مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
میشه در کنار دانشگاه واسه کنکور خوند؟

سلام می‌خوام یکم از وضعیتم واستون بگم. چیزی نمونده ۲۱ سالم بشه اما به هیچی نرسیدم. چندساله کنکور میدم و درس نمیخونم. خانواده فکر میکنن خنگم و اصرار دارن برو دانشگاه یه چیزی بخون بعدا ادامه بده واسه مقاطع بالاتر.
خواهر و برادرم از نظر جامعه آدمای موفقی هستن و این چندسال پشت کنکور موندن من واسه خانوادم غیرقابل هضمه! هر روز سرزنش میشم و به شدت آدم استرسی ای شدم.من دوران مدرسه درسم خوب بود و پزشکی میخواستم اما همین مقایسه ها باعث شد احساس کمبود کنم و دیگه درس نخونم. مثلاً من با پسر همسایمون مقایسه میشدم که تراز برتر شهر بود وقتی دیدم من بهش نمی‌رسم و هر روز مقایسه ها داره بیشتر میشه بیخیال خوندن شدم. گفتم من که در هر صورت مقایسه میشم و هرکاریم بکنم به اون پسر نمی‌رسم پس بهتره نخونم.
این استارت نخوندنام بود و بعدشم انقدر تنبل شدم که دیگه نتونستم سمت درس برگردم.آقای جدیدی خانواده من از لحاظ امکانات چیزی واسم کم نذاشتن و انتظار دارن بعد ۴ سال یه رشته ای مثل فرهنگیان قبول بشم و برم دانشگاه….می‌دونم واسه بقیه هدف انتخاب نمیکنید و تعیین تکلیف نمیکنید! اما می‌خوام بدونم تصمیمی که گرفتم منطقی و شدنیه یا نه؟
من می‌خوام امسال برم فرهنگیان یا پرستاری فقط و فقط واسه اینکه خانواده دست از سرم بردارن. بعدش برگردم و کنکور بدم واسه پزشکی.تنبلی زیاد کردم این سالها! اما می‌دونم پتانسیل پزشکیو دارم.میشه برم یه رشته ای مثل اینا که گفتم بعدش در کنار دانشگاه درس بخونم؟ نهایتش ترم اول میرم ترم دوم مرخصی میگیرم. مطمئنم اگه ۱۰ ماه خوب و پیوسته مطالعه کنم میشه به پزشکی برسم چون زود یاد میگیرم.
اینم بگم که خانوادم وقتی می‌شنون یکی با ۳۲ سال سن تازه پزشکی قبول شده کلی تحسینش میکنن اما مادرم هر روز به من میگه سنت زیاد شده و نرفتی دانشگاه. برادرم میگه اگه مثل فلانی همون سال اول میرفتی الان سرکار بودی و…
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما نکاتی وجود دارد که به ترتیب پاسخ می‌دهم:
1. ابتدا به سراغ تیتر پیام‌تان برویم که به صورت سوالی مطرح کرده‌اید و از من پرسیده‌اید که آیا می‌شود همزمان با دانشگاه برای کنکور هم خواند؟ از نظر قانون کنکور تا به این لحظه، شما هیچ مشکلی برای دانشجو شدن و همزمان درس خواندن برای کنکور ندارید ولی اگر منظورتان از نظر روحی و ذهنی است که این سوال در راستای هدف‌گذاری می‌باشد و همانطور که خودتان هم نوشتید و می‌دانید، به هیچ وجه، برای هیچ انسانی روی کره زمین، هدف مشخص نمی‌کنم.
این شما هستید که در آن شرایط مشغول زندگی می‌باشید و خودتان بایستی تعیین کنید که چه مسیری برای شما درست است. انتخاب مسیر زندگی مثل همین که پشت کنکور بمانید یا به دانشگاه بروید و همزمان برای کنکور بخوانید، یک انتخاب کاملا درونی و شخصی می‌باشد که خودتان موظف به تحمل درد تنهایی فکر کردن و گزینش آن هستید.
هر نوع پرسیدن از دیگران، حتی اگر مشاور باشد و با این استدلال که او تجربه دارد پس بپرسم که ببینیم، افرادی شبیه به من توانسته‌اند بخوانند یا نخوانند، خطای ذهنی برای شما ایجاد خواهد نمود و باعث تصمیم نادرست می‌شود. هدف‌گذاری دردناک است زیرا تنهایی انجام می‌شود. پرسیدن از دیگران، دردش را کم نمی‌کند بلکه در دراز مدت، دردش را بیشترش می‌کند.
2. هر انسانی می‌تواند هر طور که صلاح است، درباره انسان دیگر، فکر کند و صفت‌هایی را برای او در نظر بگیرد و این حق طبیعی اوست. با این حساب، همه انسان ها، به طور مثال انسان‌های اطراف شما، می‌توانند هر دیدگاهی درباره شما داشته باشند. این حق آن هاست که هر طور که دلشان می‌خواهد شما را قضاوت کنند.
متوجه هستم که پاراگراف قبل تا چه حد سنگین است. خود من تپش قلب می‌گیرم و عرق سردی بر پیشانیم می‌نشیند وقتی آن را می‌نویسم و می‌خوانم. چون ما با این مدل فکری بزرگ نشده‌ایم و سخت است که این حق را به دیگران بدهیم که هر طور که دوست دارند درباره ما فکر کنند.
ماجرای ما در فرهنگ کشورمان، اینطور است که اتفاقا این حق را به دیگران نمی‌دهیم که هر فکری درباره ما کنند و باید همان فکری را که ما می‌خواهیم درباره‌مان داشته باشند. از این رو، خیلی شوکه کننده و تپش‌آور است وقتی متوجه می‌شویم که باید دست برداریم از اصلاح کردن فکر اطرافیان درباره خودمان.
به عبارت دیگر، تلاش برای اصلاح یا تغییر دادن فکر و نظر دیگران درباره خودمان، یک خطای فرهنگی است. ما تمام عمر نگران این هستیم که دیگرانی درباره ما فکرهای بد داشته باشند در حالی که هیچ کنترلی روی فکر آن‌ها نداریم و مدار قضاوت‌شان هر موقع و هر جور که فعال شود، ما کاره‌ای نیستیم.
همین حالا، شما می‌توانید درباره خود من هر قضاوت و نظری را داشته باشید. مثلا با خودتان بگویید که رضا جدیدی، آدم بدی است زیرا در مورد شماره (۱) نیامد به جای من هدف انتخاب کند و مرا از درد تصمیم گیری برای انتخاب هدف نجات دهد که حالا مجبور نباشم راه زندگی خود را با سختی و درد برگزینم. آیا من می‌توانم کنترلی روی نتیجه گیری شما داشته باشم؟
شاید هم بگویید رضا جدیدی، آدم خوبی است زیرا به فکر زندگی بلند مدت من بود و اجازه داد خودم با درد هدف‌گذاری مواجه شوم و مسائل مختلف زندگی‌ام را سبک سنگین کنم و در نهایت مسیر زندگی‌ام را بیابم. آیا من می‌توانم روی این نتیجه گیری شما، تاثیری داشته باشم؟
من بر اساس معنا بخش‌هایم به مورد (۱) جواب دادم ولی تصویری که ذهن شما از من ساخت، در اختیار و کنترل من نیست. هرچقدر هم که حفظ ظاهر کنم، هر چه هم بخواهم خود را با شخصیت و متفاوت نشان دهم؛ مغز شما بر اساس خاطرات، الگوها و مدارهای قضاوت خودتان، مرا می‌سنجد و صفت خوب یا بد را نسبت می‌دهد.
از این عمیق‌تر اینکه اگر شما فکر کنید من بد هستم، به معنای بد بودن من نیست و اگر چنین بیندیشید که خوب هستم، باز هم به مفهوم خوب بودن من نیست. زیرا صفتی که شما نسبت می‌دهید، فقط حاصل الگوی فکری خودتان است و توضیحی درباره من نیست.
از آنجا که من نمی‌دانم شما چه خاطرات، الگوها و مدارهای قضاوتی دارید، پس نمی‌توانم خودم را طوری آرایش و پیرایش کنم که مطلوب شما واقع شده و درباره‌ام خوب فکر کنید. بنابراین فقط مجبورم بر اساس مدل فکری خودم، آنچه را که درست می‌دانم، تقدیم‌تان کنم؛ خواه درباره من قضاوت مثبت کنید و خواه منفی.
فکر نکنید که اگر با خانواده‌تان زندگی کنید آنگاه خاطرات، الگوها و مدارهای قضاوتی آن‌ها را می‌شناسید پس می‌شود طوری رفتار کنید که آن‌ها درباره شما خوب و مثبت فکر کنند. به هیچ وجه به این سادگی نیست. در همین پیام شما، نمونه‌ای از آن وجود دارد. کدام قسمت؟ آنجا که مادرتان به شما می‌گوید دیر شده ولی برای فردی با ۱۰ سال سن بیشتر از شما، می‌گوید آفرین چه پشتکاری. حالا شما چه نمایشی داشته باشید که ذهنیت مادرتان درباره شما مثبت شود؟
اینجاست که ما متوجه می‌شویم، کنترلی روی قضاوت و نظر دیگران نداریم. گاهی ممکن است یک کار عادی ما از نظر برخی، عالی و از نظر بعضی دیگر، کاملا زشت به نظر برسد. ما نمی‌دانیم دیگران چطور قضاوت می‌کنند و دردآور اینکه خودمان هم نمی‌دانیم که چطور قضاوت می‌کنیم حتی اگر یک متخصص با سال‌ها تجربه کار در زمینه تصمیم گیری و قضاوت باشیم زیرا بخش بزرگی از مدل قضاوت‌های ما در ضمیر ناخودآگاه قرار دارد و خیلی متوجه نیستیم که چطور با دیدن چند چیز به یک نتیجه می‌رسیم.
جمع‌بندی اینکه، خانواده‌تان حق دارند که فکر کنند شما فردی بدون استعداد و با بهره هوشی کم هستید اما این فکر آن‌ها اولا به معنای این نیست که شما واقعا چنین فردی هستید زیرا این تصورشان فقط حاصل الگوهای فکری خودشان است (مثل همان ماجرای خوب و بدن بودن من از دید شما که گفتم من هیچکدام آن‌ها نیستم پس شما هم آنچه خانواده می‌گویند نیستید) و همچنین به معنای این نیست که موظف هستید این فکرشان را اصلاح کرده یا تغییر بدهید و یا بر اساس الگوی فکری آن‌ها زندگی کنید. این فقط نظر شخصی آن هاست.
اینکه هر انسانی می‌تواند هر فکری درباره من داشته باشد، حق اوست، جمله درستی است اما این جمله هم درست است که فکر انسان‌ها درباره من، فقط قضاوت درونی آن هاست و توضیحی درباره من نیست و صد البته این جمله هم درست است که هیچ ضرورتی وجود ندارد که من خودم را نگران دیدگاه دیگران درباره خودم کنم و بر اساس خواست یا در جهت رضایت آن‌ها تلاش کنم چون کنترلی روی آن ندارم.
متوجه هستم که این صحبت‌ها تا چه حد نیاز به پذیرش درونی دارد و در نگاه اول اینطور نیست که قابل هضم باشد اما به آن فکر کنید و اگر در دراز مدت، درستش یافتید، بدان عمل کنید. موفق‌ترین باشید.

نفهمیدن

سلام بله شب امتحان خان هستم و اینکه وقتی سال دوم راهنمایی بودم یه همکلاسی داشتم زیاد میخوند اما همیشه نمیتونست خوب جواب بده یا یادش میرفت من اون زمان فکر میکردم این روش مطالعش درست نیس یا استعدادش نداره یا یه همسایه داشتیم که یه سال از خودم بزرگتر بود حس میکردم این الکی درس میخونه مثلا درس تاریخ یا استعدادش نداره الان که میخونم نا خوداگاه میاد تو ذهنم که توام مثل میلاد که پسر همسایمون بود و مهدی شدی یا استعداد فهمش نداری و یا سخته برات یا از قصد نمیخونی چون تو از درس خاندن چیزی نمیفمی حسم بهم میگه تو الکی داری درس میخونی البته اطرافیان هم بهم میگفتن درس خوندنت الکیه داری خودتو گول میزنی با بیست پنج سال سن کلا الان فکر میکنم الکیه یا میگن بشی پرفسورم بی فایدس داری خودتو گول میزنی تقریبا از ادمای با سوادی مشورت گرفتم همه گفتن تو هوشت خوبه استعدادشم داری. الان یه حسی که دارم اینه اره من کلا اهل درس خوندن نیستم انگار یه حسی مانع میشه برم سمتش.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیام شما مهم به نظر می‌آید، به ترتیب عبارت است از:
۱- شب امتحانی درس خواندن برای هر رشته‌ای در دانشگاه، قطعا فشار مضاعف می‌آورد. هر انسانی که از نظر شما، قوی‌ترین فرد از نظر تحصیلی است را اگر بررسی کنید، متوجه می‌شوید که در اکثر روزهای سال مشغول مطالعه است و اینطور نیست که همه درس‌ها را جمع کند و در فرجه‌ها به فکر خواندن مطالب یک ترم دانشگاهی باشد. بنابراین شما درس نمی‌خوانید و همه را به روزهای قبل امتحان واگذار می‌کنید و در روزهای نزدیک به امتحان، انتظار دارید خیلی سریع و با یک نگاه سطحی همه چیز را بفهمید و حفظ شوید و بالاترین نمره‌ها را هم بگیرید و از آنجا که نه درس‌های دانشگاه بلکه درس‌های مدرسه هم به این صورت نیستند که همه قسمت‌های آن را با یک بار خواندن فهمید و انتظار تسلط داشت، پس شما بارها در لا به لای درس خواندن اذیت می‌شوید و به جای آنکه یقه خود را بگیرید که چرا من یک برنامه برای درس خواندن در طول ترم ندارم؟ خود را به این نتیجه می‌رسانید که بله من هوش و استعداد ندارم چون اگر داشتم همین دو سه روز قبل امتحان کافی بود تا جزوه‌های یک ترم استاد را با یک نگاه بخوانم و یاد بگیرم و مسلط شوم.
نگاه شب امتحانی شما، یک نگاه افسانه‌ای است که در دیدگاه افراد متولد قبل سال ۶۰ در کشور ما رایج است. متاسفانه حتی ما روانپزشکان متولد قبل سال ۶۰ داریم که آن‌ها هم این نگاه افسانه‌ای را دارند زیرا آنان نیز تحت تاثیر فرهنگ آن موقع کشور هستند. این نگاه افسانه‌ای چیست؟ اینکه عده‌ای دانش آموز، کنکوری و دانشجو وجود دارند که همه چیز را سر کلاس یاد می‌گیرند و دیگر هیچ مطالعه‌ای ندارند تا روز امتحان که یک نگاه مختصری می‌کنند و همه درس‌ها را اگر ۲۰ نشوند، ۱۹ خواهند شد و اینان همان شاگرد اول‌های مدرسه و دانشگاه و رتبه‌های برتر کنکور هستند که در آینده هم تمامی مشاغل دنیا را خواهند گرفت.
تا مادامی که این نگاه افسانه‌ای را دارید، خود را هُل می‌دهید که شب امتحانی بخوانید و بالاترین نمره‌ها را بیاورید و چون این فرمول کار نمی‌کند آنگاه نتیجه می‌گیرید که چون یک سری‌ها با چنین قدرتی هستند و من این قدرت را ندارم پس من مشکل هوش و استعداد دارم. دست از این نگاه افسانه‌ای بردارید. افسانه «عده‌ای وجود دارند که بدون درس خواندن نمره بالا می‌گیرند» ایده ذهنی انسان‌های متولد قبل سال ۶۰ بود که متاسفانه روی ذهن بسیاری از انسان‌های متولد سال‌های بعدی نیز اثرگذار است.
هیچ انسان شاگرد اولی چه در مدرسه چه در دانشگاه، هیچ رتبه برتری چه در کنکور چه در آزمون دستیاری رشته‌های پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی وجود ندارد که بدون درس خواندن یا با شب امتحانی خواندن به این نتایج رسیده باشد. تحقیقات روز دنیا نشان می‌دهد که اگر تلاش وجود نداشته باشد، هیچ هوش و استعدادی توان بالا کشیدن شما را ندارد.
با این توضیحات، اولین رفتاری که می‌بایست در خود اصلاح کنید این است که برای مطالعه در طول ترم، برنامه تحصیلی داشته باشید و دنبال سر ضرب یاد گرفتن و با یک بار خواندن فهمیدن و بدون مرور و تمرین مسلط شدن و نگاه افسانه‌ای به شب امتحان نباشید و به جای آن، عنصر درس خواندن و پیگیری تحصیلی در طول ترم را جایگزین کنید.
۲- همکلاسی دوره راهنمایی شما که زیاد درس می‌خوانده و موقع سوال جواب دادن، یادش می‌رفته، احتمالا به استرس از کلاس درس و ترس از معلم بر می‌گردد. اما شما از او نیز نتیجه‌ای دلخواه برای خود ساخته اید. چه نتیجه ای؟ زیاد درس خواندن خوب نیست و شب امتحانی باید خواند چون اگر زیاد درس بخوانی فراموش می‌کنی مثل همین همکلاسی. دقت داشته باشید که شما تحلیل‌گر رفتار نیستید و عمق رفتارهای همکلاسی دوره راهنمایی و شیوه زیست او را نمی‌دانید پس هر نوع نتیجه‌ای گیری درباره او قطعا خطاست از جمله همین نتیجه‌ای که گرفتید. شما موظف به خواندن در طول ترم تحصیلی هستید.
۳- هم شما، هم من و هم تمام انسان‌هایی که در فرهنگ مداخله جوی ایران بزرگ شده ایم، یک روزی و یک جایی بایستی تصمیم بگیریم و بین دو گزینه‌ی رو به رو یکی را انتخاب کنیم: الف) زندگی بر اساس حرف اطرافیان، ب) زندگی بر اساس نیازهای خود. گزینه سومی وجود ندارد. می‌دانم که همه ما دوست می‌داریم گزینه سومی به صورت «زندگی بر اساس نیازهای خود همراه با راضی بودن اطرافیان» بسازیم ولی در دنیای واقعی چنین گزینه‌ای ایجاد نمی‌شود.
اگر شما صحبت اطرافیان را ملاک زندگی خود قرار می‌دهید پس آن را پذیرفته و دیگر مخالف آن کاری نکنید و اگر بر اساس نیازهای خود جلو می‌روید، حرف اطرافیان را نشنیده گرفته و مسیر خود را بروید. اگر بخواهید وسط گزینه الف و ب گیر کنید آنگاه یک بازی ذهنی خسته کننده و منتهی به ناامیدی، ترس و دلهره را تجربه خواهید کرد و یک بام و دو هوا می‌شوید.
وسط باز نباشید و یک جایی وسط این دو گزینه قرار نگیرید. کسانی که وسط بازی کنند، بعد از مدتی دچار یخ زدگی می‌شوند. من برای شما تعیین نمی‌کنم که کدام گزینه را انتخاب کنید چون هر انسانی مالک زندگی خودش است و خودش تعیین می‌کند با چه هدف و قانونی زندگی کند؛ تنها چیزی که برای شما خواهم گفت این است که یکی را انتخاب و تا آخر عمر با همان فرمان جلو بروید زیرا که در اینصورت زندگی بهتری را تجربه می‌کنید.
اینطور بگویم که اگر کسی بر اساس حرف مردم زندگی کند خیلی خیلی بهتر از این است که بخواهد وسط بازی کند. وسط بازی بدترین انتخاب یک فرد است.
۴- به طور کلی، آنچه من از صحبت‌های شما برداشت می‌کنم این است که اصلا انتظار گیر کردن در فهم جمله، یاد نگرفتن یک مطلب و سایر گیرهای تحصیلی را ندارید و تصور شما این است که بایستی از اول جزوه همه چیز را روی هوا یاد بگیرید و یک بار برای همیشه در ذهن‌تان بماند. این افکار همگی برای دهه قبل از ۵۰ بود و علم یادگیری چنین چیزهایی را اثبات نکرده است. موفق‌ترین باشید.

نفهمیدن

سلام من دانشجوام و جدیدا میخام درس بخونم انگار نمیتونم نمیفهمم اون درسو مثلا سه شنبه امتحان دارم دور روز کامل جزوه رو خوندم ولی انگار چیزی یادم نیس انگار من هوش و استعدادش رو ندارم چون دو روز ازگار خوندم ولی هیچی نفهمیدم یا یادم رفت دلیلش چیه که نمیفمم ایا درس خوندنو رها کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در متن پیام‌تان برای من پر رنگ به نظر رسید به ترتیب این موارد است که لطفا در صورت تمایل، درباره آن‌ها به من توضیح بدهید:
۱- آیا شما دانشجوی شب امتحانی خوان هستید؟ یعنی در طول ترم، خیلی کم یا هیچ مطالعه‌ای ندارید و تمام درس‌ها را به فرجه‌ها و زمان نزدیک به تاریخ امتحان واگذار می‌کنید؟
۲- خاطرات و گذشته ذهنی شما درباره هوش و استعداد چه چیزهایی هست که این موضوع را به عنوان عاملی برای درس و نمره دانشگاه در نظر می‌گیرید و ریشه مشکلات خود را به آن ربط می‌دهید؟ این ذهنیت از کجا آمده و چه سابقه ذهنی درباره‌اش دارید که اینطور شما را آزار می‌دهد؟
۳- آیا صحبت‌هایی توسط ذهن خود یا سایر اطرافیان درباره ترک کردن رشته دانشگاهی شنیده‌اید یا فقط به دلیل همان گیر ذهنی روی هوش و استعداد به دنبال ترک تحصیل هستید؟
۴- آیا شما به لحاظ ذهنی، نیاز دارید تا شخصی از بیرون به شما خیلی محکم بگوید که «هوش و استعداد» ندارید و با صحبت آن شخص، خود را از زیر درد یادگیری نجات دهید و بپذیرید که هوش و استعداد ندارید و درس خواندن را تمام کنید؟ برعکس این سوال هم قابل پرسش است: اگر کسی به شما به کمک قوی‌ترین مقالات دنیا، اثبات کند که هوش و استعداد دارید و بعد هم ثابت کند که با وجود هوش و استعداد، باز هم عامل اصلی موفقیت، عملگرایی درست است، آیا حاضرید عملگرایی کرده و در طول ترم و در اکثر روزهای سال درس بخوانید؟
این سوالات، تا حدود زیادی می‌تواند شناختی از طرز تفکر شما در اختیارم قرار دهد و بدین صورت می‌توانم کمک دقیق‌تری برای حل مشکل شما داشته باشم. در صورتی که تمایل داشتید می‌توانید پاسخ سوالات را برایم ارسال نمایید تا آنچه را متوجه می‌شوم، به اشتراک بگذارم. موفق‌ترین باشید.

بهترین زمان برای بیدار شدن

سلام اکثرا میگن که ساعت 5 صبح برای بیداری بهترین زمان ممکن هست؟شما همین نظر رو دارید یا از نظرتون یه ساعت دیگه بهترین ساعت برای بیدار شدن و شروع فعالیته؟ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. تا به این لحظه که با هم صحبت می‌کنیم، هیچ مقاله‌ای در دنیا به صورت علمی نتوانسته بهترین ساعت خوابیدن یا بیدار شدن را تعیین کند. من هم مثل شما این را شنیده‌ام که می‌گویند ساعت 9 تا 10 شب بخوابید و ساعت 3 تا 4 صبح بیدار شوید اما این صحبت، از هیچ مقاله علمی و کار پژوهشی بیرون نیامده است.
به عبارت دیگر، پیشنهادهایی که برای بهترین زمان بیدار شدن یا عالی‌ترین زمان برای خوابیدن داده می‌شود، همگی من در آوردی هستند و هیچ مقاله‌ای در دنیا نداریم که گفته باشد راس ساعت ۵ بیدار شوید یا ۶ یا ۴ یا هر عدد دیگری آنگاه خیلی اتفاقات خوبی برای شما رخ خواهد داد. موفق‌ترین باشید.

برطرف کردن زمان های هدر شده

سلام من زمان های هدر رفته زیادی دارم طبق اون چیزی که گفتید اومدم دسته بندی شون کردم که چه موقع هایی و چرا وقت هدر میدم و نتیجش اینطوری شد که همه وقت هدر دادن هام شبیه هم بودن و خیلی متعجب شدم.
ببینید من وقتی دسته بندی کردم دیدم که تموم وقت هدر داده من از جایی شروع میشه که توی حل یه تست یا فهمیدن یه جمله مثلا توی زیست گیر میکنم همین که گیر میکنما دیگه بهم میریزم و اولش بلند میشم توی اتاق راه میرم فکر میکنم بعدش کم کم استرسی میشم و بعدشم میرم بیرون که یه هوایی بخورم و دیگه بر نمیگردم تا شب و شبم که میگم برنامه بچینم برای فردام.
همینطوری وقت از دست میدم الان خوشحالم چون تونستم بفهمم کجا نقطه ضعفم هست ولی الان نمیدونم چطوری این نقطه ضعفمو برطرف کنم ممنون میشم راهنمایی کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اینکه به صورت تحلیلی روی نقطه ضعف خود، دقت نظر داشته‌اید و متوجه نوع آن شده‌اید، بسیار کار حرفه‌ای بوده و از شما متشکرم که با این روش، توانسته‌اید به این ارزیابی برسید که دلیل از دست دادن زمانتان، «مواجه شدن با غلط حل کردن یک تست، یا متوجه نشدن حل آن تست یا یک جمله از درسنامه» بوده است.
در این مرحله که تحلیل دقیقی از جنس وقت هدر رفته به دست آمده، وقت آن است که به سراغ ذهنیتتان در زمان مواجه شدن با تست نادرست یا درک نکردن یک جمله از درسنامه برویم. این همان جایی است که مغزتان در آن مشغول بازی است و ابزار مناسبی برای جدا کردن شما از پشت میز در دست دارد زیرا نقطه ضعف فکری‌تان به حساب می‌آید.
به بیان دیگر، مجموعه‌ای از گزاره‌های درست به صورت قوانین ذهنی توسط شما پذیرفته شده‌اند که باعث به هم ریختنتان بعد از ناتوانی در حل یک تست یا عدم درک یک جمله از درسنامه می‌شود. برای آنکه فعال شوید و بتوانید و ایده خود را خارج کنید، لطفاً به این جملات توجه کنید تا قوانین خود را بیرون بکشید. افرادی مشابه با شرایط شما، معمولاً چنین قوانینی را به عنوان گزاره‌های درست پذیرفته‌اند که همگی متأسفانه اشتباه است:
1- یک داوطلب کنکور، باید همه تست‌های کتاب‌های کمک آموزشی و کنکورهای قبل را درست بزند.
2- هیچ‌گاه نباید وضعیت به سمتی پیش برود که به یک باره، چندین تست را پشت سر هم غلط زد یا اصلاً درکشان نکرد و همیشه باید طوری شرایط درس خواندن ادامه یابد که در کل تست‌های آن روز، یک یا نهایتان دو غلط یافت شود.
3- اگر قرار است در کنکور، به فکر رشته‌های تاپ و برتر باشی، آنگاه موظف هستی همه جملات درسنامه را همان بار اول بخوانی و برای همیشه در ذهنت بماند و هرگز نباید فراموش شود.
4- اگر قرار باشد در حل یک یا چند تست از کتاب کمک آموزشی گیر کنی و برای حل آن، نیاز به رفع اشکال یا کمک گرفتن از دیگران داشته باشی، آنگاه هرگز نمی‌توانی در رشته‌های خوب قبول شوی.
5- تمام کسانی که رشته‌های برتر را قبول می‌شوند، همان بار اول، تمام تست‌های کتاب کمک آموزشی را درست حل کرده‌اند و یا اگر هم چند ایراد داشته‌اند، با یک نگاه سریع، کل ماجرا را متوجه شده‌اند و نیاز به هیچ رفع اشکالی نداشته‌اند.
6- اگر قرار باشد در فهمیدن جملات درسنامه یا کتاب درسی گیر کنم، پس چطور می‌خواهم توقع داشته باشم که متن تست‌های ترکیبی کنکور را بفهمم و به خوبی از پس آن‌ها بر بیایم؟
7- هر روز در تعدادی از تست‌ها و برخی از جملات درسنامه گیر می‌کنم و اذیت می‌شوم. حتماً پایه درسی ضعیف و مشکلات بزرگی دارم و با این حساب نمی‌توانم در کنکور قبول شوم و به هدفم برسم.
8- اگر در تستی گیر کردی یا جمله‌ای را متوجه نشدی، باید از پشت میز بلند شوی تا هوایی بخوری و بعدش برگردی و بخوانی. اگر بخواهی همان‌طور پشت سر هم فشار بیاوری که یک مطلب را یاد بگیری آنگاه بیشتر خسته می‌شوی.
9- وقتی در تستی یا جمله‌ای درسنامه گیر می‌کنی، معنا و مفهومش این است که امروز شرایط خوبی برای مطالعه ندارد و به قول معروف، «امروز، روز تو نیست» و بهتر است فردا درس خواندن را ادامه دهیم.
10- من از مواجه شدن با غلط‌هایم می‌ترسم. وقتی تستی را غلط حل می‌کنم یا جمله‌ای را متوجه نمی‌شوم با خودم می‌گویم که نکند بقیه چیزها را هم بلد نیستم و این‌طوری گیر کنم و توهم مطالعه زده‌ام. می‌ترسم از اینکه غلط‌هایم زیاد باشند و در نهایت به هدفم نرسم.
این جملات فقط بخشی از تفکرات مرتبط با وضعیتی بود که در آن هستید و تنها به عنوان قلقلک دادن ذهنیت شما نوشته شده است. لطفاً با مطالعه آن‌ها سعی کنید قاعده ذهنی خود را بیرون بکشید که شما چرا وقتی با در یک تست یا جمله درسنامه گیر می‌کنید، تصمیم به ترک میز مطالعه می‌گیرید؟ مشخص شدن قاعده ذهنی، راه‌حل برون‌رفت از این چالش را مشخص خواهد نمود. موفق‌ترین باشید.

بی دقتی

سلام من به سوال های شما فکر کردم و در طی این دو سه سال شوک خیلی بزرگی برام پیش نیومده.چند ماهه که پلک چشمم میپره مخصوصا موقع عصبانیت عطسه کردن.شستن صورت. ممکنه ربطی بهم داشته باشند؟و اینکه حس میکنم هر چقدر ………………………
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما نکاتی مطرح شد که بهتر است به صورت شخصی پاسخ آن را دریافت کنید. در صورت تمایل می‌توانید به ایمیل پایین سایت، یک ایمیل بفرستید و متن پیام خود را برایم در آنجا بنویسید تا پاسخ فردی را دریافت نمایید. دقت داشته باشید که سایت کلبه مشاوره از همه سنین مخاطب دارد و گاهی برای احترام به حقوق مخاطبان، مجبورم سوالات دارای نکات شخصی را به صورت فردی پاسخ دهم و از این بابت از شما عذر می‌خواهم که نشد پیام شما را به طور کامل نمایش دهم. موفق‌ترین باشید.

تیک عصبی هست یا چی؟

سلام من 26 ساله هستم و حدود چند ماهی میشه که وقتی نگرانی های ذهنیم به یادم میاد سرشونه هامو میندازم بالا نه یکی دو تا یه هو میبینید دارم حدود دو ساعت تکرارش می کنم به نظر شما علت این بالا انداختن سرشونه هام چیه؟بعضیا میگن عصبیه و بعضیا میگن تیک هست.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه برایم نوشته اید، تیک عصبی نیست زیرا تیک عصبی داری این سه ویژگی اصلی است:
1. سن آغاز تیک عصبی قبل از هجده سالگی است به طوری که معمولا بین چهار تا شش سالگی آغاز می‌شوند و اوج شدت آن بین ده تا دوازده سالگی است و طی نوجوانی، از شت آن کاسته می‌شود. در حالی که شما می‌فرمایید بیست و شش‌ساله هستید و چند ماهی است که اینطور شده اید. البته احتمال وقوع تیک عصبی بعد از نوجوانی و در بزرگسالی هم وجود دارد اما بسیار نادر است، به طوری که می‌توان گفت تقریبا نیست.
2. تیک عصبی از اولین باری که به وقوع پیوسته است، نزدیک به یک سال تداوم داشته باشد.
3. تیک عصبی کوتاه مدت است و در اکثر موارد، در چند ثانیه تمام می‌شود و به ندرت به دقیقه می‌رسد، در حالی که شما نوشته‌اید مثلا دو ساعت درگیر بالا انداختن سرشانه‌های خود هستید و این نمی‌تواند تیک باشد.
پس اگر تیک نیست، ماجرای این بالا انداختن سرشانه‌ها چیست؟ این پرتاب سرشانه به بالا یک روش برای کاهش استرس، نگرانی و اضطراب‌هایی است که دارید. در واقع طبق توضیحاتی که در دوره «افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده» داده‌ام و می‌دهم، ما انسان‌ها ممکن است وارد این بازی ذهنی شویم که برای کاهش دادن نگرانی‌های خود، دست به کار تکراری بزنیم تا از این طریق، در کوتاه مدت آرامش کسب نماییم؛ بی‌خبر از آنکه در بلند مدت، تعداد نگرانی‌ها افزایش خواهند یافت.
با این توضیحات متوجه می‌شویم که مسیر رهاسازی افکار مزاحم و دست برداشتن از تکرار پرتاب سرشانه به بالا برای کاهش نگرانی ها، راه حل برون رفت از این چالش است. توضیحات نوشتاری و صوتی موجود در دوره «افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده» را دنبال کنید تا به آگاهی لازم برای خروج از این شرایط برسید. این دوره را می‌توانید از منوی بالای سایت، در بخش توسعه فردی، بیابید. موفق‌ترین باشید.

پتانسیل های فردی

سلام یه مطلب مشاوره ای داخل یکی از سایتای گوگل خوندم نوشته بود باور در صورتی معنا دارد که هدف پلند پروازانه نباشد و بالاتر از پتانسیلای اون فرد نباشد چون باعث افسردگی میشه ایا اقای جدیدی با این تفسیر هیشکی نمیتونه رتبه بالا بیاره مگه پتانسیلش داشته باشد.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این نکته مهم را در نظر داشته باشید که مطالب مشاوره‌ای به مانند مباحث ریاضی و فیزیک نیستند که جواب‌های یکسان داشته باشند. هر انسانی بر اساس معنابخش ها، الگوها و مدل فکری خودش، می‌تواند موضوعی را تولید کرده و آن را قبول کند و بر اساس آن زندگی نماید. به طور مثال، همین حالا که با هم صحبت می‌کنیم، جمع زیادی از انسان‌های کره زمین به انرژی مثبت و منفی اعتقاد دارند و گمان می‌کنند که امواجی وجود دارد که باید همواره در جذب بهترین و سازنده‌ترین امواج تلاش کنند در حالی که تعداد کمی از انسان‌ها هم هستند که چنین اعتقادی ندارند که من هم جزء همین دسته دوم هستم.
حالا اگر شخصی یک جمله از اندیشه افراد گروه اول را برای من بیاورد، الگوها و معنا بخش‌های من، آن را رد می‌کند چون زاویه‌ای که من با آن، دنیای انسانی را نظاره می‌کنم با آنچه گروه اول، درکش می‌کنند تفاوت دارد و از نظر من آن جمله نادرست است. برعکس این اتفاق هم درست است. مثلا اگر یک جمله را از زبان افرادی که در گروه دوم هستند، برای گروه اول بیان کنید، آن‌ها می‌خندند و می‌گویند این حرف‌ها چیست؟ حق دارند چون با دریچه نگاهشان هم خوانی ندارد.
حکایت این جمله‌ای که برای من نوشته‌اید هم اینطور است. وقتی این جمله را برای من می‌خوانید، برایم یک جمله نچسب و نا میزان است. به طور مثال، معیار تعیین «هدف بلند پروازانه» چیست؟ چه کسی تعیین می‌کند که هدف X برای شخص Y هدفی بلند پروازانه است یا خیر؟ جامعه، فرهنگ، مردم، نمرات مدرسه، سابقه تحصیلی، سابقه خانوادگی، تست خاصی وجود دارد؟ این یک جمله کیفی است و متر و معیار مشخص شدنش چیست؟
برای مثال این را می‌گویم که طبق تحقیقات (منبع آن در دوره هوش و استعداد می‌آید)، نشان داده که کمتر از ۴۰ درصد مدیر عامل شرکت‌ها و موسسات بزرگ و معروف آمریکایی توسط افرادی اداره می‌شود که در دانشگاه‌های برتر این کشور درس خوانده‌اند و بیشتر از ۶۰ درصد همین پُست‌ها در دست افرادی است که در دانشگاه‌های برتر این کشور نبوده اند. الان ما برای آن ۶۰ درصد، چه باید بگوییم؟ هدف این ۶۰ درصد که رنگ دانشگاه‌های برتر آمریکا را هم ندیده‌اند به نظر بلند پروازنه نبوده است وقتی که رقبای خود را که در بهترین دانشگاه‌های آمریکا درس خوانده‌اند را جا گذاشته و به پُست مدیریتی در آن شرکت‌ها و موسسات رسیده اند؟
همین داستان را با واژه «پتانسیل» دارم. پتانسیل یک فرد چیست که حالا هدف بالاتر از آن نباشد؟ پتانسیل را چه معیاری تعیین می‌کند؟ کدام تست؟ کدام آزمون؟ کدام ترازو هست که من بروم و پتانسیل خودم را اندازه بگیرم؟ آیا گذشته من و عملکردم در آن قرار است وسیله سنجش پتانسیل‌هایم باشد؟ پس ماجرای تغییر کردن و رشد نمودن چه می‌شود؟ به فرض که دانستیم پتانسیل چیست، مگر نمی‌شود افزایشش داد؟ اگر می‌شود، پس چرا باید خودم را محدود به پتاسیل کنم و هدفم را زیر آن قرار دهم؟
از همه این‌ها گذشته، معنا بخش‌های من می‌گویند که اگر قرار است هدفی را انتخاب کنید، بایستی به نیازهایتان توجه کنید و مسیری را بروید که نیازهایتان پاسخ داده شوند. این معنا بخش من است و با این دید زندگی را جلو می‌برم. از نظر من آن جمله هیچ چفت و بستی ندارد زیرا با دیدگاهم همخوانی ندارد اما همانطور که عرض کردم شاید برای نویسنده آن جمله، بسیار هم جمله برجسته و خارق العاده‌ای باشد زیرا با معنا بخش‌هایش هماهنگ باشد.
جمع‌بندی صحبت‌هایم این می‌شود که خواننده مطالب مشاوره ای، موظف است که به مرور زمان، تئوری و سنگ بنای فکری خودش را بیابد یا بسازد و با خودش مشخص کند که از چه زاویه‌ای قرار است دست به تحلیل بزند و مسائل را از کدام دریچه به تماشا خواهد نشست. اگر چنین رویکردی را نداشته باشد آنگاه بین کلی دیدگاه و جمله متضاد گیر خواهد افتاد و اذیت خواهد شد. موفق‌ترین باشید.

مقابله با استرس شدید و حال بد

سلام من جدیدا خیلی فشارهای روانی شدیدی تجربه میکنم امروز ترمیم معدل درس دینی داشتم و دیشب برام مثل جهنم بود تا صبح نتونستم بخوابم و همش استرس شدید و لرز داشتم در حدی که به این فکر میکردم بیخیال کنکور شم حس کردم دیگه واقن نمیتونم ادامه بدم تا جایی که حتی توان اینکه برم امتخان بدم رو نداشتم دیگه امسال هر طور شده باید برم دانشگاه چون دیگه ی ذره هم نمیتونم ب این فکر کنم بمونم سال سومه که میخوام کنکور بدم اما میخواستم بپرسم چطوری خودم رو کنترل کنم حس میکنم صبر و توان و تحملم تموم شده و نمیتونم دیگه ادامه بدم گاهی حس میکنم حتی توان دیدن کتابا رو دیگه ندارم چه پینشهادی دارید بتونم این تایم باقی مونده ادامه بدم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ما انسان‌ها به طور کلی، سه نوع استرس را تجربه می‌کنیم که عبارت است از:
1. استرس نوع اول: در این مدل از استرس، دقیقا اتفاق یا اتفاقاتی در همین امروز رخ داده که باعث تنش و ایجاد نگرانی در ما شده است. به طور مثال، چند تست اشتباه می‌زنم و استرس می‌گیرم یا یک ساعت دیگر امتحان دارم و بابت همین موضوع استرس می‌گیرم و یا متوجه می‌شوم جواب بخش دوم سوال شش امتحان نهایی را یادم رفته بنویسم و بخاطرش استرس می‌گیرم
2. استرس نوع دوم: هیچ اتفاقی در امروز برای من استرس‌زا نیست ولی شرایط مکانی یا زمانی یا روحی امروز، مرا به خاطراتی در گذشته می‌برد که در آن خاطرات، استرس داشته‌ام و مغز طبق قاعده «خاطرات تکرار می‌شوند»، استرس آن خاطره را در امروز، فعال می‌کند.
3. استرس نوع سوم: این استرس، از نوع کنترل‌گری مغز حیوانی است و مغز متوجه می‌شود که اگر استرس بدهد، می‌تواند جلوی مصرف انرژی را بگیرد پس با بازی‌های مختلف استرس را تولید می‌کند که جلوی یک فرایند پر مصرف را بگیرد. این نوع از استرس را با نام‌هایی نظیر «شخصیت استرسی»، «شخصیت استرس زا»، «روحیه استرسی» و… نیز شاید بشناسید.
وظیفه شما تعیین نوع استرس یا استرس های‌تان است تا بر اساس نوع یا انواع آن، راه حل‌های مشخصی را دریافت کنید. مثلا اگر استرس نوع دوم را دارید، مشخصا وجود خاطره یا خاطراتی شما را آزار می‌دهد که هنوز پرونده‌شان باز است و حل نشده‌اند و حکمی برایش صادر نکرده‌اید و باعدم آگاهی از قاعده «خاطرات تکرار می‌شوند»، هربار استرس می‌گیرید. حال اگر آن خاطرات مورد بررسی قرار بگیرند و تعیین تکلیف شوند و حکم برایشان صادر شود، در دوره‌های بعدی وقتی مغزتان قصد تولید مجدد آن استرس را دارد، سرکوب خواهد شد زیرا شما با آگاهی که به دست آورده اید، آن را رها می‌کنید. موفق‌ترین باشید.

بی دقتی

سلام من ۲۵ ساله هستم و در کار ها بسیار بی دقت هستم خیلی زود فراموش می کنم و خیلی از حرف های اطرافیان رو انگار نمیشنوم شاغل هستم لطف می کنید راهنماییم کنید که چه کاری انجام بدهم تا بی دقتیم برطرف بشود؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سوال شما خیلی کلی است و اگر قرار باشد در حالت کلی به آن بپردازم، ممکن است توصیه‌های غیر کاربردی از آب در آید. به همین منظور در صورت تمایل، لطفا چندین مثال از موضوعاتی که فراموش کرده‌اید را با ریز جزییات توضیح دهید تا بدین صورت، دسترسی به دلیل یا دلایل اشتباهات برایم روشن‌تر شود و بتوانم متناسب با وضعیت شما، توضیح دهم. موفق‌ترین باشید.