مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
نمیتونم از حقم دفاع کنم.

سلام من پشت کنکوریم و چندساله خیلی کم از خونه بیرون میرم و همین باعث مشکلات زیادی تو زندگیم شده.
من اصلا اعتماد به نفس ندارم! نمیگم خیلی خوشگلم ولی زشتم نیستم اما دائم تو جمع از قیافه خودم ایراد میگیرم و اعلام میکنم که ازش راضی نیستم درحالی که هستن دخترایی تو خانوادمون که از من سنشون کمتره و خیلی قیافشونو دوست دارن درحالی که خیلی معمولین و میشه گفت اعضای صورت من از اونا زیباتره!
البته این اصلا موضوع مهمی نیست! ایراد اصلی من اینه که نمیتونم از خودم و حقم دفاع کنم! همیشه و همه جا دیگران حقمو میخورم و من فقط نگاه میکنم و بعدش که برمی‌گردم تو خلوت خودم فقط حرص میخورم.
نمونش همین امشب بود که تو مهمونی عمم زد یکی از لیوان های میزبانو شکوند و انداخت گردن من! از شانس بد تو اون لحظه من اونجا بودم و خوب چه کسی بهتر از من واسه گردن گرفتن؟ حتی نتونستم بگم من نبودم!
هرچند ترسیدم…ترسیدم عمم بحث کنه و بازم منکر بشه، ترسیدم بهم بگن بی ادبه، دروغگوئه و…
یا دخترعمه هام تو همه ابعاد زندگیم فضولی و دخالت میکنن تهشم سوژم میکنن و بهم میخندن و من بازم جز نگاه کردن و خندیدن کاری نمیکنم و چیزی نمیگم! نمی‌دونم چرا اینجوریم؟ از اینام میترسم چون پارسال که سعی کردم از خودم دفاع کنم و نذارم بهم توهین کنن مقصر شناخته شدم و کل فامیل از بحث بچگانه بین من و دخترعمم خبردار شدن و تا همین الان هم انگشت اتهامشون سمت منه! درحالی که همه این دخترعمه عزیزو میشناسن و میدونن توهین به آدما جزو لایف استایلشه. اون حتی مستقیم به پدر من که داییش میشه جلو چشمام توهین می‌کنه ولی من میترسم چیزی بگم و اون بره برعکسشو واسه بقیه تعریف کنه.
یکی دیگه از همین دخترعمه هام امشب منو به خاطر اینکه هنوز مدرک دیپلم دارم سوژه خنده خودش و بقیه کرده بود و بهم میگفت برو واسه مستخدمی آموزش و پرورش ثبت نام کن شاید گرفتنت! درحالی که خودش به تازگی مدرک لیسانسشو از پیام نور شهرمون گرفته و تو یه مدرسه غیردولتی مشغول به کار شده و ماهی ۳ تومن درآمدشه! تازه اونم با سهمیه ایثارگری پدرش، خواهراشم بازم تو دانشگاه آزاد بدون کنکور درس میخونن یا خوندن.
من تو این چندسال می‌تونستم برم دانشگاه دولتی و رشته ای خیلی بهتر از رشته های اونا رو بخونم ولی نرفتم چون دوست داشتم پزشک بشم اما الان اینجوری مسخره میشم!
یا اینکه من تا حدی کند کارهای خونه رو انجام میدم، چون دلم میخواد همه چیز به بهترین شکل ممکن انجام بشه و سر همینم امشب مسخره شدم! بهم میگفتن با این سن عرضه کار کردن نداری! و اجازه ندادن ظرف بشورم و وقتیم که نشستم یکی دیگشون بهم می‌گفت عادته از زیر کار در میری…
من هیچوقت به اونا یا هرکس دیگه ای توهین نکردم، هیچوقت با لحن بد با کسی صحبت نکردم، کار غلطمو گردن بقیه ننداختم، تو زندگی شخصی کسی دخالت نکردم و سوالاتی که بهم مربوط نمیشن رو نپرسیدم من اینجوری بزرگ شدم، می‌دونم اعتماد به نفسم کمه،میدونم نمیتونم از خودم دفاع کنم ولی هیچوقت ارزش های اخلاقی رو زیر پا نذاشتم اما این خانواده و تا حدی بقیه اعضای خانواده پدریم با من بد رفتار میکنن و من نمی‌دونم باید در مقابلشون چیکار کنم؟ متاسفانه خانوادم به زور منو همراه خودشون به مهمانی میبرن و نمیتونم بگم نمیام.
اینم اضافه کنم که تا قبل از اینکه پشت کنکور بمونم وضعیت اعتماد به نفسم بهتر بود چون بیرون میرفتم و با آدما بیشتر در ارتباط بودم و حتی به خاطر وضعیت درسی خوبم خیلی مورد توجه همه بودم. همین عمم خیلی سرکوفت منو به بچه هاش میزد و بچه هاش یه جورایی وقتی دیدن قبول نشدم خوشحال شدن.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما چند نکته مهم وجود دارد که به ترتیب شماره‌گذاری، به آن‌ها نور می‌تابانم که مورد توجهتان واقع شود:
1- پیوند زدن یکی از توانایی‌های مغز ما انسان‌هاست که اگر نبود، توانایی به خاطر آوردن، دسته‌بندی کردن و حتی عکس‌العمل به موقع را از دست می‌دادیم چرا که مغزمان هر آنچه می‌آموزیم یا برایمان رخ می‌دهد را به صورت پیوندی و در ارتباط و ترکیب با اطلاعات دیگر زندگی‌مان به ثبت می‌رساند.
اما این توانایی مغز مثل تمام توانایی‌های دیگرش، می‌تواند همراه با خطا باشد. به بیان دیگر همان‌طور که تحلیل اطلاعات دیداری یکی از توانایی‌های مغزمان است اما در همین تحلیل، دچار خطای دید و اشتباهات ظاهری می‌شود یا تحلیل شنیداری از توانایی‌های اوست اما در برخی از شنیدن‌ها دچار خطا می‌شود و اشتباه می‌فهمد و همین‌طور برای بقیه توانایی‌ها، اینجا هم در خصوص پیوند زنی این‌طور است.
خطای پیوند زنی به این صورت است که گاه دو یا چند مفهوم بی‌ارتباط با هم، در مغزمان پیوند برقرار می‌کنند و ما فکر می‌کنیم که واقعاً این‌ها به هم ربط دارند در حالی که اصلاً این‌طور نیست.
مثلاً در خط اول پیامتان نوشته‌اید: «چندساله خیلی کم از خونه بیرون میرم و همین باعث مشکلات زیادی تو زندگیم شده.» و منظورتان از این جمله در واقع این است: «چندساله خیلی کم از خونه بیرون میرم و همین باعث شده اعتماد به نفسم کم بشود، حق خودم را نگیرم و مقصر اشتباهات بقیه باشم.»
ولی آیا این پیوند زدن درست است؟ به عبارت دیگر، آیا این درست است که مشکل اعتماد به نفس نداشتن، ناتوانی در گرفتن حق و مقصر اشتباهات دیگران شناخته شدن به بیرون نرفتن ربط دارد؟ حتی این‌طور هم می‌شود گفت: اگر کسی بیرون برود و در جمع‌های مختلف حضور داشته باشد آنگاه با اعتماد به نفس می‌شود و حق خودش را می‌گیرد و مقصر اشتباهات دیگران شناخته نمی‌شود؟
این‌ها را نوشتم تا این جا برسم که وقتی پیوند اشتباه بزنید، آدرس را هم نادرست خواهید رفت و نه تنها مشکلات خود را حل نمی‌کنید بلکه چیزهایی را هم به اضافه می‌کنید. به طور مثال قدم بعدی این پیوند اشتباه، زیر سؤال رفتن تلاش برای رسیدن به هدف و کنکوری خواندن است چرا که وقتی بیرون نرفتن به خاطر درس خواندن را عامل تمام مشکلات بدانید آنگاه این را هم خواهید گفت که چه چیزی باعث شد من بیرون نروم؟ کنکور! پس از اساس این همه زحمت کشیدن هم اشتباه است.
با این حساب، ریشه مشکلات شما در بیرون نرفتن نیست بلکه ریشه به این برمی‌گردد که کاراکتری که از خودتان ساخته‌اید این‌طور است که باید اعتماد به نفس نداشته باشد، از خودش انتقاد کند، بقیه به او تیکه و کنایه بزنند و در نهایت مقصر اشتباهات دیگران شناخته شود. بله زندگی را اگر به یک فیلم تشبیه کنیم، همه ما بازیگران آن هستیم که کارگردان از ما خواسته نقش فردی را بازی کنیم که آن شخص، خصوصیات مشخصی را هم دارد. حالا این کارگردان می‌تواند خودمان باشیم یا حتی خاطراتمان نقش کارگردان را برای ما داشته باشند.
در حقیقت، شما طی این همه سال، چه صبح تا شب بیرون می‌رفتید و چه در خانه می‌ماندید، به دلیل وجود خاطرات، اطرافیان و مجموعه‌ای از اتفاقاتی که برایتان رخ داده، به این سمت و سو کارگردانی شده‌اید که نقش فردی را بازی کنید که ویژگی‌هایش را در پاراگراف قبل گفتم.
به بیان دیگر، برندی که از شما در ذهن خانواده و فامیل ساخته شده، فردی Pushover است. Pushover از دو واژه Push به معنای هل دادن وover یعنی جهت تشکیل شده پس Pushover یعنی شخصی را به هر جهتی هل بدهند و در اصطلاح Pushover به افرادی نسبت داده می‌شود که به عنوان شخصیتی آسان گیر تلقی می‌شوند. این افراد به سادگی تحت فشار قرار می‌گیرند و به سرعت با درخواست‌ها و تقاضاهای دیگران موافقت می‌کنند، بدون اینکه به مصلحت یا حقوق خود توجه کافی کنند.
به بیان دیگر، هر کسی هر چه خواسته بار شما کرده و هیچ‌وقت جوابی نشنیده، هر طور خواستند با شما رفتار کردند و واکنشتان سکوت بوده و همه این‌ها به معنای در دسترس و آسان و مجانی بودن می‌باشد و شما را به هدفی ارزان تبدیل کرده است. با مثال توضیح بدهم بهتر جا می‌افتد:
ماجرای عمه و شکستن لیوان را به یاد آورید. اگر شخص دیگری به جای شما در آنجا بود، آیا عمه این شهامت را داشت که ماجرا را گردن او بیندازد؟ خیر! چرا؟ چون او یک انسان Pushover نیست. اما همین اتفاق در زندگی شما رخ می‌دهد و عمه‌تان به راحتی آب خوردن، شکسته شدن لیوان را گردنتان می‌اندازد زیرا یک فرد Pushover هستید.
این‌طور هم می‌توانم بگوید که تیکه انداختن، توهین کردن، تمسخر، لقب ساختن، مقصر دانستن و له کردن شما هیچ هزینه‌ای برای اطرافیان ندارد و به همین سادگی دختر عمه و عمه و دختر عمو و… می‌توانند هر چه دوست دارند درباره شما بگویند.
حالا چرا تبدیل به شخصیتی Pushover شده‌اید؟ این موضوع به کارگردانی برمی‌گردد که این نقش را از شما خواسته بازی کنید. کدام کارگردان؟ اتفاقات، خاطرات، نحوه تربیت و حتی اطرافیان، همان کارگردان‌هایی هستند که این نقش را تدارک دیده‌اند.
به طور مثال، اگر در کودکی، پدر و مادر و خواهر برادر بزرگتان در جاهایی که باید از شما دفاع می‌شده ولی دفاع نکرده‌اند یا همین که نگران ادب و احترام هستید به طوری که طرف مقابل دروغ هم بگوید و تقصیری گردن شما بیندازد باز هم استرس این را دارید که اگر چیزی بگویید آن‌ها می‌گویند بی‌ادب هستید و موارد دیگر باعث شده که Pushover شوید.
بسیار خب! حالا که فهمیدیم Pushover هستید چطور باید از این شخصیت خارج شوید؟ مراحلش را این‌طور با حروف الفبا می‌گویم:
الف) به هیچ وجه از خودتان چه ظاهر و چه باطن، جلوی دیگران، انتقاد نکنید چون وقتی خودتان به خودتان انتقاد کنید، برای دیگران هم راحت است که شخصیت و ظاهر شما را تحقیر و تمسخر کنند و یا درباره‌تان نظر بدهند.
ب) از این لحظه به بعد، از حق خودتان تحت هیچ شرایطی نمی‌گذرید. این را به خوبی می‌دانم که چقدر سخت است که بخواهید روند خود را تغییر دهید. مثلاً وقتی یک نفر تقریباً تمام عمرش را خجالتی بوده و حالا قرار است خجالتی نباشد، تا چه حد صورتش سرخ می‌شود، گلویش بسته می‌شود و هر کاری می‌کند انگار نمی‌تواند جلوی بقیه صحبت کند اما او با تمام این سختی‌ها مجبور است که از خجالتی بودن با صحبت کردن خارج شود.
این مثال را زدم که بدانید به خوبی می‌دانم که چقدر سخت است که وقتی همه عمر حق شما را خورده‌اند و سکوت کرده‌اید، این بار قرار است بلند شوید و حقتان را بگیرید. خیلی سخت است زیرا تمام مغزتان طبق قاعده «خاطرات تکرار می‌شوند» به شما می‌گوید که نه! بیا همان کاری که همیشه می‌کردیم را بکنیم یعنی سکوت کنیم.
حتی مغزتان شروع به ترساندنتان می‌کند که اگر چیزی بگویی، جدی نمی‌گیرند، تحقیرها بیشتر می‌شود، بقیه فکر می‌کنند بی‌ادب هستی و… تا به وسیله این افکار، شما را در همین شخصیت Pushover نگه دارد اما چاره‌ای ندارید که بر خلاف احساس درونی خود عمل کرده و حق خودتان را بگیرید.
قطعاً دفعات اولی که می‌خواهید حق خود را بگیرید با سرکوب، تمسخر، سرزنش و توهین بیشتری مواجه می‌شوید. بله همین عمه و عمو و دخترهایشان بیشتر و بیشتر توهین می‌کنند تا شما را دوباره سرجای قبلی هل بدهند و اجازه ندهند از شخصیت Pushover خارج شوید اما هزینه روحی روانی این فشار بیشتر را به جان بخرید و در موقعیت‌های بعدی باز هم حق خودتان را بگیرید.
نمی‌دانم ده بار، بیست بار، سی بار یا چند بار باید از حق خودتان دفاع کنید که فشارهای آن‌ها کمتر و کمتر شود و بپذیرند که شما دیگر آن آدم قبلی نیستید ولی این را می‌دانم که تنها راه نجات شما تحمل این فشارها و ادامه دادن است تا مغز آن‌ها نیز این را بپذیرد که بازی عوض شده و این آدم از حق خودش دفاع می‌کند.
پ) سری بعدی که کسی گناه خودش را تقصیر شما انداخت یا فکر کردید که ممکن است این کار را بکند، پیش دستی می‌کنید و زودتر از او، ماجرا را برای همه اعلام می‌کنید. از این به بعد، الگوی ذهنی شما زیر بار زور نرفتن است. لطفاً تحت هیچ شرایطی خود را توجیه نکنید که بی‌ادبی است، زشت است، من که زبان حرف زدن ندارم، خجالت می‌کشم و یا هر چیز دیگری. این بازی باید در همین سن تمام شود وگرنه فرداهای بزرگتری در راه است و با این سبک نمی‌توان ادامه داد.
ت) دخالت، فضولی و نظر دادن بقیه درباره زندگی شما متوقف شود. البته این اجازه‌ای است که خودتان تحت تأثیر همان شخصیت Pushover به دیگران داده‌اید. از این پس، دیگر چنین اجازه‌ای به کسی نمی‌دهید. در واقع اصلاً با آن‌ها مشورت نمی‌کنید که آن‌ها بخواهند نظر بدهند و اگر هم خودسرانه نظر دادند بی‌تفاوت باشید و بیشتر به مسیر خود مختاری و خود رأی بودن ادامه بدهید. آن‌ها خواهند آموخت که خودشان را جمع کنند و یاد می‌گیرند که دیگر تحت تأثیرشان نیستید.
به خاطر داشته باشید که تغییر کردن فرایندی طولانی همراه با احساسات منفی و هزاران بار تمایل برگشتن به شخصیت قبلی و فشار روانی بالاست ولی در لحظه لحظه این تغییر به کار درست فکر کنید. کار درست این است که جلوی این شرایط را بگیرید چون همیشه در این سن نمی‌مانید و زندگی بزرگتری در انتظار شماست و باید این بساط جمع شود.
2- مورد مهم دیگری که در پیام شما به چشم می‌آید مبحث کمالگرایی است که در مورد کار خانه و همه چیز عالی به نظر رسیدن بروزش داده‌اید. فعلاً در سایت کلبه مشاوره برای کمالگرایی دوره‌ای را ندارم لطفاً از منابع دیگر برای برطرف کردن این ویژگی نادرست اقدام کنید و قرار نیست که فردی کمالگرا باشید. موفق‌ترین باشید.

رو تردمیلم

سلام،نمیدونم از کجا شروع کنم اما از وقتی ک درس هام ضعیف شد شروع کردم ب تلاش کردن تو هر مرحله از زندگیم توقع داشتم تمام دروس قوی شم و تموم شه بره اما انگاری نمیشه انگار تو هر ماه فقط ی درس یا دو درس به نتیجه دلخواه میرسم و این کلافگی و این صبر تمومی نداره نمیدونم نگران امتحان نهایی خرداد باشم یا کنکور اردیبهشت و تیر هر شبم شده فکر کردن بعضی وقتا میدونم درست نیست اما حرصم سر خانواده خالی میکنم
با کسی هم نمیتونم صحبت کنم مشکلم رو بگم ک تو درس ضعیفم چون هم هزینه کلاس رو ندارم،هم خانواده جور دیگع برخورد میگنن البته حقم دارن من پیشرفتی ک اونا میخوان رو نمیکنم با طعنه و کنایه نظرشان رو میگن بخاطر همین سکوت کردم و هیچ حرفی راجب هیچی باهاشون نمیزنم
خودم با فیلم بعضی وقتا با مطالعه کتاب ازاد مشغول میکنم تا کمی آروم شم اما واقعا هر روشی هر راهی میرم ب مانع برخورد میکنم و حل نمیشه ک نمیشه دیگ ن حوصله پیدا گردن راحل دارم ن تلاش چون میدونم ک تهش هیچی ب هیچی از ی طرف اینکه دوست دارم ب هدفم برسم ولی نمیدونم دیگ باید چیکار کنم ک برسم آزارم میده
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه از پیام شما دریافت کردم این بود که واقعیت خود را نپذیرفته‌اید و یا دست کم، از نمایان کردن واقعیت خود برای خانواده، ترس دارید. دو سؤال مطرح می‌شود:
1- تا چه زمانی می‌توان این نگفتن‌ها را ادامه داد؟ نهایتاً تا چند ماه می‌توانید حقیقت را نگویید ولی بعد از آن همه چیز مشخص می‌شود.
2- اگر همین‌طور به نگفتن‌ها ادامه دهید، چه خواهد شد؟ زمینه‌هایی مثل بی‌حوصلگی، فرار از درس، خشونت، ترسیدن از قضاوت و نظر مردم، نگرانی از به خطر افتادن جایگاه و هویت در بین خانواده و فامیل و سپس تنفر از درس و وسط ماندگی را تجربه خواهید کرد.
البته همین الآن هم، این زمینه‌ها در شما دیده می‌شود به طور مثال در متن پیامتان واژگان و عبارت‌هایی مثل «کلافگی»، «حرصم سر خانواده خالی می‌کنم»، «خودم با فیلم بعضی وقتا با مطالعه کتاب ازاد مشغول می‌کنم» و «ن حوصله پیدا گردن راه حل دارم ن تلاش چون میدونم ک تهش هیچی ب هیچی از ی طرف اینکه دوست دارم ب هدفم برسم» را نوشته‌اید که مثلاً همین جمله آخری به معنی وسط ماندن است، یعنی از یک سمت تمایلی به عملگرایی ندارید و از سوی دیگر، هدفتان را هم می‌خواهید.
حالا چه باید کرد؟ مأموریت اول توضیح دادن واقعیت به دیگران است. این نگفتن‌ها راه حل شما نیست. آن‌ها به قول خودتان همین حالا هم تیکه و طعنه‌ها را می‌اندازند و چه خواهد شد اگر بگویید؟
چیزی بیشتر از آنچه که الآن فشار روحی و روانی تحمل می‌کنید؟ شما در وضعیت فردی هستید که یک تکه سنگ بزرگ روی قفسه سینه‌اش افتاده که اولین حرکتش این است که از شر این سنگ بزرگ رها شود. گفتن هر آنچه هست به خانواده، به معنای برداشته شدن این سنگ بزرگ است.
آن‌قدر برداشتن این سنگ بزرگ از قفسه سینه‌تان به شما آرامش خواهد داد که تیکه، طعنه، تمسخر، تحقیر و له کردن بقیه در برابرش چیزی نیست. اگر نگویید، ضررش خیلی بیشتر از گفتنش است. با این حساب، همین حالا بروید و بگویید و سنگ بزرگ را بردارید.
و اما مأموریت دوم، به کمک سایت‌های رایگان مثل سایت الا و یا هر سایت و کانال دیگری که می‌شناسید، کار پایه سازی را شروع کنید. اگر قرار است از مسیر درس به هدف خویش برسید، حتماً نیاز دارید که مشکل پایه‌ای نداشته باشید.
از ریشه‌ای‌ترین جزییات دروس تخصصی که در آن مشکل دارید کار را شروع کنید و بعد از آنکه مشکلات پایه سازی را برطرف نمودید وارد برنامه اصلی خود شوید و اگر این شرایط فراهم است که از امتحانات دوازدهم شروع کنید و به نمرات بالابرسید، اولویت برنامه خود را خواندن دروس دوازدهم جهت کسب نمرات بالا در نهایی قرار دهید.
این‌طوری هم دروس دوازدهم را بسته‌اید و هم در نهایی‌ها بالاترین نمره را کسب نموده‌اید. در تمام این مسیر، لطفاً از رؤیاپردازی، خیال‌بافی، کمالگرایی، هدف‌گذاری نامتناسب با وضعیت خود و هر گونه تلاش برای جبران گذشته، دست بردارید و فقط به فکر پایه سازی و سپس در صورت امکان خواندن دروس نهایی برای دوازدهم باشید.
کمی که جلوتر رفتید و به برنامه‌تان سر و شکل دادید، اگر ساعت مطالعه بالاتر رفته بود و به خودتان نظم بهتری دادید، دروس دیگر را هم اضافه کنید. فراموش نکنید که کار را باید علمی جلو برد و وقتی در درسی ضعیف شده‌اید، باید علت ضعف را بررسی، خاطرات مربوط را تحلیل و در ادامه به کمک آموزش‌های موجود، خود را ارتقا داد.
تأکید می‌کنم که با نگفتن‌ها، روزهای پیش رو را باز هم از دست می‌دهید و به جای اینکه مثلاً کار را از طبقه صفر شروع کنید آنگاه مجبورید از طبقه منفی بیست یا سی شروع کنید چون هر بار شرایط روحی را برای خودتان وخیم‌تر کرده و مغزتان هم خوراک بیشتری دارد که جلوی شما را بگیرد.
البته در پیام شما نکات دیگری هم هست که نیاز به توضیح دارد اما اجازه می‌خواهم فعلاً توضیح اضافه‌تری ندهم تا شما مأموریت اول را به پایان رسانده و چند روزی مأموریت دوم را شروع کنید و کمی که به خودتان اهمیت دادید و چند روزی درس خواندید، آنگاه تشریف بیاورید و شرح‌حالی بدهید تا بقیه نکات موجود در پیامتان را هم توضیح دهم. موفق‌ترین باشید.

مشکل در برنامه ریزی

سلام سوالی خدمتتون دارم میخواستم بدونم اینکه پایان هر روز گزارشکار برای خودمون ننویسیم یعنی اصلا ساعت مطالعه و تعداد تستمون رو اندازه نگیریم ایراد داره؟؟؟ و اینکه برنامه معینی نداشته باشیم مثلا اینکه تا روز کنکور مشخص نباشه هر ماه یا هر هفته باید تا کجا پیشروی کرده باشیم
من بدلیل مشکلاتی این کارهارو انجام نمیدم
۱_وقتی برنامه ریزی میکنم برناممو کامل انجام میدم و ساعت مطالعه خوبی ثبت میکنم حس بدی بهم دست میده بصورت ناخوداگاه حس میکنم اون روز خیلی از خودم کار کشیدم و این باعث میشه روزهای بعد اینطوری پیش نره و بر اساس خاطرات گذشته که اگر یک مدت ساعت مطالعه خوب داشتم برنامم کامل اجرا میشد از درس دلزده میشدم و تا مدتها اصلا نمیتونستم سمت کتاب برم … پس این مورد عجیبه که بجای حس خوبی داشته باشم اینطوری میشه
۲_درمورد برنامه ریزی هم هرموقع زمان زیادی نشستم برنامه نوشتم و مثلا تا روز کنکور مشخص کردم که قراره چیکار کنم چی بشه منظورم برنامه حجمی هست اون برنامه اجرا نشده عقب موندم و خیلی نا امیدم کرده انگیزمو از دست میدم برای همین همش میگم فعلن برناممو نمینویسم تا ببینم چقدر میتونم در روز درس بخونم و ببینم چقدر تغییر کردم ( دو سه هفته هست برای کنکور امسال شروع کردم به خوندن)
۳_وقتی برای خودم برنامه زمانی مینویسم مثلا از ساعت هشت تا نه و نیم زیست بخونم ربع ساعت استراحت بعد ….. انگار از کیفیت مطالعم کم میشه و تمرکزم میره روی زمان همش بفکر اینم فقط اون تایم تموم شه و ساعت مطالعمو کامل کنم اما وقتی ازادانه درس میخونم کیفیت بیشتره
۴_اما این روندی که دارم پیش میبرم باعث میشه فشار روانی کمتری داشته باشم و کمتر استرس سراغم بیاد از لحاظ روانی خیلی باهاش راحت ترم و کمتر اذیت میشم( یعنی اینطوریم که فقط توی ذهنم میدونم قراره بعد فلان فصل زیست کدوم فصل رو بخونم و درسایی که فیلم اموزشی میبینم هم همینطوری با کلاس جلو میام هر چند یکم عقب افتادم ازشون) اما یجورایی انگار داری خودتو گول میزنی اصلا نمیفهمی در طول اون روز واقن چقدر درس خوندی یا در طول این هفته چه حجمی رو پیش بردی یهو به خودت میای میبینی زمان زیادی گذشته و…..
پیشنهاد شما چیه بهتره گزارشکار بنویسم و برنامه حجمی زمانی بنویسم یا اگر بله چطور برنامه ای مناسب منه یا اصلا همین روند برام مناسب تره ؟؟ممنون از وقتی ک میگذارید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی در پیام شما حائز اهمیت است که به ترتیب شماره‌گذاری، درباره آن‌ها صحبت خواهم کرد:
1- من هم موافق پُر کردن دفتر برنامه‌ریزی و رنگ‌آمیزی کردن آن یا شمارش تست‌های هر مبحثی که تست زده‌اید و نوشتن تک به تک آن‌ها در دفتر برنامه‌ریزی و به طور کلی وارد بازی‌های فانتزی شدن نیستم چون خود این کار کلی وقت از کنکوری‌ها می‌گیرد و بیشتر یک کار سرگرمی است تا یک کار مدیریت زمانی.
اگر قصد مدیریت زمان دارید بایستی بدانید که:
الف) وقتی برای روزهای اولی است که مشغول درس خواندن هستید، نباید برای خودتان نظم سفت و سختی بچینید. در واقع باید گمان کنید که از یک لجنزار مشغول شروع برنامه هستید و کاملاً شلخته باشید تا روند مطالعاتی کمی جلو برود و پیشرفت‌هایی اتفاق بیفتد و به آرامی و نرم نرم، نظم را ایجاد کرده و اوضاع را بهبود دهید.
آن‌هایی که می‌خواهند از روز اول همه چیز مرتب و منظم باشد، فقط سطل زباله اتاق خودشان را از برنامه‌های اجرا نشده و پاره شده، پُر خواهند کرد.
ب) حتماً روز جبرانی داشته باشید. مثلاً روزهای جمعه هر هفته، کاملاً خالی است تا بر اساس اتفاقات آن هفته تصمیم بگیرید که چه بخش‌هایی را جبران کنید. افرادی که در برنامه‌ریزی شخصی خود روز جبرانی ندارند، مثل چوب خشکی می‌شوند که با کوچکترین ضربه‌ای می‌شکند. روز جبرانی برای هر کنکوری از رتبه یک تا هر کسی که درس می‌خواند، واجب است.
روز جبرانی نه نشانه تنبلی است نه قرار است از زیر کار در بروید بلکه روز جبرانی باعث انعطاف شما می‌شود و یک پیش‌بینی هوشمندانه برای اتفاقات پیش‌بینی نشده آن هفته است.
پ) بعد از گذشت یکی دو هفته که توانستید از شلختگی به نظم بهتری برسید حالا کم کم به فکر این خواهید بود که هر بار قسمتی از روز خود یا شخصیت و رفتار خویش را بهتر کنید. منظورم از بهتر کردن قسمتی از روز یا شخصیت و رفتار چیست؟
از منوی بالای سایت، در بخش توسعه فردی، اگر وارد بخش مدیریت زمان شوید، یک لیست کامل درباره اقداماتی که برای مدیریت زمان نیاز است را نوشته‌ام. حالا که این فهرست جلوی شماست، تصمیم می‌گیرید که هر بار، یکی دو مورد یا هر چند تا که در توانتان هست را از این فهرست، در زندگی خودتان پیاده‌سازی کنید. هیچ عجله‌ای نیست و اجازه بدهید که خیلی نرم و روان این خصوصیت‌های مدیریت زمانی در شما شکل بگیرد.
ت) بعد از اینکه همه موارد قبلی را در سبک زندگی خود پیاده کردید، حالا این مهم است که زمان‌های درس نخواندن خود را تحلیل کنید. برای اینکار هم نیازی به دفتر برنامه‌ریزی و فانتزی بازی نیست. یک تکه کاغذ کنارتان باشد و هر موقع از پشت میز بلند شدید و برگشتید، مدت و دلیلش را یادداشت کنید تا آخر هر شب مشخص شود دلایل درس نخواندنتان منطقی بوده یا با افکار احساسی زمانی را از دست داده‌اید.
اگر به دلایل احساسی بوده، باز هم به صورت ذره ذره، اصلاح می‌کنید یا ریشه آن مشکلات را برطرف کرده و با شرایط بهتری ادامه می‌دهید. دقت داشته باشید که هرگونه سرزنش، تحقیر و له کردن خود بابت زمان از دست دادن فقط رفتار آماتورهاست زیرا حرفه‌ای‌ها با دیدن ایرادات خود، فقط به فکر بهبود خویش هستند.
این موضوع را در دوره هوش و استعداد و در جعبه «پیچیدگی دستاورد عالی: فراتر از استعداد ذاتی و تمرین» و در توضیح شخصیت‌های Incremental گفته‌ام که آنان همیشه با روحیه اصلاح، بهبود و ادامه دادن زندگی می‌کنند تا به موفقیت برسند.
2- برنامه شما چه بخواهید و چه نخواهید معین و مشخص می‌شود. چون با توضیحات بند 1، با گذشت زمان، روند مطالعه و سرعت و قدرت یادگیری و سایر فاکتورها، مشخص می‌کند که چطور باید پیش بروید و همه چیز دستتان می‌آید و متناسب با این شرایط، معین می‌شود که چطور پیش بروید که با سبک و سیاق شما همخوانی داشته باشد.
3- در شماره‌گذاری‌هایی که در متن پیامتان انجام داده‌اید، مورد شماره 1 ترکیبی از احساسی درس خواندن، زندگی بر اساس خاطرات و نداشتن شخصیت Incremental است که با خواندن دوره‌های خاطره شناسی، احساسی شناسی و همچین هوش و استعداد، بایستی پرونده خاطره‌ای درس خواندن را در خود ببندید و یک شخصیت Incremental بسازید تا بتوانید راه و مسیر کنکور را هموارتر کنید.
در نظر داشته باشید که موفقیت در کنکور هم به سواد تحصیلی مرتبط است و هم به شرایط روحی و روانی. در نتیجه، ضمن آنکه درس می‌خوانید و برنامه اجرا می‌کنید، زمانی را هم صرف ارتقای شخصیتی خود باید کنید. مثلاً می‌توانید مطالب گفته شده را روزانه 15 دقیقه آخر شب‌ها مطالعه کرده و هر بار اوضاع را بهتر کنید تا دیگر مورد شماره 1 که برایم نوشته بودید در زندگی شما بی‌اثر شود.
4- در مورد شماره 2 از پیامی که برایم نوشته‌اید، خیلی بزرگ برنامه می‌چینید. از الآن تا روز کنکور را که نباید بچینید. هزار اتفاق این وسط می‌افتد. برنامه‌ریزی را خیلی کوچک و ریزتر جلو ببرید و اجازه بدهید طبق توضیحاتی که در بند 1 پاسخم به شما دادم، از شلختگی به ثبات و نظم برسید و هر بار حداکثر توان خود را ارتقا داده و بیشتر تلاش می‌کنید.
5- در خصوص شماره 3 از پیام ارسالی، بایستی در نظر داشته باشید که کنکور فقط یک درس نیست که بخواهید هر طور که دلتان بخواهد روی آن زمان بگذارید بلکه بایستی حداکثر یادگیری را در زمان بهینه داشته باشید. در نتیجه این حساسیت را روی خودتان نسازید که عقربه ساعت قرار است دشمن شما باشد.
همان‌طور که در بند 1 گفتم هیچ ایرادی ندارد که فعلاً بدون زمان و شلخته بخوانید ولی با گذشت زمان بایستی به برنامه نظم بدهید و وقتی از قبل خودتان را از ساعت و زمان می‌ترسانید، معلوم است که این موضوع هیچ‌وقت شکل نمی‌گیرد چون از پیش با خودتان توافق کرده‌اید که اگر ساعت و زمان بیاید، مطالعه‌ام بی‌کیفیت می‌شود.
به طور کلی من به شدت فردی احساسی را می‌بینم که در درس خواندن تمرکزش روی احساسش است. شما باید با خواندن دوره مغزشناسی و همچنین احساس شناسی که بالاتر هم گفتم، از احساس در زمان درس خواندن عبور کنید. موقع درس خواندن نمی‌شود به فکر این باشیم که احساسمان خوب باشد. احساس را رها کنید هر طور که می‌خواهد باشد و روی کار درست تمرکز کنید.
حتماً آن دوره‌ها را بخوانید تا مقدمه‌ای باشد برای برون رفتن از این وضعیت احساسی در هنگام درس خواندن.
خلاصه اینکه بعد از گذشت یکی دو هفته حالا کم کم پای ساعت و نظم دادن هم به میان می‌آید و برای اینکه هر بار به فکر نگاه کردن به ساعت نباشید، گوشی یا ساعت زنگ‌دار خود را روی زمانی که قصد پایان مطالعه آن بخش را دارید، تنظیم کنید و آن را آنطرف اتاق بگذارید و هر وقت که زمان این مطالعه تمام شود، گوشی یا ساعت زنگ می‌زند و نیازی به فکر کردن شما نیست و این چیزی شبیه به زنگ‌های مدرسه است که مدیر یا ناظم زنگ را به صدا در می‌آورد.
6- خیلی با اصطلاحات من در آوردی فضای کنکور خودتان را بازی ندهید. برنامه زمانی، برنامه حجمی، برنامه زمانی-حجمی، برنامه اقلیدسی، برنامه مرکب، برنامه سه دو شش، برنامه پایه‌ای تستی، برنامه خوشه‌ای و بقچه‌ای، برنامه زوج و فرد، برنامه ضربتی، برنامه آسیابی، برنامه فست فودی و… این‌ها یک مشت اصطلاحات من در آوردی هستند که باید از مغزتان پاک کنید یا به قول کامپیوتری‌ها شیفت دیلیت کنید.
این‌ها داستان‌هایی است که در فضای کنکور ساخته می‌شود تا مثلاً نشان دهند چیزهای عمیقی وجود دارد که از آن خبر ندارید. دقیقاً مثل کارگردانی که وقتی می‌خواهد فیلمی بسازد، برای بزرگ‌نمایی کردن کار خودش، صد جور اصطلاح تخصصی می‌سازد در حالی که تنها کار او این است که مواظب باشد خط داستان درست طی شود.
وقتی وارد این بازی‌های واژگانی شوید، پا در دنیایی می‌گذارید که شبیه هزار تو می‌ماند و هر بار که به راهی می‌روید، استرس می‌گیرید که نکند اشتباه باشد. اصل ماجرا چیست؟ شما از یک فضای شلخته شروع می‌کنید و کم کم به نظم و ساعت مطالعه بالاتر می‌رسید و سپس درس‌ها را بر اساس شرایط تحصیلی و پایه‌ای خود وارد برنامه کرده و در برنامه‌تان به این موارد توجه می‌کنید:
الف) چرخه مرور برای هر فصلی که خواندید رعایت شود و این‌طور نباشد که وقتی چیزی را خواندید دیگر مرور نکنید یا آن‌قدر فاصله مرور زیاد باشد که کلاً فراموشش کنید.
ب) چرخه تست‌زنی برای هر فصل برقرار باشد و بازهم فاصله این چرخه‌های تست‌زنی طوری باشد که موجب تسلط شما شود نه اینکه از خاطر ببرید.
پ) زمان رفع اشکال برای هر فصل در نظر بگیرید چون بالاخره نیاز است که برخی از مباحث را ترمیم کرد بهبود داد و روی نقاط ضعف کار کرد.
ت) روش‌های تست‌زنی و هنر آزمون را یاد بگیرید تا از نظر زمانی بتوانید به حداکثر تست درست برسید
اسم فامیل بازی کردن با برنامه‌ها و پیگیری ده‌ها سایت و پیج و کانال مشاوره‌ای و گوش دادن به انواع فایل‌های صوتی و تصویری و ذوق کردن از اینکه لیستی از اسامی شاخ‌دار برای برنامه‌ها را بلدید را همین حالا همین امروز همین‌جا تمام کنید و فقط با کار علمی و منطقی به فکر بهبود، اصلاح و ارتقای خود باشید. موفق‌ترین باشید.

چرا درس نمیخونم؟

سلام توی مدرسه دانش اموز زرنگ و جزء سه تای اول بودم و اگه تعریف از خودم نباشه اینطوری بودم که کتاب هامو کل سال نگاه نمیکردم ولی توی زمان امتحانا طوری برنامه میریختم که همشونو تموم میکردم و معدلم بالا میشد اما گرفتاری من از کنکور تیر که اولین کنکورم بود شروع شد.
توی این کنکور فقط دو ماه آخر رو عالی خوندم و بقیه سال لای کتابهامو هم باز نکردم و رتبم 60 هزار و خورده ای شد و حسابی شوکه شدم و تا الان که چند ماه از تیر میگذره شما بگو یک کلمه بخونم نخوندم همش میگم از فردا از شنبه از ماه بعدی و هی زمان میره و من بازم نمیخونم البته ازمون ازمایشی هم نوشتم همینطوری نخونده و یه روز قبل از ازمون یه ورقی زده که میرم حدود 10 12 درصد میزنم ولی هیچ انگیزه ای برای کنکور ندارم.
شاید بگید خب پس چرا پشت کنکور موندم یا برم سر یه شغلی یا برم دانشگاه یه رشته ای بخونم راستش دلیل پشت نشستنم این هستش که میخوام بخونم چون فکر می کنم هنوز صد خودمو برای کنکور نزاشتم و نمیخوام بعدا حسرتشو بخورم.
بهم میگید چطوری میتونم از این وضعیت خارج بشم راستی کل روزمو هیچ کار خاصی نمیکنم ولو شدم یه گوشه کتابها هم ریختم دورم ولی نمیخونم اینم بگم حتی ماه ها طول کشید تا بیام پیام بدم بهتون و فکرشو کنید برای همین پیامم ماه ها دس دس کردم چه برسه به خوندن ممنون از پاسختون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیامتان دیده‌ام را با شماره‌گذاری، توضیح خواهم داد:
1- الگوی مطالعاتی شما در مدرسه به این صورت بوده که کل سال را درس نخوانید و فقط در نزدیکی امتحان که می‌شود، با فشاری که می‌آورید، پشت سر هم درس‌ها را بخوانید و اتفاقاً نمره خوبی هم می‌گرفتید و همین تبدیل می‌شود به فرمولی ذهنی برای همه زندگی‌تان. یعنی چه؟
یعنی وقتی به کنکور هم می‌رسید، ته ذهنتان این است که باید شبیه مدرسه باشد و با چند روز قبل از امتحان به بهترین نتیجه رسید اما متأسفانه کنکور را نمی‌شود با این روش نتیجه گرفت. از این جاست که ضربه نمره‌های بالا در زمان مدرسه را می‌خورید.
اگر شرایط مدرسه به گونه‌ای می‌بود که شما از چند درس خواندن، نتیجه نمی‌گرفتید، آنگاه این روند غلط را برای خود تبدیل به الگو نمی‌کردید که با همان ذهنیت وارد کنکور شده و منتظر یک نتیجه عالی از کم خواندن باشید.
امتحان مدرسه اولاً در هر پایه تحصیلی فقط از یک کتاب است و دوماً هر دو سه روز یک بار فقط یک درس را امتحان می‌دهید و سوماً با سبک کار معلم آشنا هستید و چهارماً برخی از معلم‌ها همان سؤالات جزوه را با دستکاری اعداد در امتحان می‌پرسند و پنجماً با تعداد کمی نمونه سؤال می‌توان به تسلط خوبی رسید.
اما کنکور دارای 4 درس است که همگی با تشریفات قبل و حین و بعد از آزمونش به نصف روز نمی‌رسد و برای تسلط روی کنکور به تعداد بیشتری تست و مرور و رفع اشکال نیاز دارید و نمی‌شود همان روشی که در مدرسه جواب داده را روی کنکور پیاده کنید.
با این وجود، انتظار ذهنی شما این بوده که همان‌طور که در مدرسه، چند روز مانده به فصل امتحانات درس می‌خواندم و جزء سه نفر اول می‌شدم، حالا هم که کنکور است، یکی دو ماه قبل از کنکور می‌خوانم و جزء سه نفر اول می‌شوم اما رتبه‌ای که می‌آورید تمام انتظارات ذهنی شما را به هم می‌ریزد.
وقتی انتظارات ذهنی به هم بریزد، کمترین اثرش این است که دچار ناامیدی می‌شوید و به توانایی‌ها و مسیری که طی کرده‌اید، شک می‌کنید. با این توضیحات، کاملاً قابل درک است که چرا از تیرماه تا به الآن درس نخوانده‌اید.
سال‌ها با روش شب امتحانی، بهترین نتیجه‌ها را گرفته‌اید و حالا به کنکور می‌رسید ولی همان اتفاق همیشگی تکرار نمی‌شود و در شوک فرو می‌روید و به هم می‌ریزید. این تمام اتفاقی است که برای شما افتاده و همه این‌ها را نوشتم تا به اینجا برسم که برای خروج از این شرایط، فقط باید به این آگاهی برسید که مشکلی در توانایی‌ها و قدرت یادگیری شما نیست و یا این‌طور نیست که فکر کنید فقط در مدرسه حرفی برای گفتن داشته‌اید و وقتی رقابت با کل کشور شده، شما دیگر از بقیه عقب هستید.
تنها نتیجه‌ای که باید از این اتفاقات بگیرید این است که هر پیچی را با هر پیچ‌گوشتی نمی‌توان باز کرد. روشی که مدرسه جواب داده لزوماً برای کنکور و دانشگاه مفید نیست و حالا فقط کافی است، بر اساس واقعیت‌های کنکور برنامه‌ریزی کرده و به خودتان زمان بدهید تا سوادتان شکل گرفته و به سطح رشته و دانشگاه مورد نظرتان برسد.
به بیان دیگر، معمولاً در این شرایط، افراد درگیر بحران هویتی می‌شوند و خود را سرزنش کرده و دچار شک می‌گردند که نکند هوش و استعداد کافی برای قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم و این همه سال در یک مدرسه آسان بوده‌ام و بیخودی نمرات بالا گرفته‌ام و به کنکور که رسیدم تازه معلوم شد که هیچ توانایی ندارم.
این نتیجه‌گیری و هر چیز مشابه آن کاملاً نادرست است. واقعیت خیلی ساده است. یک زمانی با شب امتحانی نتیجه عالی می‌گرفتید ولی باید آن روش را برای همان مدرسه بگذارید و در کنکور با روش متناسب با خودش درس بخوانید و بعداً در دانشگاه هم بر اساس دانشگاه و شرایطش باید درس خواند.
حتماً پیشنهاد می‌کنم از منوی بالای سایت، مطلب هوش و استعداد را بخوانید به خصوص جعبه‌ای با عنوان «پیچیدگی دستاورد عالی: فراتر از استعداد ذاتی و تمرین» را مطالعه نمایید زیرا برایم مهم است که از این به بعد شخصیت Incremental را در خود بسازید و این‌طور نباشد که نتیجه کنکور و اتفاقی که شبیه مدرسه نبود را به پای هوش و استعداد و ناتوانی در یادگیری و رقابت و… بگذارید.
2- این الگویی که در مدرسه استفاده می‌کردید، شما را دقیقه نودی نیز کرده است. به چه معنا؟ به این معنا که در ذهنتان این قانون شکل گرفته که می‌توان کارها را عقب انداخت و همین‌طوری عقب بیفتند و عقب بیفتند تا به جایی برسند که دیگر نشود عقب انداخت و از آنجا به بعد شروع به خواندن می‌کنید.
به طور مثال، درس خواندن برای مدرسه را می‌توان تا زمان امتحانات عقب انداخت ولی از چند روز قبل از امتحان که دیگر نمی‌شود عقب بیفتد، حالا با تمام توان بخوان و بخوان تا بهترین نتیجه را بگیری.
این دقیقه نودی شدن به دلیل الگوی مطالعاتی دوران مدرسه، دست به دست شوکی می‌دهد که در مورد 1 توضیح دادم و این فشار را می‌آورد که الآن درس نخوانید. برای خروج از این مشکل نیز باید قانون ذهنی‌تان را این بگذارید: «اول سختی و زجر بعداً لذت».
یعنی از الآن که بخواهید برنامه درسی بریزید و مطالعه را شروع کنید، قطعاً با فشارهای ذهنی زیادی رو به رو می‌شوید چون مغزتان به اندازه کافی خاطره سنگین از کنکور ساخته تا در شوک بمانید و از سمتی هم به تعداد سال‌های زیادی، دقیقه نودی بوده‌اید و از این دقیقه نودی بودن پاداش گرفته‌اید و بهترین نمره‌های مدرسه را کسب نموده‌اید.
بنابراین تا پشت میز بروید، یک دنیا فشار احساس می‌کنید و حتی حس و حالتان بدتر از الآن هم می‌شود زیرا مغزتان با افزایش این حال و روح بد قصد دارد فضا را تاریک کرده و باعث شود که به حالت قبل بازگردید.
اما شما باید اول سختی بعداً لذت را رعایت کنید یعنی با تمام این فشارها و تلاش‌های مغز برای ماندن در شوک فعلی و رفتار دقیقه نودی، با تمام انرژی باید فشار بیاورید و برنامه درسی را پیش ببرید. توصیه می‌کنم تک درس شروع کنید و کم کم ساعت مطالعه را بالا برده و بقیه درس‌ها را اضافه کنید.
فعلاً هدف ما بیرون آمدن از این نخواندن‌ها و یا منتظر دقیقه نود بودن‌هاست. کم کم که رفتار مطالعاتی خود را با زور و اجبار سر و سامان دادید، حالا می‌توانید درس‌های بعدی را هم وارد برنامه کنید.
هر روز باید فشار بیاورید و به امید این نباشید که اگر یکی دو روز بخوانم درست می‌شود. هر روز که از خواب بلند می‌شوید، گویا روز اولی است که قصد مطالعه دارید و با یادآوری قانون اول زجر بعداً لذت، تمام خود را خرج می‌کنید تا درس خواندن حتی بی‌کیفیت و زوری به سرانجام برسد.
توضیحاتی که دادم به خوبی مشخص می‌کند که دو نقطه ضعف برای فشار دادن مغز و متوقف کردن دارید؛ یکی دقیقه نودی و یکی هم خواندن کم و نتیجه عالی. این دو پدال را از زیر پای مغز بیرون می‌کشید و کار تمام است. یعنی از این به بعد با خودتان خواهید گفت که در کنکور، مطالعه، مرور و تست زیاد به نتیجه عالی ختم می‌شود و با به عقب انداختن درس‌ها، نمی‌توان مثل دوران مدرسه موفق شد. موفق‌ترین باشید.

مشکل اعتیاد به فیلم و سریال توی سال کنکور

سلام مشکل من اینه که یه چند روز خوب می خونم و بعدش ول می کنم به حال خودش برا حل مشکلم اومدم از مشاورم پرسیدم چیکار کنم گفت یه نفر از اعضای خانواده رو بزار شما رو چک کنه و حتما این روش جواب میده اما مشکل بر طرف نشد و فقط یه دعوای خانوادگی سرش راه افتاد و کلا دیگه انگار خیالمم راحت تر شد برای فیلم دیدن یا اینکه یه جا نوشته بود مدیتیشن کنم بازم حل نشد یا بهم گفتن اگه بری کتابخونه چون بقیه هستن اونجا درس میخونی حالت رقابتی تور داره برات ولی رفتم همونجا هم بعد از دو سه روز فیلم پلی میکردم با هدفون گوش میدادم تازه یه جورایی لذتش هم بیشتر بود برام توی اون کتابخونه ساکت بدون مزاحم فیلم ببینم.خلاصه اینکه مشکل فیلم دیدن من حل نشد میشه کمکم کنید بتونم خودمو نجات بدم بد کوفتی شده فیلم دیدن از کار و درس و زندگی افتادم سپاس.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هرگاه انسانی را دیدید که به یک پدیده مثل همین فیلم و سریال دیدن وابستگی شدید پیدا کرده است، اولین موضوعی که بایستی از او سؤال کنید این است که چه پیوند مثبتی برقرار کرده‌ای؟ منظورم از این سؤال چیست؟ با مثال توضیح می‌دهم.
یک دانش‌آموز به فیلم و سریال وابسته شده بود به خاطر اینکه در زنگ‌های تفریح، همیشه صحبت از فیلم و سریال‌های روز دنیا می‌شد و وقتی کسی یک فیلم را ندیده بود، توسط بقیه مسخره می‌شد و چون حرف مشترکی با آن‌ها نداشت، از گروه کنار گذاشته می‌شد و برای جلوگیری از این اتفاق، تا می‌توانست فیلم می‌دیدید که فردای آن روز، درباره‌شان حرف بزند.
این دانش‌آموز، بین «فیلم و سریال دیدن» و «ماندن در گروه دوستی» پیوند برقرار است و درنتیجه رفتار تماشای فیلم در او باقی می‌ماند حتی اگر ده‌ها نفر ناظر کار او باشند، مدیتیشن کند یا به کتابخانه برود و… . چون درمان او که نظارت بقیه یا مدیتیشن یا کتابخانه رفتن نیست بلکه درمان او در این خلاصه می‌شود که درباره گروه دوستی تصمیم قاطعی بگیرد و دنبال گروه‌های دیگری باشد که با هدف و شخصیت خودش سازگار باشد نه اینکه به زور به گروهی بچسبد که فاز تماشای فیلم و سریال دارند و اهل درس و کتاب نیستند.
تا زمانی که او نخواهد گروه دوستی را تغییر دهد، ارزش فیلم و سریال دیدن هم به قوت خودش باقی می‌ماند و درنتیجه هر روز، مشغول تماشای آن است.
مثال دیگری می‌زنم. یک داوطلب کنکور، تقریباً تمام زمان بیداری خودش را مشغول تماشای فیلم و سریال بود چون از اینکه بخواهد درس بخواند و متوجه اشکالات درسی و غلط‌های تستی خودش بشود و بعد استرس قبول نشدن بگیرد، فرار می‌کرد.
برای همین، او بین «تماشای فیلم و سریال» و «آرامش گرفتن» پیوند برقرار کرده است و تا مادامی که دنبال این آرامش ظاهری است، رفتار تماشای فیلم و سریال هم به قوت خودش باقی است و روزی که تصمیم گرفت با واقعیت‌های درسی‌اش مواجه شود، آنگاه پیشرفتش آغاز خواهد شد.
پیوندهای دیگری هم ممکن است برای تماشای فیلم و سریال به وجود بیاید. مثلاً پیوند «تماشای فیلم و سریال» با «تقویت زبان انگلیسی» یا پیوند «تماشای فیلم و سریال» با «عقب انداختن درد عملگرایی» یا پیوند «تماشای فیلم و سریال» با «فرار از حس عقب بودن» یا پیوند «تماشای فیلم و سریال» با «یاد گرفتن نکات آداب و معاشرت» و همین‌طور الی آخر.
برای همین اگر دنبال برون‌رفت از این موضوع هستید، باید مشخص کنید که چه پیوند یا پیوندهایی بین «تماشای فیلم و سریال» و مسائل زندگی خود برقرار کرده‌اید و دنبال ایده‌ای برای حل آن مسئله زندگی خود با روش درست و منطقی‌تر باشید تا دیگر نیاز نباشد برای فرار یا نادیده‌گیری یا فراموش کردن یا دل‌خوش کردن و…، ساعت‌ها فیلم و سریال را تماشا کنید.
و اما آن صحبت تکراری همیشگی. وقتی ریشه مشکل را حل کردید و از این به بعد خواستید دیگر فیلم و سریال را تماشا نکنید آنگاه:
1- مطمئن باشید روزهای اول، چنان میل شدیدتری به فیلم و سریال در زمان مطالعه نشان می‌دهید که با تمام وجود حس پشیمانی از تغییر را داشته باشید و با خودتان بگویید: نه نه! همان حالت قبلی بهتر بود اصلاً نمی‌خواهم عوض بشم.
این فرایندی است که توسط مغز به راه می‌افتد تا دقیقاً به این پشیمانی از تغییر برسید و دوباره به سمت تماشای فیلم و سریال برگردید.
2- معلوم نیست چقدر طول می‌کشد تا از تغییر را به طور کامل طی کنید و از چرخه مورد نظر خارج شوید پس بدون زمان فقط درس بخوانید.
3- حتی بعد از خروج کامل از این چرخه، باز هم افکار فیلم دیدن هر از گاهی به سراغتان می‌آید تا زمینه را برای برگشت به رفتار قبلی فراهم کند. پس اگر سر و کله این رفتار، مدت‌ها بعد از خوب شدن دوباره پیدا شد، شوکه نمی‌شوید و در بحران فرو نمی‌روید بلکه با خودتان می‌گویید این همان برگشت رفتار است و بدون توجه به آن باید با هر زحمتی که شده درس بخوانم تا دوباره این زلزله تمام شود و به حالت عادی برسم. موفق‌ترین باشید.

تصوری که از خودم دارم نا امیدم میکنه

سلام من وقتی خودمو یه پزشک تصور میکنم همش این میاد تو ذهنم که نمیتونم کارهایی که یه پزشک انجام میده رو انجام بدم نه اینکه از خون و این چیزا بترسما نه مشکلی با اونا ندارم من میگم اصلا توان اینو ندارم بخوام حتی گوشی پزشکی بزارم گوشم صدای ضربان قلب یه بچه رو بشنوم چون فکر می کنم ادم دست وپا چلفتی هستم موندم چیکار کنم چون روی درس خوندم اثر منفی گذاشته و همش میگم با چه امیدی میخوای بخونی؟ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برداشتی که از خودتان دارید، حاکی از یک روز و دو روز نیست بلکه بایستی به خاطرات زندگی خویش برگردید و از اولین خاطراتی که این ذهنیت را برای شما به وجود آورده صحبت کنید و جلو بیایید تا یکی یکی این پرونده‌ها بسته شوند و به درک درستی از خود برسید.
به طور مثال، کودکی سه ساله وقتی در حال غذا خوردن بود، مادرش می‌گفت این بچه من خیلی دست و پا چلفتی است زیرا غذایش را نمی‌تواند بدون ریخت و پاش بخورد و نصف برنج‌ها را دور بشقاب ریخته در حالی که این انتظار مادر نادرست بود و او توقع داشته یک بچه سه ساله، کاملاً تمیز غذا بخورد که این از عهده کودک خارج است در نتیجه گوشه ذهن او چنین نقش می‌بندد که من بی‌لیاقت و دست و پا چلفتی هستم.
یا در نمونه‌ای دیگر، دانش‌آموز اول ابتدایی که به پاک‌کن موبایلی علاقه‌مند شده بود و آن را خریده بود، با دعوای خانواده مواجه شد که چرا چنین پاک‌کنی خریدی و این به درد پاک کردن نمی‌خورد و تزئینی است در حالی که یک دانش‌آموز در آن سن این ذهنیت را ندارد که به دردم می‌خورد یا نه؟ بنابراین در اثر توقع نادرست بقیه، این حس در او شکل گرفته بود که فردی دست و پا چلفتی است.
مثال دیگری می‌زنم: پسری 15 ساله، پایش به لیوان می‌خورد و می‌شکند و بقیه به او توهین کرده و می‌گویند تو چطوری وقتی زیر پایت را نمی‌بینی، می‌خواهی در آینده به فکر شغل و موفقیت باشی؟ این حس را به او می‌دهند که بی‌لیاقت است اما شکستن لیوان در اثر برخورد پا، اتفاقی است که برای همه ما رخ می‌دهد و هیچ ارتباطی با بی‌لیاقتی و آینده ندارد. شما می‌توانید موفق باشید و پایتان هم به لیوان بخورد و بشکند. این چه پیوندی است که دیگران برایش می‌سازند؟
از این نمونه‌ها زیاد است و هدفم از گفتن آن‌ها چه بود؟ می‌خواستم بگویم در گذشته‌تان خاطراتی دارید که دیگران یا خودتان با القابی مثل بی‌لیاقت، ناتوان، دست و پا چلفتی و… شما را صدا زده‌اند اما اگر آن خاطرات را به صورت علمی و دقیق بررسی کنید خواهید دانست که از دو حال خارج نیست:
1- انتظارات نادرست، 2- توقع از اینکه اشتباهی از شما سر زند. هر دو این‌ها هم کاملاً غیر واقعی و نادرست است. شما انسان هستید و قطعاً تصمیم‌ها و رفتارهای نادرستی را انجام می‌دهید که صد البته به فکر بهبود و اصلاحش هم هستید اما قرار نیست بابت این اشتباهات سرزنش شده و احساس ناتوانی کنید.
توصیه می‌کنم از منوی بالای سایت، در بخش توسعه فردی، دوره «خاطره شناسی» را مطالعه کنید تا به سراغ خاطرات رفته و پرونده آن‌ها را ببندید و به درک تازه‌ای از خود برسید. موفق‌ترین باشید.

وسواس و مکان مطالعه

سلام ، من سه تا مشکل دارم. اولیش وسواس و شاید کمالگرایی در انتخاب کتاب کمک درسیه من قدیم این مشکل رو نداشتم و با هر کتابی که داشتم کنار میومدم اما به خاطر قدیمی شدن کتاب هام مجبورم منابع جدید رو بخونم.
برای همین رو آوردم به pdf. به خاطر اینکه pdf کتاب هارو میخونم دستم بازه و میتونم هر منبعی که تو بازار هست رو دانلود کنم و به خاطر همین از هر درسی چندین منبع دانلود کردم اما الان تا میخوام کتابی رو شروع کنم افکار منفی بهم هجوم میارن افکاری مثل : این کتاب پاسخنامش خوب و کامل نیست ، درسنامه کاملی نداره ، چاپش رنگی و قشنگ نیست ، شاید اون یکی بهتره و افکاری از این دست بهم حمله میکنن.
مشکل دوم من باز هم به همون کتاب های کمک درسی برمیگرده ، از وقتی که من این pdf هارو دانلود کردم حس عقب بودن از بقیه و نرسیدن بهم دست داده همش با خودم میگم من چجوری میتونم از هر درسی سه منبع با حداقل ۱۲ هزار تست کار کنم منی که حداکثر تست روزانم به ۱۵ تا نرسیده.
مشکل سوم من مربوط میشه به مکان مطالعه،من تو خونه درس میخونم و امکان رفتن به کتابخونه رو ندارم برای همین از صبح تا شب تو خونه هستم و همین موضوع باعث بوجود اومدن چند مشکل شده ، اولیش وقت تلف کردن زیاد موقع غذا خوردنه حساب کردم دیدم در طول روز حداقل سه ساعت از وقتم به خاطر غذا خوردن میره و به خاطر همین بیش از حد نیاز غذا میخورم و بعد ناهار سنگین میشم و چند ساعتی هم به خاطر چرت زدن بعد ناهار از دست میره علتش هم تماشای تلویزیون و صحبت کردن با مادرمه دومین موضوع همین صحبت کردن با مادرمه چون فقط ما دو نفر با هم زندگی میکنیم به نوعی من سنگ صبور مادرم شدم و اون همه ی مشکلات و حرفاش رو به من میگه و ما چندین ساعت در طول روز در حال صحبت از گذشته و مشکلات و متاسفانه غیبت از فامیلیم جدای وقتی که این کار از من میگیره اعصاب خوردی و استرس بعد این حرفاست ، موضوع آخر ترس من از آیندست میترسم شهر دیگه ای قبول بشم و مادرم تنها بشه یا آینده دور تر که میخوام ازدواج کنم میترسم به خاطر وابستگی که به مادرم دارم نتونم به راحتی ترکش کنم.ببخشید که طولانی شد ، خیلی ممنون میشم راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ مشکلاتی که با من در میان گذاشتید به ترتیب شماره‌گذاری:
1- روش انتخاب منبع خود برای هر درس چیست؟ اولاً تعداد کمی از کتاب‌ها هستند که در توضیحات خودشان گفته‌اند که این کتاب برای سطح بالا است درنتیجه اگر در درسی هنوز ضعیف یا متوسط هستیم، در قدم اول سراغ این کتاب‌ها نمی‌رویم ولی اگر متوسط به بالا هستیم، مشکلی در انتخاب این کتاب‌ها نیست.
قدم دوم چیست؟ اینکه برویم ببینیم بقیه درباره کتاب چه می‌گویند؟ یا مثلاً بخوانیم فلان جا گفته رتبه‌های برتر این کتاب را می‌زدند؟ و یا جملاتی شبیه به این‌ها؟ خیر هرگز و ابداً. پس قدم دوم چه باید باشد؟
از خودتان بپرسید کدام مبحث است که کمی احساس ضعف در آن دارم؟ مثلاً فرض کنید در ریاضی احساس می‌کنم در کاربرد مشتق ضعف دارم حالا می‌روم بخش کاربرد مشتق و چند تا تست انتخاب می‌کنم و پاسخنامه‌اش را می‌خوانم و اگر با پاسخنامه ارتباط برقرار کردم آن کتاب برای من بهترین کتاب است زیرا باعث می‌شود که بیشتر بفهمم و در نهایت تعداد بیشتری هم تست بزنم.
بنابراین لازم نیست همه کتاب‌ها را روی سر خودمان بریزیم و یا بازی راه بیندازیم و هر روز یک کتاب را ورق بزنیم و یا با خودمان هر بار که کمی درس‌ها فشار آورد یک کتاب جدید بیاوریم و فکر کنیم مشکلمان حل می‌شود.
بهترین کتاب تست برای شما همان کتابی است که نسبت به بقیه، بیشتر با پاسخنامه آن ارتباط برقرار می‌کنید و کم کم با کار کردن در آن کتاب، روی مباحث مختلف مسلط می‌شوید.
همچنین به خاطر داشته باشید که تغییر دادن منبع به معنی خوب کار کردن نیست پس با آرامش روی یک کتاب باشید و آن را به طور کامل بررسی کنید و مسلط شوید. در نهایت این را هم اضافه کنم که بخش قابل توجهی از تست‌های کتاب‌های بازار با هم مشترک است زیرا تست‌های کنکورهای سال‌های قبل + آزمون‌های آزمایشی سال‌های گذشته را آورده‌اند و این می‌شود که بخش زیادی از کتاب‌ها در تست‌ها با هم مشترک می‌شوند و تفاوتشان فقط در تألیفی‌هاست. البته داریم کتاب‌هایی که اکثرشان تست تألیفی باشد ولی خب کار اصلی ما روی کتابی است که کنکورها و آزمایشی‌های سال‌های پیش را داشته باشد.
با این توضیحات دنبال صفحات رنگی و تعریف و تمجید یا توصیه بقیه برای انتخاب کتاب نباشید و در دو گام، کتاب خود را انتخاب کنید و کار را با تست‌زنی پیش ببرید و با خودتان بگویید که این بازی انتخاب منبع برای بهتر شدنم نیست بلکه برای فرار از درس خواندن است پس روی همین کتاب می‌مانم و هرگز این بازی مغزی را ادامه نمی‌دهم.
مگر بقیه که روی تک کتاب جلو می‌روند و زیر و روی آن را در می‌آورند هر روز دنبال یک کتاب جدید هستند که من هم آن کار را کنم؟ الگوی درست فکری چیست؟ همان دو گامی که توضیح دادم.
2- شما حتی اگر در کتابخانه هم درس بخوانید باز هم زمان تلف شده خواهید داشت زیرا مشکل اتلاف زمانی که برایم توضیح دادید به این ربط ندارد که در خانه هستید. درک می‌کنم الآن که خانه هستید، خوردن و صحبت کردن با مادر، در دسترس است و با این‌ها وقت تلف می‌کنید ولی اگر کتابخانه بروید هم ابزارهای اتلاف زمان دیگری مثل قدم زدن در حیاط یا صحبت با بقیه یا حتی پشت میز نشستن و نخواندن را پیدا می‌کنید.
پس چطور باید این موضوع را حل کرد؟ می‌بایست بدانید که موضوع خوردن و صحبت با مادر به چه دلیل انجام می‌شود؟ چند ایده می‌دهم که ذهنتان فعال شود و بتوانید ریشه این رفتارهای خود را بیرون بکشید:
ایده اول: بعضیا این کار را می‌کنند تا استرس ناشی از درس را از بین ببرند.
ایده دوم: برخی هم به دلیل اینکه نمی‌خواهند با واقعیت زندگی خود و مشکلاتی که در آن رو به رو شوند، به خوردن و صحبت با دیگری روی می‌آورند. در واقع می‌خواهند صورت مسئله زندگی خود را پاک کنند.
ایده سوم: دیگرانی هم هستند که چون نمی‌خواهند درد درس خواندن را تحمل کنند، رو به سمت این صحبت کردن و زیاد خوردن می‌آورند.
حالا شما باید مشخص کنید که ریشه صحبت کردن‌ها زیاد خوردن‌ها چیست؟ وقتی ریشه مشخص شود، آنگاه می‌توان راه‌حل داد و مشکل را عمقی حل کرد.
حالا فرض کنید که ریشه مشکل پیدا شد و با ارائه راه‌حل، به طور کامل برطرف شد، در چنین وضعیتی چند نکته را باید بدانید:
الف) در ساعت‌ها و روزهای اولی که مشکلتان را حل می‌کنید، مغزتان تصمیم می‌گیرد که تعداد افکار مرتبط با کتاب‌ها را زیادتر کند. فشاری به شما می‌آورد که با خودتان بگویید وای چرا تغییر کردم؟ همان‌طور که بودم بهتر بود. اصلاً نخواستم فقط یک کتاب انتخاب کنم.
این همان چیزی است که مغزتان برایش برنامه‌ریزی کرده و با فشار بیشتر آوردن باعث شده بترسید و به نقطه قبلی برگردید ولی به درس خواندن ادامه دهید حتی اگر بی‌کیفیت و بی‌ارزش بود باز هم درس بخوانید تا از این چرخه خارج شوید.
ب) ما نمی‌دانیم چقدر طول می‌کشد که از این فکرها خارج شوید. بنابراین دنبال روز و تاریخ نباشید که چه موقع تمام می‌شود. بدون توجه به این موضوع، فقط درس خواندن را با هر زوری هست ادامه دهید تا مغزتان متوجه شود که دیگر روی این موضوع باج نمی‌تواند بگیرد.
پ) وقتی‌که به طور کامل این افکار از بین می‌روند، باز هم این فکرها برمی‌گردند. مثلاً فرض کنید سه هفته است که دیگر فکرهای مربوط به کتاب نداشته‌اید اما به یک باره به سمت شما برمی‌گردند. شوکه نشوید و به هم نریزید و این‌طور هم فکر نکنید که تغییر نکرده‌ام و توهم تغییر داشته‌ام.
این‌ها فقط تلاش‌های مغز برای برگرداندن شما به حالت قبلی است به خصوص وقتی‌که چند تست را اشتباه حل کنید یا متوجه یکی دو پاسخ تست نشوید یا از زبان دیگری بشنوید که فلان کتاب خیلی عالی است و سایر موارد مشابه دیگر، افکار مربوط به کتاب و انتخاب منبع به سمت شما هجوم می‌آورد و آزارتان می‌دهد.
بنابراین با وجود این شوک‌ها، باز هم روی کتاب خود بمانید و به مسیر ادامه دهید تا دوباره عادی شوید.
3- مشکل صحبت کردن با مادر هم شبیه پرخوری است و با بیرون کشیدن دلیل این رفتارها، می‌توان راه‌حل داد و از آن بیرون رفت. موفق‌ترین باشید.

کاخ رویاها

سلام اصلا نمی‌دونم اینجا جای مناسبی واسه پرسیدن این سوال هست یا نه! ولی جز شما کسی رو پیدا نکردم که بی طرفانه راهنماییم کنه.به نظرتون با توجه به وضعیت الان جامعه ارزش داره کسی بخواد بخونه واسه پزشکی؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از اینکه پیام شما به طور کامل نمایش داده نشد پوزش می‌خواهم. پیام شما به گونه‌ای است که نیاز به دریافت پاسخ به صورت شخصی دارد. در صورت تمایل به ایمیل انتهای سایت پیامی بدهید تا پاسختان را تقدیم کنم. موفق‌ترین باشید.

میترسم امسالم مثل پارسال بشه

سلام پشت کنکوریم و اتفاقی که برام افتاده خیلی حالمو گرفته راستش پارسال تا نزدیکی رشته پزشکی رسیده بودم ولی قبول نشدم چون کارنامه دومی که سنجش توی پروفایلمون گذاشت رو دیدم که چقدر توی یه قدمی پزشکی بودم ولی نرسیدم حالا الان هرچی داریم به کنکور نزدیک میشیم همش با خودم میگم پارسال همین روزا داشتی همین تستا رو میزدیا همین نکات رو حفظ می کردیا همین زحمت رو میکشیدیا ولی آخرش چی شد؟قبول نشدی بازم قراره امسال همین تستا رو بزنی همین زحمتا رو بکشی و قبول نشی یه هو انگار اب یخ روم بریزن یخ میزنم و تا مدت ها توی فکر میرم و به خودم میام میبینم درس نخوندم باید چیکار کنم من؟ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما جزییاتی وجود دارد که با شماره‌گذاری، در خصوص آن‌ها صحبت‌هایی خواهم داشت:
1- قاعده‌ای در مغز ما وجود دارد به نام «خاطرات تکرار می‌شوند». به طور مثال اگر یک بار در تاکسی، گوشی موبایل خود را جا گذاشته باشیم، از آن به بعد، هرگاه سوار تاکسی شویم، مغزمان به ما این استرس و نگرانی را می‌دهد که قرار است باز هم گوشی خود را جا بگذاریم.
چرا مغزمان این‌طور است؟ به دلیل سبک زندگی اجدادمان. آن‌ها در طبیعت زندگی می‌کردند و مهم‌ترین نکته این بود که با دیدن یک محیط، بتوانند به خاطر بیاورند که دفعه قبلی در این مکان، غذا یا آب پیدا کرده بودند یا نه؟ یا حتی وقتی رد پایی را می‌دیدند، این اهمیت داشت که خیلی سریع تشخیص دهند که اینجا برای آن‌ها ایجاد خطر می‌کند یا نه؟ برای همین مغز ما انسان‌ها به این توانایی نیاز داشت که با دیدن نشانه‌ها، زودی هشدار بدهد که خطری در کمین است.
همین مهارت سنتی مغزمان در دوره و زمانه ما هم نقش بازی می‌کند. این‌طور که وقتی اتفاقی رخ داده باشد، مغزمان آن را به عنوان نشانه خطر ثبت می‌کند و هرگاه در موقعیتی باشیم، صدا می‌دهد که مواظب باش زیرا قرار است اتفاق قبلی تکرار شود.
این روزها، شما نیز دقیقاً با همین قاعده در حال زندگی هستید. کنکور قبلی در یک قدمی پزشکی بوده‌اید و چون مشغول درس خواندن برای کنکور بعدی هستید، مغزتان می‌گوید طبق قاعده خاطرات تکرار می‌شوند، دوباره قرار است این همه درس بخوانید و در یک قدمی پزشکی، بمانید.
اما آیا این نتیجه‌گیری درست است؟ اگر شما علاوه بر مطالعه‌ای که سال قبل داشته‌اید، به تحلیل و بررسی دست بزنید که چه اتفاقاتی باید می‌افتاد که کمی درصدتان بالاتر برود تا به پزشکی برسید و بر اساس همین تحلیل، روند مطالعاتی خود را بهبود بدهید، قطعاً به جای بهتری می‌رسید.
به بیان دیگر، اگر قرار بود دائماً خاطرات ما تکرار شوند که در اینصورت چون در یک سالگی زمین خورده‌ایم پس باید همه عمر هر بار خواستیم راه برویم، زمین بخوریم یا چون یک بار در درسی نمره کم گرفته‌ایم آنگاه تا آخر عمر در آن درس نمره کم بگیریم و اگر این‌طور بود که دیگر تغییر کردن معنایی نداشت.
بنابراین در وهله اول لازم است که از چرخه خاطرات تکرار می‌شوند خارج شویم. چگونه؟ با همین آگاهی که در توضیحات بالا به شما دادم و دقت به اینکه شما علاوه بر مطالعه پارسال خود بایستی روی دلایلی که باعث شده کمی تا پزشکی فاصله بماند هم کار کنید و وضعیت را بهبود دهید و قبولی را مال خود کنید.
2- کار مغز را ببینید که چطور با وجود اینکه شما اینقدر عالی هستید و تا یک قدمی پزشکی خود را رسانده‌اید و بابتش زحمت کشیده‌اید، این قدرت شما را لگدمال می‌کند و طوری صحنه را می‌سازد که گویی به خودتان بزرگترین ظلم را کرده‌اید. مگر نه اینکه برای قبولی، هر بار در وضعیت بهتری باید قرار بگیریم و ذره به ذره خود را هدف برسانیم؟
خب این اتفاق برای شما به خوبی روی داده است زیرا با زحماتی که کشیده‌اید و درد عملگرایی را تحمل نموده‌اید، قدم به قدم پیش رفته‌اید به طوری که در کنکور قبلی به یک قدمی پزشکی رسیده‌اید و حالا با بهبود وضعیت مطالعه سال قبل، همین یک قدم را هم بر می‌دارید و کار تمام است.
با این حال مغزتان دوست دارد این‌طور نشان دهد که هرگز این یک قدم را نمی‌توان برداشت. آیا واقعاً این‌طور است؟ شما ده‌ها قدم را طی کرده‌اید و از فرش به یک قدمی عرش رسیده‌اید پس قطعاً این شخصیت را دارید که قدم آخر را هم بردارید زیرا سخت‌ترین قدم‌ها اولین قدم‌هاست که شما آن‌ها را به سلامت برداشته‌اید، قدم آخر که خوراک خودتان است و به آسانی گام می‌زنید و کار را یکسره خواهید کرد.
در این شرایط با آگاهی که کسب کردید، دیگر وارد بازی مغزتان نشوید و به خودتان بگویید که این روزها، چه باید کنم؟ کار درست را. کار درست چیست؟ چسبیدن به برنامه و اجرای آن و اصلاح و بهبود مشکلاتی که در سال قبل باعث شده همان قدم آخر باقی بماند. موفق‌ترین باشید.

باورتون میشه با بهترین شرایط نمی خونم؟

سلام من پایه‌ی ضعیفی داشتم و الان تقریبا خوبه و تا الان خوب خوندم اما سه هفته هستش که دیگه نمی خونم به نظرتون چی شده که من نمی خونم چون هیچ مشکل روحی یا جسمی ندارم و اتفاقی هم توی زندگیم نیفتاده و پیشرفت های درسیم هم عالیه ولی من سه هفتس که یه خطم نخوندم.لطفا کمکم کنید چون با بدختی پایه مو ساختم ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از آنجایی که فرموده‌اید هیچ مشکل روحی و فکری ندارید و در بهترین شرایط جسمی و ذهنی هستید اما درس نمی‌خوانید، دو سناریو دارد که جدا از هم توضیح خواهم داد:
سناریوی اول: دلیل این درس نخواندن در موضوع رسیدن به هدف است. به بیان دیگر، چرا باید فردی که به هدفش رسیده، برایش تلاش کند؟
قطعاً می‌گویید که هنوز به هدف نرسیده‌اید و کنکور نداده‌اید اما من معتقدم که شما به هدف رسیده‌اید و به همین دلیل نمی‌خوانید اما چطور ممکن است که هنوز به کنکور نرسیده به هدف رسیده باشید؟ ادامه متن را بخوانید تا فضا روشن شود.
دانش‌آموزی را در نظر بگیرید که همیشه در ذهنش به این فکر می‌کند که یاد گرفتن حرکت‌شناسی یعنی یاد گرفتن کل فیزیک. اگر کسی حرکت‌شناسی را بلد باشد کار را تمام کرده و در فیزیک حرف برای گفتن دارد. چنین فردی بعد از تسلط روی حرکت‌شناسی، به هدف خود رسیده است و چرا باید فیزیک بخواند؟
او با یک تصور غلط که اگر حرکت‌شناسی بلد باشی کار فیزیک را یک سره کرده‌ای، باعث شد که بعد از تسلط روی حرکت‌شناسی، به سیری ذهنی برسد و دیگر تمایلی به خواندن این درس نداشته باشد.
کنکوری را در نظر بگیرید که بزرگترین چالش زندگی‌اش این باشد که هر طور شده، ساعت مطالعه خود را به 10 ساعت برساند. او می‌جنگد و تلاش می‌کند و به 10 ساعت می‌رسد و ثبات هم پیدا می‌کند اما چون هدف‌گذاری ذهنی‌اش همین بوده، به هدفش می‌رسد و رها می‌کند.
بله می‌دانم که عجیب به نظر می‌رسد ولی واقعی است. تعدادی از کنکوری‌ها در بهترین شرایط، کار را رها می‌کنند نه به خاطر اینکه مشکل روحی یا فکری دارند بلکه به خاطر اینکه به هدف ذهنی خود رسیده‌اند.
در واقع آن‌ها به جای اینکه یادش بیاید که هدف از تسلط روی حرکت‌شناسی یا ساعت مطالعه 10 ساعت قبولی در رشته و دانشگاه مورد نظر است، به اشتباه دچار این دام ذهنی شده‌اند که هدفشان تسلط روی حرکت‌شناسی و رسیدن به 10 ساعت درس خواندن است و وقتی این‌ها محقق شوند، دیگر دلیلی برای ادامه دادن وجود ندارد و کار را رها می‌کنند.
شاید بگویید که ربط این‌ها به صحبت شما چیست؟ ربطش دقیقاً در این است که شما پایه ضعیفی داشته‌اید و روی آن کار کرده‌اید و در حال حاضر قوی شده است. هیچ بعید نیست که هدف ذهنی شما این بوده که من یک هم یک بار برای همیشه ثابت می‌کنم که می‌توانم درس‌ها را عالی بشوم و پایه قدرتمندی بسازم. دقیقاً در این زمان، هدفتان محقق شده و دلیلی نمی‌بینید که برای چیز بیشتری تلاش کنید.
حالا برای خروج از این وضعیت، فقط کافی است که بازنگری در افکار خود داشته باشید و به خاطر بیاورید که هدف شما این نبوده که پایه ضعیف را قوی کنید بلکه از قوی کردن این پایه منظوری داشته‌اید و آن هم چیز نیست جز قبولی در رشته و دانشگاه مورد نظرتان.
فقط همان صحبت همیشگی اینکه الآن که می‌خواهید بخوانید قطعاً به شما فشارهای درونی زیادی خواهد آمد و مغزتان هر طور شده می‌خواهد جلوی شکل‌گیری روند مطالعاتی را بگیرد و اجازه ندهد دوباره به روزهای پر مصرف خود برگردید و در نتیجه، بی‌توجه به احساسات درونی خود و با فشار و زور حتی اگر حس این را داشتید که مطالعه‌تان بی‌فایده و زورکی است، حتماً به درس خواندن ادامه دهید تا این سد ذهنی شکسته شود و به روند قبل بازگردید.
سناریوی دوم: ترس از خراب شدن وضعیت فعلی، باعث می‌شود که سمت درس نروید. برای نمونه، با پزشکی کار می‌کردم که ایشان به مدت 3 سال یکی از بهترین‌ها در حوزه کاری خودش بود اما بعد از 3 سال، این ترس به سراغش آمده بود که اگر از فردا در عمل‌هایم موفق نباشم چه خواهد شد؟
همین ترس از خراب شدن باعث شده بود که مرخصی بگیرد و دست به جراحی نزند و می‌ترسید از اینکه تمام این سابقه مثبت را خراب کند. جای تعجب ندارد اگر شما هم بترسید از اینکه نکند این پایه قوی را ساختم بعداً از دستش بدهم یا بعداً بفهمم که در تست‌ها عملکرد قابل قبولی ندارم و… .
در صورتی که این سناریو باعث به سمت درس نرفتن در شما شده است، بایستی به جواب این سؤال فکر کنید که طبیعت درس خواندن چیست؟
طبیعت یادگیری و درس خواندن این‌طور است که ابتدا مشکلات پایه‌ای خود را حل می‌کنید تا پایه تحصیلی قوی داشته باشید که این کار را کرده‌اید و سپس وارد مباحث اصلی کنکور می‌شوید و در اینجا همه‌چیز از صفر است. یعنی باید یک فصل را از طریق کتاب، درسنامه یا در صورت نیاز فیلم آموزشی، بیاموزید، سپس در چرخه مرور و تست به تثبیت، تسلط و عمیق کردن آن بپردازید و قطعاً نیاز به زمان‌هایی برای رفع اشکال دارید و در انتها می‌بایست هنر آزمون را هم یاد بگیرید تا سر جلسه کنکور از سواد خود بهره ببرید.
با این اوصاف، در لا به لای این مسیر، بارها در یادگیری برخی از مباحث دچار مشکل می‌شوید، بعضی جاها را با اینکه مرور می‌کنید از یاد می‌برید، در برخی از مبحث‌ها، هرچه تست می‌زنید، درصدتان به سرعت بالا نمی‌رود و نیاز است به خودتان زمان بدهید تا خود را پیدا کنید.
یک روزهایی افت تحصیلی و روحی می‌کنید و اگر ادامه دهید به اوج می‌رسید و دوباره وقتی در اوج هستید، افت خواهید کرد و این روند را طی می‌کنید تا هر بار در نقطه‌ای بهتر قرار بگیرید. این‌ها طبیعت یادگیری هستند.
با این شرایط، بایستی توقع خود را غیرواقعی نکنید و با خودتان نگویید: حالا که پایه را قوی کردم پس قرار است من به دستاوردهای رؤیایی برسم، خود را همسایه واقعیت کنید تا درک بهتری از زندگی کسب نمایید.
واقعیت و ذات و طبیعت یادگیری این است که برای تسلط روی یک فصل، فراز و نشیب‌های زیادی را خواهید چشید. بارها افت و خیز خواهید کرد و به تعداد دفعات قابل توجهی، درصدتان بالا و پایین خواهد شد ولی ادامه این روند به شرایط مطلوب برای قبولی خواهد انجامید. موفق‌ترین باشید.