پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام و درود تفریح یه نیاز برا همه انسان هاست؟ چرا نوع تفریح هر کس با هم فرق داره؟اصلا تعریف تفریح چیه؟ تفریح یعنی لذت؟چرا بعضیا میگن کتاب خوندن تفریحشونه مگه میشه با درس و کتاب تفریح کرد؟من همش منتظرم تایمی که مشخص کردم برا یه درس تموم شه برم استراحت.
یا دلم میخواد کنکور که تموم شد همش برم گردش و مسافرت و مهمونی و فیلم ببینم.اگر پزشکی بیارم فکر نمیکنم بتونم تفریح کنم.کسایی که پزشکی میخونن تفریح هم دارن یا همش باید درس بخونن؟من فکر میکنم پزشکی یعنی هفت سال زندانی شدن درست مثل همین کنکور.
کلا آدمای موفق چیزی به اسم تفریح تو زندگیشون دارن؟میشه هم پزشکی بخونی هم همسر ،مادر و فرزند خوبی باشی یا نباید تا اتمام پزشکی به این چیزا فکر کنی؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوعات مطرح شده در این پیام آنقدر ریشه ای و درجه یک هستند که حتی ذهن محققین این حوزه را هم به خودش درگیر کرده است. البته پاسخ های پرسش های شما در حال حاضر موجود است ولی این پیام را نمی شود در چندین خط به توضیح و تشریحش پرداخت.
بنابراین در دوره ای که بعدا در خصوص تفریح صحبت می کنیم خواهید دید که چقدر حوزه گسترده ای است و کلی مقدمات باید چیده شود تا به سخن مشترکی در مورد این سوالات بسیار حرفه ای برسیم. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی روز بخیر من یه مشکل خیلی بزرگ دارم و اونم اعتیاد به سریال دیدنه. با اینکه از دیدنشون هم خیلی وقته لذت نمیبرم ولی نمیتونم ازش دست بکشم همیشه دانش اموز زرنگی بودم و خیلی از مهمونی ها رو نمیرفتم و در عوض تو خونه درس میخوندم و واقعا هم از درس خوندن لذت میبردم ولی اسفند 97 که یازدهم بودم یه سریال حدودا 20 قسمتی رو دیدم و همون بلای جونم شد با اینکه واسه عید کلی برنامه داشتم ولی به جای عمل به برنامه م فیلم میدیدم
این روند ادامه داشت تا امتحانات نوبت دوم و من حتی در حین امتحانات هم فیلم و سریال میدیدم اوایل تیرماه با دیدن معدلم که به 19.30 رسیده بود کلی غصه خوردم و دیگه سمت سریال دیدن نرفتم و شروع کردم به درس خوندن اما شهریور با دیدن ترازهایی که بالا نمیرفتن از درس خوندن ناامید شدم و انگار واسه فرار از ترازهای کمم شروع کردم به سریال دیدن
من از شهریور پارسال با این موضوع درگیرم نه اینکه اصلا درس نخونده باشم چرا خوندم ولی نه اونجوری که دلم میخواست . من تمام این مدت میدونستم کارم اشتباهه خیلی هم تلاش کردم واسه اصلاحش ولی هر بار که شکست میخوردم مغزم تحقیرم میکرد و من هم برای اینکه دیگه از سوی مغزم تحقیر نشم همون کاری رو میکردم که اون میخواست
نمیدونم چجوری بگم ولی کارام انگار دست خودم نبود اقای جدیدی من از اول امتحانات نه فیلمی دیدم نه سریالی با اینکه سخت بود ولی به شدت مقاومت کردم خودم فکر میکنم بهتره به یکباره این عادت رو ترک کنم چون بارها سعی کردم تدریجی ترک کنم ولی نشده
توصیه شما چیه ؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یک باره ترک کردن یا به تدریجی ترک کردن، هیچ قانون مشخصی ندارد. یعنی ما انسان هستیم، برخی ها با یک باره کنار گذاشتن راحت هستند و برخی ها باید تدریجی این کار را انجام بدهند. هیچ قاعده ای هم نیست که تعیین کند، کدام روش برای چه کسی مناسب تر است.
اما معمولا بر اساس تجربه می شود حدس زد که کدام راه برای چه شخصی مناسب است، به طور مثال، تجربه به من نشان داده که ترک کردن سریال و ترک کردن رمان خواندن، به صورت یکدفعه بیشتر جواب می دهد تا اینکه به تدریج کم کنیم. البته این فقط یک تجربه است و علم نیست چون هنوز علم در این خصوص نتوانسته به یک نظر مشخص برسد که حق هم دارد زیرا انسان هستیم و با هم فرق داریم.
ولی می خواهم یک صحبت فراتر از این موضوع داشته باشم؛ آن هم اینکه عادت ها هرگز نمی میرند، بلکه مغز ما، مانند یک پیشخدمت رستوران، این عادت های بد را به صورت منوی غذایی به ما ارایه می دهد و دایم تاکید می کند که لطفا یک غذا از این عادت های بد را انتخاب کنید. نمودارهای رفتار شناسی که در معتبرترین کتاب های جهان مثل سری کتاب های ریموند، جی، میلتن برگر چاپ شده، نشان می دهد، رفتارهای غلط را نمی شود از بین برد.
پس شما باید این آگاهی را داشته باشید که همیشه در معرض پیشنهادهای مغز برای دیدن فیلم و سریال قرار می گیرید و روزی نخواهد آمد که بگویید: «من عادت تماشای فیلم و سریال را ترک کرده ام»، بلکه باید بگویید: «من تحریک مغزم برای تماشای فیلم و سریال را مدیریت می کنم».
بین این دو جمله، تفاوت بسیاری وجود دارد. جمله اول را اگر کسی بگوید، آنگاه با دیدن اولین فیلم، احساس ناتوانی و ضعف کرده و دوباره عادت تماشای فیلمش باز می گردد. جمله دوم را اگر کسی بگوید، آنگاه می داند که همیشه در معرض خطر تماشای فیلم است و می تواند به خودش فشار بیاورد و آن را کنترل نماید.
آنچه خیلی سخت به آن معتقدم این است که «نسبت به هرچیزی وقتی آگاه باشیم، درست قدم بر می داریم». برای همین است که تلاش کردم به شما آگاهی بدهم که رفتارهای غلط از بین نمی روند و دایما به شما عرضه می شود. حالا باز هم می خواهم به نکته ظریف تری توجه کنید.
شما برای تماشای فیلم و سریال شرطی شده اید، به طور مثال وقتی نتیجه خرابی بدست می آورید یا چند تست غلط می زنید، مغزتان می گوید: «در چنین شرایطی باید فیلم و سریال تماشا کنی» و شما قبلا این تقاضا را قبول کرده اید. حالا از آنجا که کنکور پر از افت و خیز است و بارها و بارها پیش می آید که تست هایی را غلط بزنید و این امر طبیعی در سال کنکور است بایستی بدانید که هر بار که غلط بزنید، تحت فشار مغز برای تماشای سریال قرار می گیرید.
با این آگاهی، باز هم می توانید بهتر خود را کنترل کنید، چون می دانید پشت پرده مغزتان برای این فشار فقط یک قانون ساده «شرطی شدن» است. همیشه وقتی با مشکلی رو به رو می شوید آن مشکل را حل کنید نه اینکه فرار کنید. اگر غلط می زنید از خود علت بپرسید و آن را در برنامه پیاده کنید تا کاهش یابد و فیلم دیدن، دردی را دوا نمی کند. امیدوارم مجموع این صحبت ها به شما کمک کند تا بتوانید رفتار خود را مدیریت کنید. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی من چند وقته همه ش به سرم مزنه که تلاشم کافی نبوده برای هدفی که دارم و پشت کنکور بمونم چون مغزم همه ش میگه تو این هفتاد روز نمیتونی معجزه کنی این همه آدم از تو جلوترن بشین سال بعد بخون لطفا کمکم کنید این افکار خیلی اذیتم میکنه چند روز تقریبا هیچی نخوندم اینقدر کلافه شدم…
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مشکل اینجاست که شما روی 70 روز تمرکز کردید. در حالیکه انتخاب های خودتون رو فراموش کردید. طبق گفته خودتان، مغز می گوید برای سال بعد بخوان. باشه مشکلی نیست برای سال بعد، خواندن چه فرقی قرار است در برنامه ایجاد کند؟
بالاخره شما یک سری مباحث را خوانده اید، آن ها نیاز به مرور های نزدیک به هم، تست زنی های منظم و رفع اشکال دارند، یک سری مباحث را هم نخوانده اید که آن ها نیز باید وارد چرخه مطالعه شوند. حالا چه برای کنکور امسال چه برای کنکور سال بعد یا کنکور هر تاریخ دیگری، شما این روند را باید طی کنید.
بنابراین، فریب کاری مغز، این است که امسال نخوان و تا برای سال بعدی بخوانی. اما آنچه مسلم است، همین مغز قطعا برای سال بعدی هم اختلال ایجاد می کند. دانش آموزان و کنکوری هایی که عبارت «امسال نه سال بعد» را تکرار می کنند، عموما می خواهند با گفتن این جمله، از اول بخوانند و به قول خودشان یک مطالعه درجه یک و منظم داشته باشند.
اما وقتی شروع می کنند دوباره روزهایی را از دست می دهند مثل همه کنکوری ها. چون از دست دادن تعدادی روز در 365 روز سال کاملا طبیعی است و برای همه رخ می دهد. اما وقتی در ذهن خود می گویید امسال نه، برای سال بعد می خوانم در واقع دارید یک مشت رویا پردازی از مطالعه منظم می کنید و همین رویاها، دست آویزی برای مغز هستند تا ایده آل بسازد و بگوید تو که نتوانستی مطالعه کنی پس امسال نه و سال بعد و این دور باطل همینطور ادامه پیدا خواهد کرد.
من از شما می خواهم به این جمله فکر کنید: «کنکور یک روند است و وقتی قبول می شوی که درصدهایت به حد رشته و دانشگاه مورد نظرت برسد». پس وقتی این طرز تفکر شد، آنگاه جمله امسال نه، سال بعد تکرار نمی شود بلکه روند را ادامه می دهید تا در نهایت به هدف برسید.
برای سال بعد خواندن نیازی به از اول شروع کردن یا اینکه رویا پردازی در مورد خوب خواندن و شروع بی نظیر و رویایی ندارند. روند را باید ادامه دهید تا به هدفتان برسید. موفق ترین باشید.
سلام وقت بخیر من الان درحال مرور درسها در رشته تجربی هستم،اما اصلا تسلط لازم را ندارم بعداز یک هفته مطالبی که مرور کردم را به حد زیادی فراموش میکنم و تسلطم را از دست میدهم .به نظرتان اگر من یک ماه آخر را به آزمون های سه روز یک بار اختصاص بدهم بهتر است یا این که سعی کنم در ماه آخر یکبار دیگر درسهایم را مرور کنم ؟
خودم فکر میکنم اگر ازمون سه روز یکبار را انتخاب کنم اصلا چیزی از درس ها یادم نمی ماند.انگار مغزم یک هفته ای کار میکند با این شرایط باید بتوانم در هفته آخر کل کتابهایم را مرور کنم اما نمیدانم چطور و آیا میشود چنین کاری ؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با توجه به توضیحاتی که داده اید، بهتر است که برنامه مرور و تست زنی خود را به شیوه ای جلو ببرید که لطمه ای به اطلاعاتتان وارد نشود و نیازی نیست حتما سه روز یک بار آزمون بدهید. از همین حالا آزمون دادن را شروع کنید و با فاصله بیشتری آزمون بدهید ولی چرخه مرور و تست زنی خود را به هیچ وجه خراب نکنید. موفق ترین باشید.
سلام و وقت بخیر، من دانش آموز دوازدهم تجربی هستم میخواستم نظر شما رو در مورد برنامه نهاییم بدونم، من تصمیم دارم تو هر فرجه برای درسی که امتحان دارم وقت بذارم و بیشتر هم تست بزنم فقط یه کم نمونه سوال تشریحی حل کنم و درسهای پایه رو هم تست زنی کنم
مثلابرای دینی که امروز داشتیم پنجشنبه و جمعه متن کتاب و دوره های قبل امتحان نهایی و بیش از هزار تست از هر سه سال زدم منتها نگرانیم اینه که آیا درس به درس پیش برم فراموش نمیکنم؟ مثلا دو هفته دیگه من چیزایی که برای فلان درس خوندم رو یادم نمیره؟ یکی هم اینکه من هر از گاهی آزمون عمومی سالای قبلو میزنم اما نمیدونم الان در دوره ی امتحانات درسته آزمونای سه روز یه بار رو شروع کنم یا نه؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. 1- اینکه فراموش می کنید یا خیر، به مرورها و تست هایی ربط دارد که قبلا زده اید. اگر تعداد مرور و تست های قبل از امتحانات زیاد باشد، قطعا در دو هفته فراموشی نخواهید داشت یا اگر هم باشد با یک مرور مختصر همه چیز باز می گردد.
2- بنده معتقدم، فرصت امتحانات نهایی دوازدهم، برای تسلط روی متن و تقویت نکات متنی، مصرف شود. چون این یک فرصت است تا بتوانید با فشار بیرونی، حسابی روی متن و فرمول ها مسلط شوید. حالا اینکه در موقع امتحانات، دفترچه عمومی بزنید یا نزنید به این بر می گردد که تسلط شما روی درس ها چقدر است. اگر به هدف اصلی تان آسیبی نمی رسد، قطعا دفترچه هم بزنید. چون هر چه بیشتر کار کنید، به نفع شماست. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی . من مطلبی رو خوندم که میخواستم صحتش رو از شما بپرسم . یک جایی خوندم که طراحان کنکور کاملا از بازار کنکور آگاهند و تست ها رو بر پایه نواقص و معایب کتب کمک درسی و دی وی دی های آموزشی طراحی میکنند!
1. آیا واقعا همین طوره ؟ مگه مفاهیم و مطالب تغییر میکنند؟!؟ ممکنه کتاب های کمک آموزشی مفاهیمی رو بگن که خلاف نظر طراحای کنکور باشه ؟ یا باعث اشتباه بشه ؟البته میدونم که کلا تست ها طوری طراحی میشن که ما در تله بیوفتیم و با هوشمندی طراحی میشن .
2. به نظرتون راهی برای اینکه این تله ها رو بفهمیم هست ؟ راهی جز تمرین و تست زیاد داره ؟! روش خاصی وجود داره که بشه فهمید تست ها چطور طراحی میشن ؟ و آگاهی از نحوه طراحی تست ها به کاهش اشتباه و افزایش سرعت ، کمک میکنه ؟
3. آیا روش های مطالعه و مرور و تست زنی برای هر فرد متناسب با ویژگی هاش میتونه متفاوت باشه ؟ یا میشه روشی خاص رو برای همه تعیین کرد ؟ خیلی ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ سوالات شما را به ترتیب شماره گذاری خودتان، می نویسم: 1- طراحان کنکور، سال ها تجربه طراحی تست دارند. آن ها بر اساس سوالات سال های گذشته، متن کتاب و گنجینه ای از دست نوشته ها و خلاصه های خودشان، به طراحی تست می پردازند.
بنابراین هیچ طراحی نمی رود، کتاب های تست بازار را بخرد، ورق بزند، تست یا درس نامه آن ها را بخواند و کلی وقت و انرژی مصرف کند و تست بسازد. طراحان، سال ها تجربه تست سازی دارند و ابزار کارشان را هم دارند. اما اینکه آیا ممکن است کتاب تست اشتباه داشته باشد؟
بله، هر کتابی که چاپ می شود ممکن است اشتباه داشته باشد. حتی در خود سوالات کنکور سراسری، بارها اشتباهات وجود داشته است. هر جزوه، کتاب، سی دی، حتی آموزش های کلاس های مدرسه، همگی غلط دارند، اما اینطور نیست که طراح کنکور، آن کتاب را خریده باشد و بعد غلط ها را درآورده و تست ساخته باشد.
توصیه می کنم وارد این تفکرات نشوید که زمینه وسواس مطالعاتی برای تان بوجود می آورد. پس جمع بندی این صحبت هایمان اینطور می شود: «همه کتاب ها، جزوات، سی دی ها و کلاس ها، غلط دارند و درصد این غلط ها ناچیز است و حتی کتاب های درسی مدرسه و تست های کنکور سراسری هم غلط دارند ولی هیچ طراحی، به دنبال غلط ها نیست که روی این غلط ها تست بسازد».
2- وقتی تعداد تست های تان بالا می رود کم کم متوجه می شوید که اشتباهات چطوری ساخته می شوند و حتی خودتان صاحب نظر می شوید و می توانید گزینه های غلط را بسازید. روش موثری که بارها امتحانش کردم این است که هرگاه تست می زنید روی گزینه های غلط، تحلیل کنید که طراح چطوری آن را غلط ساخته است و چه تغییری در آن ایجاد می شد، آنگاه به جمله درست تبدیل می شد؟ مدتی که با این روش تست بزنید، ذهنیت تان ساخته می شود و حتی غلط زدن های تان کاهش می یابد.
3- روش مطالعه و تست زنی مثل استانداردهای تولید یک وسیله است و برای همه افراد یکسان است، اما اینکه یکی درس ریاضی را باید از پایه شروع کند یا یکی باید بیشتر تست بزند، دیگری باید بیشتر درس نامه بخواند، آن یکی نیاز است حل مسئله را بیاموزد، یا شخصی باید فاصله مرورهایش کمتر شوند یا دیگری باید تست های دفترچه ای بزند و این مدل نیازها، شخصی هستند. بنابراین هر برنامه ای، هم دارای نکات مشترک با بقیه کنکوری هاست و هم نیازهای شخصی باعث شده قسمت هایی از آن کاملا منحصر به خود فرد باشند. موفق ترین باشید.
سلام ،آقای جدیدی وقت بخیر ، شما در مقالات و پرسش و پاسخ ها اشاره می کنید ک احساسات باید از زندگی ما انسانها حذف بشوند چون با موفقیت ناسازگاری دارد ،اولش برام بی معنی بود و غیر قابل تصور چون من دختری بسیار احساساتی هستم و همیشه هم بخاطر احساساتم تشویق شدم
زندگی بدون احساس برام غیر ممکن بود و انسان های بدون احساس رو جزو بد ترین آدم ها تصور می کردم و همیشه در انتخاب دوست و شریک احساسات شرط اولو برام داشت ولی الان وقتی یه مروری بر گذشته و خاطراتم کردم فهمیدم هر جا شکست خوردم و موفق نشدم بخاطر احساستی شدن بوده ،
احساس تنبلی،خستگی،بی حوصلگی،خواب آلودی،احساس ضعیف بودن،بی ارزشی،احساس ناتوان بودن ،نتوانستن و … که همش منو از مسیر اصلی هدفم منحرف کرده و منو از درس خواندن یا تلاش کردن برای هدفم باز داشته،الان ب این آگاهی رسیدم که احساست برام در حد سم مضره
چون من نامزدم و خیلی دوستش دارم ولی تازگیا نامزدم اذیتم می کنه میدونه من حساسم و احساساتی و زود نگران میشم ولی باز بهم بی محلی می کنه یا با بی توجهیاش یا کاراش کوچکم می کنه وله ام می کنه درصورتیک می تونه این کارو انجام نده حداقل تا تموم شدن کنکورم مراعت حالمو بکنه و بذاره درسمو بخونم
چون تو این مدت منو کاملا میشناسه و میدونه وقتی جوابمو دیر می ده یا بی محلی میکنه من کلا نمیتونم درس بخونمو میشینم هزار جور فکر می کنمو غصه میخورم و معمولا هم رعایت می کرد،ولی الان ۲هفته است اذیتم می کنه با این کاراش ،چون خواهرش بهش گفته اگه من پزشکی قبول بشم دیگه با اون نمی مونمو میرم با پزشک ازدواج می کنم
خودشم الان شرایط درس خوندن نداره ولی قصد شرکت در کنکور۱۴۰۰رو داره و هدفش پزشکیه و داره میخونه ولی چون دیر تر شروع کرده و سرکارم میره من از اون جلوترمو درسارو تموم کردم واس همین چندین دفعه ازم پرسید اگ پزشک بشی منو تحویل می گیری یا اینک چه تضمینی وجود داره که عوض نشی،درصورتیک خودش تشویقم کرده بود درسمو جدی بخونم و پزشکی قبول شم
حتی همه کتابا و وسایل کمک اموزشیمو خودش برام خریده حتی یه پاک کنم نذاشت بخرم با اینک من خودمم پول داشتمو میتونسم تهیه کنم خودش با ذوق خرید برام ،الانم ۲هفته است داره اذیتم می کنه من ناراحت میشمو نمیتونم درس بخونم یهو این جمله شمارو دیدم بهم تلنگری وارد شد
عمیق تر که بررسی کردم متوجه شدم ریشه رفتارش به حرف خواهرش و ترس از جدایی برمیگرده و از عمد داره اینکارو میکنه چون هر شب ک می خوام بخوابم ازم معذرت خواهی می کنه و خودش می گه که شرمنده امروزم نذاشتم درس بخونی و باز دوباره صبح تا شب اذیتم می کنه،
انگار فقط میخاد من درس نخونم ،و منم که الان متوجه شدم دیگه نمی خوام بخاطر حرف یه ادم حسود و نادانی نامزدم زندگیمو خراب کنم و به هدفم که قبولی پزشکیه نرسم و برای این کار باید احساساتمو از زندگیم حذف کنم ، اولا ک از سایت و مطالب زیبا و مفیدتون ممنونم ک باعث شد من آگاهی پیدا کنم و ریشه مشکلمو پیدا کنمو به فکر نجات خودم باشم و دوما خواهشمندم که اگه میشه راهنمایییم کنید بر احساساتم غلبه کنمو حذفشون کنم و تا درسمو بخونم با قوت دو چندان با تشکر .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم، لطف دارید. نکاتی که در پیام شما وجود دارد را به ترتیب شماره گذاری تشریح می کنم: 1- گران قیمت ترین انسان ها، افرادی هستند که به شما راه حل می دهند. انسان های احساسی در بهترین حالت، فقط می توانند برای تان غم و غصه بخورند ولی انسانی که راه حل می دهد، می تواند زندگی تان را یک قدم بالاتر ببرد.
2- خیلی حرفه ای به تحلیل شرایط خود و خانواده تان پرداخته اید ولی باید این تحلیل به راه حل برسد، تا ثمره اش را ببنید. خب الان راه حل برای این مشکل چیست؟ شما موظف هستید همین امروز، تمام نگرانی های همسر خود را برطرف کنید. بایستی لیست نگرانی های ایشان را بپرسید و یکی یکی به نگرانی هایش فکر کنید و پاسخ مناسب و کامل به همه نگرانی هایش بدهید.
روش برطرف کردن نگرانی ها را اتفاقا همین امروز در جعبه «ترس رایج اول: ترس از حرف مردم» از مطلب ترس شناسی که در منوی بالای سایت وجود دارد، وجود دارد را تشریح کرده ام که می توانید بخوانید. به طور مثال همسر شما نگران است که اگر قبول شوید، شخصیت شما تغییر کند بنابراین پاسخش اینطور می شود:
این بهترین فرصت برای شناختن همسرت است، شما یک چالش ذهنی دارید که این فردی که همسرتان است، اگر پزشکی قبول شود، تغییر نمی کند؟ آنگاه می خواهید کاری کنید تا درس نخواند؟ اینطوری که همیشه این ابهام برای شما باقی می ماند که اگر همسرم پزشک می شد، شخصیتش تغییر می کرد؟
بنابراین باید کمک کنید ایشان پزشک شود تا ببنید آیا تغییر می کند یا خیر؟ شما که نمی خواهید خودتان را گول بزنید یا با یک ابهام ذهنی زندگی کنید. بنابراین با ارایه پاسخ مناسب بابت نگرانی هایشان می توانید مسیر درست زندگی را ادامه دهید. عزیزان تان نگرانی هایی دارند، این نگرانی را لیست کرده و پاسخ بدهید. مطمئن باشید زندگی شیرین تر می شود. موفق ترین باشید.
سلام . اینکه شما میگید افسردگی یک انتخابه آیا یک فرد افسرده میتونه خودشو درمان کنه؟به چه صورت؟،کلا به چه صورت میتونیم مشکلات ذهنیمون رو برطرف کنیم؟سپاس و نظرتون در مورد کتاب از حال بد به حال خوب چیه ؟میتونه تاثیر مثبتی در پیشرفت شناخت و درمان خودمون داشته باشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آن امتیازاتی که با پوشش افسردگی قرار بوده بدست آورید را لیست کنید. حالا از خودتان بپرسید آیا همچنان برای کسب این امتیازات نیاز هست افسرده باشم؟ اگر پاسخ منفی باشد، همان لحظه افسردگی شما پایان یافته است. بنابراین افسردگی یک روش ناآگاهانه برای رسیدن به امتیازات است.
در مورد کتاب «از حال بد به حال خوب» نظر بنده، مثبت است. این کتاب یک منبع خوب برای شناخت خودتان است اما یک نکته: هر کتابی که بخوانید حتی بهترین کتاب دنیا، باز هم تفکر کردن را فراموش نکنید. هیچگاه صحبت ها را فقط نخوانید بلکه روی آن ها فکر کنید. آنوقت متوجه غلط هایی در همان کتاب می شوید که به درک بالاتر خودتان کمک می کند. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی وقت بخیر،من دختری ۲۱ساله هستم و رشتم ریاضی فیزیکه ولی پشت کنکور تجربی ام و ذهن محاسبه گری دارم هر چیزیو حساب می کنم مثلا همش هر روز تعداد روزهای باقیمانده تا کنکور ساعت های مطالعه ای ک باید درس بخونم و تعداد تستا و صفحات کتاب و همممه چیزیو محاسبه میکنم
انقد وقتم صرف این چیزیزا میشه وقت نمی کنم درس بخونم چون یا از زیادی درسا و صفحات و تستایی ک باید بزنم میترسم یام استرس میگیرم که وقتم کمه ،وقتی ام محاسبه نمی کنم تا یه هفته ده روز سمت درس نمیرم و وقتی میام درس بخونم میبینم کلی زمان از دست دادم ،درصورتیک وقتی شروع ب مطالعه می کنم لذت می برم و سریع تر از وقت مقرر درسارو میبندم
فقط برای شروع اذیت میشمو درگیرحواشی میشم،از طرفی یه مشکلی ام ک دارم اینک نمیتونم با تنوع درسی درسمو بخونم ،مشاورم میگ باید یاد بگیری و همیشه ۵ تا تنوع درسی داره ۲تا عمومی ۳تا اختصاصی ولی من نمیتونم و باز اونو تقسیم می کنم،مثلااین هفته هر روز زیستو شیمی و فیزیک با دینی و زبان از فلان فصلارو بخون و تااخر هفته باید باید همه اونارو خونده باشی
ب ایشون میگم چشم چون چند باری که گفتم بهم استرس وارد کرد و گفت اگ اینطوری درس نخونی قبول نمیشی هیچی و نمیتونی ازمون بدی درصورتی که زمان ازمون اصلا ب لحاظ تنوع درسی اذیت نمیشم فقط موقع مطالعه است ک اذیت میشم چون باید از این کتاب ب اون کتاب بپرم ولی ازمون لقمه اماده است و نیاز نیس من ۱۰تا کتاب تست باز کنم و کنارم کلی کتاب بچینم
وقتی کلی کتاب دورم میبینم ذهنم شلوغ میشه تمرکزمو ازدست میدمو نمیتونم خودمو جمع کنم واس همین جدیدا ک بهم برنامه میدن من خودم برنامه ممو تغییر میدم مثلا روز اول فقط زیست میخونم کل بودجه مطالعاتیشو تموم میکنم بعد میرم سراغ درس بعدی،ولی ب برنامه مشاورم میرسونم خودمو بهش میگم خوندمو
نمیگم برنامه رو تغییر دادم ولی باز خودم چون از کرده خودم باخبرم عذاب وجدان میگیرم بعد میگم نکنه من اینجوری میخونم طبق گفته مشاور نتونم از پس تنوع درسی بربیام و کل زحمتم به هدر بره و هرچند هر روز ۴ساعت تایم اختصاصی گذاشتم واس چرخه مرور و رفع اشکال و تست زنی یعنی هفته ای ۳ روز ۴ ساعته چرخه تست زنی دارم
۲روز چرخه مرور و ۲روزم چرخه رفعه اشکال، و معمولا هم چرخه تستیام ازمون کنکور جامع میدم و روزی ۹ ساعتم درس میخونم مثلا به این صورت ۷ تا ۹ زیست/ ۹تا۱ چرخه /۲تا۶ زیست/۷تا۱۰شبم زیست/اینطوری بازه هامم کمه و ذهنم اروم میشه چون احساس میکنم انجام این برنامه خیلی راحته چون شلوغ نیست
بازه های مطالعتایم ۴تاس همینک تا ۱۰شب تموم می کنم و میتونم ۷صبح بیدار شم ولی با برنامه مشاورم ۱۲ساعت مطالعه دارم ولی باید از ۴ صبح بیدار شم تا ۱۲شب همش نیم ساعت نیم ساعت استراحت گذاشته و هر بازه مطالعاتی یک و نیم الا دو ساعته و ۷ تا باز بازه مطالعاتی میزاره خیلی زیاد و سخت دیده میشه
اجرای برنامه برام،برای درسامم فرمول خاصی ندارم برحسب بودجه مطالعاتیمو سختی درسا روزار و اختصاص میدم ب درس خاص مثلا معمولا از هر ده روز ۴روز زیست ۲روز فیزیک ۱روز زیست ۱روز ریاضی و ۲ روزم عمومی میخونم ،چون بیشتر توی زیست و فیزیک لنگم و بقیه درسارو قبلا یه دور کردم ،میشه راهنماییم کنین که ایا برنامه ام مناسبمه یانه؟
ایا میتونم با تنوع درسی کم همه م موفق بشم و به هدفم ک پزشکیه برسم؟از طرفی من این برنامه رو فقط برای یه ماه میخوام تا مسلط بشم رو درساو دور دومم تکمیل بشه بعد از اون دیگ بیشتر ازمون میدمو رفع اشکال می کنم ولی با برنامه مشاور تا ۵ مرداد باید با بازه درس بخونم تا ۲دورم کامل بشه و فقط ۲۵روز وقت دارم واس ازمون و مرور. خوشحال میشم اگه راهنماییم کنید و ایراداتمو بگین تا اصلاحش کنم . در پناه حق شاد و پیروز باشید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون لطف دارید. متشکرم که شرح کاملی از وضعیت خودتان نوشتید و آنچه در پیام شما خواندم به چند نکته رسیدم که با شما در میان می گذارم: 1- مغز شما یک نقطه ضعف مصنوعی برای تان درست کرده است به این صورت که «روز شماری کنیم تا بدانیم چه خبر است و با انجام اینکار حس بد پیدا کرده و چند روز درس نمی خوانید».
با این روش، یک روند تکراری برای تان درست می کند که هرکجا خواست جلوی درس خواندن را بگیرد، به راحتی با این ذهن محاسبه گر جلوی تان را می گیرد و این روند را باید قیچی کنید به این صورت که اگر دوباره روزشماری کردید، درس بخوانید حتی اگر دنیایی از احساسات منفی را در خود احساس کردید ولی درس بخوانید.
قطعا فشارهایی باید تحمل کنید و مغز حیوانی، آسان نمی گیرد ولی اگر فشار بیاورید بعد از مدتی مغز را شرطی می کنید که با این ذهن محاسبه گر نمی تواند جلوی درس خواندن تان را بگیرد. البته این مغز می رود و راهی دیگر پیدا می کند ولی با این مسیر، فشارهایش تمام می شود، البته برای مدتی، زیرا پس از چند وقت دوباره همین مشکل را یادآوری می کند تا شوکه شوید و فکر کنید که این مشکل حل نشده است که با این آگاهی هایی که در این پاراگراف به شما دادم، همه چیز درست می شود.
2- ما از مطالعه کردن لذت نمی بریم و اگر چنین احساسی را در زمان انجام یک فعالیت انسانی دارید، در شرایط ایده آل سازی مغز حیوانی قرار دارید؛ به چه معنا؟ وقتی درس خواندن با احساس «لذت» پیوند بخورد پس از مدتی یک ایده آل ساخته می شود که درس خواندن باید لذت بخش باشد تا بتوانم بخوانم و همین عامل، طعمه مغز حیوانی می شود که درس خواندن را هر وقت احساس لذت نداشتید، رها کنید.
احساسات باید از زندگی ما انسان ها خط بخورد که «دوره احساس شناسی» که از منوی بالای سایت می توانید کلیک کرده و مطالعه کنید روی همین موضوع تاکید می کند. 3- بقیه پیام را می خواهم در مورد تنوع برنامه صحبت کنم که به نظرم دغدغه تعداد زیادی از کنکوری هاست که با حروف الفبا در موردش به ترتیب صحبت می کنم.
الف) آیا می شود تنوع نداشت و موفق شد؟ بله می شود به شرطی که فاصله بین مرورها و تست ها کم باشند به طوری که فراموش نکنید. بنابراین تنوع، قانون نیست و مهم این است که چرخه تست و مرورتان به طور کامل چیده شود که آنچه نوشته اید، نشان می دهد که حواس تان به این موارد بوده است. پس اینکه بدون تنوع نمی شود موفق شد، جمله نادرستی است به شرط رعایت چرخه های مرور و تست. بنابراین چه شما تنوع داشته باشید چه نداشته باشید، مهم رعایت آن فاکتورهاست. اما من می خواهم این موضوع را هم کنار بگذارید و به مورد بعدی توجه کنید.
ب) چه دلایلی می آورید که نمی شود تنوعی درس خواند؟ 1- شلوغی ذهن، 2- شلوغی میز مطالعه، 3- ترسیدن از تعداد درس های برنامه. خب این ها دلیل هایی نیستند که شما از تنوع بترسید. باز تاکید می کنم هدف من این نیست که بگویم تنوع باید داشته باشید زیرا در مورد (الف) گفته شد که اصلا فرقی نمی کند اگر آن شرایط رعایت شوند بلکه هدفم این است که آگاه تان کنم که این دلایل را می آورید.
در واقع می خواهم بگویم شما هم می توانید تنوع در برنامه داشته باشید و مشکلی ندارید به شرط اینکه کتاب ها را در قفسه یا کارتن مرتب کنید و یکی یکی کتاب ها را بر اساس درسی که می خواهید بخوانید، روی میز بگذارید و بعد از تمام شدن، دوباره کتاب را به قفسه ببرید و کتاب بعدی را بیاورید.
با این چرخه، نه میز شلوغ می شود، نه ذهن تان شلوغ است. در مورد ترسیدن از تعداد درس های برنامه هم باید بگویم که این مسئله ذهنی است زیرا فرقی نمی کند که با تنوع یا بی تنوع درس بخوانید، بالاخره شما باید آن ها را تمام کنید. پس این مسئله فقط ذهنی است. مثل کاری که فروشگاه ها انجام می دهند و به جای اینکه بگویند قیمت این لباس 100000 تومان است می گویند 99 هزار تومان است تا مسئله از نظر ذهنی، بزرگ جلوه نکند، در حالیکه بین 100000 و 99 هزار تومن فقط 1000 تومان تفاوت وجود دارد.
مجدد تاکید می کنم، لزومی ندارد که حتما متنوع بخوانید، حتی آنچه نوشته بودید به نظر می رسد برنامه بهتری باشد چون به شما توانایی بیشتر خواندن را می دهد و در طول روز اجرایش می کنید و تداوم تان بیشتر است، فقط می خواستم آگاهی بدست آورید که هیچ مشکلی ندارید و مغزتان این نکته را به نقطه ضعف تبدیل نکند. موفق ترین باشید.
سلام خسته نباشید من 19.۵ سالم هست واقعا ارزوی من این هست که بتونم از زمان و عمری که دارم حداکثر استفاده رو کنم و برای اهدافم تلاش میکنم ولی گاهی یادم میره و اون اندازه که لازمه برای هدفم زحمت نمیکشم
مثلا در هفته ممکنه ۶ یا ۵ روز رو خوب استفاده کنم و ۱ یا ۲ روز گاهی نیم روز رو کار خاصی انجام ندم توی این یکی دو روز هم فراموش میکنم که چرا تلاش نمیکنم و هم فراموش میکنم که توی این مدت داشتم چیکار میکردم
از طرفی واقعا میخوام که از لحظاتم خوب استفاده کنم میخواستم بدونم چیکار کنم یادم نره برای چی دارم تلاش میکنم چطور بتونم جوری از زمانم استفاده کنم که ۱۰ سال بعد افسوس نخورم
چطوری مغزم رو کنترل کنم به سراغ تفریحات وکار های بیهوده نرم؟ اگه مطلبی در این خصوص نوشتید عنوان مطلب رو بهم بگید تا مطالعه کنم ایا یادداشت های انگیزشی و تاکیدی در این مشکل به من کمک میکنه؟ در کل با چه روشی قدر زمان رو بدونم ؟؟؟ ممنون که وقت میذارید .سپاسگزارم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی که در پیام شما به چشم می خورد بدین شرح است: 1- صحبت های شما کیفی هستند یعنی قابل اندازه گیری و حساب کتاب نیستند برای همین فاقد اعتبارند. وقتی می گویید حداکثر تلاشم را انجام بدهم، هیچ معلوم نیست که چقدر می شود.
همین عامل باعث می شود که تدوام از دست برود. برای آنکه به ثبات فکری برسید ابتدا لازم است که تعریف روشنی از کارهایی که باید هر روز انجام بدهید را روی کاغذ بنویسید. بایستی قابل حساب و کتاب باشد که قرار است چگونه آن روز را استفاده کنید. به محض اینکه برنامه ای منطقی و قابل انجام بنویسید، آنگاه فراموش کردن از بین می رود. البته یادآوری می کنم که مسیر موفقیت در کنکور یک مسیر شبیه کوهنوردی نیست.
2- جملات تاکیدی و انگیزشی هیچ کمکی به انسان ها نمی کند مگر اینکه کسی دلش بخواهد برای چند ساعت یا چند روز، هیجان زده باشد. آنچه به ما کمک می کند شناخت مغز، پیدا کردن مشکلات، راه حل دادن و به نتیجه رسانیدن آن هاست. موفق ترین باشید.