مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
دلزدگی از یاد گرفتن مطالبی که یادشون میگیرم

سلام من یه اخلاقی دارم که اذیتم براش من اینطوریم که با یه توضیح چند دقیقه ای از یه مطلب خیلی خوب و کامل اونو یادش می گیرم ولی وقتی یادش گرفتم دیگه سمتش نمیرم که مرورش کنم یا ازش تست بزنم برا همین هرچی یاد گرفتم رو از دست میدم نمیدونم چرا کششی برای رفتن به سمت مرور و تست بیشتر زدن از چیزی که قشنگ یادش گرفتم ندارم نظر شما چیه؟ممنون از پاسختون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پشت صحنه مغزتان، توضیح دقیقی از این چرایی به دست خواهد داد و برای آنکه خیلی دقیق انگشت خود را روی آن بگذارید فقط کافی است به این نکته دقت نمایید که در این سال ها که مشغول زندگی در این دنیا هستید، مجموعه ای از اتفاقات روی داده که در نهایت «تکرار، مرور و تست زدن برای تثبیت» با مفاهیم منفی پیوند خورده و در اثر این پیوند، هر گاه می خواهید به سمت مرور یا تست زدن از مبحثی بیایید که آن هم به نوعی در دل خودش تکرار دارد، ذهنیت منفی پیدا می کنید و دقیقا مثل کسی که از دیدن چیزی احساس چِندِش دارد، دلزده می شوید و آن را پس می زنید.
البته یک فرضیه دیگر برای شما می تواند ایجاد شدن پیوند مثبت بین «قدرت یادگیری» و «مسلط شدن سریع» باشد و بر اساس این پیوند، مرور کردن و تست زدن از مباحثی که مرحله یادگیری را طی کرده اند، به نوعی قدرت یادگیری و توانایی درک سریع مطالب درسی را زیر سوال می برد و چون احساس خطر می کنید آنگاه مرور کردن را پس می زنید. اینکه آیا پیوند پاراگراف قبلی باعث دوری شما از مرور می شود یا پیوند پاراگراف دوم و یا حتی هر دو، موضوعی است که با بررسی گفت و گوهای درونی خود، درست وقتی که قرار است مرور کنید، قابل تشخیص خواهد بود.
برای عمیق تر شدن دیدگاه مان نسبت به آنچه در مغزتان می گذرد یک مثال می زنم: کودکی در ژاپن متولد می شود و کم کم غذاهای ژاپنی را مزه می کند. او در فرهنگ غذایی ژاپن، مقدار زیادی آب، سوپ، غذاهای دریایی و سبزیجات میل می کند. درنتیجه طعم و ذائقه غذایی او چنین شکل می گیرد. همین کودک وقتی بزرگ شود، علاقمند به خوردن تاکویاکی (Takoyaki) است که با اختاپوس تهیه می شود.
کودکی در ایران متولد می شود و کم کم غذاهای ایرانی را مزه می کند. او در فرهنگ غذایی ایران، مقدار زیادی نان، برنج، ماکارونی، انواع خورش (خورشت)، سوسیس و کالباس و خوراک های کبابی میل می کند. درنتیجه طعم و ذائقه غذایی او چنین شکل می گیرد. همین کودک وقتی بزرگ شود، اسم اختاپوس که بیاید و عکسش را در گوگل ببیند، حالت تهوع می گیرد، چه رسد که بخواهد به خوردن چنین غذایی علاقمند باشد.
مغز کودک ژاپنی بین «اختاپوس» و «لذت غذایی» پیوند مثبت برقرار کرده به طوری که حدود 400 یِن (واحد پول ژاپن) که به پول کشورمان 123000 تومان می شود را پرداخت می کند تا 8 قطعه تاکویاکی که شبیه فلافل خودمان می باشد را بخرد در حالی که مغز کودک ایرانی بین «اختاپوس» و «لذت غذایی» پیوند منفی برقرار کرده است.
به مسئله ذهنی شما برگردیم. مغز شما پیوندهایی با مرور کردن برقرار کرده که باعث پس زده شدن آن می شود. اگر این پیوندها را از دل گفت و گوهای درونی خود بیرون بکشید آنگاه می توانید با اصلاح آن ها به مرور بچسبید و این بخش از فرایند یادگیری را نیز به طور کامل اجرا نمایید. موفق ترین باشید.

چرایی اول وظایف اجرا کردن و نیاز ب تایم رفع اشکال داشتن

سلام وقتی مطالب رو دنبال کردم به این نتیجه رسیدم برای من پررنگ ترین راهکاری که توصیه کردین این بود که در هر بمبارانی اول وظایف و نظم مون رو اجرا کنیم و بعد به تفریح یا لذت بپردازیم ولی چون چرایی شو نمی دونم نمیتونم محکم در برابر مغزم بایستم؟چرا باید اول وظایف مون رو انجام بدیم؟چرا نمیشه اول یه تایم کوتاهی تفریح و لذت دلخواه مون رو داشته باشیم بعد شروع کنیم؟
میتونه بخاطر این باشه که خیلی سخت تر میتونیم خودمونو بعدش جمع کنیم و اتفاقا اینجوری مغزمون شلوغ تر میشه و تمرکزمون رو ازدست می دیم و نبود تمرکز یعنی توقف که در بهترین حالت با فشار دوچندان و حمله مغزی و عقب ماندگی برنامه و کمبود زمان مواجه میشیم و حالا سوالی که ایجاد میشه اینه چه طوری میتونیم بین اتفاقات پیش بینی نشده مثل بیماری و ادامه اجرای برنامه در کمترین زمان ممکن تعادل برقرار کنیم؟گذاشتن تایم رفع اشکال در برنامه که بارها تایید کردید میتونه راه حل باشه، نه؟استوار بمونید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به ترتیب شماره‌گذاری درباره جزییات پیام شما، آنچه را که بلد هستم منتقل خواهم نمود.
1- یکی از روش‌های حمله به عملگرایی و تخریب آن، این است که مغز از قاعده «مشمول مرور زمان شدن» کمک بگیرد، یعنی چه؟ چند مثال می‌زنم تا فضا و زاویه دیدی که از آن طریق مشغول تماشای دنیا هستم، واضح و شفاف شود.
مثال 1: فرد A به شخص B قول می‌دهد که برایش وسیله‌ای را تهیه کند. روز اول که می‌گذرد، A دلیلی می‌آورد که نتوانسته آن را تهیه کند و حتماً تا هفته آینده آماده‌اش می‌کند. هفته بعد که از راه رسید، علت دیگری را جور می‌کند و خریدن آن وسیله را به ماه بعد موکول می‌کند. این روند همین‌طوری ادامه پیدا می‌کند و از یک جایی به بعد، شخص B دیگر امیدی به تهیه شدن وسیله ندارد و سرد می‌شود.
مثال 2: فرد C می‌خواهد گواهینامه پایه سوم رانندگی را بگیرد. با خودش می‌گوید الآن پاییز است و بعضی از روزها بارانی می‌باشد و حتی امکان بارش برف هست. پس زمان مناسبی برای رفتن به کلاس‌های آموزش رانندگی نیست و فروردین می‌روم. فروردین که از راه می‌رسد، دلیل دیگری دست و پا می‌کند و کار را به مرداد موکول می‌کند. مرداد هم داستان دیگری را برای خودش می‌گوید و گواهینامه گرفتن را به مهر می‌اندازد و در این روند، آرام آرام سرد می‌شود.
دو مثال بالا، نمونه‌هایی برای پیروی از قاعده «مشمول مورد زمان شدن» است. در این روش، هر بار با دلایل ریز و درشت، کاری را که باید انجامش دهید را به تأخیر می‌اندازید و چون این عقب انداختن‌ها، پی در پی صورت می‌گیرد و از زمان انجامش می‌گذرد، دچار سردی و بی‌تفاوتی می‌شوید. مثالی می‌زنم که در فضای کنکور بارها برای دانش‌آموزان و داوطلبان کنکور روی داده و اسیر قاعده «مشمول مورد زمان شدن» شده‌اند:
دانش‌آموز D از خواب بیدار می‌شود و به جای آنکه در کمتر از 20 دقیقه، اولین درس برنامه‌اش را اجرا کند، طبق قاعده «مشمول مورد زمان شدن» این روند را طی می‌کند: الف) من ویندوزم بالا نیامده، باید همین‌طوری چند دقیقه‌ای در بستر خواب بمانم، ب) من نیاز دارم ابتدای هر صبح دوش بگیرم و با خودم فکر کنم، پ) من باید همراه با صبحانه، مشغول صحبت با اعضای خانواده یا تماشای برنامه‌های صبحگاهی شوم، ت) من می‌خواهم بدانم امروز چه خبر است، پس شبکه‌های اجتماعی و سایت‌ها را چک می‌کنم که ذهنم آرام شود، ث) انگیزه که خیلی حیاتی است، درنتیجه چند کلیپ و آهنگ انگیزشی می‌بینم و می‌شنوم و در نهایت چندین جمله تأکیدی مثبت هم به خودم می‌گویم، ج) اتاق هم باید مرتب باشد که تمرکزم حفظ شود. من مشغول نظافت اتاقم می‌شوم، چ) حالا یک دوری در خانه بزنم و ببینم همه چیز سر جای خودش است و دیگر بعدش شروع کنم و… .
با این چیدمان، فرایند شروع برنامه دچار «مشمول زمان» می‌شود و دانش‌آموز D با خودش می‌گوید: وقت رفت، من باید زودتر شروع می‌کردم و امروز برای اجرای برنامه مناسب نیست چون کامل تمام نمی‌شود. از فردا زودتر برمی‌خیزم و کارم را پیش می‌برم.
فشار آوردن برای اول اجرای وظایف، دقیقاً کمک می‌کند که عملگرایی تداوم یابد و جلوی قاعده توضیح داده شده بایستیم.
2- همه انسان‌ها برای انجام کارهای خود نیاز به زمان جبرانی دارند. زمان جبرانی با رفع اشکال درسی فرق دارد. رفع اشکال به زمان‌هایی در برنامه‌های یک کنکوری گفته می‌شود که در آن به برطرف کردن ایرادات درسی در یک مبحث مشخص می‌پردازد ولی زمان جبرانی به زمانی گفته می‌شود که دانش‌آموز یا داوطلب کنکور در آن‌ها به جبران بخش‌های جا مانده برنامه‌اش می‌پردازد.
روش در نظر گرفتن زمان جبرانی را در جعبه اول مطلب «مدیریت زمان» در خصوصش کامل توضیح داده‌ام که می‌توانید از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی و در گام سوم: تکنیک‌ها و ابزارها، وارد آن شده و مطالعه‌اش نمایید.
با این توضیحات، اتفاقات پیش بینی نشده نیاز به جبران شدن در ساعت‌ها یا روزهای جبرانی دارند. به یاد داشته باشید که یک برنامه حرفه‌ای قابل اجرا و واقع‌بینانه حتماً بایستی دارای فضایی برای جبرانی باشد چون همه ما انسان‌ها بالاخره به هر دلیلی ممکن است بخشی از برنامه را اجرا نتوانیم کنیم و نیاز به جبران داشته باشیم. این کاملاً عادی و طبیعی است. موفق‌ترین باشید.

عزت نفس

سلام. بخش عزت نفس و احترام به خود را چگونه پیدا کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی و در گام دوم آن را خواهید یافت. همچنین می‌توانید روی «عزت‌نفس و احترام» کلیک کنید تا مستقیم به آن صفحه منتقل شوید. موفق‌ترین باشید.

بی توجهی معلم

سلام من دبیرستان هستم بعضی از معلما بین دانش آموزا فرق میزارن.من کمی آسیب دیدم بابتش چون یه معلم شیمی خیلی با سواد داریم ولی من هرکاری می کنم بازم همکلاسی مو بیشتر از من قبول داره.من شخصیت رقابتی و حسادتی ندارم و فقط میگم به اندازه زحمتم بهم توجه داشته باشه که نداره من باید چیکار کنم با این شرایط؟ممنون که کمکم می کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دو نکته را اگر مد نظر قرار دهید از این شرایط به سلامت عبور خواهید نمود: 1- «شخصیت معلم» از «سواد معلم»، 2- توجه به نیازها و نه احساس‌ها. هر یک از این مهارت‌ها را با شماره‌گذاری در ادامه شرح و بسط خواهم داد:
1- معلم یک انسان است که روی یک زمینه‌ای به تخصص رسیده و با سواد شده است. این با سواد بودن در شاخه مورد نظرش به هیچ وجه معنا و مفهوم کامل بودن از جنبه‌های شخصیتی و آداب برخورد را در خود ندارد. اما ما دچار یک خطای شناختی می‌شویم به این صورت که اگر فردی را در زمینه‌ای قبول داشته باشیم، یادمان می‌رود که فقط او را در آن تخصصش قبول داشتیم و گویی او برای ما تبدیل به الگو و ارشد در همه زوایای زندگی خواهد شد.
البته زمینه‌های فرهنگی مثل جایگاه سازی بسیار خاص از معلم و ساختن یک هویت عجیب و غریب برای او نیز به این خطای شناختی دامن می‌زند و آن را بدتر می‌کند اما فعلاً از بررسی ابعاد فرهنگی صرف نظر می‌کنیم و فقط به بخش شخصی‌اش اهمیت می‌دهیم.
یک بار دیگر صورت مسئله را روی میز بگذاریم: من معلم شیمی با سوادی دارم که درس دادن، جا انداختن مطالب شیمی برای دانش‌آموز و قدرت انتقال بالایی در این درس دارد ولی چه کسی گفته که معلم شیمی من در خصوص ارتباط با دانش‌آموزان، احترام به هویت و شخصیت مخاطبان درون کلاس و ارتباط دو سویه با کلاس گرفتن هم مهارت و توانایی دارد؟ حتی به فرض که در این زمینه‌ها نیز متخصص باشد؛ چه کسی گفته که هر انسانی می‌تواند در همه زمان‌ها به آنچه می‌داند، عمل کند؟ بالاخره خاصیت انسان بودنش گاهی باعث خطای تصمیم‌گیری و رفتاری خواهد شد.
آگاهی از همین خطای شناختی باعث می‌شود که از امروز به بَعد، بین سواد معلم و رشد شخصیتی او تفاوت قائل شویم و این‌طور نباشد که گمان کنیم همه رفتارها، صحبت‌ها، عملکرد و برخورد او به مانند سواد و تخصصش رشد یافته است و اگر بین من و همکلاسی‌ام تفاوت قائل می‌شود حتماً ایرادی در من وجود دارد که بابتش آسیب ببینم.
من سر کلاس شیمی از اینکه یک معلم با سواد دارم و از او به خوبی درس را می‌آموزم، رضایت دارم ولی همین معلم شیمی، به جز مبحث شیمی هر رفتار دیگری بروز داد مورد تأیید من نیست و چون آگاهم به جداسازی سواد از شخصیت، تحت تأثیر اعمال او قرار نمی‌گیرم و هرگز از معلم یک جایگاه ویژه نمی‌سازم که بعداً بخواهم روی تمامی صحبت‌هایش حساس شوم. من او را یک انسان متخصص و با سواد در زمینه کاری خودش می‌دانم که برای دست یافتن به علمش زحمت‌کشیده و نتیجه‌اش هم خاص بودنش در آن درس است ولی او نیز به مانند من و بقیه یک انسان است و ضعف‌های رفتاری بسیاری دارد که از آن‌ها آگاه نیست و به چشمش نمی‌آید.
دقت کنید که وقتی گفته می‌شود از معلم یک جایگاه ویژه نسازید، به معنای بی‌احترامی یا کم‌ارزش کردن این عزیزان زحمت‌کش نیست. همه جای دنیا قدر معلم‌های دلسوز و با سواد خودشان را می‌دانند؛ ما نیز خواهیم دانست. منظور از آن جمله این است که معلم را انسان می‌دانیم. انسان دانستن او باعث می‌شود که برای او حق خطا کردن، حق اشتباه داشتن، حق برخورد بد و نامناسب داشتن قائل می‌شویم و این‌طور نیست که او را به دور از هرگونه اشتباهی تصور کنیم که اگر کاری کرد، آنگاه چون از قبل این ذهنیت را داریم که او که نمی‌تواند ایرادی داشته باشد پس عیب از من است، به خودمان آسیب بزنیم.
در واقع خاصیت انسانی قائل شدن برای معلم، بزرگ‌ترین احترامی است که برای او قائل هستیم چون حقوق انسانی را برایش محترم می‌شماریم و از اینکه مثلاً بین من و همکلاسی‌ام تفاوت قائل می‌شود با اینکه رفتارش اشتباه می‌باشد؛ اما زیر بار فشار نمی‌روم که چرا این اتفاق می‌افتد؛ او که یک معلم بی‌نظیر در شیمی است چرا تفاوت می‌گذارد.
چون یادمان می‌آید که او فقط در شیمی متخصص است و ابعاد دیگر زندگی‌اش را تا حدود زیادی فرصت نداشته ارتقا دهد. البته که کاش ارتقا می‌داد ولی خب اولویتش نبوده و این موضوع به او و شیوه زندگی‌اش برمی‌گردد و من هم آگاه هستم که از او به دل نگیرم و حساس نشوم.
اگر همین قاعده را رعایت کنیم، جلوی تنفر از کتاب‌ها، دلخوری از انسان‌ها و غمگین شدن بابت برخوردهای نامناسب تا حدود زیادی گرفته می‌شود و دیگر هیچ دانش‌آموزی به علت وجود برخوردهای نامناسب و خاطرات تلخ، رشته درسی‌اش را تغییر نمی‌دهد بلکه می‌تواند و صدالبته بارها تمرین کرده که شخصیت را از سواد معلم جدا کند و معلم را انسان بداند.
البته در نگاه کلان باید برای رفتارهای نادرست معلم‌ها نیز کلاس‌های آموزشی و توجیهی برگزار شود و آن‌ها نیز تحت آموزش قرار بگیرند اما فعلاً که من و شما در جایگاه شخص هستیم و باید راهکاری برای بهبود وضعیت فردی خود بدهیم.
2- ما در برخی از موقعیت‌های زندگی، اصل هدف را کنار می‌گذاریم و به مواردی می‌پردازیم که بی‌ارتباط با خواسته ماست. یکی از این موقعیت‌ها، مدرسه و کلاس درس است. یک بار با هم به خویش یادآوری کنیم که هدف ما از مدرسه رفتن چیست؟ ما می‌خواهیم در آنجا مطالبی بیاموزیم که آینده ما را اگر در درس و متناسب با آن کتاب‌هاست، شکل بدهد.
به عبارت دیگر، ما مدرسه نمی‌رویم که از رفتارهای نامناسب معلم مثل فرق گذاشتن بین دانش‌آموزان، به هم بریزیم یا به دنبال امتیاز گرفتن‌های بی‌فایده در کلاس درس باشیم. ما در مدرسه به دنبال یادگیری هستیم.
با این توضیحات، اگر در کلاس درس، نیاز آموزشی شما برطرف شود و شیمی را خیلی خوب بیاموزید به طوری که در کنکور و دانشگاه به کارتان بیاید، شما برنده هستید حتی اگر معلمتان در تمام مدت سال تحصیلی، همکلاسی‌ها را بالاتر و برتر از شما بداند. اینکه معلم به چه کسی توجه دارد یا تمایلش به اهمیت قائل شدن برای فلان همکلاسی است، نیازهای شما را برآورده نمی‌کند.
من ترجیح می‌دهم معلم شیمی، من را از همه پایین‌تر بداند، همه نگاهش به دیگران باشد، به من توجهی نکند ولی درس شیمی را از او بیاموزم. چون من بین شخصیت و سواد معلم فرق قائل هستم و به او حق می‌دهم که انتخابش یک دانش‌آموز دیگر باشد. او نیز می‌تواند با یکی راحت‌تر از بقیه باشد. من ترجیحم این است که در مدرسه با سواد شوم چون به تجربه آموخته‌ام که تشویق‌ها، حمایت‌ها، نگاه‌ها و برداشت‌های معلم شاید شیرین باشد ولی اگر من عملگرایی نکنم، به هیچ کاری نخواهد آمد. ترجیح من آموختن در کلاس درس است حتی اگر معلم با رفتار نادرستش باعث آزارم شود اما به دل نمی‌گیرم چون تمرین کرده‌ام که معلم یک انسان است و شخصیت و سوادش را از هم جدا بدانم.
حالا این سؤال روی میز است: ترجیح شما چیست؟ توجه به نیازها یا پیروی از احساسات؟
یک نکته را هم در انتها اضافه کنم: از ایده آل‌ها نباید صحبت کنیم. مثلاً چه اشکالی داشت که هم احساسات و هم نیازها برآورده شوند؟ یعنی هم معلم با رفتار درستش به احساساتم توجه می‌کرد و هم خودم نیاز آموزشی‌ام را با گوش دادن سر کلاس و تمرین‌های در منزل، برآورده می‌ساختم؟
این ایده آل است. بله چه خوب می‌شد که این موارد با هم روی می‌داد ولی در حال حاضر با معلمی رو به رو هستیم که این رفتار را بروز می‌دهد. حالا که این رفتار را بروز می‌دهد، بهینه‌ترین رفتار ما چه باید باشد؟ در اینجاست که مسئله را واقع‌بینانه حل کرده‌ایم و نه رویاپردازانه. موفق‌ترین باشید.

افکار مزاحم

سلام درباره راه از بین رفتن افکار مزاحم آن قسمت را که گفتید پالس مثبت نده و پالس منفی بده متوجه نشدم منظور از پالس منفی یعنی اینکه افکار مزاحم که در ذهنم به طور اتوماتیک تولید میشه اهمیت ندهم و درس خواندن را ادامه بدهم؟ یا اینکه با تولید افکار مزاحم مقابله کنم و سعی کنم آن افکار در ذهنم تولید نشود ؟
گفتن این نکته هم درباره افکار مزاحم که در ذهنم ساخته میشه حائز اهمیت است که بگویم وقتی افکار در ذهنم ساخته میشه من هیچ کنترلی در ساختنش ندارم و به طور خودکار ساخته میشه و بعضی مواقع که ساخته میشه بدون اینکه متوجه بشم به اون فکر فرو میروم و بهش فکر میکنم (مثل خیال پردازی) و مثلا بعد از ۵ دقیقه متوجه میشوم که داشتم ۵ دقیقه بدون اینکه متوجه بشم به یک موضوع فکر میکردم.
و یک نکته دیگه اینکه من تا کلاس یازدهم اصلا هیچ توجهی به تمرکز هنگام مطالعه نداشتم (نه اینکه عدم تمرکز نداشتم بلکه داشتم ولی مشکل بزرگی برای من نداشت و من توجهی به تمرکز نداشتم) تا اینکه یک روز دبیر فیزیکمون سر کلاس به ما گفت علت اینکه ترازتان در آزمون ها بالا نمیرود به خاطر با تمرکز مطالعه نکردن و کیفیت پایین درس خواندن تان است من هم برای اینکه ترازم را در آزمون ها بالا ببرم نقشه کشیدم که مقداری عدم تمرکز که دارم را از بین ببرم و سعی کنم با تمرکز بیشتر درس بخوانم، همین کار باعث شد که نه تنها تمرکزم بالاتر نرود بلکه بسیار پایین تر برود و مهم ترین دغدغه ام الان برای مطالعه عدم تمرکز بشود الان چند ساله که پشت کنکوریم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما مواردی به چشم می‌آید که با شماره‌گذاری به توضیح آن‌ها خواهم پرداخت:
1- پالس مثبت ارسال کردن در آن پیام به معنای این است که هر فکری که ایجاد شد به آن فکر کنید آنگاه یک پاداش یا پالس مثبت برای مغز فرستاده‌اید و پالس منفی به معنای آن است که کاری به تولید افکار مزاحم البته بعد از بستن پرونده خاطرات خود نداشته باشید تا مغزتان پس از مدتی متوجه شود از این روش نمی‌تواند به نتیجه دلخواهش که خواباندن برنامه کنکور و اجرا نشدنش است، دست یابد.
2- ما کاری به تولید شدن افکار مزاحم نداریم چون مغز از آن به عنوان اهرم فشار استفاده می‌کند و اگر بخواهید فشار بیاورید که تولید نشوند، بیشتر هم خواهند شد چون مغز متوجه حساسیتتان خواهد شد و هر بار یکی دیگر تولید می‌کند. ما تلاش‌های خود را به حل پرونده خاطرات و درس خواندن با وجود همه این فشارها اختصاص می‌دهیم تا مغز از روی بی‌توجهی ما به این نتیجه برسد که این روش دیگر اثربخش نیست.
3- کنترل داشتن یا نداشتن ما در تولید افکار مزاحم هیچ تأثیری بر بهبود وضعیت شما ندارد و ما اصلاً نمی‌خواهیم در تولید این افکار دخالتی کنیم. ما فقط به این تولیدات اهمیتی نمی‌دهیم چون خاطراتمان را بسته‌ایم و با هر فشاری مشغول درس خواندن هستیم. انرژی خودمان را صرف کنترل کردن تولید این افکار نخواهیم کرد چون ثمری ندارد.
4- کمی صدادار درس خواندن برای جلوگیری از فرو رفتن به فکر خیلی اثربخش خواهد بود. از این به بعد سعی کنید که با صدا درس بخوانید. منظورم از صدا داشتن، فریاد زدن یا داد کشیدن نیست که درد گلو بگیرید و احساس خستگی کنید. بلکه یک صدای عادی کار را برای شما در خواهد آورد و نتیجه‌اش را خواهید دید.
5- در پیام قبلی و همچنین در موارد بالا، بارها از بستن خاطرات صحبت کردم. یکی از این خاطرات همین صحبت‌های معلم فیزیک است که به درستی در موردش صحبت کردید. این مدل از خاطرات بایستی روی میز بیایند و پرونده‌شان با آموزش‌هایی که در دوره خاطره شناسی که از منوی بالای سایت در دسترس است، بسته شود.
برای اینکه کمی دید پیدا کنید، خودم را جای شما می‌گذارم و این خاطره را از زوایای مختلف بررسی می‌کنم و پرونده‌اش را می‌بندم و حکم صادر می‌کنم و دفعات بعدی که یادم آمد با نشان دادن حکم صادر شده، جلوی فکر کردن‌های تکراری را می‌گیرم. آنچه در ادامه می‌خوانید، تلاش‌های من برای بررسی خاطره معلم فیزیک و بستن این پرونده است:
موضوع بررسی: آیا علت اینکه ترازتان در آزمون‌ها بالا نمی‌رود به خاطر با تمرکز مطالعه نکردن و کیفیت پایین درس خواندنتان است؟ پاسخش را در بندهای مختلف این‌طور خواهم داد:
الف) بالا رفتن تراز چه اطلاعاتی را به ما می‌دهد؟ من یک کنکوری هستم که بالاترین تراز ایران را دارم. این بالا بودن ترازم در یک آزمون آزمایشی نماینده و توضیح دهنده چه اطلاعاتی در خصوص من است؟
این تراز در بهترین حالت توضیح می‌دهد که با مباحث موجود در این آزمون، با سطح آسانی یا سختی سؤالات این آزمون، با این رقبای شرکت‌کننده در این آزمون توانسته‌ام جایگاه مناسبی را کسب کنم.
حالا در آزمون بعدی که تقریباً تغییراتی در مباحث آزمون ایجاد می‌شود، سطح آسانی و سختی سؤالات تفاوت می‌یابد و همچنین ممکن است رقبای شرکت‌کننده در این آزمون، آمادگی تحصیلی‌شان تغییر کند یا به واسطه تغییر در مباحث آزمون، نقطه قوت خیلی‌ها در آزمون آورده شود و پیشرفت کنند، آیا می‌توانم بگویم این افت تراز به دلیل این است که من مطالعه باکیفیت و با تمرکزی نداشته‌ام؟
بالا و پایین شدن تراز فقط وابسته به من نیست بلکه در گرو وضعیت سؤالات آزمون، مباحث موجود در آن و سطح علمی بقیه رقبایم است. از این بدتر مقایسه تراز آزمون قبلی با آزمون بعدی است و ریشه این مقایسه از کجا می‌آید را به هیچ وجه درک نمی‌کنم.
مگر می‌شود دو آزمون با مباحثی که کم و بیش باهم تفاوت دارند، با سؤالات مختلف و درجه آسانی و سختی نابرابر و همچنین تغییر وضعیت رقبا را با هم مقایسه کرد؟ اگر هم ادعا شود که این ترازها همسان‌سازی می‌شوند بایستی در جواب بگویم که سازمان سنجش با وجود غول‌های آماری و کامپیوترهای مخصوص محاسبات نتوانست تراز نظام قدیم و جدید را به درستی تطبیق دهد حالا چطور انتظار داریم این اتفاق برای بقیه جاها رخ دهد؟
با وجود همه این توضیحات، به فرض که تراز قابل مقایسه کردن باشد، بالا و پایین شدن تراز چه ارتباطی با مطالعه باکیفیت و تمرکز دارد؟ ممکن است من با تمام کیفیت و تمرکز درس بخوانم ولی رقبا شرایط بهتری داشته باشند و تغییر در میانگین آزمون روی تراز من اثر بگذارد و ترازم پایین بیاید.
پس تا به اینجا متوجه شدیم که توجه به بالا و پایین شدن تراز هیچ خاصیتی برای کنکوری‌ها در تحلیل وضعیتشان ندارد و تازه اگر هم داشته باشد، پایین آمدنش همیشه به معنای بد درس خواندن یا کم خواندن آن کنکوری نیست که بعد نتیجه بگیریم می‌دانید چرا ترازتان بالا نمی‌آید؟ چون باکیفیت و با تمرکز درس نمی‌خوانید.
ب) چند باری صحبت از باکیفیت درس خواندن شد. خود این جمله یعنی چی؟ تعریف باکیفیت درس خواندن چیست؟ این یک جمله کیفی است و هرکسی می‌تواند تعریف خودش را ارائه دهد. یکی می‌تواند بگوید مطالعه باکیفیت یعنی با همه وجودت درس را بخوانی. همینجا سؤال پیش می‌آید با همه وجود بخوانی یعنی چه؟ شاید بگوید با همه تمرکزت باید بخوانی. در اینجا بایستی بگویم که ما هرگز هیچ کاری را نمی‌توانیم با تمام تمرکز انجام دهیم و همیشه بخشی از فضای ذهنی‌مان توسط مغز به کارهای دیگری اختصاص داده می‌شود و هیچ ایرادی هم ندارد و کاملاً هم طبیعی است. چرا این‌طوری است؟
یک صفحه شبیه به شطرنج را در نظر بگیرید که این صفحه فرضی ما ۱۲۶ خانه دارد که هر بار با اطلاعات و اتفاقات مختلف، پُر و خالی می‌شود ولی هرگز نمی‌تواند خالی بماند به طوری که حتی اگر هیچ اتفاقی هم رخ ندهد، خود مغز به کمک اتفاقات گذشته یا رؤیاهای آینده، اتفاقاتی را برای پُر کردن خانه‌های خالی، ترتیب می‌دهد.
وقتی مشغول درس خواندن می‌شویم، ۸۰ خانه از این ۱۲۶ خانه، درگیر فرایند درسی ما می‌شود ولی همچنان ۴۶ خانه خالی است و طبق توضیح در پاراگراف قبلی، مغز به دنبال پُر کردن آن ۴۶ خانه خواهد رفت. اگر صداهای عادی مثل صدای تلویزیون البته به حد معمولی، صدای گپ و گفت دیگران، صدای ماشین در خیابان و… باشد، آن ۴۶ خانه توسط این صداها پُر می‌شد و چون در این صداها، هیچ اطلاعات به درد بخور مرتبط با شرایط شما نیست، مغزتان حساسیت نشان نمی‌دهد و می‌توانید به روند خود ادامه دهید؛ و اگر هیچ سر و صدایی در آنجا نباشد، مغزتان به دنبال گذشته می‌رود تا اتفاقات حل نشده زندگی را پیش بکشد و آن ۴۶ خانه را پُر کند و یا دست به رؤیاپردازی می‌زند و در آینده فرود می‌آیید تا شاید اتفاقی بسازید که آن ۴۶ خانه را تکمیل نماید. پس ما هرگز نمی‌توانیم 126 خانه را به یک کار اختصاص دهیم.
این را هم اضافه کنم که وقتی ۴۶ خانه به کمک خاطرات گذشته یا خیالات آینده‌تان پُر شود، چون این پدیده‌ها با شما در ارتباط هستند و حاوی اطلاعات شخصی می‌باشند، در کمترین زمان ممکن به اتفاق اصلی فضای ذهنی‌تان تبدیل خواهند شد و از درس دور می‌شوید تا اطلاعات شخصی که برای هر یک از ما مهم است را در آن جست و جو کنید و این‌طور می‌شود که حتی مجبورید از ۸۰ خانه درس هم بگیرید و به این ۴۶ خانه بدهید و به خود که بیایید، متوجه می‌شوید که درس نمی‌خواندید و مشغول تفکر بوده‌اید.
مغز هر بار می‌خواهد ۱۲۶ خانه پُر باشد، ۸۰ تای آن با درس پُر شده ولی ۴۶ تای دیگر حتماً لازم است که با اطلاعات بی‌ارزش غیرشخصی مثل صدای طبیعت، تلویزیون، ماشین و گفت‌وگوهای بی‌ارتباط به شما که توسط بقیه در خانه انجام می‌شود، پُر شود تا شما را درگیر نکند.
هرکسی مطالعه باکیفیت را یک طوری تعریف می‌کند و چون یک جمله کیفی است آنگاه متر و معیاری برای درستی و نادرستی آن نداریم. برای همین از این به بعد به جای مطالعه باکیفیت از جمله «مراحل یادگیری که شامل یادگیری اولیه، مرور، تست و رفع اشکال» است استفاده می‌کنیم که مشخص می‌کند که یک یادگیری شامل چه اقداماتی است و بایستی آن‌ها را به طور مرتب در برنامه درسی خویش تکرار کنیم تا هر بار به تسلط بیشتری برسیم و این را هم می‌دانیم که تسلط به مرور زمان روی می‌دهد و قطعاً در این میان، بارها و بارها تست‌های مختلفی را اشتباه حل می‌کنیم، نیاز به رفع اشکال و مرورهایی داریم تا ارتباط‌های سیناپسی و عصبی این مدارهای یادگیری سر و شکل گرفته و تقویت شوند.
پ) به جای آنکه حساسیت روی تمرکز و مطالعه باکیفیت که جمله‌ای نامشخص است داشته باشم، باید روی اجرای برنامه‌ای که چیده‌ام انرژی بگذارم و هر بار آن را جلو ببرم. پیشرفت تحصیلی به صورت مبحث به مبحث خودش را نشان می‌دهد. من نمی‌توانم با تراز در مورد پیشرفت داشتن یا نداشتنم صحبت کنم. آنچه برایم ملاک می‌باشد، پیشرفت مبحث به مبحث است؛ مثلاً دفعات اول از هر ده تست چند تا درست می‌زدم و به مرور زمان، از همان مبحث از هر ده تست چند تا را درست می‌زنم و این روند را جلو می‌برم و تعداد درست‌هایم را به وسیله مرور، تست و رفع اشکال ارتقا می‌دهم. این خاطره با این توضیحات برای من بسته شد و حکمی که صادر کرده‌ام این‌طور می‌شود: 1- هرکسی ترازش بالا نمی‌رود به معنای تمرکز داشتن و نداشتنش و یا مطالعه بی‌کیفیت نیست، 2- تراز اطلاعاتی در مورد پیشرفت نمی‌دهد و مبحث به مبحث باید بررسی کنم که از هر ده تست چند تا را درست می‌زنم، 3- قرار نیست تمرکز داشتن به معنای پر کردن تمام فضای ذهنی از یک موضوع باشد چون این اتفاق هرگز روی نخواهد داد. همان روند عادی که در سال یازدهم برای مطالعه داشته‌اید یک اتفاق کاملاً طبیعی برای مطالعه بوده و برای بهبودش فقط توضیحات ابتدای پیامم مثل با صدا درس خواندن و پالس منفی دادن به افکار مزاحم و بستن خاطرات را انجام دهید. موفق‌ترین باشید.

درس خوندن لذت بخش نیست دیگه برام

سلام من از خوندن کتابها اصلن لذتی نمیبرم از فیلم دیدن رمان خوندن گشتن توی مجازی و هر چیزی که فکرشو کنید لذت میبرم ولی درس نه قبلن اینطوری نبودما قبلا درسمو میخوندم یه مدتیه یعنی از وقتی از کلاس نهم اومدم دهم اینطوری شدم میخواستم بدونم چرا اینطوری شدم و راه حل برگشتن به شرایط قبلم چیه ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر از بالا به آنچه فرمودید نگاهی بیندازیم متوجه یک نقطه تغییر خواهیم شد. آنچه برایم نوشته‌اید این‌طور داستان را روایت می‌کند که گویی تا قبل از کلاس دهم، با فردی رو به رو هستیم که درس خواندن را پُر فشار جلو می‌برد و کار را تمام می‌کند اما همین شخص وقتی به کلاس دهم وارد می‌شود، ورق برمی‌گردد و درس خواندن را به خوبی قبل به جلو نمی‌برد.
این خوانِش از پیام شما توجهمان را به این جلب می‌کند که دقیقاً چه اتفاق یا اتفاقاتی در کلاس دهم در مدرسه یا خانواده رخ داده یا در حال روی دادن است که به مانند شوکی عمل کرده و چهره دیگری از شما به نمایش گذاشته است؟
برای آنکه بهتر بتوانید این عامل یا عوامل را بیرون بکشید چند مثال از دانش‌آموزانی می‌زنم که چالشی شبیه به این روزهای شما داشته‌اند:
1- ممکن است مدرسه‌ای که رفته‌اید سخت‌گیر است و فشارهایی می‌آورد که آرامش ذهنی برای درس خواندن ندارید.
2- شاید خودتان تصورات و برداشت‌های ذهنی از کلاس دهم داشته‌اید و با ورود به این مقطع، آن پیش‌بینی‌ها زیر سؤال رفته و شوکه شده‌اید.
3- امکان دارد میزان درس خواندن‌هایی که تا قبل از کلاس دهم داشته‌اید به حدی بوده که نتایج خوبی بگیرید و حالا انتظار دارید با همان میزان تلاش در کلاس دهم نیز نمرات خوبی بگیرید و برنامه‌ای برای افزایش مدت‌زمان مطالعه ندارید.
4- احتمال دارد در یکی دو درس نگاه خاص و ویژه‌ای به خود داشته‌اید و گمان می‌کردید در این یکی دو درس خیلی قوی هستید و با ورود به کلاس دهم این ممتاز بودن را در حال از دست رفتن می‌بینید و بابتش ناراحت و شوکه زده هستید.
5- می‌تواند به دلیل شنیدن اطلاعات یا افکاری در خصوص آینده شغلی و کاری باشد که ذهنیت شما را به رشته‌ای که انتخاب کردید به هم ریخته باشد.
6- ارتباط با همکلاسی‌ها و کادر آموزشی مدرسه نیز قادر است باعث افت تحصیلی شود.
7- اسباب‌کشی، تغییر شهر محل زندگی، تغییر مدرسه و قرار گرفتن در مدرسه‌ای که همکلاسی‌های قبلی‌تان آنجا نیستید نیز می‌تواند زمینه‌ساز شرایط فعلی‌تان باشد.
این‌ها نمونه‌هایی است که مثال زدم و قرار نیست فقط همین‌ها باشد. مأموریت شما بیرون کشیدن اتفاق یا اتفاقاتی می‌باشد که دقیقاً در سال دهم چه در مدرسه چه در خانواده به صورت شوک عمل کرده است. اگر این‌ها را مشخص کنید آنگاه راه‌حل و فرایند بهبود وضعیت در دسترس قرار می‌گیرد. موفق‌ترین باشید.

علت افکار مزاحم

سلام علت افکار مزاحم چیست؟ زمان مطالعه دروس بی نهایت افکار مزاحم در ذهنم می‌آید مثلا در عینی که تست میزنم یا کتاب می‌خوانم افکار مزاحم و یا خیالات مختلف به طور خودکار در ذهنم می‌آید که بعد از درس خواندن به آن افکار یا خیالات فکر میکنم متوجه میشوم بیشترشان یک سری افکار و خیال های چرت بوده که هنگام مطالعه برایم مهم دانسته شده و مدام تولید می‌شوند و هر چقدر میخواهم مانع تولیدشان هنگام مطالعه شوم نمیتوانم چون بلافاصله که تمرکزم حواسم را به کتاب بدهم دوباره به طور خودکار ساخته می‌شوند
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای شما که به طور یک دست دارای افکار مزاحم هستید و این طور نیست که در شرایط خاص و یا مثلاً وقتی‌که تست‌های نادرست زده باشید به سراغتان بیاید و گویی از ابتدای مطالعه تا پایانش همراه شماست، ترجمه «افکار مزاحم دارم» به این صورت است: «من یک سری مسائل و موضوعاتی دارم که برایم حل نشده و آن‌ها دقیقاً با باز شدن کتاب‌های درسی به سراغم می‌آیند و با بسته شدنش از بین می‌روند؛ به عبارت دیگر، من روی یک سری از موضوعات حل نشده در هنگام مطالعه شرطی شده‌ام؛ یعنی این مسائل فقط با مطالعه می‌آیند و با اتمام آن نیز می‌روند». اگر به صورت متناوب دارای افکار مزاحم می‌شدید، ترجمه آن تفاوت پیدا می‌کرد. پس دقت داشته باشید که این توضیحات بر اساس پیام شماست که افکار مزاحمتان به صورت یکنواخت از شروع تا پایان مطالعه همراهی‌تان می‌کند.
در این ترجمه دو نکته مهم وجود دارد: الف) موضوعات حل نشده، ب) شرطی شدن به فکر کردن در مورد این مسائل. راه برون آمدن از آن نیز در بهبود وضعیت این دو مورد است.
مأموریت اول شما این است که لیست این دغدغه‌های ذهنی را نوشته و یکی یکی آن‌ها را حل کنید. مهم نیست که موضوعات واقعی یا غیرواقعی باشند حتی اهمیتی ندارد که آن‌ها را اساسی یا پیش پا افتاده بدانید؛ بلکه آنچه اهمیت دارد صادر نشدن حکم قطعی برای آن است؛ یعنی این موضوعات مثل یک پرونده باز هستند که حکمی برایش صادر نشده و مغزتان هر بار از اول می‌خواهد در موردش فکر کنید و برایش زمان بگذارید. این لیست بایستی به طور کامل با صدور حکم قطعی بسته شوند و دفعات بعدی وقتی خواستید به آن فکر کنید، به خودتان یادآور می‌شوید که پرونده‌اش بسته شده، حکمش هم صادر شده و دیگر نیازی به بررسی ندارد.
مأموریت دوم نیز به بیرون آمدن از چرخه شرطی است، چطور؟ برای پیدا کردن راه‌حل کافی است بدانیم که چه در مغز ما گذشته که روی این موضوع شرطی شده‌ایم. درک این فرایند، راه خروجی را هم نمایش می‌دهد.
روزی روزگاری برای دفعه اول، یک موضوع به هنگام مطالعه درس X به شما عرضه شده است. در آن فضای زمانی، مکانی و روحی، پاسختان این بوده که این موضوع را وسط درس خواندن اولویت قرار دهید و به آن فکر کنید. این تفکرتان یک پالس مثبت برای مغز ارسال کرده که خوشم آمد، من می‌توانم وسط درس خواندن، با این فکر، متوقف شوم. بار بعدی، مغز با قوت بیشتری، آن فکر یا شاخ و برگ‌دار شده آن را در فضای ذهنی شما پخش کرده و مجدد به آن فکر کرده‌اید و پالس مثبت بعدی را برایش ارسال کرده‌اید.
این داد و سِتَد با مغزتان تا جایی ادامه داشته که یک مسیر یادگیری در مغزتان شکل گرفته و حالا پیوند قوی بین «مطالعه درس X» با «شروع تفکرات درباره مسائل و دغدغه‌ها» برقرار شده است. دقیقاً مثل کلیدی که می‌تواند دو لامپ را روشن کند، یکی لامپ شروع مطالعه و یکی هم لامپ شروع افکار.
با این توضیحات راه خروج در قطع پالس مثبت و تغییر آن به پالس‌های منفی است تا مغز بعد از مدتی (که نمی‌دانیم چقدر طول می‌کشد) دوره نهفتگی را طی کند و فشار را از این مسیر بردارد. چون وقتی از این راه جواب نگیرد، قطعاً اصراری به ادامه دادنش ندارد. فقط بدانید که ممکن است برای مدتی هیچ خبری از افکار مزاحم نباشد ولی به یک باره حمله کنند. این اتفاق کاملاً طبیعی است و مغز سعی در شوک دادن و ایجاد بحران دارد. اگر این چالش ایجاد شد، دوباره با پالس منفی از آن عبور کنید.
اما این پالس مثبت را قطع کردن و پالس منفی فرستادن به چه صورت قابل اجراست؟ مغزتان به موقع شروع مطالعه، افکاری را هم به گردش درمی‌آورد و در نهایت مجبورتان می‌کند که مطالعه را کنار گذاشته و فکر کنید. حالا شما اگر فکر نکنید و به مطالعه ادامه دهید در واقع هم پالس مثبتی که تا به این لحظه ارسال می‌کردید را قطع می‌کنید و هم به مغزتان توضیح می‌دهید که آن موضوعات با صدور حکم برایم حل شده و من وسط درس خواندن هرگز به هیچ موضوعی فکر نمی‌کنم حتی اگر تازه و خاص به نظر برسد. من درس خواندن را با همه فشارهای روحی، روانی، استرس‌ها، ترساندن‌ها و حتی واژگانی مثل «بی‌کیفیت»، «زوری»، «بی‌فایده» و… ادامه می‌دهم.
به این جمله دقت کنید: «مغزتان معتقد است که اگر می‌خواهی این افکار تمام شود بایستی مطالعه را متوقف کنی و از آن دور شوی». دقیقاً ضربه را از همین‌جا می‌خورید. تحت هیچ شرایطی حتی وقتی در اوج بی‌قراری هستید نباید مطالعه را رها کنید. راه برون‌رفت شما از این وضعیت در ادامه دادن مطالعه با هر حس و حال درونی است.
می‌دانم درس را ادامه دادن در این شرایط چقدر سنگین و پرفشار است اما مجبوریم این پالس‌ها را تغییر دهیم تا خارج شویم. این دردی است که برای ترک یک رفتار نادرست تحمل می‌کنید تا به شرایط بهتری دست یابید. مغزتان هر چه بلد باشد را انجام خواهد داد تا در شرایط قبلی بمانید اما فرمولی نداریم به جز درس خواندن با وجود بمباران افکار. این دردی است که رنجش را تحمل می‌کنید و پس از طی دوره نهفتگی به شرایط برمی‌گردید. فراموش نکنید که هر تغییری، برگشتی دارد پس اگر بعد از مدتی که هیچ خبری از افکار مزاحم نبود، به یک باره برگشتند، شوکه نشوید و دوباره به خاطر بیاورید که نباید پالس مثبت برای مغزتان بفرستید.
اما این پایان ماجرا نیست. کلیدی‌ترین اتفاقی که بایستی از آن آگاه شوید به «روزی روزگاری» برمی‌گردد، یعنی چه؟ در توضیحاتم وقتی می‌خواستم شروع شرطی شدن را بگویم چه گفتم؟ «روزی روزگاری برای دفعه اول، یک موضوع به هنگام مطالعه درس X به شما عرضه شده است». این روزی روزگاری از لحظه‌ای که بخواهید تغییرات را شروع کنید برای موضوعات دیگری آغاز خواهد شد.
به بیان دیگر، مغز تصمیم می‌گیرد شرایط آشفتگی را ایجاد کند تا دچار دلهره و ترس شوید و بگویید: «ای کاش دست به افکارم نمی‌زدم و در همان وضعیت قبلی باقی می‌ماندم. همه چیز بدتر شد. قبلاً اگر چهار تا فکر داشتم الآن صدتا فکر دارم. خیلی بهم ریخته‌تر شدم. قبلاً اگر نیم ساعت می‌خوانم ولی بدون فکر الآن همان را هم نمی‌توانم».
مغز چطور این کار را می‌کند؟ با همان قاعده روزی روزگاری. در واقع اگر آگاه نباشید، تمام حواستان به این جلب می‌شود که با وجود افکار قبلی، دقت کنید چه نوشتم، با وجود افکار قبلی درس بخوانید و این بهترین فرصت برای مغز است که فکر تازه تولید کند. فکر تازه که بیاید، ماجرای روزی روزگاری آغاز می‌شود.
به بیان دیگر، مغز چون می‌داند افکار مزاحم قبلی هر بار بی‌اثرتر از قبل می‌شوند، به موازات آن‌ها، افکار مزاحم دیگری را می‌سازد و چون شما همه تمرکزتان روی درس خواندن با وجود افکار قبلی است، از ایجاد این افکار جدید غافل می‌شوید و به یک باره متوجه می‌شوید که یک عالمه فکر تازه ایجاد شده و آن‌قدر تعدادشان زیاد است که چاره‌ای جز اسیر شدن ندارید و آرزوی برگشت به قبل را می‌کنید.
اما الآن که آگاه شده‌اید، این فشار مغز نیز همین‌جا خنثی می‌شود. چطور؟ خب وقتی ما دانستیم که علت شرطی شدن به همان روزی روزگاری برمی‌گردد و اولین پالس مثبتی که به یک فکر مزاحم داده می‌شود، خب این پالس را نمی‌فرستیم.
مثلاً یک فکر مزاحم کاملاً نو به شما حمله می‌کند. دو راه دارید: الف) به آن فکر کنید و پالس مثبت بفرستید، ب) با خود بگویید این فکر مزاحم با وجودتر و تازه بودنش هیچ فرقی با قبلی‌ها ندارد و من باید با وجود آن هم درس بخوانم. راه الف شروع شرطی‌های جدید و ایجاد فضای آشفتگی است و راه ب، تداوم دهنده بیرون آمدن از چرخه شرطی شدن است. موفق‌ترین باشید.

گارد دارم برای درس خوندن

سلام من یک گارد خیلی عجیب و محکم در برابر درس خوندن پیدا کردم به حدی که حتی مطالب غیردرسی رو هم بیشتر از چند ثانیه نمیتونم بخونم و رهاش میکنم با اینکه میدونم باید بخونم و انگیزه هم براش دارم و میدونم اوضاع چقدر مهم و حساسه باز نمیتونم بخونم یه کمی از زندگیم میگم اگر بازم لازم بود سوال بپرسید حتما جواب میدم چون میخوام مشکلم حل شه ممنون
من شاگرد اول مدرسه بودم با کلی غرور و افتخار و همیشه انتظار دیگران و مهم تر از دیگران انتظار خودم از خودم زیاد بود اما خراب کردم همه چیو غرورم له شد امتحانای مدرسه رو نتونستم حتی اون سال پاس کنم
این یکی از درداورترین خاطرات این چند سال هست ک ب شدت شخصیتمو خورد کرده بعدش کنکور رو خیلی خراب کردم کنکور دوم بدتر تو همه این مدت هی خورد شدم هی فشار روحی با اینکه خیلی علاقه دارم شروع کنم و حسابی بخونم، باز یک حسی مانع میشه و تا چند دقیقه ب کتاب خیره میشم با غم و بغض میبندمش
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی پیام شما را خواندم تصویری که در ذهنم نقش بست مثل زمانی بود که دست به جسم داغی مثل کِتری بزنیم و خیلی سریع دست خود را عقب بکشیم. آنچه برایم نوشته‌اید چیزی شبیه به این وضعیت است زیرا برای چند ثانیه سمت کتاب و درس می‌آیید و آن‌قدر اوضاع درونی توسط مغز سنگین می‌شود که رهایش می‌کنید. بررسی آنچه در آن چند ثانیه درون مغزتان اجرا می‌شود، رهنمون مناسبی برای درک راه‌حل تغییر این وضعیت است.
مغز در آن چند ثانیه فرصت ندارد که خاطرات مختلف را به یادتان آورد و به گذشته سفر کرده و برای تک تک آنچه در زندگی‌تان گذشته، حسرتتان بدهد و با حسی برنده ناامیدی را ایجاد کند ولی در آن چند لحظه این فرصت را دارد که احساسات ناشی از آن خاطرات را به صورت پُر فشار تولید کند و آن‌قدر این حمله احساسی سنگین باشد که به یک باره از شدت آشفتگی به سمت درس نروید. درست مثل وقتی که انگشتمان به یک جسم باردار می‌خورد و در لحظه بار الکتریکی آن تخلیه می‌شود و یک حس خاصی را سر انگشت خویش درک می‌کنیم.
مغزتان دانسته که تخلیه یک باره روی شما کار می‌کند و جواب می‌دهد. برای همین نیازی به بازتولید خاطرات ندارد. همین که بتواند در چند لحظه فشارهای زیادی را وارد کند، کار را یکسره می‌کند و به نتیجه دلخواهش که جلوگیری از مصرف انرژی ناشی از درس خواندن است، خواهد رسید.
خاطراتی که برایم تعریف کرده‌اید برای شما آن‌قدر دردآور هستند که احساسات ناشی از آن‌ها وقتی در چند لحظه کوتاه با همدیگر ترکیب شوند بتوانند خاصیت جسم داغ و رهایی دست از آن را تداعی کنند.
این توضیحات راه‌حل را در بستن پرونده خاطرات می‌دانند. این خاطراتی که برایم تعریف کرده‌اید هنوز باز هستند و احساسات آن‌ها روی شما حساسیت ایجاد کرده‌اند. لطفاً از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی، دوره خاطره شناسی را انتخاب کرده و مطالعه کنید تا پرونده این خاطرات بسته شوند.
بعد از بسته شدن پرونده این خاطرات، فرمول همیشگی را بایستی اجرا کنید. کدام فرمول؟ شروع درس خواندن با وجود انواعی از احساسات منفی که در درونتان می‌گذرد. انتظار اینکه مغز این تغییرات را بپذیرید و با آن کنار بیاید، دور از واقعیت است. مغز قوانین بازی فعلی را دوست می‌دارد و سعی در حفظ شرایط موجود دارد. این شما هستید که بایستی فشار بیاورید تا شرایط جدید را تحمیل کنید.
همچنین وقتی شرایط جدید به ظاهر پایدار و دائمی به نظر رسید بایستی منتظر حملات نامنظم مغز باشید تا دوباره این خاصیت جسم داغ را برایتان بسازد. چرا؟ چون می‌خواهد وقتی که شما فکر می‌کنید همه چیز تمام شده و دارید مرتب و منظم درس می‌خوانید به یک باره با برگرداندن رفتارهای قبلی شوک بدهد و وارد بحران شوید؛ اما با آگاهی که الآن به دست آورده‌اید به خوبی می‌توانید از کنارش عبور کنید و در بازگشت‌ها هم با یادآوری حکم صادر شده بدون بحران سازی، فشار را حفظ کنید تا شرایط مد نظر دوباره نظم پیدا کند. موفق‌ترین باشید.

نحوه شروع برای کنکور

سلام من یه چند سالی به خاطر افسردگی اصلا نتونستم سمت درس و کتاب بیام حالا میخوام کم و نرم شروع کنم بهم پیشنهاد شده اول از کتابای غیر درسی شروع کنم تا حس خوندنم بگیره بعدش بیام سراغ کتابای کنکور و بخونم میخواستم بدونم نظر شما چیه لطف کردید پیاممو خوندید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ترجمه متن شما به زبان مغز این‌طور می‌شود: «چون شما مدتی از درس خواندن دور بوده‌ای باید با غیردرسی شروع کنی چون اگر با درسی شروع کنی چالش‌ها و تبعاتی دارد که تو را از اجرای برنامه کنکوری زده می‌کند».
این گفتمان یک خوراک مورد علاقه برای مغز است تا از همین حالا جلوی درس خواندن را بگیرد. چطور؟ خودم را جای مغزتان می‌گذارم و یکی یکی این روش‌ها را لیست می‌کنم:
1- مدت‌ها دور بودن از درس: اولاً می‌توانم فرایند شروع برنامه کنکوری را خراب کنم و هرگاه خواستید به کنکور نزدیک شوید این را یادآوری کنم که مدت‌ها از درس دور بوده‌ای و الآن موقع کنکوری خواندن نیست و اگر بخواهی اصرار به خواندن کتاب درسی کنی ممکن است اذیت شوی. دوما اگر برنامه کنکوری را هم شروع کردی، هرکجا که گیر کنید و مطلبی را نیاموزید و نیاز به تمرین و تکرار بیشتری باشد به شما خواهم گفت که همه این‌ها به خاطر زود شروع کردن بود. مدت‌ها دور بودی و نباید این‌قدر سریع سراغ کنکور می‌آمدی. الآن همه را گیر می‌کنی و هیچی یاد نمی‌گیری. در نهایت هم خواهم گفت چون مدت‌ها از درس دور بودی همه چیز را فراموش کرده‌ای و یاد گرفتنش تا سال‌ها طول می‌کشد و باید هدفت را فراموش کنی و زندگی دیگری برای خودت بسازی و عمرت را پای کنکور تلف نکنی.
2- ایجاد وابستگی به غیر درسی‌ها: من تمام تلاشم را می‌کنم که به کتاب‌های غیردرسی مثل رمان وابستگی را حس کنید و همیشه در این وضعیت باقی بمانید. بعداً که خواستید درس‌های کنکوری را بخوانید این ذهنیت را به وجود می‌آورم که علاقه تو به رمان خواندن است. تو در آنجا موفق می‌شوی و نباید به این سمت بیایی. یا هرگاه برنامه درسی را جلو بردید به هوای استراحت بین درس‌ها پیشنهاد رمان خواندن می‌دهم و از این رو زمانتان را رفته رفته صرف آن می‌کنم و هر بار با گفتن یک صفحه دیگر بخوان، بیشتر و بیشتر در رمان می‌مانید و در نهایت روزهای زیادی را از دست می‌دهید و باز به هدف حمله می‌کنم و آن را نادرست در نظر می‌گیرم.
3- روی زده شدن شما از درس‌های کنکور و ترس برگشتن فشارهای فکری کار می‌کنم. هرجا که کار خوب پیش نرود زمزمه زده شدن از درس‌ها را پیش می‌کشم و تمام زورم را می‌زنم که هر بار حس منفی‌تری از درس‌ها داشته باشید و در نهایت دست از اجرای برنامه بردارید و رهایش کنید.
4- همین که می‌خواهید اول غیردرسی بخوانید و بعداً به سراغ درسی‌ها بیایید، معنا و مفهومش این است که می‌توانم از درس‌ها برای شما بُت بسازم و آنقدر آن‌ها را دست نیافتنی و بزرگ جلوه دهم که حالا حالاها به مرحله اجرای برنامه کنکوری نرسید و کم کم زمینه ترسیدن از درس‌ها و به تعویق انداختن شروع در شما شکل بگیرد.
بنابراین برای شما بهتر است که با برنامه اصلی شروع کنید و هر بار مدت‌زمان مطالعه را افزایش دهید و هیچ ذهنیت و ترسی را از سمت مغزتان نپذیرید. موفق‌ترین باشید.

کاش میشد مثل رمان خوندن بخونم

سلام من اگر هزار جلد کتاب رمان یا کتابای غیر درسی بهم بدنا شده روزی سیزده ساعتم میشینم میخونم تمومش میکنم اما اسم کتاب درسی و کنکور که میادا انگاری گارد بگیرم و نخونم هرچی هم میخوام بخونما زورم میگیره سوالم این هست که چرا مغزم خوندن غیر درسیا رو راحت قبول میکنه ولی درسیا رو نه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دقت کرده‌اید اکثر رفتارهایی شبیه «رمان خواندن»، «تمایل به منظم باشگاه رفتن»، «رژیم‌های سنگین گرفتن»، «عمل‌های جراحی زیبایی» و سایر موارد از این دست، در سال کنکور بیشتر از سال‌های دیگر به چشم می‌خورد. اگر شخصی سال‌هاست رمان می‌خواند بحثش جداست ولی در سال کنکور با دانش‌آموزان و کنکوری‌هایی مواجه می‌شویم که تا قبل از کنکور، هیچ رمانی نخوانده بودند ولی در این سال به طور خاصی مشغول رمان خوانی هستند. اگر فردی سال‌هاست باشگاه می‌رود مورد بحث این پیام نیست ولی به یک باره با جمعیتی از کنکوری‌ها مواجه می‌شویم که تا قبل از کنکور، اهل باشگاه نبودند اما با فرا رسیدن سال کنکور، طبع آن‌ها نیز تغییر کرده و تمایل به باشگاه پیدا می‌کنند. این موضوع برای رژیم و عمل جراحی غیر اورژانسی نیز قابل توضیح است. همه این‌ها صورت‌های دیگری از سؤالی است که پرسیده‌اید و یک چرای بزرگ جلوی همه این سؤالات باید بگذاریم. واقعاً چرا؟
فرض کنید کنتور برق منزل، زبان و گوش داشت و از او می‌پرسیدیم: کنتور عزیز، ممنون که زحمت می‌کشی. یک سؤال: از بین وسایل برقی، دوست داری کدام وسیله را از پریز جدا کنم تا تو آرامش بیشتری بگیری؟ کنتور در جواب خواهد گفت: یخچال. چون بیست و چهار ساعته به برق است و مصرف می‌کند.
در واقع کنتور بین تمام وسایل برقی یک مقایسه انجام داد. او با خودش این‌طور فکر کرد که ماشین لباس‌شویی سه روز یک بار به برق زده می‌شود، اتو هفته‌ای یک بار، سشوار ماهی یک بار هم روشن نمی‌شود ولی امان از این یخچال که هر لحظه در حال مصرف برق است. حالا اگر یخچال نبود و از کنتور می‌پرسیدیم کدام وسیله را از پریز جدا کنم؟ او اسم وسیله‌ای را می‌آورد که باز هم بیشترین مصرف انرژی را داشته باشد.
مغز ما نیز به چیزی شبیه به همین کنتور است. مغز به ترتیب از پُر مصرف‌ترین شروع می‌کند و سعی در خاموش کردنش دارد. برای مغزمان درس خواندن از هر کاری پُر مصرف‌تر است زیرا یک فرایند درسی شامل یادگیری اولیه، مرور، تست و رفع اشکال است. هر یک از آن‌ها نیاز به درگیر شدن انواعی از حواس و بخش‌های مختلف مغزی دارد و در نهایت بایستی حافظه‌های مختلفی شکل بگیرد و تازه در دفعات بعدی فراخوانی شود. اینجاست که مغز به دنبال جایگزین کردن یک کار کم‌مصرف‌تر به جای درس خواندن است و از همین جاست که می‌توانیم رفتارهای اول پیام را توجیه کنیم.
مغز یک دانش‌آموز به او پیشنهاد رمان خواندن می‌دهد و نرم نرم فرایند رمان خوانی جای اجرای برنامه درسی را می‌گیرد. موقع خواندن یک رمان هرگز و ابداً انرژی که موقع درس خواندن مصرف می‌شد را مصرف نمی‌کنیم، پس مغز خیلی موافق است که رمان را جای درس خواندن به ما عرضه کند.
چرا رمان خواندن بهتر از درس خواندن است؟ اولاً فهم رمان در مقایسه با یک مبحث درسی بسیار ساده‌تر است و نیاز به کلنجار رفتن ندارد. دوما نیاز به مرور، تکرار و تست زدن و به خاطر سپاری طولانی‌مدت ندارد.
مغز یک کنکوری به او پیشنهاد باشگاه رفتن می‌دهد و به زودی او را درگیر باشگاه و ورزش می‌کند. درگیر شدن اعضای بدن برای مغز مطلوب‌تر از درگیر شدن خودش است. درست است که مغز از ورزش کردن هم فراری است ولی در عالم مقایسه، برایش صرف دارد که درس خواندن را کنسل کرده و به جای آن باشگاه بروید.
مغز ما گاهی مجبور است که پله پله جلو بیاید و به مرور زمان جلوی مصرف انرژی را بگیرد. اول درس را با رمان و بعد رمان را با شبکه اجتماعی و فیلم دیدن و در نهایت با یک جا نشستن و خواب جایگزین می‌کند.
چرا ما درگیر این پیشنهادات مغز می‌شویم؟ در درجه اول، چون دنبال ایده و راه‌حلی برای کاهش درد درس خواندن هستیم. یکی ممکن است دنبال قانون جذب برود، دیگری پیرو سابلیمینال، سومی افکار و اندیشه مثبت را می‌طلبد، چهارمی خواهان فنگ شویی، پنجمی گوینده جملات مثبت تأکیدی می‌شود و همین‌طور ششمی و هفتمی و هشتمی. هر یک از ما دنبال راهی برای کاهش درد عملگرایی در هنگام درس خواندن هستیم. حال آنکه اساس درس خواندن برای مغز قابل پذیرش نیست و هر روکشی هم که بر سر درس خواندن بکشیم در نهایت به دلیل ماهیت دردآور درس خواندن، مغزمان آن را پس می‌زند و دوباره همه چیز از صفر می‌شود.
در این بین، مغز می‌تواند خودش نیز در نقش ارائه‌دهنده راه‌حل، روش‌هایی مثل رفع خستگی با رمان خواندن و باشگاه رفتن یا عمل زیبایی کردن برای کسب اعتماد به نفس و بیشتر درس خواندن را به ما بدهد ولی این مسیرها خودشان به زودی دغدغه‌هایی ایجاد می‌کنند که جایگزین درس می‌شوند.
اگر می‌خواهیم از این موارد دور شویم فقط کافی است درد درس خواندن را همین حالا بپذیریم و دنبال راه‌حلی برای کاهش یا عقب انداختن درد عملگرایی نباشیم. اگر درد را تحمل کنید هرگز وارد این وادی‌ها نخواهید شد.
در درجه دوم، فرار از صورت مسئله‌های زندگی‌مان باعث شکل گیری این پیشنهادات می‌شود که در آنجا بایستی راه حل آن مشکل را دنبال کنیم و به فکر عقب انداختن، دور زدن، نادیده گرفتن و به آینده فرستادنش نباشیم.موفق‌ترین باشید.