پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من در چند ماهه نتونستم درس بخونم چون تا میام درس بخونم مرتب سوالی ذهنم رو درگیر میکنه اینکه پس چرا هرسال معدلم۲۰ میشد شاگرد اول میشدم اون وقتا سختم نبود درس خوندن چرا همه چی سال کنکور خراب شد؟تمام معدل هام ۲۰ حتی یک بار خانوادم در طول تحصیل بهم نگفتن درس بخون خودم تفریح ومهمونی نمیرفتم درس میخوندم تا زمانی که ماه اول تابستون رو هم خوندم اما نمیدونم چی شد که دیگه نتونستم بخونم و سمت درس برم الان میخوام خودمو بفهمم میشه کمکم کنید؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سؤال وقت بخیر و نیکی. آنچه برای شما اتفاق افتاده، در تعداد قابل توجهی از دانشآموزان برتر کلاسها و مدارس مختلف کشور، متأسفانه قابل مشاهده است؛ چون یکی از دلایل تکرار این اتفاق در افرادی که سابقه تحصیلی خوبی دارند، نقاط ضعفی است که به خاطر همین شاگرد اول شدن در آنها ایجاد میشود و اگر آگاه نباشند، ممکن است از همین نقاط، ضربه بخورند.
البته من به فکر نوشتن یک دوره اختصاصی درباره آنچه دانشآموزان معدل بالا باید بیاموزند، هستم ولی به این زودیها روی سایت قرار نخواهد گرفت چون مطالب دیگری وجود دارد که مشغول نوشتن آنها هستم ولی برای پاسخ به شما اینطور میگویم که وقتی شاگرد اول میشوید و یا همانطور که در متن خود نوشتهاید، در همه سالها معدل ۲۰ میگیرید، همزمان با این شکوه و پیروزیهایی که به دست میآورید، نقاط ضعفی در حال شکل گرفتن در اندیشه و طرز تفکر شما هستند که عبارت است از:
۱- وابستگی شدید نسبت به میانگین جامعه، به حرف کادر آموزشی، همکلاسیها، اعضای خانواده: متوجه هستم که در فرهنگ کشور ما، اکثر ما وابسته به حرف مردم هستیم و خود را با حرف مردم، تنظیم میکنیم اما کسی که شاگرد برتر میشود، بسیار بیشتر از آنچه در جامعه دیده میشود، وابستگی به حرف دیگران نشان میدهد، چرا؟
چون چنین دانشآموزی دائماً در حال بازخورد گرفتن از خانواده، همکلاسیها و کادر مدرسه بوده است و همیشه با نمراتش باعث پاسخهای خوشایند آنان شده است. او بیآنکه خبر داشته باشد، مشغول تلاش برای بیشتر راضی کردن اطرافیان است و هر بازخورد مثبتی که بابت درسهایش میگیرد، یک انگیزه جذاب برای ادامه دادن است. این موضوع برای دوران مدرسه و حجم درسها و توقعاتی که در حد شاگرد برتر شدن است، محرک خوبی به نظر میرسد و به همین جهت، در طول سالهای تحصیلی مدرسه با آن مشکلی نداشتهاید ولی وقتی به کنکور میرسید، حجم درسها تغییر میکند، توقعات جور دیگری میشود و فشار بیشتری تحمل میکنید.
در چنین شرایطی که چیزی حدود ۱۲ سال، تمرین بازخورد گرفتن از دیگران بابت نمرههای درسها گرفتهاید و خود را وابسته به آنها کردهاید، به یک باره با فشار توقعات و درصدها و رتبه شدن در کنکورهای آزمایشی مواجه میشوید و تمام تلاش خود را میکنید که بازخوردهای مثبت قبلی را به دست آورید اما اینجا کنکور است و هر لحظه امکان دارد چند تست را اشتباه بزنید، مطلبی را دیرتر یاد بگیرید، نکتهای را بعداً بیاموزید که الآن از آن بیخبرید و تمام اینها مثل پوست موزی هستند که زیر پای شما میافتد تا لیز بخورید و خود را در جلب بازخوردهای مثبت دوره ۱۲ساله قبلی ناکام ببینید.
فردی که جلب نظر مثبت دیگران، برایش مثل آب خوردن بود، به کنکوری میرسد که در آن بایستی ظرفیت اشتباه کردن داشته باشد، پذیرش کند که بعضی چیزها را اشتباه بزند و گاهی در یادگیری مباحث نیاز به زمان بیشتری داشته باشد. اینها برای آن دانشآموز شاگرد برتر، به معنای ناکامی در نظر مثبت گرفتن از اطرافیان است؛ به عبارت دیگر، دانشآموز برتر وقتی به کنکور میرسد، از قبل قرار است که به طور پیوسته مشغول دستاوردهای بالا باشد، هرگز افت نکند، درصدهای کم نزند، همانطور که شاگرد اول بوده، حالا در کنکورهای آزمایشی یا کوئیزهای تستی معلمها هم خاص باشد و بدرخشد؛ اما کنکور عرصه شکست خوردن، تست اشتباه زدن، گاهی درصد پایین زدن، گاهی دیرتر یاد گرفتن مطلب و سایر موارد از این دست است. در اینجا بازی تغییر کرده و شخص بایستی به لحاظ روانی آماده حرکتهای سینوسی و بالا و پایینهای زیاد باشد، چیزی که در شاگرد برترها کمتر دیده میشود و انعطاف خود را به دلیل تمایل برای دریافت بازخورد مثبت گرفتن از اطرافیان، از دست دادهاند.
۲- دانشآموزی که در طول ۱۲ سال، همه سؤالات امتحان را جواب داده است، هرگز با آزمونی مواجه نبوده که برخی از پرسشهایش را بیجواب گذاشته باشد و روحیه تمامیتخواهی دارد و هرگز با موقعیتی رو به رو نبوده که برخی از سؤالات را بلد نباشد؛ وقتی وارد کنکور میشود، با فضایی رو به رو است که اتفاقاً برخی از مطالب را بلد نیست، بعضی از تستها را نمیزند، تعدادی از تستها را اشتباه میزند و گاهی افتهای کوچک به سراغش میآید که مجبور است فشار روانی آن را تحمل کند تا به شرایط پایدار بازگردد.
برای چنین دانشآموزی، فضای کنکور به معنای زیر سؤال رفتن سوادی است که در طی سالهای تحصیلی قبلی کسب کرده است. او بین یک دوراهی است که اگر من باسوادم و همیشه معدلم ۲۰ بوده پس چرا در کنکور همه درصدهایم ۱۰۰ نیست و این همه ریزه کاری را نمیدانم و اگر سواد من کم بوده و بعضی چیزها را نمیدانم پس چطور در مدرسه معدلم ۲۰ شده است؟
او هویت خود را در لا به لای نمرهها جست و جو میکند و هر بار با این سؤال مواجه میشود که باید بیسوادی را بپذیرد یا خیر؟ او که همیشه مورد توجه کادر مدرسه، همکلاسیها و اعضای خانواده بوده، حالا اذیت است و نمیداند که واقعاً چرا با وجود چنین نمرات درخشانی که باعث تحسین و تشویق همه بوده، در کنکور عملکردی به اندازه مدرسه ندارد و از همین جاست که ذهنیت تنفر تحصیلی و ترس از رو به رو شدن با کنکور و خراب کردن نتیجه و تغییر ذهنیت اطرافیان نسبت به او برایش شروع میشود.
او به اندازه کافی آموزش ندیده که بداند سوادی که در کنکور نیاز است، مقداری بیشتر از سوادی است که در مدرسه نیاز است. او نیاز به تستها، مرورها و رفع اشکالهای بیشتری دارد. اتفاقاً او به اندازه سوادش نتیجه میگیرد و این اختلافی که هست مربوط به همان سواد بیشتری است که در کنکور نسبت به مدرسه نیاز است.
در واقع او هیچ کم و کاستی نداشته و به اندازه اطلاعات کتابهای درسی مدرسه در حال نتیجه گرفتن بوده و فقط کافی است که سواد خودش را به سطح کنکور برساند و کار را تمام کند اما او گمان میکند که اشکال در سواد مدرسه است و بایستی با همان سطح سواد مدرسه که باعث شاگرد برتر شدنش شده به درصدهای بالای کنکور هم برسد.
اینها ضعف آموزش و تفکراتی است که برای او شکل نگرفته و بابتش تحت فشار قرار میگیرد و هرکدام به نقطه ضعفی تبدیل میشود که ممکن است ادامه مسیر را برایش سخت کند. در این بین میتوان به نقاط ضعف دیگری مثل رقابتپذیری بالاتر شاگرد برترها، گم کردن هدف به دلیل درگیر شدن در مسابقه درون کلاسی، استرس ناشی از بهتر شدن رتبه همکلاسیهای دیگر، احساس از دست دادن جایگاه به دلیل نتیجه نگرفتن در کنکور، ترس از خراب شدن ذهنیت خودش نسبت به شرایطی که دارد، کمالگرایی، آماده نبودن برای شکست، پذیرای شروع از نو نبودن، خاص گرایی و خاص بودن و سایر موارد هم اشاره کرد که این موارد و کمی بیشتر از آن نیاز به دورهای اختصاصی دارد که به موقع خودش در کلبه مشاوره منتشر خواهد شد.
با این توضیحات متوجه میشویم که شما نقاط ضعفی از نظر فکری و معنا بخشی داشتهاید که کم کم روی درس خواندنتان برای کنکور اثر منفی گذاشته و یک جایی به این نتیجه رسیدهاید که دیگر نمیخواهم ادامه بدهم. امیدوارم با آگاهی از این عوامل و ترمیم آنها به شرایط تحصیلی خود بازگردید و این بار آماده افت و خیزهای تحصیلی در سال کنکور باشید. موفقترین باشید.
سلام من طبق تجربه های سالای قبلم میدونم توی عید حوصله درسم نمیشه هرکاری هم کنم نمیتونم بخونم اما امسال میخوام واقعا هر طور شده توی عیدم بخونم چون تا الان خیلی خوب خوندم و نمیخوام توی عید خرابش کنم این بیس سی روز باقی مونده به عید همه فکرم این شده که دوباره توی عید میخوای نخونی و هرچی رشته کردی پنبه میشه چی کنم بتونم بخونم ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. گفتن عبارت «در عید نوروز، حوصله درس خواندن ندارم» یک جمله کلی است. ما زمانی میتوانیم در رفتارهای خود تغییر ایجاد کنیم که توجیهات و معنا بخشهای آن را بشناسیم. مثلاً یک دانشآموز میگوید «من در عید نوروز، حوصله درس خواندن ندارم چون فامیلهای ما از شهر دیگر به شهر ما میآیند و کلی جاهای مختلف باید با هم برویم و فرصتی برای تنهایی و درس خواندن ندارم».
دانشآموز دیگری بر این باور است که «من در عید نوروز، حوصله درس خواندن ندارم چون نمیخواهم فامیل فکر کنند که من زیاد درس میخوانم و اینطوری پشت سرم حرف بزنند و بعداً استرس قبول نشدن بابت حرفها و قضاوتهای آنها درباره خودم را بگیرم».
داوطلب کنکوری هم ممکن است نگرشش این باشد که «من در عید نوروز، حوصله درس خواندن ندارم چون هوای بهاری با مزاج من سازگار نیست و دائماً چرت میزنم و کسل هستم به خصوص اگر باران ببارد که فضای ذهنی مرا غمگین هم میکند و انگیزهای برای درس خواندن نمیماند».
داوطلب کنکوری هم معتقد است که «من در عید نوروز، حوصله درس خواندن ندارم چون برنامههای متنوعی پخش میشود که دوست ندارم هیچکدام را از دست بدهم و میخواهم آن را ببینم».
شخص دیگری که کنکوری هم هست اینطور بیان میکند: «من در عید نوروز، حوصله درس خواندن ندارم چون تا به الآن خوب و عالی درس خواندهام و حالا به این فکر میکنم که اگر تعطیلات عید نوروز را هم بخواهم فشار بیاورم و بخوانم آنگاه کم میآورم و خسته میشوم. بالاخره به تفریح هم نیاز است و میخواهم در این دو هفته تا میشود تفریح کنم و خوش بگذرانم تا برای سه ماه بعدی کم نیاورم و پر قدرت ادامه دهم».
این مثال را زدم تا ذهنتان به جنب و جوش درآید و معنا بخشهای خود را بیرون بکشید و مشخص کنید که دلیل یا دلایل سالهای قبل شما برای درس نخواندن در عید نوروز چه بوده است تا با بررسی و اصلاح آنها بتوانیم به خواندن شما در این دو هفته کمک کنیم. موفقترین باشید.
سلام خسته نباشید پشت کنکوری تجربی هستم و یمشکلی و دارم اینه و من یک ماه مرتب و خوب میخونم البته نسبتا خوب و بعد یه فاصله زمانی حتی چند روزه هم همش رو از یادم میبره چیکار کنم الان دوباره باید اون مطالب و از اول بخونم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا توضیحات بیشتری درباره سوال خود بدهید چون جزییات آن برایم مشخص نیست. الان دو برداشت از مطلب شما وجود دارد اول: یک ماه مرتب و منظم هر مطلبی را که میخوانید در چرخه مرور و تست قرار میدهید و در این مدت با آن مبحث در ارتباط هستید و با این شرایط فراموش کنید؛ دوم: یک ماه مرتب و منظم مطالب را میخوانید ولی در این مدت یک ماه، مرور یا تستهایی از آن مباحث خوانده شده نمیزنید یا خیلی کم میزنید و منظورتان از مرتب و منظم خواندن یعنی مباحث مختلف را در این یک ماه میخوانید و با این شرایط فراموش کنید. ممنون میشوم شرایط را برایم واضح کنید تا بتوانم پاسخ مناسب را با توجه به وضعیت خودتان، بنویسم. موفقترین باشید.
سلام من خیلی بی بند و بار شدم امسال 8مین سالیه کنکور میدم دستاوردم این بود که فهمیدم تنها نیاز و هدف من فقط پزشکیه و تو این مسیر هیچکسی جز خودم نمتونه برای رسیدن به هدفم حتی ذره ای کمکم کنه و متقابلا من هم به هیچ کسی جز خودم نمیتونم کمک کنم یا نجات بدم دقیقا همون واژه ای که جایی فرموده بودین کسی که فکر کنه یتیم و فقیره میتونه رشد بهتری داشته باشه من با تک تک سلول های بدنم خیلی از فرموده های شمارو تجربه کردم و به مرحله پذیرش رسیدم. من الان دیگه میدونم
_7 ساعت خواب پشت سرهم نیاز دارم
_شب قبل باید برنامه ریزی و نظافت فردامو انجام بدم
_ در کمتر از 20 دقیقه پس از بیداری باید درسمو شروع کنم
_تازمانی که درسم تموم نشده با کسی صحبت نکنم
_معنی دوست تفریح استراحت فیلم دیدن صحبت کردن کمک کردن فضولی کردن کلاس های متفرقه استخر و گیتار و … برام خنثی شده
و خیلی از جزئیات دیگه در مورد درس خوندن بهترم میدونم ولی با این وجود شب قبل خواب با وجود برنامه منطقی و درست تصمیم میگرم از برنامه ام جلو بیوفتم و زودتر بیدار بشم و نمیتونم بیدار بشم و با اولین شکست روزمو شروع میکنم بعدش میام گوشیمو چک میکنم با اینکه هیچکسی بهم پیام نمیده و یا گفت و گو و پیج رسمی ندارم صفحات مختلف رو دنبال میکنم و ناخوداگاه میشینم تحلیل شون میکنم و رفتار اکثریت رو قبول ندارم چون هیچ چیز مفیدی نمیتونم ازشون یاد بگیرم باز ناهار میخورم میگم یکم استراحت کنم دوباره شروع میکنم ولی باز میرم اینستاگرام حتی از سر عادت هم نمیرم فقط انگار میخوام وقت تلف کنم و بعد باز شام میخورمو با کوله باری از حس بد برای فردا برنامه ریزی میکنم انقدر این کار و تکرار میکنم که نهایتا درحد 4 ساعت در طول هفته درس میخونم
درحالیکه گنجایش خیلی بیشتری دارم من فقط از زمانی که از رشته ریاضی اومدم کنکور تجربی دادم و تمام کلاس ها و ارتباطاتم رو با دوستان و… قطع کردم این مدلی شدم و فرزانگانی و خوابگاهی بودم و سر جلسه کنکور هم حتی میرفتم با کسی صحبت نمیکردم ولی امسال چند دقیقه ای با بچه هایی که کنارم بودند صحبت کردم دیدم من خیلی خودمو سرزنش میکنم و عقب مانده میمونم در حالی که متفاوت نبودم و حداقل اونایی که تو اون کلاس بودند هم سن و تجربیاتی مشابه من داشتند
_من الان نمیدونم مشکل از گوشی و فضای مجازی و اخبار زرده که باید ازش دوری کنم؟ ولی چه جوری؟
_ یا من دچار تنبل ای شدم؟من از اون دسته از بچه هایی بودم که قبل از اینکه مانتو مدرسه مو دربیارمو غذامو بخورم باید تمام تکالیفمو تموم میکردم تازه از زنگ تفریح همون درس شروع میکردم به خوندن درس های جلسه بعد و تا برسم خونه تقریبا ۷۰٪ تکالیف مدرسه رو انجام میدادم ولی الان حتی تو 10 دقیقه ورزش کردن یا مسواک زدن هم دقیقه نودی شدم و به زوووووور انجام میدم.
من بلند پرواز نیستم ، واقعا میتونم پزشکی قبول بشم فقط مشکل اینکه درس نمیخونم تموم 8 سال رو جمع کنم اندازه 8 روز تواناییم درس خوندم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما هایلایتهایی را میتوان دید و در موردش صحبت کرد که تأثیر شگرفی در پیشرفت شما خواهد داشت و در ادامه به ترتیب شمارهگذاری در موردش صحبت میکنم:
۱- اینکه ما به حداقل هفت ساعت خواب پشت سر هم نیاز داریم، کاملاً درست است ولی یک نکته ظریف در موردش وجود دارد که بایستی توضیح دهم. برخی از دانش آموزان و کنکوریها روی این موضوع حساس میشوند که بایستی دقیقاً هفت ساعت بخوابند و اگر یک شبی، بعد از مثلاً شش و نیم ساعت از خواب برخیزند، از نظر فکری به هم میریزند و میگویند: «من باید هفت ساعت میخوابیدم، حالا که نشده هفت ساعت بخوابم، باید دوباره به خواب بروم تا هفت ساعت، کامل شود».
اینجاست که مغز میتواند افکار مزاحم، منفی و تکرار شوندهای درست کند و در نهایت باعث درس نخواندن در آن روز شود. ما بایستی بدانیم که حداقل هفت ساعت خوابیدن عالی است اما اگر یک وقتی مثلاً زودتر بیدار شدیم، نباید به هم بریزیم و برای خوابیدن فشار بیاوریم بلکه بایستی همان موقع بیدار شده و روزمان را شروع کنیم تا این موضوع تبدیل به خوراکی برای مغز حیوانی نشود که از دفعات بعدی باز هم زودتر بیدارمان کند و دوباره از چرخه مطالعه دور بمانیم.
اگر بعضی اوقات، خوابتان کمتر از هفت ساعت شد (تعداد چنین اتفاقاتی کم است به شرطی که برای مغز حساسیت درست نکرده باشید که از این طریق بخواهد از شما باج بگیرد)، همان موقع بیدار شوید و کارتان را شروع کنید تا مغز متوجه شود که روی زمان بیداری، جدی هستید و در دفعات بعدی خودش را با شرایط شما تنظیم کند.
۲- تفکرات انتظاری و توقع داشتن، یکی از پرتکرارترین موضوعات گفت و گوی درونی بین کنکوریها و دانش آموزان است. به این جملات دقت کنید: «من میخواهم رتبه برتر کنکور شوم»، «باید همه درصدهایم بالای ۹۵ باشد»، «قصد دارم هر روز، X ساعت مطالعه کنم»، «انتظار دارم هر چیزی را با یک بار خواندن بیاموزم»، «توقع دارم از همان دفعه اول، همه تست را درست بزنم»، «در نظر دارم که هر روز، رأس ساعت Y از خواب بیدار شوم»، «از نظر من، همه روزهای سال را باید درس بخوانیم و هیچ زمانی را از دست ندهیم».
این جملات، همگی افکار انتظاری هستند. توقعاتی که زمینهساز تولید افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده است و به زودی باعث افت تحصیلی، نا امیدی و دوری از عملگرایی و اجرای برنامه میشود. انتظارات و توقعات باعث خمودگی و فرسودگی روحی هر انسانی خواهد شد. هر چه تعداد انتظاراتی که میسازید بیشتر باشد، فرار از اجرای برنامه و دوری از برنامه تحصیلیتان نیز بیشتر خواهد شد.
به متن پیام شما برگردیم؛ آنجاهایی که فرمودهاید: «تصمیم میگرم از برنامهام جلو بیوفتم و زودتر بیدار بشم» و «درحالیکه گنجایش خیلی بیشتری دارم». این دو جمله، زیر مجموعهای از تفکرات انتظاری هستند. با چنین توقعاتی که میسازید، آنگاه زمینه برای دوری از عملگرایی و فرار از برنامه آغاز میشود برای همین، بروز رفتارهایی مثل ۱- میام گوشیمو چک میکنم، ۲- ناخوداگاه میشینم تحلیل شون میکنم، ۳- میگم یکم استراحت کنم، ۴- میرم اینستاگرام حتی از سر عادت هم نمیرم فقط انگار میخوام وقت تلف کنم، ۵- نهایتاً درحد ۴ ساعت در طول هفته درس میخونم، ۶- الان حتی تو ۱۰ دقیقه ورزش کردن یا مسواک زدن هم دقیقه نودی شدم و به زوووووور انجام میدم که در متن خود به آنها اشاره داشتهاید، کاملاً قابل پیشبینی است زیرا انتظارات، زمینه را برای دوری از عملگرایی فراهم میکنند.
اگر میخواهید از این شرایط خارج شوید، لطفاً به فکر جلوتر افتادن نباشید. من میدانم که به دلیل خاطرات خوش مدرسه که در انتهای پیام خویش به آن اشاره کردهاید؛ دوست دارید جلوتر بیفتید چون این رفتار را در مدرسه داشتهاید اما بایستی بدانید که فضای درس خواندن برای کنکور با فضای انجام تکالیف مدرسه تفاوت دارد. الان نیاز نیست برای ایجاد حس خوب یا تکرار خاطرات خوش مدرسه، از برنامه منطقی و اصولی خود جلو بزنید بلکه روی اجرای همان برنامه تمرکز کنید و با تمام وجود به عملگرایی بچسبید.
3- «تنبلی و تنبلی» از آن دست عبارتهایی است که در گفت و گوی دانش آموزان، کنکوریها و والدین، بسیار تکرار میشود و بارها و بارها قابل شنیدن است که متأسفانه اکثر مواقع (تقریباً همیشه) نیز اشتباه به کار میرود. اکثر ما گمان میکنیم که اگر کسی در اجرای برنامه درسی نوسان نشان دهد یا مدتزمان کمی در طول هفته درس بخواند و در یک کلام در عملگرایی، ایراداتی داشته باشد آنگاه تنبل است؛ آیا واقعاً اینطور است؟
تنبلی یک صفت نیست، یک سبک زیستن و مدل تفکری است. تنبلها با هر نوع عملگرایی مخالف هستند و توجیهات به ظاهر منطقی هم برای تلاش نکردن و عملگرا نبودن، میتوانند ارائه دهند. دقت کردید چه شد؟ وقتی فردی تنبل باشد، معنا و مفهومش این است که اصلاً نیازی به هدف نمیبیند و حاضر نیست برای نیازهایش تلاشی کند. او هر گونه زحمت کشیدن، عملگرایی و اقدام کردن را از اساس نادرست میداند و معتقد است که دلایل منطقی وجود دارد که نباید تلاشی کرد و به چیزی رسید.
به طور مثال اگر به یک فرد تنبل بگوییم که چرا هدفی نداری در جواب مثلاً این جملات را میگوید: «آینده را کِه دیده؟ یک سیب را بالا بیندازی تا پایین بیاید هزار چرخ میخورد. از کجا معلوم شما که هدفی داری در زندگی موفق شوی؟ من با همین زندگی فعلی خیلی خوشحالم؛ هدف از این بهتر که انسان باید خوشحال باشد؟ خب من هستم. چه نیاز است که هدف انتخاب کنم، سالها زجر بکشم به چیزی برسم وقتی همین الان از زندگی خودم رضایت دارم؟ عاقبت کسانی که تلاش کردهاند و به بهترین چیزها رسیدهاند چه چیزی بیشتر از این است که چهار نفر به به و چهچه کردهاند؟ گیریم که چند نفر هم بعد از سالها تلاش به من بگویند آفرین چقدر خوب زندگی کردی که به فلان هدف رسیدی. شما کار میکنی، خسته میشوی، زندگیات یکنواخت میشود، جوانیات میرود، از زندگی چیزی متوجه نمیشوی و آخر سر تازه اگر شانس بیاوری به شغلی میرسی که بتوانی ادعای موفقیت کنی ولی حواست نیست که تمام عمرت و خوشیها را بابت یک هدف دادهای و آن هدف هرچه باشد ارزشش را ندارد که از زندگی چیزی متوجه نشوی. هرکسی برای هدف تلاش میکند به خیال خودش زرنگ است اما آخر سر بازنده است. انسان باید کمتوقع باشد و راحت زندگی کند. من الان اینطورم؛ چیزی از زندگی نمیخواهم و با خوردن یک لقمه نان هم خوشم. نان و کبابی که با کباب شدن تن و بدن و عمرم میخواهم بخورم را نمیخورم و کمتر میخورم و گِردتر میخوابم تا نیاز به بدو بدو کردن نباشد».
بلی، یک فرد تنبل استاد توجیه آوردن برای تلاش نکردن است. آنقدر قدرتمند و زیبا با کلمات بازی میکند که ممکن است در نگاه اول، اسیر صحبتهای او شوی و گمان کنی که حق با اوست و چه فایده دارد این همه تلاش کنی.
با این توضیحات دو نکته متوجه میشویم:
الف) وقتی هدفی دارید، برایش در حال تلاش هستید و هر بار سعی میکنید اشکالات عملگرایی خود را یافته و بهبودشان دهید، عمراً تنبل نیستید. کسی که دیرتر بیدار شود یا خواب بماند، فردی که مدت استراحتهای بین درسهایش زیاد است، شخصی که طول میکشد تا درس اول روزش را شروع کند، انسانی که در شبکه اجتماعی میچرخد و سمت درس نمیآید، فرد تنبلی نیست بلکه او یک سری ایرادات در عملگرایی و رفتاری دارد که اگر اصلاح شود به چرخه مطالعه باز خواهد گشت. به راحتی برچسب تنبلی را روی خود نصب نکنید زیرا مغز بسیار در سوءاستفاده کردن وارد است و میداند چطور شما را به هم بریزد.
ب) به ندرت میتوانیم فردی که تنبل است را پیدا کنیم. تعداد تنبلها بسیار کمتر از آن چیزی هست که تصورش را میکنید. میدانم که بارها و بارها از آن استفاده میکنیم و برچسب تنبلی را به راحتی روی خود یا دیگران نصب میکنیم اما با توجه به تعریفی که از تنبلی ارائه دادم، بسیار شگفتآور است اگر فردی تنبل را بیابید. موفقترین باشید.
سلام من این روزهای آخر که کنکور دی داریم همش استرس دارم سرم داره میترکه نمی دونم چه جوری خودمو کنترل کنم میدونم اگه حتی دو تا تست بیشتر بزنم هم میتونم کنکور بهتری داشته باشم ولی ترس اینکه قبلو نمیشم و باز مامانم با بغض نگام میکنه و پدرم مثل ورشکسته مالی دیوونه میشم این ماه آخر انقد بخاطر این مدل ترسم نخوندم دارم کم کم خونده هامم فراموش میکنم و این باز فشار بیشتری بهم وارد میکنه میگم اوه هدر رفتم
من نمیدونم چه طور به خودم بفهمونم خجالت کشیدنم از خودم واسه هیچکس فایده ای نداره آخه من که جایی نمیرم تا تابستون و کسیو نمی بینم حتی اگه جایی رفتم و کسی تحقیرم کرد
نباید تحت تاثیر قرار بگیرم چون کسی که تاوان شکست یاموفقیت مو میدم فقط خودمم در هر شرایطی ولی باز انقدر پیش بینی میکنم نگاه ها و کلمات ای که ممکنه بشنوم و ببینم رو دارم فلج میشم نمیدونم چه جوری این حد از فشاری رو که روی خودم ریختم تخلیه کنم نه با گریه کردن نه حموم رفتن آروم میشم نه حرف زدن نه بیرون رفتنن
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. گریه کردن، حمام رفتن، صحبت کردن و بیرون رفتن کمکی به حل این مشکل نمیکند زیرا معنا بخشهای شماست که باعث آزارتان میشود. قانون ذهنی که در لا به لای صحبتهایتان به وضوح میتوان دید این است که «موفقیت در کنکور یک هدف خانوادگی است که باید برای خوشحالی مادر و سربلندی پدر باشد».
تا مادامی که این قانون ذهنی تغییر نکند و دید انفرادی و تک نفره به هدف پیدا نکنید قطعاً نتیجهاش تحمل فشار روانی زیاد است. هر انسانی که هدف خود را از حالت شخصی خارج کند و آن را به خوشحالی یا ناراحتی دیگران پیوند بزند، زمینه را برای به هم ریختگی روحی خودش فراهم میکند.
اینکه شما فرزند یک خانواده هستید، به معنای آن است که به پدر و مادر خویش محبت کنید ولی به این معنا نیست که هدف خود را وسیله شادکامی آنان قرار دهید. دوست داشتن پدر و مادر بسیار ارزشمند است ولی اگر کسی مادر و پدرش را دوست داشته باشد، مسواکش را هم به آنها میدهد که با مسواکش، مسواک بزنند؟
میدانم چِندِش برانگیز است اما به اشتراک گذاشتن هدف شخصی هم دقیقاً به همین چِندِشی دادن مسواک خود به دیگران است. محبت پدر و مادر را با محبت و مهربانی پاسخ دهید نه با موفقیت در زندگی شخصی خودتان.
وقتی همهچیز در مغزمان در هم شود، نتیجهاش همین آشفتگی است. البته گفتن جملاتی مثل «تو فقط درس بخوان، هیچ کاری نکن، تو فقط درس بخوان»، «تو اگر موفق شوی، همه خانواده را سربلند میکنی»، «امید ما فقط به توست» و… نیز که در فرهنگ کشورمان رایج شده، در شکلگیری این طرز تفکر بسیار نقش دارد. درحالیکه وظیفه فرزندان رعایت فرهنگ خانوادگی و محبت به سایر اعضای خانواده است و اینکه با هدف خود چگونه برخورد میکنند، کاملاً خصوصی و تک نفره است.
من مسواکم را به خاطر اینکه پدر و مادرم را دوست دارم، در اختیارشان قرار نمیدهم. من به پدر و مادرم محبت میکنم و هدف شخصیام را مثل همان مسواک، برای خودم میدانم. این چارچوب فکری و معنا بخش من است. هدف من حریم خصوصی و حق خصوصی من از زندگی است. غمگین و ناراحت شدن بقیه یا شاد و سرحال شدن دیگران، در افکار من جای ندارد. من انتخاب کردهام که اعضای خانوادهام را با رعایت فرهنگ خانوادگی و احترام به آنها خوشحال کنم نه با موفقیتهای انفرادی که هدفش ساختن زندگی من است.
به عبارت دیگر، من مِنّت موفقیتهای شخصی خودم را سر پدر و مادرم نمیگذارم و با خودم نمیگویم که با موفقیت در کنکور یا هر زمینه دیگری، خستگی را از تن پدر و مادرم خارج و بخشی از محبتهای آنان را جبران کنم. من محبت آنان را با محبت کردن جبران میکنم نه با موفقیت در کنکور و سایر زمینههای شخصی.
مرزبندیها را درست کنید، دوست داشتن پدر و مادر عالی است، محبت کردن به پدر و مادر وظیفهمان میباشد و محبت کردن به آنان هیچ ارتباطی با نتیجه کنکور ندارد. شما با هر رتبه و نتیجهای، دست محبت خود را بر سر پدر و مادر بکشید و اجازه بدهید و صد البته حق خود بدانید که نتیجه کنکورتان، یک اتفاق شخصی برای زندگی خودتان باقی بماند. اجازه بدهید این مسئله حق حریم شخصی شما باشد تا دیگران هم رفته رفته بیاموزند که با مسواک شما، مسواک نزنند. موفقترین باشید.
سلام فکر میکنم داخل یه بحران گیر افتادم یا برای درس خوندم نیومدم دانشگاه نمیدونم چیکار کنم که از این وضع خلاص شم از اونور تازه امروز ۲۶ساله شدم حس میکنم همه امتحانا رو خراب میکنم اطرافیانم میگن الکیه درس خوندنت خودمم میگم خراب کنم هیچ از دستم برنمیاد که جلوشو بگیرم حتی درسم دستو پا شکسته میخونم از اون تصور مکنم یکی دوتا درس میفتم یا همشو خراب مکنم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. الآن با توجه به توضیحاتی که دادید به خوبی میتوان ریشه را دید و در موردش صحبت کرد. آنچه برایم نوشتهاید به دقت مشخص میکند که مشکل شما آنطور که خودتان فکر میکنید، هیچ ارتباطی به «یاد نگرفتن»، «نرفتن مطلب در حافظه» و سایر عناوین مشابه ندارد و همه چیز به این برمیگردد که روی تصمیم خود دچار دوگانگی نظر شدهاید و به درستی راهی که میروید شک کردهاید و این باعث میشود که به زبان خودمانی «دست و دلتان به کار نرود» و نتوانید یک چرخه مطالعه را به خوبی طی کنید.
این مشکل یک راهحل طولانیمدت و اساسی دارد که به شناخت هدف و مسیر زندگی برمیگردد و بایستی هر انسانی بپذیرد که هدف مثل مسواک کاملاً شخصی است و تحت تأثیر صحبت دیگران قرار نگیرد و بداند که خودش بایستی پاسخگوی مسیر زندگیاش باشد و یک راهحل سریع و کوتاه هم برای این مشکل وجود دارد که از دیگران بپرسید شما که تحصیل من در این رشته را اشتباه میدانید، گزینه جایگزینتان چیست و آیا تضمین میدهید که اگر به راهی که میگویید بروم، زندگی خوبی داشته باشم؟
این سؤال ترکیبی که اولاً از آنها راهحل جایگزین میخواهید و دوما تضمین رضایت میطلبید، بسیار کمککننده است تا متوجه شوید دیگران فقط در بیان قوی هستند و وقتی پای مسئولیت و راهحل میرسد، خیلی راحتتر از آنچه که فکرش را کنید خود را کنار میکشند.
البته نمونه دیگری از این کنار کشیدن را هم داریم؛ مثلاً به حرف آنها گوش میدهیم و بعد از چند سال متوجه اشتباه میشویم و وقتی میگوییم که این راهی بود که شما مرا به آن هدایت کردید در جواب میگویند که ما کِی گفتیم؟ تازه اگر هم ما گفتیم تو چرا گوش کردی؟
یک باری از یک کارگردان سینما شنیدم که به منتقد فیلمش گفته بود: شما خیلی خوب نقد میکنید، در مورد ایرادهای فیلم صحبت میکنید، در خصوص اینکه کجاها اشتباه بوده و راهحلهای من در فیلمسازی، خوب نبوده اما چرا خودتان فیلم نمیسازید؟ منظور کارگردان این بود که نقد کردن آسان است، از اشتباه یا بد بودن تصمیمی صحبت کردن کاری ندارد، اما اگر راهحل دادن و تضمین بهتر بودن آن، سخت است به طوری که کسی قبولش نمیکند.
با این توضیحات، اگر بخواهید که به شما شغل یا رشته بهتر را با تضمین معرفی کنند، خواهید دید که یکی یکی کنار میکشند و خود را وارد آیندهتان نمیکند. پس وقتی دیگران متعهدانه صحبت نمیکنند، چرا میخواهید تحت تأثیرشان باشید؟ راهحل درست هدفگذاری این است که بر حسب نیازهای خودتان یک شغل را در پیش بگیرید. به جز این، هیچ روشی تضمینکننده آینده نخواهد بود. هرکسی نیازهایش پاسخ داده شود، قطعاً به نقطه مرکزی هدف زده است. تنها تضمین، رفع نیازهای شخصی شماست حالا با هر شغل یا رشتهای که باشد. موفقترین باشید.
سلام شرایطم اینه که مثلا دو روز دیگه امتحان دارم ولی جوری هستم که دوست دارم درس بخونم ولی میرم رو جزوه انگار یه فکری تو ذهنم میاد که اگه برم سر امتحان مغزم اونجا نمیتونه هیچیو جواب بده چرا فکر میکنم سر جلسه نمیتونم جواب بدم یا حتی درس بخونم برا امتحان انگار نمیتونم تا الان بارها خاستم بخونم ولی نمیتونم بسیار نگرانم که نتونم شنبه امتحان دارم شیمی ولی انگار نمیتونم برم سمتش لطفا راهنماییم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یک یا چند انتظار ذهنی به مانند قبل نیست که باعث به هم ریختن نحوه عملکرد شما شده است. برای آنکه ایده داشته باشید، چند مثال میزنم:
1- من به دانشگاه میروم و انتظار ذهنیام این است که سرعت تدریس دروس در دانشگاه مثل مدرسه باشد و با آرامش جلو برویم ولی بعداً در دانشگاه متوجه میشوم که در یکترم، پانزده فصل تدریس میشود، استاد وارد جزییات نمیشود و خودم بایستی بیشتر از قبل وقت بگذارم و مطالب را جلو بیاورم. چون انتظار ذهنی من به هم ریخته، دچار شوک میشوم و گمان میکنم که در این شرایط عملکرد خوبی ندارم.
2- من فردی دقیقه نودی و شب امتحانی خوانی بودهام و انتظار دارم در دانشگاه هم با خواندن در فرجهها نتیجه لازم را بگیرم اما حجم مطالب بالاست و فرصت نمیکنم. همین باعث میشود که از نظر ذهنی به هم بریزم و رفتن سمت جزوه و کتاب برایم سخت باشد.
3- قبل از دانشگاه انتظاراتی در مورد رشته تحصیلی خودم داشتهام ولی بعداً متوجه میشوم که آنطوری نیست و با فضای ذهنی من فاصله دارد و همین باعث به هم ریختن ذهنیتم میشود و نمیتوانم به خوبی درس بخوانم.
4- ممکن است مرا از امتحانات دانشگاه یا از یکی دو استاد ترسانده باشند و من با ذهنیت منفی به سمت درس میروم و همین تمایلم را کم میکند.
قطعاً این لیست را میشود پر و پیمانتر هم کرد اما هدف من، فعال کردن ذهن شما برای ایده گرفتن بود. لطفاً برایم ذهنیتهایی که به هم ریخته را لیست کنید تا بتوانم وضعیت شما را بهبود دهم. موفقترین باشید.
سلام دانشجوی ترم یک هستم که امتحاناتم به زودی شروع میشن ولی نمیدونم چرا بیخیالم که حتی جزوه هامم نمیخونم بیخیال نیستم ولی انگار یه چیزی نمیزاره بخونم لطفا راهنماییم کنیید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات شما بسیار کم میباشد و به صورت کلی بیان شده است. لطفاً توضیحات بیشتری در مورد شرایط تحصیلی، توقعات و انتظارات، اتفاقاتی که افتاده، تصوراتی که قبلاً داشتید و الان حس میکنید به هم ریخته و سایر مواردی که رخ داده برایم بنویسید تا بتوانم وارد جزییات شوم. موفقترین باشید.
سلام من ی دختر پشت کنکوریم و توی شهرستان زندگی میکنم شهرمون خیلی کوچیکه و خانواده هم فقط شاید خونه اقوام برن که من هیچوقت نمیرم چون اصلا خوشم نمیاد حتی ببینمشون یمدت هست کلن با هیچکس نمیتونم ارتباط برقرار کنم وقتی دیگران صحبت میکنن بنظرم خیلی افکارشون مسخرس و از دیدگاه من خیلی دوره ………………….
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت میخواهم که پیام شما به طور کامل منتشر نشده است زیرا کلبه مشاوره از همه سنین مخاطب دارد و بایستی فضا برای آنها نیز قابل استفاده باشد. به همین جهت لطفا در صورت تمایل، به ایمیل من که در پایین سایت نوشته شده پیامی بدهید تا پاسخ پرسش خود را دریافت نمایید. موفقترین باشید.
سلام من سال سوم کنکورمه رشته تجربی هستم برنامم خیلی بی نظمه بشدت نوسان دارم همیشه یک روز میخونم یک روز نمیخونم و انگار همش نیاز دارم یکی بالای سرم باشه کنترلم کنه یعنی تنها نیازم به مشاور اینه که چون خجالت میکشم بگم کم خوندم یا نخوندم مجبور میشم بخونم از طرفی فشاری که از سمت مشاور بهم وارد میشه اینکه باید جدی تر بشم منو میترسونه.
یک چیزای دیگه هم که هست کمیت مطالعاتیم خوب میشه با مشاور همش به ساعت مطالعم فکر میکنم ک بزور بخونم گزارش کار خوب بدم از طرفی چون فشار میارم کیفیت خوبی ندارم نظر شما چیه مشاور بگیرم یا نه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. رویکرد شما بایستی حل کردن مشکل باشد. چرا یک دانشآموز بایستی زیر نظر تماشاچی بیرونی خوب کار کند ولی وقتی خودش مشغول خواندن است دچار افت شود؟ چون اینکه با ناظر بیرونی خوب بخوانید دوام نخواهد داشت و در بهترین شرایط بعد از گذشت چند ماه، به دنبال راهی برای فرار از زیر نظر او میگردید و دوباره به پله قبل باز خواهید گشت. همیشه به دنبال ساز و کاری برای رفع مشکل باشید نه یک مُسَکِن که فعلاً درد را بخواباند.
پس سؤالی که روی میز شماست، حل کردن ریشههای این مشکل است. چرا من خودم را مدیریت نمیتوانم کنم و چرا بایستی به فکر یک ناظر بیرونی باشم تا در خجالت و رودربایستی درس بخوانم. مگر قصدم از درس خواندم رسیدن و پاسخ دادن به نیازهایی که اسمش را هدف گذاشتهام نیست؟ پس چرا باید با اجبار دیگری درس بخوانم؟ گفتوگوهای درونی من چیستند و چه جملاتی با خودم میگویم که خود خوانی و خودکنترلی ندارم؟ گره کار من کجاست؟
آیا پاداشهای زمان مدرسه باعث شکلگیری این رفتارم شده؟ آیا من از همان سنین کم به خاطر ترس از معلم یا فرار از حس شرمندگی درس میخواندم؟ آیا این رفتار به تازگی و بعد از کنکور برایم ساخته شده؟ چطور شروع شد؟ چه صحبتهایی با خودم دارم و چرا ناظر بیرونی را میآورم ولی بعد از چند مدت بخاطر فشارهایش سعی در دور زدن او دارم؟ یا سوال اصلی و مهم اینکه چرا برنامه شما سینوسی و نوسان دار هست؟ چه موقع شروع ریزش برنامه برای اجرا نشدن است؟ موفقترین باشید.