کسی این طرز تفکر را دارد بایستی بدانید که حتی اگر زمان آزاد یا روز جبرانی هم در برنامهاش نباشد، باز هم درسها را عقب میاندازد زیرا دقیقه نودی بودن و پُشت گوش انداختن ارتباطی با وجود زمان آزاد یا روز جبرانی ندارد بلکه یک رویه مغزی است که چه زمان آزاد و روز جبرانی باشد و چه نباشد، این افراد، فعالیتهای خود را به تعویق میاندازند.
وجود زمان آزاد یا روز جبرانی باعث تنبلی نمیشود و اگر شما یک فرد پُشت گوشانداز و دقیقه نودی هستید لازم است که تغییری در تفکراتتان ایجاد شود و حتماً از زمان آزاد یا روز جبرانی استفاده کنید تا دچار استهلاک قدرت کنترلگری نشوید و تکنیکهای مدیریت زمان را اصولیتر دنبال کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
بهینه خوابیدن لازمه مدیریت زمان روز بعد است مقاله
توضیح کوتاه برای درس
اگر جزوه یا فیلمهای آموزشی دارید که مجبورید از طریق گوشی، کامیپوتر یا تلویزیون، آنها را تماشا کنید؛ حتماً برنامهتان را طوری تنظیم کنید که حداقل ۱ ساعت قبل از خوابتان، این تماشا کردنها تمام شود. زیرا کم نور شدن محیط برای ترشح هورمون ملاتونین که به عنوان هورمون خواب شناخته شده است، لازم است و در نتیجه، وسایلی مثل گوشی، کامپیوتر و تلویزیون، هم نورانی هستند و هم دارای پرتو آبی رنگ هستند که باعث اختلال در خواب میشوند و همین موضوع باعث به هم ریختن چرخه خواب و بیدار و از بین رفتن مدیریت زمان است.
با این توضیحات متوجه میشویم که برنامه درسی خود را طوری تنظیم کنیم که استفاده از وسایل نورانی مربوط به طول روز باشد و حداقل ۱ ساعت قبل از خواب، از این وسایل استفاده نکنیم تا شرایط برای ترشح هورمون ملاتونین فراهم شود.
همچنین برای حل مشکل نور آبی و کاهش درخشندگی نور صفحه گوشی و کامپیوتر، میتوانید از نرم افزارهای تنظیم نور صفحه کمک بگیرید. یکی از این نرم افزارهای رایگان و بسیار مناسب که خود من نیز از آن برای حذف نور آبی صفحه و کاهش درخشندگی آن، استفاده میکنم نرمافزار f.lux است. با کلیک روی نام این نرمافزار میتوانید وارد سایت شرکت سازنده این نرمافزار شده و آن را دانلود کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
با کمتر خوابیدن به دنبال مدیریت زمان نباشد مقاله
توضیح کوتاه برای درس
خواب صحیح مشخصههایی دارد که در دوره «عزت نفس و احترام به خود» در قسمتهای یک تا هفت به طور اختصاصی به آن پرداختهام که در صورت نیاز، با کلیک روی عبارت داخل گیومه، به آن دوره مراجعه کرده و آن فایلهای صوتی را گوش دهید.
در ادامه باید بگویم که خیلی از کنکوریها بدخواب هستند به طوری که خیلی طول میکشد تا خوابشان ببرد و به علت بدخوابی و از دست دادن زمان برای خوابیدن؛ فردای آنها نیز از نظر مدیریت زمان دچار مشکل میشود. در فیلم زیر سه راهکار حرفهای و ساده برای افزایش کیفیت خواب آموزش داده شده است که میتوانید با رعایت آنها از بدخوابی خود جلوگیری کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
رفتارهای غیرطبیعی باعث زدگی از زمانبندی میشود مقاله
توضیح کوتاه برای درس
آیا قبلاً این کار را انجام دادهاید و به این ساعت عادت دارید؟ واقعاً مهم است که ساعت چند از خواب بیدار شوید؟ مگر برای موفقیت در کنکور نباید برنامه را اجرا کرد؟ چه فرقی میکند که ساعت ۵ صبح برنامهتان را اجرا کنید یا ۸ صبح؟ بسیاری از افراد فکر میکنند که مدیریت زمان و کنترل یک روز خوب برای کنکور در این است که صبح زود بیدار شوند. در حالی که آنچه باعث موفقیت شما میشود، اجرا کردن برنامه است.
اگر ساعت ۸ صبح بیدار شوید و برنامه کنکورتان را اجرا کنید خیلی بهتر از این است که ساعت ۴ صبح بیدار شوید و خمیازه بکشید و حس و حال درس نداشته باشید، سر درد بگیرید و چرت بزنید و آخر سر هم ساعت ۹ صبح، به سمت بستر خواب بروید و به امید فردایی که قرار است صبح زود بیدار شوید، دوباره بخوابید. از این کارهای غیر حرفهای نکنید. این رفتارهای نادرست را از زندگی خود حذف کنید. روی اجرای برنامه تمرکز کنید نه صبح زود بیدار شدن.
قول میدهم هرکسی برنامه اصولی و درستش را اجرا کند موفقتر از کسی است که همیشه منتظر این است که یک روزی از راه برسد تا صبح زود بیدار شود و درس بخواند. ساعت ۴ یا ۵ صبح معجزهای ندارد که فکر کنید به موفقیت میرسید آنچه باعث موفقیت یک فرد میشود، برنامهای است که باید اجرا کند. برنامه اجرا کردن هم اصلاً به ساعت ربطی ندارد پس خود را درگیری زمان بیدار شدن نکنید که زمان زیادی از دست میدهید و هیچ اتفاق مثبتی هم برایتان رخ نخواهد داد.
البته میدانم که پدر و مادر و فرهنگ عمومی موجود در جامعه، همیشه میگویند که صبح زود بیدار شوید تا جلوتر باشید و از بس این موضوعات بین ما گردش داشته است، کم کم باورمان شده که صبح زود بیدار شدن، باعث میشود که اتفاقات معجزه گونه رخ دهد. البته کم نیستند افرادی که کمپین پنج صبح بیدار شدن برگزار میکنند و حتی مدعی این هستند که امواج مثبت موفقیت در آن ساعت وجود دارد که اگر بیدار باشید، برای موفقیت شما کافی است.
این آموزشهای نادرست فقط باعث استرس، ترس و به هم ریختگی ذهنی دانش آموزان میشود و در نهایت با فردی رو به رو هستیم که سَر خورده شده چون هنوز هم نمیتواند صبح زود بیدار شود و برای همین، احساس خودکم بینی و پوچی میکند و با خودش میگوید: «من انرژی ساعت ۴ و ۵ صبح را از دست دادهام پس نمیتوانم درس بخوانم». با این طرز تفکر، او هر روزش را از دست میدهد تا شاید روزی از راه برسد که بتواند در این ساعت از روز بیدار شود، خمیازه نکشد و از انرژی ساعت ۴ و ۵ صبح، بهرهمند شود. دانش آموز یا داوطلب کنکوری که بیدار شدن در ساعت ۴ یا ۵ صبح برایش نشدنی است، فقط با این فکر، روزهای زیادی را از دست میدهد در حالیکه او این جمله علمی را یادش رفته است: «اینکه چه موقع بیدار میشوید هیچ اهمیتی ندارد بلکه این مهم است که آیا برنامه خویش را اجرا میکنید یا خیر؟» او در نظر نمیگیرد که عامل موفقیت در کنکور، ساعت بیداری نیست بلکه اجرای برنامه اصولی و درست است.
به ساعت بیداری شما جایزه نمیدهند ولی اجرای برنامه درسی برای شما درصد میسازد. البته شاید این سؤال پیش بیاید که چون کنکور تجربی در صبح برگزار میشود، آیا بهتر نیست که کم کم به آن زمان روز خودمان را عادت دهیم؟ در پاسخ باید بگویم که این موضوع خیلی درست است که چون کنکور تجربی در صبح برگزار میشود پس ما هم سعی کنیم به این شرایط خودمان را شبیهتر کنیم ولی دو نکته را در نظر بگیرید:
۱- اینکه ما باید شبیه روز کنکور باشیم را بایستی به نرمی و آرامی و در طول روزهای متوالی، جلو ببریم نه اینکه از همان روز اول برنامه، دنبال شبیه شدن به روز کنکور باشیم. چون در اینصورت فقط یک آشوب روحی و فکری برای خود ایجاد میکنیم و در نهایت زمین میخوریم. در حالی که اگر آرام آرام به روز کنکور شبیه شویم آنگاه بدون هیچ شوکی، توانستهایم تعداد زیادی از روزها را درس بخوانیم.
۲- شبیه شدن به روز کنکور یک جمله علمی و منطقی است زیرا یک دانش آموز یا داوطلب کنکور باید خودش را به شرایطی برساند که در روز کنکور بتواند خیلی موفق عمل کند، ولی این موضوع هیچ ربطی به معجزه داشتن ساعت ۴ و ۵ صبح ندارد. در واقع نباید این دو موضوع را با هم پیوند بزنیم. مثلاً اگر کنکور ساعت ۲ عصر بود، من میگفتم باید شبیه روز کنکور یعنی ۲ عصر باشیم و الان که کنکور در صبح برگزار میشود نیز میگویم باید شبیه روز کنکور باشیم. در حالی که عدهای معتقدند ساعت ۴ و ۵ صبح انرژی دارد که این واقعیت ندارد.
خلاصههای صحبتهایم در این بخش این میشود که ۱- با همین ساعت خواب و بیدار فعلی خودتان، درس خواندن را شروع کنید، ۲- به مرور زمان و به نرمی به سمت شبیه شدن به روز کنکور پیش بروید، ۳- به این جمله فکر کنید و اگر درست بود آن را بپذیرید و اجرایش کنید: «ساعت بیدار شدن باعث موفقیت نمیشود بلکه اجرای برنامه ما را به موفقیت میرساند».
زیرعنوان نمونه برای این فصل
تعهد به زمان بیداری داشته باشید مقاله
توضیح کوتاه برای درس
این مورد، در بین کنکوریها و دانش آموزان، بسیار شایع است و متاسفانه هیچ وقت هم ۱۰ دقیقه بیشتر خوابیدن باعث سرحال شدن یا بهتر شروع شدن روز نمیشود. از این بگذریم که بسیاری از این ۱۰ دقیقهایها به ۱ ساعت و حتی بیشتر از این هم رسیده است، اما این وسط، پیشنهاد علم چیست؟
علم میگوید خوابیدن ۷ ساعت پشت سرهم کافی است و برای همین سعی کنید روی ۷ ساعت خواب خود را آرام آرام تنظیم کنید و سپس با تمام شدن این خواب ۷ساعته پشت سرهم، از جای خود بدون هیچ معطلی بلند شوید. به هیچ وجه به خودتان این دلداری را ندهید که فقط ۱۰ دقیقه بیشتر میخوابم چون اتفاق بهتری در انتظارتان با ۱۰ دقیقه بیشتر خوابیدن نیست. آنچه در ذهن شما میگذرد، واقعیت علمی ندارد و فقط به این دلیل تمایل دارید بیشتر بخوابید که سطح هورمون ملاتونین همچنان در حدی است که شرایط خواب بیشتر را فراهم میکند.
مغز ما با گفتن این جملات سعی میکند به ۱۰ دقیقه خوابیدن بیشتر که البته اکثر مواقع فقط اسمش ۱۰ دقیقه است و در باطن به ساعتهای بیشتری میانجامد، روکش منطقی دهد: ۱- اگر الان بلند شوی سر درد میگیری، ۲- اگر الان برخیزی شاداب نخواهی بود، ۳- اگر الان بلند شوی تا شب خمیازه میکشی، ۴- اصلاً این ناگهانی درس خواندن را شروع کردن خوب نیست، ۵- اول صبح است باید با آرامش کار خود را شروع کنیم، ۶- به دیوار خیره شوی، کمی به خودت فکر کنی تا هوش و حواست سرجایش بیاید مگر میشود تا گوشی زنگ خورد خاموش کنی و روزت را شروع کنی؟ بالاخره هفت ساعت خواب بودی و نمیشود که یک باره با هوشیاری روز را شروع کرد.
ما برای تغییر این شرایط، نیاز داریم تا هر بار بعد از به صدا در آمدن هشدار بیدار شدن گوشی موبایل یا ساعت زنگی، خیلی سریع از بستر خواب جدا شویم و سریعاً مسواک بزنید و در حین مسواک زدن به این جمله فکر کنید که هفت ساعت خواب پشت سرهم، برای انسان کافی است و با ۱۰ دقیقه بیشتر خوابیدن فقط چرخه خوابم را خراب کرده و شرایط را برای بیشتر خوابیدن فراهم میکنم. همچنین سعی کنید از پنجره به کف خیابان نگاه کنید تا بازتاب نور خورشید باعث کاهش سطح ملاتونین ترشح شده توسط مغزتان شود و سریعاً با یک کار کوچک مثل خواندن لغت زبان روز خود را شروع کنید.
خلاصه صحبتهایم در این بخش: ۱- ده دقیقه خوابیدن، هیچ کمکی به شادابی، سرحالی و از بین رفتن سردرد نمیکند و این دروغی است که مغز برای منطقی جلوه دادن این خواب، به شما میگوید، ۲- هفت ساعت خواب پشت سر هم برای یک انسان کافی است، ۳- ده دقیقه خوابیدنها، شرایط را برای بیشتر خوابیدن فراهم میکند و اکثراً خواب ما را طولانی میکند، ۴- وقتی بیشتر میخوابید، این فکر را هم مغزتان به وجود میآورد که چون بیشتر خوابیدی و نظم برنامه را به هم ریختی پس کل روز را درس نخوان. بنابراین زمینه را برای از دست دادن کل روز، فراهم میکنید، ۵- اینکه هر روز به خودمان بگوییم: «چند دقیقه بیشتر میخوابم و بعد بیدار میشوم»، فقط یک عادت اشتباه را تولید میکند که در نهایت ما را به بینظمی در خواب میرساند.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
کلک احساسی مغز حیوانی برای دیر بیدار شدن مقاله
توضیح کوتاه برای درس
برخی از رفتارهایی که انجام میدهیم، تقویت کننده رفتارهای دیگر ما هستند. به طور مثال وقتی دانش آموز یا داوطلب کنکور، خودش را به عقربههای ساعت، حساس میکند، کم کم تفکر «همه یا هیچ» را تقویت میکند.
این تفکر به شما میگوید یا باید همه روز در اختیارتان باشد یا اگر چند دقیقه از آن را از دست دادید، پس بقیه را هم کنار بگذارید چون ارزشی ندارد. کم نیستند افرادی که در ایران، تفکر «همه یا هیچ» را دارند و زمان زیادی را به دلیل همین تفکر اشتباه از دست میدهند. البته این تفکر زمینههای دیگری مثل کامل گرایی و کمال گرایی هم دارد. بنابراین دانش آموزان و کنکوریهایی در کشورمان زندگی میکنند که به دلیل چند دقیقه دیرتر بیدار شدن از خواب یا پیش آمدن یه کار چند دقیقهای یا چند ساعته، تمایلشان را به آن روز از دست میدهند و تمام ساعاتی که میتوانستند درس بخوانند را رها میکنند.
نکته مهم این تفکر «همه یا هیچ» این است که ممکن است ابعاد این تفکر، گستردهتر هم شود و کار به جایی میرسد که وقتی دانش آموز یا داوطلب کنکور، چند دقیقه از یک روز را از دست میدهند، نسبت به کل آن هفته، ذهنیت منفی دارد و آن هفته را کلاً کنار میگذارد. اکثر افرادی که تفکر «همه یا هیچ» دارند، بعد از مدتی، تصمیم میگیرند که هر بار که یک کار پیش آمد یا خواب ماندند، از ابتدا برنامه بنویسند و برنامه قبلی را پاره کرده و به سطل زباله بیندازند. آنها معتقدند که برنامه هم باید تغییر کند تا حس خوبی به دوباره شروع کردن داشته باشند. همین میشود که این افراد، فصلهای یک و دو را چندین بار خواندهاند ولی بقیه فصلها را حتی یک بار هم نگاه نکردهاند. حالا راه چاره چیست و چطور میتوانیم این مشکل را حل کنیم؟ راهکارها را به ترتیب شمارهگذاری در ادامه مینویسم:
۱- لازم است بدانیم که موضوعات در این دنیا هرگز نمیتوانند صد در صدی باشند. بله همه ما دوست داریم که از صد در صد زمان خود استفاده کنیم، همه روزهای سال را درس بخوانیم، هیچ کار مزاحمی رخ ندهد، همیشه رأس ساعت مد نظرمان بیدار شویم و… اما زندگی در این دنیا بر اساس خواستههای دل ما نمیچرخد بلکه در این دنیا همه چیز ناقص و نصفه و نیمه است. البته این نصفه نیمه بودنها تاثیری روی موفقیت ما ندارد و دقیقاً با همین شرایط میتوانیم به موفقیت برسیم.
مثلاً همه ما دنبال کتابی هستیم که درسنامه کامل به همراه تستهای متنوع که پیش بینی کنکور هم باشد را در اختیار ما بگذارد. ولی در دنیای واقعی، هیچ کتابی را پیدا نمیکند که همه نکات را داشته باشد. دست روی هر کتابی بگذارید باز هم نکاتی را میتوانید به آن اضافه کنید. بنابراین قاعده این دنیا را باید بخاطر بیاوریم: «همه چیز در این دنیا، نصفه و نیمه است». بنابراین باید با این قاعده بازی کرده و به هدف خویش برسیم.
۲- طبق تجربه کار کردن خودم با دانش آموزان و کنکوریهای مختلف، به طور متوسط هر نُه روز درس خواندن نیاز به یک روز جبرانی دارد، چون در زندگی هر یک از ما انسانها، برخی از فعالیتها به صورت پیش بینی شده یا نشده روی میدهد که لازم است به آنها بپردازیم و همین موضوع باعث میشود که بعضی از روزهای سال را نتوانیم به طور کامل درس بخوانیم، در نتیجه به روز جبرانی نیاز داریم. بنابراین شما وقتی قرار است برنامه بریزید، باید بدانید که تقریباً هر نُه روز درس خواندن، نیاز به یک روز جبرانی دارد.
وقتی این روز جبرانی را در برنامه خود تعبیه میکنید، حالا اگر روزی، دیرتر از خواب بیدار شدید یا کاری پیش آمد، این اطمینان را دارید که در روز جبرانی، میتوانید آن را جبران کنید. شاید سؤال بپرسید که وجود روز جبرانی ما را تنبل نمیکند؟ چون با خود میگوییم، فلان چیز را نمیخوانم و در روز جبرانی آن را جبران میکنم. توجه کنید اگر قرار باشد به دنبال دلیلی برای تنبلی باشیم خب دلیلش را پیدا میکنیم چه روز جبرانی باشد چه نباشد. ما موظف هستیم اصول درست را پیاده کنیم و سپس به خود فشار بیاوریم تا اصول درست را اجر کنیم.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
قرار است فردا چه کار کنیم؟ مقاله
توضیح کوتاه برای درس
طبق آموزشهایی که در دوره «مغز شناسی» باهم گذراندیم، این را میدانیم که مغز از هر شرایطی استفاده میکند تا بتواند جلوی مصرف انرژی درس خواندن را بگیرد. یکی از بهترین ابزارهایش ایجاد سر درگمی در شروع روز است.
در ابتدای روز که از خودت میپرسید با کدام درس شروع کنم؟ الان حس خواندن کدام درس را دارم؟ همین بلاتکلیفی و نامشخص بودن لیست کارهای امروز، بهترین بهانه برای مغز است تا بتواند کم کم احساس بیحوصلگی را تزریق کند و در نهایت جلوی درس خواندن شما را بگیرد. حس بیتفاوتی، کسلی و سر در گمی در شروع روز که خیلی راحت و صد البته سریع میتواند به بیحوصلگی و گفتن «حس درس خواندن نیست، امروز از اون روزهاست که نمیشه درس خوند» تبدیل میشود این است که داوطلب کنکور تازه در شروع صبح از خودش میپرسد که با کدام درس شروع کنم؟ امروز را چطور سپری کنم؟
از طرف دیگر، تصمیم گیری یکی از ابزارهای انرژی بَر است. وقتی در ابتدای روز درسی خود تازه میخواهید برای امروز برنامه ریزی کنید، در حال مصرف انرژی هستید. همین مصرف انرژی نیز برای مغز مطلوب نیست، برای همین خیلی بیشتر احساس خطر میکند و در نهایت فشار بیشتری برای درس نخواندن در این روز را تولید میکند.
با این توضیحات به این نتیجه میرسیم که برای جلوگیری از این بیحوصلگی و بلاتکلیفی که منجر به از دست دادن روز میشود، لازم است که آخر هر شب به مدت ۱۵ دقیقه، لیست کارهای فردای خود را روی یک برگه بنویسیم و فردا صبح؛ همان چیدمان را بدون هیچ تغییری ایجاد کنیم. کسی که شب قبلش؛ کارهای فردا را مینویسد مثل این است که سرنوشت فردایش را نوشته باشد. بیشترین دلسردی برای مطالعه و حس سر درگمی با رعایت همین نکته ساده تبدیل به روزهای مطالعاتی قوی میشود. البته همیشه فشارهای مغز هست ولی دیگر روی این موضوع نمیتواند فشاری بیاورد و شما را بیحوصله کند.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
با تغییر جای درسها، به مغز حیوانی کمک میکنید مقاله
توضیح کوتاه برای درس
یکی از عادتهای نادرست کنکوریها و دانش آموزان این است که چیدمان درسهایشان را در طول روز تغییر میدهند. به طور مثال از شب قبل تصمیم گرفته است که «با زیست شروع میکنم؛ بعد فیزیک، بعد ریاضی و…» اما وقتی صبح بلند میشود؛ میگوید الان حس زیست خواندن ندارم و به جای آن با ادبیات شروع میکنم.
این روشی است که در بین داوطلبان کنکور بسیار زیاد دیده میشود و آسیب مدیریت زمانی دارد. حالا چرا این تغییر دادنها به ضرر شما تمام میشود؟ چون مغزتان، با تغییر دادن گاه و بیگاه درسها، سعی میکند تا شما را مطیع خودش کند و کم کم باعث احساسی تصمیم گرفتن برای درس خواندنهای شما شود. در واقع مغز به صورت کاملاً حرفهای، بدون اینکه اسمی از درس نخواندن بیاورد، فقط از شما میخواهد بر اساس حس و حال داشتن یا نداشتن، جای درسها را تغییر بدهید.
اتفاقاً مغز میگوید همه را بخوانید ولی الان حس آن درس را نداری و بگذار آخر شب بخوان و به جایش الان که حس این درس را داری، جلویت بگذار و مطالعه کن. با گذشت زمان، وقتی هر بار با احساس خویش، جای درسها را تغییر دادید، کم کم تسلیم و مطیع مغز خواهید شد و حالا شرایط فراهم است که مغزتان زمینه را برای حذف برخی از درسها فراهم کند. مثلاً میگوید: «تو از زبان خوشت نمیآید پس آن را فعلاً نخوان و بگذار آخر هفته یک روز کامل برایش اختصاص میدهیم». پیشنهادی که به نظر عالی میرسد ولی هدف مغز فقط حذف کردن و عادت دادن شما به این حذفهاست.
در ادامه این روند کار به جایی میرسد که با گفتن جمله «من امروز حس هیچ کدام از درسها را ندارم» دیگر درس نمیخوانید. . بنابراین نباید اجازه بدهید که با حس و حال جای درسها، تغییر کند که اگر اینطور شد کم کم مغزتان روزهای زیادی را از چنگتان در میآورد. یادتان باشد مغز هیچگاه یک باره به هدفتان حمله نمیکند؛ ابتدا جای درسها را عوض میکند کم کم میگوید درسی که دوستش نداری را بگذار آخر همه انجام میدهیم بعد از مدتی میگوید آخر شب است و حوصله آن درس را نداری بگذار برای آخر هفته و به همین شیوه کم کم روزهایی هست که بیدار میشوید ولی حس درس خواندن ندارید.
این پازل مخرب از کجا شروع شد؟ از همان تصمیم گیری بر اساس احساس و تغییر چیدمانی که از شب قبل برایش زحمت کشیده بودید. بنابراین ما موظف هستیم که به لیست کاری که از شب قبل آماده کردهایم، پایبند باشیم و به هیچ وجه آن را تغییر ندهیم. در ضمن سعی کنید این لیستی که آخر هر شب آماده میکنید تا جایی که امکان دارد شبیه روزهای قبلی باشد. مثلاً اگر موارد مشابهی دارید که هر روز باید آن را بخوانید و جزء ثابت برنامه درسیتان است، لطفاً همیشه ترتیب آنها را به یک صورت انجام دهید و دست به تغییر آن نزنید. اگر فشار بیاورید و به روند برنامه ریزی خود پایبند باشید و به تصمیم گیریهای احساسی خاتمه دهید، آنگاه از این دام مغز نیز، نجات پیدا میکنید و مدیریت زمان خوبی برای درس خواندن، بدست میآورید و جلوی هدر رفتن روز خویش را میگیرید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
آیتمهای برنامه درسی یا کنکوریات را بهینه بچین مقاله
توضیح کوتاه برای درس
توجه نکردن به ارزش زمانی یکی از مواردی است که باعث میشود از زمانهای طلایی روز، استفادههای نامناسب شود. به طور مثال دانش آموز یا داوطلب کنکور در ابتدای زمان بیداری خودش به حمام میرود یا در ساعت اولیه پس از بیداری که لازم است برنامه درسی را اجرا کند، متاسفانه به جای درس خواندن، مشغول تمیز کردن اتاق و کتابهایش میشود.
این رفتارهای غیر حرفهای و چیدمان غلط باعث از دست دادن بهترین زمانهای روز و همچنین کاهش راندمان مطالعاتی میشود. به باتری موبایل خود توجه کنید. هر فعالیتی که با گوشی خود انجام دهید، مقداری از انرژی ذخیره شده در این باتری را مصرف میکند. برای همین است که توصیه میکنند، نور صفحه گوشی را کاهش دهید یا وقتی از وای فای استفاده نمیکنید آن را خاموش کنید.
این توصیهها برای آن است که باتری موبایل برای مدت بیشتری شارژ داشته باشد و بتوانید به صورت بهینه از آن استفاده کنید. شبیه همین توصیهها برای حفظ انرژی ذهنی شما هم میشود. انرژی ذهنی فقط از طریق خواب هفتساعته تأمین میشود و با خوردن غذا و مواد انرژیزا نمیتوانید میزان انرژی ذهنی خود را شارژ کنید. پس خیلی مهم است که از این انرژی ذهنی درست استفاده کنیم تا در طول مدت زمان بیداری، بتوانیم به موارد مهم برنامه ریزی درسی خود برسیم. کم نیستند دانش آموزان و کنکوریهایی که از ساعت ۳ یا ۴ عصر، بیحوصله و بیقرار میشوند و دیگر تمایلی به اجرای بقیه برنامه ندارند.
خیلی برای آنها سخت میشود که دوباره درس بخوانند و تمایل دارند که بقیه آن روز را کنار گذاشته و درس نخوانند. یک دلیلش میتواند همین بد استفاده کردن از انرژی ذهنی باشد. وقتی دانش آموز یا داوطلب کنکور در بهترین زمان روزش که مساوی با چند ساعت ابتدای بیداری است، مشغول چِک کردن شبکههای اجتماعی، چَت کردن با دوستان، گفت و گو با اعضای خانواده، تماشای تلویزیون، حمام رفتن، نظافت اتاق، خرید کردن و… است، بنابراین بسیار طبیعی است که خیلی زود به بیحوصلگی برسد و خیلی راحت بقیه روز را کنار بگذارد.
توصیه دقیق برای حل چنین شرایطی این است که رفتارهایی مثل نظافت و حمام و کلیه رفتارهایی که برای موفقیت شما ارزش ایجاد نمیکنند مثل کار با شبکههای اجتماعی، صحبت با دوستان، گفت و گو با خانواده و… را به ساعتهای پایانی شب و به اصلاح بیارزش از نظر خستگی موکول کنید تا مدیریت بهتری برای روزتان داشته باشید. مورد مهم دیگر اینکه حتماً سعی کنید آخر شب، روی میز خود را تمیز کنید و همیشه وقتی درسی را میخوانید و نوبت به درس دیگری میرسد، کتابهای قبلی را از روی میز جمع کنید و میز را برای درس بعدی آماده کنید. این کار علاوه بر نظم ذهنی و کمتر تمیز کردن اتاق میشود؛ یک خاصیت مهم دیگری دارد و آن هم حفظ تمرکزتان است. به صورت تجربی ثابت شده وقتی میز تمیز است، تمرکز بهتر حفظ میشود و کیفیت استفاده از زمان بالاتر میرود.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
استانداردهای اتاق مطالعه برای جلوگیری از بیتاب شدن مقاله
توضیح کوتاه برای درس
اگر اتاقی که در آن درس میخوانید، تا حدی تاریک باشد آنگاه زمینه برای ترشح هورمون ملاتونین به وجود میآید و حس چرت زدن و خواب آلودگی به سراغتان خواهد آمد. اگر اتاق مطالعه پنجره دارد؛ لطفاً پرده را کنار بزنید تا از نور طبیعی محیط برای روشن شدن اتاق خود استفاده کنید. همچنین برای مطالعه در شب؛ حتماً از ترکیب دو نور زرد و روشن استفاده کنید.
استفاده همزمان از نور زرد و روشن باعث میشود تا خستگی و خشکی چشم کاهش یابد در نتیجه قرار شما برای مطالعه افزایش یابد. برخی از دانش آموزان میگویند که در اتاق خویش فقط یک سرپیچ برای لامپ هست و نمیتوانند همزمان از ترکیب دو نور استفاده کنید. در مغازههایی که لوازم الکتریکی میفروشند نوعی سرپیچ وجود دارد که به آن سرپیچ دوقلو میگویند که شکل آن را مشاهده میکنید.
با این سرپیچها میتوانید مشکل استفاده همزمان از دو نور سفید و زرد را حل کنید. فقط کافی است یک سرپیچ دوقلو و دو نوع لامپ زرد و سفید تهیه کنید تا این ترکیب رنگی به تعادل محیط مطالعه کمک کند و در نتیجه باعث شود تا به دلیل خستگی یا خشکی چشم از پشت میز بلند نشوید یا احساس چرت زندگی نکرده و بیشتر از قبل بتوانید به صورت متوالی درس بخوانید و در نتیجه مدیریت زمان خویش را از این جهت، تقویت کنید.
از طرف دیگر، از سرد یا گرم بودن اتاق مطالعه جلوگیری کنید و دمای اتاق را طوری تنظیم کنید که متعادل باشد به طوری که در آن دما، بیشترین قرار و پشت میز نشستن را تجربه کنید. گرما یا سرمای زیاد از حد باعث فرار از مطالعه میگردد و زمینه را برای درس نخواندن و جدا شدن از میز مطالعه، فراهم میکند.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
باید سریع و انفجاری شروع کرد مقاله
توضیح کوتاه برای درس
فرض کنید صدای هشدار گوشی یا ساعت زنگدار برای بیدار شدن، رأس ساعت هشت صبح به صدا در میآید. دانش آموز یا داوطلب کنکور، صدای زنگ را قطع میکند تا چند دقیقه بیشتر بخوابد و خلاصه پس از چند بار به تأخیر انداختن بیداری در ساعت هشت و نیم، چشمان خودش را باز میکند.
حالا او معتقد است که چند دقیقه بیتحرک باید در جای خودش بماند تا به قول کامپیوتریها، ویندوزش بالا بیاید و به درجهای از هوشیاری برسد تا بتواند از جای خودش بلند شود. حالا دیگر ساعت هشت و پنجاه دقیقه است و دانش آموز به سمت دست شویی میرود و با شستن دست و صورت و مسواک زدن، به سمت آشپزخانه میرود تا صبحانه خودش را میل نماید.
ساعت نُه و ده دقیقه شده که او به سمت اتاق خودش بر میگردد و عقیده دارد که باید شبکههای اجتماعی و پیام رسانها را بررسی کند تا بفهمد دیشب که خواب بوده، چه بر سر دنیا آمده و با این گشت و گذار به ساعت نُه و پنجاه و پنج میرسیم. حالا او تمایل دارند چند کلیپ انگیزشی و موسیقی هیجانی هم گوش بدهد. برای همین در کانالها، پیجها و سایتها، به دنبال کلیپهای جدید میگردد و با دانلود و گوش دادن به آنها، به ساعت ده و چهل دقیقه میرسیم.
دانش آموز یا داوطلب کنکور مورد نظر ما، میخواهد به سمت میزش حرکت کند تا درس بخواند ولی متوجه نامرتب بودن میز و کثیف بودن اتاق میشود و حالا با خودش میگوید که چند دقیقه وقت میگذارم تا این میز را تمیز کنم و بعد درس خواندن را شروع میکنم. الان اتاق و میز کاملاً تمیز و مرتب شده و ساعت یازده و ربع است که دانش آموز، احساس میکند خودش هم نیاز به حمام رفتن دارد و با یک دوش سریع و سرپایی، خیلی سرحال میشود و میتواند درس خواندن را شروع کند.
بنابراین ساعت یازده و سی و پنج دقیقه از حمام بر میگردد و حالا میخواهد درس را شروع کند و تازه این سؤال برایش پیش میآید که با کدام درس شروع کنم؟ چند دقیقه هم درگیر فکر کردن برای انتخاب درس مورد نظرش برای شروع امروز میگردد و خلاصه این دانش آموز در ساعت یازده و چهل و پنج، به خواندن اولین درس رضایت میدهد. شاید در حین خواندن این متن با خودتان گفته باشید که این متن شبیه طنز است و مگر میشود کسی اینطور زندگی کند؟
اما اگر جای من بودید و با افراد مختلف کار کرده بودید آنگاه دیدتان این بود که متن بالا دقیقاً زندگی اکثر دانش آموزان و داوطبان کنکوری است که مدیریت زمان برای روز را نیاموختهاند. آنها هر روز ساعت هشت صبح بیدار میشوند ولی بین یک تا سه ساعت زمان هدر میدهند تا بالاخره به خواندن اولین درس برنامه رضایت دهند، در حالی که ما به یک شروع انفجاری و سریع نیاز داریم.
به عبارت دیگر، یکی از بدترین نوع اتلاف زمانها، همین اتلاف زمان بین بیداری تا شروع درس است. در این اتلاف زمان، فرد وقتی از خواب بیدار میشود خیلی سخت به سمت شروع اولین درس میرود و سعی میکند با صبحانه خوردن، صحبت با مادر، چک کردن گوشی و … شروع روزش را به تأخیر بیندازد. به این جملات دقت کنید:
- ویندوزم بالا نیامده باید چند دقیقه صبر کنم تا به خودم بیایم و بفهمم که بیدار هستم، مدتی را به رو به خیره میشوم که کمی با بیدار شدن کنار بیایم، چون خیلی سخت است که از خواب بلند شدهام و به من فشار میآورد.
- وقتی گوشیم زندگی میخورد با خودم میگویم ۱۰ دقیقه به بدنم روی تختم کشش میدهم و مدل خوابم را عوض میکنم که راحتتر از خواب بلند شوم برای همین باید جابجای شوم و ۱۰ دقیقه بخوابم تا کشش به خودم بیاید.
- من یک رویای بد دیدهام و خیلی برایم سخت است که بخواهم زودی روزم را شروع کنم، باید مدتی را در جایم بمانم تا با این رویای بد کنار بیایم و بعد روزم را شروع کنم.
- دلم میخواهد بعد از به صدا در آمدن هشدار گوشیم، مدتی را در جایم بمانم و به کارهایی که باید امروز انجام دهم فکر کنم و بعد از آن، بلند شوم.
- وقتی بیدار میشوم و بقیه خواب هستند، خیلی سخت است که بخواهم روزم را شروع کنم. احساس میکنم این زجر آورترین کار دنیاست که مجبور باشی از خواب بیدار شوی و کار سختی مثل درس خواندن را شروع کنی.
- کمی در جای خودم میمانم تا با این شوک اول صبح کنار بیایم و بعد از آن روزم را شروع میکنم.
- روزهای تعطیل، درس خواندن برایم سختتر از روزهای عادی است. خیلی سخت میگذرد که میخواهم اینطوری درس بخوانم، دوست دارم روزهای تعطیل کمی بیشتر استراحت کنم و بعد درس خواندن را شروع کنم.
- دوست دارم، صبح که از خواب بلند میشوم، موزیک گوش کنم، اگر ۱۰ تا ۲۰ دقیقه موزیک گوش کنم، خیلی به من آرامش میدهد و میتوانم روز خوبی را شروع کنم.
- برنامههای صبحگاهی رادیو و تلویزیون خیلی شاد هستند و باعث هیجان در من میشوند، میخواهم شروع صبحم را با این وسایل شروع کنم و با تماشای یک برنامه یا گوش دادن به رادیو، خیلی روز خوبی را استارت میزنم.
- وقتی با مادرم سر سفره صبحانه صحبت میکنیم و در مورد موضوعات مختلف با هم حرف میزنیم، احساس خوبی در من برای شروع روز وجود دارد. فکر میکنم این درد دل صبحگاهی با مادر یکی از موارد جذاب برای شروع روز است.
شاید شما، عادتهای دیگری را برای شروع روزتان داشته باشید. اما همه این موارد عادتهای نادرست هستند؛ زیرا وقت زیادی را از شما تلف میکنند. این عادتهای غلط نیاز به آگاهی دارند زیرا آنها را انجام میدهیم ولی متوجه بد بودن آنها نیستیم. در واقع، مغز ما را وارد بازی به تأخیر انداختن روز کرده ولی خودمان هم خبر نداریم و با روکشهای منطقی که بر سر کارهای بیفایده اول روز کشیده، احساس خوبی نسبت به آن رفتارها داریم و هر بار برای انجام آنها مشتاقتر از قبل هستیم. ولی اگر از دیدگاه مدیریت زمانی به آن فعالیتها نگاه کنید متوجه هدر رفتن زمان ابتدای بیداری میشوید. آگاه شویم که این عادتها هیچ کدام کمکی به ما نمیکند و فقط، بهترین زمان روزمان را خراب میکند.
به طور مثال برخی از افراد به خصوص خانمهای کنکوری، عادت دارند که هر روز صبح مدتی بین ۱۵ تا ۳۰ دقیقه را فقط برای تمیز کردن اتاقشان مصرف کنند در حالیکه نظافتهای شخصی را باید در پایان هر روز انجام داد و نه در شروع روز. اما وقتی روی عادتهای خود آگاهی ندارید، متاسفانه این رفتارها از شما سر میزند و درس خواندن ابتدای صبح برایتان سخت میشود لذا فکر میکنید که ابتدا کلی کارهای بیارزش باید انجام دهید تا بتوانید درس خواندن ابتدای صبح را شروع کنید.
یادتان باشد باید صبح را با یک حرکت انفجاری شروع کنید. یعنی آنقدر سریع روزتان شروع شود که فرصت هیچگونه اتلاف زمان را به خود ندهید. درس اولتان یک درس نسبتاً طولانی باشد که روزتان را با آن شروع میکنید و اجازه ندهید فاصله بین بیداری تا شروع اولین درستان بیشتر از ۲۰ دقیقه شود. آنقدر سریع روزتان را شروع کنید که بیشترین استفاده را از وقتهای طلایی روزتان ببرید. هرگونه عادت غیر درسی که در این مدت انجام دادهاید را کنار بگذارید.
این عادتها در رفتارهایتان آنقدر رسوخ کرده است که باورتان شده کارهای درستی هستند. اتلاف زمان اول صبح، آنقدر تأثیر روانی منفی دارد که اگر فقط و فقط برای چند روز، این عادتهای غلط را کنار بگذارید و روز خود را به صورت انفجاری شروع کنید، متوجه میشوید که چقدر در طول روز، انرژی و تمایل بالایی برای حفظ کیفیت مطالعه خود دارید زیرا یک شروع بدون اتلاف داشتهاید.
شروع سرحال، بدون تلف کردن وقت، درس خواندن اول صبح را لذت بخش و حرکت مثمر ثمر را برای ادامه روز فراهم میکند پس تأخیر افتادن در شروع درس برای اولین درس روز، به خاطر عادتهای نادرست صبح گاهی ما است که با آگاهی که به شما دادم دیگر این رفتارهای نادرست را از خود نشان نمیدهید و به همین راحتی به کیفیت روز مطالعاتی خود افزودهاید. دلیل سوم سخت بودن درس خواندن در ابتدای صبح مربوط به مغز میشود پس با این توضیحات متوجه دو راهکار کلی برای حل این مشکل میشویم:
۱- از همین حالا، به رفتارهای لحظه بیداری تا شروع اولین درس خود توجه کنید و تمام آنها را از این نظر بررسی کنید که آیا لازم و ضروری است که این فعالیتها را دقیقاً در آن زمان انجام دهیم یا بایستی آنها را به زمان دیگری انتقال دهیم؟ به طور مثال نظافت خود و اتاق، را بایستی در زمانهای پایانی شب انجام دهید تا فردای آن روز، نیازی به نظافت خود یا اتاق نباشد.
۲- برای خودتان شرط درست نکنید. مثلاً در جملات ابتدای همین متن، مشاهده کردید که دانش آموز برای خودش شرطهای نادرستی ساخته بود مثل چند دقیقه بیشتر خوابیدن، بالا آمدن ویندوز، چِک کردن شبکهها و پیام رسانها، گوش دادن به آهنگ و کلیپ انگیزشی، نظافت بدموقع خود و اتاق.
این شرطها باعث عقب افتادن ما از درس خواندن میشود. بایستی بدانیم که یک داوطلب کنکور به صورت استاندارد باید ۲۰ دقیقه بعد از بیداری، اولین درس را شروع کرده باشد بنابراین در این ۲۰ دقیقه فقط برای مسواک زدن و صبحانه خوردن استفاده کنید و روز خود را به صورت انفجاری شروع کنید. اجازه ندهید یک سری کلکهای مغزی و شرطهای بیارزش، باعث به تأخیر انداختن روز شود.
در نظر داشته باشید که شروع کردن برای مغز ما بسیار سخت است. مغز به هر راهی دست میزند تا جلوی شروع کردن را بگیرد و شما دقیقاً باید برعکس عمل کنید یعنی شروع را انفجاری و سریع انجام دهید تا مغز مجبور به پذیرش این شرایط شود. من میدانم که مغز برای ما دهها رفتار ترتیب میدهد که قبل از درس خواندن انجام دهیم ولی مجبور نیستیم تسلیم مغز باشیم و با آگاهی که الان بدست آوردید بایستی فشار آوردن را به دستور العمل زندگی خود تبدیل کنید تا بتوانید در بیداری را در کمتر از ۲۰ دقیقه به شروع اولین درس تبدیل کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
زمانهای ریز به چشم نمیآیند مقاله
توضیح کوتاه برای درس
وقتی عقربه ساعت روی اعداد ۳، ۶، ۹ و ۱۲ باشد، درس خواندن را شروع میکنم. مثلاً اگر الان ساعت ده و سه دقیقه باشد، باید منتظر بمانم که ساعت ده و پانزده دقیقه شود و بعد درس خواندن را شروع کنم. اجازه بدهید این رفتار را با حساب و کتاب ریاضی، دقیقتر بررسی کنیم.
فرض کنید یک داوطلب کنکور در طول اجرای برنامهاش، روزی ۳ بار منتظر عقربههای دقیق ساعت باشد و هر بار فقط ۳ دقیقه این انتظار برای تنظیم شدن ساعت روی عددهای خاص، طول بکشد بنابراین این داوطلب کنکور در هر روز ۹ دقیقه زمانش را در انتظار برای تنظیم عقربههای ساعت است. حالا فکر کنید که این انتظار در طول ۱۰ ماه، تکرار شود. بنابراین این دانش آموز در طول این ۱۰ ماه، ۲۷۰۰ دقیقه زمان را در انتظار برای تنظیم عقربههای ساعت، از دست داده است.
۲۷۰۰ دقیقه یعنی ۴۵ ساعت. به نظر شما در ۴۵ ساعت چه کارهایی میشود انجام داد؟ این قدرت زمانهای کوچک است که به چشم نمیآید ولی وقتی همین زمانهای ریز انتظار کشیدن برای عقربههای ساعت را در طول ۱۰ ماه تکرار کنید به ساعتهای بزرگ میرسید. میدانید مشکل از کجا شروع میشود؟ از اینجا که هر وقت صحبت از مدیریت زمان برای درس خواندن در جو کنکور میشود، همگی سؤال میکنند که چطور ۴ ساعت در شب بخوابیم و بقیه را بیدار باشیم؟
کاری که نه علمی است و نه شدنی و فقط کوله باری از بیماریهایی مثل اختلال خواب، حواس پرتی، کاهش قدرت یادگیری، چرت زدگی، کاهش تمرکز، بیحوصلگی، سردرد و حتی احتمال بروز سکته را به دنبال دارد. مدیریت زمان برای درس خواندن به معنای کم کردن خواب نیست بلکه به معنای بهینه نمودن استفاده از زمان بیداری است. چند بار سعی کردهاید که با دیدی از بالا به کارهایی که در طول یک روز انجام میدهید نگاه کنید و از خودتان بپرسید: آیا همه کارهایی که انجام میدهم در زمان بهینه است یا اینکه اتلاف وقت دارم؟
در خصوص درس خواندن برای کنکور چطور؟ آیا مواظب زمانهای بلا استفادهتان بودهاید؟ به طور مثال وقتی گوشیتان زنگ میخورد و هشدار میدهد که وقت بیدار شدن است؛ چقدر طول میکشد که از جایتان برخیزید و روزتان را شروع کنید؟ ۱۰ دقیقه، ۲۰ دقیقه یا بیشتر؟ وقتی میخواهید اولین درس روزتان را بخوانید، چند دقیقه وقت تلف میشود یا اینکه خیلی زود اولین درس روزتان را شروع میکنید؟ در طول روز چقدر با دیگران بحث و گفت و گو دارید به طوری که زمان استراحت بین درسهایتان از کنترل خارج شده و گاهی به ۵۰ دقیقه میرسد. چقدر در شبکههای اجتماعی به دنبال پیگیری مصاحبهها، اظهار نظرها و خبرخوانی برای کنکور هستید؟
چقدر در مورد عدالت یا بیعدالتی در کنکور چت کردهاید یا خبر خواندهاید؟ چند دقیقه در طول روز، ویدیوی فلان شخص سلبریتی در کنکور را میبینید که در خصوص آینده کنکور صحبت کرده است و اطلاعاتی به شما منتقل شده که هیچ تاثیری در زندگیتان نداشته است؟ بسیاری از کنکوریها، خیالپرداز هستند، ساعتها در سایتهای تخمین رتبه با دکمهها و درصدها بازی میکنند و به دنبال این هستند که مثلاً بررسی کنند: اگر زیست را ۱۰۰ بزنیم چقدر در قبولیمان اثر دارد یا شنیدهایم که فلان شخص گفته اگر چندتا درصد ۱۰۰ داشته باشید دوباره باید از اول کنکور بدهید. اطلاعاتی که هیچ درصدی به درصدهایتان اضافه نمیکند. چند دقیقه در طول روز، هفته یا ماه به دنبال این هستید که رتبه با درصدهای ۵۰ چطور میشود؟ و اگر درصدها ۶۰ شود چطوری خواهد شد؟ روز چند بار رؤیاپردازی برای رسیدن به هدفتان انجام میدهید و اصلاً برایتان مهم است که وقتتان را چطور مصرف میکنید؟
اگر الان ساعت نُه و بیست و دو دقیقه باشد آیا حاضرید درس خواندن را شروع کنید یا بلافاصله میگویید حالا بگذار ساعت نُه و نیم شود تا درس خواندن را شروع کنم برای چه باید هشت دقیقه بگذرد؟ مثلاً چه اشکالی دارد از همان ساعت نُه و بیست و دو دقیقه شروع کرد؟ حالا فکرش را کنید در طول یک روز، چند بار این عقربههای ساعت را نگاه کردهاید و دنبال ساعتهای دقیق بودهاید تا درس خواندن را شروع کنید؟
اگر میپرسید برای حل این مشکل چه باید کرد؟ در جواب میگویم همین که نسبت به زمانهای کوچک و اثری که در شکل دهی موفقیت تحصیلی شما دارند به آگاهی برسید، خود به خود، تلاش میکنید که زمانهای ریز و کوچک را هدر ندهید. در واقع همین حساب و کتابهایی که انجام دادم، کمک میکند که روی زمانهای ریز خویش حساس باشید و با گفتن یک دقیقه دو دقیقه است پس مهم نیست، منتظر تنظیم شدن عقربههای ساعت نباشد. در واقع ما به ابزاری برای کنترل رفتارهای نادرستمان نیازمندیم و آن ابزار ایدههایی است که مدیریت زمان به ما میدهد. در این ویدیوی آموزشی، از یک روش جالب برای نشان دادن زمان استفاده نمودهام و سعی کردهام تا با بلوکهای دقیقهای به شما این آگاهی را بدهم که چطور و چگونه قدر زمانهای کوچک خود را در مدیریت زمان بدانید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
صبر کلید موفقیت این قسمت است مقاله
توضیح کوتاه برای درس
تکنیکی به اسم پومودورو هست که میگوید ۲۵ دقیقه درس بخوانیم و ۵ دقیقه استراحت کنیم و این زمانبندی را به این سبب بیان میکند که بعد از ۲۵ دقیقه، فعالیت مغز کم میشود و تمرکزمان به هم میخورد. خیلیها هم میگویند که این روش خوبی است و خسته نمیشویم.
از سوی دیگر، اعداد ۴۰، ۵۰، ۶۰ و ۷۵ دقیقه درس خواندن و بین ۵ تا ۱۵ دقیقه استراحت کردن هم توسط برخی دیگر توصیه میشود. آیا مطالعه برای مدرسه و کنکور را بایستی در بازههای زمانی کوچک انجام دهیم و اگر بله، کدام مدت زمان برای درس خواندن پشت سر هم درست است؟ فرض کنیم که مثلاً همان عدد ۲۵ دقیقه پشت سر هم درس خواندن درست باشد، حالا با کلاسهای مدرسه در دوره متوسط دوم که معمولاً ۷۵ دقیقهای هستند یا روز کنکور که برای رشته تجربی بایستی ۴ ساعت و ۱۰ بنشینید و آزمون دهید چه خواهید کرد؟
آیا در کلاس درس یا سر جلسه کنکور، برای هر ۲۵ دقیقه به صحبتهای معلم گوش دادن یا تست زدن، تصمیم میگیرید که ۵ دقیقه استراحت کنید؟ اگر ۲۵ دقیقه مطالعه کنیم، در دقیقه ۲۶ چه اتفاقی در مغز ما قرار است رخ دهد؟ به فرض اگر الکترودهای EEG را به سطح پوست سر وصل کنیم چه گزارشی به ما میدهد؟ مثلاً میخواهد بگوید چون ۲۵ دقیقه درس خواندهاید در دقیقه ۲۶ یک باره نیمی از سلولهای عصبی از کار افتادند؟ یا میخواهد بگوید جریان الکتریکی ثبت شده کاهش پیدا کرده؟ دقیقه ۲۶ چه بر سر مغز قرار است بیاید؟
اینها را مطرح کردم که بدانید هیچ چیزی تغییر نمیکند. شما اگر در خارج از کشور وارد کتابخانه شوید یا همین داخل کشور خودمان وارد کتابخانههای پزشکی و دندان شوید، گاهی احساس میکنید که نکند این عزیزان به صندلی دوخته شدهاند. هر چه نگاهشان میکنید تکان نمیخورند و با مدت طولانی و پشت سرهم درس میخوانند.
اگر این عددهای ۲۵ و ۵ درست باشد ما باید در کتاب خانه دایما افرادی را ببینیم که نگاهشان به ساعت باشد که مبادا ۲۶ دقیقه شود و استراحت نکنند و تمرکزشان کم شده و خسته و بیحال شوند.
لازم است بدانید که این ۲۵ دقیقه نه به این دلیل که تمرکز ما کم میشود و یا در فعالیت مغز، اختلافی ایجاد میشود بلکه به دلیل این انتخاب شده که برای درستکردن سُس پومودورو که یک سس گوجهفرنگی سنتی ایتالیایی است، به طور میانگین، ۲۵ دقیقه زمان نیاز است و فرانچسکو چیریلو، این مدت زمان را به عنوان یک بودجهبندی برای تقسیم کارها، پیشنهاد کرد و هیچ ارتباطی هم با مغز و تمرکز ندارد. جالب است که نوعی زمانسنج مخصوص این تکنیک که در گیف زیر میبینید، دقیقاً یک گوجه فرنگی است که وقتی کوک کنید، بعد از ۲۵ دقیقه هُشدار میدهد. در ضمن از این تایمرها به عنوان زنگ آشپزخانه هم یاد میشود. یعنی برای بعضی از غذاها که لازم است در دقیقه خاصی به آن سَر بزنید یا زیر آن را خاموش کنید، میتوانید هُشدار را روی دقیقه مورد نظر تنظیم کنید تا در همان دقیقه، زنگ بزند و شما به غذای خویش سر بزنید.
در مورد اینکه برخی میگویند وقتی هر X دقیقه درس میخوانیم و Y دقیقه استراحت میکنیم، خستگی احساس نمیکنیم نیز باید بگویم که مغز همه انسانها از درس خواندن متنفر است. بنابراین هیچ روشی نخواهید یافت که آن را انجام دهید و مغز به درس خواندن عادت کند و آن را بپذیرد. درس خواندن کاملاً زوری است و باید با فشار بیرونی و از روی اجبار انجام شود. مغز هیچ برایش منطقی نیست که انرژی صرف درس خواندن کند. بنابراین چه ۲۵ دقیقه درس بخوانید چه ۴ ساعت برای او زجرآور است.
در واقع باید به این افراد یادآوری نمود که اگر ۵ دقیقه درس بخوانید و ۲۵ دقیقه استراحت کنید تمرکزتان بهتر است. میدانید چرا؟ چون مغز عاشق این است که کمتر کار کند. بنابراین ۵ دقیقه درس بخوانید و ۲۵ دقیقه استراحت کنید و مطمئن باشید بیشتر هم تمرکز دارید. هر چه کمتر بخوانید برای مغز بهتر است. بنابراین حس خوب کم درس خواندن را به شما هدیه میدهد و چنین گمان میکنید که هر چه کمتر بخوانیم با تمرکز هستیم.
بنابراین وقتی اکثر افراد خوشحالند و میگویند خسته نشدهاند راست میگویند. چون هر چه کمتر بخوانی و بیشتر استراحت کنی، مغز احساس رضایت بیشتری دارد. با این توضیحات باید به این سؤال پاسخ دهیم که تعیین مدت زمان درس خواندن و نیاز به استراحت، تابع چه عواملی است؟ در پاسخ باید بگویم که سه موضوع، این مسئله را برای ما تعیین میکند: الف) هدف، ب) مدیریت زمان، پ) اصول صحیح نشستن و تمرینهای ورزشی.
وقتی در مورد کنکور تجربی صحبت میکنیم، بایستی بدانیم که هدف در کنکور این است که شخص بتواند ۴ ساعت و ۱۰ دقیقه بنشیند و از نظر جسمانی برای این مدت زمان نشستن، کاملاً آمادگی داشته باشد. برای همین اگر در مسیر رسیدن به موفقیت در کنکور هستید، لازم است در یک برنامه نرم و به تدریج، مدت زمان نشستنهای خود را افزایش دهید. دقت کنید که این طولانی نشستن را خیلی آهسته و به مرور زمان افزایش دهید و هرگز برای آن عجله نکنید. هرکسی باید درس خواندن را متناسب با هدفش تنظیم کند.
اگر آزمون کنکور ۲ ساعت بود، من هم تمام تلاشم را میکردم تا رفته رفته بتوانم در ۲ ساعت بهترین راندمان را داشته باشم. اگر کنکور ۶ ساعت بود بازهم بایستی به این آمادگی جسمی و ذهنی میرسیدم که ۶ ساعت پشت هم کار کردن برایم راحت باشد و الان که کنکور برای تجربیها ۴ ساعت و ۱۰ دقیقه است پس شما بایستی آرام آرام خود را به این راندمان برسانید. هیچ دقت کردهاید اکثر کنکوریها از نظر ذهنی و جسمی برای نشستن طولانی مدت کم میآورند و با اینکه درسها را بلد هستند ولی دچار افت عملکرد میشوند. چون تمرینهای پی در پی در نشستن طولانی مدت و درس خواندن را در منزل انجام ندادهاند و گمان میکنند چند آزمون آزمایشی برای شکل گیری این توانایی کافی است. در حالیکه شما هر روز بایستی سعی کنید خود را به روز کنکور شبیهتر کنید.
مجدد تاکید میکنم در هر سنی که هستید به شرایط آزمون نگاه کنید و خود را شبیه آزمون کنید. هیچ عددی را نپذیرید به جز عددی که مشابه آزمونتان باشد تا در آن شرایط بارها و بارها مطالعه و تست زنی کرده باشید و روز کنکور اتفاق عجیبی برایتان نباشد.
از سوی دیگر، هرچقدر در بازههای بزرگتری درس بخوانید، مدت زمان کمتری را تلف میکنید که این امر واضح است و نیاز به توضیح ندارد و دقیقاً به همین دلیل مؤثر بودن در مدیریت زمان است که در این بخش، در مورد طولانی نشستن صحبت کردیم.
اصول صحیح نشستن و ورزشهای مکمل انجام دادن در زمانهای استراحت هم برای این است که با طولانی نشستن به بدن خویش فشار اضافه وارد نکنیم. سایتهای زیادی در اینترنت وجود دارند که اصول درست نشستن را آموزش میدهند و میتوانید از طریق فیلمهای موجود در آن سایتها، درست نشستن را بیاموزید و تمرین کنید. از سوی دیگر، برای زمانهای استراحت خود نیز، تمرینهای تقویت عضلات شانه، گردن و سایر نواحی درگیر در نشستن را انجام دهید و این آموزشها را نیز میتوانید از طریق جست و جو در گوگل، کسب نمایید.
البته خیلیها به اشتباه تلاش میکنند که در یک گام و به سرعت به سمت طولانی نشستن بروند و به همین دلیل با فشار سنگین مغز حیوانی رو به رو شده و این تغییر را پس میزنند. حتی بدن درد میگیرند و نسبت به درس خواندن زده میشوند.
مسلم است که ما باید به سن و سال خودمان، آمادگیهای ذهنی و جسمی قبلی و همچنین صبر توجه کنیم و به مرور زمان، اجازه دهیم تا خود را برای کار در مدت زمانهای بالا، آماده کنیم. خواهش میکنم از هرگونه شتاب زدگی و عجله و از هر گونه تغییر یک باره، دوری کنید و اجازه بدهید با صبر و به مرور زمان و با افزایش تعداد تمرینها، رفته رفته به شرایط بهتری در طولانی نشستن دست پیدا کنید.
یادتان باشد شما تا همین چند وقت پیش تمایل داشتید در بازههای زمانی کوچک درس بخوانید و قطعاً باید صبوری کنید تا رفته رفته از نظر ذهنی و جسمی، پذیرای طولانیتر نشستن باشید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
خلوت زندگی کردن یک مهارت است مقاله
توضیح کوتاه برای درس
وقتی تبلت، لپ تاپ، کامپیوتر و گوشی داریم، به لحاظ ذهنی آماده این هستیم که وقتی را برای کار کردن با آنها مصرف کنیم چون حس بدی داریم هنگامی که این وسایل را داشته باشیم و بیاستفاده در گوشهای از اتاق افتاده باشند.
علاوه بر این حس منفی درونی، تذکر بقیه اعضای خانواده (به ویژه پدر و مادر) هم ما را به وقت گذاشتن برای بهره گرفتن از این وسایل، ترغیب میکند چون اگر از این وسایل استفاده نکنیم آنگاه با این جملات مواجه میشویم: «یادته گفتم نخر، ازش استفاده نمیکنی»، «دیدی گفتم این چیزی که خریدی اسباب بازیه ولی پاهاتو، توی یک کفش کردی که باید بخریم»، «همیشه همه خریدهات همینطوریه، احساسی میشی یه چیزی میخری، بعدش یه گوشه پرتش میکنی» و….
بنابراین وجود دو عامل حس منفی درونی و فشار حرف بقیه باعث میشود که هر طور شده از آن وسیله استفاده کنید و این یعنی هدر دادن زمان و دور شدن از مدیریت بهینه آن. البته موضوع فقط به تبلت، لپ تاپ، کامپیوتر و گوشی، خلاصه نمیشود بلکه وجود وسایل تزئینی جاگیر و بدون استفاده، داشتن انواع لباس، کلاه و اکسسوریهای اضافی نیز همین شرایط را رقم میزنند و در نهایت آنچه میسوزد، زمان مفیدی است که به دلیل وجود وسایل اضافه، در حال از بین رفتن است.
از سوی دیگر، برخی از دانش آموزان و داوطلبان کنکور روی خرید لوازم التحریر، زیاده روی میکنند. چندین مدل خودکار، مداد، کیف، جامدادی و… باعث میشود تا به نوعی دنبال استفاده از آنها باشند، بنابراین بیجهت، جزوههای چند رنگی مینویسند و کلی وقت برای تزئین کردن تکالیف خویش، مصرف میکنند.
وقتی روی میز من هم چند خودکار باشد، ترغیب میشوم که هر طور شده از این رنگارنگی بهره بگیرم و جزوه چند رنگی بنویسم و اگر حساب کنید متوجه خواهید شد که مدت زمان زیادی را در طول یک سال تحصیلی برای چند رنگی نوشتن جزوه خویش، (کافی است تعداد دفعات تغییر دادن خودکار یا مداد خویش را در مدت زمانی که طول میکشد تا آن را عوض کنید ضرب کرده و سپس عدد را در ۳۶۵ ضرب کنید تا به مدت زمان مصرفی در طول یک سال برسید) مصرف کردهاید.
برای برون رفتن از این شرایط کافی است:
۱- تمام وسایل اضافی را از اتاق خویش جمع آوری کنید و آنها را فروخته یا به افرادی که نیاز دارند، هدیه بدهید. این وسایل اضافی شامل هر چیزی میتواند باشد. از وسایل الکترونیکی اضافه و بدون کاربرد تا لباس و وسایل تزئینی که به عنوان بار روانی روی دوش شما هستند.
۲- از امروز به بعد فقط بر اساس نیاز خویش خرید کنید. روانشناسان رفتار مصرف کننده، معتقدند ما انسانها به صورت احساسی خرید کرده و به صورت منطقی آن خرید را توجیه میکنیم. مثلاً دانش آموزی از ۵ رنگ برای نوشتن جزوه استفاده میکند و خریدن ۵ خودکار را با احساسات خودش انجام داده ولی با جمله منطقی (وقتی با ۵ رنگ مینویسم بهتر یاد میگیرم) خودش را قانع میکند.
۳- به رفتار مصرف گرایی و خرید کردن بقیه هیچ توجهی نداشته باشید. اکثر ما انسانها، بر اساس نیاز زندگی نمیکنیم، بنابراین الگو قرار دادن رفتار بقیه از اساس نادرست است. اگر وسیلهای به بهتر شدن شرایط زندگی شما کمک میکند، حتماً آن را تهیه کنید و در غیر این صورت، هرگز نیاز به خریدن آن نیست.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
کمک از تکنولوژی برای مدیریت زمان مقاله
توضیح کوتاه برای درس
برخی از کنکوریها لازم است در طول مسیر کنکور، برای افزایش سواد، سرعت عمل تست زنی و رفع اشکال، انواعی از فیلمها و فایلهای صوتی را تماشا کرده و گوش دهند. اگر قرار باشد با سرعت معمولی این کار را انجام دهید، مدت زمانی به اندازه مدت خود آن فیلم یا فایل صوتی باید مصرف کنید ولی اگر سرعت پخش آن فیلم یا فایل صوتی را افزایش دهید آنگاه مدت زمان مصرفی برای تماشای آن فیلم یا گوش دادن به آن فایل صوتی را کاهش دادهاید.
شاید بعضی از دانش آموزان و کنکوریها بگویند که آیا افزایش سرعت پخش فیلم یا فایل صوتی باعث نمیشود که یادگیری دچار مشکل شود؟ طبق تجربهای که هم خودم و هم افرادی که مشاورشان هستم در طی این سالها داشتهایم، هرگز چنین مشکلی ایجاد نشد و افزایش سرعت، اثر منفی در یادگیری نداشت.
البته قرار نیست این افزایش سرعت به گونهای باشد که دیگر هیچی از صحبتهای مدرس را متوجه نشویم بلکه بسته به موضوع درس و میزان تسلط خودمان میتوانیم سرعت را بالا ببریم و به سرعتی برسیم که برای خودمان بهینه است. تجربهای که بنده با افراد مختلف در این زمینه کسب کردهام نشان میدهد که معمولاً سرعتهای بین ۵/۱ تا ۲ برای اکثر افراد مناسب است و به خوبی ارتباط برقرار میکنند.
در ضمن شاید روزهای ابتدایی لازم باشد که سرعت را روی ۲۵/۱ تنظیم کنید و رفته رفته که با این شرایط آشناتر شدید میتوانید سرعت را افزایش دهید. لطفاً در افزایش سرعت، زیاده روی نکنید یعنی طوری هم نشود که هیچی از کلام مدرس را درک نکنید و فقط تمرکزتان روی این باشد که با سرعت تمام شود. سعی کنید روی سرعتی آن فیلم یا فایل صوتی را گوش دهید که برای شما مناسب است.
مثلاً ممکن است در یک فصل یا یک درس با سرعت دوبرابر آن فایل را نگاه کرده یا گوش بدهید و برای فصل یا درس دیگر با سرعت یک و نیم. بنابراین قرار نیست همیشه با یک سرعت مشخص جلو بروید و درس به درس و مطلب به مطلب، متناسب با شرایط خودتان این سرعت را تنظیم کنید.
پخش کنندههای مختلف دارای شیوههای خاصی برای افزایش و کاهش سرعت خود هستند که با سرچ کردن جمله «چگونه سرعت پخش فیلم را در ... افزایش یا کاهش دهیم»، میتوانید راه حل را پیدا کنید. در جمله داخل گیومه به جای جای خالی اسم نرمافزار پخش کننده خود را بنویسید.
من چون از پخش کننده Km پلیر نسخه ویندوز استفاده میکنم با کلید ترکیبی shift و + برای زیاد کردن سرعت پخش و از کلید ترکیبی shift و – برای کاهش سرعت پخش استفاده میکنم.
ویدیوهای سایت کلبه مشاوره همگی از طریق پخش کنندهای اجرا میشوند که قابلیت افزایش سرعت را دارند. فقط کافی است روی علامت چرخ دنده کلیک کرده و سرعت متناسب با شرایط خود را انتخاب نمایید. گیف زیر، نحوه تغییر سرعت پخش ویدیوهای سایت کلبه مشاوره را توضیح میدهد.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
کسی با بحث کردن، تغییر نمیکند مقاله
توضیح کوتاه برای درس
وقتی نوجوان بودم خیلی زیاد بحث میکردم. از ریزترین موضوعات تا درشتترین آنها را به بحث میکشاندم. همیشه یادم میآید که مدت زمان زیادی را برای بحث کردن از دست میدادم. در حین بحث کردن، گلویم درد میگرفت چون میخواستم هر بار بلندتر از قبل صحبت کنم، کلی عرق میکردم و در انتهای بحث هم بدون اینکه تاثیری روی نفر مقابل گذاشته باشم، انرژی ذهنی زیادی را از دست داده بودم و دیگر هیچ تمایلی برای مطالعه و تمرکز روی برنامه درسی نداشتم و کل آن روز را از دست میدادم.
وقتی هم دراز میکشیدم به این فکر میکردم که کجاها را خوب صحبت نکردم و چطور باید برای دفعات بعدی بحث کنم که نتیجه بهتری بگیرم. شب هم کلی طول میکشید تا خوابم ببرد چون همه صحنههای بحث کردن را به یاد میآوردم و برای اکثر آنها حسرت و افسوس میخوردم.
ابتدا فکر میکردم که من در بحث کردن ضعیف هستم که نمیتوانم کسی را تغییر بدهم ولی رفته رفته متوجه شدم که در هیچ بحثی قرار نیست نظر کسی تغییر کند زیرا نظر هر شخص ارتباط مستقیمی با طرز تفکر و شخصیت او دارد و اگر فردی آموزش نبیند و اندیشه پراگماتیسمی (به طور خلاصه یعنی طرز تفکری که همیشه منتظر بروزرسانی اندیشه باشد که معمولاً اکثر مردم چنین طرز تفکری ندارند)، نداشته باشد آنگاه نمیتواند بپذیرد که نظرش را در یک بحث و جدل تغییر دهد.
اکثر مردم در بحثها، فکر میکنند که پذیرفتن رأی و نظر فرد رو به رویی به معنای شکست خوردن و کم آوردن است، بنابراین از هر ابزار و روشی استفاده میکنند که بر سر عقیده خود بمانند و بدون توجه به اینکه نفر مقابل هم دقیقاً دوست ندارد بازنده باشد و فشار میآورد که عقاید خودش را صحیح بداند، با او مجادله میکنند. از سوی دیگر، دیوید روپیک (David Ropeik)، نویسنده کتاب واقعاً چقدر خطرناک است؟ (How Risky Is It, Really?)، میگوید: «ما انسانها به نوعی تکامل یافتهایم که به قبیله خود برای ایمنی و حفاظت متکی هستیم. هرگونه بیوفایی به معنای واقعی کلمه خطرناک است، مانند این که قبیله شما را بیرون کند».
این جمله دیوید روپیک را در کنار این عبارت در نظر بگیرید: «نظرات ما اغلب بر اساس احساسات و وابستگی گروهی است، نه واقعیتها». از مجموع این گزارهها میتوانیم به این نتیجه برسیم که تغییر نگرش برای اکثر ما انسانها یک خطر به حساب میآید و اگر بخواهیم نظرات خویش را عوض کنیم انگار از گروههای اجتماعی که عضو آنها بودهایم، بیرون انداخته شویم و این برای هر انسانی دردناک است.
علاوه بر توضیحات بالا، به این نگرش هم رسیدم که وقتی کسی افکار خاص خودش را دارد و به این نتیجه نرسیده که یک جای آن افکارش مشکل دارد و میتواند با دیدگاه بهتری زندگی کند، آنگاه تلاشی هم برای تغییرش نمیکند و هرچه هم در مباحثه و مناظره از خطاهای طرز تفکرش برای او بگویی هیچ تاثیری نخواهد داشت چون او معتقد به عیب و ایراد در افکارش نیست.
آن شخصی هم خودش با تفکر یا در اثر بروز نتایج واقعی در زندگیاش، به این نتیجه برسد که مشکلی در طرز تفکرش وجود دارد آنگاه این تغییرات را نه در بحث بلکه در خلوت درونی خودش ایجاد میکند. مردم تغییر در طرز تفکر خویش را جار نمیزنند چون فکر میکنند عوض شدن طرز تفکر یعنی از دست دادن هویت و شخصیت. برای همین به نرمی و کاملاً درونی شروع به تغییر میکنند.
این دیدگاهها به من کمک کرد تا به این جمعبندی برسم که هیچ نیازی به بحث کردن نیست. آنچه فهم من از زندگی است برای خودم مفید است و قرار نیست آنچه میآموزم را با بحثهای طولانی، ریختن عرق، پاره کردن حنجره، از دست دادن زمان و کاهش انرژی ذهنی به بقیه توضیح دهم. وقتی بحث کردن را از زندگی خویش حذف میکنید متوجه چند اتفاق مثبت در زندگی خویش میشوید:
- ارتقای سطح انرژی ذهنی
- به دست آوردن زمان مناسب برای انجام برنامهای که شما را به هدفتان میرساند
- آرامش
- کم شدن سرزنشهای درونی و فکرهای حاشیهای در مورد آن بحثها
در انتها روی این نکته هم تاکید میکنم که ممکن است برخی از ما بعد از پایان بحثها، احساسات مثبتی مثل حس پیروزی، حس رو کم کنی، حس برتری، حس تک بودن، حس خاص بودن، حس باسواد بودن و سایر احساسات از این دست را تجربه کنیم که شیرینی این احساسات، ما را برای بحثهای بعدی شرطی کند. این احساسات دقیقاً مثل پاداش هستند که ما را به بحث بعدی ترغیب میکنند اما به این جمله فکر کنید: «آنچه در بحث کردن از دست میدهید در ازای بدست آوردن این احساسات، یک معامله بازنده است». یعنی آنچه بدست میآورید به مراتب کمتر از چیزی است که از دست میدهید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
سالِ کنکور، سالِ شخصی محوری است مقاله
توضیح کوتاه برای درس
چِک برگشتی داشتن برادر دوست، خواستگاری و ازدواج یکی از اعضای فامیل، استخدام شدن پسر همسایه و سایر موضوعات شبیه به این، به خصوص در سال کنکور، برای خیلی از دانش آموزان و کنکوریها، دغدغه محسوب میشود به طوری که برای این مسائل، مدت زمان زیادی وقت میگذارند و به واسطه بحثهایی که پیرامون این موارد انجام میدهند، انرژی ذهنی زیادی هم خرج میکنند.
در ازای مدت زمان و انرژی ذهنی که برای این موضوعات مصرف میکنند، احساس خوشایند نوع دوستی، فامیل دوستی، رفیق بازی، اجتماعی بودن، مردمی بودن، مهربانی، دلسوزی و سایر احساسات از این دست را کسب میکنند. رضایت درونی به اضافه تعریف دیگران از بابت سنگ صبور بودن هم امتیازات ذهنی دیگری است که میتوان برای این دانش آموزان و کنکوریها برشمرد.
در سالهای قبل از کنکور و خود سال کنکور که شخص محور شدن از ویژگیهای مطلوب حساب میشود (زیرا قرار است هدف خود را محقق کنید)، به واسطه تمایلی که در به دست آوردن احساسات ذکر شده پاراگراف قبلی وجود دارد، مجبورید بخش زیادی از اندوخته زمانی و انرژی خود را صرف دیگران کنید. جالب است که در اکثر این دغدغههایی که برای خویش میسازید، کاری هم از دست شما بر نخواهد آمد و مسئله مورد نظر از حیطه وظایف و قدرت تصمیم گیریتان خارج است.
به طور مثال ازدواج فلان عضو فامیل ارتباط مستقیمی با نظر شما پیدا نمیکند ولی برای همین موضوع، چندین ساعت وقت میگذارید تا با بقیه در این زمینه، بحث و چَت کنید. یا وقتی برادر دوست شما چِک برگشتی دارد، نه میتوانید چِک آن را پاس کنید و نه توان مذاکره با طلب کار را دارید که از او وقت بگیرید ولی وقت و انرژی زیادی مصرف میکنید تا احساس هم دردی خویش را بروز دهید. از سوی دیگر، معمولاً پس از مدتی، وقتی در این دست از مسائل اظهار نظر میکنید به عنوان یک انسان سطح پایین از سوی بقیه شناخته میشوید و آنها را به عنوان انسان فضول (کنجکاو) یا نخود هر آش میشناسند.
یعنی وقت و انرژی زیادی که صرف میکردید تا شاید تعدادی احساس مثبت را کسب کنید، بعد از مدتی متوجه میشوید که بقیه در مورد شخصیت شما، اتفاقاً نظر عکس دارند و میگویند: «فلانی که هیچ کاری از دستش بر نمیآید، فقط در دست و پای ما میپلکد تا خبرچینی کند و در جریان بدبختی ما باشد».
حالا اگر شما فقط در موضوعاتی ورود میکردید که توان ارائه راه حل داشتید چقدر اوضاع متفاوت میشد؟ چقدر جالب میشد اگر در مشکلی که کاری از دستتان بر نمیآید، هیچ دخالتی نکنید و خیلی روشن و قاطع بگویید که در این زمینه، کاری از من ساخته نیست و با این روش زندگی، به فردی تبدیل میشوید که اگر بتواند مشکلی را حل کند، حتماً حاضر میشود و اگر نتواند، قطعاً وارد آن موضوع و جزییاتش نمیشود.
در دراز مدت، اطرافیان شما را دقیقاً به عنوان انسان به درد بخور و لایق میشناسند که شخصیت والایی دارد. در ضمن وقت و انرژی هم تلف نکردهاید، چون فقط در موضوعاتی وارد میشوید که برایش راه حل دارید و خیلی سریع میتوانید مشکل را برطرف کرده و به مسیر اصلی زندگی خویش باز گردید. اینطوری هم روی شخصی محوری خویش متمرکز شدهایم و هم هرجا کمکی از دستمان برآمده را انجام دادهایم و در غیر اینصورت، با یک پوزش خواستن، وقت و انرژی خویش را ذخیره کردهایم و در دراز مدت شخصیتمان را هم در نظر اطرافیان ارتقا دادهایم.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مدیریت وقت و انرژی با بهینه سخن گفتن مقاله
توضیح کوتاه برای درس
خیلیها معتقدند که بزرگ بودن ناحیه بروکا (Broca’s area) در مغز برخی از انسانها، باعث شده تا آنها بیشتر از دیگران صحبت کنند. چون این ناحیه که در لوب پیشانی نیمکره چپ مغز قرار دارد، کارکردهایی مرتبط با تولید گفتار دارد و در نتیجه این طرز تفکر ایجاد شده که بزرگ بودن این قسمت باعث پر حرفی در افراد میشود.
البته امروزه دلایل دیگری هم برای این موضوع در نظر گرفته میشود اما آنچه مهمتر از ارتباط آناتومی مغز با پُرحرفی است، ارتباط عادتهای رفتاری با زیاد حرف زدن است. به عبارت دیگر، مهمترین علت گَرم چانِگی، اخلاقی است که یک انسان در طول زندگی خودش کسب کرده است. چرا تاکید دارم که مهمترین دلیل پُرحرفی به خلق و خوی یک انسان مرتبط است؟
به این دلیل که اگر قرار بود زیاد حرف زدن ما فقط تابع و وابسته به آناتومی قسمتهای مختلف مغزمان باشد آنگاه هرگز نمیشد این رفتار را کنترل کرد و حتی افراد پُرچانه را به افراد کم حرف تبدیل کرد. در حالی که هر انسان پُر حرفی با کمی تمرین به راحتی میتواند جلوی صحبت کردنهای زیاد از حد خود را بگیرد و به صورت بهینه سخن بگوید و تبدیل به فردی شود که اگر او را از قبل نمیشناختید، اصلاً باورتان نمیشد که او یک شخص گَرم چانه است که مدت زمان زیادی را به دلیل همین زیاده گوییها از دست میداده است. وقتی فردی بیش از حد معمول صحبت میکند چند نکته منفی برایش رقم میخورد:
۱- در اثر این گَرم چانِگی، مدت زمان زیادی را میسوزاند.
۲- حرف زدن از ما انرژی میگیرد و خستگی ذهنی در این افراد بیشتر از بقیه دیده میشود.
۳- بیحوصلگی و بیقراری در این افراد به دلیل زیاد صحبت کردن که معمولاً با حرارت است و در قالب بحث کردن روی میدهد نیز بیشتر از بقیه خواهد بود.
۴- در اثر بیش از حد صحبت کردن، معمولاً رنجاندن بقیه هم بیشتر اتفاق میافتد و همین زیاده گوییها باعث ایجاد تلاطم در روابط میشود که در نهایت برای اصلاح آن بایستی مدت زمان بیشتری را خرج کنید.
۵- در چشم بقیه بودن به طوری که اگر یک روز بخواهید کمتر صحبت کنید، آنها احساس میکنند که مشکلی دارید و کلی بایستی زمان خرج کنید تا به آنها توضیح دهید که پُرحرفی، یک رفتار ناصحیح است.
۶- جلو انداخته شدن توسط بقیه؛ به این معنا که دیگران معمولاً پُشت شما پنهان میشوند و از شما میخواهند که به بقیه تیکه بیندازید یا باعث خنده دیگران شده و یا فرد دیگری را دَست انداخته و مسخره کنید. در نتیجه، چهره شما، در بین اکثر افراد، خراب میشود و به عنوان یک فرد لوده شناخته خواهید شد که ابزار دست اطرافیان است.
۷- ایجاد زمینه برای دروغ گفتن (به اصلاح عامیانه خالی بندی) کردن؛ به این صورت که وقتی کسی قرار باشد زیاد صحبت کند آنگاه مجبور است به سمت و سوی دروغ گویی و خالیبندی کشیده شود تا بتواند همچنان سُکان صحبتها را به دست بگیرد.
۸- کم اثر شدن سخنان فردی که زیاده گو است. به عبارت دیگر، فرد حَرّاف به دلیل پرچانِگی، توسط بقیه جدی گرفته نمیشود و به مرور زمان، ارزش سخنان خویش را از دست میدهند. وقتی به لغت نامهها مراجعه میکنیم برای افرادی که زیاد صحبت میکنند این فهرست را میآورد: حرّاف، پُرچانه، پُرحرف، پُرگو، زیاده گو، حرف فِشان، بیهوده گو، چاخان، مکثار، وِراج، زبان آور، سخنران، نطاق که فقط یکی دوتای آن، معنی مثبت دارد و بقیه معنای منفی و زشتی را القا میکنند و این نشان میدهد که بیش از حد صحبت کردن از نظر فرهنگی هم نَهی شده است و لازم نیست تحت فشار دیگران قرار بگیرد که چرا مثل قبل صحبت نمیکنید و فقط کافی است بگویید که حالتان خوب است و نیازی به حرف زیاد زدن نیست و به اندازه کافی و در حد مطلوب قطعاً صحبت خواهید کرد. البته شما حتماً این را میدانید که در کلبه مشاوره، هرگز به دنبال بیادبی نیستیم و تمام صحبتهای ما از جنبه علمی و فرهنگی است و وقتی گفته میشود در لغت نامهها، معنی زیاده سخن گفتن، خیلی مؤدبانه نیست، در واقع در اینجا فقط یک بحث علمی رخ داده و هرگز و ابداً قصد جسارت به هیچ کسی وجود ندارد. ما در اینجا مجبوریم مسائل را بررسی کنیم و گاه پیمایش این مسائل، دردآور است ولی مجبوریم این درد را تحمل کرده تا رشد کنیم.
بنابراین اگر یک فرد گَرم چانه هستید، لازم است که حتماً برای اصلاح رفتار خودتان، از همین حالا شروع کنید. یکی از روشهایی که خیلی از آن نتیجه گرفتهام، بازیگری است. در واقع در این روش از شخص پُر حرف میخواهم که فکر کند قرار است در یک فیلم، نقشی را بازی کند که آن فرد، یک انسان بهینه سخن است. یعنی به جا و به اندازه صحبت میکند و هرگز به دنبال گُل مجلس شدن و زیاده گویی نیست و فقط به مقداری که لازم است، صحبت میکند. این نمایش و فرو رفتن در نقش یک فرد بهینه گوی، کم کم و به مرور زمان باعث میشود تا آن شخص اولاً متوجه شود که چقدر آثار مطلوبی در کم صحبت کردن وجود دارد و تمایل خودشان برای تغییر این رفتار، افزایش مییابد و دوما، مدیریت زمان و انرژی را به خوبی انجام میدهند و میتوانند به شخصی محوری دست یابند.
در انتها یادآور میشوم که همانقدر که اهمیت دارد خودمان بهینه گوی باشیم، همانقدر هم لازم است که افراد پُرچانه دوری کنیم. افرادی که زیاد سخن میگویند، وقت شما را هم خواهند سوزاند. بنابراین در کمال ادب و احترام، به دلیل راهی باشید تا حد ممکن از رو به رو شدن با آنها دوری کرده تا هم زمان خویش را حفظ کنید و هم انرژی ذهنی خود را از دست ندهید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
استراحت نکردن با شبکههای اجتماعی مقاله
توضیح کوتاه برای درس
ورود به شبکههای اجتماعی و پیام رسانها بدون مقاومت و فشار مغز حیوانی روی میدهد و اتفاقاً خوشایند او نیز هست و حمایت هم میکند ولی خروج از آن نیاز به فشار زیادی دارد. بنابراین با ورود به شبکه اجتماعی در زمان استراحت بین درسها، فقط خود را وارد یک بازی وسوسهانگیز برای بیشتر ماندن در آن فضا میکنید.
حتماً شبیه این جملات را به خودمان گفتهایم که «فقط ده دقیقه در این شبکه خواهم بود و بلافاصله بیرون میآیم» ولی کم کم این ده دقیقه به بیشتر از یک ساعت هم رسیده است. من نمیگویم از شبکههای اجتماعی یا پیام رسانها استفاده نکنید بلکه میگویم در زمان استراحت بین درسها که معمولاً در کمتر از ۱۵ دقیقه باید به برنامه برگردید، وارد این شبکهها نشوید که دچار وسوسه شوید و وقت زیادی را هدر بدهید.
ورود به این شبکهها در زمان استراحت بین درسها علاوه بر طولانی شدن زمان استراحت و سخت شدن برگشت به برنامه، باعث بیانگیزگی برای ادامه دادن روز میشود و این حس به وجود میآید که امروز، برای درس خواندن مناسب نیست و از فردا شروع میکنم. بنابراین با حذف ورود به شبکههای اجتماعی و پیام رسانها در زمان استراحت بین درسها، به بهبود مدیریت زمان روزهای قبل از کنکور خود کمک کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
خبرخوانی ممنوع مقاله
توضیح کوتاه برای درس
ورود به سایتهای خبری مثل سایتهای ورزشی، شش اتفاق اساسی را برای یک دانش آموز یا داوطلب کنکور رقم میزند:
۱- مدت زمانی که به صورت مستقیم برای خواندن خبرها صرف میشود.
۲- درگیری فکری که ممکن است بعد از خواندن خبر برای شخص به وجود بیاید و او را در مقایسه، ترس، نگرانی و احساس ناامیدی فرو ببرد.
۳- ما انسانها وقتی از موضوعی مطلع میشویم، تمایل زیادی برای به اشتراک گذاشتن آن خبر داریم. در نتیجه مدت زمانی را هم ممکن است برای به اشتراکگذاری خبر با بقیه، از دست بدهیم.
۴- خبرها میتوانند روی ذهنیت شما اثر بگذارند و در نهایت زمینه را برای بحث کردن با دیگران، فراهم کند. شاید در تجربههای محیطی خودتان هم دیده باشید وقتی فردی اهل خبر خوانی است، معمولاً بیشتر از بقیه اهل بحث، تبادل نظر، مناظره و دفاع از افکار خودش است.
۵- وقتی وارد یک سایت میشویم، تمایل مغز حیوانی به بیشتر ماندن در آن سایت است. شاید شما در ابتدا برای چند دقیقه قصد داشتید در آن سایت باشید ولی کم کم زمینه برای بیشتر ماندن و فاصله افتادن بین پایان درس قبلی و شروع درس بعدی برنامه، به وجود آید که در نتیجه، احساس سرد شدن میکنید و خیلی راحتتر میتوانید میز مطالعه را رها کنید.
۶- تبدیل خبرخوانی به یک عادت برای مغز حیوانی بسیار ساده و شدنی است زیرا برای اینکه یک فعالیت تبدیل به عادت شود لازم است که با ساختارهای مغز حیوانی سازگاری داشته باشد یعنی آن فعالیت پرمصرف نباشد و یا با انجام آن فعالیت جلوی یک کار پر مصرف دیگر گرفته شود. خبرخوانی یک فعالیت کم مصرف است که اگر تکرار شود جلوی درس خواندن که فعالیتی پرمصرف است را هم میتواند بگیرد. چون خبرخوانی باعث ناامیدی، سردی به درس، تمایل به بیشتر ماندن در دنیای خبرها، بحث کردن با دیگران و توهم اینکه من خیلی میدانم را ایجاد میکند و همه اینها یعنی مغز با تبدیل خبرخوانی به یک نیاز روزانه، میتواند جلوی مصرف انرژی را بگیرد. برای همین هست که خبرخوانی به یک عادت مخرب برای مدیریت زمان و انرژی شناخته میشود.
علاوه بر همه موارد ذکر شده، باید به این اشاره کرد که برخی علاقمند به تماشای ویدیوهای خبری هستند و به همین جهت به سایتهای ویدیویی مراجعه میکنند و در آنجا به دلیل پیشنهاد ویدیوهای دیگر، تمایل برای بیشتر ماندن در آن سایتها به وجود میآید. از سوی دیگر، برخی دیگر از طریق کانالها و پیجهای خبری موجود در پیام رسانها و شبکههای اجتماعی، خبرها را دنبال میکنند که به دلیل بستر این پلتفرمها، زمینه برای ارتباط با سایر مخاطبین، بحث و تبادل نظر و حتی چَت کردن پیرامون اخبار و سایر موضوعات فراهم میشود. تازه با آنلاین بودن شما، ممکن است برخی دیگر از دوستان نیز بخواهند با شما صحبت کنند و در نتیجه مدت زمان بیشتری را هدر میدهید.
با توقف خبر خوانی چه از طریق سایتهای نوشتاری و ویدیویی و چه از طریق شبکههای اجتماعی و پیام رسانها، جلوی همه خطرات توضیح داده شده در این متن را بگیرید. البته که کنار گذاشتن خبرخوانی وعدم مراجعه به سایتها، کانالها و پیجها برای شما سخت است زیرا یک عادت عالی برای مغز حیوانی به حساب میآید و قطعاً با فشارهای روحی و روانی از سوی مغز همراه است ولی مجبوریم که ترک کنیم چون حداقل برای کنکور فرایند مفیدی نیست و دستاوردی ندارد.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
حذف اضافهها مقاله
توضیح کوتاه برای درس
تا لحظه نگارش این متن، هیچ پژوهش ایرانی و یا خارجی وجود ندارد که متوسط فالو کردن صفحات را برای کاربران، مشخص کرده باشد و از سوی دیگر، معمولاً این شبکههای اجتماعی و پیام رسانها، همه آمارهای خود را به صورت رسمی اعلام نمیکنند، برای همین از تخمین زدن استفاده میکنیم که البته این تخمین دارای خطاست ولی با توجه به دادههای موجود تا به این لحظه، میتواند یک عدد مشخصی را در اختیار ما بگذارد.
با توجه به گزارشهای موجود در سطح اینترنت، اینستاگرام بیش از یک میلیارد کاربر فعال دارد و روزانه بیشتر از چهار میلیارد و دویست میلیون لایک در این شبکه اجتماعی به ثبت میرسد. با این اوصاف به طور میانگین هر کاربر بیشتر از چهار لایک در یک روز میزند که البته برخی از این لایکها برای پُست دوستان است و برخی دیگر برای پیجهایی که دنبال میکنند.
با این توضیحات میتوانیم به صورت تخمینی بگوییم که هر کاربر به طور متوسط ۴ دوست یا پیج را آنقدر برای خودش ارزشمند میداند که پُست مربوط به آنها را لایک میکند. حالا خواندن کَپشِن و تماشای عکس آن پست چند ثانیه طول میکشد؟ برای این مدت زمان هم آماری وجود ندارد ولی میتوانیم از تجربه شخصی خود و اطرافیان استفاده کرده و به یک مقدار تخمینی برسیم که تقریباً میشود گفت که به طور متوسط ۶۰ ثانیه زمان مصرف میشود.
بنابراین، هر کاربر اینستاگرام به طور متوسط در یک روز ۴ لایک میزد که به صورت حدودی برای هر لایک خودش یک دقیقه زمان میگذارد تا آن پُست را بخواند، در نتیجه ۴ دقیقه در یک روز را برای این کار صرف میکند. حالا اگر این ۴ دقیقه را در ۳۶۵ روز سال ضرب کنید به عدد ۱۴۶۰ دقیقه که معادل ۲۴ ساعت و ۲۰ دقیقه میرسید.
البته کاملاً مشخص است که در عمل، اکثر کاربران اینستاگرام در پیجهای بیشتری عضو هستند و همچنین برخی از چندین شبکه اجتماعی و پیام رسان مختلف استفاده میکنند و در هر کدام از آنها هم عضو چندین گروه و کانال هستند و از سوی دیگر، زمانهایی که صرف خواندن پُست و لایک کردنش، در طول یک روز میکنیم خیلی بیشتر از ۴ دقیقه است ولی همین ۴ دقیقه در طول یک روز را وقتی به مدت یک سال تکرار میکنیم به بیشتر از ۲۴ ساعت میرسیم.
بنابراین با مدیریت روی تعداد دوستان و حذف پیج ها، کانالها و گروههایی که کمکی به ارتقای سطح زندگی شما نمیکنند، میتوانید مدت زمان تلف شدهای که در این بخش حساب کردیم را به زمان مفید تبدیل کنیم. فقط کافی است حساب کنید که اگر همین ۴ دقیقه در روز را برای یادگیری لغت زبان انگلیسی بگذارید، پس از یک سال، بیشتر از ۶۰۰ لغت جدید را میتوانید به دامنه لغت خویش اضافه کنید. آنچه در این دوره برای من اهمیت دارد، تاکید روی قدرت زمانهای کوچک و ریز است که شاید دیده نشوند ولی هر کدام را اگر برای مدت یک سال تکرار کنید آنگاه به ساعتهای بزرگی تبدیل میشوند.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
تغییر شماره برای کسب وقت بیشتر مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همیشه در بین ما کسانی هستند که به شماره تلفن خودشان به دلایل مختلف مثل رُند بودن یا قدیمی بودن آن و… حساسیت دارند. اما از آنجایی که این شماره تلفن در اختیار همکلاسیهای مختلف، شرکتهای تبلیغاتی و افراد زیادی میباشد بنابراین چنین شماره تلفنی قطعاً دارای تعداد زیادی تماس، پیامک تبلیغاتی و همچنین اددهای مختلف توسط همکلاسیها و دوستان خواهد بود.
با یک حساب سر انگشتی میتوان به این نتیجه رسید که خواندن این پیامها چه مدت زمانی را هر روز از ما میتواند تلف کند ولی مهمتر از زمانی که برای خواندن این پیامها هدر میرود، زمینهسازی این پیامها برای سرد شدن، به هم ریختن و دور شدن از میز مطالعه است.
مثلاً فرض کنید کسی که در درسهایش به خوبی پیشرفت دارد و هدفش را بر اساس نیازهای خویش انتخاب کرده و مشغول اجرای برنامه است، با یک پیامک تبلیغی رو به رو میشود که میگوید: آموزش طلافروشی در ۲۰ روز کاری، سرمایه خودت را ۱۰۰ برابر کن. همین پیامک میتواند زمینه را برای بررسی پیامک، جست و جوی سایت مورد نظر در اینترنت، رؤیاپردازی در شغل طلافروشی، دور شدن از میز مطالعه و حتی بحث و تبادل نظر با بقیه در مورد آن پیامک باشد. د
قت شود که منظور من در اینجا اصلاً این نیست که فلان شغل بد است یا خوب، بلکه بنده از زاویه دید مدیریت زمان به این فکر میکنم که وقتی کسی هدفش را بر اساس نیازهایش انتخاب کرده و مشغول اجرای برنامه است، چرا بایستی با چنین پیامکی از فضای درسی خودش منحرف شده و مدت زمانی را از دست بدهد و با کلی فکر و خیال مواجه شود؟
حالا همین موضوع را برای چَت دوستان قدیمی و همکلاسیهای سالها قبل هم میتوانیم تحلیل کنیم. مثلاً همکلاسی سال چهارم ابتدایی، به یک باره یادتان میافتد و با ادد کردن شماره شما، فضای صحبت و یادآوری خاطرات را فراهم میکنند و بسیار بیشتر از پیامکهای تبلیغاتی، زمان را از شما میسوزاند.
بنابراین اگر به دلیل قدیمی بودن شماره تلفن خودتان، به طور مرتب با تماسها، پیامکهای تبلیغاتی و همچنین ادد شدن توسط دوست و همکلاسیهایی که هیچ نقش مثبتی در آینده کاری شما ندارند، مواجه هستید آنگاه تنها راه حل، تغییر شماره تلفن است تا جلوی این هدر رفتهای زمانی را بگیرید.
کد دستوری #۸۰۰* در همراه اول و ایرانسل برای غیرفعال کردن سیستمهای تبلیغاتی، توسط اوپراتورها در نظر گرفته شده است که با شماره گیری این کد دستوری هم میتوانید جلوی برخی از تبلیغات را بگیرید تا برای شما ارسال نگردد و همچنین در انتهای پیامکهای تبلیغاتی که این اواخر ارسال میشود، یک عدد یا کُد را برای لغو آن پیامک در اختیار شما میگذارند. مثلاً مینویسند (لغو: ۱) یا (لغو: ۰) یا هر عدد دیگری. با ارسال آن عدد به همان شمارهای که پیامک دریافت کردهاید به صورت اتوماتیک از فهرست ارسال پیامکهای تبلیغاتی آن شرکت، خارج میشوید و دیگر پیام تبلیغی دریافت نخواهید کرد.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
وقتهایی که دیده نمیشوند مقاله
توضیح کوتاه برای درس
طبق نتایج حاصل از پژوهشی در شهر تهران [1]، اکثر دانش آموزان متوسطه اول و دوم بین ۳ تا ۵ ساعت در شبکههای اجتماعی حضور دارند. از سوی دیگر، مطالعاتی تا به لحظه نگارش این متن برای مدت زمان تماسهای تلفنی دانش آموزان با دوستان و همکلاسیهای خود در دسترس نداریم ولی با توجه به اینکه عمده ارتباطات بین دانش آموزان از طریق چت یا ارسال فایل صوتی و تصویری در شبکههای اجتماعی است.
میتوانیم در یک ساده سازی، فرض کنیم که دانش آموزان هیچ تماس تلفنی با هم ندارند و همان ۳ تا ۵ ساعتی که اکثر دانش آموزان در شبکههای اجتماعی حضور دارند را به عنوان راه ارتباطی با همکلاسی و دوستان در نظر بگیریم. با این توضیحات متوجه میشویم که اکثر دانش آموزان در طول یک سال ۳۶۵ روزه، زمانی بین ۱۰۹۵ تا ۱۸۲۵ ساعت را در شبکههای اجتماعی حضور دارند.
حالا فرض کنیم که یک داوطلب کنکور بگوید به خاطر حضور در سال کنکور، فقط زمان ۳۰ دقیقه را مشغول چَت کردن با دوستان و همکلاسیهاست. در این صورت، این داوطلب کنکور در طول ۳۶۵ روز، زمانی در حدود ۱۸۲ ساعت را به ارتباط با دوستان اختصاص میدهد. پس با فرض اینکه یک داوطلب کنکور، خیلی رعایت میکند و میتواند فقط روزی ۳۰ دقیقه با دوستان و همکلاسیها ارتباط داشته باشد، آنگاه ۱۸۲ ساعت در یک سال را مشغول صحبت با آنهاست.
اما این فقط یک روی ماجراست. وقتی با دوست و همکلاسی خود صحبت میکنید، ممکن است در طول این ارتباط، استرس، خبرهای مرتبط با کنکور که اکثرشان هم بعداً متوجه میشویم یا شایعه بوده یا اصلاً اجرا نمیشود، ناامیدی از آینده، حسرت، وسوسه برای خوش گذرانی و در یک کلام به هم ریختگی ذهنی برای شما رخ دهد. آن گاه است که بایستی تمام مدت زمان درس نخواندنهای بعد از چَت کردن با دوستان به دلیل آشفتگی ذهنی را به آن ۱۸۲ ساعت اضافه کنید و آنگاه است که متوجه خواهید شد که این نوع صحبتها چه زمانی را از شما هدر میدهند.
البته همه توضیحات بالا با این فرض بود که یک داوطلب کنکور بتواند سر ۳۰ دقیقه خودش را جمع و جور کرده و از شبکه اجتماعی خارج شود که البته خروج از چَت با دوستان به این سادگی نیست و معمولاً وقتی در یک گفت و گو وارد میشوید، زمان زیادی را صرف میکنید و زمینه برای درس نخواندن در آن روز را هم فراهم میکنید که باز هم این زمانها را باید به آن ۱۸۲ ساعت اضافه کنید.
چَت کردن و گفت و گو با دوستان و همکلاسیها در شبکههای اجتماعی چند ایراد دارد: ۱- خروج از این گفت و گو تقریباً سخت و همراه با خجالت و رودربایستی هست و مدت زیادی زمان میبرد تا بتوانید خارج شوید، ۲- دسترسی زیاد شما به همکلاسیها باعث میشود که چندین بار در طول یک روز با شما ارتباط بگیرند و هر بار کلی زمان هدر دهند، ۳- آشفتگی ذهنی ایجاد میکنند و باعث فاصله گرفتن شما از میز مطالعهتان میشوند، ۴- گَپ زدن با دوستان یک انگیزه خوب بری درس نخواندن در بقیه روز است و به همین سادگی زمانهای طولانی و زیادی را از دست میدهید.
برای حل این مشکل چه باید کرد؟ در اولین اقدام لازم است که هر نوع زمینهسازی برای ارتباط به ظاهر منطقی را قطع کنید. مثلاً بعضی از کنکوریها به اسم رفع اشکال کردن برای هم یا نوشتن ساعت مطالعه و میزان اجرای برنامه برای همدیگر، زمینه را برای این گفت و گوهای منطقی فراهم میکنند که هر دوی این رفتارها کاملاً اشتباه و سوزاننده انگیزه و وقت است.
در گام دوم، تصمیم بگیرید که تعداد شبکههایی که در آنها حضور دارید را کاهش دهید و هیچ معنی ندارد ما در همه شبکهها باشیم. در گام سوم، به خودخواه بودن در سال کنکور بسیار اهمیت بدهید و سعی کنید دوستان و همکلاسیهایی که خاصیت و فایدهای ندارند را حذف کنید. در این خصوص در دوره «عزت نفس و احترام به خود» و در قسمتهای یازده تا سیزده به طور ویژه صحبت کردم که میتوانید آنها را گوش بدهید.
در گام چهارم، زمان صحبت کردنهای خود را به ساعتهای بیارزش خود انتقال دهید و لزومی ندارد که در بهترین زمانهای خود مشغول صحبت با دوستان باشید. در گام پنجم، سعی کنید تمایلی به ارتباط گرفتن با دوستان نشان ندهید و به نوعی رابطه را خنثی کنید و اینطور نباشد که خود را یک فرد دلسوز، حلال مشکلات، رفیق باز و… نشان دهید که هرکسی برای دغدغههای زندگیاش، از شما راه حل بخواهد.
یکی از بهترین روشها این است که جواب پیامها را دیر بدهید یا با سردی به پیامها پاسخ دهید و از همه مهمتر هیچ نظمی برای حضور در شبکه اجتماعی نشان ندهید که شخص بداند شما چه موقع میآیید که بخواهد برای وقت شما مزاحمت ایجاد کند. ما مجبوریم از زمان خود محافظت کنیم و لزومی ندارد این زمان را صرف صحبت با افرادی کنیم که برای ما دستاوردی ندارند.
من یک زمانی فکر میکردم دوستان و همکلاسیها تا آخر با آدم میمانند ولی بعداً فهمیدم که زندگی بسیار گسترده است و یک روزی آنقدر بزرگ میشوی که وقتی برای دوست نمیماند چون درگیر گرفتاریهای خودت هستی. پس چه بهتر که از همین حالا، این دیدگاه را ایجاد و تقویت کنید.
نه فقط برای کنکور بلکه برای کل زندگیتان تصمیم بگیرید استفاده از شبکه اجتماعی را طبق الگو انجام دهید. یکی از اشتباهات مدیریت زمانی به خصوص در سال کنکور، این است که در شبکه اجتماعی، چَت و لایو برگزار کنید. اشتباهات بعدی شامل درد دل کردن، صحبت با دوستان، بحث و درگیری، مناظره و به دنبال اثبات کردن حرف خود بودن است که در بین دانش آموزان و کنکوریها رواج بسیار زیادی دارد.
این رفتارهای نادرست در شبکههای اجتماعی علاوه بر اینکه وقتتان را از بین میبرد؛ روی انرژی روانیتان هم اثر منفی دارد و به قول خودمانی، از نظر روحی خسته میشوید و بیتابی در اثر این رفتارها به حدی میرسد که خیلی ساده میز مطالعه را رها میکنید و با فکری به هم ریخته و خسته، فقط میخواهید بقیه روز را سپری کنید تا این روز زجرآور تمام شود.
پس با این آگاهی، لطفاً رفتارهای گفته شده را از فعالیتهای خود در شبکههای اجتماعی حذف کنید و وارد این بازیهای روانی و روحی نشوید.
رفرنس:
[1]. حسن زاده، سوادبه؛ حریری، نجلا و گیلوری، عباس (۱۳۹۷). تأثیر استفاده از شبکههای اجتماعی بر وضعیت مطالعه نوجوانان: مطالعه موردی دانش آموزان مقطع متوسطه مدارس دخترانه سما در شهر تهران. تحقیقات اطلاعرسانی و کتابخانههای عمومی، ۲۴ (۱)، ۳۵-۴۹.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
همین جا بمان مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همیشه تصورتان این باشد که یک ماهی هستید که فقط آب در اتاق خودتان است و در بیرون از آن، زمان زیادی برای زنده ماندن ندارید.
کسانی که برای استراحت کردن به بیرون از اتاق میروند یا اگر در کتابخانه درس میخوانند به محوطه کتابخانه میروند تا بخواهند برگردند معمولاً اتلاف زمان زیادی را خواهند داشت. بیرون از اتاق، فضا و انگیزههای زیادی برای پایبند شدن شما وجود دارد.
صحبت با خانواده و نشستن پای درد دل آنها، بازی با خواهر برادر کوچکتر یا بچه کم سن دیگری که در خانه شماست، تماشای یک فیلم تلویزیون، دیدن یک کلیپ که بقیه پیشنهاد میکنند آن را ببینید، صحبت تلفنی با کسی که مشغول صحبت با یکی از اعضای خانواده است و شما هم با او میخواهید صحبت کنید، نمونههایی از انگیزههای پایبندی در بیرون اتاق است.
دل کَندن و عبور از این کشندهها، خیلی نیاز به مقاومت دارد و قطعاً مغز حیوانی با فشارهایی که وارد میکند سعی در حفظ شما در فضای بیرون از اتاق دارد. هرچه بیشتر در خارج از اتاق خویش باشید، دلایل بیشتری پیدا میکند تا پایبندتان کند و معمولاً اکثر افراد وقتی برای استراحت کوتاه به بیرون از اتاق میروند، تا بخواهند برگردند گاه بیشتر از پنجاه دقیقه را تلف میکنند.
همین وقفه طولانی، خودش زمینه ساز درس نخواندن برای بقیه روز است و آمدن پشت میز و اجرای بقیه برنامه، خیلی سخت میشود. پس علاوه بر آن مدت زمانی که در بیرون از اتاق به اسم استراحت بین درس، از دست دادید، ممکن است سرد شوید و بقیه روز را هم درس نخوانید.
یکی از فکرهای بیاساس و به ظاهر منطقی مغز برای اینکه بتواند شما را ترغیب به خروج از اتاق کند این است که میگوید: «نمیشود که همیشه داخل اتاق باشی، افسرده میشوی، اتاق یکنواخت میشود، دیگر دوست نداری داخل اتاق درس بخوانی، نیاز به تنوع داری، باید از اینجا خارج شوی و سایر جملات شبیه به این». نکته مهم این است که همه ابعاد زندگی ما انسانها تکراری میباشد و اگر قرار است در این دنیا به زندگی مناسبی دست پیدا کنید، پس تکرار را بپذیرید.
آیا شغلی را میشناسید که تکرار در آن نباشد؟ حتی جهانگرد هم که باشید پس از دیدن دو یا سه آبشار، همه آبشارها تکراری میشوند. بنابراین زندگی در این جهان بر مَبنای تکرار است. مثلاً تکرار و مرور درسها، تکرار تستها، تکرار روزهای درسی و تکرار در استفاده از کتابها، باعث موفقیت در کنکور میشود. تکراری شدن اتاق یک جمله به ظاهر منطقی است ولی در باطن هیچ منطقی در آن نیست.
حتی اگر هر روز در یک کتابخانه متفاوت هم درس بخوانید، کل مسیر رفت و آمد و خود فضای کتابخانهها هم به زودی تکراری میشوند. ما نباید اسیر تصور نادرست مغز باشیم و بپذیریم که دنیای ما با تکرار ترکیب شده و اتفاقاً همین تکرارهاست که ما را به تسلط و مهارت رسانده است. اتاق شما تکراری هست حتی اگر روزی نیم ساعت در آن باشید باز هم تکراری است. نه اتاق شما بلکه همه آدمها، مکانها، کتابها، فیلمها و… تکراری هستند.
حتی فیلم نامه نویسان معتقدند که همه داستانهای سینمایی تا سال ۱۹۵۰ نوشته شدهاند و بقیه فقط تکرار آنهاست. یعنی همه فیلمهایی که الان ساخته میشوند به نوعی تکرار همان داستانهای قدیمی هستند که با رنگ و طرح جدید عرضه میشوند.
حالا به خط اول همین متن برگردید و راه حل «تصور ماهی بودن» را یک بار دیگر بخوانید و سعی کنید این تصور ذهنی را برای همه زمانهای استراحت بین درسهای خود داشته باشید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
واو مباینت مدیریت زمان مقاله
توضیح کوتاه برای درس
تا لحظه نگارش این متن، هیچ تحقیقی در ایران انجام نشده که به طور متوسط در یک روز، چند پیام تبلیغی برای یک فرد ارسال میشود. برای همین، یک هفته گوشی موبایل خودم را زیر نظر گرفتم تا تعداد پیامهای تبلیغی ارسالی در این یک هفته را بشمارم.
با وجود اینکه کد دستوری ارسال نشدن پیامهای تبلیغی را در گوشی خودم فعال کرده بودم که پیام تبلیغی نیاید، ولی در این یک هفته، هر روز به طور میانگین هشت پیامک تبلیغی برای من ارسال شده است. جالب این است که متوسط مدت زمان خواندن آن پیام از لحظه باز کردن گوشی تا بستن دوباره آن، چیزی حدود ۶۵ ثانیه است و حالا اینکه بعد از آن، فکرم درگیر شود یا نشود و همچنین ذهنم تمرکز را از دست دهد و وارد دنیای دیگری شود و کلی وقت تلف شود تا دوباره بر روی کارم تمرکز کنم را هم در نظر نمیگیرم.
فقط به این فکر کنید که به طور متوسط بر روی گوشی موبایل من که تازه کد دستوری بستن پیامهای تبلیغی را هم زدم، ۸ پیام میآید و هر کدامش مرا به طور متوسط به اندازه ۶۵ ثانیه از فضای کار اصلی خودم دور میکنند. بنابراین به طور متوسط در هر روز ۸ دقیقه و ۴۰ ثانیه، اتلاف زمان برای موضوعی دارم که هیچ کمکی به زندگی من نمیکند.
حالا نگاه بلند مدت خود را فعال کنید و این ۸ دقیقه و ۴۰ ثانیه را در ۳۶۵ روز سال، ضرب کنید که به طور میانگین چیزی در حدود ۵۲ ساعت میشود و در همین مدت زمان، آیا نمیشود روی لغات زبان انگلیسی دبیرستان مسلط شد؟
باز یادآوری میکنم که این فقط، وقت خالصی است که برای خواندن یک پیام تبلیغی و برگشتن سریع به میز کار است در حالی که وقتی وسط انجام یک فعالیت درسی، صفحه گوشی روشن میشود و رمز میزنید و پیامک را میخوانید و دوباره آن را میبندید، ممکن است که فکرتان به دنیای دیگری پرتاب شود و وارد خیالپردازی یا افکاری در گذشته خویش شوید و با این شیوه، مغز حیوانی میتواند مدت زیادی را از بسوزاند و تا بخواهیم خود را جمع کنیم، متوجه از دست دادن زمان قابل توجهی شدیم.
وقتی کسی که زمانی را از دست میدهید توسط مغز حیوانی تحت چه فشاری قرار میگیرد؟ مغزش میگوید: «خیلی وقت از دست دادی، برنامه امروزت هم کامل نمیشود، پس بگذار از فردا بخوانیم» و این همان دومینوی ترک میز تحصیل است که در اثر خواندن یک پیام تبلیغی شروع شود. این فقط یک روی ماجراست. خیلی از کنکوریها و دانش آموزان، هر از گاهی و بدون اینکه حتی بدون آگاهی؛ قفل گوشی را باز میکنند و وارد صفحه میشوند و میخواهند بررسی کنند که آیا نوتیفیکیشن (هُشدار یا آگاهی دهنده) آمده است.
کم کم زمینه برای بررسی کردن پیام رسانها و شبکههای اجتماعی فراهم میشود و مدت زمان زیادی هم در این شرایط هدر میشود. برخی از دانش آموزان و داوطلبان کنکور هم شرطی شدهاند. به این صورت که برای فکر کردن روی هر تست یا به خاطر آوردن هر نکتهای، بیاختیار وارد گوشی خود میشوند و یک دور آن را میچرخند و واضح است که این رفتار شرطی شده نادرست زمینه ساز چه اتلاف زمانی و بر هم خوردن تمرکز میتواند باشد.
برخی از کنکوریها میگویند که شاید خبر مهمی رخ دهد یا اتفاقی بیفتد که باید زودی از آن باخبر شویم. وقتی گوشی را دور میکنیم انگار احساس ترس داریم و گمان میکنیم که نکند اتفاقی بیفتد و از آن بیخبر باشیم. در جواب بایستی بگویم آن کاری که از دست شما بر میآید قطعاً از دست شخص دیگری هم بر خواهد آمد.
فرض کنیم آن لحظه که پیامکی به شما داده میشود یا فردی به شما زنگ میزند، خواب باشید. آن شخص چه خواهد کرد؟ همان کاری که با فرض خواب بودنتان، مجبور است انجام دهد را همین الان هم اجرا کند. درضمن خود این دلشوره و نگرانی، واقعیت ندارد و احتمالاً خاطراتی در مورد تلفن و تماسها دارید که چنین تفکری توسط مغزتان در حال تولید شدن است.
در دوره «خاطره شناسی» به موضوع خاطرات و اثرات آنها به طور جامع پرداختهام که در صورت داشتن خاطرهای در این زمینه، لطفاً آن دوره را مطالعه کرده و پرونده خاطرات خویش را ببندید.
اگر میپرسید که چه باید کرد؟ جوابش یک جمله است: «گوشی را روی میز مطالعه و در محیطی که بتوانید آن را ببینید، قرار ندهید». میدانم خیلی سخت است که گوشی موبایلی که مدتها روی میز بوده را حذف کنید و مغز قطعاً فشار میآورد که هر طور شده، گوشی را روی میز بگذارید. حتی ممکن است که مغز بگوید که گوشی را برعکس کن که متوجه روشن شدن صفحه نشوی یا داخل کشوی میز بگذار ولی مجبوریم قاطع باشیم و بگوییم که گوشی باید روی میز و محیط نزدیک به آن، نباشد و لازم است که آن را از خود دور کنیم.
البته اگر مجبورید برخی از جزوات درسی و فیلمهای آموزشی را با گوشی خودتان بررسی کنید و بخشی از فرایند مطالعه شما وابسته به استفاده از گوشی است، آنگاه لطفاً گوشی خود را در حالت پرواز قرار دهید تا اینترنت و خط تماس، غیر فعال شود و پیام، تماس و نوتیفیکیشن شبکه اجتماعی و پیام رسان برای شما نیاید تا بتوانید فرایند مطالعه را بدون اتلاف زمان دنبال کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
یک بار تخمین بزن مقاله
توضیح کوتاه برای درس
یکی از کارهایی که اکثر روزها انجام میدادم و معمولاً بعد از آن هم دیگر حس و حالی برای درس خواندن نداشتم چون هم احساس خستگی میکردم هم احساس ناامیدی و گاهی هم حس رؤیاپردازی، این بود که با خودم میگفتم به سایتهای تخمین رتبه بروم و با جا به جا کردن درصدها، تخمین رتبه بزنم و ببینم اگر مثلاً همه درسها را ۵۰ درصد بزنم چه رتبهای میشود و اگر فلان درس را ۷۰ بزنم و آن یکی را ۴۰ بزنم چقدر در رتبه اثر دارد و یا اینکه دنبال اسامی قبولیهای شهر خودم بودم تا شاید باعث بشه به خودم بیام و انگیزهای برای تلاش کردن بگیرم ولی فقط وقتم تلف میشد.
آنچه خواندید، شرح حال طیف وسیعی از کنکوریها و دانش آموزان است که در روزهای اول به بهانه زمان استراحت ولی به مرور زمان در تقریباً مدت زمان طولانی، مشغول تخمین رتبه، دیدن کارنامه رتبههای برتر و قبولیهای رشته موردنظرشان و پیدا کردن اسم رتبههای همشهری خود هستند.
مغز حیوانی نیز با این بهانه که تخمین رتبه و درک درست از درصدهایی که برای موفقیت لازم است به درس خواندنت جهت میدهد و اگر بدانی چه درصدهایی باعث به وجود آمدن چه رتبههایی میشود آنگاه با انگیزه بیشتری درس میخوانی و در اختصاص زمان به درسها، بهتر عمل میکنی، دانش آموز یا داوطلب کنکور را به تکرار این رفتار ترغیب میکند.
در واقع عذاب وجدان و حس بدی به او دست نمیدهد چون گمان میکند که مشغول یک فعالیت برای کنکور است و هیچ رفتار اشتباهی انجام نمیدهد اما به این فکر نمیکند که هر روز برای مدت زمان طولانی مشغول این تخمین رتبه است و نتیجه جز اتلاف زمان برای او ندارد.
آماری برای مدت زمانی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور برای تخمین رتبه در طول روز مصرف میکند، وجود ندارد ولی اگر خودتان این رفتار را انجام میدهید آنگاه میتوانید یک حساب سرانگشتی انجام دهید که چه مدت زمانی را در طول یک سال برای کارنامه سازی، خرج میکنید و اگر همین مدت را برای تست زدن یا حفظ کردن لغت انگلیسی در نظر میگرفتید به چه نتیجهای میرسیدید. بنابراین توصیه میشود که یک بار قبل از برنامه ریزی میتوانید حدود درصدهای مورد نیاز برای دستیابی به رشته موردنظرتان را محاسبه کنید و دیگر هیچ دلیل و توجیهی برای تکرار این رفتار در روزهای بعدی وجود ندارد.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
تنهایی مسیر را طی کن مقاله
توضیح کوتاه برای درس
بر اساس پژوهشی که در تهران انجام گرفته، نمونههای خیلی کم از تأثیرگذاری مثبت در دوستیها توسط نوجوانان، گزارش شده است و اکثر آنها به تاثیرات منفی که از دوستان خود داشتهاند، اشاره کردهاند. در همین مطالعه، اشاره میشود که تاثیرگذاری گروه همسالان (دوستان و همکلاسیها)، حتی بیشتر از والدین است [1].
در مطالعه دیگری، یکی از دلایل اعتیاد در بین نوجوانان، ارتباط با گروه همسالان ذکر شده است که محققان آن پژوهش با نمونههای خویش، نشان دادهاند که پیوند قوی بین اعتیاد و گروههای دوستی وجود دارد [2].
با این توضیحات متوجه میشویم که گروههای دوستی، بیشتر از آنکه سود داشته باشند، ضرر میرسانند، حالا با چنین شرایطی آیا منطقی است که یک گروه درسی بسازیم و همکلاسیهای خود را عضو کرده و هر روز با هم در مورد ساعت مطالعه، رفع اشکال درسی و حتی دلداری و انگیزه دادن به هم صحبت کنیم؟
وقتی وارد چنین گروهی شوید دیگر زندگی شخصی ندارید. تمام ساعات ورود و خروج، میزان درس خواندن، مشکلات درسی، شرایط روحی و سایر درونیات و اطلاعات شخصی شما در اختیار سایر دوستان هم هست. بنابراین در شخصیترین سال زندگی یعنی سال کنکور، یک زندگی گروهی تشکیل دادهاید و خود را موظف کردهاید که بند به بند زندگی خود را با سایر همکلاسیها که رقیب شما هم برای کنکور هستند، گزارش دهید.
آنچه گفته شد فقط یک بُعد از ماجراست. مسئله مهمتری هم وجود دارد که اینطور بیان میکنم: یکی از اشکالات این گروههای به ظاهر درسی-انگیزشی، در از دست دادن زمان به دلیل پایبندی به گروه است و این در اختیار اعضای گروه بودن با فشارهایی مثل «بچه خرخوان تا الان کجا بودی؟»، «فکر کنم داری زیرآبی میری و خیلی درس میخوانی» و سایر عبارتها همراه است که در نهایت، به طور آشکارا یا غیر واضح سعی میکنند سطح مطالعاتی شما را پایین نگاه دارند. پایبندی به گروه و با گروه هماهنگ شدن و گزارش خصوصی تحصیلی را برای دوستان فرستادن و از آن بدتر، رفع اشکال کردن درسی برای دوستان و همکلاسیها، درد دل کردن، وقت گذاشتن برای حل مشکلاتشان در سال کنکور یعنی یک خط قرمز دور زمان مفید شخصی خواندن کشیدن.
حالا فکرش را کنید که یکی از بچهها، حال روحی خوبی نداشته باشد یا شایعهای در مورد کنکور شنیده باشد. او میخواهد همین موضوع را با شما به اشتراک بگذارد و در نهایت یک فضای بحث را تشکیل دهد و وقت را ذره ذره بسوزاند. از سوی دیگر، سرعت یادگیری همه افراد با هم برابر نیست. اگر از آنها عقبتر باشید احساس ناامیدی میکنید و اگر جلوتر باشید آنگاه باید خود را با آنها هماهنگ کنید. در هر دو صورت، ضرر میکنید.
راهکار هم این است که تحت هیچ عنوانی عضو این گروههای کلاسی و درسی نشوید و به هیچ وجه گزارشی از وضعیت خود برای دوست یا همکلاسی ارسال نکنید. وقت مفیدی که برای شخصی درس خواندن در سال کنکور نیاز دارید را با حضور در این گروهها از دست میدهید.
رفرنس:
[1]. پرویزی، س. ، و احمدی، ف. (۱۳۸۵). گروه همسالان و سلامت نوجوان: یک پژوهش کیفی. فیض، ۱۰ (۴ (پی در پی ۴۰) )، ۴۶-۵۱.
[2]. چمنی، ن. ، و سجادیان، ا. (۱۳۹۸). رابطه علّی اضطراب، نشخوار فکری، غفلت، روابط با همسالان و قلدری با آمادگی به اعتیاد. اعتیاد پژوهی، ۱۳ (۵۱)، ۲۱۹-۲۳۹.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
زمان غذا خوردن چقدر باید باشد؟ مقاله
توضیح کوتاه برای درس
به این اتلاف زمان نام اتلاف موذیانه دادهام زیرا در زمان صرف ناهار و شام است و حواستان به این اتلاف نیست و تا میخواهید خود را جم و جور کنید کلی وقت هدر رفته خواهید داشت.
در واقع صحبتهای خانوادگی سَر سُفره یا میز صبحانه، ناهار و شام باعث سوزاندن وقتتان میشود به طوری که خودتان دقتی روی مدت زمانی که مصرف میکنید تا بخواهید یک وعده غذایی را میل کنید، به هیچ وجه ندارید و حتی گاهی با افکاری مانند «نیاز است در جمع خانواده باشم»، «برای تنوع با آنها صحبت میکنم»، «باید بدانم دور و بَرم چه خبر است؟»، «وقتی صحبت میکنم آرامش میگیرم» و… زمینه را برای بیشتر بحث و گفت و گو داشتن، فراهم میآورید.
زمان استاندارد یک وعده غذایی ۱۵ الی ۲۰ دقیقه است ولی افراد معمولاً خیلی بیشتر از این مقدار را مشغول صحبت با دیگر اعضای خانواده هستند و به همین دلیل دو اتفاق میافتد: ۱- بیشتر از حد نیازشان معمولاً غذا میل میکنند، ۲- مدت زمان زیادی را مصرف میکنند.
همیشه تاکید من روی این است که رفتارهای خود را برای یک بازه طولانی، بررسی کنیم. مثلاً در طول ده ماه یا حتی یک سال که معادل ۳۶۵ روز در نظر گرفته میشود، اگر بخواهیم این رفتار را تکرار کنیم، آنگاه چه مقدار زمان از دست میرود؟ فرض کنید یک فرد برای هر وعده غذایی خودش فقط ۱۰ دقیقه بیشتر از زمان استاندارد، وقت اختصاص دهد. در این صورت برای سه وعده غذایی در مجموع ۳۰ دقیقه در هر روز بابت این گفت و گوها مصرف کرده است.
بنابراین در ۳۶۵ روز، حدود ۱۸۲ ساعت از وقتش را اضافهتر و بدون هیچ دلیل منطقی در سُفره یا میز غذا، گذرانده است در حالی که او لازم بود فقط در هر وعده غذایی ۱۵ الی ۲۰ دقیقه را صرف غذا خوردن نماید و بلافاصله از آن محیط دور شود. شاید بپرسید آیا ما با خانواده خودمان هم نباید صحبت کنیم؟ قطعاً باید صحبت کنید ولی نیاز است که با راهکارهایی که در ادامه مینویسم، آن را کنترل کنید:
۱- در بدترین زمان خود در طول شبانه روز و آن هم برای مدت بسیار کمی با خانواده صحبت کنید.
۲- صحبتها، حالت بحث و مناظره نباشد چون هم وقت زیادی از شما میگیرد و هم از نظر ذهنی، خسته میشوید. سعی کنید بیشتر این صحبتها پیرامون احوال پرسی و سایر مسائل روزمره عادی باشد.
۳- خودخواهی در سال کنکور و اولویت قرار دادن زندگیتان را همیشه به یاد داشته باشید تا خیلی سریع بتوانید از این فضا دور شوید.
۴- ماهی بودن خود را فراموش نکنید. لازم است سریع به اتاق خویش بازگردید و در آنجا زندگی کنید.
۵- این طرز تفکر که افسرده میشوم اگر با اعضای خانواده صحبت نکنم و… را بایستی بدانید که کلک مغز است. در دوره «کلکهای مشترک مغز: ترفندهای جالب برای درس خوان شدن + فایل صوتی» و در قسمتهای دوازده تا بیستم به طور جزئی به موضوع تفریح و کلکهایی که مغز برای ترغیب ما میزند، پرداختهام که در صورت نیاز، آنها را گوش دهید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
بهینه سازی زمان مقاله
توضیح کوتاه برای درس
حمام کردن، گاهی اجبار به آشپزی، خریدن نان و سایر وسایل منزل و پیاده روی یا ورزش و سایر فعالیتهای از این دست، در زندگی هر یک از ما ممکن است وجود داشته باشد و بهینه کردن این فعالیتها از وظایف هر یک از ماست.
مثلاً وقتی برای خرید نان به نانوایی محله میروید و بر میگردید، میتوانید یکی از فعالیتهای بدن مثل فرایند بلع تا دفع ماده غذایی در انسان را برای خودتان مرور کنید. یا مثلاً هنگام آشپزی میتوانید آرایههای موجود در یک بیت شعر را بیرون بکشید و تحلیل کنید. وقتی ورزش میکنید میتوانید در مورد فرمولهای مثلثات، مرور انجام دهید. اینها فقط مثالهایی هستند که به شما کمک میکنند تا فعالیتهای روزانه و اجباری خود را پرفایدهتر کنید.
برخی از کنکوریها اصرار دارند که درس خواندن را فقط مخصوص پشت میز بدانند ولی امروزه بهینه کردن زمانهای مُرده از مهمترین تکنیکهای مدیریت زمان برشمرده میشود. من به واسطه شغلم هر سال با تعدادی از دانشجویان ایرانی خارج از کشور، مشاوره دارم و آنها از خاطرات حفظ کردن لغات زبان کشور مد نظرشان در رفت و آمدها برایم میگویند.
اینکه در مسیر آمد و شدهای روزانه خودشان یا در زمان ورزش یا رفتن به ادارهها، چطور سعی میکردند به کمک نرم افزارها و فلش کارتها، مرور کنند و حتی با فایلهای صوتی آن زبان مورد نظر، مهارت شنیداری خود را ارتقا دهند. درس خواندن، یادگیری و مرور فقط به پشت میز خلاصه نمیشود. لازم است که زمانهای مُرده موجود در طول روز خود را با تعیین یک کاربرد، زنده کنید و از همه آنها به نحو مطلوب، بهره بگیرید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
ذهنیت روی مدیریت زمان اثر دارد مقاله
توضیح کوتاه برای درس
در بین کنکوریها و دانش آموزان، افرادی دیده میشوند که میگویند: «درس خواندن بعد از ساعت ۹ شب برایم سخت است و هر وقت به ساعت ۹ برسیم دیگر نمیتوانم درس بخوانم»، در حالیکه این فرد حدود ۲ تا ۳ ساعت بعد میخوابد یعنی از ساعت ۹ شب تا ساعت ۱۲ شب را با این طرز تفکر که واقعاً نمیتوانم درس بخوانم، از دست میدهد.
البته ساعت ۹ فقط یک حالت بود در حالیکه جملات دیگری مثل «به محض تاریک شدن هوا، درس خواندن را کنار میگذارم»، «از ساعت ۵ عصر به بعد دیگر درس خواندن، برایم سخت است» و یا «با آمدن پدرم از سرکار، دیگر حس درس خواندن را ندارم چون فکر میکنم زمان استراحت و دور هم بودن اعضای خانواده است». اینکه چرا چنین جملاتی در ذهن برخی از دانش آموزان و کنکوریها شکل میگیرد به دوره «خاطره شناسی» و «مغز شناسی» مرتبط است و قطعاً با خواندن آن دورهها متوجه میشویم که مغز ما برای جلوگیری از مصرف انرژی از هر روشی کمک میگیرد تا ما را متوقف کند.
بنابراین گذاشتن شرطهایی مثل «ساعت ۹ شب»، «تاریکی هوا»، «آمدن پدر از سرکار»، «شروع شدن سریال یا فیلم تلویزیونی فلان» و… همگی در راستای پروژه مغز حیوانی برای حفظ انرژی است. در واقع مغز حیوانی، یک سری شرطها را به صورت بُت ذهنی درست میکند و هزینه برخورد با این بتهای ذهنی و از بین بردن آنها را افزایش میدهد به طوری که دانش آموز یا داوطلب کنکور حتی فکر خراب کردن یا کنار گذاشتن این شرطها را هم نمیکند و خود را تسلیم این محدودیتها میداند و حتی میپذیرد که این محدویتها درست هستند و کاری نمیشود برایش انجام داد.
به طور مثال وقتی دانش آموز با «بعد از تاریکی هوا نمیتوانم درس بخوانم» زندگی میکند، مغزش چندین خاطره منفی از درس خواندن بعد از تاریکی هوا که احتمالاً با دلشوره، استرس و حتی یاد نگرفتن یا دیرتر فهمیدن بوده را یادآوری میکند و درس خواندن بعد از غروب آفتاب را خطرناک و بد جلوه میدهد و از سوی دیگر تاکید میکند که اگر بخواهی بعد از غروب آفتاب درس بخوانی آنگاه آن یادگیری فایدهای ندارد و عمیق نیست چون تو قدرت یادگیری بعد از تاریکی هوا را نداری، تمرکزت کم است و دلشوره خواهی گرفت در نتیجه فقط زورکی درس میخوانی و این یادگیری مفهومی نخواهد بود و در نتیجه فقط خسته کردن خودت است.
با این جملات و ردیف کردن اتفاقات مختلف پشت سر هم، هزینه تغییر دادن شرایط و در هم شکستن این بُت ذهنی افزایش مییابد و آنقدر فرد خود را در برابر تغییر دادن شرایط، دست و پا بسته میداند که در نهایت آن را میپذیرد و باور میکند که بعد از غروب آفتاب و با تاریک شدن هوا، دیگر نمیشود زیر نور لامپ درس خواند و باید آن را کنار بگذارد.
با این توضیحات متوجه میشویم که هزینههای تولید شده توسط مغزمان برای شکستن این بتهای ذهنی همگی دروغین و غیر واقعی هستند. مغز چارهای ندارد به جز اینکه بحران بسازد و بگوید: «اگر بخواهی این شرط را از بین ببری، آرامشت گرفته میشود، به هم میریزی، مطالعه با کیفیتی نخواهی داشت و روند درسی خودت را به هم خواهی ریخت و…»، ولی ما میدانیم که شروط تولید شده هیچکدام مانعی برای یادگیری نیستند و اینها فقط در زیر مجموعه اهداف مغز حیوانی برای جلوگیری از مصرف انرژی است.
فقط کافی است که در آن شرایطی که محدودیت ذهنی دارید با وجود همه آشوبهای درونی و بیقراریها و حتی تمایل به رها کردن میز مطالعه، ادامه دهید و با ادامه این شرایط به زودی وارد دوره نفهتگی تغییرات میشوید و پس از طی مدت زمانی که البته قابل تعیین هم نیست شروع به شکستن آن بُت ذهنی میکنید و در نهایت میتوانید تغییر را ایجاد کنید. فقط چند نکته در خصوص این فشاری که میآورید تا تغییر را ایجاد کرده و بُت ذهنی را از بین ببرید وجود دارد:
۱- تغییرات انسانی که انجام میدهیم دائمی و همیشگی نیستند. یعنی اینطور نیست که مثلاً اگر ۲۱ روز (یا هر تعداد روز دیگری) بعد از غروب آفتاب درس بخوانیم آنگاه درس خواندن بعد از غروب آفتاب به عادت تبدیل شده و خود به خود انجام میشود. در نتیجه لطفاً از این دیدگاههای اشتباه نداشته باشید و بایستی بدانید که فعالیتهای انسانی مثل درس خواندن هرگز به عادت تبدیل نمیشوند و همیشه ممکن است آن تغییری که انجام دادهاید، شکسته شده و به حالت قبل برگردد.
۲- دوره نفهتگی تغییر به فاصله زمانی بین اولین باری که تصمیم به ایجاد یک تغییر میگیرید تا اولین باری که اثرات آن تغییر را در زندگی خود مشاهده میکنید، گفته میشود. پس اصلاً اینطور نیست که فکر کنید اگر تصمیم گرفتید فلان تغییر را ایجاد کنید آنگاه از همان لحظه، تغییرات در زندگی شما قابل مشاهده است. به طور مثال وقتی قرار است رژیم بگیریم، مدتی طول میکشد تا اثرات کاهش وزن و گُشاد شدن لباسهای خود را مشاهده کنیم. مغز خیلی روی این مدت زمان حساب باز میکند. چون ایجاد ناامیدی از تغییر در این دوره خیلی برایش ساده است چرا؟ بخاطر اینکه اثرات تغییر را در زندگی خود هنوز مشاهده نکردید و فقط مشغول فشار آوردن هستید. اینکه انسان کاری را انجام دهد و نتیجهاش را همان موقع مشاهده نکند، خیلی سخت است و بستر برای ناامید شدن فراهم است.
ولی همین که از دوره نهفتگی آگاه باشید و بدانید که مدتی طول میکشد تا تغییرات ظاهر شوند آنگاه زمینه ناامیدی از بین میرود و نسبت به این کلک مغز واکسینه میشوید. در مورد دوره نهفتگی یک نکته دیگر هم وجود دارد و آن هم، معلوم نبودن مدت آن است. یعنی نمیشود مدت زمانی را مشخص کرد و گفت اگر فلان تعداد ساعت یا فلان تعداد روز سپری شود این دوره تمام شده و اثرات تغییر را مشاهده میکنید. پس مراقب باشید که مغز روی این موضوع مانور ندهد و بگوید: «اگر قرار بود این تغییر جواب بدهد تا الان اثراتی از آن را میدیدی». بعضی از تغییرات، سنگینتر هستند و دوره طولانیتر نیاز دارند تا اثرات خود را بروز دهند و ما موظف هستیم که به فشار آوردن خود ادامه دهیم.
۳- مراقب شوک برگشت باشید به این معنا که ممکن است که شما مدتها بتوانید بدون آن شرط درس بخوانید ولی دوباره سَر و کَله آن شرط پیدا شود و شما را تحت فشار قرار دهد. پس هرگز نباید شوکه شوید که چرا این شرط و بُت ذهنی دوباره برگشته است؟ نکند من توهم خوب شدن زده بودم و اصلاً هیچ چیزی عوض نشده بود و…. مغز حیوانی به خوبی آموخته با دوباره آوردن یک مانع ذهنی قبلی میتواند به آن فرد شوک بدهد و او را وارد بحران کرده و از نو همان بُت ذهنی را برایش بسازد. با این توضیحات متوجه میشویم که اگر پس از مدتی دوباره آن شرایط برگشتند نباید شوکه شویم و فقط کافی است به فشار آوردن خود ادامه دهیم.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
خیالپردازی با مدیریت زمان تضاد دارد مقاله
توضیح کوتاه برای درس
کم نیستند کنکوریهایی که چنین جملاتی را بیان میکنند: «پُشت میز نشستهام، کتاب جلویم باز است، مشغول حل تست بودم ولی وقتی به خودم آمدم، متوجه شدم ۴۰ دقیقه است که مشغول خیالپردازی هستم و انگار از دنیای اطرافم خارج شدهام». خیالپردازی در وسط مطالعه نشان دهنده چند وضعیت میتواند باشد که لازم است مشخص کنید که کدام یکی برای شما صدق میکند:
الف) کلک مغز برای جلوگیری از مصرف انرژی که در این حالت، مغز تلاش میکند با پیش کشیدن صحنههای جذاب از موفقیت در رشته تحصیلی، دانش آموز یا داوطلب کنکور به آینده برده و مدتی او را با رویاهای جذاب سرگرم کند.
ب) شرطی شدن، به این معنا که با به وجود آمدن یک وضعیت خاص، زمینه برای خیالپردازی توسط مغزتان فراهم میشود و شما بر اساس عادت ذهنی و بدون کمترین مقاومت، دست به خیالپردازی میزنید. مثلاً وقتی در حل یک تست مسئلهای گیر میکنید آنگاه خیالپردازی میکنید. در واقع «گیر کردن در حل مسئله» تبدیل به یک وضعیت شده که هرگاه رخ دهد، بلافاصله خیالپردازی میکنید.
پ) وجود یک یا چند مشکل که برای فرار کردن از آن، تصمیم به خیالپردازی میگیرید.
برای برون رفت از این مشکل نیز چند راه حل وجود دارد که در ادامه بیان میکنم:
۱- وقتی در حال کلک خوردن از مغز هستید و از تجسم و تصور آینده خویش لذت میبرید و دلتان میخواهد که خود را به عنوان فرد موفقی در شغل آینده، تخیل کنید به این فکر کنید که چنین تصویرسازیهای ذهنی هیچ کمکی به ساختن آن آینده نمیکند و بهتر است به جای تلف کردن وقت برای خیالپردازی از این سؤال استفاده کنید: «چه کارهای عملی و عملگرایانهای میتوانم در زمان حال انجام دهم که باعث ساخته شدن آیندهام شود؟»
در واقع وقتی این سؤال را میپرسید، به زمان حال بر میگردد و در این زمان فقط مجبورید کار عملی انجام دهید و در این صورت به هدف خویش نزدیکتر میشود. بنابراین به جای تخیل، فقط به این سؤال، پاسخ میدهیم که چه کار عملی را الان باید انجام دهم که به آن آینده دست یابم؟ کارهای عملی را لیست کرده و انجام دهید.
۲- اگر شرطی شدهاید و هر بار به دلیل عادتها به سراغ خیالپردازی میروید، کافی است که شرایط شروع این خیالپردازی را شناسایی کنید و در همانجا تخریبگر شوید. به طور مثال، دانش آموزی میگوید وقتی میخواهم تست بزنم، اگر آن تست را بلد نباشم، بعد از مدتی متوجه میشوم که در حال خیالپردازی هستم. بنابراین او در هنگام حل تستی که سخت است و آن را بلد نیست باید تخریبگر شود. به این معنا که خیلی سریع به سراغ پاسخنامه برود، نکته لازم را بخواند و سعی کند آن تست را خیلی سریع درک کند و بعد به مانند یک معلم، آن تست را برای خودش توضیح دهد.
این فقط یک روش تخریبگری است. شما میتوانید هر روش دیگری را هم داشته باشید به طور مثال آن تست را علامت بزنید و خیلی سریع به سراغ تست بعدی بروید و سعی کنید روی یک تستی که بلد نیستید، زیاد باقی نمانید که شرایط خیال پردازی، فراهم شود. یا برخی ممکن است خیلی سریع و با صدای بلند، درسنامه یا پاسخنامه مرتبط با آن تست را به عنوان روش تخریبگری خود انتخاب کنند. مهم این است که سکوت نکنید و زمینه را برای فرو رفتن در شرایط خیالپردازی بوجود نیاورید و اتفاقاً آن شرایط را به هر روشی که برای شما مقدور است، به هم بریزید و تخریبگر شرط نادرست باشید.
۳- اگر به دلیل وجود یک یا چند مشکل، خیالپردازی میکنید آنگاه لازم است بدانید که فرار از مشکل، باعث حل شدن آن نمیشود. بنابراین بیایید برای آن مسئله، راه حل بدهیم و مشکل را یک بار برای همیشه حل کنیم. مثلاً اگر وسواس مطالعاتی دارید و برای فراموشی درد مرتبط با آن، خیالپردازی میکنید، فقط کافی است که وسواس مطالعاتی را درمان کنید تا زمینه خیالپردازی از بین برود.
پس اگر مشکل یا مشکلاتی دارید که همیشه برای فرار از دردهای ناشی از آنها، دست به خیالپردازی میزنید لازم است بدانید که دیر یا زود مجبورید که مشکلات را درمان کنید و به دنبال دور زدن، فرار کردن و پاک کردن صورت مسئله نباشید. دستور ما مشخص است: مشکل را با راه حلهای درست درمان کن.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
نظافت فقط آخر وقت مقاله
توضیح کوتاه برای درس
وقتی از خواب بلند میشد و میخواست برنامه درسی خود را شروع کند با میز پر از کتاب و دفتر و خورده مدادهای تراشیده شده و اتاق شلوغ رو به رو میشد. او هیچگاه عادت نداشت که نظم اتاق را حفظ کند و حتی پوست میوه و ته مانده استکان چای و… را هم روی میز او میشد دید.
برای همین همیشه در شروع هر روز، قبل از اینکه اولین درس را بخواند، اتاق را مرتب میکرد و بعد درس خواندن را شروع میکرد و شب مجدداً با یک اتاق به هم ریخته رو به رو میشد و بیحوصله و خسته از روزی که سپری کرده به خواب فرو میرفت و صبح روز بعد، همان آش و همان کاسه. در پاراگراف بالا که شرح حال اکثر دانش آموزان و داوطلبان کنکور است شاهد چند رفتار اشتباه هستیم که به ترتیب آنها را توصیف مینمایم:
۱- رو به رو شدن با اتاق نامرتب و میز کار شلوغ در ابتدای هر روز که شما را وادار میکند در همان شروع برنامه، مدت زمانی را صرف تمیزکاری میز و اتاق نمایید.
۲- همین مدت زمانی که صرف میکنید، زمینه را برای درس نخواندن و بیحوصلگی فراهم میکند و مغز حیوانی میتواند این وضعیت را نامطلوب در نظر گرفته و فشار بیاورد که در این روز نباید درس بخوانیم چون روز مناسبی نیست.
۳- منظم نگاه نداشتن اتاق یعنی مصرف وقت چند برابری برای دوباره منظم کردن آن. به عبارت دیگر خیلی از کنکوریها و دانش آموزان این طرز تفکر را دارند: «اگر بخواهم بعد از مطالعه هر درس، کتاب و دفترهای آن را جمع کنم و در قفسه یا جای کتابی بچینم و دفتر و کتابهای درس بعدی را بیاورم کلی وقت تلف میشود و من نمیخواهم اینطوری وقت از دست بدهم و بعداً همه را یکجا مرتب میکنم». همین مدل فکری باعث میشود که اولاً اتاق را تا مدتها مرتب و تمیز نمیکنند و هرچه بیشتر به عقب میافتد، ترتیب اتاق بیشتر از قبل به هم میریزد و دوما وقتی هم بخواهند نظم اولیه را بوجود بیاورند به مراتب وقت بیشتری را باید صرف کنند تا همان نظم از نو ایجاد شود.
در حالی که رفتار درست این است که کتاب و دفتر مرتب با آن درس را روی میز بگذاریم و بعد از اتمام مطالعه، همه آنها را به قفسه یا جای کتابی بر گردانیم و کتاب و دفتر درس بعدی را بیاوریم. همچنین خورده تراشهای مداد و کاغذهای باطله را همان موقع به سطل زباله داخل اتاق خویش منتقل کنیم تا این نظم همیشه به مانند قبل بماند و نهایتاً برای نظافت کل اتاق نیاز به یک جارو کشیدن باشد و دیگر لازم نیست برای مرتب کردن کتاب و دفتر و دور ریختن کاغذ و مواد باطله کلی وقت مصرف کرد. در واقع یکی از وظایف شما در استراحت بین درسها، تمیز کردن میز مطالعه، دور ریختن زبالهها در سطل زباله داخل اتاق و چیدن کتاب و دفترها در قفسه یا جای کتابی است.
۴- تمیز کردن اتاق و میز مطالعه در بهترین زمان روز یعنی دقیقاً وقتی که تازه بیدار شدهایم و باید خیلی سریع روز خویش را شروع کنیم، یکی از موارد بهینه استفاده نکردن از زمان است. اگر موارد گفته شده در نکته قبلی را رعایت کنید آنگاه اتاق شما همیشه منظم است و نهایتاً هر چند روز یک بار نیاز به جاروکشیدن دارد که آن هم باید آخر برنامه و در انتهای روز کاری خویش انجامش دهید. در واقع بدترین وقت و زمان خود را به آن کار اختصاص دهید. این موضوع برای دوش گرفتن و حمام رفتن هم صدق میکند. لازم است زمان حمام رفتن و نظافت شخصی خود را نیز به انتهای برنامه منتقل کنید و در بهترین زمانهای خود مشغول مطالعه و اجرای برنامه باشید.
۵- از خوردن تنقلات در پشت میز خود تا جایی که میشود خودداری کنید زیرا وقتی پشت میز خویش مشغول خوردن میشوید چند مشکل ایجاد میکند:
الف) شرطی میشوید که برای تمرکز و فکر کردن لازم است که حتماً چیزی بخورم و بعد در کلاس مدرسه یا سرجلسه امتحان و کنکور با این شرطی کردن خودتان، حس این را دارید که اگر میوه یا شکلات و هر نوع تنقلات دیگری را اگر نخورید آنگاه تمرکز ندارید و چیزی یاد نمیگیرید.
ب) موقعی که مشغول یک فعالیت مثل درس خواندن هستید از خوردن بایستی پرهیز کنید چون وقتی ما انسانها روی یک فعالیت مشغول هستیم، متوجه میزان خوردن خود نمیشویم و همین باعث پرخوری و زیاده روی در مصرف خوراکیها میشود و ممکن است منجر به اضافه وزن و چاقی شود. حتی پزشکان توصیه میکنند موقع تماشای تلویزیون و دیدن فیلم هم از تنقلات استفاده نکنیم یا به صورت کنترل شده از قبل مقدار کمی را در دسترس خود قرار دهیم که باعث چاقی و اضافه وزن نشود.
پ) خوردن پشت میز مطالعه، مدت زمان نظافت را افزایش میدهد و در نتیجه بهتر است که برای جلوگیری از هدر رفت زمانی، خوردن را متوقف کنید.
با این توضیحات متوجه میشویم که ۱- نظم و ترتیب اتاق را بعد از پایان هر درس، حفظ کنید و هرگز آن را پشت گوش نیندازید، ۲- اگر نکته قبل را اجرا کنید آنگاه هر چند روز یک بار فقط نیاز به یک جارو کشیدن داخل اتاق هست که آن هم باید انتهای برنامه در بدترین زمان ممکن باشد، ۳- از خوردن پشت میز مطالعه خودداری کنید، ۴- حمام و نظافت شخصی را نیز در انتهای برنامه و بعد از اجرای کامل آن، انجام دهید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
بقیه یار کمکی هستند مقاله
توضیح کوتاه برای درس
یکی از عادتهایی که هنوز در ما شکل نگرفته است مربوط به کمک گرفتن از دیگران میباشد. نیاز به کتاب یا لوازم التحریر داریم ولی خودمان برای خرید این لوازم بیرون میرویم درحالیکه دیگران میتوانند این کار را برایمان انجام دهند. من حتی خرید لباسهایم را هم به دیگران سپردهام چون زمان من با ارزشتر از آن است که بخواهم به خرید بروم و در مورد رنگ فلان لباس که کمی تیرهتر یا روشنتر است کلی زمان از دست بدهم.
سالهای نزدیک به کنکور و سال کنکور برای ما زمان خاص زندگی به حساب میآید که لازم داریم در این چند سال، زمان خود را بیش از هر دوره دیگری، مدیریت کنیم. وظیفه داریم که وقت خود را برای فعالیتهایی صرف کنیم که اثر مستقیم بر هدف ما دارند و در نتیجه آن کارهایی که میشود به دیگران واگذار کرد و تاثیری روی دستیابی به هدف ما ندارد را حتماً به آنها میسپاریم تا خودمان بتوانیم از زمان خویش برای نزدیکتر شدن به هدفمان بهره ببریم. هیچ ایرادی ندارد اگر من بتوانم وقتی دیگران در خیابان هستند از آنها بخواهم برای من هم چیزهایی که نیاز دارم را خرید کنند.
کمک گرفتن از دیگران یک هنر است که باید یاد بگیریم و بسیاری از کارهای خود را به آن واگذار کنیم تا وقت کافی برای فعالیتهای مؤثر بر روی هدف را داشته باشیم. خیلیها فکر میکنند این رفتار نوعی سوء استفاده از دیگران یا وابستگی به آنهاست. خیر اصلاً اینطوری نیست چون اولاً آنها در خیابان هستند و حالا از یک مغازه چیزی هم برای ما بخرند چیزی نخواهد شد دوما کارهایی که به دیگران واگذار میکنید اصلاً چیزهای مهمی نیستند که وابستگی به دیگران حساب شود بلکه یک تعداد خرید است که فقط برای جلوگیری از اتلاف زمان در مقطع زمانی خاص زندگی خود به آنها سپردهاید. شما از آنها نخواستید که بخاطر شما به خیابان بروند بلکه وقتی در خیابان هستند یا قصد رفتن به خیابان دارند از آنها میخواهید خریدی هم برای شما انجام دهند. این روشی است که من سالها استفاده میکنم و کلی زمان ذخیره شده بدست آوردهام.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
توانایی نَه گفتن را نیاز داریم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
یکی از قدرتهایی که در موردش آموزش ندیدهایم، توانایی (نَهْ) گفتن است. دلایلی مختلفی برای ضعف اکثر ما در (نَهْ) گفتن وجود دارد که میشود ولی چهار دلیل مهم آن عبارت است از: الف) فرهنگ رودربایستی و تعارفی بودن، ب) فرهنگ احساسی بودن و ترسیدن از شکسته شدن دلی بخاطر (نَهْ) گفتن ما و ناراحت شدن طرف مقابل، پ) ترسیدن از تنها شدن و از دست دادن دوستان و اطرافیان، ث) ترس از قضاوت شدن و نگرانی از اینکه اطرافیان ما را خودخواه بدانند.
ما وقتی در این فرهنگ و ترسها، شنا میکنیم و کم کم بزرگ میشویم آنگاه قدرت (نَهْ) گفتن را کسب نمیکنیم و این میشود که مطیع و فرمانبردار بقیه هستیم. برای همین در زندگی اکثر ما دیده میشود که یک دوست به خودش اجازه میدهد هر ساعتی از روز، زنگ بزند و بدون اینکه تفکر مزاحمت برای وقت ما را داشته باشد، هرچقدر که بخواهد صحبت کند. فامیل برایش راحت است سر زده و بدون هماهنگی در هر ساعتی از شب و روز به خانه ما بیاید و بدون نگرانی از مزاحم بودنش، وقت ما را ذره ذره میسوزاند. (نَهْ) گفتن در کشور ما بسیار پر هزینه شده است و از نظر روحی و روانی فشار زیادی به یک فرد میآید که بخواهد (نَهْ) بگوید اما این فشارها فقط برای چند مرتبه ابتدایی است که (نَهْ) میگویید و به مرور زمان که تعداد (نَهْ) گفتنهای شما بیشتر میشود آنگاه دو اتفاق میافتد که به آن هزینههای روحی اولیه قطعاً میارزد:
۱- وقتی (نَهْ) گفتن را شروع میکنید پس از مدتی متوجه میشوید که اطرافیان آموزش میبینند که هر درخواستی را از شما نداشته باشند. به طور مثال با شخصی کار میکردم که هر هفته به باغ میرفتند و خالهاش همیشه زنگ میزد که تو باید باشی تا با هم فالوده شیرازی بخوریم و حسابی خوش میگذرد. اگر تو نیایی، صفایی هم نیست و به من خوش نمیگذرد. در این جو رودربایستی او نیز مجبور بود هر هفته به مدت یک تا دو روز را بدون درس خواندن در باغ باشد.
وقتی با هم تمرین کردیم که (نَهْ) بگوییم، کم کم خاله او یاد گرفت که این تقاضا را تکرار نکند چون همانطور که چندین مرتبه (نَهْ) گفتن اولیه خیلی سخت است، (نَهْ) شنیدنهای اولیه هم سخت هستند به طوری که خیلی از فروشندهها به دلیل اینکه از (نَهْ) شنیدن میترسند، شغل خود را رها میکنند و به طوری کلی (نَهْ) شنیدن به مراتب سخت از (نَهْ) گفتن است، در نتیجه انسانها به طور ذاتی سعی میکنند از (نَهْ) شنیدن فرار کنند. به همین دلیل است که وقتی او (نَهْ) گفتن را به خاله خود شروع کرد، پس از مدتی، خاله او آموخت که دیگر تقاضای رفتن به باغ و خوردن فالوده را مطرح نکند.
۲- (نَهْ) گفتن به شما اعتبار و شخصیت میدهد. انسان همیشه موافق یا به قول خودمانیتر، انسانی که همیشه پایه انجام هر کاری است، کم کم به عنوان «اَنگَل» شناخته میشود و حتی بقیه سعی میکنند هر طور شده او را پیچانده و با خود همراه نکنند چون میگویند که او همیشه و همه جا هست. در واقع انسانی که همیشه بله میگوید، به مرور زمان شخصیت و هویت خویش را از دست میدهد. در حالیکه وقتی (نَهْ) گفتن را آغاز میکنید حالا برای دیگران مهم میشود که چرا شما بعضی جاها بله میگویید و بعضی جاها مخالف هستید و این خاصیت به شما قدرت رهبری کردن میدهد و خیلی خوب میتوانید صاحب هویت و جایگاه بالاتری شوید.
با این توضیحات به این جمعبندی میرسیم که چون مدیریت زمان به خصوص در سالهای قبل کنکور و خود سال کنکور از اهمیت بالایی برای ما برخودار است بنابراین لازم است که هزینه روحی چندین مرتبه ابتدایی بیان (نَهْ) را بپردازیم و با گفتن (نَهْ)، هم زمان خود را مدیریت کنیم، هم به دیگران یاد بدهیم که هر تقاضایی را مطرح نکنند و هم شخصیت قاطع و مدیریتی خود را به بقیه تلقین کنیم.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
انجام همزمان کارها = خستگی بیشتر + یادگیری کمتر مقاله
توضیح کوتاه برای درس
اگر میشد به طور همزمان دو فعالیت درسی را انجام میدادم، آن وقت دو برابر از وقتم استفاده میکردم. برای همین باید دنبال ایدههایی باشم که بتوانم دو درس را در یک زمان به صورت موازی بخوانم. مثلاً دفترچه لغات زبان انگلیسی را روی میز باز میکنم و همزمان که مشغول خواندن ریاضی هستم، میتوانم نگاهی هم به لغات زبان داشته باشم یا هر بار خواستم به راه حل یک تست فکر کنم، لغات زبان را نگاه میکنم تا از زمانم، بیشتر استفاده کنم. تازه فقط لغات زبان نیست، میتوانم از لغات ادبیات و عربی هم در کنار بقیه درسها کمک بگیرم تا اینطوری در هر ساعت از برنامه درسی، دو فعالیت را اجرا کنم و کلی از بقیه جلو بزنم.
آنچه خواندید بخشی از افکار برخی از دانش آموزان و کنکوریهایی است که علاقمند هستند با روشهایی از زمان خود، بیشتر استفاده کنند. در واقع از اینکه دغدغه بهینه استفاده کردن از وقت خویش را دارند بایستی خوشحال باشیم ولی متاسفانه مسیر را اشتباه میروند زیر با موازی کاری، نمیشود به استفاده بهتر از زمان رسید بلکه کمتر میآموزیم و بیشتر خسته میشویم. این دسته از دانش آموزان و کنکوریها، نیّت خیری دارند ولی راه نادرستی را در پیش گرفتهاند، چرا؟ در ادامه توضیح خواهم داد.
مغز انسان مجموعهای از ظرفیتهای محدود و نامحدود است؛ یعنی در عین حالی که مغز ما ظرفیتهای نامحدود دارد ولی با ظرفیتهای محدود نیز رو به رو است. به طور مثال، حافظه بلند مدت انسان یک حافظه نامحدود است به طوری که شما خاطراتی را از دو سالگی خود نیز به یاد میآورید و همچنین تحقیقات نشان میدهد که انگلیسی زبانان تحصیل کرده قادرند ۱۰۰ هزار واژه را درک معنایی کنند؛ اما در مقابلش، حافظه کوتاه مدت ما محدود است.
جرج میلر (George A. Miller) در سال ۱۹۵۶ توانست ثابت کند [1] که حافظه کوتاه ما حدود «هفت به علاوه یا منهای دو» جایگاه ذخیرهسازی دارد. بنابراین بسیار محدود است. حالا شاید بپرسید ارتباط این موضوع، چه ربطی به همزمان انجام دادن دو فعالیت درسی دارد؟ وقتی شما دارای ظرفیتهای محدود هستید، آنگاه طبیعی است که قدرت دریافت اطلاعات از محیط به صورت هوشیارانه کاهش یابد.
این موضوع را اولین بار دونالد برادبنت (Donald Broadbent) در دهه ۱۹۵۰ با یک آزمایش بسیار حرفهای مورد بررسی قرار داد [2]. او ظرفیت محدود و مشکلات آن را به این صورت با آزمایش معروفش، اثبات کرده است: او از مردم میخواست که یک هدفون را به گوششان بزنند ولی این هدفون یک ویژگی جالب داشت آن هم اینکه از یک گوشی، خبرهای صوتی از یک خبرگزاری و از گوشی دیگر، خبرهای صوتی از خبرگزاری دیگری پخش میشد. بعد از چند دقیقه، دونالد به مردم میگفت لطفاً هرچه در این مدت فهمیدید را روی کاغذ بنویسید.
آنچه از نتایج بیرون آمد این است که مردم فقط میتوانند یکی از اخبار شنیده شده را گزارش کنند. یعنی محدودیتهای مغزی ما باعث میشود که ما نتوانیم همزمان از طریق دو درگاه، تجزیه و تحلیل انجام دهیم و به صورت خودکار مجبوریم، یکی را انتخاب و به آن گوش دهیم. البته این موضوع را بارها در زندگی خودتان هم تجربه کردهاید؛ مثلاً وقتی در حال تماشای تلویزیون هستید، دیگر صدای اطرافیان که با شما صحبت میکنند را به خوبی درک نمیکنید هرچند میدانید آنها صحبت میکنند ولی تمرکز برای درک کردنش ندارید. بنابراین متخصصان علوم اعصاب به مفهوم بسیار مهمی رسیدند که به آن «چند تکلیفی» میگویند.
برنارد بارس (Bernard baars) و نیکول گیج (Nicole Gage) در کتاب بسیار معروفشان یعنی مبانی علوم شناختی [3] چنین میگویند: «فناوریهای شخصی برای فرد ممکن ساخته است که هم زمان بتوانند سعی در مطالعه، گوش دادن به موسیقی و صحبت کردن با تلفن را داشته باشند. متاسفانه، هرچه تعداد کارهای مختلفی که یک فرد باید انجام دهید بیشتر باشد، کارآمدی او کمتر میشود».
تا به این جا آموختیم که به دلیل محدودیتهای موجود در ظرفیتهای مغزیمان، مجبور به تک کاری هستیم و هرچه تعداد کارهای متنوع در لحظه افزایش یابد، کیفیت کارمان کاهش مییابد. یعنی اطلاعات تا به اینجا به ما میگویند که انجام دادن دو فعالیت درسی به طور همزمان باعث کاهش کیفیت یادگیری میشود که در نهایت با خستگی بیشتر، مطلب کمتری را آموختهایم و این نشان میدهد که نباید در یک زمان واحد، دو یا چند فعالیت درسی را به طور همزمان، مورد مطالعه قرار دهیم.
البته شاید یک سؤال پیش آید و آن هم اینکه مثلاً چرا خانمهای خانه دار میتوانند همزمان دو کار را انجام دهند یا چرا رانندههای تاکسی با دقت و تمرکز بالا رانندگی میکنند ولی همزمان هم در حال صحبت با مسافر هستند؟ آیا اینها مثالهای نقضی برای تحقیقات ذکر شده نیست؟ چون تحقیقات میگفتند که اگر دو یا چند کار را به طور همزمان انجام دهیم، دچار افت کیفیت میشویم ولی در این مثالها، هیچ افتی مشاهده نمیشود.
رایجمیکرز (Raaijmakers) و شیفرین (Shiffrin) در سال ۱۹۹۲ یک موضوع را اثبات کردند [4]. آنها نشان دادند اگر قرار باشد دو کار را به طور همزمان انجام دهید اما در یکی از آن کارها خیلی مهارت داشته باشید یا برایتان تکراری باشد، آنگاه میتوانید با کیفیت خوبی هر دو کار را همزمان انجام دهید. پس جواب مثالها بیرون آمد.
آن اشخاص در انجام یکی از کارها بسیار قوی و با مهارت بودهاند. یعنی خانمهای خانه دار در کار آشپزی که یک کار تکراری برای آنان است، مهارت دارند و نیازی نیست که روی آن توجه داشته باشند در نتیجه کار آشپزی را بدون هوشیاری انجام میدهند و تمرکزشان روی تلفن است. رانندگان تاکسی هم همین خاصیت را دارند.
آنها آنقدر رانندگی کردهاند که رانندگی برایشان تکراری است در نتیجه وقتی با مسافران صحبت میکنند تمرکزشان روی صحبت است و رانندگی را به صورت ناهوشیارانه انجام میدهند. حالا برگردیم به همان شرایط اولیه یعنی همزمان انجام دادن دو یا چند فعالیت درسی که برای ما تازگی دارند و همه را قرار است یاد بگیریم و در هیچ کدام مهارت نداریم. در اینجا هرگز نباید موازی کاری کنیم و بایستی هر فعالیت را در یک زمان انجام دهیم.
منابع
m. [1]. Miller GA. The magical number seven, plus or minus two: Some limits on our capacity for processing information. Psychological review. ۱۹۵۶ Mar; 63 (2): 81
m. [2]. Broadbent DE. Failures of attention in selective listening. Journal of Experimental Psychology. ۱۹۵۲ Dec; 44 (6): 428
m. [3]. Baars B، Gage NM. Fundamentals of cognitive neuroscience: a beginner’s guide. Academic Press; ۲۰۱۳
m. [4]. Raaijmakers JG, Shiffrin RM. Models for recall and recognition. Annual review of psychology. ۱۹۹۲ Feb; 43 (1): 205-34
زیرعنوان نمونه برای این فصل
وقتهایی که درس نمیخوانید مهمتر از وقتهایی هستند که درس میخوانید مقاله
توضیح کوتاه برای درس
یک کاغذ ساده کوچک به همراه یک خودکار روی میزم وجود دارد و به محض اینکه از پشت میزم بلند میشوم، ساعت و علت را مینویسم. البته برای اینکه وقت گرفته نشود علتها را به صورت کدگذاری (مثلاً WC یعنی رفتن به دست شویی) مینویسم چون زمانهایی که از پشت میز بلند میشوم و مشغول انجام فعالیت مورد نظرم نیستم، پاشنه آشیل اتلاف زمان است و به هیچ وجه نباید از آنها غافل شوم.
در واقع وقتی پشت میز هستم به دلیل اینکه گوشی موبایل روی میز ندارم و میدانم که کارهایم را به چه ترتیبی باید پشت سرهم انجام دهم، دچار اتلاف زمان نمیشوم ولی وقتی از پشت میز بلند میشوم، آنگاه زمینه برای اتلاف زمان آماده است و بایستی حتماً بدانم که:
۱- برای چه از پشت میز بلند شدم؟
۲- چه مدت طول میکشد تا برگردم؟
بعد از چند روز که این برگهها را مقایسه میکنم، متوجه میشوم که:
۱- اگر کارهایی هستند که من به خاطر آنها از پشت میز بلند میشوم ولی دیر بر میگردم، حتماً اصلاحشان کنم تا این اتفاق تکرار نشود.
۲- اگر کارهایی هستند که اضافه و بیهوده میباشند و من نباید بلند میشدم، آنها را حذف میکنم.
۳- متوجه میشوم که معمولاً در چه زمانهایی، تمایل برای بلند شدن از پشت میز در درونم بیشتر از بقیه زمانهاست و علتش چیست و با آگاه شدن از این بزنگاههای تخریبی، میتوانم فشار آورده و جلوی خودم را بگیرم تا به فعالیتم ادامه دهم.
شما هم دقیقاً با همین روش ساده میتوانید اطلاعات ارزشمندی از چگونه زندگی خودتان بیرون بکشید. لازم نیست دنبال کاغذ رنگی یا خودکار اکلیلی یا یک دفترچه شکیل و زیبا باشید و یا حتی در جست و جوی نرمافزار ثبت اتفاقات روزانه، وقت خود را صرف کنید. تجربه نشان داده هر وقت دنبال تزئینات هستیم، اصل ماجرا را فراموش میکنیم.
همان برگه ساده و یک خودکار معمولی هم برای کسب این اطلاعات ارزشمند است. دقت کنید که نیاز به نوشتن زمانهای درس خواندن نیست و فقط باید زمانهایی که از پشت میز بلند میشوید را همراه با دلیل بنویسید تا رفته رفته متوجه علت بلند شدنهای خودتان شوید و بتوانید با آگاهی و نظارت بر آنها، از زمان خودتان بهتر استفاده کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
اتلاف انرژی و وقت بابت چیزی که به ما ارتباط ندارد مقاله
توضیح کوتاه برای درس
آنچه به من مرتبط باشد قطعاً به گوشم خواهد رسید و موضوع را مطرح خواهند کرد و آنچه به من ارتباطی ندارد و قرار نیست از آن آگاه باشم، پس نیازی نیست برای فهمیدن و سر از آن درآوردن، انرژی و وقتم را تلف کنم. اگر همین دستور العمل ساده را در زندگی پیادهسازی کنید، میتوانید مدت زمان مناسبی را ذخیره کنید.
متاسفانه تشویقها و امتیازاتی که در طول زندگی کسب کردهایم، باعث شده کنجکاو شویم. به طور مثال یکی از اعضای خانواده به ما چنین گفته: «گوشهای تیزی داری، چقدر با دقتی، همه چیز را شنیدی؟ خوشم میآید که از همه چیز خبر داری و نمیشود تو را پیچاند و دور زد، تو خیلی زرنگ هستی، گلیم خودت را از آب بیرون میکشی، من خوشحالم که اینقدر تیز هستی و…» باعث شدهاند تا حس کنجکاوی ما به اشتباه تقویت شود و بابت این کنجکاوی، چند آسیب به خودمان برسانیم:
اولاً وقتی که بابت دزدکی گوش دادن به صحبتهایی که به ما مرتبط نیست، از دست میدهیم، دوما انرژی که بابت تحلیل صحبتهای بیارتباط با آینده خویش، خرج میکنیم، سوما ناراحتی از اینکه چرا این موضوعات را جلوی ما مطرح نمیکنند، چهارما داستانپردازی و گسترش دادن آن موضوع در ذهن و فرو رفتن در فکر و خیال که دوباره باعث اتلاف وقت و انرژی میشود.
حالا نیاز داریم این رفتاری که نادرست است و به اشتباه به «زرنگی»، «حرفهای بودن»، «تیز بودن» و… گره خورده است را کمتر و کمتر کنیم. برای رسیدن به چنین هدفی کافی است چهار نکته را مد نظر قرار دهیم:
۱- به خود آگاهی بدهیم که با خبر بودن از همه اطلاعات و اخباری که دور و بر ما میگذرد، یک عمل اشتباه است و لازم است سطح بالا رفتار کرده و فقط به آنچه که مربوط به ماست، توجه کنیم.
۲- کنجکاوی زرنگی و تیز بودن نیست بلکه ضربه زدن به وقت انرژی خود است.
۳- به خودمان زمان بدهیم تا مثل هر تغییر رفتار دیگری، پس از طی کردن دوره نهفتگی بتوانیم آن را قطع کنیم.
۴- ممکن است بعد از مدتی دوباره حس کنجکاوی برگردد ولی نباید سرخورده شده و گمان کنیم که لایق تغییر نیستیم. مغز میخواهد شوک بدهد، درنتیجه همان فرایند قبلی را فقط طی کنید و نگران برگشت رفتار نباشید چون امری طبیعی است.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
جلوگیری از بیقراری به دلیل درد چشم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
یکی از دلایل بلند شدن از پشت میز و بیقراری در هنگام درس خواندن مربوط به درد و خشکی چشمها میشود که گاهی همراه با سردرد هم هستند. علاوه بر چکاپ کامل چشمها زیر نظر چشم پزشک، یک سری تمرینها برای تقویت عضلات مرتبط با چشم و بینایی هم هست که در صورت اجرای روزانه آنها میتوانید به چشمهای خود کمک کنید تا تقویت شوند و بیقراریهای ناشی از چشم درد را از بین ببرید.
مجدد تاکید میکنم که به صورت مرتب توسط چشم پزشک، چکاپ شوید و در صورت لزوم، از عینک و قطرههای مناسب که چشم پزشک مجرب، تجویز میکنند استفاده کنید ولی در کنار آنها، تمرینهایی که در ویدیوی زیر توضیح داده میشود نیز کمک بگیرید. میتوانید در زمانهای استراحت خودتان، این تمرینها را انجام دهید. جالب است بدانید که این تمرینها باعث افزایش حوزه دید چشمهای شما میشوند که به سریعتر خواندن و بهتر دیدن کلمات نیز کمک میکنند.
در جعبه دوم مطلب «بهداشت مطالعه»، در خصوص مراقبت از چشمها صحبت کردهام و در آنجا، ویدیویی را قرار دادهام که تمرینهای تقویت چشم را میتوانید، آموزش ببینید. لطفا از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی، روی بهداشت مطالعه کلیک و جعبه دوم که مخصوص چشم است را مطالعه کرده و فیلم آن را تماشا نمایید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
قبرستانی به نام آینده نسازید مقاله
توضیح کوتاه برای درس
اهمال کاری، پشت گوش انداختن و دقیقه نودی بودن و سایر کلیدواژههای مشابه برای افرادی استفاده میشود که «فعالیت درسی مربوط به این ساعت» را اجرا نمیکنند و با خودشان قول و قرار میگذارند که در «فلان روز در آینده»، این کار را انجام خواهند داد. لازم است در خصوص مغز این افراد سه نکته را بدانیم:
الف) مغز این افراد با فرمول «اول لذت ببر و بعداً در صورت نیاز و اجبار، کار را انجام بده» کار میکند. البته این قانون ذهنی، برای همه ما انسانها به صورت طبیعی در مغز حیوانی وجود دارد و به قول خودمانی، تنظیمات کارخانه مغز حیوانی همه ما انسانها دقیقاً این است که «اول لذت ببریم و بعداً کار را اگر لازم شد و اجباری وجود داشت، انجام دهیم». به طور مثال، اگر دو هفته بعد، امتحان درس X را داشته باشیم آنگاه مغز بر اساس فرمول طبیعی خودش میگوید که دو هفته یعنی ۱۴ روز و تو برای امتحان این درس فقط ۴ روز زمان نیاز داری پس این ۱۰ روز اول را لذت ببریم و به امتحان فکر نکنیم.
وقتی این ۱۰ روز تمام شد، طبق قرار قبلی، باید درس خواندن را شروع کنیم ولی مغز معمولاً با ایجاد حس توانمندی و اعتماد به نفس میگوید که تو باهوشی و میتوانی در ۲ روز هم این امتحان را قبول شوی، بنابرین ۲ روز دیگر هم لذت ببریم اما وقتی به ۲ روز قبل از امتحان میرسیم، دیگر راهی برای فرار نداریم و مجبوریم درس بخوانیم و آنجاست که مغز با اجبار رو به رو میشود و تحت فشار قبول میکند تا برای امتحان، مطالعه کنیم. این فرمول ذهنی همه ما انسانهاست مگر اینکه خود را تغییر دهیم که صد البته تغییر دادن این پیش فرض ذهنی، سخت است و نیاز به تحمل فشار، صبر و تمرین دارد.
ب) خاطرات مثبت زیادی وجود دارد که این افراد اتفاقاً با پُشت گوش انداختن و دقیقه نودی درس خواندن، توانستهاند نمرات بالایی کسب کنند. این خاطرات مثبت به صورت تقویت کننده عمل میکنند و فرد را برای استفاده بیشتر از فرمول «اول لذت بعداً کار»، ترغیب میکنند. بله، شرایط امتحانات مدرسه معمولاً به صورتی است که با دقیقه نودی خواندن (شب امتحانی درس خواندن) میتوان نمرات بالایی کسب کرد ولی آیا برای آزمونی شبیه کنکور هم میشود به صورت دقیقه نودی عمل کرد؟
درست است که در سالهای اول تحصیل، به کمک دقیقه نودی بودن، کلی نتیجه مثبت کسب کردهاید، اما نباید این خاطرات، شما را به اشتباه بیندازند. همه فعالیتهای آینده را نمیشود در دقیقه نودی، به نتیجه خوب و قابل قبول ختم کرد.
پ) «کیفیت بالاتر در یادگیری»، «بهتر انجام دادن برنامه درسی»، «مفهومی خواندن مطالب»، «با حوصله درس خواندن»، «بیشتر وقت گذاشتن و با آرامش یاد گرفتن» و سایر عبارتهای مشابه، معمولاً توسط افراد دقیقه نودی، اهمال کار و پُشت گوش انداز، بیان میشود تا با میل بیشتری، فعالیت و برنامه درسی الان را اجرا نکنند و آن را برای فردا بگذارند. در واقع مغز حیوانی به این افراد یاد داده که ارزش زمان آینده بیشتر از ارزش زمان حال است. در نتیجه تو میتوانی زمان حال را تباه کنی ولی در آینده حتماً ارزش بالاتری کسب خواهی کرد. در نتیجه، آینده برای اکثر ما انسانها تبدیل به قبرستانی شده که برنامههای درسی و کارهای زیادی را در آنجا دفن کردهایم.
فعالیتهایی که قرار بود با کیفیتتر و بهتر انجام شوند ولی هرگز به مرحله عملگرایی نرسیدهاند. با این توضیحات متوجه میشویم که اکثر ما اهمال کار، پشت گوشانداز و دقیقه نودی هستیم. در واقع پیش فرض و تنظیمات کارخانه مغز حیوانی همه ما انسانها این را میطلبد که اول لذت ببریم و بعداً اگر لازم شد و تحت فشار بودیم، زجر را تحمل کنیم. حتماً سؤال پیش میآید که راه حل چیست و برای برون رفت از این پیش فرض نادرست مغز حیوانی، چه باید کرد؟ راه حل را به صورت شمارهگذاری بیان میکنم:
۱- اول زجر بکش، بعداً لذت ببر. این دقیقاً برعکس همان قانونی است که مغز حیوانی با آن کار میکند. اگر تمرین کنیم که اول زجر بکشیم یعنی اول برنامه درسی را انجام دهیم و بعداً اگر وقت آوردیم، لذت ببریم، آنگاه در زمان حال، برنامه را انجام میدهیم و دیگر، پشت گوشانداز نیستیم. این قانون فقط به شرطی اجرا میشود که صبور باشید، تحمل بارها شکست خوردن را داشته باشید و بعد از هر بار فراموشی این قانون یا اجرا نشدن آن، به جای ناامیدی، تلاش کنیم دوباره آن را از سر بگیریم. یادتان باشد این قانون به عادت تبدیل نمیشود پس همواره نیاز به فشار دارد.
۲- خاطرات مثبت دقیقه نودی را آگاهانه تحلیل کرده و حکم صادر کنیم. یعنی اجازه ندهید چند نمره بالای شب امتحانی در دوران مدرسه تبدیل به اهرم فشاری برای دقیقه نودی بودن شما شود. کنکور، یک آزمون شب امتحانی و دقیقه نودی نیست. پس خاطرات مثبت شما کمکی به موفقیت در کنکور نخواهد کرد.
۳- ارزش زمان حال بالاتر از زمان آینده است زیرا وقتی یک فعالیت را در زمان حال انجام میدهید اولاً آن را زودتر اجرا کردهاید، دوما خاطره عملگرایی برای خود ساختهاید، سوما چون زودتر خواندهاید، مرور و تست بیشتری برایش دارید، چهارما یک خاطره مثبت برای دقیقه نودی نبودن برای خود ساختهاید. برای آینده، کارهای زیادی هست که باید انجام دهیم پس فشار کار امروز را به آینده نیندازیم و اجازه دهید قبرستان آینده هر روز خالیتر از قبل شود.
۴- اگر کاری را که الان باید انجام میدادید و انجام ندادید باید یاد این جمله بیفتید: «من نمیخواهم این کار را انجام دهم چون اگر میخواستم انجامش دهم همین الان که برایش وقت در نظر گرفته بودم، انجامش میدادم و لازم نبود با گفتن بعداً بهتر میخوانم و… آن را به قبرستان آینده بفرستم». برای تکمیل صحبتهایم، فیلم آموزشی زیر را هم مناسب میدانم که میتواند مکمل صحبتهایی باشد که تا الان خواندهاید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
آرشیوی از اطلاعات کاربری و روزانه خویش تهیه کنید مقاله
توضیح کوتاه برای درس
من به عنوان مشاور کنکور در طول یک دوره کاری، فایلهای صوتی مشاورهای – آموزشی، فیلم آموزشی (شامل روشهای تست زنی و تکنیکهای حل مسئله)، عکس نوشتههای درسی و آموزشی و همچنین جزوههای ترکیبی و مکمل را برای افرادی که مشاورشان هستم، فراهم میکنم. بنابراین نیاز به نرم افزارهای تولید و ادیت برای فایل صوتی، فیلم، عکس نوشته و مجموعه نرم افزارهای مرتبط به ساخت و تولید فایلهای PDF دارم.
حالا فکرش را کنید که ویندوز کامپیوتر من بپرد یا قطعه از آن بسوزد و اطلاعات من پاک شود. حالا من بعد از تعمیر آن، باید کلی فکر کنم که از چه نرم افزارهایی استفاده میکردم؟ اصلاً چطور نظمی را ایجاد کرده بودم و با چه ترتیبی کار میکردم؟ تازه ممکن است نام برخی از آن نرم افزارها را یادم نیاید و مجبور شوم که کلی جست و جوی اینترنتی داشته باشم تا دوباره به لیست نرم افزارهای مورد نیازم برسم و این یعنی اتلاف زمان. برای جلوگیری از چنین اتفاقاتی لازم است که مستندسازی را در زندگی خودم پیادهسازی کنم.
مستندسازی به این معناست که در یک دفترچه یا دفتر به صورت طبقهبندی شده، تمام اطلاعات مرتبط با فعالیتهای خودم را پیادهسازی کنم. بنابراین در دفتر خودم به طور مرتب و منظم نرم افزارهای مرتبط به فیلم را زیر هم نوشتهام، نرم افزارهای فایل صوتی هم در یک برگه مجزا نوشته شدهاند و همینطور برای نرم افزارهای عکس نوشته و PDF نیز، برگههای جداگانهای را در نظر گرفتهام و همه اطلاعات را وارد کردهام. بعد از این برگهها، در صفحهای دیگر، نام کاربریها و رمزهایی که در اینترنت نیاز دارم را هم در یک برگه جداگانه وارد کردهام که اگر بعداً با مشکل مواجه شدم، بدانم که آنها را در این دفتر دارم. وقتی دفترم را ورق میزنم به لیست سایتهایی که مفید هستند میرسم. چون من با توجه به حیطه شغلی خودم نیاز است تا سایتهایی را بررسی کنم و لیست کامل آنها را نوشتهام.
این روند مستندسازی به من کمک میکند تا اطلاعات را به صورت دستهبندی شده در اختیار داشته باشم و هرجا که مشکلی پیش آمد، بدون نگرانی مطمئن باشم که آرشیوی از آنها دارم. جالب است بدانید که چون من در طول روز، فایلهای مختلف آموزشی برای افرادی که مشاورشان هستم تولید میکنم و ممکن است این فایلها پاک شوند، در نتیجه در دو سایت آپلود فایل و گوگل درایو ایمیل مخصوص، ذخیرهسازی میکنم. همه اینها برای آن است که حفاظت از اطلاعات و ابزارهایی که مورد استفاده است، موجب ذخیره زمان در صورت بروز مشکل خواهد شد.
نکته مهم در مستند سازی، رعایت طبقهبندی و نظم است. هرگز نباید اطلاعات را درهم بنویسید و هرکدام بایستی دستهبندی جدا از هم داشته باشند و برای هر دسته بندی، چند برگ سفید بگذارید که بعداً بتوانید در صورت نیاز در آن برگههای سفید، اطلاعات جدید را وارد کنید. پوشهبندی کامپیوتر هم مهم است. مثلاً در کامپیوتر من، در درایو D، دَه پوشه را مشاهده میکنید که به ترتیب: مشاوره (علوم شناختی)، ادبیات، عربی، دینی، زبان، زمین شناسی، ریاضی، فیزیک، شیمی و زیست نام دارد که فایلهای صوتی و تصویری، کتابها، عکس نوشته، فایلهای word و pdf به طور جداگانه مرتبط و دستهبندی شدهاند تا وقتی نیاز به یک اطلاعات دارم، برای پیدا کردنش وقت زیادی را صرف نکنم.
تاکید میکنم که در این جور مواقع مغز میگوید: «اگر از این کارها کنی وسواس میشوی» ولی یادآوری میکنم که ما فقط میخواهیم دستهبندی کنیم. قرار نیست نگران چیزی باشیم بلکه فقط نیاز به نظمی داریم که باعث ذخیره زمانی ما شود. این مستندسازی و ایجاد نظم و ترتیب بر اساس شرایط زندگی و شغلی من بود. قطعا شما نیاز دارد که بر اساس شرایط زندگی خودتان، همین نظم و ترتیب را پیادهسازی کنید. روی زندگی خودم این بخش را توضیح دادم تا ایده بگیرید و بتوانید مستندسازی را در زندگی خود اجرا کنید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
به خصوص در سالهای آخر، زیر بار مسئولیت نروید مقاله
توضیح کوتاه برای درس
زمانی که دانش آموز بودم، متوجه این نکته شده بودم که مبصر کلاس با وجود اینکه خیلی درسش خوب بود ولی نمراتی را سر امتحان از دست میداد و همیشه میگفت: «معلم کِی این نکته را گفت؟» و جوابش یک جمله تکراری بود: «همان موقع که رفتی گَچ بیاوری».
این شد که خودم با اینکه همیشه از طرف مدیر و ناظم برای قبول مسئولیت در مدرسه پیشنهاد دریافت میکردم اما هرگز زیر بار آن نمیرفتم چون نمیخواستم همیشه وسط مهمترین قسمتهای کلاس، یکی مرا از بیرون صدا بزند که بیا مدیر یا ناظم با تو کار دارد و بعداً در امتحان مثل همان مبصر کلاس بگویم: معلم کجای درسش، این نکته را گفت؟
همیار معلم، مبصر کلاس، ارشد کلاس، مراقب کلاس، مسئول وسایل کمک آموزشی، مسئول بخش کامپیوتر، مسئول کتابخانه، مسئول بهداشت و سایر مسئولیتهایی که در مدرسه برای دانش آموزان تعریف شده است، شاید از یک سو، روحیه کار تیمی، مدیریت کردن و مسئولیتپذیری را در این آنان افزایش دهد ولی از سوی دیگر، با مدیریت زمان در تضاد است.
کم نیستند دانشآموزانی که سه الی چهار ساعت بعد از تمام شدن زمان مدرسه باز هم در مدرسه حضور دارند تا به مسئولیتهای خودشان رسیدگی کنند و دست آخر با شِکمی گرسنه و تکالیفی به جا مانده از فردا، مجبورند هُول هُولَکی و دستپاچه، درسهای خود را بخوانند و معمولاً دچار افت نمره و ضعف در پایه تحصیلی میشوند. کم نیستند دانشآموزانی که وسط کلاس درسی از بیرون صدا زده میشوند تا به مسئولیتی که در مدرسه دارند، رسیدگی کنند.
میدانم که وظایف تعریف شده در مدرسه برای آن بوده است که مسئولیتپذیری و روحیه کار اداری و تیمی را در دانش آموزان بالا ببرد ولی در عمل چیزی که مشاهده میکنیم این است که دانش آموز از درس و تکلیف خودش باز میماند و معمولاً با پا در میانی مدیر و ناظم نمرات کلاسی را به او میدهند و البته این ذوقی ندارد چون آنچه برای دانش آموز به عنوان سوغات از این دوران باقی میماند ضعف در پایه درسی است که در سال کنکور، با پا در میانی هیچ مدیر و ناظمی، به درصد درست تبدیل نمیشود. بنابراین دو توصیه وجود دارد:
۱- مسئولیتهای تعریف شده در مدرسه را تحت هیچ عنوانی برای سه سال آخر دبیرستان قبول نکنید چون شما در حال نزدیک شدن به کنکور هستید و لازم است که تحت هر شرایطی پایه تحصیلی خود را تقویت کنید.
۲- برای سالهای قبل از دوره متوسطه دوم هم اگر مسئولیتی را میپذیرید، تحت هیچ عنوانی از کلاسهای درس نزنید و همچنین بعد از زمان تعطیلی مدرسه هم هرگز برای انجام آن کارها در مدرسه نمانید. این فعالیتها قرار بوده فقط در بعضی از زنگهای تفریح توسط شما انجام شود و به هیچ وجه نباید وسط کلاس درس یا در زمانهای بعد از زنگ آخر مدرسه، برای آن وقتی بگذارید و چنانچه به جز زنگهای تفریح، مجبورید در سایر زمانها هم برای این مسئولیتها وقت بگذارید، همین الان آن سِمت یا شغل را تحویل مدیر مدرسه بدهید و انجام آن را کنار بگذارید.
مجدد تاکید میکنم، این عناوین شغلی در هدف برای بالا بردن مهارت کار تیمی و روحیه انجام فعالیتهای اداری است اما در عمل ممکن است به ضرر وقت دانش آموز تبدیل شود به طوری که او در درسهای مختلف دچار ضعف پایهای شود.
اینکه وقت دانش آموز گرفته شود فقط یک روی ماجراست و در اکثر موارد، بین اموری که دانش آموز باید انجام دهد و سطح تحصیلی او، هماهنگی وجود ندارد به طوری که از یک دانش آموز، انتظار دارند کارهایی را انجام دهد که از سن او بالاتر است و ممکن است آن دانش آموز در اثر این انتظارات دچار خودکم بینی شود یا استرس و ترس از مدیر و ناظم را داشته باشد. با این توضیحات، دو توصیه گفته شده را حتماً مد نظر قرار دهید تا این روند به نفع شما تمام شود.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در صفحه «از من بپرسید آنالیز رفتار» بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.




سلام من خیلی ذوق ذوق هستم وقتی نکته یا تحلیل جدید رو یاد می گیرم دوست دارم به همه یاد بدم یا انقدر خوش حال میشمو ذوق ذوق ام که دوست دارم همش تکرارش کنم حتی تو یادداشتم مینویسمش که دیگه بهش فکر نکنم
میبینم چندین بار دارم میخونمش و بررسیش میکنم مثلا امروز داشتم ریاضی میخوندم که به این نتیجه رسیدم که میتونم از الان هر روز تست دفترچه ای حل کنم و هر روز قسمتی از جزوه مو مرور کنم و نیازی به کتاب عوض کردن و ندارم چون جزوه ام تست های سال های گذشته کنکور و پوشش داده اینجوری با مرور بیشتر هم به مرحله تثبیت و مهارت میرسم هم خودم به مرحله تشخیص میرسم که تست طراحی کنم هم میتونم وقت اضافه بیارم که آزمون های موسسات رو حل کنم و همش تو دور اول طولانی و تموم نشدنیم گیر نکنم
نتیجه گرفتم که همه کتاب های درسنامه ای تست های کنکوریو آوردن و سوالاتشون تکراریه و تمام این مدت داشتم گل لگد میکردم چون هدف حل سوالات کنکوره سوالات کنکورم که درصد بالایی از سال های گذشته میاد اگه فقط همینو تثبیت کنم میتونم به نتیجه دلخواهم برسم
ولی حالا از ساعت 12ظهر که تونسته بودم 5ساعت درس بخونم و به این مرحله از شعور برسم به جای اینکه برم بقیه برنامه مو بهتر انجام بدمتو مرحله ذوق ذوق موندم و الان با کلی حس بد و عقب ماندگی مواجه شدم چون تا الان برنامه مو میتونسم تموم کنمو حتی بیشتر بخونم من باید این اخلاقمو تغییر بدم
آخه من تو مسیر یادگیری هستم و قراره هر روز نکته جدیدی یاد بگیرم پس نمیشه هر دفعه که چیز جدیدی یاد میگیرم با این دلیل مسخره که نمیتونم ذوق خودمو کنترل کنم متوقف بشم چرا منو این همه الکی تشویق نابجا کردن که با کوچک ترین چیز ها خوش باشم که حالا این جوری بشم
من هر روز دارم درس میخونم وقتی خیلی با نکته ای حال میکنم بخوام متوقف بشمو این همه زمان از دست بدم که هیچی نمیشم من نمیخوام تو زندگیم آدم پوچی بشم که فقط بلده حرف بزنه باید این چیزایی که یاد میگیرم استفاده بشن باهاشون تست حل کنم به نتیجه ای برسم و مشکلی رو حل کنمو آدم مفیدی بشم
در چنین مواقعی قبلا سعی میکردم به خانواده و دوستا واطرافیانم یاد بدم ولی احساس کردم ارزش ام رو دارم میارم پایین و وقتی هنوز درمرحله نیازش نیستن نباید این کارو کنم و بالاخره تونستم این عادت مو ترک کنم و کم تر صحبت کنم باهاشون یا مدت هم خودگویی میکردم و به آدم های فرضی یاد میدادم باز اونم دیدم باعث اتلاف وقتم میشه و مغزمو خسته میکنه تونستم ترک کنم الان به این خط رسیدم که در عین این که کاری نکنم خوشحال باشمو فقط تکرارش کنم هر چه بیشتر خودمو میشناسم خیلی ناراحت میشم چرا من این همه ضعف های رفتاری دارم که تموم نمیشن
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما پاسخ مناسبی به مشکل خودتان ارائه کردهاید و به درستی این نتیجه رسیدهاید که «ذوق کردن یا توضیح دادن به کسی که نیازی به آن مطلب ندارد، کمکی به شما و دیگران نمیکند، آنچه اهمیت دارد این است که آن نکته را تبدیل به بهتر شدن وضعیت درسی یا روحی خویش کنید و هر بار به فردی بهتر تبدیل شوید». این قانونی است که به آن رسیدهاید و تصمیم بر اجرایش هم دارید و عالی است. موفقترین باشید.
سلام برای مدیریت زمان تصمیم گرفتم از تندخوانی و روش های افزایشه حافظه استفاده کنم فقط میخواستم یه بارم از شما مشورت بگیرم ممنون میشم کمکم کنید.آیا این روشهایی که برای تندخوانی و افزایش حافظه برای کنکوری ها متداول شده روشهای علمی و درستی هستند؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما به طور دقیق مشخص نکردهاید که چه روشهایی مد نظرتان است که در خصوص اثربخشی یا علمی بودنش صحبت کنم ولی اگر به طور کلی سؤال خود را مطرح میکنید، پاسخش اینطور میشود که اگر آن شخص یا موسسه آموزشدهنده این تکنیکها، بر مبنای روشهای اصولی در منابع معتبر جهانی، مشغول تدریس نکات مرتبط هستند، قطعاً علمی و مؤثر خواهند بود.
فقط دقت کنید که قرار نیست از دفعه اولی که یک فصل را میخوانید، تندخوانی جواب بدهد. در واقع ممکن است بار چند بار اولی که یک فصل را میخوانید، برای جا افتادن آن مبحث، لازم باشد کمی فکر کنید و یا نیاز به تحلیل باشد. درنتیجه این دیدگاه را پیدا نکنید که قرار است همه مطالب از همان بار اول با تندخوانی جلو برود. درنتیجه هر کجا نیاز به درک، تحلیل، بازخوانی و ساختن مفهوم در ذهن است، این فشار ذهنی را برای خویش نسازید که مشغول اتلاف زمان هستم.
خیر به هیچ وجه اینطور نیست، چون گاهی برای یادگیری نیاز است کمی بیشتر از حالت همیشگی، تحلیل انجام دهیم. روشهای تندخوانی را مثل دندههای ماشین در نظر بگیرید که قرار نیست چون آن دندهها هستند، پس همه جا با سرعت بالا حرکت کنیم. بلکه سرعت خود را همیشه بر اساس مبحث و مطلبی که در آن هستیم و میزان تسلطی که داریم، تنظیم میکنیم. موفقترین باشید.
سلام. امکانش هست که درمورد مدیریت زمان های بعد از ناهار یا شام هم صحبت کنید؟ البته درمورد تایم غذا خوردن صحبت کردید که نباید بیشتر از ۲۰ دقیقه بشه اما موضوع اینه که وقتی غذا تموم شد و همه اعضای خانواده رفتن سراغ کارشون و منِ کنکوری هم رفتم که درس بخونم، اما واقعا نمیشه درس خوند چون معمولا احساس میکنیم سنگین شدیم و خوابمون میاد یا درس رو به خوبی قبل متوجه نمیشم. ایا اینا فقط احساسه یا نه واقعا باید به این نکته توجه کنیم؟ من هیچوقت در این تایم نمیخوابم یا سعی نمیکنم که کار بیهوده انجام بدم ولی عملکردم در درس خوندن میاد پایین. ممنون میشم درمورد این چنین تایم هایی که در شبانه روز داریم هم راهکار ارائه بدید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چند نکته در خصوص پیام شما وجود دارد که به ترتیب شماره گذاری به آن میپردازم:
1- بخشی از احساس سنگینی و خواب آلودگی بعد از غذا به دلیل بیش از حد غذا خوردن است. بنابراین لازم است که چند لقمه کمتر از مورد نیاز بدنتان غذا میل کنیم تا سبکتر باشیم و به دلیل پُر خوری، احساس سنگینی نکنیم.
2- بخش دیگری از احساس سنگینی بعد از میل کردن یک وعده غذایی به دلیل نوع غذایی است که میخوریم. برخی از غذاها که چربی و کربوهیدرات بیشتری دارند، غذای سنگین هضم هستند و برای همین جریان گردش خون به سمت لوله گوارش میرود و در نتیجه احساس خوب آلودگی بعد از خوردن غذاهای سنگین نیز طبیعی است. لازم است که این غذاهای سنگین را کمتر مصرف کنیم و یا به مقدار کمتری بخوریم تا به فرایند هضم، کمک کنیم.
3- بخش دیگری از احساس سنگینی نیز به دلیل شرطی شدن است. یعنی به دلیل تقلید از بزرگترها و یا رفتار تکراری که بارها و بارها انجامش دادهایم، این احساس را داریم، حتی وقتی غذای سبک میخوریم باز هم احساس سنگینی داریم و خوابمان میآید. اگر شرطی هستید، فقط کافی است که بعد از میل کردن وعدههای غذایی، یک آیتم درسی خاص داشته باشید مثلاً گوش کردن به یک فایل تصویری یا صوتی مرتبط با برنامه درسیتان که هم در این مدت یک کار مفید درسی انجام دادهاید و هم این دوره خواب آلودگی را طی کردهاید. موفقترین باشید.