پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من پشت کنکوری هستم مکان مطالعه من جوری هست که خیلی سر صدا از حال خونه شنیده میشه و کلی مشکلات دیگه یک خونه تک خواب هم داریم که نزدیکی خونمون هست که پدرم اون داده اجاره به پدرم میگم که اگه اجازه بده من اون جا درس بخونم در این صورت با ارامش بیشتری بتونم درس بخونم تمام تلاشم رو میکنم که به هدفم برسم.
ولی پدرم میگه همینه که هست میخوای بخون میخوای نه راستش تو دوران دبیرستان خیلی برای درس خوندنم سختی کشیدم دوازدهم تو خونه 45 متری درس میخونم که یک اتاق داشت که برای دادشم بودم و کسی رو به اتاق راه نمیداد و در نتیجه من تو حال درس میخوندم گاهی انقدر سر صدای تلویزیون زیاد بود که حتی اگه گوش گیر هم میذاشتم فایده ای نداشت به بابا میگفتم که صدا تلویزیونو کم کنه اما گاهی انقدر اعصبانی میشد که کتابم میگرفت پرت میکرد به یک طرف دیگه.
من نتونسم برم مدرسه نمونه دولتی ( با این که توانایشو داشتم) چون پدرم اجازه نداد …نتونستم برم کلاس زبان چون پدرم پولشو با این که داشت نمیداد…. کتاب کارامو با پول توجیبی خودم خریدم …. تو مدرسه به خاطر درسم خیلی مورد تمسخر دانش اموز ها قرار گرفتم ( بهم میگفتن اقدر درس خوندی که داری حالمونو به هم میزنی ) … خیلی موقعه ها فقط با گریه درس خوندم.
از طرفی دیگه پدرم میگه تو ابزار افتخار من هستی ( اگه تو یه چیزی بشی باعث ارزشمند شدن من جلو دیگران میشه ) یعنی پر از تناقضه…
پدرم به دیگران ( فامیل) خیلی خیلی کمک میکنه خیلی موقعه ها از خواسته های من و برادم میگذره به خاطر اون ها و به من که دخترشم خیلی بی توجهه.
وقتی بی توجهی میکنم پدرم هم بد تر ازم غافل میشه سر بحث مکان وقتی گفت همینه که هست تنها کاری که کردم سکوت بود ولی اون از این رفتارم ناراحت شد و با کل خانواده دعوا کرد که چندین روزه ادامه داشته (ایا من حق ناراحت شدنم ندارم؟) من لج کردم با خودم با همه …. چندین روزه که نه درس میخونم نه کاری دیگه
من میدونم دارم اشتباه میکنم ولی فقط میدونم من یکسال خیلی سختی کشیدم تا نمرهامو با اون شرایط بالا نگه دارم اون وقت پدرم میگه خودش خیلی برای درس خوندن من زجر کشیده در حالی که اون سال هر جور خواسته سر صدا کرده محدودیتی نداشته هر وقت خواستن مهمون دعوت کردن هر وقت خواستن مهمونی رفتن
اون وقت کسی نفهمید من چقدر سختی کشیدم پدرم میگه تو برای من درس میخونی با همین شرایط هم باید یک رشته خوب در بیای ….
مادرم بهش میگم به گریه هام میخنده میگه تو بهونه میاری راستش الان آرامش و مکان هم نمیخوام میخوام کمی درکم کنن بفهمن که با سختی درس میخونم.
از این که موفق بشم بگن ما کردیم منتفرررم راستش حرفا وتمسخر های دیگران برام مهم نیست ولی حرف خانوادم برام خیلی مهمه نمیتونم کاریش بکنم وقتی بی توجهی میکنم فکر میکنم یه احمقم یه احمق که اجازه میده هر رفتاری دلشون خواست باهاش داشته باشن
وقتی هم واکنش نشون میدم ( منظورم همون سکوت کردنه ) تاوانشو میبینم
قبلنا به این فکر میکردم که وقتی باز تحمل کنم و درس بخونم و پدرم پیشرفتامو ببینه میگه که این بااین شرایط خیلی خوب درس میخونه و مشکلی هم نداره چقدر ما مراعاتشو کردیم چقدر ما خودمون رو محدود کردیم دستمون درد نکنه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیام شما خوانده ام مرا به این نتیجه رساند که مغزتان با شلوغ کردن فضای ذهنی به خوبی می تواند حرکت تان را متوقف کرده و شما را بی حس نماید. بنابراین بهترین توصیه به شما این است که دغدغه های ذهنی خود را دسته بندی کرده و یکی یکی حل شان کنید.
به طور مثال: 1. تمام دغدغه هایی که در مورد خودم دارم را به صورت تیتروار بنویسم، 2. تمام دغدغه هایی که در مورد پدرم دارم را به صورت تیتروار بنویسم، 3. تمام دغدغه هایی که در مورد مادرم دارم را به صورت تیتروار بنویسم. حالا که این مسایل را دسته بندی کردید بایستی یکی یکی حل شان کنید. به عنوان تمرین من یک نمونه انجام می دهم. در این متنی که نوشتید من متوجه چند دغدغه شما نسبت به پدرتان شدم که به صورت تیتروار بیان می کنم: 1. برایم در حد توانش امکانات درس خواندن فراهم نمی کند، 2. سختی مرا نمی بیند، 3. موفقیت های مرا به نام خودش می زند، 4. جلوی دیگران تظاهر می کند که من را دوست دارد، 5. تمایل دارم مرا درک کند.
تلاش می کنم این دغدغه های تان را به ترتیب پاسخ دهم: 1. هیچ پدر و مادری وظیفه ندارد که امکانات برای موفقیت ما فراهم کند. وظیفه پدر و مادر این است که ما را برای زندگی کردن تربیت کنند که بایستی بگویم در این زمینه اصلا کاری نکرده اند. هم من و هم شما و هم بسیاری از فرزندان ایرانی هرگز و ابدا برای زندگی کردن تربیت نشده ایم.
بنابراین وظیفه پدر و مادر این نیست که شرایط مالی و مکانی برای موفق شدن مان بوجود آورند و در نتیجه انتظار شما نادرست است زیرا پدرتان این حق را دارد که مال خودش را برای شما هزینه نکند. البته پدر و مادرهای ایرانی در این زمینه مهربان هستند و اگر پدرتان در هزینه کردن مشکل دارد شاید به دلیل این است که قانع نشده که نیاز به چیزی دارید. به عبارت دیگر سوالی که مطرح می شود این است که آیا نوع بیان مشکل تان درست است و می توانید به درستی با پدرتان ارتباط برقرار کنید؟
شاید اگر زبان مهربان و همراه با آرامش در توضیح دادن داشته باشید و با روی باز صحبت کنید حتی شاید بتوانید ایشان را برای هزینه کردن هم مجاب کنید هرچند که می گویم هرکسی حق دارد با اموالش هر طور که صلاح می داند برخورد کند. 2. دیده شدن سختی های شما توسط دیگران امری استثنایی است. یعنی اگر کسی متوجه شد چقدر سختی و درد می کشید تا به یک هدف برسید بایستی تعجب کنید.
زیرا دیگران حتی اگر پدر و مادرمان هم باشند توجهی به عملکرد ما ندارند و درگیر خودشان هستند. در نتیجه رفتار پدرتان در اینکه سختی های شما را نمی بیند طبیعی است.
3. شما موفق شوید و مطمئن باشید که هیچ اهمیتی ندارد که پدرتان بگوید او باعث شده که موفق شوید یا اینکه بقیه بگویند خودت باعث شدی به موفقیت برسی. مسئله شما موفق شدن است. اینکه موفقیت شما توسط سایر اعضای خانواده چگونه تحلیل می شود به هیچ وجه اهمیت ندارد. در ضمن به خاطر داشته باشید که در خانواده ها، وقتی کسی شکست می خورد خودش مقصر بوده و وقتی پیروز می شود همه نقش داشته اند به جز خود آن فرد. این یک روال کاملا طبیعی در ذات انسان است.
در واقع نوع بشر دوست دارد در موفقیت ها نقش داشته باشد ولی در شکست ها مسئولیتی بر عهده اش نباشد. به همین جهت روی این مسئله هم تعصب به خرج ندهید چون این نوع تحلیل از کسب موفقیت ها در بین همه مردم رایج است. 4. اینکه پدرتان تمایل دارد نقش یک پدر خوب را جلوی فامیل بازی کند چه ضرری به شما می رساند؟ من می دانم که پدرتان مطابق گفته هایش عمل نمی کند ولی آیا شیرینی این نقش بازی کردن را می خواهید از او بگیرید؟
مسئله ای که به شما آسیبی نمی زند و تاثیری هم روی روال زندگی تان ندارد را به دغدغه فکری خود تبدیل کرده اید و دایما حرص می خورید که چرا این نمایش را بازی می کند. خب اجازه بدهید این لذت را تجربه کند. 5. توقع درک شدن از هیچ انسان عادی را نداشته باشید به دو دلیل: الف) وقتی در مسیر موفقیت حرکت می کنید رفته رفته از نظر روانی و روحی از توده مردم جدا می شوید و به سطح بالاتری می رسید. کم کم متوجه تفاوت های خود با دیگران می شوید.
همین تفاوت هاست که به شما برتری می دهد. مردم دیگر نمی توانند شما را درک کنند چون در طبقه فکری شما نیستند. آنان مسایل را در حدی که خودشان هستند، استدلال می کنند. ب) اطرافیان ما متخصص نیستند تا بتوانند حالاتی را که در آن قرار می گیریم و فشارهایی که تحمل می کنیم را درک کنند. ایشان از بیرون به مسئله نگاه می کنند.
برداشت های خودشان را بیان می کنند و اصلا نمی توانند درکی از آنچه در درون شما می گذرد داشته باشند. بنابراین انتظار نادرستی است که ما از پدر یا مادر خود بخواهیم ما را درک کنند. در واقع رابطه فامیلی باعث نمی شود که درک انسان ها نسبت به هم افزایش یابد. مردم در سطح تجریبات و دانش خود مسایل را می فهمند و آن را تحلیل کرده و قضاوت می کنند. بنابراین با انتظار درک شدن توسط پدر، فقط زجر می کشید زیرا این توقع، نادرست است. موفق ترین باشید.
سلام یه سوال دیگه داشته میخوام کتاب تست بخرم اولا کتاب تست داخل بازار بسیار متنوعه آدم گیج میشه کدومو بخره لطفا راهنماییم کنید از روی چه ویژگی هایی کتاب تست بخریم و اینکه هنوز کتاب تستهای ویژه کنکور۱۴۰۰چاپ نشده اکثرشون چیکار کنم میشه همین کتاب تستای ویزه ۹۹رو بخرم ومنتظر چاپ جدید نباشم باتشکر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ابتدا در نظر بگیرید که بخش بزرگی از تست های موجود در کتاب های کمک آموزشی مشترک هستند. یعنی همه شان تست های کنکورهای سال های گذشته + کنکورهای آزمایشی سنجشی را دارند و در نهایت چند تست تالیفی هم اضافه کرده اند. بنابراین قالب تست ها مشترک است.
بنابراین آنچه باید ملاک شما برای خرید کتاب باشد، نحوه پاسخ نامه تشریحی کتاب است به طوری که وقتی تستی را خواندید به راحتی بتوانید پاسخ نامه اش را بفهمید و ارتباط برقرار کنید. کاری هم به این نداشته باشید که بقیه نظرشان در مورد آن کتاب چیست و تایید می کنند یا نمی کنند. مهم شما هستید که پاسخ نامه را بفهمید.
خوشبختاله الان خود انتشاراتی ها قسمت هایی از کتاب هایشان را برای نمونه روی سایت هایشان می گذارند و شما می توانید کیفیت پاسخ دادن شان را بررسی کنید. در مورد استفاده کتاب های 99 برای 1400 برای شما که قصد خرید کتاب دارید توصیه می کنم زیست و شیمی و دین و زندگی را حتما ویژه 1400 بگیرید. موفق ترین باشید.
سلام.من کنکوری ۱۴۰۰هستم رشته تجربی اصولا درگیر اخبار وحواشیه کنکور نمیشم چون میدونم بهترین کار درس خوندنه ولی جدیدا یه قضیه ذهنمو درگیرکرده اونم اینه میگن کنکور ۹۹ خیلی سخت بود مخصوصا اختصاصی مثل شیمی و ریاضی این موضوع تمرکزمو بهم ریخته میترسم ۱۴۰۰ از این هم سخت تربشه خواهشن کمکم کنید این مورد برای رفع بشه و یه طرز تفکر براش درست کنم که آسیب نبینم باتشکر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اولا وقتی کنکور سخت بشود به نفع کسانی است که درس خوانده اند. درست است که درصدها افت می کند و تعداد سوالاتی که جواب می دهید کمتر از همیشه است ولی ارزش درصدها در یک کنکور سخت بسیار افزایش پیدا می کند. بنابراین یک دانش آموز یا داوطلب کنکور که درس می خواند باید دعا کند که کنکور سخت باشد زیرا کنکور راحت به ضرر کسانی است که درس خوانده اند.
اما در مورد کنکور 1399 تحلیل ها مختلف هست و همین باعث شده دیدگاه های متفاوتی پیدا شود. برای همین بنده تصمیم دارم سوال به سوال کنکور سراسری تجربی 99 داخل و خارج کشور را تحلیل کنم و روی سایتم به زودی منتشر کنم و راهکارهایی برای کسانی که می خواهند کنکورهای سال های بعدی را شرکت کنند بدهم تا خودشان را قوی تر آماده کنند.
بنابراین بهترین راه برای شما این است که به فکر بهتر کار کردن باشید نه اینکه بترسید از سخت تر شدن کنکور. قطعا با خواندن آن تحلیل ها و راهکارهایی که می دهم به میزان تسلط شما افزوده می شود و قدرت بیشتری پیدا می کنید و به جای آنکه بترسید، به فکر بالا کشیدن سوادتان خواهید شد. موفق ترین باشید.
سلام سوالی داشتم ازتون من دارم میخونم برای کنکور تجربی تازه شروع کردم و کم کم دارم راه میوفتم یه مشکلی دارم موقع درس خوندن هر کسی از دوست و آشنا و همکلاسی هر رتبه ای سالهای پیش آوردن یادم میوفته و میگم فلانی معدلشم از من بالاتر بود و درسشم بهتر بود خیلیم خوب میخوند اون رتبه رو آورد حالا من که معدلم پایین تره و اوضاع درسیم خوب نیست چه رتبه ای میخوام بیارم چن سال باید بمونم تا رتبه خوبی بیارم این مقایسه با بقیه واقعا هم اعصابمو خرد میکنه هم وقتمو تلف میکنه راهکار چیه؟ ممنونم از شما
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اولا طبق آموزش هایی که در دوره مغزشناسی داده ام این کاملا طبیعی است که شما در طول درس خواندن افکار مزاحم داشته باشید بنابراین هیچ اتفاق عجیبی رخ نداده است و مغز می خواهد وظیفه اش را انجام دهد. حالا چون نقطه ضعف شخصیتی شما در مقایسه کردن است مغز نیز روی همین موضوع دست گذاشته و فشار می آورد تا جلوی درس خواندن تان را بگیرد.
بنابراین می شود متوجه شد که گذشته شما پر از مقایسه شدن هاست که توسط خانواده یا مدرسه انجام شده و در بستری رشد کرده اید که کاملا مقایسه ای و رقابتی درس خوانده اید و رقابت کرده اید که نتیجه اش هم فشار آوردن مغز از همین ناحیه می باشد. در نتیجه در لایه اول بایستی به فکر تغییر نگرش در زندگی مقایسه ای باشید.
در لایه بعدی بایستی به این پرسش پاسخ دهید که اگر فرض کنیم که همه شرایط شان از شما بهتر باشد آیا می خواهید کنکور بدهید یا خیر؟ به عبارت دیگر من در چنین شرایطی به مغزم می گویم که همه از من بهتر هستند و شرایط قبولی برای من از همه سخت تر است در نتیجه باید بیشتر بخوانم تا بتوانم این فاصله را از بین ببرم. در واقع به جای اینکه بگذارم مغزم با گفتن اینکه بقیه بهترند و تو امیدی به قبولی نداری پس درس نخوان از همان استدلال مغزم برای بیشتر کار کردن استفاده کردم.
در واقع هدف من این است که به شما بگویم این فکرهایی که در سر شماست همگی ناشی از مدل بزرگ شدن تان است و هیچکدام واقعی نیستند و تازه اگر هم واقعی باشند موظف هستید بیشتر درس بخوانید. چرا اجازه بدهیم مغز مقدمه چینی کند که تو اوضاعت از همه بدتر است و آنگاه نتیجه بگیرد که درس نخوان. همین که شما از الان با بیشتر درس خواندن هر روز را بگذرانید پس از چند روز مغز شرطی می شود و این مدل افکار را کنار می گذارد.
تاکید می کنم ممکن است چند روز تا چند هفته این افکار ناپدید شوند و دوباره به سراغ تان بیایند بنابراین شوکه نشوید زیرا آن برگشت افکار هم کلک مغز است و می خواهد بحران سازی کند. اگر افکار برگشتند بازهم مثل قبل به خواندن تان ادامه دهید و جواب تان به مغز این باشد: شرایط من از همه بدتر است بنابراین باید بیشتر درس بخوانم و چون انسان هدفمندی هستم هر چقدر هم لازم باشد می خوانم تا قبول شوم. دقت کنید که مغز شما روی قبول شدن در پایان همین امسال هم فشار خواهد آورد که اگر افکارش ظاهر شد پیام بدهید تا آن را هم بررسی کنیم. موفق ترین باشید.
عرض ادب و سلام و وقت بخیر آقای جدیدی بنده پشت کنکور هستم و اوایل دوست داشتم پزشکی یا دندون پزشکی قبول شم ولی خب خوب درس نخوندم و رتبه هام همه نجومی بود بالای صد هزار تصمیم گرفتم سال 1400 مجددا کنکور شرکت کنم تو پاسخ به اکثر سوالات مربوط به هدف دیدم که نوشتید هدف شخصیه و بر اساس نیازهای شخصی و انسانی تعیین میشه من در حال حاضر هیچ هدفی ندارم و میخوام ببینم که رتبه کنکورم چند میشه و بر اساس رتبه ام تصمیم بگیرم که انتخاب رشته کنم یا بمونم مجدد کنکور شرکت کنم میخواستم بپرسم که درسته این کار؟یا حتما باید قبل کنکور هدف تعین بشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. می دانید چه چیزی مهم تر از هدف است؟ هزینه هایی که آن هدف برای شما می تراشد. منظور از هزینه چیست؟ با مثال می گویم: فرض کنید شخصی بگوید که هدف من پزشکی است. بلافاصله از او می پرسم آیا هزینه های این هدف را می شناسی؟ مثلا اینکه شاید مجبور باشی بارها و بارها برای کنکور بخوانی تا قبول شوی. هزینه مسخره شدن توسط دیگران، هزینه چشم پوشی کردن از لذت ها در زمان حال، هزینه با اهمیت بودن زمان و… که لیست کاملی از این هزینه را در مقدمه سایت نوشتم که در منوی بالای سایت و با کلیک روی آن، خواهش می کنم آن را مطالعه نمایید.
آیا حاضری این هزینه ها را بپردازی؟ هدف انتخاب کردن راحت ترین قسمت ماجراست. سختی ها از جایی شروع می شود که قرار باشد هزینه های هدفمندی را پرداخت کنید. داستانی هم که شما می فرمایید دقیقا همین است. شما قرار است حدود 30 روز منتظر بمانید تا تصمیم بگیرید آیا حاضرید هزینه های پشت کنکور ماندن را پرداخت کنید یا خیر؟
مسئله ای که با آن رو به رو هستید دقیقا همین است. اما من اگر جای شما بودم همین حالا این موضوع را بررسی می کردم چون هر کنکوری می تواند بداند حدود رتبه اش چقدر است و چه رشته هایی را می تواند برود و از الان تعیین کردنش باعث می شود که اگر قرار است پشت کنکور بمانید این وقت 30 روزه هدر نرود و اگر هم قرار است به دانشگاه بروید این 30 روز را در افکار برزخی طی نکنید. بنابراین همین حالا تعیین کنید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقت بخیر من پشت کنکوریم و بعد مدتی درس نخوندن با کمک مطالب شما متوجه شدم که داشتم اشتباه میکردم و سن اهمیتی نداره و تازه چن ماهی هست شروع کردم به خوندن اما با توجه به شروع من به خوندن خانواده هر کسی یه چیزی میگه مادرم میگه که برو یه رشته پیرا پزشکی مثل مامایی یا پرستاری تا هم زودتر مدرک بگیری هم زودتر به درآمد برسی پدرم با پرستاری و بعضی از رشته های پیرا پزشکی مخالفه و میگه اینا رو نخون من خودم از اول به پزشکی علاقه داشتم و هدفم بود اما الان مادرم میگه تو وقت زیادی از دست دادی الان پزشکی برای تو طولانی و زمان بره پیرا پزشکی خوبه نظرات مختلف دیگران واقعا منو سرد و طول میکشه تا صاحب شغل و درآمد بشب این حرفا منو سردرگم میکنه و به شک میندازه که آیا بازم دوباره تا رسیدن به پزشکی بمونم یا برم پیرا پزشکی؟سوالم اینه که تا چه حد باید به حرف و نظر اطرافیان در انتخاب رشته و شغل اهمیت داد؟یا فقط نظر شخصی مهمه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. انتخاب هدف کاملا شخصی است. حتی بنده به عنوان مشاور در زمینه انتخاب هدف دخالت نمی کنم. چون خود فرد بایستی به نیازهایش برسد و بر اساس آن ها هدف انتخاب کند. اینکه به دنبال تایید دیگران باشید قطعا سردرگم خواهید شد. مشورت در هر زمینه ای را قبول دارم ولی مشورت در مورد هدف را نمی توانم قبول کنم. چون اگر هر انسان موفقی که امروزه می شناسیم مشورت کرده بود الان اثری از وی نبود زیرا قطعا مخالفت را متوجه می شد. اگر اجازه می دهید با مسواک شما مسواک بزنند آنگاه اجازه بدهید در مورد هدف تان هم من نظر بدهند. آنچه آموخته ام این است که هدف را شخصی می دانم. من عاشق اطرافیان هستم و هرکاری برای شان می کنم ولی هدف برای خودم است مثل همان مسواکی شخصی خودم که هرگز نمی گذارم مادرم با آن مسواک بزند. موفق ترین باشید.
سلام. اقای جدیدی من بعد از مطالعه پست وبلاگ قبلی درباره چند پتانسیلی و بعد از استفاده از قانون حذف به سه تا هدف رسیدم . یکی روانپزشکی و یکی هم کارگردانی و فیلم سازی و سومی هم نویسندگی. ولی خب حرف های اخر متنتون سوالایی برام ایجاد کرد. در نهایت من ناچارم بین این سه هدف هم یکی رو انتخاب کنم . درسته؟ وگرنه احتمالا در هیچ کدومش موفق نمیشم . از طرفی خب فکر میکنم بودن افرادی که در دو رشته خاص موفق بودن. میتونم بین این اهداف ارتباطی پیدا کنم و اصلا مجموعه ای از دغدغه ها باعث شدن به این اهداف برسم و هیچکدوم بی ربط به نیازها و ارزش هام نیستن. اما به هر حال اینطوری من تمرکزم روی سه موضوعه در حالی که اگه یه هدف داشته باشم میتونم مترکز تر بشم ممکنه بعضی از ادما چند هدف داشته باشن که به هم مرتبط باشه (هر چند از بیرون بی ارتباط به نظر برسه) و مجموعه ی اینها اون رسالت رو تکمیل کنه ؟!
ممنون از شما
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دنیای امروز یک دنیای تخصص گراست. قطعا روانپزشک کارگردان نه به اندازه روانپزشک وقت داشته در علمش ریز باشد و به عنوان صاحب نظر عمل کند نه در کارگردانی وقت داشته یک فرد ممتاز و صاحب سبک باشد. بلکه از هر دو یک چیزهایی بلد است. بنابراین به اوج نمی رسد. به ویژه در دوره فعلی که تخصص بسیار مهم است و به چشم می آید.
بنابراین روانپزشک کارگردان یعنی کسی که قرار است متوسط باشد. متوسط ها هم به چشم نمی آیند. اگر قرار است در دنیای امروز جایی داشته باشید بایستی بدانید که وقت نمی کنید روی چند شغل مسلط باشید. از همه این ها گذشته، الاکلنگ مغز را چه می کنید؟ اگر برای کنکور تجربی مطالعه کنید می گوید کنکور هنر بده اول کارگردان شو. اگر اول بروید کارگردان شوید می گوید تجربی شرکت کن روانپزشک شوی. با این بازی چه می کنید؟ در ضمن بگذریم از حجم شبه درست کردن هایش که کلافه می کند. به هر روی، دنیای امروز متخصص ها را دوست دارد. موفق ترین باشید.
درود من دارم برای کنکور میخونم چن تا دغدغه قبل درس خوندن داشتم که اونا رو برطرف کردم و جوابی براشون پیدا کردم وقتی خواستم شروع کنم درس بخونم دوباره اون دغدغه ها برگشتن و انگار اصلا اون مشکل حل نشده بود و دوباره میشه همون آش و همون کاسه دوباره رشته افکارم پاره میشه و درس خوندن رو قطع میکنم و تا آخر اون روز درس نمیخونم من نمیخوااااام معمولی باشم نمیخوااااام معمولی زندگی کنم ولی انگار مغزم هیچ درکی از خواسته من نداره من واقعا نمیدونم با این چرخه چیکار کنم؟؟؟یعنی نمیشه که مغز از این اذیت کردناش خسته بشه؟من واقعا کلافه شدم تا میخوام شروع کنم مشکلات حل شده قطار میشن و اجازه درس خوندن نمیدن لطفا یه راهکار بهم بگین چطور میتونم با وجود این مشکلات بازم درس بخونم و ادامه بدم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. متنی که شما نوشته اید دقیقا خلاصه ای بسیار زیبا از «دوره مغز شناسی» بود که در آنجا به طور جامع توضیح دادم که سیستم عملکردی مغز دقیقا همین است و انتظاری جز این نباید از او داشت. الان این فشارهایی که احساس می کنید برای آن است که گمان می کنید باید مغز، همراه شما باشد و توقع دارید اگر مشکلی را حل کردید دیگر به سراغ تان نیاید.
اگر کسی روی شلغم حساس باشد بقیه هر وقت او را می بینند به او می گویند: شلغم. چون با این روش او را تحت تاثیر قرار می دهند. حالا شما چطور انتظار دارید وقتی مغزتان مدت هاست با آن دغدغه ها جلوی درس خواندن تان را می گرفته به همین راحتی دست از سرتان بردارد؟ تنها راه شما این است که بارها و بارها به مغز تاکید کنید که حکم صادر کردم و نیازی به دوباره فکر کردن ندارد و با تمام افکار و حتی احساس بی کیفیتی و سطحی بودن مطالعه ولی به درس خواندن ادامه دهید تا این شرطی سازی برای مغز صورت بگیرد که با آن افکار جلوی شما را نمی شود گرفت.
البته مغز با روش و راهی تازه به سراغ تان می آید چون این وظیفه اش است که جلوی مصرف انرژی را بگیرد. بنابراین هیچ چیز غیر عادی وجود ندارد و مغز دارد کار خودش را اجرا می کند و شما هم با اگاهی های بدست آمده جلویش را می گیرید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی چند سالی هست که از دبیرستان فارغ التحصیل شدم و دانشگاه نرفتم زمان دانش آموزی شور و اشتیاق زیادی برای ادامه تحصیل در دانشگاه و رسیدن به هدفم داشتم ولی نمیدونم چیشد و چرا وقتی به کنکور رسیدم کلا درس خوندن رو کنار گذاشتم و هیچ تلاشی برای رسیدن به هدف و دانشگاه نکردم کلی کتاب مختلف خریدم آزمون ثبت نام کردم و …
همه چی مهیا بود ولی خودم اصلا تلاشی برای درس خوندن نکردم الان چند سالی هست که خونه ام و درس نخوندم و دانشگاه نرفتم ولی الان خیلی خیلی خیلی احساس گناه و عذاب وجدان دارم که چرا اون روزهای طلایی رو که سنم کمتر از الان بود همه ی هم سن و سالای من خوندن و دانشگاه قبول شدن من درس نخوندم و الان نتونستم دانشگاه قبول بشم مثل اونا …همش فکر میکنم الان اونا تو زندگیشون خیلی موفق تر از من هستن چون تحصیل کرده هستند و من همچنان دیپلم موندم الان واقعا پشیمونم و میدونم واقعا اشتباه کردم که اون موقع درس نخوندم و موقعیت و زمانمو سوزوندم الان میخوام بخونم ولی دائما میگم اون وقت اصلی درس نخوندم و الانم معلوم نیست که چه زمانی بتونم به هدف و موفقیت برسم چن سال بعد الان جز حسرت و افسوس گذشته چیزی برام نمونده همه این فکرها و عذاب وجدانها مانع تلاش و درس خوندن الانمه لطفا راهنماییم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. فریز شدن یا وسط ماندن یکی از حرفه ای ترین کلک های مغز برای جلوگیری از مصرف انرژی است. ما انسان ها سه وضعیت می توانیم داشته باشیم: 1- موفق باشیم، 2- نه موفق نه معمولی باشیم، 3- معمولی باشیم. تمام هدف مغز این است که ما را در موقعیت 2 قرار دهد زیرا در این حالت یک جا نشین می شویم و تقریبا مانند تکه ای یخ، بی حرکت هستیم. دقیقا شما نیز الان در وضعیت شماره 2 گیر کرده اند و کلک مغز را خورده اید.
یعنی از یک سو هیچ تلاشی برای موفقیت نمی کنید و از سوی دیگر معمولی زندگی کردن را هم قبول نمی کنید. این بهترین وضعیت برای ذخیره سازی انرژی توسط مغز است. برای همین در وضعیت شماره 2، از یک سو مغز خاطرات مثبت را به یاد می آورد که تو لایق بهترین ها هستی و از سوی دیگر خاطرات منفی را به یاد می آورد تا یک وقت به سمت موفقیت حرکت نکنید. بنابراین همیشه وسط هستید. حالتی بین توانایی و ناتوانی.
اولین اقدام شما این است که از وضعیت شماره 2 خارج شوید. چگونه می شود از این شرایط رهایی یافت؟ با توجه به متنی که شما نوشته اید به نظر می رسد قصد کنکور دادن دارید بنابراین توصیه می کنم تک درس را انتخاب کنید و برای چند روزی یک درسی مطالعه کنید و فقط روی آن درس کار کنید تا کم کم به برنامه اصلی خودتان وارد شوید.
البته یادمان نرود که مغز قطعا مخالفت می کند، حس بیحالی، کسلی، خستگی و بی تابی را تجربه خواهید کرد حتی مغز می گوید نه این روش حل مشکل تو نیست باید یک کار دیگر انجام بدهی یا می گوید مشکل تو بزرگ تر از این حرف هاست و سایر جملاتی که به کار می برد تا هر طور شده بحران تولید کرده و جلوی شروع را بگیرد. بنابراین هوشمندانه گام بردارید و طبق توصیه عمل کنید تا از وضعیت 2 خارج شوید.
شاید سوال برای تان بوجود آید که چرا در مورد حسرت خوردن اصلا صحبتی نشد؟ چون حسرت خوردن یک نمایش مغز است و واقعیت ندارد. این احساساتی که در درون تان موج می زند در راستای سیاست یکی به نعل یکی به میخ است تا شما را در وضعیت 2 نگاه دارد. چیزی که واقعیت ندارد را نباید واردش شد زیرا اینطوری وارد بازی مغز می شوید و سرگرم افکار خواهید شد که اصلا دغدغه و مسئله شما نیست. موفق ترین باشید.
سلام و خسته نباشید امیدوارم شاد و سلامت باشید آیا این جمله درسته که اگر ما هدفی رو تعیین کنیم ولی به شکست فک کنیم و امیدی به موفقیت نداشته باشیم آیا واقعا کائنات هم در مسیر تفکر منفی ما دست به یکی میشن و ما موفق نمیشیم؟؟ و اگر به موفقیت فکر کنیم آیا کائنات هم در مسیر تفکر مثبت ما دست به یکی میشن و کمک میکنن تا ما موفق بشیم؟؟ آیا فقط عملگرایی لازم و کافیه و تعیین کننده موفقیت ماست یا طرز تفکر هم تاثیر داره؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. کاش اینطور بود که شما می فرمایید. یعنی ما فکرهای مثبت می کردیم و کائنات به ما کمک می کردند. اگر اینطور بود الان همه انسان ها موفق بودند. آیا کسی هست که بگوید مثبت فکر کردن را بلد نیست؟ آیا همه ما بلد نیستیم کلی خیالات عالی و مثبت تولید کنیم؟ این مباحث در حوزه شبه علم قرار می گیرند و این را بدانید عملگرایی و انجام برنامه است که شما را به موفقیت می رساند.
کائنات که هیچ، حتی مغز شما هم دوست ندارد به موفقیت برسید چون نیاز به موفقیت را درک نمی کند. او می گوید باید بقا داشته باشیم و برای زنده بودن به موفقیت درسی نیاز نیست در نتیجه زحمت کشیدن هم نمی خواهد. بنابراین بایستی از این مرحله عبور کنید و روی برنامه و عملگرایی تمرکز کنید. موفق ترین باشید.