پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
واقعا ممنونم از دقت و توجه شما. من 4 سالی هست که پشت کنکورم از سال پیش دانشگاهی تقریبا انگیزمو از دست دادم و دیگه درس نخوندم همش به امید اینکه سال بعد بهتر میشه و میخونم زمانمو از دست دادم و هیچی تغییر نکرد تصمیم گرفتم کلاس کنکور برم تا ایجاد انگیزه بکنه و درس بخونم یعنی در واقع هم خودم هم اطرافیانم فکر میکردیم کلاس خوبه و ایجاد انگیزه میکنه تمام درسهای تخصصی رو ثبت نام کردم اموزشگاهی که تو شهر ما تقریبا معروفه و همه از معلماش تعریف میکنن من دو سال پشت سر هم کلاس رفتم اما ذره ای تغییر نکردم و انگیزه پیدا نکردم اموزشگاهی که میرفتم دبیر زیستش خیلی از من تعریف میکرد همیشه میگفت تو یادگیریت خیلی خوبه شبیه دکترایی چرا نمیخونی تا پزشکی قبول بشی منم چند روزی هیجان زده میشدم و میخوندم ولی بازم به حالت قبل برمیگشتم دبیر ریاضیش تدریس خوبی داشت یه عادتی که داشت کتابای تستو جمع میکرد و میگفت سوالاتی که من براتون علامت میزنمو حل کنین بقیش لازم نیست و اینکه میگفت کلاس من بیاین نمیخواد بمونین دست کتابای تست و درسنامه هاشون فقط جزوه منو بخونین کافیه الانم هر وقت میخوام ریاضی بخونم با خودم میگم من که نمیدونم کدوم سوالارو باید حل کنم نکنه وقتمو بزارم رو سوالایی که نباید حل کنم و لازم نیست چون اون معلم سوالارو علامت میزد و این جمله که میگفت اگه کلاس من بیاین نمیمونین دست کتابا تا میخوام کتابو باز کنم منو زجر میده و میگم اگه جزوه داشتم الان فقط چیزایی که لازم بودمیخوندم نه همه کتاب تستو معلم فیزیکشم میگفت جزوه و فرمولای من از هر کی که فکرشو بکنین بهتره کل شهرتونو بگردین مثل جزوه من نیست تا میخوام فیزیک بخونمم همش این جمله توی مغزمه که حالا که جزوه و سوال خوب ندارم چجوری میخوام بخونم؟ واقعا این جملات منو زجر میده و نمیزاره سمت این درسا برم حتی موقع خوندن درسای دیگه هم زجر و عذاب اورن. خیلی ببخشید متن طولانی شد ممنون از لطف و کمکتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «روحیه و انگیزه» سوال اول، اضافه شد. موفق ترین باشید.
خیلی ممنون از حوصله ای که به خرج دادید و جواب کاملتون ؛ مشکل من همینجاست نمی دونم چجوری باید پرونده این افکار رو ببندم؟؟؟ پرش حواس که دارم و مشکل دیگم اینه که من قبلا برای درسهای تخصصی کلاس کنکور میرفتم یعنی نظام قدیم ولی الان درسهای نظام جدید رو خودم تو خونه میخونم یکی از این فکرای مزاحم اینه که هر وقت میخوام ریاضی یا فیزیک بخونم دائما این فکر توی سرم هست که حیف شد چرا سالی که کلاس میرفتم درس نخوندم حتی وقتایی که درسهای دیگه غیر از ریاضی و فیزیک میخونم این فکر رو دارم و منو اذیت می کنه و بیشتر منظورم از افکار بی ربط همین فکرا بودن این فکر به قدری شدیده که حتی اجازه نمیده خودم ریاضی و فیزیک بخونم و همش میگم بدون کلاس و معلم نمیتونم بخونم با اینکه شیمی و زیستم کلاس میرفتم ولی تو این درسا این فکرو ندارم فقط موقع ریاضی و فیزیک خیلی مانور میده دائما میخوام خودمو قانع کنم که خودم بخونم مواردی رو که اشکال دارم رفع اشکال برم با یه معلم ولی بازم همش فکر میکنم اصلا نمیتونم تنهایی بخونم خیلی ببخشید که متنم طولانی شد ممنون میشم راهنمایی بفرمایید متشکرم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «حواس پرتی و تمرکز» سوال دوم، اضافه شد. موفق ترین باشید.
سلام راه اندازی سایت جدیدتون رو تبریک میگم
من وضعیت درسی نسبتا خوبی دارم(تقریبا50تا60درصد میانگین همه دروس) وفارغ التحصیل نظام جدید تجربی ام تاالان ساعت مطالعه خوبی نداشتم و پراکنده درس خوندم الان یک محصول گرفتم که شامل دی وی دی وبعدش ازمون جامع هس وتقریبا اگه روزی5ساعت وقت بذارم 60روزه تموم میشه من تصمیم دارم روزی5ساعت دی وی دی ببینم و5ساعت همون مباحث رو تست بزنم بنظرتون کارم اشتباهه؟درسته که خیلی از این مباحث رو بلدم ولی روش های سرعتی که میگن وهمچنین تنوع تستا که بررسی میشه برام خیلی مفیده ومن جاهایی که تکراری هستن رو میزنم جلو تا زمانم هدر نره.پیشنهادی واسم دارین؟ممنون وشاد باشید!!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری برای کنکور» سوال سوم اضافه شد. موفق ترین باشید.
سلام خدمت آقای جدیدی ؛ ممنون از مشاوره های خوبتون. من دانش آموز سال دهم تجربی هستم سطح علمیم متوسط رو به بالا هست مشکلی که دارم این هست که همیشه خودم رو با دیگران یعنی همکلاسی های سطح بالا تر از خودم مقایسه می کنم و این موضوع همیشه من رو اذیت میکنه مخصوصا موقعی که میخوام مطالعه کنم و درس بخونم مخصوصا درسهای شیمی فیزیک و ریاضی . فقط در درس زیست و درس های عمومی این حس رو ندارم برای مثال زمانی که میخوام مطالعه درس شیمی رو شروع کنم این فکر همیشه با من هست که الان فلان همکلاسیم تمامی مطالب این درس رو یاد گرفته ، تست هاشو زده حتی میتونه به بقیه آموزش بده ولی من تازه میخوام شروع کنم و همین موضوع باعث میشه که انگیزه ام رو از دست بدم و همیشه روزهایی که این درسها در برنامه هفتگی مدرسه هست از یکی دو روز قبلش استرس می گیرم که مثلا اگر معلم گفت که برم پای تخته مسئله ای رو حل کنم چه کار کنم ؟ همیشه در درس های شیمی و ریاضی این استرس رو دارم و این مسئله حتی باعث شده که من هیچوقت درس شیمی رو آن طور که بقیه درس ها رو خوب می خونم ؛ براش وقت نزارم در اصل این استرس باعث این اتفاق میشه از دبیرش هم خاطره ای خوبی ندارم و این موضوع باعث تنفر بیشتر من از شیمی میشه ممنون میشم اگر راهنماییم کنید .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری» سوال دوم اضافه شد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر . سوالی که ذهن من رو درگیر کرده و ازتون میخام درباره اش بیشتر حرف بزنین هدفگذاریه . نیاز هایی مثل موقعیت اجتماعی خوب ، پول ، استقلال ، تو همه ی آدما به نظرم مشترکه . همه ما دوست داریم آدمای بزرگی بشیم ، بهمون احترام بزارن ، بتونیم به بقیه کمک کنیم . اینا خیلی چیزهای کلی هستند نمیشه با این چیز ها هدفگذاری کرد .چون آدما تو هر موقعیتی میتونن به این چیزها دست پیدا کنن . میشه هدفگذاری براساس نیاز ها که همیشه میگین رو واضح تر کنین . ممنون از زحماتتون . و تبریک به خاطر سایت جدیدتون .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری برای کنکور» سوال اول، اضافه شد. موفق ترین باشید.
سلام خدمت مشاور محترم وقت شما بخیر من موقع خوندن دروسی که بیشتر جنبه تئوری و حفظی دارند مثل زیست شناسی و درسهای عمومی بعد از حدودا نیم ساعت خیلی زیاد دچار پرش حواس میشم یعنی نیم ساعت اول خوب و با تمرکز میخونم و کمی که میگذره موضوعاتی کاملا بی ربط حواس منو پرت میکنه و میبینم چند دقیقه است توی فکر فرو رفتم و دوباره سعی میکنم خودمو به درس برگردونم ولی دائما این پرش حواس هست در حالیکه در درسهایی که جنبه محاسباتی دارن این اتفاق کمتر میوفته لطفا راهنمایی کنید ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «تمرکز و حواس پرتی» سوال اول، اضافه شد. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی من تازگی ها به این نتیجه رسیدم که به هرچی فکر کنم اتفاق میفته مثلا همین چند روز پیش به این فکر میکردم که الان با بابام دعوام میشه و دعوام شد و چند وقتیه به این فکر افتادم توی کنکور قبول نمیشم خیلی برام سواله چرا من اینطوری هستم لطفا کمکم کنید دارم نگران میشم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما در جعبه یادگیری «تلقین و قدرت فکر، سوال اول» قرار گرفت. موفق ترین باشید.
ی دنیا سپاس که با حوصله جواب دادین بله من بسیار در مطالعه وسواس دارم ب گونه ای که 1 ص ساده شیمی رو تو 3ت4 ساعت وقت میزارم براش!!!
فرمودین برای رهایی از رفتار وسواس گونه نیاز به تغییر رفتار هست میشه بیشتر راهنماییی کنید.یکی از راهکار های ک دادین پرسش و پاسخ بود،قبل از مطالعه کتاب تست باز کنم و سوالات بخونم و در هنگام مطالعه پیش بگردم پیشاپیش از کمکتون سپاسگزارم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما در جعبه یادگیری «کندخوانی و وسواس مطالعاتی، سوال اول» قرار گرفت. موفق ترین باشید.
سلام و خدا قوت و تبریک بابت افتتاح سایت جدید من موقع درس خوندن کرونومتر گوشی همراهم رو روشن میکنم و برای خوندن هر صفحه از مثلا درس زیست شناسی 10 دقیقه زمان میگیرم من مشکل کند خوانی داشتم و مشاور این روش رو پیشنهاد کرد گفت اگر با کرونومتر درس بخونی سریع تر پیش میری و هوش هیجانی بر حسب سرعت زمان بهت کمک میکنه اما با توجه به اینکه مشاوران دیگه میگن که گوشی همراه بخاطر امواجی که ساطع میکنه باعث عدم تمرکز و حواس پرتی میشه من کار درستی انجام میدم ؟و اینکه این روش فقط برای چند صفحه اول جواب میده و بعد از مدتی دوباره سرعت مطالعم کم میشه؟لطفا راهنماییم کنین ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما در جعبه یادگیری «کندخوانی و وسواس مطالعاتی، سوال دوم» قرار گرفت. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی.ممنون از وقتی که میزارین ی دنیا سپاس از شما.من مشکلی که در مطالعه دارم بسیار کند خوانم متاسفانه هر کاری هم می کنم نمی تونم پیشرفت داشته باشم.ممنون میشم راهنمایی کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما در جعبه یادگیری «کندخوانی و وسواس مطالعاتی، سوال اول» قرار گرفت. موفق ترین باشید.