پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام آقای جدیدی وقتتون بخیر.یه سوال کوتاه ولی بسیار مهم دارم در یک کلمه بگم من هدفمو کاملا براساس نیازهام انتخاب کردم که نیازهای من در رشته ی پزشکی برطرف میشه سوالم اینه برفرض من چن سال زمان بذارم قبول شم واسه کنکور بعدش ۷ سال عمومی آیا پزشکی اشباع میشه یا اصلا الان شده
در کل بازار کار دراینده چه جوریه چون واقعا پزشکی هم کنکورش سخته هم دانشگاش من ازجنابعالی تقاضادارم توضیح بفرمایید اشباع شدن پزشکی به چه معناست و در مورد بازار پزشکی در اینده توضیح بفرمایید لطفا با تشکر
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر بگوییم اشباع در پزشکی به معنای این است که تعداد زیادی پزشک در کشور داریم خب این موضوع هر موقعی می تواند اتفاق بیفتد. اما اگر بگوییم یک پزشک با سواد و با مهارت که دوران تحصیلی و مهارتی خوبی را طی کرده است، بیکار می ماند. چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد.
همین الان در شهر خودتان چند جراح قلب وجود دارد؟ هرکدام متخصص تر و کاربلدتر باشد، قطعا به حضور خودش ادامه خواهد داد و هرکسی ضعیف تر باشد مسلم است که کم کم از میدان خارج می شود.
رشته پزشکی و دندانپزشکی این ویژگی را دارند که خود فرد تعیین کننده اصلی داشتن شغل است و اگر کسی مهارت لازم را داشته باشد آرام آرام جایگاه شغلی خودش را کسب می کند. بنابراین آنچه مشاهده می کنم به من می گوید که اگر کسی در این شغل به مهارت و سواد برسد قطعا جایگاه خود را بدست می آورد و بیکار نمی ماند.
ولی اگر فقط مدرک پزشکی داشته باشد قطعا نباید انتظار داشته باشد که در رقابت با سایر پزشکان به جایگاه شغلی بالایی برسد. آنچه تاکید دارم این است که در پزشکی و دندانپزشکی، مهارت شماست که شغل تان را تضمین می کند و صد البته بایستی مثل همه پزشکان قبلی، اجازه بدهید تا چند سال بگذرد که به شهرت در حیطه خود برسید. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی خسته نباشید یه سوال دارم ما گاهی اهدافی داریم که در آینده نمیتونه منبع درآمد خوبی باشه به نظرتون اینکه تو زندگی راه کسب درآمدت رو از مسیر هدفت جدا کنی اتلاف وقته یا مسیر رسیدن به هدفت رو کند تر میکنه یا کار درستیه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ها در جهان این کار را می کنند و نمی شود گفت اتلاف زمان است. در واقع سوال شما کلی است و جواب کلی هم اینطور می شود که در حالت کلی، این روش، یک تکنیک است و مشکلی ندارد ولی حالا در مثال و مصداق شاید انتخاب خوبی نباشد. موفق ترین باشید.
سلام وقت بخیر..ببخشید بنده قبلا سوالی از شما پرسیدم و سوالم این بود که قبلا افسردگی داشتم و افکاری درمورد ترس،مشکلات و… هنگام مطالعه اذیتم میکرد و افسردگیم درمان شد و اون ترس ها و مشکلات همه حل شدند و افکار هنگام مطالعم تبدیل شد به افکار پوچ
هر کار میکنم نمیتونم افکار پوچ و بیهوده را ار بین ببرم و شما فرمودید که مغز قبلا به شیوه های دیگه وارد میشده حالا به شیوه افکار پوچ وارد میشه و راه حل بلند خوانی را هم بهم پیشنهاد دادید و من اجرا میکنم اما مشکلی که دارم اینکه هنوز افکار پوچ هستند و تغیراتم کم بوده و دلم میخواد زودتر تغییر کنم
چون الان حدود یک ماهه دارم تمرین میکنم. من یک هدف دارم که بخاطر اون هدف باید مطالعه کنم( کنکوری نیستم) واین مسئله حواس پرتیم به شدت برام مهمه چون اولویت اول زندگیم وهدفم مطالعه هست. چون این مسئله حل نمیشه خیلی اذیت میشم. من دلم میخواد زمان مطالعه عطش هدفم باعث بشه که با سرعت بیشتر تغییر کنم
من هدف دارم ولی چون دلم نمیخواد بیشتر تغییر کنم اذیت میشم نمیدونم خودم دلم نمیخواد یا کار مغزه. مطالعه من ۲ بخشه بخش بیشترش فکره و بخش کوچکش خواندن..حدود چند ساله درگیر این افکارم ولی چند وقته شروع به تمرین برای از بین بردن این مشکل کردم..گاهی به خودم میگم شاید من عاشق هدفم نیستم و اگر عاشق بودم با عطش بیشتری تلاش میکردم که بین مطالعه فکر نکنم.
گذشته از حواس پرتی گاهی وقتا مغز قبل از شروع مطالعه برام کارهای بیهوده میچینه که اول اونا رو انجام بدم اما بهش سعی میکنم توجه نکنم وبرم درس بخونم اما گاهی هم تسلیم میشم من الان نگران این هستم که نکنه عاشق هدفم نیستم ودارم به هدفم خیانت میکنم..اگر عاشق بودم با عشق بیشتری تلاش میکردم وبه بهانه های مغز توجه نمیکردم یا توجه خیلی کمتری میکردم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نکات موجود در پیام شما: 1- آنطور که متوجه شدم، شما مدت هاست مشکل افکار مزاحم را دارید و فقط یک ماه است که تمرین می کنید و تمایل دارید مشکل چند ساله با یک ماه تمرین حل شود. خب این انتظار نادرست باعث ناامید شدن تان می شود که خودش کلک مغز است.
بنابراین وقتی مشکل چندین ساله داریم بایستی فرصت کافی بدهیم تا مغز شرطی شود و بفهمد با این روش نمی تواند جلوی مطالعه ما را بگیرند. بنابراین به مطالعه خویش ادامه دهید تا این شرطی سازی شکل بگیرد. 2- توقع نداشته باشید مغز شما که مدت هاست توانسته با افکار مزاحم جلوی مطالعه را بگیرد به همین راحتی تغییر را بپذیرد. او نتیجه تغییر را می داند و قطعا جلوی تان را خواهد گرفت تا تغییر، تداوم نداشته باشد.
3- ما انسان ها عاشق هدف نباید باشیم بلکه نیازهایی داریم که برای پاسخ به آن ها، هدفی را انتخاب می کنیم. عشق از جنس احساس است و احساسات دست مایه مغز حیوانی است و مغز حیوانی هیچ میانه ای با موفقیت انسانی ندارد. بنابراین احساسات را وارد هدف های خودتان نکنید که باعث خطاهای احساسی می شود.
4- اینکه شما هدفی دارید هیچ ارتباطی با این ندارد که سرعت تغییرات تان زیاد شود. اگر اینطور بود که می گفتیم: «هرکسی هدف داشته باشد دیگر توسط مغز حیوانی اذیت نمی شود». بنابراین پیوند سازی اشتباهی توسط مغزتان، انجام شده است و دقیقا با این پیوند سازی به دنبال شک انداختن در مورد هدف و سپس ناامید کردن شماست.
بنابراین پیوندی بین هدف دار بودن و سرعتی تر شدن تغییرات وجود ندارد. مغز تغییر را نمی پذیرد و قطعا با روش های مختلف تلاش می کند تا آن را خنثی کند. 5- مقدمه سازی کردن های مغز برای به تاخیر انداختن شروع مطالعه یکی از روش هایی است که برای سرد شدن از مطالعه توسط مغز طراحی شود.
روش ساده این است که به خودتان یادآوری کنید که مطالعه اولویت من است و هیچ نیازی به مقدمه چینی برای شروع این اولویت ندارم. بنابراین انواع جملات مثل «بیا این آهنگ رو گوش کن»، «یک لیوان چای یا قهوه بخور و بعد مطالعه کن»، «با یکی از دوستان یا اعضای خانواده صحبت کن و بعد درس بخوان» و… را باور نکنید و تحت هر فشاری اول مطالعه کنید و بعد به بقیه کارها برسید. این روند را آنقدر تکرار کنید که به شرطی های مغز تبدیل شود.
در انتها یادآوری می کنم که تا برای موفقیت تلاش می کنید، تحت فشار مغز هستید. حتی ممکن است مشکلاتی که قبلا حل کرده اید دوباره به سراغ تان بیاید و به شما شوک دهند که هنوز حل نشده اند یا مشکلات تازه ای برای تان بوجود آید. آگاهی از این موضوع که همیشه با مغز خود در حال جنگ هستیم تا مطالعه را بپذیرد، تاثیر به سزایی در عملگرایی ما دارد. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی وقت بخیر ببخشید یه سوال داشتم الان درحال حاضر تاثیر معدل چون مثبته ایا ارزش داره کسی واسه کنکور۴۰۰ یا ۴۰۱ ترمیم نمره کنه و وقت بذاره (باتوجه به تاثیرمثبت بودن معدل معدل بالا یا پایین فرق چندانی نداره)درکل کارخوبیه اگه کسی نمراتش کم باشه ترمیمش کنه وپیشنهادشما به کسی که بخواد واسه کنکور۴۰۰یا۴۰۱شرکت کنه ونمراتش پایین باشه چیه ترمیم معدل انجام بده یا نه باتشکر از پاسخ گوییتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. فعلا قوانین برای کنکور 1400 و بعد از آن وجود ندارد ولی طبق آخرین قانون تاثیر معدل مثبت است. در مورد تاثیر معدل نیاز به توضیحات و ساخت فیلم آموزشی است و ترجیح می دهم اطلاعات کامل را بدهم و بعد خودتان تصمیم بگیرید. موفق ترین باشید.
سلام من دو هفته بیمار بودم اما الان بهترم الحمدالله ، تو این مدت نتونستم مرور درسام رو انجام بدم الان خیلی عقب افتادم همه چیم ریخته بهم نمیتونم شروع کنم چون میترسم نرسم همه درسا رو مرور کنم فکر میکنم همینطور هم باشه اصلا ساعت مطالعم بالا نمیره.
قبلا 8الی10ساعت میخوندم انگار دیگه من کنکور ندارم همش دارم استراحت میکنم مثل این که تو این مدت یه آدم دیگه شدم. بابام میگه آخرین سالیه که اجازه میدم کنکور بدی و این استرس منو بالاتر میبره.من بعد چند سال تازه امسال تصمیم گرفتم واقعا برای کنکور درس بخونم سالای قبل فقط الکی میرفتم سر جلسه .
نمیدونم چی کار کنم؟یه مشکلی هم که از اول داشتم اینه که هدف مشخصی ندارم فقط دارم درس میخونم مغزم هم با این سوال که دقیقا هدفت چیه الان خیلی بهم ضربه میزنه.شاید اگر دقیق هدفم رو میدونستم بیشتر سعی و تلاش میکردم. هر دفعه سعی میکنم طبق گفته های شما درمورد هدف، هدف گذاری کنم اما اطلاع دقیقی از رشته ای که انتخاب میکنم ندارم که بفهمم واقعا همه نیازهای منو برآورده میکنه یا نه؟
به این سوال که خیلی ذهنم رو درگیر کرده پاسخ بدم شاید در مقابل ضعفی که بابت بیماری دارم باعث قوت من بشه.اگر با تماس ممکنه اگر هم نه لطفا همینجا راهنمایی کنید.درسته شرایط سخت تر شده اما دوست ندارم درمقابل بیماری شکست بخورم حتما خیلی ها با بیماری بدتر از من هم پیروز شدند.در پناه حق
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دوره هدف گذاری برای تدریس پیش نیازها روی سایت قرار خواهد گرفت. در مورد بیماری که داشتید خوشحالم که خوب هستید ولی به نظر می رسد ترس شما از عقب افتادن کاملا ساخته مغز حیوانی است و اگر همین حالا به سبک امتحان نهایی به خودتان فشار بیاورید می توانید خیلی زود درس ها را مرور کرده و به چرخه مطالعه و تست زنی بازگردید.
بنابراین خودتان را تسلیم و تابع فرامین مغز حیوانی نکنید زیرا او نداهایی برای موفقیت سر نمی دهد. همین حالا چرخه امتحانی خود را بسازید و پرفشار مرور کنید و به مسیر درس خواندن بازگردید. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی.من سومین ساله که پشت کنکوریم و به شدت خانواده مدگرایی دارم و خودم هم خیلی علاقه مندم در این زمینه ولی هدفم پزشکیه چون تنها شغل پاسخگو به همه نیازهای منه ولی این علاقه و خانواده مدگرا منو از هدفم دور میکنه و نمیزاره من روی درس خوندن تمرکز کنم ،اوایل از روی اجبار ک میگفتن تو درس داری هروقت قبول شدی میخری میپوشی میگردی سرکوب میشدم
این سرکوب شدنا باعث شد ک من ب اجبار و از روی ناچاری نرم بیرون و مهمونی و خرید ولی الان دیگه خودم دوست ندارم چون میدونم خیلی ذهنمو درگیر می کنه و خیلی انرژی ازم میگیره و باعث میشه من به هدفم نرسم ولی با این وجود باز وقتی خانواده میرن خرید من نمیتونم درس بخونم
همش منتظرم بیان ببینم چی خریدن یا کجاها رفتن یا کی چی گفته کی چی پوشیده و بعدش میشینم اونارو تحلیل می کنم یعنی دارم فضول میشم کم کم ،خیلی بدم میاد از این رفتارم ،من درسته قبلا مدگرا بودمو عاشق خریدم ولی موقع خرید یا مهمونی دنباله این نبودم ک ببینم بقیه چی خریدن
فقط دنبال چیزای جدیدی بودم که دوستشون دارم و ازشون خوشم میاد و بهم میاد ولی الان با تک تک سلول های وجودم دریافتم که کاملا دارم از هدفم دور میشم و واقعا خانوادمو نمی تونم کنترل کنم که بگم نرن مهمونی خرید یا…دوست دارم ادم سطح بالایی بشم و خودمو اصلاح کنم ،میشه لطفا کمکم کنید و بهم راه حل بدید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سطح بالا شدن یک جواب مشخص ندارد. در واقع تبدیل شدن به انسان سطح بالا با تمایل شما برای دانستن در مورد خودتان شروع می شود. هر چقدر بیشتر در مورد خودتان بدانید، بیشتر هم رغبت دارید تا کارهای سطح پایین را رها کنید. بنابراین بهتر است برای خودتان آخر هر شب یک وقت کوچک 15 دقیقه ای بگذارید و روی خودتان کار کنید.
به طور مثال اخلاق های نادرست خودتان را بشناسید در موردشان بخوانید و سعی کنید ریشه را پیدا کنید و بعد پروسه تغییر رفتار را شروع کنید و مجموعه این کارها، آرام آرام میل به بهتر شدن را در شما ایجاد می کند. البته همین الان هم شما یک مرحله خیلی بزرگ برداشته اید و از فردی مدگرا به فردی بی تمایل به مد تبدیل شده اید.
قطعا در مراحل بعدی می توانید این تغییرات را به سطح بهتری ارتقا دهید. در کل روند شما با توضیحاتی که نوشته اید کاملا مثبت است و نشان می دهد رفته رفته به سوی خودسازی حرکت می کنید. موفق ترین باشید.
سلام ببخشید سوالاتم به خودم و درسام زیاد مرتبط نیست و در راستای کنکور نیست ولی واقعا جوابشو پیش شما پیدا میکنم. ۱.برادری دارم ۱۸سال سن داره به دلایلی مختلفی ازجمله محیط بد و ادمهای سطح پایین و تربیت نادرست و رفتارهای پدر و مادرم از جمله بی محبتی تنبیه کردن سر هیچی تو ذوق زدنش داخل مجالس .
مثلاپدرم تو مهمونی هایی سر برادرم داد میزد بهش حرفهای بد میزد مثلا بهش میگفت دماغت چقدر بزرگه و اینجوری اعتماد به نفس و عزت نفسشو خراب میکرد یا یه باری تو جمعیت زیاد کتکش زد سر هیچی واقعا سر یه بحث بسیار ساده و ابتدایی و حتی اختلافهای پدر ومادرم که باهم دعوا میکردند
الانم اینجوری هست وضع خونمون ادامه داره یا تو دوران ابتدایی دوستاش اذیتش میکردن دوران راهنمایی رفت خوابگاه اونجام اذیتش میکردن چون خودش ادم گوشه گیریه از همه کس و از همه طرف تخریب شده یا فامیلامون میومدن مسرخش میکردن میگفتن دماغت اینجوریه اونم بعد اون حرفا میرفت تو فکر و داغون میشد
تا جایی که انقد روحیش خراب شد که ترک تحصیل کرد برادرم دوست داره ادامه تحصیل بده ولی الان مشکلش اینه که افسرده شده فکرای عجیب میاد سراغش با من خیلی درد دل میکنه میگه این فکرا از پام در اورده مثلا یکی از فکرش میگه بد راه میرم یکی دیگش اینه که میگه خورشید یا ماه وجود نداره یکی دیگش اینه که میگه من از اول بودم و تاریخ تولدی ندارم
یکی دیگش اینه که میگه من نمیمیرم یا وسواس شدید شده سینوسی رفتار میکنه یه ساعت خوبه یه دفعه بهم میرزه اصلا رفتارش ثابت نیست من خیلی خواستم کمکش کنم ولی واقعا علمشو ندارم اون داره همینجور وقتشو هدر میده بخاطر این فکرهای بی پایه و اساس اون خیلی دوست داره موفق شه ولی بخاطر این فکرا داغون شده
ببخشید خودش گوشی نداره من به جاش پرسیدم خواهشا راه کاری بدید که درمان بشه ۲.بهترین روش تربیت بچه که علمی باشه چیه چطور بتونیم توی یه محیطی که بسیار سطح پایین هست و بچمون با این محیط در ارتباطه بخصوص پدربزرگ مادربزرگ عمو دایی فامیلای درجه ۱و۲ که هرکدوم به نحوی درشکل گیری شخصیت بچه تاثیر داره بتونیم تربیتی درست کنیم و این کار خیلی سخته چون ادم روی محیط ارتباطیش کنترل کامل نداره
شما پیشنهادتون چیه و اگه بتونید یه کتاب علمی در زمینه تربیت بچه معرفی کنید خیلی ممنون میشم کتابی که راهنمای کامل برای تربیت علمی و درست باشه نحوه رفتار با بچه بسیار مهمه این تکنیک ها رو کجا یاد بگیریم توی کدوم کتاب؟کجا چه جوری؟دراخر خیلی معذرت بابت متن طولانی پیامم این دو سوال بسیار دغدغه برام ایجاد کرده و روی روند درسم تاثیر گذاشته
جهت تربیت بچه هم بخاطر این پرسیدم چون خودم فردی متاهل و صاحب فرزندم که سه سالشه تو این سه سال نتونستم گام مثبتی تو تربیتش بردارم ولی میخوام ازالان روی تربیتش کار کنم خواهشن کمکم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم لطف دارید. 1- اولا صحبت هایی که برادرتان می کند می تواند خطرناک باشد و حتما باید پیگیری شود که این حرف ها تا چه حد جدی هستند؟ البته ریشه این حرف ها به دلیل درونگرایی است که به او تحمیل شده است. او آنقدر در طول این سال ها در درون خودش زندگی کرده که تصورات این شکلی را در قالب داستان هایی برای خودش ساخته است.
بنابراین حتما بایستی با یک روانکاو صحبت کنید تا میزان عمق این صحبت ها مشخص شوند. در قدم اول بهتر است برادرتان متوجه وجود روانکاو نشود و آموزش ها از طریق شما منتقل شوند و وقتی شرایط ذهنی برادرتان رو به پذیرش بیشتر رفت می توانید ارتباط مستقیم بین ایشان و روانکاو برقرار کنید.
2- شما بایستی ارتباط خود را برادرتان بیشتر از قبل کنید. او خیلی درونگراست و حتما وجود شما او را نجات می دهد. بنابراین هرطور شده ارتباط خود را بیشتر از قبل کنید تا تبدیل به یک تکیه گاه برای او شوید. 3- همه این اطلاعاتی که بدست آورده اید و به این خوبی ریشه یابی کرده اید را برای برادرتان توضیح دهید.
بایستی او آگاهی بدست آورد و بداند چرا این رفتارها در او شکل گرفته است. هر چقدر بیشتر با او صحبت کنید او سبک تر و سرحال تر خواهد شد. بگذارید همه درونیات خودش را پیش شما بیرون بریزد. موضوع برادرتان را خیلی جدی بگیرید. 4- هیچ کتاب کاملی برای تربیت فرزند در سطح جهان وجود ندارد. کلا دنبال کامل ترین در هیچ زمینه ای نباشید.
اگر بخواهید به صورت حرفه ای تربیت فرزند بیاموزید بایستی ابتدا روانشناسی رشد را یاد بگیرید که معروف ترین کتابش با نام «روانشناسی رشد لورا برک» است که می توانید دوره کودکی را بخوانید. البته این کتاب یک کتاب تخصصی است که شما را با نیازهای هر سن و سالی آشنا می کند.
همزمان بایستی کتاب های علوم رفتاری را بخوانید که مجموعه کتاب های «ریموند جی میلتن برگر» در این زمینه سرآمد است که بازهم کتاب های تخصصی هستند. به هر روی، کتاب ها تخصصی هستند و شاید خواندنش راحت نباشد. اما تربیت فرزند، فقط یک موضوع نیست بلکه بایستی روی تک تک رفتارها کار کنید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقت بخیر ونیکی وخسته هم نباشیدچن تا سوال داشتم خدمتتون۱.من خیلی زور میزنم اخلاقای خانوادمو تغییربدم سبک فکرشونو حرف زدنشون یه رفتارهای درخانواده من وجود داره که به صورت دایمی تکرار میکنن ورفتاراشون بسیارسطح پایان است ومن دوست دارم تغیرشون بدم ولی متاسفانه نتونستم
گاها خیلی انرژی ووقت میذارم که نصیحتشون کنم که تغییرکنن ولی موفقیت امیز نبوده خیلی عصابمو خورد میکنه خواهشن راه حلی به من بدید۲.چطور میتونم از خطرات رفتارهای محیط وخانوادم درامان باشم درحالی میدونم تا این لحظه این رفتارای محیط وخانوادم چقدر در عقب انداختن موفقیتم تاثیر گذاشته
خلاصه سوالم اینه چطوری منی که توی یه محیط بسیار سطح پایین زندگی میکنم ورفتارای محیط زندگیم به شدت باموفقیت من مخالفه بتونم آگاهانه زندگی کنم ورفتارهای سطح بالا ازخودم نشون بدم خواهشن تکنیکی راه کاری بهم پیشنهادکنید که بتونم ازمحیط اسیب نبینم۳.بهترین کاری که باید بکنیم تا آگاهانه زندگی کنیم چیه باتشکر از پاسخ گوییتون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در خصوص پیام شما می دانم به این شرح است: 1- تغییر دادن انسان ها کار ساده ای نیست زیرا اولین شرط تغییر، نیاز به آن است. وقتی کسی هنوز به این نتیجه نرسیده که لازم است تغییر کند، آنگاه چرا باید کلی فشارهای مغزش را تحمل کرده و تغییر نماید؟
بنابراین تلاش شما برای تغییر افرادی که این نیاز را ندارند، فایده ندارد. حالا شاید بگویید چطور می شود این نیاز را ایجاد کرد؟ ورودی ها باید تغییر کنند. به طور مثال، برنامه هایی که می بینند، دوستانی که دارند، مراسم هایی که شرکت می کنند بایستی تغییر کنند تا یک فرد متوجه این شود که باید در سطح بالاتری زندگی کند.
خب حالا تغییر دادن ورودی ها کار ساده ای است؟ مسلما خیر، برای همین است که تغییر کردن یک پدیده کم نظیر به حساب می آید و روانشناسان تربیتی، معتقدند یک فرد را درست تربیت کنید چون شانس تغییر کردنش در بزرگسالی خیلی کم است. تعداد کسانی که تصمیم می گیرند تا خودشان را از نو پرورش دهند، بسیار ناچیز هستند و متاسفانه، بایستی بپذیریم، اکثر انسان ها، با همان رفتارها، تا آخر عمر به زندگی ادامه می دهند.
بنابران توصیه بنده این است که سطح خودتان را رشد دهید، به استقلال برسید و به فکر تربیت درست نسل متصل به خودتان باشید تا آن ها را طوری پرورش دهید که پذیرای زندگی با سطح بالای فکری باشند. 2- همین که می پرسید: چطور می توان از رفتار بقیه در امان ماند، خود به خود شما را واکسینه می کند و تقریبا نیاز به کار بیشتری نیست.
می دانید مثل چه می ماند؟ مثلا وقتی می گویند راه های انتقال ویروس HIV از فلان راه هاست، خود به خود شما را واکسینه کرده اند، چون دانستن همین که این ویروس چقدر خطرناک است و چطور منتقل می شود، برای در امان ماندن کافی است. در حوزه علوم رفتاری هم، تا درصد زیادی از در امان ماندن ها، بر اساس همین آگاهی بدست می آید و تقریبا به کار بیشتری نیاز ندارید.
3- ساده ترین کار برای آگاهانه زندگی کردن این است که سوال بپرسیم. مثلا الان دارم چکار می کنم؟ آیا این کار در راستای هدفم است؟ این تصور را نداشته باشید که آگاهانه زندگی کردن حتما نیاز به فرایندهای پیچیده ای دارد. به طور مثال وقتی در حال رانندگی، کسی از خودش می پرسد که آیا با سرعت مناسب رانندگی می کنم؟ احساس خواب آلودگی ندارم؟ خود به خود آگاهانه رانندگی کردن را تجربه می کند.
اما این روش یک ایراد دارد: همیشه نمی شود از خود سوال پرسید، یادمان می رود و اکثر کارهای مان را به صورت ناآگانه و به اصطلاح عام تر به صورت عادت انجام می دهیم. بنابراین درست است که سوال پرسیدن راه ساده ای است اما کاربردی نیست و به جای آن، یک روش بهتر این است که برای یک مدت کوتاه مثلا یک هفته ای، آخر هر شب در مورد کارهایی که در طول روز انجام داده ایم فکر کنیم.
مثلا آیا ترتیب کارها خوب بود، مدیریت زمان را رعایت کردم، کارهای حاشیه ای را می شد فشرده تر انجام داد؟ آیا فلان کار را به سمت آخر شب بیاورم بهتر نیست؟ آیا عادت هایی که در طول روز دارم، مناسب هستند یا باید تغییر کنند؟ برای یک مدت کوتاه یک هفته، اگر این بررسی را انجام دهید، به ایرادات می رسید و با رفع شان و تمرین برای اجرای رفتار جایگزین به سطح بالاتری می رسید.
لازم است یادآور شوم که مغز حیوانی را فراموش نکنید، او مخالف هرگونه ارتقا است و قطعا فشارهای زیادی می آورد که جلوی پیشرفت رفتاری شما را بگیرد اما با آگاهی از فشارهای درونی، می توانید تکرار رفتارهای جدید را افزایش دهید و همچنین تکرار می کنم، رفتارهای قبلی هرگز از بین نمی روند و مجدد ممکن است به سراغ تان بازگشته و فشار آورند که انجام شان دهید و این اتفاق طبیعی است به شرطی که مدیریت کرده و به رفتار صحیح خیلی زود برگردید.
در انتها، بایستی عرض کنم سوالات شما هم بسیار عمیق هستند و ان شالله در دوره «رفتار شناسی» مو به مو بررسی خواهیم کرد. واقعا این سوالات عمیق و ریشه ای، نشان می دهد که تصمیم دارید علمی زندگی کنید و این اتفاق کم نظیری است. موفق ترین باشید.
سلام وخسته نباشید ایا رفتن به ازمون خیلی مهمه؟ایا ازمون ها غیر حضوری به خوبی ازمون های حضوری است؟میشه بهش اعتماد کرد؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ پرسش های شما را به ترتیب شماره گذاری می دهم: 1- شرکت در آزمون آزمایشی اهمیتی ندارد ولی آزمون دادن مهم است. بنابراین هر داوطلب کنکور بر اساس برنامه اش، تصمیم می گیرد از یک تاریخی به بعد، آزمون شبیه کنکور را بزند.
حالا اینکه، این آزمون دادن را خودش از خودش می گیرد یا در آزمون های موجود شرکت می کند، انتخاب خودش است. 2- هدف شما از شرکت در کنکور آزمایشی نباید دریافت کارنامه و تراز باشد بلکه وقتی آزمون می دهید بایستی به دنبال حل این مشکلات باشید:
الف) چه سوالاتی را غلط حل کرده ام، چرا؟ ب) چه سوالاتی را شک کرده ام و درست زده ام و علت این شکم به مرور کم بر می گردد یا فراموش کردن فقط همان مطلب؟ پ) چه سوالاتی را شک کرده ام و غلط زده ام و علتش چیست؟ ت) چه سوالاتی را شک کرده ام و نزده ام، چرا؟
ث) چه سوالاتی را می توانستم حل کنم ولی حل نشده، چرا؟ ج) چه سوالاتی هستند که نزده ام و علت نزدن هایم برای چیست؟ کمبود وقت یا بلد نبودن؟ به عبارت دیگر، آیا سوالاتی که اصلا فرصت نشده آن ها را بخوانم، را می توانستم بزنم یا خیر.
بنابراین هدف شما تحلیل شرایط خودتان است نه اینکه بگویند نفر چندم شهر و کشور شده اید و یا اینکه بگویند ترازتان فلان است. این عددها را دور بریزید که برای شما هیچ ارزشی ایجاد نمی کند. تحلیل وضعیت خودتان است که برایتان پله ای برای ارتقای شرایط می سازد. موفق ترین باشید.
سلام خوب هستید ببخشید من در کار با کامپیوتر مدتیه مشکل وسواس دارم وکلیه کارام هم با کامپیوتره..مثلا اگر یک پنجره در کامپیوتر باز باشه وبخوام ببندمش باید خوب چک کنم که پنجره بسته شده باشه..روی یک چیزی بخوام کلیک کنم یا یک چیزی بخوام کپی کنم باید خوب دقت کنم همه چی درست ودقیق باشه و بعضی از چیزای دیگه در کامپیوتر هم همینطور...
اگر بخوام تایپ کنم و یک واژه اشتباه بنویسم باید کل کلمه پاکش کنم وانقدر هنگام کار با کامپیوتر کلافه میشم که کلا خاموشش میکنم و وقتی که کامپیوتر خاموش باشه فکرم آرومه اما چون کارم تایپ هست باید با کامپیوتر کار کنم واین مشکل وسواس باعث شده که کند بشم وتا دو ماه قبل با سرعت تایپ میکردم اما الان باید با احتیاط و اروم دکمه ها رو بزنم و این باعث شده از کارام عقب بمونم یه مشکلی دیگه که دارم اینکه هنگام تایپ روی یک کلمه ای یهو باید خیره بشم روش بعد برم سراغ ادامه کار( منظور یک کلمه خاص نیست)
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هرگاه کلمه «وسواس» را به کار می برید بلافاصله بایستی به این سوال پاسخ دهید: «نگرانی های شما چیستند که تصمیم دارید با وسواس آن را برطرف کنید؟». بنابراین آنچه در بطن سوال نهفته شده، به این صورت است: افرادی که تصمیم به وسواسی شدن می گیرند، فقط افراد نگرانی هستند که برای رفع آن دغدغه ها، گمان می کنند که راه حلش «وسواسی شدن» است.
اگر لیست نگرانی های تان را بنویسید، آنگاه می توانیم راه حل های درست را جایگزین کنیم و در نتیجه به جای آنکه وسواسی باشیم، می توانیم کارمان را به شکل درستش انجام دهیم. پس وسواسی شدن راه حل برطرف شدن نگرانی های تان نیست، همین یک جمله به شما کمک می کند تا به فکر راه حل های درست برای رفع دغدغه های تان باشید. موفق ترین باشید.