پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من ۲۷ سالمه و میخوام برای کنکور ۱۴۰۱ کنکور شرکت کنم و هدفم رشته دندان پزشکی هست اما امروز یه خبری خوندم که گفته شده تاثیر معدل در کنکور ۱۴۰۱ رو افزایش میدن و به ۶۰ درصد میرسه این یعنی چی؟ معدل امتحان نهایی من ۱۶ هست با این معدل دیگه نمیتونم به دندان پزشکی برسم؟ خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بنده نمی توانم بر اساس خبرها مشاوره بدهم. ملاک ما سایت سنجش است و روی سایت سازمان سنجش چنین اطلاعیه وجود ندارد. موفق ترین باشید.
سلام شما در مقاله ای نوشته بودین برای موفق شدن در کنکور باید هزینه تنهایی را بپردازیم. خب فرض کنید کسی که در سال کنکور میخواهد دائم مطالعه کند مغزش انواع احساسات را در رابطه با همین موضوع تنهایی تولید میکند. چه راه حل علمی به ما کمک میکند تا این مشکل را برطرف کنیم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ابتدا عذر خواهی می کنم متن سوال شما را به طور کامل نمایش نداده ام به دلیل اینکه موضوع احساسی که بیان کردید برای هر سن و سالی مناسب نیست. برای همین خواهش میکنم شما و افرادی که سوالاتی در مورد احساسات خاصی دارند به ایمیل کلبه مشاوره که در پایین سایت درج شده است ایمیل بزنید تا به صورت خصوصی به شما پاسخ دهم.
کلبه مشاوره میزبان افراد با سنین مختلف است و بایستی بدانیم که برخی موضوعات مناسب سن های کمتر نیست. این نوع سوالات را بنده با کمال میل به صورت خصوصی به شما پاسخ خواهم داد. امیدوارم مرا ببخشید ولی باید به افراد سن کمتر هم احترام بگذاریم و محیط مناسبی برایشان بسازیم. آن ها هم حق دارند آرامش خاطر داشته باشند. امیدوارم بازهم عذر بنده را پذیرا باشید و حتما با ارسال ایمیل مسئله را مطرح کنید. موفق ترین باشید.
سلام وقت بخیر ببخشید یه سوال داشتم من هدفم کنکور ۴۰۱ ولی کتابام و کمک آموزشی ها مطابق کنکور ۱۴۰۰ کدومشون لازمه دوباره چاپها رو عوض کنم از کتابها و کتاب تستا که برای ۴۰۱مشکلی نباشه باتشکر
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوع را الان نمی شود به صورت کامل پاسخ داد چون کتاب های دوازدهم منبع کنکور 1401 الان بیرون نمی آید که تغییرات را بررسی کنیم. ولی اگر بخواهیم روند سال های قبل را در نظر بگیریم و پاسخ دهید همه کتاب ها قابل استفاده هستند و فقط در حد چند جمله از کتاب های دینی، زیست و شیمی تغییر دارد که برای آن چند جمله هم نیاز به تغییر کتاب نیست. فقط باید خودتان آن ها را اضافه کنید. موفق ترین باشید.
سلام. در واقع بنده منظور خودم رو کدر گفتم بخاطر همین شما متوجه منظور بنده نشدید. منظور اصلی من این بود که برا یکنواخت نبودن زندگیم میخوام برم عصر جدید و برای این منظور میخوام یه حرفه یاد بگیرم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دو نکته در متن سوال شما وجود دارد: 1- زندگی همه ما انسان ها یکنواخت است. تکرار، یکنواختی و مثل هم بودن روزها را باید بپذیرید. این نکته بسیار مهم است. اگر کسی تکرار را نپذیرد در قدم اول دچار تنوع طلبی و در گام بعدی دچار دلزدگی از زندگی می شود.
یکی از فشارهای مغز هم دقیقا همین است. مثلا به دانش آموز می گوید همه روزهایت مثل هم شده اند، برو بیرون، تفریح کن. اگر بخواهی همه روزها را اینطوری باشی، افسرده می شوی، زندگی که فقط درس خواندن نیست. باید کارهای متنوع انجام دهی. این کلک مغز است که باعث می شود افراد از میز مطالعه دور شوند.
زندگی یکنواخت است. این واقعیت را مثل وجود داشتن خودتان بپذیرید. شما جهانگرد هم که باشید پس از چند ماه همه چیز تکراری است. هیچ آبشاری، هیچ کوهستانی و هیچ مردمانی شما را سرحال نمی کند. زندگی ما انسان ها دقیقا یکنواخت، تکراری و مثل هم است.
اتفاقا همین تکرار است که مهارت ما را افزایش می دهد. یک پزشک به دلیل تکرار عمل های جراحی به مهارت می رسد و شما با تکرار درس هاست که درصدتان افزایش می یابد. بنابراین از یکنواختی فرار کردن مثل فرار کردن از اصل زندگی است. 2- رفتن به برنامه عصر جدید به ذات خودش نه خوب است و نه بد. همه چیز به این بستگی دارد که این برنامه چه کمکی به هدف شما می کند؟
مثلا بنزین را اگر کسی بخورد قطعا بیمار می شود ولی همین بنزین، سوخت لازم برای حرکت ماشین است. عصر جدید می تواند برای شما حکم خوردن بنزین یا سوخت لازم برای پرتاب را داشته باشد. همه این ها در گرو این است که بدانیم شما به این برنامه بروید چه چیزی گیرتان می آید؟ موفق ترین باشید.
سلام ببخشید افرادی که (در سنین مختلف) از کرونا میترسن چطور باید به ترسشون غلبه کنن؟ ببخشید چون مسئله ترس بود و به مغز برمیگرده پرسیدم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این سوال بسیار کلی است چون به شخصیت و مدل فکری آن فرد باز می گردد. مثل زمینه وسواس دارد یا خیر؟ آیا فقط ترس از کروناست یا ترس از بیماری به طور کلی دارد و چندین فاکتور دیگر را بایستی بررسی کرد و پاسخ داد. موفق ترین باشید.
سلام برشما در واقع اهداف میان مدت برای بازه زمانی 1 تا 3،2 سال تعیین میشن و جزء اهداف اصلی یا (بلند مدتمون نیستن) و گاه همین اهداف میان مدت باعث میشن که ما اگر احساس کردیم این هدف میان مدت میتونه نیازهای انسانی ما رو برطرف کنه به اهداف بلند مدت تبدیل بشه.
حالا بریم سراغ اهداف اصلی یا بلند مدت. اهداف بلند مدت اهدافین که ما برای 5 سال تا اخر زندگیمون تعیینشون می کنیم در واقع هدفیه که ما قراره باهاش زندگی کنیم. حالا گاه انسان ها چون براشون زوده که اهداف بلند مدتشون رو پیدا کنن برای اینکه به ارزو هاشون برسن و برای اینکه بی هدف زندگی نکنن یک هدف میان مدت رو برای خودشون تعیین میکنن.
خب حالا بریم سراغ تعریف ارزو. آرزو يعني آنچه كه افراد در زندگي يا در دنياي هستي تمنا مي كنند. يا آرزو را میتونم اینطوری تعریف کنم: آرزو عبارت از يكسری خواسته ها و منويات كه انسان در جهت رشد و تعالي معيارهاي زندگي خودش در حال يا آتي به آنها نياز دارد، درواقع ارزو یک خواسته ی قلبی هم هست که اول باید سنجیده بشه ایا این خواسته طبق منطق به وجود اومده یا احساس.
وقتی که بررسی کردیم و دیدیم طبق منطقمون هست میریم دنبالش تا بهش برشیم. تو راهمون هم نباید از هیچ مانعی بترسیم و حراس داشته باشیم و اینکه تلاش و پشت کار داشته باشیم و به حرفای دیگرانم اهمیت ندیم. چه بسا که خیلی از حرف ها شاید برای اطرافیانمون منطقی باشه اما منی که حتی اگاهی اندکی دارم میفهمم که اون ها حرف درستی نمزنن.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با فرض درست بودن این تقسیم بندی ها، بنده یک چالش اساسی دارم. بیایید تصور کنیم که یک هدف کوتاه مدت انتخاب کردید و این چند سال ارزشمند تا کلاس دوازدهم را هم صرف آن نمودید. آنگاه فهمیدید که هدف بلندمدت شما چیز دیگری است. ارزش این هدف کوتاه مدت برای شما چه بوده است؟ به عبارت دیگر اگر از همین الان روی هدف بلندمدت خود فکر کنید و آن را درست انتخاب کنید و سپس این چند سالی که تا دوازدهم دارید را برای تحقق آن هدف تلاش کنید که جلوتر از حالت اول قرار دارید.
در واقع بنده اصرار شما برای انتخاب هدف میان مدت را متوجه نمی شوم. ما سه سال روی چیزی کار کنیم که شاید هدف مان بشود شاید نشود؟ این مثل این است که در زمین کشاورزی سه سال محصولی را بکاریم که شاید بخواهیم در سال های بعدی هم همان را بکاریم شاید هم یک محصول بهتر پیدا کردیم و آن را کاشتیم. خب از همین الان برویم آن محصول بهتر را پیدا کنیم و بکاریم که سه سال جلوتریم.
باز هم اگر نکته ای وجود دارد که بنده حقیر متوجه آن نشده ام لطفا توضیح بیشتری بدهید ولی با این تعاریف و با فرض درست بودن تمام فرضیات ذهنی تان، هیچ سودی در انتخاب هدف کوتاه مدت نیافتم. موفق ترین باشید.
سلام وقتتون بخیر.من ریاضیم صفرصفره میشه راهنمایی کنید ازکجا شروع کنم وپیش نیازهای هرقسمت وفصل چیه وبه کجا ختم بشه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. قدم اول: ابزارهای محاسباتی را بیاموزید که شامل 1- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد چند رقمی، اعداد اعشاری، اعداد کسری می شود، 2- جمع و تفریق ساعت و تاریخ، 3- مخرج مشترک گیری کردن، 4- تبدیل اعداد به هم مثل اعشاری به کسری و برعکس، 5- کار کردن با توان ها، 6-کار کردن با رادیکال ها، 7- تبدیل واحد کردن برای تمرین نماد علمی. بعد از کار روی این مباحث دوباره پیام بدهید تا سری بعدی مطالب را بگذارم. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی من از بچگی میگفتم میخوام پزشک بشم والانم میگم ولی الان حس میکنم که نمیدونم چرا میرم پزشکی! راستش این قضیه دوطرف داره من با اینکه از بچگی میگفتم که میخوام پزشک بشم ولی دهم که بودم مصمم شدم که واقعا میخوام از یه طرف پدرم پزشکه و من از همون بچگی با واقعیت های پزشکی اشناام و وقتی ام که دیگران از رفتارام فهمیدن که به پزشکی علاقه دارم بابام از همون روز باهم درمورد واقعیت های محض پزشکی صحبت کرد.
نیومد سریعا بهم خانوم دکتر بگه و منو الکی احساساتی کنه درنتیجه حس میکنم از روی عقل و منطق انتخابش کردم من سال دهم که برای رسیدن به پزشکی مصمم شده بودم و به کسیم هدفمو نمی گفتم ولی دامادمون یه روز اومد خونمون و گفت همه دارند پزشک میشن هر کیو میببنی یه گوشی پزشکی دستشه و در هر مکانی نوشته خانوم دکتر اینده.
بعد به من گفت چرا میری پزشکی گفتم چون میخوام به بقیه خدمت کنم گفت پس تو خدمت کردن رو دوست داری پس چرا نمیری روانشناسی با این رشته میتونی یکم زودتر به هدفت برسی (روانشناسی رو واسه این گفت که چون من به خوندن کتب روانشناسی که صرفا برای شناخت خودم باشه علاقه دارم)
خلاصه اینکه گفتم نه من علاقه ایی رو که به پزشکی دارم به روانشناسی ندارم! و او گفت که علاقه مهم نیست و درضمن افراد دیگه ایی که همش میگفتن هرکیو میبینی داره میره پزشک جامعه به مهندس و کفاش و خیاط و قاضی هم نیاز داره. و از طرف دیگه اینکه واقعا هرکیو میبینم یه گوشی پزشکی دستشه یا با روپوش سفید عکس گذاشته به همراه جملات انگیزشی واقعا ادم حس میکنه همه بخاطر بقیه اومدن پزشکی.
این دو طرف قضیه باعث شده که از خودم بپرسم چرا میخوام پزشک شم؟ نکنه منم بخاطر سیلی که همه رو باخودش برداشته سوار شدم؟ نکنه بخاطر بقیه انتخابش کردم و این باعث شده که یجورایی الان که کنکوریم تلاشی رو که سال دهم میکردم رو الان نمیکنم میل به خاص بودن رو هم خیلی دارم شاید یه علتش این باشه که چون همه دارن میرن من نرم! بنظرتون چیکار کنم ؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما مطالبی هست نیاز به توضیح دارند: 1- هر انسانی اگر هدف هایشان را بیرون بریزد و برای دیگران توضیح دهد همین اتفاقی که برای شما رخ داده را تجربه می کند. یعنی کاملا احساس سیری و بی میلی به هدف را حس می کند. اما چرا اینطور می شود؟
چون ما وقتی هدفی را انتخاب می کنیم بر اساس نیازهای انسانی درونی خودمان انتخابش کردیم. افرادی که در اطراف ما هستند از درونیات ما خبر ندارند و برای همین، هدف ما را مسخره و اشتباه می دانند. تعریف کردن هدف مان برای دیگران باعث می شود برخورد آن ها خنثی یا منفی باشد و حتی اگر مثبت هم باشد در نهایت ما را سیر می کند چون حس می کنیم به هدف رسیده ایم و نیازی نیست تلاش کنیم.
در ضمن، قضاوت بقیه در مورد هدف مان شروع می شود و چون در درون ما نیستند، آنچه می گویند بر اساس شرایط خودشان است نه ما. برای همین هدف بایستی خصوصی ترین اتفاق زندگی هر فرد باشد. بنابراین ریشه این حس و حالی که مغز برای تان ساخته، به دلیل بیان هدف تان است.
همین که آگاه شدید که چرا این حس و حال را دارید برای خوب شدن تان کافی است. ما انسان ها وقتی بفهمیم چرا اذیت هستیم خود به خود درست می شویم و من مطمئنم شما الان با فهمیدن اینکه نه هدف تان اشتباه است نه مشکلی در درس خواندن وجود دارد و فقط بخاطر بیرونی شدن هدف و صحبت بقیه، این حس به شما دست داده، خود به خود ریکاوری می شوید.
2- صحبت های کوچه بازاری را هیچوقت وارد فکرتان نکنید. یکی از دلایلی که بنده هیچ شبکه اجتماعی استفاده نمی کنم همین است چون می خواهم از ادبیات و فرهنگ رایج در کوچه و بازار دور باشم. هر چقدر به ادبیات خیابانی نزدیک تر شوید آنگاه شبیه افراد معمولی رفتار می کنید. به طور مثال جمله «هرکسی یک گوشی انداخته و پزشک شده» را با جمله بندی های مختلف چند بار شنیده اید؟
حرف های کوچه بازاری هیچ ریشه ای ندارد و فقط رد و بدل می شود. یادتان باشد، وقتی از بستر انسان های معمولی جامعه جدا می شوید آنگاه با آن ها در تعارض هستید بنابراین به شما حرف هایی زده می شود تا از مسیری که می روید دلسرد شوید. ما نیاز داریم به انسان سطح بالا تبدیل شویم.
3- اگر کل ایران هم پزشک باشند و پزشکی رشته ای باشد که نیازهای تان را پوشش می دهد پس شما باید پزشک شوید. این دستور مستقیم انسان های هدفمند است. با این جمله، ماجرا برای شما کاملا حل شد. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی. من یه دوست دارم که حس میکنم در درس خواندن با او روی الاکلنگ نشستم! مثلا یا من بالا هستم یا او. طبق خاطرات انگار باورم شده زمانیکه من درحال پیشرفت هستم اون درحال پسرفته یا بلعکس! مثلا من دو روزی رو بطور خوب و مفید مطالعه کردم کلی تست زدم و حس امیدواریم زیاد بوده.
بعد در مدرسه یا جایی دوستمو میببنم که انگار این دو روزی که من درحال تلاش بودم نتونسته درس بخونه یا کلا اتفاقی براش افتاده! یا من امتحانمو حس میکنم خیلی خوب دادم درحالیکه او امتحانشو خراب کرده. یجورایی حس میکنم انگار تمااام حس های خوب و فرصت های خوب یا پیشرفت های او واسه من اومده!
و البته بلعکس این موضوع هم وجود داره، روزایی که من بنا به دلایل و مشکلی درس نخوندم اون خیلی خوب درس خونده یا امتحانشو خوب داده! و دراینجا حس میکنم تمام توان و حس خوب و امیدو چیزایی که میتونه به پشتکار ادم کمک کن از من برای او رفته! یجورایی انگار اگر دوستم از من بالاتر باشه یا کلا دوستم درس بخونه توان یادگیری من کم میشه!
اگرچه هیچوقت بهم نمیگیم که چقدر درس خوندیم و حس میکنم اون اصلا بامن رقابت نداره. درکل ممنون میشم بهم راهکار بدید من باهاش نزدیک ۶ ساله که دوستم و دوستای خوب و باانگیزه ایی هم هستیم ولی من این مشکلو دارم و باعث میشه اکثر وقتا که تنبلی میکنم و درس نمیخونم حس کنم که که تمام توان یادگیری من واسه او رفته.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چندین نکته در پیام شما وجود دارد که به تشریح آن ها می پردازم: 1- دوره نوجوانی یکی از آن مقاطع سنی است که ما انسان ها بایستی روی خودمان تمرکز کنیم. متاسفانه فرهنگ موجود در جامعه مان طوری است که ما را در دوره نوجوانی درگیر رقابت می کنند. از معلمی که در کلاس مدرسه رقابت به راه می اندازد با این هدف که درس بخوانیم تا خانواده ای که با ابزار ناجوانمردانه مقایسه کردن ها، بازی رقابت را شروع می کند.
در حالیکه ما در این دوره سنی باید روی خودمان تمرکز کنیم، به فکر بهبود وضعیت خودمان باشیم و دنبال سطح بهتری از زندگی باشیم. حالا فکرش را کنید، شما خودتان این بازی رقابتی را به راه انداخته اید و در این دوره سنی مهم، دایما توجه تان به این هست که فلان دوست چه عملکردی داشته است.
بنابراین همین الان به جای آنکه وقت خود را صرف ارزیابی وضعیت دوست خویش کنید، روی خودتان وقت بگذارید و با بیرون کشیدن رفتارهای نادرست به تسلط بیشتری بر زندگی خویش برسید. 2- مغز ما انسان ها عاشق ارتباط برقرار کردن بین مسایل مختلف است. حتی اطلاعات ما را با یک پیوند معنایی مشخص طبقه بندی می کند. حالا فرض کنیم امروز شما درس نمی خوانید. مغزتان به جای اینکه روی دلایل درس نخواندن تمرکز کند و آن ها را حل نماید به سراغ ایجاد پیوند نادرست می رود.
اون بین درس نخواندن شما و درس خواندن دوست تان ارتباط برقرار می کند در حالیکه هیچ ارتباطی بین درس خواندن شما و ایشان وجود ندارد حتی اگر بارها ماجراهایی که فرمودید رخ داده باشد. یک دانش آموز شمالی در اکثر روزهایی که درس می خواند آمدن باران را هم شاهد است. بنابراین اون نباید بگوید بین درس خواندن من و آمدن باران ارتباط است حتی اگر بارها بین این دو اتفاق همزمانی رخ داده باشد.
قرار نیست هر گاه دو چیز همزمان رخ می دهند با هم ارتباط داشته باشند. اما مسئله مهم تر این است که چرا مغزتان بین این دو پدیده ارتباط برقرار کرده و یک پیوند محکم زده است؟ دلیل این است که مغز می خواهد در مواقعی که درس نمی خوانید با فشار اینکه دوستت درس می خواند احساس خودکم بینی و ناتوانی را در شما افزایش دهد و درس نخواندن را تبدیل به بحران نماید.
برای همین در چنین روزهایی احساس پایین بودن می کنید و نمی توانید محکم با درس ها برخورد کنید. مغز استاد پیوند منفی برقرار کردن است. آنقدر این پیوندسازی ها مهم هستند که یک دوره آموزشی کامل در موردش در ماه های آینده روی سایت منتشر می کنم. بنابراین شما با آگاهی که الان کسب کردید مطمئن هستم می توانید شرایط را تغییر دهید چون ریشه احساس خود را متوجه شدید. موفق ترین باشید.
سلام من یک دانش اموز کلاش هشتم هستم درسامو طبق برنامه میخونم زبان کار میکنم و خیلی کارای دیگه من همیشه دوست داشتم و یکی از ارزوهام این بوده که برم توی تلوزیون و دیده بشم چون هنوز برا انتخاب هدف بلند مدتم زوده و نمیتونم الان پیداش کنم قصد دارم یک هدف میان مدت پیدا کنم و براش تلاش کنم و برم عصر جدید.
خیلی از دوستام معلمامون و اطرافیان اعتقاد دارن که فقط باید نابغه با استعداد و هوش قوی مادر زاد داشته باشی تا بتونی بری عصر جدید و هیچکدومشونم نمیتونن منو کمک کنن اما من با اگاهی اندکی که از علم دارم میدونم که ادم نابغه و با استعداد وجود نداره پس بخاطر همین یقین دارم هر کس که تلاش کنه میتونه به هر چیزی که بخواد برسه من میخوام یک هدف میان مدت پیدا کنم و براش تلاش کنم اما نمیدونم چطوری و بر چه اساس باید پیداش کنم.
فقط میدونم که به این هدف نیاز دارم با خانواده که مشورت میکنم بعضیاشون میگن فقط بشین درس بخون و وقتت رو برا چیزای الکی نزار اول اینکه خب هدف میان مدتم خودش یک کاره و چیز الکی نیست دوما ما که قرار نیست فقط و فقط بشینیم درس بخونیم و هیچ کار دیگه ای نکنیم از وقت استفاده کردن برا درس خوندن درسته اما من چون هنوز هدف اصلی ندارم میخوام یه هدف میان مدت داشته باشم. لطفا بهم کمک کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چند نکته در پیام شما وجود دارد: 1- فکر کردن شما را خیلی دوست دارم. واقعا آفرین که عمیق فکر می کنید و چقدر لذت بخش است که کسی در دوره متوسطه اول به عمق و بلوغ فکری برسد. من که از هم صحبتی با شما نهایت لذت را می برم.
2- هوش و استعداد وجود ندارد و این بسیار درست است و خیلی خرسندم که شما این نتیجه را گرفته اید. ان شالله به زودی دوره هوش و استعداد به سایت اضافه می شود و یکی از آن دوره هایی است که مورد توجه خودمم نیز هست و دقیقا در آنجا نشان می دهم که تحقیقات روز دنیا نشان می دهد که اگر کسی فکر کند هوش وجود دارد به طور متوسط کمتر از کسی که فکر می کند هوش وجود ندارد به موفقیت می رسد.
3- تمام شرکت کننده های برنامه عصر جدید کسانی هستند که از چند ماه تا چند سال تمرین کرده اند. روشی که اگر شما هم انجام دهید با همان کیفیت می توانید آن فرایند را تکرار کنید حتی خوانندگی هم به معنای درست استفاده کردن از دیافراگم و به لرزه درآوردن تارهای صوتی است.
اصلا اگر بگوییم فلانی استعداد خوانندگی دارد در واقع به او توهین کرده ایم چطور؟ چون به او گفته ایم: ببین تو که خودت هیچی نیستی، یک سری ژن ها هستند که آن ها باعث شده اند صدای تو خوب باشد. جالب است برخی محققین می گویند استعداد یعنی اینکه شما یک مهارت را زودتر از بقیه یاد می گیرید. مثلا نفر اول ریاضی را در نیم ساعت یاد می گیرد نفر دوم در یک ساعت پس نفر اول استعداد دارد. در حالیکه اینطور نیست. این زودتر یاد گرفتن و نگرفتن ناشی از خاطراتی است که ان ها دارند. حالا این مباحث را به طور جامع در دوره هوش و استعداد بررسی می کنیم.
3- سه کلمه در متن شما وجود دارد که نتوانستم تعریفی از آن ها برای خودم بسازم، یکی آرزو، دیگری هدف میان مدت و سومی هدف اصلی. ابتدا این ها را برایم توضیح دهید. یعنی چطوری که هدف اصلی شما قرار است یک چیزی باشد و هدف میان مدت تان چیز دیگری باید باشد؟ اساسا آرزو به چه معناست؟ این کلیدواژه ها را اگر با هم حل کنیم آنگاه می توانیم به تفاهم بهتری برای حل دغدغه تان برسیم. موفق ترین باشید.