مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
میخونم ول می کنم دوباره میخونم ول می کنم

سلام از زمان فارغ التحصیلی من تا الان که پشت کنکورم 4 ساله می گذره و همش اینطوریم که اول این ماه چند روز می خونم ول می کنم دوباره اول ماه بعدی چن روز میخونم ول می کنم و همش انگار توی باتلاق فصل های اول کتاب ها گیر کردم و همش تا میام بخونم همونجا گیر می کنم و میمونم دوباره رها می کنم تا سری بعدی. به دی و بهمن که میرسم با خودم میگم امسالم که قبول نمیشی ولش می کنم تا تابستون و به امید یه شروع بهتر نه دلم میاد ول کنم برم دانشگاه یه رشته عادی بخونم نه دلم میاد بمونم پشت کنکور و درست حسابی بخونم اصلا نمیدونم چم شده اینم بگم که تا سال یازدهم همه چیزم عالی بود و از شروع دوازدهم کار رو خراب کردم میشه راهنماییم کنید حداقل به یه سمتی برم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد پیام شما بایستی چند نکته را توضیح دهم که با شماره‌گذاری درباره‌شان خواهم نوشت:
1- در توضیحات خود فرموده‌اید که تا سال یازدهم، عالی بوده‌اید و از شروع دوازدهم، اوضاع تغییر کرده است. ما به این نقاط، نقطه عطف می‌گوییم. همان‌طور که در ریاضی، نقطه عطف به معنای نقطه‌ای است که جهت تقعر نمودار در قبل و بعد از آن تغییر می‌کند، در زندگی هم نقطه عطف به معنای همین است که سبک و سیاق و روال زندگی‌مان از این رو به آن رو می‌شود.
چرا این را توضیح دادم؟ چون شروع سال دوازدهم، نقطه عطف زندگی شماست چرا که در آن، روال زندگی تحصیلی‌تان تغییر کرده است. این نقطه اهمیت دارد زیرا با بررسی شرایط روحی و جسمی آن، می‌توانیم علت رفتارهای حال حاضر شما را بیرون بکشیم.
بنابراین سؤالی که روی میز می‌آید این است که در آن شروع سال دوازدهم و حتی از چند ماه قبل‌تر از آن، چه اخبار، اطلاعات، اتفاقات و ماجراهایی در ارتباط با کنکور یا هر موضوع دیگری در زندگی شما رخ داده که مدل زندگی تحصیلی‌تان را تغییر داده است؟
مثلاً آیا ماجرایی درباره کنکور و موفقیت در آن شنیده‌اید؟ شوک روحی به شما وارد شده؟ سر کلاس مدرسه، معلم‌ها صحبتی درباره کنکور کرده‌اند که ذهنیت شما را به هم ریخته؟ نتیجه‌ای در آزمون آزمایشی یا حتی تست‌های منزل گرفتید که باعث به هم خوردن انتظارات شما شده؟ برنامه‌تان را برای مدتی مثلاً یک هفته یا بیشتر اجرا نکردید و همین موجب ایجاد حس عقب افتادن شده؟ در رقابت با کسی بوده‌اید و او بهتر از شما نتیجه گرفته و احساس بازندگی داشتید و یا موارد دیگر؟
اولین مأموریت شما تحلیل و بررسی آن نقطه عطف است. تا زمانی که مشخص نشود در آن دوره چه روی داده، نمی‌توان ریشه بخش زیادی از مشکلات امروز شما را تشخص داد و حل نمود اما به محض مشخص کردن حال و هوای روحی آن دوره، آنگاه معلوم می‌شود که چالش‌های این روزهای شما از کجا آب می‌خورد و با آگاهی از آن وضع، می‌توان وضعیت را بهبود داد.
2- علاوه بر بررسی مورد شماره یک که توضیح دادم، حالا باید به این هم فکر کنید که آیا همه دلیل رها کردن‌های شما، فقط به نقطه عطف بر می‌گردد یا دلایل دیگری هم دارد؟
مثلاً ممکن است که کمالگرایی، ترس از شکست، ذهنیت عقب ماندن و جبران آن، نگرانی از آینده و یا ده‌ها عنوان دیگر هم در کنار نقطه عطف به شما فشار می‌آورد که درس خواندن را رها کنید. چگونه؟
فرض کنید که من فردی کمالگرا باشم آنگاه انتظار دارم، همه بخش‌های زندگی‌ام، مرتب و منظم باشند، هیچ عامل مزاحمی نباشد، درس‌ها را زود بیاموزم، کتابی داشته باشم که همه نکات تستی را گفته باشد، تست‌ها را در کمترین زمان ممکن حل کنم، بالاترین درصدها را کسب کنم، خواب و غذا به موقع باشد و مشکل فکری هم پیش نیاید و… . حالا من با این ذهنیت‌ها، وقتی پشت میز بنشینم، با کوچکترین اتفاقی، به هم می‌ریزم و درس خواندن را کنار می‌گذارم.
یا تصور کنید که من از شکست می‌ترسم و برای همین دست و دلم به درس خواندن نمی‌رود زیرا حس می‌کنم که هر چقدر هم بخوانم، باز هم ممکن است شکست بخورم و آبرویم برود. یا به این فکر کنید که مثلاً من اگر احساس عقب افتادن و جا ماندن از زندگی را داشته باشم آنگاه با خودم عهد می‌بندم که هر طور شده گذشته را جبران کنم و نه تنها قبول شوم بلکه بهترین نتیجه را بگیرم و همین باعث می‌شود که فشار سنگینی را روی دوش خودم حس کنم و با کوچکترین عاملی مثل کم درصد گرفتن روی تست‌ها، لرزه به اندامم می‌افتد که دیدی لیاقت جبران گذشته را ندارم؟
با این حساب، دومین مأموریت شما یافتن دلایل دیگری است که در کنار آن نقطه عطف یعنی شروع سال دوازدهم، باعث شده که به صورت سینوسی درس بخوانید و کار را ادامه ندهید.
برای اینکه بتوانید این مأموریت را درست و دقیق انجامش دهید یک ایده جذاب وجود دارد و آن هم این است که در لحظه رها کردن درس‌ها، احساس خود را بسنجید و بررسی کنید. مثلاً من الآن سه روز است که پشت سر هم درس خوانده‌ام و حالا تمام وجودم می‌گوید که باید درس خواندن را رها کنم. در همین لحظه حساس، احساسی که باعث می‌شود تا به خودم بگویم درس را رها کن، چیست؟ این احساس سرنخ‌های لازم را برای پیدا کردن ریشه مشکلات در اختیارتان قرار می‌دهد.
3- ما انسان‌ها در سه وضعیت می‌توانیم باشیم: الف) در حال موفقیت، ب) وسط ماندن، پ) زندگی عادی و روتین. از بین این سه وضعیت، حالت (ب)، کمترین مصرف انرژی را دارد و صد در صد مطلوب مغز هم هست که هر طور شده در این شرایط بمانیم. حالا چرا این وضعیت بهترین حالت برای کم ‌مصرف کردن انرژی است؟
به این دلیل که وقتی وسط می‌مانید، افکار و اندیشه‌های بزرگی مثل رتبه برتر شدن، موفقیت، رسیدن به بهترین رشته‌ها و… را دارید ولی از نظر عملگرایی در سطح یک زندگی عادی که باید در آن شغلی معمولی داشته باشید نیز تلاش نمی‌کنید. اینجاست که خوش به حال مغز می‌شود.
با این اوصاف، نشانه وسط ماندن چیست؟ اینکه افکار و آرزوهای بزرگ داریم و عملگرایی نزدیک به صفر. این‌طور می‌شود که وقتی می‌خواهیم درس بخوانیم تا به افکار بزرگی که داریم، دست پیدا کنیم، مغزمان مانع می‌شود و هرگاه هم می‌خواهیم وارد زندگی عادی شویم، مغزمان می‌گوید که پس تکلیف آرزوهای بزرگت چه می‌شود؟
برای برون‌رفت از وضعیت وسط ماندگی، باید تکلیف را یکسره کنید. یا باید به اندازه هدفتان زحمت بکشید یا باید خیلی سریع وارد زندگی معمولی شوید. خیر و برکتی در وسط ماندن نیست. هیچ افتخاری ندارد که فکرهای بزرگ و عملگرایی کوچک داشته باشیم. فکر و عمل باید بتوانند با هم هماهنگ باشند. یکی بزرگ و دیگری کوچک باشد، اذیت می‌شویم.
پس به این هم فکر کنید که مجبورید از این وسط ماندن خارج شوید. فقط ابتدا بیایید و دو مأموریت توضیح داده شده را به سرانجام برسانید و بعد در شرایط فکری نرمال به این فکر کنید که قصدتان حالت (الف) است یا (پ)؟
4- اگر تصمیم گرفتید که (الف) را انتخاب کنید حالا باید بدانید که ضمن انجام دو مأموریت گفته شده، موظفید که موقع درس خواندن، به افکار و احساسات درونی خود بی‌توجه بشوید زیرا طبق روالی که برای شما شکل گرفته، اگر به شروع به درس خواندن کنید، قطعاً بعد از چند روز دوباره حس رها کردن، به هم ریختگی و تمام حال و هوای این چند سال به سراغتان می‌آید زیرا مغزتان از این‌ها امتیاز گرفته و کار را به همین سادگی رها نمی‌کند.
یعنی با وجود اینکه تمام توضیحات گفته شده را انجام بدهید، باز هم این حس و حال رها کردن هست؟ بله دقیقاً. شما همچنان این فکر مزاحم رها کردن را خواهید داشت و اذیتتان می‌کند ولی این بار به دلیل ریشه‌یابی و فهم خوب موضوع، به راحتی می‌توانید تحمل کنید. در واقع شما از امروز به بعد، پاسخ را عوض می‌کنید. یعنی چی؟
یعنی تا به امروز این‌طور بوده که تا حس و حال رها کردن می‌آمده، به سرعت قبول می‌کردید و رها می‌کردید و به امید ماه یا سال بعد منتظر می‌نشستید ولی بعد از انجام مأموریت‌های گفته شده در این متنی که برایتان نوشتم، آگاه می‌شوید و با آگاهی که به دست می‌آورید، به محض مواجه شدن با حس و حال رها کردن درس‌ها، مقاومت می‌کنید و درس خواندن را با هر زور و اجبار و احساس و فکری که هست ادامه می‌دهید تا روند تغییر کند.
نکته کلیدی این است که روزهای اول، فشار مغز بیشتر هم می‌شود. یعنی اگر قبل از این ماجرا، فشار مغزتان روی 50 بود و با 50 تا به راحتی شما را از درس خواندن دور می‌کرد، حالا که مقاومت می‌کنید، فشار مغز هم بالاتر می‌رود و به 100، 200 یا بیشتر می‌رسد. این عددها فقط برای درک اتفاقی است که می‌افتد و مثال است تا بهتر جا بیفتد. بنابراین با افزایش افکار درون مغزتان یا احساس ناامیدی، ترس، وحشت، نگرانی، آشوب و… به خودتان نگویید: اوه، بدتر شد، همان رها کنم بهتر است.
چون‌که مغز دقیقاً با همین هدف شوکه شدن و در بحران رفتن می‌خواهد که فشار را بالاتر ببرد. تنها کاری که باید کنید این است که هر چقدر هم فشار افزایش یافت یا حتی تغییر شکل پیدا کرد، کار درست یعنی درس خواندن را با هر کیفیت و زوری که هست انجام دهید تا زلزله درونی‌تان به پایان برسد.
بله دقیقاً عین زلزله خواهد بود. درونتان می‌لرزد ولی اگر مستحکم باشید و درس خواندن را ادامه دهید، این زلزله عبور می‌کند و کم کم ساعت مطالعه متولد می‌شود و اوضاع را بهتر می‌کنید.
یادآور می‌شوم که مطالعه هرگز تبدیل به عادت نمی‌شود و موظفید هر روز فشار بیاورید حتی اگر تا مدت‌ها هیچ فکر منفی نداشتید باز هم خیال نکنید که کار تمام است زیرا مغزتان می‌تواند در فرصت‌های بعدی، باز هم آن فکر را تولید کرده و به شما شوک دهد. در نتیجه از الآن تا همیشه، زورکی، با اجبار و همراه با فشار درس می‌خوانید و کار را جلو می‌برید. موفق‌ترین باشید.

تکنیک پومودورو

سلام به نظرتون برای من که یه فرد اهمال کار هستم و زود زود از درس خوندن خسته میشم استفاده از تکنیک پومودورو میتونه مفید باشه؟به نظرتون باعث میشه درس خوندن تبدیل به عادتم بشه و یواش یواش عالی بشم؟ممنون از پاسخ دهی تون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پیام شما نکاتی دارد که با شماره‌گذاری، به بررسی آن خواهم پرداخت:
1- در جعبه «تمرین برای طولانی نشستن، دو دستاورد برای شما دارد» از مطلب «مدیریت زمان» که از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی قابل انتخاب است، به این موضوع اشاره کردم که تکنیک پومودورو یک روش کاملاً من در آوردی است و هیچ پشتوانه علمی ندارد و اینکه هر 25 دقیقه 5 دقیقه استراحت کنید از اینجا آمده که تهیه یک نوع سُس ایتالیایی حدود 25 دقیقه زمان می‌برده و از آن الهام گرفته‌اند که درس خواندن را هر 25 دقیقه یک بار انجام دهید. بله، همین‌قدر بی‌معنا و همین‌قدر بی‌ارتباط.
بنابراین اگر گوشه ذهنتان این است که مغز تا فلان دقیقه می‌تواند مطالب را درک کند و بعد از آن نمی‌تواند، بایستی بدانید که این موضوعات پشتوانه علمی ندارد. مثلاً مغزتان فقط 20 دقیقه پشت سر هم می‌تواند درس را بفهمد بعد از آن استراحت کنید یا 45 دقیقه می‌فهمد و بعدش استراحت کنید یا 75 دقیقه می‌فهمد و بیشتر از آن نخوانید و… کاملاً بدون پشتوانه علمی هستند و از آن داستان‌های یک کلاغ چهل کلاغ است.
2- خانه‌ای از کاغذ بسازید و روی آب بگذارید، بعد از چند دقیقه خیس می‌خورد و به زیر آب می‌رود. آیا اگر خانه دیگری از کاغذ بسازی و روی آب بگذارید، نتیجه عوض می‌شود یا همچنان خانه بعدی هم در آب فرو خواهد رفت؟
منظور من از مثال خانه کاغذی این است که گیریم شما هر 25 دقیقه درس خواندید و 5 دقیقه استراحت کردید، آیا این روش باعث می‌شود که مشکل پشت گوش اندازی یا همان اهمال‌کاری و همچنین زود به زود خسته شدن از درس‌ها، حل شود؟ متأسفانه خیر. چرا؟
زیرا ریشه‌ها را بررسی نکرده‌اید. به بیان دیگر، علت دقیقه نودی شدن، پشت گوش انداختن و اهمال‌کار بودن شما چیست و چرا زود زود از درس‌ها خسته می‌شوید؟ باید دلایل و ریشه‌های کار را بیرون بکشید و با ارائه راه‌حل، آن مشکلات را حل کنید تا بعد از آن با فشاری که می‌آورید، شاهد درس خواندن در شرایط بهتری باشیم.
به طور مثال، یک دانش‌آموز به این دلیل اهمال‌کار است که از بعد از تولد 2 سالگی، این تجربه را توسط دیگران نداشته که برای دست یافتن به هر چیزی از اسباب‌بازی بگیر تا موفقیت‌های بزرگ، اول باید زجر بکشی تا بعداً به خواسته مورد نظر برسی و همین باعث شده که درک درستی از سختی کشیدن ندارد و هر کجا که کمی با سختی مواجه شود، کار را رها می‌کند.
حالا آیا این شخص با تکنیک 25 دقیقه بخوان 5 دقیقه استراحت کن، مشکلش حل می‌شود یا همان 25 دقیقه هم برایش سخت است و کم کم می‌گوید باید 5 دقیقه بخوانم و 25 دقیقه استراحت کنم؟ مشکل این شخص زمانی حل می‌شود که برایش درباره مدل بزرگ شدنش توضیح داده شود و به این نتیجه برسد که اصول فکری اشتباهی را طی این سال‌ها کسب کرده و مدل درست این است که اول باید سختی بکشی تا بعداً به آسانی برسی.
یا فرض کنید یک کنکوری به این دلیل پشت گوش انداز است که همه چیز خیلی سریع برایش فراهم شده و هیچگاه تلاشی برای بدست آوردن وسایل مورد نیازش نکرده و بابت آن‌ها به زحمت نیفتاده است. حالا این فرد چطور با 25 دقیقه مطالعه و 5 دقیقه استراحت می‌تواند خوب شود؟ آیا نباید به او درباره این موضوع توضیح داد که ریشه مشکلت در راحت به دست آوردن خواسته‌هاست و در کنکور با چنین مدل فکری نمی‌شود کار را جلو برد و به او آموخت که اثر منفی ناشی از خاطراتش را خنثی کند؟
در مثال دیگری، فرض کنید یک دانش‌آموز همیشه در مدرسه در همان دو سه روز مانده به امتحان، کتاب را دست گرفته و درس خوانده و نمرات 18، 19 هم گرفته و می‌گوید فلانی که کل سال را خوانده شده 20 و من فقط سه روز خواندم و 18، 19 شدم. حالا چطور می‌خواهید با 25 دقیقه مطالعه و 5 دقیقه استراحت به این شخص بگویید که مشکل اهمال‌کاری را حل کند؟ مگر نه اینکه باید به او توضیح داد که سبک گرفتن نمره در مدرسه با موفقیت در کنکور فرق دارد و تو نمی‌توانی با همان الگوی ذهنی موفقیت در مدرسه به فکر عبور از کنکور باشی.
شاید یک دانش‌آموز از درسی می‌ترسد و برای همین پشت گوش می‌اندازد، حالا راه درست چیست؟ اینکه ریشه‌های ترس او از درس را یافته و حل و فصل کنیم نه اینکه فکر کنید اگر 25 دقیقه آن درس را بخواند و 5 دقیقه استراحت کند، مشکل حل می‌شود.
مشکل ترس از این درس زمانی حل می‌شود که به سراغ خاطرات برویم و ترس را حل کنیم وگرنه در همان 25 دقیقه خواندن هم کلی فکر مزاحم، منفی و تکرار شونده دارد که او را از آن درس می‌ترساند.
این‌ها نمونه‌هایی بود که نشان دهم کار را باید از ریشه دنبال کرد و به این سؤال پاسخ داد که دلیل اهمال‌کاری شما چیست؟ همین قصه را برای احساس خستگی زود به زود در درس‌ها داریم.
چرا باید زود به زود خسته شوید؟ آیا مشکل جسمانی است؟ مثلاً کم‌خونی، کم‌خوابی، کمبود برخی از ویتامین‌ها و حتی غلیظ بودن خون و یا بیماری‌های دیگر یا نه مشکل فکری و ذهنی است مثل وجود افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده که خسته‌تان می‌کند و یا نگرانی‌ها و ترس‌ها و خاطرات منفی دارید که موقع درس به شما هجوم می‌آورند و حالتان گرفته می‌شود.
شاید هم ریشه در عدم خود باوری داشته باشد و اینکه فکر می‌کنید بقیه باهوش‌تر هستند و می‌خوانند و یا خودتان را شُل گرفته‌اید و گمان ذهنی بر این دارید که زیاد درس خواندن در حد و اندازه‌های شما نیست و چیزهای دیگر.
ریشه این زود به زود خسته شدن را باید در بیاورید و حل کنید وگرنه چه 25 دقیقه بخوانید چه 10 دقیقه، بعد از مدتی دوباره همان احساس خستگی را تجربه خواهید کرد، چرا؟ چون عامل ایجاد خستگی شناسایی نشده و مشکل هنوز پابرجاست.
3- درس خواندن هرگز تبدیل به عادت نمی‌شود چون یک فعالیت پرمصرف برای مغز است و مغز ما اجازه نمی‌دهد که یک کار پرمصرف از نظر انرژی تبدیل به عادت شود حتی اگر آن کار را به تعداد دفعات زیاد انجام دهیم. منظورم چیست؟
منظور این است که هر روز که می‌خواهید درس بخوانید، انگار روز اولی است که دارید درس می‌خوانید. باید زور بزنید و با فشار بخوانید. فکر نکنید اگر دیروز خوب خوانده‌اید پس امروز هم دیگر خوب می‌خوانید بلکه امروز را زمانی می‌توانید خوب بخوانید که بابتش فشار بیاورید و خود را مجبور کنید که پشت میز مانده و بخوانید. البته قطعاً توصیه‌های مطلب «بهداشت مطالعه» که در منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی است، به شما کمک می‌کند که این فشار آوردن را بهتر انجام دهید.
بنابراین برای خودتان خاطره درست نکنید که چون یک هفته یا 21 روز یا یک ماه یا 40 روز و یا هر عدد دیگری، خوب و عالی درس خوانده‌ام، پس قرار است که فردا هم خوب باشم. خوب بودن زمانی شکل می‌گیرد که با اجبار و زور و با وجود هر نوع احساسی پشت میز بروید.
در جمع‌بندی این‌طور بگویم که اگر می‌خواهید شرایط خود را بهتر کنید به سراغ ریشه مشکلات مربوط به اهمال‌کاری و زود به زود خسته شدن از درس‌ها را بروید و با ارائه راه‌حل، برطرفشان کنید هم‌زمان با این موضوع، کاملاً زورکی و اجباری پشت میز بروید و درس بخوانید. مهم نیست با کیفیت است یا نه، مهم نیست 25 دقیقه است یا 40 دقیقه، بلکه مهم این است که زور بزنید و استقامت خود را بالا ببرید و چون موضوع زور زدن است، با مطلب بهداشت مطالعه به این زور زدن، بیش از پیش کمک خواهید کرد. موفق‌ترین باشید.

ناسازگاری خانواده

سلام من یه چندسالی هست که دارم کنکور میدم و اوایل خیلی عالی شروع میکنم اما اواسط راه خسته میشم و دیگه ادامه نمیدم! سر همینم هیچ سالی رتبم به پزشکی نمیخوره. امسال اما تصمیم گرفتم جدی تر باشم و تا حالا هم خوب بودم یعنی دی ماهی که همیشه ول میکردم و نمیخوندم رو با موفقیت پشت سر گذاشتم و هنوزم دارم ادامه میدم اما مشکل حال حاضر من خانوادم هستن.
خانوادم هرروز و هر دقیقه منو با اطرافیان مقایسه میکنن و اصرار دارن برم دانشگاه بدون کنکور ثبت نام کنم. جناب جدیدی من فقط برای صرف وعده های غذایی خانوادمو میبینم ولی تو همون تایم کار خودشونو میکنن
سر میز صبحانه چون بقیه خونه نیستن مادرم با بغض ازم میخواد دست از لجبازی بردارم و برم دانشگاه و وقتی مخالفت میکنم سرزنشم می‌کنه اما من بعد اون دعوای هر روزه پا میشم میشینم پشت میزم و درسمو میخونم، تایم ناهار نوبت خواهرمه که از سرکار برگشته و شروع می‌کنه به مقایسه و گیر دادن به من: میگه x و y همکلاسی بودن x همون سال اول رفت بدون کنکور الان ازدواج کرده، یه بچه داره و لیسانسشم گرفته و تو یه مدرسه غیرانتفاعی تدریس می‌کنه اما y تازه دو ساله که رفته دانشگاه و بیکاره! آخرشم مثل x قراره یه لیسانس داشته باشه اما چندسال خودشو عقب انداخته‌. هرچی میگم زندگی مسابقه نیست که بگیم کی از کی عقب افتاده قبول نمیکنه! میگه تو بچه ای نمی‌فهمی.
تایم شامم نوبت برادرمه. انقد رو پدرم تاثیر گذاشتن که قسم خورده اگه امسال قبول نشی دیگه نمیذارم چشمت به دانشگاه بیفته.
من تو این جو خونه باید چیکار کنم؟ انگار همه منتظرن امسالم نشه و همگی بریزن سرم و سرزنشم کنن.
جناب جدیدی من همون سال اولم می‌تونستم برم دانشگاه ولی نرفتم چون هدفم یه چیز دیگه ای بود، نمی‌خواستم معلم یا کارمند بشم! میخواستم پزشک باشم و خودمم می‌دونم امسال آخرین باریه که میتونم کنکور بدم چون سال بعد معدل یازدهمم به کنکور اضافه میشه و شرایط خیلی خیلی سخت‌تر.
من باید پرونده کنکورو همین امسال ببندم حتی به خاطرش میتونم شبانه روز درس بخونم ولی بعد حرفای خانوادم انگار انرژیم تحلیل می‌ره، دلسرد میشم، غصه میخورم که چرا زودتر تمومش نکردم؟ به هر زبونی که فکر کنید باهاشون صحبت کردم که این چند ماهو بیخیال من بشید ولی فایده نداره که نداره….
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیامتان نکات مهمی وجود دارد که با شماره‌گذاری درباره هر یک از آن‌ها توضیحاتی را ارائه خواهم داد:
1- در همان یکی دو خط اول، به این موضوع اشاره می‌کنید که شروع عالی دارید اما در وسط راه خسته شده و رها می‌کنید. دقت کرده‌اید که وقتی بخشی از بدنمان درد می‌گیرد، متوجه می‌شویم که بیماری یا مشکلی وجود دارد که نیاز است به پزشک مربوطه مراجعه نموده و درمان را آغاز کنیم.
این جملات شما هم دقیقاً شبیه همان درد است که برای درک مشکل و یافتن راه‌حل برای درمان کردن، هشدار می‌دهد. به بیان دیگر، بایستی بررسی شود که چرا شروع عالی دارید ولی در وسط راه خسته شده و رها می‌کنید؟
برای آنکه جرقه‌ای در ذهنتان ایجاد شود و بتوانید چرایی آن را بیرون بکشید، چند مثال می‌زنم:
الف) بعضی از کنکوری‌ها در وسط راه، کار را رها می‌کنند چون حاضر به پرداخت هزینه‌های روحی زندگی هدفمند نیستند. در منوی بالای سایت کلبه مشاوره، در بخش «آغاز» به این هزینه‌ها اشاره کرده‌ام. این هزینه‌ها مثل صورت حساب‌هایی هستند که یک داوطلب بایستی هر روز آن‌ها را پرداخت کند اما برخی، یک جایی همان وسط‌های کار، دیگر این صورت حساب‌ها را پاس نمی‌کنند و راه خود را خاتمه یافته می‌بینند.
ب) عده‌ای دیگر از کنکوری‌ها، کار را رها می‌کنند چون حاضر نیستند درد درس خواندن را اولویت قرار دهند و به دنبال روش‌هایی هستند که احساسات مثبت ایجاد شود تا بتوانند درس بخوانند و از همین جهت، هر چند روز یک بار به دنبال روشی برای راضی کردن مغز خود برای درس خواندن هستند و چون این اتفاق زود گذر است، کلافه و سر گردان شده و رها می‌کنند.
پ) بخشی از کنکوری‌هایی که در وسط راه، درس خواندن را متوقف می‌کنند، به دلیل داشتن افکار کمال گرایانه است که به چنین کاری دست می‌زنند. در واقع آن‌ها انتظارات غیر واقعی دارند که چون برآورده نمی‌شود، مسیر را ادامه نمی‌دهند.
ت) کنکوری‌هایی هم هستند که به دلیل ترس از شکست، حاضر نیستند همه صد خود را در کنکور بگذارند زیرا می‌خواهند به بقیه بگویند که من نخواندم و اگر می‌خواندم قبول می‌شدم تا با این جمله از هویت خود دفاع کنند. این موضوع را در مطلب «هوش و استعداد» به طور کامل باز کرده‌ام که چگونه این افراد با یک برنامه خود تخریبی، تیشه به ریشه خود می‌زنند.
ث) دانش‌آموزانی هم کنکور را در وسط راه رها می‌کنند چون تحمل طولانی بودن مسیر را ندارند و توقع دارند همان روز، نتیجه تلاش خود را ببینند حال آنکه گاهی ماه‌ها تلاش باید کنید تا دانه‌ای که زیر خاک بوده، ریشه بدواند و سر از خاک بیرون بکشد. همین که بین تلاش و کسب نتیجه، فاصله طولانی وجود دارد، آن‌ها را ناامید می‌کند.
دلایلی دیگری مثل شک کردن به هدف، احساس اینکه اگر فلان کار را می‌کردند بهتر بود، ترس از آینده و بی‌معنی بودن درس خواندن، مقایسه کردن خود با دیگران و… نیز می‌تواند باعث رهایی شود.
خلاصه اینکه هر داوطلب کنکوری که وسط راه، درس خواندن را کنار می‌گذارد، داستان مخصوص به خودش را دارد و نمونه‌های بالا، فقط جهت ایجاد جرقه ذهنی در شما بود و لازم است که فکر کرده و داستان خود را مشخص کنید که چرا باید وسط راه رها کنید.
این اولین مأموریت شماست که جلوی این رها شدن را با درک دلیل و پیاده کردن راه‌حل بگیرید و زندگی خود را به وضعیت بهتری ارتقا دهید. در ضمن این موضوع که همیشه در دی‌ماه رها می‌کردید ولی امسال خوانده‌اید، برای من نوید این را می‌دهد که در حال فشار آوردن برای برون‌رفت از این حالت هستید اما باز هم تحلیل کرده و خود را مستحکم‌تر کنید.
2- از بیرون که به پیامتان می‌نگرم، متوجه این نکته می‌شوم که ذهن و مغز خود را برای این برنامه‌ریزی کرده‌اید که رفتار و گفتار خانواده خود را کنترل و مدیریت کنید؛ حال آنکه این موضوع به هیچ وجه در اختیار شما نیست. یعنی چه؟
وقتی بدنه پیام ارسالی شما را می‌خوانم، به وضوح مشخص است که از مطلوب‌های خود در رابطه با خانواده صحبت می‌کنید و دوست دارید، خانواده شما را مقایسه نکند، فشاری نیاورد، خودشان را درگیر دانشگاه رفتن یا نرفتن شما نکنند و… . بله این‌هایی که شما می‌خواهید، خواسته‌های کاملاً درستی است اما کنترل این خواسته‌ها در دست شما نیست. این موضوعاتی است که خانواده باید خودش به آن نتیجه برسد که رفتار درست چیست و شما هر روز و هر شب هم توضیح دهید، تأثیری روی آن‌ها ندارد. پس چه باید کرد؟
انرژی، تمرکز و حساس‌شدگی خود را از صحبت‌های خانواده بردارید. آن‌ها بر حسب وظیفه و بر اساس دید خودشان، گمان می‌کنند که باید آن صحبت‌ها را بکنند زیرا خود را دلسوز شما می‌دانند و اگر به صفحه «آغاز» سایت کلبه مشاوره بروید، یکی از همان هزینه‌های روحی که به ناچار باید در مسیر موفقیت پرداختش کنید، همین دلسوزی‌هاست.
پدر شما بدخواه شما نیست و بر اساس مغز خودش به این نتیجه رسیده که باید به دخترش کمک کند اما چون نگاه متفاوتی با شما دارد، صحبت‌هایی می‌کند که باعث اذیت شما می‌شود. همین موضوع برای مادر و خواهر و برادرتان هم هست. آن‌ها خانواده شما هستند و می‌خواهند با تمام وجود به خواهرشان کمک کنند که موفق شود و فقط از دریچه نگاه خود به موضوع می‌نگرند و نظر می‌دهند.
ما باید آن‌ها را درک کنیم، خانواده‌ها جانشان را هم برای یکدیگر می‌دهند. چطور آن‌ها را درک کنیم؟ وقتی یکی از آن‌ها مشغول مقایسه شماست، به این فکر کنید که او می‌خواهد به عنوان پدر، مادر یا خواهر و برادر، نقش خوب بودن را بازی کند و صد خودش را بگذارد تا به شما کمک کند. نه لجبازی کنید، نه جواب بدهید و یک به دو کنید. بلکه اجازه بدهید آن‌ها نقش خوب بودن را بازی کنند و آرام شوند.
آن‌ها نیاز دارند که به آرامش ذهنی برسند که به خواهرشان کمک کرده‌اند و چرا باید مانع این بشوید که به آرامش برسند؟ شاید بگویید با این حرف‌ها، حال من بد می‌شود. نه از این به بعد نمی‌شود. چرا؟
چون شما متوجه شدید که پشت فکر آن‌ها، فقط محبت، مهربانی و ایفای وظیفه پدر مادری یا خواهر برادری است و تمام تلاش خودشان را می‌کنند که دست شما را بگیرند و پشت این حرف‌ها هیچ نیت بدی وجود ندارد پس نیازی به جنگیدن نیست. صبحانه بخورید و بگذارید مادرتان با آن صحبت‌ها، وظیفه‌اش را انجام دهد و بعدش بروید و درس بخوانید.
ناهار میل کنید و فضا بدهید خواهرتان صحبت‌هایی را از قبل آماده کرده و با خودش کلی وقت گذاشته که چطوری باید این‌ها را بگویم تا خواهرم زندگی بهتری را دنبال کند را برایتان بگوید و لذت ببرید از اینکه خواهری دلسوز دارید اما بعد از ناهار باز هم بروید و درس بخوانید.
برادر و پدرتان هم همینطور. شما که آگاه هستید، به جای آنکه تمام وقت و انرژی خود را صرف کنترل کردن رفتار افرادی کنید که کنترلش دست شما نیست، فقط این موقعیت را بدهید که آن‌ها حرف‌های خود را بزنند و به جای نگرانی از اینکه این صحبت‌ها روی من اثر منفی می‌گذارد به این بیندیشید که چون آگاه شده‌اید و می‌دانید که از روی خیرخواهی این صحبت‌ها را می‌کنند، هیچ تأثیری روی درس خواندن شما ندارد و اتفاقاً چون وسعت قلب پیدا کرده‌اید و اجازه می‌دهید آن‌ها نقش خودشان را ایفا کنند، از نظر فکری در آرامش بیشتری هم خواهید بود.
اینکه شما در انتهای پیامتان از تحلیل رفتن انرژی و خستگی صحبت کرده‌اید، به خاطر همین است که می‌خواهید آن‌ها را کنترل کنید یا در ذهنتان در حال جنگیدن با حرف‌های آن‌ها هستید و به قول معروف، ذهن و مغزتان را برنامه‌ریزی کرده‌اید که روی این صحبت‌ها حساسیت نشان دهد و معلوم است که خستگی ذهنی به بار می‌آورد.
اما اگر با وسعت قلبی که از آن صحبت کردم، اجازه بدهید صحبت‌های خود را بکنند و مجادله نکنید، آنگاه خواهید دید که صحبت‌های آن‌ها نه تنها باعث آزارتان نمی‌شود بلکه لذت داشتن خانواده‌ای دلسوز را هم خواهید برد.
به خاطر داشته باشید که وقتی آگاه می‌شوید، باید از این آگاهی استفاده کنید. الآن آگاه شدید که خانواده مهربانی دارید که از سر خیرخواهی و از زاویه دید خودشان می‌خواهند به شما کمک کنند و اگر بخواهید جلوی این نقش مفید بودن را بگیرید یا سر این موضوع با آن‌ها چانه بزنید، هم آنان را خسته می‌کنید و هم خودتان را ولی وقتی اجازه بدهید که این عزیزان، صحبت‌های خودشان را بکنند و حتی به آن‌ها بگویید که ممنون هستید که برای شما نگران هستند و حرص می‌خورند و خودتان هم به جمع‌بندی برای زندگی خود رسیده‌اید، قطعاً هر دو طرف به آرامش می‌رسید. موفق‌ترین باشید.

مردد شدن

سلام من چندساله دارم واسه پزشکی درس میخونم، هرسال به رتبه مورد نیاز برای این رشته نزدیک تر شدم اما بهش نرسیدم. تصمیم داشتم امسالو خیلی جدی تر بخونم و بهش برسم اما پست هایی تو اینستاگرام دیدم و مردد شدم! حتی به خودم و هدفم و راهی که تا الان اومدم شک کردم.
پست هایی با موضوعات حمله همراه بیماران به کادر درمان، ………. رزیدنت ها، طرح اجباری تو مناطق خیلی محروم و دور از محل زندگی پزشکا، دریافتی های کم و… من از وقتی که رشته دبیرستانمو تجربی انتخاب کردم هدفمو پزشکی گذاشتم و تا به الان خیلیم براش تلاش کردم اما با وجود این چیزایی که دیدم و شنیدم حس میکنم قراره ۲۰ سال از زندگیم تو این راه نابود بشه!
من پزشکی رو میخواستم ولی در کنارشم می‌خوام زندگی کنم، دلم نمیخواد کسی بهم حمله کنه یا تو راه طرح تصادف کنم و بمیرم! به نظرتون این موضوعات تا چه حد صحت دارن؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوعی که شما درگیر آن هستید، با عنوان «چرا بیشتر پزشکان، دندانپزشکان و داروسازها، توصیه می‌کنند وارد این شغل‌ها نشویم» را قرار است بعد از مطلب معرفی رشته پزشکی، در یک دوره کاملا جامع مورد بررسی قرار دهم و از زاویه دید «مغزشناسی» دلایلی را یادآور شوم که باعث شده چنین توصیه‌هایی را از سمت آن‌ها دریافت کنید و یا با خواندن اخباری به مانند آنچه برایم نوشته اید، به هم بریزید و به هدف خویش شک کنید.
متاسفانه چون توضیحات متعدد و متنوعی دارد، قابلیت اینکه در این پیام به آن پاسخ دهم وجود ندارد و به زودی بعد از اتمام مطلب معرفی رشته پزشکی قطعا به سراغش خواهم آمد چون بعد از آنکه فردی رشته پزشکی را شناخت خیلی نیاز دارد که درباره «چرا بیشتر پزشکان، دندانپزشکان و داروسازها، توصیه می‌کنند وارد این شغل‌ها نشویم» نیز بداند.
تا آن زمان، خواهشمندم که با جدیت برنامه‌تان را در پیش بگیرید چون به زودی متوجه خواهید شد که این یک حباب فکری است و می‌ترکد و با خیال راحت برای هدف‌تان بخوانید. موفق‌ترین باشید.

مردد بودن از مسیر زندگیم۳

سلام من متوجه شدم بیشترین چیزی که تاثیر میذاره روی بوجود اومدن چنین ویژگی فضای مجازی هست ی چیز مرتبط با کنکور بخوام بگم اینه که مثلا توی گروه ها کانال هاو…. همه درمورد این حرف میزنند ک میخوان فلان رشته تاپ قبول شن بشخصه تا حالا ندیدم کسی بگه میخوام برم ی رشته بدون کنکور دانشگاه پیام نور بخونم البته بجز موقع اعلام نتایج ک این رو هم توی چنین شبکه هایی اعلام نمیکنند نتیجه این میشه ب دام افتادن کسایی مثل من که اصلا هیچوقت نفهمیدن هدفشون چیه و چی میخوان اصلا چطور ینفر میتونه انقدر عاشق رسیدن به فلان رشته باشه؟؟؟ واقعا علاقه وجود داره اینجا یا فقط تلقین؟؟
یکی از دلایل اصلی دیگش ادمای اطراف هر شخصن ک زیادی بهش پروبال دادن و باعث شدن طرف فکر کنه ادم غیر معمولی هست
بشخصه تا توی شرایطش قرار نگرفتم و کلی رنج نکشیدم نتونستم از رویاهایی ک ساخته بودم توی ذهنم بیدار شم البته اگه الانم تونسته باشم بیدار شم هیچ کدوم از این رشته های تاپ مثل دندون و پزشکی رو کافی نمیدیدم و حس میکردم نمیتونن چیزایی ک میخوامو بهم بدن ولی میدونید درونم چی بود من حتی ی لحظه هم نمیتونستم باور کنم چنین رشته هایی قبول شم دلیلشو هنوزم نمیدونم ولی الان بنظر منطقی تر شدم تنها چیزی که میدونم اینه ی رشته میخوام که خوندنش بیهوده و عمر تلف کردن نباشه و از طرفی فهمیدم هرگز نمیتونم رشته های پیراپزشکی مثل رشته ای ک قبول شدمو بپذیرم و با در نظر گرفتن یکسری چیزهای دیگه میرسم ب همون رشته های توان بخشی اما هنوز کمالگرایی داره اینجا خودشو نشون میده؟؟؟ نمیدونم واقعا چون که من اصلااا از خودم مطمئن نیستم که بتونم از پسش بربیام یا نه شاید واقعا نشه و توی این مسیر موندن برام اشتباه بزرگی باشه با توجه به شرایط روحیم اما تنها انتخابی ک‌برام باقی مونده از طرفی با خون و جراحت سروکار ندارم درامدشون خوبه و جواب این چهارسال عمرم ک برای کنکور گذاشتمو میده حداقلش اینه ی رشته درست حسابی قبول شدم و این سالها موندنم بی فایده نبوده
یچیز دیگه ک‌متوجه شدم کمالگرایی با اعتماد بنفسم رابطه داره اینطوری که از خودت راضی نمیشی همیشه سعی میکنی بهترین چیزهارو کنار هم ردیف کنی ی مثال بخام بزنم اینطوری بودم که وقتی میخواستم ی مهمونی برم اگر ی کفش مناسب لباسم نداشتم که بهش بیاد کلا نمیرفتم و همه چیزو کنسل میکردم اما یمدته سعی میکنم در هر شرایطی خودم رو دوست داشته باشم و دارم با چیزای کوچیک شروع میکنم مهم نیست اگه همه چی اونطور ک میخوای نشه و من فقد باید انجامش بدم گاهی اینو یادم میره و بعد یاداوریش میکنم و کارمو انجام میدم
چیزهایی ک تا اینجا دستگیرم شده و تونستم با زندگی خودم تطابق بدم اینان مرسی که وقت میذارید و میخونید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. جمع‌بندی تلاش‌های شما برای آشنایی با کمالگرایی عبارت است از ۱- تاثیر محیط مثل گروه‌های مجازی و واقعی، ۲- تاثیر اطرافیان از نظر پر و بال دادن و باد کردن شخص مورد نظر، ۳- تعیین استانداردهای سطح بالا به طوری که هیچ انسانی در دنیا وجود ندارد که به آن خواسته‌ها به طور یکجا و کامل برسد اما آن انسان کمال گرا، همه آن‌ها را با هم می‌خواهد.
همین مسیر شناخت کمالگرایی را ادامه بدهید چون تقریبا روی ریل درستی هستید و هر بار به شناخت بیشتری درباره تاثیرات منفی کمالگرایی می‌رسید. حالا ضمن آنکه هر روز درس می‌خوانید و کلی افکار منفی، مزاحم و تکرار شونده دارید و در منفی‌ترین شرایط ذهنی و روحی هستید اما حتی اگر شده یک مطالعه بی‌کیفیت و بی‌ارزش را انجام می‌دهید، به سراغ جمع کردن خاطرات خود بروید. در اولین پیام تان، خاطراتی درباره ترس از اتاق عمل، جراحی و سایر موارد از این دست نوشته بودید که باعث شده بود که روی هدف‌گذاری تان اثر منفی بگذارد.
این خاطرات از کجا می‌آیند؟ تا چه حد مهم هستند و تا چه حد یک بزرگنمایی یا ابزاری برای مغز حیوانی برای جلوگیری از ورود شما به یک رشته خاص؟ به سراغ جمع کردن این خاطرات بروید تا بتوانید به درجه بهتری از منطق برسید. در سایت کلبه مشاوره، دوره خاطره‌شناسی و احساس‌شناسی به شما کمک می‌کند تا این پیشرفت را رقم بزنید.
پس ماموریت شما از امروز به بعد چیست؟ ۱- ادامه دادن آشنایی با کمالگرایی، ۲- ورود به دنیای خاطرات و‌تر و تمیز کردن آن‌ها و نظم بخشیدن به آنان، ۳- ادامه دادن درس خواندن حتی با وجود افکاری مثل مطالعه سطحی، بی‌کیفیت و بی‌ارزش. بعد از آنکه خاطرات خود را دسته‌بندی کردید و به نظم فکری رسیدید، بیایید و پیام بگذارید و پیشرفت خود را توضیح دهید تا قدم بعدی را معرفی کنم. موفق‌ترین باشید.

فکرو خیال گذشته و آینده

سلام،کنکوری ام و سال اول ۱۴۰۲ تیر کنکور شرکت کردم قبول شدم متاسفانه دیپلم نداشتم نتونستم برم،تمام تلاشم رو خرداد ماه انجام دادم اما باز ۳ درس افتادم شهریور قرار شد امتحان بدم اما دیگ حوصله و کشش نداشتم تصمیم گرفتم پشت کنکور بمونم هم دیپلم بگیرم هم دارم بهتر کنم
شنبه امتحان نهایی دارم ی چیزی ک ذهنم همش درگیر کرده اتفاقات گذشته اینک چرا من درست نخوردم چرا با ادم های سمی بودم درسته الان درس میتونم دیگ ادم های سمی اطرافم نیستن،ولی من ب آینده هم خیلی فکر میکنم همش با خودم میگم اگه این سری هم امتحان قبول نشم،چی؟؟؟!!
اگه دیپلم نگیرم چی واقعا شاید خنده دار باشه من ک برای ۱۹نخورده ی حرص میخوردم ک چرا ۲۰ نگرفتم الان بخاطر پاس شدن انقدر کلافه شدم بخدا انقدر فکرم کنکور نیس فکرم امتحانام،خیلی ذهنم درگیر همش ب خودم میگم ن من ک خوندم چرا گم شه همش با خودم بعد درس خوندن حرف میزنم ک من خوندم تلاش کردم پس میشه
هی ب نتیجه فکر میکنم بار ها بار ها ی چیز ذهنم تکرار میکنم ک امتحان دادم کنکور دادم قبول شدم حالا بعد دانشگاه چیه میشه؟؟؟شهریه ام چجورتامین کنم ؟اگه همکلاسیام باهام خوب نباشن اگه اتفاق بد بیفته بخدا همیشه تلاش میکنم اما بعضی وقتا نتیجه دلخواه نمیگیرم احساس میکنم کسی از من خوشش نمیاد یا رو باهام حرف میزنم همش میگم مامانم الان فکر میکنه ک دخترش عرضه ی دیپلم گرفتن هم نداره حرفای منفی معلم شیمی میاد ذهنم ک بهم گفتش تو قبول نگرشی تو امتحان نهایی شیمی در صورتی ک بالا ترین درصد شیمی رو تو کنکور بین بچه های کلاس شدم حرف همکلاسیم ک گفت موقعی ک تو سر کلاس نبودی معلم میگفت این نمیتونه درسشو پاس کنه چ برسه درصد بالا دارم روانی میشم کمکم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اولین موضوعی که مرا درگیر کرد این ذهن شخم زده و زیر و رو شده‌ای است که به خوبی کلافگی و سردرگمی خودش را پیام نشان می‌دهد. با این توضیح، باید به سراغ مرتب کردن ذهن‌تان برویم تا به آرامش برسید.
برای نظم بخشیدن به ذهن تان، من میایم و مسائل را دسته‌بندی می‌کنم و برای هر کدام توضیحاتی می‌دهم که دقیقا عین کشوهای یک کمد، هر فکری را سر جای خودش بگذاریم و در موقع خودش، بیرون بیاوریم و درباره‌اش فکر کنیم. بنابراین، هر یک از شماره‌های زیر، یک کشو برای مرتب کردن فکرهای شماست:
۱- کشوی مربوط به اتفاقات دیپلم نگرفتن و قبول نشدن: طبق توضیحات همین پیام تان، شما فردی درس خوان بوده‌اید که سر یک یا چند اتفاقی در دوره‌ای از زندگی تان، درگیر افت تحصیلی یا شوک می‌شوید و در نتیجه، آن نمره‌ای که در سطح توانایی‌های شماست را دریافت نمی‌کنید. سوال مهم این است که آیا قرار است هر بار که برای امتحان می‌خوانید، آن اتفاق تکرار شود؟ مثلا اگر من در درس x نمره قبولی نگرفتم، آیا تا آخر عمرم نمره قبولی نمی‌گیرم؟
همانطور که شما قبلا سال‌های تحصیلی درخشانی داشته‌اید و باید یکی به شما می‌گفت: «آیا چون تا الان خوب درس خوانده ای، پس یعنی تا آخر عمر هم قرار است خوب درس بخوانی» و در جوابش می‌گفتید: «خیر ربطی ندارد. ممکن است دچار افت شوم ولی چه اشکالی دارد؟ ادامه می‌دهم تا از آن افت خارج شده و دوباره به نمره و درصد بالا برسم». متوجه شدید منظورم چیست؟
برای توضیح بیشتر اینطور می‌گویم که چه روزهایی که عالی هستیم باید از نظر ذهنی آماده افت باشیم و وقتی افت رخ داد، شوکه نشده و به هم نریزیم و فقط با تمام احساسات منفی که داریم ادامه بدهیم تا از آن افت خارج شویم و چه روزهایی که در افت هستیم یا یک افت را تجربه کرده‌ایم باید از نظر ذهنی برای خودمان اختلال پس از حادثه نسازیم که چون قبلا افت کردیم یا در افت هستیم پس قرار است همیشه در افت باشیم.
اتفاقات زندگی مستقل از هم هستند. آدمی می‌تواند تا به امروز خوب باشد و از فردا هیولا شود. من می‌توانم تا به این لحظه درس خوان باشم و از فردا ضعیف شوم و یا از اول عمرم تا الان درس نخوانده باشم ولی از این به بعد بخوانم و اتفاقا به درجه بالا برسم. چه کسی گفته که اتفاقات زندگی ما به هم پیوسته است و اگر ماجرایی قبلا تکرار شده، پس تا آخر عمر هم تکرار می‌شود.
در جمع‌بندی اینطور بگویم که الان شما جدای از اینکه سابقه تحصیلی خوب یا بدی داشتید، باید برای امتحان نهایی خود بخوانید و نتیجه دلخواه را ثبت کنید. نه به روزهای خوش درس خواندن و نه به روزهای سیاه افت تحصیلی اهمیت ندهید. اجازه بدهید فکرها بیایند و بروند و حساس نباشید که چرا الان حس مثبت یا منفی دارم. اجازه عبور فکر‌ها را بدهید و فقط فشار بیاورید که بخوانید. می‌دانم سخت و سنگین است اما جواب می‌دهد. ماموریت شما، فشار اوردن حتی در منفی‌ترین احساسات برای پشت میز ماندن و درس خواندن است.
با این اوصاف، دائما به رخ خودتان نکشید که چه اتفاقاتی افتاده و یا درگیر این نشوید که باید همه فکرهای منفی را از بین ببرید تا بتوانید درس بخوانید. بلکه همه انرژی خود را صرف خواندن کنید. خواندن در منفی‌ترین حس، ماموریت این روزهای شماست.
۲- کشوی مربوط به اتفاقات آینده مثل قبولی در دانشگاه و رخ دادهای آن زمان: ما وقتی بزرگ می‌شویم، تجربه‌های بیشتری به دست می‌آوریم و قطعا بر اساس آن شرایط است که مسائل زندگی خود را حل می‌کنیم. همانطور که الان به دلیل دوستی‌های نادرستی که داشته اید، به انسان با تجربه‌ای تبدیل شده‌اید که مراقبت می‌کنید و قوی‌تر با زندگی برخورد می‌کنید، در آینده هم به پیشرفت فکری و روحی می‌رسید و با دانشگاه هم کنار می‌آیید.
قطعا از الان به دانشگاه فکر کنید، احساس ابهام، نگرانی، ترس و ضعف را دارید چون می‌خواهید با مغز امروزتان برای آینده‌تان فکر کنید در حالی که باید اجازه دهید دانشگاه اتفاق بیفتد تا با مغز آن زمان درباره دانشگاه فکر کنید. این موضوع را قبلا هم تجربه کرده اید. مثلا کلاس اول ابتدایی از کتاب ریاضی و علوم کلاس سوم می‌ترسیدید ولی وقتی به آن رسیدید هضمش کردید و همینطور که هفتم بودید از دبیرستان می‌ترسیدید و الی آخر. هر بار که به سن آن کار برسید، هضم کردنش را هم تجربه خواهید کرد.
۳- کشوی مربوط به حرف مردم و واکنش آن‌ها درباره شما: لطفا مطلب ترس‌شناسی را از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی انتخاب کرده و به صورت روزانه، هر روز 15 دقیقه و کوچک کوچک بخوانید تا این مسئله حل و فصل شود و چنانچه سوالی بود همانجا بپرسید. موفق‌ترین باشید.

مشکلات خانوادگی

سلام من فرزند آخر خانواده هستم و……………………………….
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت می‌خوام که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم زیرا موضوعی که از زندگی شخصی خود مطرح کرده‌اید را بهتر است که به صورت اختصاصی درباره‌اش پاسخ دریافت کنید. برای همین در صورت تمایل به ایمیل انتهای سایت، پیامی بدهید تا توضیحاتم درباره آن موضوع را ارائه دهم. موفق‌ترین باشید.

مردد بودن از مسیر زندگیم ۲

سلام وقت شما بخیر من در موردکمال گرایی تحقیق کردم مطالب زیادی خوندم پادکست گوش کردم و در حال شناسایی مشکلاتی هستم که از کمال گرایی بوجود اومدن قطعا درمانش خیلی زمان بر هست و به مرور باید رفتارهامو بررسی کنم و کار درست رو انجام بدم تو این مدت کاری که از دستم بر میومد رو انجام دادم میتونیم بقیه موارد و ادامه بدیم ممنون از لطفتون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا برایم توضیح بدهید که درباره کمالگرایی چه نکاتی را متوجه شده‌اید تا بدانم در چه حدی جلو رفته‌اید و بر اساس آن، مرحله بعدی را توضیح دهم. موفق‌ترین باشید.

نظم 2

سلام درسته من تا سال دهم نمراتم بالا بود بدون مشاور و بدون رقابت و بدون استرس و باید و نباید های بقیه به روش خودم درس میخوندم ولی از سال یازدهم که همه گفتن دیگه باید کنکوری بخونیم روش مطالعه مون برنامه ریزی هامون همه چیز باید تغییر کنه و زیاد درس بخونیم دچار سردرگمی شدم.
اولش گفتم 3 ماه تابستون فقط تفریح میکنم و بعدش دیگه فقط درس می خونم در حالیکه تمام تابستون ها کلاس های تقویتی داشتم که مدرسه مون اجباری برگزار میکرد و من تمام این کلاس هارو کنسل کردم یا نخوندم.
از طرفی با همکلاسی هایی که اصلا درس نمیخوندن دوست شدم نه تنها اینکه دنیاشون با من متفاوت بود و فقط باعث شد بیشتر خودمو گم کنم چون هم دنبال اهداف اونا باشم هم خودم سال تحصیلی که شروع شد تقریبا 4 فصل اول همه کتاب هارو تابستون تدریس کرده بودن و دیگه تدریس نکردن و من عقب بودم هم برگشتن از اون وضعیت برام سخت بود هم همش کادر مدرسه بهم فشار وارد میکردن که ما انتظار بیشتری از تو داریمو…
چند تا مشاور از سازمان سنجش و رتبه برتر های قبلی هم برامون آورده بودن و اونا هم برای هر درس 3 4 تا کتاب کار گفته بودن باید حل کنیم و من همش برنامه ریزی میکنم که بتونم همه اینارم حل کنم تازه چند دور چون گفتن حداقل 3 دور هم باید انجام بدیم و تمام اینا باعث شدن من همش دنبال کتاب باشم یا محاسبه که چه طوری هم کتاب هارو حل کنم هم مرور.
از طرفی فیلم های آموزشی هم هست مثلا در درس های محاسباتی نیاز به تدریس ندارم با تست و رفع اشکال هم میتونم پیش برم ولی چون بقیه از اموزش ها استفاده میکنند و میگن تکنیک های حل سریع یاد میدن منم میشینم نگاه میکنم.
قبلا فکر میکردم اشکال از برنامه ریزی هاست ولی دیدا فهمیدم همه اینا بخاطر اینکه من نظم و کنترل ندارم بخاطر همین نمیتونم سوالات بیشتری حل کنم. رقص باله رو هم تازه شروع کردم دومین جلسه هستم وشاید بهتره امسال بیخیالش بشم. متشکرم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیام شما نیاز به بیان جزییات دارد را به ترتیب شماره‌گذاری توضیح می‌دهم:
1- ما برای موفقیت در کنکور به دو بال نیاز داریم: الف) سواد متناسب با کنکور، ب) توانایی مدیریت شرایط روحی و ذهنی چه برای روزهای قبل از کنکور و چه برای روز کنکور. هرگاه شما به سمت کسب این دو بال در حرکت باشید، قطعاً به موفقیت در کنکور می‌رسید. حالا چه با برنامه خودتان و چه با برنامه دیگری.
بررسی اینکه بقیه برای کنکور چه کار می‌کنند تا شما هم همان کار را کنید، یا چون بقیه از فیلم آموزشی و کلاس کنکور آنلاین یا حضوری استفاده می‌کنند پس باید شما هم شرکت کنید و یا کلاً تمرکزتان روی دیگران باشد و بر اساس آن‌ها بخواهید خود را تنظیم کنید، نتیجه‌ای جز آشفتگی و به هم ریختن شرایط روحی ندارد.
هر کسی پایه تحصیلی، شرایط سوادی، قدرت تست‌زنی، سرعت یادگیری و استقامت خاص خودش را دارد. به طور مثال، در پیامتان فرموده‌اید که هیچ مشکلی با مسائل کنکور ندارید و آن‌ها را حل می‌کنید. حالا وقتی دارید خیلی تمیز و مرتب یادش می‌گیرید، تستش را می‌زنید و با رفع اشکال، پیشرفت خود را تضمین می‌کنید، چرا باید وقت بگذارید و فیلمی را که نیاز ندارید و فقط چون بقیه می‌گویند را ببینید؟
توجه داشته باشید که ما به دنبال سریع‌ترین روش یادگیری هستیم تا وقت بیشتری برای مرور و تست داشته باشیم. اگر در درسی بتوانیم با درسنامه به تسلط برسیم، چرا فیلم ببینیم؟ فیلم دیدن برای وقتی است که پایه درسی‌مان در آن درس لطمه دیده یا کلاً معلم خوبی نداشته‌ایم که درست مفاهیم را منتقل کند و در اکثر تست‌ها لنگ می‌زنیم.
طبق همان خاطره‌ای که در سال یازدهم برایتان رخ داده و برایم تعریف کردید، این ذهنیت را در ذهنتان ایجاد کرده‌اند که باید دنبال کننده بقیه بشوید. شما به جای تمرکز روی دیگران، لطفاً روی این تمرکز کنید که با برنامه درسی‌تان، سریع‌ترین راه یادگرفتن، تست‌زنی با چرخه‌های تکرار، مرور با چرخه‌های تکرار، رفع اشکال و روز جبرانی و هنر آزمون دادن را کسب کنید.
فراموش نکنید که کنکور یک آزمون رقابتی نیست. شما اگر به سواد و درصد لازم برای رشته و دانشگاه مورد نظرتان برسید، آن رشته را قبول می‌شوید و هیچ ربطی به این ندارد که بقیه چه کار می‌کنند. از امروز، فقط روی بالا کشیدن سوادتان تمرکز کنید و برنامه‌تان را به سمتی ببرید که سواد شما را افزایش دهد و درگیر اینکه بقیه با چه روشی و کتابی و فیلمی درس می‌خوانند و چطور هستند، به هیچ وجه نباشید.
به تجربه برایم ثابت شده که ما برای موفقیت به لاک نیاز داریم که مثل لاک پشت، سرمان را در آن کنیم و در دنیای یک نفره زندگی کنیم و تمام تمرکزمان روی خودمان باشد تا بتوانیم با مرتب کردن ذهنمان به تسلط روی مهارت مورد نیازمان برسیم.
2- هم از پیام قبلی و هم این پیام، چنین دریافت می‌کنم که یک حساسیت هم روی «تفریح و استراحت» دارید. نشانه‌هایش چیست؟ مثلاً در پیام قبلی، چالش قرار دادن یا ندادن زمان استراحت بین بازه‌های مطالعاتی خود صحبت کردید و در این پیام از تابستانی که به خودتان قول داده بودید که کلاً تفریح کنید. از سوی دیگر، کلاس رقص ثبت نام کرده‌اید که به نظر می‌آید، پشت آن هم یک ذره تفریح و تنوع در ذهنتان بوده است.
این نشان می‌دهد که ترسی از تفریح نداشتن، یکنواخت شدن زندگی، یک بعدی نبودن زندگی، کم آوردن در کنکور و سایر کلیدواژه‌های مشابه این‌ها دارید. لطفاً از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی به مطلب «کلک‌های مشترک مغز» بروید و فایل‌های صوتی را گوش دهید تا این ذهنیت نیاز به تفریح و استراحت را اصلاح کنید و از این سمت فشاری روی شما نباشد.
3- تحقیقات قدرتمندی در جهان داریم که این موضوع را به اثبات رسانده‌اند که شخصیت هر یک از ما، شبیه افرادی می‌شود که بیشترین ارتباط را با آن‌ها داریم. به طور مثال، اگر اکثر افرادی که در دور و بر من هستند، دنبال خوش‌گذرانی، بی‌هدف زندگی کردن، روزمرگی و این طور مباحث باشند، بعد از مدتی، اگر آگاه نباشم روی من هم اثر می‌گذارند و علایق من هم چیزی شبیه به همین‌ها می‌شود.
با این شرایط، حذف دوستانی که همخوانی با سبک زندگی و هدف‌گذاری‌تان ندارند، از لطف‌هایی است که به خودتان می‌کنید. ما باید به خودمان کمک کنیم تا بهتر شویم. نمی‌شود که دست به هیچ چیزی نزنیم و همه چیز را مثل سابق نگه داریم و بعدش انتظار داشته باشیم معجزه‌ای رخ دهد و زندگی بهتری برای ما ساخته شود.
4- ذهنیت «عقب هستی»، «قبول نمی‌شوی»، «بقیه از تو جلوترند»، «اشتباه کردی»، «یازدهم را از دست دادی و کلاً جا ماندی» و… نیز یا در حال فشار آوردن است و یا بعداً قرار است فشار بیاورد. از همین حالا آگاه باشید که مغزتان روی آن خاطره قطعاً بازی می‌کند و احساس نالایقی، خود کم بینی، جا ماندن، عقب افتادن و هرگز نرسیدن را تولید می‌کند تا بیشتر سرکوب شوید و درس و برنامه را اجرا نکنید.
5- از آنجایی که می‌دانم معلم‌ها، مشاوران، مدیران و کادر مدرسه، سایت کلبه مشاوره را دنبال می‌کنند، این بخش را با احترام، برای آنان می‌نویسم: دانش‌آموزان یک مدرسه، باید برای هدف شخصی خودشان درس بخوانند نه بر اساس انتظارات کادر مدرسه.
شما به عنوان کادر مدرسه، این وظیفه را به دوش می‌کشید که برای دانش‌آموزان، راه را هموار کنید، مشکلاتشان را حل کرده و همیارشان باشید و از همه مهمتر، به آن‌ها بیاموزید که بر اساس نیازشان زندگی کنند. با گفتن «من از تو توقع بیشتری داشتم» به هیچ فردی انگیزه داده نمی‌شود که گمان می‌برید با گفتن این جمله، معجزه می‌شود.
هر انسانی حق اشتباه دارد، حق دارد بخواند یا نخواند. او را در چارچوب ذهنی خود قرار ندهید و فکر نکنید باید مثل چیزی باشد که شما انتظار دارید. او باید شبیه چیزی باشد که نیازهایش می‌گوید. او نباید به خاطر فشار امتحان و معلم یا ترس از تغییر رفتار شما درس بخواند. وابسته کردن یک دانش‌آموز به نیروی بیرونی، نتیجه‌ای جز دقیقه نودی شدن ندارد.
تا چه موقع قرار است مدیر و معلم به دانش‌آموز بگویند که «اگر ما امتحان نگیریم شما هیچ‌کدام نمی‌خوانید» و بعد از گفتن این جمله، حس مثبتی به خودشان بدهند که خدایا من چقدر کادر آموزشی دلسوزی هستم. شما با این رفتار، تعداد زیادی دقیقه نودی تحویل جامعه داده‌اید.
جمله درست چیست؟ اینکه معلم و مدیر بگویند: «نیازتان چیست؟ چرا مدرسه می‌آیید؟ دنبال چه هستید؟ آیا برای نیاز خودتان کاری هم می‌کنید؟ مثلاً هر فردی در این دنیا، حتی اگر از ثروتمندترین خانواده بیاید، باز هم باید شغلی داشته باشد، شغلتان را انتخاب کرده‌اید؟»
دانش‌آموزان هدفمند که هدفشان از مسیر کنکور می‌گذرد، خودشان از معلم می‌خواهند که از ما امتحان بگیر تا نقاط ضعفمان بیرون بزند نه اینکه معلم با افتخار از این صحبت کند که من با امتحان کاری می‌کنم که شما درس بخوانید. این درس خواندنی که پشت آن تهدید و ترس از نمره امتحان است، اگر به کنکور برسد که در همان هفته اول به رهایی می‌رسد چون کنکوری محترم، دیگر فشار معلم و امتحان را ندارد.
آن وقت با دانش‌آموزانی رو به رو هستیم که با اعتیاد به نیروی بیرونی برای فشار آوردن به کنکور می‌رسند و حالا دنبال کنکور آزمایشی هستند تا شاید جایگزین معلم و تهدیدهایش شود و درس بخوانند. چقدر این جمله را شنیده‌اید که کنکوری‌ها می‌گویند: «برویم کنکور آزمایشی ثبت نام کنیم تا با فشارش درس بخوانیم و به خودمان سخت بگیریم».
این ذهنیت اعتیادی، همان هدیه نامبارکی است که معلم مدرسه به دانش‌آموزش تقدیم کرد. تازه فرد در کنکور آزمایشی ثبت نام می‌کند ولی چون مزه معلم و ترس از آن را برایش نمی‌سازد، بعد از مدتی دوباره رها می‌کند و دنبال کسی می‌گردد که مثل دوران مدرسه، او را تحت فشار قرار دهد.
به جای تهدید یا بیان اینکه از فلانی انتظار بیشتری داشتید یا اینکه در این کلاس فقط سه نفر قبول می‌شوند و بقیه هیچ و… به این تمرکز کنید که دانش‌آموزان بیاموزند برای نیاز خودشان کاری انجام دهند.
6- سازمان سنجش هیچ مشاوری ندارد که تازه بخواهد به سمت مدارس بفرستد یا مدیر مدرسه‌ای خواهش کند که به مدرسه‌شان بیاید. هر فردی خودش را مشاور سازمان سنجش معرفی کند، طبق اطلاعیه رسمی سایت سازمان سنجش، متخلف است. موفق‌ترین باشید.

نظم

سلام من همش برنامه ریزی میکنم ولی انجامش نمیدم با اینکه ساعت مطالعه هم بیشتر از 5 ساعت نمیزارم روز اول وقتی پشت سرهم ساعت میخونم و مابینش اتاقمو عوض نمیکنم و حواسپرتی ندارم برنامه اجرا میشه و خسته هم نمیشم ولی روز های بعد از مغزم همین حجم 3 ساعت میترسم میگم اوه 3 ساعت باید کار کنم وقتی به بازه های کوچک یک ساعته نیم ساعته و … هم تقسیم میکنم بخاطر استراحتی که بین شون میزارم باز اومدن به مرحله دوم اجرا ی برنامه برام سخت میشه یا باز از تعدادش میترسه مغزم مثلا میگه 5 تا یه ساعت دیگه موندهیا سه تا 1 ونیم ساعت ولی با خود درسا مشکلی ندارم و معمولا 80٪ مطالب رو میفهمم یا تست حل میکنم درگیریم با برنامه ریزی مه که از طرفی کشش هرنوع ساعت مطالعه ای رو دارم ولی همش تر حال فرارم من قبلا خودکنترلی. و نظم بیشتری داشتم و همه منو با نظمم میشناختن ولی الان اصلاااا نظم ندارم حتی برای دوش رقص باله هم نمیتونم نظم داشته باشم شاید بخاطر این باشه که همش بیخوردی فکر میکنم به اتفاقایی که قرار نیس بیوفته یا افتاده و قرار نیس تکرار بشه موانع کنکور مغزم همش درحال برنامه ریزیه همش حساب کتاب میکنه همش میترسه شکست بخوره میترسم تمرینات رقص باله انجام بدم بدنم درد بگیره نتونم درس بخونم میترسم درس بخونم ولی قبول نشمدانشگاه بد قبول بشم
در صورتی که قبلا که شاگرد اول بودم به چنین چیزای مزخرفی فکر نمیکردم و ترس برام معنی نداشت حتی هیچوقت استرس امتحان هم نداشتم چون همیشه به اندازه وقتی که گذاشتم و سوالاتی که حل کردم نمره مو میگرفتم و بر اساس خلقیات دبیرامون میدونستم چه کتابهایی کار کنم ریاضی میدونستم دبیرمون سوال های فضایی میاره همیشه کنکور و آیکیو و قلمچی میزدم نمره بالا هم میگرفتم ولی کنکور کلا ناشناخته است برام تا میام کتاب x رو میخونم میگن نه این سطح مناسب تو نیست با کتاب شروع کن یا میگن فلان کتاب استاد بهتره از طرفی یه درس نیس که من بتونم هممممه کتابکار هارو بتونم حل کنم و میترسم روش خودم رو برم با اون کتاب ای که برام جالب تره پیش برم نکات و تکنیک هارو از دست بدم انقدر به این چیزا فکر میکنم که وقت مو ازدست میدم. چیزی که خودم نیاز دارم اینکه با آموزش کتاب پایه و سطح متوسط شروع کنم و زودتر تموم کنم تا مطالب برام تثبت بشه بعد برم سوالات کنکور رو حل کنم بعدش بیام سوالات چالشی کتاب ها و موسسات دیگه رو حل کنم.
الان باز خط تفکر طراح کنکور برام ایجاد شد برای اینکه من بتونم سوالات بیشتری حل کنم باید چیکار کنم؟ بر اساس شرایط خودم به سواد بالاتر در هر درس و هر مبحث برسم یا همش باید به این فکر کنم که طراح کنکور چی میاره …؟ هدف کنکور چیه؟ من چیکار کنم میتونم تمام سوالات رو حل کنم؟ احساس میکنم بیشتر گم شدم ببخشید خیلی طولانی شد خیلی ممنونم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی در پیام شما وجود دارد که به ترتیب شماره‌گذاری درباره آن‌ها صحبت می‌کنم:
1- در همان خوانش اولیه پیام شما، چیزی که در مغزم سر و صدا می‌کرد، موضوع «حساسیت شما به ساعت و زمان» است. آن‌طور که پیداست، شما از اول ابتدایی تا یک تاریخی که من نمی‌دانم چه موقع بوده، هیچ مشکلی با درس و برنامه نداشته‌اید تا اینکه از یک جایی به بعد، گویی مشکلی پیش آمده که روند فکری شما را تغییر داده است.
می‌شود به من بگویید آن تاریخ چه موقع بوده و داستان این شوک چیست؟ لطفاً حوالی آن تاریخی که این تغییر رویکرد در افکار شما ایجاد شده را بررسی کنید و به من بگویید چه اتفاق یا اتفاقاتی افتاده که مثل نقطه عطف، جهت تقعر شما را عوض کرده و حساسیت روی ساعت و زمان پیدا کرده‌اید؟
حتماً از دلیل این رخ داد یا رخ دادها، ریشه بسیاری از مشکلات امروزتان بیرون خواهد ریخت زیرا طبق تجربه به من ثابت شده که نقاط عطف زندگی آدم‌ها، توضیحات خوبی برای حل مشکلشان می‌دهد.
می‌دانید چرا دنبال این نقطه عطف هستم؟ چون شما یک بازی عجیب با مغزتان سر ساعت مطالعه به راه می‌اندازید که خود این بازی به قدر کافی خسته کننده هست و زمینه را برای فرار از میز مطالعه فراهم می‌کند. به طور مثال، یک روز می‌آیید سه ساعت پشت هم می‌خوانید و خیلی راحت هستید ولی فردای آن روز، با تقسیم کردن زمان بین ۵ تا ۱ ساعت خودتان را از تعدادش می‌ترسانید و کاملاً به عقربه‌های ساعت حساس شده‌اید.
حدس اولیه من درباره نقطه عطف شما موضوع «برنامه‌ریزی» است. شاید طرز تفکرهایی به شما تزریق شده که روی برنامه‌ریزی حساس شده‌اید و تمام تمرکزتان رفته روی ساعت درس خواندن و چند و چون مطالعه. ممکن است ترسیده باشید یا نگران‌تان کرده باشند و یا مسائل دیگر.
۲- همین موضوع فرار از میز مطالعه و اینکه کشش مطالعه بیشتری دارید ولی نمی‌خوانید، همگی به خاطر همان نقطه عطف زندگی‌تان است. همه این گرفتاری‌ها زیر سر همان شوکی است که به شما داده شده و باید بررسی شود که چه رمز و رازی در زندگی شما وجود داشته که این تغییر رویکرد را در شما به وجود آورده است.
۳- در مورد این پاراگراف برایم خیلی بیشتر صحبت کنید و برایم روشن نمایید که آیا آن شوکی که در زندگی‌تان رخ داده، ربطی به جزییات این پاراگراف دارد: «همش بیخودی فکر می‌کنم، به اتفاقایی که قرار نیس بیوفته یا افتاده و قرار نیس تکرار بشه، موانع کنکور، مغزم همش درحال برنامه‌ریزیه، همش حساب کتاب میکنه، همش میترسه شکست بخوره، می‌ترسم تمرینات رقص باله انجام بدم، بدنم درد بگیره، نتونم درس بخونم، می‌ترسم درس بخونم ولی قبول نشم، دانشگاه بد قبول بشم ….»
۴- من زمینه کمالگرایی و ترکیب آن با وسواس را در شما می‌بینم و به نظر می‌رسد که به تازگی این کمالگرایی ایجاد شده است. وقتی آن اتفاق را توضیح دادید، شاید بتوانم پیوند بین آن اتفاق و کمالگرایی را درک کنم. چون حساسیت عجیبی روی کتاب تست‌ها و ترس از کامل نبودن و یا از دست دادن دارید و از طرفی می‌فرمایید که باید همه سؤالات کنکور را جواب دهید در حالی که حتی برای رتبه یک شدن هم نیاز نیست همه سؤالات را جواب داد.
۵- رقص باله را چه مدت شروع کرده‌اید؟ چون معمولاً افرادی که این رقص را شروع می‌کنند به دلیل جزییات این رقص و تأکید مدرس، زمینه برای کمالگرایی و وسواس را پیدا می‌کنند و اگر آگاه نباشند به سرعت وسواسی و کمالگرا می‌شوند. این موضوع البته پشتوانه علمی قوی هم دارد و تحقیقاتی هستند که رابطه بین رقص به ویژه رقص باله و وسواس و کمالگرایی‌شان را اثبات کرده‌اند.
جمع‌بندی این می‌شود که شما باید همه این مطالبی را نوشته‌اید فعلاً کنار بگذارید و درباره آن شوک یا نقطه عطف صحبت کنید که باعث شده افکار شما نسبت به قبل تغییر کند و مشکلات امروزی را پیدا کنید. موفق‌ترین باشید.