مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
مغز

سلام من شروع کردم به خوندن ولی مغزم داره اذیتم می‌کنه. همش منو با دوستام مقایسه می‌کنه مخصوصا با دوست صمیمیم که ترم سوم پرستاریه. همش میگه ببین امسال هر چقدرم بخونی به پرستاری برسی سه ترم از دوستت عقبی! اون زودتر از تو می‌ره سرکار. تازه حرف و سرزنش های خانوادتم بماند که میگن این همه‌ سال موندی که پرستاری بیاری؟ تو که همش ادعا میکردی پزشکی قبولی؟ برادرت چی میگه؟
من حتی مطمئن نیستم امسال بتونم پرستاریم قبول بشم! فقط گفتم میخونم شاید قبول بشم به خانوادم بگم ببینید تو این مدت تونستم این رشته رو بیارم پس اگه بذارید بمونم پشت کنکور سال بعد رتبم خیلی بهتر میشه! ولی مغزم از همین حالا واسه خودش سناریو نوشته! چرا فقط مغز من انقدر ناسازگاره؟ چرا این رتبه برتر ها مغزشون اذیتشون نمیکنه؟ گاه و بی گاه واسم نقشه می‌کشه از درس دورم کنه. من نیاز دارم درس بخونم، از طریق درسه که میتونم مستقل بشم در واقع این تنها راه منه ولی این مغز نمی‌ذاره اصلا انگار نمیتونم کنترلش کنم!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پرسش تان، مواردی وجود دارد که به ترتیب شماره گذاری، به تشریح آن‌ها خواهم پرداخت:
۱- تصویری که از پیام شما دریافت کردم این است که هدف شما از زندگی، جلوتر بودن و بالاتر بودن از دیگران است. اگر این قاعده ذهنی و فکری‌تان باشد، آنگاه هیچ مسیری در دنیا وجود ندارد که شما بتوانید جلوتر و بالاتر بودن را کسب نمایید و در نتیجه، در سراسر مراحل زندگی تان، ناراضی خواهید بود و احساس عقب‌تر بودن می‌کنید.
این ماجرا فقط محدود به کنکور و دانشگاه نیست، چرا که وقتی یک قاعده و طرز تفکر را داشته باشیم، خودش را در بخش‌های مختلف زندگی نشان می‌دهد. مثلا اگر شما الان ترم سوم پرستاری هم بودید، باز ناراضی می‌بودید که چرا رشته دیگری را قبول نشدم و یا چرا باید در دانشگاهی باشم که رشته‌های پزشکی و دندانپزشکی هم هستند اما من سر کلاس پرستاری هستم.
در واقع شاید گمان کنید که این حس رقابت، فقط مخصوص دوست صمیمی شماست اما با توجه به اینکه رفتارها پخش می‌شوند، قطعا این مدل فکری، اثر و جوهر خودش را در بخش‌های مختلف زندگی و با انسان‌های بیشتری، بروز خواهد داد. مقایسه کردن و تمایل به جلوتر بودن حتی اگر دانشجوی پزشکی هم باشید، باز هم به سرزنش خویش و بی‌تفاوتی خواهد رسید، به این دلیل که حتی اگر دانشجوی پزشکی هم می‌بودید باز هم می‌گفتید، چرا بعضی‌ها در دانشگاه بهتری در دنیا درس می‌خوانند و یا چرا من نمره فلان درسم از آن یکی همکلاسی کمتر شد.
متوجه هستم که الان با خود می‌گویید که اگر پزشکی قبول شده بودم این صحبت‌ها و رقابت‌ها را نداشتم بلکه این صحبت‌ها را الان که در وضعیت پشت کنکور قرار دارم، بیان می‌کنم اما واقعیت این است که شما چون این مدل فکری را دارید، در هر مقطعی از زندگی و با کسب بهترین نتایج باز هم دنبال فرد یا افرادی هستید که خود را با آن‌ها مقایسه کرده و احساس پایین‌تر بودن کنید و خود را سرزنش نمایید اما اگر الان احساسش نمی‌کنید چون هنوز در موقعیت‌های بعدی زندگی خود وارد نشده اید.
این الگوی فکری برای شما ساخته شده است و هیچ بعید نیست که در خانواده‌تان نیز، افرادی باشند که آن‌ها هم بی‌وقفه مشغول مقایسه کردن، بالا و پایین شدن و رقابت کردن با بقیه خانواده‌ها و فامیل باشند و این رویکرد را برای شما ساخته‌اند که مدل درست همین است که از بقیه جلوتر باشی. من توجه شما را به این جلب می‌کنم که چنین مدل فکری، هرگز راضی نمی‌شود و به آرامش نمی‌رسد. تاکید می‌کنم که حتی با دانشجوی پزشکی شدن، باز هم با این الگوی فکری، از نظر روحی و فکری، تحت فشار قرار خواهید گرفت و اصلا اینطور نیست که فکر کنید اگر در مسیری قرار بگیرید که برچسب پزشکی داشته باشد آنگاه دیگر خود را با بقیه مقایسه نمی‌کنید و احساس برتری خواهید کرد.
برای اینکه مطلب برای شما بیشتر شفاف شود یک مثال می‌زنم. افرادی که وسواس دارند، اولین روزها و ماه‌های وسواس، فقط و فقط روی یک موضوع وسواس را بروز می‌دادند؛ مثلا فقط روی تمیزی دست‌های خود حساس بودند. با گذشت زمان، تعداد وسواس‌های آن‌ها بیشتر می‌شود و وقتی زندگی‌شان را ببینید، نه تنها در دست شستن، بلکه در مطالعه، ارتباط گرفتن با دیگران، پوشیدن لباس و سایر موارد نیز، حساسیت نشان می‌دهند و گویی وسواس در زندگی‌شان پخش شده است.
مدل فکری شما هم دقیقا اینگونه است. در نگاه اول اینطور به نظر می‌رسد که چون پشت کنکور هستید، این افکار را دارید اما طرز تفکر ما، فقط در پشت کنکور خودش را نشان نمی‌دهد و وقتی یک الگویی را پذیرفته باشیم، آنگاه آن را در همه ابعاد زندگی خویش بروز می‌دهیم. برای همین است که می‌گویم شما در هر مقطعی از زندگی خود، با این مدل فکری، ناآرام خواهید بود و اینطور برداشت نکنید که ناآرامی الان شما به دلیل پشت کنکوری بودن است. ناآرامی الان شما حاصل طرز تفکر رقابت و مقایسه است و در هر دوره‌ای از زندگی که باشید، تا مادامی که این مدل فکری را دارید، اذیت شدن و ناآرام بودن را هم خواهید داشت.
با این اوصاف یا بایستی همیشه در این درگیری ذهنی بمانید و اذیت شوید یا اینکه مدل فکری جایگزین را پیدا کرده و از امروز با دید درست زندگی کنید. یادتان باشد که مدل فکری مقایسه و حساب کتاب کردن را در اثر زندگی در محیط خانواده، فامیل و اطرافیان یاد گرفته‌اید در نتیجه این یک کادوی نامبارک از خاطرات شماست و اینطور تصور نکنید که جزئی از شخصیت و هویت‌تان است که غیرقابل تغییر است. خیر، این فقط یک مشت خاطره است که به شما می‌گوید باید دائما وضعیت خود را با دیگری بسنجی و سوال اینجاست که آیا می‌خواهید یک عمر با همین یک مشت خاطره که امر به مقایسه می‌کند، زندگی نمایید یا همین امروز بگویید می‌خواهم مدل فکری متناسب با سبک زندگی خودم را بسازم و با آن جلو بروم.
توصیه می‌کنم به این مدل فکری، نظری داشته باشید و اگر آن را درست دانستید، از این به بعد با این زاویه به زندگی ادامه دهید: «من نه برای جلو افتادن از کسی، بلکه برای پاسخ به نیازهای شخصی خودم، بایستی هدف‌گذاری کنم. جلوتر بودن از دوستم باعث خرسندی من نمی‌شود اگر نیازهایم روی زمین مانده باشند. اینکه دوستم چه می‌کند یا نمی‌کند، تاثیری بر زندگی من ندارد و من هدفی را انتخاب کردم که متناسب با نیازهایم بود و پای آن هستم». در ضمن مقدمه سایت کلبه مشاوره را هم بخوانید تا فشارهای روحی و روانی هدف‌گذاری را دانسته باشید و بپذیرید که در این فضا، قرار است زور بزنید تا به هدفی برسید.
۲- مغز همه ما ناسازگار است. از رتبه یک تا هر کسی که مشغول مصرف انرژی غیر مرتبط با بقاست، فشار تحمل می‌کند. صد البته که این فشار کم و زیاد می‌شود و نوسان دارد و این را هم می‌دانم که می‌توانیم با زور زدن و تمرین، از پسش بر بیاییم و راحت جلو برویم اما هرگز صفر نمی‌شود. شما تمام عمرتان موفقیت‌های رنگی رنگی به دست آورید باز هم فشار مغز هست اما آنقدر فشار آورده‌اید که برای‌تان مسئله‌ای نیست که فشار بعدی را هم بیاورید.
شما هم در روزهای پر فشار هستید، این فشار را در اثر ادامه دادن، خواهید شکست اما هرگز به صفر نمی‌رسد و فقط می‌آموزید که چطور با اصلاح طرز تفکر و همچنین بستن پرونده خاطرات باز گذشته و کسب یک مدل فکری با کلاس بالاتر، این فشار را سرکوب کنید. همانطور که قلب کار خودش را می‌کند، مغز نیز کارش را می‌کند و ما به کمک آگاهی، این را درک می‌کنیم که کافی است با اصلاح رفتار و ادامه دادن به نتیجه برسیم.
این را به خاطر داشته باشید که ما هر بار منظم می‌شویم ولی دوباره نظم‌مان به هم می‌ریزد و از همانجا نظم بعدی را شروع می‌کنیم. ما هیچوقت نمی‌توانیم برای بلند مدت یک نظم مشخص را داشته باشیم بلکه ما تعداد زیادی نظم‌های کوچک داریم که همین‌ها باعث رسیدن‌مان به هدف می‌شود. بنابراین شما هر بار نظمی را بر اساس برنامه درسی می‌چینید اما چند روز که ادامه دهید این نظم به هم می‌خورد ولی هنر شما در این است که وقتی نظم‌تان به هم خورد با خود نگویید که من لایق درس خواندن نیستم یا مشکلم بزرگ است بلکه از همانجا نظم بعدی را برقرار کنید و به خواندن ادامه دهید و علت به هم خوردن نظم قبلی را یافته و اصلاح نمایید.
ما دنبال یک مطالعه بی‌وقفه، یک دست، متداوم، بدون به هم خوردن نظم نیستیم چون این یک تصور رویایی است و آنچه در زمین واقعی رخ می‌دهد، یک حرکت سینوسی با کلی دره و قله است که هر بار مجبوریم اصلاح کرده و ادامه دهیم. گاهی این اصلاح مربوط به یک باور یا طرز تفکر می‌شود و گاهی هم مربوط به سبک و سیاق درس خواندن و برنامه ریزی. هر چه هست، ما در فرایند مطالعه، کوهنورد نیستیم که هر بار بالاتر برویم تا به قله برسیم بلکه ما نوار قلب هستیم که دائما در نوسانیم. این طبیعت مطالعه است و هرکسی بعد از رسیدن به دره ها، رفتار را اصلاح و ادامه دهد در نهایت یک تعداد زیادی نظم کوچک دارد که به موفقیت رسیده است.
۳- دوره افکار مزاحم را نیز دنبال کنید چون حساس شدن روی جزییات فکر و اینکه الان چه در سرم می‌گذرد و نکند مهم باشد، قطعا زمینه را برای حساسیت‌های بیشتر فراهم می‌کند و شما نیاز دارید به آگاهی برسید. دقت داشته باشید روزهای اول شروع آن هم بخصوص شروعی که از دوره افت تحصیلی بوده باشد، بسیار آشوبناک، پر تلاطم، پر فشار، بد و سیاه است. گویی در لجنزاری با بوی بد در حال قدم برداشتن آن هم به سختی و زور هستیم. هر فشاری به شما وارد می‌شود که در شرایط فعلی خود بمانید و آن را تغییر ندهید.
قانون دوم نیوتن را می‌توان برای تغییر رفتار اینطور گفت: اگر می‌خواهید تغییری در زندگی خود اعمال کنید، نیاز است که نیرویی را به مغزتان وارد کنید و قانون سوم نیوتن هم می‌گوید که مغزتان هم به شما به همان اندازه نیرو وارد می‌کند ولی در خلاف جهت. بنابراین هرچه مصمم‌تر باشید، نیروی بیشتری به مغز وارد می‌کنید و مغز هم نیروی بیشتری به شما وارد می‌کند. همچنین دقت داشته باشید که ما در دنیای آرمانی زندگی نمی‌کنیم که اگر نیروی را وارد کردیم، تا ابد موثر باشد. مثلا شما یک توپ را در سطحی صاف پرتاب کنید، بعد از مدتی می‌ایستد. نیروی پرتاب کردن شما تا ابد باعث حرکتش نمی‌شود و اصطکاک سطح و مقاومت هوا، آن را متوقف خواهد کرد.
این موضوع برای تغییر هم هست. انتظار نداشته باشید که اگر یک بار نیرویی وارد کردید آنگاه تا ابد با همان به حرکت ادامه دهید. خبری از این توقع نیست. در این دنیا، بایستی نیرو را پی در پی وارد کنید، دقیقا عین اتوموبیل که موتوری دارد و نیرو را تولید می‌کند. در دنیای مغزی شما، اصطکاک هوا و سطح نیست ولی اصطکاک مغز حیوانی چرا. اگر نیرو را از ترس مقاومت‌های درونی، قطع کنید، متوقف خواهید شد ولی اگر بپذیرید که این اصطکاک درونی هست و نیرو را وارد کنید، قطعا بخاطر این اصطکاک اذیت می‌شوید ولی حرکت را هم کسب کرده اید.
امیدوارم این ذهنیت به شما کمک کند تا بهتر بتوانید ضمن بستن خاطرات گذشته، تغییر سبک فکری، اصلاح رفتارهای نادرست، رهاسازی افکار مزاحم، به نیرو وارد کردن پی در پی برای جلو بردن درس نیز اهمیت دهید. موفق‌ترین باشید.

موندن بین چند راه

سلام من حس میکنم تو رشته پزشکی آدم مفید تری باشم، حال خودم بهتر باشه، آیندمم همینطور اما مشکل اینجاست که برای قبول شدن تو این رشته من باید یکسال زمان صرف کنم درحالی که از نظر ………………………. .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت می‌خواهم که پیام شما به طور کامل نمایش داده نشد. مواردی که برایم بیان کرده بودید نیاز به دریافت پاسخ شخصی دارد و در صورت تمایل می‌توانید به ایمیل انتهای سایت، پیامی بدهید و پاسخ خود را در ایمیل دریافت نمایید. از این بابت بسیار عذر خواه هستم. نوع دغدغه مطرح شده در برخی از پرسش‌ها و تشریحاتی که از شرایط زندگی‌تان دارید به نوعی است که جوابش را بایستی انفرادی دریافت کنید و قابلیت توضیح عمومی ندارد. امیدوارم مرا بابت این موضوع ببخشید. موفق‌ترین باشید.

عدم تمرکز و نمدونم تنبلی یا افسردگی 2

سلام.
1- به اینکه اگر نشه چیکار باید کنم خیلی فکر میکنم به اینکه زحمات های درس خوندنام کلاس دهم وقتی هیچکی درس نمیخوند داره هدر میره خیلی فکر میکنم گاهی اوقاتم خیال پردازی میکنم خودمو تصور میکنم چند سال دیگه تو وضعیت خوب و این هم انرژی زیادی ازم میکیره و حالمو خوب نمیکنه
۲- پسرفت زیادم باعث شد من با تراز ۶۵۰۰ تا۷۰۰۰ تابستون شروع کردم و عید رسیدم به تراز ۵۱۰۰ پسرفتم خیلی زیاد بود علتش هم این بود همیشه فکر میکردم کم کاری کردم حتی وقتی نمیکردم این حس رو داشتم حتی با تراز ۷۰۰۰ خوشحال نمیشدم البته این اواخر با تراز ۵۰۰۰ هم ناراحت نمیشدم خیلی سر شدم طوری که شب امتحان ریاضی نهایی با اینکه نصف درسام مونده بود و حدود ۴ ماهی میشد که نخونده بودمشون گرفتم خوابیدم البته نمره ام احتمالا ۱۸ونیم الی ۱۹ونیم بشه اما میشد ۲۰ بشه فکر میکنم اولین بار با یک هفته ساعت مطالعه کم به خودم گفتم دیگه نمیشه شاید اون موقع مهر اینا بود ولی قطعا میشد از اون موقع فقط اینکه میشد رو الان فهمیدم کم کم پسرفت کردم ولی برام سخته پذیرفتن اینکه من کسی که همین الان خیلی ها فکر میکنن ۳ رقمی مییشم حتی زیر ده هزارم راضی ام و با این معدلم فکر میکنم نیارم زیر ۱۰۰۰۰رو کعدلم نیومده اما احتمالا بشه ۱۷ من دینی دهم رو یک کناب کامل تست زدم میخوام بگم بیخیال نبودم بعد که حذف شد عمومی دیگه نخوندم و عربی رو شب امتحانی خوندم تمرکز نداشتم سرعتم پایین بود و احتمالا بدترین امتحانم بشه با نمره ۱۳ اینا البته نمره های دیگه ام ۱۸تا ۲۰ شده ولی دینی به تنهایی یک نمره از معدلم کم میکنه با توجه به ضریبش
۳- وقتی از تراز ۷۰۰۰ و رتبه ی ۳ رقمی رسیدم به رتبه ۴هزار بی انگیزه شدم و بعد بدتر شد بدتر شد تا اخرین ازمونم رتبه ۱۳ هزار بهم داد
۴- احساس میکردم به ایده ال خودم نمیرسم وقتی تایم مطالعه ام کمتر از ۱۰ میشد و خودمو سرکوفت میکردم نمدونم شاید ادم ۰و۱۰۰ باشم ی روز ۱۲ میخوندم ی روز ۳ ساعت سینوسی بودنم از تابستون شروع شد درصورتی که طی دهم و یازدهم مدرسه نمیرفتم بابت کرونا و خودم روزی ۸ساعت رو مدام میخوندم تو کلاس های کنکورم تحسین میشدم و ادامه میدادم نفر برتر کلاسا من بودم ولی سقوطکردم خیلی بد
۵- واقعا نمدونم چرا انقدر دینی رو بیخیال شدم من از هفتم تا یازدهم تو مدرسه مون فرزانگان هم بود مدرسه مون یعنی سوال ها اسون نبود خیلی معدلم همیشه بالا بود همیشه نمره هام ۱۹.۷۰ به بالا بود ولی حوصله خوندن عربی نداشتم نمدونم دلیل منطقی ندارم واسه کم شدن نمره ام ولی خیلی بد خوندم خیلی بد
۶- چون همیشه هم تو فامیل هم تو مدرسه جز خوب ها بودم مقایسه نشدم توسط خانواده خودم فقط خودم رو مقایسه میکنم اخساس نا کافی بودن دارم میگم حتی با تراز ۷۰۰۰ نشستم گریه کردم چون حس میکردم دیگه قرار نیست بدست بیارم اون تراز رو و همین هم شد
۷- نه ولی اینکه بهترین کلاس بودم و الان جز بد هام عذابم میده که کیا از من بهتر شدن عذابم میده
۸- انتظار داشتم مدرسه بذاره مدرسه نریم و خودمون درس بخونم مدرسه که میرفتم حس میکردم وقتم داره تلف میشه طوری که میومدم خونه گریه میکردم و کل روزم رو از دست میدادم توقع داشتم مدرسه نرم روز ۱۲ بخونم و خوندن ۶ ساعت روز که مدرسه می فتم برام کافی نبود به خاطر همون تایم مطالعه ام حتی خیلی روز ها به 0 میرسید من دی کنکور رو میانگین ۳۰ درصد زدم ولی مثلا ریاضی رو ۴۰ درصورتی که همون کنکور رو اگر قبل از شروع دوازدهم میذاشتن جلوم میتونستم میانگین ۴۰ بزنم میخوام بگم پس رفت داشتم با نخوندن های زیاد الان هم خانواده ام فکر میکنن من همه ی روز ها رو حداقل ۸ ساعت خوندم اما خب چیزی بهشون نمیگم حتی تراز هامو خیلی اوقات بهشون نمیگم چون نمیخوام دعوام کنن میگن چرا و من جوابی ندارم
۹- انتظار از مدرسه برای اینکه بذاره نیام مدرسه که خب نوبت اول هر روز مجبور شدم برم ولی نوبت دوم نرفتم مدرسه ولی خب خیلی چیز ها رو از دست داده بودم بی انگیزه شده بودم باز هم میانگین تایم مطالعه ام بین ۵ الی ۷ بود کافی نبود دیگه کششو نداشتم انتظار از خودم برای خوندن بیشتر ولی نتونستم و این نتونستن ادامه داشت …من یادمه دکورد ساعت مطالعه ام ۱۴ ساعت بود دهم به یازدهم ولی همون ادم دوازدهم میانگین ۶ ساعت خوند.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیام شما هست به ترتیب شماره‌گذاری بدین صورت توضیح داده می‌شود:
۱- زندگی در گذشته یا خیال‌پردازی در آینده، هر دو باعث دور شدن ما از زمان حال می‌شوند. چرا مغزمان تلاش دارد تا از زمان حال دور شویم؟ چون زندگی در زمان حال به معنای کار، تلاش و مصرف انرژی است. به همین جهت است که زندگی در زمان حال سخت می‌باشد و ما یا در گذشته مشغول حسرت خوردن هستیم یا در آینده مشغول خیال پردازی. از امروز، با بستن پرونده خاطرات گذشته، دیگر نیازی به رفتن در گذشته نیست و با تبدیل هر رویاپردازی آینده به یک کار عملی در زمان فعلی، نیازی به رفتن در آینده هم نیست.
به طور مثال، اگر شما می‌خواهید تخیل کنید که روزی روزگاری در آینده، وضعیت خوبی دارید، لطفا به جایش بگویید که الان باید چه کارهایی انجام دهید تا به آن شرایط خوب برسید؟ فکر کردن، رویاپردازی و تخیل، راه حل شما نیست بلکه انجام کارهای عملی که منجر به نتیجه می‌شوند را بایستی در دستور کار خویش قرار دهید. با تبدیل رویاپردازی به یک کار عملی در زمان حال، علاوه بر کاهش رویاپردازی ها، باعث زندگی در زمان حال هم می‌شود و اینطوری درد عملگرایی را سریع‌تر می‌پذیرید و انجامش می‌دهید.
۲- در پاسخ پرسش دوم، روحیه کمالگرایی را تا حدودی توانستم درک کنم اما برای نتیجه گیری خیلی زود است. لطفا بررسی کنید که آیا کمالگرایی دارید یا خیر؟ چون حدس اولیه این است که کمی ذهنیت کمالگرایی در شما هست و برای همین احساس کم کاری داشته‌اید و اینقدر پر و بال گرفته که در نهایت روی عملکردتان اثر منفی گذاشته است. البته شما فقط همین یک دلیل را برای افت خود نوشته‌اید و به نظر من بایستی دنبال دلایل دیگری هم باشید. مثلا اینکه کسی یا کسانی درباره عملکرد شما صحبت‌های بیشتری کرده باشند یا درباره موفقیت فرد دیگری با شما صحبت کرده باشند. می‌دانید چرا می‌گویم دنبال دلایل دیگری هم باشید چون معمولا ما انسان‌ها تحت تاثیر چند دلیل هست که بهم می‌ریزیم. یک دلیل هم می‌تواند ما را به هم بریزد اما به ندرت این اتفاق می‌افتد. لطفا بیشتر فکر کنید تا دلایل دیگر مشخص شود.
۳- در مورد تراز، شما نیاز به یک بازنگری روی مفهوم آن دارید چون تراز هیچ توضیحی درباره پیشرفت یا افت تحصیلی نمی‌دهد. در واقع وقتی صحبت از تراز می‌کنید، هیچ اطلاعاتی نمی‌دهید. می‌دانم که در فضای کنکور، خیلی تراز تراز می‌گویند ولی متاسفانه هیچ اطلاعاتی در دل خودش ندارد و اگر وارد بحث فنی آن بشوید، به این نتیجه می‌رسید که کلا آن را باید کنار گذاشت. برای تعیین پیشرفت خود بایستی مبحث به مبحث گزارش بدهید. مثلا در حل معادله درجه دو، روزهای اول چطور بودید و الان چطور هستند؟ قبلا چه تعداد درست می‌زدید الان چه تعداد؟ روند پیشرفت یا پسرفت به صورت موضوعی سنجیده می‌شود. این تغییر نگرش هم به شما کمک می‌کند که درگیر اطلاعات بی‌ارزش نشوید و به جای آن تمرکز خود را روی مباحث بگذارید و پیشرفت را مبحثی بررسی کنید.
۴- پاسخ سوال چهارم نیز زمینه تفکر صفر یا صدی را بروز می‌دهد. البته معمولا افرادی که زمینه کمالگرایی را دارند، تفکر صفر یا صدی را هم بروز می‌دهند. تفکر صفر صدی به این صورت است که شخص اگر به آنچه می‌خواهد نرسد، به کمتر از آن نیز راضی نیست و کلا هیچ چیزی را نمی‌خواهد. مثلا فردی می‌گوید یا باید رشته پزشکی دانشگاه تهران را قبول شوم و اگر قرار است رشته پزشکی دانشگاه فلان شهر را قبول شوم پس اصلا نمی‌خواهم و کلا درس خواندن را کنار می‌گذارد. اینطور به نظر می‌رسد که شما هم در اثر همین تفکر، از یک جایی به بعد، صفر را انتخاب کرده‌اید و تمایلی به ادامه نداشته اید. تازه این هم بگذریم که اکثر افراد دارای تفکر صفر و صدی دچار خطا در رسیدن به هدف هم می‌شوند و با کوچکترین اتفاقات گمان می‌کنند هدفشان از دست رفته و خیلی سریع به صفر می‌رسند.
تغییر دادن این ذهنیت به شما کمک می‌کند تا دنیا را نسبی ببینید و بیاموزید که هر بار برای بهتر کردن وضعیت تلاش کنید. در حال حاضر، فعلا مطلبی برای کمالگرایی و تفکر صفر یا صدی در کلبه مشاوره وجود ندارد ولی امیدوارم از منابع دیگر کمک بگیرید و اطلاعات و آگاهی خود را بالا ببرید و به سطح بالاتری از این شرایط برسید که در ادامه منجر به عملگرایی شما خواهد شد.
۵- ما دنبال دلایل منطقی نیستیم، ما دنبال دلیل هستیم. چه منطقی چه احساسی، چه بزرگ چه کوچک. این دلیل‌ها باعث می‌شوند که رفتار شما تعریف شود در نتیجه بایستی با دقت بررسی کنید که چه مواردی باعث این تغییر در رویکرد شما شدند.
۶- پاسخ سوال ششم، بیشتر مرا به این نتیجه رساند که روحیه کمالگرایی در شما وجود دارد. حتما با تغییر آن، رفتارهای واقعی‌تری بروز خواهید داد و به راحتی از این چرخه بیرون خواهید رفت. من با خواندن پیام شما متوجه منطقی بودن‌تان شده ام. شاید قبلا احساسی بوده‌اید ولی الان این برداشت را دارم که خیلی منطقی‌تر شده‌اید و دنبال این هستید که به طور دقیق مشکلات خود را از نظر فکری حل کنید و به چرخه درس برگردید. تصویری که از شما در ذهن من شکل گرفته دقیقا همین است که در حال تلاش برای اصلاح رفتار هستید و از این جهت خیلی مطمئنم که به زودی تغییرات اساسی خواهید کرد.
در بقیه پاسخ ها، نکته بیشتری ندیدم که نیاز به توضیح داشته باشد. الان در جمع‌بندی بایستی بگویم که با تغییر تفکر کمالگرایی و صفر یا صدی، به زودی روند مطالعه بهتری را شروع خواهید کرد و صد البته دوباره مشکلات بعدی به وجود می‌آیند اما باز هم حل‌شان می‌کنید و جلو می‌روید و دوباره مشکلات بعدی ظاهر می‌شوند و حل‌شان می‌کنید و همینطور جلو می‌روید.
در زندگی قبلی شما، این ویژگی راه حل دادن برای حل مشکلات وجود نداشته و اینطور زندگی می‌کردید که وقتی مشکل به وجود می‌آمد به دلیل کمالگرایی و ذهنیت صفر یا صدی، احساسی می‌شدید، به هم می‌ریختید و صفر درصدی شدن را انتخاب می‌کردید. صفر درصدی شدن در مدت زمان درس خواندن، در کسب نمره، در اجرای برنامه کنکور و هر پارامتر مرتبط دیگر. اما در زندگی امروز خودتان که زمینه‌های منطقی شدن را نشان می‌دهید، این را در نظر بگیرید که مشکلات پیش می‌آیند اما راه حل می‌دهید و جلو می‌روید. به قول معروف، در مسیر موفقیت، از این چاله در می‌آیید و در چاله بعدی می‌افتید اما ایده این نیست که در چاله بمانید بلکه دنبال راه حل برای برون رفت هستید. این سبک زندگی نو و تازه شماست. موفق‌ترین باشید.

شرایط زندگی من

سلام من ۶ ساله پشت کنکورم و الان ۲۳ سالمه و در واقع اولین کنکورم سال ۹۶ بود اون سال ۴٠ هزار منطقه ۲ آوردم سال بعدش ۱۶ هزار و سال سوم هم ۸ هزار، اما باز انتخاب رشته نکردم و خانواده هم در عین حال ک ناراحت بودن ولی باز اجازه دادن پشت کنکور بمونم و ب فامیل و اطرافیان گفتن من با همین رتبه ام انتخاب رشته کردم و یه پیراپزشکی قبول شدم و رفتم تا از طعنه ها و سوالاشون در امان بمونیم!
منم اون سال با اینکه خسته و دلشکسته بودم از وضعیتم و همین طور واکنش های هیجانی و عصبی پدر و مادرم باز شروع کردم ب خوندن ولی خیلی زود بریدم از همه چی و فقط تظاهر کردم ب درس خوندن. همش خاطرات بد گذشته و ترس از آینده آزارم میداد و ب شدت سرخورده و افسرده شده بودم تا رسید ب یک ماه قبل کنکور ۹۹ ک گفتم نمیخوام برم سر جلسه چون خوب نخوندم و بازم ب هدفم ک مثلا دندونپزشکی بود، نمیرسم.
خلاصه نرفتم کنکور بدم موندم برای ۱۴٠٠ ولی بازم این دفعه ۵ ماه قبل کنکور گفتم نمیتونم بخونم وقتم کمه من از پسش بر نمیام بمونه واسه ۴٠۱! یعنی باز هم سر جلسه نرفتم از ترس و اعتماد ب نفس داغون شده ام! تابستون خواستم دوباره شروع کنم که ……………………
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بسیار معذرت می‌خواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم چون در ادامه پیام‌تان، مطالبی را درباره زندگی خود گفته بودید که بایستی به صورت شخصی پاسخش را دریافت نمایید. بنابراین در صورت تمایل، به ایمیل پایین سایت، ایمیل بزنید تا پاسخ دهم. موفق‌ترین باشید.

تمرکز

سلام من خیلی عدم تمرکز دارم مثلا وقتی دارم یک درس را مطالعه میکنم یا تست میزنم افکار‌ مختلف در ذهنم ایجاد میشه و خودش به طور اتوماتیک آن افکار تجزیه و تحلیل و بررسی میشه و حتی زمان هایی به طور خودکار خیال پردازی هایی در ذهنم ایجاد میشه، طبق مبحث افکار مزاحم منفی تکرار شونده من به آنها توجهی نمیکنم و درس خواندن را ادامه می‌دهم، اما مشکل اینجاست که انرژی زیادی از من می‌گیرد و سرعت و کیفیت مطالعه من را پایین کشیده و چون ۸۰ درصد افکار منفی است حس بدی در من ایجاد کرده که باعث شده نسبت به درس خواندن هم نفرت پیدا کنم و بترسم.
اگر‌ موقع مطالعه به صورت پویا درس بخوانم و یک حالت خود کنترلی را در ذهنم بسازم و به قول معروف یک سری فیلتر هایی ایجاد کنم که نذاره افکار مزاحم در مغزم توصیف بشه و تحلیل بشه و حتی تبدیل به خیال پردازی بشه تمرکزم بالاتر میره در مقایسه با حالت قبل به نظر شما بهترین راهکار بیخیال بودن و حتی خود کنترلی خود را هنگام مطالعه از بین ببرم بهتر است یا اینکه ایجاد کنترل و فشار به خود برای مطالعه و جلوگیری از توصیف و وصف افکار مزاحم و گسترده شدنشان کار بهتری است؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیام شما، توجه مرا به خودش جلب کرد، به ترتیب شماره‌گذاری عبارت است از:
۱- همانطور که در دوره افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده مشغول بحث کردن هستیم، ابتدا بایستی ریشه افکار خودمان را پیدا کنیم. مثلا یکی افکار مزاحمش به دلیل کمالگرایی است، دیگری ترس از قضاوت دارد، شخصی نیز به خاطر وسواس، افکار مزاحمی تولید می‌کند و همینطور الی آخر. اگر دقت کرده باشید، در هر فایل صوتی، مشغول بررسی یک ریشه از تولید افکار مزاحم هستیم. چرا می‌خواهیم ریشه‌ها را پیدا کنیم؟
چون قبل از هر اقدامی، ابتدا من بایستی بدانم که چرا این افکار را دارم تا ریشه را قطع کنم. مثلا اگر من فردی وسواسی هستم، تا وقتی که وسواس را حل و فصل نکنم، چطور انتظار دارم که با هر روشی که توصیه می‌شود، جلوی افکار مزاحم را بگیرم؟ گام اول، یافتن ریشه یا ریشه هاست. بله، برای بعضی‌ها ممکن است دلیل تولید افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده شان، بیش از یک ریشه باشد. به طور مثال، فرد علاوه بر اینکه وسواس دارد، کمالگرا هم هست و ترس از قضاوت نیز دارد. این شخص بایستی هر سه ریشه را حل کند.
با این اوصاف، قدم اول، یافتن ریشه یا ریشه هاست. وقتی آن‌ها را یافتید، بایستی حل و فصل‌شان کنید. مثلا اگر من وسواسی هستم، ابتدا باید وسواس را حل کنم و حل کردنش هم به این صورت است که بدانم از چه زمانی و با چه خاطراتی، وسواس در من ایجاد شد و چه پاداش‌های مثبتی از وسواس گرفته‌ام و سپس ترس‌های خودم را مطرح کنم که اگر وسواس نباشد چه خطرهایی را حس می‌کنم و سپس پاسخ‌های منطقی به آن خطرها بدهم تا بتوانم از وسواس فاصله بگیرم. بنابراین هر ریشه‌ای که دارید بر اساس همان بایستی فرایند برون رفت از آن را دنبال کنید.
بعد از آن که ریشه‌ها حل و فصل شوند، اینطور نیست که بلافاصله افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده مربوط به آن‌ها هم از بین بروند. بلکه تا مدت‌ها که متاسفانه مدتش هم قابل حساب کردن نیست، شما همچنان افکار مزاحم را دارید. این تاخیری است که بین قطع شدن ریشه با بودن افکار مزاحم وجود دارد. در این مرحله، مغزتان بر اساس پاسخ‌هایی که قبلا داده اید، به شما می‌گوید همچنان یکی از پنج کار را انجام دهید. کدام پنج کار؟ در دوره افکار مزاحم، کامل توضیح داده‌ام که پنج کار کدام‌ها هستند.
مثلا در دل همین توضیحات تان، مشخص است که شما کار شماره دو را انجام می‌دهید یعنی تکرار ذهنی دارید و یک اتفاق یا خاطره یا موضوعی در آینده را بارها و بارها بررسی می‌کنید و سعی می‌کنید هر بار به آن شاخ و برگ داده و بهمن فکری بسازید. بله، مغزتان به شما با وجود اینکه ریشه یا ریشه‌ها را حل کرده اید، باز هم می‌گوید یک یا چند کار از آن پنج کار را انجام بده (مثلا کار شماره دو را انجام بده). در این مرحله است که شما بایستی رهاسازی کنید و اجازه دهید افکارتان هرکاری می‌خواهند کنند و فقط پایبند به مطالعه باشید و بعد از مدتی که باز هم تاکید می‌کنم مدتش قابل اندازه گیری نیست، روند کاهش شروع می‌شود.
بنابراین تا زمانی که ریشه یا ریشه‌ها را از بین نبرده باشید، رهاسازی کمک چندانی نمی‌کند و خواهش می‌کنم اول سراغ حل کردن ریشه‌ها بروید و سپس به سراغ رهاسازی بیایید.
۲- رهاسازی انرژی نمی‌گیرد. اگر مشغول صرف انرژی هستید به این دلیل است که شما می‌خواهید به آن افکار فکر نکنید یا جلویشان را بگیرید و بررسی کنید. این دقیقا مثل آن است که بخواهید توپ بادی را زیر آب نگاه دارید و اینطور است که خسته می‌شوید ولی اگر توپ بادی را رها کنید، روی سطح آب به هر طرف دلش بخواهد می‌رود اما شما خسته نمی‌شوید.
دقت داشته باشید که کنترل و نظارت، انرژی مصرف می‌کند و رهاسازی که اینطور نیست. بنابراین اگر احساس خستگی می‌کنید، به این برگردید که کجای مسیر مشغول کنترل، نظارت، مراقبت، تحلیل و بررسی و شاخ و برگ زدن هستید.
۳- اینکه می‌فرمایید یک حالت خودکنترلی بسازید، دو موضوع را درباره اش خواهم گفت:
الف) شما در پس ذهنیت خود دنبال کنترل کردن افکار خویش هستید و دقیقا همین موضوع باعث حساسیت بیشتر و تولید افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده بیشتری می‌شود. در واقع اینطور که شما نوشته اید، بایستی نظارت و کنترل قدرتمندی روی افکار ایجاد کنید که هر فکری که شما خواستید بیاید و آن را که نخواستید نیاید و چنین رویکردی باعث فشار بیشتر خواهد شد و بخشی از افکاری که امروزه درگیرش هستید، دقیقا زاییده همین تمایل به کنترل کردن است. در واقع شما نگاه کوتاه مدت دارید، چطور؟ به این صورت که به قول خودتان یک فشار و خودکنترلی می‌سازید و در کوتاه مدت متوجه می‌شوید که چقدر خوب آرام شدم و می‌توانم درس بخوانم اما در بلند مدت چه می‌شود؟ تعداد فکرها بیشتر خواهند شد. اینطوری شما در کوتاه مدت، پاداش مثبت می‌گیرید و حالتان خوب است اما در بلند مدت با تعداد بیشتری فکر رو به رو هستید که دوباره شما را به سمت سرکوب بیشتر می‌برند.
ب) چرا یک مدت به همان روش خودتان، خودکنترلی نمی‌سازید؟ البته به شرط آنکه یک استدلال و نتیجه گیری هم از فرایند آن داشته باشید. مثلا سه هفته خودکنترلی بسازید و ببینید آیا باعث می‌شود که خستگی کمتر، افکار کمتر، روند بهتر و شرایط مطلوب‌تری داشته باشید؟ چون گاهی نیاز است که خود شخص، یک روشی را انجام دهد تا به جمع‌بندی برسد.
چه اشکال دارد که سه هفته به روشی که خودتان طراحی کرده اید، خودکنترلی بسازید و بعد تجزیه و تحلیل کنید که آیا این خود کنترلی همان نظارت و بررسی نیست؟ آیا این کار باعث خستگی نمی‌شود؟ آیا این کار باعث آرامش در کوتاه مدت و بیشتر شدن فکرها در بلند مدت نمی‌شود؟ آیا این روش باعث می‌شود که در نهایت، به مطلوب و حالت عادی برسم یا دائما مشغول یک یا چند کار از کارهای پنج‌گانه هستم و فقط دلخوش به لذت کوتاه مدت شده ام؟ می‌دانید تجربه شخصی خیلی در بهبود رفتارها موثر است و من به شخصه موافق این هستم که شما سه هفته با ابزار خودتان جلو بروید و تحلیل کنید و به جمع‌بندی برسید. این کار به نفع شما تمام می‌شود چون یک تجربه شخصی دارید و بهتر می‌توانید مغزتان و عملکرد آن را درک کنید.
به اضافه اینکه من از متن پرسش شما همانطور که بالاتر هم نوشتم، تمایل به کنترل‌گری را می‌بینم و الان این سوال هم برایم پیش آمده که آیا شما به طور کلی در زندگی خود، فرد کنترل‌گری هستید و از غافلگیر شدن خوشتان نمی‌آید و دوست دارید از قبل همه چیز را بدانید و برایش آماده باشید؟ آیا کسی در الگوهای زندگی تان، فردی کنترل‌گر و نظارت چی بوده است که موجب اثرگذاری روی شما شده باشد؟ البته متن پیام شما برای درک اینکه کنترل‌گر هستید یا خیر، کم است و نیاز به توضیحات بیشتری می‌باشد اما به عنوان یک حدس اولیه، اینطور که شواهد فعلی نشان می‌دهند، این کنترل‌گری به چشم می‌آید و شاید بد نباشد یک بررسی روی صفت کنترل‌گری داشته باشید تا اگر آن را نداشتید که هیچ و اگر داشتید، همین را هم حل کنید که خودش تاثیر بسیار بزرگی در راحتی شما برای درس خواندن خواهد داشت.
به طور کلی، همانطور که در دوره افکارم مزاحم، منفی و تکرار شونده گفته‌ام و البته باز هم در ادامه آن دوره خواهم گفت: افرادی که درگیر افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده می‌شوند، یک یا چند کار از آن پنج کار را انجام می‌دهند زیرا در کوتاه مدت باعث آرامش آن‌ها می‌شود ولی در بلند مدت این روند را برای مغز می‌سازد که تعداد بیشتری فکر تولید کند. برای همین نگاه کوتاه مدت را کنار گذاشتن و دید بلند مدت داشتن، بسیار کمک می‌کند که رهاسازی را با دقت بیشتری انجام دهیم.
در ضمن، وقتی فایل‌های صوتی دوره افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده تمام شد، مقاله معروف افکار مزاحم که یکی از رفرنس‌های اصلی رفتار درمانی در حیطه افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده است و تا کنون ۱۱۸۶ بار توسط مقالات و کتاب‌های معتبر دنیا، معرفی شده را قرار خواهم داد و چنانچه تمایل دارید که الان این مقاله را بخوانید، لطفا روی عبارت «دانلود مقاله» کلیک نمایید. موفق‌ترین باشید.

ترس از شروع

سلام من الان ۲۲ سالمه وهنوز پشت کنکور هستم، من از دهم درس هایم را خوب میخوانم ولی وقتی سال یازدهم برادرم به دنیا آمد دیگر کسی به نیاز های من توجه نکرد و هر روز نمرات من کمتر میشد و هیچ چیزی هم درمورد کنکور نمی‌دانستم سال اول که کنکور خود را دادم قبول نشدم و برای سال دوم شروع کردم به خواندن چون هیچی از کنکور نمی دانستم باز هم قبول نشدم ودوباره شروع کردم برای کنکور سوم سال ۱۴۰۰ بود. ۲۰ خرداد چندهفته مانده به کنکور سومم بحث های خانوادگی پیش آمد که در همون سال مشکوک به سرطان شدم و تحت درمان قرارگرفتم و سال سوم کنکورم هم از دست رفت و از همان سال تا الان هر وقت میخوام شروع کنم این خاطرات برایم یادآور می‌شود و نمی توانم تمرکز کنم و همیشه میترسم نکند دوباره این کار تکرار شود و… .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ من در خصوص پیام شما به ترتیب شماره گذاری، ارائه می‌شود:
۱- اینکه می‌فرمایید «چیزی از کنکور نمی‌دانستید» را به صورت دقیق برای خود مشخص کنید که منظور چیست و جواب هر کدام از مواردی را که هنوز هم برای شما ناشناخته است را در بیاورید تا ابتدا به ساکن، خود کنکور به یک فضای کاملا شناخته شده برای شما تبدیل شود و دقیقا بدانید که با چه آزمونی طرف هستید و چه باید کنید تا به نتیجه برسید. پس اولین ماموریت تان، کسب اطلاعات لازم درباره کنکور است به طوری که هیچ قسمت ناشناخته‌ای باقی نماند و کامل بدانید که زوایای مختلف کنکور چیست. لطفا جوری اطلاعات کسب نمایید که در کنکور بعدی، باز هم از نداستن درباره کنکور، اذیت نشوید.
۲- شما با خطای ذهنی «خاطرات تکرار می‌شوند» مشغول قضاوت و تفکر هستید. طبق این خطا، اگر اتفاقی برای شما افتاده باشد، باز هم خواهد افتاد. مثلا اگر کیف شما را در خیابانی زده باشند، حالا هرگاه از آن خیابان عبور کنید، قرار است کیف شما دزدیده شود. آیا دزد همیشه در آن خیابان منتظر است که کیف ما را بدزدد؟ اما مغزمان می‌گوید چون یک بار در این خیابان، اتفاق دزدی رخ داده پس باز هم رخ می‌دهد.
حالا این خطا در زندگی شما به این صورت است که چون در کنکورهای قبلی، هر بار اتفاقاتی به وقوع پیوست که مانع از پیروزی در کنکور شد، پس باز هم چنین اتفاقاتی در کنکورهای بعدی رخ می‌دهد. اما ایا واقعا اینطور است؟ مسلما خیر. خاطرات فقط در صورتی تکرار می‌شوند که مو به مو انجام شوند. مثلا اگر من وقتی از حمام می‌آیم بایستی خیلی زود پیشانی خود را خشک کنم وگرنه با قرار گرفتن در معرض باد، سرما می‌خورم. حالا مغزم می‌گوید: «هر بار از حمام بیایی، سرما می‌خوری». این خطاست زیرا هر بار که از حمام بیایم و پیشانی خودم را خشک نکنم و جلوی باد قرار بگیرم و باد به اندازه کافی به پیشانی‌ام بخورد، آنگاه تازه احتمال سرما خوردگی من وجود دارد.
مغز من تمامی این سلسه مراتب اتفاقات را حذف کرد و گفت: «از حمام بیایی، سرما می‌خوری». این یک خطای مغزی است که گمان می‌کند، هر اتفاقی بیفتد، دوباره تکرار می‌شود و از این رو ترس و استرس تولید می‌کند. البته این را بگویم که این قاعده «خاطرات تکرار می‌شوند»، روزگاری جان اجداد ما را حفظ می‌کرده چرا که وقتی آن‌ها در حیات وحش مشغول یافتن غذا، آب و سرپناه بودند، با همین قاعده، می‌توانستند محیط‌های مشابه را بیابند و به امکانات دسترسی پیدا کنند و یا اگر در موقعیتی، حیوان درنده دیده بودند، برای دفعات بعدی از هر موقعیت مشابه دوری می‌کردند تا در خط نیفتند اما در شرایط امروزی و به خصوص در زندگی تحصیلی، قاعده خاطرات تکرار می‌شوند، یک خطا به حساب می‌آید که جلوی ما را برای ورود به یک مسیر می‌تواند بگیرد.
کنکور یک مسیر است و مغزتان می‌گوید چون قبلا اتفاقات بدی رخ داده، پس وارد مسیر کنکور نشو چون دوباره آن اتفاقات رخ خواهند داد در حالی که ناشناس بودن کنکور اول و دوم و همچنین بحث‌های خانوادگی و مشکوک شدن به سرطان ارتباطی با کنکور ندارد. کنکور این وسط، هیچ کاره است و ارتباط نادرستی ساخته اید. حتی اینکه کنکور و فضای آن را نمی‌شناختید نیز ربطی به خود کنکور ندارد. این یک خاطره منفی از کنکور نیست. شما موظفید با هر فضایی که قرار است در آن درس بخوانید یا زندگی کنید آشنایی به دست آورید و این به خود کنکور مرتبط نیست. بحث‌های خانوادگی یا مشکوک شدن به بیماری هم که واضح است ارتباطی با کنکور ندارد و چه کنکوری می‌بودید چه نه، این صحبت‌ها و مشکوک شدن به بیماری، به وقوع می‌پیوست.
با این حساب، امیدوارم به آگاهی رسیده باشید و پیوند منفی بین کنکور و اتفاقات زندگی نزنید و درس خواندن را شروع کنید. اما یک سوال هم داریم که خودم پاسخ خواهم داد: آیا اگر کنکور را شروع کنید، هیچ اتفاقی برای شما نمی‌افتد؟
قطعا اتفاقاتی برای شما رخ خواهد داد. شما حتی اگر کنکور را هم کنار بگذارید، باز هم اتفاقاتی در زندگی شما روی می‌دهند ولی این اتفاقات را که نباید به کنکور گره زد. مثلا فرض کنیم شما کارمند بانک بودید، آیا اتفاقاتی که رخ می‌داد را به بانک ربط می‌دادید؟ شما می‌بایست آماده هر اتفاقی باشید ولی آن را تبدیل به بحران نکنید و به جای ساختن پیوند منفی بین کنکور و آن اتفاق، لطفا راه حل ارائه دهید تا آن مشکل حل شود.
بنابراین، قطعا چه کنکوری باشید چه نه، اتفاقاتی رخ می‌دهند که نیاز به راه حل دارند و وارد بازی مغزتان نشوید که حتما ارتباطی بین آن اتفاق با بقیه ارکان زندگی خویش بزنید و به جای آن، فقط از خود بپرسید، این مشکل را چطور حل کنم؟ این قانون زندگی شما شود، قطعا فرد برنده‌ای خواهید شد.
3- خاطرات باز را مقطومه کنید. چرا بایستی با خاطرات باز زندگی کنید؟ اینطوری که هر بار به سراغ آن‌ها خواهید رفت. یک بار برای همیشه پرونده‌شان را ببندید و مقصریابی کرده و حکم صادر کنید و از آن پس، هر بار که خواستید دوباره سراغ فکر کردن به آن بروید با خودتان بگویید که یک بار فکر کردم و چیز بیشتری ندارم. بستن خاطرات خیلی اهمیت دارد. این بستن هم فقط برای درس خواندن نیست، به طور کلی هر انسانی بخواهد سَبُک زندگی کند، موظف است پرونده خاطراتش را ببندد. هیچ انسانی با بُغض، حسرت، دل شکسته و سایر موارد که ناشی از خاطرات باز هستند، نمی‌تواند زندگی آرامی داشته باشد و مغزش دائما برای او احساسات بیشتری تولید می‌کند که منجر به ساخت افکار منفی، مزاحم و تکرار شونده نیز خواهد شد.
مثلا موضوع تولد برادر و شوکی که به شما وارد شده را بایستی یک بار برای همیشه حل کنید. کمی درباره تولد فرزند دوم و فشارها به فرزند اول بخوانید. سعی کنید درک کنید که چه اتفاقاتی می‌افتد و چرا اذیت شده‌اید و چطور باید بیرون بیایید. من انتظار ندارم دیگران به فکر شما باشند چون هرکسی زندگی خودش را دارد اما این انتظار را دارم که خودتان به فکر خویش باشید و دستی بالا بزنید و این خاطرات بُغض‌آور که گلوی شما را می‌فشارد و اذیت‌تان می‌کند را حل و فصل کنید.
اگر به من بگویند یک مطلب فقط حق داری بگویی، این را می‌گویم: «خاطرات خود را دریابید. هر چه هست آنجاست. آنجا را مرتب کنید». اینقدر که این خاطرات مهم هستند و متاسفانه نادیده‌شان می‌گیریم. من هم خاطراتم را نبسته بودم، تحت فشار خیلی زیادی نسبت به فشار پایه و عادی قرار می‌گرفتم. همه ما با خاطرات خود مشغول هستیم بی‌آنکه آگاه باشیم. اما من سعی کردم آگاهتان کنم. خاطرات را جدی بگیرید. آن‌ها را حل و فصل کنید. تا آخر عمر نمی‌شود با بُغض ناشی از خاطرات زندگی کرد. موفق‌ترین باشید.

عدم تمرکز و نمدونم تنبلی یا افسردگی

سلام من دوازدهمم و از دهم دارم درس میخونم ولی امسال خیلی فکر و خیال میکنم مثلا راجب اینده فکر میکنم و این موضوع هم انرژی زیادی ازم میگیره هم وقتم رو هدر میده هم نمیتونم فکر نکن راجبشون میخوام نمیشه ی مشکل دیگه هم دارم بیدار میشم میخوام بخوابم اصلا انگیزه ندارم من دهم حدود ۸ الی ۱۰ ساعت میخوندم رفته رفته کمتر شد طوری که دوازدهم حتی به صفر هم رسید و میانگین ۵ ساعت خوندم دوازدهم خیلی گریه میکنم چون معدلم بنا به موضوعاتی بد شد در صورتی که واسه کنکور من ۳ ساله تلاش میکنم حالا امسال کمتر ولی اینکه من میبینم کسایی که از من بدتر بودن بهتر میشن حالمو بد میگنه زیاد مقایسه میکنم خودمو با دیگران و اینا داره من رو قورت میده.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما در پیام خود فقط به این موارد اشاره کرده اید: ۱- تفکر به آینده، ۲- بیدار شدن ولی باز هم احساس خواب داشتن، ۳- کاهش ساعت مطالعه از دهم تا دوازدهم، ۴- خراب شدن معدل، ۵- مقایسه با دیگران، با این وجود برایم توضیح نداده‌اید که هر کدام از این موارد چرا و چگونه و از چه موقع، سر و کله‌شان در زندگی شما پیدا شد. به همین جهت، لطفا در صورت تمایل به سوالاتم به ترتیب پاسخ دهید تا بتوانم درک بیشتری از زندگی شما به دست آورم و کمک بهتری داشته باشم. پرسش‌های من به ترتیب عبارت است از:
۱- نوع افکار شما درباره آینده چیست و دقیقا چه نوع دغدغه‌هایی دارید؟ لطفا چند مورد از افکار خود را برایم بنویسید.
۲- چه شنیدید یا چه اتفاقی افتاد یا چه کسی روی شما اثر گذاشت که تعداد افکارتان درباره آینده زیاد شد؟ چون اینطور که معلوم است این اواخر تعدادش زیاد شده و قبلا اینطور نبوده یا کمتر بوده است. برایم شفاف کنید که دقیقا چه دلیل یا دلایلی باعث تشدید این فکرها شده است؟
۳- از چه زمانی احساس بی‌انگیزگی می‌کنید؟ لطفا سعی کنید اولین بارها را به یاد بیاورید و وقتی آن را پیدا کردید حالا به چند ماه قبل از آن بروید و خاطرات، اخبار، اطلاعات، افکار و پیشامدها را بررسی کنید و برایم مشخص کنید که چه رخ داده که باعث تغییر در سبک زندگی شما شده است؟ من انتظار یک یا چند شوک در زندگی شما را دارم. این شوک‌ها می‌تواند هر چیزی مثل از دست دادن شخص، تغییر دادن مدرسه، کم گرفتن نمره در یک درس، ارتباط نگرفتن با یک معلم و یا مشابه این اتفاقات باشد.
۴- چه عواملی باعث ساعت مطالعه شد؟ البته می‌توانیم بگوییم جواب این سوال با سوال قبلی یکی می‌شود اما باز برای تاکید جداگانه نوشتم تا شاید عامل‌های بیشتری بتوانید بیرون بکشید.
۵- چرا معدل شما خراب شد؟ لطفا باز هم از چند ماه قبل از نمرات کارنامه به ماجرا فکر کنید تا بتوانیم درک کنیم که چه اتفاقاتی این زمینه را شکل داده اند؟
۶- رفتار مقایسه کردن خود با دیگران را آیا والدین هم انجام می‌دهند؟ از چه سنی مقایسه شده‌اید یا خودتان را مقایسه کرده اید؟ در چه زمانی شدتش بیشتر است و چه موقع کمتر؟
۷- آیا شخصیت رقابتی در مدرسه دارید؟ یعنی با رقابت کردن با همکلاسی‌ها درس می‌خوانید؟ اگر بله، لطفا برایم بگویید که آیا می‌توانیم یکی از دلایل شرایط شما را احساس شکست در این رقابت‌ها بدانیم؟
۸- چه انتظاراتی از قبل برای سال دوازدهم داشته‌اید که الان برآورده نشده است؟ مثلا کسی ممکن است بگوید انتظار داشتم همه چیز را در کمترین زمان یاد بگیریم و یا درصدهایم در سال دوازدهم همگی بالای ۸۰ باشند و یا هیچ غلطی نزنم. لطفا برایم مشخص کنید که وقتی به سال دوازدهم فکر می‌کردید، چه ذهنیت ها، توقعات و انتظاراتی را داشتید که الان برآورده نشده است؟
۹- آیا توقع یا انتظاری از خانواده یا شخصی داشته‌اید که برآورده نکرده و بابتش اذیت شده باشید؟ به ویژه این اتفاق در نزدیکی‌های سال دوازدهم رخ داده باشد برایم مهم‌تر است.
در صورت تمایل به این پرسش‌ها با جزییات هر چه بیشتر پاسخ دهید تا بتوانم شناخت بهتری پیدا کنم. موفق‌ترین باشید.

صداهای مغزم

سلام راستش تو برزخ بدیم من یه پشت کنکوری با سابقه چند سال درس نخوندنم. شاید اگه ۶ ۷ سال پیش ازم می‌پرسیدن که ممکنه یه روزی به اینجا برسی؟ میگفتم ابدا! من همون سال اول بدون هیچ مشکلی میرم دانشگاه. من کلی خاطره منفی از این چند سال که درس نخوندم دارم و بدجور دست و بالمو بستن. خاطراتی که همشون به حسرت میرسن. حسرت این چندسال از عمرم که می‌تونستم خیلی بهتر عمل کنم.
من تصمیم گرفتم برخلاف این چند سالم عمل کنم و درس بخونم اونم واسه کنکور امسال! می‌دونم امسال به هدفم نمی‌رسم اما می‌خوام عادت کنم به خوندن. مشکل اینه که وقتی دست میبرم و کتابمو باز میکنم خاطرات گذشته بهم هجوم میارن. یه چیزی همش تو ذهنم میگه این کتاب سال دهمته اون سالو یادته؟ یادته چقدر وقت تلف کردی؟ میدونی اینا رو کی باید می‌خوندی؟ میدونی الان باید اینا رو از حفظ می‌بودی اگه این چند سال مثل بچه آدم مرتب میخوندی؟
وقتی با وجود همه این حرفا شروع میکنم به خوندن باز یه چیز دیگه ای بهم میگه ببین درس خوندن سخته. تا تو الان نخوندی و الانم باید واسه کنکور امسال روزی ۱۲ ساعت بخونی تا بلکه برسی یه درصد حداقلی بزنی میدونی ۱۲ ساعت درس خوندن چقدر سخته؟ اصلا تا حالا ۱۲ ساعت درس خوندی؟ میدونی باید کم بخوابی؟ میدونی نمیتونی سریال مورد علاقتو ببینی؟ بدنت درد میگیره، نااروم و پریشون میشی و…. آقای جدیدی من دارم از دست این صداها دیوانه میشم بخدا. حالم خیلی بده. اصلا همین صداهه چند ساله با روش های مختلف نذاشته من درس بخونم.
مثلا سالهای قبل وقتی زود شروع میکردم واسه کنکور بخونم بهم میگفت حالا که وقت هست! بذار بعدا شروع میکنیم بیا فعلا بریم سریال ببینیم. وقتی یه کم به کنکور نزدیک می‌شدیم می‌گفت ببین دیر شده دیگه، باید از همون اول شروع میکردی الان دیگه نمیرسی بذار سال بعد حتی همین امسالم همش داره بهم میگه بذار بعد کنکور امسال از ۱۶ تیر شروع کن.
میگه اون موقع کلی زمان داری میتونی با آرامش و ساعت مطالعه کم شروع کنی. ولی من نمیتونم. من سه ساله پشت کنکورم خانوادم از دستم خیلی شاکین میگن امسال هرچی شد باید بری دانشگاه اصلا نمیذارن بمونم! باید همین امسال یه رشته معمولی قبول بشم و برم وقتی نیست واقعا. حالا شاید بعداً مرخصی بگیرم و برگردم یا انصراف بدم اما بیشتر از این نمیذارن پشت کنکور بمونم. اصلا حس میکنم دیوانه شدم انقد یکی تو سرم حرف میزنه و منم جوابشو میدم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی در پیام شما وجود دارد که با شماره‌گذاری زیر، درباره آن‌ها توضیح خواهم داد:
۱- به این دو گزینه دقت کنید: الف) من باید آمادگی برای موفقیت داشته باشم، ب) من باید ضمن آنکه برای موفقیت آمادگی کسب می‌کنم، به این موضوع هم فکر کنم و برایش ایده داشته باشم که اگر شکست خوردم و در افت تحصیلی و روحی قرار گرفتم، چه رویکردی داشته باشم.
کدام گزینه را انتخاب کنیم درست است؟ اکثر دانش آموزان و در یک نگاه بزرگتر، اکثر مردم، از فکر کردن به روزهای بد و تاریک مسیر رسیدن به هدف، می‌ترسند چون این طرز فکر را دارند که «اگر به اتفاقات بد فکر کنیم، به سرمان می‌آید» و با همین چارچوب فکری، هیچ ایده‌ای برای روزهای افت و روند نزولی خود ندارند.
همین که برای روزهای سراشیبی آمادگی ذهنی ندارند، زمینه بحران‌سازی را فراهم می‌کنند و معمولاً با اولین شکست، افت زیادی می‌کنند و احتمال دارد مسیر زندگی‌شان تغییر کند. شما همه عمر، جزء درس‌خوان‌های مدرسه بوده‌اید، پشت سر هم پیروزی‌هایی را به دست آورده‌اید و روی خوش ماجرا را بارها دیده‌اید اما آماده شکست و زمین خوردن نبوده‌اید.
هیچ‌گاه به این فکر نکردید اگر وارد روند نزولی شدم و در آنجا از نظر روحی و درسی به هم ریختم چه خواهم کرد؟ متأسفانه آموزشی درباره این موضوعات در آموزش و پرورش وجود ندارد و در فضای اینترنت نیز به دلیل همان طرز تفکر مثبت اندیشی، روی این موضوع کار نمی‌شود که فشارها، دردها، افت‌ها، روندهای نزولی و قرار گرفتن در سراشیبی را چطور باید طی کرد؟
بگذارید این‌طور بگویم که اگر آموزش‌هایی به شما داده می‌شد که از نظر ذهنی، برای شکست و افت آماده باشید آنگاه وارد چنین بحرانی نمی‌شدید که گمان ببرید چقدر بزرگ است و من چطور باید خودم را جمع کنم؟
به بیان دیگر، افت تحصیلی و روحی، یک اتفاق پر تکرار در مسیر رسیدن به رشته و دانشگاه مورد نظرتان است. تازه بعداً در دانشگاه هم بارها و بارها افت تحصیلی و روحی را تجربه خواهید کرد. ذهنیتی که برای شما ساخته شده، افت تحصیلی و روحی را یک پدیده عجیب و نادر می‌داند که احساس خفگی و له‌شدگی در زیر آن دارد اما روند تحصیلی و ذهنی آدم‌های مختلف را اگر نگاه کنید متوجه خواهید شد که دقیقاً شبیه نمودار تابع سینوس، دائماً بالا و پایین می‌شوند.
در واقع، تفاوت آدم‌های پیروز با بقیه در زمینه تحصیل، به این برنمی‌گردد که آن‌ها دچار افت تحصیلی نشده‌اند یا از نظر روحی به هم نریخته‌اند، بلکه تفاوتشان در این است که آن‌ها برای روزهای پایین و بد خود، استراتژی داشته‌اند. آن‌ها از نظر روحی آماده این هستند که بارها در اوج و بارها در دره باشند و به خوبی پذیرش کرده‌اند که وقتی در پایین‌ترین وضع خود هستند، با وجود فشارهای روحی و صحبت‌های درونی که دارند، به خواندن و اجرای برنامه حتی با وجود بی‌کیفیت بودنش ادامه دهند.
آن‌ها این ذهنیت را دارند که بدترین روزها را هم باید خواند حتی اگر نصفه نیمه باشد و کلی زور بزنند و احساس بی‌کیفیتی داشته باشند. همین می‌شود که دوباره حرکت را ادامه می‌دهند و به اوج برمی‌گردند. قشنگی داستان به این است که وقتی هم در اوج هستند، این را می‌دانند که افت بعدی در راه است و از آمدن آن تعجب نمی‌کنند چون درک کرده‌اند که مسیر رسیدن به هدفشان همین‌طور بالا و پایین است.
آیا شما از اینکه بعد از روز، شب بیاید و بعد از شب، روز بیاید، تعجب می‌کنید و دچار بحران می‌شوید؟ خیر، زیرا از نظر ذهنی این قاعده را پذیرفته‌اید و برایتان عجیب نیست که چنین چرخشی هست، برای افت تحصیلی و روحی هم دقیقاً همین‌طور است. در یک چرخه بین قله و دره مشغول نوسان هستید و هر بار فقط باید ادامه دهید.
حالا می‌دانید غم‌انگیزترین قسمت این داستان کجاست؟ اینکه شما و تمام دانش آموزان درس‌خوان مدارس کشورمان، این فرمول ادامه دادن را در دوره مدرسه انجام می‌دادند ولی خودشان خبر نداشتند. به بیان دیگر، آن‌ها فرمول درست را انجام می‌دهند اما چون آگاهی ندارند، متوجه اثربخشی آن نیستند و برای همین هم هست که وقتی به کنکور می‌رسند، با اولین افت، آن ایده درست مدرسه را به کار نمی‌گیرند درحالی‌که اگر آگاه بودند، قطعاً همان فرمول را انجام می‌دادند و نتیجه می‌گرفتند. منظورم چیست؟ الآن برایتان می‌گویم.
شما در زمان مدرسه هم دچار افت تحصیلی و روحی می‌شدید اما تقریباً هیچ خاطره‌ای از آن ندارید و یا باید خیلی زور بزنید و فکر کنید تا شاید یکی دو خاطره یادتان بیاید که بله در زمان مدرسه هم افت تحصیلی و روحی داشته‌ام اما چه قبول کنید چه نکنید، در زمان مدرسه هم بارها در افت تحصیلی و روحی فرو رفته‌اید پس چرا حسش نکرده‌اید؟
چون در زمان مدرسه، فرمول درست را به کار می‌بستید بی‌آنکه خبر داشته باشید. فرمول درست کدام است؟ همان درس خواندن حتی وقتی در افت تحصیلی و روحی هستید. چرا مطمئنم که این فرمول را انجام می‌دادید؟ چون در مدرسه، هر بار یک امتحان یا پرسش کلاسی در کار بود. شما هر روز امتحان داشتید و در نتیجه با هر شرایط روحی و درسی، مجبور بودید برای امتحان فردا بخوانید. همین خواندن اجباری برای امتحان فردا، به معنای ادامه دادن در بدترین روزهاست و دقیقاً از همین جاست که خوب می‌شدید و انگار که اصلاً افتی وجود نداشته است.
حالا به کنکور می‌رسید و دچار افت می‌شوید اما آن فشار مدرسه نیست که بخواهید باز هم بخوانید در نتیجه چون آگاهی از روش درس خواندن در شرایط افت هم نداشتید، بی‌ایده می‌مانید و گزینه رها کردن و بهم ریختن و بحران ساختن فعال می‌شود و این‌طور وارد سراشیبی می‌شوید.
این توضیحات شما را به چند چیز آگاه کرد: الف) افت تحصیلی و روحی در روند یادگیری و کسب نتیجه در کنکور و دانشگاه، کاملاً روتین و پر تکرار است، ب) افت تحصیلی و روحی یک بحران نیست بلکه قسمتی از مسیر رسیدن به هدف است که بایستی در این روزها ادامه دهید نه اینکه همه چیز را کنار بگذارید، پ) شما بایستی خود را برای روزهای بد و تاریک آماده کنید و این‌طور نباشد که فقط به روی خوش ماجرا فکر نکنید. ت) برای الآن و وضعیتی که در آن هستید، باز هم فرمول درست را اگر تکرار کنید، از این وضعیت خارج خواهید شد. فرمول درست چیست؟ درس خواندن در همین شرایط با وجود انواع فشارها، احساسات و دردها که تلقین می‌کنند، فایده‌ای ندارد، زوری است، بی‌ارزش است، بی‌کیفیت است و رهایش کن اما موظف هستید بخوانید تا از این دره خارج شوید، ث) از دره که خارج شدید و به قله رسیدید باز هم منتظر دره بعدی باشید و تعجب نکنید که چرا دوباره افت کردم زیرا قسمتی از مسیر است و دوباره با اصلاح رفتار و ادامه دادن به قله بعدی خواهید رسید و این چرخه ادامه دارد.
من به شخصه پیشنهادم به شما این است که با تک درس شروع کنید. مثلاً می‌توانید درس زیست‌شناسی یا هر درس دیگری را فعلاً جلوی خود بگذارید و تک درس بخوانید و این بُت‌شکنی را انجام دهید و دوباره پشت میز نشستن و درس خواندن را شروع کنید و بعد از مدتی که روند سر و شکلی پیدا کرد آنگاه می‌توانید برنامه اصلی خود را اجرا کنید.
۲- این امکان وجود دارد که شما بگویید: «نه! این راه‌حل خوب شدن من نیست. من چندین سال است که درس نخوانده‌ام و هر وقت هم که خواستم بخوانم، با همان صداهای مغزم، بی‌حس شده‌ام بعد شما به من می‌گویید که برو بخوان. این را که خودمم بلدم ولی نمی‌شود بخوانم. صداهای مغزم زیاد است و اذیتم می‌کند. من دنبال یک راه‌حل خاص هستم که مرا بیرون بکشد».
اگر این فکر در ذهن شما ایجاد شد به این موضوع آگاه شوید که درگیر «اثر دارونما» شده‌اید. این اثر با آزمایش‌های مختلفی انجام شده اما یکی از معروف‌ترین‌هایش به این شرح است: یک داروساز، قرص‌هایی با دوز دارویی و خواص یکسان اما با اندازه‌های بزرگ و کوچک ساخت (مثلاً فرض کنید یک قرص سرماخوردگی به اندازه عدس و یک قرص سرماخوردگی به اندازه قرص نعنا). مجدد تأکید می‌کنم که این دو قرص، فقط از نظر اندازه با هم فرق داشتند وگرنه از نظر میزان مواد سازنده و دوز، کاملاً یکسان بودند.
در این آزمایش می‌خواستند بدانند که آیا مردم، روی اندازه‌های داروها حساسیتی دارند و آن‌ها را مؤثرتر از داروهای ریز می‌دانند یا خیر؟ جواب مثبت بود. افرادی که در این آزمایش شرکت کرده بودند، قرص‌های بزرگتر را مفیدتر می‌دانستند و می‌گفتند، پزشک ما معالجه‌گر خوبی است چون درد ما را فهمیده و آن‌قدر درد ما پیچیده بوده که برایمان قرص بزرگی نوشته است و در مقابل کسانی که قرص کوچک دریافت کرده بودند این ذهنیت را داشتند که آیا با این قرص کوچک، حال ما خوب می‌شود؟ پزشکمان خیلی هم با تجربه نیست و تشخیص درستی نمی‌دهد. من به این شدت بیمار شده‌ام و به من یک قرص ریز می‌دهد.
این یکی از مدل‌های «اثر دارونما» است. امروزه حتی رنگ دارو نیز این‌طوری با ذهنیت مردم می‌تواند بازی کند. در پرانتز بگویم که اگر دیده باشید، امروزه تبلیغات رستوران و فست فودی‌ها به این سمت می‌رود که سینی‌های بزرگتر و غذاهای بیشتر را در داخل آن قرار دهند چون آن‌ها نیز معتقدند اگر یک بشقاب کوچک غذا را با قیمت‌های امروزی به مشتری بدهی احساس بدی دارد ولی اگر یک سینی بزرگ غذا را با قیمت‌های امروزی به مشتری بدهی، احساس خوبی دارد. جالب است آن‌ها هم این را به تجربه آموخته‌اند که چطور باید احساس انسان را تحت تأثیر قرار دهند و برای همین است که روی احساسات نمی‌شود حساب باز کرد و ممکن است در حال اشتباه کردن باشیم.
حالا ممکن است شما نیز گمان کنید که مشکل بزرگی دارید و باید دنبال راه‌حل‌های ماورایی و عجیبی باشید تا احساس شما راضی شود و حس خوبی بگیرید. اگر این خطای ذهنی را دارید، امیدوارم با آگاهی که دادم از آن خارج شوید و بدانید که افت تحصیلی و روحی یک اتفاق کاملاً عادی در مسیر کنکور و دانشگاه است و راه‌حلش هم فقط اصلاح طرز تفکر، افکار نادرست، برداشتن موانع ذهنی و ادامه دادن درس خواندن است حتی اگر مغزتان ده‌ها صدا تولید کند.
۳- هیچ بعید نیست که بگویید: «من اگر یکی دو هفته در افت تحصیلی بودم، قبول داشتم که عادی است ولی وقتی چند سال افت کرده‌ام، دیگر عادی نیست و حتماً مشکل بزرگی دارم که بایستی با راه‌حل‌های خاص درمان شود». اگر این در ذهنتان می‌آید، توجهتان را به این جلب می‌کنم که شما در اثر طرز تفکر آماده نبودن برای افت تحصیلی، سُر خورده‌اید و روزهای زیادی را در افت بوده‌اید و این ربطی به بزرگی مشکل شما ندارد. اینکه چند سال در افت تحصیلی هستید به این معنا نیست که مشکل بزرگی دارید بلکه به این معناست که راه‌حل درست را پیاده نکردید یا خیلی زود متوقف شده‌اید. مغزتان بزرگش نکند چون این یک روش برای ماندن در همین دره است.
۴- کل فرایند درس خواندن دردناک است و وقتی در افت باشیم این دردناکی بیشتر هم می‌شود. هیچ فرمولی هم برای کاهش یا از بین بردن دردناکی درس خواندن وجود ندارد اما متأسفانه اکثر ما دچار این خطای مغزی می‌شویم که گمان می‌کنیم با به عقب انداختن آن کار، دردش کم می‌شود. در نتیجه این زمینه وجود دارد که تا می‌خواهید درس بخوانید و راه درست را پیاده کنید، دردناکی‌اش آشکار شود و با همین که دردش بالا آمد، تصمیم بگیرید فعلاً درس نخوانید و بعداً این کار را کنید.
متأسفانه با به تعویق انداختن درس خواندن، درد آن را کمتر نمی‌کنید اگر این‌طور بود که دقیقه نودی‌ها موفق‌ترین‌ها بودند چون آن‌ها همیشه در حال عقب انداختن هستند و در انتها ضرر می‌کنند. این ذهنیت من است: «اگر در یک صف باشیم که قرار است به ما شلاق بزنند، من نفر اول می‌ایستم تا شلاقم را بخورم و بروم زیرا هر چه عقب‌تر باشم، هم درد شلاق خوردن بقیه را تجسم کرده و درد می‌کشم و هم درد شلاق خوردن خودم را خواهم چشید ولی اگر نفر اول باشم، فقط یک درد را می‌چشم».
وقتی قرار است درد درس خواندن را بچشید، همین امروز بچشید. فردا معجزه‌ای در دل خودش ندارد. همین امروز که بی‌حوصله‌اید، حسش را ندارید، بی‌قرارید، گمان می‌کنید فردا روز بهتری است و دنبال خواندن از ابتدای روز هستید و… باید درس بخوانید. همین امروز با هر شرایطی حتی اگر دراز کش در جلوی تلویزیون و با بی‌کیفیت‌ترین شرایط ممکن باشد.
درد عملگرایی درس خواندن را همین حالا بپذیرید و دنبال فرمولی برای کاهش آن نباشید چون چنین ایده وجود ندارد چرا که با اصول مغز حیوانی سازگار نیست که درس خواندن دردناک نباشد. دردش را بپذیرید و انجامش دهید و نرم نرم از این وضعیت خارج شوید.
۵- عرض کردم حتی دراز کش جلوی تلویزیون! بله شما نیاز به شروع دارید ولی برعکس آن اندیشه رایج که همه فکر می‌کنند باید یک شروع طوفانی، عالی و خوب را داشته باشند، شما موظفید درک کنید که در لجنزار هستید و کسی از بودن در لجنزار لذت نمی‌برد. شروع شما خیلی هم بد و بی‌نظم است چون مدت‌ها در این حالت بوده‌اید.
یک شروع بی‌نظم، شلخته و به قول مغز حیوانی، بی‌کیفیت خواهیم داشت. این شروع می‌تواند از پارک نزدیک منزل یا جلوی تلویزیون باشد. یک شروع دراز کش در کف اتاق. بله من می‌دانم که دراز کش درس خواندن اصلاً برای گردن مناسب نیست و قرار هم نیست که شما همیشه دراز کش بخوانید یا همیشه جلوی تلویزیون باشید بلکه این فقط یک شروع است. یک شروع که قرار نیست خارق‌العاده باشد و فقط قرار است یک استارت باشد.
اینکه از روز اول بخواهید همه چیز مرتب و حرفه‌ای باشد، یک زمینه برای فرار از درس می‌شود چرا که هر بار می‌گویید فلان اتفاق رخ نداد پس نمی‌خوانم و بعداً خواهم خواند. حال اگر به این سمت بیایید که یک شروع شلخته را در وسط لجنزار شروع کنید و هر بار با قدم‌های نامنظم و پر درد حرکت کنید و رفته رفته خود را اصلاح و تقویت نمایید آنگاه هم از این وضعیت خارج شده‌اید و هم آرام آرام به اصول بهداشت مطالعه رسیده‌اید.
با این حساب، من انتظار یک شروع شلخته، نامنظم و پر نوسان را دارم که هر بار بهتر می‌شود و شما را به چرخه درس خواندن برمی‌گرداند. هرگونه کمالگرایی برای شروع را همین حالا دور بریزید و بیایید از لجنزار شروع کنیم.
۶- همزمان با اینکه شروع می‌کنید، به این هم فکر کنید که دلایل افت تحصیلی و روحی شما چه بودند؟ لیستی از آن‌ها را تهیه کنید و همزمان با درس خواندن، این طرز تفکر و اشکالات را برطرف کنید چرا که دوباره نباید از همان سوراخ‌ها گزیده شوید. برای این کار بهتر است که اتفاقات، خاطرات، شنیده‌ها و تمامی ماجراهای قبل از افت تحصیلی را مرور کنید. مثلاً یک بازه یک‌ساله از قبل افت تحصیلی را بررسی کنید تا مشخص شود چطور این پوست موز زیر پای شما افتاده و فرایند اصلاح رفتاری آغاز شود.
۷- افرادی که شرایط مشابه شما هستند، وقتی به روند درسی برمی‌گردند، انتظار دارند که همه گذشته را جبران کنند. شما بدهکار خودتان یا دیگران نیستید که چیزی را جبران کنید. این قسمتی از زندگی شخصی خودتان بوده که این‌طور طی شده و با بدهی وارد چرخه درسی نشوید.
این را برای دلداری نمی‌گویم بلکه این واقعیت زندگی شماست. این سال‌ها را زندگی کرده‌اید و بدهکار خود یا دیگری نیستید. اینجا شروع یک اتفاق متفاوت در زندگی شماست و جبران کردنی در کار نیست. شما قرار است درس بخوانید تا به هدفتان برسید نه اینکه درس بخوانید تا گذشته را صاف کنید. این رویکرد خیلی اهمیت دارد تا نگاهتان به انجام فعالیت‌ها برای محقق کردن هدفی در آینده باشد نه انتقام از خود یا جبران کردن گذشته.
این که درس نخوانده‌اید، حق طبیعی و انتخاب شما بوده و قطعاً زمینه افت تحصیلی و روحی نیز شما را به این سمت هُل داده است. من امروز، فردی را می‌بینم که می‌خواهد درس بخواند و نباید به من تصویر فردی را نشان دهید که دائماً به درس‌خوان بودن زمان مدرسه و افت کردن در چند سال اخیر، اهمیت می‌دهد. تصویر ذهنی من از شما بایستی این باشد که نگاهتان به امروز است که چطور می‌توانید از این لجنزار بیرون بیایید و این تصویر را برایم نسازید که قبل از این لجنزار در کجا بوده‌اید چون آن اصلاً مسئله شما نیست.
۸- دوره افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده را دنبال کنید تا بتوانید رهاسازی افکار درونی خود را آغاز کنید. در پیامتان حساسیت روی این افکار را لمس کردم به‌طوری که حتی تمایل دارید تعداد فکرهای خود را هم شمارش کنید. چه نیاز است که اینقدر حساسیت نشان دهید؟ آیا موقع درس خواندن به ضربان قلب خود توجه می‌کنید؟ خیر، پس موقع درس خواندن چه گیری به افکار تولیدی مغزتان دارید؟
من هم به افکارم گیر بدهم، کارم به درجا زدن و دوری از عملگرایی می‌رسد. اصلاً هدف از تولید این افکار دقیقاً همین است. این فکرها برای بهتر کردن وضع شما و درس‌خوان کردنتان نیست بلکه برای جلوگیری از عملگرایی است. آن دوره را حتماً دنبال کنید چرا که تأثیر خوبی در شناخت افکار درونی‌تان دارد و کم کم باعث رها کردن و حساس نشدن روی افکار می‌شود.
۹- در صحبت‌هایتان به خاطراتی اشاره می‌کنید. این خاطرات چرا هنوز هم باز هستند و پرونده‌شان بسته نشده است؟ آیا من می‌توانم با خاطراتی که هنوز در آن‌ها گیر هستم، انتظار داشته باشم که افکار مزاحم به سراغم نیاید؟ بنابراین لطفاً خاطرات خود را حل و فصل کنید و حکم صادر کنید. توضیحات کاملی را در دوره خاطره‌شناسی نوشته‌ام که می‌توانید مطالعه نمایید تا پرونده این خاطرات را نیز ببندید و بعد از صدور حکم دوباره به سمتشان نروید البته با زور اجبار به سمتشان نمی‌رویم چون یک بار برای همیشه پرونده‌شان را بسته‌ایم.
۱۰- آن بازی مغزتان که شما را بین دو حالت «اگر درس بخوانی، سخت است، کم می‌آوری، تو نمی‌توانی، از پسش بر نمی‌آیی» و «حالا که وقت هست، بعداً می‌خوانیم» گیر می‌اندازد به خوبی نشان می‌دهد که دنبال یک شروع بی‌نقص از اول هستید و همچنین مغزتان می‌خواهد درد را عقب بیندازد. امیدوارم با توضیحاتی که دادم به خوبی از این بازی خارج شوید.
در ضمن تغییر جمله‌بندی مغز را هم در نظر بگیرید. وقتی درس می‌خوانید به شما از داشتن وقت و حالا می‌خوانیم صحبت می‌کند و وقتی مدتی را نخواندید آنگاه صحبت‌هایش را تغییر می‌دهد و از زمان‌های ازدست‌رفته و وقت‌های تلف‌شده می‌گوید. این نشان می‌دهد که موظف هستید کار امروز را همین امروز جلو ببرید و وارد بازی‌های درونی خود نشوید.
در واقع کلاً دنبال آرام کردن احساسات خود نباشید، اجازه دهید احساسات شما هر طور که می‌خواهند باشند و شما فقط درس بخوانید. این نکته‌ای است که در دوره افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده به‌طور کامل توضیح داده‌ام و در آنجا متوجه می‌شویم که آرام کردن احساسات چطور باعث بیشتر شدن به‌هم‌خوردگی‌های احساسی بعدی می‌شود.
این اقدامات را جلو ببرید و اگر چالش‌های دیگری ایجاد شد، حتماً سؤال بپرسید. دقت داشته باشید که همه آیتم‌های این پاسخ در کنار هم به شما جهت می‌دهند. موفق‌ترین باشید.

مغز سه گانه

با سلام آیا شما بر اساس مغز سه گانه فرایند درس خواندن را تحلیل میکنید یا نه؟بنده که مقاله های شما را خوانده ام به این درک رسیده ام شما براساس مغز منطقی و احساسی و خزنده که به اسم مغز حیوانی نام می‌برید فرایندی مثل درس را بیان میکنید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیر. من وقتی می‌خواهم درباره یک موضوع فکر کنم، از ابزارهای مختلف کمک می‌گیرم. اول از همه نسبت آن موضوع با زندگی اجداد خودمان چطور بوده است؟ چون ما متاثر از زندگی گذشتگان خود هستیم و بایستی بدانیم که آنان آیا رویارویی با پدیده مورد نظرمان داشته‌اند یا نه و اگر داشته‌اند از چه زاویه‌ای به آن نگاه می‌کردند و راه حلشان چه بوده است؟ مثلا در مورد درس خواندن، گذشتگان ما تا همین چند صد سال اخیر، دسترسی همگانی به نوشتن نداشته‌اند و برای همین هم هست که به طور کلی در بین انسان ها، حافظه تصویری از حافظه نوشتاری قوی‌تر است زیرا که به مدت بیشتری از آن استفاده کرده ایم. مثلا چهره همکلاسی را که سال هاست ندیده بودیمش، خیلی سریع می‌شناسیم و می‌گوییم او آشناست، او را در جایی دیده‌ام ولی اسمش را کمی طول می‌کشد به خاطر آوریم.
یا مثلا وقتی می‌خواهم به تفریح و مسافرت فکر کنم، متوجه می‌شوم که اجداد ما به شکل و شمایل امروزی، مسافرت را در سبک زندگی خود نداشته‌اند و این به من کمک می‌کند که بفهمم این همه توجه به اهمیت مسافرت که از زبان افراد مختلف بیان می‌شود، سابقه تاریخی ندارد و یک جایی در همین اواخر بایستی دنبالش بگردم و بدانم دقیقا چه شد که بدین صورت مهم شد. بنابراین نگاه تاریخی خیلی به من کمک می‌کند تا دید دقیقی از جزییات آن موضوعی که قرار است درباره‌اش فکر کنم، داشته باشم.
بعد از بررسی این زاویه، به سراغ این می‌روم که نسبت مغز حیوانی و انسانی را در تقابل با آن پدیده بررسی کنم تا برایم مشخص شود که آیا بایستی انتظار شدنی بودن یا نشدنی بودن آن را بدون فشار در حالت عادی داشته باشم یا خیر؟ مثلا آیا باید انتظار داشته باشیم درس خواندن به صورت اتوماتیک انجام شود و پس از مدتی یک عادت به نام درس خواندن داشته باشیم یا اینکه اتفاقا درس خواندن کاملا با فشار و زور جلو می‌رود و تبدیل به عادت نخواهد شد.
از این که بگذریم به سراغ فرهنگ حاکم بر جامعه می‌روم. درست است که همه انسان‌های جهان از نظر مسیر زندگی اجدادی و همچنین مغز حیوانی و انسانی، با هم مشترک هستند اما به دلیل زندگی در جوامع مختلف، رفتارهای متفاوتی را از هم بروز می‌دهند. مثلا در کشور خودمان، رفتار «وابستگی به حرف مردم» در بین همه مرسوم است اما در یک کشور دیگر، چنین رفتاری به ندرت دیده می‌شود. آیا من می‌توانم فرهنگ حاکم بر جامعه را در نظر نگیرم؟ با این حساب خیلی مهم است که بدانیم این انسان در چه جامعه‌ای با چه آموزش هایی، نفس کشیده است.
در مرحله بعدی، خاطرات شخصی آن فرد برایم بسیار اهمیت دارد زیرا ما انسان‌ها هیچ رفتاری را بدون دلیل انجام نمی‌دهیم. شاید دلیل‌مان برای انجام یک رفتار درست یا نادرست باشد ولی بالاخره برای انجامش یک یا چند دلیل داریم. مثلا اینکه وقتی دیر از خواب بیدار شوم و خواب بمانم، آن روز را درس نمی‌خوانم، علاوه بر بحث مغز حیوانی که به نفعش است که روی این دیر بیدار شدن مانور دهد و احساسات بدی تولید کند، اما می‌توانم خاطراتی را هم در ذهن آن شخص ببینم که این ذهنیت را برایش ساخته که «اگر هدفت را دوست می‌داشتی، زودتر هم بیدار می‌شدی نه اینکه خواب بمانی». آیا من می‌توانم خاطراتی که اینطوری به اهرم‌های تصمیم گیری آن شخص تبدیل می‌شوند را در نظر نگیرم؟
مبحث خاطرات در تحلیل خیلی اهمیت دارد و جالب است بدانید که جنبه‌های مختلفی هم به خودش می‌گیرد. به طور مثال بررسی اینکه شخص چند بار در تغییر یک رفتار دلسرد شده یا شکست خورده، برای اینکه بتوانید به او آگاهی بدهید، تا چه حد اهمیت دارد؟ این موضوع در واقع خاطره‌های او هستند ولی بررسی آن‌ها و پیدا کردن دلیل شکست یا دلسردی باعث بدست آمدن دید بهتر می‌شود.
یا مثلا وقتی کسی می‌گوید چرا وقت تلف می‌کنم؟ یکی از روش‌هایش بیرون کشیدن بزنگاه‌هایی است که بعد از آن وقت تلف می‌کند و این بزنگاه‌ها در کجاست؟ در خاطراتش. باید از او بپرسیم چه اتفاقی بیفتد، بعدش وقت تلف می‌کنی؟ شاید بگوید وقتی بیرون از اتاق می‌روم، برادرم فیلمی از اینستاگرام نشانم می‌دهد و همینطور یک فیلم یک فیلم جلو می‌رویم و میبینم ۵۰ دقیقه است که مشغول دیدن کلیپ‌های اینستاگرام هستم. این یک بزنگاه است. کدام؟ وجود برادر در بیرون از اتاق. او را آگاه می‌کنیم که برادرت برای شما یک بزنگاه است، او را دیدی باید بدانی که زمینه برای اتلاف زمان فراهم می‌شود و بایستی سریع‌تر برگردی. این تحلیلی است که از دل بررسی خاطره او به دست آمد. اینطور است که می‌گویم من و شما که نمی‌توانیم با یک ابزار، به بررسی رفتار یک فرد دست بزنیم. دقیقا عین فیلم ساختن است که با دوربین‌های متعدد و از زاویه‌های مختلف، صحنه را می‌بینیم و نتایجی را به دست می‌آوریم.
بررسی افراد تاثیر گذار و مهم زندگی یک شخص نیز از دیگر فاکتورهایی است که به آن توجه دارم. البته این افراد تاثیر گذار به نوعی زیر مجموعه خاطرات هم هستند زیرا رفتار و اعمال و صحبت‌هایشان به صورت خاطراتی در مغزمان ثبت شده است. با این توصیفات، می‌توانیم این مورد را زیر مجموعه خاطرات بدانیم اما اصرار دارم که جدا باشد زیرا اینطوری آن شخص با آگاهی بیشتری به تاثیرات این اشخاص اشاره می‌کند. به طور مثال، معلم شیمی به دانش آموزی لبخند می‌زند، از او می‌خواهد که در زنگ‌های تفریح به آزمایشگاه شیمی بروند و همین رابطه خوب باعث جهت دهی به زندگی آن دانش آموز می‌شود و چه بسا رشته و شغل آینده او را تحت تاثیر قرار دهد. آیا می‌توانیم این موضوع را نبینیم و تحلیل کنیم؟
ابزار دیگری که به آن خیلی توجه می‌کنم، حافظه ضمنی است. حافظه ضمنی به معنای حافظه‌ای ناهوشیارانه یا ناآگاهانه است که در اثر یک سری جملات یا دیدن یک فیلم و… در ما ایجاد می‌شود و بدون آنکه خبر داشته باشیم، روی تصمیم گیری‌های ما اثر می‌گذارد. مثلا تحقیق معروفش این است که به عده‌ای می‌گویند با واژگانی مثل «پیری»، «سالمندی»، «بازنشستگی»، «حقوق»، «بیمه» و چیزاهای مشابه این شکلی، جمله بسازید و بعد از آنکه چند جمله ساختید از شما می‌خواهند که به سالن انتهای راهرو بروید و بدون اینکه خبر داشته باشید، مدت زمان راه رفتن شما را اندازه می‌گیرند.
همین کار را با اشخاص دیگری که جمله‌سازی کرده بودند تکرار می‌کنند تا بتوانند یک میانگینی از مدت زمان راه رفتن‌تان بدست آورند. حالا این میانگین را با میانگین راه رفتن سایر افرادی که در چنین آزمونی شرکت نکرده بودند مقایسه می‌کنند و متوجه می‌شوند افرادی که با آن واژگان جمله‌سازی کرده بودند، قدم‌های آهسته‌تری برداشته بودند و به قول امروزی، فاز پیری گرفته بودند. این تاثیر حافظه ضمنی است. آیا می‌شود درباره موضوعی تحلیل کرد و به دنبال جواب این سوال نبود که این اواخر چه چیزهایی خوانده‌ای یا شنیدی یا دیده‌ای تا به واسطه آن شاید بتوان تاثیر حافظه ضمنی در تصمیم گیری فوری او را سنجید.
خطاهای شناختی را هم مد نظر دارم. خطای شناختی لزوما ارتباطی با مغز حیوانی ندارد و اتفاقا می‌تواند در تفکر کردن ما رخ دهد. خطاهای شناختی را در علم منطق با عنوان مغالطه هم معرفی می‌کنند اما ما در مغزشناسی موظفیم دید خیلی وسیع‌تری هم بدست آوریم. به طور مثال، اگر شخصی بگوید هر گاه برایم یک پیامک بیاید، آن روز را درس نمی‌خوانم چون بد می‌آورم، من متوجه می‌شوم که او پیوندی بین «پیامک» و «بد آوردن» زده و درک این پیوند علاوه بر ابزارهای قبلی، نیاز به درک خطای شناختی مغز او هم دارد که این را طبق قاعده «خاطرات تکرار می‌شوند» بارها معرفی کرده ام. اگر خاطرات او را بررسی کنید متوجه می‌شوید که قبلا که پیامک آمده، همان روز هم درسش خوب پیش نرفته و ایشان به جای یافتن دلیل واقعی به دنبال پیدا کردن ساده‌ترین دلیل بوده که این دلیل ساده هم دقیقا بخاطر مصرف نکردن انرژی یا کمتر مصرف کردن آن است. این پیوند برای او منطقی شده و قبولش دارد و حالا دائما نگران آمدن پیامک است.
شاید بگویید که این را هم می‌توان زیر مجموعه خاطرات قرار دارد، بله پر بیراه نیست اگر باز هم زیر مجموعه خاطرات باشد اما اصرار دارم جدا در نظر بگیرم که دقت بیشتری روی خطاهای شناختی داشته باشم که به طور کلی به آن‌ها پیوند زنی مغز نیز می‌توان گفت.
در کنار این موارد، عملکرد مغز را هم بایستی در نظر بگیریم. مثلا ما انسان‌ها چطور تصمیم می‌گیریم؟ یا وقتی کمالگرا شده ایم، مغزمان چطور می‌اندیشد و چگونه انتخاب می‌کند؟ اینطوری درک بهتری از چگونگی تغییر یا بهبود رفتار خود خواهیم داشت. مثلا ما امروزه می‌دانیم که رهاسازی افکار یکی از روش‌های مناسب برای زندگی با وجود افکار مزاحم، منفی و تکرار شونده است. این دیدگاه از کجا آمده؟ ضمن آنکه از دل پژوهش مربوطه بیرون کشیده شده، با عملکرد مغز نیز توجیه می‌شود. بنابراین من به عملکرد مغز اهمیت می‌دهم تا بدانم چطور با آن پدیده، ارتباط می‌گیرد. به طور مثال، درباره تمرکز، مغزمان چطور تمرکز می‌کند؟ این کمک می‌کند تا بتوانم بهتر درک کنم که مشکل یا مشکلات افراد در تمرکز، مربوط به کدام بخش است؟
با این اوصاف، اینطور نیست که گمان کنید یک ابزار وجود دارد که فقط همان را دست بگیریم و کل دنیا را از دریچه‌های آن دیده و تحلیل کنیم. همانطور که توضیح دادم، هر ابزاری یک زاویه از ماجرا را برای ما روشن می‌کند و از اجتماع همه آن هاست که تصویر کاملی دریافت می‌کنیم. در نهایت همانطور که در جای جای سایت کلبه مشاوره توضیح داده ام، این‌ها همگی مدل نگاه من به موضوعات است و هیچ اصراری بر درستی و اجباری بر پذیرش آن ندارم و هر انسانی خودش صاحب اندیشه است و در انتها به یک زاویه دید می‌رسد و بر اساس همان جلو می‌رود.
در پایان با توجه به پرسش‌هایی که از من داشته اید، این استدلال را دارم که کمی زمینه تحلیل و بررسی کردن تئوری‌ها را دارید و شاید نوعی کسب آرامش هم در کار باشد که سعی می‌کنید مطالب مختلف را بخوانید و افراد گوناگون را دنبال کنید. این دست فرمان برای سال‌های قبل از کنکور مناسب نیست زیرا باعث اتلاف زمان و دور شدن از فضای درس می‌شود.
پیشنهاد من این است که برنامه درسی خود را بچینید و آن را جلو ببرید و هرجا به مشکل درسی یا ذهنی خوردید، آن را با آگاهی از دلیل ایجادش، حل کنید و دوباره برنامه را جلو ببرید و به مشکل بعدی که رسیدید بازهم راه حلی مبتنی بر ریشه ایجادش بدهید و حرکت کنید و همینطوری در این چرخه درس، رفع مشکل، درس، رفع مشکل و…، روند را پیش ببرید که به قبولی در رشته و دانشگاه مورد نظر خود برسید و اینطور نباشد که دائما در بحث‌های تئوریک باشید و از اصل ماجرا غافل بمانید.
بعدا با توجه به قبولی در رشته و دانشگاه مورد نظرتان، می‌توانید بر اساس زمینه مرتبط با حیطه تحصیلی تان، دست به دیدگاه تحلیل و بررسی کردن تئوری‌ها بزنید و قطعا در آن زمان یک فعالیت محبوب و ارزشمند به حساب می‌آید چراکه آینده کاری شما را می‌سازد اما الان با بررسی زاویه دید افراد مختلف و اینکه او چه می‌گوید، دیگری چگونه می‌اندیشد، نظر فلانی چیست، زاویه دید آن یکی چه چیز را نمایان می‌کند، ارزشی کسب نخواهد شد و فقط باعث سردر گمی و خستگی ذهنی می گردد.
اگر موافق باشید از این به بعد، در صورتی که تمایل دارید و گمان می‌کنید مدل تحلیل‌های ارائه شده در کلبه مشاوره باعث رشدتان می‌شود، سوالاتی را مطرح کنید که کاربردی باشد و دقیقا در ارتباط با یک مشکل روزمره شکل گرفته باشد و پرسش‌های محقق گونه خود را برای دانشگاه بگذارید. اولویت‌بندی باعث بالا رفتن راندمان کاری می‌شود. سال‌های دانشگاه، سال‌های مناسبی برای تحلیل و بررسی تئوری‌ها و نظریه‌های مرتبط با رشته و شغل آینده‌تان است و سال‌های قبل از کنکور، سال‌های ارتباط گرفتن با یک دیدگاه به منظور حل مشکلاتی است که مانع درس خواندن می‌شود.
اگر بخواهید دائما در بحث‌های تئوریک بمانید و هر بار دست به مقایسه بزنید و بین نگرش‌های مختلف دور بزنید، باعث درس خوان شدن‌تان نمی‌شود و همانطور که عرض کردم، فقط خستگی ذهنی و سردرگمی می‌آورد. امیدوارم این آگاهی دادن من باعث شود به سمت عملگرایی و بیشتر درس خواندن بروید. موفق‌ترین باشید.

خرافات موجود در جامعه

سلام متأسفانه امروزه خیلی این موضوعات (انرژی مثبت یا امواج مثبت فنگ شویی سابلیمینال و… ) در جامعه زیاد شده و عده کثیری هم به این موضوعات روی آورده اند از جمله خود من با اینکه هیچ تاثیری از این خرافات نگرفته بودم اما باور داشتم چون پدید آورندگان این کذبیات مثلا سابلیمینال می‌گویند اگر در شما جواب نداد به خاطر نبود ایمان و باور ۱۰۰ درصدی شماست و باید خود را اصلاح کنید و این سازندگان به این شکل یک راه فرار برای خود ساخته اند.
تبلیغات گسترده و استفاده از افراد مشهور و… همچنین ویژگی مغز حیوانی هر فرد که موفقیت و زندگی راحت را دوست دارد اما حاضر به تلاش و زحمت کشیدن نیست به این موضوعات سابلیمینال و انرژی مثبت و قانون جذب و…. علاقه نشان می‌دهد چون این ها می‌گویند با تلاشی که اصلا سخت و عذاب آور نیست بلکه لذت بخش هم هست میتوانی به تمام اهدافت برسی
مثلا موسسه های کنکوری مدام از راه‌های موفقیت صحبت میکنند و به قول شما اصلا صحبتی از شکست و مشکلات روحی و روانی مسیر کنکور نمی‌کنند و این تفکر در ذهن دانش آموز ایجاد میشه که نکنه مشکل از من است و فقط من این مشکلات روحی و روانی مطالعه را دارم که هیچ سایت کنکوری یا هیچ رتبه برتری درباره اش صحبت نمی‌کند.
به تازگی موسسه ها و مشاوران کنکوری تبلیغ انرژی مثبت و… را هم برای کنکور می‌کنند و یک دردسر جدید و راه غلط را به دانش آموزان آموزش می‌دهند، من تحقیقاتی انجام دادم که متوجه شدم این موضوعات انحرافی نه فقط در جامعه ما بلکه در دیگر کشور ها هم در حال گسترش است.
فقط سوالی که برایم ساخته شده این است که چرا روان شناسان یا محققان مطرح جهانی که اغلب مردم دنیا آنها را می‌شناسند و به آن ها اعتماد دارند و به شبکه های تلویزیونی یا کانال های اخبار و شبکه های اینترنتی مطرح جهانی دسترسی دارند یکبار برای همیشه به طور گسترده به روش علمی و دلیل های منطقی این موضوعات را نقض نمی‌کنند تا برچیده شوند؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. من دلیلش را متاسفانه نمی‌دانم، البته می‌شود حدس‌هایی مثل تریبون ندادن به افراد مخالف این خرافات یا ترس از اینکه اگر مخالفت کنند دیگر شهرت سابق را نداشته باشند و… را زد اما این‌ها فقط حدس است و من نمی‌دانم که چرا آن‌هایی که مخالف هستند، وقتی در موقعیتی برای رساندن صحبت خود به گوش انسان‌های بیشتر هستند، این کار را نمی‌کنند. این سوالی است که خودشان بایستی پاسخ بدهند.
با این حال به شخصه می‌گویم که مشکل ما در این نیست که چند انسان مشهور که مخالف این خرافات هستند، درباره‌اش صحبت کنند تا مردم سراغ این چیزها نروند، بلکه من مشکل را در اهل تفکر نبودن می‌دانم. تفکر کردن از مطالعه کردن هم مهم‌تر است. ما خیلی کم فکر می‌کنیم. اگر فکر کنیم، خیلی موضوعات تغییر می‌کنند. ما محتاج فکر کردن هستیم. فکر کنیم قبل از اینکه بپذیریم. نترسیم از اینکه نظرمان مخالف اکثریت است و بدانیم اتفاقا نکات مهم دنیا به دست اقلیت‌ها استارت خورده و تغییرات بزرگی را رقم زده است.
اینکه منتظر باشیم تا افراد مشهور مخالفت کنند و مردم دنبال آن نروند، راه حل دائمی نیست و خودش ترویج مقلد بودن است و زمینه را برای سردرگمی بعدی فراهم می‌کند چراکه استقلالی برای مردم نمی‌آورد. امروز بحث این خرافات است و فردا بحث دیگری بالا می‌آید، اینطوری که مشهورها به مردم راه را نشان دهند، جواب نمی‌دهد. اگر مردم اهل فکر کردن شوند آنگاه بساط این چیزها به دست خودم مردم جمع می‌شود. کلا اینکه چند انسان مشهور، موافق یا مخالف چیزی باشند و این موافقت یا مخالفت، معیار تصمیم گیری ما شود، درست نیست بلکه ما بایستی خودمان اهل تفکر شویم. چیزی از کسی کمتر نداریم و شهرت دلیل برتری آن‌ها بر ما نیست. فکر کنیم، این راه حل دائمی ماست. مهم نیست چند نفر موافق یا مخالف هستند، مهم این است که با فکر بپذیرید یا رد کنید. موفق‌ترین باشید.