مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
همش کارام عقب میفته

سلام من امروز متوجه یکی از ایرادات خودم شدم خواستم از شما برای درست کردنش کمک بگیرم.پیشاپیش تشکر می کنم.من داشتم تست فصل قلب زیست رو می زدم ولی اصلا عملکردم قابل قبول نبود و هرچی می زدم به در بسته می خوردم و غلط از آب در میومد. کل روز رو تحت فشار قرار داشتم و افکاری مثل بد خوندی کم خوندی اشتباه خوندی برنامه خوبی نداری راه درستی نمیری تو باید بری از اول شروع کنی باید از نو بری فیلمای سی دی هایی که خریدی رو ببینی تو انگاری تازه دفعه اولت هست این فصل رو میبینی باید همه چی از صفر شروع بشه اومد سراغم من خیلی اینطوری میشم تا حالا به فصل سه ریاضی دهم نرسیدم چون همش بر میگردم فصل یک و دو رو فیلم میبینم انگار توی یه چاه عمیق افتادم که بیرون نمیشه بیام هرچی دست و پا میزنم بازم اون تو گیر کردم همین زیست رو به زور به فصل چهار دهم رسیدم کار پیش نمیره و اوضاع بدی دارم این جوری که من هیچوقت درسام بسته نمیشن خیلی نگرانم خیلی زیاد
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در یک دید کلان می‌توانیم زمینه‌های کمال‌گرایی را در شما جست و جو کرده و در صورت اطمینان از آن، به فکر تغییر رویکرد شما در سبک زندگی باشیم اما چون توضیحاتی در خصوص ابعاد زندگی خویش نداده‌اید دستم برای تحلیل کلی‌تر بسته است و درنتیجه روی همین مسئله‌ای که مطرح کرده‌اید متمرکز می‌مانم.
پیام شما را اگر به صورت یک قاعده ذهنی که شما آن را دنبال می‌کنید، بیان کنیم چنین خواهد شد: «من درس x را می‌خوانم و اگر به مشکلی خوردم، معنا و مفهومش این است که هیچ یک از مراحل یادگیری که شامل تماشای فیلم آموزشی یا خواندن درسنامه، مرور، تست و رفع اشکال است به درستی اجرا نشده و همه چیز باید از نو به اجرا در آید تا من رضایت و آرامش کسب کنم.»
برای همین هم هست که در یک چرخه کاملاً محدود زندگی می‌کنید و تا می‌خواهید در فصلی جان بگیرید و پیشرفت کنید و به فصل بعدی بروید، یک یا چند تست را به نادرستی می‌زنید یا اطلاعات کافی برای حلش ندارید و این قاعده دستور به اجرایِ از اولِ تمامِ مراحلِ یادگیریِ آن فصل می‌دهد.
چند نکته برای اصلاح این قانون ذهنی دارای اهمیت است که با شماره‌گذاری توضیح می‌دهم:
1- با هر سطحی از سواد که باشیم باز هم در تست‌ها، تعدادی تست خواهیم یافت که یا در موردش چیزی نمی‌دانیم و یا اطلاعاتمان برای حل آن‌ها ناقص است. برخی از تست‌ها که خلاقیتی هم می‌باشد و به این بستگی دارد که ایده حلش در لحظه به ذهنتان برسد و کار را برای معلم‌ها و افرادی که عمری مشغول تدریس آن مبحث هستند نیز سخت می‌کنند.
هر چقدر هم فیلم ببینید یا درسنامه های مختلف را بخوانید، هر چقدر هم مرور و تست داشته باشید، روزی نخواهد رسید که غلط‌های شما به طور کامل از بین برود بلکه فقط به مرور زمان و با ادامه دادن مرور، تست و رفع اشکال، مقدارش کمتر خواهد شد.
تازه این کم شدن مقدار هم به صورت پیوسته نیست و تا یک جایی از یادگیری، هرچه از یک مبحث تست می‌زنید، تعداد غلط‌هایتان نیز زیاد می‌شود و تا رسیدن به این مرز هیچ کاهش در تعداد غلط‌ها مشاهده نمی‌شود و تازه از آن جا به بعد است که غلط‌هایتان در سراشیبی خواهد افتاد و هر بار کمتر از قبل می‌شود. پس انتظار اینکه هر روز تعداد نادرست‌هایم کمتر از دیروز شود نیز به جا نیست و بایستی بدانم که یک مسیر بالا و پایین را در پیش خواهم داشت.
افرادی که در کنکور رتبه تک رقمی و دو رقمی می‌شوند، علاوه بر سواد و تسلطی که دارند این شانس هم نصیبشان شده که از برخی از مشکلاتشان تستی در کنکور نیامده یا اگر هم آمده یک تست آسان بوده وگرنه تعداد نزده یا غلطشان تغییر می‌کرد. این موضوع خیلی ظریف است و تصور اکثر کنکوری‌ها این است که رتبه‌های برتر در هیچ مبحثی مشکل ندارند ولی اگر سابقه کار کردن با آن‌ها را داشته باشید خواهید دید که آن‌ها هم نقطه ضعف خود را دارند و اگر در کنکور از آن مبحث سوالی می‌آمد یا درجه سختی کمی بالاتر بود او نیز آن تست را نزده باقی می‌گذاشت یا حتی به پاسخ نادرست می‌رسید.
پذیرش اینکه غلط زدن جزئی از مسیر تست‌زنی است به شما کمک می‌کند که کل فرایند یادگیری خود را زیر سؤال نبرید و اتفاقاً آن را بخشی از فرایند تستی خود ببینید و آموزش خود را با پی بردن به دلیل نادرستی یا حل نکردن آن، کامل‌تر از قبل کنید.
2- تست زدن را مساوی اینکه چقدر بلدم و چقدر بلد نیستم در نظر نگیرید. متأسفانه این رویکرد در بین کنکوری‌ها خیلی رایج است که تست زدن را به معنای امتحان در نظر می‌گیرند و به دنبال ارزیابی و تعیین میزان سواد خویش هستند.
در حالی که تست زدن قسمتی از فرایند یادگیری است. همه مطالب تا وقتی به حد کافی تست نخورده باشند، برایتان شفاف و روشن نخواهند شد. بسیاری از مفاهیم را با تست یاد می‌گیرید و تا قبل از تست زدن درک مناسبی از آن نخواهید داشت.
این دیدگاه ما تست نمی‌زنیم که بدانیم چقدر بلدیم و چقدر بلد نیستیم بلکه تست می‌زنیم تا فرایند یادگیری خود را تکمیل کنیم باعث می‌شود که وقتی تستی را اشتباه زدیم یا در حل آن گیر داشتیم، به فکرترمیم سواد خود باشیم و آن را ارتقا دهیم نه اینکه فکر کنیم کل فرایند یادگیری روی هواست چون تست‌ها مثل امتحان هستند و ما در این امتحان موفق نشده‌ایم پس از اول باید شروع کنیم.
3- مراحل یادگیری مکمل و ادامه دهنده همدیگر هستند. شما اگر مراحل آموزشی را به درستی طی نکرده بودید نمی‌توانستید تست‌های درست داشته باشید. وقتی دارید یک تعداد تست را درست و تعدادی را نادرست می‌زنید یعنی مرحله آموزش اولیه را طی کرده‌اید و حالا نیاز به مرور، تست و رفع اشکال است تا این وضعیت بهبود یابد. هر بخشی از فرایند یادگیری وظیفه خاص خودش را به دوش می‌کشد. دیدن یک فیلم آموزشی یا خواندن یک درسنامه فقط یک بخش کوچک از فرایند یادگیری است ولی شما توقع دارید که این بخش بزرگترین و تنها بخش فرایند تثبیت یک مفهوم باشد.
از این رو هر بار که چند تست نادرست یا نیمه‌کاره دارید، چون توقعتان از آن فیلم‌ها یا درسنامه ها پاسخ داده نشده، دوباره از اول می‌خواهید تماشا کرده یا بخوانید و حتی ممکن است به سراغ منابع دیگری هم بروید چون گمان می‌برید مشکل از این آموزش است.
ذهنیت شما در مورد مرحله آموزش اولیه دارای خطاست. کمترین سهم از تثبیت یک مطلب به عنوان نقطه قوت در مغز شما مربوط به آموزش اولیه است. با رجوع دوباره و چندباره شما به فیلم‌های آموزشی یا درسنامه های کتاب‌های مختلف، اتفاق خارق‌العاده‌ای نخواهد افتاد چون مشغول تلاش در بخش کوچکی از یادگیری هستید و به فکر سرسبز کردن آن تکه کوچک هستید. سهم بیشتر تثبیت یک مبحث به عنوان نقطه قوت بر دوش مرور، تست و رفع اشکال است. وقتی یک یادگیری اولیه را سر و شکل دادید حالا نوبت به این سه فعالیت است تا آن را جلو ببرند.
آنچه شما انجام می‌دهید فرار از تست‌ها به دلیل حل نکردن چند تست و رفتن به زمین کوچک یادگیری اولیه است. زمین بزرگتر را رها کرده‌اید و در زمین کوچک‌تر مشغول تکرار فیلم دیدن یا درسنامه خواندن هستید.
با برگشتن و از نو شروع کردن، در بهترین حالت آن سهم کوچک را عالی و سر سبز تحویل می‌دهید ولی زمین‌های بزرگتر خالی و خاکی باقی‌مانده‌اند و نتیجه اینکه با آدرس اشتباهی که به خودتان می‌دهید دوباره برمی‌گردید و از اول شروع می‌کنید.
پایبندی به تست‌ها حتی اگر همه را نادرست بزنید و هر بار تحلیل کرده و مرور و رفع اشکال را هم در کنارش به عنوان مکمل داشته باشید، شما را به تسلط روی این مباحث می‌رساند و نیاز نیست خود را در زمین کوچک یادگیری اولیه اسیر کنید.
4- عبور از یک فصل به معنای بی‌محلی به آن نیست. شما در چرخه برنامه‌ای خود در بازه‌های مشخص از یک فصل تست، مرور و رفع اشکال دارید و هر بار با آن برنامه سواد خود را بالا نگاه می‌دارید و تقویت می‌کنید. اینکه انتظار داشته باشید آن‌قدر روی یک فصل بمانید تا همه را بیاموزید یک خواسته ذهنی و تمایل همگانی بین کنکوری‌هاست ولی در دنیای واقعی بایستی موازی با آنکه درس‌های قبلی را تست کاری و مرور و رفع اشکال می‌کنید، فصل‌های بعدی را وارد چرخه آموزشی نمایید. از این گردش اطلاعات نترسید و اجازه دهید برنامه جریان پیدا کند.
5- از نو شروع کردن، هر بار صفر کردن حساب ذهنی و امید به یادگیری بهتر و کامل‌تر، آرزوی هر یک از ما انسان‌هاست. در یک نگاه بزرگتر دوست داریم برگردیم از اول زندگی کنیم. این برگشتن به عقب فقط یک خواسته خوشمزه ذهنی است که برای شما با پاداش هم همراه شده است. درنتیجه با تشویق درونی مغزتان، هر بار تمایل بیشتری برای از نو اجرا کردن برنامه و فرایند یادگیری دارید. این تشویق باعث شده که در چند فصل اولی هر فصل بمانید و هر بار آن‌ها را از نوع شروع کنید. با بی‌توجهی به این حس رضایت و آرامش و حال خوبی که در اثر از نو شروع کردن می‌گیرید، می‌توانید زمینه را برای اجرای کار درست فراهم آورید. موفق‌ترین باشید.

فقط یک ساعت طاقت نشستن پشت میزمو دارم

سلام من هر کاری می کنم بیشتر از یک ساعت نمی تونم پشت میز بشینم همین که یه ساعت میشه تموم وجودم میگه پاشو که دیگه هیچی یاد نمی گیری من چطور میتونم بیشتر پشت میز بشینم ممنون که راهنمایی می کنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای آنکه فضای شفافی از رخدادی که در حال تجربه آن هستید، ایجاد شود نیاز به بررسی اتفاقاتی داریم که در مغزتان می‌گذرد، از این رو، خودم را به درون مغزتان می‌برم و توضیحاتی می‌نویسم که منجر به ارائه راه‌حل برای فاصله گرفتن از وضعیت شود.
طبق متن پیامتان این‌طور برداشت می‌شود که شما پشت میز می‌نشینید و مطالعه را آغاز می‌کنید. همه چیز از دقیقه یک به خوبی جلو می‌رود و حس بی‌قراری ندارید ولی با نزدیک شدن به دقیقه پنجاه و نه ورق برمی‌گردد. دانش‌آموزی که تا همین یک دقیقه پیش، به آرامی مشغول جلو بردن برنامه درسی خویش بوده، به یک باره با حس بی‌قراری و تمایل برای بلند شدن از پشت میزش مواجه می‌شود. او در دقیقه پنجاه و نه به این نتیجه می‌رسد که بیشتر از یک ساعت نمی‌تواند درس بخواند و نتیجه‌اش این می‌شود که رأس یک ساعت، از میز فاصله می‌گیرد.
این نوشتار به خوبی می‌گوید که دنبال یک سری گفت و گوی درونی یا طرز تفکرهایی بگردید که در دقیقه پنجاه و نه وضعیت را به نفع بلند شدن تغییر می‌دهد. به دیگر سخن، در دقیقه پنجاه و نه چه طوفان فکری می‌آید، چه گفت و گوی شکل می‌گیرد و چه طرز تفکری بالا قرار می‌گیرد و حکم به توقف مطالعه می‌دهد.
در پرسش خود، پاسخ مناسبی برای پاراگراف قبلی ارائه کردید. در جمله‌ای که فرموده‌اید: «تموم وجودم میگه پاشو که دیگه هیچی یاد نمی‌گیری»، رمز این بی‌قراری را بروز می‌دهید.
در دقیقه پنجاه و نه مجموعه از افکار، چرخه‌های شرطی و همچنین طرز تفکری که درستی آن را به صورت شخصی پذیرفته‌اید، حکم به این می‌دهد که رسیدن به یک ساعت مساوی با یاد نگرفتن و متوجه نشدن مطلب درسی یا تست‌ها می‌شود. درنتیجه وقت تلف کردن است و موظفی استراحتی کنی تا بعد از آن دوباره توان یادگیری برگردد و بتوانی یک ساعت بعدی را مطالعه کنی.
بررسی آنچه در درون مغزتان می‌گذرد، راه‌حل خنثی کردن این پدیده را نیز مشخص کرد. راه‌حل کجاست؟ اصلاح طرز تفکرهایی که به شما قبولانده نمی‌توانید بعد از یک ساعت مطالعه پشت سر هم چیزی را یاد بگیرید و حتماً سر یک ساعت نیاز به استراحت دارید.
در این خصوص توضیحی در پیامتان نیست که بدانیم آیا مثلاً تحت تأثیر جملاتی هستید که می‌گویند «یک ساعت بخوان و x دقیقه استراحت کن» یا «انسان بیشتر از x دقیقه که برای شما مثلاً 60 دقیقه به نظر می‌رسد، نمی‌تواند تمرکز داشته باشد و چیزی را بیاموزد» و… اما می‌توان حدس زد که مجموعه‌ای از همین جملات یا عبارت‌هایی مشابه آن باعث شده که چنین طرز تفکری را بپذیرید اما آیا واقعاً این‌گونه است؟
شغل‌های بسیاری در دنیا هست که بیشتر از یک ساعت طول می‌کشد و اتفاقاً نیاز به توجه و تمرکز زیاد هم دارد. از پزشکی که مشغول یک عمل جراحی سنگین است تا خلبانی که در حال هدایت یک پرواز می‌باشد تا همین کنکور که چند ساعت پشت سر هم باید بنشینیم و تست‌ها را پاسخ دهیم و این‌طور نیست که هر یک ساعت به فکر استراحت وسط کنکور باشیم.
اگر قرار بود انسان بعد از یک ساعت، قدرت تمرکز و یادگیری خود را از دست بدهد که در اکثر شغل‌های دنیا دچار مشکل بودیم و یا در کنکور، بایستی درصدهای درس‌هایی که بعد از یک ساعت به کنکوری‌ها داده می‌شد افت شدیدی پیدا می‌کرد به طوری که از رتبه یک تا انتها، همگی بعد از یک ساعت با پایین آمدن درصد رو به رو می‌شدند و همگی به فکر استراحت می‌افتادند.
جالب است که آنچه تحت عنوان x دقیقه درس بخوانید و y دقیقه درس بخوانید چون انسان در x دقیقه پشت سر هم تمرکز دارد و بعد از آن حتماً نیاز به استراحت است، آن‌قدر سطحی و بی‌معنا پایه‌گذاری شده‌اند که باورکردنی نیست؛ مثلاً بر طبق تکنیک پومودورو، بهترین تکه زمانی برای کار کردن ۲۵ دقیقه است که برابر با مدت‌زمانی می‌باشد که برای درست کردن سُس پومودورو که یک سُس گوجه‌فرنگی سنتی ایتالیایی، نیاز است؛ یعنی مغز ما هر 25 دقیقه نیاز به استراحت دارد و حالا چرا 25 دقیقه؟ چون سُس گوجه‌فرنگی ایتالیایی در 25 دقیقه آماده می‌شود. اگر این سُس در 31 دقیقه آماده می‌شد، الآن تکنیک پومودورو این‌طور می‌گفت که مغز انسان هر 31 دقیقه به دو الی سه دقیقه استراحت نیاز دارد. این‌ها پایه و بنیه ندارند و آن‌قدر بین افراد یک کلاغ چهل کلاغ شده که گویی با مبنایی‌ترین اتفاقات در علم رو به رو هستی و اگر در این بازه‌ها درس نخوانی دچار بحران‌های عظیم می‌شوی.
مدت‌زمان نشستن شما پشت میز بایستی طوری تنظیم شود که برای آزمون کنکور کاملاً راحت باشید. درنتیجه هر بار سعی کنید مقداری بیشتر بنشینید تا به مدت‌زمان کنکور برسید. لطفاً همراه با این افزایش مدت‌زمان نشستن از تمرین‌های تقویت عضلات و ماهیچه‌ها کمک بگیرید تا بدنتان نیز استقامت خوبی به دست آورد. همچنین درست نشستن و افزایش آرام مدت‌زمان نشستن، به شما کمک می‌کند که اوضاع را بهتر کنید.
آیا کار تمام است؟ خیر. چرا؟ می‌دانم که الآن آگاه شده‌اید و به این نتیجه رسیده‌اید که اگر بعد از یک ساعت ادامه دهید هیچ کاهش تمرکز و قدرت یادگیری ندارید و این بی‌قراری‌ها حاصل افکار شماست اما ماجرا به همین سادگی هم نیست که اگر الآن پشت میز رفتید و خواستید به جای یک ساعت، یک ساعت و پانزده دقیقه بنشنید، به خیر و خوشی همه چیز اجرا شود.
قطعاً مغزتان در دقیقه پنجاه و نه همان افکار قبلی خودش را تکرار می‌کند چون مغز همیشه موافق حفظ شرایط موجود است و می‌گوید بازی را به هم نزنیم. شما همیشه دقیقه پنجاه و نه آماده بلند شدن بودی پس به قوانین بازی پایبند باش و باز هم بلند شو. شما می‌خواهید مقاومت کنید اما مغز به کمک احساسات منفی حمله می‌کند تا هر طور شده جلوی این تغییر را بگیرد.
در نمونه‌هایی حتی با افرادی کار کرده‌ام که بعد از چند روز که تغییر کرده‌اند، مغزشان گفته تو که موفق شدی حالا می‌توانی همان یک ساعت یک ساعت درس بخوانی. مگر نمی‌خواستی اثبات کنی که می‌توانی بیشتر از یک ساعت بخوانی؟ خب اثبات کردی و دیگر نیاز به ادامه دادنش نیست. می‌توانی همان بازه‌های یک ساعته را درس بخوانی.
با این توضیحات متوجه می‌شویم که مغزتان از هر ابزاری کمک می‌گیرد تا سر همین بازی بمانید و چیزی را تغییر ندهید اما نیازتان که همان جلسه کنکور است، به شما می‌گوید به مدت‌زمان طولانی‌تری برای نشستن نیازمند هستید. پس با تحمل درد تغییر و عبور از دوره نهفتگی و بدون بحران سازی در مواردی که مغز پیشنهاد بازگشت به یک ساعت خواندن را می‌دهد، از این چرخه فاصله خواهید گرفت و با درس خواندن برای مدت‌های بیشتر از یک ساعت این بُت ذهنی که می‌گفت سر یک ساعت بلند شو را می‌شکنید.
مطمئن باشید دنیایی از احساسات منفی و ترس و دلهره و حتی بحث از غلط بودن این روش که چرا باید به زور تغییر کنید هم در درونتان اجرا می‌شود. انتظار ندارید که مغزتان خیلی راحت و بدون تلفات و مقاومت بپذیرد که شما ساعت‌ها درس بخوانید و انرژی مصرف کنید؟ انتظار من از مغز این است که احساسات منفی تولید کند، مرا بترساند، نگرانم کنم و احساس خود کم بینی و بی‌لیاقتی به من بدهد چون او با این احساسات می‌تواند جلوی تغییر کردن مرا بگیرد. من از مغزم انتظار دارم همیشه حس بدی در من ایجاد کند و فعل نتوانستن را در درونم تلقین کند. از مغزم انتظار دارم طمع ایجاد کند به طوری که امروز را هم به امید فردا از دست بدهم. او کارش همین است تولید افکار منفی و احساسات منفی‌تر برای جلوگیری از مصرف انرژی. شما هم موظف هستید با این دشمن درونی مبارزه کنید. او کارش جلوگیری از مصرف انرژی است. پس به او حق بدهید از حریم خودش دفاع کند و احساسات منفی تولید کند. مغز مثل راسو است؛ همان‌طور که اگر راسو احساس خطر کند بوی بد از خودش منتشر می‌کند مغز هم وقتی احساس خطر از بابت مصرف انرژی کند احساسات منفی و نتوانستن را تولید می‌کند. پس با آگاهی از نادرستی طرز تفکرتان و فشاری که می‌آورید و بی‌توجهی که به احساسات درونی خود می‌کنید از این مرحله عبور نمایید. موفق‌ترین باشید.

اشکال در تحلیل مسئله ریاضی

سلام من در بعضی دروس مثل ریاضی مبحث احتمال نمیتونم تحلیل کنم مثلا حل یک مسئله رو بخوبی میفهمم ولی اگه یکم اون مسئله تغییر کنه احتمال زیاد غلط حلش میکنم و تحلیل سوالات احتمال خیلی برام سخته من یه جور دیگه فکر میکنم در صورتی که یطور دیگه حل میشه! بنظرتون با مرور زمان و خوندن بیشتر این مشکلات حل میشه؟!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای آنکه کمک بهتری به حل مشکل شود، یک فایل PDF برایتان آماده کردم تا دسته‌بندی کردن و توجه به ریزه‌کاری‌های تست‌های احتمال را آموزش ببینید.
با آگاهانه تست زدن و دقت به توضیحات آن فایل، قطعاً مشکلتان به زودی برطرف خواهد شد. برای دانلود این فایل روی عبارت «PDF آموزش دسته‌بندی تست‌های احتمال» کلیک کنید. موفق‌ترین باشید.

رویاپردازی

سلام و وقت بخیر آقای جدیدی. من خیلی آدم خیال‌پردازی هستم و میدونم که این ناشی از عدم رضایت از زندگیمه یعنی الان مشکلاتی دارم که در واقع برا تحملشون خیالپردازی میکنم‌ من رویاهامو تحلیل کردم و دیدم بیشتر ناشی از اینه که میخوام‌خودمو به دیگران اثبات کنم، مثلا همه‌ش دوست دارم از نظر علمی جایگاه بالایی داشته باشم که به یکی از معلمان دبیرستانم(در حال حاضر دانشجو هستم) خودمو اثبات کرده باشم یا به عنوان مثال یک دوستی دارم کن خیلی اجتماعی هست و من نسبتا ارتباطات زیادی ندارم و همیشه دوست دارم به اون دوستم ثابت کنم که دوستان زیادی دارم و ارتباطاتم قویه(در حالیکه اینطور نیس) و مثالهای دیگه یعنی انگار اینجوریه که تو یه زمینه کسی رو از خودم برتر بدونم، هی دائم خیال‌پردازی میکنم که چه جوری یه روز خودمو به این فرد اثبات کنم و این برای خودم هم خیلی بی معنیه اما نمیتونم از ابن تفکرات خلاص شم انگار عادتی شدم و دائما این رقابت طلبی و حس اثبات خودم به بقیه تکرار میشه برام. لطفاً راهنمایی بفرمایید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای درک ریشه این رفتارهایتان، از آخر به اول به آنچه فرموده‌اید فکر کنم. لطفاً در صورت تمایل به این سؤال پاسخ دهید که اگر موضوعی را به دیگری اثبات کنید و ایشان هم دقیقاً برتری شما در آن موضوع را بپذیرد، چه پاداش و لذت درونی کسب می‌کنید؟ گفت و گوی درونی شما در آن لحظه اثبات کردن خود به دیگری چیست؟ این خیلی مهم است که بدانیم چرا مغز شما چنین رفتاری را معادل لذت و آرامش در نظر گرفته و از چه زاویه‌ای به آن نگاه می‌کند تا راه برون‌رفت از آن را نیز بجوییم. موفق‌ترین باشید.

خواب ، کلک دارکوب وار مغز

سلام نمی دونم بخاطر نزدیک شدن به کنکورو استرسه یا کلک مغزی که درس نخونم یا شرایط مسکونی جدیدم چون در حال بازسازی خونه هستیم با اینکه دوربین مداربسته و … هست ولی شبا میترسم دزد بیاد و ذهنم همش سمت دره و حتی وقتی خوابم گوشام تیزه که با تقی بیدار بشم و همش محوطه رو چک کنم.
من معمولا حتی دیر تر هم بخوابم( بیشتر۱۲شب میخوابم)، ساعت ۷ صبح بیدار میشدم ولی این روزا زودتر از اذان صبح بیدار میشم و بعدش همش زور میزنم که بخوابم ۷ ساعت خوابم تنظیم بشه و برنامه ام خراب نشه ولی با سردرد بیدار میشم یا خواب بد میبینم از کسانی که بدترین ناملایمات رو باهاشون تجربه کردم من تمام تلاشم رو تونستم بکنم که این افراد رو از زندگیم حذف کنم وقتی یادشون میوفتم نمیتونم چیز خوبی ازشون یاد بگیرم و به انسان بهتری تبدیل بشم.
امروز هم باز اینطوری شده و از تقریبا ۴ صبح که بیدارم تا الان که ساعت ۱۰صبح داره میشه، کدئین خوردم که سردردم برطرف بشه و تا یه ربع دیگه درسمو شروع کنم چون بازسازی خونه شاید دو سه ماه طول بکشه و من نمیتونم تو این شرایط بمونم و خیلی دوست دارم نظر شمارو هم بدونم در چنین شرایطی از این به بعد که زود بیدار میشم باید شروع کنم به اجرای برنامه و درس خوندنم و نباید به بهانه نگرانی از بهم خوردن خوابم بیدار نشم حتی خواب اضافی تو بعد از ظهر هم نباید بدم تا مغزم یاد بگیره شبا ۷ساعت خوابشو کامل کنه نه ؟
معلمم گفت قرص ویتامین دی و زینک اکساید، مصرف کنم، جهت تنظیم خواب و انرژی مغزی بیشتر، چون به آفتاب حساسیت دارم و صورت و بدنم شروع به التهاب و قرمز شدن میکنه و نمیتونم از نور خورشید تغذیه کنم به نظرتون یک روز در میان مصرف کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در خصوص پیامتان مواردی به ذهنم می‌رسد که به ترتیب شماره‌گذاری می‌نویسم:
1- نگرانی از آمدن دزد می‌تواند به دلیل ارتباط آن با خاطره یا شنیدن ماجرایی باشد و یا ممکن است به دلیل برخی از صحبت‌های پدر و مادر در ذهن شما ایجاد شده باشد که گمان کنید به دلایل رقابت یا حسادت‌های موجود در اطرافیان، قرار است کسی به شما ضربه‌ای بزند و برای دزدی به خانه‌تان بیاید. بستن پرونده این خاطرات و صدور یک حکم نهایی، لازمه رهایی از این افکار است.
2- هیچ انسانی نمی‌تواند به مغزش برای خوابیدن فشار بیاورد چون خوابیدن یک چرخه هورمونی است و دستور برای خوابیدن کمکی به خوابیدن نمی‌کند. درنتیجه تلاش‌ها و فشارهایی که می‌آورید برای خوابیدن، فایده‌ای جز کلنجاری، خستگی ذهنی، به درازا کشیدن زمان خواب و سایر پیامدهای از این دست ندارد.
به جای آنکه به مغزتان اصرار کنید برای خوابیدن، به ساعت بیداری خود مقید باشید. به طور مثال اگر تصمیم دارید هفت صبح بیدار شوید و چهار صبح بیدار شده‌اید و خوابتان نمی‌برد، از همان چهار صبح درس خواندن را شروع کنید و تحت هیچ شرایطی دقت کنید تحت هیچ شرایطی در طول روز نخوابید تا چرخه هورمونی بعد از یک تا چند روز تنظیم شود.
می‌دانم که در آن یک تا چند روز، خواب هفت‌ساعته ندارید و ممکن است در طول روز چرت بزنید یا سر درد بگیرید ولی برای تنظیم چرخه خواب به این یک تا چند روز استثنایی نیازمندید.
در واقع اگر این دستورالعمل را در پیش بگیرید، مغزتان می‌آموزد که اگر زودتر تصمیم به بیداری بگیرد آنگاه در طول روز از خواب محروم می‌شود و تا شب بایستی فشار تحمل کند درنتیجه تصمیم به بازسازی خودش می‌گیرد. البته ممکن است شانس خودش را برای یکی دو روز بعدی هم امتحان کند تا شاید بتواند باعث برهم خوردن برنامه فردا شود چون شما روی بیداری حساس شده‌اید و او نیز از این موضوع سوءاستفاده می‌کند ولی اگر به دستورالعمل پایبند بمانید آنگاه تنظیمات را می‌پذیرد. هر چند مثل هر رفتار دیگری ممکن است بعد از چند روز که همه چیز عالی به نظر می‌رسد، دوباره شوک وارد کرده و با زودتر بیدار کردنتان بخواهد شما را وارد بحران کند اما بازهم دستورالعمل را تکرار کنید تا به روال برگردید.
توجه داشته باشید که الآن مغزتان را این‌طوری شرطی کرده‌اید: الف) زودتر از ساعتی که مد نظر است بیدارتان می‌کند، ب) شما به هم می‌ریزید از این زودتر بیدار شدن، پ) فشار می‌آورید تا ساعت مقرر بخوابید، ت) مغز چون خبر از حساسیت شما دارد مانع خواب می‌شود، ث) جنگ درونی به خستگی بیشتر ذهنی می‌انجامد و مغز بعد از یکی دو ساعت اختلال، چرخه خواب را اجرا می‌کند و الآن برای بیشتر خوابیدن آماده هستید و تا ساعت ده و یا بیشتر می‌خوابید، ج) با بیشتر خوابیدن به مغزتان پاداش می‌دهید و برای فردا شب هم این چرخه را تکرار می‌کند.
حالا آن دستورالعملی که توضیح دادم دقیقاً این بازی را به هم می‌زند و شما هدایت ماجرا را به دست خواهید گرفت و مغزتان می‌پذیرد که نظم جدید را اجرا نماید. هرچند گاه گاهی دوباره شوک می‌دهد اما با تکرار دستورالعمل جلوی آن شوک‌ها هم گرفته می‌شود و به نظم بهتری می‌رسید.
3- تا زمانی که قرار است دائماً یادتان بیاید که یک سری ناملایمات به شما شده؛ معنا و مفهومش این است که پرونده این خاطرات بسته نشده و حکمی نداده‌اید. این پرونده را ببندید و یک بار برای همیشه حکم بدهید و دفعات بعدی که آن خاطرات توسط مغز پیش کشیده شد فقط حکم را بگویید و رد شوید. در حالی که به نظر می‌رسد شما هر بار وارد تمام خاطرات می‌شوید و از نو ماجرا را برای خودتان تعریف می‌کنید و فردا این اتفاق دوباره تکرار می‌شود.
به عبارت دیگر، شما مغزتان را این‌طوری شرطی کردید: الف) خاطرات ناملایمات را به یاد بیاوریم، ب) از اول و با تمام جزییات به درون آن خاطرات و اتفاقات برویم، پ) نتیجه بگیریم که آن‌ها ناملایماتی‌های زیادی کردند، ت) این‌طوری از اجرای برنامه از چند دقیقه تا چند ساعت دور می‌مانیم و مغز پاداش می‌گیرد که اگر می‌خواهد جلوی اجرای برنامه کنکوری و مصرف انرژی را بگیرد باید این چرخه را تکرار کند.
ولی شما باید وقتی وارد مرحله الف شدید بلافاصله به حکم صادر شده یعنی آن‌ها بدی کردند بروید و درس را جلو ببرید. با تداوم این قانون، چرخه شرطی بالا شکسته می‌شود و قطعاً مغزتان به فکر برگرداندن آن خواهد بود پس مراقب شوک‌ها باشید و اگر روی داد، همین قاعده را تکرار کنید تا از آن عبور کنید.
4- مصرف دارو نیاز به نظر پزشک دارد. مشاور، معلم، دوست، خانواده و سایر افراد، این صلاحیت را ندارند که توصیه به مصرف دارو نمایند. به خصوص که ویتامین D یک ویتامین محلول در چربی است و همان‌طور که کمبود آن برای بدن مشکل‌ساز است، زیاد بودنش نیز مضر است و حتماً بایستی آزمایش‌های مربوطه را بدهید و با توجه به سطح ویتامین D بدنتان و با تشخیص و نسخه پزشک، دارو مصرف کنید. اکیداً اخطار می‌دهم که هیچ دارویی را بدون نسخه و تجویز پزشک مصرف نکنید. موفق‌ترین باشید.

گرفتار بازی آنلاینم

سلام مدرسه ما برای کنکور از تابستون شروع شد و کلاسای اضافی برامون در نظر گرفتن ولی معلما همش میگفتن کنکور سخته شماها اگر به حرفای ما گوش ندید قبول نمیشید خلاصه هر معلمی میومد اینا رو میگفت من دیگه ذهنی قبول کردم که قبول نمیشم و از اون موقع اسیر و گرفتار یه بازی انلاینمو نمیتونم کنارش بذارم چه میشه کرد برای این مشکل لطف کردید خوندید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هرگاه در زندگی خویش، یک رفتار عادتی با زمان زیاد در طول روز مثل انواع بازی‌ها، تماشای فیلم، رمان خواندن و… را انجام می‌دهیم؛ معنا و مفهومش این می‌شود که در حال پاک کردن صورت‌مسئله یا مسائل زندگی خویش هستیم.
به بیان دیگر در حال فرار کردن مشکل یا مشکلاتی هستیم و این فرار کردن خودش را به صورت یک رفتار عادتی با زمان زیاد نشان می‌دهد. فرض کنید یک داوطلب کنکور از اینکه تست‌های نادرست زیادی دارد و باید به فکر راه‌حلی برای برطرف کردن مشکلش باشد، درگیر فضای احساسی می‌شود و رو به تماشای فیلم و سریال در کل روز می‌آورد.
دانش‌آموز دیگری را تصور کنید که به دلیل ترس از قبول نشدن در کنکور، به جای آنکه به دنبال ایده‌ای برای تحلیل این ترس و عبور از آن باشد، وارد جو حسی می‌شود و برای فراموشی مشکلش تصمیم به بازی می‌گیرد.
حالا سؤالی که روی میز است، این است که صورت‌مسئله یا مسائل زندگی شما چیست که برای فرار یا نادیده گرفتن آن‌ها تصمیم به بازی آنلاین گرفته‌اید؟ چه چیزی در زندگی واقعی هست که آزرده خاطرتان کرده و نیاز به راه‌حلی برای بستن پرونده‌اش دارد؟ اگر بپذیرید که مشکل یا مشکلات را حل کنید آنگاه نیازی رو آوردن به بازی آنلاین نیست.
با این شرایط، قدم اول یافتن فهرستی از دغدغه‌هاست که باعث شده از آن‌ها فراری باشید. قدم دوم ارائه راه‌حل و بستن پرونده این چالش‌هاست و قدم آخر تداوم و تحمل فشار برای ایجاد تغییر است.
دقت داشته باشید که مغزتان شرایط فعلی را مطلوب می‌داند زیرا مصرف انرژی در حد عادی است و به هیچ وجه انتظار نمی‌رود که مغزتان هم سو با تغییرات باشد و بپذیرد که انرژی زیادی را صرف درس خواندن کنید. برگ‌هایی که او در دست دارد تا این بازی را جلو ببرد یک عنوان کلی دارد. این عنوان چیزی نیست جز «احساسات».
با این حساب، به محض شروع تغییرات، فضای حسی درونتان منفی خواهد شد و انواع فشارهای درونی برای ماندن در این وضعیت و بی‌تفاوت شدن نسبت به تغییر را تجربه خواهید کرد اما با تحمل کردن این فضای حسی و ادامه دادن برنامه درسی، دوره نهفتگی تغییر را سپری می‌کنید و رفتار جدید آغاز می‌گردد.
فقط دقت داشته باشید که رفتار قبلی از بین نمی‌رود بلکه همواره در فرصت‌های کلیدی توسط مغز پیشنهاد می‌شود. برای همین ممکن است چند وقتی خبری از تمایل شما برای بازی کردن نباشد ولی دوباره حس بازی کردن برگردد. این برگشتن حس برای ایجاد شوک و به هم ریختن تفکر و اثرگذاری روی تصمیم شماست تا شاید وارد بحران شوید و دوباره به آدم قبلی تبدیل شوید.
اگر رفتار بازگشت به هیچ وجه شوکه نشوید بلکه همین تداوم و فشار آوردن را دستور کار خویش قرار دهید تا دوباره از این لرزه نیز عبور کرده و به نظم بعدی خود برسید. موفق‌ترین باشید.

حسم میگه وقت هست

سلام من همیشه فکر میکنم خیلی وقت هست و چرا باید از الان شروع کنم و درس بخونم برای کنکور که قراره دو ساله دیگه شرکت کنم میبینم همه همکلاسی هام از همین کلاس دهم دارن تست میزنن تمرین میکنن من میگم این کارا زیادیه ادم باید هر کاری توی همون شرایطش انجام بده همین که من درسای دهم رو بلد باشم نمرات خوبی بگیرم کافیه و دیگه نیازی نیست بیشتر از اون بخونم حالا همین درسای دهمم میگم حالا که امتحاناش نشده هر وقت شد میخونم یا امتحانات دهم اگه نهایی نشه که توی کنکور تاثیری نداره پس ولش کن یا همین نیمسال اول چه مهمه چند بگیرم همین که قبول شم بسه خلاصه همش میگم وقت هست نمیخواد کاری کنی و اینطوری دارم افت میکنم چطوری میتونم مشکلمو حل کنم ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر قرار باشد سبک زندگی شما را با یک قانون توضیح دهم این‌طور می‌شود: «اول لذت ببر و بعداً که دیگر فرصتی نبود و در تنگنای زمانی بودی، به مقدار لازم رنج را تحمل کن و از این مرحله بگذر».
طبق این قانون، تست زدن از سال دهم یک رنج به حساب می‌آید و با گفتن اینکه هرکاری را باید در سال خودش انجام داد، فرصت دو ساله‌ای برای لذت بردن فراهم می‌شود. دقت کنید این لذت بردن همیشه به معنای بیشتر خوابیدن، تفریح زیاد، فیلم دیدن، بازی کامپیوتری و… نیست. لذت بردن می‌تواند همین باشد که درس نخوانید زیرا درس خواندن یک درد برای مغز به حساب می‌آید و انجام ندادنش مساوی با لذت بردن است.
همچنین طبق این قاعده ذهنی، درس خواندن برای کتاب‌های دهم، وقتی هنوز امتحانش شروع نشده یک رنج است. پس این کار را تا آنجا که می‌شود عقب می‌اندازید و وقتی نزدیک امتحانات شد و دیگر وقتی برای فرار نبود، آنگاه به حدی که فقط نمره قبولی بگیرید، درس را می‌خوانید و پرونده‌اش را می‌بندید.
این قاعده فکری را با نام‌های «دقیقه نودی»، «پشت گوش انداز»، «اِهمال کار» و… نیز می‌شناسند اما من همچنان اصرار دارم که خود قاعده فکری را مد نظر قرار دهیم زیرا گفتن دقیقه نودی به ما راهکاری نمی‌دهد ولی خواندن تعریف آن قانون ذهنی‌تان که در ابتدای پاسخ برایتان نوشتم، کاملاً راهکار بیرون آمدن را مشخص می‌کند. چطور؟
آن قاعده را اگر خلاصه‌تر بنویسم این‌طور می‌شود: «اول لذت ببر و بعداً زجر بکش». حالا کاری که بایستی کنید، کاملاً عکس این قانون است؛ یعنی «اول زجر بکش سپس لذت ببر».
اگر معتقد هستید که وقت زیادی تا امتحان هست، پس لطفاً اول زجر یادگیری، تمرین کردن و تسلط روی این درس‌ها را بکشید و بعداً وقتی که اضافه آمد را استراحت کنید. می‌دانم که احتمالاً خواهید گفت که چند روز به امتحان باید درس بخوانم که نمره خوبی بگیرم. اگر از الآن بخوابم، آنگاه نزدیک امتحان یادم می‌رود و دوباره باید بخوانم.
این صحبت کاملاً درست است ولی هدف از تغییر قاعده اول زجر بکش سپس لذت ببر فقط به یک بازه کوتاه‌مدت برنمی‌گردد که بخواهیم پاراگراف قبلی را بیان کنیم. بایستی وسعت دید خود را به کل عمر گسترش بدهید. اگر الآن درس بخوانید، پایه درسی قوی بسازید، برنامه تستی، مروری و رفع اشکال داشته باشید، آنگاه سال دوازدهم فشار بسیار کمتری را تحمل می‌کنید و این می‌شود لذت.
این نکته مهم و ظریفی بود. دقت داشته باشید که مغزتان نگاه کوتاه‌مدت را تزریق کرده و فقط به فکر آن هستید که الآن زجری نباشد و اگر دردی هست، در آینده و وقتی که دیگر جای فرار نبود، یقه‌تان را بگیرد و من در تلاشم که نگاه بلندمدت به زندگی پیدا کنید و در درون خویش این موضوع را پذیرش کنید که تحمل درد در زمان حال مساوی فشار کمتر و درد پایین‌تر در زمان آینده است.
به عبارت دیگر، مغز با کوتاه کردن دیدتان و تمرکز دادن آن به همین زمان، شما را دچار این خطا کرده که اگر کارها را به آینده بفرستی، بهتر، با کیفیت‌تر، راحت‌تر، سریع‌تر و درست‌تر اجرا خواهید کرد در حالی که آینده از نظر زمانی و انرژی مساوی با همین امروز شماست و جمع شدن این درس‌ها برای سال دوازدهم، نه تنها درد و زجر را کم نمی‌کند بلکه برعکس، در آینده با درد بزرگتری رو به رو خواهید شد.
نکته دیگری که بایستی از آن آگاه شوید، تغییر گفت و گوی مغز در طول زمان است. مغز در حال حاضر با قاعده «اول لذت بعداً زجر»، در تلاش است که همه چیز را به آینده ارسال کنید ولی همین مغز در سال بعد یا سال دوازدهم خواهد گفت که با این همه درس نخوانده و پایه شکل نگرفته و وقت از دست رفته و عقب افتادن از همکلاسی‌ها توان قبول شدن نداری و دیگر درس نخوان.
یعنی همین مغزی که الآن بستر ساز درس نخواندن شماست، یکی دو سال بعد، درس نخواندن‌های امروز را دستاویز قرار می‌دهد و زمینه شکل گرفتن حس عقب افتادن از بقیه را فراهم می‌کند تا رهایش کنید.
به طور کلی وقتی فعالیت یا فعالیت‌هایی را بدون برنامه‌ریزی و صرفاً برای به تعویق انداختن دردهایشان به آینده می‌فرستید، بدانید و آگاه باشید که انجامشان نمی‌دهید. پس اگر قرار نیست انجام دهید چرا به آینده می‌فرستید؟ برای آنکه احساس گناه نکنید و به خود قوت قلب بدهید که در آینده می‌خوانم اما واقعیت این است که درد آن کار در آینده بیشتر از درد انجامش در زمان فعلی بود و مغزی که سال‌ها امتیاز گرفته و کاملاً توانسته قانع‌کننده باشد که درس نخوانید با فشار بیشتری به سال‌های بعدی حمله می‌کند و شرایط را برای دور شدن بیشتر از درس فراهم می‌آورد.
همه این مسائل فقط و فقط با تغییر قانون ذهنی فعلی‌تان به قانون درست‌تر «اول زجر بعداً لذت»، حل خواهند شد. مسلم است که روزهای اول اجرای این قانون ذهنی، احساسات مختلفی حمله می‌کنند و ممکن است بارها و بارها در اجرای این قانون شکست بخورید. دلیلش هم تمایل مغز به ماندن در شرایط فعلی‌تان است که مصرف انرژی به حداقل خودش می‌رسد.
انتظار نداشته باشید مغز موافق تغییرات باشد بنابراین تمام تلاشش را برای برهم زدن این بازی خواهد کرد اما آنچه اهمیت دارد، دوام و طاقت آوردن است. ادامه دهید و هر بار سعی کنید بیشتر و بیشتر پایبند قانون «اول زجر و بعداً لذت» باشید و درد کارها را در زمان حال تحمل کنید تا از گزندهای گفته شده دور بمانید. موفق‌ترین باشید.

چرا افت تحصیلی کردم؟

سلام من تا قبل سال یازدهم معدلم ۲۰ بوده ولی امسال که یازدهمم انگیزم به شدت افت کرده و اصلا درس نمیخونم معلمامون همون معلم های دهمون هستن و همه میشناسنم و خیلی تعجب کردن. بارها از من پرسیدن که دلیل این افت درسیت چیه و چرا درس نمیخونی، من نمرات کلاسیم همگی ده یازده داره میاد. اصلا هدفم برام معنی نداره دیگه سرد و کسلم وقتی میگن امتحان داری در حد همون ده یازده میخونم و بسم هستش. من اصلا یک کلمه هم نخوندم امسال و فقط ادای درس خوندن درمیارم یعنی میرم پشت میزم بقیه فکر میکنن دارم میخونم ولی حس درسم نمیاد. خیلی بی مسئولیت و بی تفاوت شدم به اتفاقاتی که داره میفته همش دلم میخواد با سرعت تند این دو سال مونده دبیرستان بره و من سر از دانشگاه در بیارمم رشتش هم مهم نیست فقط من برم دانشگاه. من تا قبل امسال آدم فوق العاده فعال و قوی از نظر شخصیتی بودم ولی الان یه ذره هم مثل اونموقع نیستم. دلم میخواد مستقل شم و انگاری اینجا گیر افتادم. نمیدونم شاید توضیحاتم خیلی کم یا بد باشه ولی ممنون میشم اگر چیزی توی حرفام دیدید که بهم کمک میکنه از این وضع در بیام بهم بگید بازم ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برداشت شخصی من این است که نقطه عطف ماجرایی که این روزها با آن دست و پنجه نرم می‌کنید در انتهای پیامتان است؛ آنجا که صحبت از گذر سریع و رفتن به دانشگاه و استقلال می‌کنید.
به نظر می‌رسد یک یا چند اتفاق افتاده که باعث شده از بودن در این مرحله از زندگی خود ناراضی شده‌اید و گویی امتیازاتی در آینده وجود دارد که شما را بی‌قرار کرده که هرچه زودتر از این مرحله عبور و وارد آن دوره شوید تا در نهایت به آن امتیازها برسید.
به دیگر سخن، لطفاً از سال دهم (می‌دانم در این سال اوضاع درسی مرتب بوده ولی از عمد می‌خواهم از این سال شروع کنید) تا همین امروز را بررسی کرده و هر اتفاق یا خاطره یا ماجرایی که مربوط به دانشگاه رفتن شما می‌شود را در صورتی که تمایل داشتید برایم بنویسید تا بررسی کنیم.
برای آنکه بهتر بتوانید این کوشش ذهنی را به هدف برسانید چند مثال می‌زنم. مثلاً در مثالی مشابه با وضعیت شما، پدری به فرزندش گفته بود برایم فرقی نمی‌کند چه رشته‌ای قبول شوی ولی به محض دانشجو شدنت گواهینامه بگیر تا برایت ماشین بخرم. این شخص نسبت به زمان حال بی‌تفاوت شده بود و تمایل داشت وارد مرحله بعدی شود تا به امتیازی که پدرش تعیین کرده بود، دست یابد.
یا در مثال دیگری، درست کردن طبقه بالای خانه و جدا کردن اتاق دو خواهر از هم به این ربط داده شده بود که وقتی یکی از شما دانشجو شدید، آنگاه طبقه بالا را می‌سازیم که اتاق‌های شما از هم جدا شود و بهتر درس بخوانید. آن‌ها نیز برای رسیدن به اتاق مستقل در زمان حال نمی‌توانستند قرار داشته و همه فکرشان در آینده بود.
شما نیز بایستی دنبال این دست از مثال‌هایی باشید که امتیاز، پاداش، راحت شدن از یکسری فشارها و یا هر چیز دیگری در گرو عبور از دبیرستان و ورود به دانشگاه باشد. بررسی این امتیازها ذهن شما را برای بازگشت به زمان حال آماده خواهد نمود. موفق‌ترین باشید.

ذوق اولیه و رها کردن بعدش

سلام دختری هستم 33 ساله. من همیشه درسم خوب بوده و شاگرد اول و دوم کلاس میشدم اون موقع که پیش دانشگاهی میخوندم کنکور دادمو نتیجه نگرفتم و قشنگ یادمه که حسم بهم گفت دیگه کنکور دادن مزه نداره و اگه میخواستی قبول شی همینو میشیدی دلمم نخواس برم یه رشته دیگه بخونم اونموقع و ولش کردم و رفتم سمت خیاطی و خیاطی رو کامل یاد گرفتم یکی دو سالی توی کارگاه خیاطی یکی از اقوام دورمون کار کردم و تجربه خوبی هم داشتم حتی می تونستم چرخ بخرم و خودم سفارش قبول کردم ولی انگار دلمو زده باشه ولش کردم رفتم سمت آرایشگری اونموقع خیلی مد شده بود اینکه ارایشگر بشی و خودش یه کلاسی داشت سر همین با کلاس به نظر رسیدنش خیاطی رو ول کردم رفتم ارایشگر بشم بازم خیلی خوب یادش گرفتم توی یه ارایشگاه معروف شهرمون یه صندلی کرایه کردم ازش و کار میکردم دوباره اون حس یکنواخت شدنه اومد سراغم و دلمو دوباره زد و انگیزمو از دس دادم برا ادامه دادنش تا اینکه یکی از دوستام از روانشناسی و درساش میگفت خیلی خاص به نظرم اومد رفتم کنکور دادم دانشگاه شهرمون روانشناسی قبول شدم دو سال اول رو عالی خوندم ولی اونطور که دوستم برام تعریف میکرد نبود و دوباره بی میل شدم بهش و وشل کردم الان میخوام یه برند لباس رو نمایندگی شو بگیرم توی شهرمون ولی میترسم بازم یه مدتی کار کنم و ولش کنم. من میخوام بدونم چرا من اینطوریم و چطوری درست بشم حداقل روی یه کاری بمونم اگه همون کنکورمو ادامه داده بودم سال بعدش یا دو سال بعدش یه رشته خوبی میاوردم ولی همش دارم یه چیزو شروع میکنم و ولش میکنم یه کمی طولانی شد ببخشید لطفا بهم جواب بدید تا خودمو تغییر بدم حتی نمیدونم از کجا
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. واژگانی مانند «مزه نداشتن»، «دل نخواستن»، «زده شدن دل»، «مد بودن»، «کلاس داشتن»، «یکنواخت شدن»، «خاص به نظر رسیدن»، «بی‌میل شدن» مدل فکری‌تان را تا حدود زیادی مشخص می‌کند. ترجمان این گفتمان درونی چنین می‌شود: «من یک فردی هستم که در دنیای کیفی زندگی می‌کنم و به دنبال شغلی هستم که متفاوت و ویژه باشد ولی هر شغلی را که انتخاب کرده و واردش می‌شوم، رنگ و لعاب اولیه‌اش را از دست می‌دهد و عادی می‌شود».
آیا می‌توانید تعریفی مشخص و قابل‌اندازه‌گیری از «متفاوت، ویژه و غیرتکراری بودن یک شغل» ارائه دهید. به دیگر معنا، شغل مورد نظرتان دقیقاً چه فاکتورهایی داشته باشد که آن را بپذیرید و ادامه دهید؟
برای روشن‌تر شدن سؤالاتم، این توضیح را اضافه کنم که دنیای مفاهیم، به دو دسته تقسیم می‌شود: الف) مفاهیم کیفی، ب) مفاهیم کمی. کیفی‌ها غیرقابل تعریف دقیق و غیرقابل‌اندازه‌گیری هستند در حالی که کمی‌ها همگی تعاریف مشخص و قابل‌اندازه‌گیری دارند.
به طور مثال «من یک خودکار خاص می‌خواهم» جمله‌ای کیفی است زیرا خاص بودن خودکار مشخص نیست ولی گفتن «من یک خودکار به رنگ مشکی می‌خواهم که موقع نوشتن جوهر اضافه روی کاغذ رها نکرده، قطع و وصل نشود و نوکش 1 میلی‌متری باشد»، کاملاً کمی است و همگی می‌دانیم چه خودکاری مد نظر است.
هنر ما در فاصله گرفتن از دنیای کیفی و زندگی در دنیای کمی است. راه‌حل برون‌رفت شما از این مشکل نیز در همین نکته نهفته است. در واقع شما اگر واژگان و مفاهیم کیفی را حذف کرده و به جای آن به صورت کاملاً قابل‌اندازه‌گیری و با توضیحات قابل درک، تعیین کنید که چه می‌خواهید از یک شغل، آنگاه دیگر نیازی به این نیست که نگران عادی شدنش باشید چون از قبل می‌دانید که چه لیستی از نیازهای کمی و قابل‌اندازه‌گیری قرار است، توسط آن شغل پاسخ داده شود. موفق‌ترین باشید.

کلک متفاوت مغز حیوانی

سلام من پشتم و پارسال حدود 3000 آوردم با فشاری که روم بود ولی با بی محلی کردن به احساسات وسط درس ترازمو 700 تا بالا کشیدم و الانم تثبت شده هر چند میدونم موفقیت توی کنکور ربطی به تراز آزمون آزمایشی نداره ولی برام از اون منظر مهمه که تونستم به احساسات وسط درس بی محلی کنمو همینطوری بیارمش بالا البته همشم صعودی نبودما یه وقتایی هم میفتادم پایین ولی خب در مجموع صعودی شدم حالا اینا همش روی خوب ماجراست ولی با این پیشرفتا گاها فکرایی مثل این میاد تو سرم که اگه قبول نشی دیگه بهونه ای نداری بگی کم خوندم یا اصلا نخوندم اونوقت دیگه با چه امیدی میخوای یه بار دیگه پشت بشینی
این مدل صحبتای مغزم دو سه روزی هست ایجاد شده و هیچوقت نداشتمشون و تازگی داره واسه همین اذیتم میکنه و نمیتونم مثل این چن ماهی که به احساسات بی محلی میکنم بهش بی محلی کنم میشه بهم بگید چرا این افکار میاد؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر بخواهم عمق پیام شما را بیرون بکشم به جمله «من برای نتیجه نگرفتن‌های خودم، نیاز به توجیه احساسی دارم. مواردی مثل به خاطر استرس کم خواندم یا چند ماه آخر مشکلات فکری داشتم که باعث شد خود واقعی‌ام را نشان ندهم و به تسلط کامل نرسم».
این نوع جملات را زیرمجموعه مفهومی به نام «عملکرد دفاعی سیستم عصبی»، می‌توان قرار داد و در آن چارچوب بحث کرد. مغز ما برای آنکه از سلامت روحیه ما محافظت کند، نیاز به ابزارهایی دارد که مثل آب روی آتش، باعث آرام شدن شرایط بحرانی شود. گریه کردن، خواب دیدن، گفت و گوهای درونی، ردیف کردن توجیهاتی که باعث در امان ماندن شخصیت و هویت ما می‌شود و خودش را به صورت حق داشتن برای رخ دادن آن اتفاق بروز می‌دهد به اضافه چند روش دیگر، از ابزارهای مغز برای حفاظت از روحیه ماست.
اینکه مغز تلاش می‌کند از روحیه ما محافظت کند، بسیار عالی و اتفاقاً لازم است و همین محافظت‌های درست مغز است که باعث شده متعادل باشیم و بتوانیم به زندگی ادامه دهیم ولی این کارکرد مغز نیز دارای خطاهای خاص خودش است که برای دور ماندن از این خطاهای مغزی به آگاهی نیاز داریم.
قبل از آنکه وارد جزییات پیام شما شده و این خطای محافظتی مغز را توضیح دهم، یک مثال دیگری می‌زنم که به روشن‌تر شدن فضای بحث کمک می‌کند. در تحقیقاتی که انجام شده (شرح آن را در دوره هوش و استعداد منتشر می‌کنم)، این نتیجه بیرون آمده که افراد باهوش، اگر در موقعیتی قرار بگیرند و به این نتیجه برسند باهوش بودن آن‌ها زیر سؤال خواهد رفت، به دنبال راه‌حلی برای فرار از آن موقعیت می‌گردند. به‌طور مثال، فردی خود را باهوش می‌داند و به این نتیجه رسیده که در امتحان آخر ترم درس X نمره خوبی نخواهد گرفت یا خودش را به بیماری می‌زند تا در آن شرکت نکند و یا چند روز مانده به امتحان خودش را مشغول بازی، سرگرمی و بی‌خیالی نشان می‌دهد تا بعد از آزمون به دیگران بگوید که من نخواندم و تلاشی برای این درس انجام ندادم و سر همین هم نمره خوبی نگرفتم. خودتان شاهدید که چند روز قبل از امتحان داشتم مراحل فلان بازی را جلو می‌بردم. با این روش، تلاش می‌کند از صفت باهوش بودن خودش محافظت کند. البته این محافظت‌ها به صورت آگاهانه نیست و خود شخص نیز از آن بی‌خبر است.
در خصوص شرایط فعلی شما نیز، مغزتان، به دلیل تمایلش برای محافظت از سلامت روحیه‌تان این‌طور موضوع را مطرح می‌کند که اگر قبلاً قبول نمی‌شدی، توجیهات احساسی داشتیم که باعث می‌شد هم خود و هم دیگران را به این نتیجه برسانی که مشکل از شخصیت، هویت و وجود انسانی تو نیست بلکه به دلایل مختلفی، نتوانستی بخوانی و اگر می‌خواندی حتماً همان سال اول قبول می‌شدی و نتیجه می‌گرفتی. اما الآن چه بگوییم؟
فعلاً که عالی درس می‌خوانی، باوجود تمام افت‌وخیزها، در حال بهتر کردن وضعیت درسی هستی. در این شرایط، نمی‌توانیم توجیهات احساسی بیاوریم و خواهی‌نخواهی، اگر قبول نشوی، مجبوری بپذیری که سواد کافی نداشتی و این برای مغزی یک خطر به حساب می‌آید و تلاش می‌کند تا شما را از آن دور نگاه دارد.
از نظر مغزتان، اینکه فردی در کنکور بدون استرس، ترس، دلهره و اجرای برنامه حاضر بشود و به رشته مورد نظرش نرسد، بسیار دردناک است و می‌کوشد تا این معادله را به نوعی با احساسات ترکیب کرده و وضعیتی را خلق کند که در نهایت به حفاظت از سلامت روحیه شما ختم شود.
پیشنهاد مغزتان این است که افت کنید و در اجرای برنامه به هم بریزید تا بعداً همین موضوع را دست‌آویز و دلیلی برای قبول نشدن قرار دهید و بتوانید شخصیت خود را از این نتیجه دور نگاه دارید و روحیه بالایی را برای کنکور بعدی حفظ کنید. مغز در همین‌جا دچار خطاهای پی در پی می‌شود که به ترتیب شماره‌گذاری توضیح می‌دهم.
1- اگر قرار باشد قبل از هر کنکور به دنبال یک یا چند دلیل احساسی بگردم که توجیه کننده اتفاقات بعد از کنکور بشود آنگاه قبل از هر کنکور، بایستی افت کنم و در چرخه‌ای قرار می‌گیرم که هر بار به فکر نخواندن در چندین ماه مانده به کنکور هستم.
2- مغز به اشتباه چنین برداشت کرده که اگر کسی برای کنکور خوب درس بخواند و در آن سال، سوادش به حد قبولی نرسیده باشد و به تلاش برای بالا کشیدن دانش خود نیاز داشته باشد تا بتواند در مرحله یا مرحله‌های بعدی نتیجه بگیرد، آنگاه شخصیت و هویتش زیر سؤال می‌رود. آیا واقعاً این‌طور است؟
برای قبولی در کنکور، بایستی سوادمان به حد رشته و دانشگاه مورد نظرمان بالا بیاید. حالا اگر به خوبی برنامه اجرا کنیم ولی در کنکور فعلی به حد مورد نظر نرسیم، چرا شخصیت ما زیر سؤال برود؟ اینکه نشان می‌دهد در جهت درستی مشغول مطالعه بوده‌ایم و همین روند را باید ادامه دهیم تا هر بار قطعه‌های بیشتری از پازل سواد را کامل کرده و به هدف خویش برسیم.
اینکه ما خوب خوانده‌ایم ولی فعلاً سوادمان به حد قبولی نرسیده، وضعیت ناامیدکننده‌ای نیست که از خودمان بپرسیم اگر این اتفاق افتاد با چه امیدی می‌خواهی برای کنکور بعدی بخوانی؟ اینکه توانسته‌اید روند صعودی را بسازید و هر بار به سطح بالاتری از سواد برسید ولی به فرض که برای کنکور فعلی به حد مورد نظر نرسد، چرا باید ناامیدکننده باشد؟ اگر کسی فاصله شهر X تا شهر Y را بخواهد طی کند و الآن هشتاد درصد مسیر را رفته باشد و برای رسیدن به مقصد، به بیست درصد جلو رفتن دیگر نیاز داشته باشد، چرا باید ناامید باشد؟
3- دقت کنید که من با فرض‌های خود مغزتان به این سؤال، پاسخ دادم و چه بسا شما به آن حد مورد نظر سواد برسید و همین کنکور کار را تمام کنید ولی مغزتان می‌گوید برای دفع یک خطری که تازه آن را هم اشتباه متوجه شده، بیا کمتر درس بخوانیم. آیا این راه‌حل مغز، منطقی است؟
امیدوارم مجموعه صحبت‌هایم را مد نظر قرار داده باشید و با آگاهی که کسب کردید، همان فرمول قبلی خود را ادامه دهید تا روند صعودی خود را با تمام افت‌وخیزهایش به ‌پیش برانید. موفق‌ترین باشید.