پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
درود جناب جدیدی، خسته نباشید، چند سال از درس دور بودم. الان تنها 9 فصل زیست رو خوندم البته با کیفیت بالا (درصد بین 90 تا 100 تو آزمونای قلم چی).. از هیچ کتاب دیگه ای هیچ مطلبی یادم نیست، حتی اون اول ک شروع کردم زیست بخونم انگار اسم مثلا لیزوزیم رو هیچ وقت نشنیده بودم.. به نظر شما من این فرصت رو دارم که برای کنکور 1400 برای تک رقمی شدن بخونم؟ اهل کم کاری هم نیستم.. خیلی ممنون بابت پاسخ گویی تون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هیچ فرمولی در جهان وجود ندارد که شرایط افراد را در آن فرمول قرار داد و بعد فهمید که این فرد چه جایگاهی پیدا می کند. کاش چنین فرمولی وجود داشت و صد البته هرگز چنین فرمولی در علم به وجود نخواهد آمد که بتواند تعیین کند انسان ها چه موقع به هدفشان می رسند. بنابراین شما اگر مو به مو روزهای زندگی خود را هم تعریف کنید باز هم در علم فرمولی وجود ندارد که بتواند زمان رسیدن یک فرد به خواسته اش را مشخص کنید.
شاید بگویید بر اساس تجربه بگویم و اینکه آیا قبلا کسی بوده که اینطوری بوده باشد؟ همین امروز همین جا برای همیشه عبارت های «تجربه» و «کسی بوده…» را برای هدف کنار بگذارید. اینکه کسی توانسته به هدفش برسد هیچ چیزی را در مورد دیگری اثبات نمی کند. بنابراین اینکه تجربه در مورد رسیدن به هدف چه می گوید را از ذهن خود خارج کنید وگرنه دچار خطای ذهنی می شوید که چنین می گوید:
فرد در این خطا به دنبال دخالت دادن اطلاعاتی در طرز تفکر خویش است که تاثیری بر تحلیل نهایی ندارد ولی او گمان می کند که دارد در نتیجه موجب ایجاد یک خطای فکری عجیب و غریب می شود. خلاصه اینکه هیچ علمی وجود ندارد که بتوانیم از آن استفاده کنیم و بفهمیم انسان چه موقع به هدفش می رسد و دوم اینکه بقیه چیکار کرده اند و چطور موفق شده اند چیزی را در مورد شخص بعدی اثبات نمی کند. ان شالله همه این مطالب با جزییات کامل در دوره هدف گذاری که چند ماه بعد، منتشر می کنم، مورد بررسی قرار می گیرند. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی.
1-من بارها در پرسش و پاسخ ها دیدم که شما نوشتید هنر آزمون دادن را یاد بگیریم. میخواستم بدونم برای این که هنر آزمون دادن را یاد بگیرم حتما باید کنکورهای چندسال اخیر را به روش معمولی که بقیه در ماه آخر از خودشون آزمون میگیرند را من هم اجرا کنم. راستش من ترجیح میدم روی سوالات منابعی که تا حالا استفاده میکردم تمرکز کنم.چون احساس میکنم سوالات مشکل دارم در آن ها را چندبار بخونم بیشتر به نفعم هست اما خب از یک طرف میترسم هنر آزمون دادن را یاد نگیرم.از طرفی میترسم با انجام این کار وقتی نتونم سوالات سال های گذشته رو جواب بدم ترس و استرس بر من غالب بشه.
2-من تقریبا از آخرای اسفند ساعت مطالعم کم کم افت کرد تا این که تو ماه رمضان واقعا اسفناک شد بعضا روزی یک ساعت درس میخوندم.فکر کردم مشاور بگیرم بهتر شم الان مشاور گرفتم از یک ساعت بیشتر میخونم ولی ساعت مطالعم به اون حدی که من میخوام نمیرسه،مثلا حداقل روزی دوازده ساعت دوست دارم درس بخونم.قبلا اکثرا روزی 7الی9ساعت درس میخوندم. شاید بخشی به خاطر روزه بودن باشه اما بخش عمدش تقصیر خودمه . استاد من خانواده ای بسیار پر رفت و آمد دارم خودم هم واقعا تو همچین محیطی بزرگ شدم از اول سال خیلی خودم رو کنترل کردم یکم دید و بازدیدها و گردش های شخص خودم رو کم کنم اما انگاری فقط تونستم شش ماه دووم بیارم یکهو عین فنر از جا دررفتم. کلا نمیدونم چطور باید با این مسئله برخورد کنم ما اکثر اوقات مهمون داریم یا مهمونیم .منم که تو همچین محیطی بزرگ شدم عاشق مهمون و مهمونی و گردش . من نمیتونم خودم رو کنترل کنم وقتی کسی میاد خونمون نبینمش. میگم فقط رب ساعت بعد رب ساعتم میشه چند ساعت. یا میگم میرم مهمونی اما میرم تو اتاق درس می خونم رفتن من همانا درس خواندن هم همانا.بالاخره باید یه راه حل اساسی برای این مشکلم پیدا کنم فقط کنکور که نیست من کلا بخوام آدم موفقی بشم یکی از دزدهای اساسی زمان من همین مسئله است. اون شش ماه انگیزم خیلی خوب بود همینم جلوم رو می گرفت کمتر برم گردش و مهمونی . الان انگیزم کم شده که بخوام تعریف کنم چرا ؟کلی دلیل داره مغزه و هزار بهانه. به هر حال الان از درس خوندن زیاد خسته شدم مثلا بهم بگن روزی 5 ساعت مداوم بخون میخونم اما بگن روزی 12 ساعت مداوم بخون نمیخونم چون دوست دارم به بقیه چیزا مثل مهمون و مهمونی هم برسم در صورتی که اولش که شروع کردم درس خوندن و مطالعه رو هدفم این نبود که صرفا سال کنکور درس بخونم و تمام. کنکور هدف فرعی منه برای رسیدن به هدف اصلیم. از نظر من آدم کلا باید مفید باشه من تو زندگی عادی خودم و دیگران فایده ای نمیبینم . من کلا دوست دارم آدمی اهل مطالعه و تفکر باشم چون اینطور آدما مفیدترن و به بقیه بیشتر کمک میکنن. قبلا هم مطالعه غیر درسی زیاد داشتم اما خب اونم مثل همین درس به ساعت مطالعه زیاد نمی رسید. استاد ختم کلام چطور عادتها و علاقه هام رو تغییر بدم؟21سال با این عادت ها زندگی کردم .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. 1- همین که شما از آزمون دادن بترسید و یک بُت ذهنی درست کنید و آن را یک فعالیت عجیب و غریب بدانید می تواند باعث فشارهای بیشتری برای شما شود و برای اینکه ذهنیت بزرگنمایی شده خود را از بین ببرید لازم است که بنشینید و آزمون بدهید تا ترس تان بریزد. خراب کردن در آزمون هیچ موردی ندارد به شرط اینکه تحلیل کنید و به شرایط بهتری نسبت به قبل برسید. شما آزمون می دهید که مشکلات درسی خود را بیرون بکشید. متوجه شوید چه ایراداتی در هر درس و در مجموع آزمون داشته اید که باعث شده متناسب با سوادتان درس نخوانید. حتی این آزمون می تواند ساختار برنامه ریزی شما را نیز تغییر بدهد و بهتر از قبل درس بخوانید.
2- نتیجه آزمون را به استرس گره نزنید. مغز انسان، استاد بی چون و چرای پیوند برقرار کردن است. نمونه های این پیوندها را بخوانید: «درس خواندن و ریزش مو»، «درس خواندن و چاقی»، «درس خواندن و افسردگی»، «درس خواندن و یکنواخت شدن زندگی»، «درس خواندن و تنهایی»، «درس خواندن و جوش زدن صورت» و… . چرا معز ما در حال پیوند زدن است؟ چون می تواند ما را کنترل کند. به طور مثال وقتی کسی درس خواندن را با افسردگی پیوند بزند آنگاه با خودش می گوید زیاد درس نخوانم تا افسرده نشوم و به راحتی از میز مطالعه جدا می شود. حالا شما این پیوند را می زنید: «نتیجه آزمون و استرس»، وقتی این پیوند باشد آنگاه می شود منتظر ماند که مغز شما در حرکت بعدی کاری کند که با اولین آزمون تمام وجودتان پر از استرس شود.
چرا این پیوند را نمی زنید: «نتیجه آزمون و فهمیدن نقاط ضعف»، یا «نتیجه آزمون و بهتر درس خواندن» یا «نتیجه آزمون و بیشتر تلاش کردن». چون مغز شما این پیوندها را دوست ندارد. آنقدر روی ما مسلط است که به خودمان حق می دهیم بعد از نتیجه آزمون استرسی و نا امید شویم. بارها شنیده ام که کسی می گوید «با نتیجه آزمونم حق دارم نا امید باشم» در حالیکه این حق را مغز حیوانی رنگ آمیزی کرده و به خورد ما داده است. پیوندهای درست برقرار کنید چون مغز حیله گری داریم که اگر آگاهانه زندگی نکنیم، افکارمان را به مفاهیم منفی پیوند می زند.
3- شما که اینقدر حرفه ای و دقیق، دلیل تمایل خود به میهمانی ها را تحلیل کرده اید و به درستی آن را توضیح داده اید و ارتباط خاطره ای و خانوادگی را خیلی جامع به هم متصل کرده اید پس انتظار می رود همین تحلیل را به صورت عملی نیز به اجرا در آورید، چگونه؟ خب وقتی من به این آگاهی می رسم که به دلیل زندگی در خانواده ای پر رفت و آمد، تفکراتم اینطور شکل گرفته که باید در میهمانی ها حضور داشته باشم و قسمتی از این پازل باشم در حالیکه این فقط یک تفکر شکل گرفته در خانواده من است و اگر همین من از همین پدر و مادر متولد می شدم ولی در خانه شخص دیگری بزرگ شده بودم که آن ها اهل میهمانی نبودند، الان به احتمال قوی تر، ذهنیتم اینطور بود که از شلوغی متنفر می شدم.
خب وقتی مسئله ای فقط ذهنی است، باید در همان ذهن هم پاسخ داده شود. کنار میهمان رفتن برای شما یک دغدغه ذهنی ناشی از خاطرات است و وقتی این زندگی تغییر می کند که تصمیم بگیرید مغزتان را شرطی کنید به این معنا که هر بار که میهمان آمد، شما فقط سلام احوال پرسی کنید و در کمتر از 10 دقیقه برگردید. اگر این فعالیت را به تعداد کافی انجام دهید، مغزتان شرطی می شود و فرضیه جدید زندگی تان را می پذیرد. صد البته اجرای این شرطی سازی ساده نیست چون مغزتان توانسته با حضور میهمان و وسوسه درونی و فشار آوردن به علت وجود خاطرات، شما را از میز مطالعه دور کند و انتظار نداشته باشید خیلی راحت با شما کنار بیاید و بگذارد کارتان را به سادگی انجام دهید، اما مجبورید این فشار را تحمل کنید. لطفا مقدمه سایت را مطالعه کنید، خیلی نیاز است که ذهنیت خود را سرو سامان بدهید.
4- اینکه دوست دارید چه فردی باشید مسئله امروزتان نیست. اینکه امروز باید چه عملگرایی از خود نشان دهید را دغدغه خود قرار دهید. زندگی انشای «دوست دارید چطور باشید» نیست بلکه زندگی صحنه «وظیفه امروزم چیست تا انجام بدهم» است. موفقیت با افکار و کلام مان شکل نمی گیرد بلکه از عملگرایی شروع می شود. یک شروع ساده، به درد نخور، معمولی، بی نظم بهترین اتفاقی است که یک انسان می تواند تجربه کند و در طول زمان، این شروع را با اعمال خودش، به مسیری هموار تبدیل می کند. به صفت هایی که برای شروع نسبت دادم توجه کنید چون خیلی ها عملگرا نیستند فقط به این دلیل که دنبال شروع بی نظیر، با کیفیت، خارق العاده و منظم هستند. در حالیکه شروع هر کاری مثل «قدم» زدن در لجن زار است و هیچ انتظاری از قدم زدن در جای بد بود ندارید و فقط می خواهید گام بردارید تا از آن خارج شوید. بنابراین تفکرگرایی و بر شمردن صفت های فردی که قرار است به آن تبدیل شوید را کنار بگذارید و عملگرایی داشته باشید. موفق ترین باشید
سلام آقای جدیدی من حدود چهارسال فشار روحی زیادی بهم وارد شده کسی به سرم ضربه وارد کرده در این جریان بعضی مواقع موقع حرف زدن چشم هایم چندبارپشت سرهم پلک میزنه اطرافیانم میگن سفیدی چشم هام دیده میشه خیلی رنج می برم لطفا راهنمایی کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ شما به جعبه یادگیری «اعمال غیر ارادی» منتقل شد. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدید امیدوارم حالتون خوب باشه من مشکلی دارم که میخواستم براش یک راهکاری بدید من کنکوری هستم برای کنکور درس میخونم متاسفانه محیط مطالعه من محیطی است که توش سر صدا و رفت امد وجود داره و کتابخونه هم امکانش نیست که برم و محیط ساک تر و اروم تر برام وجود نداره که اونجا درس بخونم این رو هم بگم که اروم درس میخونم و توی این محیط هم امکانش نیست بلند درس بخونم میخواستم بگم لطفااااا بهم کمک کنید و راهکار بدید که چطور بتون در چنین محیطی تمرکز داشته باشم حواسم به درسم باشه و با کیفیت درس بخونم واین که ایا میشه در این محیط با کیفیت درس خوند؟؟؟؟؟ ایا درسی که در این محیط خونده میشه کیفیت داره ؟؟؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در این شرایط باید ورودی صدا به گوش های خود را محدود کنید، به طور مثال استفاده از صداگیرهایی که در نجاری ها و کارخانجات استفاده می شود و صداهای وسایل پر سر و صدای کارگاه و کارخانه ها را تا حد بسیار زیادی می گیرد بنابراین این صداگیرها قطعا می تواند به شما بسیار کمک کند که می توانید از ابزار ساختمان فروشی ها این گوشی های صداگیر را تهیه کنید.
اما در مورد بخش آخر سوالتان که می گویید درس خواندن در این محیط کیفیت دارد یا خیر؟ قطعا اگر ورودی صدا کاهش پیدا کند، این محیط هم برای مطالعه مناسب می شود و مشکلی از نظر کیفیت مطالعه برای تان ایجاد نمی کند و می توانید در همین مکان به مطالعه خود ادامه دهید. تصورتان این نباشد که باید در محیطی کاملا آرام درس بخوانید، چون حتی در کتابخانه هم باشید باز هم سر و صداهای مختلف وجود دارد. موفق ترین باشید.
سلام خسته نباشید، این شرح زندگی کنکوری من هست، اگر میشه بخونید و بهم راهکار بدید. من خیلی درسخون بودم، جزو شاگرد های برتر بودم،با وجود اینکه برای نمره درس نمیخوندم و میگفتم نمرم هرچی شد شد مهم اینه که درس رو یاد بگیرم و ضعف نداشته باشم،همیشه جزو نفرات برتر بودم، تا سوم دبیرستان معدلم زیر19/5 نبود، پیش دانشگاهی مشاورم میگفت بعضی روزها نرو سر کلاس و تو خونه بخون و باعث شد معدلم برسه به 16/90)
به باهوش بودن معروف بودم، به بااراده و سخت کوش بودن معروف بودم،ساعت مطالعم خیلی بالا بود، عملا غیر از درس خوندن کار دیگه ای نمیکردم،حتی پیش اومد که از امروز صبح تا فردا صبح 19ساعتو20دقیقه درس بخونم،و اصلا شب نخوابم… تمام روز ها غیر جمعه5صبح (بعضی اوقات هم4) بیدار میشدم و درس میخوندم، چهار شنبه ها، صبح ساعت 5 بیدار میشدم درس میخوندم، میرفتم مدرسه، از مدرسه تند تند تا خونه میرفتم تو یه ربع کتابامو برمیداشتم و غذا میخوردم و میرفتم کلاس توی یه شهر دیگه،تا ساعت 8 شب سرکلاس بودم که یک ساعت آخر اونقدر سر درد و کمر درد و پادرد میگرفتم که حس میکردم بدنم دیگه داره متلاشی میشه و سرم منفجر.. ،
ساعت 8 شب توی برف وبارون با مینی بوس من میرسیدم خونه و ی کم استراحت میکردم و بازم درس میخوندم و فرداش که پنج شنبه بود، صبح بازم 4بیدار میشدم میخوندم و 6 راه می افتادم میرفتم کلاس تو همون شهر و 11 برمیگشتم، بعضی وقتا از سرما واقعا گریه میکردم چون استان ما سرد ترین نقطه کشوره زمستونا،باز میرسیدم خونه فقط و فقط درس میخوندم،در طول هفته چون کند خوان بودم نمیرسیدم درسای برنامه مشاورم رو تموم کنم برای همین 5 بیدار میشدم،هر روز در طول هفته غیر ممکن بود بعد از 5 باشه و من خواب باشم،حسرت به دل بودم یک بار تا 6 بتونم بخوابم مثل همه.. تا تو مدرسه خسته نباشم…
این خسته بودنم باعث میشد همه بگن تو همیشه خوابالو و خسته هستی اما شخصیت من این طور نبود، به خاطر کم خوابیدن بود که تو مدرسه انرژیم کم میشد و اونها جزو شخصیتم تعریفش میکردن یک مشاور داشتم و برای اولین بار(پیش دانشگاهی)تو آزمون قلمچی شرکت کردم و ترازهام کم میشد چون اصلا قبلش هیچ وقت آزمون نرفته بودم و مهارت کافی رو نداشتم وهنوز روش مطالعه هر درس رو خوب بلد نبودم،یک اشتباه داشتم که زیاد درسنامه میخوندم و تست کمتر میزدم،البته به خاطر روش اشتباهی بود که ایشون به من یاد داده بودن برای درسنامه خوندن و خوندن کتاب درسی، که میگفتن یک پاراگراف رو بخون،حاشیه گذاری و خلاصه نویسی کن برای خودت از حفظ تعریف کن،پاراگراف بعدی رو بخون، حاشیه گذاری و خلاصه نویسی کن، حالا هر دو پاراگراف رو از حفظ تعریف کن، تاآخر صفحه به همین صورت….. و باعث میشد درس خوندنم خیلی خیلی طولانی بشه،
در صورتی که توی تند خوانی ما باید حواسمون باشه که چشممون به عقب هم برنگرده…. و این روششون کل وقت من رو میگرفت برای زیست و شیمی و دینی این کار رو انجام میدادم و وقت برای تست زدن نمی موند،(مثلا هر صفحه ی کتاب درسی زیست زیر 20،یا 25طول نمیکشید در صورتی که من الان توی 3تا 5 دقیقه یک صفحه رو میخونم) با وجود ساعت مطالعه بالا و اینکه گفتم صبح 5 بیدار میشدم، تازه من اون موقع کند خوان هم بودم…. البته تست میزدم اما باید بیشتر میشد، و ترازهام کم میشد و ایشون باور نمیکردن که من درس میخونم، و هر بار میگفتم من میخونم و چرا ترازم کم میشه، ایشون دست پیش رو میگرفتن و از من تلبکار میشدن که تو اصلا درس نمیخونی و داری به من دروغ میگی!
من به این که یک فرد رک و شجاع هستم و اینکه از هیشکی نمیترسم و دروغ نمیگم معروف بودم، و برام سنگین بود که زل میزد توی چشمم و میگفت تو داری دروغ میگی، چون بهم این حس رو القا میکرد که تو یک آدم ضعیف و ترسو هستی که درس نخوندی و داری دروغ میگی که من درس میخونم….. و من رو در قالب شخصیتی تعریف میکرد که اولا: من اون شخصیت رو نداشتم، دوما: اگر توی یک شخص دیگه هم اون ویژگی ها رو میدیدم،ازشون منزجر میشدم که چرا اینا درس نمیخونن و تنبل بازی در میارن مگه هدف ندارن، چرا بعضیا ترسو هستن،چرا بعضیا دروغ میگن و چقدر زشته این رفتار ها)و حالا خودم رو داشت این طوری تعریف میکرد،و برام سنگین بود.
هر کار کردم بگم من اینی که میگی نیستم باور نکرد….نمیخواست باور کنه…و واقعا من هیچ کس رو ندیده بودم بین دوستام که اینقدر سختی درس خوندن و صبح زود بیدار شدن و…..رو به جون بخره و همه میگفتن چطور این کارو میکنی؟و وقتی بهم میگفت:فلانی تو اصلا دررررسسسس نمیخونیییییی و دلم میخواست اونجا خودمو به در و دیوار بزنم که من دروغگو نیستم، و مدام من رو تحقیر میکرد به بهانه های مختلف و انگار کاملا باور کرده بود که من درس نمیخونم و بارها جلوی بقیه من رو تحقیر کرد، من که احترام داشتم پیش بقیه از نظر درسی، انگار من رو جلوی همه شکست و من نمیدونستم چرا داره این کار رو میکنه و هنوز هم نمیدونم چرا این کارو با من کرد،و هنوز نمیدونن که من چرا در مقابل این تحقیر ها سکوت کردم.
شاید دلیلش این بود که :من خودم هم از ترازهام ناراحت بودم و از خودم عصبانی بودم که،دختر تو چت شده، تو که این همه درس میخونی تو که همیشه عالی بودی، چی تو رو به اینجا کشونده و اون من رو تحقیر میکرد و من هیچی نمیگفتم و میگفتم اشکال نداره بذار بهم تلنگر بزنه که من به خودم بیام و برم اونقدر تلاش کنم و تغییر کنم تا بلاخره موفق بشم، من اشتباه کردم، نباید باهاش همراه میشدم و خودمو تحقیر میکردم و نباید به اون اجازه میدادم که من رو تحقیر کنه و اون همه زحمت من رو زیر سوال ببره. خودم نباید این کار رو باخودم میکردم، ایشون اونقدر من رو تحقیر کرد جلوی همه و میگفت که: بعضیا خودشون درس نمیخونن، به من میگن برنامت بده که من هم باورم شده بود من یک آدم ضعیف و بی اراده و تنبل هستم و دیگه درس نمیخوندم و میگفتم من چم شده!!
چرا درس نمیخونم و حرف هاش به من هم القا شده بود و من هم باور کرده بودم اون سال دیگه تبدیل شدم به همون چیزی که اون میگفت،چون میگفتم من که اسم درس نخون و دروغگو روم هست پس بذار نخونم دیگه، وقتی هرچی میخونم میگن نمیخونی و باور نمیکنن پس چرا بخونم؟تبدیل شدم به یه آدم تنبل که اصلا درس نمیخوند،و رتبه ی وحشتناکی اوردم، سال بعدش از اون مشاور جدا شدم و مشاور دیگه ای گرفتم، وبرای انتقام از اون مشاورم درس خوندم و جبران کردم و حجم خیلی زیادی از رتبم رو جبران کردم، 50000تا رتبه ی کشوریم از سال اولش بهتر شد، اما باز هم به پزشکی نرسید،
امسال باز هم دارم میخونم با مشاور پارسالم، و ایشون خودشون هم با وجود اینکه برام وقت میذاشت( اون اوایل که ترازم بالا بود فقط)اما خودشون هم مزید بر علت شدند، و مدام برای روحیه دادن به افراد ضعیف و تعریف برنامه هاشون، من رو اینطوری تعریف میکنن که:ایشون یک دانش آموز ضعیف بوده که اومده پیش من، با صبر وحوصله برنامه رو اجرا کرده، باور کرده که میتونه تغییر کنه و پیشرفت کرده پس من به ضعیف ها هم اهمیت میدم و براشون وقت میذارم و دانش آموزی که ضعیف هم باشه اما تلاشش رو بکنه برای من خیلی مهمه!!!!اما ایشون تا قبل از اینکه بدونه رتبه ی من در سال قبلش چند بوده، اصلا حتی یک بار هم با من صحبت نکرده بود و از گذشته ی من خبر نداشتو حتی من هنوزم بهش نگفتم که من از اولش ضعیف نبودم و پیش دانشگاهی دچار افت معدل و افت تحصیلی شدم و دلیلش چی بوده و مدام من رو ضعیف خطاب میکنه تا به خودم و بقیه روحیه بده!!!!!! و دلسوزی های مسخره برام میکنه
مثلا ایشون با من مثل بچه ها حرف میزنه و میگه تو امسال به آرزوت میرسی!و تو قراره الگوی خیلی ها بشی(همون ضعیفا که میخوان تغییر کنن)حالا چند وقته(سه چهار ماهه) که دوباره اون افکار مثل :من ضعیفم،من باید تغییر کنم چون ضعیفم پس منم میخوام مثل بقیه قوی بشم(درصورتی که من ذاتا همون ویژگی هایی که میخوام رو دارم)،من تنبل و بی اراده ام، مشاور امسالم داره به من لطف میکنه و منو نجات داده… بقیه عالی ان،من بدم،بقیه وقتی درس میخونن میفهمن ولی من نمیفهمم)(اصلا همچین چیزی نیست) و…که حاصل القای این دو مشاورم هست به صورت من یک نقاب از بی ارادگی، ناتوانی، تنبلی،وابستگی،ضعیف بودن،تحقیر پذیر بودن، و تمام این دروغ ها زده
اما من دیگه نمیخوام اینها من رو زندانی کنن در تعریف هایی که از من ساختن و لقب ضعیف بودن بهم داده بشه، من میخوام خودم باشم، من دیگه نمیخوام برده ی بی چون و چرای دیگران باشم، من همون دختر قبلی رو میخوام، من میخوام دست از این وانمود کردن بردار، میشه راهنماییم کنید که به حقیقت وجودی و ذاتی خودم برگردم؟ من دیگه نمیخوام یک آدم تلف شده باشم، من الان مدام خودم رو سرکوب میکنم، مدام خودم خودم رو تحقیر میکنم، مدام با خودم کشمکش دارم چون من میدونم که بااراده ام اما دارم ادای یک فرد ضعیف و بی اراده رو در میارم که محتاج کمکه ولی اینطور نیست….
میشه به من کمک کنید به حقیقت وجودیم برگردم؟ من به برنامه ی اون مشاور نیاز دارم، برنامه هاشونم خیلی خوبه، اما فقط نگاهش به من که میگه تو ضعیف بودی، اذیتم میکنه، امسال، اوایل سال ترازم خوب بود خیلی برام وقت میذاشت و از وقتی این افکار(و به خصوص نگاه خودشون به من به عنوان یک فرد ضعیف)دوباره من رو متوقف کردن، و افت کردم دوباره و درس رو کنار گذاشتم باز مثل پارسال برام وقت میذارن و غیر از دادن برنامه هیچ پیگیری دیگه ای نمیکنن و کلا انگار باور کردن که قرار نیست جزو رتبه برتر های امسالشون باشم…. من میخوام خودم رو پیدا کنم……
من میخوام برچسب ضعیف بودن رو از خودم بردارم چون داره آزارم میده، چون من رو زنجیر میکنه و من حس اسارت دارم…. من نمیخوام برده ی دیگران باشم… میخوام آزاد باشم، من یک هدف از کنکور دارم و این زندگی شخصی خودمه نمیخوام زندگیم یک نمایش باشه برای دیگران و نمیخوام توسط تعریف های دیگران و نگاه هاشون من هم احساسم به خودم تغییر کنه.
من میخوام این دیدگاه ضعیف بودن از بین بره چون من رو محدود کرده و دست و پای من رو بسته…. میخوام آزاد باشم، درس نخوندن الانم هم به خاطر اینه که من رو آزاد میکنه از افکار اونها و حس قدرت بهم میده که مثلا من دارم اثبات میکنم که اگر خودم نخوام، درس نمیخونم، پس من آزادم، دچار این لجبازی اشتباه شدم، اما این طوری من دارم به خودم ظلم میکنم چطور حس آزادیم برگرده و درس هم بخونم؟ من واقعا عاشق درس خوندنم اما از نگاه های بقیه روی زندگیم بیزارم… لطفا راهنماییم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی ممنون که شرح کاملی از اتفاقات نوشته اید و این کمک می کند تا بهتر بتوانم پیرامون نکات موجود در پیام شما تحلیل ارایه دهم. آنچه در پیام شما موجود است را با شماره گذاری تشریح می کنم: 1- آنچه به عنوان چالش در دانش آموزان درس خوان مشاهده می شود این است که هرگز ذهن آن ها برای شکست، افت و زمین خوردن آماده نمی شود.
محصلین اهل مطالعه گویا سوار بر قطاری شده اند که قرار است همیشه پر سرعت، بدون افت و توقف، به مسیر خود ادامه دهند. در حالیکه مسیر موفقیت در کنکور شبیه کوهنوردی نیست که هر روز بالاتر باشیم، بلکه افت کردن در مسیر موفقیت، کاملا در زیست بوم افراد موفق رخ می دهد و امری طبیعی است اما ذهنی که آماده افت نیست قطعا بحران سازی می کند.
2- شما در اتمسفری رشد کرده اید که «مغز بازخوردی» پیدا کرده اید. این اصطلاح به چه معناست؟ وقتی فردی در محیط پیرامون خویش، دایما مورد تشویق قرار می گیرد، لقب هایی برایش می تراشند، فکر او را مزه دار می کنند و صفت های خوبی به او نسبت می دهند، آنگاه این فرد، کم کم برای بازخورد گرفتن از دیگران دست به فعالیت می زند.
در اینجا شما مقصر نیستید بلکه آموزشی دریافت نکرده بودید که به شما بگویند «تشویق خطرناک تر از تنبیه می تواند باشد». کسی که سال ها بازخوردی زندگی کرده است در معرض این خطر است که هر لحظه و هرکجا بازخوردی منفی دریافت کند. ذهنی که تا دیروز با هر برداشت و لقب سازی مثبت، ساعت ها باعث ترغیب شما به درس خواندن می شد، با یک بازخورد منفی، نیز تخریب می شود.
به این جمله دقت کنید: «این افت تحصیلی که برایتان رخ داده مقصرش شما نیستید بلکه مقصرش آموزش ندادن شماست و کسی به شما نیاموخته که با بازخورد زندگی نکن و روی خودت متمرکز باش و کسی آماده تان نکرده که مسیر موفقیت را با افت هایش تماشا کنید». برای من خیلی مهم است که بدانید، وقتی برای چیزی آموزش ندیده اید، پس حق سرزنش کردن خود را هم ندارید.
چه بسا اگر شرح اتفاقات را نمی نوشتید، همین حالا هم متوجه این نقصان نمی شدید و باز هم با بازخوردها زندگی می کردید. بنابراین آنچه تا به اینجا متوجه شدیم دو نیاز در درون شماست: الف) مسیر موفقیت به صورت کوهنوردی نیست، ب) روی خودتان متمرکز شوید و سواد خود را به قبولی برسانید نه اینکه روی بازخورد دیگران متمرکز شوید.
3- چون دقیقا مشخص نکرده اید که بر چه اصول و اساسی به کلاس های کنکور رفته اید و آیا واقعا نیازتان بوده یا خیر برای همین نظری در مورد سختی هایی که برای کلاس کنکور و رفت آمد ها کشیده اید، نمی توانم داشته باشم. 4- وقتی فردی به مانند شما که اینقدر حرفه ای و درجه یک می تواند وضعیت خود را تحلیل کند پس چرا تحت تاثیر کلام دیگران نظرش در مورد خودش تغییر می کند؟
به طور مثال در مورد افت در آزمون آزمایشی، اینقدر تمیز و درست ریشه یابی کرده اید که من متعجب شدم که چقدر عمیق خودتان را می شناسید و چه نگاه دقیقی به کنکور دارید اما چرا تحت تاثیر تحلیل غلط دیگران قرار گرفتید؟ پاسخ روشن است بخاطر اینکه «ذهنیت بازخوردی» برایتان ساخته شده و این ذهنیت می گوید هر چیزی دیگران می گویند باید روی روند زندگی تان اثر بگذارد. یک مشت خاطره مثبت که در طول زندگی همیشه این «احساس خوب» را ایجاد می کرده است و اگر می خواهید این ذهنیت بازخوردی را کنار بگذارید باید پرونده خاطرات برایتان بسته شود.
لطفا مطالب «مغز شناسی»،«احساس شناسی» و «خاطره شناسی» را منوی بالای سایت بخوانید، تا ابتدا بدانید مغزتان از این خاطرات سوء استفاده می کند و سپس پیوند احساس و خاطره را متوجه شوید و آنگاه پرونده این خاطرات بازخوردی را با برگزاری دادگاه ببندید و به شخصیتی تحلیل محور تبدیل شوید که صد البته توانایی های تحلیلی خود را به خوبی نشان داده اید.
5- تمایل دارم از این پس وقتی در مورد خود صحبت می کنید و قرار است ویژگی های خود را بر شمارید، از خودتان مایه بگذارید نه قضاوت و نظر دیگران. این یک تمرین عملی برای شماست که برای معرفی خودتان به جای آنکه بگویید: «معروفم به شجاع بودن» چنین بگویید: «فردی شجاع هستم». همین تمرین کلامی باعث می شود تا یادآور شوید که قضاوت دیگران می تواند مثبت یا منفی باشد ولی آنچه هستم را خودم باید درک کرده و از زبان خودم بیان کنم نه آنکه دنبال شخصیت خودم در کلام بقیه باشم. لطفا این تمرین را از همین امروز شروع کنید. آنچه در مورد خودتان است را از بیان خود مطرح نکنید نه کلام بقیه. .
6- یک جمله نادرستی که بیان می کنید که باز هم در فرهنگ کشور ما این جمله زبان به زبان می چرخد این است که «هرکسی درس نمی خواند تنبل بازی در می آورد». درس نخواندن ممکن است هزاران دلیل روحی و فکری داشته باشد و اصلا ربطی به تنبلی ندارد. هرکسی درس نمی خواند مشکل یا مشکلاتی دارد و تنبل و بی لیاقت و بی درد نیست. او درد دارد و راه حلش را نمی داند نه آنکه زندگی برایش مهم نباشد.
می دانید برای من بسیار اهمیت دارد که زیرلایه های تفکری مان درست شکل بگیرد. شاید این جمله ساده را هرکسی بیان کند و بگویند همه در جامعه اینطوری حرف می زنند ولی همین جمله ساده می تواند دستاویز مغز قرار بگیرد و با تحقیر شخصیت مان مانع از درس خواندن مان شود. وقتی کسی درس نمی خواند مشکلی دارد او را با سنگ تنبلی نزنیم. 7- شما برای انتقام یا ثابت کردن چیزی به دنیا نیامده اید. یکی از مبحث هایی که «تداوم و انگیزه» را از ما می گیرد این است که می خواهیم چیزی را به کسی اثبات کنیم.
درس خواندن شما برای برطرف کردن نیازهای خودتان است نه اینکه به فردی اثبات کنید که توانایی دارید. انرژی ذهنی که برای این فکر از شما گرفته می شود آنقدر وحشتناک است که اول خودتان را خسته می کند و دوم روی نتیجه تان اثر منفی می گذارد. روی نیازهای تان متمرکز شوید نه ثابت کردن شخصیت خود به بقیه. 8- یکی از مواردی که نیاز است در مورد آن آموزش ببینید این است که دیگران شما را نه بر اساس آنچه هستید بلکه بر اساس خاطرات خویش، قضاوت می کنند به طوری که نظر دیگران در مورد شما اعتباری ندارد حتی اگر نظر مثبتی باشد بازهم مهم نیست.
لطفا به مطلب «ترس شناسی» بروید و در جعبه «ترس رایج اول: ترس از حرف مردم» را بخوانید و فیلم های درون آن را تماشا کنید. این مطلب شنبه هفته بعد کامل هم می شود و کاملا نیاز دارید این تفکر را هم بیاموزید. شما فرد توانمندی هستید ولی چون آموزش های روحی نداشته اید، از این بال ضربه خورده اید، بنابراین باید این بال خود را نیز تقویت کنید. البته این مسئله را نه فقط شما که اگر بگویم همه ما با فقدان آموزش زندگی کرده ایم و ضربه هایش را هم خوردیم پر بی راه نگفته ام.
اما خوب است که می خواهید رشد کنید و بال روحی خود را تقویت کنید و تصمیم دارید به فرد بهتری برای زندگی خویش تبدیل شوید. چند جمله آخر پیام شما به من اثبات می کند که به خوبی دانسته اید که مشکل شما در آموزش نداشتن برای مسایل فکری و دغدغه هاست. این درک ظریف شما باعث روان شدن سرعت رشدتان خواهد شد.
9- حقیقت وجودی شما در این جملات خلاصه می شود: الف) فردی که توانایی یادگیری مناسبی برای دست یابی به هدفش دارد، ب) فردی که ذهنیت بازخوردی برایش ساخته اند پس باید این ذهنیت را با روشی که تشریح کردم حل کند همین ذهن بازخوردی باعث شده تا: ا) فردی بشوید که تحلیل های خود را به کار نمی بندد، 2) شخصی که صفات و توانایی های خود را از کلام بقیه جست و جو می کند، 3) کسی که قرار است خود را به دیگران ثابت کند.
بنابراین با درست کردن همان «ذهن بازخوردی» یک خانه تکانی اساسی در تفکرات شما ایجاد خواهد شد و بال فکری تان اصلاح می شود. موفق ترین باشید.
سلام وعرض ادب چند سوال درمورد درسهای مختلف دارم من نظام قدیم بودم والان کنکوری نظام جدید تجربیم
1_درصد زیست امسالم70بود و از اول سال بیشتر خوندم تا تست زدن حالا دارم تستای کتاب خیلی سبز رو میزنم ومیانگین 70درصد درست جواب میدم وبرای هر3پایه 50روزی طول میکشه که دیگه عملا وقت نخواهم کرد (بغیر از کنکورهای سالای قبل که بصورت ازمونی میزنم )تست دیگه ای بزنم بنظرتون کارم درسته یا اشتباه؟آخه این تستا بیشتر خط به خطه و فکر میکنم اگه برم کتابای مثل موج آزمون بزنم بهتر باشه چون نیاز به درصد90(طبق سطح کنکور98 )تو این درس دارم
2_برای درک متن زبان همیشه عادت داشتم کل متن رو میخوندم و جواب میدادم معمولا با یدونه غلط در3تا4دقیقه حالا تو کتابای مختلف دیدم یه سری روشها رو مثلskim وscan وغیره ولی من وقتی بااین روشها جواب میدم حس میکنم هیچی ازمتن نفهمیدم و جواب دادنم طول میکشه وهم اشتباه جواب میدم ایا این روشها بهتره وارزش داره وقت بذارم روش که حرفه ای بشم؟
3_لازمه متن کتاب عربی (چون نظام جدیده ومن قبلا نخوندم )رو بخونم یا همین که لغتاشو حفظ کنم کافیه؟کتاب تستمم نظام جدیده
4_ریاضی رو خیلی پراکنده تست زدم(تقریبا وضعیت مشابه زیست )الان در ازمون های جامعی که ازخودم میگیرم بین50تا65درصدمه بنظرتون برم سوالای کتاب تست در طول سال رو بزنم یا کتابای آزمون محور مثل ریاضی پلاس مهروماه؟
ممنون بابت صبوریتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواهش می کنم. 1- روی همین تست های خط به خط بمانید و کامل بزنید و در کنارش کنکورهای سال های اخیر را به صورت آزمونی بزنید و این بهترین کار برای شماست و به فکر کتاب دیگری نباشید چون این مسایل همه اش ذهنی است. کار خودتان خیلی عالی است و کامل تاییدش می کنم، 2- سرعت شما در پاسخ دهی به متن ها خوب است و نیاز به روش های دیگر نیست. دقت کنید وقتی سرعت خوبی دارید و کارتان را به روش بهینه در حال انجام دادن هستید نباید روش را تغییر دهید. قرار نیست هرچیزی هرکجا خواندید برای شما مفید باشد. سرعت شما عالی است و کار خودتان را تمرین کنید، 3- تسلط روی لغت های عربی کافی است، 4- در مورد درس هایی که تست های پراکنده زده اید بهتر است که برنامه خود را روی این دروس منظم کنید و با طراحی یک برنامه تست و مرور مناسب، به تست های پراکنده خود نظم بدهید. لطفا سراغ کتاب های دیگر نروید و همین کتاب تستی که دارید را منظم تست بزنید.
کلا یک تفکر ریشه ای غلط در شما این است که راه حل هرچیزی را در خریدن کتاب می دانید. بسیار علاقمند هستید که با خرید یک کتاب، مشکل را حل کنید در حالیکه خرید کتاب، برای شما راه حل نیست. کلا این طرز تفکر و ذهنیتی که برایتان ساخته اند که فلان کتاب برای فلان کار مناسب است را دور بریزید و کارهایی که خودتان می کنید را ادامه بدهید. این وضعیت شما خیلی درخشان است و با یک نظم برنامه در تست و مرور، به نتیجه خود خواهید رسید. موفق ترین باشید.
سلام خدمت جناب آقای جدیدی…چند روز پیش بهتون پیام دادم و عرض کردم که برادرم فوت کرده و درمورد کنکور پرسیدم و شما فرمودین که فعلا نمیشه تصمیم گرفت …الان از فوت برادرم بیشتر از دوهفته ست که میگذره …حال روحیم اصلا خوب نیست استرس کنکور و آینده هم به این حال بد اضافه شده من چهار سال پشت کنکورم امسال تصمیم جدی گرفته بودم که هر طور شده برای کنکور بخونم که این اتفاق افتاد با اینکه از لحاظ روحی اصلا خوب نیستم ولی نمیخوام کنکور ۱۴۰۰رو از دست بدم من سنم زیاده نمیخوام بازم یه سال دیگه هم عقب بیفتم و پشت کنکور بمونم از طرفی باید به زودی برای ساخت و ساز خونه اسباب کشی کنیم اینم یه نگرانی دیگست نمیدونم تا یک تیر بتونیم تو خونه جدید مستقر بشیم یا نه بنظر شما تصمیم من درسته که باید برای ۱۴۰۰بخونم ؟؟یا تصمیم درستی نیست و عجولانست؟؟؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خداوند برادر شما را رحمت کند. در صحبت شما کلید واژه هایی دیدم که خیلی می تواند در روزهای مطالعه باعث فشارهای مغزتان شود. به نظر می رسد، مغزتان این کلیدواژه ها را به خوبی برایتان جا انداخته و مانند پدال ترمز هرگاه بخواهد فشار می دهد و متوقف تان می کند. این کلیدواژه ها چیستند؟ 1- حال روحی، 2- استرس، 3- چهار سال پشت کنکور بودن، 4- تصمیم جدی گرفتن و مصادف شدن با یک رخداد غم انگیز، 5- نباید کنکور 1400 را از دست داد، 6- سن و سال زیاد، 7- عقب افتادن، 8- شک در تصمیم گیری.
این کلید واژه ها برای متوقف کردن هر کنکوری کافی است. حالا در این شرایط وظیفه شما دو چیز است: 1- خیلی سریع برای کنکور شروع کنید، 2- به صورت موازی با درس خواندن، تک به تک این کلیدواژه ها را باید حل کنید وگرنه دایما مغز حیوانی فشار می آورد و مانع درس خواندن تان می شود. موفق ترین باشید.
سلام خسته نباشید ببخشید یک سوال داشتم من میخوام علت درس نخوندنم و علت وضعیت روحی بدم در طول این دو سه سال،رو کامل ریشه یابی کنم، برای این کار چه سوالهایی باید از خودم بپرسم؟ بارها این کار رو انجام دادم اما فکر کنم درست انجام ندادم و به ریشه ی اصلی مشکلاتم نرسیدم چون بعد چند روز دوباره به همون حالت اول رسیدم، ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اینکه بعد از چند روز دوباره به حالت قبلی باز می گردید شاید ربطی به این نداشته باشد که ریشه مشکلات را متوجه نشده اید. شاید ریشه ها را پیدا کرده اید ولی فکرتان تغییر نکرده، یا شاید مشکلات تازه ای دارید که آن ها برایتان مشکل درست می کنند. در ضمن ممکن است بخاطر انتظارات نادرست و یا تفکرات غلط درس نمی خوانید و شاید هم باز پای مغز حیوانی در میان است که می خواهد با این تفکر که ریشه مشکلاتت را نمی دانی شما را از مطالعه دور کند.
برای اینکه به اطمینان برسیم که وضیت چیست، توصیه می کنم که به این سوال جواب بدهید: دلیل یا دلایل اینکه الان درس نمی خوانید چیست؟ افکاری که به ذهن تان خطور می کند و درس خواندن را کنار می گذارید چیست؟ از این فکرها خیلی خوب می شود به اصل مشکل رسید. من الان می خواهم پشت میز بروم و درس خواندن را شروع کنم، خب الان چه فکرهایی نمی گذارند من درس بخوانم؟ موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی وقتتون بخیرونیکی خیلی خوشحالم که اتفاقی باسایت شما آشنا شدم وقت زیادی نیست که سایت شماروپیدا کردم ودیدم چقدر اینجا با بقیه فرق داره واقعاجاداره یه تشکرجانانه ازشما بکنم چون معلومه هم علم دارید هم زحمت زیادمیکشید..سوال من در مورد هدف گذاریه من هدفم پزشکیه ولی استادازانتخاب شهرموردنظر برای پزشکی خیلی سردرگمم واین اذیتم میکنه تمرکزموبهم میزنه استادمن شهرخودمون سنندجه تمام معیارها به من میگه که پزشکی سنندج بخونم وفقط یه معیاره که اذیتم میکنه که نمیذاره به طورقطع بگم پزشکی سنندج میخونم واین معیار برام خیلی مهمه بیشترازهمه ی معیارهام اونم اینه که آیا بین مدرک پزشکی عمومی دانشگاه سنندج باپزشکی مثلاداتشگاه شهیدبهشتی فرقی هستش و درهنگام بازار کار فرق هست یا خیر میدونم ازلحاظ امکانات وسطح دلنشگاه فرق هست ولی استاد ایا واقعا درهنگام بازارکار تفاوتی ایجاد میکنه که مثلااولیت بااونایی باشه که مدرکشون از دانشگاه سطح بالاتری گرفتن یاخیر درهنگام سرکاررفتن سطح ونوع دانشگاه مطرح نیست باجواب این سوال از سردرگمی درمیام خیلی ممنون از پاسخگوییتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنون لطف دارید. شهر محل قبولی روی بازار کار موثر نیست. موفق ترین باشید.
من یک مشکل دارم، که، در طول روز به کاری که دارم انجام میدم تمرکز نمیکنم، بلکه به خودم که دارم اون کار رو انجام میدم تمرکز میکنم، مثلا دارم درس میخونم، به جای اینکه به اون متنی که جلوم هست توجه کنم که بفهمم چی به چیه، این دیدگاه رو دارم که:من الان دارم درس میخونم، و اینطوری اصلا تمرکز ندارم، سرعت عمل ندارم، مفهوم درس رو متوجه نمیشم و فقط ظاهر قضیه رو میفهمم، چون اصلا حواسم روی کاری که انجام میدم نیست،چطور این مشکلو رفع کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای درس خواندن یک راه حل خیلی بی نظیر این است که به صورت پرسش و پاسخی درس بخوانید. به این صورت که هر پارگراف را به یک یا دو سوال تبدیل کنید و به این سوالات پاسخ بدهید. وقتی از خود سوال می پرسید به میزان قابل توجهی روی تمرکزتان اثر مثبت می گذارد و درس خواندن را متمرکز انجام می دهید.
به علاوه اینکه، سوال پرسیدن باعث تنظیم سرعت مطالعه و افزایش میزان یادگیری تان نیز می شود. بنابراین با تبدیل متن به سوالات تشریحی، می توانید همه این مزیت ها را یکجا کسب کنید و تمرکز خویش را افزایش دهید. البته مثل هر تغییر دیگری این جمله را تاکید می کنم که قطعا مغز حیوانی، به هر نحوی که شده، سعی می کند حس شما را از سوال پرسیدن منفی کند. مغزتان دوست ندارد درس بخواند و انرژی مصرف شود بنابراین به در و دیوار می زند تا این روش هم اجرا نشود و ذهنیت منفی پیدا کنید. ولی با اجرای آن و سرکوب احساسات درونی، پس از مدت کوتاهی متوجه افزایش تمرکز خود می شوید. موفق ترین باشید.