پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام وقتی به این سوال رسیدم که اگر زودتر یاد می گرفتم چگونه خودم رو اولویت قرار بدم الان کجا بودم قلبم درد گرفت من خیلی انسان ها رو دوست دارم همیشه فکرم این بود که هیچ انسان کاملا بدی وجود نداره و انسانها رو به دو دسته که خوبی هاشون کمتره یا بیشتره تقسیم میکردم و بخاطر همین نگاهم به همه احترام میذارم واقعا دوست شون دارم وقتی برام از موفقیت هاشون صحبت میکنن لذت میبرم دوست دارم قشنگترین لحظات شون رو ثبت کنمو جشن بگیرم دوست دارم همه مون باهم نجیب و دانا باشیم تاحالا همیشه تلاشم این بود که به کسی آسیبی نرسونم مهربون باشم همیشه بخندم بحث و شکایت نکنم و بدی ها و ناملایمات رو خودم حل کنم یا نادیده بگیرم.
بعضی وقتا با اینکه شدید با کلمات و رفتار و … حمله قلبی و ذهنی بهم وارد میکنن هم خودمو کنترل میکنم و با بهترین مهر واژه هایی که بلدم جواب شونو میدم یعنی میخوام بگم همیشه حواسم هست که یه وقت قضاوت یا صفت بد به عزیزانم نچسبونم ولی با این وجود الان که یادم افتادمیبینم حتی سطح بالاترین و عزیز ترین عزیزانمم حداقل یه بار بهم گفتن شیطون آخه چرا ؟
برای من نجابت خیلی مهمه شیطونی با نجابت هم خونی نداره چرا راحت بهم میگن شیطون وقتی تا حالا بهشون بی ادبی یا بی احترامی نکردم چون همیشه ساده و زیاد میگم دوستشون دارم؟ چون همیشه میخندم؟چون سعی میکنم خوشحالشون کنم؟ چون وقتی میبینم شون انقد خوشحال میشم که در پوست خودم نمیگنجم چون مواظب شون هستم آب تو دلشون تکون نخوره چون برام مهمن…
فکر کردن بهش خیلی ناراحتم میکنه مگه من چیکار کردم ، که با این همه تحصیلات بالا و شکوه فراوان و وجود نجیب و با ارزش شون منو میتونن شیطون ببینن واقعا قلبم درد میکنه با این کلمه من چیکار کنم دیگه شیطون نباشم برای عزیزانم ممنون میشم بتونید راهنماییم کنید انقد اشکم سرازیر شده بود ، مجبور شدم برم صورتمو بشورمو ادامه متن رو بنویسم چندین روز بود داشتم به شدت مچاله میشدم الان خیلی حس بهتری دارم انگار بخاطر اینک هیچوقت خودمو اولویت قرار ندادم و مشکلم شاید این باشه که باید مهر واژه ها و مهر رفتار های خودمو باید کنترل کنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. من صورت مسئلهای که برایم تعریف کردهاید را به نوع دیگری درکش میکنم. آنچه برداشت کردم این است که شما «تأیید شدن توسط دیگران» و «نگرانی از قضاوت مردم» دارید. لطفاً مطلب ترس شناسی جعبه «موضوع ترس: ترس از حرف و قضاوت مردم» را مطالعه کنید تا ایده بگیرید و بتوانید مشکل یا مشکلات خود را دقیقتر مطرح کنید که راهحل بهتری دریافت نمایید. موفقترین باشید.
سلام.قبلا ازتون این سوال رو پرسیدم: گفتید که برای پاسخ به «نیازها» فلان شغل رو انتخاب می کنیم. این نیازها شامل چه مواردی میشه؟شما در پاسخ گفتید که در دوره هدف گذاری بهش خواهید پرداخت میشه بگید دوره هدف گذاری کی منتشر میشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. متأسفانه نوشتن آن دوره به این زودی امکانپذیر نیست زیرا در مبحث هدفگذاری به ناچار مجبوریم مفاهیمی مثل «شک به هدف»، «وسواس انتخاب هدف»، «زندگی موازی»، «تقلید»، «اثرگذاری اطرافیان»، «نقطه بیتفاوتی»، «تنوعطلبی و لزوم پذیرش تکرار»، «کمالگرایی»، «چند پتانسیلی بودن»، «هوش و استعداد»، «احساسات مختلف مثل امید، انگیزه و…» و چند مورد دیگر را ابتدا جا بیندازیم و در موردش دوره بنویسیم سپس به بتوانیم آن دوره را تشریح کنیم. اگر من از الآن به سراغ دوره هدفگذاری بروم و آن مقدمات را توضیح نداده باشم خروجی نهایی کارآمد نخواهد شد. در حال حاضر کلبه مشاوره در حال تکمیل دوره «هوش و استعداد» است و بایستی روال طی شود. به همین منظور به این زودی نوبت به دوره هدفگذاری نخواهد رسید.
اما در خصوص پاسخ شما، نیاز یعنی مجموعهای از داراییها، امکانات و موقعیتهایی که برای شما مؤثر و کمککننده باشند. به طور مثال چه مقدار داشتن پول به شما کمک میکند؟ برای شخص A، میتواند در سطح داشتن یک شغل با درآمدی که از پس مخارج روزمره بربیاید و برای شخص B، در حدی است که بتواند کلینیک تأسیس کند چون مثلاً چند نفر از خانواده و آشنایان دارد که همگی در رشتههای مختلف علوم پزشکی تحصیل کردهاند و میتوانند تیمی تشکیل داده و یک کلینیک تخصصی را بگردانند.
یا شخص C به کار کردن برای خویش اهمیت میدهد پس نیازش این است که تحت نظر دیگری کار نکند و کارمند کسی نباشد اما شخص D اتفاقاً برایش مهم است که از هیاهوی مدیریت به دور باشد و یک زندگی کارمندی را در نظر بگیرد. یا شخص E به دلیل آنکه عمویش یک شرکت در زمینه X دارد، نیازش داشتن تحصیلات در رشته Y میشود تا بتواند شرکت عمویش را توسعه دهد ولی یکی مثل من قطعاً چنین نیازی ندارد چون اصلاً عمویم شرکتی ندارد که نیاز به توسعه داشته باشد و تازه اگر داشت شاید این تمایل برایم وجود نداشت که بخواهم به فکر توسعهاش باشم. بنابراین نیازها کاملاً شخصی و بر اساس شرایط و امکانات زندگی هستند.
شخص F دورکاری را میپسندد و تمایل دارد به سمت مهارتهایی برود که نیاز به حضور فیزیکی نداشته باشد و ساعت کاری آزادی داشته باشد ولی شخص G دقیقاً برعکس میاندیشد و تمایل ندارد که زندگیاش بیخط و مرز باشد و او معتقد است که از ساعت 7 صبح تا 2 عصر در یک جا کار کنم و بعدش برای خودم باشم.
شخص H تمایل به شیفتی کار کردن برای تمام طول دوران خدمت شغلیاش ندارد و میخواهد دارای ساعت کاری ثابت باشد ولی شخص I با چرخشی کار کردن هیچ مشکلی ندارد و انتخاب شغلهایی که شیفتهای مختلف در شبانه روز دارند را هم میپذیرد.
محیط شغلی میتواند برای شخص J حائز اهمیت باشد و تمایل ندارد در محیطهای با استرس زیاد کار کند، اما شخص K با داشتن استرس شغلی مشکلی ندارد و آن را مدیریت میکند.
شخص M اصرار بر کار در محل زندگی فعلی خودش بنا به هر دلیلی دارد ولی شخص N با کار در محلهای دیگر، راحتتر است. شخص O به کارهای تک نفره تمایل نشان میدهد، از آنطرف انتخاب شخص P کار تیمی و عضوی از یک گروه بزرگ بودن میباشد.
لیست این نیازها زیاد است و میتوان اینطور گفت که هر پارامتر واقعی و غیر خیالپردازانهای که با آن شغل یا رشتهای که قصد انتخابش را دارید در ارتباط باشد، میتواند یک نیاز نام بگیرد که بایستی در هدفگذاری مد نظر قرار دهید.
بنابراین یکی از روشهای بیرون کشیدن نیازها، فکر کردن به آن شغلی است که میخواهید انتخاب کنید و مطلع شوید که آن شغل چه ملزوماتی میخواهد و از خود بپرسید که آیا با نیازهای شما سازگار است؟ مثلاً اگر من پزشکی را انتخاب میکنم، شیفتی بودنش را هم باید در نظر بگیرم و از خود بپرسم با من سازگار است؟ اگر بله که خوب و اگر نه آیا من دلیل یا دلایل خاصی دارم که از کار شیفتی فاصله میگیرم؟ با بررسی آن دلایل به این نتیجه میرسید که آیا واقعاً نیازی هست که باعث شده این تفکر را پیدا کنید یا اینکه فقط یک سری ترسها باعث شکلگیری آن موضوع شده است. موفقترین باشید.
سلام من نمیتونم بین استفاده آموزشی از گوشیم و اینترنت و آهنگ تعادل برقرار کنم کتاب های درسیم pdf هستن تست های آموزشیم به صورت کلیپ هستند و اتفاقا چون میتونم تو دور تند بزارم و سریع پرونده شونو ببندم یا در هر شرایطی بدون تشریفات نورو صندلی و… ازشون استفاده کنم بنابرین گوشی برای من خیلی مفیده ولی فقط نمیتونم از ش بهینه استفاده کنم هر کاری میکنم باز ناخوداگاه میام اینترنت رو باز میکنم فقط میچرخم توش در صورتی که واقعا الان هیچ نیازی ندارم به جاش بهتره درس های کنکورمو بخونم نمیدونم چه جوری اینو به خودم بفهمونم.
من قبلا اتاق و خونه رو نظافت میکردم باخانواده زیاد صحبت میکردم tv میدیدم اخبارو دنبال میکردم چت میکردم بازی میکردم فیلم سینمایی نگاه می کردم سعی میکردم به همه کمک کنم ولی تونستم همه اینارو ترک کنم چون فهمیدم من جز تسلط روی کتاب های کنکورم به هیچ چیز دیگری نیاز ندارم الان یهو احساس خلا شدید کردم انگار بیشتر با خودم رو به رو شدم من فقط میخوام کتاب های کنکورم رو بخونم و به تسلط شون برسم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای شکلگیری یک تصویر روشن از آنچه در مغزتان میگذرد نیاز است که مثالی بزنم:
فرض کنید دوستی دارید که همیشه دیر میکند و هیچگاه به موقع به قرارهایش نمیرسد. حالا با دیدن این دوست، چه مفاهیمی در ذهنتان نقش میبندد؟
بله مفاهیمی مثل «بد قول بودن»، «اهمیت قائل نشدن برای قول و قرار»، «بیخیال بودن» و… . حالا فرض کنید روزی در تاکسی نشستهاید و از رادیو در مورد «اهمیت قول و قرار» میشنوید، بلافاصله یاد چه کسی میافتید؟ دقیقاً یاد دوستتان میافتید. پس هرگاه دوستتان را ببینید یاد بدقولی میافتید و هر وقت کلمه بدقولی را بشنوید یاد دوستتان خواهید افتاد.
این قاعده را پیوند زنی میگوییم؛ یعنی مغز بین دو پدیده ارتباط برقرار کرده و پیوند میزند به طوری که هرگاه یکی اتفاق بیفتد، دیگری هم به دلیل پیوندی که دارد، به یادمان خواهد آمد. مثلاً وقتی دوستتان یادتان بیاید، مفهوم بدقولی هم زنده میشود و برعکس.
در این بُرشی که از زندگیتان برایم توضیح دادهاید، میتوان گفت که سه کلیدواژه با هم پیوند دارند: 1- گوشی موبایل، 2- فعالیتهای درسی با گوشی موبایل، 3- فعالیتهای اینترنتی و تفریحی با گوشی موبایل. حالا هر وقت یاد گوشی بیفتید یا آن را دست بگیرید دو مفهوم در ذهنتان شکل میگیرد: الف) فعالیتهای درسی، ب) تفریح و سرگرمی.
این اتفاق هر بار که گوشی را دست بگیرید تکرار میشود چون پیوند دارند؛ بنابراین کاملاً طبیعی است که وقتی گوشی را بر میدارید که درس بخوانید، آن یکی پیوند هم روشن شود و به یادتان بیاید که اینترنتی هم هست که میتوانید در آن بچرخید.
با این حساب حتی اگر من یا یک دانشآموز دیگر هم جای شما باشیم، دقیقاً همین پیوند را میسازیم و هر بار با دست گرفتن گوشی، آن یکیها هم یادمان میآید. حالا نکته ریز و مهم این است که شما پیوند اول یعنی درس خواندن را اجرا میکنید ولی در لا به لای آن پیوند دوم به مانند یک فکر مزاحم در سرتان تکرار میشود.
به عبارت دیگر، نکته ظریف ماجرا این است که پیوند دوم یک فکر مزاحم به حساب میآید که بایستی رها شود. دقت کنید من ننوشتم مدیریت یا کنترل شود بلکه نوشتم رها شود. با این توضیحات، لطفا به منوی بالای سایت مراجعه کرده و در گام یکم: کَلَکهای احساسی مغز روی «افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده» کلیک کرده و فایلهای صوتی آن را گوش دهید و همانجا اگر سوالاتی برایتان ایجاد شد، پرسش خود را مطرح نمایید. موفقترین باشید.
سلام من سال سومیه که قصد دارم کنکور تجربی بدم ولی مشکلم اینه که نمیدونم چرا نمیتونم درس بخونم کسانی هستند پنج سال یا بیشتر کنکور دادن و سال اخر به هدفشون رسیدن پس نمیتونم چنین چیزایی رو بهانه کنم که پشت کنکوری هستم و….
سه هفتس که مثلا شروع کردم چن روز اول با سه چهار ساعت شروع کردم هفته پیش رسید به روزی یکساعت و نیم و این هفته هم تقریبا سه ساعت روزانه میخونم وقتی بیدار میشم تا یک ساعت مشخصی میتونم درس بخونم اما بعدش دیگه نمیتونم دنبال راه فرار میگردم (به این صورت که اصلا تحمل ندارم بیشتر این پشت میز بشینم) با این اراده و توان چطور میخوام خودمو نگه دارم و در برابر چنین خواسته هایی که مغزم داره مقاومت کنم؟ انگیزه و امیدم صفر شده البته باز الان یکم بهترم یعنی چند ماه بعد اومدن نتایج کلن دیگه هدفی نداشتم دنیایی که برای خودم ساخته بودم و فکر میکردم که قطعا امسال تمومه باز رو سرم اوار شد نمیدونستم قراره چی بشه فقط ی گوشه نشستم تماشا کردم که زمان بگذره شاید بتونم به خودم بیام اما هنوز نتونستم…..
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت میخواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم. نکاتی که برایم از زندگی و اتفاقات گذشتهتان تعریف کردهاید به نوعی میباشد که اگر به صورت شخصی جواب دریافت کنید بهتر است. لطفاً در صورت تمایل به ایمیلی که در انتهای سایت هست پیام بدهید تا پاسخ شما را به صورت شخصی ارائه دهم. موفقترین باشید.
سلام من کلاس دهمم و روی گوشیم دارم وابسته میشم البته وابستگیم کمی فرق داره چون وابستگی من اینطوری نیست که برم توی مجازی بچرخم یا پست و عکس نوشته بخونم و کلیپ ببینم و بخندم من فقط به عکس پروفایلم حساسم و گاهی شش ساعت تموم در حال تنظیم عکس پروفایلم و حاشیه هاش و فیلتر گذاشتن و این چیزا هستم بعدشم خسته میشم حتی گریه می کنم ولی نمیتونم ولش کنم انگاری اونکارو نکنم یه اتفاق بدی میفته و باید براش وقت بزارم کمکم کنید لطفا
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوع ارتباط با افکار مزاحم دارد. لطفا به منوی بالای سایت مراجعه کرده و در گام یکم: کَلَکهای احساسی مغز روی «افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده» کلیک کرده و فایلهای صوتی آن را گوش دهید و همانجا اگر سوالاتی برایتان ایجاد شد، پرسش خود را مطرح نمایید. موفقترین باشید.. موفقترین باشید.
سلام من دانش آموز یازدهم تجربی هستم وتوی دوران مدرسم جزو دانش آموزای نمره اول کلاس بودم اما از وقتی که وارد دبیرستان شدم نمیدونم چی شده که تو درسایی مثل ریاضی و شیمی و فیزیک ضعف نشون میدم.من توی زندگیم یه هدف دارم و براش تلاش هم میکنم.موقع امتحانا درسامم میخونم اما نمیدونم دلیلش چیه که نمره هام توی درس ریاضی وشیمی و فیزیک اون جور که باید نمیشه مخصوصا توی ریاضی خیلی چیزای جزئی مثل بی دقتی و توی ضرب و تقسیم و جمع و…غلط دارم نمیدونم دلیلش چیه که این جورشدم من جزو دانش آموزایی بودم که سابقه نداشته چیزی رو یاد نگیرم.یه چند وقتیه خیلی ذهنم مشغوله احساس میکنم درسام و یاد نمیگیرم اگه میشه من و راهنمایی کنید خواهش میکنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هرگاه قبلاً در شرایط طبیعی مشغول درس خواندن بودهاید و به تازگی متوجه تغییر نتایج (چه مثبت چه منفی) میشوید، همیشه بایستی این سؤال را روی میز گذاشته و پاسخش را بیابید:
چه چیزهایی تغییر کرده که باعث شده این نتایج تغییر کند؟ چون اگر همه چیز مثل قبل باشد که انتظار تغییر نداریم. حتماً یک یا چند عامل اثرگذار تغییر کرده که نتایج در حال تغییر هستند. این سؤال حتی برای پیشرفتهای تحصیلی هم اهمیت دارد زیرا اگر بدانیم چه عواملی باعث شده نمرات یا درصد بهتری بگیریم پس با گسترش آن در بقیه درسها باعث پیشرفت در آنها نیز خواهیم شد.
برای آنکه بهتر بتوانید این عامل یا عوامل را بیرون بکشید چند مثال میزنم. البته قرار نیست اینها برای شما هم دلیل باشند:
1- احتمال دارد یکی در خانواده و فامیل درباره درسهای یازدهم و سختی آن صحبتی کرده و باعث شکل گیری ذهنیت ترس از درسها شده باشد.
2- ممکن است معلمهای یازدهم یا همکلاسیها صحبتهایی را بیان کردهاند که باعث ترسیدن شما شده باشند.
3- شاید در هفتههای اول سال تحصیلی، امتحانی دادهاید که نمره خوبی به هر دلیلی نگرفتهاید و همین برای شما تولید ترس و ذهنیت منفی کرده است.
4- امکان دارد در هفتههای اول سال تحصیلی، یکی دو مبحث را نیاموختهاید و شروعی برای گارد گرفتن در برابر درسها شده است.
5- شاید معلمهای مدرسهتان تغییر کردهاند و شیوه درس دادن آنها برای شما مناسب نیست و باعث شده کمی در یادگیری تغییر کنید.
6- آیا مدرسهتان را تغییر دادهاید و محیط این مدرسه تازگی دارد و احساسی که در آن دارید بر روی شرایط تحصیلیتان اثر گذاشته است.
7- ممکن است یک حادثه شوکآور در تابستان یا همین چند ماه اخیر رخ داده و باعث شده که ذهنیتتان نسبت به درس خواندن تغییر کند.
8- امکان دارد شرایط روحیتان دچار تغییراتی شده و یا روابطی را شکل دادهاید که روی عملکردتان اثر منفی داشته است.
9- شاید کسی روی زمان و سریعتر کار کردن تأکید کرده و شما با عجله مشغول تستزنی هستید و خطا میزنید.
حالا نوبت بیرون کشیدن ریشه یا ریشههایی است که روی شما اثر گذاشته تا راهکار بیرون آمده و بتوانید به شرایط طبیعی بازگردید. موفقترین باشید.
سلام میشه خواهش کنم کمی توضیح بیشتری درباره افکار مزاحم بدید چون فکر میکنم همه کنکوریا درگیر این افکار مزاحم هستن به خصوص که من متوجه نمیشم چرا ما بعد اینکه خاطراتمون رو جمع و جور کردیم و حکم دادیم دیگه نباید به افکار مزاحم اهمیت بدیم و کاری به تولید شدنشون نداشته باشیم آخه این افکار برامون اضطراب و استرس تولید میکنن و مثل خوره میمونن اینجاشو برامون بگید خیلی بهتر میتونیم عبور کنیم ازشون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آمار به دست آمده از تحقیقات نیز نشان میدهند که اکثر ما انسانها درگیر افکار مزاحم هستیم؛ به عبارت دیگر چه کنکوری باشیم و چه نباشیم، درگیر شدن با افکار مزاحم بین انسانها شایع و رایج است و دانستن نحوه عبور از آنها یکی از مهارتهایی است که هر یک از ما به آن نیاز داریم.
برای کسب این مهارت بایستی به درون مغز برویم و اتفاقات آن را مو به مو بررسی کنیم. من اینها را به صورت مرحله به مرحله توضیح میدهم:
1- متوجه میشویم که تعدادی افکار ریز و درشت مزاحم داریم که میتواند مانع درس خواندنمان شود. این افکار از کجا آمدهاند؟ از خاطرات، اتفاقات، اخبار، ترسها، نگرانیها، وسواس و… . هر کدام از آنها میتوانند منبعی برای تولید این افکار مزاحم باشند.
2- این افکار برای آنکه توسط شما جدی گرفته شوند با خودشان تولید استرس و اضطراب میکنند.
از اینجا به بعد خیلی با اهمیت میشود چون خیلی مهم است که ما چه واکنشی داریم و بر اساس آن، مسیری که طی میکنیم، از زمین تا آسمان با یکدیگر متفاوت میشود. در یک دستهبندی میتوان گفت که ما دو راه داریم که با «الف» و «ب» معرفی میکنم:
الف) تصمیم میگیریم که آن استرس و اضطراب را کم کرده و از بین ببریم. برای همین به دنبال راهکاری هستیم که افکار مزاحم را خاموش کنیم. تحقیقات نشان میدهند که ما ممکن است برای رهایی از دست این افکار یکی یا ترکیبی از پنج رفتار زیر را انجام دهیم. البته میتوان چند فعالیت دیگر را هم به این لیست اضافه کرد اما رواج این کارها بیشتر از بقیه است:
a) اجرای یک کار تکراری عملی مثلاً زیاد دست شستن، کَندن پوست لب یا موی سر، بستن و باز کردن پی در پی کتاب، پلک زدن و باز و بسته کردن چشمها، بلند شدن و بررسی کردن یک پدیده برای نمونه بررسی کردن باز نبودن شیر آب یا خاموش بودن لامپ اتاق دیگر یا بسته بودن درب یخچال به صورت مکرر و… .
b) اجرای یک کار تکراری ذهنی شبیه شمارش کردن، گفتن یک جمله (رایجترین جمله این است که بگوییم بهش فکر نکن بهش فکر نکن بهش فکر نکن و این را با تعداد بالایی تکرار کنیم)، به یاد آوردن آن اتفاق به صورت تکراری و سرسام آور و…
c) پرسیدن از دیگران مثل اینکه برویم از اعضای خانواده بپرسیم که فلان اتفاق یا فلان نگرانی واقعی است یا نه؟
d) میانبر زدن مانند خیره شدن به جایی، انگشت را به جایی فشار دادن، گرفتن سر، منقبض کردن بدن، نیشگون گرفتنهای زیاد و…
e) دور شدن از کارها مثلاً کنار گذاشتن درس، اجرا نکردن برنامه، نخواندن یکی از درسها، کم کردن پشت هم خواندن و…
اگر راه «الف» را انتخاب کنیم، آنگاه به یکی یا ترکیبی از راهکارهای a تا e میرسیم که باعث کاهش استرس و اضطراب میشود و ما را به هدف میرساند چون ما میخواستیم که استرس و نگرانی ناشی از افکار مزاحم را کاهش دهیم که این اتفاق میافتد اما راستش را بخواهید این راه اشتباه است. چرا اشتباه؟ مگر ما را به آنچه میخواستیم نرساند؟ قرار شد استرس و اضطراب ناشی از افکار مزاحم را از بین ببریم که بردیم. پس چرا این راه اشتباه است؟
جوابش این میشود: وقتی راه «الف» را برمیگزینیم و یکی یا ترکیبی از راهکارهای a تا e را اجرا میکنیم در واقع مشغول حساس کردن مغزمان نسبت به آن افکار هستیم؛ به عبارت دیگر به مغزمان میآموزانیم که اگر میخواهی مرا از اجرای کار اصلیم که همان درس خواندن و اجرای برنامه است دور کنی فقط کافی است افکار مزاحم را روانه کنی تا من یکی یا ترکیبی از راهکارهای a تا e را اجرا کنم و به طور کامل از فضای درسی دور شوم.
درنتیجه یک چرخه ایجاد میشود که در آن، هر بار مغزمان افکار مزاحم را نمایان میکند، ما یکی یا ترکیبی از راهکارهای a تا e را اجرا میکنیم، استرس و اضطرابمان کم میشود و یک پالس مثبت (پاداش) برای مغزمان میفرستیم و مغز به دلیل بازخورد مثبت، بار دیگر با قدرت بیشتری این افکار مزاحم را میفرستد و این چرخه را همینطور میچرخاند.
این فقط یکی از بدیهای این روش است. ایراد دیگرش خستگی ذهنی ایجاد شدن در اثر اجرای یکی یا ترکیبی از راهکارهای a تا e است. این فرایندها گاه آنقدر تکرار میشوند که مدتزمان زیادی را از ما خواهند گرفت و باعث خستگی ذهنی خواهند شد به طوری که حتی وقتی استرس و اضطراب هم کاهش یافته باز هم تمایلی به درس خواندن نداریم و احساس بیحوصلگی خواهیم کرد.
ایرادات این روش هنوز تمام نشده، مشکل دیگرش آن است که کاهش استرس و اضطرابی که اتفاق میافتد فقط خاصیت کوتاهمدت دارد و اینطور نیست که برای یک یا چند روز از دست افکار مزاحم خلاص شده باشیم و در کمتر از چند دقیقه و نهایتاً چند ساعت دوباره با حمله افکار مزاحم مواجه خواهیم شد.
نقص دیگر این روش در زمینهسازی برای وسواس و تکرار است. وقتی یکی یا ترکیبی از راهکارهای a تا e را اجرا میکنیم، ذهن خود را برای وسواس گرفتن تمرین میدهیم چون عملاً در وسواس هم یک یا چند نگرانی وجود دارد که برای کم شدن استرس و اضطراب ناشی از آن نگرانیها یک کار تکراری انجام میدهیم؛ مثلاً شخص از بیمار شدن نگران است درنتیجه بارها و بارها دستهایش را میشوید. در اینجا نیز ما خیلی شبیه به افراد وسواسی خواهیم بود و ممکن است وسواس بگیریم.
اِشکال دیگر این روش در ترویج افکار معکوس است. میشود خواهش کنم که همین الآن به «کتاب ریاضی اول ابتدایی» فکر نکنید؟ دقت کردید؟ از شما خواهش کردم که فکر نکنید. آیا میتوانید به این موضوع فکر نکنید؟ این خاصیت افکار معکوس است. در برخی از راهکارهایی که برای کم شدن استرس و اضطراب به وسیله راه «الف» اجرا میکنیم، ممکن است باعث تولید افکار معکوس شویم مثلاً کسانی که دائماً به خودشان میگویند «به افکار مزاحم فکر نکن، به آنها اهمیت نده، توجهی به آن نکن» در اثر گفتن این جملات، بیش از پیش به افکار مزاحم فکر میکنند.
ضعف دیگر این روش در «آتش همزمان سیناپسی» است. بعضیها مثلاً تصمیم میگیرند هرگاه افکار مزاحم داشتند به یک سری از تصاویر یا اتفاقات خوب فکر کنند تا استرس و اضطرابشان کم شود. این اتفاق واقعاً جواب میدهد اما بعد از مدتی همان تصاویر و اتفاق خوب را هرجا ببینید خودش باعث تولید افکار مزاحم میشوند چون مغز ما بین آنها پیوند میزد. به طور مثال من تصمیم میگیرم وقتی استرس و اضطراب گرفتم به گل و گیاه فکر کنم و آرامش میگیرم اما بعد از مدتی وقتی گل و گیاه ببینم یا حتی عکس آن را در جایی نگاه کنم جرقه تولید افکار مزاحم زده خواهد شد.
اگر از بالا به روش «الف» بنگریم خواهیم دانست که ما همه چیز را فدای از بین رفتن استرس و اضطراب در کوتاهمدت میکنیم. در واقع وقتی افکار مزاحم حمله میکند، هر کاری میکنیم که در لحظه حالمان خوب شود و برایمان مهم نیست که در بلندمدت چه روی خواهد داد. راهکار «ب» چیست؟
ب) این راهکار در یک جمله اینطور بیان میشود: «استرس و اضطراب کوتاهمدت را تحمل کن تا فرایند حساسیتزدایی انجام شود و افکار مزاحم فروکش کنند». به بیان دیگر در این روش، ما برای کوتاهمدت هیچ کاری نمیکنیم. قطعاً در لحظه درس خواندن اذیت میشویم، فشار تحمل میکنیم ولی با صبوری کردن اتفاقی میافتد که آن افکار کمرنگ میشوند و حساسیتزدایی صورت میپذیرد.
برای آنکه راهکار «ب» اجرا شود نیاز به توجه و اجرای موارد زیر داریم:
a) پرونده خاطرات، شوکها، اتفاقات، اخبار و مسائل حلنشده خود را باید ببندیم و حکم صادر کنیم. ما نمیتوانیم یک عمر با دغدغههای بسته نشده زندگی کنیم.
b) کاری به تولید افکار، جنس آنها، کم و زیاد شدنشان نداریم.
c) اینکه افکار نباید باشند و یا چرا اینها هستند و چه موقع کمتر و چه بیشترند را ملاک قرار نمیدهیم و آزادشان میگذاریم.
d) هیچ تلاشی برای جلوگیری از تولید افکار مزاحم انجام نمیدهیم چون اولاً به خاطر افکار معکوس بیشتر میشوند و دوما تولید این افکار با خواست و اراده ما کم نمیشود وگرنه همان راه «الف» جواب میداد.
e) از داشتن افکار مزاحم خجالت نکشید. چون برخیها از اینکه فلان فکر را دارند احساس بدی میکنند و سر همین بیشتر در افکار مزاحم میمانند. افکار تولید میشوند و نیاز نیست بابت آنها شرمسار باشید یا اگر موضوع برخی از آنها تلخ یا زشت است، هیچ ارتباطی با هویت و شخصیت شما ندارد و نیاز به بررسی و توجیه کردن خودتان نیست.
f) اگر یک فکر داشته باشیم مساوی انجام شدنش نیست. این تفکر نادرست باعث میشود که وقتی فکری به سرمان میآید گمان کنیم آن را انجام دادهایم یا قرار است انجام دهیم و بابتش زجر میکشیم. تحقیقات نشان داده که اکثر ما انسانها افکار عجیب و غریبی داریم که اصلاً به ما نمیآیند اما هستند و ایرادی هم ندارد. فکر است، میآید و میرود و قرار نیست یقهشان را بگیرید که چرا چنین فکرهایی با من هستند؟
g) این تصور را نداشته باشیم که اگر فکری داریم باید برای خنثی شدنش کاری کنیم وگرنه آدم بدی هستیم یا اتفاق بدی میافتد. اینها یک مشت فکر بیقدرت و بیخاصیت هستند که مثل علف هرز رویش یافتهاند. نیاز نیست ایدههایی مثل آنچه در راهکار «الف» گفته شد را اجرا کنید که حس خوبی از خنثی کردن افکار بگیرید.
h) توقع این را نداشته باشید که همه افکار در حیطه اختیار و متناسب با شخصیت و هویت شما باشد. ما انسانیم از زشتترین تا زیباترین افکار به ذهنمان میآید و میرود. دنبال این نباشید که کنترل کنید. بگذارید بیایند و بروند. ما کاری به آنها نداشته باشیم آنها کاری به ما ندارند. یادتان باشد در راهکار «الف» همه انرژی ما صرف گیر دادن به همین افکار و کنترلشان میشد و خستهمان میکرد.
i) اگر فکری تکرار شود به معنای اتفاق افتادنش نیست. میلیونها بار هم یک فکر در ذهنتان بیاید و برود هرگز عملی نمیشود چون افکار قدرتی ندارند و فقط در درون شما هستند.
j) این طرز تفکر را نداشته باشید که حتماً دلیلی دارد که این افکار به سراغ شما میآید. زشتترین فکر مزاحمی که در ذهنتان دارید را به خاطر بیاورید. تحقیقات نشان میدهند که از هر 10 انسان، 6 فرد دقیقاً همین فکر مزاحم شما را دارند و 4 نفر دیگر نیز فکر زشت دیگری دارند که از نظر زشتی چیزی از فکر شما کم ندارد. پس الآن همه ما مشکل داریم؟
k) گمان نکنید که شخصیت شما با افکار مزاحم گره خورده و هرگز از بند آن رها نمیشوید. افکار مزاحم هست، اگر کاری به کارش نداشته باشیم حساسیتزدایی خواهند شد و کمرنگ میشوند. آن را به هویت و شخصیت خود گره نزنید.
l) اگر افکار مزاحم به حالت احساس خطر خودش را بروز داد، جدی نگیرید. توجه کنید که هیچ خطری به صورت فکر مزاحم خودش را عرضه نمیکند. خطرهایی که ما در زندگی داریم به صورت تک فکر منظم ارائه میشود؛ مثلاً وقتی خطر قبول نشدن را احساس میکنید، این خطر در قالب یک فکر و به صورت کاملاً دقیق و شسته رفته عرضه میشود و اینطور نیست که افکار مزاحم بسازد. افکار مزاحم آمده که جلوی درس خواندن را بگیرد نه اینکه خطری را گوشزد کند.
با همه این توضیحات متوجه میشویم که اگر افکار مزاحم ساخته شدند، هیچ کاری نکنید و همراه با آن افکار درس خواندن را با تمام سختی و فشارهایش ادامه دهید. اجازه دهید درس خواندن حتی اگر مغزتان میگوید که کیفیت ندارد و بیفایده است اما ادامه یابد.
نیاز نیست درگیر افکار مزاحم شویم و انرژی ذهنی خود را صرف سرکوبشان کنیم. بگذریم تا بگذرند. بگذاریم تا بگذارند. برویم تا بروند. بخوانیم تا آرام شوند. بعداً در دوره اختصاصی افکار مزاحم، قویترین مقالات دنیا را خواهم آورد و نشان میدهم که نتایج آنها نیز تأیید میکنند که فکر مزاحم باید رها باشد، بازیهایش کند و برود ولی وارد بازیهایش نشویم چطوری؟ با ادامه دادن درس و برنامه. موفقترین باشید.
سلام لطف میکند راهنماییم کنید من تدریس خصوصی و گروهی انجام میدهم و دانش اموزانم پایه ابتدایی و راهنمایی هستند. برای اینکه دانش آموزان ابتداییم برای درس خوندن شوق داشته باشند و در کلاس دقتشون بیشتر بشه و به سوال ها جواب بدهند برگه ای به دیوار چسباندم و بالای برگه نوشتم دانش آموزان پر تلاش کلاس و اسم بچه ها را نوشتم و به بچه هایی که در کلاس فعالیت داشته باشند و به سوالات جواب بدهند ستاره میدهم و به آن ها گفتم که هر کسی که ستاره هایش تا اخر برگه پر شود جایزه خوبی میگیرد.
فعلا تاثیر مثبت داشته ولی نگران آخر کارم که یه وقت تاثیر منفی نزاره وقتی بچه ها میبینند که ستاره هاشون کمتر از بقیه شده. به نظر شما ممکنه وسط راه این ستاره ها باعث نا امیدی بچه ها بشه و خودشون رو با بقیه مقایسه کنند؟ چون پایه ابتدایی هستند و خیلی حساس شما چه راه حلی به من پیشنهاد میدهید؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اولاً خیلی خوش به حال آن دانش آموزان که معلمی دلسوز و پیگیر دارند. معلمی که میخواهد راه درست را یافته و طبق علم با دانشآموزانش کار کند و دنبال راهکاری برای ایجاد علاقه در دانش آموزش است و اگر بداند راهکار خودش مطلوب نیست، قطعاً آن را اصلاح خواهد کرد. به امید روزی که آموزشوپرورش و مراکز آموزشی ما پُر از معلمانی با سبک فکری شما شوند. به شخصه قدر شما را میدانم، با این حال اجازه بدهید به دور از تعارفها و به دید منطق، دست به بررسی روش شما بزنیم و اگر صحبتهایم را درست دریافتید، در پی ارتقای شرایط باشید.
در این مدلی که شما مشغول پیاده کردن آن هستید، تعدادی از دانش آموزان، ستارههای خوبی میگیرند و تعدادی هم به آن اندازهای که لازم است، ستاره نخواهند گرفت ولی در این روش همه ضرر میکنند چرا؟
آن دانشآموزانی که ستارههای خوبی میگیرند، به این دلیل ضرر میکنند که به واسطه این تشویقهای شیرین و جذاب، وابسته به بیرون از خود میشوند. آنگاه اگر جذابیت بیرونی مثل تشویق کادر مدرسه یا گروه آموزشی نباشد، اگر خبری از دیده شدن نباشد، آنها افت خواهند کرد. اتفاقی که در یکی دو سال غیر حضوری شدن مدارس در بحبوحه کرونا، تقریباً همه دانش آموزان کشور تجربهاش کردند.
مشکل از غیر حضوری شدن نبود، مشکل به این برمیگشت که تقریباً همه دانش آموزان درسخوان کشورمان، به خاطر دیده شدن در کلاس و مدرسه، برای رقابت و برتری نسبت به بقیه، به دلیل جایزه گرفتن و تشویق شدن، درس میخواندند و وقتی مدارس این جذابیتها را در دوره کرونا نداشت، زیر پای تقریباً همه خالی شد و افت کردند.
پس تا اینجا متوجه شدیم که دانش آموزان پرستاره به وابستگان آینده تبدیل میشوند و از این جهت ضرر خواهند کرد. حالا چرا دانش آموزان کم ستاره ضرر میکنند؟ آنها خاطراتی برایشان ساخته میشود که در رقابت با بقیه همکلاسیها نتوانستند محبت و توجه معلم را به دست آورند و چون متأسفانه آموزش و آگاهی در بین دانش آموزان نیست که بین شخصیت و سواد معلم تفاوت قائل شوند و به خصوص در مقطعی که شما مشغول زحمت کشیدن در آن هستید، معلم به اندازه والدین و حتی بیشتر از آن برای دانش آموزان اهمیت دارد، آنگاه فشار روحی تحمل خواهند کرد و حتی ممکن است از درس فاصله بگیرند.
حالا راهکار علاقمند کردن دانش آموزان به درس خواندن در آن مقطع تحصیلی چیست و چطور میتوانید کاری کنید که به نفع همه تمام شود؟ به ترتیب شمارهگذاری توضیحاتی میدهم که واضحتر باشد:
1- مفهومی به نام بازی کاری (Gamification) وجود دارد که ایده جالبی برای یادگیری مطرح میکند. طبق این ایده، هر آموزشی را اگر بتوانید به بازی تبدیل کنید و به دانش آموزان نقشهایی بدهید به طوری که بتوانند مشارکت داشته باشند آنگاه آموزش را با توجه و تمرکز بالاتری دنبال میکنند. برای اینکه ایدههای شخصی خود را در این بازی کاری داشته باشید فایل صوتی را در زیر قرار میدهم که البته یک قسمت از مجموعه فایلهایی است که برای افرادی که افتخار همیاریشان را دارم، ارسال میکنم. شاید این قسمت به شما هم کمک کند ایدههای نابی را طراحی و بازیسازی کنید.
رضا جدیدیاهمیت بازی سازی در یادگیری
2- به جای آنکه فرد به فرد امتیاز دهید، بایستی به کل کلاس امتیاز بدهید تا اولاً دانش آموزان بیاموزند که موفقیت و پیشرفت یکی قرار نیست جای موفقیت و پیشرفت بقیه را بگیرد و یا پاسخ دادن به سؤالی به معنای نادیده گرفته شدن بقیه نیست تا به واسطه همین آموزش به ظاهر ساده، در آینده با افرادی مواجه باشیم که تمرکزشان روی موفقیت باشد و دنبال رقابت، حسادت و حتی پایین کشیدن بقیه برای نشان دادن خود نباشد و دوما دانش آموزان کار گروهی و تیمی را بیاموزند.
موضوعی که ما در کشورمان به آن نیازمندیم. افرادی که در قالب کار تیمی به یکدیگر کمک کنند. مثلاً اگر معلم آن کلاس بودم و یکی از آنها به دیگری چیزی میآموخت به کل کلاس ستاره میدادم چون هم نفر اول از خود گذشته بوده و آموزش داده و هم نفر دوم با احترام گوش داده و آموخته پس کل کلاس ستاره میگیرند تا همین تشویق باعث شکلگیری روحیه همکاری و رفاقت بین آنها شود.
اگر بچهها پیشرفت یکی را پیشرفت خود و مشکل یکی را مشکل خود بدانند و همه با هم در پیشرفت قرار بگیرند، آنگاه کلاس درس مثل دورهمی آنهاست. جایی که خودشان هستند، بازی میکنند، مسئولیت به اندازه سنشان دارند، با بقیه کلاس در یک سطح هستند، به یکدیگر کمک میکنند و پشت هم درمیآیند.
با این توضیحات، میتوانید به کلاس بروید و اعلام کنید که کل کلاس ستارههای خوبی گرفتهاند. من میخواهم به همه کلاس جایزه بدهم و بعد از اینکه به همه یک جایزه یکسان دادید، به آنها بگویید که از این به بعد قانون ستاره گرفتن تغییر کرده و به کمک ایدههای شخصی، بازی کاری را در کلاستان به راه بیندازید.
3- هر بار که به کلاس میروید، دانش آموزان کمحرف و خجالتی را هم وارد بازی کنید. آنها به دلیل روحیات خود کنارهگیری میکنند. برای شروع دوستی با آنها و بیرون آوردنشان از خجالت توصیه میکنم وظایفی به آنها بدهید که در آغاز با شرایط شخصیتیشان همخوان است. در بازی که برای کل کلاس درست میکنید، ببینید چه نقشی برای آنها مناسب است و کمک کنید از این حال و هوا با خاطرات مثبتی که میسازید خارج شوند. به تجربه عرض میکنم بچههای خجالتی طوری تربیت شدهاند و خاطراتی دارند که باعث شده خجالتی باشند.
4- برخی از بچهها فعالتر و گرمتر هستند. از انرژی آنها برای کمک به دیگران استفاده کنید.
5- هیچ سرگروهی وجود نداشته باشد. هیچکسی بر دیگری برتری ندارد. سِمت کسی بالاتر نیست. توجه شما برای همه به یک میزان است.
6- از خود بچهها برای ساختن ایدههای جذاب برای یادگیری کمک بگیرید. آنها بهترین بازیسازهای دنیا هستند. روش هم اینطور است که هرکسی ایده داد، ایدهاش را روی تخته مینویسیم و همه با هم سعی میکنیم آن ایده را بزرگتر و رنگیتر کنیم. در نهایت کل کلاس با هم ستاره میگیرند به خاطر ایدهای که دادند. اینطوری بچهها نقد شدن و نقد کردن را میآموزند.
6- لطفاً در بازیسازی خود طوری عمل نکنید که برای دانش آموزان هزینه مالی داشته باشد چون شاید این بار مالی برای بعضیها پرداخت شدنی نباشد و احساس ضعف کنند.
7- ستاره گرفتن یک بازه طولانی نداشته باشد. هر چقدر بازه جایزه دادن به کل کلاس نزدیکتر به هم باشد نتیجه قویتری خواهید گرفت. در آن سنی که شما کار میکنید صبر خیلی کمرنگ است. بچهها در زمان حال زندگی میکنند و اینکه از آنها بخواهیم یکترم همراهی کنند، برایشان به اندازه یک عمر است. اگر از نظر جایزه دادن فشاری ندارید سعی کنید آخر هر هفته جایزه بدهید. اگر سختتر است هر دو هفته یک بار و خلاصه تا میشود این فاصله نزدیک به هم باشد تا بچهها را همراه خودش بیاورد.
8- جایزه دادن حتماً یک وسیله نیست. گاهی هماهنگی با بقیه سلسله مراتب اداری برای رفتن به نمازخانه و تماشای یک فیلم سینمایی کارتنی خودش یک جایزه شیرین و خاطره جذاب است. گاهی تبدیل کردن یکی از زنگها به زنگ بازیهای محلی و سنتی برای بچهها جذابیت به حساب میآید. حتی برای همین جایزهها هم میتوانید از خلاقیت خودشان کمک بگیرید.
9- تهیه کردن یک فایل صوتی و ارسال آن برای پدر و مادرهای این دانش آموزان و توضیح بازی کاریتان و حمایت خواستن از آنها به هرچه بهتر دل دادن آنان به درس و ارتباط قوی گرفتن با شما کمک میکند. پدر و مادرها از خدا میخواهند که معلمی مثل شما در مدرسه باشد و قطعاً حمایت خواهند کرد. منظورم از حمایت تأمین منابع مالی نیست چون قرار شد طوری جلو بروید که هزینه مالی تراشیده نشود. منظورم از حمایت دقیقاً تشویق کردن پدر و مادرها که آفرین با هم می خونید یا چه خوب به هم یاد میدید و سایر جملات از این دست است. این دلگرمیهای خانوادگی به دل دادن بیشتر دانش آموزان کمک خوبی میکند.
10- اگر بچهها دوست داشتند لقب داشته باشند آنها را به اسمی که دوست دارند صدا بزنید. حتی میتوانند با کمک هم به عنوان اولین همکاری، یک اسم برای کلاس خود پیدا کنند. ایدهها را روی تخته بنویسید و همه با هم به فکر بهتر کردنش باشید و در نهایت چیزی که بیشتر مورد توجه بود را انتخاب کنید. آنها هرچه بیشتر خودشان باشند بیشتر هم دل به آموزش میدهند.
اینها چیزهایی بود که در حد سواد من بود قطعاً میشود مطالب عمیقتر و بهتری هم گفت که فعلاً از دایره درک من خارج است. مجدداً قدردان زحمات شما هستم و ممنونم که تلاش میکنید دانش آموزان بهتری تحویل کشورمان بدهید. موفقترین باشید.
سلام چه جوری میتونیم تحت تاثیر جو بچه های فامیل و دوستامون قرار نگیریم وحرف دیگران برامون مهم نباشه و روی انتخاب هدفمون و آیندمون پایبند باشیم؟ اگه میشه راهنمایی کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هر رفتاری که ما انسانها از خود بروز میدهیم تحت تأثیر معنا بخشها و طرز تفکرهایی است که در زندگی خویش، درستی و اهمیت آنها را پذیرش کردهایم. وقتی از من میپرسید که چطور وابسته به حرف اطرافیان نباشیم، ترجمان آن به زبان مغز این میشود که: چه معنا بخشها و طرز تفکرهایی دارید که به شما این خط را میدهند که برای حرف دیگران اهمیت قائل شوید؟
اگر فهرستی از این معنا بخشها و زاویه دیدها را بیرون کشیده و روی میز بگذارید و به فکر اصلاح و بهبود آنها باشید آنگاه رفتار وابستگی به حرف مردم، کمرنگ خواهد شد. هر چند مغزتان همیشه سعی در برگرداندن آن وابستگی دارد ولی چون آگاه شدهاید، توان خنثی کردنش را دارید.
برای آنکه ذهن آمادهتری پیدا کنید و آسانتر بتوانید معنا بخشها و طرز نگاههای خویش را لیست کنید، چند مثال میزنم:
1- من به تمام حرفهای دیگران وابستهام چون گمان میکنم در لا به لای صحبتهای آنها حتی اگر متخصص در زمینهای هم نباشند، باز نکته مهمی وجود دارد و من نمیخواهم بعداً حسرت بخورم که چرا اشتباه کردم و به آن نکته توجه نکردم.
2- من از اینکه مسئولیت تصمیمگیری بر عهده خودم باشد نگران میشوم؛ برای همین بر اساس حرف دیگران جلو میروم که اگر بد شد، تقصیر از من نباشد و به همه بگویم این راهی است که شما نشانم دادید.
3- من وقتی به حرف دیگران توجه میکنم توسط آنان تشویق میشوم و این آرامشدهنده است.
4- وقتی به حرف دیگران توجه دارم، مورد سرزنش و تمسخر قرار نمیگیرم و راحت زندگی میکنم چون فشاری از سمت دیگران نیست.
5- من فکر میکنم دیگران بیشتر و بهتر از من متوجه مسائل میشوند. پس دنبالهرو آنها میشوم تا انتخابهای بهتری بر سر راهم قرار بگیرد.
6- فکر میکنم دست خودم نیست. از وقتی یادم میآید وابسته به حرف بقیه بودهام. برای همین مثل یک عادت در حال تکرارش هستم.
7- یک ضربالمثلی هست که میگوید: «خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو». من هم پیرو این مثال، همرنگ بقیه میشوم که باعث آزار کلامی آنها قرار نگیرم.
8- همه اعضای خانوادهام وابسته به حرف دیگران هستند و حتماً این رفتار درست است که آنها به حرف بقیه توجه دارند. پس من هم باید این رفتار را داشته باشم.
9- نمیخواهم کسی مرا اشتباه قضاوت کند یا گمان کند خودسر و بیادب هستم. برای همین سعی میکنم فردی حرف گوش کن به نظر برسم.
امیدوارم این چند مثال، باعث راحتتر بیرون کشیدن لیست معنا بخشهایتان شود. موفقترین باشید.
سلام من بینم شکسته یه ماه دیگه وقت عمل بینی گرفتم و مجبور هم هستم برم عمل بعد عمل چند روز نمی تونم درس بخونم ولی بعدش می تونم مشکل من قبل از عمل هست الان دو روز هست که سر این موضوع به شدت تمرکزم رو از دست دادم و هزار تا فکر میداد سراغ (آیا خوب پیش میره؟ من باید تایم صبح عمل کنم اگه صبح نرم واسه عمل چی؟ خدا کنه بد نشم اگه خوب نشم چی؟ من بهشون نگفتم یه چیزی رو کی بگم دیر نشه؟ و…) قبلاً زیاد فکر نمی کردم و تمرکزم رو داشتم ولی الان این افکار کلا تمرکزم رو از گرفته می ترسم این یک ماه تا عمل رو از دست بدم و اینکه من فقط مشکلم تمرکز در سر این موضوع هست و مشکل دیگه ای ندارم چیکار کنم بتونم هنگام درس خواندن بهش فکر نکنم می نویسم رو برگه هم ولی باز میاد خواهش راهنمایم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با نوشتن روی برگه مشکل حل نخواهد شد. اینها مسائل باز ذهن شما هستند و فقط با بسته شدن این دغدغههاست که میتوانید آرامش بگیرید. با توجه به توضیحاتی که برایم نوشتهاید، دو اقدام نیاز دارید:
1- در خصوص عمل جراحی و دغدغههای مربوط به آن حتماً با پزشک معالجتان صحبت کنید. هر طور شده از ایشان وقت بگیرید و حتی در حد یک تماس تلفنی هم که شده، در خصوص عمل جراحی و نگرانیهای ذهنیتان سؤال بفرمایید. ایشان متخصص هستند و توضیحاتی خواهند داد که باعث آرامش فکریتان میشود و پرونده تمام دغدغههای مربوط به نحوه عمل جراحی بسته میشود. در ضمن شما برای عمل جراحی تنها نیستید که نگران خواب ماندن و صبح نرفتن باشید. خانوادهتان در کنار شماست و با هم به بیمارستان یا کلینیک خواهید رفت.
2- جایی از پیامتان به این اشاره کردهاید که موضوعی را بایستی به شخصی یا اشخاصی بگویید ولی نگفتهاید. همین الآن موضوع را به فردی که رابطه بهتری با او دارید بگویید و از ایشان بخواهید واسطه انتقال این مطلب به بقیه اعضای خانواده هم باشد و اینطوری بار روانی ناشی از تحمل آن را از فضای ذهنی خود بردارید و همچنین جلوی شاخ و برگ دادن و تولید بهمن فکری مغز را بگیرید. گفتنی را باید گفت، الآن بهترین زمان است چون سبک خواهید شد و پروندهاش بسته میشود. موفقترین باشید.