مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
ذهن شلوغ

سلام من تو ذهنم پر از ایده هاست و هر بار این ایده ها خودشون رو نشون میدن ولی من نتونستم از هیچکدومشون درآمد خاصی کسب کنم یعنی ممکنه ۳ ماه رو یه ایده باشم بعد ببینم خیلی کارساز نیست یا براش تلاشی نکنم و ایده ام رو کارم رو تغییر بدم مشکل من اینه که یک کاریو انتخاب نمیکنم و همون رو ادامه بدم و سعی کنم تو اون کار متخصص بشم و این اذیت کنندست.
چون گاهی اوقات فکر میکنم طی چند سال هیچ کاری انجام ندادم و احساس خود کم بینی سراغم میاد من بارها دیگران رو راهنمایی کردم ولی تو کار خودم موندم‌ من چطور میتونم بین علایقم یکی رو انتخاب کنم؟سنم ۲۴ شده و من هر بار یه کاری انجام دادم و رفتم سراغ کاری دیگه
لطف می کنید تو این مسیر کمکم کنید؟ خیلی حرف ها دارم ولی نمیدونم برای راهنمایی شما کدوم یکی از حرفهام مفیده تا بگم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات شما برای آنکه بتوان یک نظر قطعی داد، کافی نیست. در صورت تمایل، لطفا لیستی از افکار و مکالمه‌های درونی خود را در لحظه‌ای که یک کار را قصد دارید رها کنید و روی کار بعدی بروید، برایم بنویسید. این گفت و گوها شامل دو بخش هستند: الف) گفت و گوهای مربوط به ترک کردن کار فعلی، ب) گفت و گوهای مربوط به شروع ایده بعدی. هر دوی این‌ها به طور جداگانه دارای اهمیت هستند. گفت و گوهای درونی شما در این تغییر، کلید قفل مسئله‌ای است که مطرح کرده اید. بر اساس آن مکالمه‌های درونی می‌توان متوجه شد که دقیقا چرا تغییر مسیر می‌دهید. موفق‌ترین باشید.

کارما

سلام منظورم از کارما این بود که آیا هر کاری کنیم به خودمون برمیگرده؟ مثلا اگر یه نفر یه بلایی سرمون بیاره، حتما همون‌ اتفاق یا اتفاق های مشابه براش پیش میاد؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. فرض کنید شخص A یک فرد دارای اضافه وزن باشد. شخص B، او را به دلیل اضافه وزن، مسخره می‌کند. حالا آیا شخص B بعد از مدتی، به دلیل مسخره کردن شخص A، اضافه وزن پیدا می‌کند؟ جواب خیر است. زیرا در پزشکی، دلایلی که می‌تواند منجر به اضافه وزن شود، به این شرح است: ۱- ژنتیک، ۲- دریافت کالری بیش از میزان مورد نیاز بدن شخص، ۳- افزایش سن، ۴- کم تحرکی، ۵- کم خوابی طولانی، ۶- برخی از بیماری ما مثل سندرم تخمدان پلی کیستیک در خانم‌ها و کم‌کاری تیروئید، ۸- مصرف برخی از داروها. تازه این دلایل همانطور که نوشتم «می تواند» منجر به اضافه وزن شود. به طور مثال، افزایش سن در همه انسان‌ها باعث اضافه وزن نمی‌شود ولی در برخی هم می‌شود. بنابراین از کلمه «می تواند» استفاده شده است.
خب در این دلایل که پزشکی برای اضافه وزن، تعیین کرده است، خبری از مسخره کردن نیست. شاید گفته شود که مسخره کردن باعث می‌شود که یکی از دلایل بالا رخ دهد و آن دلیل باعث بروز اضافه وزن شود ولی آیا اینطور است؟ یکی یکی بررسی کنیم:
۱- مشکلات ژنتیکی قبل از تولد فرد باید بوجود آید که بعد از تولد خودش را بروز دهد. درنتیجه نمی‌شود که شخص B وقتی در این دنیا کسی را مسخره کرده، مشکل ژنتیکی پیدا کند. چون عمل مسخره کردن چندین سال بعد از تولد رخ داده است.
۲- اینکه شخصی کالری بیشتر از مصرفش دریافت کند یا کم تحرک باشد و یا حتی کم خوابی داشته باشد، کاملا در اختیار و اراده اوست و مسخره کردن روی این انتخاب هیچ تاثیری ندارد زیر این خود شخص B است که تصمیم می‌گیرد چقدر غذا بخورد، چه نوع غذاهایی را بخورد، کم تحرک باشد یا نباشد و چقدر بخوابد. در واقع شخص B می‌تواند مسخره کند و در ضمن همه این موارد را رعایت هم کند.
۳- بیماری‌هایی که منجر به اضافه وزن می‌شوند، خودشان دلایل متعدد پزشکی دارند. دقیقا مثل اضافه وزن که در آن دلایل پزشکی را شماره‌گذاری شده، برای شما نوشتم، برای بیماری‌های منجر به اضافه وزن هم، دلایل مختلف وجود دارد که در آن‌ها هیچ دلیلی به اسم مسخره شدن، وجود ندارد.
امیدوارم این توضیحات، شما را به یک جمع‌بندی مناسب، رسانده باشد. در ضمن درست است که مسخره کردن، زمینه ساز هیچ بیماری نیست ولی به لحاظ اخلاقی کار درستی نیست. در واقع اینکه مسخره کردن باعث شکل گیری بیماری نمی‌شود، مجوز این را صادر نمی‌کند که دیگران را مسخره کنیم چون در این صورت، اصول انسانی و اخلاقی را زیر پا گذاشته می‌شود و همنوع خود را آزاده ایم. موفق‌ترین باشید.

کارما

سلام ببخشید،از نظر شما کارما واقعا درسته؟یعنی هرکاری کنیم بهمون برمیگرده؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. تفسیرهای مختلفی از «کارما» وجود دارد و برای همین، ابتدا ممنون می‌شوم به طور دقیق مشخص کنید که منظورتان از «کارما» چیست و یکی دو مثال هم بزنید تا روی همان ذهنیت و برداشت شما بتوانم توضیحاتی ارایه دهم.
در پرانتز بگویم، علت برداشت‌های مختلف از واژگانی مثل «کارما» این است که طرفدارانی که معتقد به آن بوده اند، کم کم با مثال‌های نقض رو به رو شده‌اند و هر بار تعریف خودشان را با یک تفسیر تازه ارایه کرده‌اند و اینطور می‌شود که چندین و چند برداشت مختلف از این واژه درست می‌شود.
شبیه این اتفاق را برای «قانون جذب» هم داریم. در آنجا هم هر بار تفسیر تازه‌ای برایش می‌آید چون با تعریف قبلی، عده زیادی نتیجه نگرفته‌اند و خلاصه هر بار مجبورند این واژه را صیقل دهند تا شاید به تعریف همه جانبه‌تری برسد. از این رو هست که هر بار صحبت از «قانون جذب» می‌شود، هر فردی یک برداشت شخصی از آن دارد و عبارت «قانون جذب که این را نمی‌گوید بلکه می‌گوید…» را بارها شنیده ایم.
در مورد «کارما» هم همینطور است. هر بار برداشت تازه‌ای به آن افزوده می‌شود. این‌ها را توضیح دادم تا دلیل اینکه از شما خواهش کردم تا ذهنیت خود را از «کارما» بیان کنید را بدانید و در صورت تمایل، ذهنیت خود را با ذکر چند مثال توضیح دهید تا در مورد برداشت خودتان صحبت کنیم. موفق‌ترین باشید.

بی رغبتی در شروع

سلام وقت بخیر. من سال آینده میرم کلاس دهم و رشته تجربی هستم. پزشکی میخوام و میدونم که باید از الان شروع کنم به خوندن. ولی هرکاری میکنم نمیشه. دائم دلم میخواد اهنگ گوش کنم ,فیلم ببینم.
تا یکم درس میخونم خسته میشم و با خودم میگم تو که چیزی نمیفهمی از این مدل درس خوندن بی فایده، پس رها کن و وقتی میبینم دوستام شروع کردن میخونن و از من جلوترند ناامید تر میشم و بی انگيزه. اصلا حس میکنم هیچ انگيزه ای برای شروع کردن ندارم نمیدونم چیکار کنم و به کمکتون احتیاج دارم ممنونم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی، روی دوره «کلک‌های مشترک مغز» کلیک کنید تا وارد صفحه آن شوید و فایل‌های صوتی موجود در آن را گوش دهید چون نیاز اولیه شما این است که کمی نسبت به مغزتان آگاه‌تر شوید و بعد از آن، اگر باز هم مشکلی بود دوباره در پیامی دیگر، شرایط جدید خود را توضیح دهید تا آنالیز کنم. موفق‌ترین باشید.

وسط ماندن

سلام روز بخیر شما همیشه میگید مغز دوست داره ما آدم ها رو تو میانه نگه داره چون اینجوری انرژی کمتری مصرف می‌کنه، من الان دقیقا تو همین وضعیتم. پیشینه درسی قوی ای داشتم ولی سه سال کنکور شرکت کردم و درسی براش نخوندم از طرفی به رشته های سطح پایین تر رضایت ندادم و دانشگاه نرفتم.
نمیتونم تو رشته ای تحصیل کنم که نمیخوامش اما اونقدر کم کاری کردم که میترسم سال بعد هم بمونم و باز همین چرخه باطل رو ادامه بدم. من می‌دونم چه اشتباهاتی داشتم ولی میترسم بازم تکرارشون کنم، راستش دیگه خودمم خودمو باور ندارم به خاطر همینم از خانوادم انتظار ندارم بهم اعتماد کنن. حتی خجالت میکشم این موضوعو باهاشون در میان بذارم که سال بعد هم میمونم.
به نظر شما من چجوری باید از این حالت بیرون بیام. نمی‌خوام انقدر بین زمین و آسمون معلق باشم. وقتی می‌خوام به رشته های پایین تر رضایت بدم و یکی از همونا رو بخونم مغزم مقاومت می‌کنه وقتی هم میمونم پشت کنکور و می‌خوام پیوسته درس بخونم بازم مغزم در برابر درس خوندن مقاومت می‌کنه. اصلا اختیاری از خودم ندارم و مغزم هر جا که بخواد منو می‌بره! به خدا از این وضعیت خسته شدم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. جواب مستقیم پرسش شما «پرداخت هزینه‌های روحی و به عقب نینداختن درد عملگرایی» است ولی این عبارت نیاز به توضیح دارد که به صورت شماره گذاری، به تشریح آن می‌پردازم:
۱- وقتی در حالت وسط هستید، یعنی نه برای هدفی که نیازهای‌تان را پاسخ می‌دهد، عملگرایی می‌کنید و نه برای دست یافتن به یک شغل که در سطح رفاه عادی، اقدامی می‌کنید و به عبارت دیگر، از نظر ذهنی تمایل به موفقیت دارید ولی از نظر عملی حتی از ساده‌ترین شغل ها، نیز کمتر عملگرایی می‌کنید، بایستی بدانید که مطلوب‌ترین وضعیت برای مغز است. زیرا وقتی رویای موفقیت دارید و عملگرایی نزدیک به هیچ دارید، کمترین انرژی مصرف می‌شود. بنابراین مغز، این وضعیت مطلوب را تحت هر شرایطی سعی می‌کند که حفظ کند.
۲- وقتی مغز قرار باشد خود را در وضعیتی حفظ کند آنگاه در مقابل هر تغییری برای خروج از آن وضعیت، خیلی سفت و محکم می‌ایستد. ایستادگی مغز هم با تولید انواعی از احساسات و تفکرات تکراری است. آنقدر چرخه احساسی و تفکری را تکرار می‌کند تا انرژی خودکنترلی را از دست بدهید، عصبانی شوید، احساس خودکم بینی کنید و دست از تغییر بردارید. اینجاست که اگر می‌خواهید از وضعیت وسط ماندن خارج شوید آنگاه باید حاضر باشید که هزینه‌های روحی و ذهنی این تغییر را بپردازید.
۳- وقتی صحبت از هزینه‌های روحی و ذهنی می‌شود یعنی بایستی تحت هر شرایط حسی و تفکری، آن برنامه‌ای که مشخص کرده‌اید را اجرا کنید. انواعی از احساسات و تفکرات تکرار شونده به شما حمله می‌کند. نگرانی‌های مختلف به سراغ شما می‌آید. ذهن‌تان آشوبناک می‌شود و بی‌قراری و تمایل به بلند شدن از پشت میز مطالعه به اوج خودش می‌رسد و در این شرایط مجبورید که درس بخوانید. این موضوع اصلا ساده نیست و ما انسان‌ها متاسفانه تمایل داریم که در یک فضای ذهنی آرام و بی‌دغدغه درس بخوانیم که همین ذهنیت اشتباه باعث می‌شود که تعداد زیادی از روزهای سال را درس نخوانیم. شما مجبورید در یک محیط منفی و نامطلوب، فشار بیاورید و حتی با وجود افکاری مثل «بی کیفیت بودن مطالعه»، «عمیقی نبودن درس خواندن»، «زوری بودن مطالعه» و… باز هم درس بخوانید تا از دوره نهفتگی خارج شوید.
۴- دوره نهفتگی برای هر تغییر وجود دارد. این همان دوره‌ای است که مغز در برابر تغییر مقاومت می‌کند و حداکثر فشار خودش را می‌آورد تا جلوی تغییرات را بگیرد و هر بار امید دارد که شاید خسته شوید، انرژی خودکنترلی را از دست دهید و تغییرات را رها کنید. اینکه دوره نهفتگی چقدر طول می‌کشد، معلوم نیست ولی این نشانه پایان این دوره، «کمتر شدن فشارهای روحی و ذهنی» است ولی یادتان باشد که هیچگاه فشار به صفر نمی‌رسد و تا ابد هم درس بخوانید بازهم فشارها هستند چون مغز به درس خواندن عادت نمی‌کند و مخالف مصرف انرژی برای آن است و همیشه دنبال برگرداندن رفتار قبلی است.
۵- برگشت رفتار در خصوص تمام رفتارهایی که مغز از آن‌ها برای کنترل شما بهره می‌برده، وجود دارد. یعنی تمام رفتارهای مورد تایید مغز حیوانی که به خوبی می‌توانسته شما را از کار بیندازد، حتی با وجود سختی‌هایی که در مراحل قبلی کشیده‌اید و دوره نهفتگی را هم طی کرده اید، باز هم بر می‌گردد. هدف مغز از برگرداندن این رفتارها، ایجاد «شوک و احساس خودکم بینی» است و مثلا در هنگام برگرداندن رفتار وسط ماندن به شما اینطور می‌گوید: «تو توهم تغییر زده ای، چیزی را عوض نکرده ای. تو لیاقت نداری که پشت سر هم درس بخوانی و فقط توانستی چند روز اینکار را کنی. با چند روز خواندن که قبول نمی‌شوی. تو جَو گیر شده بودی و هیجانی داشتی درس می‌خواندی و دوباره همان آدم قبلی شدی و هیچوقت از این وضعیت خارج نمی‌شوی. برنامه‌ات را پاره کن چون تمام نظم تو به هم خورده و روند مطالعاتی‌ات قطع شده است». اگر آگاه نباشید، با این نوع صحبت‌های درونی به راحتی از عملگرایی خارج می‌شوید درحالیکه برگشت رفتار کاملا طبیعی است.
۶- «برگشت رفتار، طبیعی است»، به این معناست که هر رفتاری را بخواهیم تغییر بدهیم، باز هم بر می‌گردد تا به ما شوک بدهد و وارد بحران شویم ولی اگر از بالا به ماجرا نگاه کنیم، راه دیگری هم در هنگام برگشت رفتار، وجود دارد. فرض کنید که شما برنامه‌ای را شروع می‌کنید و شش روزی را درس می‌خوانید و روز هفتم همه چیز خراب می‌شود. در این لحظه دو گزینه جلوی شماست: الف) وارد بازی خود کم بینی مغز که در مرحله پنج توضیح دادم بشوید، ب) از همین جا که نظم به هم ریخته، دوباره ساختن را شروع کنید و ادامه دهید. اگر راه (الف) انتخاب شود، نتیجه‌اش دوری از عملگرایی و اگر راه (ب) انتخاب شود آنگاه پس از هر به هم ریختگی، نظم بعدی را شروع می‌کنید و این چرخه همینطور برای شما تکرار می‌شود.
۷- این که چرخه به هم ریختگی برنامه هر چند روز یک بار تکرار می‌شود، موضوع بسیار مهمی است. ذهنیت اکثر ما این است که یک بار برای همیشه یک نظم را ایجاد کنیم و تا روز آخر با همان نظم، درس بخوانیم و هیچ گسستگی و به هم ریختگی ایجاد نشود در حالیکه این اتفاق در واقعیت رخ نخواهد داد و ما بارها دچار به هم ریختگی در اجرای برنامه می‌شویم. دفعات اول که تازه از دوره نهفتگی خارج شده اید، ممکن است هر دو الی سه روز، دچار به هم ریختگی شوید و اگر از همانجا که نظم به هم ریخته است، نظم بعدی را شروع کنید و ادامه دهید، کم کم به شرایطی می‌رسید که هر هفت الی هشت روز، دچار گسست می‌شوید و باز اگر نظم بعدی را از همانجا که خراب شده، اجرا کنید، آنگاه به مراحلی می‌روید که فاصله به هم ریختگی‌ها از هم دیگر بیشتر و بیشتر می‌شود و هر بار دوام بیشتری در نظم خود دارید ولی یادتان باشد هیچگاه به مرحله‌ای نمی‌رسید که اصلا نظم‌تان به هم نخورد حتی اگر تا ابد هم درس بخوانید باز هم نظم شما به هم خواهد خورد فقط تعدادش کمتر می‌شود.
۸- اگر بلافاصله بعد از به هم خوردن هر نظم، به سراغ ایجاد نظم بعدی برویم آنگاه در طول یک سال تحصیلی، ۲۰ الی ۳۰ روز را می‌توانیم پیدا کنیم که کمتر درس خوانده‌ایم ولی بقیه روزهای سال را به اندازه برنامه جلو برده‌ایم و این مهم‌ترین دستاورد ساختن هر نظم، بلافاصله بعد از تخریب نظم قبلی است. اینجا یک مثال از رژیم غذایی می‌زنم تا بهتر موضوع جا بیفتد. فرض کنید من قرار است مقدار غذایی را که می‌خورم، مدیریت کنم تا به اندازه غذا بخورم. حدود ۱۵ روز در کنترل رفتار موفق هستم ولی در وعده ناهار روز شانزدهم، زیاد غذا می‌خورم حالا دو گزینه پیش روی من است: الف) خود تحقیری و احساس خودکم بینی کردن، ب) اصلاح رفتارم از همانجا و ساختن مدیریت بعدی برای رژیم غذایی. اگر راه (الف) را بروم در نهایت سر وزن نمی‌آیم ولی اگر راه (ب) را بروم آنگاه در طول یک سال که ۱۰۹۵ وعده غذایی است، نهایتا ۵۰ وعده را زیاد خورده‌ام و چون بلافاصله اقدام به جبران کرده ام، به سر وزن می‌رسم. این موضوع درباره برنامه درسی هم هست. هر بار که نظم به هم خورد، از همانجا نظم بعدی را بسازیم.
۹- نکته مهم برای اینکه بتوانیم پس از خراب شدن هر نظم، بلافاصله، نظم بعدی را بسازیم این است که «درد عملگرایی» را به عقب نیندازیم. درس خواندن برای مغز ما یک فعالیت دردناک است و تلاش می‌کند که آن را هر طور شده از بین ببرد و اگر شرایط از بین بردنش را ندارد، حداقل تلاش می‌کند که آن را به فردا، پس فردا، هفته بعد یا ماه بعدی، موکول کند. اما این یک خطای مغزی است زیرا با عقب انداختن درس ها، دردشان کمتر نمی‌شود و حتی می‌توانم اثبات کنم که بیشتر هم می‌شود. مغز به این فکر می‌کند که الان از شر درد درس خواندن خلاص شود و به قول معروف تا فردا شاید هزار اتفاق بیفتد و باز هم بتواند زمینه نخواندن را فراهم کند و جلوی شکل گیری عملگرایی را بگیرد اما اگر من و شما به رسیدن به هدف‌مان برای پاسخ به نیازهایمان، محتاجیم، پس مجبوریم که درد عملگرایی را عقب نیندازیم و به این موضوع آگاه باشیم که با درس نخواندن امروز و موکول کردن برنامه به فردا و روزهای بعدی، درد درس‌ها کمک که نمی‌شود هیچ، بلکه اضافه هم می‌شود. اگر قبول کنید که درد را همان موقع تحمل کنید، آنگاه پس از تخریب شدن هر نظم، بلافاصله نظم بعدی را آغاز می‌کنید چون حاضر نیستید که درد را عقب بیندازید. موفق‌ترین باشید.

پر حرفی

سلام من یه مدته به شدت پر حرف شدم! یعنی دقیقا از اسفند ۹۸ که کرونا اومد و مدارس تعطیل شد استارتش زده شد. من بچه درس‌خونی بودم و به بحث هایی که بهم ربط نداشتن اهمیت نمی‌دادم و زمانم رو صرف درس و کلاس میکردم، حتی زیاد هم تو مهمونی های خانوادگی شرکت نمی‌کردم و سر همین خیلی توسط فامیل قضاوت میشدم. هر وقت منو می‌دیدن یا ازم گله میکردن یا مسخره میشدم.
اونا میگفتن من اجتماعی نیستم، آداب معاشرت بلد نیستم و در نهایت افسرده میشم. از فضای مجازی هم آنچنان استفاده ای نمی‌کردم. مدارس که تعطیل شد من کلاس ۱۲ بودم و مدرسه هیچ آموزش مجازی ای برامون فراهم نکرد و ما باید خودمون میخوندیم و متاسفانه من اهمال کار شدم. صبح ها دیر بیدار میشدم و عملا تایم صبحم می‌رفت، ظهرم یکم میخوندم و شبم هیچی!
از طرفی چون تو خونه بودم هر اتفاقی می‌افتاد می‌فهمیدم و ناخودآگاه ذهنم درگیر میشد، مادرمم اصلا درک نمی‌کرد و همه چیزو بهم میگفت. می‌دیدم اعضای خانواده بعضی از تایم های روز بیکارن و با هم حرف میزنن، راجع به هر چیزی! منم کم کم ترغیب میشدم که تو حرفا شرکت کنم.
از طرفی دلم میخواست از درس خوندن فرار کنم و از طرف دیگه میخواستم نشون بدم دیگه بچه نیستم و بزرگ شدم. اینجوری شد که من تبدیل شدم به آدمی که دلش میخواست کل روز رو حرف بزنه، راجع به هر چی! کم کم حتی از درس هم دور شدم. آقای جدیدی من خود الانم رو دوست ندارم! دلم میخواد عین گذشته بشم و فقط خودم و زندگی خودم برام مهم باشه ولی نمی‌دونم چجوری؟ خیلی وقته دارم تلاش میکنم ولی نتیجه نمیده. هر بار یه بحثی پیش میاد و من کلی از زمانم رو الکی هدر میدم. به نظر شما من میتونم تغییر کنم؟ میتونم این اخلاق بدم رو ترک کنم؟ یا باید تا آخر عمر از دست خودم عذاب بکشم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. شما به خوبی به چسب‌های رفتار پُر حرفی خود اشاره کرده اید. منظورم از چسب رفتار چیست؟ ما انسان ها، هیچ کاری را بی‌دلیل انجام نمی‌دهیم. حالا ممکن است که دلیل یا دلایل ما، اشتباه یا درست، منطقی یا احساسی باشند، ولی به هر حال برایشان دلیل یا دلایلی داریم. این دلیل یا دلایل، همان چسب‌هایی هستند که شرایط چسبیدن ما به آن رفتارها را فراهم می‌کنند.
بنابراین اولین قدم برای تغییر رفتار، این است که چسب یا چسب‌های رفتاری را پیدا کرده و آن‌ها از بین ببریم تا شرایط برای قدم‌های بعدی تغییر فراهم شود. چسب‌های رفتار پُر حرفی شما کدام‌ها هستند: ۱- فرار کردن از درس ها، ۲- نشان دادن بچه نبودن و بزرگ شدن.
تغییر رفتار پُر حرفی برای شما از همین جا شروع می‌شود که نسبت خود را با این دو چسب مشخص کنید. یعنی تا زمانی که می‌خواهید از درس‌ها فرار کنید یا دنبال اثبات خود به دیگران باشید، رفتار پُر حرفی هم هست ولی اگر تکلیف‌تان را روشن کنید و این دو چسب را بی‌اثر کنید آنگاه وارد قدم دوم می‌شویم.
قدم دوم، پرداخت هزینه‌های تغییر است. مغز شما تا به امروز توانسته شما را با رفتار پُر حرفی کنترل کرده و اجازه ندهد که مصرف انرژی برای درس خواندن داشته باشید. بنابراین توقع اینکه مغزتان چیزی نگوید تا شما تغییر کنید، کاملا غیرواقعی است. قطعا با انواع احساسات منفی، دلسرد کننده، افکار منفی و فشارهای مختلف رو به رو می‌شوید تا دست از تغییر برداشته و آن چسب‌ها برای شما بازهم کار کنند. بنابراین شما باید هزینه این فشارهای روحی را پرداخت کرده و با هر شرایط حسی، پشت میز نشسته و درس بخوانید.
بی‌کیفیت ترین، سطحی‌ترین و به قول مغز، به درد نخورترین مطالعه را انجام دهید ولی هرگز آن را به عقب نیندازید یا از آن فرار نکنید. مدتی طول می‌کشد تا از زیر این فشار زیاد رها شوید. بنابراین مجبورید به خود حکم کنید تا این روند طی شود و روند برای گام سوم فراهم شود. در این مرحله، بارها از دست‌تان در می‌رود که جلوی پُر حرفی را بگیرید و گاهی دوباره مشغولش می‌شوید ولی بایستی این اتفاقات برای‌تان تبدیل به خود تحقیری و احساس نالایقی نشود چون از دست در رفتن کاملا طبیعی است و فقط کافی است هر بار که متوجه شدید، بازهم فشار اورده و رفتار درسی را دنبال کنید.
قدم سوم، خروج از دوره نهفتگی است. یعنی بعد از مدتی که نمی‌دانیم چقدر است، رفتار پُر حرفی از بین رفته است و شما به حالت قبل برگشته‌اید ولی همچنان فشارهای از سمت مغز برای جلوگیری از فرایند درس خواندن هست که طبیعی است زیرا مغز همیشه مخالف درس خواندن و صرف انرژی برای آن است اما خبری از آن فشارهای سنگین مرحله قبلی نیست و شرایط آماده ورود به گام چهارم است.
قدم چهارم را دوره شوک و خالی شدن زیر پا، نام‌گذاری می‌کنم. در این گام که نمی‌دانیم دقیقا چه موقع و چند بار طی خواهد شد، شما با برگشت رفتار رو به رو می‌شوید. اکثر ما انسان‌ها گمان می‌کنیم که رفتارها خیلی سریع از بین می‌روند در حالیکه آن‌ها در زمان‌های متناوب و مختلفی دوباره بر خواهند گشت. هدف از برگشت آن ها، ایجاد شوک، ترس، احساس خودکم بینی و احساس توهم از تغییر است.
مغز سعی می‌کند که به شما بگوید: هنوز تغییر نکرده ای، هنوز هم رفتار پُر حرفی را داری و توهم زده‌ای که تغییر کرده ای. این شوک‌ها برای افرادی که آگاه نیستند به خوبی تولید بحران کرده و باعث برگشت رفتار قبلی می‌شود. بنابراین تا قبل از خواندن این پاسخ، ممکن بود که شما نیز شوکه شده و توسط مغز به بحران کشیده شوید ولی الان که آگاه شدید، منتظر بازگشت رفتار پُر حرفی هستید و وقتی برگشت، دوباره کارهای مرحله دو و سه را تکرار می‌کنید تا خاموش شود و یادتان باشد که بازگشت مجدد هم وجود دارد و به صورت سر زده و در زمان‌های مختلف، حتی بعد از گذشت چند ماه و گاه سال، دوباره این رفتار به شما عرضه می‌شود تا شاید دچار شوک و بحران شوید.
با طی این مراحل، شما نیز می‌توانید این رفتار را تغییر دهید. در ضمن یادتان باشد که در هیچکدام از مراحل گفته شده برای تغییر رفتار، هیچ روش و ابزاری وجود ندارد که به وسیله آن بتوانید درد تغییرات را کم کنید و بایستی بدانید که یک روند پر درد را قرار است طی کنید و چاره‌ای جز تحمل درد و فشار آوردن وجود ندارد. بنابراین اگر گوشه ذهن‌تان راه حل‌هایی مثل ۱- خیال پردازی، ۲- گفتن جملات مثبت تاکیدی، ۳- جذب تصاویر و عبارت‌های مثبت، ۴- یوگا، ۵- دیدن کلیپ‌های انگیزشی (درست است بگوییم هیجانی)، ۶- گوش دادن به موسیقی‌ها و فایل‌های صوتی انگیزشی (هیجانی گفتن درست‌تر است) یا مثبت تاکیدی و…، هیچ کدام باعث کاهش درد تغییرات نمی‌شود و مغز حیوانی تحت هیچ شرایطی حاضر نیست به راحتی با کنار گذاشتن این رفتار، هماهنگ شود. در نتیجه وقت خود را صرف پیدا کردن ابزاری برای کاهش درد نکرده و هرچه سریع تر، پذیرش درد تغییرات را آغاز نمایید. موفق‌ترین باشید.

مشکلات وفقر

سلام یه سوال داشتم من بعد سالها فهمیدم هدفم چیه ولی متاسفانه در یک خانواده ای زندگی میکنم که از لحاظ مالی داغون هستیم پدر و مادر مریضی دارم خلاصه بگم مشکلاتی مانند فقر مریضی دعواهای خانوادگی و خیلی مشکلات دیگه. آیا این جور مشکلاتی یا حتی مرگ اعضای خانواده میتونه جلوی یک فرد هدفمند رو بگیره خودتون درک میکنید زندگی در همچین شرایطی چقدر سخته من بعضی وقتا همه چیز رو تمام شده میدونم از دست این همه مشکلات چطور میشه ادم تو همچین محیطی شخصیت سازی کنه و درس بخونه و به هدف رسید بخدا قسم خیلی سخته فشار روحی و حشتناکی داره.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. مشکلاتی که با آن رو به رو هستیم در دو دسته کلی جا می‌گیرند: ۱- مشکلاتی که همزمان و به طور موازی با درس خواندن می‌توان آن‌ها را حل کرد مثل رفتارهای نادرست، طرز تفکرهای اشتباه، نگرانی ها، ترس‌ها و سایر موارد از این دست. اگر مشکلات از این جنس باشند، آنگاه باید درس خواندن را شروع کند و هر روز بخشی از مشکلات را برطرف کرد و جلو رفت.
۲- مشکلاتی که نیاز به اجرای یک پروژه حجیم از نظر زمانی دارند که مجبوریم وقت بیشتری را برایشان بگذاریم تا سبک‌تر شوند و بعد درس خواندن را شروع کنیم. مثلا فشار مالی و قرض و بدهی به حدی رسیده باشد که نیاز دارد تا هر روز، زمان زیادی را برای کار کردن بگذاریم و نمی‌شود با یک مدت زمان کم به درآمدی رسید که چرخ زندگی بچرخد و مجبوریم تقریبا دو شیفت و کامل کار کنیم تا درآمد به حل مشکلات برسد، پس در چنین شرایطی مجبوریم چند وقتی را صرف کار کنیم تا فشارهای مالی جمع‌تر شوند و بعد درس خواندن را به شکل حرفه‌ای آغاز کنیم.
تاکید می‌کنم که دسته دوم مشکلات به حدی بزرگ هستند که نیاز است که وقت زیادی برای برطرف کردنش بگذاریم ولی اگر مثلا کار کردن با زمان محدود مشکل را حل کند آنگاه باز هم می‌شود کنار کار کردن، درس هم خواند. بنابراین اگر مشکلات شما به حدی است که مجبورید زمان زیادی برای کار کردن بگذارید، لطفا ابتدا چند مدتی را پرفشار کار کنید تا از نظر اقتصادی آزادی عمل پیدا کنید و بعد پروژه درسی را شروع کنید.
قطعا با سبک‌تر شدن مشکلات، شما هم دغدغه کمتری دارید و با پشتوانه بهتری می‌توانید درس بخوانید. موفق‌ترین باشید.

چگونه خردمند باشیم؟

سلام منظور از خِردمند بودن چی هست؟!چطور میشه یک انسان رو خردمند تلقی کرد؟ چه ویژگی هایی در ادمای خردمند وجود داره؟! و کلا معنا و مفهوم خردمند از دیدگاه مغز شناسی چی هست؟!ممنون میشم اگر برام توضیح بدید

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. یک زمانی هست شما درباره یک اصطلاح ریاضی از من سوال می‌پرسید و می‌توانم بدون اینکه از شما بپرسم در کجا و چه سندی این مطلب را خوانده اید، درباره آن اصطلاح توضیح دهم چون تعریف آن، در همه کتاب‌ها یکسان است ولی یک وقت هست که درباره یک اصطلاح مثل همین «خردمندی» صحبت می‌کنید که من نمی‌توانم با خیال راحت آن را برای‌تان توضیح بدهم چون نمی‌دانم در کدام کتاب یا سخنرانی آن را دریافته‌اید و در آنجا منظور نویسنده یا گوینده چه بوده است؟ بنابراین وقتی اصطلاحی را در کتابی می‌خوانید یا از زبان سخنرانی می‌شنوید، می‌بایستی از خود آن شخص منظوریابی کنید چون این کلمات، مثل آن اصطلاح ریاضی نیست که تعریف یکسانی از نظر همه اهل فن داشته باشد. موفق‌ترین باشید.

اضطراب سردرگمی بی هدفی

سلام وقتتون بخیر.من۲۴ سالمه چهار سال پشت کنکور بودم و بعدش ب اجبار خانوادم مجبور شدم ی رشته پیراپزشکی(پردیس) رو انتخاب کنم اما چون هیچ علاقه ای بهش نداشتم… بدون اطلاع خانوادم انصراف دادم ودوباره شروع کردم ب درس خوندنولی خوب فقط مامانم میدونه.
توی شرایط بشدت وحشتناک،پر از استرس ،باور کنید در حدی ک شرایطم بهم اجازه می‌داد درس خوندنم…دوساله دارم کنکور میدم ولی رتبم خیلی خوب نمیشه…الان خیلی نگران اینم ک حتی نتونم با رتبم همون رشته ای رو ک ازش انصراف دادمو بیارم…از ی طرف نگران واکنش پدرم هستم واطرافیان.. از ی طرف دغدغه آینده واز ی طرف این احساس پوچی ک بخاطر وضعیتم بهم القا شده…همه اینا ی طرف تصور اینکه بعد از ۶ سال بخوام قید پزشکیو بزنم ی طرف…. میشه خواهش کنم منو راهنمایی کنید

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. برای شرایط شما، بهتر است که یکی یکی مشکلات حل شوند. اولین موضوعی که لازم است تکلیف خود را با آن روشن کنید، موضوع کتمان انصراف از دانشگاه است. ما انسان‌ها بایستی همیشه هزینه و فایده هر تصمیمی را در نظر بگیریم. برای همین سوال روشن من از شما این است: هزینه ها، فشارها و دغدغه‌هایی که گفتن این موضوع به پدرتان دارد، چیست و از سوی دیگر، فایده‌های این گفتن چه چیزهایی می‌تواند باشد؟ اگر این لیست هزینه و فایده را مشخص کنید، آنگاه می‌توانیم بهتر تصمیم بگیریم که چه باید کنید. در واقع منظورم از این سوال این است که چرا بایستی پدر شما از این موضوع بی‌خبر باشد تا اینطور تحت فشار قرار بگیرید؟ چه افکار نگران کننده و چه ترس‌هایی باعث شده که این موضوع را از پدر خود مخفی نگاه دارید؟ این اولین مسئله‌ای است که بایستی حل شود. موفق‌ترین باشید.

هدف گذاری

سلام. میشه بگید هدف (رشته یا شغل) رو چطور باید انتخاب کرد؟ من دانشجوی دبیریم و مطمئنم یکی از سوالاتی که بچه ها از من خواهند پرسید همینه

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ سوال شما یک جواب کوتاه چند خطی ندارد و نیاز به تشریح کامل در حد و اندازه‌های یک دوره دارد که ان شالله بعدا در سایت قرار خواهد گرفت. موفق‌ترین باشید.