مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
بی دقتی

سلام یکی از عوامل ترس و توقف من حین درس خوندن و طولانی شدن حل تست و مرورم اینکه بی دقتی زیادی دارم یعنی تمام مفاهیم و روش حل تستم درسته ولی دوساعت درگیر رسیدن به جواب آخرم که یهو میبینم به جای جمع ضرب کردم با اینکه خطم خواناست یا جذر و جمع ساده ترین عدد هارو اشتباه نوشتم یا صورت سوال رو درست نخوندم منفی بودن مثبت خوندم یا داده های مسئله رو کامل ندیدم یا ساده ترین چیز مثل اتحاد یادم نمیاد.
شاید بخاطر این باشه که در مرحله اول وقتی تست هارو میبینم از اینکه نکته هاشون رو بلدم خوشحال میشم دچار خودگویی میشم یا به گذشته و خاطرات منفی فکر میکنم مثلا زمانی نمیتونستم حلش کنم ولی فلان دوستم میدونست یا خیال پردازی که دارم پیشرفت میکنمو به هدفم میرسمو
شایدم بخاطر این باشه که در مرحله اول مرور هستم و این عادیه
شایدم بخاطر این باشه که همون روز تست بخشی که خوندم رو نمیزم آخه اکثر سوالات ترکیبیه مثلا من دارم ژنتیک رو میخونم میگم بزار اول تمام فصل هایی که مفاهیم ژنتیک دارن مثل فصل اول دهم میوز و میتوز ۱تا ۷ سال دوازدهم رو تمومش کنم بعد شروع میکنم به تست زدن یا کل مشتق رو بخونم کل مدار ها رو بخونم کل اسید هارو سریع بخونم
تو دو روز بعد بیام تست کنکور از آسون به سخت طبقه بندی شده اون مبحث رو تو یک روز بزنم و رفع اشکال و کنم برای مرور هم هر روز ۱۰ص از خوندن منابع و نصف سوالات دفترچه ای کنکور رو در نظر گرفتم الان که به این تحلیل هارسیدم به برنامه ام شک کردم باید مجدد برنامه ریزی کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای بهتر شدن شرایط برنامه‌تان چند پیشنهاد دارم که به ترتیب می‌نویسم:
1- زمانی که می‌خواهید تستی را حل کنید، زمزمه درونی داشته باشید و در این زمزمه‌ها نقش معلمی را بازی کنید که می‌خواهد آن تست را برای دانش‌آموزی توضیح داده و حل نماید. این زمزمه داشتن‌ها تا میزان قابل توجهی جلوی اشتباهاتی که برایم نوشته‌اید را می‌گیرد.
2- سعی کنید اشتباهات محاسباتی را برای خود به آژیر خطر تبدیل کنید تا هرگاه به آن‌ها رسیدید دقت بیشتری به خرج دهید. به طور مثال وقتی در جذر گرفتن چندین بار اشتباه کرده‌اید حالا وقتی به جذر می‌رسید در همان گفت و گوی درونی به خویش می‌گویید «جذر! الآن باید درست جذر بگیرم». شاید این دیالوگ خیلی ساده به نظر برسد ولی تأثیر عمیقی در کاهش اشتباهات دارد. چرا؟ دلیل مغزی آن چیست؟
ما وقتی روی مبحثی مسلط می‌شویم، مغزمان بخشی از آن کار را بدون نیاز به هوشیاری کامل انجام می‌دهد. این موضوع اخیراً در یکی از تحقیقاتی که روی 300 دانش‌آموز انجام شد، به اثبات رسید که جملات و محاسبات ریاضی که فرد روی آن‌ها تسلط دارد، با سرعت بیشتر و با هوشیاری کمتر به جواب می‌رسند. آنجایی که هوشیاری کامل نیاز نباشد، بنابراین احتمال خطا افزایش می‌یابد. پس با گفتن یک جمله ساده، آژیری می‌سازیم تا هرگاه به چاله‌های خطاهای محاسباتی رسیدیم، هوشیاری را بالا نگاه داریم.
3- شما می‌توانید یک علامت دلخواه مثل ستاره یا مربع برای خودتان در نظر بگیرید و این علامت را کنار تست‌هایی بکشید که ترکیبی هستند و نکاتی خارج از آن فصل دارند و بعداً که آن فصل خوانده شد، برمی‌گردید و این تست‌های ستاره یا مربع دار خود را می‌زنید. در نتیجه نیازی نیست آن‌قدر منتظر بمانید که تمام فصل‌های مرتبط خوانده شوند و تازه بعد از خوانده شدن همه آن‌ها به فکر تست‌زنی باشید. موفق‌ترین باشید.

کشیده شدن به سمت فیلم و سریال

سلام من همیشه دانش اموز درس خونی بودم ولی چون نتونستم درسای پایه رو تو تابستون ببندم از اول مهر استرس گرفتم و به جای اینکه سعی کنم عقب افتادگی هام رو جبران کنم فریب مغزم رو خوردم و از مشکلم فرار کردم و خودم رو سرگرم فیلم و سریال کردم و باعث شد بیخیال درس خوندن بشم و بگم هر چی قبول شدم میرم و مهم نیست اما الان رشد کردم و فهمیدم که فیلم و سریال رو برای فرار از حل مشکلاتم می دیدم و کامل مشکلاتمو حل کردم و قصد فرار ازشون رو ندارم فقط من با اینکه الان خیلی از انسانی که یک ماه پییش بودم فاصله دارم و تغییر کردم ولی بازم گاهی اوقات مغزم با فیلم و سریال ها اذیتم میکنه و سعی داره دوباره منو به سمت فیلم و سریال دیدن بکشونه ممنون میشم راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر فرایند تغییر کردن را شامل الف) تصمیم برای تغییر، ب) شروع تغییر و قرار گرفتن در دوره نهفتگی و پ) شکل‌گیری رفتار مد نظر و تداوم داشتنش و ت) برگشت رفتار، در نظر بگیریم آنگاه مشخص می‌شود که محوریت پرسش شما مربوط به قدم (ت) می‌شود.
اکثر ما گُمان می‌کنیم که وقتی تغییر کردیم، یعنی رفتار قبلی برای همیشه از بین می‌رود و رفتار مد نظر، جایگزین آن می‌شود و دیگر هرگز، امکان ندارد که رفتار قبلی بازگردد. همین طرز تفکر نادرست است که موجب ناامیدی، دلسردی، خستگی، احساس ناتوانی، تمایل به تسلیم شدن و پذیرش شکست در ایجاد تغییر، می‌شود.
فرض کنید که شخصی، رژیم غذایی استاندارد و علمی را زیر نظر متخصص مورد اطمینان خودش، آغاز کرده و چند روزی هم هست که پرخوری را کنار گذاشته و متناسب با نیازش غذا میل می‌کند. او اگر از وجود قدم (ت) آگاه نباشد، ممکن است بعد از اولین باری که دوباره پرخوری کرد به خودش بگوید که توانایی لازم برای مقابله با پرخوری را ندارد و هرگز نمی‌تواند رژیم بگیرد. در حالی که با آگاهی از این گام، می‌توانست نظم بعدی را برقرار کرده و دوباره رژیم را ادامه دهد و نگران برگشت رفتار پرخوری نمی‌شد زیرا می‌دانست که چنین برگشت‌هایی کاملاً طبیعی است.
یا وقتی یک دانش‌آموز یا کنکوری دقیقه نودی، تصمیم می‌گیرد تغییر ایجاد کند و کارهای خویش را در زمان مقرر انجام دهد، ممکن است پس از اولین باری که دوباره دقیقه نودی شد، این حس را داشته باشد که روزی از راه نخواهد رسید که تغییر کرده باشد و گویی در سرنوشتش این‌طور نوشته شده که باید دقیقه نودی باشد. اما اگر می‌دانست که برگشت رفتار پس از هر تغییری، کاملاً عادی است، آنگاه به دنبال ایجاد نظم بعدی برای دور شدن از دقیقه نودی بدون ناامیدی و دلسردی، می‌بود.
برای شما که توانسته‌اید تماشای فیلم و سریال را مدیریت کنید نیز می‌توان چنین گفت که تمایل به دوباره فیلم دیدن، همان برگشت رفتار است و قرار نیست بابتش نگران باشید یا چنین فکر کنید که نکند اصلاً تغییر نکرده‌ام و توهم تغییرات دارم. فقط کافی است بدانید که هر تغییری با برگشت همراه است و ممکن است بعد از مدت‌ها که خبری از آن رفتار نادرست نبود، به یک باره، حس انجامش به سراغتان بیاید.
این فقط یک برگشت طبیعی در مسیر تغییرات است و فقط کافی است همان کاری را کنید که قبلاً باعث ایجاد تغییر شده بود و از این برگشت، یک بحران نسازید و وارد بهمن فکری شوید چون هدف مغز از برگشت این رفتارها دقیقاً ایجاد حاشیه و تولید احساس ناامیدی به منظور برگشتن کامل رفتار فیلم دیدن در زندگی شماست. الآن با آگاهی که به دست آوردید این فشار را به راحتی رد خواهید کرد و بدون آنکه بحرانی ساخته شود، برگشت رفتار را با همان کاری که قبلاً برای ایجاد تغییر انجامش داده بودید، مدیریت می‌کنید و از این مرحله عبور می‌کنید.
شاید بپرسید چه چیزهایی باعث برگشت رفتار تماشای فیلم و سریال می‌شود؟ هرگاه از نظر زمانی، مکانی و یا روحی به شرایطی شبیه به گذشته وارد شوید که در آن مواقع، تصمیم به فیلم دیدن می‌گرفتید، مغز طبق قاعده «خاطرات تکرار می‌شوند»، به شما خواهد گفت که همیشه در این شرایط، فیلم می‌دیدیم، پس الآن هم باید این کار را انجام دهیم. در واقع با وجود اینکه یک مسیر عصبی جدید ساخته‌اید و رفتار تازه‌ای را سر و شکل داده‌اید، اما چون رفتار قبلی که همان تماشای فیلم و سریال است، با خواسته مغز حیوانی که مدیریت مصرف انرژی است و باعث می‌شود برنامه کنکوری بخوابد، همخوانی دارد، آن پاسخ قبلی که همان تماشای فیلم است را تکرار می‌کند تا شاید چنین فکر کنید که هیچ تغییری نکرده‌اید و اوضاع خراب است و تسلیم شوید و فیلم را ببینید.
مسلم است که تعداد برگشت رفتارها هر چه از مدت‌زمان تغییر و تداوم رفتار جدید بگذرد، کمتر و کمتر می‌شود ولی توقع اینکه به صفر برسد را نداشته باشید حتی اگر سالیان زیادی هم رفتار فیلم دیدن را نداشتید بازهم یک احتمال کوچک برای برگشتش در نظر بگیرید و این‌طوری همواره با آگاهی از وقوع گام (ت)، احساسات خود را مدیریت کرده و جلوی بازگشت رفتار قبلی به راحتی گرفته خواهد شد. موفق‌ترین باشید.

ترس از فکر نکردن به افکار پوچ

سلام موقع درس خوندن چشمم میره جای دیگه ذهنم میپره از درس خوندن و کند میخونم و وقتی هم به خودم میام میبینم چقدر از زمانم رفته و هنوز همون صفحه گیر کردم نمیدونم همش یه سری افکار پوچ غیر واقعی دارم که میدونم هیچوقت اتفاق نمی افتن اما اگر درباره شون فکر نکنم فکر میکنم میخواد یه اتفاقات کاملا بی ربط و غیر منطقی رخ بده و بابتش دچار نگرانی و استرس شدید میشم همین که فکر میکنم آروم میشم ولی خب ساعت مطالعه و درس خوندنم خراب میشه ممنون میشم آگاهم کنید از مشکلم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مغزمان بخشی وجود دارد که به خاطر شکل ظاهری آن در زبان فارسی، با نام «بادامه» و در زبان انگلیسی با نام «Amygdala» خوانده میشود. این بخش از مغز، فعالیت‌های مختلفی را انجام میدهد که یکی از آن‌ها بررسی قسمت ترسناک و اضطراب‌آور اطلاعات وارد شده به مغز است.
فرض کنید اگر صدای بسیار بلندی را بشنوید، این ورودی برای مغز همراه با علامتی برای ترس است که سعی دارد شما را خبر کند که از جان خویش محافظت کنید که این یک مثال برای کار درست بادامه است. البته بخش‌های دیگری از مغز هم هستند که در تحلیل این ترسناک بودن و یا شدت و ضعف میزان ترس، به بادامه کمک کنند و به نوعی میتوان گفت که این ترسیدن، یک فعالیت تیمی در درون مغز به کاپیتانی بادامه است.
آنچه برای کارکرد درست بادامه اهمیت دارد، مفهوم «آستانه» است که با یک مثال توضیحش میدهم. فرض کنید باغی داریم که میخواهیم دور تا دور آن را فنس بکشیم تا از آن محافظت کنیم. ارتفاع این فنس کشی چقدر باشد؟ آیا نیم متر خوب است؟ مسلماً خیر چون به راحتی میتوان از آن عبور کرد و واردش شد. آیا ده متر باشد، ایدئال است؟ از نظر اینکه نتوان وارد آن شد، عالی به نظر میرسد ولی هزینه آن خیلی گران میشود. برای همین ارتفاع فنس را تا جایی بالا میآوریم که عبور از آن سخت و هزینه اجرایی کردنش معقول باشد. به این ارتفاع، آستانه یا مرز می‌گوییم.
به بادامه مغز برگردیم. اطلاعات مختلف که شامل اتفاقات، افکار، خاطرات و… هستند، در مغز ما، جریان می‌یابند، اگر آستانه بادامه مغز (چیزی شبیه به فنس دور تا دور باغ تصورش کنید) به هر دلیلی پایین آمده باشد و ارتفاع کمی داشته باشد، آنگاه هر موضوعی از بادامه عبور میکند و بادامه آن را ترسناک در نظر میگیرد و تمایل دارد که برای مقابله با آن کاری کنید و سیستم هشدار را فعال میکند.
از آن طرف، اگر سطح آستانه بادامه مغز به هر دلیلی بسیار بالا رفته باشد (گویی فنس ده متری را کشیده باشیم)، آنگاه چیزی از آن عبور نمیکند؛ حتی جایی که باید بترسیم و واکنش مناسب نشان دهیم نیز برای ما ترسناک نیست و ممکن است به ما صدمه‌ای زده شود.
قرار داشتن آستانه در جای بهینه و درستش، باعث میشود که هر موضوعی ترسناک و استرس‌آور نباشد و آنچه هم که واقعاً باید ترس ایجاد کند، این واکنش را به دنبال خواهد داشت. بر اساس توضیحاتی که برایم در متن پرسش خویش، نوشته‌اید، نتیجه میگیریم که آستانه شما پایین‌تر از نقطه بهینه قرار دارد زیرا هر موضوعی را با ترس و استرس پیوند میزنید و درگیرش میشوید. سؤال روی میز این است که چگونه میتوانید آستانه بادامه را به نقطه بهینه خودش برگردانید؟
برای یافتن پاسخ نیاز است که روی بخشی از پیامتان، نگاه ویژه‌تری داشته باشیم؛ آنجا که میفرمایید: «اگر درباره شون فکر نکنم دچار نگرانی و استرس شدید میشم همین که فکر میکنم آروم میشم».
اینجا نقطه طلایی برای یافتن راه‌حل برون‌رفت از این وضعیت است. موضوع x مطرح میشود و شما با وجود اینکه می‌دانید هیچ‌گاه روی نمیدهد، برای رهایی از استرس و نگرانی ناشی از رخ دادنش، درباره‌اش فکر میکنید و بعد از مدتی، به آرامش میرسید. این اتفاق یک قانون ذهنی درست کرده است: «وقتی موضوعی مطرح شد، اگر فکر نکنی، اتفاق بدی برایت می‌افتد ولی اگر فکر کنی، آنگاه پاداشی به اسم آرامش دریافت خواهی کرد».
برای توضیح بیشتر قانون بالا، فرض کنید همین حالا موضوع x در فضای ذهنی شما در جریان است. دو پدال توسط مغز ساخته شده که نتیجه‌اش، درگیر شدن به آن موضوع میشود. این دو پدال عبارت است از: الف) اگر به این موضوع فکر نکنی، اتفاق بدی رخ میدهد، ب) اگر فکر کنی آرامش میگیری و راحت میشوی و جلوی اتفاق بد گرفته میشود.
لطفاً به این دو پدال فکر کنید. چقدر ساده ولی در عین حال، هوشمندانه طراحی شده است. خروجی این قانون ذهنی، به فکر کردن درباره هر موضوعی تبدیل میشود چون اگر فکر نکنید، قرار است اتفاق بدی روی دهد که میتواند همان استرس و ترس باشد و اگر فکر کنید پاداش دریافت خواهید کرد که چیزی نیست به جز آرامش.
برای خروج از این قانون ذهنی چه باید کرد؟ باید دست روی خطایی بگذاریم که مغز انجامش داده است و آن هم «قدرت فکر» است. آنچه مغز به صورت غیر مستقیم به شما تقدیم کرده این است که افکارتان صاحب قدرت هستند به طوری که اگر به آن‌ها اهمیت بدهید و برایشان زمان بگذارید، جلوی اتفاقی گرفته میشود و آرامش کسب خواهید کرد ولی اگر به آن‌ها فکر نکنید آنگاه اتفاق بدی روی میدهد. آیا واقعاً اینطور است؟
شما برای ترمیم این موضوع، نیاز به تعبیه یک پدال سوم دارید. چرا نگفتم از بین بردن آن دو پدال و نوشتم ایجاد یک پدال سوم؟ به این دلیل که میخواهیم خود مغز، پدال‌هایش را پاک کند و ما برای خنثی کردن آن دو پدال، تلاش مستقیمی انجام نخواهیم داد و کار را به خود مغز میسپاریم تا خطای مغزیاش را اصلاح کند.
پدال سوم را «به تعویق نمیاندازم» مینامم زیرا در آن، تلاش میکنید مانع رخ دادن خطرهای غیرواقعی و غیرمنطقی که مغزتان میسازد تا فکرهای بیهوده انجام دهید، به هیچ وجه و تحت هیچ شرایطی نشوید؛ یعنی مغزتان طبق آن قانون ذهنی به شما میگوید اگر فکر نکنی، اتفاق بدی رخ خواهد داد و شما طبق پدال سوم، خواهید گفت که «بگذار اتفاق بیفتد، من مانع رخ دادن اتفاقات غیرواقعی و غیرمنطقی نخواهم شد. چون فکرهای من فقط در درون من هستند و آن بیرون، هر چیزی قرار است اتفاق بیفتد، چه فکر کنم و چه نکنم، رخ خواهد داد». بعد از یادآوری این قانون پدال سوم، تحت هر شرایطی و با هر حسی و کمی با صدای بلند، درس خواندن را ادامه دهید. حتی اگر مغزتان گفت مطالعه زوری و بی‌کیفیتی است و اینطور خواندن برای موفقیت در کنکور ارزشی ندارد و با این روش به جایی نخواهی رسد. هر احساسی درست کرد، هر چقدر تعداد فکرها را بیشتر کرد، هر چه فضای درونی شما را آشوبناک کرد، شما تلاش کنید که خواندن درس را ادامه دهید.
دقت کنید که در ایجاد یک رفتار جدید، قطعاً مخالفت‌های مغز وجود دارد و به همین جهت ممکن است چندین بار در پایبندی به پدال سوم، دچار شکست شوید و این کاملاً طبیعی است. فرض کنیم روزانه چهل بار، درگیر این افکار میشدید و با پایبندی به پدال سوم، سی بار شکست خوردید و ده بار پیروز شدید و جلوی افکار را گرفتید. این خودش موفقیت است زیرا با تداوم این روش به پیروزیهای بیشتری خواهید رسید و بعد از طی دوران نهفتگی، این فکر کردن‌ها تمام میشود.
نکته نهایی اینکه وقتی این فکر کردن‌ها به طور کامل از زندگی شما رخت بر بست و خبری از آن‌ها نشد، ممکن است بعد از مدتی دوباره سر و کله‌اش پیدا شود. در این شرایط شوکه نشوید و بدانید که برگشت رفتارها کاملاً عادی است و فقط کافی است دوباره پدال سوم را فشار دهید و به شرایط طبیعی بازگردید. موفق‌ترین باشید.

همش نگران مشکلاتم

سلام و خسته نباشید من مشکلی دارم و فکر میکنم هر کاری میخوام انجام بدم برای آینده خودم از جمله تحصیل و پیشرفت مشکلی پیش میاد و نمیشه به دیگران که نگاه میکنم خیلی راحتتر از من کاراشون پیش میره و موفق میشن ولی کارای من به درستی و راحتی پیش نمیره و همش مشکل برام پیش میاد تو این مسیر واقعا احساس سرخوردگی دارم و حس میکنم خیلی بدشانسم لطفا راهنماییم کنین مرسی.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما دو نکته به چشم می‌خورد که به ترتیب شماره‌گذاری توضیح خواهم داد:
1- ما از وقتی بیدار می‌شویم، مشغول زندگی با سبک خودمان هستیم در نتیجه انواع سختی‌ها، زبری‌ها، فشارها، دردها و اذیت شدن‌های متناسب با اندازه هدف و چارچوبی که تعیین کرده‌ایم را لمس می‌کنیم و کامل می‌توانیم در موردش صحبت کنیم و آن را تشریح کنیم؛ اما نکته ریزی را فراموش می‌کنیم که مربوط به زندگی نکردن با سبک زندگی دیگران است. همین‌که جای دیگران زندگی نمی‌کنیم اما به زندگی آن‌ها فکر می‌کنیم، فضایی را در اختیار مغز قرار می‌دهد تا با تمایلات خودش آن قسمت‌های تجربه نشده از زندگی دیگران را به تصویر بکشد.
این از بیرون تماشا کردن زندگی دیگران، به مرور زمان باوری را شکل می‌دهد که گمان می‌بریم آن‌ها خیلی روی روال زندگی می‌کنند و مشکلی ندارند. فراموش می‌کنیم که مشکلات انسان‌ها متناسب با سطح هدف و سبک زندگی‌شان است و قرار نیست همه در جایی که ما دچار مشکل می‌شویم، به مشکل برخورند. همان‌طور که وقتی آن‌ها هم در جایی با مشکل مواجه می‌شوند، ما در آن موضوع مشکلی نداریم. البته یک جاهایی هم پیش می‌آید که هم نوعی را پیدا می‌کنیم که هم مشکل ما هم هست و برخی هم افرادی را می‌بینیم که همگی با هم مشکلی را نداشته‌ایم.
همه این صورت‌بندی‌ها را برای این انجام دادم که به اینجا برسیم که «به جای مقایسه خود با دیگران، تمرکز خویش را بر نیازهایمان بگذاریم». ما تعدادی نیاز داریم که موظفیم پاسخی برای آن‌ها داشته باشیم. اینکه دیگران چه نیازهایی دارند، آیا به مشکل برمی‌خورند یا خیر، آیا کار آن‌ها راحت‌تر پیش می‌رود یا نه، آیا خوش‌شانس هستند یا بدشانس، آیا فقط شما هستید که با مشکل مواجه می‌شوید و یا این اتفاقی رایج بین همه است و…، مسئله ما نیست. صورت‌مسئله زندگی ما همان نیازهایی است که پاسخی درخور و شایسته می‌خواهند. اگر تمرکز را شخصی کنید آنگاه کارایی بیشتری خواهید داشت و نتایج بهتری هم دریافت خواهید نمود.
2- به این موضوع آگاه هستم که مغز ما به «تولید سؤال و مسئله» علاقمند است و از «ارائه راه‌حل و برطرف کردن مشکل» فراری است. همه ما به راحتی می‌توانیم در مورد هر کلیدواژه‌ای، ده‌ها سؤال ریز و درشت مطرح کنیم ولی جواب دادن به سؤالات برای مغزمان سخت است و تمایل به فرار کردن از آن دارد. نگاهی به دنیای اطرافمان داشته باشیم؛ چند نفر می‌شناسیم که گره‌ای از زندگی باز کنند و چند نفر هستند که فقط به دنبال مسئله‌سازی و تولید بحران هستند؟
اینکه هر روز بیدار شویم و ده‌ها سؤال برای خودمان تولید کنیم، فرایند طبیعی مغز را بدون هیچ ارزش افزوده‌ای، طی کرده‌ایم اما اینکه هر روز با این استراتژی بیدار شویم که قرار است با یک یا چند مشکل مواجه شوم که یکی یکی آن‌ها را حل کنم، حلقه گمشده سبک فکری ما انسان‌هاست که امیدوارم با هم برای تحقق آن تلاش کنیم.
در این مدل فکری، این را می‌دانیم که هر روز قرار است یک یا چند مشکل سر راهمان قرار بگیرد که برای ادامه مسیر، نیاز به ارائه راه‌حل برای برطرف شدنشان داریم. نه از آن‌ها فرار می‌کنیم و نه هر سؤالی را با سؤالی دیگر، بزرگ‌تر کرده و وارد بهمن فکری می‌شویم و نه حسرت خورده و دست به مقایسه زندگی خود با دیگران می‌زنیم؛ بلکه از وقتی بیدار می‌شویم، یکی پس از دیگری، مسائل و مشکلات را حل می‌کنیم. این ذهنیتی است که موفقیت ساز است و صد البته موافق مغزمان هم نیست چون روند غیرطبیعی بوده و انرژی بر است. یادمان هست که حالت طبیعی، پرسشگری است.
این مسائل و مشکلات، هرچیزی می‌توانند باشند. از یادگیری یک مطلب درسی تا افزایش ساعت مطالعه تا پایبندی به برنامه کنکوری و یا حتی مشکلات فکری.
ذهنیت ما این نیست که یک روز بیدار شویم و آرزوی نبود مشکل را کنیم چون این رؤیا، همیشگی نیست به خصوص وقتی قرار است در مسیر دست‌یابی به هدفی خاص تلاش کنیم و هر بار که جلوتر می‌رویم با چالش‌های بیشتری رو به رو می‌شویم. به جای زندگی در دنیای خیالی، هر روز با این ذهنیت که زندگی هدفمند نیاز به روحیه حل مشکل دارد، به دنبال ایده‌های برای حل انواع مشکلات هستیم تا هر بار قدرت حل مسئله را تقویت کرده و به سطح بهتری از زندگی برسیم. موفق‌ترین باشید.

همش می خوام بمونم برای کنکور بعدی 2

سلام ازم پرسیده بودید علت نا امید شدن چیست؟ مثلا حد مشخصی از درصد یا وظایفی را مشخص کرده اید و در این تاریخ به آن نرسیده اید که نا امید هستید یا اینکه برنامه خیلی خوب پیش می رود و فقط یک شرطی شدن روی سال های قبل است و چون پارسال یا قبلا در این تاریخ، حس نا امیدی داشته اید، الانم آن حس را دارید؟
جواب سوالاتون: فکر کنم همون ماجرای شرطی شدن هس که اذیتم میکنه ممنون میشم کمکم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با توضیح ساختار «شرطی شدن»، راه برون‌رفت از آن نیز مشخص خواهد شد.
جمله‌ای در پیام قبلی‌تان نوشته بودید که تکرارش می‌کنم: «من سه بار پشت کنکورم و همیشه وقتی به این موقع از سال می‌رسم هر روز نا امیدتر میشمو و هی این فکر میاد که باید بمونم برا سال بعد».
ساختار «شرطی شدن» را می‌توان روی همین جمله تشریح کرد. برای شرطی شدن ابتدا نیاز به یک خاطره با اثر ثبت شده نیاز داریم که برای زندگی شما، «شرکت در کنکور»، همان خاطره ثبت شده است. بعد از آن، به تکرار احساسی مشابه با آن احساسات خاطره ثبت شده روی می‌آوریم. در زندگی شما، «تولید احساس در ماه یا ماه‌های خاصی از سال»، این نقش را بازی می‌کند. در نهایت، خطای مغزی «خاطرات تکرار می‌شوند»، ما را به نتیجه‌ای می‌رساند که در خاطره ثبت شده، به آن رسیده بودیم. در زندگی شما، «ماندن برای کنکور سال بعد»، نتیجه‌گیری است که انجام می‌دهید.
«شرطی شدن» را مثل وضعیتی در نظر بگیرید که وقتی وارد اتاق تاریک می‌شویم و بلافاصله دنبال کلید هستیم تا لامپ را روشن کنیم. در واقع، «تاریکی» همان خاطره ثبت شده است و «ندیدن اطراف در اتاق تاریک» احساس مد نظر را تولید می‌کند و طبق خاطرات قبلی، نتیجه می‌گیریم که نیاز به روشن کردن لامپ با کلید داریم. همه چیز خیلی سریع ولی به ترتیب در مغزمان روی می‌دهد.
حالا برای خروج از شرطی شدن نیاز است در یکی از گام‌ها مداخله کرده و مسیر اجرایش را تغییر دهیم. سه گام داشتیم: الف) خاطره ثبت شده، ب) احساسات مرتبط با آن خاطره، پ) نتیجه‌گیری بر اساس آنچه قبلاً برای آن خاطره انجامش داده‌ایم.
به نظر شما کدام گام، قابلیت مداخله و تغییر را دارد؟ این‌طور که به نظر می‌رسد، مورد (پ) پتانسیل تغییر کردن دارد. بله، لازم است که نتیجه‌گیری را دست‌کاری کنیم تا بعد از گذشت مدتی که مقدارش را هم نمی‌دانیم، از این حالت شرطی خارج شویم و اصطلاحاً این شرط روی ما کار نکند.
در دنیای عملی، ترجمان صحبت‌هایم این می‌شود که شما تا مدتی مشخص، هر روز با گام (الف) رو به رو می‌شوید که به شما می‌گوید در حال خواندن برای کنکور هستی. در تمام این روزها، احساسات مختلفی که مربوط به خواندن برای کنکور هست را نیز تجربه می‌کنید و همه این‌ها می‌خواهند که کنکور را به سال بعد موکول کنید؛ اما شما با مخالفت‌ها و وجود افکاری مثل مطالعه زوری، بی‌کیفیت، سطحی، بی‌فایده، بی‌ارزش، غیر مؤثر و…، برنامه را پیش می‌برید و هیچ نتیجه‌گیری انجام نمی‌دهید و خشک و بی‌احساس، فقط برنامه درسی را ادامه می‌دهید و وارد مقدمه‌چینی‌های احساسی مغز نمی‌شوید و دنبال راضی کردن احساسات خود برای درس خواندن نمی‌روید.
هر روز، مغزتان یادآوری می‌کند که مشغول کنکوری خواندن هستی، احساسات را تولید می‌کند و تمایل دارد به رهایی برنامه برای کنکور بعدی، راضی شوید اما شما با وجود همه این زمینه‌سازی‌های مغز، برنامه را ادامه می‌دهید. سخت و سنگین است، فشار می‌آید ولی الان آگاه شده‌اید که چرا و چگونه چنین فشارهایی در درون شماست. همین‌که می‌دانید این فشارها چرا ایجاد شده‌اند، شما را به نقطه‌ای می‌رساند که اهمیتی برایشان قائل نمی‌شوید و بعد از طی دوره نهفتگی تغییرات، از این وضعیت خارج می‌شوید و این شرطی اثر قبلی خود را از دست می‌دهد.
فقط این را بدانید که هر تغییری با برگشت همراه است. درنتیجه اگر بعد از مدتی که هیچ خبری از این شرطی شدن نبود و زندگی عالی جلو می‌رفت، به ناگهان متوجه برگشتش شدید، شوکه نشده و وارد بحران سازی‌های مغز نشوید. این‌ها تلاش‌های مغز برای برگرداندن شما به وضعیت قبلی است. فقط کافی است به یاد آورید که در مورد شرطی شدن چه اطلاعات خوبی دارید و با تکرار روند قبلی، از این لغزندگی که مغز ایجاد کرده عبور می‌کنید و دوباره وضعیت پایدار را تجربه خواهید کرد. موفق‌ترین باشید.

ترس از تکرار خاطرات دارم

سلام من بعد از سال ها دوباره تصمیم گرفتم برای کنکور درس بخونم اون چند سال پیش که برای کنکور درس میخوندم یه اتفاق تلخ و بدی توی زندگی شخصیم برام افتاد البته اشتباه از خودم بود که باعث اون اتفاق بد شد ولی متاسفانه من اون موقع درک نمیکردم که کارم اشتباهه
الان بعد از گذشت چند سال تازه میفهمم چقدر اشتباه کردم و برای خودم خاطره بد ساختم الانم وقتی میخوام برای کنکور درس بخونم و اون خاطره رو کنار بزارم خیلی منو اذیت میکنه و دائما فک میکنم بازم قراره همون اتفاق بیوفته و دوباره بهم بریزم
چون خیلی زمان کشید تا من بهتر شدم و اون موضوع کمرنگ و در واقع تموم شد اما فقط موقع درس خوندن مثل مته مغزمو سوراخ میکنه و همش یادآوری میشه خیلی ممنون میشم اگه راهنماییم کنین تا برطرف بشه وبتونم موقع درس خوندن کنترلش کنم و اینقدر اذیتم نکنه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از خطاهای مغز ما این است که گُمان می‌کند «خاطرات تکرار می‌شوند». مثلاً اگر گوشی خود را در تاکسی جا گذاشته باشیم، هر بار که سوار تاکسی شویم، مغزمان چنین برداشت می‌کند که قرار است باز هم گوشی خود را در تاکسی جا بگذاریم؛ اما آیا واقعاً قرار است هر بار گوشی خویش را جا بگذاریم؟
این خطا به وجود می‌آید زیرا مغزمان با کمترین تشابه بین موقعیت فعلی و خاطره قبلی، آن‌ها را یکسان می‌پندارد. البته که روزگار زیادی، همین توجه به کمترین تشابه و آژیر خطر را در مغزمان به صدا در آوردن، ضامن بقای ما بوده است؛ به طور مثال با دیدن یک ردپای ساده، مغز اجدادمان آن را مشابه ردپای یک موجود درنده در نظر می‌گرفت و هشدار می‌داد که هر چه سریع‌تر از آن ناحیه دور شویم اما در شرایط فعلی، چنین توجهی به کمترین تشابه یک خطای مغزی به حساب می‌آید.
منظورم از کمترین تشابه را در همان مثال اول پیام توضیح می‌دهم. وقتی در تاکسی، گوشی موبایل خود را جا گذاشته‌ایم، دو عامل «تاکسی» و «گوشی» برای ساختن تشابه بین نشستن الآن ما در تاکسی و خاطره قبلی جا گذاشتن گوشی در تاکسی کافی است و از این رو، مغز هشدار می‌دهد که «خاطرات تکرار می‌شوند و قرار است که گوشی را در تاکسی جا بگذاری و مواظب باش که این اتفاق برایت رخ ندهد».
این مواظب باش، شاید به ظاهر، جذاب و خواستنی به نظر برسد ولی همیشه این‌طور نیست. در خصوص متن پیام شما، چون قبلاً در موقع خواندن برای کنکور، اتفاقی روی داده که در ذهن شما به عنوان خاطره بزرگی ثبت شده، حالا که می‌خواهید برای کنکور بخوانید، مغزتان با کمترین تشابه که در اینجا «خواندن برای کنکور» است، هشدار می‌دهد که مراقب باش آن اتفاق روی ندهد.
این هشدار باعث می‌شود که آن خاطره تولید شود، گُمان کنید که می‌خواهد روی بدهد و از آنجا که دوست ندارید به خاطر بیاورید، تحت فشار حسی قرار می‌گیرید و به هم می‌ریزید. در حالی که تمام این ماجرا فقط یک هشدار مغز برای جلوگیری از تکرار آن خاطره است اما این‌طور در فضای ذهنی ما خوانده می‌شود که گویی قرار است آن خاطره تکرار شود.
به عبارت دیگر، مغز با بیان اینکه قرار است خاطره‌ای تکرار شود، سعی دارد که آن هشدار را جدی گرفته و برایش کاری کنیم و در مورد شما، کاری که مغز مد نظرش است، فرار از جو کنکور است زیرا عامل تشابه را «خواندن برای کنکور» می‌داند و گمان برده که درس خواندن برای کنکور باعث شده گیری آن خاطره شده در حالی که آن خاطره فقط در زمانی برای شما روی داده که کنکوری بوده‌اید.
حالا که با این خطا آشنا شدید، خودش کمک می‌کند که آرامش پیدا کنید و به این نکته توجه کنید که برای تکرار شدن یک خاطره، باید تمامی اتفاقات سازنده آن خاطره، مو به مو تکرار شوند تا آن خاطره دوباره اتفاق بیفتد.
مثلاً اگر من در تاکسی بنشینم، گوشی خودم را مراقبت نکنم و حتی پول تاکسی را از قبل آماده نکنم که موقع پیاده شده بخواهم با هول شدن آن را تقدیم راننده تاکسی کنم، آنگاه ممکن است گوشیم از جیبم در داخل تاکسی بیفتد. بله این عوامل سازنده آن خاطره می‌تواند باشد ولی قرار نیست هر بار که در تاکسی نشستم و گوشیم را مراقبت کردم و از قبل، پول تاکسی را آماده گذاشته بودم و به موقع تقدیم راننده کردم، نگران تکرار خاطره باشم.
دانستن این موضوع که تکرار خاطره نیاز به تکرار عوامل سازنده آن خاطره به صورت مو به مو دارد و قرار گرفتن در شرایط زمانی، مکانی و روحی (حالتی) مشابه آن خاطره باعث شکل گرفتن آن خاطره نمی‌شود، به شما کمک می‌کند مغزتان را آرام کرده و به خواندن کنکوری خویش ادامه دهید.
پس هر بار که آن فکر ایجاد شد، لطفاً در نظر داشته باشید که مغز شما با کمترین تشابه که همان کنکوری خواندن است، دچار خطا شده و هشدار می‌دهد. آن خاطره برای شما تکرار نمی‌شود چون عوامل سازنده آن نیستند.
شباهت مکانی، زمانی و روحی (حالتی)، دلیلی برای تکرار شدن آن خاطره نیست و با درس خواندن و اجرای برنامه، به مرور زمان، مغز می‌آموزد که این موضوع از حساسیت افتاده و هشدارش را خاموش می‌کند. البته تا ظهور این حالت، نیاز به فشار آوردن و بارها درس خواندن در اوج کوبیده شدن آن فکرها در مغزتان هست.
در ضمن به یاد داشته باشید که ممکن است برای مدتی، این حالت‌ها از بین بروند ولی دوباره ظاهر شوند که هدف از چنین اتفاقی، ایجاد شوک توسط مغز است تا گُمان کنید که خوب نشده‌اید و وارد بحران شوید. اگر با چنین شرایطی مواجه شدید، مجدداً صحبت‌های این پیام را به خاطر آورید و ادامه دادن برنامه را در دستور کار خویش قرار دهید و بدانید که آن شوک، کاری از پیش نخواهد برد. موفق‌ترین باشید.

یه ساعاتی خوب درس می خونم یه ساعاتی استرسی هستم

سلام من تا اول آبان خیلی عالی درس میخوندم و برنامه خودمو کامل اجرا می کردم ولی از وقتی خبرای ثبت نام کنکور اومد و باید آماده ثبت نام توی کنکور میشدم بهم ریختم
نمیدونم چرا اینطوری شدم شاید برا ترس از کنکور شد شایدم برا فشارایی هست که خانوادم میارن چون از وقتی اسم ثبت نام کنکور اومد همه گفتن تو همین اولین کنکور قبولی رو میگیری و مثل همه سالای مدرسه موفق میشی شایدم خودم اینجوری تصور میکنم که ازم توقع دارن همین دفعه اولی قبول شم و حرفای معمولی مامان بابامو بزرگ میکنم خیلی نمیدونم دقیقا کدومش هست
از اول آبان تو بعضی از ساعات شبانه روز خیلی حالم بد میشه و خیلی افکار منفی اذیت میکنن و خیلی بهم ریخته و ترسان میشم و استرس میگیرم جالبه اکثرا طرفای عصر این حالت ها بیشتر میشن جوری که درس خوندن رو قطع میکنم
اینم بگم تو بعضی ساعات مثلا طرفای صبح و شب حالم بهتر میشه و اون افکار و استرسا و افکار منفی خیلی کم میشه انگیزه زیادی برای خوندن پیدا میکنم و حالم خیلی خوب میشه و خوب میخونم
همش میگم چرا اینطوری میشم که یه ساعاتی خوبم و یه ساعاتی بدم این اتفاق از اول آبان اذیتم می کنه خیلی منو اذیت میکنه لطفا کمکم کنید چیکار باید بکنم درست شم ممنون که خوندید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مغز به تجربه آموخته که اگر بخواهد جلوی مصرف انرژی هنگام درس خواندن را بگیرد و اجازه ندهد که روند اجرای برنامه به طور کامل به پایان برسد، به درست کردن قدم‌های کوچک نیازمند است به طوری که در هر گام، بخشی از آن خواسته خودش را عملی کند.
آنچه این روزها با آن دست و پنجه نرم می‌کنید دقیقاً جزئی از همین ایده مغز است. او در حال درست کردن دو شرایط زمانی مختلف است که در یکی به خوبی درس می‌خوانید و همه‌چیز مرتب است و در بعدی، احساس بدی دارید و انگیزه‌ای برای اجرای برنامه ندارید.
چند روزی را در همین وضعیت باقی می‌مانید تا این قانون ذهنی را بپذیرید که در بعضی از زمان‌ها، عالی هستید و برخی دیگر خیر. وقتی این قانون را بپذیرید، گام اول را جلو آمده‌اید و حالا فضا برای اجرای گام بعدی مغز فراهم می‌شود.
در این قدم، آن مدت‌زمانی که عالی هستید، خودش به دو بخش، تقسیم می‌شود که در یکی باز هم عالی هستید و در بعدی، احساس خوبی ندارید. چندین روز با همین وضعیت جلو می‌روید تا اینکه قانون ذهنی «من در بعضی زمان‌ها عالی هستم و در بعضی وقت‌ها نه» را مجدداً برای تقسیم‌بندی تازه، بپذیرید.
با ادامه این روند، مغزتان هر بار، مدت‌زمانی که عالی هستید را به دو دسته عالی و بد تقسیم می‌کند تا بعد از چند گام، در همه روز، حالتان بد باشد. مغز این گام‌های کوچک ولی پی در پی و مؤثر را می‌سازد تا واکنش سنگین نشان ندهید.
اگر از همان اول جلوی درس خواندن را با تمام قوا می‌گرفت، برای شما که طبق توضیحاتی که نوشته‌اید، عالی جلو آمده‌اید و برنامه‌تان را پیش برده‌اید، یک پرتاب اتفاق می‌افتاد و با مغزتان شدیداً مخالفت می‌کردید و درس خواندن ادامه پیدا می‌کرد اما چون هر بار بخشی از زمان را عالی و بخشی را به هم ریخته‌اید، واکنش کمتری دارید و پذیرش بیشتری برای قبول شرایط خواهید داشت و به مرور این بازه عالی بودن کم و کمتر می‌شود و مغز به جای آنکه در یک گام به خواسته خودش برسد، در چند مرحله کوچک‌تر به آن خواهد رسید.
برای شکستن این چرخه‌ای که توضیح دادم، کافی است از همان شِگرد مغز، علیه خودش استفاده کنید. مگر نه اینکه برای شما بازه‌ای را مشخص می‌کند که در آن، خوب و عالی درس بخوانید و در بازه بعدی، اصلاً تمایلی به خواندن نداشته باشید. حالا شما در بازه‌ای که عالی هستید، عالی بخوانید ولی در بازه‌ای که اصلاً تمایلی به درس خواندن ندارید آن را به دو بخش «فعلاً نمی‌خوانم» و «بخشی از آن را می‌خوانم حتی اگر مغزم بگوید مطالعه زوری، سطحی، بی‌کیفیت و بی‌فایده است»، تقسیم کنید.
بعد از یکی دو روز، آن بخشی که مربوط به «فعلاً نمی‌خوانم» بود را به دو بخش «فعلاً نمی‌خوانم» و «بخشی از آن را می‌خوانم حتی اگر مغزم بگوید مطالعه زوری، سطحی، بی‌کیفیت و بی‌فایده است»، تقسیم کنید و این‌طوری بعد از چند گام کوچک، برعکس همان کاری که مغز با شما می‌کرد را شما با مغزتان می‌کنید و هر بار بیشتر به شرایط قبلی بازمی‌گردید.
درست کردن گام‌های کوچک یکی دو روزه به شما کمک می‌کند که بهتر بتوانید به شرایط قبلی خویش بازگردید. در ضمن بایستی بدانید که این موضوع با فشار زیاد مغز همراه خواهد بود و احساسات منفی زیادی را می‌سازد. به همین جهت اگر دوره «احساس شناسی» را از منوی بالای سایت انتخاب کرده و بخوانید، به شما برای دفع فشارهای احساسی مغز در هنگام درس خواندن، کمک خواهد کرد. موفق‌ترین باشید.

همش می خوام بمونم برای کنکور بعدی

سلام من سه بار پشت کنکورم و همیشه وقتی به این موقع از سال می رسم هر روز نا امیدتر میشمو و هی این فکر میاد که باید بمونم برا سال بعد.البته خیلی فشار میارم که درسامو بخونمو حتی به خودم میگم باشه بمون سال بعد ولی هرچی الان بخونی بهتره که اما بازم اون ناامیدی اذیتم میکنه و الانم داره یواش یواش روی ساعت مطالعم اثر میزاره.من چطوری میتونم این مشکلمو حل کنم تشکر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما نکاتی وجود دارد که مبهم است و نیاز به توضیح دارد که در صورت تمایل می توانید آن ها را رفع ابهام نمایید تا بتوانم دقیق تر به بررسی وضعیت تان بپردازم.
موارد مبهم: 1- علت نا امید شدن چیست؟ مثلا حد مشخصی از درصد یا وظایفی را مشخص کرده اید و در این تاریخ به آن نرسیده اید که نا امید هستید یا اینکه برنامه خیلی خوب پیش می رود و فقط یک شرطی شدن روی سال های قبل است و چون پارسال یا قبلا در این تاریخ، حس نا امیدی داشته اید، الانم آن حس را دارید؟ 2- اگر علت نا امیدی برآورده نشدن انتظارات برنامه کنکوری تان است، لطفا لیستی از انتظارات خویش بنویسید تا بررسی شوند. موفق ترین باشید.

شروع در کوتاه ترین زمان ممکن

سلام. میشه بپرسم چه طوری میتونیم در کوتاه‌ترین زمان ممکن درس و بازه‌ی مطالعاتی مون رو شروع کنیم تا برنامه مونو انجام بدیم؟ من هر کاری میکنم باز اتلاف زمان دارم، تقریبا ساعت ۶صبح خودکار بیدار میشم تحت هر شرایطی، ولی وقتی بیدار شدم میبینم برادرم تا ساعت ۷که مدرسه بره، خوابیده، من هم، هم از روی تنبلی هم تاریکی و سردی هوا و اتاق‌های دیگر، هم اینکه کسی رو بیدار نکنم هم اینکه هنوز کلی وقت دارم، از تختم بلند نمیشم (هر چند با این شرایط در حال دراز کشیده هم چون pdf خوان هستم جزوه هامو میتونم بخونم) و تمام این یک ساعت تقریبا با حمله ذهنی و زور زدن برای به خواب رفتن میگذره.
بخاطر همین وقتی بیدار میشم، سردرد دارم، بعد از بیداری سریعا اتاق مو مرتب میکنم و صبحانه میخورم که تقریبا ۲۰ دقیقه وقتمو میگیره، حتی کمتر بعدش خوشحال میشم از مرتب بودن اتاقم چون خیلی رو نظافت حساسم و ناخودآگاه میرم سمت گوشی و قبلا بدون اینکه نیاز داشته باشم از سر عادت اینستامو چک میکردم ولی جدیدا که دیگه تونستم ترکش کنم (چون فهمیدم در موقعیت الانم جز پرش ذهنی هیچ فایده‌ای برام نداره) میام یادداشت‌هایی که قبلا درمورد تله‌های شخصیتی وناملایماتم داشتم و بهشون راه حل داده بودم رو میخونم، یا آهنگ گوش میدم، یا عکسای خودمو عزایزانم رو نگاه میکنم و گاها غرق خاطراتم میشم.
گاهی خوشحال میشم گاهی یاد اشتباهاتی که داشتم میوفتم مثلا اینکه چرا وقتی مادرم رو میبینم در مورد عملکرد افرادی مثل بعضی فامیل‌ها که قبلا در زندگیم بودن و درحال و آینده هیچوقت قرار نیست باشند و ببینم شون، صحبت میکنم آخر به این نتیجه رسیدم که درسته با دیدن شون یاد گرفتم انسان‌ها میتونن خطرناک باشند، مثل سلول‌های سرطانی ولی باز و کردن رفتارها و عملکردشون در خوشبینانه ترینش باعث ایجاد ترس وعدم تمرکز میشه، حالا اینکه میتونن باعث گسترش افکار بیمار به صورت ویروسی و حتی تنزل شخصیتی خودمون هم بشن بماند.
بخاطر همین نتیجه گرفتم نباید درمورد بدی‌ها و شکست‌ها صحبت کنیم، فقط از خوبی‌ها و موفقیت‌ها صحبت کنم و در غیر این صورت سکوت کنم. و حالا که به این بینش رسیدم و یاد وقت‌هایی میوفتم که در کنار عزیزانم درموردشون صحبت کردم، همش خودخوری میکنم میگم چقدر سطح پایین بودم و ارزش خودمو آوردم پایین و خجالت میکشم یا از طرفی خانواده‌ام درمورد مسئله‌ای دچار چالش میشن، من همش به اون موضوع فکر میکنم و به عمق مشکل میرسم و راه حل میدم، وقتی چالش شون رو حل می‌کنم به مرحله پذیرش میرسند آخرش در خوشبینانه‌ترین حالت با یک جمله که می‌گویند حالا برو کنکورت رو بخون امسال باید قبول بشی و کاملا تخریبم میکنن.
خیلی از خودگویی‌هایم خصوصا در هنگام مطالعه سره اینکه من آدم موفقی میشم و از من میخواهند راه‌ها و مراحل موفقیتم رو بازگوکنم الان که دارم تایپ میکنم یادم میاد از ابتدایی همین مسئله بوده، مثلا به سال پایینی‌ها، معلمانم میخواستند که درمورد این مسائل صحبت کنیم و حتی افرادی که به عنوان الگو میاوردند هم اینگونه بودند، درمورد ایده‌ها و علم صحبت نمی‌کردند درمورد ناملایمات و مراحلی که گذارند، تعریف می‌کردند و به گمانم در ناخودآگاه منم این برنامه چیده شده، به جای اینکه درمورد درس‌هایی که اون روز خوندم مثل قدر مطلق و جز صحیح و رونویسی و… در ناخودآگاه‌ام صحبت کنم ومیل آموزش و صحبت کردنم این چیزا باشه و یاد بدمو جمع‌بندی و مرور کنم.
حتی در خودگویی‌هایم هم درمورد ناملایمات مسیر یادگیری مثل اینکه دبیر زیستم گفت شاید تو درحد پزشکی باشی ولی در سطح پزشکی تهران نیستی صحبت کنم. به این صورت بهترین زمان مطالعاتی مو ازدست میدم و میبینم که ساعت از ۱۲ هم گذشته و من همچنان درس نخواندم، و پس از خودخوری مجدد، میگم اشکال نداره، بریم نظم جدید رو ایجاد کنیم، غذا بخوریم، و کمی بخوابیم، و باز به اشتباه فکر میکنم.
وقتی بخوابم ریستارت میشم، و تقریبا تا ساعت ۱۵ در حال تلاش برای خوابیدن هستم وتقریبا ساعت ۱۷ با دیدن تاریکی هوا با شدیدترین خلأهای دو چندان بیدار میشم و می‌گویم برنامه‌ای می‌توانستم تا این ساعت تمام کنم بدون هیچگونه دقایق مفیدی حتی لذت و تفریحی پوچ کردم و در این حالت یا نظم مجدد ایجاد میکنم که به صورت انفجاری هر جوری شده از این لحظه تمومش کنم که باز از ترس حجم زیاد یا اینکه باعث میشه برنامه فردامم خراب بشه و تایم بیداری که به زحمت بهش رسیدم رو هم از دست بدم، اصلا انجام نمیدم.
بعدش برای فردا و روزهای بعد برنامه ریزی مجدد میکنم و تا آخر شب قسمتی از برنامه فردا مثله ۳_۲ساعتش رو به عنوان فوق برنامه که از برنامه ریزیم جلوتر بیوفتم انجام میدم و همش این در ناخودآگاهم شکل گرفته که برای اینکه موفق بشم باید از برنامه خودم جلو بیوفتم، و حتی وقتی برنامه مو کامل انجام میدم از اینکه نتونستم بیش‌تر از برنامه بخونم و جلو بیوفتم، احساس عقب موندگی میکنم، مثلا من میدونم روزی ۶ساعت بخونم میتونم به سواد دلخواهم برسم و جمع‌بندی کنم، ولی باز اینو مثلا ۱۰ ساعت درنظر میگیرم و دو تا برنامه ریزی دارم که اگه روزی ۶ساعت بخونم با کدوم برنامه پیش برم و اگه ۱۰ساعت بخونم با کدوم قالب حرکت کنم.
به خودم میگویم با توجه به شرایط هرکدوم رو تونستم انجام بدم برنده هستم و مهم نیس ولی حتی ۱۰ ساعت هم میخونم، باز دوست دارم از برنامه جلو بیوفتم و ۱۱ساعتش کنم ببخشید طولانی شد، خیلی متشکرم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر چرخه بیست و چهار ساعته زندگی را به صورت الف) ساعت تعیین شده برای بیداری و تلاش برای غلبه بر حس خواب و هوشیار شدن، ب) از جدا شدن از بستر خواب تا شروع اولین درس برنامه و شروع اوج گرفتن، پ) ادامه اوج در مدت زمان بیداری، ت) تلاش برای به خواب فرو رفتن، ث) داشتن یک خواب هفت ساعته پشت سر هم، نام‌گذاری کنیم، آنگاه بر اساس توضیحاتی که برایم نوشته‌اید، در گام (ب)؛ یعنی جایی که بیدارید و فقط نیاز است تا سریع‌تر از بستر خواب جدا شده و به پشت میز بروید تا اولین درس برنامه کنکوری خویش را مطالعه نمایید، نیاز به اصلاح رفتارهای خویش دارید.
لیست گفت و گوهای درونی و همچنین کارهای نادرست و غیر واجبی که از لحظه بیداری تا شروع اولین درس برنامه، تجربه می‌کنید، راه‌حل‌های خوبی را برای اصلاح رفتار مد نظرمان، ارائه می‌دهد. یک نگاهی به فهرست این اتفاقات داشته باشیم. فقط برای اینکه بهتر ارتباط بگیرید، جملات را با «من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون یا به خاطر ….» شروع می‌کنم:
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون برادرم تا ساعت ۷ که مدرسه بره، خوابیده.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم به خاطر تنبلی، تاریکی، سردی هوا، اتاق‌های دیگر و اینکه کسی رو بیدار نکنم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون هنوز کلی وقت دارم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون زور می‌زنم برای به خواب رفتن.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون به خاطر حمله‌های ذهنی و زور زدن برای خوابیدن، سردرد دارم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون بعد از بیداری سریعاً اتاق مو مرتب می‌کنم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون ناخودآگاه میرم سمت گوشی.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون میام یادداشت‌هایی که قبلاً در مورد تله‌های شخصیتی و ناملایماتم داشتم و بهشون راه‌حل داده بودم رو می‌خوانم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون آهنگ گوش میدم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون عکسای خودمو عزایزانم رو نگاه می‌کنم و گاها غرق خاطراتم میشم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون در گذشته غرق می‌شوم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون بهترین زمان مطالعاتی مو از دست میدم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون تقریباً تا ساعت ۱۵ در حال تلاش برای خوابیدن هستم وتقریبا ساعت ۱۷ با دیدن تاریکی هوا با شدیدترین خلأهای دو چندان بیدار میشم.
• من با وجود اینکه ساعت شش صبح بیدار شده‌ام اما برای شروع اولین درسم هیچ اقدامی نمی‌کنم چون می‌گویم برنامه‌ای می‌توانستم تا این ساعت تمام کنم را اصلاً اجرا نکردم.
فهرست بالا به دلیل نوع نوشتنی که به آن افزودم به خوبی نشان می‌دهد که اسیر پروژه «به تعویق انداختن و سرد شدن» مغز حیوانی شده‌اید. در این پروژه، تعدادی گفت و گو و فعالیت‌های غیر مفید بین بیداری تا شروع اولین درس به عنوان کارهای ضروری یا پیش‌نیاز یادگیری توسط مغز، در نظر گرفته می‌شود تا هر طور شده حتی برای چند دقیقه، درس خواندن را به تعویق بیندازد.
فهرستی که از نظر گذراندیم، گفت و گوها و فعالیت‌های غیر مفیدی که انجام می‌دهید را لیست کرده است و می‌توانید متوجه دستاویزهای مغز خویش برای به تعویق انداختن برنامه شوید.
حالا در این پروژه، اسیر چه خطای مغزی می‌شویم؟ مغز ما به تجربه این را آموخته که اگر تعدادی کار کوچک و آسان را جلوی ما قرار دهد و زمینه را برای اجرای آن‌ها فراهم کند آنگاه به دلیل فرمان‌برداری ما از مغزمان، شرایط برای قبول کردن کارهای بزرگتر هم فراهم می‌شود. این موضوع نه فقط در درس خواندن بلکه در زمینه‌های دیگر زندگی هم وجود دارد و یکی از خطاهای مغزمان است. به طور مثال کسی که چند تا خرید کوچک انجام داده، زمینه ذهنی‌اش برای خریدهای بیشتر هم فراهم است.
مغزتان با پیشنهاد کارهای کوچکی مثل «شروع از ساعت 7 صبح برای هماهنگ شدن با برادر»، «مرتب کردن اتاق برای آرامش بیشتر»، «گوش دادن به موسیقی»، «یادآوری قدرت و توانایی حل مشکلات قبلی» و… به خوبی شما را فرمان پذیر می‌کند و حالا این آمادگی را دارید که هر بار بیشتر از قبل مطیع مغزتان باشید و فعالیت یا گفت و گوی بعدی‌اش را اجرا کنید.
این چرخه در انتهای هر روز با قول اینکه برنامه بهتری برای فردا می‌ریزیم و همین الآن هم دو سه ساعت بخوان که جلو بیفتی، با خاطره مثبتی بسته می‌شود ولی فردا دوباره همان چرخه قبلی اجرا خواهد شد.
همه چیز را گفتیم تا برسیم به راه‌حل. الآن که به آگاهی کامل از رفتارهای خویش قرار گرفتید، چه باید کنید تا از این چرخه خارج شوید؟
کلیدی‌ترین قسمت پیام شما به جایی برمی‌گردد که بیان می‌کنید: «برای فردا و روزهای بعد برنامه‌ریزی مجدد می‌کنم و تا آخر شب قسمتی از برنامه فردا مثله ۳_۲ ساعتش رو به عنوان فوق برنامه که از برنامه‌ریزیم جلوتر بیوفتم انجام میدم».
این نشان می‌دهد که مدل فکری شما این‌طور شکل گرفته باید تحت فشار زمان باشید تا درس بخوانید. در واقع از ابتدای بیداری تا عصر، هیچ درسی نمی‌خوانید چون گمان می‌کنید که وقت هست و تحت فشار نیستید ولی وقتی به تاریکی غروب و شروع شب می‌رسید، فشار زمانی را می‌پذیرید و تلاش می‌کنید که دو سه ساعتی از برنامه را اجرا نمایید.
مغزتان در اجرای پروژه «به تعویق انداختن و سرد شدن» موفق است زیرا زمینه پشت گوش اندازی و دقیقه نودی بودن و یا همان تحت فشار زمانی کار کردن را دارید. این طرز تفکر تغییر کند، آنگاه شرایط برای اصلاح رفتار در گام (ب) که نیاز شماست، فراهم خواهد آمد.
به شما پیشنهاد می‌کنم از این لحظه به بعد با این قانون «وقت اضافه بعد از اجرای برنامه درسی»، زندگی کنید؛ یعنی اگر مغزتان در ابتدای صبح می‌گوید که وقت زیادی برای اجرای برنامه داریم و فعلاً می‌توانیم آن را عقب بیندازیم، شما در مقابلش بگویید که اگر وقت قرار است زیادی بیاید، در انتهای روز اضافه بیاید.
وقتی با این قانون می‌خواهید زندگی کنید آنگاه می‌پذیرید که اول سختی بکشید و بعداً اگر وقتی اضافه آمد، برایش نقشه بکشید که چه باید کنید. اگر از زاویه دیگری به مسئله نگاه کنیم به این نتیجه می‌رسیم که شما آموخته‌اید که ابتدای هر روز تا عصر آن روز را مشغول لذت بردن (نه به معنای واقعی لذت بلکه به معنای درد نکشیدن بابت اجرای برنامه و عملگرایی) باشید و بعد سختی بکشید اما از این پس، اول درد و سختی اجرای برنامه را به جان می‌خرید.
کاملاً درک می‌کنم که پیاده کردن این قانون به شما فشارهای زیادی می‌آورد و احساس درونی منفی خواهید داشت. افکاری مثل مطالعه زورکی، بی‌کیفیت، سطحی و بی‌فایده را خواهید داشت و مغز با تمام زورش می‌خواهد بگوید که مثل قبل بمان. حتی ممکن است برخی از روزها را در اجرای این قانون، شکست بخورید اما باز هم لازم است فشار آورده و فرایند را جلو ببرید تا در نهایت برای اکثر روزها بتوانید چنین قانونی را به اجرا در آورید و عملگرایی را پیدا کنید. موفق‌ترین باشید.

انتخاب هدف۲

سلام مجدد
۱_امسال که هنوز درست شروع نکردم به درس خوندن ولی از دوسال قبل بخوام بگم راستش چندماه اول خیلی خوب میخوندم اما تقریبا سه ماه اخر درسو ول میکردم هیچ دلیلی براش پیدا نمیکردم فقط دیگه نمیتونستم درس بخونم با اینکه اوایل بدون نوسان و با ساعت مطالعه خوب مثلا یازده ساعت میخوندم اما چند ماه اخر اصلا برناممو اجرا نمیکردم به زور میتونستم دو سه ساعت بخونم و این باعث ……….
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. عذر خواهی می‌کنم که متن پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم زیرا کلبه مشاوره از سنین مختلف مخاطب دارد و برخی از مواردی که برایم توضیح داده‌اید به گونه‌ای هستند که برای سنین پایین‌تر مناسب نمی‌باشد و بهتر است به صورت شخصی پاسخ را دریافت کنید به همین منظور لطفا به آدرس ایمیلی که در انتهای سایت هست، ایمیلی بزنید تا پاسخ شما را ارسال کنم. با تشکر. موفق‌ترین باشید.