پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام آقای جدیدی.امیدوارم روزگار بر شما خوش باشد من الان تقریبا یک ماه هست ک برا کنکور سال آینده درس میخونم. برنامه ریزی درسی خوب و جامعی هم دارم و مطابق این برنامه امیدوار هستم که به هدفم برسم. اما متاسفانه من یک …… نیز دارم و وقتی ک در حال مطالعه هستم غالبا فکرم مشلوغه. میخاستم بدونم با وجود این …… چطور میتونم درسم رو بخونم. ممنون از پاسخگوییتون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با توجه به اینکه کلبه مشاوره در سنین مختلف، مخاطب دارد برای همین مسئله ای که فکر شما را مشغول کرده است، قابل پاسخ گویی به صورت عمومی نیست لذا به صورت خصوصی به ایمیل پایین سایت، ایمیل بدهید تا پاسخ گویی خصوصی به شما بدهم. موفق ترین باشید.
سلام من میخوام برای کنکور بخونم و کلاس کنکور شرکت کنم اما خانواده اجازه نمیدن و میگن قبلا یه بار کلاس رفتی و قبول نشدی و نتیجه نگرفتی الانم مثل قبله اما من تصمیم گرفتم واقعا بخونم و فکر میکنم تنهایی خودم نمیتونم درس بخونم الان سر دوراهی هستم که کلاس برم یا نه لطفا راهنمایی کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. حتی اگر خانواده تان اجازه هم می دادند توصیه بنده این بود که کلاس کنکور نروید چون وقت زیادی از شما تلف می شود. توصیه بهتر این است که خودتان با یک برنامه شروع به خواندن و جمع کردن درس ها کنید و سپس که تست های متنوعی حل کردید و مشکلات درسی تان مشخص شد آنگاه می توانید از چند جلسه کلاس رفع اشکال استفاده کنید و مشکلات درسی خود را حل کنید. این راه حل درست و منطقی است.
همچنین اگر در برخی از درس ها خیلی پایه تان ضعیف است و خودتان نمی توانید یادش بگیرید می توانید از فیلم های رایگان سایت آلا کمک بگیرید و در آن درس ها پیشرفت کنید. در ضمن وقتی به روشی که گفتم درس بخوانید، آنگاه خانواده متوجه می شود که شما رفته رفته دارید درس می خوانید و مطمئن باشید با دیدن اینکه در حال تلاش کردن هستید و روال های قبل را کنار گذاشته اید، از شما حمایت ویژه ای می کنند. بنابراین راه حل درست را در پیش بگیرید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی دو سوال داشتم…
1.روش سه روز یه بار کنکور دادن به نظرتون درسته؟ من خودم حس میکنم هر روز آزمون بزنم بهتره تا سه روز یه بار، شما چه پیشنهادی دارید؟ 2.آیا نتایج ازمونای غیرحضوری قابل اعتماده؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ پرسش های شما به ترتیب شماره گذاری: 1- اولین مبحثی که باید به آن دقت کنیم این است که هیچ قانونی برای ماه آخر وجود ندارد. یک تصور در بین کنکوری ها شکل گرفته که باید حتما در ماه آخر روش متفاوتی داشته باشند که اتفاقا اکثر این تصورات موجب کاهش تسلط فرد در ماه آخر می شود.
مثلا در ماه آخر تصمیم می گیرد مرور با روش غیرعلمی «تورق سریع» انجام دهد در حالیکه اگر مرور معمولی خودش را می کرد نتیجه بهتری می گرفت تا اینکه یک مشت برگه را ورق بزند. یا به یک باره تصمیم می گیرد در ماه آخر هر سه روز یک بار آزمون دهد در حالیکه چرخه مرورهایش ممکن است دچار آسیب شوند.
به طور کلی هر روشی که باعث کاهش تسلط شما شوند روش نادرستی است حتی اگر کل کشور آن را اجرا کنند. هر داوطلب کنکور موظف است به برنامه خودش نگاهی بیندازد و بر اساس کارهایی که کرده تصمیم بگیرد که چطور باید مسیر کنکور را ادامه دهد. هیچ قانون از پیش نوشته شده ای وجود ندارد. بنابراین خود را اسیر هیچ چارچوبی نکنید. روش سه روز یک بار هم ساخته ذهن یک فرد است و قرار نیست چون همه گیر شده پس برای همه مفید باشد.
بنابراین شما بایستی به این موضوع توجه کنید که فعالیت شما در ماه آخر مثل تمام های ماه های دیگر، بایستی منجر به افزایش تسلط تان شود و برنامه مرورهای تان منظم باشد. حالا اینکه چند آزمون می زنید و چطور این تسلط را افزایش می دهید به سطح سواد و نحوه اجرای برنامه تان ربط دارد و خود را اسیر هیچ روش از پیش تعیین شده ای نکنید.
2- شما در آزمون آزمایشی شرکت نمی کنید که نتیجه خود را مقایسه کنید. هدف شما از شرکت در آزمون آزمایشی بایستی تعیین مباحث غلط حل شده و شک دار باشد و سپس با کار روی آن ها به تسلط خود اضافه کنید. اگر در کنکور آزمایشی به درصد، تراز و رتبه توجه کنید و درگیر این باشید که این نتیجه چه قدر واقعی است، وقت خود را سوزانده اید. هدف از شرکت در کنکور آزمایشی را فراموش نکنید و فقط دنبال برطرف کردن ایرادات و بدست اوردن استراتژی برای بهتر آزمون دادن باشید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی، توی این زمان که ما باید جمعبندی و مرور کنیم، من چون درس ها تکراری هستن واقعا رغبتی به درس خوندن ندارم و دست و دلم به درس و مطالب تکراری و یادگیری های ناقص نمیره. میشه راهنماییم کنید؟ حس میکنم دچار فرسودگی تحصیلی شدم، یک مدت خیلی زیاد میخوندم و زیاد به خودم فشار اوردم هم از نظر روحی وفشار روانی، هم از نظر جسمی
حالا مدت زیادی هست که هر چقدر استراحت میکنم حالم خوب نمیشه و انرژی که از دست دادم بهم بر نمیگرده. میشه راه حل های عملی بدید به جای تغییر طرز تفکر و… راستش هر راه ذهنی و تغییر باور و…. رو در پیش گرفتم فایده ای نداشت و روز به روز خسته تر و کم انرژی تر میشم.ورزش هم مفید نبود خیلی ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مسلم است که ورزش کردن تاثیری ندارد چون این خستگی و کمبود انرژی برای شما اصلا جسمی نیست که با خوابیدن و استراحت یا ورزش کردن بخواهید درمانش کنید. همچنین تغییر باور هم اثری بر این خستگی ندارد چون اصلا ارتباطی با این مسایل ندارد. مشکل شما وقتی حل می شود که بدانید درون مغزتان چه می گذرد؟
برای اینکه بدانیم درون مغزتان چه گذشته، توجه شما را به دو قانونی که مغزتان برقرار کرده است،جلب می کنم: 1- تکراری بودن درس ها آزار دهنده است، 2- مدت زیادی به خودت فشار آورده ای و الان کم آوردی، حالا یک نگاه به این دو قانون بیندازید، آیا می شود با این دو قانون خوب بود؟
هرکسی هم جای شما باشد قطعا با وجود این قوانین، نمی تواند زندگی کند. حالا بیایید بررسی کنیم که آیا واقعا مغزتان راست می گوید؟ با تکرار شروع کنیم. یکی از پایه ای ترین اصول برای رسیدن به موفقیت، انجام کارهای تکراری است. به فعالیت انسان های موفق در هر زمینه ای که نگاه کنید، متوجه خواهید شد آن ها هر روز تعدادی کار تکراری را انجام می دهند تا در نهایت به نتیجه برسند.
حالا شما چطور می خواهید موفقیت را بدست آورید ولی تکراری بودن آن را نپذیرید؟ بنابراین تکرار یک اصل ثابت در همه امور این دنیاست. حتی اگر جهانگرد هم باشید بعد از چند ماه به تکرار می افتید. پس اگر قرار است در این دنیا زندگی کنیم و به موفقیت برسیم، باید تکرار را بپذیریم. حالا یک نکته ظریف تر را می خواهم بگویم:
وقتی کسی در کنکور نسبت به درس ها آنقدر مسلط می شود که تکرار اذیتش می کند، در واقع دارد یک نشانه از تسلط را بروز می دهد. به عبارت دیگر، الان شما در تسلط خوبی هستید که اینطور تکراری بودن اذیت تان می کند اما یک نکته را در نظر بگیرید و آن هم «فراموشی» است. این تسلط اگر با مرور و تست همراه نشود، کاهش می یابد و حال سوال این است: «آیا حاضرید با این فریب مغز که تکرار خسته کننده است، تسلط را از دست بدهید؟»
بنابراین شما الان باید یک «بت شکنی» انجام دهید و همین امروز تاکید می کنم همین امروز درسی که بیشترین تکرار را برایتان داشته است را دوباره بخوانید و این سد مغزی را بشکنید و از بند افکار و احساسات خود را رها کنید. تا این بت شکنی را همین امروز با وجود افکار منفی، با وجود آشوب هایی که مغز برای تان می سازد، انجام ندهید همین روند فرار از مرور برای تان تکرار خواهد شد.
کار عملی شما امروز این است که تکراری ترین درس را بخوانید چون الان آگاه شدید که این تکرار نشانه تسلط است و هرگز نباید تسلط را از دست داد و مغز شما موظف است بارها و بارها مرور کند و وظیفه دارید تسلط خود را حفظ کنید. اگر این نقطه ضعف در شما باشد که «اگر کاری تکراری شد پس حوصله برای انجامش نداشته باش» آنگاه در این دنیا چطور می شود به کار پرداخت؟
در مورد قانون دوم هم باید بگویم این طرز تفکر در فرهنگ ما هست که اگر زیاد درس بخوانی یک جایی کم می آوری. اما نمونه های فراوانش را در کنکور و بعدا در دانشگاه می بینیم که افراد سال های طولانی با مطالعه حداکثری درس می خوانند و اتفاقی هم نمی افتد. خوب توجه کنید: اگر کسی بپذیرد که نیش زنبور خطرناک است، آنگاه اگر زنبوری او را نیش بزند، از نظر ذهنی خیلی بهم می ریزد.
وقتی شما این قانون را پذیرفته اید که درس خواندن فرسودگی می آورد، پس فرسودگی را هم احساس می کنید و اگر بپذیرید که این فقط یک تلقین فرهنگی در کشورمان است و پژوهش ها چیزی در این زمینه ثابت نکرده اند، آنگاه می توانید این قانون مغز را که صد در صد به نفع خودش است را کنار بگذارید و باز هم فشار بیاورید.
هیچ تحقیقی را نخوانده ام که بگوید اگر کسی یک مدت به خودش فشار بیاورد بعدش دچار فرسودگی می شود. وقتی چیزی اثبات علمی ندارد یک نتیجه اولیه اش این است که تلقین ذهنی و فرهنگی شده باشیم. بنابراین قانون دوم شما ساخته مغز حیوانی است و واقعیت تحصیلی ندارد. به عبارت دیگر شما در این چرخه افتاده اید که «من زیاد درس خوانده ام، خسته ام، درس ها تکراری است پس نمی خوانم».
برای شکستن این چرخه توضیحات جامعی دادم که همین امروز با شکستن این بت ذهنی خیلی راحت به مطالعه باز خواهید گشت و هیچ توجیه علمی برای رفتارهای شما وجود ندارد که بتوان از آن دفاع کرد. هر چه بیان شده توسط شما فقط و فقط روش های مغز برای جلوگیری از درس خواندن است و دلایل احساسی را با روکشی از منطق به خورد شما داده است. حالا که به کار مغزتان آگاه شدید بایستی تلاش کنید آن را بشکنید.
البته مثل هر تغییر دیگری، هرگز و ابدا انتظار نداشته باشید که مغزتان با روی خوش استقبال کند، قطعا که الان می خواهید تکراری ترین کتاب را مرور کنید، مغزتان با کوله باری از افکار منفی، حس بد، خاطرات تلخ، بی حوصلگی و… به شما حمله می کند و حتی می گوید به سراغ راه حل های دیگر برو، مشکل تو عمیق است و با این حرف ها خوب نمی شود.
او هر کاری می کند تا روند درس خواندن شروع نشود چون برد مغز در این است که نگذارد شما دوباره پر قدرت شروع کنید و از همین شروع، فرایندتان را با حملاتش، تخریب کند. امیدوارم با آگاهی که بدست اوردید همین امروز بت های ساخته شده توسط مغزتان را بشکنید و من اطمینان می دهم که هیچ یک از قوانین مغزی شما پشتوانه علمی ندارد که از آن دفاع کنیم.
در انتها بگویم شاید مغزتان بگوید: «برو یک کتاب جدید بخر یا یک جزوه دیگر بیاور و از روی آن بخوانیم اینطوری خیلی بهتر است». هشدار می دهم این راه حل شما نیست بلکه فقط مغز به دنبال فریب بیشتر است زیرا کتاب یا جزوه جدید، باعث وجود مطالب جدید نمی شود بلکه همان مطالب است بنابراین مغز پس از چند روز می گوید: «کار از کار گذشته، اوضاع خیلی خراب است حتی کتاب های جدید هم حوصله خواندن نمی دهند». مراقب این کلک هم باشید. راه و روش شما همان است که گفتم. موفق ترین باشید.
سلام وقت بخیر خسته نباشید سوالی در مورد تصمیمات وسواسی داشتم من خیلی وسواسم از این تصمیم میپرم سر تصمیم دیگر واقعا اذیت میشم چیکار کنم سرتصمیماتم قاطعانه وایستم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی در مورد انسان و رخ دادن یک رفتار صحبت می کنیم، هرگز نمی شود در حالت کلی بحث کرد. بنابراین شما بایستی مشکل خود را با مثال توضیح دهید تا روی آن مثال بتوانیم مشکلات مخصوص همان مثال را مشخص کنیم. شاید روی یک مثال دیگر مشکلات دیگری باشند. بنابراین رفتارهای انسان طوری نیست که حکم کلی صادر کنیم. البته در این حد می توانم بگویم که اگر رفتار شما وسواس باشد آنگاه شما نگرانی هایی دارید که بایستی برطرف شوند ولی اینکه اولا آیا اصلا درست تشخیص داده اید که وسواس دارید و دوما نگرانی ها روی مورد و مثال تعریف می شود.
به همین روی، اگر می خواهید مشکل حل شود بایستی با ذکر توضیحات کافی روی یک یا چند مثال رفتار خود را شرح دهید تا بررسی و تحلیل صورت بگیرد. موفق ترین باشید.
سلام خواهر من مهر ماه میرن کلاس هشتم واما میخوان پایه هشتم رو جهشی بخونند واگه بخواد جهشی بخونه از الان فرصت داره تا اول شهریور..بنظر شما جهشی خوندن چه آسیب هایی میتونه داشته باشه؟ وآیا کار درستیه که جهشی بخونه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به صورت کلی نمی شود گفت که کار درستی است یا خیر؟ به پایه تحصیلی و شرایط روحی و آمادگی های قبلی او باز می گردد. مسلما اگر کسی آمادگی قبلی نداشته باشد یا بخواهد در دو ماه به صورت فشرده درس ها را بیاموزد و فردی استرسی باشد یا استرسی شود، قطعا این روند برای او توصیه نمی شود. بنابراین بهتر است به صورت دقیق در مورد وضعیت خواهرتان بررسی انجام شود. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی_ من دوازدهم تجربی هستم،یه موضوعی چند وقته خیلی منو اذیت میکنه.آقای جدیدی من از بچگی درسخون بودم،با وجود اینکه خانواده ام هرگز اصراری نداشتند که درس بخونم. من در یه شهری زندگی میکنم که دانش آموز درسخون زیاد نداره مثلا تو کل مدرسه مون که از بقیه ی مدارس شهر بهتره، فقط سه چهار نفر درسخون داریم. من همیشه در محیط مدرسه احساس تنهایی میکردم.
حتی روزهایی بوده که تو مدرسه بچه های دیگه هی سروصدا میکردن ولی من به زور به مطالعه می پرداختم. در محیطی که من توش زندگی میکنم،همه ی دخترها فقط به فکر مد و آرایش و ازدواج هستن و هیچ دوستی ندارم. من یه خواهر هم دارم که از من بزرگتره و به لحاظ قیافه هم خیلی از من خوشگلتره و هم اینکه اجتماعی هم هست و همه دوستش دارن
یه جورایی همه میگن اون از تو خیلی سرتره، البته نه که من حسودی کنم، اما بعضی وقتا خیلی ناراحت میشم از اینکه اطرافیانم اینقدر به علم و دانش بی توجه هستند و اینکه تقریبا تمام دخترایی که من دیدم و شناختم، ذره ای به فکر پیشرفت و مطالعه نیستن و بدتر اینکه خانواده م همیشه به من غر میزنن که خیلی افراط میکنم در درس خوندن درحالیکه به نظرخودم خیلی هم عادی میخونم و اصلا بهم فشار نمیاد
اما شکر خدا تا حالا با همین مطالعه ی متعادل خوب رسوندم درسا رو. اینقدر تو محیط مدرسه و خانواده احساس حقارت میکنم که گاهی حس میکنم اونا درست میگن و شاید منم که دارم اشتباه زندگی میکنم! شاید درست نبوده که تمام عمرم رو به درس خوندن سپری کردم! تقریبا دو سالی هستش که شدیدا احساس تنهایی دارم و نمیدونم با کی درد و دل کنم
شاید بگین انسان بدون دوست هم میتونه زندگی کنه ولی باور کنید گاهی نیاز دارم با یکی حرف بزنم که کمی عقایدش مثل خودم باشه و درک کنه من چی میگم.به نظر شما کسی که درس خوندن رو به حضور در مهمونیا و اینستاگرام و سایت های مد ترجیح میده منزوی و افسرده است؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه شما در این توضیح بسیار شیوای خود بیان نموده اید، همگی با عنوان «هزینه های موفقیت» در وبلاگ قبلی کلبه مشاوره تشریح شده است. این شرایطی که شما دارید را انسان های موفق نیز تجربه می کنند. لطفا مطلب مقدمه سایت را از منوی بالا کلیک کرده و آن را مطالعه کنید تا به آگاهی برسید. موفق ترین باشید.
سلام خسته نباشید من تا الان حدود 2 ساله که شک به هدفم من رو متوقف کرده نمیدونم افسرده ام یا نه اما گاهی واقعا اینقدر فکر و خیال میکنم و این افکار کلافه ام میکنه که چیزی جز گریه آرومم نمیکنه تا میام برای هدفی تلاش کنم دوباره شک و تردید و ترس و بعدشم فکر و فکر و دست اخرم گریه
تا جایی که دیگه الان تصمیم گرفتم کنکور رو بزارم کنار مدتی روی خودم وقت بزارم سعی کنم شخصیتم رو رشد بدم مدتی برای خودم زندگی کنم کارای دیگه رو امتحان کنم اما نمیخام بیشتر ازین وابسته به خانوادم باشم برای همین میخام یه کاری رو شروع کنم تا برای خودم درآمد داشته باشم الان فهمیدم که فکر کردن و یه جا نشستن باعث نمیشه هدفت رو پیدا کنی باید شروع کنم و دست به عمل بزنم تا بتونم هدف واقعی ام رو بشناسم
یه مشکلی که دارم محدودیت هامه بخاطر شرایط زندگیم نمیتونم از خونه برم بیرون شاید ماهی یه بار از خونه برم بیرون خودم از شرایطم راضی ام اما پیش خودم فکر میکنم شاید همین خونه موندن باعث شده اینطوری بشم و این تنهایی بی تاثیر نباشه به نظرتون لازمه برای روحیه ام برم بیرون
زندگیم یکنواخت شده و پرم از هدفای بزرگ و متنوع با کمترین تلاش نمیدونم باید چیکار کنم گاهی میگم این واقعا یک بهانه است برای درس نخوندن اما من واقعا هدف مشخصی ندارم از یه طرف میگم پزشکی چون به نظرم به اندازه ای گسترده هست که بتونم بعدا مسیر خودم رو پیدا کنم
از یه طرفی هم به نظرم با این شخصیت متزلزلی که دارم احمقانه است که وارد این رشته بشم و اصلا احمقانه است که وارد دانشگاه بشم اونم وقتی که اصلا نمیدونم چی میخام فکر میکنم اینطوری منم میشم کسی شبیه به همه اگه من الان برم دانشگاه پس چه فرقی با بقیه دارم از یه طرفم فکر میکنم دارم زیادی بزرگش میکنم و مغزم فهمیده باید از کجا ضربه بزنه این سردرگمی خیلی اذیتم میکنه به نظرتون چیکار کنم پیشنهادتون به من چیه از کجا شروع کنم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در متن شما وجود دارد به ترتیب شماره گذاری: 1- وقتی دو سال است به چیزی شک دارید معلوم می شود که تحقیق و بررسی نیست بلکه کلک مغز است و فهمیده با این روش می تواند کاری کند که درس نخوانید. بایستی در کمترین زمان، تصمیم نهایی خود را بگیرید.
چون شما الان در «وسط» زندگی می کنید. یعنی نه یک فرد هدفمند هستید که برای موفقیت تلاش کند نه یک فرد معمولی هستید که عادی به روند خودش ادامه دهد. بلکه «وسط» هستید. این را بدانید که «وسط» بودن به معنای منجمد بودن است. نه تلاش برای موفقیت نه رضایت به معمولی بودن.
این روشی است که مغز حیوانی به کار می گیرد تا شما را نا امید کند. بنابراین لطفا در کمترین زمان، یک بار برای همیشه تصمیم خود را بگیرید و اگر به تنهایی نمی توانید قطعا از مشاورتان بخواهید تا در این زمینه هدایت تان کند و تصمیم قطعی خود را بگیرید. 2- به هیچ وجه با این توجیه که «برای رشد شخصی، درس خواندن را کنار می گذارم»، اسیر کلک مغز نشوید. رشد شخصی به موازات درس خواندن باید شکل بگیرد و هیچ تداخلی با هم ندارند.
بنابراین مجدد تاکید می کنم، هر نوع فکری که شما را از درس خواندن دور کند یک روش مغز برای جلوگیری از مطالعه است. 3- بیرون رفتن یا نرفتن تاثیری بر حال روحی ندارد. آنچه مهم است طرز فکر شماست. مثل کسی که عصبانی است و می گویند یک لیوان اب بخور تا ارام شوی.
اب خوردن تاثیری بر کاهش عصبانیت ندارد اما این طرز فکر و تلقین خود شخص است که باعث شده فکر کند اب خوردن عصبانیت را کاهش می دهد. حالا در ماجرای بیرون رفتن هم همین موضوع تکرار می شود. بیرون رفتن باعث جلوگیری از افسردگی نمی شود بلکه اگر باور دارید با بیرون رفتن حال روحی تان خوب می شود، این را بدانید که چنین باوری فقط ساخته فکر و فرهنگ کشورمان است نه یک دستاورد علمی.
3- تحت تاثیر لقب سازی های مغز قرار نگیرید به طور مثال «شخصیت متزلزل» لقبی است که مغز برای تان می سازد تا زیر بار این لقب، از خود ناامید شده و درس خواندن را رها کنید. شما یک فرد جویای هدف هستید که لازم است سریع تصمیم بگیرد. بنابراین این صفت خود را با لقب های منفی گره نزنید. موفق ترین باشید.
4- از همین الان آگاه باشید که با انتخاب هدف، باز هم مغزتان شما را رها نخواهد کرد و این یک جنگ همیشگی با درون مان است. اولین روزها دوباره شک هدف گذاری را به راه می اندازد و اگر فشار آورده و درس بخوانید در قدم بعدی، به سراغ شک در برنامه ریزی می رود و بعد شک در موفق شدن و همینطور ترس و استرس و هزاران روش دیگری که به کار می گیرد تا درس خواندن متوقف شود. بنابراین آگاهانه زندگی کنید و بدانید این جنگ ادامه دارد. موفق ترین باشید.
سلام وقتتون بخیر اقای جدیدی سوالم اینه این مهارت و سواد برای پزشکی عمومی هم همینطوره یا ربط به تخصص وفوق تخصص داره ممنون
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دو مورد را بایستی در نظر بگیریم: 1- یکی از جنبه های سواد همین است که بخواهید ادامه تحصیل بدهید، بنابراین هرچقدر مدرک بالاتری داشته باشید شرایط و درآمدتان بهتر خواهد شد و شکی در آن نیست.
2- بین پزشکان عمومی هم دقیقا رقابت وجود دارد و همین الان در شهر خود من یعنی اراک، پزشک عمومی داریم که برای نوبت گرفتن از ایشان حداقل 10 روز بایستی منتظر بمانید. با اینکه ایشان فقط پزشک عمومی هستند اما روش برخورد و میزان دلسوزی + سواد و تجربه ای که دارند، باعث شده بتوانند به این مهارت برسند. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی خوب هستید؟ من خیلی تحت تاثیر اخبار منفی قرار می گیرم و وقتی خبرهای بد می شنوم به شدت ذهنم درگیر میشه و نمی تونم موقع درس خوندن تمرکز کنم.ضمن اینکه دوری کردن و نشنیدن یک سری اخبار به هر حال ممکن نیست.چیکار کنم با هر خبر بدی ذهنم مشغول نشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا با یک مثال برایم توضیح بدهید که وقتی آن خبر را شنیدید ذهن تان مشغول چه فکرهایی شد؟ چون جنس فکرها بسیار مهم هستند. به طور مثال یکی می شوند که فلان شهر سیل آمده است و فکری که به ذهنش می آید اینطور است که اگر در شهر ما سیل می آمد کنکور من چه می شد؟
اما یکی دیگر می شنود فلان شهر سیل آمده است و فکری که به ذهنش می آید فقط این است که «اگر در سیل مادرم را از دست بدهم خیلی بد می شود». بنابراین جنس فکرها چیستند؟ موفق ترین باشید.