پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام خسته نباشید و امیدوارم همیشه سالم و سلامت باشید. آقای جدیدی من هفته ای یه بار میام سایت شما و هر مطلب جدید و نظر جدیدی باشه رو می خونم و واقعا هم مشکلات زیادی رو هم با مطالب و هم با پرسش و پاسخ ها حل میکنم ازتون ممنونم. الان یه سوالی برام پیش اومده یه کاربر با موضوع تغییر کردن و یه کاربر با موضوع بی انگیزگی سوالی رو از شما پرسیدن و شما برای هر دوی اون ها جواب های فوق العاده ای دادین و چیزی که من متوجه شدم تو کاربری که با تغییر کردن ازتون سوال کردن نمیتونن درس بخونن و شما گفتین که بت شکنی کنید و فقط شروع کن و تو کاربری که با عنوان بی انگیزگی سوال پرسیدن که سینوسی میخونن گفتین که این کلک مغز تو هستش
مشکل هر دوشون برمیگرده به مبحث مغز شناسی و کلک های مغزی؟ منظورم اینه که هر دوتاشون رو مغز هاشون گول میزنه؟مغز یکی این طوری گولش میزنه که چند روز میخونه و چند روز مقاومت میکنه چون کاملا نمیتونه مهارش کنه ولی مغز اونی که اصلا نمیتونه بخونه(در تغییر کردن) چون کاملا مغزش مهارش کرده اصلا نمیزاره درس بخونه درسته؟ کلا میخوام بگم مشکل هر دو یا بهتر بگم همه ما کنکوری ها کلک های مغزی ما هست که رو هر کدوم از ما به نحوی این کلک رو با توجه به میزان حرف شنوی ما از خودش اجرا میکنه؟(منظورم مغزمون هست اینکه ما چه قد ازش حرف شنوی داریم و جوابش رو میدیم) درسته؟
مثلا مغز، یکی رو این طوری قانع میکنه که تو شرایط زندگی و خانوادگیت خوب نیست، یکی رو این طوری قانع میکنه که تو روش های موفقیت و درس خوندن رو بلد نیستی،یکی رو این طوری قانع میکنه که سینوسی می خونی و به درد کنکور نمیخوری، به یکی دیگه میگه اراده لازم رو نداری،به یکی دیگه میگه تو شجاع و باهوش نیستی، به یکی دیگه میگه اعتماد به نفس نداری، یا به یکی دیگه میگه تو پشتیبان و کسی رو نداری که راه موفقیت رو بهت نشون بده و هزاران بهانه ی دیگه که برای هر کسی از یه مدلش استفاده میکنه تا کنترلش کنه درسته؟ با تشکر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید، پاسخ شما به جعبه یادگیری «نقش مغز در موفقیت تحصیلی» پرسش اول منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر یه سوال از خدمتتون داشتم من مشکلم اینکه سینوسی درس میخونم یه مدت میخونم چند روز قطع میشه و به درس برگشتنم خیلی سخت میشه و معمولا مدت زمان زیادی طول میکشه تا برگردم به درس و بازم همون مدل سینوسی تکرار میشه نمیتونم یه ریتم دائمی رو حفظ کنم و داشته باشم و موقعی هم که درس میخونم معمولا احساس بی کیفیتی و بدرد بخور نبودن مطالعه رو دارم میدونم که باید درس بخونم و تلاش کنم حتی چندین بار هم به رفتن به دانشگاه آزاد و پیام نور فکر کردم اینکه قید کنکورو برای همیشه بزنم ولی نمیشه
اصلا فکر اینکه تو اون موقعیت قرار بگیرم و بدون تلاش و کنکور دادن رشته ای بخونم که فقط مدرک دانشگاهی داشته باشم عذاب آوره برام ولی انگار هر وقت که میخوام واقعا و قاطعانه شروع کنم یه سنگی جلو پام میوفته و هزار تا مشکل برام پیش میاد یعنی حال و حوصله درس خوندن پیدا نمیکنم و دائم میگم من بلد نیستم درس بخونم بلد نیستم چجوری تست بزنم بلد نیستم چجوری خلاصه و مرور کنم و….با شروع فصل بهار این مشکلات بیشتر میشه همش احساس دلتنگی و بی حوصلگی و سردرگمیم بیشتر میشه تو فصل بهار اصلا حال و تمرکز خوبی ندارم انگار هر چی خاطره تلخ از شکست درسی و پشت کنکور موندن و درس نخوندن دارم دوباره یادآوری میشه برام نمیدونم باید چیکار کنم لطفا راهنماییم کنید خیلی ممنونم از لطف و بزرگواری شما
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری» پرسش هفتم، منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام و عرض ادب خدمت اقای جدیدی خیلی ممنونم از مشاوره و راهکار های مفیدتون ، من دانش آموزی دبیرستانی هستم . حدود چند ماهی هست که درس خوندن و تست زنی رو برای درس های تخصصی شروع کردم و هدفم هم از این کار آمادگی بیشتر و موفقیت برای امتحانات پایانی و کنکور هست و تا حدودی هم نتیجه مطلوبی رو گرفتم . قصدم این بود که این کار رو تا سال کنکور ادامه بدم ، یعنی میخواستم همراه با درس های مدرسه هم زمان تست زنی رو هم داشته باشم
اما همون طور در جریان هستید حدود 2 ماهی هست که درگیر جریان کرونا هستیم و مدارس هم تعطیل هست و ما به صورت مجازی درس هامون رو پیگیری می کنیم ، تا زمان تعطیلات عید نوروز امسال که فعلا دبیران ما تدریس مجازی رو شروع نکرده بودند ، همه چیز خوب پیش می رفت و من به درس خوندن و تست زنی ادامه می دادم ولی کمتر از یک ماهی هست که دبیران ما درس هامون رو به صورت مجازی به ما آموزش میدن و مشکل من هم از همینجا شروع شد
یعنی نه تنها دیگه نمی تونم تست زنی و درس خوندن مثل قبل رو داشته باشم بلکه تمام برنامه ریزی هایم به هم ریخته و حتی نمی تونم اون درس هایی که هر روز تدریس میشه رو بخونم و برسونم ، خیلی شرایط سختی برام پیش اومده از طرفی نمی تونم درس هایی که هر روز تدریس میشه رو برسونم و رو هم تلمبار میشه و فکر اینکه با این وضع امتحانات پایانی رو چه جوری قراره پاس کنم ؛ از طرفی هم احساس پایین بودن کیفیت یادگیری رو دارم چون دیگه مثل قبل نمی تونم تست زنی داشته باشم من روز آزار میده و این شرایط به طوری هست که انگیزه ای که قبلا داشتم رو کم کم دارم از دست میدم . ممنون میشم اگه راهنماییم بفرمایید .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. آنچه برای دانش آموزان خودم انجام می دهم به این صورت است که دقیقا مثل زمان مدارس در دو زمان صبح و عصر کار می کنیم. برای همین طبق برنامه مدرسه و با دو شیفت درس خواندن به همه موارد برنامه مان می رسیم. بنابراین اولین قدمی که بایستی بردارید این است که به مانند زمان مدرسه رفتن در دو شیفیت درس بخوانید و کار کنید. پیشنهاد دوم این است که سعی کنید از سایت آلا که آموزش های رایگان برای درس های مختلف دارد نیز در صورت نیاز استفاده کنید. اینطوری می توانید سرعت و کیفیت یادگیری خود را بهبود دهید و نگران وقت فشرده کلاس های مجازی نباشید. البته بنده خبر از برنامه کنکور شما ندارم و این پیشنهادات صرفا برای تنظیم زمان بود. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی خسته نباشید . من قبلا براتون پیام گذاشتم و گفتین که نتونستم مفهوم “نیاز” رو درست درک کنم ، و گفتین به نظر میاد من یک آدم چند پتانسیلی باشم . من یک چند پتانسیلی ام و به نظرم تنها راه درمان این مشکل اینه که هدفگذاری درست رو یادبگیرم . و در مورد هدفگذاری من به یک نتیجه رسیدم و خواستم نظرتون رو بدونم . تو خیلی از مقالات من این مفهوم رو میبینم : “بر اساس ارزش ها باید هدفگذاری کنید.” ولی هر چی دقیق تر شدم نتونستم به یک معنا برای کلمه “ارزش” برسم .
ولی معنایی که خودم از ارزش های فردی دارم اینه : چیز های خیلی مهمی که اگه در زندگی خلاف اونها عمل کنیم، حال بدی داریم! و به نظرم اومد که رسیدم به همون “نیاز های فردی” . فقط بعضیا اسمش رو گذاشتن ارزش ! اما نیاز به نظرم کلمه ی درست تریه . مثلا برای خود من “معنویت” صرفا یک چیز با ارزش نیست . بلکه من به معنویت نیاز دارم . یه حس قشنگیه . طوری که اگه به اون سطح از معنویت نرسم ، احساس کمبود دارم تو زندگی . و نمیتونم آرامش داشته باشم . حالا به نظرتون این مفاهیم مثل : معنویت ، صداقت ،امید،خوش رفتاری،ادب،کمک به دیگران، هیجان و … رو میتونیم بهشون نیاز بگیم ؟! ممنون از شما.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بله تمامی مواردی که نام بردید نیاز هستند، مثلا نویسنده «هری پاتر» که میلیونر بود آنقدر به دیگران کمک کرد که نامش از لیست میلیونرهای جهان بیرون آمد و او نیاز خودش را درک کرده بود و بر اساس آن نیاز کار کرد. شاید اگر شخص دیگری جای او بود و نیازش میلیونر شدن بود، آنگاه هرگز آنقدر کمک نمی کرد که خودش میلیونر نباشد. بنابراین رفتار انسان ها در هدف گذاری تابع نیازهایشان است. البته سخت ترین مرحله این است که نیاز را از احساس و آموزش غلط جدا کنیم. مثلا در پیام شما بارها از حال بد و احساس صحبت شد و این ها سَم های هدف گذاری هستند. نیاز مثل اکسیژن است، چه حال خوب چه حال بد به اکسیژن وابسته اید و اگر نباشد فوت می شویم بنابراین مهم نیست که الان حال من خوب است یا بد؟ مهم این است که اکسیژن می خواهم. بنابراین وقتی کسی می گوید صداقت نیاز من است آنگاه چه به ضررش باشد چه به سودش باشد و چه فرقی به حالش نکند، باید صادق باشد چون گفته صداقت نیاز من است. ولی کسی که می گوید صداقت به آدم حس خوبی می دهد آنگاه فقط جاهایی که به سودش باشد صداقت دارد و جاهایی که به ضررش بشود صداقت ندارد. نیاز ثابت است و به حس وابسته نیست. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی واقعا ازتون ممنونم که جواب دادید.اقای جدیدی من میخوام که تغییر کنم میخوام که بزرگ بشم میخوام که زندگیم عوض بشه من واقعا واقعا میخوام که یه قدم واسه زندگیم بردارم من میدونم که مستقل بودن و رفتن از جایی که الان توش هستم رو میخوام و میدونم که نیاز دارم تا حتی برای یک بار هم که شده روی پاهام وایسم و زندگیم رو اون طور که میخوام و نیاز دارم بسازم من میخوام که پزشک بشم من میخوام که درامد داشته باشم میخوام زندگی کنم میخوام که درس بخونم
میخوام که جهان بیرون از این خونه ای که الان توش زندگی میکنم رو بشناسم من میخوام که به عنوان یه انسان مفید و سازنده باشم من میخوام که از خانواده الانم فاصله بگیرم و زندگیم رو بر اساس قوانین و قواعد خودم و نیازهای خودم بسازم نه قوانین و قواعد خانواده ام اما نمیتونم, من قدرت انجام دادنم رو از دست دادم ببینید انگار که من قفل کردم میدونم که از زندگیم چی میخوام اما هیچ کاری براش نمیکنم منظورم رو متوجه میشین؟هیچ وقت شده یه کاری رو واقعا با تک تک سلول هاتون بخواین انجام بدین اما نتونین و انجام ندین؟ فقط یه گوشه بشینید وبراش حسرت بخورین؟ من انگار یه زندگی نباتی دارم میبینم میشنوم درک میکنم اما نمیتونم به اون چه که در اطرافم میگذره جواب بدم و عکس العمل نشون بدم.
من وقتی از خودم میپرسم لعنتی مشکلت چیه چرا حتی یه قدم برنمیداری؟ چیزی که واسه باختن نیست پس تو چته؟ خود مغزم شروع میکنه به جواب دادن یه مجموعه کنار هم قرار میگیره به این شکل که: من نمیتونم موفق بشم-من شجاعت لازم رو ندارم-من میترسم (نمیدونم از چی اما از همه چی میترسم حتی نمیدونم ریشه این ترس دقیقا کجای زندگیم هست اما میدونم همیشه یه ترسی باهامه)- من بلد نیستم که چه طوری باید موفق شد-من خسته ام من از همه این 22 سال زندگی پر از شکست وبدون حتی یه موفقیت کوچک خسه ام-من از طعنه ها و حرف های پدر و مادرم از نگاهاشون که انگار دارن به زور تحملم میکنن و هر روز بهم میگن تو یه بی مصرفی خسته ام-من خودم و توانایی هام رو باور ندارم فکر میکنم تا اخر عمر نمیتونم حتی یه موفقیت کوچک به دست بیارم-من اعتماد به نفس ندارم-
اقای جدیدی اینا مجموعه چیزهایی هست که تو صدم ثانیه تو مغزم ردیف میشه و من رو متوقف میکنه من چمه؟ مشکل چیه؟ چی کار باید بکنم؟ راه حل چیه؟ من میتونم به زندگی عادی برگردم یا دیگه تبدیل شدم به کسی که فقط قلبش میزنه ولی بقیه اندام هاش بدون فعالیتند و مردن؟ من دلم واسه زندگی کردن تنگ شده اما یادم رفته که چه طور باید زندگی کنم,
اقای جدیدی منم دلم میخواد مثل همه این کنکوری هایی که تو اموزشگاه های کنکوری با شور و شوق درس میخونن ازمون شرکت میکنن, دنبال مشکلات درسیشون میگردن تا حلش کنن و درصدهاشون بره بالاتر و با هر پیشرفت خوشحال میشن باشم و درس بخونم و شور و شوق روز کنکور و با سر بلند ترک کردن صندلی و جلسه کنکور رو داشته باشم, که به خودم بگم اره تو هم تونستی حداقل یه کار کوچک بکنی اما نمیشه نمیشه 5 ساله که نمیشه لطفا کمکم کنید و بهم بگید مشکلم چیه ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. شما در توضیح درونیات خود فوق العاده اید و به خوبی می توانید آنچه در درون خود می گذرد را بیرون بریزید. همین توانایی تان باعث بهتر شدن شرایط زندگی تان می شود چون تخلیه روانی یک هنر است که البته با تمرین بدست می آید و بقیه هم می توانند مثل شما اینقدر راحت هرچه در درون شان می گذرد را بیان کنند و بیانش باعث سبک شدن شان می شود. پاسخ شما به جعبه یادگیری «هدف گذاری» پرسش هفتم منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی روزتون به خیر. آقای جدیدی من ۲۲ سالمه بار اول سال ۹۴ کنکور شرکت کردم من در یک خانواده بی نظم زندگی میکنم مثلا سال کنکور به فاصله چندین ماهی که تا کنکور فاصله داشتم انواع و اقسام مهمونی ها، عروسی ها(از جمله عروسی خواهرم) و دعوتی های بعد از اون رو داشتیم میتونم بگم چیزی حدود ۴ ماه درگیر بودیم و همیشه خونه ما پر از آدم و مهمون بود
بعد از اون هم مادربزرگم دچار عارضه قلبی شدن و مادرم به مدت دو ماه خونه نبود و در بیمارستان یه شهر دیگه از ایشون مراقبت میکرد و تموم مسئولیت های خونه مثل تمییزکاری، غذا پختن و… رو من انجام میدادم و آخر روز یه آدم خسته میشدم که فقط ۶ یا ۷ ساعت با یه تمرکز داغون درس میخوندم اون سال کنکور شرکت کردم و رتبه من ۵ رقمی شد بعد از اون برای سال بعد هم خواستم درس بخونم که دوباره همون بی نظمی های قدیمی مثل مهمونی رفتن و مهمونی اومدن همیشه تو خونه ما برقرار بود
من هر چه از پدر و مادرم خواهش میکردم که سعی کنن روزهای مشخصی رو در طول هفته به این کارا اختصاص بدن قبول نمیکردن و به من می گفتن که تو بهونه داری، کسی که بخواد درس بخونه میخونه تو نمیخوای درس بخونی اون سال هم کنکور شرکت کردم و رتبه ام باز هم ۵ رقمی شد(بالای ۳۰۰۰۰) بعد از اون کنکور رو رها کردم زندگی رو رها کردم، خودم رو هم رها کردم هیچ کار مفیدی انجام نمیدم تا اینکه اتفاقی تو سایت شما خوندم که افراد و محیطی که انسان در اون زندگی میکنه بر روی رفتارها و عملکرد ادم و اینکه در اینده قراره چه کسی بشه روش تاثیر میزاره.
من همیشه به خودم می گفتم که پدر و مادرم راست میگن و من توانایی درس خوندن و قبولی رو در پزشکی ندارم اما با خوندن مطالب شما یه سری اشتباهات رفتاریم رو پیدا کردم
میخوام ازتون بپرسم به نظر شما خانواده من تو شکست های من مقصرن؟ در کل میخوام بدونم شما به عنوان یه مشاور و راهنمایی کننده به من این حق رو می دین که با توجه به این اتفاقاتی که برام افتاده و اینکه من آگاهی های لازم رو اون زمان نداشتم و زود تسلیم شدم مقصر نیستم و اگه هر کس دیگه ای هم جای من بود و تو یه همچین محیطی زندگی میکرد و اگاهی های لازم رو در مورد نحوه عملکرد مغز نداشت موفق نمیشد؟ من همیشه خودم رو مقصر ۱۰۰ درصد زندگی و شکست هام میدونستم
اما الان احساس میکنم که میتونم خودم رو ببخشم و با آگاهی و دید تازه ای دوباره قدم در این راه بزارم و تا زمانی که به هدفم نرسیدم تسلیم نشم من قبول کردم که علاوه بر بی تجربگی و سن کمم، استرس های بی مورد و عدم آگاهی و مهارت لازم در اون زمان و خانواده و محیط زندگیم هم بخش زیادی از عدم موفقیت من رو باعث شدن شما هم چنین چیزی رو در مورد من قبول میکنید؟ قبول میکنید که من مقصر ۱۰۰ درصدی عدم موفقیتم نیستم و خانواده ام و محیطی که در اون زندگی میکنم و کسانی که با اون ها در ارتباط بودم هم بخشی از این شکست ها هستند؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون که توضیح کاملی از آنچه که لازم بود بنده بدانم را برایم نوشته اید. شجاعت خوبی هم در نوشتن زندگی تان دارید و کاملا صداقت در نوشته هایتان را متوجه شدم و اینکه نمی خواهید قضاوت کنید و فقط دنبال حقیقت هستید. این ها ویژگی های برجسته ای است که کمتر دیده می شود و از این جهت به شما تبریک می گویم. پاسخ شما به جعبه «خانواده و اطرافیان» پرسش سوم، منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام . ممنون از پاسختون . ولی من مثالتون رو درست متوجه نشدم .سوال من اینه که تمرکز طولانی روی یک موضوع نمیتونه باعث خستگی بشه ؟ بعضی از دروس حفظی و بعضی حل کردنی و تمرینی هستند .با توجه به این استدلال که: هر کدوم از این نوع دروس بخشی از ذهن و حافظه رو درگیر میکنه . دو سوال دارم اول اینکه این استدلال درسته ؟ اگه درسته خب پس تنوع میتونه باعث رفع خستگی ذهن بشه؟
همچنین بعضی دروس سنگین تر و دشوار تر اند . مثلا دروس تخصصی نسبت به عمومی معمولا سخت ترند . پس با تنوع بین عمومی و تخصصی در روز میشه مانع خستگی شد ؟
من خودم تنوع رو دوست ندارم . ترجیح میدم روی یک موضوع تمرکز کنم . ولی از اونجایی که اکثر مشاور ها (تقریبا همشون ) این موضوع رو میگن ، این سوال ذهنم رو خیلی درگیر کرده . ممنون میشم یکم بیشتر توضیح بدین . ببخشید .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «حواس پرتی و تمرکز» پرسش پنجم منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر و خسته نباشد . دوره هدفگذاری کی برگزار میشه ؟ توی یکی از نظرات گفته بودین نیاز به پیش زمینه هایی داره . مگه هدف گذاری اولین قدم برای شروع مسیر موفقیت نیست ؟ پس چرا سریع تر نمی زارین ؟ به نظرم خیلی نیازه و پاسخ سوالای خیلی از بچه ها رو میده .خیلی منتظرم … تشکر از زحمات شما
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دوره های مقدماتی قبل از هدف گذاری، هنوز نوشته نشدند. به محض نوشتن مقدمات، این دوره را شروع خواهم کرد. موفق ترین باشید.
سلام وقتتون بخیر. به نظرتون تنوع دروس طی روز چقدر اهمیت داره ؟ اینکه فقط یک یا دو درس طی روز مطالعه کنیم میتونه باعث افت کیفیت در مطالعه بشه ؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چیزی تحت عنوان تنوع درسی در برنامه ریزی معنی و مفهوم ندارد. متاسفانه این تنوع دادن به دروس یک موضوع فکر نشده است که دهان به دهان می چرخد و افراد فکر می کنند اگر متنوع باشند بهتر درس می خوانند و اگر قرار باشد روی یک درس باشند حوصله شان سر می رود.
اما مفهوم اساسی تر این است که این درس ها قرارداد ذهنی ما هستند. مثلا فیزیک نظام جدید در سه پایه در مجموع 11 فصل دارد، خب این قرارداد ذهنی ما است که همه این ها را تحت عنوان فیزیک نام گذاری کرده ایم برای همین مثلا اگر 5 فصلش را با نام X و 6 فصلش را با نام Y نام گذاری می کردیم حالا می شد تنوع؟ بنابراین قردادهای ذهنی نام دروس و تنوع، تاثیری در اجرای برنامه ندارد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر.چند تا سوال از حضور شما داشتم 1.من بیشتر روزها خوب درس میخونم مثلا حدود 13 یا 14 ساعت اما معمولا دو روز در هفته این مطالعه کم میشه مثلا 8 ساعت حدودا یعنی به جورایی نمیدونم چطور افت انگیزه م رو مدیریت کنم اصلا بعضی وقت ها اشتیاقم برای درس خواندن کم میشه!
2. از نظر شما بهتره هر منبع را چند بار بخوانم یا منابع متعدد (هر کدوم یه بار) خونده بشه؟ 3.من در دو موقع از روز، ناهار و شام بسیار وقتم تلف میشه و زمان از دستم میره راهکار شما چیه؟
ببخشید یه مقدار طولانی شد. این رو هم در آخر بگم که مطالب سایت شما از جمله دوره مغزشناسی و خاطره شناسی و وبلاگ قبلی تون خیلی روی من اثر گذاشته من قبلنا در درس خوندن کاهلی میکردم اما الان حداقل خودم حس می کنم آدم هدفمندتری شدم و بهتر دارم از روزهای زندگی م استفاده می کنم.بسیار ازتان سپاس گزارم ، اجرتون با الله!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید، به ترتیب شماره گذاری پاسخ شما را خواهم داد:
1- وقتی اطلاعی از دلیل افت عملکرد خود در آن دو روز ندارید این نشان می دهد که دلیلی هم برای افتش وجود ندارد به جز اینکه روی دو روز شرطی شده اید. یعنی عادت کرده اید که 5 روز خوب بخوانید و 2 روز معمولی باشید. حالا با توجه به شناختی که از مغز دارید فکر می کنید گام بعدی مغز چیست؟
مثلا اینکه 4 روز خوب بخوانید و 3 روز معمولی باشید، حتی می تواند به شما پیشنهاد بدهد که 6 روز عالی بخوانید و روز هفتم را استراحت کنید. به این جمله خیلی دقت کنید: «مغز در افرادی که خوب درس می خوانند سعی می کند پله ای عمل کند، یعنی پله پله آن ها را تخریب کند».
مغز ابتدا شما را عادت می دهد که به حرفش گوش کنید، حتی من روی کسانی کار کرده ام که شروع افت شان از گوش کردن به یک موسیقی بوده است. یعنی ابتدا مغز به آن ها می گفته یک موسیقی گوش کنیم و بعد درس بخوانیم، پس از مدتی می گفته حالا برویم ویدیو موزیک هم ببینیم و حتما می توانید بقیه اش را هم تصور کنید که در گام های بعدی چطور ذره ذره پیش می رود تا آن فرد را به درس نخواندن برساند.
در یک مرحله بسیار حساس قرار دارید. مهم ترین لحظه زندگی شما آن لحظه ای است که 7 ساعت درس خوانده اید و طبق روال شرطی شدن، مغز می گوید تو دیگر نمی توانی یاد بگیری و یا با هر فکر دیگری به شما حمله می کند که نمی توانی بیشتر از این درس بخوانی. آن لحظه بسیار مهم است چون اگر یک بار برای همیشه در آن لحظه ای که می خواهید روزتان را با 7 ساعت مطالعه ببندید، جلوی مغز ایستادگی کنید و مطالعه خود را حتی با دنیا دنیا فکر منفی هم ادامه دهید، مطمین باشید از اُبُهَت سازی مغز نجات پیدا می کنید.
این بُت ذهنی را باید بشکنید و تنها راهش این است که در همان لحظاتی که مغز با تمام قدرت می خواهد که بیخیال ادامه مطالعه شوید، بنشینید و مطالعه را با هر زحمتی که شده ادامه دهید. وقتی این بُت ذهنی شکست همه چیز درست می شود. البته مخالفت مغز همیشه هست ولی خب شما هم تجربه شکست دادنش را بدست آورده اید و از مخالفت هایش باکی نیست.
2- شما دو کتاب مختلف از دو انتشارات مختلف را اگر باز کنید حداقل 80 درصد تست هایشان یکسان و مشترک است. بنابراین خریدن دو کتاب برای یک تست به معنای 2 برابر تست زدن نیست. پس بهتر است یک کتاب تست و در کنارش کنکورهای آزمایشی سال های اخیر زده شود.
3- بایستی بدانیم موقع غذا خوردن چه چیزی باعث از دست دادن زمان تان می شود و آن را حذف کنیم؛ مثلا حرف زدن با اطرافیان وقت تان را می گیرد؟ بایستی تنهایی غذا بخورید، تماشای تلویزیون موقع غذا خوردن باعث اتلاف زمان تان می شود؟ تلویزیون را خاموش کنید، بنابراین بایستی عامل وقت گیری را تعیین کنید و آن را حذف کنید تا همه چیز درست شود. زمان استاندارد برای یک وعده غذایی 15 دقیقه است. موفق ترین باشید.