پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام راستش من برنامه قابل اجرا ای که برای خودم تا یه ماه آینده چیدم 4.5 ساعته و میدونم میتونم اجراش کنم و به تسلط کامل مطالب هم باهاش میرسم چون قبلا خوندم و پایه ام خوبه و الان بیشتر نیاز دارم به تسلط برسم و استمرار داشته باشم ولی سه روزه یه کلیپ دیدم که گفتند: موفقیت یعنی، بیدار شدن ۴ صبح هر روز قبل از هرکس دیگه ای و ساختن این ذهنیت که هیچکس نباید بیشتر از من کار کنه هیچکس! رفقا خیلی عاشقتونم، براتون احترام قائلم ولی خب به گرد پای من نمیرسین.
از وقتی اینو دیدم به برنامه ام شک کردم که من اگه زور بزنم میتونم بیشتر بخونم باید زور بزنم؟ اگه بیشتر از همه نخونم نمیتونم پزشکی قبول شم؟ اگه هدف برتر از همه شدن باشه که من هیچوقت نمیتونم بفهمم کی برتر شدم؟ چه تاثیری توی موفقیت من داره؟ واقعا 4 صبح بیدار بشم و شروع کنم تلاش کنم میتونم به تمام خواسته هام برسم؟ هدف کنکور تجربی 4صبح بیدار شدنه یا بیشتر خوندن یا به تسلط رسیدن و حل تست های بیشتر؟
الان با این ذهنیت برنامه ام کلا بهم خورده و اون 4.5 ساعتمم از اون موقع نخوندم ببخشید خیلی کلافه هستم تمام محاسباتم بهم ریخته نمیدونم باید چه جوری ادامه بدم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از ایدههای من در عالم ذهنی خودم برای دوران متوسط دوم یعنی همان دهم، یازدهم و دوازدهم این است که درس ریاضی در این سه سال برداشته شود و به جای آن فقط و فقط آمار را تدریس کنند. آمار پایه و اساس پژوهش است. شما فارغ از اینکه چه هدفی دارید و برای خود چه رشتهای را در نظر گرفتهاید، یک روزی قرار است پایاننامهای را در رشته خود بدهید و دیر یا زود مجبورید آمار را بدانید و چه خوب میشد اگر سه سال آخر تحصیل در مدرسه را فقط آمار میخواندیم.
دیدگاه آماری پیدا کردن نه فقط برای تحقیق در دانشگاه بلکه برای زندگی روزمره هم به شما قابلیتی اضافه میکند که جلوی استرسها، تشویشها، آموزشهای نادرست، حرفهای سطحی، افکار غلط و به هم ریختگیهای فکری را بگیرد، چون وقتی آمار میدانید در واقع نگاه کردن به موضوع را بلد هستید و این دیدگاه باعث میشود که از مسیر خود خارج نشوید.
یکی از ابزارهای آماری، مبحثی هست به نام همبستگی (Correlation) که اگر بخواهم به اطلاعات سطح دبیرستان وفادار بمانم و سراغ منابع دانشگاهی نروم، میتوانم به کتاب آمار و مدلسازی دانش آموزان نظام قدیم اشاره کنم که این کتاب برای دانش آموزان تجربی در سال سوم دبیرستان و برای ریاضی- فیزیکیها و علوم انسانیها در سال دوم دبیرستان تدریس میشد. فصل هشت (آخرین فصل) این کتاب که متأسفانه تدریس آن اختیاری بود، مبحث همبستگى و رگرسیون را توضیح میداد. این فصل چنین شروع میشد:
«شهاب برای پروژه کلاس خود مایل بود تأثیر سطح تحصیلات والدین را بر موفقیت تحصیلی فرزندان مطالعه کند. در انجام این پروژه او با یک مشکل جدی روبرو بود و آن اینکه جامعهای که با آن سروکار داشت شامل یک متغیر نبود و او نمیدانست که در این شرایط چگونه باید عمل کند. از این رو به معلم مراجعه کرد و معلم به او پاسخ داد: جامعهای که میخواهی مطالعه کنی یک جامعه با دو متغیر است که موضوع درس امروز ماست. ما در بررسی این قبیل جوامع نه تنها کارهایی را که تا به حال آموختهایم به کار میبریم، بلکه به دو سؤال نیز سعی میکنیم پاسخ دهیم و آن اینکه این متغیرها چقدر به هم وابستهاند و دیگر آنکه اگر مقدار یکی از متغیرها را بدانیم آیا میتوانیم مقدار متغیر دیگر را حدس بزنیم».
این متن را گوشه ذهنتان داشته باشید تا من یک مقدمه دیگر هم درباره مغزمان برایتان بگویم و بحث را جلو ببریم: مغز ما به پیوند زنی علاقه دارد و اگر کمی به افکارتان توجه کنید دائماً در حال ربط دادن موضوعات مختلف به هم هستید. اگر این پیوند زنی به شکل صحیح انجام شود که عالی است و مشکلی با آن نداریم ولی دردسر ما با مغزمان از جایی شروع میشود که پیوندهای نادرستی میزند. بیایید با هم چند مورد از این پیوندهای نادرست را بخوانیم:
1- امسال که کنکور داری باید خوب غذا بخوری وگرنه کمخونی میگیری: آیا فقط امسال که کنکور دارم باید خوب غذا بخورم یا در همه سالهای زندگی خودم باید رژیم غذایی مناسبی را رعایت کنم؟ اصولاً عبارت «امسال که کنکور داری» در این جمله چه نقشی دارد؟ آیا جمله درست به این صورت نباید باشد: «باید خوب غذا بخوری وگرنه کمخونی میگیری». مغز ما به همین سادگی کنکور را به کمخونی پیوند میزند و نتیجه میگیرد که راه خروج از این مسئله هم خوب غذا خوردن در سال کنکور است در حالی که در هیچ کتاب پزشکی ننوشتهاند که کنکور داشتن علت کمخونی است. چه کنکوری باشیم چه نباشیم موظفیم نیازهای غذایی بدنمان را تأمین کنیم تا مشکلی ایجاد نشود.
2- اگر زیاد درس بخوانی انسان ریزش مو میگیری: ریزش مو گرفتن ارتباطی با زیاد درس خواندن ندارد اما مغزمان این پیوند را میزند و معتقد است که یکی از دلایل ریزش مو، زیاد درس خواندن است. آیا زیاد درس خواندن باعث ریزش مو میشود؟ مغز میگوید بله میشود.
3- اگر ساعت 4 صبح بیدار شوی موفق میشوی: این همان موردی است که در پیام شما هم هست و میخواهم مفصلتر دربارهاش صحبت کنم، فعلاً اینجا نوشتم که بدانید این نیز یک پیوند زنی نادرست است. بقیه موارد را به فقط به صورت تیتروار در ادامه مینویسم.
4- اگر جملات مثبت انگیزشی به خودت بگویی موفق میشوی
5- اگر موسیقی یا کلیپ انگیزشی را در برنامه روزانه خودت قرار دهی، موفقیت را به دست میآوری.
6- اگر قوانین فنگ شویی را رعایت کنی آنوقت انرژی بیشتری در اتاقت جریان خواهد داشت و کائنات به موفقیت تو کمک میکنند.
7- رنگ قرمز استفاده کن تا بیشتر درس بخوانی.
8- امواج مثبت برای همه بفرست تا امواج مثبت دریافت کنی و اینطوری بیشتر درس بخوانی.
9- اگر دیر از خواب بیدار شوم، آن روز را نباید درس بخوانم.
10- اگر گربهای را اول صبح از پنجره اتاقم ببینم، آن روز بد بیاری میآورم.
11- صبح از دنده چپ بلند شدم (منظورش سمت چپ بدنش است) و خلق و خوی خوبی نخواهم داشت و تا آخر شب عصبی هستم.
12- چون اول صبح برایم پیامک آمده بود، حس خوبی ندارم و منتظر یک اتفاق بد هستم.
13- فایلهای سابلیمینال گوش کنی رنگ مردمک چشمت تغییر میکند.
14- هدفت را به هر روز به خودت یادآوری کن تا انگیزه بگیری.
15- صبح چشمم به چشم فلانی افتاد و میدانی که چشم بد دارد و تا یک اتفاق بد نیفتد، اثر نگاه بدش از بین نمیرود.
16- اگر آخر هر شب به خودت کارهای خوبی که کردی را یادآوری کنی، فردا بیشتر درس میخوانی.
17- اگر اولین درسی که هر روز میخوانی درس x باشد، مغزت قویتر عمل میکند.
18- اگر لیوانها پشت سر هم چیده شوند یعنی قرار است میهمان بیاید.
19- اگر کف دستت قلقلک میشود؟ یعنی قرار است پولدار شوی.
20- اگر در خواب مار را دیدی یعنی قرار است ثروت زیادی به تو برسد.
همین بیست مورد کافی است. سعی کردم مثال کنکوری و غیر کنکوری بزنم که بدانید پیوند زنی علاقه مغز ماست و متأسفانه دچار خطاهایی میشود که روی تصمیمات و رفتارهای ما نیز اثر منفی میگذارد و باعث دوری ما از مسیر اصلی زندگیمان میشود.
تا به اینجا متوجه شدیم که مغز ما به طور اتوماتیک در حال پیوند زدن بین اتفاقات مختلف است و ما باید مواظب باشیم که درگیر خطاهای آن نشویم، اما چطور؟
جوابش همان همبستگی است که در آمار میخوانیم. پروژههای زیادی در دانشگاه تعریف میشود که دقیقاً هدفش تعیین ارتباط بین دو متغییر است. مثل شهاب که میخواست ارتباط بین «سطح تحصیلات والدین» و «موفقیت تحصیلی فرزندان» را تعیین کند. در واقع این ارتباط یافتنها نوعی پیوند زنی است. مثلاً شهاب میخواهد «سطح تحصیلات والدین» را به «موفقیت تحصیلی فرزندان» پیوند بزند؛ بنابراین در طیف گستردهای از مقالات و پایاننامههای دانشگاهی نیز از دست پیوندزنیها تا دلتان بخواهد هست و تقریباً میشود گفت که در همه مطالعات دنبال همین تعیین پیوندها هستند البته به شکل و شمایل درست و علمی. چند مثال در سطح دانشگاه هم میزنم که بیشتر ارتباط بگیرید و ببینید که چقدر پیوند زنی در تحقیقات دانشگاه رواج دارد:
1- بررسی ارتباط بین بازیهای کامپیوتری و افزایش نمره IQ کودکان
2- بررسی ارتباط بین صحبت کردن والدین با فرزندان و افزایش نمره IQ کودکان
3- بررسی ارتباط بین وجود کتاب در منزل با افزایش نمره IQ فرزندان در آن خانواده
4- بررسی ارتباط بین مصرف دخانیات با افزایش فشار خون
5- بررسی ارتباط بین افسردگی و پرخاشگری با کمخوابی طولانیمدت
6- بررسی رابطهی بین میزان آگاهی و سطح اضطراب قبل از عمل در بیماران کاندید عمل جراحی مغز و اعصاب
7- بررسی ارتباط مدیریت با کارکنان بر عملکرد سازمانی و تعهد کارکنان
8- بررسی رابطه بین ذهن آگاهی و کارکردهای توجهی پایدار و انتخابی
9- بررسی رابطه بین کمر درد با اضافه وزن و چاقی
10- بررسی رابطه نوازندگی با میزان شنوایی
باز هم از موضوعات مختلف مثال زدم تا مشخص شود که چقدر رشتههای مختلف دانشگاهی درگیر همین پیوند زنی ولی به شکل صحیح و علمی آن هستند. حالا وقتی قرار است یک پژوهش با هدف تعیین رابطه بین دو متغییر استارت بخورم در قدم اول این سؤال مطرح میشود که آیا بین دو متغییر به صورت تئوری ارتباطی وجود دارد یا خیر؟
مثلاً شهاب میخواهد ارتباط بین «سطح تحصیلات والدین» و «موفقیت تحصیلی فرزندان» را بسنجد. اگر این موضوع یک مقاله یا پایاننامه دانشگاهی باشد، در قدم اول و وقتیکه هنوز هیچوقت و هزینهای برای تحقیق نشده است، استاد راهنما از شهاب میپرسد که قبل از اینکه بخواهیم پژوهش کنیم و کلی وقت و هزینه صرف بررسی این موضوع کنیم آیا شما به لحاظ تئوری، میتوانی دلیل یا دلایل منطقی برای ارتباط داشتن یا نداشتن این دو موضوع بیاوری؟
در واقع استاد راهنما از شهاب میخواهد که ابتدا به لحاظ تئوری، دلایلی ارائه دهد و منطقی بودن این ارتباط را روی کاغذ توضیح دهد تا اگر تئوری این ارتباط قابل قبول بود آنگاه به فکر صرف هزینه و وقت باشند و بررسی ارتباط بین این دو عامل را آغاز کنند. شهاب میتواند برای ارتباط بین این دو متغییر به صورت تئوری این موارد را ذکر کند: من فکر میکنم بین این دو موضوع ارتباط وجود دارد چون:
1- اگر والدین درس خوانده باشند، احتمالاً درک بیشتری از فضای تحصیل و فشارهای آن دارند و به فرزند خود سخت نمیگیرند و فرصت شکست خوردن و از نو شروع کردن را به او میدهند و همین درک شدن باعث میشود که شرایط درسی فرزندان فراهمتر باشد.
2- اگر والدین درس خوانده باشند، احتمالاً در فعالیت درسی و مشقهای مدرسه میتوانند با فرزند خود همراهی کنند یا وسایل کمکآموزشی را برایش فراهم کنند و در اثر وجود این امکانات، فرزندشان با شرایط بهتری درس میخواند.
3- اگر والدین درس خوانده باشند، احتمالاً کتاب و کتابخوانی در آن منزل رواج دارد و این فرزند از همان کودکی در دنیای مجله و کتاب بزرگ شده و زمینه برای درس خواندنش وجود دارد چون ارتباط صمیمیتری با کتاب دارد.
شهاب میتواند دلایل دیگری هم بیاورد و استاد راهنما با شنیدن این دلایل معتقد است که دلایل منطقی تئوری برای حمایت از این ارتباط وجود دارد و حالا زیر برگه تحقیق و پژوهش شهاب را امضا میکند تا برای این پروژه زمان و هزینه صرف شود و به لحاظ علمی نیز این ارتباط سنجیده شود.
از این لحظه به بعد پای علم آمار به میان کشیده میشود. شهاب نمیتواند روی هر تعداد خانوادهای که خودش دوست داشت تحقیق کند بلکه او بایستی طبق فرمولهای آمار مثل فرمول کوکران تعداد خانوادههایی که باید بررسی کند را حساب نماید.
بعد از اینکه تعداد خانوادهها به کمک فرمولهای آماری حساب شد حالا باید نمرات فرزندان و وضعیت تحصیلی والدین را در تک تک آن خانواده ثبت کند و سپس به کمک نرم افزارهای آماری مثل SPSS ضریب همبستگی بین این دو متغییر را حساب کند.
ضریب همبستگی عددی بین منفی یک تا مثبت یک است. ضریب همبستگی بین صفر تا یک به معنی داشتن همبستگی مثبت است و هرچه این ضریب به یک نزدیکتر باشد همبستگی قویتر است. همبستگی مثبت هم به این معناست که زیاد شدن یک متغییر روی زیاد شدن متغییر دوم اثرگذار است و کم شدنش روی کم شدن آن یکی.
ضریب همبستگی بین منفی یک تا صفر به معنی داشتن همبستگی منفی است و هرچه این ضریب به منفی یک نزدیکتر باشد همبستگی منفی قویتر است. همبستگی منفی هم به این معناست که زیاد شدن یک متغییر روی کم شدن متغییر دوم اثرگذار است و کم شدنش روی زیاد شدن آن یکی.
اگر ضریب همبستگی دقیقاً خود صفر شود به این معناست که آن دو پارامتر هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند. اکثر پژوهشهایی که ارزش علمی پیدا میکنند، ضریب همبستگی آنها بین 0/7 تا 1 یا 0/7- تا 1- است؛ و اگر ضریب همبستگی از این بازه خارج باشد آن را به عنوان همبستگی متوسط و ضعیف در نظر میگیرند و اعتبار بالایی نمیگیرد.
پس هر عددی برای همبستگی هم ارزش ندارد و بایستی حتماً عددی قابل توجه در بازهای که اشاره کردم باشد تا بتوانیم آن را مد نظر قرار داده و به عنوان عاملی مؤثر قبولش کنیم. حالا بیایید فرض کنیم که شما دانشجو هستید و قرار است ارتباط بین «ساعت 4 صبح بیدار شدن» و «موفقیت تحصیلی» را بسنجید.
لباسهایتان را میپوشید، به دانشگاه میروید و به استاد راهنمای خویش میگویید که من قرار است مقالهای منتشر کنم که موضوع آن بررسی ارتباط بین «ساعت 4 صبح بیدار شدن» و «موفقیت تحصیلی» است. استاد راهنمای شما شبیه استاد راهنمای شهاب میگوید: لطفاً تئوریهایی که از وجود ارتباط بین اینها حمایت میکند را برایم بیان کنید تا ببینم آیا به لحاظ تئوری میتوانید منطقی برای وجود ارتباط بین دو متغییر بسنجید تا من هم زیر برگه پژوهش و تحقیقتان را امضا کنم و برای این مقاله وقت و هزینه صرف کنید.
اینجاست که شما بایستی یکی دو دلیل برای حمایت از ارتباط بین «ساعت 4 صبح بیدار شدن» و «موفقیت تحصیلی» بیاورید. شاید بگویید:
1- اگر 4 صبح بیدار شویم، برنامه کنکوری خود را اجرا میکنیم و موفق میشویم. همینجا استاد راهنما خواهد گفت که شما مشغول اضافه کردن یک شرط مهم هستید: «برنامه کنکوری خود را اجرا میکنیم».
استاد راهنما میگوید که دلیلی که آوردید در اصل اینطوری است: «اگر برنامه کنکوری خود را اجرا کنیم آنگاه موفق میشویم». اینجا آنچه مهم است اجرا کردن برنامه است حالا میخواهی 4 صبح بیدار شو و اجرا کن یا ساعت 6 صبح یا ساعت 7 صبح یا اصلاً 4 عصر. مهم این است که برنامهات را اجرا کردهای حالا در هر ساعتی. این دلیلی که میآورید بارش روی ساعت 4 نیست بلکه بارش روی اجرای برنامه است. لطفاً دلیل دیگری بیاورید.
2- اگر ۴ صبح هر روز قبل از هرکس دیگه ای بیدار بشیم و برنامه کنکوری خود را اجرا میکنیم و موفق میشویم. استاد راهنما دوباره میگوید: این دلیل هم ارتباطی با 4 صبح ندارد. شما از اجرای برنامه صحبت میکنی و موفقیت را در گرو اجرای برنامه میدانی. حالا 4 صبح یا 3 صبح و یا هر ساعت دیگری. مهم این است که شما بلافاصله صحبت از اجرای برنامه میکنی. پس بار روی دوش اجرای برنامه است و این ارتباطی با ساعت 4 صبح نمیسازد. دلیل دیگری برای حمایت تئوری از پیوندتان بیاورید.
3- اگر 4 صبح بیدار شویم آنگاه هیچکس نباید بیشتر از من کار کنه رو محقق میکنیم و به سراغ برنامه کنکوری میرویم و آن را اجرا میکنیم و موفق میشویم. استاد راهنما میگوید: بار روی چیست؟ روی اجرای برنامه. شما در دلایل خود از اجرای برنامه صحبت میکنی و این اجرای برنامه در هر ساعتی که اجرا شود همان نتیجه را میدهد که قرار است ساعت 4 صبح بدهد. لطفاً دلیل دیگری بیاورید.
4- اگر 4 صبح بیدار شویم آنگاه به گرد پای من نمیرسین رو محقق میکنیم و به سراغ برنامه کنکوری میرویم و آن را اجرا میکنیم و موفق میشویم. استاد راهنما میگوید: اجرای برنامه نقش تمامکننده دارد. صحبت از اجرای برنامه میکنید و در هر ساعتی اجرایش کنید فرقی ندارد. دلیل دیگری هست برایم بگویید؟
استاد راهنما برگه تحقیق و پژوهش شما را امضا نمیکند چون دلایل تئوری برای حمایت از ارتباط بین «ساعت 4 صبح بیدار شدن» و «موفقیت تحصیلی» وجود ندارد و نباید وقت و هزینه برای این پروژه صرف شود. ایشان از شما میخواهد که موضوع دیگری را دنبال کنید و قبل از هر چیزی، دلایل تئوری برای حمایت از ارتباطی که قرار است صحت آن را بسنجید، تهیه و تدارک ببینید.
علم آمار به ما کمک میکند که درگیر صحبتهای سطح پایین نشویم و خودمان هم صحبتهای سطح پایین نمیتوانیم بزنیم. کسی ما را استرسی نمیتواند کند، راه غلط را نشانمان نمیدهند و وارد افکار هیجانی نخواهیم شد. ما آموختیم که هر ارتباطی نیاز به دلایل تئوری برای حمایت دارد تا بعداً به وسیله پژوهشهای مختلف اثبات شود. در این مثال متوجه شدیم که ساعت 4 رمز و رازی ندارد، زودتر از بقیه بیدار شدن یا دیرتر بیدار شدن اهمیتی ندارد، اینکه خود را اسیر صحبتهای هیجانی کنیم و بگوییم هیچ کسی نباید بیشتر از من کار کند یا من از بقیه برترم نقشی ندارد و همه چیز روی این میچرخد که برنامه خود را اجرا کنید. در واقع در این صحبتها آنچه مهم است عملگرایی و اجرای برنامه است. هرکسی برنامهاش را در هر ساعتی اجرا نماید موفق خواهد شد و سایر موارد اضافه هستند و بیتأثیر.
حالا که این موارد آموختیم از شما اجازه میخواهم روی یک موضوع دیگری که در پیام شما هست، همین تمرین را تکرار کنیم. در بخش دیگری از پیامتان فرمودهاید که «من آگه زور بزنم می تونم بیشتر بخونم باید زور بزنم». الآن لطفاً دوباره آماده دانشگاه رفتن شوید چون میخواهیم به استاد راهنما بگوییم که قرار است ارتباط بین «زور زدن برای بیشتر خواندن» و «موفقیت تحصیلی» را بسنجیم.
استاد راهنما بلافاصله از ما دلیل یا دلایلی برای حمایت تئوریک از این ارتباط میخواهد و منتظر است که برایش بیان کنیم:
1- اگر شخص با توجه به شرایط مطالعاتی و زمینههای فکری، بتواند هر بار مدتزمانی را به ساعت مطالعه خود اضافه کند آنگاه تستهای بیشتری میزند و همین تستهای بیشتر برای او تسلط بیشتری به همراه میآورد و روی نتیجه کنکورش اثر مثبت دارد.
2- اگر شخص با توجه به شرایط مطالعاتی و زمینههای فکری، بتواند هر بار مدتزمانی را به ساعت مطالعه خود اضافه کند آنگاه مرورهای بیشتری انجام میدهد که باعث تثبیت بهتر اطلاعات میشود و اینطوری روز کنکور میتواند با سرعت بهینه اطلاعات را به یاد آورد و همین سرعتیتر شدن باعث بیشتر تست زدن او خواهد شد و روز کنکور بهتری را سپری خواهد کرد.
3- اگر شخص با توجه به شرایط مطالعاتی و زمینههای فکری، بتواند هر بار مدتزمانی را به ساعت مطالعه خود اضافه کند آنگاه میتواند مدتزمانی برای تستزنی روی مباحثی که نیاز به تست بیشتر در آنها احساس میشود را بگذارند و وضعیت خود را در این فصلها ارتقا دهد و در نهایت به افزایش تستهای خود کمک کند.
4- اگر شخص با توجه به شرایط مطالعاتی و زمینههای فکری، بتواند هر بار مدتزمانی را به ساعت مطالعه خود اضافه کند آنگاه میتواند تکنیکهای محاسباتی را هم تمرین کند و همین تمرینها باعث بهبود وضعیت او در تستزنی خواهد شد و سطح او را بالا میبرد.
البته این افزایش ساعت مطالعاتی نیز نامحدود نیست؛ یعنی قرار نیست حالا همینطوری دائماً به ساعت مطالعاتی افزوده شود خلاصه اینکه نمیشود که کل 24 ساعت را درس خواند؛ بنابراین منظور من در این 4 دلیل افزایش ساعت مطالعاتی تا حد معقول و اجرا شدنی است که برای هر شخصی بسته به شرایطش متفاوت است ولی با بهبودش میتوان این موارد را کسب کرد. در ضمن میشود موارد دیگری هم به این 4 دلیل افزود که من صرفنظر میکنم.
حالا استاد راهنما دلایل تئوریک را منطقی میداند و میگوید: این دلایل از ارتباطی که قرار است آن را اثبات کنی حمایت میکنند و من حاضرم برگه پژوهش و تحقیقت را امضا کنم که روی این موضوع وقت و هزینه صرف شود و بررسی پژوهشی آن را انجام دهید.
امیدوارم تفکر آماری را توانسته باشم توضیح دهم و از این پس هیچ کسی روی افکار شما به همین سادگی اثر نگذارد و مو را از ماست بیرون بکشید و حساب و کتاب داشته باشید. پیوند زنی کاری ندارد، هنر این است که دلایل تئوریک از آن حمایت کند.
با این توضیحات، پیشنهاد من این است که شما با برنامه فعلی خود شروع کنید و آن را اجرا کنید و هر روز مقداری به آن اضافه کنید و هر بار وضعیت خود را بهبود دهید و مهم نیست ساعت چند بیدار میشوید بلکه مهم این است که هر بار بهتر و بیشتر تا سقف شدنی و قابل اجرا بودن، عملگرایی کنید. موفقترین باشید.
سلام دانشجوی ترم دو میکرو بیولوژی دانشگاه ازادم جدیدا سر کار میرم حس میکنم دزس خوندنم بی فایدس من قدرت فهم درس رو ندارم الکی دارم میخونم این ترم هر چی میخام درس بخونم انگار قدرت فهمش رو ندارم به همین دلیل سمتشون نمیرم یا یه دلیل ناشناخته ای دیگه همچنین حس میکنم بقیه مثلا پسر عموم سر کار رفته از من زرنگتره و من کند ذهنم که همیشه به همین روال میمونم چیکار کنم درسو کنار بزارم یا نه اصلا مشکلم چیه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر قرار است علمی زندگی کنید آنگاه طبق علم شما امکان ندارد از نظر IQ مشکلی داشته باشید زیرا هم اکنون در دانشگاه مشغول تحصیل هستید. همین که یک انسان میتواند در مدرسههای عادی (منظورم مدرسه دولتی، غیرانتفاعی، نمونه دولتی و تیزهوشان است چون همه اینها مدرسه عادی به حساب میآیند) یا دانشگاه (دولتی، آزاد، پیام نور، غیرانتفاعی، پردیس و مازاد) تحصیل کند، یعنی از نظر IQ در سطح طبیعی قرار دارد و هر نوع موفقیتی را میتواند بسازد.
اما اگر قرار است احساسی زندگی کنید آنگاه شما میتوانید هر احساسی را نسبت به خودتان تولید کنید و هیچ سقفی هم ندارد و هر صفتی را به خود، خواهید توانست که گره بزنید. مثلاً یک فرد وسواسی میتواند همیشه خودش را سهلانگار بداند که دقتی روی جزییات ندارد و از همین طریق ممکن است به او آسیبی برسد یا یک فرد خودکم بین میتواند همه عمر به این فکر کند که از بقیه پایینتر است و لایق زندگی نیست و یک فرد کمالگرا در سراسر زندگی خودش درگیر این باشد که تا بالاترین و بهترین گزینه به وجود نیاید دست به انتخاب و تصمیم نمیزند.
با این توضیحات میخواهم این را بگویم که همه ما انسانها موظفیم تکلیف خود را روشن کنیم. آیا میخواهیم علمی زندگی کنیم یا احساسی؟ این موضوع تعارفبردار نیست؛ بنابراین اگر تصمیم شما بر این شد که علمی زندگی کنید آنگاه بایستی ریشه احساسات خود را بیرون کشیده و افکار مرتبط با آن را ترمیم یا اصلاح نمایید و بر مبنای علم زندگی کنید تا به این صورت با دیدگاه درست نسبت به آنچه هستید گام بردارید. موفقترین باشید.
سلام من در روستایی دور افتاده به دنیا آمده ام واقعیتش توی خانواده ای بزرگ شده ام که از لحاظ مالی ومعنوی بشدت فقیر هستیم ومن همیشه توخودم شکسته ام مسخره های اقوام حتی پدر خودم خیلی تحقیر شدام یکبار بخاطر یک اشتباه پدرم منو تاحد مرگ زد اونم جلوی هم آبادی هام تاحالا خیلی تحقیر شده ام وهیچ شخصیتی برام باقی نمونده درجایی زندگی میکنم که از ۱۰ ناجوان ۹ تاش کارگر هستند مردم هیچ رغبتی به درس خواندن ندارند الان خودم ۲۱ سالمه وحدو۶ ماهی هست که از سربازی برگشته ام پایه ی تحصیلیم ۹ راهنمایی است من میدانم انسان باید برای هدف خودش تلاش کنه وبر اساس نیاز هاش زندگی کنه ولی خدا شاهده تو این چند ماه خیلی به درس خواندن فکر میکنم ولی وقتی وضعیت خانواده ام ودرکشون از درس خواندن و همچنین اقوامو اطرافیانم رو میبینم و همچنین وضعیت مالی که دران قراردارم واقعا جرات ندارم درس بخونم واقعا به کمک شما احتیاج دارم واقعا از خودم بدم میاد ازاین بی هدفی وبیکاری نمی تونم تصمیم درستی بگیرم باور کنید خیلی فشار روم هست اشتها ندارم بی خوابم کلا ریختم بهم خواهش میکنم لطف کنید کمکم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه از پیام شما متوجه شدم این است که مشغول پیوند زدن «هدف شخصی خود» با «انتخاب و رفتار اطرافیان» هستید. هدف یک اتفاق شخصی و تک نفره است و ارتباطی با این ندارید که سایر اطرافیان چطور زندگی میکنند. در صورت تمایل لطفاً برایم توضیح دهید که چرا این پیوند را برقرار میکنید؟ موفقترین باشید.
سلام میتونم بپرسم من با چه ایده ای میتونم رفع اشکال کنم و درسنامه بخونم که هدر نرم چون ذهن من به نوعی پازلی شده و وقتی توی تایم های مطالعاتیم آزمون و تست دارم برنامه مو هر جوری شده انجام میدم حتی اگه بی کیفیت باشه ، ولی وقتی به رفع اشکال و درسنامه و DVD میرسم مثل امروز که از ساعت ۹:۳۰صبح قرار بود فقط نیم ساعت خلاصه ی خروج از مرکز دایره و بیضی رو بخونم تا الان که ساعت ۱۷:۳۹ هست هیچی نخوندم و برنامه ام معلق مونده.
من چون پشت کنکوری هستم و قبلا خوندم یه دور هر چند ناقص (و بخاطر این درسنامه مرور نکردنام فاصله انداختنم دچار فراموشی شدم)، ولی با این وجود مدل آزمون دفترچه ای دارم درس میخونم ولی الان یک ماهه تست هایی که مربوط به دایره وبیضی میشه رو نمیتونم حل کنم و واقعا نیاز دارم درسنامه بخونم ،همممممش فرار مطالعاتی دارم به سرم زده اول هر برنامه مطالعاتیم فقط تست و آزمون هارو انجام بدم و رفع اشکال و مرور رو بزارم برای آخر برنامه یا روز بعد ، ولی بازم میدونم من نمیام مرور کنم یا درسنامه بازکنم تا رفع اشکال بشم
الان به حد انفجار رسیدم چرا من این مدلی ام اشکال تفکری من کجاست که اصلاح کنم؟ چرا انقدر از درسنامه خوندن و مرور کردن فراریم؟ ممکنه بخاطر این باشه که همیشه تو مدرسه تشویق میشدم که سریع مطالب رو یاد میگرفتم و درس میخوندم؟ و معلم و مدیر و بچه ها میگفتن کسی که زیاد تکرار میکنه، خنگه ؟ولی این طرز تفکرم واقعا اشتباهه من گاهی نیاز دارم چندیییین و چندین بار درسنامه بخونم یا فیم ببینم تا به مرحله تحلیل و تثبیت برسم و بتونم تست حل کنم، به نظرتون چه تنبیه یا تشویق ای برای خودم بزارم تا این اشتباه رو دیگه انجام ندم؟ اگه این تنبیه رو بزارم که از درسنامه هایی که نیاز به مرور و رفع اشکال دارم مثل دایره، تمام تست های دایره 16 آزمون تجربی رو، در بیارم و حل کنم و با پاسخنامه مقایسه و تحلیل کنم تا یاد بگیرم، چی؟ والا موندم چیکار کنم، میشه اگه امکانش هست راهنماییم کنید، خیلی ممنونم.باتشکر.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نکاتی در پیام شما وجود دارد که به ترتیب شمارهگذاری درباره آنها صحبت میکنم:
1- وقتی منابع مختلف و متعدد داشته باشید، یکی از اتفاقات نامبارکی که امکان رخ دادنش وجود دارد همین سردرگمی بین آنهاست. تصور کنید به رفع اشکال میرسید و این گزینهها پیش روی شماست: الف) درسنامه کتابهای تست که خود این میتواند شامل یک تا چند کتاب تست باشد، ب) فیلمهایی که به صورت DVD دارید، پ) فیلمهایی که به صورت آنلاین در اینترنت وجود دارد. این چند گزینهای بودن خودش عاملی برای بازی مغز است و به جای آنکه فرایند مطالعه را اجرا کنید، به دنبال مقایسه هستید و جالب است که هر کدام را هم که انتخاب کنید مغزتان شما را بابت آن یکیها نگران میکند که نکند آنها بهتر هستند و انتخابش نکردید؟
برای برونرفت از این مشکل یک فرمول کلی داریم: هدف ما رفع اشکال در کمترین زمان است؛ بنابراین از طریق منبعی رفع اشکال را جلو ببرید که سریعتر به خواسته خود برسید. ما دنبال این هستیم که با کمترین زمان به بهینهترین نتیجه برسیم. پس از بین این منابع بسته به موضوعی که قصد رفع اشکالش را دارید، یکی را انتخاب کنید که شما را زودتر به هدفتان میرساند.
2- با به تعویق انداختن یا جا به جا کردن آیتمهای برنامه به عملگرایی نخواهید رسید. هر زمانی که رفتار به عقب انداختن یا جا به جا کردن فعالیتهای برنامه کنکوری را خواستید انجام دهید به این فکر کنید که این کار چه تأثیری دارد؟ شما فقط درد و فشار مربوط به آن کار را میخواهید عقبتر بیندازید ولی با این کار باعث بُت سازی از آن کار خواهید شد و مغزتان هر بار بهتر میتواند مانع از اجرای آن شود.
درد عملگرایی را بپذیرید و آن را عقب نیندازید چون عقب انداختن باعث کمتر شدن یا از بین رفتنش نمیشود. این اشتباه پرتکراری است که متأسفانه اسیرش میشویم. از اول روز به آخر روز از روزهای هفته به آخر هفته از روزهای ماه به آخر ماه و آرامآرام به روزهای نزدیک کنکور. فکر میکنیم هر چه عقبتر بیندازیم بهتر انجامش میدهیم ولی فقط مشغول بُت سازی از آن کار هستیم. دردش را بپذیرید و سر جای خودش انجامش دهید. بُت شکنی کنید به جای بُت سازی.
3- مرور زیاد نشانه یک برنامه عالی برای کنکور است. هر گونه پیوند زدن بین «مرور زیاد» و «هوش» اشتباه است. فرایند مطالعه از یادگیری اولیه، مرورهای پی در پی، تستهای متنوع و متعدد، رفع اشکال و هنر آزمون تشکیل شده است. وقتی مرورش را انجام ندهید در واقع دارید یک پای یادگیری خود را قطع میکنید. مرور کردن ضمن باز نشانی اطلاعات در جاهای دیگر مغزتان، باعث سرعت در تستزنی هم خواهد شد چون فرمولها و نکات سریعتر و بهتر به یادتان میآید؛ بنابراین برنامه مطالعاتی خود را با مرورهای متناسب با شرایطتان تزیین کنید و اجازه دهید پای مرور در برنامه لنگ نزند و وظیفهاش را در تقویت و تثبیت سوادتان انجام دهد.
4- زندگی بر اساس تشویق و تنبیه جواب نمیدهد. به خوبی میدانم که در قویترین کتابهای روانشناسی رفتار به این اشاره میکنند که از ابزارهای تشویق و تنبیه استفاده کنید تا بتوانید رفتارهای خود را اصلاح و بهبود دهید اما آنچه در واقعیت با آن دست و پنجه نرم میکنیم این است که بزرگترین تشویقها بعد از مدتی رنگ میبازد و سختترین تنبیهها بیاثر میشود. ما که نمیخواهیم کار نمایشی و کوتاهمدت انجام دهید.
نیازی به ساختن اهرم پاداش و رنج نیست. این روشها برای بلندمدت همگی سوخت میشوند و بیفایده است. آنچه به آن نیاز دارید پذیرش این است که درس خواندن دردناک است و درد را نباید عقب انداخت و همان لحظه دردش را به جان بخرید.
هیچ روشی نه الآن و نه سالهای بعد کشف نمیشود که درد عملگرایی را از بین ببرد یا آن را کاهش دهد. تمامی روشهایی که تحت عنوان انگیزشی، فنگ شویی، امواج مثبت، سابلیمینال، انرژی مثبت، مثبت اندیشی، اهرم رنج و پاداش، بازی فراوانی و… میخوانید و میشنوید همگی بازیهایی برای کوتاهمدت است و در بلندمدت چه بخواهید و چه نخواهید تنها این ابزار را دارید که به پذیرش دردناک بودن فعالیتهای انسانی مثل درس خواندن برسید و هزینهاش را پرداخت کنید و دنبال روشی برای دور زدن یا فرار کردن از آن نباشید. موفقترین باشید.
سلام من نمیدونم مشکلم چیه و باید چطوری راه درمانمو پیدا کنم پیش روانشناس برم روانپزشک برم یا…..
من یهو چند روزم میخونم یکم انگیزه دارم حس خوبی میکنم که باید درس بخونم و… بعدش به طرز عجیبی حالم از درسا بهم میخوره و یکم میخونم دیگه نمیتونم به درس برگردم من خیلی وقت نیست شروع کردم وقت ندارم باید خوب بخونم اما این حسی که اصلا تحمل ندارم ی کلمه درباره کنکوربشنوم چیه چیکار کنم یعنی مشکلم جدیه و نیاز به درمان دارم؟؟
من متوجهم که شما همیشه میگید تا وقتی که دانش کافی کسب نکنیم در کنکور قبول نمیشیم اما من واقن دیگه نمیتونم بمونم همین الانم خیلیییی اذیت میشم و تحت فشار زیادی هستم و سال دیگه شرایط خانوادم طوری میشه که اصلا جای دوباره موندنم نیست پس چرا باز به این رفتارام ادامه میدم اصلا دست خودم نیست اگر شما شرایطش رو داشته باشید ممکنه مشاوره تک جلسه بذارید خیلی نیاز دارم واقعا شرایطم خیلی بده اگر که شما شرایطش رو ندارید بهم بگید نیاز هست به روانشناس مراجعه کنم یا …..
خیلی ممنون که وقت گذاشتید تا اینجا خوندید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مشکل شما با عنوان کلی «سینوسی درس خواندن» شناخته میشود؛ یعنی چند ساعت یا چند روزی خوب میخوانید و دوباره چند روزی را افت میکنید و این روند همینطوری شبیه شکل تابع سینوس بالا پایین میشود. دلایل مختلفی باعث میشود که فردی سینوسی خوان شود و چون شما توضیحی درباره گذشته خود ندادهاید نمیتوان بر اساس این متنی که نوشتید پاسخی برایش بدهم.
شما میتوانید به مشاور یا روانشناس تحصیلی مراجعه کنید و از ایشان بخواهید که خاطرات شما را بررسی کنید و متوجه شوند چه شوک یا شوکهایی در زندگیتان روی داده که از پس از آن وارد چرخه سینوسی خواندن شدهاید. برای آنکه دقیقتر بتوانید به هدف بزنید به آن روزهای فکر کنید که قبلش اصلاً سینوسی خوان نبودید ولی بعدش سینوسی خوان شدید. اتفاقات چند ماه منتهی به آن روزها سرنخ اصلی را خواهد داد.
با بستن پروندههای مرتبط با آن خاطرات و شنیدهها میتوانید به وضعیت پایدار در مطالعه برسید. موفقترین باشید.
سلام دختری۲۵ساله هستم تو دوران مدرسه و دبیرستان نمرات خوبی داشتم و اکثرا توی درس هام نمیره ۱۹ میگرفتم، من تو یه محیطی بزرگ شدم که از وقتی که یادم میاد همیشه توی خونه ما ………………
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت میخواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم. اتفاقاتی که از زندگی شخصی خودتان برایم توضیح دادید دارای نکات خاصی بودند که بهتر است به صورت شخصی پاسخش را دریافت کنید. در صورت تمایل میتوانید به ایمیل من در پایین سایت، پیامی بفرستید تا پاسخ را دریافت نمایید. موفقترین باشید.
سلام من کلاس هفتم هستم و فکرامو دارم روی هم می ریزم که هدف انتخاب کنم و از الان بدونم قراره در آینده چیکاره بشم الان یه چیزی برام سوال شده که خواهش می کنم اگه سوالمو دیدید جواب بدید سوالم اینه خیلی افراد میگن باید در انتخاب شغل و کاری که قراره انجام بدیم و درکل در انتخاب اهدافمون به علاقه مون توجه کنیم و ما آدما در کاری موفق میشیم که بهش علاقه داشته باشیم و ازش لذت ببریم و اگه در حین انجام کاری با افکار منفی و بی حوصلگی مواجه بشیم این به این معنیه که علاقمون رو خوب نشناختیم چون در کار مورد علاقه همیشه از انجام کار لذت میبریم پس انجام اون کار برامون سخت نیست حالا این حرفا درسته من سردرگم شدم چون خیلیا میگن نمیدونم چی درسته چی غلط
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دو رویکرد و نگرشی کلی برای انتخاب هدف وجود دارد: 1- اکثر انسانها معتقدند که بر اساس علاقه هدفگذاری کنید که بعداً با شور و شوق آن را انجام دهید. دقیقاً شبیه استدلالهایی که شما از زبان اطرافیان بیان کردید، 2- تعداد کمی از انسانها نیز آموختهاند که بر اساس نیازشان هدفگذاری کنند؛ یعنی به دنبال مسیری میروند که نیازهای اساسی انسانیشان پاسخ داده شود.
من روش دوم را مؤثرتر میدانم چرا؟ چون دو مشکل اساسی با ایده اول دارم که به ترتیب شمارهگذاری توضیح میدهم:
1- مشکل اولم: علاقه دو پا دارد؛ یک پایش در خاطرات ما هست و یک پای دیگرش در احساسات. خاطرات و احساسات محیط بازی مغز حیوانی هستند و مغز هرگاه بخواهد میتواند این فضا را به کنترل خودش در آورد و با ما بازی کرده و شرایطی را ایجاد کند که دست از تلاش برداریم و به هدف خود پایبند نباشیم.
برای اینکه بیشتر با بازی مغز در این زمینه آشنا شوید مثال میزنم. وقتی فردی بر اساس علاقه هدف انتخاب میکند آنگاه یکی از بازیهای مغز این است که از کجا مطمئنی که به آن یکی رشته دیگر بیشتر علاقه نداری؟ چون بازی احساسی است و احساس به راحتی رنگ میبازد و خود را به دهها شکل مختلف نشان میدهد. همین یک سؤال ساده مغز، زمینه را برای شک به هدف و بیرغبتی در ادامه دادنش میشود.
یا اگر مغز بگوید: اگر علاقهات را بعداً از دست دادی آنوقت چطور میخواهی به چیزی که علاقه نداری پایبند باشی و در شرایطی کار کنی که به آن علاقمند نیستی. اینجاست که وضعیت قرمز اعلام میشود و زمینه برای رها کردن هدف فراهم میآید؛ چون این افراد معتقدند باید در رشتهای کار کنی که به آن علاقه داری و مغز هم میگوید اگر علاقهات را از دست بدهی پس دیگر به این رشته علاقه نداری و وقتی علاقه نداری نباید در آن محیط کار کنی و همه اینها به معنای رها کردن است.
یا مثلاً اگر برای این افراد خاطره تلخی از آن رشته ایجاد شود آنگاه باز هم زمزمه شک و تردید را میشوند زیرا این اشخاص به علاقه وابستهاند و یک پای علاقه در درگیر کردن خاطرات و زندگی بر اساس خاطره است. وقتی فردی به خاطراتش اهمیت میدهد آنگاه بایستی بداند همانطور که خاطرات قبلی باعث علاقهاش به این رشته شده، آنگاه خاطره تازهای میتواند علاقه آنها را از بین ببرد.
اینها فقط چند مثال برای روشن شدن فضا بود. قطعاً شما میتوانید مثالهای دیگری را نیز بیاورید که زندگی بر اساس علاقه تا چه اندازه شبیه خانه عنکبوت سُست و بیپایه است و به راحتی در معرض خطر فرو ریزش قرار میگیرد.
2- مشکل دومم: کار کردن برای همه انسانها سخت و دردناک است. همین دردناک بودنش باعث میشود تا با مخالفت مغز حیوانی همراه باشد و تبدیل به عادت نشود؛ به عبارت دیگر هر بار که قرار است کار کنید، مجبورید که فشار بیاورید و کاملاً زورکی آن فعالیت را جلو ببرید. شاید بگویید اگر علاقمند باشیم راحتتر انجامش میدهیم ولی متأسفانه اینطور نیست زیرا وقتی به علاقه چنگ میزنید در واقع به احساسات وابسته میشوید و احساسات توسط مغز حیوانی تولید میشود و میتواند به شیوههای مختلفی باعث خوابیدن آن کار شود.
به طور مثال به شما میگوید: چون به این کار علاقه داری پس باید با بهترین کیفیت آن را انجام دهی و اگر قرار باشد الآن انجامش بدهی آن کیفیت را پیدا نمیکند پس بگذار بعداً انجامش میدهی. با این ایده و با وجود علاقهای که به کارتان دارید باز هم آن را انجامش نمیدهید.
یا در روشی دیگر به شما خواهد گفت که چرا احساس خستگی میکنی؟ نکند به این کار علاقه نداری؟ چون اگر به کاری علاقه داشتی باشی که نباید خسته شوی. با همین روش میتواند فکر شما را منفی کرده و از این کار دورتان کند.
در مدل دیگری میگوید چرا بیحوصله کار میکنی؟ انگیزه قبلی را نداری و مثل روزهای اول نیستی. نکند علاقهات را از دست دادی و راه را اشتباه آمدی؟ نکند هر چیزی که فکر میکردی اشتباه بوده و علاقه تو در رشته دیگری است؟ با همین اندیشه زمینه را برای ترک عملگرایی فراهم میکند.
فردی که با علاقه جلو میآید همواره در معرض ترک هدفش است اما وقتی بر اساس نیاز قدم جلو میگذارید آنگاه میدانید که این فعالیتها توسط مغز حیوانی پذیرفته نمیشود و کار کاملاً اجباری و زورکی جلو میرود و باید خود را هُل بدهید تا کار را انجام دهید و هیچ نیازی به بازی احساسی نیست و آرام آرام احساسات درونی خود را نادیده میگیرید چون میدانید توسط مغز حیوانی برای جلوگیری از عملگرایی طراحی شده و به جای آن روی زور زدن تمرکز میکنید و از اینکه کار خود را با فشار انجام میدهید ناراحت نیستید چون منطق انجام کار همین است.
این توضیحات را نوشتم تا مدل فکری خودم را توضیح بدهم. شما میتوانید به آن فکر کنید و در صورتی که درستش یافتید آنگاه انتخاب مسیر زندگی بر اساس نیاز و تحمل درد عملگرایی را پایهریزی کنید. موفقترین باشید.
سلام من الان اولین سالیه که می خوام کنکور بدم رشتمم تجربیه و هدفم پزشکیه اما شدیدا دنبال مد و مدگرایی هستم کلا توی خانواده ای هستم که همشون اهل خرید و پاساژگردی هستن و من از بچگی صحنه هایی که توی ذهنم ثبت شده اینکه همش دنبال لباس یا پارچه جدید و خاص باشم و جالبه حتی اعضای خانوادمم برای آروم کردن خودشون میرن خرید لباس این چیزیه که از بچگی با من بوده و تفریح من و خانوادم به حساب میاد اما امسال چون کنکوریم سعی کردم بیرون نرم اما همش تحت فشار افکارم هستم و حس می کنم عقب افتادم از خانوادمم و گوشه گیر شدم یا مد های زیادی رو از دس دادم و کمد لباسام با گپ های زیادی توی مد مواجه شده و من نمیتونم این موضوع رو برای خودم هضم کنم و گرفتارشم برای همین همش میام رویاپردازی می کنم که در حال رفتن به یه مرکز خرید هستم و لباسای مورد علاقمو پیدا می کنم و میخرم یعنی هر وقت خانوادم میرن خرید منم توی ذهنم میرم خرید و کلی وقت تلف میکنم این برای من دیگه شده یه دغدغه فکری خواهش می کنم بهم بگید چطوری از این شرایط بیرون بیام
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. تا اسم خیالپردازی میآید بایستی دنبال پاسخ این سؤال باشیم که در حال فرار کردن از چه چیزی هستیم؟ چون رؤیاپردازی روشی برای فرار کردن از اتفاق یا اتفاقات دردناک است؛ به عبارت دیگر وقتی یک رویداد برای ما انسانها دردناک باشد در اولین تصمیم، سعی میکنیم از آن فرار کنیم. روشهای فرار متنوع است. برخیها با فیلم و سریال خود را سرگرم میکنند تا از آن درد، دور شوند. بعضی دیگر با وابستگی به رمان این کار را میکنند. تعدادی هم تصمیم میگیرند خیال بافی کنند. روشهای دیگری مثل خرید کردن که شما هم در متن خویش به آن اشاره کردید و فرمودید خانواده برای آرام کردن خود خرید میکند نیز در همین مجموعه قابل دستهبندی کردن است.
به سراغ زندگیتان برویم و ببینیم چه اتفاقی برای شما دردناک شده که قصد دارید از آن فرار کنید؟ آنچه از متنتان متوجه میشود این است که خرید نکردن لباس با توجه به مُد روز برایتان دردناک است. در واقع زندگیتان را اینطوری میفهمم که تا قبل از سال کنکور، هر بار بر اساس مُدهای موجود در بازار، خریدی انجام میدادید و یک کلکسیون از لباسها داشتهاید ولی امسال این اتفاق رخ نداده و گمان میکنید آن روند قبلی شکسته شده و این موضوع دردآور به نظر میرسد.
تا مادامی که این اتفاق دردناک باشد و قصد داشته باشید از آن درد فرار کنید، آنگاه خیالپردازی هم هست. با این توضیحات متوجه میشویم که اگر میخواهید خیالپردازی را کنار بگذارید دو ایده وجود دارد: 1- دردناک بودن خریدهای انجام نشده را از حالت دردناکی خارج کنید و با خود به این پذیرش برسید که نخریدن لباس بر اساس مُد دردناک نیست، 2- اگر اصرار دارید که این اتفاق دردناک است، آنگاه بایستی دردش را بپذیرید و از آن فرار نکنید.
اگر ایده اول را میخواهید دنبال کنید لازم است بدانید که نیاز به بازنگری در خاطرات خویش دارید. خاطراتی که به شما آموختهاند خرید کردن یک فرایند حیاتی و حساس به حساب میآید و بر اساس مُد زندگی کردن یک ارزش است. در واقع بایستی جهانبینی خود را تغییر دهید و زندگی بر اساس نیاز را به جای زندگی بر اساس مُد جایگزین کرده و با دیدگاهی متفاوت از آنچه خانواده هستند زندگی کنید. این امر نیاز دارد که دوره مغز شناسی، خاطره شناسی و احساس شناسی را بخوانید و زمینه را برای پذیرش نگاه تازه فراهم آورید.
اگر قرار است ایده دوم را دنبال کنید آنگاه نیاز دارید بیاموزید که افکار مزاحم مرتبط با این موضوع را چطور رها کنید و با وجود چنین دردی، برنامه درسی خود را دنبال کنید. در این صورت بایستی دوره افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده را از منوی بالای سایت انتخاب کرده و آن دوره را پیگیری نمایید. موفقترین باشید.
سلام من مشکلی که دارم اینه که خیلی سریع از درس خواندن خسته میشوم و ذهنم خیلی منحرف میشه و میرم توی دنیای افکارم غرق میشم تا به خودم میام میبینم چن ساعته دارم فکرای مختلف میکنم فکرایی که فایده هم ندارن لطفا من را راهنمایی کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه برای حل این مشکل اهمیت دارد تمرکز بر افکار درونی و گفت و گوهایی است که از چند دقیقه قبل از احساس خستگی تا لحظه خستگی و بلند شدن از پشت میز، در ذهنتان دارید. این گفت و گوهای درونی است که میتواند به ما بگوید علت یا علتهایی که شما به خاطر آنها، احساس خستگی سریع را دارید و بیقرار میشوید و از پشت میز، برمیخیزید، چه هستند و از این طریق میتوان به بهبود وضعیتتان کمک نمود.
برای آنکه ایده بگیرید و گفت و گوهای درونی خود را در آن محدوده زمانی که توضیح دادم، بیرون بکشید چند مثال میزنم:
1- من از چند دقیقه قبل از شروع احساس خستگی تا لحظه احساس آن، به این فکر میکنم که اگر اینطوری بخواهم به خودم سخت بگیرم و پشت سر هم درس بخوانم آنگاه کم میآورم و خسته میشوم و روزهای بعدی را از دست میدهم.
2- من از چند دقیقه قبل از شروع احساس خستگی تا لحظه احساس آن، به این فکر میکنم که در صحبتهای رتبههای خوب کنکور این را خواندهام که آنها هم کم درس خواندهاند پس من هم باید کم درس بخوانم.
3- من از چند دقیقه قبل از شروع احساس خستگی تا لحظه احساس آن، به این فکر میکنم که توانایی بیشتر از این خواندن را ندارم و اگر بخواهم بیشتر از این، درس خواندن را ادامه دهم و یک استراحت بین درس نداشته باشم آنگاه راندمان مطالعهام پایین میآید، چیزی را یاد نمیگیرم، اکثر تستها را اشتباه میزنم و شرایط تحصیلیام خراب میشود. برای جلوگیری از این شرایط، تصمیم میگیرم که به مقدار بیشتری استراحت کنم.
4- من از چند دقیقه قبل از شروع احساس خستگی تا لحظه احساس آن، به این فکر میکنم که به تفریح و استراحت نیاز دارم و نباید اجازه بدهم زندگیام یکنواخت بشود چون این طوری از درس خواندن دور میشوم و دلزده میشوم. برای همین نمیخواهم این احساسات بد را تولید کنم و در نتیجه، خیلی سریع تصمیم به استراحت میگیرم.
5- من از چند دقیقه قبل از شروع احساس خستگی تا لحظه احساس آن، به این فکر میکنم که تحقیقاتی را خواندهام که میگویند مثلاً هر 30 دقیقه درس خواندن نیاز به 5 تا 10 دقیقه استراحت دارد. برای همین من باید هر 30 دقیقه به فکر استراحت باشم تا این طوری بهترین عملکرد مغزم را داشته باشم.
اینها مثالهایی بود تا ایده بگیرید و بتوانید ذهنیت خود را بیرون بکشید. آنچه کمک میکند تا فرایند مطالعه را بهبود داده و استراحتها را تنظیم کنید این است که بدانید بر اساس چه ذهنیت و طرز تفکری، این نگرش را دارید. موفقترین باشید.
سلام وقتی شروع میکنم به درس خوندن مغزم میگه تو نمی تونی افکار ترس های گذشته درگیری های روحی روانی خودم (که اونا رو حل کردم) میاد مغزم و مانع درس خوندن میشه (هرچند که اکثر یا همشونو حل کردم) اقای جدیدی سوالم اینه که من چطور کنم که مغزم بیشترین بازده رو داشته باشه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیامتان دو نکته به چشم میآید که نیاز است درباره آن صحبت کنیم:
1- تعدادی مشکل و طرز تفکر اشتباه در گذشته خود داشتهاید که آنها را حل کردهاید و این نشان میدهد که شما به تازگی تغییر کردهاید و با رویکردی نوین مشغول زندگی هستید. هرگاه اسم تغییر میآید بایستی «برگشتن رفتارهای قبلی» نیز به یاد ما بیاید.
تغییرات اینطور نیستند که یک بار اتفاق بیفتند و تا انتهای زندگی تداوم داشته باشند. به بیان دیگر، این ذهنیت که با تغییر کردن، رفتارهای قبلی به طور کامل از بین میروند و رفتارهای جدید، برای همیشه جایگزین آنها میشوند، درست نیست. درستش این است که بدانید با هر تغییری، رفتارهای قبلی خاموش میشوند و منتظر شرایطی هستند تا دوباره به شما پیشنهاد داده شوند تا انجامشان دهید.
مغزتان در گذشته، بارها و بارها، شما را با همین رفتارها کنترل کرده و جلوی درس خواندن را گرفته است. انتظار نداشته باشید که مغز، کارتهایی که مدتها با آنها بازی کرده و برنده بوده را خیلی سریع از کنارش عبور کند؛ بنابراین در موقعیتهایی که رفتارهای نادرست قبلی را انجام میدادهاید، همچنان مغزتان با وجود اینکه تغییر کردهاید، باز هم رفتارهای قبلی را توصیه میکند و به شما میگوید: «قبلاً هر وقت در چنین شرایطی بودی، آن رفتار را انجام میدادی، باز هم همان را تکرار کن».
بنابراین بازگشت رفتارها کاملاً طبیعی است و ما باید هر بار بدون ساختن بحران از این برگشت رفتار و ایجاد حس تغییرناپذیری و ضعیف بودن شخصیت و ترور کردن خودمان از نظر روحی و روانی، این برگشت رفتار را به عنوان بخشی از فرایند تغییر بپذیریم و با برگشت آنها به یاد داشته باشیم که مغزمان قصد شوک دادن داشته است و اگر همان کارهایی که باعث تغییر شده را دوباره انجام دهید آنگاه بدون بحران سازی، این برگشت رفتار را از کنارش عبور میکنید.
2- گفتن جمله «چطور کنم که مغزم بیشترین بازده رو داشته باشه»، به معنای حساسیت است. در واقع من وقتی خودم را جای مغز میگذارم به این نتیجه میرسم که یک یادآوری کوچک از مشکلات روحی قبلی یا یک یادآوری سریع از خاطرهای که پروندهاش را بستهاید، باعث میشود که چند لحظه درگیر شوید و چون روی بیشترین بازده حساس هستید، آنگاه عصبی خواهید شد و به هم میریزید و گمان میکنید که با صد در صد تمرکز و حواس خود مشغول درس خواندن نیستید و مشکلاتی وجود دارد.
همین حساسیت روی بازده بیشتر باعث میشود هر بازی احساسی مغز که در ذهن همه ما انسانها وجود دارد، برای شما به عنوان عاملی برای تخریب راندمان تعبیر و تفسیر شود و خود را بابت آن سرزنش کنید و از اجرای برنامه دور شوید. به خاطر داشته باشید که همه ما با وجود افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده، با وجود پیشنهاد به زندگی در گذشته یا زندگی در آینده بایستی دست به عملگرایی بزنیم.
به دیگر سخن، انتظار اینکه یک ذهن پاک و شفاف داشته باشیم که هیچ فکر منفی در آن وجود نداشته باشد تا بعد به درس خواندن مشغول شویم، یک توقع نادرست است که هرگز محقق نمیشود. انتظار درست این است که پرونده خاطرات را میبندیم و با توجه به تمام بازیهای احساسی مغز، درس خواندن را جلو میبریم. موفقترین باشید.