پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام به نظر شما مکان مطالعه چقدر در کیفیت مطالعه تاثیر داره؟ مثلا اینکه حتما مکان مطالعه جای ثابتی باشه تاثیر گزاره؟من جای مناسبی برای مطالعه ندارم.فقط یه اتاق کوچیک دارم که نه پنجره ای داره و فقط نور لامپه و اینکه هواش خیلی گرفته اس اما تنها جاییه که مزاحمت های بقیه برام کمتره و همه کتابام در دسترسمه. یه نفر به من گفت که مطالعه توی اینجا باعث میشه کم کم رو روحیه ات تاثیر بزاره و افسرده بشی. چون یه اتاق کوچیک شبیه انباریه. به نظرتون باید مکان مطالعه ام رو عوض کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر شما بخواهید که تاثیر منفی داشته باشد آنگاه تاثیر منفی دارد. به عبارت دیگر ما مغزی داریم که از هر چیزی می تواند برای مان دلیل برای درس نخواندن بتراشد. اگر اتاق پنجره داشت احتمالا تمرکز نداشتن را به رخ مان می کشید و حالا افسرده شدن را. بنابراین بنده می گویم آنچه بر روی شما اثر دارد که خودتان بخواهید اثرش را بپذیرید. همه چیز به این بستگی دارد که شما می خواهید اوضاع برای تان چطور پیش برود؟ موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی من دو تا سوال داشتم ۱.اینکه تستهای هرکتاب تستو چن دفعه باید بزنیم مثلا درسی مثل زیست فرضاکتاب تستم ۴۰۰۰ تست داره چند دفعه باید زده بشه آیا لازمه چن دفعه باشه و مثل درسنامه مرور بشه یایه دفعه کافیه تستارو بزنیم ۲. من مطالب شما رو خیلی میخونم چه سایت قدیم چه الان چی میشه مغزم باعث میشه فراموش کنم که چه چیزای جدیدی بلدم و باید ازش استفاده کنم؟
مثلا من امروز مطلب عزت نفس رو خوندم و سعی میکنم عزت نفسو درخودم ایجاد کنم چون من هر مطلبی رو که میخونم سعی میکنم درخودم ایجاد کنم چون دانستن کافی نیست عمل به دانسته بسیار مهمتره سوالم اینه ده روز میگذره و من میبینم عزت نفس ندارم یا اصلا دیگه تحلیل احساس نمیکنم انگار نه انگار
این همه مطلب خوندم چیکارکنم همین مطالب شما تو شخصیتم بره و هی انقد فراموش نکنم خواهشن راهنماییم کنید بسیارممنون میشم اگر پاسخ بدهید باتشکر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ پرسش های شما را به ترتیب شماره گذاری می دهم: 1- تعداد دفعاتی که یک کتاب باید تست زنی شود کاملا به برنامه شما و پایه درسی تان بستگی دارد. به طور مثال اگر کسی بتواند در برنامه اش روزی 70 تست زیست بزند تقریبا در دو ماه 4000 تست را زده است ولی آیا می شود هر کسی با هر برنامه و هر پایه درسی روزی 70 تست زیست بزند؟ برای همین است که پاسخ پرسش شما این است که هیچ جواب از پیش مشخص شده ای وجود ندارد.
2- این مطالب جوری نیستند که شما فکر کنید قرار است مثل درس های مدرسه باشد که همیشه در یاد داشته باشید. بسیاری از تاثیرات به صورت ناخودآگاه هستند و اصلا ما متوجه آن ها نمی شویم. بنابراین با خوانش مطالب و پیگیری آن ها به مرور زمان تاثیر خودش را بر زندگی شما می گذارد. موفق ترین باشید.
سلام بعد از اتمام کنکور من انگار یکی دیگه شدم یا دارم فیلم میبینم یا خوابم یا مهمونیم یا تو فضای مجازیم یا خیابونم کلا زندگیم رفته رو هوا از خودم بدم میاد احساس سرخوردگی میکنم دارم شبیه آدمای عادی زندگی میکنم میخوام برنامه بریزما ولی نمیدونم باید چی کار کنم دارم دیوونه میشم
میگم برم کتاب بخونم کتاب بر میدارم میخونم دو ساعته تموم میشه بعدش احساس میکنم فقط خوندم چیزی بهم اضافه نشده در واقع خیلی درهم برهم کتاب میخونم هر چی دم دستم بیاد ولی اینطوری فایده نداره که وقت تلف کردنه نمیدونم چه کتابی رو باید بخونم چجوری باید ازش استفاده کنم تا برام تبدیل به علم بشه
بعضی موقع هام به خودم میام میگم که یعنی بیشتر وقتمو فقط باید کتاب بخونم از طرفی تا کتاب میگیرم دستم اطرافیان میگن کنکور که تموم شده بیا یکم خوشی کن الا ای حال اصلا نمیتونم خودمو جمع و جور کنم چون نمیدونم چطور باید این کارو بکنم خیلی دارم عذاب میکشم احساس میکنم تمام ویژگی های مثبتی که به خاطر کنکور به دست آوردم مثل نظم و برنامه ریزی رو دارم از دست میدم.
وقتهایی هم که به مامانم تو کار خونه کمک میدم بازم همین احساسو دارم که وای آدمهای موفق این کارا رو نمیکنن فقط کتاب میخونن و علم جمع آوری میکنن داری وقت تلف میکنی در صورتی که مامانم میگه باید این کارا رو انجام بدی تا یاد بگیری. میشه بگین آدمهای با نظم و موفق و دارای برنامه ریزی در این حالت چی کار میکنن ؟همچنین لطفا نحوه مطالعه درست کتاب (به جز کتابای درسی منظورم) و تبدیل شدن محتواش به علم راهنماییم کنید. تقدیر و تشکر و سپاس.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. کمال گرایی و ایده آل گرایی در شما بسیار مشهود است. برای همین است که با انجام هر کاری به این نتیجه می رسید که: «نه این کار فایده ای ندارد. به دلم نمی شیند. وقت تلف کردن است.» وقتی ایده آل گرایی کنید همیشه یه فانتزی ذهنی دارید که باید به آن برسید. چیزی که مبهم است و هرکاری کنید شبیه آن نخواهد شد. این روشی است که مغزتان برای جلوگیری کردن از مطالعه انجام می دهد.
این خصلت که حذف شود، آنگاه مطالعه شما شروع می شود و دیگر دغدغه های گفته شده را ندارید. در سایت قبلی کلبه مشاوره چندین مطلب در مورد کمال گرایی نوشته ام می توانید آن ها را مطالعه کنید. موفق ترین باشید.
سلام و عرض ادب من بعد از چندسال دوری از درس امسال تصمیم به درس خوندن گرفتم نظام قدیم بودم اما نظام جدید امتحان دادم اما سر جلسه کنکور نتونستم خوب تست بزنم الانم میدونم قرار نیست نتیجه خوبی بگیرم.فشار خانواده روی من زیاده میگن هر چیزی قبول شدی برو میگن لابد استعداد نداری که بعد از این همه درس خوندن نتونستی خوب کنکور بدی اگرم پشت کنکور بخونی هیچ فرقی نمیکنه میخواستم بدونم در چه صورت پشت کنکور ماندن صحیح است؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خود سوال، جواب را هم به همراه دارد. پشت کنکور می مانیم که چه بشود؟ 1- اشتباهات فکری و درسی قبلی خود را پیدا کرده و تکرارشان نکنیم، 2- نقاط ضعف درسی خود را لیست کرده و برطرف کنیم، 3- تداوم در درس خواندن و اجرای برنامه درست و اصولی داشته باشیم تا سطح خود را به رشته مورد نظر برسانیم. بنابراین یک پشت کنکوری باید هر سه کار را انجام دهد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی من دختری 23 ساله هستم و تا الان دانشگاه قبول نشدم یعنی درس نخوندم تا قبول بشم بخاطر کلی مشکلات ریز و درشت که تازه الان با مطالب شما متوجه شدم کلک مغز بوده که این همه مدت منو فلج کرده بود و واقعا کسی نبود که منو مطلع کنه اما در حال حاضر یه موضوع واقعا داره منو اذیت میکنه.
من یه دوستی داشتم که ما قرار بود با هم بخونیم و دانشگاه قبول بشیم و هدفمون هم پزشکی یا دارو سازی بود دوست من از زمان فارغ التحصیلیمون 2 سال پشت کنکور موند ولی بعد 2 سال رفت دانشگاه پیام نور و کلا بیخیال کنکور و درس خوندن واسه رشته و دانشگاه خوب شد و بلافاصله ازدواج کرد.
من یه روزی که رفته بودم خونشون مادرش گفت که بیخودی وقتتو واسه کنکور تلف نکن من نذاشتم دخترم پشت کنکور بمونه چون زجر کشیدنه باید یه پول حسابی داشته باشی واسه کنکور خرج کنی تا شاید یه چیزی قبول شی در غیر این صورت موندن بیخود و بی نتیجست توام مثل دختر من برو یه رشته راحت بخون و سریع ازدواج کن داره سن ازدواجت میگذره بیخود خودتو زجر نده …
من به حرفش گوش ندادم چون واقعا هدف من خوندن یه رشته راحت برای فرار از کنکور و سریع ازدواج کردن نبود من حتماس میخوام تا در یه رشته خوب با درآمد مابی خوب تحصیل کنم و بعد ازدواج کنم با یکی هم سطح خودم به نظر من ازدواج یه اتفاق که زمان خاصی و سن خاصی نداره برای هر کسی تو هر سنی میتونه اتفاق بیوفته و هیچ عجله ای برای ازدواج سریع ندارم الان اولویتم فقط قبولی تو رشته ایه که مورد هدفمه
ولی الان تا میخوام درسی رو شروع کنم این فکر میاد تو سرم که تو داری وقتتو تلف میکنی یادته مادر فلانی چی گفت وقت و سن ازدواجت داره میگذره باید سریع بری دانشگاه و سریع مثل دوستت ازدواج کنی تا وقت تلف نشه من میدونم این فکر و حرف غلطه ولی نمیتونم جواب مغزمو بدم لطفا راهنماییم کنید ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چند مورد در خصوص پیام شما نیاز به صحبت دارد که به ترتیب شماره گذاری توضیح می دهم: 1- همانطور که همیشه تاکید می کنم انتخاب هدف شخصی است. در این موضوع با کسی نباید مشورت کرد یا حتی نباید تحت تاثیر صحبت های کسی قرار گرفت. من در زندگی ام برای هیچ کسی هدف انتخاب نکرده ام به جز خودم. بنابراین شخصی بودن هدف باعث می شود تا کارمان سخت باشد چرا؟
چون باید تحت تاثیر کسی نباشیم، خود را با زندگی بقیه مقایسه نکنیم و بر اساس نیازهای درونی مان به فکر هدف باشیم. همین چیزهاست که ما را اذیت می کند. به طور مثال، مادر دوست شما می گوید کاری که دخترم کرده را تو هم انجام بده. در واقع او دارد هدف شخصی دخترش را به شما هم نسبت می دهد و تلاش می کند شبیه او باشید.
همین است که موضوع را سخت می کند. من مجبورم در هدف گذاری کاملا شخصی عمل کنم اما اطرافیان همه تمایل دارند بگویند که ایده آن ها درست تر است. 2- هرکسی بر اساس سطح فکر و تجربه هایش به شما راهنمایی می دهد نه بر اساس نیازهای تان. به طور مثال اگر یک دوستی داشتید که طلاق گرفته بود الان مادر آن شخص می گفت: هیچ وقت ازدواج نکنی ها، جز زجر و بدبختی چیزی ندارد. چرا؟
چون تجربه آن ها از ازدواج، طلاق و دردسرهایش است. به واقع آن ها هم بر اساس سطح فکر و تجربه های شان نظر می دهند نه بر اساس اینکه چه راهی به نفع شماست. همین موضوع را اگر توجه کنید، آنگاه است که متوجه اشتباه در رفتارتان می شوید. 3- ازدواج کردن ارتباطی با موفقیت تحصیلی ندارد. من درک نمی کنم چرا کسی ازدواج را برای تحصیل یا تحصیل را برای ازدواج متوقف می کند؟
اگر شما مورد مناسبی که درک درستی از جایگاه تان دارد را پیدا کردید حتما ازدواج کنید. کسانی که ازدواج عاقلانه انجام می دهند درصد موفقیت خود را هم افزایش می دهند. بنابراین درس خواندن برای کنکور با ازدواج کردن هیچ تداخلی ندارد. بسیاری از پزشک ها در زمان تحصیل دانشگاه که به مراتب سخت تر از کنکور است، ازدواج می کنند و این همه تجربه های موفق نشان می دهد که ازدواج و تحصیل ربطی به هم ندارند به شرط اینکه گزینه مناسب برای ازدواج را پیدا کنید.
4- پشت کنکور ماندن زمانی ارزشمند است که همراه با پیشرفت تحصیلی باشد. شما بایستی در عمل نشان دهید که اهل درس خواندن و بالا بردن سوادتان هستید. اگر در عملگرایی این موضوع را اثبات کنید، آنگاه است که تلف شدن عمر بی معنا می شود. امیدوارم این نکات به شما کمک کنند تا ذهن خود را جمع و جور کرده و به پیشرفت برسید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی سوالی از خدمتتون داشتم لطفا راهنمایی بفرمایید من تو نت سرچ کردم حداکثر سن استخدام پرستاری چنده؟آورد برای کارشناسی 30 سال میخواستم ببینم این سن 30 سال یعنی اتمام کارشناسی 30 باشه یا بعد از گذروندن طرح 30 سال تمام باشه و اینکه برای استخدام حتما باید 2 سال طرح گذشته باشه یا قبل اتمام طرح هم میشه استخدام شد؟با فرض اینکه فارغ التحصیل از دانشگاه سراسری باشه خیلی ممنونم ازتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد شرایط استخدامی تنها مرجع پاسخگو، بخش کارگزینی دانشگاه های علوم پزشکی است و بایستی به آنجا مراجعه کنید تا به طور دقیق از قوانین استخدام بیمارستان شهرتان آگاه شوید. موفق ترین باشید.
سلام. با توجه به مطالب سایتتون متوجه کلک های مغز برای جلوگیری از درس خوندن شدم ، من از همون اول آدمی هستم که اکثر مواقع در زندگیم استرس دارم و سر هر چیز کوچیک و کم اهمیتی دچار استرس شدید میشم به طوری واقعا فلج میشم و هیچ کاری نمی تونم انجام بدم و اصلا نمی تونم خودم رو اروم کنم حتی با حرف زدن با دیگران
با توجه به مطالب سایتتون متوجه شدم که این استرس شدید تاثیر خاطرات منفی گذشته من هست چون من در کودکیم دچار استرس خیلی زیاد بودم الان که زمان زیادی از اون موقع گذشته در شرایط عادی استرس من خیلی کم شده و نزدیک به صفره و واقعا آروم هستم ولی فقط کافیه در شرایط خاصی قرار بگیرم ، اون موقع هست که تاثیر خاطرت منفی خودشون رو نشون میدن
من تصمیم جدی برای درس خوندن دارم تا به هدفم برسم مغز من تا به حال از کلک های مختلفی برای متوقف کردن من استفاده کرده ولی من همیشه مقاومت کردم و تسلیم نشدم ولی من در برابر استرس خیلی اسیب پذیرم و سریع تسلیم میشم مغزم از این موضوع به خوبی برای تسلیم شدن من استفاده میکنه
حالا چند روزی هست که مدارس بازگشایی شدن هم داره از این موضوع استفاده میکنه و فقط مدام به بهانه های مختلف استرس تولید می کنه از دیر کردن سرویس مدرسه تا مسائل مالی و حتی پرسش دبیر سر کلاس خلاصه که به بهانه های خیلی بی ربطی استرس تولید می کنه تا من نتونم درس بخونم و تا الان نسبتا موفق شده هر کاری کردم نتونستم خودم و اروم کنم همین الان که دارم این پیام رو می نویسم داره هی استرس تولید می کنه که برو بشین ریاضی بخون دبیرش خیلی سختگیره ولی وقتی می خوام درس بخونم از یه بهانه دیگه استفاده می کنه
مغزم از یه روش دیگه هم استفاده می کنه من حدود 4 سالی هست که دچار وسواس عبادت شدم و تا الان درگیرم در واقع حدود چند ماه گذشته تقریبا این مشکل حل شد ولی از یک ماه گذشته دوباره این وسواس شدت گرفته برای مثال وقتی تایم نمازه مغزم این جور القا میکنه که سریع نمازت رو تموم کن و درس بخون و وقتی این کار رو می کنم سر درس این طور القا میکنه که مثلا چرا نماز های قضا رو نخوندی اگه بعدا وقت نشد چی؟ یا مثلا حداقل نیم ساعت باید قرآن تلاوت می کردی چرا اینقدر زود نشستی سر درس مگه مسلمان نیستی و… تو این مواقع که دیگه واقعا فلج میشم ، در واقع میشه گفت فقط وسواس عبادت نیست بلکه در مسائل دیگه مثل پاکیزگی هم وسواس دارم میشه گفت این وسواس به کل زندگیم نفوذ کرده و واقعا خسته ام کرده
مغزم از این روش هم خیلی اذیتم میکنه اگه بخوام به طور کلی بگم مغزم این رو فهمیده که من نسبت به استرس آسیب پذیرم و با استفاده از وسواس تولید استرس می کنه من نسبت به صدای بلند هم خیلی حساسم فقط کافیه صدای تلویزیون بلند باشه سریع بهم میریزم اصلا تحمل صدای بلند رو ندارم ممنون میشم اگه راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در دوره استرس شناسی بهطور جامع به بحث استرس خواهم پرداخت اما فعلاً برای رفع مشکل شما این مقدمه را ارائه میدهم: ما سه دسته کلی استرس داریم: 1- استرس واقعی، 2- استرس خاطرهای، 3- استرس ناشی از شگردهای مغز حیوانی.
استرس واقعی به این معناست که همین الان اتفاقی افتاده که نتیجهاش استرس است. بهطور مثال چند تست نادرست زدهام و استرس میگیرم. این استرس بهترین نوع استرس است زیرا دلیلش همین الان رخ داده و با حل کردن آن مشکل به راحتی استرس از بین میرود. بنابراین اگر استرستان واقعی بود بایستی عامل ایجاد کننده استرس را با ارائه راهحلهای مؤثر، برطرف کنید تا استرس برطرف شود. استرس خاطرهای به استرسی گفته میشود که ناشی از خاطرهای در گذشته ماست.
مثلاً پارسال 17 شهریور، یک امتحان داشتهام و استرس زیادی بابتش تحمل کردهام و حالا که دوباره 17 شهریور شده، همان استرس سراغ من میآید. اگر استرستان خاطرهای است بایستی خاطره مورد نظر را پیدا کنید و سپس این سؤال را بپرسید: آیا قرار است آن خاطره با توجه به شرایط الانم دوباره تکرار شود که استرسش را دارم؟ بنابراین با یادآوری اینکه خاطرات تکرار نمیشوند میتوانید این استرس را از بین ببرید.
در دوره «ترس شناسی» بخش «ترس رایج دوم: ترس از قبول نشدن در کنکور» دغدغه شماره 3، توضیحاتی در این خصوص دادهام که اگر مطالعه کنید میتوانید از این استرس هم رها شوید. اما بدترین نوع استرس، همان استرسهای تولیدشده توسط مغز حیوانی است. هرگاه اتفاقی در زمان فعلی رخ نداده بود و هیچ خاطرهای مرتبط با استرستان پیدا نکردید آنگاه آن استرس ناشی از کلک مغز حیوانی است.
مثالهایی که برایم نوشتهاید در این دسته جای میگیرند. این نوع استرسها را با مدیریت مغز بایستی حل کنیم. من برایتان انجام میدهم تا شما هم تمرین کرده و یاد بگیرید: 1. دیر کردن سرویس مدرسه: من تنها کسی نیستم که قرار است از سرویس استفاده کنم در نتیجه اگر دیر برسیم خود راننده باید به مدیر بگوید که دیر رسیدهایم و به جز من بقیه بچههای ماشین هم هستند. وقتی چند نفر دیر برسند هیچ مشکلی ایجاد نمیشود و سر کلاس میروم.
2. پرسش دبیر سر کلاس: من درسهایم را طبق برنامهریزیهای خودم، روزهای قبل میخوانم. حالا معلم سوالاتش را میپرسد و قرار نیست اتفاق پیچیدهای رخ دهد. من چیزهایی را که قبلاً خواندهام و روی آنها مسلط هستم را فقط کافی است بازگو کنم. این اتفاق تکراری در همه سالهای تحصیلم است و میدانم با گذشت چند روز از مدارس این موضوع هم حل میشود.
3. خواندن نماز قضا و قرآن: برای عبادت کردنهایم زمانهای مشخصی دارم. مسلماً اگر یک روزی درسهایم زیاد باشد بایستی به اولویتها توجه کنم. خدای من، برای چه زمان عبادت مشخص کرده است؟ چون او میدانسته اولویتهای انسانها در شرایط خاص تغییر میکند بنابراین برایش این فرصت را قرار داده که با آرامش به کارها و عبادات برسند. من نباید سختگیرتر از خدایم باشم. طبق برنامههای مشخصشده به درس و عبادتم میرسم.
4.دبیر ریاضی سختگیر است درس بخوان: من برنامهریزی خودم را دارم و طبق زمانهای تعیینشده این درس را میخوانم. زمانهایش را مشخص کردهام. قرار است هم مرور کنم هم رفع اشکال و هم تمرین حل کنم. بنابراین برایش برنامه مشخص کردهام و خواهم خواند.
در مورد وسواس شستوشو هم بسیار رایج است، توضیح مختصری خواهم داد تا بعداً در دوره خودش بهطور جامع بحث کنیم. ترجمه «وسواس» برای مغز ما یعنی «نگران بودن». وقتی شما دستهای خود را چند بار میشویید برای این است که نگرانید. نگران از اینکه بیمار نشوید یا بیماری را به دیگران منتقل نکنید. اما هر چیزی یک استاندارد دارد.
وقتی محققین عکسبرداری از دستهای کثیف انجام میدهند و به این نتیجه میرسند که شست و شوی 20 ثانیه دست برای پاکیزگی کافی است؛ با ما سر شوخی ندارند. در واقع آنها بررسی کردهاند که شست و شوی 20 ثانیه دست با 60 ثانیه آن و با 300 ثانیه آن هیچ فرقی ندارد. حالا وقتی به علم اعتماد کنیم همان 20 ثانیه را میشوییم و دچار وسواس که همان نگرانی از بیماری است نیز نخواهیم شد.
بنابراین وسواسیها، استانداردهای زندگی را نمیدانند یا قبول ندارند. اگر علمی زندگی میکنید پس به علم و یافتههایش احترام بگذارید و دست از نگرانیهای بیهوده بردارید. موفقترین باشید.
سلام من بعد از مدتی درس نخوندن دو هفته پیش شروع کردم به درس خوندن اما یه درگیری خانوادگی پیش اومد که منم درگیر این دعوا شدم و کلا از فاز درس اومدم بیرون.با اینکه چند روزی از این ماجرا میگذره من دیگه اصلا نمیتونم دوباره درس خوندنو شروع کنم و یه ترس خیلی بزرگی از شروع دوباره دارم و همش میگم اگه بخونم و یاد نگیرم چی اگه نتونم تست بزنم چی نمیدونم چه اتفاقی افتاده از شروع کردن وحشت دارم همش میگم شروع کنم بخونم میگم الان نه حالا فردا حالا بعدا لطفا راهنماییم کنید ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بحران شروع یکی از شیرین ترین حیله های مغز برای خنثی کردن فرایند مطالعه است. در واقع مغز به جای آنکه اجازه بدهد شما درس بخوانید و بعد در طول درس خواندن با تولید احساسات جلوی تان را بگیرد، از همان اول با تولید افکاری مشابه آنچه که شما به طور خیلی دقیق نوشته اید، مانع شروع درس خواندن می شود.
با این روش دو نشان را زده است: الف) شروع را پر هزینه و سنگین نشان می دهد و اینطوری درس خواندن هرگز روی روال نمی افتد، ب) کاری می کند که حرف هایش را باور کنید و به اصطلاح برده او شوید و هر چه می گوید را باور کنید. حالا چطور از این بحران شروع خارج شویم؟ یکی از روش ها این است که پاسخی قاطع به هزینه تراشی های مغز بدهیم. من این کار را انجام می دهم تا شما هم یاد بگیرید:
الف) اگر بخوانم و یاد نگیرم؟ من سال هاست دانش آموز بوده ام. همیشه بخش هایی بوده که با بار اول خواندن یاد نگرفته ام ولی به مرور زمان و با افزایش تست و مرور به خوبی یادشان گرفته ام. بنابراین من اگر خواندن را شروع کنم مثل همیشه یک اتفاق می افتد و آن هم این است که خیلی جاها را یاد می گیرم و صد البته برخی جاها را هم یاد نمی گیریم. این طبیعت آموزش است. همه اینطوری هستند و اتفاق تازه ای نیست.
آن قسمت هایی که یاد نمی گیریم را با تست زدن و خواندن پاسخ نامه یا حتی استفاده از کمک آموزشی ها قطعا یاد خواهم گرفت. ب) اگه نتونم تست بزنم چی؟ تست زدن یک مهارت است. من قبلا هم تست زده ام. همیشه روند اینطوری بوده که بعضی تست ها را خیلی زود جواب داده ام. برخی دیگر را با کمی فکر و تعدادی تست را هم اصلا جوابش را بلد نبوده ام. حتی تست هایی وجود دارند که با خواندن پاسخ نامه باز هم متوجه نمی شوم و شاید نیاز به رفع اشکال داشته باشم.
تست زدن قسمتی از یادگیری است. من قرار است تست بزنم تا سطح اطلاعات و سوادم را افزایش دهم. بنابراین در طول این دو هفته ای که از درس دور بوده ام هیچ چیزی جابجا نشده است. همان شخصم، همان روند را دارم و مثل همیشه تست ها را جواب می دهم و اتفاقا تعدادی از آن ها را هم غلط جواب می دهم. این هم طبیعت تست زنی است که همه کنکوری ها با آن رو به رو هستند.
بنابراین دغدغه هایی که مغز حیوانی تولید می کند را بایستی با این شیوه پاسخی جامع دهید و پیشنهاد من این است که یکی دو روزی با یک درس شروع کنید و روی آن کار کنید و بعد که روندتان شکل گرفت به سراغ برنامه اصلی خود بروید. در ضمن یادتان باشد در فرایند یادگیری قطعا بخش هایی را یاد نمی گیرید و یا تست های را بلد نیستید. این ها همگی جزء فرایند آموزش هستند.
پس مواظب باشید وقتی شروع کردید مغزتان با اولین جایی که یاد نگرفتید یا اولین تستی که بلد نبودید برای تان بحران سازی نکند. البته با این آگاهی هایی که الان بدست آورده اید مطمئنم گول نمی خورید و این بت ذهنی را همین الان می شکنید. یک شروع به درد نخور و بی ارزش را انجام بدهید و به دور از هر گونه کمال گرایی تا همه چیز به روال عادی برگردد. موفق ترین باشید.
سلام بر شما .ببخشید کسی که وسواس فکری وعملی شدید داشته باشه اگر قبلا ضربه ای هم به ناحیه سرو گردنش وارد شده باشه آیا این ضربه میتونه در ایجاد یا تشدید وسواس وتوهم زدن موثر باشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای وسواس که بعید است ولی برای توهم شاید ارتباط بتواند دیده شود که این مورد بایستی توسط متخصص مغز و اعصاب بررسی شود. لطفا به مطب یک متخصص مغز و اعصاب مراجعه کنید. موفق ترین باشید.
سلام یه راهنمایی میخواستم از شما من پشت کنکوریم و پایه درسیم زیاد خوب نیست من بین خرید کتاب تست سردرگم بودم که یکی از دوستام گفت برو سایت مدرسه شریف نگاه کن فیلماشونو منم نگاه کردم و واقعا تدریس خوبیم داشتن فقط الان نمیدونم چطوری باید استفاده کنم باید همه فیلمشو نو ببینم؟ بعد تست بزنم؟باید درسنامه هم بخونم همراه فیلم؟؟؟ممنون میشم راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هدف شما در کنکور بایستی یادگرفتن مطالب با سریع ترین روش باشد. حالا شاید در یک درس لازم باشد فیلم تماشا کنید و برای درس دیگر درس نامه خواندن سریع تر شما را به یادگیری برساند. برای برخی دیگر هم شاید اینطور باشد که برخی فصل ها را فیلم ببینید و بقیه فصل هایش را درس نامه بخوانید. بنابراین بایستی از خود بپرسید با کدام روش سریع تر می توانم یاد بگیرم تا به تست زنی برسم. موفق ترین باشید.