پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام و خسته نباشید خدمت آقای جدیدی اگر ما یک خاطره ای رو تحلیل کنیم و یعنی پروندشو ببندیم که دیگه برای همیشه تموم بشه اگر بازم مغز از طریقطع همون خاطره اذیت کنه و یاد آوریش کنه یعنی تحلیل خاطره درست انجام نشده و پروندش هنوز بسته نشده؟؟؟ممنون که جواب میدین
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما باید هر بار آن خاطره یادتان آمد بگویید، قبلا به آن فکر کرده ام، حکم هم صادر کرده ام و با دوباره فکر کردن به جای بهتری نمی رسم. توجه کنید که مغزتان بارها و بارها از به یاد آوردن آن خاطره توانسته سود ببرد و جلوی درس خواندن تان را بگیرد پس به همین سادگی آن را رها نمی کند و بارها و بارها به شما فشار می آورد تا دوباره مثل قبل گول بخورید و کم بیاورید.
اما شما با گفتن اینکه حکم صادر شده و حاضر به فکر بیشتر نیستم پس از مدتی به رهایی کامل از این خاطره می رسید ولی مثل همیشه دو نکته وجود دارد: 1- مغز قطعا از یک روش دیگر و با خاطره یا احساسی دیگر به شما حمله می کند، 2- این خاطره ممکن است چند وقت دیگر دوباره برای شما یادآوری شود تا از این طریق به شما شوک بدهد و بگوید هنوز مشکلت حل نشده و بترساند تا دوباره به آن فکر کنید. ولی الان شما آگاه شدید و قطعا گول نخواهید خورد. موفق ترین باشید.
سلام
سلام آقای جدیدی میشه پاسخ مرا دهید دوهفته امتحان دارم کلی فیلم آموزشی به صورت فشرده گذاشتن ذهنم خیلی شلوغه، همیشه روش مطالعه جوری بود که با نوشتن یادمی گرفتم ولی الان وقتم کمه واسترس دارم میخام روش مطالعه مو تغییر دهم اما می ترسم
لطفا راهنمایی کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این حالت شما شرطی سازی مطالعه نام دارد به طور مثال، یکی می گوید بنویسم یاد می گیرم دیگری می گوید با صدای بلند بخوانم یاد می گیرم یکی دیگر می گوید راه بروم بخوانم یاد می گیرم. این ها همه اش شرطی شدن های ذهنی است و اصلا اینطوری نیست که شما گمان کنید اگر ننویسید دیگر یاد نمی گیرید بلکه اگر ننویسید فقط حس تان خراب است که این حس هم به دلیل این است که شما همیشه می نوشتید. بنابراین هر زمان که بخواهید می توانید شرطی های ذهنی خود را بردارید. موفق ترین باشید.
سلام.چطور افکار طی روز رو مدیریت کنیم ؟! وقتی طی اجرای برنامه ام، هر لحظه فکری میاد به سرم (چه در مورد گذشته چه نگرانی و ترس از آینده، تغییر برنامه، شک و تردید، احساسات مختلف و…) با هر کدوم چطور برخورد کنم ؟ به کدوم یک باید همون لحظه جواب بدم و حلش کنم و کدوم یکیا رو باید ازشون بگذرم و بی توجه باشم ؟
چون فکر میکنم وقتی به یک فکر واکنش نشون میدم، اون قوی تر میشه تو ذهنم و هر چی بیشتر بهش میپردازم، حتی با این هدف که حلش کنم، باز هم بیرون اومدن ازش سخته برام و به دنبالش افکار دیگه ای میاد … و اینکه بهشون میپردازم باعث میشه زمانی رو از دست بدم و همین از دست دادن زمان خودش دوباره یک بهونه میده که برنامه رو بزارم کنار !!
بعضی میگن اگه هدف و برنامه ات واضح باشه و شور و اشتیاق داشته باشی میتونی از پسش بر بیای. ولی من واقعا هدفم رو میخام اما شدیدا هم معتقدم که مغز حیوانی ما از هر ترفندی استفاده میکنه. حتی اینکه به هدفم شک کنم و اون رو سیاه ببینم!(به نظرتون درسته ؟!) و برای خودم یک قانون گذاشتم که وسط مسیر اصلا به هدف و نتیجه فکر نکنم. و فقط تمرکزم رو بزارم روی اجرای برنامه.
اما پایبند بودن به برنامه هم برای کسی که همیشه طبق خواسته های دلش حرکت میکرده و هیچ برنامه ای نداشته، سخته. به نظرتون از کجا شروع کنم تا بتونم هر روزم رو با برنامه زندگی کنم و بهش پایبند باشم ؟و در کل چه توصیه هایی دارین هم در مورد کنترل افکارم و هم در مورد پایبندی به برنامه.ممنون از وقتی که میزارین.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یک پیوند نادرست در صحبت های شما این است: «حل کردن یک مشکل باعث قوی تر شدن فکرهای پشت آن مشکل می شود». وقتی چنین قانونی را پذیرفته باشید آنگاه مغزتان شما را در وسط نگاه می دارد یعنی از یک سو می گوید اگر بخواهی حلش کنی آنگاه فکرها قوی تر می شود و از سوی دیگر همیشه آن مشکل را به یادتان می آورد تا روند درس خواندن را تخریب کند.
بنابراین مغز با ایجاد پیوند مورد نظر به خوبی توانسته شما را کنترل کند. شما بایستی برای مشکلات خود راه حل های شدنی و منطقی ارایه دهید و پرونده شان را ببندید و هرگاه مغز آن ها را مجدد یادآوری کرد به او بگویید که راه حل این مشکل را داده ام و نیازی به فکر مجدد در موردش نیست.
اشتباهی که اکثر افراد انجام می دهند این است که موقع فکر کردن به آن پر و بال می دهند یعنی وقتی مشکلی را روی میز می گذارند که به قول معروف حلش کنند، به جای راه حل دادن دایما شاخ و برگ هایی به آن اضافه می کنند و به اصطلاح بهمن فکری تولید می کنند. اگر شما در پایان هر روز کاری خود، برای مشکلاتی که دارید راه حل بدهید آنگاه پرونده شان بسته می شود.
برای اینکه از بهمن فکری جلوگیری کنید فقط کافی است صورت مسئله را که نوشتید دایما از خودتان بپرسید راه حل چیست؟ یعنی هرگز در مورد بدی های مشکل فکر نکنید و اینکه قرار است چه شود و خیالات واهی نسازید بلکه بگویید این مشکل را دارم و راه حلش چیست؟ تاکید روی راه حل داشته باشید نه پرورش دادن آن فکر. موفق ترین باشید.
سلام خدمت شما آقای جدیدی ما یه معلمی داشتیم که میگفت کتابای تست به درد نمیخورن اینا فقط حجم کتابو با مطالبی که واسه کنکور لازم نیست پر کردن که بگن حجم کتاب ما بیشتره و کتابمون بهتره و بعضی از تستاشونم اصلا برای کنکور لازم نیست و فقط برای پر کردن کتابه.جزوه ها و تستایی که من میگم خوبه و به درد کنکور میخوره بقیه چیزا بیخوده و لازم نیست.این فکر واقعا آزار دهنده ست برای من مخصوصا موقع درس خوندن که منو همش به شک و تردید میندازه حالا خواستم از شما بپرسم واقعا این حرف درسته؟؟؟خیلی متشکرم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای پاسخ به این پرسش، بنده دو بخش را در نظر می گیریم: 1- آیا درسنامه اضافی در کتاب ها هست که برای کنکور ارزشمند نیست؟ گاهی شما مجبورید یک سری اطلاعات مربوط به پایه های قبل تر یا حتی مفاهیم اضافه تر را بدانید تا نکته ای در کتاب درسی برای شما جا بیفتد.
مثلا در یکی از کتاب های زیست، من مشاهده کردم که شکل سلول در حالت های مختلف تقسیم را به عنوان درس نامه داده که اصلا تا کنون در کنکور از این مباحث تستی نیامده است ولی نگاه کردن به همان شکل ها باعث می شود تا مفاهیم درسی برای دانش آموز جا بیفتد. گاهی شما بایستی کمی بیشتر بدانید تا آن مطلب درسی برایتان جا بیفتد بنابراین بنده مشاهده نکردم که اطلاعاتی در کتاب ها باشد که برای پر کردن حجم کتاب کمک آموزشی استفاده شود.
من هم موافق این هستم که با کمترین اطلاعات و فرمول به بیشترین تست ها پاسخ دهیم ولی بایستی بدانیم که همیشه نمی شود روی این حالت بود. بنابراین شما اگر با درس نامه معلم تان می توانید به انواع تست های موجود در کتاب های تستی و کنکورهای آزمایشی، پاسخ دهید حتما حتما از درس نامه معلم تان استفاده کنید چون کم حجم تر و خلاصه تر است ولی اگر در تست های مختلف، گیر می کنید آنگاه بایستی نکات اضافه تر را به جزوه معلم خود بیفزایید تا یاد بگیرید.
2- آیا تست های اضافه در کتاب های تست وجود دارد؟ ببینید طراحی تست کار بسیار وقت گیر و سنگینی است. اتفاقا گلایه بنده همیشه به کتاب های تست این است که تست های تالیفی کمی دارند. بسیار خوشحال می شوم اگر کتاب تستی، انواع سوالات را داشته باشد. چون هر چقدر یک کنکوری، تست های مختلف بزند به تسلط بیشتری می رسد.
بنابراین شما تست های معلم خود را بزنید ولی از تست های مختلف به خصوص تست های کنکورهای آزمایشی هم استفاده کنید. هر چقدر بیشتر تست بزنید به نفع خودتان است و خود را محدود به جزوه و تعداد کمی تست نکنید. موفق ترین باشید.
سلام و وقت بخیر آیا مبتونی از جزوه های نظام قدیم تجربی دروس تخصصی برای کنکور نظام جدید هم استفاده کنیم؟؟ با توجه به اینکه میگن خیلی تغیبرات زیادهست مخصوصا در درس شیمی میشه از این جزوه ها کمک گرفت یا عملا قابل استفاده نیستن؟؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. درس به درس اوضاع متفاوت است مثلا برای ریاض و فیزیک روی فصل های مشترک کاملا قابل استفاده هستند چون همین کنکور 98، از 60 تست درس های ریاضی و فیزیک 54 تست مشترک وجود داشت. برای شیمی نیز در قسمت های مشترک و فرمولی قابل استفاده هستند ولی برای درس زیست شناسی هیچ منبعی از نظام قدیم برای نظام جدید قابل استفاده نیست. بنابراین اگر وقت داشته باشید و بخواهید تمام مباحث مشترک را تک به تک جدا کنید و روی این مباحث مشترک می توانید از آموخته های نظام قدیم استفاده کنید. موفق ترین باشید.
سلام وقت بخیر.نظرتون درباره گروه های رقابت درسی چیه؟ که با فرستادن گزارش کار زیر نظر مشاور، بچه ها با هم رقابت درسی دارن؟ این باعث مقایسه کردن خودت با بقیه نمیشه؟ و اینکه مقایسه کردن درسته یا نه؟ (قبلا پستی داشتین در رابطه با مقایسه کردن داخل سایت قبلی ولی متاسفانه پیداش نکردم. اگه براتون ممکن بود ممنون میشم لینکش رو بزارین ) خیلی ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی چنین شرایطی باشد معلوم می شود که همه شما برنامه های تان یکسان است و فرقی با یکدیگر ندارید. در واقع انگار یک برنامه کاملا یکسان به تعدادی کنکوری داده شده که همه شرایط یکسان در نظر گرفته شده و می گویند هر کسی بهتر گزارش داد او از همه بهتر است. حالا فرض کنید، نیاز باشد کل امروز را فقط روی زیست کار کنید تا بتوانید برخی از مشکلات خود را حل کنید، الان تکلیف چنین روزی چه می شود؟
بنابراین سوال اساسی این است که نیازهای فردی و در لحظه شما در فضای رقابتی چطور جواب داده می شود؟ در نتیجه توصیه می کنم در شرایط کاملا شخصی شروع به مطالعه و یادگیری کنید و درگیر فضای رقابتی نباشید. البته مشاور لازم است گزارش کارهای شما را داشته باشد و به صورت شخصی وضعیت شما را بررسی کند. موفق ترین باشید.
سلام در رابطه با مقاله قبولی پزشکی که قبلا نوشته بودین سوالی داشتم و اینکه انسان های دسته اول کسانی بودند که شخصیت یک انسان موفق را در خود به وجود نیاورده بودند و همین طور بیشتر تفکرگرا بودند تا عملگرا.یک نفر اگر بخواهد موفق شد باید هوشمندانه عمل کند و اصولی برنامه ریزی کند.در کنارش واقعا باید عملگرا باشد تا به نتیجه برسد و موفق شود برای اینکه از مشکل فقط تفکرگرا بودن به عملگرایی برسیم (باعث بوجود امدن این عادت یا شرطی سازی در ما شود) چه راهکاری را پیشنهاد میکنید؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. رفتارهای انسانی در وجود ما تبدیل به عادت نمی شوند. مثلا کسی نمی تواند «مطالعه کردن»، «ورزش کردن»، «رژیم گرفتن» و سایر کارهای این مدلی را به عادت تبدیل کند. به همین جهت است که اگر کل عمر را هم درس بخوانید بازهم عادت به مطالعه ندارید و خیلی زود روندتان از دست می رود. یا افرادی که رژیم می گیرند با یک حرکت، به شرایط پرخوری باز می گردند.
البته خیلی ها به لفظ چنین می گویند که اگر مطالعه نکنیم می میریم یا یک چیزی گم کرده ایم ولی این فقط یک لفظ است و در عمل، هرگز فعالیت های انسانی به عادت تبدیل نمی شوند زیرا مغز حیوانی که مسئول کنترل عادت سازی هاست جلوی این ماجرا را می گیرد. این ها را توضیح دادم تا بگویم شما اگر همه راهکارهای دنیا را هم اجرا کنید بازهم روزهایی در آینده خواهد بود که دوباره به تفکرگرایی باز می گردید.
به عبارت دیگر هرگز نمی شود کاری کرد که شما برای همیشه عملگرا باشید ولی می شود کاری کرد که اکثر اوقات عملگرا باشید. دقت کنید ما به دنبال این هستیم که شما اکثر اوقات عملگرا باشید و قطعا دفعاتی هم پیش خواهد آمد که تفکرگرا می شوید ولی باید خیلی زود به عملگرایی بازگردید. این موضوع را برای همه رفتارهای انسانی می گویم. کلا وقتی اسم تغییر می آید باید این موضوع را به خود یادآوری کنید که قرار است اکثر اوقات آن تغییر را مشاهده کنم نه همیشه.
حالا که این را دانستیم به سراغ این می رویم که چطور از تفکرگرایی به عملگرایی برسیم؟ راه حل عملی و ساده اش که بارها انجام داده ایم این است که هر تفکری را به راه حل تبدیل می کنیم. مثلا اگر کسی به من بگوید که می خواهم 10 سال بعد صاحب خانه شوم به او می گویم این تفکر را به راه حل های شدنی در زمان حال تبدیل کن. مثلا پس انداز کردن، کار کردن، دنبال منابع مالی جدید بودن و… . بنابراین اجازه نمی دهم که او به خانه فکر کند بلکه او را به راه حل ها می رسانم.
در مورد درس خواندن هم اینطور است. وقتی وارد رویا پردازی می شوید نباید اجازه دهید که خیال ها ادامه دار شوند بلکه همیشه با پرسیدن اینکه راه حل چیست؟ خود را به عملگرایی نزدیک می کنید. فرمول محوری که به ما کمک می کند یافتن راه حل ها است. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی. وقت بخیر. من 36 سالمه و در یک خانواده 7 نفری با 3 خواهر و یک برادر بزرگ شده ام. فرزند آخر خانواده هستم و با کوچکترین خواهرم 9 سال اختلاف سنی دارم. در زندگی از لحاظ ارتباطی هیچ مشکل جدی با هیچ یک از افراد خانواده نداشتم. حالا یا به خاطر بزرگ منشی اونها یا رفتار تا حدی درست من. البته به جز مادرم و کوچک ترین خواهرم. مادرم رو تا حدی می تونم بپذیرم چون بسیار سنتی هستند اما مشکلات با خواهرم بسیار آزار دهنده است.
اصلا نمی تونیم با هم برای مدت طولانی کنار بیایم و این ناشی از خاطرات گذشته و آموزش های والدینم هست که همیشه کارهای اون رو اشتباه می دونستن و من رو سرزنش می کردن که مثل اون نباشم و حالا داره من رو اذیت میکنه که اون هر جور دلش خواسته زندگی کرده و من نه. به شدت برام دردناکه که با این سن دارم این حرف ها رو میزنم و این سوالات و می کنم اما درد پرسیدن این سوالات برام کمتر از درد کوتاه فکری و غفلت از آینده است.
من و خواهرم هر دو مجرد هستیم و از 4 سال پیش که خواهرم شغلش و ترک کرد و دایم در خونه است این مرافعات بیشتر شده طوری که متاسفانه برای اولین بار نتونستم خودم رو کنترل کنم و کار به درگیری فیزیکی کشید. وحشتی که از بروز این رفتار در من ایجاد شده بود به قدری شدید بود که تا مدتها از خودم میترسیدم که دیگه توانایی چه کارهایی رو دارم.
اصلا نمی تونیم با آرامش با هم حرف بزنیم و لحن صحبتامون بسیار بد و تند هست. من بارها سعی کردم این مشکلات و برطرف کنم اما متاسفانه هر بار بعد از رد و بدل شدن چند جمله لحن ها تند میشه. خواهرم به سرعت و قطاری حرف میزنه و شکایت می کنه و به من فرصت صحبت کردن نمیده و بعد هم به سرعت میدان رو خالی میکنه و میره. هیچ مطلبی رو قبول نمیکنه. امروز هم این اتفاق افتاد. گفت من خبرکش هستم. بچه هستم (واقعا شرمنده هستم از بازگو کردن این مطالب) حرف هاش همیشه تاثیر شدیدی روی من میگذاره طوری که ساعت ها یا روزها بهش فکر میکنم و زندگیم رو مختل میکنه.
اما حالا به خودم شک کردم. با خودم فکر میکنم واقعا بچه هستم؟ ذهنم به هم ریخته. خودم رو باور ندارم دیگه. شناختم از خودم نابود شده. یادمه شما یکجایی گفتید دلیل اینکه ما در کودکی به حرف دیگران اهمیت میدهیم به خاطر شناخت خودمونه اما حالا که به بزرگسالی رسیدیم چطور باید به این شناخت از خود برسیم بدون اینکه تحت تاثیر حرف دیگران قرار بگیریم. جالبه که بزرگترین خواهرم میگه من بزرگم و کوچکترین میگه بچه ام.من حساسم خصوصا نسبت به خانوادم و نمیدونم چطور درجه این حساسیت رو کم کنم یا حتی به صفر برسونم. اگر واقعا بچه هستم چطور باید بالغ بشم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از اشتباهات مغز ما این است که با این قانون کار می کند: «هرکسی به تو نزدیک تر است، حرفش درست تر است». با این شرایط، اگر حرفی را خواهرتان بزند، 1000 برابر بزرگتر، دردآورتر و درست تر به نظر می رسد نسبت به زمانی که همان حرف را یک فرد غریبه تر بزند. اما آیا این قانون مغز درست است؟ یعنی واقعا هرکسی به من نزدیک تر است، حرفش درست تر است؟
در همین متنی که شما نوشته اید، ما با شخصی رو به رو هستیم (منظورم خواهر شماست) که 45 ساله، مجرد و طرد شده از خانواده است. وقتی می گویم طرد شده به این معناست که کارهایش مورد قبول دیگران نیست. از سوی دیگر، شما بچه آخر هستید و این خواهر به شما حس مادری دارد و توقع داشته که تحت کنترلش باشید و او را همراهی کنید.
چیزی که در عمل رخ نداده و دقیقا شما معکوس او رفتار کرده اید. خواهری که قبولش ندارند، کارهایش را ناپسند می دانند، شغلش را از دست داده، شما را می بیند که به نوعی جایگاهش را گرفته اید (البته تصور ذهنی خودش این است) و چنین فردی به شما صفتی را نسبت می دهد. حالا مغز می گوید: «او خواهرت است، جزء خانواده ات است، پس هر حرفی می زند درست است و باید حرفش را باور کنی».
برای همین است که اشاره می کنید، حرف هایش بسیار اثر گذار هستند و چند روز شما را درگیر می کنند. حالا اگر قانون اثرپذیری خود را تغییر دهید به طوری که با فیلتر ذهنی زندگی کنید آنگاه هرگز این مشکلات ایجاد نخواهد شد. لطفا «فیلم آموزشی فیلتر ذهنی» را مشاهده کنید تا بتوانید این قانون ذهنی را ایجاد و قانون اشتباه مغز را کنار بزنید. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی خسته نباشید. منم وضعیتی شبیه به کامنت “فشار های خانواده” دارم. هنوز چیزی بهشون نگفتم ولی میدونم بعد کنکور فشار زیادی میارن که انتخاب رشته کنم. به هدفم نمیرسم اما فکر نمیکنم نتیجه خیلی بدی بیارم. و از الان نگرانم. حالا به نظرتون رتبه ام رو به بقیه بگم یا نه ؟ من فکر میکنم رتبه ام رو خیلی بدتر از اون چیزی که میشم بگم تا اینطوری دیگه بهم فشار نیارن.
از طرفی اگه رتبه ام خوب بشه و بهشون بگم و بازم بمونم پشت کنکور، نگاهای بقیه بیشتر به منه و فشار ها بیشتر. نظر شما چیه؟ من حرفای بقیه واقعا برام اهمیتی نداره اما خانوادم میدونم ناراحت میشن. از اینکه ناراحتیشون رو میبینم منم نااراحت میشم و خودم رو سرزنش میکنم و نمیدونم چطور با خانوادم کنار بیام.
پیشاپیش میدونم حرفاهایی چه از دلسوزی چه از تمسخر میشنوم که برام خوشایند نیس. اما هیچکدوم اونقدر نمی ارزه که بخام دست از هدفم بکشم. فقط ازتون میخام راهنماییم کنین که چه برخوردی با خانواده تو این شرایط درسته؟! و سوالی که درباره رتبه کردم؟!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. باید بپذیریم ناراحتی خانواده ها در مورد شکست خوردن ما اشتباه است. انسان حق دارد شکست بخورد، اشتباه کند و برای هدفش بارها و بارها تلاش کند. من مادرم را دوست دارم و برای اینکه به او خدمت کنم بایستی کارهای عملی انجام دهم اما فرهنگی که در آن بزرگ شده ام به من می گوید برای خوشحالی مادرم درس بخوانم و این جمله کاملا غلط است.
بنابراین شما الان می خواهید یک نمایش به راه بیندازید برای یک فکری که از ریشه نادرست است؟ اگر شما عملگرایی کنید و درس بخوانید و برنامه خود را اجرا کنید، بهترین پیام ها را به خانواده خویش منتقل می کنید. آن ها به شما فشار می آورند و شما هم مانند نگرانی های آن ها را پاسخ می دهید و به آنان کمک می کنید تا این اشتباه فرهنگی را بهتر درک کنند و بپذیرند هدف یک فرد کاملا شخصی است و دوست داشتن ها نباید باعث شود که فشار بیاورند.
بنابراین فرمول من سه چیز است: 1- عملگرایی کنید که خودش بزرگترین پیام ها را می رساند، 2- توجیه شان کنید که هدف کاملا شخصی است و محبت های خانواده نباید به اهرم فشار برای رفتن به یک رشته دانشگاهی شود، 3- نگرانی هایی مثل اینکه اگر ماندی و درس نخواندی و سایر پرسش های این مدلی را بایستی پاسخ قاطع دهید تا آن ها بدانند برنامه پذیر هستید. موفق ترین باشید.
سلام وقتتون بخیر. من یک دانش اموز کلاس هفتم هستم و دوساله دیگه انتخاب رشته دارم و دوست دارم هر چه زود تر هدفم را پیدا کنم و برای رسیدن به هدفم تلاش کنم. من ملاک هایی انسانی را برای خودم در نظر گرفتم ولی نمی دانم چه رشته و چه شغلی برای این ملاک هایم مناسب هست.
پول-ادامه تحصیل در خارج از کشور-پرورش دادن دانش آموزان و علاقه مند کردن انها به درسی که من به انها تدریس کرده ام و اموزش دادن به انها و ارائه روش یادگیری اسان تر به انها برای درس هایی که مشکل دارند. داستان بزرگ مغز را برای انها تفهیم کردن و اگاهی دادن به انها از عمل کرد مغز و پرورش انها برای تسلیم نشدن در برابر مغز یکی دیگر از ملاک های با ارزش من است. رسیدن به جایگاه های بالا و ماندگاری نام نیک من به عنوان یک تعلیم دهنده یا معلمی نمونه. و عبرت گرفتن ایندگان از زندگی من.
دوست دارم روش تدریسی عالی داشته باشم که هیچگاه دانش اموزی احساس نکند من بین او و دیگری فرق قائل هستم . کمک کردن به دانش اموزانی که تا به حال فکر میکردند خنگ هستند و دیگر نمی توانند ادامه تحصیل بدهند و به علت سرکوب معلمانی نادان تصوراتی غلت از دنیای شیرین علم و درس و تحصیل در ذهنشان نقش بسته.
تدریس در حیطه ی عملکرد های بدن به خصوص مغز. اگاهی بیشتر من از دنیای پیچیده ی مغز .تغییر ایجاد کردن در سیستم غلت اموزشی که در این دوران باعث شده است افراد زیادی به خاطر باور های غلتشان در باره ی خود و در باره ی اینکه مغزشان کشش درس خواندن را ندارد ترک تحصیل کرده اند.
دوست دارم به دانش اموزانی که می گویند من استعداد درس خواندن یا هر کار دیگری را ندارم بفهمانم چیزی به نام استعداد وجود ندارد و هر کاری و هر چیزی با اراده و تلاش شدنی هست. دغدغه ی اصلی من در این روز ها دیدن دانش اموزان یا حتی دوسانم هست که به علت باور های غلتی که بیشتر انها مربوط به طرز بر خورد معلمان می شود ،احساس می کنند خنگ به دنیا امده اند و هیچ گاه نمی توانند یک شخص موفق باشند.
وقتی بر خورد معلمی را میبینم که دانش اموزی با نمره ی 20 در یک امتحان را تحسین میکند و به دانش اموزی که نمره ی 10 گرفته است سر کوب میزند، خیلی متاسف میشوم؛ و هرروز این رفتار ها من را برای یک هدف درست و اگاهانه تر نزدیک تر می سازد. راستش را بخواهید در کشور هایی همچون ژاپن و المان کامل ترین افراد معلم ها هستند. اما در ایران اکثرا یا بیشتر معلمان با نقص ترین افراد در جامعه هستند.
چون معلمی که 30 دانش اموز دارد و در کلاس درسش فرق گذاشتن بین دانش اموزانش را از خود بروز میدهد قطعا دانش اموزان از او الگو برداری خواهند کرد و اگر روزی یکی از همین دانش اموزان شغل معلمی را انتخاب کند ،فرق گذاشتن را از خود بروز می دهد و این داستان همینطور نسل به نسل ادامه دارد.
ما وقتی می گوییم سیستم اموزشی، یعنی اینکه عده ای از مردم دارند جامعه ی ما را تعلیم یا اموزش میدهند؛ پس قطعا سیستم اموزشی یکی از بزرگ ترین و مهم ترین مسئله برای تعیین هدف و راه زندگی یک دانش اموزه وقتی که یک دانش اموز به یک درس علاقه دارد و به خاطر اینکه یک بار امتحانش رو کم گرفته و معلمش بهش میگه از دوستش که نمره ی کاملی گرفته یاد بگیره و اون رو یک فرد بی استعداد و خنگ معرفی میکنه؛ قطعا مسیر زندگی اون شخص عوض خواهد شد.
ای کاش بتونم روزی این سیستم رو پایان بدم و جامعمون رو با فهم و درک بیشتر پرورش بدم جامعه ای که پیشرفته هست قطعا معلم و مدیرانی خوب و عالی داشته به امید روزی که من و امثال من این جامعه رو خوب و سالم پرورش بدیم دغدغه و اهداف من همین ها هست و ممنون میشم من را در انتخاب هدفم راهنمایی کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. صحبت های شما همگی درست هستند و بسیار خرسندم که فردی مثل شما مخاطب کلبه مشاوره است و چنین نگاه عمیقی به یادگیری و آموزش دارد. بنابراین با این سطح فکری بسیار بالایی که بدست آورده اید قطعا طی سال های آینده به جایگاه های شغلی و اجتماعی بسیار ارزشمندی می رسید.
اما آنچه بیان شد، نمی تواند تعیین کننده هدف شما باشد زیرا صحبت های شما کلی هستند و به صورت ریز به ریز مشخص نشده است. صحبت در مورد اینکه سیستم آموزشی نیاز به اصلاح دارد را در هر شغلی می توان بیان کرد بنابراین شما نیاز به بررسی ریزتر نیازهای خود دارید. موفق ترین باشید.