مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
تعداد تست های آموزشی

سلام به من گفتن تستهای آموزشی که کار می کنی بعد از مطالعه مطلب اگر بلد نیستی دیدن روش حلش از روی پاسخ نامه تا 20 تا تست ایرادی نداره تا مطالب برات جا بیفتن ولی بعد از اون دیگه حق نداری اصلا از پاسخنامه استفاده کنی و الان به شدت افسرده ام چون خیلی وقتا نیاز دارم خیلی بیشتر تست آموزشی بزنم و کلا دارم ناامید میشم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام. وقت بخیر و نیکی. در پاسخ به پرسش شما، نکاتی نیاز به توضیح دارد که به ترتیب شماره گذاری، توضیح خواهم داد:
۱- اینکه در تعداد زیادی از تست‌های یک فصل، هنوز نیاز دارید به کتاب، جزوه، درسنامه یا پاسخنامه مراجعه کنید، به‌خودی‌خود نشانه‌ی ضعف، عقب‌ماندگی یا ناتوانی شما نیست زیرا شما در حال یادگیری هستید.
من شخصاً با این نگاه که برای تست‌زدن یک‌سری مرزهای کاملاً قراردادی تعیین کنیم و بگوییم «این ۲۰ تست آموزشی است، بعد از آن دیگر آموزشی نیست»، چندان موافق نیستم. البته در ادبیات علمی یادگیری، تفاوت‌هایی بین آزمون گرفتن برای یادگیری، تمرین بازیابی، مرور، آزمون ارزیابی و مانند آن وجود دارد؛ اما این تفاوت‌ها به این معنا نیستند که مغز انسان در تست شماره‌ی ۲۰ یک‌باره وارد مرحله‌ی جدیدی می‌شود و از تست ۲۱ به بعد دیگر حق استفاده از پاسخنامه ندارید!
اتفاقاً یکی از یافته‌های بسیار محکم روان‌شناسی یادگیری این است که بازیابی اطلاعات از حافظه، خودش بخشی از یادگیری است. یعنی تست فقط ابزاری نیست که در پایان کار به شما بگوید «بلدید یا بلد نیستید»؛ خودِ تلاش برای حل تست، دیدن خطا، دریافت بازخورد و اصلاح پاسخ، می‌تواند به ساختن و تقویت یادگیری کمک کند.
پژوهش‌های متعدد و چندین فراتحلیل بزرگ نیز اثر مثبت تست‌های تمرینی را بر یادگیری و ماندگاری نشان داده‌اند. بنابراین وقتی شما یک فصل را مطالعه می‌کنید و بعد تست می‌زنید، اگر در بخشی از تست متوجه شدید مطلب را بلد نیستید، رجوع به کتاب، جزوه، درسنامه یا پاسخنامه لزوماً تقلب در فرایند یادگیری نیست؛ بلکه خودِ فرایند یادگیری است.
شما تست می‌زنید که یادگیری خود را کامل کنید و هیچوقت قرار نیست روی عدد خاصی به این نتیجه برسید که یادگیری بس است و از الان فقط باید آزمون بدهم.
۲- این را هم در نظر داشته باشید که وقتی صحبت از استفاده‌ی کاملا آزاد از پاسخ نامه و درسنامه می‌شود، به این معنا نیست که از همان ابتدا پاسخنامه را باز کنید و بدون هیچ تلاشی جواب را بخوانید. ارزش آموزشیِ تست، زمانی بیشتر می‌شود که ابتدا خودتان برای بازیابی و حل در حد سه الی چهار دقیقه تلاش کنید، بعد اگر نتوانستید یا اشتباه کردید، سراغ منبع و پاسخنامه بروید و بررسی کنید که چرا نتوانستید و سپس دوباره مسئله را برای خودتان حل کنید.
به عبارت دیگر هدف، وابسته ماندن به پاسخنامه نیست بلکه هدف این است که به‌تدریج وابستگی شما به پاسخنامه کمتر شود. این دقیقاً شبیه یادگیری رانندگی است. آیا وقتی می‌خواهید رانندگی یاد بگیرید، می‌گویید امروز «رانندگی آموزشی» انجام می‌دهم، فردا «رانندگی تثبیتی»، پس‌فردا «رانندگی مروری»، بعد «رانندگی آزمونی» و از هفته‌ی بعد دیگر حق ندارم از مربی سؤال بپرسم؟ خیر.
اول مربی کنارتان می‌نشیند و مدام راهنمایی‌تان می‌کند. بعد کم‌کم تعداد راهنمایی‌ها کمتر می‌شود. بعد فقط در موقعیت‌های خاص از او سؤال می‌کنید. بعد خودش می‌بیند که دیگر نیازی به دخالت مداوم ندارد و شما مستقل رانندگی می‌کنید. تست‌زدن هم از همین جنس است.
ابتدا هنگام حل تست به کتاب، جزوه، درسنامه و پاسخنامه وابستگی بیشتری دارید. بعد، با تکرار حل مسئله و بازیابی، این وابستگی کمتر می‌شود. بعد متوجه می‌شوید بسیاری از مطالب را بدون مراجعه به منبع به یاد می‌آورید. بعد سرعت و دقت‌تان بالا می‌رود و در نهایت به جایی می‌رسید که یک تست را می‌بینید، مسیر حل برایتان سریع‌تر فعال می‌شود و فقط در موارد خاص نیاز به بررسی پاسخنامه پیدا می‌کنید.
این همان چیزی است که باید اتفاق بیفتد؛ نه اینکه از روز اول از خودتان انتظار استقلال کامل داشته باشید.
۳- از نظر پژوهشی هم نمی‌توانیم یک عدد ثابت مثل «۲۰ تست» را برای همه‌ی افراد و همه‌ی فصل‌ها قانون طبیعی یادگیری بدانیم. میزان موفقیت اولیه، دشواری مطلب، نوع سؤال، میزان دانش قبلی و شرایط یادگیرنده می‌توانند روی نتیجه‌ی تمرین بازیابی اثر بگذارند. ممکن است شما برای یک فصل بعد از ۳۰ تست تقریباً مستقل شوید و برای فصل دیگری بعد از ۷۰ تست هنوز لازم باشد گاهی به پاسخنامه مراجعه کنید. ممکن است یک فصل را طی چند روز به سطح خوبی برسانید و فصل دیگری به چندین نوبت کار نیاز داشته باشد.
هیچ عدد جادویی وجود ندارد که مغز همه‌ی کنکوری‌ها موظف باشد دقیقاً طبق آن یاد بگیرد. معیار اصلی این نیست که «چند تست را بدون پاسخنامه زدم؟» معیار مهم و درست این است که: آیا امروز نسبت به هفته‌ی قبل کمتر به پاسخنامه نیاز دارم؟ آیا درصد پاسخ‌های مستقل من در حال افزایش است؟ آیا وقتی اشتباه می‌کنم، می‌فهمم چرا اشتباه کردم؟ آیا می‌توانم همان نکته را در تست بعدی به کار ببرم؟ آیا به‌تدریج سرعت و دقت من بیشتر می‌شود؟
اگر پاسخ این سؤال‌ها مثبت است، شما در مسیر درست یادگیری قرار دارید. بنابراین خواهش می‌کنم به خاطر اینکه «هنوز برای تعداد زیادی از تست‌ها نیاز به پاسخنامه دارم» خودتان را ناامید نکنید. شما قرار نیست از همان روز اول مثل کسی تست بزنید که ماه‌ها روی آن فصل کار کرده است.
۳- استقلال در حل تست‌ها و با کمترین نیاز به پاسخ نامه، نتیجه‌ی تمرین است؛ پیش‌شرط شروع تمرین نیست و اتفاقاً اگر تست را صرفاً به عنوان ابزاری برای سنجش نهایی ببینید، آنگاه بخش مهمی از کارکرد آموزشی آن را از دست داده اید. تست می‌تواند هم‌زمان تمرین، بازخورد، کشف ضعف، بازیابی، اصلاح خطا و در نهایت سنجش باشد نه اینکه دائما به این فکر کنید تست بزنم که ببینم چقدر بلد هستم.
در نتیجه، به‌جای اینکه ذهن خودتان را درگیر این کنید که «این تست آموزشی بود یا تثبیتی؟ این تست چندم بود؟ بعد از این تست دیگر حق دارم پاسخنامه را ببینم یا نه؟»، روی یک سؤال ساده‌تر تمرکز کنید: «آیا این تست دارد به من کمک می‌کند که دفعه‌ی بعد مستقل‌تر و مسلط‌تر عمل کنم؟» اگر بله، ادامه بدهید.
۴- تست‌زدن یک مهارت است؛ درست مثل یادگیری یک کار عملی. کسی که می‌خواهد یک مهارت را یاد بگیرد، اول با کمک و راهنمایی یاد می‌گیرد، بعد کم‌کم وابستگی‌اش به استاد کمتر می‌شود و در نهایت مستقل می‌شود. اینکه هنوز به پاسخنامه نیاز دارید، به این معنا نیست که قرار است همیشه به پاسخنامه نیاز داشته باشید. اتفاقاً قرار است آن‌قدر تمرین کنید که یک روز ببینید دیگر کمتر سراغش می‌روید. پس مسیر را با یک عدد قراردادی قضاوت نکنید.
مسیر را با روند پیشرفت خودتان بسنجید. شما قرار نیست امروز مستقل باشید؛ قرار است با تمرین، به استقلال در فرایند تست زنی برسید. موفق‌ترین باشید.

می ترسم مثل پارسال بشه

سلام من پشت کنکوریه تجربیم و الان مشغول امتحان نهایی ها هستم و همش فکر می کنم نمرات ترمیم معدل امسالم مثل پارسال خراب میشه با اینکه خیلی قشنگ خوندم و بعد امتحان هم میدونم چقدر خوب امتحان دادم اما این فکرا ولم نمیکنن چرا به نظرتون؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی که باید به آن توجه کنید را به ترتیب شماره‌گذاری توضیح خواهم داد:
۱- ذهن انسان صرفاً بر اساس واقعیت قضاوت نمی‌کند؛ بلکه بر اساس برداشت و تجربه‌های قبلی، دست به پیش‌بینی می‌زند. سال گذشته تجربه نامطلوبی از ترمیم معدل داشته‌اید و این تجربه در حافظه به عنوان یک تجربه هیجانی ثبت شده و اکنون ذهن، بدون توجه به تغییراتی که کرده اید، همان الگوی پارسال را فعال می‌کند.
به همین دلیل، حتی زمانی که می‌دانید خوب مطالعه کرده‌اید و امتحان را خوب داده اید، همچنان احتمال شکست را احساس می‌کنید. به این وضعیت، سوگیری شناختی می‌گوییم یعنی ذهن ما آدم ها، اطلاعات منفی گذشته را بیشتر از اطلاعات مثبت حال حاضر در تصمیم‌گیری دخالت می‌دهد.
تا اینجا منظورم از توضیحات بالا این بود که بگویم کاملاً طبیعی است که مغزتان روی اتفاقات سال قبل تمرکز کرده و آن‌ها را پر رنگ می‌کند و حتی پیشرفت‌ها و تغییرات امسال را نمی‌بیند و نبایستی به عنوان یک عامل نگرانی به آن نگاه شود.
به عبارت دیگر، اکثر ما انسان‌ها به محض اینکه فکری در سرمان شکل می‌گیرد، آن را باور کرده و حائز اهمیت می‌دانیم و تلاش می‌کنیم که در راستای آن حرکت کنیم و وارد بازی‌های آن می‌شوید. در حالی که اکثر افکار ما، هیچ وقت ارزش بررسی ندارند و بایستی اجازه دهیم، رفت و آمد کنند و درگیر آن‌ها نشویم.
بنابراین با این آگاهی از شما خواهش می‌کنم که وارد بازی افکار پارسال نشوید و اجازه دهید این افکار در ذهن‌تان رفتار و آمد کنند زیرا فرایند طبیعی مغز است و مغزتان بایستی کارش را انجام دهد و شما مشغول مطالعه شوید.
به خوبی می‌دانم که در یکی دو ساعت اول، تمرکز کافی نخواهید داشت و حجم افکار زیاد و زیادتر می‌شود و حتی باعث بی‌قراری و بلند شدن از پشت میز خواهد شد که این افزایش افکار هم کلک مغز برای ترساندن شماست تا فکر را جدی بگیرید اما شما به مطالعه خود ادامه دهید تا افکار به اوج خود برسد و آنگاه مطمئن باشید فروکش می‌کنند و فرایند مطالعه با تمرکز و آرامش بیشتری دنبال می‌شوند.
البته در نظر داشته باشید که مغزتان در زمان‌های دیگر، باز هم فتیله این افکار را بالا می‌کشد تا شاید شوکه شده و به هم بریزید اما باز هم اجازه دهید افکار بیایند و بروند و بر روی درس خواندن حتی بی‌کیفیت و بدون تمرکز تاکید داشته باشید تا دوباره فروکش کنند.
به دیگر سخن، مغزتان با دیدن فضای امتحان نهایی، وظیفه‌اش است که پارسال را یادآوری کند و احساس خطر کنید اما با توجه به تغییراتی که در سطح مطالعه و سوادتان داشته اید، هیچ خطری وجود ندارد و مغزتان دچار خطا شده و در موقعیتی نامناسب مشغول هشدار دادن است و با نادیده گرفتن این هشدار، کم کم به او یاد می‌دهید که نیاز به احساس خطر در این موقعیت نیست و در واقع فرایند فکری را تغییر خواهید داد.
۲- اگر یک موقعیت قبلاً با اضطراب یا شکست همراه شده باشد، همان موقعیت در آینده نیز می‌تواند همان احساسات را فعال کند. مثلاً امتحانات نهایی و ترمیم معدل برای شما به نوعی با تجربه ناخوشایند همراه بوده است و احساسات پارسال خیلی بزرگ و عمیق روی شما اثر گذاشته است.
با این شرایط با وجود اینکه عملکرد امسال بسیار بهتر است و دارید نتایج درخشان می‌گیرید، اما همین که در فضا و حس و حال امتحان نهایی هستید، مغزتان یاد پارسال می‌افتد و اضطراب گذشته را دوباره فعال می‌کند.
در واقع، ذهن هنوز فرصت کافی پیدا نکرده است که یاد بگیرد شرایط امسال با سال گذشته تفاوت دارد و با همان فرمول درس خواندن حتی در شرایط بی‌کیفیت و بدون تمرکز، این فرصت را به مغزتان می‌دهید که بروزرسانی شود و صد در صد تبعات این بروز رسانی، افزایش افکار مزاحم در چند ساعت و فروکش کردن آن و دوباره حملات مقطعی برای شوکه کردن شماست ولی ناچارید این فرایند را سپری کنید تا مغزتان بروزرسانی شود.
گاه ممکن است امتحانات نهایی به آخر برسد و همچنان این بروزرسانی مغز روی نداده باشد در نتیجه نمی‌توان زمان تعیین کرد که چقدر طول می‌کشد ولی عبور از این دالان، اجباری است و قطعا با استمرار شما روی درس خواندن در هر کیفیت و شرایطی حتی ایستاده و در حال راه رفتن و در اوج بی‌قراری، به شرایط جدید خواهید رسید.
۳- دقت داشته باشید که مغز انسان طوری تکامل پیدا کرده که برای حفظ بقا بیشتر به تهدیدها توجه می‌کند تا موفقیت‌ها و همیشه به این فکر می‌کند که هزینه نادیده گرفتن یک خطر احتمالی، بسیار بیشتر از هزینه نگرانی بی‌مورد بوده است. بنابراین ترجیح می‌دهد شما را نگران کند حتی اگر آن نگرانی هیچ دلیلی نداشته باشد چون آن طوری خیالش راحت‌تر است که بقای شما به خطر نمی‌افتد.
به همین دلیل، مغز تمایل دارد احتمال وقوع اتفاقات منفی را بیش از حد، بزرگ نمایی کند. مثلاً ذهن‌تان ترجیح می‌دهد شما را برای احتمال شکست در امتحان نهایی آماده نگه دارد، حتی وقتی عالی خوانده‌اید و نیازی به این شرایط نیست.
در واقع مغزتان می‌خواهد از شما محافظت کند و بگوید که تو شکست می‌خوری و از الان آماده باش که شکست خوردی از نظر روانی به هم نریزی که این یک خطای مغزی در این جاست. زیرا شما عملکرد خوبی دارید و اصلا نیازی به چنین دلداری از سمت مغز نیست اما مغز همیشه حتی اگر یک در میلیارد هم باشد، باز هم دوست دارد روی قسمت منفی سرمایه‌گذاری کند تا محافظ شما باشد و همین استدلالش است که کلی خطای فکری ایجاد می‌کند و دائماً نگران این هستید که نکند اتفاقی بیفتد.
با توضیحات قبلی متوجه می‌شویم که نباید در دام این خطاهای مغزی بیفتید و بایستی فرایند آرام‌سازی ذهن را با مطالعه در هر شرایطی دنبال کنید. به عبارت دیگر، مغزتان هشدار می‌دهد که در خطری اما شما ادامه می‌دهید و مغزتان با فریادی بیشتر می‌گوید که در خطری ولی باز هم ادامه می‌دهید و آنگاه است که مغزتان می‌پذیرد تسلیم تصمیم شما باشد و قطعا هزینه‌اش هم تحمل کردن احساسات منفی است.
۴- ممکن است شما نه تنها نگران نمره باشید، بلکه از اینکه «چرا هنوز این فکرها را دارم؟» نیز مضطرب شوید. به دیگر سخن، شما دوست ندارید وقتی عملکرد خوبی دارید، افکار نگران کننده و یادآوری کننده پارسال در ذهن‌تان باشد.
در واقع می‌توان گفت که از نظر شما این منطقی نیست که وقتی خیلی خوب درس خوانده‌اید و نتیجه گرفته اید، افکار مزاحم داشته باشید پس چون منطقی نیست آنگاه دنبال دلیل می‌گردید و مغزتان می‌گوید که دلیل مشخص است: تو خراب کرده‌ای و خودت خبر نداری.
اما در تمام توضیحات این پاسخ از زوایای مختلف به این موضوع پرداختم که دلیل وجود افکاری مثل نکند خراب کنم، نکند مثل پارسال شود و… چیست و اتفاقا خیلی هم منطقی است که این افکار را در زمانی که بهترین نتیجه را می‌گیرید در ذهن‌تان داشته باشید و وجود این افکار نشان دهنده مشکلی در نمره گرفتن امسال شما نیست و به توضیحاتی بر می‌گردد که در سطرهای قبلی برای‌تان نوشته ام.
با این شرایط، لطفا مجدداً پاسخ را بخوانید و به مطالعه در هر شرایطی پایبند باشید. موفق‌ترین باشید.

نداشتن شانس قبولی

سلام من چهار تا امتحان اول رو به خاطر حماقت و کم کاری خودم خراب کردم و دیگه امیدی به امسال ندارم
امتحانام داره دومینو وار خراب میشه و کاری از دستم بر نمیاد ، افتادم یه گوشه و دیگه به کارهای عادیم هم نمیتونم برسم یه آدم تو این شرایط چجوری باید ادامه بده وقتی می‌دونه که دیگه امسال نمیتونه قبول بشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پاسخ به سوال شما بایستی به موارد مختلفی بپردازم که حائز اهمیت است و حتما هم این کار را خواهم کرد تا هم برای شما و هم سایر کنکوری ها، مفید واقع شود ولی در حال حاضر لطفا در یکی از پیام رسان‌ها به شماره ۰۹۱۸۹۵۸۰۹۱۸ به من پیام بدهید تا بررسی دقیق انجام دهم و ببینیم چطور می‌توانید با این شرایط، به هدف خودتان حتی اگر شده در شهر دیگری برسید و مسیر را ادامه دهید زیرا من نمی‌دانم میزان نمره‌هایی که از دست داده اید، چند نمره است ولی با حساب و کتاب می‌توان فهمید که شاید حتی اگر در بدترین وضعیت باشید، باز هم همان رشته را در شهرهای دیگری قبول شوید و به فرض که بدترین حالت باشد، باز هم فقط شهر قبولی تحت تاثیر قرار بگیرد و رشته مورد نظرتان را همچنان قبول شوید و چرا باید چنین فرصتی را از دست بدهید؟ حال سایر نکاتی که بایستی بدانید به شرح زیر است:
۱- مشکل فقط خراب شدن امتحان‌ها نیست بلکه تغییر مدل پیش‌بینی مغزتان است. یعنی چه؟ شما بعد از اینکه چهار بار در امتحاناتی که داشته اید، نتیجه دلخواه را نگرفته اید، مغزتان یک قانون جدید ساخته که امتحانات بعدی هم خراب خواهد شد و تازه اگر هم خراب نشوند، همین چهارتا که خراب شد، کل قبولی از من گرفته اند.
در روانشناسی به این قانون‌سازی مغزی، خطای پیش بینی می‌گوییم. به بیان دیگر مغز انسان دائماً، آینده را پیش‌بینی می‌کند و از آنجا که تمایل مغز به پیش بینی‌های منفی است، پس حتی اگر امتحانات را عالی هم داده بودید، باز هم تلاش می‌کرد پیش بینی منفی انجام دهد؛ چه برسد به الان که خوراک هم دارد و به خوبی می‌تواند روی آن‌ها سوار شده و بگوید: امتحانات بعدی خراب می‌شوند یا اگر نشوند، همین‌ها که خراب شده، نتیجه کنکورت را از تو می‌گیرد.
وقتی این قانون را بپذیرید، مشخص است که افت مطالعه خواهید داشت و تمایلی به جنگیدن ندارید ولی همانطور که در ابتدای پیام توضیح دادم، با حساب و کتاب می‌توانیم متوجه شویم که شرایط قبولی شما با وضعیت فعلی‌تان به چه صورت خواهد بود و نهایتاً شهر محل قبولی‌تان تحت تاثیر قرار بگیرد اما باز هم در رشته مورد نظرتان، قبول شوید و کار را تمام کنید.
۲- به این جمله دقت کنید: «مغز ما انسان ها، به طور کلی تمایلی به مصرف انرژی ندارد و دنبال دلیل یا دلایلی می‌گردد تا هر طور شده، هدف‌های پر مصرف زندگی را قطع کند تا باعث ذخیره انرژی شود».
حالا فکرش را کنید که خوراک هم برایش فراهم باشد و شما را به این نتیجه برساند که خراب کردن چند امتحان، کل قبولی را به خطر انداخته و دیگر درس خواندن ارزشمند نیست. در این صورت که خیلی راحت‌تر می‌تواند این نتیجه را بسازد که احتمال موفقیت وجود ندارد و چرا باید برای هدفی که موفقیت‌آمیز نیست، تلاش کرد؟
به بیان دیگر، اینکه فکر کنیم، وقتی هدفی برای ما مهم باشد آنگاه مغز هم تلاش می‌کند که به آن برسیم، با واقعیت‌های مغز همخوانی ندارد بلکه مغز به جای مهم بودن یا نبودن هدف، به انرژی بر بودن یا نبودن آن فکر می‌کند و اگر انرژی بر باشد آنگاه به دنبال دلایل واقعی و غیرواقعی می‌گردد تا نشان دهد ارزشی ندارد که برایش تلاش کنید تا شاید بتواند مانع از مصرف انرژی شود.
با این حساب، وقتی باور داشته باشید که قبولی از دست رفته آنگاه مغزتان این دلیل را دارد که بگوید: «پس این هدف به نتیجه نمی‌رسد» و باید انرژی را از آن پس بگیرم. این پس گرفتن انرژی، خودش را چطور نشان می‌دهد؟ بله حوصله مطالعه از بین می‌رود، کارهای عادی سخت می‌شوند، آدم فکر می‌کند تنبل شده است و سایر موارد از این دست.
در حالی که نه تنبل شده‌اید و نه بیخیال بلکه مغزتان از فرصت استفاده کرده و منابعش را از هدفی که از نظر خودش شکست‌خورده است خارج می‌کند تا بگوید من مواظب مصرف بیهوده انرژی بودم و آن را ذخیره کردم.
در این جاست که بایستی به این فکر کنیم که آیا واقعا قبولی از بین رفته یا می‌توان با شرایطی به آن رسید؟ اگر خودتان را بر اساس اتفاقاتی که افتاده بروزرسانی کنید و هدف خویش را با شرایط فعلی بازنویسی کنید و مثلاً بگویید فلان رشته را در شهر بهمان می‌خواستم اما حالا همان رشته را می‌توانم در شهر دیگری هم دنبال کنم و چرا باید پرونده کنکور را ببندم در حالی که می‌توانم به خواسته خودم با مدل بروزرسانی شده‌اش برسم.
۳- وقتی چهار امتحان خراب می‌شود، احساس می‌کنید که تمام سرمایه روانی و فکری که روی امسال گذاشته بودید، نابود شد و ادامه دادن مطالعه و برنامه ریزی کنکور، شبیه ریختن آب داخل چاهی است که خشک شده و هیچوقت هم به آب نخواهد رسید.
بنابراین وقتی از خودتان می‌پرسید که در این شرایط چطور درس بخوانم؟ مثل این است که بپرسید چطوری خودم را قانع کنم که داخل چاهی که خشک شده، آب بریزم؟ چرا باید دوباره روی کنکور سرمایه‌گذاری روحی، روانی و زمانی کنم و کلی فشار تحمل کنم وقتی قرار نیست قبول شوم.
حتی ممکن است بگویید: «اینکه مشاور می‌گوید ممکن است در بدترین حالت، فقط شهر محل قبولی تحت تاثیر قرار بگیرد و می‌توانی در ادامه مسیر تغییراتی ایجاد کنی تا آنچه می‌خواهی حتما اتفاق بیفتد» را نمی‌خواهم چون من باید به همان رشته و دانشگاهی که از ابتدا در ذهنم بوده و دوستش دارم، دست پیدا کنم وگرنه با بروزرسانی هدفم در شرایط جدید، حس برنده بودن ندارم.
این غیر انعطاف‌پذیر بودن و بروزرسانی نکردن شرایط را به خوبی درک می‌کنم زیرا مغزمان این مهارت را دارد که هر سفیدی را سیاه و هر سیاهی را سفید نشان دهد اما اگر بخواهید که در این دنیا، به موفقیت دست پیدا کنید بایستی بدانید که در هر زمانی، نیاز به انعطاف‌پذیری داریم و با شرایط جدید، خود را سازگار کنیم.
یادتان هست که در تکامل، موجوداتی که توانایی سازش بیشتری با شرایط محیطی داشتند و هرگاه محیط، تغییراتی مثل گرما یا سرمای زیاد می‌کرد، خود را با آن همسو می‌کردند، توانسته‌اند زنده بمانند و نسل خود را ادامه دهند؟
این ماجرا تمام نشده و اکنون نیز به شکل سازگاری با اتفاقات روزمره، خودش را نشان می‌دهد. شما دو راه دارید:
الف) خود را با شرایط جدید سازگار نکنید و دنبال بروزرسانی هدف نباشید که در این صورت مغز به خواسته خودش می‌رسد و دوران انجماد فرا می‌رسد و دست به تلاش نمی‌زنید و در بهترین حالت، مغزتان تلاش می‌کند که مطالعه را به امید سال‌های بعد متوقف کند.
ب) بلافاصله خود را با اتفاقاتی که افتاده سازگار می‌کنید، هدف‌تان را بروزرسانی کرده و با تغییرات پیش آمده، جلو می‌روید و در این صورت تلاش‌تان هدفمندتر از قبل ادامه پیدا می‌کند و هدفتان را با بروزرسانی انجام شده، محقق خواهید کرد.
۴- اکثر ما انسان ها، تمایل داریم که قبل از وقوع یک اتفاق، درباره آن، تصوراتی بسازیم. مثلا شما قبل از امتحان نهایی، تصوراتی داشته‌اید که فلان جور و بهمان جور، امتحان می‌دهم و نمراتی می‌گیرم و باعث می‌شوم که به هدفم برسم.
با فرا رسیدن امتحان، روند آن طور که می‌خواستید پیش نرفته و حالا در تضاد بین باورهای پیش از امتحان نهایی و اتفاقات واقعی روی داده، خود را گیر انداخته‌اید و آنچه که می‌خواستید، به وقوع نپیوسته است.
در ابتدا خواهش می‌کنم که هرگز برای اتفاقای که نیفتاده، دست به باورسازی و تصویرسازی نزنید. مثلا وقتی کنکور نیامده، با خودتان نگویید روز کنکور چه وضعیتی خواهم داشت و فلان درس را X درصد می‌زنم و….
چون روز کنکور نیامده و اتفاقات واقعی روز کنکور را نچشیده‌ایم و اگر از قبل برای خودمان باورهای ساخته باشیم و آن‌ها رخ ندهند آنگاه قدرت سازش‌پذیری خود را با شرایط جدید از دست می‌دهیم و تسلیم می‌شویم.
در گام بعدی، از شما می‌خواهم که یک لحظه فکر کنید که بر اساس یک سری قضاوت‌های پیش از شروع امتحان نهایی، باورهایی ساخته بودید که به وقوع نپیوسته است و حالا می‌خواهید به همان قضاوت ها، کل کنکور را کنار بگذارید؟
درست‌تر این نیست که در شرایط جدید، دنبال بروزرسانی هدف و برنامه ریزی جدید باشید که خود را در ریل موفقیت نگاه دارید و در نهایت، در ایستگاه هدف جدید پیاده شوید؟
ضرر را با ضرر بیشتر جبران نکنید. قضاوت پیش از شروع یک ضرر است و این ضرر را با تمام کردن پروژه نهایی و کنکور جبران نکنید که در این صورت دو ضرر را تحمل خواهید کرد.
من می‌دانم که مغزتان می‌تواند هویت را از شما بگیرد و حتی بگوید که وقتی نتوانستی در نهایی‌ها موفق باشی چطور می‌خواهی در کنکور موفق باشی یا بگوید که اینجا را خراب کردی و بعداً هم خراب می‌کنی یا بگوید که وقتی اینجا نمره از دست داده ای، بنابراین در آینده هم درصد و نمره بیشتری از دست می‌دهی و از تو آدم موفقی در نخواهد آمد و سایر جملات از این دست.
من کاملاً آگاهم که مغز چقدر راحت می‌تواند سوار باورهای ناشی از قضاوت‌های پیش از شروع شود و بگوید حالا که واقعیت با آنچه در ذهن داشتی فرق دارد پس تو بازنده‌ای اما دقت کنید که قضاوت‌های پیش از شروع، اشتباه بوده‌اند و شما نبایستی با یک اشتباه، بقیه مسیر را طی کنید.
آگاه باشید که بر اساس قضاوت‌های پیش از امتحان نهایی، یک سری باورهایی را درباره نمره هر درس ساخته‌اید و ممکن است حتی بگویید که آن همه خواندم و نتیجه نگرفتم ولی روز آزمون، شرایط خود را می‌طلبد و نمی‌شود با تصورات قبل از آزمون درباره آن نظری داد.
اینکه تصور ساخته‌اید یک اشتباه است و تصمیم گیری برای کنار گذاشتن بر اساس این تصور، اشتباه بزرگتری است. هویت شما از بین نرفته، خواندن‌های شما بی‌حاصل نبوده بلکه فقط شرایط برای چند امتحان به درستی پیش نرفته که صد البته بایستی تحلیل کنید که چرا پیش نرفته تا جلویش را برای آزمون‌های بعدی بگیرید و به مسیر خود ادامه دهید زیرا افرادی مشابه شما در سال‌های قبل زیاد داشته‌ایم که ادامه داده‌اند و در ایستگاه هدف جدیدشان پیاده شده‌اند و این فرصت را از خود نگیرید.
۵- من این مورد را فارغ از تمام حساب و کتاب‌های قبول شدن می‌خواهم بنویسم و خواهش می‌کنم که این بخش از متن را دو سه باری بخوانید: فرض کنیم که کاملاً مطمئن باشید که قبول نمی‌شوید؛ در این لحظه، نوبت به یک تصمیم گیری آینده محور داریم.
منظورم از صحبت‌های پاراگراف قبلی چیست؟ فرض کنیم که شما مسیر نیمه کاره گذاشتن کنکور را انتخاب کنید و بیخیال ادامه شوید آنگاه، رهایی هدف را برگزیده‌اید و در این صورت یک خاطره ساخته‌اید که هرگاه با یک چالش مواجه شوید، احتمال رهایی وجود دارد و اینجاست که مغزتان یک خوراک دائمی دارد که حتی در بخش‌های دیگر زندگی هم روی آن فشار می‌دهد و می‌گوید که تو تحمل شرایط ناامیدی را نداری و باید رها کنی.
موضوع زندگی ما فقط کنکور نیست. فرض کنیم سر کار بروید و با یک چالش رو به رو شوید و باز هم مغزتان گزینه رها کردن را جلوی شما می‌گذارد و می‌گوید طبق خاطرات، تو یک رها کن حرفه‌ای هستی و بایستی اینجا که فضا تاریک و مبهم است، خیلی زود محیط را ترک کنی و از آن خارج شوی.
بنابراین مواظب خاطراتی که می‌سازید باشیم. اینجا یک بزنگاه تاریخی است که می‌توانید خاطره‌ای بسازید از انسانی که در شرایط سنگین نیز از ارزش‌هایش فاصله نمی‌گیرد و مسیر را حتی تاریک و مبهم باشد، به سرانجام می‌رساند و خود را با هر اتفاقی، سازش‌پذیر می‌کند.
به نیکی می‌دانم که اجرای چنین هدفی چقدر سخت است و ده‌ها فشار از سمت مغزتان دریافت خواهید کرد. آگاهم که تا بخواهید دست به تلاش بزنید، مغزتان دامنه و حجم فکرهای مزاحم را چنان افزایش می‌دهد که احساس پشیمانی کنید.
این را درباره مغز می‌دانم که وقتی در شرایط شما، کسی بخواهد درس بخواند، با حملات سنگین مغزش مواجه می‌شود، تعداد افکار منفی‌اش آنقدر زیاد می‌شود که او را کاملاً بی‌قرار می‌کند زیرا مغز می‌خواهد به این نتیجه برسید که اگر بخواهی بخوانی، حسابی اذیت خواهی شد و بایستی آن را متوقف کنی.
حال اگر به هر قیمتی ادامه دهید، با وجود زیاد شدن افکار و احساسات منفی و حتی با وجود افزایش حملات مغزتان و حتی با وجود احساس بی‌کیفیتی و زورکی بودن مطالعه و حتی حس اینکه تمرکز ندارم، به شرایطی می‌رسید که به آن قله احساسات می‌گوییم و دیگر بالاتر از آن، چیزی وجود ندارد و از آنجاست که احساسات منفی‌تان کم و کمتر می‌شود و به صورت نوسانی در می‌آید و به خوبی می‌توانید با وجود همه آن ها، درس بخوانید.
در واقع نیاز دارید که بی‌کیفیت، بدون تمرکز و بسیار بیهوده، مطالعه‌ای را شروع کنید و با حملات شدید مغزتان مواجه شوید ولی همچنان ادامه دهید تا به قله احساسات برسید و آنگاه شرایط به نفع شما تغییر خواهد کرد.
دقت کنید که قبولی برای شما قابل حساب و کتاب است ولی من باز هم فرض کردم که اصلاً حق با مغز باشد و قبول هم نشویم باز باید برای ساختن هویت و خاطره‌ای قوی، مسیر را نیمه کاره نگذاریم.
جانِ کلامی که می‌خواهم برای‌تان بنویسم است که بزرگ‌ترین تصمیم این روزها، این است که آیا اجازه می‌دهید چند نتیجه بد در امتحان، روش تصمیم گرفتنِ نسخه آینده‌ی خودتان را هم تعیین کنند یا نه؟ موفق‌ترین باشید.

عذاب وجدان یه هفته نخوندن

سلام منم دقیقا مشکلم شبیه کنکوری نفر قبلی هستش و فکر می کنم عقب افتادن کنکور خیلی داره خستم میکنه بعد از خوندن توضیحات شما تفسیرهامو تغییر دادم و الان خیلی بهترم و دارم می خونم یه سوال دارم الان عذاب وجدان دارم که چرا یه هفته نخوندم و کامل از دست دادم این خیلی اذیتم میکنه ممنون میشم بهم راهکار بدید خوب بشم بتونم بخونم چون واقعا تفسیرهامو عوض کردم میخونم ولی فکرم درگیر اون یه هفته میشه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در خصوص پیام شما بایستی بگویم به شرح زیر است:
۱- طبق آنچه برایم نوشته اید، نگرانی های‌تان درباره عقب افتادن نهایی و کنکور برطرف شده و الان این فکر آمد که بابت آن یک هفته‌ای که نخواندم عذاب وجدان دارم.
این نشان می‌دهد که مغزتان وقتی دیده که موضوع قبلی را حل کرده یاد، موضوع دیگری را پیش می‌کشد تا باز هم روی ناامید کردن‌تان دانه بپاشد و شاید کلکش بگیرد و بتواند مانع از مصرف انرژی توسط شما بشود و درس خواندن را متوقف کنید.
بنابراین تغییر موضوع از نگرانی درباره عقب افتادن نهایی و کنکور به عذاب وجدان زمان از دست رفته، به خوبی نشان می‌دهد که موفق شده‌اید تفسیرهای خود را تغییر داده و به دیدگاه تازه‌ای برسید و خیلی هم موفق هستید زیرا مغزتان مجبور شده استراتژی خودش را تغییر بدهد و مطمئن شده که دیگر نمی‌تواند با ترس از افت تحصیلی ناشی از عقب افتادن نهایی و کنکور شما را از پای در آورد.
حالا وقت آن است که با سایر نکاتی که در ادامه درباره‌شان نوشته ام، این پیچ را هم به سلامت عبور کنید و باز یک دستاورد بزرگ بسازید.
۲- عذاب وجدان یا احساس گناه، ذاتاً یک احساس منفی و آسیب‌زننده نیست. در روان‌شناسی، این هیجان یکی از سیستم‌های خودتنظیمی انسان محسوب می‌شود.
وظیفه عذاب وجدان این است که وقتی احساس می‌کنیم از ارزش‌ها، مسئولیت‌ها یا استانداردهایی که برای خودمان مهم هستند فاصله گرفته‌ایم، ما را متوجه این فاصله کند تا در صورت امکان، رفتارمان را اصلاح کنیم.
برای مثال، اگر امروز بدون دلیل درس نخوانده باشید و شب با خودتان بگویید «فردا باید جبران کنم»، این احساس گناه، یک احساس گناه سازگار است؛ زیرا شما را به سمت اقدام و اصلاح رفتار هدایت می‌کند. اما احساس گناه همیشه این‌گونه عمل نمی‌کند.
اگر هر روز با خودتان تکرار کنید «کاش آن هفته را از دست نمی‌دادم»، دیگر احساس گناه در حال اصلاح رفتار نیست؛ بلکه به نشخوار ذهنی تبدیل شده است. نشخوار ذهنی یعنی ذهن بارها و بارها یک اتفاق تمام‌شده را مرور می‌کند، بدون اینکه راه‌حل جدیدی پیدا کند.
اینجاست که باید از خودمان یک سؤال مهم بپرسیم: آیا آن یک هفته، واقعاً نشان می‌دهد که من فرد بی‌مسئولیتی هستم، یا فقط بخشی طبیعی از مسیر طولانی کنکور بوده است؟ این سؤال بسیار مهم است؛ چون پاسخ آن، نوع عذاب وجدانی را که تجربه می‌کنیم مشخص می‌کند.
اگر باور داشته باشیم که «یک داوطلب موفق باید ۳۶۵ روز سال را بدون حتی یک روز وقفه درس بخواند»، آن‌وقت هر روزی که از دست برود، مغز آن را به‌عنوان نقض یک قانون جدی تلقی می‌کند و سیستم احساس گناه را فعال می‌کند. اما آیا این قانون واقع‌بینانه است؟
اگر زندگی رتبه‌های برتر را هم بررسی کنید، می‌بینید که هیچ‌کدام یک سال کاملاً بی‌وقفه درس نخوانده‌اند. بعضی روزها بیمار شده‌اند، بعضی روزها به دلیل فشار روانی نتوانسته‌اند تمرکز کنند، گاهی اتفاقات خانوادگی، استرس، ناامیدی یا حتی خستگی باعث شده چند روز از برنامه فاصله بگیرند.
تفاوت آن‌ها با سایر افراد دیگر این نبوده که هیچ روزی را از دست نداده‌اند بلکه تفاوتشان این بوده که بعد از آن روزها، دوباره به مسیر برگشته‌اند. بنابراین مشکل اصلی، آن یک هفته نیست؛ مشکل، قانونی است که ذهن برای خودش نوشته است.
اگر قانون ذهن این باشد که «اگر حتی چند روز از برنامه عقب بیفتم، یعنی شکست خورده‌ام.» طبیعی است که احساس گناه شدیدی ایجاد شود. اما اگر قانون ذهن به این شکل اصلاح شود «من متعهد هستم که در بیشتر روزهای سال درس بخوانم، اما طبیعی است که در یک مسیر طولانی، به دلایل مختلف چند روز یا حتی یک بازه کوتاه را از دست بدهم. معیار موفقیت من، برگشتن به مسیر است، نه بی‌نقص بودن.» آن‌وقت احساس گناه هم شکل سالم پیدا می‌کند.
حالا سؤال مهم این است که چطور تحت تأثیر عذاب وجدان ناسالم قرار نگیریم؟ اولین قدم این است که هر بار احساس گناه سراغتان آمد، از خودتان بپرسید «این احساس گناه از من چه کاری می‌خواهد؟» اگر پاسخ این باشد که «امروز درس بخوان» به حرفش گوش بدهید، چون کارکرد مفیدی دارد و یک عذاب وجدان سالم است.
اما اگر پاسخ این باشد که «فقط بنشین و به آن یک هفته فکر کن.» دیگر این احساس گناه، نقش راهنما را ندارد و به نشخوار ذهنی تبدیل شده است.
دومین قدم این است که بین جبران و مجازات تفاوت قائل شوید. جبران یعنی امروز دوباره پشت میز مطالعه بنشینید و کاری انجام دهید که شانس موفقیت‌تان را بیشتر کند. اما مجازات یعنی امروز هم به خاطر اشتباه دیروز، تمرکزتان را از دست بدهید، خودتان را سرزنش کنید و دوباره فرصت مطالعه را از دست بدهید.
از خودتان بپرسید «کاری که الان انجام می‌دهم، در حال جبران گذشته است یا فقط دارم خودم را مجازات می‌کنم؟» اگر جواب، مجازات است، همان لحظه متوقف شوید چون هیچ پژوهشی نشان نداده است که سرزنش مداوم، عملکرد تحصیلی را بهتر می‌کند؛ اتفاقاً برعکس، مطالعات نشان می‌دهند نشخوار ذهنی و خودانتقادی افراطی با افزایش اضطراب، کاهش تمرکز، اهمال‌کاری و افت عملکرد ارتباط دارند و در مقابل، خودشفقتی و پذیرش اشتباه همراه با بازگشت سریع به مسیر، با تاب‌آوری بیشتر و عملکرد بهتر همراه است.
در نهایت، هر بار که ذهن‌تان آن یک هفته را یادآوری کرد، این جمله را به خودتان بگویید «آن یک هفته بخشی از زمان از دست رفته طبیعی یک کنکوری است، خواه رتبه یک باشد خواه نفر آخری که برای کنکور درس می‌خواند بنابراین در مسیر طولانی، قطعا این فراز و نشیب‌ها هست و انتخاب من قطعاً ادامه دادن است زیرا با ادامه دادن می‌توانم خودم را در مسیر موفقیت نگه دارم».
۳- یکی از اتفاقاتی که الان برای شما در حال رخ دادن است، چیزی شبیه به یک خطای ذهنی شناخته‌شده در اقتصاد رفتاری است که به آن «خطای هزینه از دست رفته» می‌گویند. یعنی چی؟
در پاسخ باید بگویم که ذهن انسان معمولاً دوست ندارد چیزی که از دست رفته و دیگر قابل برگشت نیست را بپذیرد. وقتی برای چیزی زمان، انرژی و امید گذاشته‌ایم و بعد بخشی از آن را از دست می‌دهیم، مغز تمایل دارد مدام به همان بخش از دست رفته برگردد و درباره‌اش فکر کند.
در شرایط شما، آن «یک هفته» تبدیل شده به یک نقطه گیر ذهنی که ذهن‌تان مدام می‌گوید «من نباید آن یک هفته را از دست می‌دادم.» یا «اگر آن هفته را خوانده بودم، الان جلوتر بودم.» یا «چرا اجازه دادم این اتفاق بیفتد؟» و….
اما نکته مهم اینجاست که ذهن‌تان تصور می‌کند با فکر کردن بیشتر به آن یک هفته، دارد به آینده کمک می‌کند؛ در حالی که در واقع دارد همان چیزی را دوباره ایجاد می‌کند که از آن می‌ترسد، منظورم چیست؟
فرض کنید یک هفته درس نخوانده‌اید و بعد از آن دوباره برگشته‌اید که بخوانید اما هر روز هنگام مطالعه، یک بخش از ذهن شما درگیر همان هفته از دست رفته است. وسط تست زدن به گذشته فکر می‌کنید، هنگام مرور خودتان را سرزنش می‌کنید و مدام حساب می‌کنید که «چقدر عقب افتادم».
در این حالت، آن یک هفته فقط یک بار از شما گرفته نشده است؛ بلکه هر روز چند دقیقه تا چند ساعت از زمان حال‌تان را هم با خودش می‌برد. یعنی اتفاقی که تمام شده، هنوز دارد هزینه ایجاد می‌کند.
مثلاً فرض کنید کسی گوشی موبایلش را گم کرده و الان یک ضرر کرده یعنی گوشی از دست رفته است. اما اگر یک ماه بعد، هر روز چند ساعت بنشیند و به خودش بگوید «چرا حواسم نبود؟ چرا آن روز مراقب نبودم؟ چرا این اتفاق افتاد؟» آیا گوشی برمی‌گردد؟ خیر.
اما علاوه بر گوشی، آرامش، تمرکز و زمان امروز خودش را هم از دست می‌دهد. ذهن شما هم الان با آن یک هفته دقیقاً چنین رفتاری دارد. آن یک هفته دیگر قابل تغییر نیست، اما ذهن هنوز دارد برای تغییر چیزی تلاش می‌کند که دیگر در اختیار شما نیست.
پذیرفتن اشتباه با زندانی شدن در اشتباه فرق دارد. پذیرفتن یعنی «بله، من یک هفته درس نخواندم. دوست داشتم این اتفاق نمی‌افتاد، اما افتاد. حالا ببینم از امروز چه کاری می‌توانم انجام بدهم تا در مسیر موفقیتم بمانم.» اما زندانی شدن یعنی «من یک هفته را از دست دادم، پس باید هر روز به خودم یادآوری کنم که اشتباه کردم».
در حالت اول، از گذشته درس می‌گیرید. در حالت دوم، گذشته از شما انرژی می‌گیرد. یک سؤال مهم از شما دارم: فرض کنید امروز صبح یک نفر به شما می‌گفت «یک داوطلب کنکور که چند ماه خوب درس خوانده، به دلیل فشار روانی و عقب افتادن کنکور، یک هفته نتوانسته مطالعه کند؛ اما الان برگشته و دوباره با انگیزه درس می‌خواند.» آیا درباره او می‌گفتید:
«دیگر تمام شد، آن یک هفته همه چیز را خراب کرد»؟ مسلم است که نه. حتماً به او می‌گفتید:
«مهم این است که برگشتی و دوباره شروع کردی.» پس چرا همان اتفاق را وقتی برای خودتان رخ داده، این‌قدر سخت‌گیرانه تفسیر می‌کنید؟ اینجا معمولاً یک استاندارد دوگانه ذهنی اتفاق می‌افتد؛ یعنی برای دیگران، انسان بودن و اشتباه کردن را طبیعی می‌دانیم، اما برای خودمان انتظار عملکرد کاملاً بدون خطا داریم.
برای اینکه از این چرخه خارج شوید، هر بار که فکر آن یک هفته آمد، به جای جنگیدن با آن، سه مرحله را انجام دهید:
مرحله اول: واقعیت را تأیید کنید. به خودتان بگویید: «درست است، من یک هفته را از دست دادم.» نه انکار کنید، نه کوچک بشمارید.
مرحله دوم: مرز گذشته و حال را مشخص کنید. بگویید: «با فکر کردن به اینکه آن یک هفته را از دست دادم، زمان بیشتری از دست می‌دهم و قطعا آن یک هفته نیز مثل زمان‌های هدر رفته یک دوطلب کنکور، کاملاً طبیعی است و روی می‌دهد و من نباید با زندانی شدن در آن، هزینه‌اش را بالاتر ببرم».
مرحله سوم: کاری که همین الان می‌تواند من را یک قدم به قبولی نزدیک‌تر کند چیست؟ یک نکته مهم را به خاطر داشته باشید که شما قرار نیست آن یک هفته را جبران کنید؛ شما قرار است مسیر باقی‌مانده را خوب طی کنید.
خیلی از داوطلبان موفق به این دلیل موفق نشده‌اند که هیچ زمانی را از دست نداده‌اند، بلکه به این دلیل موفق شده‌اند که وقتی زمان‌هایی را از دست داده‌اند، اجازه نداده‌اند آن زمان ازدست‌رفته، زمان‌های بیشتری را هم با خودش ببرد.
اشتباه گذشته فقط زمانی خطرناک می‌شود که اجازه بدهیم آینده را هم اشغال کند. الان مهم‌ترین کاری که می‌توانید برای جبران آن یک هفته انجام دهید، این نیست که هزار بار به آن فکر کنید؛ مهم‌ترین جبران این است که امروز را طبق برنامه‌تان جلو بروید.
همیشه می‌گویم که «ضرر را با ضرر بیشتر جبران نکنید» و بدانید که افکار درونی شما برای موفقیت شما برنامه ریزی نمی‌کنند بلکه آن‌ها دنبال دلایلی قاطع برای فرار از درد درس خواندن می‌گردند تا از مسیر باز بمانید.
یک هفته درس نخواندن برای شما قبولی را به خطر نمی‌اندازد و برای خروج از زندان عذاب وجدان ناسالم، لطفا برنامه‌تان را اجرا کنید حتی اگر بی‌کیفیت، زوری، اجباری و بی‌ارزش به نظر می‌رسد.
۴- امروزه برای ما واضح شده که اتفاقات مهم نیستند بلکه تفسیر ما از آن اتفاقات اهمیت دارد. به طور مثال، من مبلغی را گُم می‌کنم و تفسیرم این است که کاملاً طبیعی است که پولی را گم کنم و با اینکه برای مدت کوتاهی ناراحت می‌شوم ولی هیچ برچسبی به خودم نمی‌زنم.
اما ممکن است شخص دیگری، در شرایط مشابه من، به خودش لقب‌هایی مثل دست و پا چلفتی، بی‌لیاقت، حواس پرت، بی‌خاصیت و… بدهد. چه می‌خواهم بگویم؟ اتفاق یکسانی رخ داد یعنی هر دوی ما در شرایط مشابه، مبلغی را گم کردیم ولی من آن را به عنوان اتفاق طبیعی زندگی تفسیر کردم و آن شخص، چنین اتفاقی را نشانه‌ای از بی‌لیاقتی خویش دانست و خود تخریبی انجام داد.
با این مثال، به خوبی متوجه شدیم که اتفاق مهم نیست بلکه تفسیر ما از آن است که جهت بعدی ما را مشخص می‌کند. شما یک هفته درس نخواندید و الان تفسیرتان چیست؟ اینکه می‌تواند بخشی از وقت تلف شده طبیعی باشد و می‌توانم با برنامه‌ای جبرانی به فکر اصلاحش باشم یا اینکه کنکورم نابود شد، به خودم خیانت کردم و نابود شدم؟
تفسیرتان روی میزان خواندن یا نخواندن بعدی‌تان اثر می‌گذارد و ممنون می‌شوم که تفسیری را انتخاب کنید که اولاً با واقعیت همخوانی داشته باشد و دوماً باعث شود بتوانید به هدف خویش برسید. در موارد قبلی توضیح دادم که یک هفته نخواندن شما آسیبی به کنکورتان نخواهد زد و تازه می‌توانید جبرانش کنید. بنابراین تفسیر درست را با تمرین به شاه کلید افکار خود تبدیل کنید و مسیر تفسیرهای غلط را نروید تا ضعیف شوند. موفق‌ترین باشید.

1 83 84 85