مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
فشار مغز

سلام من وقتی میخوام درس بخونم به شدت بهم فشار میاد که نخونم و میدونم کلک مغزه اما خیلی برام سخته که بخوام بخونم من چطور از زیر فشار مغز درس بخونم البته گاهی وقتا مقاومت میکنم اما اکثر اوقات فریب میخورم احساس میکنم مثل یک فردی که بار سنگینی گذاشته روی کمرش و کار میکنه هستم اما با این تفاوت که فشار تو مغزه به جای کمر من رو لطفا راهنمایی کنید.ممنون

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. این احساسات دقیقا نشان می دهند که مشغول مبارزه با مغز حیوانی هستید و او مخالفت خودش را انجام می دهد. در اولین قدم از شما انتظار می رود که سر یک موضوع تکراری دوبار گول نخورید. یعنی اگر قرار است امروز گول بخورم آن موضوع را نباید قبلا تجربه کرده باشم.
اگر شما جلوی تکرار کلک ها را بگیرید و به محض اینکه کلک تکراری بود با خودتون بگویید این فقط یک کلک است و به درس خواندن ادامه می دهم آنگاه پس از مدتی مغزتان، متوجه می شود که با روش های تکراری جلوی شما نمی گیرد و برای همین فشار روی شما کمتر می شود. البته فقط فشار کمتر می شود ولی هرگز از بین نمی رود. تا وقتی انرژی مصرف می کنید، مغز حیوانی هم طبق برنامه ریزی ژنتیکی خودش، مسئول مقابله با شماست.
اما این روشی که گفتم کمک می کند که مغز، جمع و جورتر شود به اضافه اینکه خاطرات مثبتی برای شما در مورد مقابله با مغز ساخته شود و همه این ها در دراز مدت به مقاومت شما کمک می کند. موفق ترین باشید.

مشکلات خانواگی

سلام اقای جدیدی وقت عالی بخیر من برای چهارمین بار مجددا تصمیم گرفتم پشت کنکور بمونم و برای رسیدن به هدفم بجنگم واسه همین الان دارم بررسی میکنم نقاط ضعفمو عوامل بازدارنده ای که منو از مسیر هدفم منحرف می کنن به این نتیجه رسیدم که یکی از اون عوامل مشکلات خانوادگیه
من یه خواهری دارم که به شدت لوس و وابسته به خانواده است و همشم دردسر سازه همه چیو میاد به ما می گه و همه کاراشو باید ما براش انجام بدیم چون بچه اولم هست مامانم اینام خیلی بهش بها می دن انقد که همه وقتشون برا اونه ولی تا من میوفتم تو منگه و درخواستی ازشون دارم بهم میگن صبر کن خواهرت تو اولویته خسته شدم دیگه
یاد گرفتم دنبال محبت و توجهشون نباشم ولی دیگه نمی خوام غم خوارشونم باشم تا یه مشکلی پیش میاد براشون غصه بخورم و همه تلاشم و بکنم که راه حلی پیدا کنم انقد که همش با خبرای بد میان خونه وقتی میان پیشم یا تماس می گیرن یا میبینمشون استرس می گیرم و جوری شده که همش تو اضطرابم که نکنه باز اتفاقی براشون بیوفته میشه راه حلی بدین که انقد درگیرشون نباشم و بخاطرشون اضطراب و ترس نداشته باشم

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. جدای از اینکه رابطه خانوادگی خواهرتان با بقیه اعضای خانواده به چه صورت است و اینکه چه کسی مهم تر است و یا اینکه آیا بین فرزندان فرق هست یا نه، بایستی یک نکته را در نظر بگیریم. حال آن نکته چیست؟ ما نباید برای کسی غصه بخوریم بلکه بایستی اگر می توانیم و در حیطه قدرت مان است، برایش کاری انجام دهیم.
بنابراین وقتی دیگران به سراغ تان می آیند که با شما درد دل کنند، اولین کاری که باید کنید این است که از او بپرسید مسئله را دقیق و مشخص، برای تان بیان کند. در مرحله دوم به این فکر کنید آیا راه حلی برایش دارید یا خیر؟ در مرحله سوم، اگر کاری از دست تان بر می آید برایش انجام دهید و در غیر اینصورت به هیچ وجه غصه نخورید.
می دانم در روزهای اولی که این روش را اجرا می کنید، حس بی رحم بودن، بی احساسی و بد بودن به شما دست می دهد چون ما در کشورمان اینطوری تربیت می شویم که همیشه دلسوز باشیم، گریه کنیم و غصه بخوریم و دلداری بدهیم. اما آنچه واقعا دیگران به آن نیاز دارند چیست؟ اینکه اگر کمکی از دست مان بر می آید انجام دهیم و اگر نه، برای شان بار اضافی نباشیم.
بگذریم که حالا برخی ها سرکوفت زدن و چرا چرا کردن هم به راه می اندازند به جای آنکه راه حل بدهند و مشکل را حل کنند. اگر روش را اجرا کنید پس از مدتی بقیه یاد می گیرند فقط باید مسایل خود را به شما بگویند و اگر توان حلش را داشته باشید برای شان کاری می کنید و از بودن شما لذت می برند چون انسان راه حل دهنده بسیار با ارزش است. موفق ترین باشید.

تغییر کتاب

سلام ببخشید مثل سال پیش آیا تغییرات کتابهای درسی تجربی برای کنکور 1400 رو در سایت قرار میدید؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. خیر. موفق ترین باشید.

تفاوت یادگیری در پسرها و دخترها

سلام اقای جدیدی وقتتون بخیر. ببخشید من یه سوال داشتم آیا این حرف درسته که میگن پسرها حافظه قوی تری نسبت به دخترا دارن و اونها بهتر و سریعتر درسارو یاد میگیرن؟ آخه من بارها و بارها شنیدم میگن پسرا سرکلاس چیزایی که معلم درس میده رو بهتر از دخترا یاد میگیرن یا تو زمینه درس خوندن تمرکزشون بیشتر از دختراست.
یا خودم دیدم بودن افرادی که خیلی کمتر از یه دختر درس میخوندن یا پسرهایی که اکثر اوقات توی خیابون بودن یا حتی کار میکردن ولی رتبه هاشون بهتر از یه دختر که روزی ۱۴ ساعت درس میخونه شده.یا اکثر رتبه برترها پسر هستن چرا اینطوریه چه تفاوتی بین پسرها و دخترها توی یادگیری وجود داره؟ ممنون میشم پاسخ بدید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. قبل از آنکه پاسخ شما را بدهم لازم است دو نکته بسیار مهم را بیان کنم که به نظرم توجه به این دو نکته موجب می شود در زندگی تان موفق تر عمل کنید: 1. شما می گویید دختری 14 ساعت درس خوانده و پسری کمتر درس خوانده ولی رتبه پسر بهتر از دختر شده و حالا اینجا چند سوال مطرح است؟ الف) شما از کجا می دانید دختر 14 ساعت هر روز هفته در طول 365 روز سال درس خوانده است؟ ب) از کجا می دانید که پسر کمتر درس خوانده است؟
پ) از کجا می دانید این دو شخص شرایط یکسان داشته اند و تنها تفاوت آن ها فقط و فقط در جنسیت دختر و پسر بودن شان است؟ مثلا آیا پایه درسی، خاطرات، مسایل خانوادگی و روحی و سایر مسایل در هر دوی این اشخاص یکسان است و فقط و فقط جنسیت باعث شده پسر موفق تر از دختر باشد؟
ت) آیا روش های برنامه ریزی و فرمول خواندن درس ها در هر دوی این افراد یکسان بوده است؟ ث) آیا جزواتی که در اختیارشان بوده مشابه است؟ مثلا من به شاگردم یک جزوه ترکیبی در درس زیست می دهم که خودم آن را نوشته ام و شاگردم با داشتن آن جزوه کلی از رقبایش هم در مدت زمان مرور کردن و هم در تعداد تست زدن جلو می افتد. برای همین آیا ابزارهایی که هر دوی این ها داشته اند، یکسان است؟
می دانید منظورم چیست؟ منظورم این است که با این شیوه برای خودتان قانون تراشی می کنید و آنگاه این قوانین را باور کرده و به خودتان لطمه می زنید. فقط همین موضوع که نیست. این طرز تفکر در اکثر افراد دیده می شود که خیلی زود دو تا مثال می زنند، یک نتیجه گیری می کنند و بلافاصله حکم صادر کرده و قانون کشف می کنند. این نکته اول که امیدوارم کلا مثال ها را کنار بگذارید.
2. فرض کنیم که حافظه پسرها قوی تر از دخترها باشد. حال سوال مهم این است که دانستن این نکته چه کمکی به بهتر شدن زندگی شما می کند؟ شاید برای هر کدام از ما هزاران سوال مطرح باشد ولی قرار نیست که بنشینیم به تک تک سوالات پاسخ دهیم. بایستی همیشه به دنبال یافتن پاسخ برای پرسش هایی باشید که به بهتر شدن سطح زندگی تان کمک می کند. این هم نکته دوم بود که امیدوارم از همین لحظه این فیلتر ذهنی را برای خود بگذارید و اجازه ندهید هر سوالی در ذهن تان ایجاد شود بلکه فقط سوالات در راستای هدف تان را بررسی کنید.
حالا به سراغ پاسخ سوال اصلی برویم. اگر قرار باشد حافظه فرزند پسر قوی تر از حافظه فرزند دختر باشد بایستی تفاوت هایی در مغزشان دیده شود. آیا در مغز دختر و پسر تفاوت هایی دیده می شود که در اثر آن تفاوت ها بتوانیم نتیجه بگیریم که حافظه پسر قوی تر از حافظه دختر است؟
خب اولین چیزی که به آن مشکوک می شویم این است که آیا اندازه مغز در زنان و مردان فرق دارد؟ بله تحقیقات نشان می دهد به طور کلی، مغز مردان حدود 130 سانتی متر مکعب از مغز زنان بزرگ تر است اما تحقیقات بسیار مستدل و قوی وجود دارد که نشان می دهد، این بزرگتر بودن مغز مردان باعث نشده که مردان از نظر حافظه یا همان ضریب هوشی و سایر موارد قوی تر باشند. خب پس این مورد که تاثیری نداشت.
مورد دومی که می شود بررسی کرد، بحث ساختار یافتن مغز انسان در طول دوره تکامل است. به طور مثال، آیا مردان بیشتر از زنان به شکار می رفتند که مثلا در اثر همین شکار کردن ها، حافظه شان برای به خاطر سپردن مکان ها قوی تر شده باشد و همین عامل به صورت ژنتیکی به نسل های بعدی رسیده باشد و حتی پسر مدرن حال حاضر هم به همین دلیل، حافظه قوی تری از دختر داشته باشد؟
برای پاسخ این پرسش بایستی به آفریقا برویم. امروزه برخی قبیله ها در افریقا هنوز هم که هنوز است به شکل اجدادمان زندگی می کنند. یعنی آن ها اصلا نمی دانند که تکنولوژی وجود دارد و انسان ها این همه پیشرفت کرده اند. بلکه آنان دقیقا هنوز هم شکار می کنند و بدون آنکه بدونند تلویزیون و اینترنت هست به شکل ده ها قرن قبل به حیات خویش ادامه می دهند.
محققان زیادی هرساله روی زندگی این قبیله ها تحقیق می کنند. بررسی ها نشان می دهد که در فرم زندگی اجداد ما، زن و مرد هر دو به شکار می رفتند و پدربزرگ و مادربزرگ ها وظیفه محافظت و نگهداری از بچه ها را به دوش می گرفتند. بنابراین فرضیه حفظ کردن چراگاه ها و محل پیدا کردن شکار به عنوان دلیل برتری حافظه مرد به زن، نیز رد می شود.
بنابراین مثال هایی که شما می شنوید برای چیست؟ چرا اصولا مردان موفق تر از زنان به نظر می رسد؟ تمام این ها دلایل فرهنگی دارد. مثلا در فرهنگ سنتی کشورمان همیشه پسر مهمتر از دختر بوده است. امکانات و شرایط پیشرفت برای پسر بیشتر از دختر فراهم شده و طبیعی است که موفقیت در مردان بیشتر از زنان به چشم می آید.
پس هیچ تفاوتی در خلقت مرد و زن نیست بلکه مسایل فرهنگی است که باعث شده، پیشرفت مردان بیشتر به چشم بیاید و کلا در مورد مردان جملات مثبت بیشتری می خوانید و می شنوید حال آنکه هیچ برتری در هیچ جنسی وجود ندارد. موفق ترین باشید.

حس میکنم وجود ندارم

سلام. مشکلی که من دارم تقریبا دوسه سالی میشه که با من هست و واقعا سد راهم شده. اونم اینه که بعضی وقتا حس میکنم وجود ندارم یا روحم از بدنم جدا شده و مغزمم یخ کشیده و به معنای واقعی دارم به هیچ فکر میکنم. این موضوع مواقعی حس میشه که مثلا در طول روز 7 ساعت درس خونده باشم یا یه روز پرچالش و پر امتحان رو گذرونده باشم یا در فصول سردی همچون زمستان و روزهای برفی باشم!
تقریبا از دوسال پیش به علت اتفاقات تلخ زندگیم باعث شد که شروع کنم به تغییر کردن واقعا از شرایط خسته بودم و این حسی که دیگه دلم نمیخواست ادم قبلی باشم باعث شد که از خودم ادمی بسازم که باورهاش کاملا تغییر کنه و یجورایی باورهای جدید رو جایگزین کردم. اون اتفاقا چی بود؟ در واقع انتظار داشتم که ازمون نمونه دولتی رو اول بشم ولی جزو ذخیره ها شدم با اینکه تمام معدلام 20 بود و حتی دیگران میگفتن نمونه که سهل است تو تیزهوشانم قبول میشی و من بخاطر توهماتی که از قانون جذب داشتم صب تا شب خیال می بافتم که اول شدم بدون اینکه واقعا تلاش کنم.
اون روزهای سخت زندگیم که یجورایی داشتم تلاش میکردم که خودمو نجات بدم هدفم و رسالتم رو هم در این دنیا پیدا کردم و فهمیدم که چقدر به پزشکی علاقه دارم و حتی فهمیدم این هدفو بخاطر احساس و اینکه بقیه بگن خانم دکتر انتخاب نکردم و یادمه اون روزا هم اصلا ب بقیه نگاه نمیکردم که دارن چه هدفی برای خودشون پیدا میکنن یا حتی وضع اقتصادی پزشکا به چه صورته یا لباس سفید پزشکی چقدر بهم میاد بلکه حس کردم انقدر عاشقم که متوجه گذر زمان نمیشم یا حتی 6 صبح بدون زنگ ساعت با عشق بیدار میشم.
خلاصه این حرفا این شد که همش اول نمره کلاس و مدرسه میشدم یا تو ازمونا نفر اول شهر و حتی استان بودم.ولی بعد از اون همش حس کردم که وجود ندارم و… هیچکس اصلا منو نمی فهمیدو من واقعا نمی دونستم ریشه این افکار چیه؟ایا هعی به خودم تلقین میکردم یا داشتم مشکلات جدیدترم رو با راه حل های قدیمی حل میکردم یا واقعا داشتم به خودم بیش از حد فشار میاوردم چرا چون یه تجربه تلخ تو زندگیم داشتم و شاید الان داشتم با تلاش بیشتر اون کمبود و دیده نشدن رو جبران میکردم و یا چیزای دیگه.
اقای جدیدی این موضوع شده بهانه من که تو این سال کنکور درس نخونم چون اگه یه روزم حتی تا 7 ساعت مطالعه رو داشته باشم این حسا به سراغم میاد و تا چند روز این حالتی باشم و از همه بدتر باعث میشه به هدفم فکر نکنم و حتی موضوعات غیر درسی زندگی منو تحت تاثیر گذاشته مثلا بحث خودسازی که دوست دارم عادت های منفی زندگیمو ترک کنم و بجاش عادت مثبت جایگزین کنم تا هنوز شروع نکردم این حسا میاد. خیلیا میگن استراحت کن ولی حتی یه مسافرت هم رفتمولی تا دوروز خوب بودم بعدش … .
راستی من معمولا جزو ادمایی هستم که اول همیشه خوب خودمو نشون میدم و شروع میکنم ولی درنهایت ادمایی از من پیشی میگرن که واقعا فکرشم نمیکردم. مثلا من هفتم هشتم و اوایل نهم خیلیی عالی بودم ولی اخراش ول دادم. که باعث شد اون جریانات تلخ اتفاق بیوفته ولی بعد از تحولم و سال دهم گفتم که دیگه نمی زارم که اینهمه تلاش کنم ولی اخرش ول کنم و گاهی وقتا که میخواستم تنبلی کنم باخودم میگفتم اون اتفاقای بد یادته نذار دوباره تکرار بشه یه انسان عاقل از یه سوراخ دوبار گزیده نمیشه.
ولی الان انگاری با اینکه کنکوری هم هستم حس میکنم همهچی بی اهمیت شده و حتی دارم عادت های قبل تحولم رو هم تکرار میکنم. خواهش میکنم بهم کمک کنید تا وضعیت از اینی که هست بدتر نشه .ممنون

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. شاید شنیده باشید که در بین بازیگرها و فوتبالیست ها یا خواننده ها وقتی یک فرد توانمند پیدا می شود که در سن پایین، به شهرت می رسد یک جمله اساسی به کار می برند: «هر چه سریع تر به آن بازیگر یا فوتبالیست با خواننده، آموزش دهید که بتواند در موقعیت شهرت درست عمل کند». جالب تر اینکه، وقتی کسی مشهور می شود و نمی داند رفتارهای درست چیست؟ باعث سوزاندن فرصت های موفقیت های بزرگترش می شود و گاه خیلی زود از عرصه موفقیت حذف می گردد.
آنچه برای من مسئله است نبود آموزش برای دانش آموزان مشهور است. وقتی دانش آموزی در کلاس خودش، نفر اول می شود خب در چشم معلم و بقیه دانش آموزان است. آیا کسی به آن دانش آموز یاد داده که چطور با شهرت خودت کنار بیا؟ به طور مثال وقتی همکلاسی ها در شما باد موفقیت ایجاد می کردند که بله تو به راحتی تیزهوشان قبول می شوی، آیا کسی بود به شما یاد بدهد که این حرف ها فقط جو دادن است و نباید بر اساس برداشت بقیه زندگی کنی؟
بدون استثنا تمام دانش آموزان قوی مدارس که لطمه خورده اند، برای آن است که آموزش های روحی و روانی مشهور بودن را دریافت نکرده اند و به همین جهت در عالم غیر واقعی زندگی می کنند و گاه همان شاگرد اول شدن به ضررشان تمام می شود. به شدت دانش آموزان قدرتمند مدارس نیازمند آن هستند که آموزش های روحی مشهور بودن را از مشاوران شان دریافت کنند تا در مدرسه، اسیر این مشکلات نشوند و با آگاهی هایی که بدست می آورند، از روان خود مراقبت کنند.
اما چرا این ها را برای شما گفتم، شاید بگویید از من که گذشته؟ اتفاقا رفتارهای امروز شما، همچنان اثرات مشهور بودن تان را یدک می کشد و به عبارت خودمانی تر، شما هنوز هم اسیر همان تاثیرات منفی مشهور بودن هستند. مثلا، سطح انتظارات خودتان را بررسی کنید. هیچ حاضر نیستید که فرصت بهتر شدن به خودتان بدهید. بلکه انتظار دارید که از همان اول، عالی باشید.
یا همیشه در رقابت درس می خوانید و فکرتان اینطور شکل گرفته که از افراد دیگری بهتر باشید و حالا که رقابت نیست شما هم قوی عمل نمی کنید. در حالیکه یک کنکوری بایستی روی این تمرکز کند که چه موقع سوادش به رشته مورد نظرش می رسد و هر موقع سوادش برسد حتما قبول می شود.
حتی همینکه حس می کنید وجود ندارید هم به دلیل آن است که همیشه هویت خود را از تعریف کردن های بقیه می گرفتید نه از میزان عملکرد خودتان. شما درس نمی خواندید که موفق باشید شما درس می خواندید که دیده شده و تشویق شوید، خاص باشید و اولین بمانید. شما وجود داشتن خود را وقتی احساس می کنید که رقابتی وجود داشته و برنده آن رقابت باشید.
همه این فکرها را با کمک مشاورتان اصلاح کنید. شما نیاز دارید بنیان فکری تان را از نو بسازید و خیلی زود به شرایط نرمال برگردید و به مانند یک انسان استاندارد برای موفقیت در فضای کنکور تلاش کنید. موفق ترین باشید.

هر چی میخونم از ذهنم پاک میشه

سلام و خسته نباشید میخوام یکی از بزرگ ترین مشکلات زندگیمو بگم من دختری هستم ۱۹ ساله حافظه خیلی قوی داشتم فرق نداشت کتاب ۱۰۰ صفحه ای بود یا ۵۰ صفحه ای وقتی میخوندم تمام مطالب مو به مو بدون جا انداختن یه نقطه توی ذهنم داشتم جوری کتاب و میخوندم که معلما بهم میگفتن کتاب و قورت دادی خوندن برام ساده و روون بود.
علاقه ی خیلی زیادی به درس خوندن داشتم همیشه هم جز ممتازای مدرسه بودم اما وقتی کلاس یازدهم بودم مدرسمو عوض کردم و همون اول مهر بود که یه استرس خیلی بد از جانب یکی از دوستام بهم وارد شد از اون به بعد انگار حافظه ای در من وجود نداشت یادمه عصر اون روز گریه میکردم و دستام میلرزید.
سعی داشتم مطالب کتاب و بخونم اما نمیشد بعد از اون دیگ نتونستم عین قبل بشم الان ۳ سال از اون موضوع میگذره من تمام راه هارو امتحان کردم نوشتن، نت برداری، مدیتیشن، ۴ تا روانپزشک اما همه چی بی فایده اس وقتی یک مطلبی و میخونم حس میکنم هیچی یادم نیست از اول میخونم دوباره سه باره ۴ باره ۵ باره ولی بازم برمیگردم هیچ تصویری از کلمات کتاب توی ذهنم ندارم.
الان یک ساله پشت کنکور نشستم و علاقه ی زیادی دارم ک درس بخونم عین گذشته تسلط کافی روی مطالب داشته باشم اما هر چی زور میزنم نمیشه منی که اعتماد به نفسم خیلی زیاد بود الان حتی میترسم یک کلمه هم بگم چون میگم اشتباهه هیچ اعتماد به نفسی برام نمونده.
حس میکنم ادم پوچ و بی مصرفی ام هر کاری که میخوام انجام بدم که مربوط به درسخوندن باشه میگم تو که نمیتونی این مشکل ۳ ساله باهامه نمیدونم اصلا چیه چطوری درستش کنم حاضرم هر کاری که میشا انجام بدم اما درست بشه لطفا کمکم کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. لازم است تا سال یازدهم را با دقت مورد بررسی قرار دهیم. بر اساس متنی که شما نوشته اید، چند اتفاق در آن سال رخ داده است: 1. تغییر دادن مدرسه، 2. شنیدن یک جمله شوک آور از همکلاسی مدرسه ای که تازه به آن ورود کرده اید.
اما اتفاق اول یعنی تغییر مدرسه خودش باعث چند اتفاق زیر بنایی دیگر هم می شود: 1. تغییر معلم ها و کادر آموزشی مدرسه که قبلا شما را تشویق می کرده اند و حالا دیگر نیستند، 2. تغییر همکلاسی ها که قبلا با مقایسه شدن یا مقایسه کردن با آنان کاملا پیروز بوده اید و حالا تغییر کرده اند و نمی دانستید آیا در مدرسه جدید هم می توانید همان جایگاه را کسب کنید؟ 3. از دست رفتن هویت و شخصیتی که در مدرسه قبلی ساخته بودید و با تغییر مدرسه انگار هر چه ساخته بودید را از دست داده اید.
احتمالا آن جمله شوک آوری که از همکلاسی تان شنیده اید هم در راستای این بوده که توان مقابله و رقابت را نخواهی داشت و احتمالا جمله ای گفته که شما کاملا احساس کرده اید در مدرسه جدید یکسری رقیب جدی وجود دارند و تمام توانایی های شما برای مدرسه قبلی بوده و هر چه که قدرت داشته اید در همان مدرسه قبلی جا گذاشته اید و آمده اید.
حالا آن جملات همکلاسی مدرسه تازه، به اضافه چالش های فکری تان باعث شده تا به کلی این قدرت خود را نادیده بگیرید و گمان کنید که توانایی شما در به خاطر سپاری جملات فقط یک توهمی بوده که مربوط به مدرسه قبلی و در مقایسه با همکلاسی های سابق به وجود آمده و در مدرسه جدید و با معلم و دانش آموزان جدید، چنین توانایی وجود ندارد.
حالا همان مغز با چنین دستورالعملی تنظیم شده و کار را به نحوی جلو برده که واقعا در حفظ کردن مثل سابق عمل نمی کردید. البته سخت تر شدن درس ها در سال یازدهم و دوازدهم را هم لحاظ نکرده بودید و انتظار داشتید مثل سال های قبل بدون هیچ افتی بتوانید تند تند همه چیز را مسلط شوید.
از سوی دیگر شاید مدرسه قبلی سخت گیری متفاوتی نسبت به مدرسه جدید داشته و در مدرسه جدید فرصت برای تمرکز روی مباحث را کمتر داشته اید و همه این ها در نهایت باعث شده تا افت کردن را تجربه کنید. موضوع وقتی عجیب تر می شود که تمام این شوک ها را به کنکور هم داده اید و مغزتان یک نتیجه کاملا غلط گرفته است:
حالا که در مدرسه جدید توان رقابت نداری پس در کنکور هم عمرا بتوانی رقابت کنی چون حتی نمی توانی مطالب را برای کنکور حفظ کنی. همه این موارد را به صورت عملی هم تجربه کرده اید و کم کم باورتان شده که قدرت حافظه را از دست داده اید. در حالیکه مهارت های انسان به این صورت از بین نمی رود. بله اگر کسی ضربه ای شدید به سرش وارد شود می تواند شاهد اختلال در مغزش باشد ولی شما فقط یک شوک را در طول 3 سال با خودتان ادامه داده اید و آن را باور کرده اید.
راه خروج از این اتفاق چند عمل است: 1. بایستی ذهنیت مقایسه ای درس خواندن را درمان کنید، 2. لازم است که صحبت دوستتان را مورد بررسی قرار بدهید و آن را آنالیز کنید و پرونده آن خاطره بسته شود، 3. بایستی بپذیرید با سنگین شدن درس ها میزان حفظ کردن مطالب در شما کمی کاهش پیدا می کند بنابراین دنبال ایده آل های دوره قبل از دهم دبیرستان نباشید، 4. بایستی تعداد مرورهای برنامه تان را افزایش دهید و درس های کنکور را طبق برنامه ریزی تمام کنید تا با شکستن بت ذهنی «تو نمی توانی از پس درس ها بر آیی» به زندگی طبیعی بازگردید.
سخت ترین قسمت کار شما هم همین اجرای برنامه ریزی است چون مغزتان دنیایی از خاطرات و احساسات منفی را سرازیر می کند تا جلوی درس خواندن را بگیرد حتی شما را وسواس می کند که دایما صفحه قبلی را بخوانید و نگران از یاد رفتن مطالب باشید تا کلافه شوید. اما شما فقط سعی کنید که درس ها را بخوانید و یاد بگیرید و سپس با مرورهای فراوان حفظ شوید و دنبال ایده آل قبلی خود نباشید و گمان کنید هیچ مهارتی در حفظ کردن ندارید و یک انسان عادی هستید.
اگر پافشاری کنید پس از مدت کوتاهی کاملا مغزتان را شرطی کرده، بت های درونی را می شکنید و با روال کاملا مناسبی درس می خوانید. موفق ترین باشید.

مشکل سایت

سلام فک کنم سایت جدیدتون مشکل پیدا کرده خواندن مطالب سخت شده حتی ویدیوهاهم پخش نمیشه کلا مثل قبل نیست باتشکر

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون که این موضوع را به بنده خبر دادید. مشکل بوجود آمده حل شد. موفق ترین باشید.

دعوای پدر و مادر

سلام آقای جدیدی. ببخشید من یه مشکل خیلی بزرگ تو زندگیم دارم و نمیدونم چه جوری باید این مشکل رو حل کنم مشکل من اینه که مادرم یه آدم به شدت عصبیه! مادرم و پدرم ۳۰ ساله با هم ازدواج کردن اما همیشه با هم مشکل دارند تا همو میبینن با بهانه یا بی بهانه دعوا میکنن.
داعواهاشون گاهی اوقات تا نزدیک یک ساعت ادامه پیدا میکنه اونم با صدای خیلی بلند. بعد از دعوا تا چند ماه با هم صحبت نمیکنن و بعد از چند ماه فقط دو روز با هم حرف میزنند و آخر روز دوم دوباره همون دعوای حسابی با صدای بلند. آقای جدیدی من ۲۴ سالمه از اولین روزی که به دنیا اومدم تا همین امروز دارم توی این میدون جنگ زندگی میکنم نمیدونم چی کار کنم از همسایه ها خجالت میکشم از همه خجالت میکشم.
این پدر و مادر کاری کردن با من که من همیشه دستام میلرزه همیشه استرس اینو داشتم و دارم که الان دوباره یه دعوای حسابی راه می افته حالا تموم اینا به کنار با همه اینا سر کردم و اخلاق و رفتار مادرم دیونه ام کرده اون وسواس داره هر هفته خونه رو سه بار جارو می کشه هر روز خونه رو تمییز میکنه من میدونم تمیزی لازمه اما مادرم به شکل غیر طبیعی این کار رو انجام میده.
ریشه این رفتارش هم مادربزرگم یعنی مادر مادرم هست مادرم فرزند دوم مادربزرگم و تنها دختر اون هست بعد از مادرم سه تا پسر به دنیا اومدن این مادربزرگ من هم به مادرم یاد داده که تو دختری و باید تو بزرگ کردن برادرهات به من کمک کنی همیشه از مادرم کار می کشیده مادرم یه بار برام تعریف کرده که تموم لباس های اونا رو حتی مال پدربزرگ و مادربزرگم رو هم میشسته و تموم خونه رو تمیز میکرده و حتی غذا هم درست میکرده اونم فقط وقتی که ۹ سالش بوده!
این قضیه ادامه پیدا کرده تا مادرم با پدرم ازدواج کرده حالا مادرم دوباره تموم کارهایی که اون جا انجام میداده این جا داره انجام میده هی میگم مادر من دست از سر خونه بردار دست از سر تمیز کاری بردار تا اینو بهش میگم چنان داد و بیداد و نفرین میکنه که بیا و ببین برمیگرده به من میگه تو قدر منو نمیدونی من صبح تا شب دارم تو این خونه کار میکنم اما نه تو نه پدرت به من احترام نمیزارین!
آقای جدیدی باورتون میشه من حتی حق رد شدن از آشپزخونه یا باز کردن یخچال رو ندادم؟ باورتون میشه نمیزاره اتاق خودم رو اتاق شخصی خودم رو خودم تمیز کنم؟ به من میگه تو بلد نیستی همه جا کثیفه خودم تمیز میکنم! من فک میکنم مادربزرگم یه جنایت در حق مادرم کرده برای اینکه کار خودش لنگ نمونه و بتونه بچه هاشو بزرگ کنه مادرم رو مثل یه کامپیوتر برنامه ریزی کرده که تو تو زندگیت وظیفه ات فقط و فقط سابیدن و تمیز کاری خونه هست.
هیچ چیز دیگه ای به مادرم یاد نداده. الان هم این رفتار مادرم منو دیونه کرده آقای جدیدی من هیچ وقت کاری به کار پدر و مادرم نداشتم اما اونا همیشه منو اذیت میکنن بارها نشستم ازشون خواهش کردم این رفتار در شان اونا نیست و رفتارشون رو درست کنن اما هر دو تا بر میگردن به من میگن تو بچه ای تو چه میدونی زندگی یعنی چی!!
آقای جدیدی دیگه واقعا کم آوردم مثلا هر سال همه ی خونه ها که خونه تکونی میکنن مادر من میاد از تیر تا همین الان ۴ ماه تموم خونه رو از جاش درمیاره و تمیز میکنه و میزاره سر جاش باور میکنید؟ آخه این کار یعنی چی؟ تا میگم آخه مادر من چرا این کارو میکنی حداقل برو پیش روانشناس تموم نفرین دنیا رو به من میگه پدرم به خاطر رفتار مادرم دیگه اصلا کاری باهاش نداره نه بهش احترام میزاره نه بهش محبت میکنه.
مادر من از من انتظار همه محبت ها و احترام های دنیا رو داره آخه آقای جدیدی من با این خانواده داغون چه کاری میتونم بکنم؟ من باید چی کار کنم؟ من میخوام طبیعی زندگی کنم الان من رفتم کتاب خریدم کنکور شرکت کنم و دانشگاه قبول بشم و ار دست اینا راحت شم اما مادرم میگه باید پاشی خونه رو با من تمیز کنی آخه من چی کار کنم؟
مادرم وسواس داره اما نمیخواد رفتارش رو درست کنه آقای جدیدی تو رو خدا به من بگید من باید چی کار کنم؟ چه جوری این میدون جنگ رو مدیریت کنم؟ آقای جدیدی مگه محیط زندگی روی آدم اثر نمیزاره؟ من تو زندگیم نه استقلال دارم و نه منبع درآمدی که بتونم خودم رو نجات بدم آخه چرا پدر و مادرم این ظلم رو در حق من میکنن من واقعا احساس میکنم دیگه کم اوردم

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون که شرح کاملی از شرایط زندگی تان برایم نوشتید تا بتوانم خودم را در تار و پود زندگی شما قرار دهم. انسان ها تا آخر عمر قابل تغییر دادن رفتارهای شان هستند به شرط اینکه بدانند یا بپذیرند که اشتباه می کنند. به عبارت دیگر، اگر انسان ها، رفتارهای خود را درست بدانند آنگاه هیچ حرف و کلامی روی آن ها موثر نیست.
مادرتان کارهای خودش را درست می داند برای همین تلاش کردن برای تغییر دادنش فقط خسته کردن خودتان است. در مورد دعواهای شان هم کاری از دست شما بر نخواهد آمد چون هر دوی آن ها، آرامش شان در این است که با یکدیگر دعوا کنند. اگر این توازن را به هم بریزید آن ها هویت 30 سال زندگی را از دست می دهند و حتی دچار بحران های بدتری می شوند.
خلاصه اینکه، نه روی دعواها، نه روی وسواس مادرتان هیچ کاری نباید انجام دهید چون او هر دوی این کارها را لازمه زندگی خودش می داند. آنچه از شما انتظار دارم این است که روی خودتان تمرکز کنید. به طور مثال به فکر یه اتاق برای مطالعه یا حتی رفتن به خانه اقوامی مثل مادر بزرگ باشید تا شرایط امن و آرام برای مطالعه جور کنید.
اگر قرار شد در منزل خودتان مطالعه کنید لازم است به مادرتان بگویید که مشکلی با تمیز کردن هایش ندارید ولی سعی کند وظایفی که خودش برای خودش تراشیده را خودش انجام دهد نه اینکه برای وظایف تراشیده شده، دنبال کمک حال باشد. بنابراین به فکر تغییر دادن شان نباشید فقط سعی کنید یک مکان برای مطالعه در خانه خودتان یا یکی از اقوام فراهم کنید. موفق ترین باشید.

چاقی

باسلام. من یک دختر 16ساله هستم و حدود 83 کیلو وزن دارم. من خیلی اضافه وزن دارم و چاقم. بارها و بارها از هر روشی که بگید استفاده کردم (باشگاه ورزشی رفتم،کلاس های ایروبیک ،مشاوره تغذیه،دارو های گیاهی و….. اما بعد یه مدت ترکشون کردم چون اول اینکه احساس میکردم تغییری در من ایجاد نمیکرد و باز چاق بودن.
یا وقت هایی که ورش میکردم با اینکه خودم احساس میکردم وزن کم کردم و سبک شدن و لاغر،اطرافیان مثلا خالم میگفت تو اصلا تغییر نکردی و تازه چاق تر شدی؛ این باعث میشد که من انگیزمو از دست بدم و نا امید بشم و دیگه اون راه رو ادامه ندم. از چاقی به شدت متنفرم و زجر میکشم.دوست دارم از شرش خلاص بشم. اما نمیدونم چطور. تازه یه مدت هم بخاطر مشکل چاقیم افسردگی گرفتم. هر کاری میکنم نمیشه. میشه من رو راهنمایی کنید؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. رژیم گرفتن شباهت های خیلی زیادی به درس خواندن دارد به طوری که من در مشاوره هایم خیلی از مثال رژیم گرفتن استفاده می کنم. اگر می پرسید چرا بحث چاقی و رژیم گرفتن به درس خواندن شبیه است کافی است به عملکرد مغز حیوانی نگاه کنیم:
مغز حیوانی ما طوری طراحی شده که روی انرژی حساس است. بنابراین هر کاری که باعث مصرف انرژی شود یا مانع ورود انرژی به بدن شود، از نظر مغز حیوانی مان یک خطر به حساب می آید و مغز هر کاری می کند که این کار را متوقف کند. شما وقتی درس می خوانید انرژی را صرف موفقیت می کنید و مغز می گوید برای زنده ماندن نیازی به موفق شدن نیست؛ در نتیجه با انواع روش ها جلوی تان را می گیرد.
همین روش در موقع رژیم گرفتن هم رخ می دهد. وقتی شما رژیم می گیرید، جلوی ورود انرژی هایی که مغز به بودن شان عادت کرده را می گیرید. این یک خطر برای مغز است و از هر روشی وارد می شود که جلوی رژیم گرفتن را بگیرد تا بتواند دوباره به همان میزان انرژی قبلی بازگردد.
بیایید روی شباهت های بیشتر درس خواندن و رژیم گرفتن هم کار کنیم چون می خواهم نتایج جالبی بگیرم که به شما برای تداوم رژیم داشتن کمک می کند.
در متن سوال تان نوشته اید بارها و بارها از راهی برای لاغر شدن استفاده کرده اید، مشابه این جمله را در بین دانش آموزان هم می شنویم که می گویند برای یادگیری فلان درس از روشی استفاده کرده اند اما هیچ وقت به آخر نرسیده و آن را یاد نگرفته اند. یا از هر روشی برای برنامه ریزی استفاده کرده اند ولی بعد از مدتی آن را رها کرده اند.
یا در بخش بعدی نوشته اید که خاله تان گفته لاغر نشدی حتی چاق تر هم شدی و همین باعث بی انگیزی تان شده و دقیقا مشابه صحبت هایی که خیلی از خانواده ها در مورد کنکور می کنند: من که هیچ وقت ندیدم تو درس بخونی. پارسال بیشتر می خوندی. امسال بدتر شدی. بعد از شنیدن این جملات، آن دانش آموز هم بی انگیزه می شود دقیقا شبیه شما.
خب هدفم از این مقایسه کردن ها چه بود؟ 1. نشان بدهم مغز با هر کاری که روی انرژی اثر منفی بگذارد مخالف است و روش های جلوگیری کردنش را شروع می کند. 2. به شما بگویم به رژیم غذایی مانند درس خواندن نگاه کنید و همان کارهایی که برای مخالفت با مغز در زمان درس خواندن انجام می دهیم همان ها را در زمان رژیم گرفتن به کار بگیرید تا به تداوم برسید.
من بر اساس متنی که شما نوشته اید، چند مورد از این مخالفت ها را آموزش می دهم: 1. رژیم گرفتن یک فرایند طولانی مدت است. اثر لاغر شدن شما حداقل شش ماه بعد از اولین رژیم در ظاهرتان به خصوص در ناحیه شکم خودش را نشان می دهد. بنابراین مثل هر تغییر دیگری، یک دوره طولانی نهفتگی دارد که بایستی سپری کنید.
همین صحبت را در درس خواندن و یادگیری هم داریم که یک فرایند زمان بر است و بایستی صبور باشید تا یادگیری ها قوام پیدا کند. پس اگر به دنبال آن هستید که در کوتاه مدت اثر رژیم را ببینید اولین گام ناامیدی را برداشته اید. 2. تبلیغات پیرامون رژیم لاغری در کوتاه مدت مثل تبلیغات پیرامون کنکور به منظور قبولی در کوتاه مدت است. بنابراین شما بایستی بدانید که فرایند رژیم گرفتن نیاز به صبر دارد.
3. همانطور که در درس خواندن بارها تاکید کرده ام که یک روزهایی افت وجود دارد و روند خوب و رو به صعودتان همیشگی نیست، در مورد رژیم غذایی هم همینطور است. بعضی روزها، رژیم غذایی از دست تان در می رود و حتی شاید زیاد بخورید. در آن روزی که افت تحصیلی می کنید مغزتان چه می کند؟ بحران می سازد که دیگر لیاقت موفقیت نداری.
خب وقتی رژیم هم رعایت نمی شود همین جمله را برای تان بازگو می کند. اما شما باید دوباره به رژیم غذایی باز گردید و بدانید که برخی روزها رژیم نگرفتن کاملا طبیعی است. همانطور که در کنکور می گوییم چند روز درس نخواندن در 365 روز اثر منفی ندارد، در مورد رژیم هم بدانید که چند روز رژیم نداشتن اثر منفی ندارد.
به قول معروف اگر کسی چند روز زیاد بخورد چاق نمی شود چون بقیه روزها را رعایت کرده است. 4. از آنجایی که در کنکور بارها تاکید کرده ام که نظر انسان دلسوز متخصص با تجربه ملاک عمل باید باشد نه حرف مردم و حتی نه حرف کسانی که آن رشته را قبول شده اند. در مورد رژیم غذایی هم حرف خاله و عمه و خانواده را نباید ملاک قرار دهید.
لاغری شما بایستی به وسیله ترازو + صبر در اثر کردن رژیم با گذر زمان بایستی سنجیده شود نه با حرف بقیه. بنابراین به دنبال ابزارهای علمی برای سنجش میزان لاغری تان باشید و کاری به نظر بقیه نداشته باشید. در آخر هم بایستی بهتون بگم همونطور که برای موفقیت در درس بایستی یک برنامه اصولی و قابل انجام داشته باشیم برای رژیم هم همین گونه است.
رژیم غذایی که باعث حذف برخی مواد غذایی مورد نیاز یک خانم 16 ساله است قطعا موجب زیان های بیشتری به بدن او می شود. پس توصیه می کنم هیچ ماده غذایی از برنامه زندگی تون حذف نشه و فقط از متخصص تغذیه بخواید میزان کالری دریافتی شما رو بدون حذف ماده غذایی به زیر حدی برسونن که شما لاغر بشید.
اگر این مورد آخر رو در برنامه رژیم رعایت کنید به شما قول می دهم تداوم تون بیشتر می شود. چون حرص و طمع برای خوردن غذا ندارید بخاطر اینکه هیچ ماده غذایی حذف نشده است. حتما این مورد را از پزشک تون بخواهید تا برای شما همه چیز را شرح بدهند. موفق ترین باشید.

انگیزه

سلام شما تو وبلاگ قبلی یه پست داشتین و گفتین:” این جمله را فراموش نکنید که دو عامل انگیزه و باور به توانایی برای رسیدن به هدف، هر روز بررسی می شود و اگر این دو مورد سرجایش باشد آنگاه شما فعالیت درسی خود را اجرا می کنید و در غیر اینصورت هیچ شلیکی رخ نخواهد داد.”
من وقتی خودم رو بررسی میکنم همیشه تو انگیزه مشکل دارم شما انگیزه رو دلیل و چرایی پشت هدف معرفی میکنین و من دائم این دلیل رو گم میکنم هر بار میشینم و فکر میکنم و دلیل میارم و بررسی میکنم اما باز هم با یه فکر یا جمله وسط مطالعه از خودم میپرسم: چرا ؟! و کلافه میشم خستم کمکم کنین واقعا انگیزه رو نمیشه حذف کرد یعنی نمیشه گفت حتی اگه انگیزه نداری باز هم حرکت کن میشه؟! در مورد باور به توانایی، حرفتون رو قبول دارم.
تغییر دیدگاهم در این مورد باعث شده بتونم خیلی اوقات با وجود توجیه های مغز به حرکتم ادامه بدم. اما انگیزه ام رو خیلی زود از دست میدم و اصلا در اثر حرف های بقیه، یا زدن تست های غلط و خراب کردن ازمون نیست. فقط به این فکر میکنم که یعنی واقعا هدف من اینه؟! یعنی مسیرم درسته؟!
آدم چندپتانسیلی نیستم. هدفم رو مشخص میکنم. اما حاضر نیستم بهاش رو بپردازم. چون انگیزش رو ندارم. در یک کلام سوالم اینه: چطور انگیزم رو مدیریت کنم؟ اصلا همیشه آدم باید با انگیزه باشه تا بتونه حرکت کنه؟! ممنون از شما.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. این پرسش بسیار ریشه ای و درجه یک است که حتی می تواند پایه و اساس نوشتن یک کتاب مشاوره ای باشد و بسیار ممنونم بابت این پرسش عالی. واقعیت این است که بایستی یک دوره کامل در خصوص این مشکل صحبت کنیم که اینکار را بعدا بایستی انجام دهیم ولی اگر بخواهم برای الان یک پاسخ مشخص بدهم می گویم آنالیز احساسات، خاطرات و پرسش های تکراری بهترین کمک را به شما می کند.
به طور مثال، اگر الان درس نمی خوانم چرا نمی خوانم؟ حتما یا احساسی دارم که باعث شده نخوانم یا خاطره ای دارم که مانع شده یا پرسش های تکراری هستند که جواب قانع کننده ای برای شان ندارم. حالا که مشخص شد از کجا ضربه می خورید بایستی آن را تحلیل و پاسخ دهی کنید و از آن لحظه به بعد هرگاه مغزتان سراغ شما آمد و خواست تکراری فکر کند به او می گویید که قبلا فکر کرده ام و تحت هر شرایطی حتی با احساس بی کیفیتی به درس خواندن خویش ادامه می دهید.
به طور مثال، شما الان با یک سوال تکراری انگیزه تان را از دست می دهید: چرا دارم برای کنکور می خوانم؟ خب یک بار برای همیشه لیست نیازهایی که برای رسیدن به آن ها بایستی کنکور بدهید را بنویسید و خود را خلاص کنید. البته نباید اینجا دچار وسواس یا کمال گرایی شوید و لازم است بسیار قاطع برخورد کرده و یک بار برای همیشه این پرسش را با پاسخ همراه کنید و در دفعات بعدی تحت هیچ شرایطی به آن سوال فکر نکنید و فقط درس بخوانید حتی اگر مغز گفت این مطالعه زروی و بی کیفیت است بازهم به درس خواندن ادامه دهید تا فرایند شرطی شدن مغز تکمیل شود. موفق ترین باشید.