مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
سردرگمی در انتخاب هدف

سلام نه راستش خانوادم هیچ جادویی ندارن واسه کارمند کردن من! فقط چون خواهر، برادر، عمو، پسرعمه و همسر پسرعمه من همگی کارمند بانک هستن و از طریق همین رشته وارد این شغل شدن معتقدن اگر کسی داخل این رشته دل به کار بده و خوب بخونه می‌تونه استخدام بشه.من اگه بگم واسم مکتوب بنویسید کلی حرف بارم میکنن و میگن بی عرضه ای و دنبال بهونه.در واقع چون من چندسالی هست که رتبه لازم حسابداری دولتی استان خودمون رو میارم و انتخاب رشته نمیکنم خیلی از دستم شاکین.
الان شما می‌فرمایید که من طبق برنامه خودم درس بخونم و بهترین رتبه ای که میتونم رو بیارم و بعدا راجع به انتخاب رشته فکر کنم درسته؟ کاش واقعا بتونم این کارو بکنم….
راجع به توصیتون هم ممنون حتما اون قسمت از سایت رو دنبال میکنم.
راستی به نظر شما انتخاب هدف سخت نیست؟ خیلی سخته از بین کلی راه یکی رو انتخاب کرد و پای عواقبش موند! اگه دیگران واسمون هدف انتخاب کنن و در آینده شکست بخوریم میتونیم تقصیر کارو بندازیم گردن بقیه اما وقتی خودمون مسئولیم خیلی سخت میشه…
من از کجا باید اطمینان داشته باشم این هدفی که الان انتخابش کردم درست ترینه؟ اصلا چجوری میشه بهترین راهو رفت؟ چطوری میتونم مطمئن باشم که در آینده پشیمون نخواهم شد؟ خیلی میترسم یه مسیری رو برم، چند سال زمان، انرژی و هزینه صرف کنم و در آخر اونی نباشه که می‌خوام…
من میفهمم چرا شما برای بقیه هدف انتخاب نمی‌کنید چون آدم سختشه واسه خودشم هدف انتخاب کنه چه برسه به انتخاب هدف واسه افراد دیگه ای! اما کاش منو راهنمایی کنید چجوری میتونم بفهمم هدفم درسته یا نه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی که در پیام‌تان به چشم می‌خورد را با ذکر شماره توضیح خواهم داد. فقط قبل از هر توضیحی، مجدداً یادآور می‌شوم که من نه می‌گویم کارمند بانک شدن خوب است و نه می‌گویم بد است زیرا هدف کاملا شخصی است. بحث من فقط کمک به شماست که نظم فکری پیدا کرده و سبک شوید. دقیقا همین موضوع را برای پزشکی هم می‌گویم. نه اعتقاد دارم خوب است نه معتقدم بد است بلکه هر کسی خودش بر حسب نیازهایش به شخصه تصمیم می‌گیرد که چه کند. حالا با هم موارد را بخوانیم:
۱- دقت داشته باشید که وقتی من از بیرون، پیام‌تان را می‌خوانم، متوجه این نکته می‌شوم که خانواده‌تان به شدت روی استخدام شدن شما روی بانک، مطمئن هستند و اگر خواستم مکتوبش کنند، برای این بود که به خودشان بیایند و بدانند که حرف زدن آسان است ولی مسئولیت دارد و یک مقدار متوجه این بشوند که عواقب صحبت‌هایشان چیست. بنابراین همچنان معتقدم باید مکتوب کنند حتی اگر شما، بیم آن را داشته باشید که حرف بشنوید و تحقیر شوید. در ادامه باز هم بیشتر متوجه خواهید شد که چرا باید این بُعد از ماجرا را نیز برای خانواده خود روشن کنید.
۲- مکتوب کردن صحبت‌های آن ها، هیچ ارتباطی با لیاقت داشتن یا نداشتن شما ندارد. فردی با اطمینان و قدرت صد در صدی، جوری از استخدام شدن در بانک صحبت می‌کند که گویی تضمین نامه دارد که اگر شما لیسانس داشته باشید، از همین فردا استخدام هستید. حالا اگر از چنین فردی بخواهید که صحبت خودش را مکتوب کند که فردا نگوید من نگفتم، یا من این طور نگفتم، نشانه بی‌لیاقتی شماست؟
۳- صحبت‌های مرا درست متوجه شدید و می‌توانید با بهترین عملکرد خود درس بخوانید و همزمان با این درس خواندن، به خودتان زمان می‌دهید که شناخت بهتری از فضا به دست آورید و این یک رویکرد برای حرکت در کنکور است و قطعا می‌توانید انجامش دهید.
۴- در خصوص این جملات‌تان که فرموده‌اید «اگه دیگران واسمون هدف انتخاب کنن و در آینده شکست بخوریم میتونیم تقصیر کارو بندازیم گردن بقیه اما وقتی خودمون مسئولیم خیلی سخت میشه…»، این را بگویم که بله حق با شماست. هدف انتخاب کردن و پذیرفتن مسئولیت آن خیلی سخت است و اکثر انسان‌های کره زمین، این استراتژی را دارند که بگذاریم بقیه هدف انتخاب کنند تا اگر خراب شد، بقیه مقصر باشند و نه ما. این یک استراتژی است و اتفاقا خیلی هم طرفدار دارد و شما هم می‌توانید همین رویکرد را انتخاب کنید و کسی هم نمی‌تواند مانع شما بشود.
بالاخره هر یک از ما انسان ها، بر اساس یک سری قوانین شخصی، برای معادلات فردی زندگی خویش، تصمیم می‌گیریم و شما هم می‌توانید در یک انتخاب آزاد، تصمیم بگیرید که استراتژی‌تان برای زندگی، انتخاب هدف بر اساس نظر دیگری یا دیگران باشد و اگر این ذهنیت را انتخاب کردید، می‌بایست بدانید که:
الف) اگر هدف‌تان خوب از آب در بیاید، دیگران خواهند گفت که صدقه سری ما به آن جا رسیدی و ما بودیم که راه درست را نشان دادیم. بنابراین بایستی ظرفیت این را داشته باشید که تلاش های‌تان را به هیچ بگیرند و خود را صاحب امتیاز این موفقیت به حساب آورند. من نه می‌گویم خوب است و نه بد. فقط می‌گویم این روحیه را برای انتخاب آن استراتژی نیاز دارید.
ب) اگر هدف‌تان بد از آب در بیاید، به هیچ وجه مسئولیتش را قبول نمی‌کنند. درست است که الان با این طرز تفکر که بگذار دیگران انتخاب کنند تا مسئولیتش با آن‌ها باشد، می‌خواهید زندگی کنید اما بدانید و آگاه باشید که عمرا مسئولیتش را قبول نمی‌کنند. چرا گفتم مکتوب کنید؟ چون مطمئن هستم که دیگران به راحتی آب خوردن، زیر حرف‌های خود می‌زنند.
دو جمله معروف در این زمان می‌گویند: «من که این حرف را نزدم و تو می‌خواهی گردن من بیندازی» و یا «اصلا من گفتم، تو خودت عقل داشتی، چرا گوش کردی». به یاد داشته باشید، همانطور که پذیرش مسئولیت برای شما سخت است، برای سایرین هم سنگین می‌باشد و آن‌ها هم زیر بار خراب شدنش نمی‌روند.
۵- هر انسانی بر اساس معنابخش‌ها و قوانینی که پذیرفته، درباره درستی یا نادرستی هدفش نظر می‌دهد مثلا یکی پذیرفته اگر هدفی با موافقت اکثریت درست باشد، پس آن هدف درست است و دیگر می‌گوید اگر هدفم، محبوب جامعه باشد در نتیجه درست است و فرد دیگری می‌گوید اگر هدفم رویای بیشتر مردم باشد بنابراین درست است.
من هم ایده‌ام در انتخاب هدف برای زندگی خودم این جمله است: ساده‌ترین راهی که نیازهای انسانی‌ام را پاسخ دهد. بالاخره من یک انسانم و تعدادی نیازهای شخصی دارم که به وسیله آن ها، سبکی از زندگی را که مطلوب خودم هست بتوانم دنبال کنم. حالا کدام مسیر، این نیازهای مرا به ساده‌ترین شکل ممکن برآورده می‌کند؟ همان هدف من است.
دقت کنید که من هرگز نمی‌گویم که ایده من درست است. چون مسائل مربوط به انسان ها، اصلا شبیه ریاضی نیست که جواب یک مسئله در سراسر دنیا، یکسان باشد. داستان ما انسان ها، داستان اصول و عقاید فردی است. هرکسی قوانینی دارد که برای خودش محترم است و طبق آن ها، هدف‌گذاری می‌کند. ایده من همانی بود که نوشتم، با همان هم زندگی می‌کنم.
در انتها به این نکته اشاره می‌کنم که مراقب باشید برای مغزتان خوراک فراهم نکنید زیرا مغزتان می‌تواند جملاتی مثل «تا هدف نداشته باشی که نمی‌توانی درس بخوانی»، «اول بیا راه درست را پیدا کنیم و سپس درس بخوانیم» و… را پژواک کند و مانع از شکل گیری روند مطالعاتی شما بشود. شما با همان فرمول تلاش برای بهترین هدف جلو بروید و به مرور زمان و کاملا آهسته، به خودتان زمان برای شناخت می‌دهید.
هنر شما در این است که بدون آسیب به درس خواندن، به مرور زمان، اصول فکری خود را تنظیم کنید و دست آخر کیف کنید که هم هدف را شخصی انتخاب کردید و هم بدون خدشه به مطالعه‌تان جلو آمدید. موفق‌ترین باشید.

سردرگمی در انتخاب هدف

سلام راستش به یه مسئله ای برخوردم که داره از مسیر هدفم دورم می‌کنه.برادر و خواهر بزرگترم کارمند بانک هستن و از شغلشون رضایت دارن البته نه تنها خودشون بلکه پدر و مادرمم راضین. چون معتقدن کارشون تمیزه، درآمدش خوبه، ساعت کاری مشخص دارن و….من تو دبیرستان تجربی خوندم و کلا همیشه دوست داشتم پزشکی قبول بشم اما یه ۴ سالی از فارغ‌التحصیلیم میگذره و هنوز دانشگاه نرفتم. دلیلشم این بود که هیچ سالی رتبم به پزشکی نرسید(البته درس چندانی هم براش نخوندم).
امسال خیلی جدی شروع کردم و هدفمم همون پزشکی بود اما هر روز مادرم به من میگن که بیا برو حسابداری بخون بعدش استخدام بانک شو، دکتر هر چقدرم درآمد داشته باشه نمی ارزه. کارشون سخته، حساب کتاب نداره کی میرن کی میان، محیط بیمارستان کثیفه، کارشون استرس زاست، با درد و رنج مردم سروکار دارن و…نمونش همین دیروزه که با برادرم رفتن بیمارستان(مادرم سرما خورده بودن)و از وقتی برگشتن مادر به من میگن که تصادفی آورده بودن، حالشون بد بود، یکی فوت شده بود، یکی دیگه زخمی بود و به شدت خونی و…. بیا برو حسابداری یا لااقل کنکورم میدی برو فرهنگیان.
جناب جدیدی من وقتی گفتم پزشکی می‌خوام در نظر داشتم که ممکنه با دیدن موارد تصادفی یا مرگ فردی اذیت بشم و به هم بریزم(هرچند به نظرم طبیعیه!) اما گفتم منم مثل خیلی های دیگه عادت میکنم و این اصلا دغدغم نشد! اما از بس مادرم این حرفا رو زده می‌خوام کنکورو رها کنم دیگه. باور بفرمایید بار روانی زیادی واسم داشته این حرفا.پارسال خالم تصادف کردن و متاسفانه فوت شدن و من نتونستم برم جلو و ایشونو ببینم چون حس کردم بهتره تصویر ذهنیم از خالم همون تصویر قبلی باشه….الان حس میکنم حرفای مادرم درسته و منی که جرأت روبه‌رویی با اون صحنه رو نداشتم نمیتونم تو فضای بیمارستان دووم بیارم.
نمی‌دونم دیگه چی درسته چی غلط! شاید بگید الان وقت این حرفا نیست! بشین بخون هروقت رتبشو آوردی این حرفا رو بزن.منم می‌دونم رتبشو نیاوردم هنوز! اما وضعیت درسیم خوبه اگه اینجوری پیش برم امکان قبول شدنم هست…من فقط میترسم. میترسم پزشکی اونی نباشه که فکر میکردم، میترسم چندسال دیگه پشیمون بشم و راه برگشتی نباشه، میترسم سرزنش بشم از طرف خانوادم، میترسم روحیم داغون بشه تو بیمارستان و…
اینم بگم که برادرم معتقدن که شغلشون از پزشک عمومی بهتره و هرروز به من میگن ۴ سال بخون لیسانس بگیر بعدش استخدامی شرکت کن راحت. پزشک عمومی بشی باید ۷ سال درس بخونی آخرشم حقوقت مثل ماست! تازه اشباعم شده نمی‌بینی فلانی دو رقمی بود الان داره لیزر انجام میده؟ تازه زرنگم باشی و تخصص قبول بشی باید ۴ ۵ سال دیگه بخونی بعدشم برمیگردی مطب میزنی مردم میگن یه دختر بی تجربه س پا تو مطبت نمیذارن! اونم تو شهر کوچیکی مثل شهر خودمون که درآمد فلان متخصص تفاوت چندانی با یک کارمند نداره.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. همان‌طور که در جریان هستید، سایت کلبه مشاوره، برای هیچ شخصی هدف‌گذاری نمی‌کند زیرا هدف‌گذاری یک امر کاملاً شخصی است و خود فرد باید به جمع‌بندی ذهنی برسد که با زندگی خودش چه باید کند.
هیچ کسی جای شما نیست که بداند در چه راهی باید قدم بگذارید و هر کسی فقط از زاویه دید خودش به ماجرا نگاه می‌کند و توضیحی درباره شرایطتان می‌دهد. این یک فرهنگ غلط است که ما فکر می‌کنیم، حق داریم به دیگری بگوییم که با زندگی‌اش چه باید کند و من به اندازه اثرگذاری خودم، دائماً این را تکرار می‌کنم که من برای هیچ عزیزی هدف انتخاب نمی‌کنم تا شاید به مرور زمان، نسل‌های ما به خودشان بیایند و فراموش نکنند این عمر خودشان است و حق انتخاب دارند که باید چه راهی را برگزینند.
با این اوصاف، چند نکته را در متن شما پر رنگ می‌کنم که بتواند به هدف‌گذاری شما کمک کرده و محکم‌تر قدم بردارید:
1- خانواده‌تان مسیر پزشکی را سیاه و مسیر کارمند بانک شدن را سفید می‌کنند. سؤالی که برای من مطرح می‌شود این است که آیا خانواده‌تان از استخدام شدن شما در بانک مطمئن هستند؟ در واقع من اطمینان خاطر خانواده‌تان از اینکه حتماً استخدام می‌شوید را نمی‌دانم از کجا می‌آید. در این خصوص با آن‌ها صحبت کنید که معلوم شود آیا این یک رؤیاپردازی است یا واقعاً شرایطی وجود دارد که باعث شده مطمئن باشند که اگر شما یک لیسانس داشته باشید از فردای آن روز، پشت میز بانک نشسته‌اید.
2- آیا دیگران حاضرند صحبت‌های شفاهی خود را روی کاغذ بنویسند و زیر آن را امضا کنند تا شما با اطمینان خاطر به سمت مسیری بروید که آنان آدرسش را می‌دهند یا قرار است اگر فردا، تقی به توقی خورد و نقشه‌های ذهنی‌شان درست از آب در نیامد، زیر حرف‌های خود زده و بگویند: ما؟ ما چه موقع درباره زندگی‌ات دخالت کردیم؟ یا بگویند: حالا گیریم ما هم گفتیم، تو عقل داشتی گوش نمی‌دادی.
می‌دانید، خانواده‌تان خیلی با اطمینان خاطر از استخدام شدن شما در بانک سخن می‌گویند و من چون برایم شفاف نیست که آنان چطور مطمئن هستند که شما حتماً استخدام می‌شوید، برای همین می‌خواهم صحبت‌های خودشان را مکتوب کنند تا حداقل شما مطمئن شوید که آن‌ها بیخود نیست که به استخدام شما در بانک اطمینان دارند.
3- در منوی بالای سایت کلبه مشاوره، مطلبی در خصوص آشنایی با پزشکی قرار داده شده که تقریباً هر هفته، یک درس این رشته را توضیح می‌دهم تا با جزییات بیشتری با این رشته آشنا شوید. شما می‌توانید با تمام توان خود درس بخوانید و اجازه دهید به مرور زمان با پزشکی هم آشنا شوید و کم کم با تفکر خودتان به این نتیجه برسید که مناسب پاسخ‌دهی به نیازهای شما هست یا خیر؟
شاید بگویید باید اول هدفم مشخص باشد تا بعداً درس بخوانم. قبول دارم که این یک تقاضای مطلوب ذهنی برای هر یک از ما است با این وجود چون بین دو راهی هستید و این می‌تواند به بازی مغز برای دلسرد کردن شما تبدیل شود به طوری که حتی روی قبولی‌تان برای حسابداری هم اثر بگذارد، برای همین الگوی خواندن برای بهترین هدف، در این زمان یک تجویز مناسب برای شماست.
شاید بگویید حسابداری را که می‌شود بدون کنکور هم قبول شد، بله می‌شود اما اگر قرار بر استخدام باشد تا جایی که می‌توانید اگر دانشگاه بهتری قبول شوید، امتیاز بیشتری هم برای استخدامی دارید مگر آنکه باز هم بگویید اصراری وجود دارد که خانواده‌تان برای استخدامی شما می‌دانند و در هر دانشگاهی هم که قبول شوی مهم نیست زیرا آن‌ها این ابزار جادویی را دارند که در چشم بر هم زدنی، شما را پشت میز بانک بنشانند.
درستان را طبق برنامه‌تان بخوانید و به خودتان زمان بدهید که با رشته پزشکی آشنا شوید و از آن طرف، اعتبار سنجی صحبت خانواده درباره اطمینان آنان از استخدام را هم کسب نمایید و به مرور زمان تصمیم خود را نهایی کنید. الگوی خواندن برای بهترین هدف را دنبال کنید و فرصت بدهید تا صحنه شفاف شود و اینطوری یک تصمیم منطقی می‌گیرید. موفق‌ترین باشید.

دانش آموز من

من دانش اموزی در پایه پنجم دارم با این خصوصیات:
1- دانش اموز پسر و کلاس پنجم هست و در کلاس ۳ نفر هستند و سال گذشته هم دانش آموزم بود (دو برادر خیلی بزرگتر از خودش داره)
2- بسیار در همه چیز اغراق میکنه و همیشه در حال گفتن نمیتونم بلد نیستم نمیدونم هست با اینکه بلد هست.
3- وسیله هاشو از قصد میندازه پایین و میگه اه شانس ندارم و …
4- پاک کن هاشو جا میزاره و جلسه ی بعد میگه برای من نیست.
5- با اینکه بلد هست جواب اشتباه میده و یه جوری جواب اشتباه میده که دیگه مطمئن شدم از قصد این کار رو میکنه مثلا ۳ شش تا رو میگه ۱۷.
6- من روش های محتلفی مثل تشویق و جایزه دادن، حرف های مثبت و انگیزشی زدن، درد و دل کردن باهاش، بعضی وقت ها عصبانیت و کم محلی کردن و… رو امتحان کردم ولی هیچکدوم جواب نداد.
احساس میکنم از روی قصد این کار هارو میکنه تا من عصبانی بشم انگاری در رفتار با من حساس شده.شاگرد کلاس خصوصی من هست و از رفتارش درمدرسه خبر ندارم.فقط میخوام بدونم اگر راهی هست پیش ببرم.یا اگر عذرشو بخوام و دیگه به کلاسش ادامه ندم ممکنه از سمت من ضربه ببینه؟ اخه دوستای مدرسش هم تو کلاس هستند.من واقعا تو کلاسش اذیت میشم بیشتر از این بابت که نمیدونم دیگه باید چیکار کنم.بهش با مهربانی گفتم اگر کلاست از روی اجباره به مادرت بگم. تو درست خوبه نیاز به کلاس نداری ولی فایده نداشت.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ما انسان ها، هر رفتاری را که انجام می‌دهیم، قطعا برایش یک یا چند دلیل داریم. شاید دلایل اشتباهی باشند اما بالاخره برای خودمان دلیل به حساب می‌آیند و ما را به سمت اجرای رفتاری مشخص، می‌کشانند. به طور مثال، ممکن است من سر کلاس، از قصد به سوالی که بلد هستم، اشتباه جواب بدهم و دلیلم این باشد که «در مدرسه به عنوان یک دانش آموز با هوش و با سواد شناخته نشوم زیرا مرا مسخره می‌کنند یا با من دوست نمی‌شوند یا مرا در یارکشی تیم فوتبال بازی نمی‌دهند و برای همین سوالات را اشتباه جواب می‌دهم یا معلم خصوصی می‌گیرم تا بقیه هم بفهمند که هیچی بلد نیستم و به زور کلاس خصوصی، می‌خواهم درسی را یاد بگیرم».
این فقط یک مثال بود تا بدانید ما انسان ها، چه درست و چه غلط، همیشه توجیحات خاص خودمان را برای انجام رفتارهای خویش داریم و اینطور نیست که در خلاء، یک رفتاری شکل بگیرد و فلسفه‌ای پشت آن نباشد. با این توضیحات می‌خواهم بگویم که بیرون کشیدن علت یا علل اجرای این رفتار دانش آموزتان توسط یک مشاور یا روانشناس، زمینه را برای بهبود ایشان فراهم می‌کند.
حتما موضوع را با مادر ایشان در میان بگذارید تا به کمک روانشناس، ریشه این رفتارها بیرون کشیده شود و وقتی معلوم شد که ایشان چرا باید این رفتارها را انجام بدهند آنگاه مسیر خوب شدن‌شان هم فراهم می‌شود زیرا دیگر مشخص است که پشت پرده این رفتارها، چه فلسفه‌ای خوابیده و با حل کردن نگرانی‌های این دانش آموز عزیز، دلایل اجرای این نمایش را برایش کمرنگ می‌کنند به طوری که او دیگر نیازی به بازی کردن ندارد و خود واقعی‌اش را برزو می‌دهد.
در ضمن، حتما به مادرشان بگویید که از روانشناس بخواهند که ضمن بررسی‌هایی که ایشان انجام می‌دهند، حتما توجه و تمرکز این دانش آموز هم سنجیده شود و به اطمینان برسند که از این بابت مشکلی وجود ندارد و سپس به فکر سایر بررسی‌ها باشند.
شخص شما نیز تا زمانی که دانش آموزتان خوب نشده و از این نمایش دل نکنده، به تدریس خودتان ادامه بدهید و هیچ تفاوتی بین ایشان و سایرین قائل نشوید و همانطور که با دو نفر دیگر برخورد می‌کنید با ایشان هم برخورد داشته باشید. موفق‌ترین باشید.

خیال‌پردازی و سناریو سازی

سلام من بعد یه مدت زیادی علت شکست های پیاپیم رو تو کنکور فهمیدم. من از بچگی آدم خیال‌پردازی بودم، یعنی وقت خواب قبل اینکه خوابم ببره تو ذهنم واسه خودم یه دنیای دیگه رو تجسم میکردم و شخصیت های خیالی و قهرمانانه خلق میکردم. تو همه این خیال‌پردازی ها من یه قهرمان بودم. یکم بزرگتر که شدم داستان فیلم و سریال هایی که در طول روز می‌دیدم رو تو ذهنم ادامه و بسط میدادم. یا مثلاً اگه با یه دوستم دعوام میشد شبا قبل خواب یه داستان می‌ساختم که دوستم از رفتارش پشیمونه و اومده از من عذرخواهی می‌کنه! سالها این قضیه با من همراه بود اما جوری نبود که زندگی روزمره منو مختل کنه! یعنی من به راحتی درس میخوندم و شاگرد اول بودم و….
دبیرستان که رفتم چون درسا یکم سخت تر شدن و کلاس زیاد میرفتم این عادت کمتر شد اونم سر اینکه شبا خسته بودم و به محض گذاشتن سرم رو بالشت خوابم میبرد. البته فیلم و سریالم دیگه زیاد نمی‌دیدم. گذشت تا من رسیدم به اواسط سال یازدهم. یه روز جمعه تصمیم گرفتم حالا که بیکارم و آزمون دادم و ترازمم خوب شده(هیچوقت آزمونو تحلیل نمیکردم)بشینم یه فیلم ببینم. اواسط فیلم بود که فهمیدم فیلم نیست بلکه سریاله پس تصمیم گرفتم همشو ببینم که ذهنم درگیر نشه اما غافل از اینکه سریالش در حال پخشه و فقط نصفش اومده! باورتون نمیشه من درست دو ماه درگیر این سریال شدم! جوری که کل خیال‌پردازی های شبانم ختم میشد به این سریال. تازه میرفتم کارهای قبلی بازیگرای همین سریالم می‌دیدم! من ناآگاهانه افتادم تو تله ای که دو سال ازش فرار کرده بودم….
کار به جایی رسید که دیگه نمی‌تونستم درسم بخونم! دیگه شبا خسته نبودم چون کلاسم نمیرفتم و از همه کلاسام انصراف داده بودم که واسه کنکور بخونم پس خیال پردازی های شبانم شدت گرفت….
من سالهاست گیر کردم تو این قضیه و نمیتونم از دستش خلاص بشم. چندبار تا حالا کنکور دادم اما نتیجه اونی نبوده که میخواستم چون مسیر هم دلخواهم نبوده(هیچوقت نتونستم اونجوری که دلم میخواد واسه کنکور تلاش کنم)
من دو روز واسه کنکور میخونم بدون هیچ فیلم و سریال و خیال‌پردازی ای اما روز سوم میبُرم.
میرم یه فیلم جدید شروع میکنم و بعد اون یکی دیگه از بازیگر نقش اول همون اولی و… شبم که سناریو سازی و… فرداشم نمیتونم از خواب بیدار بشم و درس بخونم چون انرژی و انگیزه کافی ندارم. 
حالم داره از خودم به هم میخوره بخدا. چندساله گیر کردم تو اتاقم و کارم شده فیلم و سریال دیدن و خیال‌پردازی البته هفته ای چند بارم به خودم میام و شروع میکنم به سرزنش کردن خودم.
من دهم و نصف یازدهم چنان خوب درس میخوندم و پیشرفت داشتم که همه میگفتن تو حتما سال اول پزشکی قبولی! منم میگفتم من دارو می‌خوام حتما سال اول دارو میارم. اما همه چی خراب شد….اونم به دست خودم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نکاتی در پیام شما وجود دارد که به ترتیب شماره‌گذاری درباره آن‌ها توضیح می‌دهم:
1- هر کجا اسم «خیال‌پردازی»، «رؤیابافی»، «سناریو سازی»، «نقش‌پردازی» و سایر واژگان مشابه این‌ها را می‌خوانیم یا می‌شنویم، خیلی سریع باید بگوییم که چنین شخصی در حال فرار از درد یا دردهایی در زندگی واقعی خودش است.
طبق توضیحات بالا، اولین سؤالی که روی میز می‌آید این است که درد یا دردهای زندگی شما چیست یا چه بوده است و هنوز هم حل نشده که از مواجه شدن با آن‌ها هراس دارید و دنبال پناه بردن به تخیل و رؤیاپردازی هستید؟
چند مثال می‌زنم تا فضا روشن‌تر شود و بتوانید ایده‌هایی بگیرید و فهرستی از دردهای خود بیرون کشیده و آن‌ها را بشناسید:
– دانش‌آموزی دست به خیال‌پردازی می‌زند چون مدتی است که از برنامه‌های درسی خود عقب افتاده و به جای آنکه به فکر راهی برای جبران باشد، سعی در فراموش کردن این درد به وسیله رؤیاپردازی دارد.
– یک داوطلب کنکور به علت بالا نرفتن درصدهای کنکورش به هم می‌ریزد و مدتی از روزش را صرف رؤیابافی می‌کند تا به کمک آن، یادش برود که چقدر تحت فشار است.
– فرد دیگری به علت اتفاقات تا حدی دلگیر کننده در خانواده و احساس بدی که دارد، به دنیای خیالی خودش فرو می‌رود و در آنجا زندگی می‌کند تا شرایط زندگی واقعی خودش را حتی برای ساعتی هم که شده از یاد ببرد.
– شخصی هم به این علت تخیل می‌کند که مشکل در خوابیدن دارد و خیلی طول می‌کشد تا خوابش ببرد و تصمیم می‌گیرد با خیال‌پردازی، زمینه را برای خوابیدن فراهم کند.
– هیچ عجیب نیست که انسانی را هم پیدا کنیم که از ترس قبول نشدن در کنکور و یا میزان زیادی از استرس‌هایی که هر روز تجربه می‌کند، به رؤیاپردازی پناه ببرد و کمی آرام بگیرد.
– ممکن است یک دانش‌آموز با خیال‌پردازی خودش به دنبال کاهش درد عملگرایی درس خواندن باشد و گمان ببرد که با رؤیا و تخیل می‌تواند بیشتر و بهتر درس بخواند.
– این امکان هم هست که یک داوطلب کنکور به دلیل تمایلی که به رشته دیگری داشته و حالا سر از رشته دیگری در آورده، خودش را ناراحت و رنجور ببیند و با رؤیاهای شبانه، زندگی دیگری را بسازد که مطابق میل خودش است.
درد یا دردهای شما چه بوده یا هست که برای فراموش کردن آن‌ها، به سراغ رؤیابافی می‌رفتید؟ اگر این دردها مشخص شود آنگاه دلیل یا دلایل وابستگی شما به رفتار تخیل کردن نیز بیرون می‌آید و فرایند بهبود از همین نقطه آغاز می‌گردد.
2- در همین پیامتان، موضوع قهرمان بودن را شاید بتوان به عنوان سرنخی برای پیدا کردن یک یا چند درد در زندگی‌تان، در نظر گرفت. به آن فکر کنید که چرا همچین خلاء ذهنی را تصور می‌کردید که با تخیل می‌خواستید آن را ترمیم کنید؟
3- رفتارهای نادرست، از روز اول قرار نیست دست و پای ما را بند بزنند و روی روند درسی‌مان اثر داشته باشند بلکه به مرور زمان گسترش پیدا کرده و مانع فرایند روزمره‌مان می‌گردند. به طور مثال، یک فرد وسواسی در روزهای اول رفتار خودش، تقریباً هیچ مزاحمتی از جانب وسواسی بودن حس نمی‌کند ولی با گذشت زمان، وسواس آنقدر سهم پر رنگی در اتفاقات روزانه‌اش پیدا می‌کند که دیگر نمی‌تواند وظایف خودش را به صورت عادی پیش ببرد.
در خصوص شما نیز همین‌طور است. رؤیاپردازی‌های شبانه در ابتدای امر تقریباً هیچ تأثیر قابل لمسی روی زندگی‌تان نداشته اما عادت را ایجاد کرده و به آن دلبسته شده‌اید و سپس در یک بزنگاه زمانی مشخص، به دلیل گستردگی رفتار تخیل کردن، حالا زمینه برای درگیر شدن در آن فراهم بوده به طوری که مانعی برای درس خواندنتان به حساب می‌آمده و اذیتتان کرده است.
چرا این‌ها را نوشتم؟ تا آگاه شوید و هر رفتاری که از ابتدا می‌دانید اشتباه هست را انجامش ندهید حتی اگر روزها و ماه‌های اول، اثرات مثبت داشت. مثلاً، خیلی‌ها به دنبال انگیزه گرفتن با جملات یا فیلم‌های انگیزشی هستند. در روزهای اول، اتفاقاً خیلی هم خوب نتیجه می‌دهد ولی پس از مدتی، حالا هر چه فیلم ببینند، انگیزه نمی‌گیرند و از این جاست که اثر منفی آن رفتار نادرست خودش را نمایان می‌کند.
تخیل و رؤیاپردازی یک ساز و کار مغز برای فرار از واقعیت‌ها و دردهای زندگی است که منجر به پاک کردن صورت مسئله و فرو بردن شخص در تخیل می‌شود در حالی که ما موظفیم مشکلات زندگی را حل کرده و راه حل ارائه دهیم؛ درنتیجه نیازی به رؤیاپردازی نیست.
4- نقطه عطف به نقطه‌ای گفته می‌شود که جریان زندگی به قبل و بعد از آن قابل تقسیم است و گویی روند زندگی تغییر می‌کند. روز جمعه در اواسط سال یازدهم بعد از آن آزمونی که خوب تمام شده بود، دقیقاً یک نقطه عطف در زندگی شماست زیرا الگوی زندگی‌تان در آن روز تغییر چشم‌گیری می‌کند.
لطفاً از چند ماه قبل از آن جمعه را به خاطر بیاورید و دنبال فهرستی از دردها یا مشکلاتی بگردید که باعث شده در آن روز به فکر شروع کردن رؤیاپردازی بیفتید. قطعاً باید اتفاقات یا حتی شنیده‌هایی در ماه‌های قبل از آن روز در ذهن شما نقش بسته باشد که به آرامی تبدیل به بحرانی شده‌اند.
5- پیرو مورد شماره یک که گفتم رؤیاپردازی به معنای فراموش کردن دردهاست، شاید بگویید که «من آزمون خوبی دادم، ترازم عالی بود ولی در همان روز تخیل کردن را شروع کردم پس دردی نبوده که بخواهم از آن فرار کنم». دقت کنید که قرار نیست درد حتماً مربوط به همان لحظه و ثانیه باشد. در مورد قبلی به این اشاره کردم که شاید از چند ماه قبل، جملاتی یا اتفاقاتی را از نظر گذرانده باشید که خورد خورد روی ذهنتان اثر گذاشته و نقطه عطف را به وجود آورده است.
از این گذشته، ممکن است همین نمره تراز خوب در آزمون خودش به عنوان یک درد باشد چطور؟ افرادی که فکر می‌کنند دیگر قبول شده‌اند یا به قبولی نزدیک هستند و یا به این جمع‌بندی می‌رسند که قبولی در مشتشان هست، این امکان برایشان وجود دارد که کار را تمام شده در نظر بگیرند و از روی اطمینان کافی که از قبولی به دست آورده‌اند و خیالشان راحت شده، به جای اینکه بیشتر بخوانند، کمتر می‌خوانند و به همین روش از درد عملگرایی مربوط به درس خواندن فرار می‌کنند و آن را به دست فراموشی می‌سپارند؛ بنابراین عجیب نیست که حتی یک نتیجه مثبت نیز می‌تواند پوششی برای فراموشی یک درد باشد.
از این هم غافل نشوید که آیا تعداد زیاد کلاس‌ها و نحوه برنامه‌ریزی‌تان نیز باعث می‌شده که دنبال راهی برای فرار از آن باشید و همچنین ترک شدن عادت خیال‌پردازی به دلیل خستگی ناشی از کلاس‌ها و دلتنگی برای برگشت آن نیز می‌تواند عامل محرکی برای ساخته شدن آن نقطه عطف باشد؟
6- در حال حاضر، باید لیست درد یا دردهای خود را بیرون بکشید تا فرایند درمانی شروع شود و درس خواندن را به صورت سینوسی انجام ندهید. وقتی مشکل حل شود، درس خواندن سر و شکل پیدا می‌کند. موفق‌ترین باشید.

فکر می کنم لایق پزشکی نیستم

سلام من به پزشکی علاقه دارم اما ته روانم هنوزم یچیزی هست که ازارم میده و روی عملکردم تاثیر میذاره و باعث میشه یروز خیلی خوب بخونم یروزم با ناامیدی و بی کیفیت بخونم،اونم اینه که من احساس عدم ارزشمندی و بی لیاقتی میکنم برای پزشک شدن
فکر میکنم همه از من بهترن چه کنکوریای امسال چه دانشجوهای پزشکی که الان مشغولن و این باعث میشه عشق به پزشکی رو یادم بره و با حسرت بهش نگاه کنم همیشه تو خیالاتم خودمو دانشجوی پزشکی میدیدم اما تو واقعیت دور از خودم میبینمش
امروز از خودم پرسیدم چرا اینجوری فکر میکنم از خودم پرسیدم ایا واقعا همه از من بهترن؟ مغزم گفت کسیکه دانشجوی پزشکی میشه هر روزش رو با عملکرد فوق العاده ای سپری میکنه که تو هیچوقت بپای اون نمیرسی
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. صورت مسئله‌ای مطرح کردید این است که «خود را لایق رشته پزشکی نمی‌دانید» و بعد در ادامه پیامتان به زیبایی هر چه تمام‌تر، دلایل این طرز تفکر خود را توضیح می‌دهید. این علل را از صحبت‌های خودتان بیرون کشیده‌ام و با شماره‌گذاری می‌نویسم:
من لیاقت رشته پزشکی را ندارم چون:
1- فکر می‌کنم همه از من بهتر هستند.
2- یک دانشجوی پزشکی، هر روز خود را فوق‌العاده سپری می‌کند.
برای این دو دلیل، چندین نکته قابل بیان است که در ادامه می‌نویسم تا به کمک هم بررسی کنیم:
1- لطفاً دوره هوش و استعداد را از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی انتخاب کرده و بخوانید زیرا باید نگاهتان به هوش تغییر کند و بدانید که ماجرای آن به چه صورت بوده و الآن به چه سبکی دنبال می‌شود.
خواندن آن دوره به شما کمک می‌کند تا این طرز تفکر که همه از شما بهتر هستند را از زاویه دید هوش و استعداد، حل و فصل کنید و به نتیجه برسید که از نظر توانایی‌های ذهنی فرقی با دیگران ندارید.
2- علت موفق شدن افراد موفق در گرو شخصیت Incremental داشتن است که در همان دوره هوش و استعداد به جزییات این سبک فکری اشاره کرده‌ام که خواندنش به شما کمک می‌کند تا بدانید به جای آنکه خود را با دیگران مقایسه کنید یا فکر کنید آن‌ها بهتر از شما هستند، لازم است چه ویژگی‌هایی را در خود نهادینه کنید تا به موفقیت برسید.
3- در دنیای امروز، ما دو دسته انسان داریم: الف) انسان‌های عادی که در مدارس عادی درس می‌خوانند و می‌توانند هر مهارتی را یاد بگیرند، ب) انسان‌های آسیب دیده مغزی که متأسفانه در یادگیری اکثر مهارت‌ها دچار مشکل هستند و از همان دوره ابتدایی به مدرسه استثنایی‌ها می‌روند.
با این توصیف، شما که در مدرسه عادی درس خوانده‌اید (مدرسه دولتی، غیرانتفاعی، تیزهوشان، نمونه دولتی و … همگی مدرسه عادی هستند)، جزء انسان‌های گروه اول هستید و توانایی رسیدن به هر مهارتی را دارید زیرا مغزتان سالم است و می‌توانید هر آموزشی را دریافت کنید.
این موضوع نیز با جزییات بیشتر در دوره هوش و استعداد تشریح شده و در آنجا نوشته‌ام که امروزه در بسیاری از کشورهای پیشرو، مدارس تیزهوشان را تعطیل کرده‌اند چون چیزی به نام تیز هوش وجود ندارد.
4- احتمالاً شما خاطراتی دارید که در آن، یا توسط دیگران سرکوب شده‌اید یا در مقایسه‌های سنگین، همیشه دیگران را بهتر از شما می‌دانستند یا اینکه به صورت رقابتی با فردی در مدرسه درس می‌خواندید و نتایج ایشان روی ذهنتان اثر گذاشته و یا مواردی از این دست.
چنانچه خاطراتی دارید که روی پایین‌تر از بقیه بودنتان تأکید می‌کنند، لطفاً به کمک دوره خاطره شناسی که از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی قابل دسترس است، پرونده این خاطرات را هم ببندید.
5- می‌فرمایید که یک دانشجوی پزشکی، هر روز فوق‌العاده‌ای دارد که این جمله کمالگرایانه است. دانشجوی پزشکی هم یک انسان است و قطعاً افت و خیز دارد و روزهای بد و خوب را با هم تجربه می‌کند.
اما اگر بگویید اکثر روزهای سال را درس می‌خواند حالا با شما موافقم و این سؤال را می‌پرسم که چرا اکثر روزهای سال را درس خواندن برای شما دور از دسترس است؟ قطعاً مغز ما با درس خواندن مخالف است و فشار می‌آورد اما اگر شما به آگاهی از عملکرد مغز برسید و تمرین کنید و با تحمل درد عملگرایی و با هر احساسی و تحت هر شرایطی درس را بخوانید، مگر نتیجه‌اش رسیدن به همان درس خواندن در اکثر روزهای سال نیست؟
بنابراین رسیدن به چنین هدفی، برای شما کاملاً در دسترس است. می‌توانید دوره‌های بخش توسعه فردی را بخوانید و کم کم با مغز آشنا شده و زمینه را برای فشار آوردن فراهم کنید و کاملاً زوری درس بخوانید تا ذهنیتی برایتان ساخته شود که کلی از روزهای سال را درس خوانده‌اید.
اما اگر فکر می‌کنید که یک دانشجوی پزشکی با یک میل درونی و با شوق و ذوق درس می‌خواند و شما دائماً با فشارها و افکار منفی و از روی اجبار باید درس بخوانید، سخت در اشتباهید زیرا همه ما انسان‌ها اگر بخواهیم کارهایی شبیه درس خواندن را انجام دهیم، کاملاً زیر فشار مغز حیوانی هستیم و هر یک از ما حتی اگر در کلام بگوییم که با عشق درس می‌خوانیم اما در عمل اگر زور نزنیم که درس خواندن پیش نمی‌رود.
با این حساب، کاری به احساسات درونی خود نداشته باشید و خود را هُل بدهید تا عملیات درس خواندن به اتمام برسد. کاملاً زوری و از سر اجبار فشار بیاورید. موفق‌ترین باشید.

اهرم رنج و لذت

سلام. بنظر شما خوبه هرروز از اهرم رنج و لذت استفاده کنیم و روی کاغذ بنویسیم واسه خودمون عواقب تصمیمات و انتخابامون رو تا بتونیم در برابر مغز هوشیارانه تر عمل کنیم؟
من خیلی وقت پیش یبار اینکارو کردم خیلی خوب بود واسم اونموقع مغز رو نمیشناختم اما اون زمان نرسیدن به چیزی که میخواستم واسم تبدیل به رنج شده بود و رسیدن به چیزی که میخواستم واسم به لذت تبدیل شده بود و همین باعث میشد در برابر موانع درونیم بایستم و کاری که میدونستم باید انجام بدم رو انجام میدادم اما نمیدونم چی شد دیگه کم کم اثر نداشت و باعث شد رهاش کنم حالا میخواستم نظر شمارو هم بدونم که آیا کوتاهی از من بوده که جواب نداده یا چی؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. استفاده از اهرم رنج و لذت به معنای بازی با احساسات است. در واقع وقتی رنج‌های خود را می‌نویسید در حال بر انگیخته کردن احساسات خود هستید تا به کمک آن بتوانید برای فرار از رنج‌ها، دست به تلاش بزنید و از آن سو، وقتی لذت‌ها را ثبت می‌کنید در واقع می‌خواهید که حس خوب ناشی از آن‌ها را به خود آوری کنید تا شاید تبدیل به انگیزه شده و در نهایت به ساعت مطالعه بالاتری برای مدرسه و کنکور برسید.
هر روشی که به نوعی در حال «بازی با احساسات» باشد، معنا و مفهومش این می‌شود که برای کوتاه‌مدت، عالی جواب می‌دهد و شما را به پیش می‌راند اما برای بلندمدت از کار می‌افتد و دیگر هر چه هم این اهرم را بفشارید، خبری نیست که نیست.
برای همین هم هست که چند مدت اول را با این روش به خوبی نتیجه گرفته‌اید ولی به مرور زمان، دیگر اثربخشی نداشته و کنارش گذاشته‌اید. شبیه همین موضوع را در مورد کلیپ‌های انگیزشی هم داریم. چند روز اولی که این کلیپ‌ها را می‌بینید، کاملاً هیجان‌زده هستید و خیلی هم خوب درس می‌خوانید اما بعد از گذشت مدتی، متوجه می‌شوید که باید مقدار بیشتری از این فیلم‌ها ببینید تا بشود درس بخوانید و رفته رفته کار به جایی می‌رسد که انگاری مثل چاقوی زیاد استفاده شده، کُند شده‌اند و جواب نمی‌دهد.
افرادی که هدف‌های خود را یادآوری می‌کنند یا به قول خودشان، مثل حمام رفتن، در حال «دوش گرفتن با هدف خود» هستند نیز در تلاش برای بیدار کردن احساسات خود می‌باشند و بعد از عبور از تب و تاب اولیه و دور شدن از هیجانات روزهای اول، گزارش می‌دهند که انگاری هدف خود را مثل قبل با ارزش نمی‌دانند و عادی شده است.
برخی از دانش آموزان و کنکوری‌هایی که دست به خیال‌پردازی می‌زنند نیز در حال «بازی با احساسات» خود می‌باشند و از همین جهت است که آن‌ها هم از افزایش مدت‌زمان خیال‌پردازی و کاهش ساعت مطالعه بعد از گذشت چند هفته، تعجب می‌کنند.
این مثال‌ها را زدم تا بدانید حکایت اهرم رنج و لذت، فقط مختص خودش نیست و در هر روشی که به نوعی به دنبال راضی کردن احساسات خود جهت تلاش‌هایی مثل درس خواندن باشید، نهایتاً چند روز تا چند هفته را عالی هستید ولی بعد از آن، از تب و تاب می‌افتد و اثربخشی ندارد.
ما می‌دانیم که درس خواندن زوری است و هیچ راه‌حلی وجود ندارد که برای بلندمدت بتواند درد عملگرایی را کاهش دهد و هر روشی را که به منظور راضی کردن احساسات درونی خود به کار بگیرید، بعد از گذشت چند مدت از کار می‌افتد و نتیجه‌اش، بی‌تفاوتی می‌شود. نیازی نیست برای موافق کردن مغز حیوانی خود یا ایجاد حس مثبت تلاش کنید فقط کافی است که به مانند هر کار اجباری دیگری، هر روز فشار لازم را بیاورید و کاملاً زورکی، درس خواندن را جلو ببرید.
نه الآن و نه در آینده نزدیک، روشی کشف نمی‌شود که بتوانید مغز حیوانی را راضی به صرف انرژی برای درس خواندن و خوشحال بودن از عملگرایی کنید. دردش را تحمل کنید و از عقب انداختن، دور زدن یا سرگرم خود با راه‌حل‌های موجود، پرهیز کنید. موفق‌ترین باشید.

به کم قانعم اما از تفاوتم با بقیه میترسم

سلام من همیشه به کم قانع میشمو به خودم میگم همین که یه شغل عادی داشته باشی بسه نیازی نیس برا چیزای بزرگ بجنگی یا کل زندگیتو صرف رشته های پر طرفدار کنی همین یه شغل معمولی بدست بیار که دستت تو جیبت باشه کافیه بعدش حس می کنم که بقیه چون همش دنبال بیشتر و اینا هستن پس من دارم اشتباه میکنمو حرص میخورم به نظرتون فکرای من درسته یا بقیه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ما زمانی که قرار است برای شغل یا مسیر زندگی خود تصمیم بگیریم، پیش فرض ذهنی‌مان این است که باید یک تصمیم عالی و درست را بگیریم اما در دنیای واقعی، شما فقط می‌توانید تصمیم بهینه بگیرید.
فرق تصمیم عالی و تصمیم بهینه برای شغل و مسیر زندگی در چیست؟ وقتی گفته می‌شود تصمیم عالی، ذهنیت فرد چنین است که در دنیا، این امکان وجود دارد که برای شغل یا مسیر زندگی، تصمیمی گرفته شود که هیچ عیب و ایراد و یا نقطه تاریکی نداشته باشد و از همه جهات قابل دفاع و با ارزش باشد. حال آنکه بهترین رشته‌ها و شغل‌های دنیا نیز، تبعات منفی با خود به همراه می‌آورند و این دقیقاً موضوعی است که با عنوان تصمیم بهینه شناخته می‌شود؛ یعنی چه؟
وقتی فرد می‌گوید می‌خواهم تصمیم بهینه بگیرم، در واقع اعلام می‌دارد که: «من می‌دانم این تصمیمم، نقاط مثبت و منفی را هم‌زمان با هم دارد و با آگاهی کامل از نقاط منفی آن، باز هم قصد دارم این تصمیم را عملی کنم چون نقاط مثبتش برایم قابل قبول است».
این جمله‌بندی را اگر بخواهیم برای متن پرسش شما شخصی‌سازی کنیم این‌طور می‌شود: «من می‌دانم که تصمیم به داشتن یک شغل عادی که درآمدی متوسط داشته باشد، نقاط مثبتی مثل درگیری کمتر، مسئولیت پایین‌تر، فشار کمتر و… را دارد و همچنین نقاط منفی مثل محدودیت در هزینه کردن، کیفیت پایین‌تر زندگی، دست بسته‌تر بودن در امکانات وابسته به پول مثل خانه‌ها و ماشین‌های خاص و… را در پی دارد اما با این وجود، می‌پذیرم که تمام عمرم را در همان شغل عادی با درآمدی متوسط باشم چون با آگاهی کامل از این شرایط، سبک زندگی خودم را از الآن تا پایان عمرم، روی این شیوه تنظیم کرده‌ام».
تصمیم‌گیری عالی و درست برای هدف و هدف‌گذاری وجود ندارد و آنچه می‌توانید روی آن حساب باز کنید، همین تصمیم‌گیری بهینه است و با آگاهی از خوبی‌ها و بدی‌های آن تصمیم شغلی، می‌توانید با توجه به سبک فکری خودتان، یک تصمیم بهینه بگیرید و به جای تمرکز روی اینکه دیگران چه می‌گویند، به این تمرکز کنید که خودتان پذیرای نقاط منفی و راضی به نقاط مثبتش هستید یا خیر. موفق‌ترین باشید.

آی کیوی بالا میخواد برای پزشکی و دندون

سلام من کلاس دوازدهمی هستم و امسال کنکور دارم ولی همش فکر می کنم که قبولی های رشته های تاپ مثل پزشکی و دندون افرادی هستن که آی کیوی بالایی دارن و به خاطر همین هستش که موفق شدن اونا از 10 درصد مغزشون استفاده میکنن ولی ما فقط به زور بتونیم از 1 درصد مغزمون استفاده می کنیم سر همین فکرا اصلا انگیزه درس خوندن ندارم و کلا کارمو عقب میندازم آیا این فکر من درسته؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این یک تصور اشتباه است که گمان می‌کنیم افراد موفق و جهانی از 10 درصد مغزشان استفاده می‌کنند و بقیه انسان‌ها، خیلی کمتر. چرا اشتباه است؟ زیرا ما انسان‌ها، از 100 در 100 مغزمان در حال استفاده هستیم و هر قسمت از مغزمان، وظیفه‌ای را دنبال می‌کند.
برای مثال، وقتی صدایی را می‌شنوید، این قسمت‌های مغز درگیر می‌شوند: 1- قشر شنوایی اولیه که در انگلیسی به صورت Primary Auditory Cortex بیان می‌شود و در لوب گیجگاهی واقع شده و وظیفه دریافت و پردازش اطلاعات صوتی از گوش‌ها را داراست، 2- قشر شنوایی ثانویه یا Secondary Auditory Cortex که در همان لوب گیجگاهی قرار دارد و در پردازش اطلاعات صوتی و تفسیر صداها نقش دارد، 3- ناحیه ورنیکه یا Wernicke که در لوب گیجگاهی است و نقش مهمی در فهم، تفسیر زبان، معنای واژگان یا جملات دارد، 4- هیپوکامپ یا Hippocampus که نقش اساسی در حافظه کوتاه‌مدت و حافظه کاری دارد و می‌تواند به ذخیره و بازیابی اطلاعات صوتی کمک کند، 5- دستگاه همخوانی صوتی یا Auditory Association Areas که در ترکیب و تفسیر اطلاعات صوتی و تداخل آن‌ها با دیگر اطلاعات حسی و حافظه، نقش دارند.
از لحظه بیداری تا خواب و از خواب تا بیداری بعدی، بخش‌های مختلف مغز ما، هر یک وظیفه‌ای را انجام می‌دهند و صد در صد مغزمان در حال کار کردن است. با این حساب آن داستان استفاده 10 درصد و 3 درصد را کنار بگذارید.
از سوی دیگر، برای موفقیت در هر زمینه‌ای، نیاز به شکل‌گیری شخصیت Incremental داریم که در دوره هوش و استعداد درباره‌اش توضیح دادم. لطفاً دوره هوش و استعداد را از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی کلیک نموده و بخوانید تا درباره IQ و تاریخچه آن و اهمیت شخصیت Incremental بیشتر بدانید. موفق‌ترین باشید.

خوابمو نمیتونم کنترل کنم

سلام من دانش آموز تجربی هستم و امسال کنکور دارم از تابستون تا الان نتونستم خوابمو درست کنم همش اینطوریم که وقتی صبح از خواب بلند میشم تا ساعت ۱۰ اصلا حوصله هیچ کاری رو ندارم حتی الانم که مدرسه میرم تا وسط های زنگ دوم هیچی رو نمیفهمم همش فاز خواب دارم و نمیتونم خودمو کنترل کنم تهش مجبور میشم چرت بزنم یا سرمو بزارم روی میز بخوابم و تذکر هم توی مدرسه بهم دادن اما کلا افت دارم میکنم به نظرتون چیکار کنم این موضوع درست بشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای درک این مشکل، بایستی سؤالاتی پرسیده شود و پاسخ به آن‌ها، تکلیف را روشن می‌کند. در ادامه، متن پرسش‌ها را می‌خوانید:
1- با توجه به سنتان، آیا حداقل 7 ساعت خواب پشت سر هم دارید یا خیر؟ دقت کنید که این مدت‌زمان خوابیدن بایستی پشت سر هم باشد. در صورتی که خوابتان کمتر از 7 ساعت است، لطفاً برنامه خود را طوری تنظیم نمایید که این مدت‌زمان خوابیدن را داشته باشید.
برای افرادی که در سنین کمتر هستند، در دوره «بهداشت مطالعه» که در منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی است، می‌توانند مدت‌زمان خواب متناسب با سن خود را بیابند.
2- آیا کسری خواب دارید؟ گاهی اوقات به دلیل فشارهای نادرست که به خود آورده‌ایم و همچنین برنامه‌های سنگین و غیراصولی که چیده‌ایم، دچار کم‌خوابی شدید هستیم و موظفیم چند مدتی را به مدت حداقل 7 ساعت بخوابیم تا این کم‌خوابی جبران شود و بعد از جبرانش، اوضاع مرتب خواهد شد.
البته در این مدت، حتماً درس هم بخوانید و لزومی ندارد منتظر بمانید تا کسری خواب جبران شود. همان 7 ساعت خواب پشت هم را داشته باشید و بقیه روز را برای درس استفاده کنید و به خودتان چند مدتی را فرصت دهید تا کسری‌ها جبران شوند و انتظار نداشته باشید از همین فردا همه چیز درست شود.
3- آیا داروی خاصی استفاده می‌کنید که یکی از عوارض آن‌ها، خواب‌آلودگی باشد؟ در این صورت قطعاً با تمام شدن دوره درمان یا تعویض داروها زیر نظر پزشکتان، می‌توانید از این شرایط خارج شوید.
4- کم‌خونی به ویژه کم‌خونی فقر آهن، ارتباط مستقیم با زیادتر خوابیدن دارد. لطفاً یک چکاب آزمایشی بشوید که مشکل جسمی باعث این خوابیدن‌های اضافه نباشد. به هر حال ما قرار است با جسم خودمان عمل درس خواندن را انجام دهیم و سلامت آن به بهبود عملکرد ما کمک می‌کند.
5- برخی از فشارهای روحی هم می‌تواند زمینه را برای کنترل نشدن خواب فراهم کند. اگر خود را تحت فشار بیش از اندازه و غیر طبیعی می‌بینید و گمان می‌کنید که برخی از خواسته‌هایتان تأمین نشده و به دلیل همین اتفاقات، بی‌میلی در درون خود حس می‌کنید، لطفاً موضوع را مطرح کرده تا راه‌حل دریافت نمایید. موفق‌ترین باشید.

شل و سفت درس می خونم

سلام من دو سالی هست که دو سه هفته درس می خونم خیلی هم خوب می خونم اما بعدش یه هو بی تفاوت میشم و حتی شاید تا یک ماهم نیام سمت درس چرا اینطوری هستم قبلا اصلا اینطوری نمیشدم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نقطه عطف، فقط برای درس ریاضی نیست بلکه در زندگی روزمره ما هم کاربرد دارد. منظورم چیست؟ در ریاضی، نقطه عطف به نقطه‌ای گفته می‌شود که در آن نقطه، جهت تقعر تابع تغییر می‌کند؛ یعنی اگر تا قبل از آن نقطه، رو به بالا بوده باشد، بلافاصله بعد از آن نقطه، رو به پایین خواهد شد و برعکس.
همین ماجرا را در زندگی عادی هم داریم. نقطه عطف در زندگی روزمره هم دقیقاً به لحظه‌ای گفته می‌شود که رویه و رویکرد زندگی‌مان در آنجا تغییر می‌کند و این تفاوت می‌تواند مثبت یا منفی باشد.
در پیام خود نوشته‌اید که تا دو سال پیش، اصلاً این‌طور نبوده که دو سه هفته بخوانید و بعد رها کنید و این روش درسی، از دو سال پیش ایجاد شده است. با این حساب، نقطه عطف زندگی‌تان، دو سال پیش است. اگر می‌خواهید از این چرخه خارج شوید، لازم است که دو سال پیش را توضیح دهید که دقیقاً ماجرا از چه قرار بوده و چه اتفاقاتی در آنجا روی داده که زمینه چنین تغییر فکری را ایجاد کرده است.
با دانستن خاطرات و اتفاقات آن تاریخ، قطعاً می‌توانیم راه‌حل برون‌رفت از این وضعیت را ترسیم نماییم. موفق‌ترین باشید.