پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام جناب جدیدی.چند تا سوال داشتم خدمتتون بارها دیدم که میگید زدن چند کتاب تست برای یه درس رو پیشنهاد نمیدید چون هشتاد درصد مطالب مثل هم هستند مثلا من الان دینی دهم رو کاملا تست این کتاب تست خیلی سبز جامع رو زدم و می خواستم میکرو جامع رو تهیه کنم حدود 800 تست کل دهم شده و به نظرم خیلی کمه به خاطر این که تعداد تستام بره بالا میخواستم این کار رو انجام بدم. این که میگید کنکورهای آزمایشی و سال های قبل رو بزنیم وقتی که هنوز من کل مطلب کنکور رو روش مسلط نیستم الان چطور ممکنه؟ آزمون های آزمایشی هم که برنامشون متفاوته. مثلا دارن همه رو باهم پیش میبرن ولی من الان دارم فقط دهمو می خونم .
زمان های مرورم خیلی به نظرم طولانیه.با وجود این که پارسال مطالب رو خوندم و حتی الان یه باره دیگه تو ده روز مطالب دهم رو خوندم و جمع کردم و الان فقط دارم تست میزنم ولی وقتی برمیگردم مثلا فصل دو زیست رو مرور کنم تقریبا همون قدر ازم زمان میبره و این از تایم تست زدنم کم میکنه. به نظر تون مشکلی دارم؟
تستایی که صحیح میزنم رو لازمه جوابشون رو داخل پاسخ تشریحی چک کنم؟ فقط برای تست های غلط و نزده این کار رو انجام میدم .وقتی پاسخ تستایی که صحیح زدم رو چک میکنم نمیتونم در یک روز تعداد تست بالایی بزنم چون ازم زمان میگیره.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به ترتیب به سوالات شما پاسخ می دهم: 1- اگر کتاب دوم همان تست های کتاب اول را داشته باشد مثل این است که جلد کتاب اول را کنده باشید و جلد کتاب دوم را چسبانده باشید. در واقع فقط خود را گول زده اید که دارید تست جدید می زنید ولی این ها همان تست های کتاب اول است. خب در این کتاب ها همگی، تست های کنکور سراسری و سنجش + تعدادی سوال تالیفی گذاشته اند که این نشان می دهد قالب تست ها با هم مشترک هستند پس با خریدن کتاب دوم عملا تست جدید زیادی گیرتان نمی آید.
بنابراین بهتر است به کنکورهای رشته های دیگر + کنکورهای آزمایشی سال های گذشته مراجعه کرده و آن ها را پاسخ دهید تا تست های جدید را ببینید. این کار را هم هرکسی متناسب با برنامه اش می تواند انجام دهد. الان که شما طبق برنامه تان در دهم هستید خب از کنکورهای آزمایشی پایه دهم سال های قبل استفاده کنید.
2- زمان مرور طولانی بایستی بررسی شود که دقیقا چه مشکل یا مشکلاتی وجود دارد. این موضوع شاید به عدم یادگیری کامل موضوع برگردد یا شاید فاصله بین مرورهای تان زیاد است که باعث می شود مطلب از دست برود یا اینکه شاید جزوه ترکیبی خلاصه ای ندارید که روند را برای تان در بیاورد و شاید روش مرورتان به نوعی است که زمان بر است. خلاصه یک دلیل که ندارد و بایستی بررسی شود که شما چطور مرور می کنید با چه فاصله ای دوباره آن فصل را مرور می کنید و منبع مروتان چطور است و چقدر آن فصل را یادگرفته اید و حتی مقدار تست هایی که زده اید روی تسلط مروتان اثر دارد و همچنین اینکه دفعه چندم است که آن را مرور می کنید و چندین عامل دیگر دست به دست هم می دهند تا سرعت مرور شمار تعیین کنند.
3- بررسی کردن جواب تست های صحیح به شرطی که مفهوم آن فصل را درک کرده باشید، نیازی نیست ولی برای درس های مفهومی بررسی کردن علت گزینه های غلط بسیار ضروری است به خصوص برای درس زیست که بدانید چرا بقیه گزینه ها غلط هستند تا رفته رفته یاد بگیرید که چطور گزینه غلط می سازند. موفق ترین باشید.
آقای جدیدی میدونم سرتون خیلی شلوغه ولی لطفا مطلبی که در مورد تفریح هستش رو در اولویت قرار بدین چون مطمئنم سوال خیلی از خوانندگان سایت هستش.یه دنیا ممنون بابت مطالب مفیدتون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اولویت نوشتن مقالات کاملا بر اساس مسیر موفقیت است و بنده سعی می کنم در رده بندی ها به این ترتیب اهمیت بدهم و در جای خودش مطمئن باشید به تفریح خواهم پرداخت و قول می دهم دیدگاه تان کاملا دگرگون شود. موفق ترین باشید.
سلام. من همین امسال پزشکی تبریز قبول شدم. اولش خیلی با شور و اشتیاق زیاد اومدم و خیلی علاقمند بودم (هنوزم هستم) و اینکه خانواده خیلی تاکید داشتن که دندان پزشکی برم ولی به اصرار خودم پزشکی زدم بعد به خاطر مجازی بودن دانشگاه با همکلاسی ها گروه زدیم تا اطلاع رسانی و اینا انجام بشه منتها در گروه کلاسیمون بیشتر بچه ها ابراز ناامیدی میکنن.
خیلی ها مقالات و مستندهایی رو میگن مثل راه قریب (نمیدونم دیدید یا نه) که سیستم آموزش پزشکی رو نقد میکنه و آمار دانشجوهای پزشکی اینترنی یا رزیدنسی که خودکشی کردن یا معتاد شدن و از این چیزا و این خیلی منو ترسونده منی که با کلی عشق وارد این رشته شدم الان حس میکنم کاش دندان رو انتخاب میکردم و به حرف خانواده م گوش میکردم از طرف دیگه یه حسی بهم میگه نه این حرفای هم کلاسیات همه ش سیاه کاریه و آدم اگه تلاششو بکنه با همه ی سختی ها میتونه از پزشکی لذت ببره و زندگی خوبی داشته باشه
الان نمیدونم چی رو باید باور کنم؟ آیا من تا چند سال دیگه هم چنان حاضرم پای شغلی که انتخاب کردم بایستم؟یا نه، مثل خیلی دانشجوهای دیگه ناموفق میشم و انصراف میدم و لطفا به این سوال من پاسخ بدید چون خیلی ذهنمو درگیر کرده همه ش موقع استراحتم به آینده فکر میکنم و یه جورایی میترسم پیشاپیش ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پیام شما بسیار نکته دارد که به ترتیب توضیح می دهم: ا- شما دچار زندگی موازی شده اید. هرگاه انسان بین دو یا چندراهی باشد و یکی از این راه ها را انتخاب نماید. آنگاه با قدم گذاشتن در آن راه و تجربه سختی هایش، مورد حمله مغزش قرار می گیرد. این موضوع را روی زندگی شما توضیح می دهم. شما چند وقت پیش بین دو راهی بوده اید: الف) رشته پزشکی، ب) رشته دندانپزشکی. بعد از فکر و بررسی، تصمیم گرفته اید که راه پزشکی را بروید. حالا که در این رشته تحصیل می کنید و با سختی های این مسیر آشنا شده اید، مغزتان می گوید چرا راه (ب) را نرفتی؟
اگر دندانپزشکی رفته بودی، سختی کمتری داشتی و شرایط برایت ایده آل می شد و با بهترین کیفیت به زندگی خود ادامه می دادی. اما این ها صحبت های واقعی نیستند می دانید چرا؟ چون اگر برگردیم به عقب و راه (ب) را بروید و با سختی های دندانپزشکی دست و پنجه نرم کنید آنگاه مغزتان می گوید: چرا راه (الف) را نرفتی؟ تو باید رشته پزشکی می خواندی چون انتخاب خودت بود و مسئولیت هایش را قبول می کردی. ولی الان داری دندانپزشکی را بخاطر حرف مردم می خوانی پس تو نمی توانی تا آخر ادامه دهی. بازهم این حرف هایش واقعی نیست. بنابراین زندگی موازی به این صورت است که هر راهی را انتخاب کنید، مغز می گوید اشتباه کردی و باید آن یکی را انتخاب می کردی و اگر آن یکی را انتخاب می کردید بازهم مغزتان می گفت پس چرا این یکی را انتخاب نکردی؟
شک انداختن به انتخاب و ایجاد احساس پشیمانی باعث می شود که شما یخ بزنید و فعالیت نکنید. این همان خواسته مغز است. تا وقتی انرژی مصرف می کنید و درس می خوانید پس حملات مغز را هم خواهید داشت. حتی اگر پزشکی قبول شوید این مغز حیوانی شما را رها نمی کند. بنابراین تا آخر عمرتان بایستی با آگاهی از مغزتان به زندگی تحصیلی خویش بپردازید. 2- در یکی دو پیام پایین تر در مورد مقالات صحبت کردم و عرض کردم هرگاه گفتید x باعث y می شود بایستی یک خط قرمز روی آن بکشید.
حالا همین صحبت را برای مستند هم دارم. کلا هر نوع کتاب، مقاله، فیلم، مستند، سخنرانی و… که فقط تلاش کرد موضوع x را به y ربط بدهد، بدانید که غلط است حتی اگر بهترین دانشگاه دنیا آن را برای تان تولید کرده باشد. الان طبق توضیحاتی که شما نوشته اید اینطور گفته اند «درس خواندن در پزشکی» با «خودکشی» ارتباط دارد. این جمله غلط است چون موضوع x را به y وصل کرد بدون اینکه ده ها فاکتور دیگر را در نظر بگیرد. بنده به بهانه همین پرسش شما رفتم در داخل دفترهای خلاصه ام و نگاه کردم که با سواد ناچیز بنده، 36 دلیل برای خودکشی نوشته ام. تازه بنده، سواد ناچیزی دارم، ببینید آن هایی که به صورت تخصصی کار می کنند تا چند دلیل می توانند برایش بنویسند.
علم را مسخره کرده ایم اگر بخواهیم به همین سادگی در مورد یک موضوع صحبت کنیم. یکی از اساتید دانشگاه می گفت چندین مقاله در ژورنال های معتبر جهانی چاپ شده که مستقیم با جان انسان سرو کار دارد و وقتی بررسی کردیم متوجه شدیم نویسنده های این مقاله که خارجی هم هستند، عدد سازی کرده اند. هر چه ما با شیوه و عددهای آن ها خواستیم کار کنیم به نتیجه نرسیدیم و وقتی به نویسنده مقاله ایمیل زدیم که چرا جواب نمی دهد، او به ما جوابی نداد و فهمیدیم که مقاله کاملا دستکاری شده و غیرعلمی است.
شما فکرش را کنید، در مقالاتی که مستقیم با جان انسان سر و کار دارد بسیاری از محققین حتی همان هایی که اسم شان هم خارجی است و اکثر ما چون یک اسم خارجی می بینیم فکر می کنیم هر چه بگویند درست است، چطور مقاله غیرعلمی و عددسازی شده چاپ می کنند.. جالب است بدانید ژورنال های علمی بخشی دارند به نام بِلَک لیست (Blacklist) یا همان لیست سیاه که اگر محققی، در پژوهش هایش، عددسازی کند یا اطلاعات غیر واقعی بدهد وارد این لیست می شود و ممکن است به طور موقت یا برای همیشه در این لیست بماند و مقالاتش را هیچ ژورنالی چاپ نکند ولی با این حال، بازهم مقالاتی وجود دارد که عددسازی دارد و کسی هم متوجه نمی شود.
اطلاعات پیرامون ما بسیار زیاد است ولی اطلاعات درست پیرامون ما بسیار کم است. خیلی ها می گویند در عصر اطلاعات زندگی می کنیم ولی به نظر بنده، در عصر اطلاعات نادرست زندگی می کنیم. بنده سعی می کنم در حد توانم حتما در مورد مقاله خوانی، مستند دیدن و ارزیابی اطلاعات، دوره آموزشی قرار بدهم. امیدوارم این آگاهی ها به شما کمک کند بتوانید روی اطلاعاتی که دریافت می کنید، آگاهی بیشتری کسب کنید. موفق ترین باشید.
سلام. راستش من طبق نیازهای درونیم تصمیم گرفتم برم رشته روانپزشکی چون این رشته تنها رشته ایه که نیازهای من رو براورده میکنه. از طرفی همیشه عاشق کشف دارو و ساخت داروهای مختلف و کشف درمان بیماریهای مغزی بودم یا یه جورایی رشته بیوتکنولوژی رو خیلی دوست دارم صرفا فقط به خاطر اینکه توی زمینه ساخت و کشف دارو و این چیزا فعالیت دارن ولی چون روانپزشکی نیاز من رو برطرف میکنه قطعا روانپزشکی و انتخاب میکنم.
اما حالا یه سوال داشتم میخواستم ببینم آیا میشه بعد از تخصص روانپزشکی توی زمینه هایی مثل کشف درمان جدید برا اختلالات و بیماری های مغزی و ساخت و کشف دارو تو این زمینه هم کار کنم؟؟؟ یه جورایی میخوام از طریق روانپزشکی توی اون حیطه ساخت دارو و کشف و این چیزام که ربط به مغز و بیماری های روانی داشته باشه کار کنم.خواستم ببینم امکان پذیر هست؟ ممنون از پاسخگوییتون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. علاقه را فراموش کنید. علاقه معلوم نیست چقدر واقعی است. بگذارید یک مثال بزنم. در دنیا شغلی به نام اکتشاف معدن وجود دارد. افرادی هستند که در کوه ها و قله ها به دنبال آنالیز زمین هستند تا بدانند در عمق این کوه چه فلزاتی می تواند وجود داشته باشد. گاهی پیش می آید که وقتی یک گودال یک متری می کنند و خاک را آنالیز می کنند به طلا می رسند و گمان می کنند با یک معدن طلا رو به رو هستند.
اما وقتی اکتشاف ادامه پیدا می کند، متوجه می شوند در لایه های پایین تر، خبری از طلا نیست. علاقه های ما انسان ها هم دقیقا مثل این اکتشاف می ماند. ما نمی دانیم تا چه عمقی از زندگی شما را می شود با علاقه تان پوشش داد اما این را می دانیم که اگر حساب کتاب کرده باشید و نیازهای انسانی خود را نوشته و یک رشته را انتخاب کنید آنگاه تمام اعماق زندگی تان را پوشش می دهد.
بنابراین ما انسان ها به جای آنکه اسیر خاطرات گذشته ای باشیم که علایق ما را شکل داده اند بهتر است انسانی باشیم که روی نیازهایمان در دنیای امروزی تمرکز کنیم. پس شما که اینقدر محکم و دقیق، شرایط را آنالیز کرده و به روانپزشکی رسیده اید، پس این دندان لق به نام علاقه را بکنید و دور بیندازید و اینقدر اسیرش نباشید. موفق ترین باشید.
سلام خسته نباشید. ببخشید من یه جمله ای یه جایی دیدم که یه کم من رو نگران کرده میخواستم ببینم ایا این جمله درسته پایه علمی داره یانه؟؟ ممنون میشوم پاسخ بدید ((کار کردن زیاد تنها به استرس بیشتر منجر نمی شود بلکه سلامت جسمانی ما (آنها) را نیز به خطر می اندازد. بر طبق یک مطالعه که ۴۳ سال بر روی ساختمان سازها انجام شده کسانی که کمتر به تعطیلات میروند دو برابر بیشتر در معرض حمله قلبی منجر به قرار مرگ دارند. در یک مطالعه دیگر که بر روی کارمندان دولتی در انگلیس انجام شده مشاهده شد کسانی که ساعات بیشتری کار میکنند دو برابر بیشتر دچار افسردگی می شوند.))
و اینکه اگر این جمله درست باشه پس کنکوری هایی که تمام روزهارو در اتاقشون سپری میکنن و اصلا جایی نمیرن و تعطیلات و تفریح و این چیزا ندارن دچار افسردگی میشن؟راستش من خودم باور نکردم چون من با اینکه اصلا هیچ جا نمیرم و دائم درس میخونم اصلا خسته نمیشم و افسرده گی هم نگرفتم.ولی میخواستم ببینم اون جمله پایه علمی داره یانه. باتشکر.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هرگاه در یک مقاله به شما گفته شد x باعث y می شود بدون اینکه فاکتورهای دیگر را بررسی کرده باشد کلا آن مقاله را بدانید و آگاه باشید که یا اصل مقاله غلط است یا آن سایتی که ترجمه کرده آن را نادرست ترجمه کرده است. حتی اگر یک محقق خارجی آن را به چاپ رسانده باشد و حتی اگر در بهترین نشریات علمی دنیا چاپ شده باشد. بگذارید روی همین موضوعی که شما نوشته اید کار کنیم. طبق این توضیحات، کار زیاد باعث حمله قلبی می شود.
حالا به سراغ پزشکان برویم و بپرسیم که حمله قلبی با چه عواملی حادث می شود آن ها فاکتورهای زیادی مثل رژیم غذایی نامناسب، کم تحرکی، استفاده از لیپوپروتئین های کم چگال، زمینه های ارثی و خانوادگی، استرس و شوک های عصبی و… را بر می شمارند. حالا یک محقق آمده و می گوید کار زیاد مساوی است با حمله قلبی. این جمله بدان معناست که ده ها فاکتوری که پزشکان می گویند را کنار گذاشته و فقط مسئله را از زاویه دید خودش ساده کرده و آن را حل کرده است.
به طور مثال فرض کنید من کارمندی هستم که حمله قلبی به من دست داده و از من پرسند مسافرت رفته ای یا خیر؟ می گویم نه! و آن محقق می گوید دیدید گفتم مسافرت نرفتن باعث شده حمله قلبی رخ دهد. ولی آن محقق نپرسید، نکند شما بدهکار هستید، یا شاید مشکلی برای یکی از اعضای خانواده پیش آمده و شوکه شده اید، یا نپرسید شاید رژیم غذایی نامناسب داری یا حتی زمینه های ارثی در شما وجود دارد. اگر این ها را می پرسید آنگاه کل صورت مسئله تغییر می کرد.
از این مقالات تا دلتان بخواهد وجود دارد و اتفاقا در بهترین ژورنال های علمی (نشریات علمی) چاپ می شوند ولی اشتباه هستند. در فصل اول کتاب روانشناسی هیلگارد نیز دقیقا توضیح می دهد که چقدر مقالات اشتباه در دنیا وجود دارند که دید ریاضی و آماری درستی به مسئله نداشته اند. بله ریاضیات و آمار در نوشتن مقاله حرف اول را می زند. شخصی که دید ریاضی درستی به مسئله نداشته باشد آنگاه فاکتورهای اثرگذار را نمی بیند و ارتباط بین آن ها را نادیده گرفته و مقاله اش را چاپ می کند.
بسیاری از ژورنال ها هم پول می گیرند و مقاله چاپ می کنند و اصلا فکر نکنید چاپ شدن مقاله خیلی پیچیده است. افرادی که در تهران زندگی می کنند اگر به میدان انقلاب بروند حتی می بینند افرادی فریاد می کشند که مقاله ISI با چاپ تضمینی. یعنی در خیابان انقلاب افرادی هستند که برای شما مقاله می نویسند تا چاپ کنید و واقعا هم چاپ می شود. ولی درستی و اعتبار آن را ما بایستی به دقت از نظر بگذرانیم. ان شالله در فرصتی مناسب بایستی این موارد را باز کنم تا بدانید هر مقاله ای درست نیست و تعداد مقالات صحیح بسیار کم هستند.
بهترین کتاب های دنیا را وقتی می خوانیم با قوانین علمی در تناقض هستند و این کتاب ها گاهی به تیراژ 10 یا بیشتر رسیده و به چندین زبان زنده دنیا ترجمه می شوند، ولی فراموش نکنید که سخن غلط، غلط است حتی اگر کل دنیا آن را بیان کنند. اما در مورد تفریح کردن، نیاز هست دوره جداگانه ای بگذاریم و مبانی آن را بررسی کنیم ولی این را به شما می گویم که تفریح کردن نیاز نیست بلکه طرز نگاه شما به تفریح است که باعث می شود برای تان مهم باشد یا نباشد.
این جمله نیاز به یک دوره کامل دارد تا برای تان توضیح دهم چرا تفریح نیاز نیست مگر اینکه خود شخص این طرز تفکر را داشته باشد که تفریح نیاز است. دقیقا مثل سیگار که نیاز نیست مگر اینکه شخصی باور کند سیگار را نیاز دارد. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی من اگر یک روز به طور کامل و خوب درس بخوانم یا به ۹۰ درصد برنامم برسم روز بعدش تا غروب یا حتی کل روز رو درس نمیخونم یا کلا اگر درسم بخونم با کیفیت پایین میخونم انگار باور میکنم که همین قدر درسی که خوندم برای موفق شدن کافیه یا یجورایی حس میکنم که دیگه لازم نیست تلاش کنم چون مثلا امروز تونستم ۷ ساعت با کیفیت درس بخونم. میدونم این جز کلک های ذهنی است ولی برای مقابله باهاش چیکار کنم؟!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام لطفا دوره مغزشناسی، احساس شناسی و خاطره شناسی را مطالعه بفرمایید اگر مشکل حل نشد مجدد پیام بدهید تا بررسی کنیم. موفق ترین باشید.
سلام من امسال پشت کنکوری بودم و بسیار اماده بودم با اینکه به طور قطع نمیشه در مورد رتبه کنکور گفت ولی امادگیم درحدی بود که حداقل 1500 منطقه یک رو بیارم که متاسفانه یک هفته قبل کنکور به کرونا مبتلا شدم و روز کنکور با حال افتضاح شرکت کردم و 5800 شدم و باز نشستم پشت کنکور.
حالا سوالم اینه که من الان بیشتر فصلها از دروس مختلف رو با تسلط بلدم(یعنی با یه دوره یاداوری15 روزه کاملا برمبگردم به اون تسلط) و الان وقتی میخوام تستاشون رو بزنم عملا بار علمی برام نداره و شاید فقط سرعتمو بیشتر کنه مثلا توی 50 تست فیزیک 2 تا غلط دارم و اینم بگم که من سال قبل بااینکه خوب مطالعه کرده بودم ولی تستای یه منبع مشخص رو به صورت منسجم نزدم که الان فقط بیام مارک شده هاشونو جواب بدم به همین دلیل الان بنظر خودم دو روش دارم برای برنامه ریزی که نمیدونمم کدوم درسته:
1) برای درس های حیاتی مثل فیزیک تستای جامع تر مثلا پایه ای یا مشابه کنکور (نه فصلی) رو بزنم و هرجا مشکل داشتم برگردم و همونجا رو بخونمو درستش کنم (یه جورایی شبیه به دوران جمع بندی بعد عید) و درس های مفهومی وحفظی متن و درسنامه ها وخلاصه هام رو بخونم بعد ادامه روند مثل حیاتی به اینصورت که جامع بزنم و برگردم مشکلاتمو حل کنم
2) دقیقا مثل کسی که تا الان چیزی نخونده همه درسها رو به ترتیب بخونم بعدش تستاشو بزنم البته که چون بلدم با سرعت بیشتری میتونم پیش برم ولی بازم برمی خورم به یه سری تستایی که معمولا برام نکته خاصی ندارند مگر اینکه برم سراغ کتاب قوی تر مثل آیکیو به عنوان منبع تستیم ابنم بگم در هردو حالت مرور رو قرار خواهم داد البته که بطور بالقوه در حالت اول مرور بیشتری اتفاق میوفته!!ممکنه راهنماییم کنین چیکار کنم و کدوم روش درسته؟؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چند نکته در پیام شما وجود دارد که به ترتیب شماره گذاری بیان می کنم:
1- لطفا یک نامه با این متن بنویسید که من یک داوطلب کنکور هستم و هر روز مشغول یادگیری باید باشم و ممکن است روزی از راه برسد که چندین تست را پشت سر هم غلط بزنم و اصلا جای نگرانی نیست و اتفاق خاصی رخ نداده چون من در حال آموختن هستم. از اینکه تستهایی را حتی پشت سر هم غلط بزنم به هم نخواهم ریخت و این آمادگی ذهنی را دارم که با مشکلات درسی خودم رو به رو شوم و با وجود اینکه به خوبی درس خواندهام اما قرار نیست پشت احساسات مثبتی که مغزم میسازد تا به واسطه آن جلوی درس خواندنم را بگیرد، پنهان نخواهم شد.
چرا اینقدر اصرار دارم که چنین نامه ای بنویسید و امضا کنید؟ چون مغز را می شناسم. برای تان پرده هایی را به تصویر می کشم تا بیشتر با ماهیت این تفکراتی که الان در درون تان هست آشنا شوید. البته می دانم که منظورتان فقط این بوده که وضعیت علمی شما را بدانم و نظر بدهم.
کاملا به متن پرسش شما اشراف دارم و می دانم که دقیقا پیام شما فقط یک گزارش از وضعیت تحصیلی تان است اما در دل این گزارش کلماتی وجود دارد که بایستی همین امروز اصلاح شوند. الف) فرض کنید که ماهیت ذهنی شما چنین شکل بگیرید که اکثر تست ها را بلدید و از هر 50 تست فقط 2 غلط می زنید. حالا یک روز که شش یا هفت تست را پشت سر هم غلط بزنید، آنگاه می دانید همین مغز چطور علیه شما شورش کرده و فضا را بحرانی می کند؟
با گفتن جملاتی شبیه به اینکه:«نکند توهم یادگیری داری؟ شش سوال را پشت هم غلط زدی یا جواب ندادی. اگر همین ها در کنکور می آمدند چطور می خواستی قبول شوی؟ تو سوادت افت کرده و فقط یک تصور خیالی بوده است». این بحران سازی مغز را می دانید چه تعداد از کنکوری ها هر ساله تجربه می کنند؟ برای همین از شما خواستم که نامه ای برای خود بنویسید و یادآور شوید که در حال یادگیری هستید و تا وقتی قبول نشده اید در هیچ درسی مسلط نیستید.
یادتان باشد کسی که 1000 تست بزند بیشتر غلط دارد تا کسی 500 تست زده. تعجب نکنید عددها درست است. ما هر چقدر بیشتر تست بزنیم بیشتر هم غلط های مان رو می شود. بنابراین قطعا با افزایش تست هایتان متوجه غلط های بیشتری هم می شوید.
ب) آنچه در دورنمای مغزتان می بینم این است که تمایل دارد شما را به ورطه اعتماد به نفس بکشاند. جایی که از روی دستاوردهای خوبتان که به لطف زحمت و سختی به دست آورده اید، تست ها را یکی در میان بزنید یا کم کم به بهانه نداشتن بار علمی از روی تست ها بی اطلاع رد شوید. حتی اینکه تست ها را شل بزنید و در اجرا نشدن برنامه برای بعضی روزها، هیچ واکنشی هم نشان ندهید و کم کم به فضایی برسید که تعداد زیادی از روزها را درس نمی خوانید و با حس اعتماد به نفسی که برای تان ساخته، از نخواندن های تان ناراحت هم نباشید.
درست است که امروز در مورد برنامه با من صحبت می کنید اما آنچه در پیام شماست نیاز به آگاه سازی داشت که برای تان نوشتم و می دانم الان می روید و نامه را می نویسید و مانند یک مبارز در پی یادگیری می افتید.
2- به شما توصیه می کنم یک برنامه کاملا جمع بندی و فشرده اجرا کنید. یک ذهنیت غلطی که خیلی از پشت کنکوری های درس خوانده دارند این است که جمع بندی برای یک به ماه کنکور است.
چه کسی این حرف را زده است؟ وقتی درس ها را خوانده اید و فقط باید مرور، تست و رفع اشکال را انجام دهید. یعنی در جمع بندی هستید. بنابراین برنامه شما باید اولا تا حد ممکن فشرده باشد یعنی مرورها و تست ها با فاصله نزدیک به هم، چیده شود و همچنین رفع اشکال در برنامه تان موجود باشد. برای تست زدن هم برای کسی که وضعیت شما را دارد با این اولویت پیش بروید:
الف) تمام تست های کنکور تجربی را حل کنید، ب) تمام تست های کنکور سایر رشته های دیگر که دروس یا تست های مشترک با تجربی دارند را بزنید. مثلا برای درس ریاضی، فیزیک و شیمی می بایست کنکورهای رشته ریاضی-فیزیک را در مباحث مشترک حل کنید. یا برای عمومی ها تمام رشته های انسانی، هنر، زبان و ریاضی-فیزیک را حل کنید، پ) تمام تست های کنکورهای آزمایشی گاج، قلمچی، گزینه 2 و سنجش را بزنید. موفق ترین باشید.
سلام و خسته نباشید آقای جدیدی ی پیشنهاد دارم برا صفحتون: اینکه در کنار تحلیل کتاب راز، آشتباهات آموزشی رایج رو تو دوران مدرسه بیان کنید.. برای مثال سخت گیری های معلم ها چ تاثیری روی فرد میزاره؟ اجبار برای اصلاح موی سر اساسا چ دستاوردی میتونه داشته باشه؟ کتک زدن معلم ک حتی الانم تو مناطق محروم ب وفور یافت میشه چ تاثیری رو فرد داره؟ و… . باور کنید هنوزم هستن پدر مادرایی ک فکر میکنن خوبه ک معلم بچشون رو بزنن، اضافه کردن این بخش ب صفحتون حتما میتونه باعث اصلاح ریشه ای فکرای غلط بشه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چشم حتما در دوره ای که با عنوان مسایل جامعه شناسی موفقیت هست به این موضوع خواهم پرداخت. ممنونم از پیشنهاد شما. موفق ترین باشید.
سلام. آقای جدیدی من دختری ۲۶ ساله هستم که مربی باشگاه بودم و بعد از چند سال دوری از درس دوباره برگشتم سمت درس و دارم برای قبولی در رشته پزشکی تمام تلاشم رو میکنم و مصمم هستم که بهش برسم. من هدفم اینه که برم دانشگاه شهید بهشتی درس بخونم اما نمیدونم چرا میترسم اگه برم اون جا موفق نشم، نمیدونم چه جوری براتون توضیح بدم من اون دانشگاه و استاداش رو خیلی خیلی سخت گیر و خشن تصور میکنم که دانشجو رو بیچاره میکنن و دانشجو فقط باید بزنه تو سر خودش که چرا دانشگاه به این سطح علمی بالا رو انتخاب کردم و حس میکنم اگه برم اونجا نمیتونم حتی توی یه درس هم نمره قبولی بگیرم! این رو هم بگم من از کسی در مورد سخت گیری یا آسون گیری دانشگاه شهید بهشتی چیزی نشنیدم فقط خودم این تصور رو برای خودم ساختم که اون جا نمیتونم موفق بشم.
من ناخودآگاه این ترس رو دارم اما الان با خوندن متن شما تصمیم گرفتم که با این ترس بزرگ زندگیم مقابله کنم و تمام تلاشم رو بکنم که برم دانشگاه شهید بهشتی میشه لطفا بهم بگید این افکار آزاردهنده که منو آزار میدن که تو بری دانشگاه شهید بهشتی بدبخت میشی و از آخر اول میشی رو چی کار کنم و من چه طوری با این افکار آزاردهنده مقابله کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در صحبت های شما چند نکته وجود دارد که به ترتیب شماره گذاری به تشریح آن ها می پردازم. 1- مغز شما درگیر پردازش اطلاعاتی است که اصلا الان موقع بررسی آن نیست. البته در پوشش اینکه هدف گذاری مهم است و تو باید دقیق مشخص کنی که چه می خواهی وارد شده ولی اگر از بالا به فرایند نگاه کنید به این نکته پی می برید که در حال کلک خوردن از مغزتان هستید.
موضوع اینکه در دانشگاه شهید بهشتی موفق می شوید یا نمی شوید موضوع این روزهای شما نیست بلکه وظیفه شما در این روزها مطالعه کردن است. اگر هم مغزتان دایما تاکید می کند که باید هدفت دقیق مشخص باشد همین الان بگویید هدف من شهید بهشتی است. حالا اینکه در شهید بهشتی موفق می شوم یا نمی شوم بحثی است که در زمان انتخاب رشته می توانم در موردش فکر کنم.
شخصی مثل شما که در حال کلک خوردن از مغزش است بایستی خیلی سریع این پرونده را جمع کند و وارد بازی های ظاهری مغز برای تعیین هدف نشود. امیدوارم تفاوت ظریف بین اهمیت هدف گذاری و سرگرم شدن به هدف گذاری را توانسته باشم توضیح دهم. بنابراین از سرگرمی ساخته شده توسط مغز دوری کنید. یک کنکوری باید روز مُزد زندگی کند. یعنی امروز فقط برای امروز و فردا فقط برای فردا.
2- هر وقت افکارتان مربوط به گذشته یا آینده باشد، شما در حال فرار از انجام وظیفه هستید. در دوره خاطره شناسی به طور کامل توضیح دادیم که مغز از زندگی در زمان حال فرار می کند. چون در زمان حال فقط انجام وظیفه هست. بنابراین یا سعی می کند به خاطرات گذشته چنگ بزند یا به رویاهای آینده.
برای شما فعلا درگیر آینده است. بنابراین وظیفه دارید به زمان حال برگردید. راهکارش هم اینطور است که افکاری که مربوط به آینده است را به کار عملی در زمان حال تبدیل کنید. مثلا به جای ترس از موفق شدن در دانشگاه شهید بهشتی کار عملی اجرای برنامه ریزی برای دست یافتن به هدف را جایگزین کنید و خود را به قبولی برسانید و سپس بر اساس حق انتخاب ایجاد شده به دلیل رتبه خوبتان می توانید بین شهید بهشتی یا هر دانشگاه دیگر، انتخاب انجام دهید.
یعنی به مغزتان می گویید به جای آنکه روزهای زیادی را بسوزانم و دست آخر کلک تو را بخورم و قبول نشوم، طوری درس می خوانم و برنامه اجرا می کنم که رتبه ام طوری شود که حق انتخاب به من بدهد که هر دانشگاهی را بروم. هر چقدر شما فشار بیشتری برای اجرای کار عملی داشته باشید موفق تر هستید.
3- به مغزتان بگویید چطور ممکن است بدون اینکه دانشگاهی را دیده باشم یا در موردش اطلاعات دقیق بدست آورده باشم فقط ذهنیت سازی کنم و سپس همان ذهنیت درونی را باور کنم؟ مگر به جز این است که کلی وقت تلف کرده ام برای ساختن تصوری از یک دانشگاه که هرگز تحقیقی در موردش نکرده ام.
در همین لحظه مغزتان قطعا برای تحقیق کردن فشار می آورد تا در پوشش پرسش و جو از دیگران، وقتتان را بسوزاند بنابراین طبق نکته دو باید بگویید همه این تحقیقات باشد برای وقتی که من حق انتخاب پیدا کردم.
4- بنده طی این سال هایی که کار کرده ام به یک نتیجه رسیده ام. کنکور در شما ظرفیت هایی ایجاد می کند که باور نمی کنید. وقتی کسی آنقدر خوب درس می خواند که می تواند جلوی مغزش بایستد، به آن فشار بیاورد و خودش را هم رتبه با یک دانشگاه کند پس حتما در آن دانشگاه می تواند به تحصیل بدون مشکل ادامه دهد. کنکور را دست کم نگیرید، بسیاری از روندهای مناسب در دانش آموزان در همین سال کنکور ساخته می شود.
مثلا کنکور باعث می شود تا دقیقه نودی بودن کنار برود، فشرده کار کردن را تمرین کنید، جلوی مغز بایستید، زمان های هدر رفته را کم کنید، بیشتر روزهای سال را مشغول مطالعه باشید و… . فشار کنکور شما را آبدیده می کند و مشکلی برای تحصیل در دانشگاه نخواهید داشت.
5- چارت درسی و کتاب های دانشگاهی رشته پزشکی، دندان و دارو در کل کشورمان یکسان است. بنابراین شما در هر دانشگاهی بخواهید پزشکی بخوانید بایستی استانداردهای تقریبا یکسانی را رعایت کنید. پس اسم دانشگاه روی استانداردهای آموزشی اثر ندارد.
6- خود کم بینی یکی از ابزارهای پر قدرت مغز برای به بند کشیدن ما انسان هاست. همه ما انسان ها در عمیق ترین باورهایمان، خود را قبول نداریم. حالا چرا اینطوری است؟ بحث جامعی است که بعده ها در دوره خود کم بینی به آن خواهم پرداخت. شما خود کم بینی ندارید ولی مغزتان تلاش دارد این حس را ایجاد کند. بنابراین خود را متناسب با آنچه هستید ببینید و وقتی کسی خودش را به سطح یک دانشگاه برساند توانایی تحصیل در آن را هم دارد.
شما وقتی به شهید بهشتی برسید با توان روحی و تحصیلی به آن رسیده اید نه با شانس که بخواهید نگران ناتوانی باشید. موفق ترین باشید.
سلام تقریبا دو هفته پیش پیامی دادم که ریاضیم صفره صفره و شما پاسخ دادید مباحثی رو که فرمودید من روی آن مباحث مسلط شدم میشه لطفا بفرمایید من حالابایدچی بخونم باتشکر.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در ادامه روی این مباحث کار کنید: 1- تشخیص عدد فرد، زوج، اول، مرکب، 2- تشخیص اعداد طبیعی، حسابی، صحیح، گویا، گنگ و حقیقی، 2- نوشتن مضرب های یک عدد، 3- نوشتن مقسوم علیه های یک عدد، 4- مفهوم بخش پذیری و اول بودن دو عدد نسبت به هم، 5- تجزیه کردن یک عدد به عامل های اول، 6- ک.م.م و ب.م.م حساب کردن، 7- فاکتورگیری کردن، 8- حل معادله درجه یک، 9- حل معادله درجه دو، 10- حل معادله رادیکالی، 11- حل معادله کسری (گویا)، 12- تقسیم چند جمله ای بر چند جمله ای، 13- مفهوم بخش پذیری یک عبارت چند جمله ای بر یک عبارت چند جمله ای دیگر، 14- ضرب چند جمله ای ها در هم. وقتی روی این مباحث مسلط شدید، مجدد بپرسید تا درس های بعدی را معرفی نمایم. موفق ترین باشید.