مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
وسواس

سلام آقای جدیدی وقت شما بخیر من کنکوریم و مشکلی که دارم اینه وسواس مطالعاتی دارم مخصوصا در درس‌های فیزیک و زیست همش میگم یاد نگرفتم دوباره بخونم یادم رفت بازم تکرار کنم این باعث میشه بعضی وقتا من حدود یک ساعت یا بیشتر مثلا در زیست توی یک صفحه باشم چیکار باید بکنم ؟ لطفا راهنمایی کنید با سپاس فراوان

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. مشکلی که مطرح می کنید بسیار کلی است و برای رفع این دغدغه فکری تان بایستی کلی از ذهنیت های شما تغییر کند. به همین جهت ان شالله در دوره وسواس مطالعاتی به جزییات آن خواهم پرداخت. الان شما می توانید به وبلاگ سابق کلبه مشاوره مراجعه کنید و مطالب مربوط به وسواس مطالعاتی را بخوانید. موفق ترین باشید.

رهایی از حس تحقیر و انتخاب عاقلانه

سلام آقای جدیدی. تو زندگی شده به خاطر بقای خودتون یه تصمیمی بگیرید؟ شده به خاطر آرامش فکر و روحتون یه روز با خودتون دو دو تا چهارتا کنید و واسه خلاصی از یه دور باطل تو زندگی تون قاطعانه یه راه رو انتخاب کنید و بنویسید و امضا کنید که از این به بعد این راه زندگی منه و به هیچ راه دیگه ای فکر نمیکنم به هیچ کس و هیچ حرفی فکر نمیکنم، صلاح هیچ کسی رو به غیر از خودم در نظر نمیگیرم و فقط و فقط به عهدی که از امروز با خودم بستم تا این کار رو تموم کنم میمونم؟
شده به خودتون بگید من این شغل و این راه رو انتخاب میکنم چون صرفا فقط بهش نیاز دارم برای استقلال خودم، برای رفتن از محلی که الان توش زندگی میکنم، برای دور شدن از همه گذشته ی سیاهم، برای جبران همه اشتباهاتم. برای تغییر زندگیم. برای ایجاد یه سری ارتباطات جدید با جامعه و دنیای اطرافم. برای دیدن جاهای جدید به غیر از چهار دیواری اتاقم. شده به خودتون بگید این راه رو میرم چون بهش فقط نیاز دارم نه علاقه؟
من هر جور با خودم فکر کردم دیدم یه آدمی هستم که به شدت استقلال طلبم اما تو خانواده ای هستم که استقلال به شکل امروزی برای یه دختر معنی نداره.هر جور فکر کردم دیدم من عاشق طرز فکرهای جدید مثل طرز فکری که تو این سایت هست هستم اما این طرز تفکر جدید تو خانواده ی من جایگاهی نداره چون پدر و مادرم معتقدند راه پدر و مادرهاشون رو برن براشون بهتر و امن تره تا شروع یه تحول تو زندگیشون.
من دیدم نمیتونم تو همین خونه ای که الان هستم بمونم اما روحم اروم باشه، فکرم آروم باشه و آدم شادی باشم. من ۲۴ ساله هر طور فکر کردم دیدم تو تموم زندگیم هیچ علاقه قلبی به یه شغل و هدف والایی مثل تو فیلما نداشتم که شب و روز از شوق رسیدن بهش اشک تو چشمان جمع بشه و بیشتر و بیشتر تلاش کنم تا زودتر بهش برسم. من یه آدم ۲۴ ساله ی معمولی هستم که فقط میخوام زندگی کنم! میخوام ازاد باشم و خودم برای خودم تصمیم بگیرم میخوام رشد کنم و تغییر کنم من زندگی رو نه به این صورت که فقط به فکر خورد و خوراک و پوشاک باشم نمیخوام.
من یه آدم به شدت عصبی ای هستم که همیشه تو حالت گارد قرار دارم من تو زندگیم هیچ وقت هیچ وقت هیچ وقت احساس امنیت نکردم! من همیشه اضطراب دارم همیشه میترسم. نمیدونستم چمه و چرا این شکلی هستم فکر میکردم که من به این صورت به دنیا اومدم اما وقتی این جا خوندم که شما میگید ریشه مشکلات رو پیدا کنید شروع کردم به گشتن و سوال کردن از خودم که من چرا این طوریم هر سوالی رو که جواب میدادم هر بار که میگفتم علت این کار و این تصمیم چی بوده بیشتر می فهمیدم که واقعا برای هر رفتارمون و هر تصمیممون یه سری خاطرات که تو مغز ما ریشه کردن دخیل هستن.
آقای جدیدی ریشه همه ی این مشکلات، مشکلات خانوادگی من هست من پدر و مادری دارم که شب و روز با هم دعوا میکنن شب و روز صدای داد و بیداد تو خونه ما میاد با هم تفاهم ندارن اما موندن(یعنی فقط مادرم مونده و تحمل کرده) و زندگی کردن تا به قول مادرم من بدون پدر و مادر نباشم اما باور کنید ضربه ای که اونا به من زدن منو داغون کرده، تموم زندگیم رو تحت تاثیر قرار داده. من تو زندگیم همیشه آدم غمگین و ترسویی بودم هیچ وقت جرات نکردم حرف بزنم و نظر خودم رو بگم، من هیچ وقت جرات نکردم هدفی رو انتخاب کنم و برای رسیدن بهش تلاش کنم چون تو خانواده ام و توسط پدرم سرکوب شدم.
پدر من آدمی هست که اصلا به من و مادرم اهمیت نمیده. من چی کار کنم با این حس تحقیری که پدرم به من داده چه جوری باید کنار بیام؟ من الان تصمیم گرفتم که درس بخونم میخوام پزشکی بخونم و از خودم و مادرم مراقبت کنم میخوام پشت باشم واسه خودم و مادرم ما خیلی بدبختیم که این زندگی رو داریم اما میخوام از این زندگی خلاص شم اما تا میام شروع کنم دوباره یه حسی بهم میگه تو خیلی بی ارزشی حتی پدرت هم تو و مادرت رو نمیخواد.
اما من دیگه نمیخوام این طوری زندگی کنم من با عقلم تصمیم گرفتم که برم دانشگاه و درس بخونم الان کل این متن رو نوشتم تا ازتون دو تا سوال بپرسم یکی اینکه من هیچ علاقه ای به پزشکی ندارم اما با توجه به شرایطم و با توجه به آینده باید پزشک بشم چون نه سرمایه ای دارم و نه هیچ کسی که حمایتم کنه میخوام بپرسم من که با علاقه این شغل رو انتخاب نکردم اگه واردش بشم امکان داره نتونم از پسش بر بیام و موفق بشم چون بهش علاقه ندارم؟
دومین سوالم اینه که من با این حس عدم امنیت چی کار کنم؟ (مثل امنیت مالی و مکانی چون پدرم همیشه میگه که ما رو نمیخواد) با این حس ترس و اضطراب چی کار کنم؟ مهم تر از همه شون با این حس تحقیر که همیشه و هر روز باهامه چی کار کنم؟ من میدونم که اینکه پدرم، من و مادرم رو دوست نداره یه انتخابه و من نمیتونم کسی رو با زور مجبور کنم که دوستمون داشته باشه اما من اینا رو تازه فهمیدم و با آثاری که از بچگی تو وجودم باقی مونده و حسی که همش بهم میگه تو یه آدم بی ارزشی که لیاقت دوست داشته شدن رو نداری چی کار کنم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون که توضیح دقیق و کاملی در مورد شرایط خودتون نوشتید. در متن شما چندیدن نکته وجود دارد که آن ها را بررسی می کنیم: 1- اصولا ما بایستی همه تصمیم ها را بر اساس نیازهای انسانی مان بگیریم. شما جزء معدود افرادی هستید که بنده می شناسم و هدف را درست انتخاب کرده اند. دقیقا هدف بایستی یک سری نیاز ها را از شما برطرف کند و چیزی به اسم علاقه به هدف معنا ندارد.
چون همین علاقه ها در اثر خاطرات شکل گرفته اند، یعنی بقیه برای تان علایق را شکل داده اند و الان شما به جمع بسیار محدود افرادی پیوسته اید که خود را از شر علاقه و خاطرات رها کرده اند و انسانی به مسایل نگاه می کنند، بنابراین نوع انتخاب هدف شما کاملا مورد تایید بنده حقیر است و مطمئن باشید اگر ادامه دهید قطعا دستاوردهای مناسب را کسب می کنید.
2- همانطور که خودتان اشاره کرده اید ابراز علاقه به یک شغل و هدف والایی مثل فیلم ها را برای همان فیلم ها بگذاریم و پای خود را در دنیای واقعی قرار دهیم. الان شما دقیقا روی دنیای واقعی زندگی می کنید. توجه کنید که یک فکر غلط را حتی اگر همه دنیا بگویند بازهم غلط است بنابراین به این فکر نکنید که همه می گویند باید علاقه داشته باشی تا موفق شوید.
اتفاقا همیشه تاکید کردم وقتی حرفی را بیشتر مردم می زنند احتمالا غلط بودنش بیشتر است زیرا اکثر مردم یک جامعه را افراد ناموفق تشکیل داده است. اشتیاق به هدف و علاقه هیچ دردی از ما دوا نمی کند. راه درست را شما انتخاب کرده اید. 3- حالا که اینقدر درست هدف انتخاب کرده اید لازم است بدانید که انتخاب هدف به معنای انگیزه پیدا کردن نیست. خیلی ها فکر می کنند چون هدف دارند باید انگیزه هم داشته باشند.
از وقتی هدفمند می شوید حجم عظیمی از افکار منفی و پوچ، توسط مغزتان تولید می شود. چون احساس خطر می کند و بایستی هر طور شده این حرکت را در نطفه خفه کند. بنابراین بایستی بدانید که از این به بعد، حجم بیشتری افکار منفی و نگران کننده را تحمل می کنید چون هدفمند هستید. مغز اصلا دوست ندارد این هدفمندی تبدیل به کار عملی شود.
4- وقتی می خواهید فعالیت درسی را شروع کنید، مغزتان بر اساس نقاط ضعفی که دارید به شما حمله می کند. مثلا برای شما قطعا دو پدال «حس خود کم بینی ناشی از تحقیر» و «ناامنی» را می سازد و سعی می کند با فشردن این پدال ها جلوی حرکت تان را بگیرد. آنچه من به آن ایمان دارم این است که رفتارهای پدر شما و جنس تحقیری و ناامنی که تولید کرده است تاثیری در کنکوری خواندن شما ندارد.
بله شما می توانید بگویید جنس حقارتی که پدرم ایجاد کرده می تواند روی مادر شدنم اثر بگذارد ولی روی کیفیت و چگونگی درس خواندن تان اثر نمی گذارد. بگذارید یک مثال بزنم بهتر روشن شود: وقتی معلمی من را در درس ریاضی تحقیر می کند، جنس این تحقیر، از نوع درسی است. بنابراین اثر طبیعی این تحقیر این است که در درس خواندن به خصوص درس ریاضی، احساس ضعف کنم و افت تحصیلی داشته باشم اما این تحقیر نمی تواند روی اینکه من شناگر ماهری باشم اثر بگذارد.
چون جنس شنا کردن با جنس درس خواندن فرق دارد. اما مغز ما این حساب و کتاب ها سرش نمی شود. او می خواهد هر چیزی را از هرکجایی که شده جمع و جور کند و به زور به یک بُت ذهنی تبدیل کند و بگوید چون تو توسط پدرت تحقیر شدی پس در درس خواندن هم موفق نمی شوی. اما با این توضیحاتی که دادم الان باید به این آگاهی برسید که آن جنس تحقیر هیچ تاثیری در کیفیت مطالعه تان ندارد و اگر این افکار را مرور می کنید فقط برای این است که مغزتان می خواهد متوقف تان کند. پس اگر شروع کنید و ادامه دهید، مغزتان شرطی شده و مجبور می شود پدال های دیگری بسازد تا جلوی تان را بگیرد.
5- رفتارهای پدرتان هم ناشی از خاطرات ایشان است. اگر بررسی کنید متوجه خواهید شد که ایشان هم اسیر یک مشت خاطره است و این رفتارهای نامناسب را انجام می دهد. بنابراین می شود نسبت به پدرتان با نگاه دلسوزانه تری به تحلیل رفتارهایش بپردازید. ایشان هم خبر ندارد که اسیر خاطراتی است که ذهنیتش را تحت تاثیر قرار داده است. موفق ترین باشید

حرف مردم

سلام حرف مردم تا چ اندازه باید برای ما مهم باشه؟ من فامیلایی دارم که با وجود اینکه باهاشون ارتباط چندانی ندارم ولی همیشه پشت سرم حرف میزنن، منو ب سخره می گیرن و بهم توهین می کنن. یا در این شرایط ما می تونیم بگیم حرف مردم ب درک؟ چون داره بهمون توهین میشه. اگه میگید سطح دید اونا همینقده و درک درستی از زندگی ندارن پس ما نباید بهشون اهمیت بدیم که باز دارن بهمون توهین می کنن. بهترین واکنش در این حالت چیه؟ ممنون

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. آیا آن توهین در زندگی شغلی تان اثر منفی دارد؟ اگر بله، پس بایستی به کسی که این صحبت ها را انجام داده زنگ بزنید و او را به رفتار زشت و اشتباهش آگاه کنید. اما اگر نه، آنگاه نیازی نیست وقت بگذارید و چیزی که تاثیری در آینده کاری تان ندارد را بررسی کنید. موفق ترین باشید.

مقایسه

سلام من کنکوری 99 بودم رتبه م اصلا خوب نشد و دارم برای 1400 میخونم اما مقایسه ها واقعا منو اذیت میکنن من پیشینه قوی دارم به خاطر همین همه اطرافیانم معتقد بودند که حتما سال اول پزشکی میارم و حالا هم که نشده منو با افرادی که قبول شدن مقایسه میکنن مخصوصا پدرم
پدرم همیشه منو خیلی دوست داشت و حمایتم میکرد اما الان همش منو با پسر پسر عموش که دندان قبول شده مقایسه میکنه و میگه که اگه من به جای تو رفته بودم سر جلسه رتبه م بهتر میشد و… اقای جدیدی من سعی دارم خودم رو و اصلاح کنم و تو شکست هام نمونم اما من هر روز صبح که از خواب بیدار میشم این حرفا رو میشنوم تا اخر شب و خواهرم هم تا حدودی مثل پدرم رفتار میکنه به نظرتون من باید چیکار کنم؟
سوال دوم: من مدت کوتاهیه که شروع کردم به درس خوندن و خوب هم دارم پیش میرم اما پدرم فکر میکنن که من باید از همین ازمون اول تراز برتر باشم هر چی هم که من میگم که میتونم ازمون به ازمون پیشرفت کنم ایشون اصلا قبول نداره و اینا رو بهونه میدونه من واقعا خیلی استرس نتیجه ازمون رو دارم لطفا بگید من چیکار کنم ؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. هر دو سوال یک پرسش است و آن هم ورود افکار پدر به کنکور است. پیشنهاد بنده در اینجا معمولا یک چیز است و آن هم اینکه پدر محترم تان با کنکور و حجم کاری که برای هر درس بایستی انجام شود، به طور کامل آشنا شوند. شنیده اید که می گویند آوای دوهل از دور خوش است؟
بنده همین امسال با شخصی برای کنکور کار می کنم که ایشان فوق لیسانس مکانیک از دانشگاه تهران دارند. روز اول به ایشان گفتم باید خودت را در سطح یک دانش آموز تصور کنی تا بتوانیم برنامه اجرا کنیم و از همین اول قبول کن که قرار است با کلی مطلب آشنا شوی که هیچ آشنایی با آن ها نداری.
ایشان برایش سخت بود که خود را از نظر سوادی در سطح یک دانش آموز تصور کند زیرا می گفت در دانشگاه کلی درس فیزیک و ریاضی خوانده و این همه روی پایان نامه کار کرده و درس های ریاضی و فیزیک تجربی که برایش یک شوخی به حساب می آید. او گمان می کرد چون فوق لیسانس مکانیک دارد بنابراین درس های دبیرستان بخصوص ریاضی و فیزیک را روی هوا 100 می زند.
بعد از سه روز، فرمودند: حالا فهمیدم چرا می گویی باید سوادم را در حد یک دانش آموز در نظر بگیرم. من در همین سه روز فهمیدم تست کنکور زدن و ریزه کاری هایش با مدرک فوق لیسانس داشتن فرق دارد. از همین حالا خودم را بی سواد می دانم تا بدون غرور مشغول یادگیری شوم و در ضمن وقتی چیزی را بلد نیستم مغزم بهانه برای دلسرد کردنم نداشته باشد.
حالا ماجرای پدر شما هم همین است. معمولا از دور که به کنکور نگاه می کنند مثلا سه جلد کتاب لاغر و نازک زیست شناسی را می بینند و می گویند این سه جلد کتاب که چیزی نیست. کل سه جلد روی هم 600 صفحه هم نیست. وسطش هم که نقاشی کشیده اند. کلا 200 صفحه مطلب ندارد.
ولی وقتی فصلی مثل گوارش را می خوانند و با تست هایش مقایسه می کنند تازه متوجه می شوند که کار می برد تا شخصی بتواند به تسلط برسد. مداخلات پدر شما از روی دلسوزی است. ایشان موفقیت شما را می خواهند و گمان شان این است که کم کاری می کنید. برای همین موظف هستید پدر را با کنکور آشنا کنید.
همین فصل گوارش را از ایشان بخواهید در حد 5 صفحه بخوانند و تست های همان 5 صفحه را بررسی کنند. یا یکی از شکل های کتاب درسی همراه با نکاتش را به ایشان نشان دهید و سپس تست های همان شکل را برایش بخوانید و حالا بخواهید که این حجم از مطلب را در 24 فصل زیست نظام جدید ضرب کنند و تازه این فقط یک درس است.
از سوی دیگر به نظر می رسد پدر شما رقابتی زندگی می کنند. یعنی برایش مهم است که خانواده اش از بقیه جلوتر باشند و این روش زندگی بیشتر از همه خود ایشان را آزار می دهد. بنابراین بعد از این که با کنکور آشنا شد و با جزییات آن دست و پنجه نرم کرد حتما به پدر محترم بفرمایید کمی در مورد شکست و موفقیت مطالعه کنند و روحیات مسابقه ای و مقایسه ای را اول بررسی کنند که آیا به نفع یک انسان است یا به ضررش؟ و اگر مطالعات شان نشان داد این رفتارها شایسته نیست خب فرایند تغییر رفتار را شروع کنند.
آشنا شدن پدرتان با کنکور نقطه عطف زندگی شماست. بارها از این روش جواب گرفتم. سخنان پدر شما نشان می دهد به کنکور از راه دور نگاه می کند. موفق ترین باشید.

احساسات متضاد

سلام خسته نباشید. من توی 24 سالگی بعد از کلی کشمکش با خودم و کنسل کردن برنامه مهاجرتم تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم. یه مدت همه چی خوبه و معتقدم پزشکی ارزششو داره و اما یهو کلی فکر میاد تو ذهنم که چرا باید انقدر سخت بگیرم به خودم؟ اصلا پزشکی اونقدر هم با ارزش نیست. توی ذهنم میاد که الان میتونستم خارج از کشور در حال یه زندگی خوب و بی دردسر میداشتم یا اینکه با خوندن پزشکی از نظر مالی مدت ها عقب میمونم و توی سنی به درامد میرسم که دیگه سنم بالاست و حالی برای جوونی کردن برام نمونده. خلاصه این کشمکش درونی ولم نمیکنه و نمیتونم مصمم درس بخونم. ممنون میشم راهنماییم کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. زندگی موازی آن پروژه ای است که مغزتان در حال اجرای آن است. به این صورت که اگر مسیر A را بروید می گوید مسیر B برای تو بهتر است و اگر مسیر B را بروید، گِله می کند که چرا راه A را نرفتی؟ انسانی وقتی بین دو یا چند راهی قرار می گیرد با تدبیر و عقلانیت خودش و بر اساس نیازها و اولویت هایش، راهی را انتخاب می کند و آن را ادامه می دهد.
آن راه، سختی های خودش را دارد پس وقتی آن را ادامه می دهید با سختی هایش رو به رو می شوید. حالا مغز وارد می شود و می گوید: اگر آن یکی مسیر را می رفتی این همه سختی نداشت و به راحتی می توانستی زندگی کنی. اما سوال مهم این است که شما آن راه را نرفته اید پس چطور مطمئن هستید که سختی هایش کمتر است؟
همچنین اگر مطمئن بودید که این راه باعث راحتی شما در زندگی می شد پس چرا از همان اول انتخابش نکردید؟ این دو پرسش به خوبی نشان می دهند که این بازی یُویُو فقط برای این است که دست از تلاش بردارید. اگر مسیر مهاجرت را هم می رفتید با سختی هایش رو به رو می شدید و احتمالا الان داشتید می گفتید کاش می ماندم و کنکور می دادم.
برای اینکه از این بازی خارج شوید به این فکر کنید که چرا راه اول را نرفتید و راه دوم را انتخاب کردید؟ همان منطق را به یاد آورید و پایبندش باشید. موفق ترین باشید.

خواندن زیست

سلام مجدد من پشت کنکوریم سال قبل هم وقتی زیست میخوندم حس می‌کردم یاد نمیگیرم و الانم هر وقت میخوام برم سراغ زیست میگم سال پیش هر چی میخوندم یاد نمیگرفتم الانم بازم بخونم یاد نمیگیرم و این که یه معلمی داشتم که میگفت باید زیستو ترکیبی بخونید وگرنه خوندن از روی کتاب به درد نمیخوره منم سعی می‌کنم موقع خوندن کتاب کار پیشم باشه و همه نکته ها رو بخونم و این واقعا منو کلافه کرده و موقع خوندن احساس خستگی زیادی دارم لطفا راهنمایی کنید ممنون

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. به نظر می رسد موانع شما همگی به خاطرات بر می گردند. دوره خاطره شناسی را از منوی بالای سایت انتخاب کرده و حتما مطالعه کنید تا به طور کلی نسبت به تاثیر خاطرات آگاهی تان افزایش یابد. اما در خصوص کلیدواژه های موجود در پیام با هم صحبت کنیم:
الف) حس می کنم یاد نمی گیرم را از همین حالا حذف کنید. احساسات چه از نوع مثبت چه منفی اگر در درس خواندن راه پیدا کند، اجرای برنامه و صبر در یادگیری که لازمه موفقیت در کنکور است را از بین می برد. حسی درس خواندن را فراموش کنید. ما موقع انجام کار انسانی مثل درس خواندن به احساسات نیازی نداریم و لازم است فقط با منطق و مدارک به موضوع توجه کنیم.
حذف احساسات باعث می شود تا نسبت به این درس به عنوان یکی از پایه های رسیدن به هدف تان نگاه کنید و هیچ حسی نداشته و فقط دنبال یادگیری اش باشید تا بتوانید به هدف تان برسید. این بهترین دستاورد است چون جدیت شما را هنگام مطالعه افزایش می دهد و درگیر متن می شوید تا هر طور شده و با هر نوع احساسی که دارید آن را بیاموزید و توجهی به افکار منفی و مثبت درون تان نکنید.
ب) خاطرات تکرار نمی شود. اگر پارسال یاد نمی گرفتید به دلیل همین خاطرات و روش های نادرستی بود که در پیش گرفته بودید و دلیلی ندارد که خاطرات تکرار شوند. هرچند مغز ما دایما پافشاری می کند که خاطرات تکرار می شوند اما این ذهنیت را نداشته باشید که پارسال چه گذشته است. اگر شما روشمندی مطالعه و عملکردتان را تغییر دهید آنگاه خاطرات تکرار نمی شوند.
پ) همه می دانند که باید زیست را ترکیبی بیاموزید. اگر زیست را به خانه تشبیه کنیم، ترکیبی خواندن زیست مثل کاغذ دیواری خانه است که نمای آن را خوشگل می کند و همه چیز را در ارتباط با هم نشان می دهد. اما آیا می شود آن خانه هیچ ستون و دیواری نداشته باشد و فقط کاغذ دیواری اش کنیم؟
بنابراین جمله ای که زیست را باید ترکیبی یاد گرفت به این معنا نیست که روی هر کلمه ای بروید هر چی ترکیبی هست بیرون بکشید. بلکه به این معناست که ابتدا یک فصل را به طور کلی درک کنید. مثلا به طور کلی درک کنید که لوله گوارش چه می کند؟ از کجا شروع می شود؟ در هر بخش آن چه روی می دهد؟ آناتومی و ساختار هر بخش چطور است؟ وظایف آن چیست؟ دستگاه های مرتبط با لوله گوارش کدام هستند؟ هرکدام چطور کار می کنند؟
وقتی به درک درستی از چگونگی عملکرد لوله گوارش رسیدید حالا در گام بعدی می توانید کاغذ دیواری را نصب کنید چطور؟ مثلا آسیب به یاخته های کناری می تواند باعث ایجاد بیماری کم خونی شود، چون یاخته های کناری فاکتور داخلی ترشح می کنند که برای جذب B12 لازم است. از سوی دیگر برای ساخته شدن گویچه قرمز در مغز قرمز استخوان توسط یاخته های میلوئیدی به B12 نیاز است. بنابراین اگر یاخته کناری آسیب ببینید به کم خونی می تواند منجر شود. اصولا ترکیبی خواندن زیست به جای آنکه فکر کنید عاملی آزار دهنده است اتفاقا یک ارتباط بسیار منطقی بین بخش های مختلف بدن است.
حتی می توانید ترکیب بالا را خفن تر کنید. به طور مثال به این فکر کنید که کم خونی باعث چه اتفاقات دیگری می شد؟ برای نمونه افزایش ترشح هورمون اریتروپویتین را در پی دارد. بنابراین می تواند باعث افزایش کار سلول های ویژه تولید کننده این هورمون در کبد و کلیه شود. بنابراین اگر در تستی بگویند که آسیب به یاخته های کناری باعث افزایش فعالیت سلول های ویژه ای در کبد و کلیه می شود کاملا درست است.
بنابراین ترکیبی کردن زیست برای کسی آسان است که هر فصل را درست درک کرده باشد و بعد این ارتباط ها عریان می شوند. البته داشتن جزوه خوب و ترکیبی نوشته شده می تواند خیلی این کار را برای تان هموار کند ولی خب اصل ماجرا نباید برای تان ترسناک جلوه کند.
ت) یادگیری فرایندی زمان بر است. بنابراین وقتی یک فصل را می خوانید حالا با چیدن مرور و تست های فراوان آن را به تثبیت برسانید. اصلا اینطور نیست که همه فرایند را در یک ساعت تمام کنید. به خودتان زمان بدهید تا مطالب جا بیفتد. تست های متنوع کار شود و دنبال درست جواب دادن هم نباشید. بگذارید تست ها به عنوان قسمتی از آموزش برای تان کار کنند تا به تسلط برسید. موفق ترین باشید.

مدت زمان و تعداد تست

راستش تعداد تست و زمانی رو که صرف زدن تست میکنم برای هر درس و هر مبحث فرق میکنه و حتی به میزان تسلطم و اینکه دفعه چندم هست که این تیپ تست رو میزنم یا چند دور مبحث مورد نظر رو مرور کرده باشم متفاوت هست و اینکه از خیلی قبل تر هم این موارد رو یادداشت کردم که به این صورت هست: مثلا در درسی مثل درس زیست اگر مباحث یازدهم و دهم باشه چون به طور مکرر تونستم مرور کنم یا تقریبا تیپ تست های متنوعی ازشون کار کردم میتونم در 30 دقیقه به طور میانگین 30 تست بزنم که البته این عدد در این بازه زمانی بین 25 تست الی 35 تست متغییر هست.
ولی مباحث زیست دوازدهم معمولا در بازه زمانی 45 دقیقه 25 الی 30 تست بیشتر نمیزنم یعنی معمولا تعداد تست 10 الی 20 عدد کمتر از مقدار زمان هست در دروسی همچون ریاضی و فیزیک در یک ساعت میتونم 25 الی 35 تست بزنم که البته اگر تسلطم روی مبحث بالا باشه میتونم 35 تست بزنم وگرنه اگر درس جدید باشه یا کمی اشکال داشته باشم ممکنه برای ریاضی 10 یا 15 تا سوال رو به یک ساعت تموم کنم
یا در درسی مثل شیمی اگر مبحث حل کردنی باشه در 45 دقیقه میتونم 25 الی 35 تست رو جواب بدم و در همین بازه برای مباحثی که خواندنی هست میتونم 35 الی 40 تست روجواب بدم. در دروس عمومی مثل دینی و عربی معمولا سرعت تست زنیم بیشتر از تایم بوده مثلا در 30 دقیقه 30 الی 40 تست و یا حتی 50 تست جواب میدم.
برای زبان در 30 دقیقه بین 20 تا 35 تست با توجه به مبحث متغیر هست. برای فارسی هم در 30 دقیقه بین 25 تا 35 تست که البته مبحثی مثل قرابت معنایی رو یکم طول میکشه تا پاسخ بدم مثلا در 15 دقیقه 10 تست. اقای جدیدی واقعیت اینه که من تقریبا از دهم تا الان تست میزنم ولی در درسی همچون ریاضی انگار پوستم کنده میشه تا تستاشو بزنم ممکنه بر روی یک مبحث ریاضی خیی تسلط داشته باشم و حتی تست هم کار کرده باشم ولی بازم تا جواب و راه کار به ذهنم میرسه خیلیی طول میکشه و به همین خاطر خیلی وقتا بیخیال ریاضی میشم. بنظرتون چکار باید انجام بدم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. با توجه به ماهی که در آن قرار داریم و گزارشی که شما در اینجا نوشته اید بنده هیچ نوع کُندی در زمان را در شما پیدا نکردم و همه مدت زمان های تست زنی شما کاملا با توجه به این ماه از سال، طبیعی است. مسلما با افزایش تسلط روی درس های دوازدهم، رفته رفته سرعت آن ها بهتر می شود.
بنابراین یک جمله مهم در خصوص شما می گویم: «انتظارات بالا + کُندی روی مباحث خاص مثل قرابت + مقایسه کردن اینکه چرا درس ریاضی به اندازه زیست دهم سرعتی نیست، باعث شده تا مغزتان نتیجه گیری کند که اوضاع تو بسیار وحشتناک است». خب که این موضوع با این گزارش شما صحت ندارد.
در مورد مباحثی مثل قرابت که کُندی مشاهده شده هم بایستی اولا تعیین شود که چرا در این تست ها مشکل دارید؟ مثلا در درست خواندن شعر مشکل دارید یا در فهم شعر اذیت می شوید؟ یا اینکه دامنه لغت تان کم است یا شاید هم شک می کنید و یا هر چیز دیگری می تواند باشد. بعد از این مشکل پیدا شد موظف هستید آن مشکل را به کمک ابزارهای موجود حل کنید. سپس سهم تست زنی موردی روی قرابت را افزایش دهید تا پس از گذشت مدت زمان مناسب (دقت کنید تاکید می کنم بعد از گذشت مدت زمان مناسب) افزایش سرعت به نحو مطلوبی قابل مشاهده گردد. موفق ترین باشید.

خواندن زیست

سلام ‌خسته نباشید من موقع خوندن درس زیست خیلی احساس خستگی می‌کنم وقتی یه صفحه میخونم انگار صد صفحه خوندم و احساس می‌کنم هر چقدر میخونم و تکرار می‌کنم مطالبشو یاد نمیگیرم مشکل از چیه؟لطفا راهنماییم کنید ممنون

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. این سوال بسیار کلی است و برای همین بایستی پاسخ کلی بدهم. شما لازم است این موارد را چک کنید و هر کدام را که در درون تان یافتید آنگاه بایستی تغییرات را شروع کنید تا این حالتی که دارید از بین بروند.
1. خاطرات منفی از درس زیست و یادگیری آن دارید یا خیر؟ 2. ترسی از درس زیست دارید یا خیر مثلا اینکه کلمه به کلمه را باید بفهمی وگرنه هیچی نمی فهمی و از این مدل ترس ها، 3. آیا انتظار دارید همان موقع که زیست را می خوانید همان لحظه حفظ کنید، همه نکات ترکیبی را هم بلد باشید و کل فرایند تستی را به طور کامل انجام دهید و برای اینکه این توقع را دارید حجم زیادی کار را برای هر صفحه انجام می دهید و کاملا خسته می شوید؟
4. آیا مشغول حاشیه نویسی و نکته های ریز به ریز بیرون کشیدن و نوشتن در بین صفحات کتاب یا جزوه تان هستید و در اثر این نوشتن ها احساس کوبیدگی کنید؟ 5. آیا انتظار دارید همیشه هر تستی را که می زنید درست از آب در بیاید یا حداقل نکته اش را بلد باشید ولی چون این اتفاق برای برخی تست ها رخ نمی دهد احساس خستگی و بیقراری دارید؟
6. آیا وسواس در هنگام مطالعه دارید یا خیر؟ مثلا نگران فراموش شدن مطلب باشید برای همین چندین و چند بار بخوانید؟ یا اینکه هر چقدر می خوانید باز هم حس کنید این مطلب را خوب یاد نگرفتید و دوباره از اول بخوانید و بر اثر مدت زمان زیادی که می گذارید و مطلبی پیش نمی رود حس خستگی کنید؟
چون هیچ توضیحی در مورد افکار و خاطرات و کارهایی که در هنگام مطالعه زیست انجام می دهید را برایم نگفته اید به همین جهت فقط می توانستم سوالات کلی را مطرح کنم. خواهشم این است که وقتی سوال پرسیده می شود هر چه بیشتر می شود در مورد شرایط تان توضیح بدهید و هر چه به ذهن تان می رسد که مرتبط است را بیان کنید تا پاسخ مناسب دریافت کنید. موفق ترین باشید.

رویا و دور شدن از درس

درود بر شما اقای جدیدی. من یک دانش اموزم که طبق مطالب شما میدونم مغز هر کاری میکنه تا ما نتونیم کار های مفیدی همچون درس خواندن انجام بدیم. اما نمیدونم چرا هر کاری میکنم که باهاش مقاومت کنم نمیشه. مثلا میام کتاب علوم بخونم مغزم میگه نه نه برو عربی بخون عربیم رو بر میدارم اصلا انگار احساس مرگ دارم هر چی هم میخونم که به مغزم محل ندم اما نمیشه.
همش دلم میخواد اهنگ گوش کنم فیلم نگاه کنم و… یا حتی با خودم گاهی میگم اصلا من درس بخونم که چی اصلا به دردم میخوره!! خیلی دلم میخواد درسامو به هر سختی که شده بخونم تا عادت کنم اما همین که کتاب رو باز میکمم هر چی تو دنیا هست میاد توذهنم. تمام خطاهایی که کردم کارایی که انجام دادم و… اصلا حس عذاب وجدانه نمیدونم چی دارم. بعضی وقتا اصلا تا کتاب باز میکنم خوابم میبره و احساس میکنم همش تو رویا زندگی میکنم.
من دلم میخواد شغل ایندم وکالت باشه اما همش انگار تو رویاهام بازیگرم و یا خواننده هستم و یا رفتم تو تلوزیون و اصلا نمیدونم خداییش میخوام چی بشم. دلم میخواهد اصلا به رویا فکر نکنم دلم میخواد درس بخونم تا موفق شم نه با رویاهام زندگی کنم. میشه کمکم کنید. اصلا کاشکی هیچ هنرمند و خواننده ای تو دنیا وجود نداشت که انقدر تو ذهنمون بخواییم خودمونو جای اونا تصور کنیم و تا خبر شدیم کلی از وقتمون رفته.
مثلا یکی اومد تو عصر جدید اقای مجید معظمی خواننده بود 14سالش بود. من همش میگم چطور اون که کوچیک تر از منه میره اونجا و کلی معروف میشه و از اینا بعد من نمیتونم برم و هنرمند بشم و قضیه از این قراره که نه معروف میشم و نه به درسام میرسم. من یه ابجی دارم وقتایی که تو رویا هستم یهو میاد بالا سرمو فک میکنه من دیوانه شدم.
چون وقتی تو رویا هستم قیافم یه شکلی میشه که اصلا قابل توصیف نیست. من میخوام ادم باشم و تو دنیای حقیقی با درسام زندگی کنم نه با رویایی که نه به واقعیت میپیونده و حالمم بدتر میکنه. الان من چنتا دوست دارم از اون پسر درس خونا هستن. اصلا رقابتی نیستما اما خیلی دوست دارم تلاش کنم تا بتونم منم مثل بچه ی ادم درس بخونم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ما انسان ها چه شد که خیال پردازی را یاد گرفتیم و اصولا قرار است که خیال پردازی چه کمکی به ما کند؟ این دردها می تواند خاطراتی باشد که هنوز پرونده اش را نبسته اید که باید با راهکارهای دوره خاطره شناسی مشکل را حل کنید یا اینکه ممکن است طرز تفکرهای نادرست مثل کمال گرایی و ایده آل گرایی و سطح انتظارات نادرست داشته باشید. به هر روی دردها را باید کشف کنید تا بتوانید در قدم بعدی با حل کردن آن دردها، از فاز خیال پردازی خارج شوید. موفق ترین باشید.

استرس زمان

سلام اقای جدیدی ممنون میشم راهنماییم کنید از وقتی که درس و امتحانات به صورت مجازی شده، معلما بخاطر اینکه کنکوریم امتحانات رو به صورت زمان دار قرار میدن به طوریکه اگر رسیدی جواب بدی که هیچ وگرنه سایت بسته میشه موقع امتحان دادن به حدی استرس وقت و زمان رو دارم که تمرکز و دقتم پایین میاد و سوالات رو اشتباه میخونم با اینکه سوالات رو کاملا بلدم و حتی مشابه شو دیدم من از سال دهم نسبتا خوب تست زدم ولی هرگز تست زمان دار نزدم.
حتی تو خونه هم که بخوام تست زمان دار بزنم انقدررر استرسی میشم که وقتم نره که بدتر امتحان و تست رو خراب میکنم در امتحاناتی که توسط دبیر هم در سایت قرار داده میشه، تایمری رو خود سایت قرار میده و میبینم ثانیه به ثانیه داره کمتر میشه بیشتر بهم استرس وارد میکنه از خیلیا شنیدم که حتی میگن سر جلسه کنکور همه سوالاتو بلد بودیم ولی استرس زمانو داشتیم و نرسیدیم! ممنون میشم بهم راهکار بدید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. صحبت های شما را در دو بخش کاملا جدا بررسی خواهم کرد. بخش اول در مورد مدرسه است. همین هفته قبل، برای شاگرد خودم که البته ایشان پایه دهم است مجبور شدیم از مدرسه نمونه دولتی به مدرسه عادی برویم. چرا؟
چون در مدرسه نمونه فقط چیزی که دیدیم ادعاهایی بود که مطرح می شد. معلم به خوبی درس نمی داد ولی درس را ترکیبی می خواست. برای همین از مدرسه بیرون آمدیم و به مدرسه دیگری رفتیم و الان بسیار نرم و روان برای کنکور و مدرسه می خوانیم و روند خوبی را داریم. مدرسه قبلی کل روز را داشت می گرفت و خروجی هم نداشت، چون هر معلمی می گفت شما نمونه هستید باید بلد باشید. کیفیت درس دادن در حد 5 ولی سطح توقع در سطح 1000.
بنابراین اگر می بینید قرار است دنیایی استرس و ترس از مدرسه داشته باشید به طوری که حتی روی خواندن تان اثر منفی می گذارد بهتر است به فکر تغییر مدرسه باشید. اما در بخش دوم می خواهم در مورد تست زمان دار صحبت کنم. قدم اول این است که ما بفهمیم چه مقدار فاصله زمانی بین سرعت تست زنی شما با سرعت مورد نیاز برای کنکور وجود دارد.
به عبارت دیگر، شاید اصلا سرعت تست زنی شما خوب باشد و فقط چون به خودتان نگفته اید زمان دار تست بزنم این حس را دارید که تست زمان دار قرار است خیلی بدتر باشد. حالا چطور این نکته را بفهمیم؟ برای مدت یک هفته، بدون اینکه در هنگام تست زدن نگران زمان باشید به فرایند تست زنی تان طبق برنامه ای که دارید عمل کنید و فقط مدت زمانی که تست زدید با تعداد تست هایی که زدید را یادداشت کنید.
بعد از یک هفته این دو عدد را به من بدهید تا من میانگین سرعت تست زنی شما را حساب کنم و آنگاه به شما بگویم چه باید کنید. اگر متوجه نشدید که دقیقا چه باید کنید دوباره سوال بفرمایید.
در ضمن این نکته را اضافه کنم که شمردن تعداد تست های درست و غلط کاملا اشتباه است و به درد کنکوری نمی خورد. از همه مهمتر اینکه یک کنکوری نباید در طول سال همیشه مشغول شماره تعداد تست ها و مدت زمانش باشه بلکه این کار را هر دو ماه به مدت یک هفته انجام می دهد تا روند تغییرات را بررسی کند.
بنابراین وقت تان نباید برای این عددبازی ها تلف شود. اگر یک هفته انجام می دهیم تا دو ماه بعد نباید این کار را کنید و آن یک هفته هم فقط و فقط باید تعداد تست های زده شده و مدت زمانش یادداشت شود. متاسفانه بازی با عددها برای خیلی از کنکوری ها تبدیل به سرگرمی شده و برخی ها هم فکر می کنند که بسیار دقیق هستند اگر این کار را کنند.
یک داوطلب کنکور بایستی برنامه درسی اش را بداند، طبق آن تست و مرورهایش را انجام دهد. زمان هایی که در طول روز درس نمی خواند را یادداشت کند که علت چیست و برای رفع آن ها چاره جویی کند و کاری به زمان های درس خواندن نداشته باشد چون آن زمانی که درس می خوانید هیچ ارزشی برای حساب کتاب ندارد بلکه مهم این است که چرا فلان مدت را درس نخوانده اید تا جلوی هدر رفت ها گرفته شود.
در برنامه درسی تان هم بایستی مرورها و تست ها و رفع اشکال ها مشخص باشند. بنابراین هر چیزی جز این اطلاعات به درد شما نمی خورند و وقت تان را تلف می کند. نگران این نباشید که چطور بفهمید پیشرفت کرده اید چون اولا هر دو ماه خود را ارزیابی می کنید دوما کنکورهای آزمایشی که می دهید به شما اطلاعات می دهند سوما پیشرفت را به صورت واضح در روند تست و مرورتان مشاهده می کنید. بنابراین با عددبازی کردن وقت خود را تلف نکنید. موفق ترین باشید.