مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
نظر شما درباره نتیجه ای که گرفتم چیه؟

سلام من تو زندگیم به یه نتیجه ای رسیدم که با اجازتون براتون می نویسم و لطف می کنید در حقم اگر نتیجه ای که گرفتم همش یا جاییش اشتباه داشت بهم بگید. من به این نتیجه رسیدم هر کاری که ما توی بزرگسالی انجام میدیم ریشه در بچگی و تربیت مون داره
یعنی هر کاری که ما تو زندگی انجام میدیم بر اساس یک چیزی هستش که از بچگی با اون توسط پدر و مادرمون اشنا شدیم یعنی منظورم اینه ما در بچگی چون قدرت اختیار و تفکر خاصی مثل توی بزرگسالی نداشتیم هر چیزی که بهمون گفتن رو قبول کردیم و اونقدرم که بزرگ نشده بودیم که بپرسیم ازشون و اون صحبت ها یه جورایی نقشه زندگی ما شدن و بر طبق اون زندگی میکنیم
اگه یه تربیت غلط باشه چون ما از کودکی قبولش کردیم دیگه شده الگوی رفتاری و حتی روش حساسیم و تحت هیچ شرایطی حاضر نیستیم بگیم این تربیتی که توی کله ماست شاید یه درصد غلط باشه
حتی اگه نتیجه غلط هم بگیریم به خودشناسی اهمیت نمیدیم و میگیم که حتما یه جای کار رو اشتباه انجام دادیم خلاصش اینکه انگار فقط کارایی رو کنیم که اون صحبت های دوره بچگیمون درست از اب در بیاد و هرچیزیش درست در نیاد میگیم ما اشتباه کردیم نه تفکرمون نظرتونو بهم میگید درباره این نتیجه من ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در اسطوره‌های یونان باستان، یک داستان غیرواقعی شبیه به داستان‌هایی که در کودکی شنیده ایم که می‌گوید: راهزنی غول‌پیکر به نام پروکروسْتِس در کنار جاده‌ی الئوسیس به آتن زندگی می‌کرد و هر رهگذری که از آنجا عبور می‌کرد را به بهانه‌ی مهمان‌نوازی، استراحت و پذیرایی با غذا، به خانه‌ی خود می‌برد و از او می‌خواست تا روی تخت مخصوصی بخوابد. بعد از آن، اگر قد آن شخص اندازه تخت بود که هیچ ولی اگر از طول تخت کوتاه‌تر بود، آن‌قدر، پاهای آن‌ها را می‌کشید تا قدشان به اندازه تخت شود و اگر بلندتر از تخت بودند، از پاهایشان می‌برید تا به اندازه‌ی تخت درآیند.
امروزه از این داستان خیالی برای توضیح رفتار نظریه‌پردازان، کمک می‌گیرند به این صورت که می‌گویند: «یک نظریه‌پرداز همواره سعی می‌کند تا مثال‌ها و اتفاقات را بر اساس دیدگاه مورد قبول خودش توجیه کرده و علت وقوع آن‌ها را توضیح دهد و به همین علت، خُشک و شکننده می‌شود و از نظر ذهنی حتی بخش‌هایی از واقعیت را نمی‌بیند یا به عمد آن‌ها را نادیده می‌گیرد چون می‌خواهد همه چیز شبیه به درون خودش باشد. دقیقاً مثل وقتی که پروکروسْتِس، دوست داشت همه میهمان‌هایش، هم‌اندازه تخت او باشند و هر کاری می‌کرد که با اندازه تخت جور در بیایند».
حالا تمامی صحبت‌هایی که برایم نوشته‌اید از زاویه دید شخصی من کاملاً درست هستند و با آنچه که درک من از دنیا نامیده می‌شود، به خوبی جفت و جور در می‌آید و بابت این درکی که کسب کرده‌اید خیلی خرسندم و افتخار می‌کنم که چه عمقی از زندگی را لمس کرده‌اید ولی با تمام این‌ها، باز هم بایستی حواسمان باشد که شبیه پروکروسْتِس نباشیم و بخواهیم هر پدیده‌ای را با تئوری که به آن رسیده‌ایم، توجیه کرده و یا آن‌ها را توضیح دهیم.
ما برای آنکه همیشه پذیرای علم بیشتر باشیم و ذهنیت خشک یک بُعدی نداشته باشیم، کافی است روی تئوری خود فقط به عنوان یک دیدگاه از بین ده‌ها دیدگاه، حساب باز کنیم و همیشه آماده باشیم که اگر ایده بهتری آمد، زاویه دید خود را تغییر دهیم و یا اگر توضیحاتی به دیدگاه ما اضافه شد و آن را بهتر کرد، پذیرای آن باشیم. موفق‌ترین باشید.

علاقه یا فرار از درد عملگرایی

سلام سوال من شاید یه خورده تئوری طور و مفهومی باشه ممنون میشم بهم کمک کنید سوالمو اینطوری میپرسم چطور تشخیص بدیم علاقه ای که به تازگی در ما بوجود اومده واقعا علاقه ست یا بازی مغزمونه تا از راهی که توش هستیم دست برداریم
این اتفاق برام عملا رخ داده که میپرسم من الآن واسه کنکور تجربی میخونم اما فکر میکنم تازه فهمیدم علاقم چیه و علاقه ی واقعیم تو رشته ی دیگه ای هست حالا من از کجا بفهمم این علاقه واقعیه یا فقط برای فرار از درد عملگراییه که میخواد با این روش منو از خوندن بندازه تا برم تو رشته جدید؟
الآن من واقعا ترسیدم که نکنه کنکور تجربی بدم و برم دانشگاه بعدا پشیمون شم و اینکه این فکرا باعث شده من نسبت به قبل در مورد موفقیت در کنکور تجربی نا امید تر شم چون کارمم سخته بالاخره کنکور تجربی سنگینه کلی باید بخونی و رشته خوب در بیایی این وضعیتی که الان توشم ممنون که خوندید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اجازه بدهید سه جمله را با هم مقایسه کنیم تا برخی از مباحث را از زاویه دیگری تماشا کرده و به نتایج بهتری برسیم.
دانش‌آموز الف: «من به رشته پزشکی علاقه دارم».
دانش‌آموز ب: «رشته پزشکی، نیازهایی که مدنظرم هست را برآورده می‌سازد».
دانش‌آموز پ: «رشته پزشکی، هم رشته مورد علاقه‌ام است و هم رشته‌ای است که نیازهای مدنظرم را برآورده می‌سازد».
به لحاظ آرمانی، همه ما در زمان هدف‌گذاری، تمایل داریم به مانند دانش‌آموز (پ)، در وضعیتی باشیم که علاقه و نیازهای انسانی‌مان، هم‌جهت باشند و اگر این‌طور باشد، هیچ مشکلی از نظر هدف‌گذاری احساس نمی‌کنیم و همه چیز به خیر و خوشی، در بخش انتخاب هدف، پایان می‌پذیرد.
ماجرا از جایی شروع می‌شود که علاقه و نیازها هم‌جهت نیستند و هر یک ساز خودش را می‌زند و بین دو راهی علاقه و نیاز می‌مانیم و گاهی این موضوع خودش را به شکل‌های دیگری شبیه به پرسش شما بروز می‌دهد. یعنی به ظاهر، شخص بر سر دو راهی علاقه و نیاز قرار ندارد و سؤالش درباره این است که علاقه جدیدش به یک رشته، واقعی است یا غیرواقعی اما در عمق ماجرا باز هم بر سر میزی نشسته‌ایم که از ما می‌پرسند، علاقه یا نیاز؟
سرچشمه علاقه در خاطرات و احساسات مثبتی است که پیرامون آن شکل گرفته و ریشه نیازها به تفکر ما در مورد امکانات و شرایط و آنچه باید باشد تا بتوانیم در سطح مد نظر خود زندگی کنیم برمی‌گردد.
ترجمه صحبت دانش‌آموز (الف) این است که خاطرات، جملات و در یک کلام گذشته شیرینی پیرامون واژه «پزشکی» در ذهنش دارد و از اینکه خودش را در این شغل تصور کند، احساس خوبی دارد و به همین جهت، علاقمند است که وارد این حیطه کاری شود؛ درحالی‌که ترجمه دانش‌آموز (ب) این است که برای من خود پزشکی مسئله نیست بلکه نیازهای انسانی که دارم را جمع‌بندی کرده‌ام و به این نتیجه رسیده‌ام که با ورود به این رشته، می‌توانم پاسخ مناسبی به آن‌ها بدهم.
اینکه شما بر کدام مبنا می‌خواهید تصمیم‌گیری کنید، کاملاً به معنا بخش‌ها و مدل فکری که برایتان شکل گرفته بستگی دارد و تنها چیزی که می‌توانم روی آن تأکید کنم این است که وقتی علاقه را ملاک قرار بدهید، جای بیشتری برای بازی مغز، باز خواهید کرد زیرا علاقه با خاطرات و احساسات پیوند عمیقی دارد و از همین رو، فرصت مناسبی برای ایجاد شک، دو راهی درست کردن و از این شاخه به شاخه‌ای دیگر پریدن و همچنین ساختن زندگی موازی خواهد بود که در نهایت به کاهش عملگرایی منجر خواهد شد.
سؤالی هم که الآن در ذهن شماست، دقیقاً به همین دلیل مبنا قرار دادن علاقه، ایجاد می‌شود. هر بار مغزتان با توجه به بخشی از خاطرات و احساسات مثبت پیرامون آن، می‌تواند علاقه دیگری را بتراشد و با رنگ و لعابی تازه آن را به شما بفروشد و دوباره این سؤال مطرح شود که علاقه قبلی درست یا علاقه فعلی؟ راه خروج از این بازی ذهنی، توجه به نیازهاست و یا حداقل اگر بین دو علاقه گیر کرده‌اید، آن علاقه‌ای را انتخاب کنید که پاسخ بهتری به نیازهایتان می‌دهد. موفق‌ترین باشید.

استرس و شرایط روحی

سلام. فارغ التحصیل تجربی ام امسال سال سوم هست ک میخوام کنکور بدم، میخوام رشته تاپ بیارم. ولی خب رتبه قبلا خیلی بد بود. مشکل من اینکه انقدر ترس و استرس دارم ک نمیتونم هیچ کاری کنم تپش قلب دارم و میترسم در نیام عزت نفسم و اعتماد ب نفسم رو از دست دادم هی میگم نکنه نتونم خیییلی ضعیف شدم. البته بگم ی دوره افسردگی و اضطراب هم داشتم و قرص میخوردم و پیش روانشناس میرفتم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. گره اصلی آنچه با آن مواجه هستید به «ترس از قبول نشدن» بر می‌گردد. سوالی روی میز این است که چرا از قبول نشدن در کنکور، ترس دارید؟ پاسخ به این پرسش، ریشه‌ها و گره‌هایی که باید برطرف بشوند را مشخص می‌کند. با این توضیحات، در صورت تمایل، تمام دلایلی که باعث می‌شوند از قبول نشدن در کنکور بترسید را بنویسید تا بتوانم روی جزییات به توضیح بپردازم.
بهترین روش برای بیرون کشیدن این دلایل، توجه به گفت و گوهای درونی و حرف‌هایی است که با خودتان می‌زنید. حتماً به این بخش توجه کرده و از لا به لای آن صحبت‌های درونی، دلایل ترس از قبول نشدن در کنکور را بیابید. موفق‌ترین باشید.

کدام هدف و راه برایم بهتر است؟

سلام من هدفم پزشکیه ولی نه برای بالینی و طبابت بلکه بیشتر به تحقیق و پژوهش علاقه دارم به موضوعات روانشناسی حالا به نظرتون پزشکی مسیر درستیه آیا همه پزشکان به طبابت رو میارند من فقط پزشکی رو انتخاب کردم برای اینکه زمینه ای باشه تا بتونم بعدا به سمت موضوعات مورد علاقم برم ولی همین برام یه بهونه شده که باید از همون اول برم سمت اون چیزایی که علاقه دارم مثلا مستقیما برم روانشناسی میشه بهم بگید چکار کنم تشکر.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد هدف‌گذاری، نظر دیگران هیچ کمکی به ما نمی‌کند. می‌دانم از اینکه فکر کنیم قرار است یک تصمیم را به تنهایی بگیریم تا چه حد اذیت کننده به نظر می‌رسد ولی با تمام این فشارها، هدف‌گذاری یک اتفاق کاملاً شخصی می‌باشد. نظر بقیه و یا اینکه سایرین چه می‌کنند، توضیح مناسبی درباره این نمی‌دهد که با زندگی خویش چه باید کنید. چون نظر ما انسان‌ها، یک صحبت جهت‌دار است که من اسمش را «نظرهای مزه دار شده» می‌گذارم و این دقیقاً مثل وقتی است که «یک غذای پُر ادویه» نوش جان می‌کنید و در چنین غذایی، برای حس کردن مزه اصلی غذا، کار دشواری را پیش رو دارید به طوری که می‌توان گفت، طعم اصلی غذا از دست رفته است.
منظورم از جهت‌دار بودن نظر دیگران چیست؟ فرض کنید من یک فردی هستم که از کنکور می‌ترسم و یا خاطرات خوبی از آن ندارم. حالا وقتی اسم رشته‌ای مثل پزشکی می‌آید که باید برای قبولی در آن، کنکور خوبی داده شود، به دلیل وجود آن خاطرات، ذهنم گارد می‌گیرد. حالا دوستم از من می‌پرسد که به نظر تو، پزشکی بخوانم؟ جواب من چیست؟ با آن گاردی که دارم قطعاً سعی می‌کنم او را از این تصمیم مُنصَرِف کنم. نه اینکه خدای نکرده حسادت داشته باشم و یا از پیشرفت او ناراحت باشم، بلکه فقط به دلیل دلهره‌های شخصی خودم و گارد ساخته شده از برداشت‌های قبلی زندگی‌ام، تصور می‌کنم که دوستم اگر این تصمیم را بگیرد، زندگی‌اش را خراب می‌کند.
این فقط یک بُعد از جهت‌دار شدن بود. اگر تمایل دارید با مدل دیگر آن آشنا شوید این مثال را لطفاً بخوانید. من را پزشکی تصور کنید که دچار زندگی موازی شده‌ام. هرگاه فرصتی برای فکر کردن دارم، حس پشیمانی از اینکه برای پزشکی تلاش کردم، به من دست می‌دهد زیرا گمان می‌کنم راه سختی را انتخاب و کلی فشار برای رسیدن به آن، تحمل کردم؛ در حالی که اگر وارد یک رشته هنری شده بودم با یک صدم سختی‌هایی که کشیدم، یک چهره معروف و جهانی به شمار می‌آمدم. من در زندگی موازی افتاده‌ام زیرا سختی‌های پزشکی را چشیده‌ام ولی از سختی‌های یک چهره هنری معروف جهانی خبر ندارم و مغزم، آن مسیر را برایم سر سبز و جذاب نشان می‌دهد و از این بابت، از پزشک شدنم، احساس بدی دارم و پشیمانم. در همین روزها مشغول زندگی هستم که یکی از من می‌پرسد، به نظر شما پزشکی خوب است که آن را بخوانم؟ جوابم مشخص است: برو دنبال آرزوهایت، یک رشته هنری با پرستیژ اجتماعی بالا بخوان که پزشک شدن فایده ندارد. همه این جواب من نه از سر حسادت و رقابت بلکه از سر درگیری در زندگی موازی است.
این‌ها فقط حالت‌هایی از جهت‌دار شدن نظر بود. دوست دارید مدل سوم آن را هم بررسی کنیم؟ در یک دسته‌بندی، انواع حافظه‌های انسان را می‌توان به دو دسته آگاهانه و ناآگاهانه تقسیم کرد که خود آن‌ها هم به حالت‌های مختلفی، بخش‌بندی می‌شوند. یکی از حافظه‌های ناآگاهانه ما انسان‌ها، حافظه ضمنی یا priming memory است. در این حافظه، ممکن است یک یا چند اتفاقی که به تازگی با آن مواجه بوده‌ایم، روی دیدگاه و نظرمان اثر بگذارد.
به طور مثال، من یک پزشک هستم که در تاکسی نشسته‌ام و یکی از مسافران بی آنکه شغل من را بداند، از اینکه پزشکان افراد پولداری هستند و خیلی راحت با خواندن چهارتا کتاب به همه چیز رسیده‌اند، صحبت می‌کند. از تاکسی پیاده می‌شوم و در این فکر هستم که چرا دیدگاه بعضی‌ها این‌طور است که پزشکان با وجود آن همه درس خواندن، راحت به هرچیزی رسیده‌اند و به مطب می‌رسم و همان موقع، یکی از مراجعین می‌پرسد که به نظر شما، برای پزشک شدن وقت بگذارم؟ جواب من قابل پیش‌بینی است. به دلیل اتفاقی که به تازگی تجربه کرده‌ام، نظرم برمی‌گردد و بی آنکه خیلی در ذوق بزند، از اینکه پزشک نشود صحبت می‌کنم.
حافظه ضمنی (priming memory) بسیار مورد توجه پژوهشگران حافظه است و ده‌ها مقاله در این زمینه وجود دارد که در دوره مرتبط با حافظه، این تحقیقات را بررسی خواهیم کرد. یکی از جالب‌ترین‌هایش، این است که افرادی را داخل اتاقی می‌بردند و یک سری واژه مانند «پیری»، «بازنشستگی»، «بیمه»، «بیماری»، «تنهایی» و سایر واژگان مرتبط با دوره کهنسالی را به آن‌ها می‌دادند و می‌گفتند که با این کلمه‌ها، جمله بسازید.
بعد از آنکه جمله‌سازی تمام می‌شد، از آن شخص می‌خواستند که از اتاق بیرون رفته و به سمت انتهای راهرو برود و در اتاقی که آنجا هست، روی صندلی نشسته و منتظر بماند و پژوهشگران این مقاله، مدت‌زمان حرکت او را در راهرو بدون آنکه خودش خبر داشته باشد، ثبت می‌کردند.
بررسی‌ها نشان داد که این افراد نسبت به افرادی که آن واژه‌ها را ندیده و جمله‌سازی نکرده بودند، آهسته‌تر قدم برمی‌داشتند و حس و حال پیری را گرفته بودند. اثر حافظه ضمنی روی تصمیمات ما تا این حد است که حتی با چند جمله‌سازی، کامل فضای پیری را می‌گیریم و قدم‌هایمان آهسته‌تر می‌شود. با چنین شرایطی انتظار دارید، دیدگاه شخصی افراد درباره افراد، جهت‌دار نشده باشد؟
همه این توضیحات نشان می‌دهد که دیگران نظرات مزه داری دارند و هدف‌گذاری بر مبنای نظر آن‌ها، کمک کننده نیست. اگر تصمیم شما، نیازهایتان را پاسخ می‌دهد، حتماً آن را ادامه دهید. این‌طور که پیامتان نشان می‌دهد و توضیحاتی که برایم نوشته‌اید، پزشک شدن کاملاً نیاز شما برای پژوهش روی موضوعاتی که مد نظر دارید را برطرف می‌کند و همین کافی است. موفق‌ترین باشید.

محل قرار داشتن کتابخونه خوابگاه دانشجویی

سلام ببخشید من تو جاهای شلوغ تمرکزم رو از دست میدادم ولی با اون توضیح نویز سفید الان خیلی بهترم فقط همونطور که خودتون هم گفتید وقتی سر و صدا خیلی زیاد باشه دیگه آزار دهنده اس و باید به فکر کم کردنش باشیم و منم الان توی خونه خیلی اوضاع تمرکزم عالی شده ولی یه سوالی درباره دانشگاه دارم آیا کتابخونه های دانشگاه توی خوابگاه قرار دارن یا کلا خوابگاه ها کتابخونه برای درس خوندن دارن یا باید تو اتاق پیش بقیه درس خوند خب اگر هم اتاقی مون فیلم تماشا کنه با لپ تاپش یا یکی از اتاق بغلی بیاد این اتاق اونوقت اینا دیگه واقعا تمرکز رو به هم میزنه و نمیشه خوند دستتون درد نکنه منو از دل مشغولی در بیارید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. همه دانشگاه‌های کشور، یک یا چند کتابخانه بزرگ در خود دانشگاه دارند که معمولاً از ابتدای ساعت اداری تا شب باز هستند. اینکه تا چه ساعتی از شب باز باشند، موضوع داخلی آن دانشگاه هست ولی داریم دانشگاه‌هایی که کتابخانه مرکزی آن، به صورت شبانه‌روزی باز است و هیچ‌وقت بسته نمی‌شود.
در مورد خوابگاه‌های دانشجویی، تمامی خوابگاه‌های استاندارد، حتماً بایستی سالن مطالعه داشته باشند که برای مطالعه می‌توانید به آنجا بروید و نیازی نیست در اتاق و کنار بقیه هم‌اتاقی‌ها درس بخوانید. موفق‌ترین باشید.

جمله طلایی برای هدف

سلام من یه عمره دنبال یه جمله خاص و متفاوت که روح و روانمو تسخیر کنه هستم تا شروع کنم میدونید انگاری یه دلیلی میخوام برا اینکه استارت بزنم حس میکنم نمیدونم هدفم چیه یعنی میدونم چی هستا ولی حس می کنم نکنه کم باشه و راضی کننده نباشه نکنه بعدا بگم چرا بیشتر نخواستم بعدش دوباره میگم از اول باید هدف گذاری کنی چون یه جمله قوی و محکم برای هدفت نداری این میشه که همش امروزم میشه فردا و فردام میشه پس فردا و آخرشم شروع نمیکنم ممنون میشم کمکم کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. جملاتی که ما انسان‌ها بیان می‌کنیم، طبق یک دسته‌بندی، می‌تواند در دو نوع «کمی» و «کیفی» تقسیم شود. جملات کمی کاملاً روشن، واضح، قابل تصور و دارای مشخصات معین است. جملات کیفی دقیقاً در نقطه مقابل جملات کمی قرار دارند به طوری که تصور و مشخصات قابل بیان و تصوری ندارند.
جمله «من می‌خواهم یک کلاه زمستانی کش بافت سفیدرنگ بخرم»، کمی است زیرا ویژگی‌های کلاهی که در موردش صحبت می‌کنم، بیان شده و تصور هر یک از ما بعد از خواندن آن، به درستی شکل گرفته و برداشت‌های متفاوتی نداریم.
جمله «من می‌خواهم به جایی مسافرت کنم که منحصر به فرد باشد»، کیفی است زیرا «منحصر به فرد بودن»، چیزی را در مورد خواسته من توضیح نمی‌دهد و این سؤال پیش می‌آید که از چه نظر منحصر به فرد باشد؟ از نظر جغرافیا، گونه‌های گیاهی و جانوری، آب و هوا، مناظر طبیعی، سبک زندگی مردم و یا چه چیزی باید خاص باشد؟
جملات کمی، ما را به آدرس متناسب با هدفمان می‌رساند و زمینه درستی برای زندگی روزانه‌مان می‌سازند در حالی که جملات کیفی، دیر یا زود، ما را به نشانی‌هایی مثل «نا امیدی»، «کمال‌گرایی»، «به تعویق انداختن»، «احساس درک نشدن»، «ترس از تکرار» و سایر موارد مشابه، خواهد رساند.
جمله «من یه عمره دنبال یه جمله خاص و متفاوت که روح و روانمو تسخیر کنه هستم تا شروع کنم»، زیرمجموعه جملات کیفی است. جمله‌ای که مشخصات و ویژگی‌های آن در دسترس نیست و برای همین است که با هر جمله‌ای مواجه می‌شوید، یک جمله مثل بقیه جمله‌ها به نظر می‌رسد. چون خط کش و متر و معیاری وجود ندارد که فرق جمله خاص و متفاوت را با جمله عادی مشخص کند. این‌ها جملات کیفی هستند و ما را به آدرس‌های اشتباهی می‌برند.
هدف شما بایستی پاسخ مناسبی به نیازهایتان بدهد. همین که لیست نیازهای شخصی خود را بررسی کردید و متوجه شدید فلان شغل به نیازهایتان پاسخ می‌دهد، کار هدف‌گذاری پایان ‌یافته و عملگرایی آغاز می‌شود و بایستی یک عمر برایش عملگرایی کنید؛ بنابراین آدرس درست این است که جمله کمی «من نیازهایی دارم که باید پاسخ داده شوند و اگر هدفم این نیازهایم را برطرف می‌کند پس باید برایش برنامه‌ریزی و عملگرایی کنم» را جایگزین جمله کیفی «من یه عمره دنبال یه جمله خاص و متفاوت که روح و روانمو تسخیر کنه هستم تا شروع کنم»، نمایید تا به آدرس درست برگردید و عملگرایی را آغاز نموده و هدف خویش را محقق سازید. موفق‌ترین باشید.

هدف از مرور

سلام الان که به دوران مرور و جمع بندی رسیدم و اهمیتی که مرور کردن به این نتیجه رسیدم که من مشکل مرور کردن دارم انقد به بهانه آسون بودن و بلد بودن مطالعاتم مرور نمیکنم که روی هم تلنبار میشن و بعد از ترس حجم زیاد و زمان زیاد باز نمی تونم مرور کنم یا مرور خیلی زمان بری دارم
داشتم به ریشه تفکراتم فکر میکردم که باعث فرارم از مرور شده:
1. اینکه از دوران ابتدایی تا الان همش کسی که زیاد مرور میکرد رو با برچسب خنگی و حفظیاتی بودن و تنبلی مسخره میکردن و من هم چون بخاطر با استعداد بودن و باهوشی تشویق میشدم این رفتارو در شان خودم نمی دونستم و غرور نا بجا داشتم ولی الان که بیشتر فکر میکنم دقیقا همین افراد حتی چند دقیقه قبل امتحان هم میگفتن هیچی بلد نیستم و باز بیشتر بیشتر میخوندن و اتفاقا بالاترین نمره رو میگرفتن والان که دارم تایپ میکنم به این نتیجه رسیدم که اتفاقا بهترین عملکرد رو داشتن و تفکر من اشتباه بوده
.2 مرور کردن چه فایده هایی داره؟ باعث میشن که سیناپس های بین نورون های مرتبط با اون مبحث درسی در مغزمون فعال تر و پر رنگ تر بشن و ارتباطات و بیشتری تشکیل بدن که باعث ثبت و ترکیب اون مفاهیم باهم دیگه بشه و خود این پیوند سازی ها در عملکردمون باعث افزایش سرعت حل و فهمیدن آسون تر نابلدی ها مون میشن
مثلا من در سال تحصیلی اصلا نمیتونستم درک کنم معنی هندسه و مشتق چیه و چی میخوان ازمون و وقتی میخوندم مغزم خطا میداد و به زور میخوندم ولی الان که چون پشت کنکور شدم هر بار هر چند به طور ناقص مرورکلی ای داشتم راحت تر و آسون تر میتونم درکش کنم
3. پس میتونیم نتیجه بگیریم مرور خوب مرور خط به خط و جز به جز و زمان بر و طولانی نیست مروریه که در کم ترین زمان ممکن تصویر کلی بیشتری بهمون بده و هر بار بتونیم جایی که مغزمون هشدار میده که نمیتونم به یادش بیارم یا تعریفش کنم و اتفاقا خودش چرایی ایجاد میکنه تا بریم سراغش رو دنبال کنیم و بیشتر بازش کنیم و به اون قسمت بپردازیم و تثبیتش کنیم مثلا وقتی تو این 3 سال نحوه مطالعات ریاضی مو مرور میکنم میبینم هر بار یه نگاه کلی داشتم و یه مبحث رو خیلیییی خوب تر تونستم بخونم ولی اشتباهم این بوده که رهاش میکردم و این مراحل خیلی طولانی طی شدن
4. میتونیم بگیم هدف از مرور چیه؟
‌✓ این درسته که بگیم تصویر کلی داشته باشیم تا از ارتفاع بالاتری بهش نگاه کنیم و بتونیم پیوند بزنیم؟
✓ این درسته که بگیم برای اینکه بفهمیم کجا هارو بلد نیستیم درست یاد نگرفتیم فراموش کردیم یا ندیدیمش ؟
✓ این درسته که بگیم برای اینکه برای افزایش سرعت و پیوند زدن و توانایی ترکیب زدن بیشتره؟
✓ این درسته که بگیم مرور می کنیم تا همواره به خودمون یاد آوری کنیم که هنوز کامل یاد نگرفتیم و وارد کلک و دام های مغزی مثل تکراری بودن کودن بودن آموزش کامل و یاد گرفتن و نشیم ؟
✓ این درسته که بگیم ترس و دلهره و نا امیدی که حین مرور کردن داریم که چرا هنوزم یادش نگرفتم و نشانه و مرحله ای از یادگیری و مروره و اتفاقا مرحله مهمیه که نشون میده در درست ترین مسیر هستیم و کافیه یکم دیگه مونده تا ادامه بدیم و برسیم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. صحبت‌هایی که با من به اشتراک گذاشته‌اید همگی درست هستند و ممنونم بابت اینکه آنچه در ذهن داشتید را برایم نوشته‌اید.
در خصوص مشکلی که در پاراگراف اول پیامتان به آن اشاره کرده‌اید، بایستی بگویم که هدف از مرور دقیقاً همین است که هر بار آن مطلب را ساده‌تر، روان‌تر و سریع‌تر بازتولید کنیم و به تسلط برسیم و اگر قرار باشد وقتی به این مهارت رسیدیم، آن را کنار بگذاریم آنگاه پس از مدتی، دچار افت در تسلط خواهیم شد.
پس از اینکه مطالب برایتان ساده شده و به تسلط رسیده‌اید، وظیفه جدی‌ترتان شروع می‌شود که همان پایدار نگاه داشتن این وضعیت است. البته این‌طور نیست که با چند بار مرور نکردن همه چیز از دست برود و مطمئن باشید که با تداوم و اجرای برنامه‌تان، وضعیت خود را حفظ خواهید نمود. موفق‌ترین باشید.

تمبر انگیزه

سلام به نظرتون وقتی حس و حال خوبی واسه درس خوندن نداریم یا به عبارتی انگیزه نداریم بهتره اول حس و حالمون رو خوب کنیم بعد به درس برگردیم یا با همون حس و حال ادامه بدیم وقتی حس و حال خوبی نداریم کیفیت مطالعه مون پایین نمیاد؟
من یه راهکاری رو شنیدم که فکر کنم اسمشو گذاشتن تمبر انگیزه توی این روش یه مجموعه ای از عکس و متن و دست نوشته رو که با هدفمون در ارتباطه توی یه قاب عکس کنار هم می چنیم و هر وقت که انگیزه ای نداشتیم اون قاب عکس رو میاریم و عکسا و متن ها و دست نوشته هامونو که توی روزهای پر انرژی مون نوشته بودیم رو میخونیم و به خودمون یادآوری می کنیم و اینطوری انگیزه مون همیشه حفظ میشه
من نمیدونم بقیه کنکوریا چطورین ولی من ی وقتی هست واقعا پر از انرژی هستم ولی گاهی به علت های مختلف حتی از همون اول صبح که چشمامو باز می کنم انگاری اصلا انرژی ندارم. نظر شما راجع به تمبر انگیزه چیه ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. تمام راه‌حل‌هایی به مانند آنچه به شما معرفی شده، به نوعی تلاش برای «کاهش درد عملگرایی» هستند و همه این روش‌ها در کوتاه‌مدت، بسیار عالی ولی در بلندمدت، متأسفانه کار نمی‌کنند.
یک‌بار با برخی از این راه‌حل‌های پیشنهادی توسط کتاب‌های مختلف که بعضی از آن‌ها شهرت جهانی هم دارند و میلیون خواننده در دنیا، این کتاب‌ها و نویسنده‌هایشان را دنبال می‌کنند را از نظر بگذرانیم تا بعداً توضیح دهم که چرا این راه‌حل‌ها، تلاش‌هایی برای «کاهش درد عملگرایی» هستند.
1- رؤیا پردازی کردن در زمان‌های حساس انرژی مثل ابتدای صبح یا چند دقیقه قبل از خواب و سایر زمان‌ها که با روش‌های مختلفی آن را حساب می‌کنند، با این هدف که تمام فضای ذهنی پر از هدف و خواستن آن شود و به این روش انگیزه بگیرید.
2- یوگا، مراقبه و توجه به چاکراهای انرژی با هدف آزادسازی و به کار بستن حس خوب ناشی از آن‌ها برای ایجاد یک روز با انگیزه و عالی.
3- مسواک زدن و دوش گرفتن در ابتدای صبح به دلیل احترام گذاشتن به جسم خویش و دوست شدن با بدن خویش که همراه خوبی برای ادامه روزمان باشد.
4- پوشیدن لباس با رنگ‌هایی که فنگ شویی داخلی اتاق هماهنگ باشد تا دَم کیهانی یا انرژی حیاتی، انرژی فیزیکی، احساس مثبت و رفاه مادی را به ارمغان آورد و نتیجه آن، داشتن انگیزه بیشتر است.
5- ارسال انرژی نیک به طبیعت اطراف که بازخورد مثبت‌تری برای خودمان داشته باشد و روز بهتری را سپری کنیم. این انرژی می‌تواند آب دادن به گل‌ها و درختان یا کمک به یک هم نوع باشد.
6- آرزوهای خوب و مثبت برای انسان‌های منفی نگر به اضافه امید به اصلاح آن‌ها داشته باشیم ولی سعی کنیم اطراف خود را با افراد مثبت اندیش پُر کنیم تا روی موج مثبت قرار بگیریم و در اثر انرژی این موج، انگیزه بالایی را برای خویش بسازیم.
7- به یاد آوردن خاطرات خوش و دستاوردهای قبلی (این مورد چیزی شبیه به همان ایده‌ای است که برای شما با عنوان تمبر انگیزه توضیح داده‌اند) برای قوت قلب گرفتن و کسب انگیزه. استفاده از عکس افراد الهام‌بخش و موفق، این ایده را اثربخش‌تر می‌کند.
8- تکرار و بازگو کردن جملات مثبت تأکیدی و گوش دادن به فایل‌های مؤثر بر ضمیر ناخودآگاه مثل فایل‌های صوتی سابلیمینال تا به کمک آن‌ها، ضمیر ناخودآگاه خود را همراه خویش کرده و روز پر از انگیزه‌ای را بسازید.
9- خواندن جملات انگیزشی، دیدن فیلم‌ها و کلیپ‌های انگیزشی، تماشای عکس نوشته‌های انگیزشی را به صورت روزانه و هر بار چند دقیقه انجام دهید تا همیشه سرحال بمانید
10- گوش دادن به موسیقی‌های شاد و انرژی‌بخش را در دستور کار خویش قرار دهید. این موسیقی‌ها به دلیل اینکه از نظر تنظیم نت‌ها در موج‌های خاصی نواخته می‌شوند، در آرام کردن ضمیر ناخودآگاه و همراه ساختن آن برای افزایش انگیزه غوغا می‌کنند.
11- شروع کردن فعالیت کاری یا درسی با بخش‌هایی که برایتان جذاب و دوست‌داشتنی‌تر هستند و بعد از آن، یک در میان کارهای جذاب و سخت را با هم تغییر بدهید تا به وسیله این چیدمان، انرژی مثبتی را بگیرید و در نهایت انگیزه‌تان بالا بماند.
12- بابت انجام هر کاری به خصوص فعالیت‌های سخت به خودتان پاداش بدهید. این جایزه هر چیزی می‌تواند باشد. از بازی موبایلی و کامپیوتری تا تماشای فیلم و سریال و حتی خوابیدن یا رفتن به شبکه اجتماعی و… . این‌طور که به خودتان پاداش بدهید هم خودتان را دوست دارید و هم به دلیل اینکه جایزه‌ای دریافت می‌کنید، تلاش بیشتری برای انجام کارهای بعدی خواهید داشت.
این لیست تمامی ندارد. من به تازگی روش‌هایی مثل ساختن گروه‌های انرژی در شبکه‌های اجتماعی یا زندگی در جنگل برای پاک‌سازی افکار منفی و… نیز شنیده‌ام که توصیه می‌شود. جالب است که همه این روش‌ها برای چند روز عالی هستند و حسابی جواب می‌دهند و از شما یک انسان با انگیزه می‌سازند ولی مشکل از جایی شروع می‌شود که زندگی ما با کارهای بلندمدت ساخته می‌شود و این روش‌ها برای فعالیت‌های بلندمدت مثل کنکور، از کار می‌افتند و خنثی می‌شوند. واقعاً چرا این روش‌ها برای بلندمدت جواب نمی‌دهند؟ آیا ایراد از روش‌هاست یا علت را باید در مغز و قوانین کاری آن جست و جو کنیم؟
هرگاه تصمیم به اجرای یک فعالیت بلندمدت مثل درس خواندن، ورزش کردن، رژیم گرفتن، سرکار رفتن و سایر موارد از این دست می‌گیرید، در واقع تأیید می‌کنید که برای به نتیجه رساندن این فعالیت‌ها، نیاز به مصرف انرژی دارید.
اسم انرژی که بیاید، حساسیت مغز هم آغاز می‌شود زیرا قرار است بررسی کند که این مصرف انرژی به بقا و زنده ماندن ربطی دارد یا خیر؟ اگر ارتباط داشته باشد، با مصرف شدنش مشکلی ندارد ولی اگر نتواند پیوندی به زنده ماندن و بقا پیدا کند، آنگاه این فعالیت را رد خواهد کرد و با انواع روش‌ها مثل تولید انواعی از احساسات، سعی دارد که جلوی اجرایی شدن آن فعالیت را بگیرد.
درس خواندن که فعالیت مد نظر شماست، از نظر مغزمان هیچ ارتباطی با بقا ندارد؛ زیرا برای زنده ماندن نیاز به اکسیژن، آب، غذا، دمای مناسب و محیط امن هست و همه این‌ها در دسترس شماست و نیازی به مصرف انرژی برای درس خواندن نیست. با همین فرمول ساده، تلاش می‌کند فضای درونی شما را به کمک احساسات، به سمتی بکشاند که درس خواندن را کنار بگذارید و به سمتش نروید.
مصرفِ انرژیِ بی‌ربط به بقا، برای مغزمان معادل درد کشیدن است و مغز از درد فرار می‌کند. درس خواندن برای مغز یک عمل مصرفی است و در نتیجه می‌توان گفت که «درس خواندن دردناک است» و مغز تمام توان خود را به کار می‌برد که از این درد فرار کند.
راه‌حل‌هایی که تعدادی از آن‌ها را با هم مرور کردیم، همگی تلاش می‌کنند تا دردناکی درس خواندن را کم کنند. مثلاً وقتی گفته می‌شود در ابتدای صبح، رؤیاپردازی کنید به این دلیل است که می‌خواهند دردناک بودن عملگرایی را حس نکنید و در خیالاتی شیرین فرو بروید و امیدوارند که این شیرینی تا پایان شب زیر زبان شما مزه دهد و بتوانید درس را ادامه دهید.
این تلاش به شکست منجر خواهد شد زیرا مغز با قانون ساده خودش که همان بررسی ارتباط مصرف انرژی با بقاست، دوباره متوجه دردناک بودن درس خواندن می‌شود و در نتیجه، تمامی این راه‌حل‌ها برای فرایندهای بلندمدت، از کار می‌افتند.
البته از کار افتادن این راه‌حل‌ها، کوچک‌ترین مشکلشان است و اثرات منفی بزرگتری هم متأسفانه در استفاده کنندگان ایجاد خواهد کرد که بعداً در دوره‌ای به طور جامع به این موضوع خواهم پرداخت.
با این توضیحات، اگر قاب عکسی تهیه کنید، تصاویر، عکس نوشته‌ها، جملات انگیزشی و هر چیز الهام‌بخشی را در آن قرار دهید و هرگاه انگیزه‌تان کم شد، آن را نگاه کنید، برای یکی دو بار اول عالی جواب می‌دهد ولی به زودی این روش هم خنثی می‌شود و مغز دوباره به دردناک بودن عملگرایی و فرار از آن فکر می‌کند.
همین نوسانی شدن انگیزه‌تان هم تلاش‌هایی از مغز است تا با ایجاد وابستگی به احساسات، کاری کند که در برخی از روزها عالی بخوانید و در بسیاری از روزها نه. بعد از آن، به سراغ همین روزهای عالی می‌آید و کاری می‌کند که در بعضی از روزهایی که عالی بوده‌اید، عالی بمانید ولی بخش دیگر را از دست بدهید و با همین روش، در هر مرحله، تعداد روزهای عالی را کم و کمتر می‌کند.
اگر می‌خواهید از این شرایط خارج شوید، لازم است «دردناک بودن درس خواندن» را بپذیرید و دست از یافتن راه‌حل برای کم کردن این درد بردارید و از ابتدای صبح که بیدار می‌شوید، به فکر تحمل درد عملگرایی باشید و این‌طور می‌شود که فارغ از احساس مثبت و منفی، حاضرید با هر شرایطی، برنامه درسی را جلو ببرید که در دوره‌ای در آینده به این پروژه، «پروژه عبور از انگیزه» خواهم گفت به طوری که شخص، می‌پذیرد از فضای احساسی که زیر عنوان انگیزه برایش ساخته می‌شود عبور کند و از ابتدای بیداری مستقیم و سر راست به سراغ درد ناشی از درس‌ها برود و آن را به پایان برساند. موفق‌ترین باشید.

عصبانیت 2

سلام دقیقا همینطوره و من برای چیز هایی عصبانی میشوم که برام مهم هستند مثلا من هیچ وقت بدون اجازه وسیله ی کسی را برنمیدارم و رو این موضوع حساسم حال اگر کسی بگه من وسیله شو برداشتم سریع عصبانی میشم میخوام که واقعا به توانایی کنترل عصبانیت برسم.مثلا برای بعضی ها اصلا مهم نیس ولی برای منکه مهمه عصبانی میشم.باید حتما راه اگاه سازی دیگران رو تمرین کنم و شاید جاهایی اصلا نیاز به اگاه کردن هم نداشته باشد درسته؟متشکرم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بله آزادی عمل وجود دارد و محدودیتی از این بابت ندارید. موفق‌ترین باشید.

چرا باید بخوابیم ؟

سلام اگر ۷ ساعت خواب پشت سرهم داشته باشیم در نیمه ی اجرای برنامه که نیاز به استراحت و تجدید قوا داریم آیا خواب به restart شدنمون کمک میکنه؟ (من ظهر ها یک ونیم ساعت به امید restart شدن میخوابیدم ولی چند روزه وقتی بیدار شدم حس بدی دارم احساس میکنم وقتم رو به بطالت گذراندم و دچار جنگ و سرزنش خودم میشم)
روزهایی که با کمبود زمان و عقب ماندگی برنامه مواجه میشیم میتوانیم زمان خواب مون رو نصف کنیم در حد یکی دو روز؟ یعنی 4 ساعت شب بخوایم 3 ساعت ظهر؟ (روزهایی که نمیتونم برنامه مو کامل کنم با این فکر که باید ۷ ساعت خواب کامل داشته باشم و نباید نظم خوابم رو بهم بزنم فلج میشم)
انفجاری خودن در این دوماه پایانی به چه معناست؟ آیا فقط این دوماه ساعت خوابمون رو به ۵ساعت کاهش بدیم و به جاش یک روز در هفته اگر نیاز داشتیم ۹ ساعت خواب داشته باشیم کار اشتباهی میکنیم؟ آیا کسی با درس خواندن زیاد و خوابیدن کم در دو ماه دچار افت تحصیلی شده؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما، مطالبی وجود دارد که به ترتیب شماره‌گذاری در خصوص آن، توضیحاتی تقدیم می‌کنم.
1- اگر منظورتان از restart این است که وسط اجرای برنامه، یکی دو ساعت بخوابیم که سر حال شویم، بایستی بگویم که چنین قاعده‌ای وجود ندارد که وسط روز، یکی دو ساعت بخوابیم و بعد از آن شرایط بهتری داشته باشیم. شما می‌توانید در هر کدام از استراحت‌های کوتاهی که در لا به لای اجرای برنامه خود دارید یک کاری انجام دهید مثل ورزش هوازی، تقویت عضلات مچ، سرشانه، گردن و فیله کمر و همچنین دراز کشیدن و چند دقیقه کوتاه، ریلکس کردن را انجام دهید ولی نیاز به خوابیدن کامل در میانه روز ندارید به شرطی که حداقل هفت ساعت پشت سر هم، تأکید می‌کنم پشت سر هم را در شب تجربه کرده باشید. پس دراز کشیدن، ریلکس کردن، آرام کردن ذهن برای چند دقیقه کافی است و نیاز به خوابیدن کامل وجود در میانه روز نیست.
2- یک چرخه خواب کامل به حداقل هفت ساعت زمان نیاز دارد؛ بنابراین شکستن هفت ساعت به دو بخش چهار و سه ساعت اصلاً توصیه نمی‌شود. اگر برای اجرای برنامه وقت کم می‌آورید به فکر اصلاح و مدیریت زمان در مدت‌زمان بیداری باشید و تحت هیچ شرایطی به سراغ زدن از خواب نباشید. مطلب مدیریت زمان را از منوی بالای سایت دنبال کنید و اگر سؤالی بود همان‌جا بپرسید تا رفتارهای شما را بررسی کنم. مطمئن باشید اگر برنامه استانداردی داشته باشید و رفتارهای بیداری خود را مدیریت کنید، نیازی به حمله کردن به خواب نیست.
3- خوابیدن شما ارتباطی با تاریخ کنکور ندارد. قرار نیست چون به کنکور نزدیک می‌شوید، کار نادرست انجام دهید؛ بنابراین حداقل هفت ساعت خواب پشت سرهم را داشته باشید و هرگز به خاطر نزدیک شدن به کنکور، تصمیمات نادرست نگیرید. یکی از محققین معروف خواب در یکی از توضیحاتش این‌طور می‌گفت که اگر کسی به مدت هفت شب، هر بار یک ساعت کمتر بخوابد، بعد از هفت روز مثل کسی است که بیست و چهار ساعت اجازه خوابیدن نداشته است؛ بنابراین با توصیه بند دوم، به فکر اصلاح ساعت‌های بیداری باشید که راه‌حل درست آنجاست.
4- کم خوابیدن طبق تحقیقات (بعداً در دوره خواب با جزییات این رفرنس‌ها را معرفی می‌کنم) باعث کاهش تمرکز، سرعت یادگیری، کاهش هوشیاری، چرت زدگی و افزایش مدت‌زمان فهمیدن یک مطلب می‌شود؛ بنابراین با کم خوابیدن سود نمی‌برید بلکه ضرر خواهید کرد. موفق‌ترین باشید.