پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام آقای جدیدی وقت بخیر . من سال دوم کنکورم. بعضی اوقات ناگهان استرسی میشم . میترسم ولی نمیدونم از کی و از چی . وقتی برمیگردم تا ببینم این احساسم از کجا منشاء گرفت و چند ساعت از وقتم رو گرفت ، میرسم به یک بهونه همیشگی. من خیلی به زندگی فلسفی نگاه میکنم. این افکارم از همون سال اول کنکور شروع شد . درمورد فلسفه زندگی و هدف و هدفگذاری. بارها پرونده هدفگذاری رو برای خودم بستم . و اتفاقا چند روزی هم خیلی خوب پیش میرم . اما ناگهان وسط درس این دغدغه میاد تو ذهنم . و انگار که دغدغه ی جدیدی باشه نمیتونم از پسش بربیام و نمیتونم احساساتم رو کنترل کنم . در یک آن از خودم میپرسم چرا دارم درس میخونم ؟ … هر بار منطقی درباره هدفگذاری فکر میکنم و بهش جواب میدم . طوری که اصلا فکرشم نمیکنم دوباره این افکار بیاد سراغم . ولی باز هم بعد مدتی تکرار میشه . بارها تصمیم گرفتم طی مطالعه این افکارم رو بنویسم و گذر کنم . این روش واقعا خیلی خوبه . وقتی مینویسم بهتر متوجه مشکل میشم و برمیگردم به درس . ولی این فکر واقعا فلجم میکنه . از ذهنم خارج نمیشه . و مانع تمرکزم میشه .انگاری مغز نقطه ضعف من رو شناخته و دست برنمیداره . . میشه راهنمایی کنین و دلیل این حالتم رو بگین . ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری» پرسش ششم، منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی.استاد واقعا گام صفرم عالی هست بی صبرانه منتظر گام های بعدی که قراره یه دانش مفید دیگه رو بهمون آموزش بدید هستم. ببخشید ولی من تو سایت قبلی البته نمیدونم تو کدوم بخش بود ازتون خواسته بودم که بگید نیازهای ما چی هستن و شما همه رو برام نام برده بودید خواستم اگه شما میدونید تو کدوم قسمت از سایت قبلی همچین سوالی رو (اگه یادتون میاد) جواب دادید لطفا آدرسش رو بهم بگید یا اگه شما هم یادتون نمیاد تو کدوم قسمت همچین سوالی رو جواب دادید لطف کنید و بهم بگید نیازهای انسانی رو بر چه اساسی باید انتخاب کرد و اصلا چه چیزهایی نیازهای انسانی هست؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطف دارید. نیازهای انسانی یعنی هر نیازی که برای انسان قابل درک و برای سایر موجودات بی معنی باشد. لیست نیازهای انسانی خیلی متنوع و متعدد است ولی من تعریفی برایتان ارایه دادم که به راحتی می توانید کل نیازهای انسانی را تشخیص دهید. موفق ترین باشید.
وقت بخیر اقای جدیدی من در 6 ماه اخیر روز به روز دارم ازهرلحاظی که برام ارزش و هدف محسوب میشه پیشرفت میکنم ولی ایجاد یه نقص کوچیک یا کم کاری در پروسه یکی از این اهدافم تاثیر کلی میذاره روی بقیه اهدافم و نشاط رو ازم میگیره و 90درصد مواقع باعث خراب شدن اون زمان از روزم میشه
به عنوان مثال من پشت کنکورتجربی هستم و مهم ترین هدفم درس خوندنه همینطور اضافه وزن دارم و هدف دومم لاغر شدنه و از طرفی از نظر روحی بسیار دارم رو خودم کار میکنم و از درون خودسازی میکنم مثلا الان حداقل 13 ساله که گوش دادن موسیقی کار همیشگیمه که معمولا فیلتر خاصی هم نداشتم و انواعشو گوش میدادم ولی فهمیدم چقدر به روانم اسیب زدم و به تدریج تونستم موسیقی رو حذف کنم و پادکست و سخنرانی جایگزینش کنم
یا اینکه تونستم دوستام رو غربال کنم واینقدر به خودم ارزش بدم که دوستیمو بادوست 10 سالم بهم بزنم چون جهت گیری زندگیش با من یکسان نبود و اتفاقات بزرگی از این قبیل ازطرفی تا الان 22 کیلو کاهش وزن داشتم وهنوز 10 کیلو دیگه باید کم کنم
از نظر درسی و جهت گیری فکری هم اختلالاتمو مثل کمال طلبی و..شناسایی و سعی کردم تصحیحشون کنم..من همیشه سعی میکنم موفقیتامو مرور کنم تاانگیزه بگیرم ولی مشکل اصلیم همونیه که گفتم مثلا اگه یه روز نتونم رژیم غذاییمو رعایت کنم ممکنه تا چند ساعت میلی به درس خوندن نداشته باشم
حتی خودمو سرگرم فضای مجازی کنم (درحالیکه کنترل میزان استفاده از فضای مجازی یکی از هدفهایی هست که دارم دنبال میکنم) و به دنبال اون دچار عذاب وجدان و نرسیدن به برنامه های روزانم میشم..
نمیدونم باید چیکار کنم که اهمال کاریم در یک زمینه روی روند بقیه روزم تاثیر نذاره اخه اینکه همه کارها رو با بازده بالا انجام بدی اسون نیست و شایدم این رفتارم برمیگرده به کمال طلبی که داشتم؟
از طرفی نمیتونم هیچ کدوم رو حذف کنم چون هرکدومش به شدت رو بقیه تاثیر داره شاید لاغر شدن تو این بازه زمانی بی اهمیت ترینش باشه ولی الان با لذت و اعتماد بنفس درس میخونم و دیگه مثل پارسال نیستم که دایم منتظر تابستون باشم که بتونم لاغر بشم و از شر این چربی ها خلاص بشم!!.
با این تفاسیر بنظرتون باید بقیه چیزا رو بیخیال بشم و تمرکزمو بذارم رو درسم و دوباره منتظر گذشتن چندماه باشم برای داشتن یه زندگی نرمال؟ ببخشید پرحرفی کردم امیدوارم منظورمو رسونده باشم..ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون و عالی بود، کاملا توانستم درک درستی از شما داشته باشم.پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری» پرسش پنجم منتقل شد. موفق ترین باشید.
آقای جدیدی سلام خسته نباشید در همین شروع سال جدید برای من یه اتفاق بدی افتاده من همش فکر میکنم تا اخر سال قراره بد بگذره و سال خوبی نباشه نمیتونم درس بخونم و تمرکزم بهم ریخته همش میگم کاش این اتفاق اول سال نمیوفتاد خیلی کلافم لطفا کمکم کنید ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «تلقین و قدرت فکر» پرسش دوم، موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی . ممنون بابت کمک هاتون من امسال مدرسه م رو عوض کردم و چون سطح بعضی از همکلاسی هام از من بالاتر بود و زودتر کنکوری خوندن رو شروع کرده بودن باعث شد خودم رو ناتوان بدونم و از درس فاصله بگیرم به طوری که تو درس هایی هم که وضعیتم خوب بود ضعیف شدم
میدونم کارم خیلی اشتباه بوده و اون موقع وقت زیادی داشتم که درس بخونم و کنکورم رو خیلی خوب بدم و الانم تصمیم گرفتم درس بخونم ولی من تا میام درس بخونم همش افکاری تو ذهنم میان که وقتت کمه و تو امسال دیگه نمیتونی قبول شی نباید اون موقع دست از درس خوندن میکشیدی الان دیگه دیره و …
پدر و مادرم فشاری به من وارد نمیکنن و خودشون گفتن که من تا هر موقع هم که بخوام میتونم واسه کنکور درس بخونم و اونا ازم حمایت میکنن منم واقعا میخوام که درس بخونم ولی مغزم همش با این اشتباهم که چند ماه پیش دست از درس خوندن کشیدم تحت فشارم میذاره و اذیتم میکنه . دیگه کلافه شدم از دستش
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. پاسخ شما به جعبه «هدف گذاری برای کنکور» پرسش چهارم منتقل شد. موفق ترین باشید.
پاسخ ارسال شد.
سلام خدمت اقای جدیدی پیشاپیش سال نو مبارک …سال خیلی خوبی داشته باشید …ببخشید یه سوال داشتم از خدمتتون من نگاهم موقع درس خوندن همش به ساعته و با برنامه ساعتی پیش میرم و این خیلی منو اذیت میکنه با اینکه موقع خوندن یه درسی هنوز از یادگیریش خسته نشدم و میتونم بخونم یه زمان خاصی سپری میشه میگم که دیگه بسه استراحت … من یه بار برای حل این مشکل ساعتو کلا برداشتم و نمیدونستم که زمان چجوری میگذره و بعد این که یه مبحثی تموم شد و به ساعت نگاه کردم دیدم که مدت زمان بیشتری از وقتی که قبلا میخوندم رو الان که ساعت نبود خوندنم این کار راه حل درستیه؟ممنون از کمکتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون لطف دارید، سال نو شما و خانواده محترم تان و همه مخاطبان محترم کلبه مشاوره و مردم عزیز کشورم، مبارک باشد. پاسخ شما به جعبه یادگیری «حواس پرتی و تمرکز»، سوال چهارم منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام
سرعت تست زنیم ت خونه خیلی خوبه ولی ت آزمونها همیشه وقت کم میاریم.خیلی راها رو امتحان کردم ولی باز برای آزمون جواب نمیدن.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا بیایید این موضوع را از سطح بالاتری نگاه کنیم و به این پرسش پاسخ بدهیم که چرا باید در خانه سرعت خوبی داشته باشید ولی سر جلسه آزمون اینطور نباشد؟ چند فرضیه مطرح می شود که البته فقط برای به کار انداختن تفکر شماست و بایستی بایندیشید که نقطه ضعف شما چیست که اینطور شده است؟
1- تصور اینکه جلسه کنکور خیلی متفاوت است و برای آن اُبُهت قایل می شوید و همین باعث می شود عملکرد کندی داشته باشید. همانطور که عرض کردم فرضیه ها را می نویسم شما خودتان باید بررسی کنید که کدام ها در مورد شما صدق می کند.
2- ترس از غلط جواب دادن باعث می شود بارها و بارها یک تست را بخوانید و گزینه ها را چندین بار چک کنید.
3- به دنبال این هستید که کارنامه خوبی به جای بگذارید برای همین، خیلی به روی تعداد تست های زده و درست و غلط تمرکز کرده و دایم می شمارید و نگرانی از نتیجه شما را کند کرده است.
4- نیاز به تمرین تست دفترچه ای زدن دارید. خیلی وقت ها فصل به فصل زدن باعث می شود تا در دفترچه ای تست زدن ضعیف عمل کنیم که در حالت شروع به تست شبیه آزمون در منزل کنید تا بتوانید به عملکرد بهتری دست یابید.
5- شاید تمرین نشستن ندارید و چهار ساعت نشستن سرجلسه آزمون برایتان از نظر جسمی و فکری خسته کننده است که این امر خودش را به صورت کاهش عملکرد تست زنی نشان می دهد که با کسلی و سرعت پایین تست می زنید.
6- دستور العمل مشخصی برای شروع درس ها ندارید و ممکن است بین درس ها خیلی می چرخید و مدت زمانی را برای پیدا کردن یک چیدمان برای شروع هدر می دهید و اگر در درسی مطابق انتظار تست نزنید آن را رها کرده و به صورت استرسی به درس دیگری می روید و همین باعث می شود مدتی از وقت خود را بین درس ها سردرگم باشید.
7- ممکن است قبل از آزمون برای خود درصد مشخص می کنید و وقتی به سر جلسه می روید، انتظار دارید با تصورات ذهنی تان تست بزنید ولی چون عملکرد آن درس با انتظار درونی شما همخوانی ندارد، به هم می ریزید طوری که عملکردتان کند می شود.
8- ممکن است روی یکی دو درس تعصب دارید به طوریکه تمایل دارید در آن درس ها بالاترین درصدها را کسب کنید و به همین جهت، وقت بیشتری برای آن ها قائل می شوید و در پاسخ گویی به آن درس ها کندتر عمل می کنید و همین باعث بهم ریختگی در بقیه درس ها می شود.
9- ممکن است از برخی از درس ها ترس دارید و وقتی به آن ها می رسید، دچار کندی سرعت می شوید و عملکرد فصل به فصلی که در خانه داشته اید را نمی توانید در قالب آزمون به خوبی پیاده کنید.
10- شاید روی محیط شرطی هستید به نحوی که وقتی در منزل هستید و در جای آرام مشغول تست زنی هستید می توانید با تمرکز بالا روی درس ها کار کنید و به پیشرفت برسید ولی وقتی در آزمون هستید به دلیل سر و صداهای پس زمینه ای، افت عملکرد پیدا می کنید.
11- ممکن است روی حرکت و تست زنی بقیه و اطرافیان در آزمون هم حساس باشید و دایما به پُر شدن صفحه آن ها توجه کنید و همین امر باعث اتلاف زمان و افت عملکردتان بشود.
12- شاید در طول آزمون به فکر فرو می روید و مشغول حساب و کتاب یا حتی برنامه ریزی بعدی خود می شوید. متاسفانه این امر خیلی دیده می شود که شخص در وسط آزمون به ظاهر مشغول آزمون دادن است اما در باطن دایما به فکر برنامه بعد از آزمونش می باشد. خیلی نگران می شود و به فکر فرو می رود.
13- ممکن است تکرار محاسباتی داشته باشید و چندین بار عملیات حساب و کتاب را اجرا کنید.
14- ممکن است تعداد تست هایی که می زنید برای حضور موفق سرجلسه کنکور آزمایشی کافی نباشد و برای اینکه ایده حل سوال به ذهن تان بیاید مجبورید مدتی را فکر کنید.
15- ممکن است مرورهای کمی کرده اید و برای همین در هر سوال مجبورید بیشتر تحلیل کنید تا اطلاعات یادتان بیاید.
16- ممکن است تعداد تست های شک دارتان زیاد است و همین باعث می شود روی آن ها گیر کنید و دایم به دنبال تحلیل باشید تا یک گزینه را انتخاب کنید.
17- جو تست سخت دارید. خیلی ها با این باور که سوالات همگی نکته دارند و مگر می شود به این راحتی به آن ها پاسخ داد باورشان نمی شود که سوالی را درست حل کرده اند برای همین بازگشته و از اول حل می کنند. وسواس در حل تست های آن کنکور آزمایشی پیدا کرده اند چون ذهنیت شان این است که تست ها سخت هستند.
صد البته ممکن است دلایل دیگری هم داشته باشد. این لیست اعلام شد تا فقط بتوانید به این فکر کنید که چرا باید بین عملکرد در خانه و جلسه کنکور فرق باشد که آن را پیدا کرده و رفع کنید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی امیدوارم حالتون خیلی خوب باشه. من در زمینه هدف گذاری بر اساس نیاز واقعا دیگر نمیدونم چه کار باید انجام دهم. بارها لیست نیاز های خودم رو تهیه کردم و سعی کردم بر اساس اون تصمیم بگیرم.
خواستم خواهش کنم که در دوره ی هدف گذاری افرادی رو که می شناسید رو معرفی کنید و بگویید نیاز این افراد چه چیزی بوده و باعث شده بر اساس این نیاز ها چه رشته ای رو ادامه بدهند. یعنی مثال های عملی باعث میشه واقعا بدونیم این فرآیند چه طوریه و این که چه زمانی این دوره رو شروع می کنید چون من واقعا سر در گم هستم و روزام رو در سر در گمی تلف می کنم. ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دوره های کلبه مشاوره بر اساس مقدمات چیده می شوند و یکی یکی تدریس می شوند. این دوره ها باید به ترتیب نوشته شوند تا یک فرد در طول این دوره ها، رشد فردی خود را آغاز کند و از آنجایی که مباحث مقدماتی زیادی داریم که هنوز به آن ها نپرداخته ایم بنابراین حالا حالاها به دوره سطح بالای هدف گذاری نمی رسیم.
اما من توصیه می کنم لیست نیازهای خود را بنویسید و بفرستید تا با هم بررسی کنیم و مشکل را بیرون بکشیم و به جمع بندی در مورد هدفتان برسید. لطفا لیست نیازهای خود را به صورت کاربردی و ریز به ریز و جزئی بنویسید. از کلی گویی و نوشتن عبارت های عمومی خودداری کنید. چیزهایی که کلی نباشند مثلا من به ماهیانه 10 میلیون حقوق نیاز دارم. این یک نیاز دقیق است ولی گفتن اینکه من می خواهم پولدار شوم اصلا نیاز دقیقی نیست چون چقدر پول معلوم نیست.
یا مثلا من محقق می خواهم شوم یک سخن کلی است ولی گفتن اینکه من عمویی دارم که زمینه تحقیقاتی واکسن دارد و به این بحث آشنایی دارم و می خواهم در زمینه تولید واکسن برای جلوگیری از پوسیدگی دهان کار کنم یک نیاز دقیق است. بنابراین لطفا لیست نیازهایتان دقیق باشد. هرچه ریزتر صحبت کنید، به هدف نزدیک تر می شوید. موفق ترین باشید.
سلام من پشت کنکوری ام امسال پنجمین سال کنکورمه هدفم فقط پزشکی. کنکورهای قبل رتبه خیلی بدی آوردم برخلاف تلاش های زیادم اما تدریس مدرسه ما چون معمولی بود واقعا در حد کنکور و مفهومی نبود و حفظی محور بدون فهمیدن درسا سالها رو گذروندم و برا کنکور هم همین بود تلاش زیاد اما حفظی و هیچ نتیجه ایی نگرفتم تا با سایت الا اشنا شدم واقعا درسا ها رو میفهمم و فهمیدم فرق کنکوری خوندن و خوندن قبل من چقدر زیاده
حالا مشکلم اینه که من امسال تلاشم خیلی کم شده مخصوصا ماهای آخر و الان که هر کاری میکنم جز درس خودن بی حوصله کسلی خواااااب که من قبل اصلا اینجور نبودم و مشکلااااااات خانواده عصبی بودن خانواده گیر دادن به همدیگه و خیلی مشکلات بزرگ …اهل بهانه آوردن نیستم اصلا تو بدترین شرایطم درس خوندن بدون توقع ولی الان خسته شدم و دوساله مشکلات مالی خانواده و غصه های اونها باعث شده اصلا ارامش نداشته باشیم
و الان همش ب فکر کسب در آمدم از فضای مجازی چند ماهه و بخاطر همینم خیلی وقتمو از دست دادم من بلدم کار ولی وقت میخاد که من نمیتونستم بزارم اصلا هی این شاخه به اون شاخه میشم الان واقعا اوضاعم خرابه من بدون درس خوندن اعصاب ندارم ولی الان اصلا نمیتونم برم سراغش خواهش میکنم بگید چیکار بیشتر تو برنامه درموندم هی دوست دارم زود تموم کنم فلان درسو بعدی شروع کنم میبینم نمیشه باز جم میکنم زود میخام به نتیجه برسم
الان من زیست رو خلاصه کردم از رو کلیپ های آموزشی آقای رحیمی (الا) واقعا خوب متوجه میشه نکته ب نکته رو نوشتم ولی میخام رو خط به خطش تسلط داشته باشم بعد برم سراغ تست که هی نمیشه. شیمی۲بلدم فقط یه مرور و بعدش تست کار کنم تا ب تسلط برسم. شیمی استوکیومتری و پیش۱پارسال خلاصه کردم فقط باید دوباره بخونم و تست بزنم که راه بیفتم شیمی فصل۲و۳ سال سوم و شیمی پیش۲ هم باید تازه خلاصه کنم (استاد اقاجانی) شیمی هم واقعا با ایشون یاد گرفتم قبلا هیچی تست متوجه نمیشدم فیزیک هم رندمی چند فصل خلاصه کردم پارسال که باید بخونم و تست بزنم تا راه بیفتم درصد حدود۵۰ تا ۶۰
ریاضی هم فقط میخام آمار احتمال و ماتریس کار کنم اگه وقت شد دامنه دینی و عربی هم تازه میخام خلاصه کنم واقعا با اساتید الا میتونم یاد بگیرم چون ما مناطق محروم بودیم و اینکه خودم بخام با تستها نکته در بیارم اصلا نمیشه ادبیات قرابت بلدم باید تست بزنم تاریخ ادبیات کلمه ها از طریق جعبه لاینتر میخونم و ارایه ها رو خلاصه کردم باید مرور کنم و تست بزنم قفلش باز شه برام
زیان هم کلمات از جعبه لاینتر و رینگ و کلوز میخام شروع کنم شبی یه تایم بزارم تست بزنم و خودم سعی کنم یاد بگیرم تست زدنشون رو و گرامر هم خیلی ضعیفم باید شروع کنم میدونم خیلی کار دارم ولی سرسخت تر از این حرفام که تو این سه ماه کاری نکنم خیلی زحمت کشیدم نمیتونم بیخیال شم لطفا کمکم کنید با این روند چجوری شروع کنم و چه کنم لطفا. ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه شما نیاز دارید بدست آوردن یک نظم ذهنی است. چگونه؟ خیلی ساده است، لطفا همین حالا برای تمام فصل ها و مبحث هایی که مطالعه شان کرده اید، یک برنامه مرور و تست زنی طراحی کنید تا اینطوری تکلیف چیزهایی که خوانده اید را روشن کنید.
از سوی دیگر برای باقی مانده زمان خود یک برنامه بچینید که مباحث نخوانده را بخوانید و هر مبحثی که خواندید را مجدد مرور و تستش را تنظیم کنید. نظم شما درست می شود و تکلیف خوانده و نخوانده ها مشخص می شود و به آرامش فکری می رسید. وقتی ذهن تان منظم شود، آنگاه دستاویزهای مغز برای بی حوصله کردن و کم کار نمودن تان، از بین می رود. موفق ترین باشید.