پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من یه مدته حالم اصلا خوب نیست! روزی سه چهار بار گریه میکنم، شبا تا دیروقت خوابم نمیبره، صبح ها که بیدار میشم گردنم درد داره و دست چپم در طول روز هر چند دقیقه یکبار تیر میکشه، منشأ همه این ها اعصابمه.
آقای جدیدی من ۲۰ سالمه سه بار تا حالا کنکور دادم و هیچی قبول نشدم، خانوادم شب و روز بهم طعنه و کنایه میزنن و من رو با کسایی که قبول شدن مقایسه میکنن، خودشون اصرار داشتن برم دانشگاه آزاد و یه رشته ای بخونم ولی من قبول نمیکردم امروز که گفتم همین کارو میکنم طعنه و کنایه هاشون شروع شد، پدرم میگه این همه برات امکانات فراهم کردم و تو باز نخوندی فلانی و فلانی رو ببین سال اول قبول شدن، مادرم میگه تو خنگی که سه ساله قبول نشدی.
خواهرم میگه این کنکورو بهونه کرده که از زیر کار در بره. تا وقتی که شاگرد اول بودم هر جا میرفتن پز منو میدادن ولی الان مایه ننگشونم. هیچوقت ازم نپرسیدن چی شد که اینجوری شد؟ چی شد که تو با یه همچین پایه قوی ای به اینجا رسیدی؟ هیچوقت واسشون مهم نبودم و منو واسه خودم نمیخواستن، اونا فقط از من تراز و رتبه خوب میخواستن وقتی هم دیدن رتبم خوب نشده کنایه هاشون شروع شد.
آقای جدیدی خواهرم منو به چشم یه موجود سر بار میبینه، دلش میخواد زودتر برم دانشگاه تا با شوهر و بچش راحت بتونه شب و روز اینجا باشه.
آقای جدیدی من واقعا خودم رو سزاوار این همه توهین و کنایه نمیبینم! من به هیچکدومشون ضرری نرسوندم تنها کسی که این وسط ضرر کرده منم، منی که عمرم داره میره و نشستم گوشه خونه و خودخوری میکنم.
من حاضر بودم خانوادم فقیر باشن ولی انقدر اذیتم نکنن، امکاناتی که ازش حرف میزنن هیچوقت به دردم نخورد، من سال آخر دبیرستان داغون شدم، ترازم به اندازه یکی از دوستام خوب نبود و سر همین بارها و بارها توسط خانوادم و پشتیبانم تحقیر و مقایسه شدم، این مقایسه ها باعث شد همون مقدار درسی هم که میخوندم رو بذارم کنار و ناامید بشم چون میگفتم من هیچوقت به پای اون دوستم نمیرسم.
حتی خودمم دیگه خودمو با بقیه مقایسه میکردم! آقای جدیدی من روح و روانم نابود شده، هیچکس هم درکم نمیکنه. همه فقط یه چیز رو میبینن: امکانات داشت و درس نخوند. همین.
به دروغ پیش فامیل گفتن من رفتم دانشگاه! همین موضوع کلی به من استرس وارد میکرد چون هربار که فامیل رو میدیدم باید کلی دروغ راجع به دانشگاه سر هم میکردم. ببینید من نمیخوام یه طرفه به قاضی برم و بگم همه چیز تقصیر خانوادمه نه! منم مقصر بودم ولی الان چرا باید روزی چندبار کم کاری هامو به روم بیارن و منو با کس و ناکس مقایسه کنن؟ با این کارا میخوان به چی برسن؟ منم از گذشتم ناراحتم ولی نمیتونم کاریش بکنم! چون گذشته.
هنوز جواب کنکور نیومده و من فقط گفتم که خوب ندادمش ولی فشار زیادی بهم وارد میکنن. من امسال هیچی قبول نمیشم و باید بمونم ولی با این شرایط چجوری؟ بیرون بخوابم بهتر از این خونه س. یا به زور میفرستنم یه رشته الکی یا شب و روز بساط مقایسه به راهه.
من اشتباه کردم که درس نخوندم ولی یه چیزاییش هم دست خودم نبود! هدفی هم نداشتم همش میگفتم رتبم خوب بشه ولی الان میخوام داروسازی قبول بشم اما شرایطش نیست! ۲۰ سالمه ولی دیگه امیدی تو وجودم نیست
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما نکاتی وجود دارد که به ترتیب شمارهگذاری آنها را مطرح میکنم:
۱- موفقیت یک فرایند تک نفره و انفرادی نیست بلکه موفقیت در بستر جامعه تعریف میشود و عوامل فرهنگی آن کشور نیز روی موفقیت یاعدم موفقیت هر یک از ما، موثر است و نقش بازی میکند. متاسفانه فرهنگ کشور ما، یک فرهنگ ضد موفقیت است و از این رو، وقتی کسی میخواهد در فرهنگ کشور ما، به موفقیت برسد، فشارها و هزینههای بیشتری را نسبت به سایر فرهنگها بایستی بپردازد.
در منوی بالای سایت، در بخش مقدمه، لیستی از این هزینههای قابل پرداخت را توضیح دادهام که الان در لا به لای صحبتهای شما دو مورد از آن هزینه ها، قابل مشاهده است: الف) مقایسه شدن، ب) طعنه و کنایه شنیدن. با این توضیحات میخواهم به اینجا برسم که من، ایراد را از خانواده شما نمیبینم، این فرهنگ کل کشورمان است که هیچ نسبت مثبتی با موفقیت برقرار نکرده است و به جز موارد انگشت شمار، در بقیه خانواده ها، این صحبتها در جمعهای خانوادگی، به واسطه همان تجربه زیسته در فرهنگ کشورمان، بسیار شنیده میشود.
حالا ما دو کار میتوانیم کنیم. یکی اینکه فرهنگ را تغییر دهیم که برای اینکار بایستی بدانیم که اکثر مردم باید آگاه شوند تا فرهنگ تغییر کند و این امر بسیار زمان بر است و در نتیجه راه حل کوتاه مدتی نیست و بهتر است آن را به عنوان یک کنکوری فراموش کنید. راه دوم و اتفاقا اصولیتر برای یک کنکوری این است که این فرهنگ را به عنوان هزینههای موفقیت در نظر بگیرید و از خودش بپرسد آیا حاضر است هزینههای موفقیت را بپردازد یا خیر؟
مقایسه شدن، نصیحت شنیدن، طعنه و کنایه شنیدن، تمسخر شدن، تحقیر شدن و دهها عنوان از این دست، نتیجه فرهنگ ضد موفقیت ما است. اگر اینها را به عنوان هزینههای موفقیت قبول کنید و حاضر باشید هضمشان کنید و درگیرشان نشوید و بپذیرید که در ایران، یک فرد در هر زمینهای اگر قصد موفقیت داشته باشد، این فشارها را به واسطه فرهنگ تحمل میکند، آنگاه فرایند حسی شما کاهش و توان تحت تاثیر قرار نگرفتن شما افزایش مییابد.
۲- نظر، قضاوت، نتیجه گیری و برداشت انسان ها، توضیحی درباره شما نیست. مثلا اگر شما فکر کنید که شخص X یک انسان خوب است، اصلا به این معنا نیست که شخص X واقعا انسان خوبی باشد. در واقع شخص X در قالب ذهنی شما، طوری شکل گرفته که نتیجه گیری شما از او، یک انسان خوب است. همین شخص ممکن است از نظر فرد دیگری، یک انسان خنثی و از نظر فرد بعدی، یک انسان بد به نظر برسد. الان شخص X کدام یکی از این هاست؟ فرد خوب، خنثی، فرد بد؟
این موضوع نیاز به درون بری و فکر زیاد دارد. خواندن هیچ کتاب و تماشای هیچ سخنرانی باعث شکل گیری این فکر نمیشود. ما نیاز داریم یک بار به درون خود برویم و تکلیفمان را با قضاوت و نظر بقیه روشن کنیم. الان شما میفرمایید که یکی معتقد است که شما هوش و استعداد ندارید. یکی دیگر معتقد است که کنکور را بهانه کرده اید. یکی دیگر میگوید نتیجه شما شبیه دوستت نیست پس حقیر هستی. سوال: شما کدام یکی از اینها هستید؟ فردی کم هوش و استعداد، فردی بهانه جو، فردی که از لایق حقارت است؟
جالب است که نظر همین اشخاص، در زمان مدرسه در مورد شما چیز دیگری بود. خودتان فرمودهاید که «تا وقتی که شاگرد اول بودم هر جا میرفتن پز منو میدادن». بنابراین نیاز به فکر هست که ما با نظر بقیه چه باید کنیم؟ نظراتی که بسته به موقعیت تغییر میکند و تازه هر کسی هم یک نظری دارد. چه موقع وقت آن میرسد که ما به این نتیجه برسیم که نظر بقیه، توضیحی درباره ما نیست بلکه توضیحی درباره ذهنیت و نحوه شکل گیری ذهن آنها بر اساس خاطرات و هستههای فکری خودشان است.
اگر کسی شما را انسان با توان یادگیری بالا میداند، اصلا به این معنا نیست که شما واقعا این توانایی را دارید و همچنین اگر کسی شما را ناتوان در یادگیری میداند هم به معنای ناتوانی شما نیست چون اینها نظرات، برداشت ها، قضاوتها و نتیجه گیری دیگران درباره شماست و ارتباطی با واقعیت شما ندارد. اینکه دیگران درباره شما چطور فکر میکنند، ارتباطی با آنچه که هستید ندارد بلکه افراد بر اساس خاطرات، هستههای فکری، ذهنیتهای قبلی و تجربه زیسته خودشان، دست به قضاوت میزنند.
بنابراین چه آن موقع که پز شما را میدادند و چه الان که حمایتی نمیشوید، باید به این نتیجه برسید که هیچ کدام آنها شما نیستید. البته این موضوع نیاز به درون بری و تفکر زیاد دارد. خیلی باید با خود خلوت کنید تا بالاخره برایتان هضم شود که شما نباید خود را با نظر و قضاوت بقیه تنظیم کنید و صفتهایی که دیگران به شما نسبت میدهند از دل ذهن و قالببندی فکری آنها بیرون میآید و نه آنچه که واقعا شما هستید.
۳- انتظار درک شدن توسط بقیه، به نظر من انتظار بسیار زیادی است. چون اطرافیان ما برای درک کردن، آموزشی دریافت نکرده اند. اکثر اطرافیان ما به ندرت اهل تفکر درباره شرایط زندگی خودشان هستند، چه برسد به اینکه بخواهند به درک وضعیت ما بپردازند و به دنبال راه حلی برای درمان وضعیت ما باشند. از این گذشته، درک کردن آدمها بسیار پر مصرف و خسته کننده است. در نتیجه مغز ما تصمیم میگیرد که تا میتواند جملات قضاوتی که تقریبا هیچ انرژی بابتش مصرف نمیشود را تولید کند ولی هرگز برای فهم و درک شرایط کوششی نکند.
پس بهتر است به جای آنکه منتظر باشید که شخصی از بیرون شما را درک کرده و سوال بپرسد که چرا نتوانستی بخوانی، خودتان آستین بالا زده و مشکلات را بنویسید و به دنبال راه حل باشید. منتظر نشستن تا اینکه بقیه به فهمی از شرایط شما برسند یا گِله کردن از اینکه چرا دیگران فهمی از شرایط من نداشتند، فقط انرژی و وقت شما را تلف میکند. بهتر است مشکلات را به صورت شخصی دنبال کنید و راه حلهایش را عملی نمایید. موفقترین باشید.
سلام. درمورد سوالتون خیلی فکر کردم و راستش خاطره منفی رو به یاد نیاوردم. اما بازم براتون مینویسم:
خب من زمانی که وارد پایه دهم شدم از همون ابتدا تست زنی رو شروع کردم و همش هم تست اموزشی میزرم و اصلا زمان رو در نظر نمیگرفتم. باورم اینه که تمام قدرت و پایه سازی درسی من از همون تست ها بود که بلافاصله بعد از خوندن یک مبحث از همون بحث تست میزدم. این روند رو حتی تابستون هم برای دروسی مثل زیست و عربی و ریاضی پیش بردم تا اینکه رسیدم به تابستون سال ۹۹ که تا کنکور ۱۴۰۰ (اولین کنکورم بود) یکسال وقت داشتم.
روش های برنامه ریزی و شیوه های تست زنی رو به طور دقیق نمیدونستم و متاسفانه فکر میکردم باید در سال کنکورم یه برنامه خیلی خفن و خیلی متفاوت از برنامه ایی که خودم داشتم، داشته باشم. هرچند که قبول دارم قسمتی از برنامه خودم باید تغییر میکرد ولی خب من بیشتر اسیر روش ها و شیوه هایی که هر دکان کنکوری به نمایش میگذاره و بدون اینکه در نظر بگیرن من چقدر سواد دارم اصلا نیاز من چی هست، شدم.
در اثر تبلیغات و ندیدن اصل واقعیت یک حالت بسیار بسیار کمال گرایانه در ذهنم شکل گرفته بود که به ازای هر تست اشتباه مچ خودم رو میگرفتم و یکسره ماشین حساب به دست ،حساب میکردم که الان زیست رو چند زدم ؟ ریاضی چیکار کردم چرا درصد شیمی انقدر پایینه و …
من اصلا توجه ایی به تلاشی که میکردم نداشتم فقط و فقط حرص میخوردم که چرا روزی ۷ساعت درس میخونم چرا درصدم پایینه و چرا مثل رتبه برتر فلان سال نمیتونم ۱۵ساعت درس بخونم و… درحالی که بنظرم برای تابستون سال اول کنکورم واقعا منطقی بود که من چنین درصد هایی داشته باشم و باید به مرور تغییرات رو ایجاد کنم و از خودم انتظار نداشته باشم که حتی یدونه تست رو هم اشتباه نزنم.
گذشت و من در اثر حساب کتاب هایی که میکردم متوجه که ۱۵ تست شیمی یا فیزیک یا ریاضی رو در ۳۰دقیقه پاسخ میدم . این یعنی هر تست در ۲ دقیقه! من دیگه روحیه خودم رو باختم. حساس و عصبی بودم و به جای اینکه مشکل رو حل کنم از شدت فشار درس ها فرار میکردم و به دیدن کلیپ و نت گردی و داستان های دیگه پناه اوردم.
چهره ایی که از خودم در بین خانواده و مدرسه ایجاد کرده بودم و انتظارات غلطی که از من ایجاد کرده بودن، انقدر منو تحت فشار قرار داده بود که من تو اتاق تظاهر به درس خوندن میکردم اما در واقع یه کلمه هم نمیخوندم. یک دقیقه نودی به تمام معنا شده بودم تمام امتحانات نهایی رو با شب تا صبح نخوابیدن با نمرات ۲۰و ۱۹ پاس کردم…
من از مدیریت زمان سر جلسه کنکور میترسم. چون به طور غیر مستقیم منو یاد امتحان نمونه سال ششم و نهم میندازه که بخاطر اینکه معدلم بیست بود و بدون اینکه واقعا درکی از تفاوت این مدرسه با مدارس دیگه داشتم باشم و صرفا بخاطر جوی که هر معلم سر کلاس بجای درس دادن، پا روی پا مینداخت و از بهشت اعلی علین مدرسه نمونه تعریف میکرد، قرار گرفتم درس میخوندم تا بلکه نمونه قبول شم.
من در سال ششم و نهم خیلی دوست داشتم بگردم و با دوستام خوش بگذرونم اما هر دفعه که وسط شادی و خوش گذرانی یادم از امتحان نمونه میوفتاد دلم هری می ریخت. من نمونه دولتی رو جز رزرو های شدم ولی چون چند نفر انصراف دادن من به جاشون تونستم برم نمونه. بعد از اعلام نتایج نمونه بهم سخت گذشت چون همه طلب کار بودن و بهم میگفتن تو چرا رتبه ات خوب نشد. الانم همش فکر میکنم قرار این خاطره دوباره واسم رخ بده چون تا حالا سه باررخ داده(نمونه سال ششم و نهم و کنکور ۱۴۰۰).
حس میکنم نمیتونم از پس سوالات کنکور بر بیام. اگر همون سوالات رو در قالب اینکه تست اموزشی اند و من مثل زمانی که دهم و یازدهم بودم و صرفا برای تقویت پایه تست بزنم و زمان درنظر نگیرم، قشنگ راه حل سوال به ذهنم میاد و به جواب درست میرسم اما اگر همین تست ها رو به صورت جامع دربیارن و اسم کنکور رو هم روش بزارن دیگه ذهنم قفل میشه.
چون باورم این میشه که سوالات کنکور خیلی سطح بالاتر و سخت تر از سوالات کتاب کارم هست و من نمیتونم بهشون پاسخ بدم. راستی اینو هم بگم چون همه درس ها مجازی بود خب منم از طریق فیلم دیدن سوادم رو افزایش دادم. شیوه های تست زنی که اموزش دیدم رو همه به صورت فیلم اموزش دیدم و وقتی کلیپ های درسی نگاه میکنم یا یک مجموعه تست جلوم میزارم و با تخته و قلم نوری کار میکنم اصن چیزی ننوشته مسئله تو ذهنم حل میشه چون یجورایی مثل استاد ها و مشاورینی که تدریس میکردن و فیلم اموزشی میسازند، شرطی شدم که پی دی اف سوال رو ببینم جواب یادم میاد چون قشنگ یادم میاد که این سوال مربوط به کردوم فرمول جزوه هست که من از روی نسخه پی دی اف خوندمش. یا مربوط به فلان فیلم هست که دیدم.
در واقع اخیرا با نسخه چاپی و کتابی خیلی کم کار کردم یجورایی فقط به صفحه لب تاپ و قلم نوری شرطی شدم و اصلا مداد دستم میگیرم همش میخوام الکی همه ریز جزییات رو حتی ۲+۱ رو هم بنویسم. من سعی کردم کامل براتون بنویسم.هنوز هم احساس میکنم علت های دیگه ایی برای ترس من وجود داره ولی من پیدا نکردمش امیدوارم که پس از خوندن این پیام دید روشن تری نسبت به وضعیت فکری من پیدا کرده باشید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از روشهای یادگیری در ما انسان ها، «حساس شدگی» است که به نظر میرسد که شما هم درگیر «حساس شدگی» شده اید. فرایند «حساس شدگی» به این صورت است: ۱- یک عامل به عنوان محرک اتفاق میافتد مثلا برای شما «دیدن تست» است، ۲- یک یا چند رفتار در پاسخ به آن عامل، بروز پیدا میکند مثلا برای شما، «ترس از حل تست» است.
از آنجا که «حساس شدگی» یکی از روشهای یادگیری است بنابراین دو اصل در شکل گیری آن، اهمیت دارد: ۱- بارها رخ دادن و تکرار شدن، ۲- هر بار که تکرار شد، پاسخ تکراری به آن داده شود. بنابراین یک چرخه در مغز شما شکل میگیرد که اگر اتفاق (الف) رخ داد یا علایم آن را مشاهده کردی، آنگاه به شکل شدید و تکراری واکنش «ب» را بروز بده.
حالا اگر بخواهید از این چرخه خارج شوید، بایستی واکنش را تغییر دهید. در واقع شما روی عامل محرک، هیچ نقشی نمیتوانید داشته باشید ولی روی پاسخی که میدهید، قطعا میتوانید تغییر ایجاد کنید. با ایجاد تغییر در واکنش، به زودی آن عامل محرک نیز تغییر رویه میدهد و به یک عامل خنثی تبدیل میشود.
الان دقیقا شما باید چه کار کنید؟ هرگاه عاملهای محرک رخ دادند، پاسخهای قبلی را تکرار نکنید بلکه رفتارهای دیگری را جایگزین آن کنید. به طور مثال اگر «مجموعه تست جامع» را میبینید که این یک عامل محرک برای شماست، به جای رفتار «ترسیدن، جا زدن، رها کردن، نگران شدن»، رفتار «حل کردن حتی با وجود خراب کردن و بدون ترس از رو به رو شدن با واقعیت» را جایگزین کنید.
این جایگزینی اصلا ساده نیست. انواع احساسات را تجربه میکنید. مغزتان تمام تلاشش را میکند که رفتار قبلی، سفت و محکم سر جای خودش باقی بماند. حتی ممکن است بگوید که اگر تغییر بدهی، اتفاقات بدی برایت رخ میدهد ولی مجبوریم تغییر کنیم. این روند را برای تک تک عاملهای محرک باید طی کنید. شاید بپرسید چقدر طول میکشد تا رفتارهای جدید جایگزین قبلیها شود؟ جوابی برای این سوال وجود ندارد. تازه به فرض که جایگزین هم شود بازهم ممکن است رفتار قبلی برگردد. بنابراین شوکه نشوید اگر قبلی برگشت بلکه مجدد پافشاری کنید تا رفتار جدید تقویت شود. موفقترین باشید.
سلام من یه مشکلی دارم که دیالوگ های بین خودم و مغزم رو برای شما مینوسم تا شاید بتونم مشکلم رو با کمک شما حل کنم:
به محض اینکه یه مجموعه تست جامع جلوم میزارم تا بهش پاسخ بدم تموم وجودم پر از حس منفی میشه. همه سوالات برام نااشنا و خیلی سخت بنظر میاد انگار اولین دفعه است که این تیپ تستی رو جواب میدم. مغزم بهم میگه یاخدا چقدر سخته! همش تقصیر خودته اگر دقیقا تابستون پارسال شروع میکردی الان این سوال برات اب خوردن بود.
چون از پارسال تا الان کلی مرور کرده بودی و سه سوت این تست رو میزدی. اینا همش جدید و سخته! وایستا یه لحظه… یه لحظه فکر کن عین همین سوال رو در کنکور بهت دادن و الان سرجلسه هستی. وای اگر این تست رو نزنی یا مثل الان اشتباه بزنی واقعا رتبه ات داغون میشه. (اینجاست که استرس من بیشتر میشه و هرچی میخوام بیشتر تمرکز کنم نمیتونم!)
مغزم سوالات رو انقدر سخت و طولانی جلوه میده که به کل میزارمش کنار و حتی تلاش به حل هم نمیکنم. چون مغزم همش بهم میگه تو خیلی حرفه ایی مرور نکردی و نکته این تست رو فراموش کردی و اگر جواب بدی حتما اشتباه میکنی. منم طبق این نتیجه مغزم وقتی میرم مرور انجام میدم میبینم واقعا فرمول و مبحث یادمه و بلدم. البته خیلی وقتا هم سرسری رد میشم ولی موقع تست زدن مغزم بهم میگه تو فقط توهم دونستن داری فکر میکنی خیلی بلدی ولی بلد نیستی تست حل کنی! اینجاست که واقعا احساس بی عزت نفسی بهم دست میده…
حالا جالبه یه تست روهم که طی فرایند حل جواب میدم همش مغزم میگه بچه های مردم این تست رو در کمتر از یک دقیقه جواب میدن اونوقت تو فکر میکنی با این سرعت داغون میتونی به درصد قبولی برسی ، هه تو توهم زدی! جالبه زمان حل رو انقدرررر برام طولانی جلوه میده که گاهی وقتا فکر میکنم ۳۰ دقیقه است که دارم مثلا عربی پاسخ میدم درحالی که فقط ۱۰ دقیقه گذشته و من تونستم نزدیک به ۲۳ تست رو پاسخ بدم.
از همه بدتر اینجاست که وقتی فیلم ها و توضیحاتی که مشاورین معتبر برای روش حل تیپ تست ها ارائه دادن رو نگاه میکنم، قبل از اینکه حل و توضیح اون استاد کامل ارائه بشه من خودم بدون نوشتن و توی ذهنم اون مسئله فیزیک یا ریاضی رو حل میکنم و به جواب درست میرسم اکثر وقتا حتی تماشای فیلم رو متوقف هم نمیکنم و همینطوری تو ذهنم به اون سوال پاسخ میدم اما وقتی همون رو به صورت چاپی میزارن جلوم کلا ذهنم قفل میکنه و نمیتونم پاسخش بدم. درحالی که همه نکاتش رو بلدم
این اتفاق برای اکثر درس ها برام رخ میده این فرایند ذهنی باعث میشه که خیلی خسته بشم و همش فرار کنم و همچنین سوالات رو حل نکرده رها کنم. یه چند باری پیش اومد که در این بازی ذهنی گیر نکردم و نمی دونم چطور فکر کردم که در این بازی گیر نکردم وقتی تست زدم درصدهای خیلی بالاتری رو کسب کردم.
همش فکر میکنم بخاطر مرور کافی نداشتن هست که تست رو درست پاسخ نمیدم وقتی میرم مرور کنم همش فکر میکنم همه رو بلدم و همش احساس نیاز میکنم که برم تست بزنم و وقتی هم میرم تست بزنم همش مغز میگه خوب مرور نکردی و بلد نیستی! مغزم همش بهم میگه فکر کن سر جلسه کنکوری فک کن این سوال کنکوره و همش بهم استرس میده و جالبه اگر مشابه همون تست رو اگه در شرایطی که ارومم و ندونم که تست کنکوره واقعا بهش میتونم پاسخ بدم.
من طبق خاطرات و موفقیت های که در طی زندگی ام داشتم به این نتیجه درمورد مغزم رسیدم که برای موفق شدن باید اول از هرچیزی باید باورها و حالت ذهنی که برای موفق شدن نیاز دارم رو در خودم ایجاد کنم. یه حالتی هست که مغزم اماده پذیرش اون موفقیتی که میخوام بدست بیارم شده و متوجه شدم هرکجا که موفق شدم همون حالت ذهنی در من بوسیله تلاش هایی که کردم و باورهایی که در خودم تغییر و تقویت کردم ایجاد شده.
نمیدونم این حالت ذهنی رو چطوری برای شما تشریح کنم اما این حالت ذهنی اصلا شبیه هیجان کاذبی که بعد از فیلم های انگیزشی نگاه میکنیم نیست! بلکه یک حالت اماده باش و پذیرش برای موفقیتی که میخوام بدستش بیارم هست و یک حالت خوشبینی و شاید هم سرشار از عزت نفس هست که در من ایجاد میشه.
حالا وقتی تست میزنم و در بازی ذهنی که برای شما توضیح دادم، قرار میگیرم دیگه این حالت ذهنی برای موفق شدن رو احساس نمیکنم، حالت ذهنی که باعث بشه من موفقیت رو بپذیرم و براش اماده باشم رو از دست میدم من سعی کردم شرحی از وضعیتم به شما بدم و ممنونم میشم که منو راهنمایی کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چند نکته در پیام شما توجه من را به خودش جلب کرد: ۱- مجموعه تست جامع، ۲- عین همین سوال رو در کنکور بهت دادن و الان سرجلسه هستی، ۳- اگر این تست رو نزنی یا مثل الان اشتباه بزنی واقعا رتبهات داغون میشه، ۴- اونوقت تو فکر میکنی با این سرعت داغون میتونی به درصد قبولی برسی، ۵- همون رو به صورت چاپی میزارن جلوم کلا ذهنم قفل میکنه و نمیتونم پاسخش بدم، ۶- مغزم همش بهم میگه فکر کن سر جلسه کنکوری فک کن این سوال کنکوره.
با کنار هم قرار دادن این عبارتها و جملات، یک سوال پیش میآید: کِی و کُجا، از کنکور ترسیدید؟ از آزمونی که در آن سوالات جامع و به هم چسبیده در قالب دفترچه ارایه شود، ترسیدید؟ آیا میشود گفت که حساس شدگی روی آزمون کنکور پیدا کردهاید و مباحثی مثل مدیریت زمان سرجلسه کنکور را به یک حساسیت فکری برای خود تبدیل کرده اید؟
آنچه من گمان میکنم این است که شما حساس شدگی با چسب ترس دارید و اگر اینطور است لطفا تمام خاطرات، اخبار، اطلاعات و هر نوع طرز تفکری که در مورد روز کنکور، آزمون دفترچه ای، وقت محدود سر جلسه و سایر موارد از این دست دارید را در صورت تمایل، برایم بنویسید تا سر نخ این ترس روشنتر شود و بتوانم کمک کنم. موفقترین باشید.
سلام من امسال سومین کنکورمه و وضع درسیم خوب نیست. من شاگرد زرنگی بودم ولی از دوازدهم درسو بوسیدم کنار گذاشتم تا همین الان که نزدیک کنکور سوممه.این نخوندن دلایل زیادی داشت مثل مقایسه شدن با دوستام، روحیه ضعیف خودم، اعتیاد به خواب و سریال، بلد نبودن روش های درست درس خوندن و تستی کار نکردن، زود جا زدن و ناامید شدن، دقیقه نودی بودن و اهمال کاری و…
من چند ماهه که دلیل درس نخوندم هامو پیدا کردم ولی بازم نخوندم. حتی یه گام کوچیک هم واسه تغییر برنداشتم! خوب حرف میزدم و رویا پردازی میکردم ولی وقتی به عمل کردن میرسید جا میزدم.این دو سال پشت موندن باعث شده پرخاشگر، عصبی، زود رنج و حساس بشم. من از اینکه سه سال از عمرم رو تو یه اتاق به بهانه درس گذروندم در حالی که درسم نخوندم ناراحتم، خانوادمم ناراحتن.
آقای جدیدی من داروسازی میخوام ولی امسال قبول نمیشم توان پشت کنکور موندن دوباره هم ندارم. میترسم بازم بمونم و مثل این چند سال گذشته درس نخوندم اما نمیتونم فکر داروسازی رو هم از ذهنم بیرون کنم.به نظر شما میشه برم دانشگاه و در کنارش برای کنکور درس بخونم؟ منظورم اینه که زمانش رو خواهم داشت؟
من واقعا از لحاظ روحی نیاز دارم از این خونه و اتاق برم و آدمای جدید رو ببینم، وقتی اتاقم و وسایلم رو میبینم حس بدی نسبت به همشون دارم چون منو یاد درس نخوندنام میندازن. شاید بعد یک ترم بتونم مرخصی بگیرم و دوباره کنکور بدم.میدونم شما واسه کسی هدف تعیین نمیکنید، من هدفم داروسازیه فقط میخوام ازتون مشورت بخوام راجع به اینکه یه مدت از فضای کنکور دور بشم یا نه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اجازه بدهید صورت مسئله شما را دقیق کنیم. آنچه از متن شما متوجه شدم را اگر بخواهم به صورت دقیق بیام کنم اینطور میشود: «من به دانشگاه بروم تا مشکلاتم حل شود». به عبارت دیگر، شما به دنبال راه حلی هستید تا به واسطه آن بتوانید مشکلاتی مثل مقایسه شدن با دوستام، روحیه ضعیف خودم، اعتیاد به خواب و سریال، بلد نبودن روشهای درست درس خوندن و تستی کار نکردن، زود جا زدن و ناامید شدن، دقیقه نودی بودن و اهمال کاری را حل کنید و در حال حاضر راه حل شما این است که با رفتن به دانشگاه و تغییر محیط، این مشکلات حل میشوند.
شبیه به این راه حلها را بارها در زندگی میشنویم مثلا چون درس میخوانی و زندگیات یکنواخت شده، پس به تفریح نیاز داری یا اگر میخواهی افسرده نشوی، به مسافرت برو، یا سعی کن با آدمهای دیگری آشنا شوی و اینطوری خون تازهای به زندگی ات، تزریق میشود و….
با این توضیحات به این نتیجه میرسیم که اگر هدف شما از دانشگاه رفتن، حل کردن آن مشکلات است، بدانید و آگاه باشید که آن مشکلات با تغییر محیط، تغییر آدم ها، رفتن به دانشگاه، مسافرت داشتن و تفریح کردن و سایر موارد از این دست، حل نمیشود. تک تک آن مشکلات به فهمیدن ریشه یا ریشه ها، مقاومت کردن، تغییر دادن الگوهای فکری و عملگرایی نیاز دارد و تغییر دادن محیط، از درد این عملگرایی کم نمیکند.
دقت کنید که من نمیگویم دانشگاه نروید، چون همانطور که خودتان نوشته اید، به هیچ وجه برای هیچ شخصی، هدف انتخاب نمیکنم. من میگویم این جمله که به دانشگاه بروم، روحیهام عوض شود، محیطم تغییر کند تا مشکلاتم حل شوند، نتیجه گیری نادرستی است چون دانشگاه رفتن، تغییر دادن محیط و پیدا کردن آدمهای تازه، باعث نمیشود که مثلا دقیقه نودی بودن شما از بین برود.
نکته مهم اینکه حتی پشت کنکور ماندن هم کمکی به حل آن مشکلات نمیکند. در واقع اگر کسی گمان کند با پشت کنکور ماندن، درس میخواند، همانقدر اشتباه میکند که اگر کسی بگوید، با رفتن به دانشگاه، شرایط را برای درس خواندن فراهم میکنم. نه پشت کنکور ماندن نه دانشگاه رفتن، هیچکدام مشکلاتی که شما نوشتهاید را حل نمیکنند. مشکلات شما وقتی حل میشوند که حاضر باشید برایشان وقت بگذارید، ریشهیابی کنید، تمرین و عملگرایی داشته باشید، درد مواجه شدن با آنها را به جان بخرید، دوره نهفتگی را طی کنید، پس لرزههای بعد از تغییر را قبول کنید و در یک کلام هزینههای تغییر را بپردازید.
حالا اینکه پشت کنکور را انتخاب میکنید تا در این فضا، هزینههای تغییر را بپردازید یا اینکه دانشگاه میروید و در آن فضا، تلاش میکنید که هزینههای تغییر را پرداخت کنید، امری است که خودتان باید در موردش تصمیم بگیرید چون زندگی شخصی خودتان است ولی هر فضایی را انتخاب کردید، انتظار معجزه از آن را نداشته باشید چون کلید حل مشکلات شما در پرداخت هزینههای تغییر است نه در محیط. موفقترین باشید.
سلام.من میخوام تمام صفات بدم رو بنویسم.آیا این کار درستیه؟فکر میکنم پر از بدی ام.شاید بهتره بنویسم و اعتراف کنم.آیا این کار باعث میشه حالم بهتر بشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نیازی به احساس گناه داشتن نیست. به فرض که شما صفات منفی داشته باشید، خب داشتن صفت منفی جزئی از تعریف انسان است. همه موجودات صاحب مغز به جز انسان، فقط بر اساس غریزه تصمیم گیری میکنند و در نتیجه صفت بدی ندارند و هر چه در آن هاست، برای خودشان خوبی به حساب میآید ولی ما انسان ها، علاوه بر غریزه، بخشهای دیگری در مغزمان داریم که بر اساس اندیشه و اختیار، تصمیم گیری میکند و برای همین هم هست که قطعا ممکن است اشتباه کنیم.
به عبارت دیگر، تنها موجودات جهان که اشتباه میکنند، ما انسانها هستیم و اینکه کسی از داشتن صفت بد احساس گناه کند، از اساس اشتباه است چون انسان یعنی داشتن خطا، یعنی داشتن صفت بد، یعنی مسیر را نادرست رفتن و…. بنابراین به جای اینکه فرایند احساسی را پیرامون صفتهای بد خود به راه بیندازید که در نهایت به خودکم بینی منجر میشود، سعی کنید که این صفتها را شناسایی کرده، دلیل و خاطرات ایجاد هر کدام را شناسایی و برای برطرف کردنشان به مرور زمان اقدام کنید.
فقط در راه این تغییرات به این نکته توجه داشته باشید که هرگز تغییرات ما همیشگی و پایدار نیستند چون مغزتان به وسیله شرایط فعلی، توانسته شما را کنترل کند و درنتیجه زیر بار این موضوع نمیرود که به راحتی تسلیم این تغییر شود. بنابراین تغییرات همراه با تحمل فشار و تداوم باید باشد و از سوی دیگر، اگر بعد از مدتی، دوباره آن صفت برگشت به هیچ وجه شوکه نشوید و به هم نریزید زیرا مغز به خوبی میداند که اگر یک صفت را وقتی شما گمان کردهاید از بین رفته، دوباره برگرداند تا چه حد میتواند باعث خودکم بینی و شوکه شدن و دست از تغییر کشیدن شما شود.
با این توضیحات: ۱- تغییرات نیاز به فشار آوردن و اجبار داشتن دارد و هرگز به دنبال یک حالت مثبت برای تغییر کردن نباشید و قطعا درونیات شما در هنگام تغییر سرشار از احساسات منفی است، ۲- از برگشت یک صفت شوکه نشده و بحران نسازید زیرا هر تغییری برگشتپذیر است و فقط کافی است دوباره فشار آورده و بدون خود تحقیری، به حالت صحیح خود بازگردید. موفقترین باشید.
سلام وقتی میخوام خریدی انجام بدم بارها در موردش فکر میکنم مثلا اگر لباسی باشه خیلی طول میکشه تا انتخاب کنم.چند تا هدف دارم و نمیتونم انتخاب کنم که چه کاری انجام بدم.یه روز به این نتیجه می رسم که من اصلا به این رشته و شغل علاقه ای ندارم و روز دیگه به این نتیجه می رسم که باید بشینم بخونم و تجربه کنم تا در این شغل پیشرفت کنم.
انگاری سپردم دست روزگار که خودش هر طور میدونه منو جلو ببره.اکثر پشیمونی هام بابت انجام ندادن کاری یا نخریدن چیزی هست.پشیمون میشم که چرا نخریدم چرا سریع انتخابش نکردم چرا با اینکه پول داشتم ولی به خودم گفتم پول ندارم.چرا وقتی میخوام به کسی جوابی بدم قاطع جواب نمیدم و چند روز طول میکشه.
من واقعا نمیدونم تو این اوضاع به فکر پول باشم فقط و هدفم بر اساس پول باشه یا نه اون طوری که تو ذهنم بود و برنامه ریزی کرده بودم پیش برم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دو سوال برای من در این متن ایجاد شده است:
۱- آیا تنها عامل موثر بر پشیمانی شما، به پول برمی گردد یا اینکه موارد دیگری هم هست؟ مثلا ممکن است فردی به دلیل «ترس از تمسخر»، «ترس از اشتباه کردن»، «ترس از تصمیم گیری نادرست و سرکوفت شنیدن از بقیه» و سایر موارد از این دست، دچار شک در تصمیمش شود. لطفا اگر موارد دیگری هم تعیین هستند به آنها اشاره کنید.
۲- آیا شما خاطره یا خاطرات منفی در مورد خرج کردن پول دارید؟ آیا تحت فشار از سمت کسی قرار گرفته اید؟ آیا خاطراتی دارید که باعث حساسیت شما روی پول شده باشد؟ لطفا اگر خاطراتی در مورد پول یا سایر موارد گفته شده در سوال اول اگر دارید، برایم بنویسید. چون ما به طور تصادفی که روی یک موضوع حساس نمیشویم. قطعا اتفاقاتی افتاده که شما روی پول حساس شده اید. موفقترین باشید.
سلام من تو تصمیم گیری هام دچار مشکل میشم و این خیلی اذیت کنندست..تو انتخاب شغل ، حتی خرید و .. ممکنه بعد از خرید پشیمون بشم..و یا نتونم خوب تصمیم بگیریم که دقیقا سر فلان کار برم یا نه.. لطف میکنید راهنماییم کنید که من چه کاری بکنم تا این مشکلم حل بشه.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سوال شما خیلی کلی است و نمیتوان به این صورت در خصوص مشکل شما نظری داد. مثلا پشیمانی از خرید در همه انسانهایی که این پشیمانی را تجربه میکنند به یک دلیل انجام نمیشود. شاید یکی کمالگرا است و پشیمان میشود و دیگری وسواس است و پشیمان میشود و همینطور برای افراد دیگر، دلایل دیگری میتواند داشته باشد.
در صورتی که تمایل دارید، آنالیز بهتری از شرایط شما صورت بگیرد، لطفا گفت و گوهای درونی خود را بعد از پشیمانی از خرید یا بعد از شک در هدفگذاری بیان کنید. در واقع با مشخص شدن درونیات شما و اینکه چه حرفهایی به خود میزنید، میتوان درک بهتری از وضعیت شما داشت. بنابراین هرچه کاملتر این افکار را شرح دهید، اوضاع برای درک وضعیت شما هم بهتر میشود. موفقترین باشید.
سلام ی سوال داشتم استادی میگفتن که چیزی به نام استراحت بین درس خواندن وجود نداره و اینکه مثلا فلان ساعت درس بخونی و ی مقداری بینش استراحت کنی هیچ منبع علمی نداره و هیچ جا تعریف شده نیست میگفتن که اتفاقا هر چی زمان بیشتر بگذره و در حال درس خواندن باشی به مرور تمرکز ن تنها کم نمیشه بلکه افزایش هم پیدا میکنه.
میخوام بدونم پس چطور میشه من یکساعت بزور میتونم بشینم درس بخونم و تمرکزمو حفظ کنم سریع خسته میشه و بلند میشم از پشت میز میرم برای استراحت راستش رو بخواین کسایی رو دیدم که پنج شیش ساعت بدون استراحت میخونن این روزا بشدت به این احتیاج دارم مخصوصا اینکه وقتی میرم استراحت دیگه برنمیگردم و گاهی با صدتا بدبختی برمیگردم میخونم دلیل فرار کردن من از درس چی هست؟
چرا کسی باید دنبال راه فرار بگرده و چرا نمیتونم با تمرکز درس بخونم؟ درواقع کل روز من با فکر کردن به درس میگذرع ولی روی هم سه چهار ساعتم نمیخونم سعی میکنم خودمو توی اتاق زندانی کنم اما یهو حس میکنم فضای اتاق برام تنگ میشه وسریع از اتاق میپرم بیرون
ی صحبت دیگ که دارم این میتونه ربطی به تیپ شخصیتی فرد داشته باشه؟ من خودم istj هستم خیلیا که تیپ شخصیتشون مثل من بوده این مشکلو داشتن البته اینو intj ها هم دیدم که میگن و این مشکلو دارن ممنون میشم راهکار بدین تا بتونم روزای باقیمانده بدون وقفه مطالعه کنم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در متن شما چند نکته وجود دارد که به ترتیب شمارهگذاری در مورد آنها توضیح میدهم:
۱- نه اینکه تحقیقی وجود نداشته باشد، تحقیقاتی وجود دارند ولی آن تحقیقات، به درستی انجام نشدهاند و جالب است بدانید که این تحقیقات در بهترین ژورنالها و مجلات علمی هم چاپ شدهاند که نشان میدهد در این حوزه ها، صحتسنجی و اعتبارسنجی بسیار ضعیف و همراه با خطا هست. اتفاقا در کتابهای معتبر دانشگاهی به ما یادآور میشوند که مراقب تحقیقات حوزههای علوم شناختی و روانشناسی باشید چون ممکن است فاکتورهای موثر در نظر گرفته نشده باشد. بنابراین تحقیقاتی در این زمینه وجود دارد ولی متاسفانه خطا دارند و نتیجه گیری نادرست کردهاند.
۲- آیا چون تحقیقات درستی در این زمینه وجود ندارد پس به طور کلی استراحت بین درسها نادرست است و کلا نباید استراحت کنیم؟ این برداشت غلط است. به دو علت باید استراحت بین درسها را داشته باشیم:
الف) ما از نظر جسمی به تغییر وضعیت نیاز داریم و در نتیجه استراحتهای درست بین درسها به این تغییر وضعیت کمک میکند و ما را در سطح بهتری از عملکرد قرار میدهد. منظور از استراحت درست هم انجام حرکات هوازی مثل اروبیک یا دراز کشیدن در کف زمین به طوری که پاها کمی بالاتر از سطح بدن باشد و یا شل کردن عضلات، ریلکس شدن و تمرینهای تقویت عضلات است. خیلیها در زمان استراحت فیلم نگاه میکنند یا به شبکه اجتماعی میروند. اینها استراحت درست نیست. در استراحت بین درسها قرار است که تغییر وضعیت در بدن ایجاد کنیم تا از نظر جسمی، شرایط را برای ادامه مطالعه، در وضعیت بهتری قرار دهیم.
ب) ما از نظر ذهنی باید آمادگی پذیرش یک موضوع را در خود ایجاد کنیم. این موضوع بسیار ظریف و حرفهای است که خوشبختانه در آموزش و پرورش کشورمان هم به آن توجه شده است. مثلا برای کلاس اول، دوم و سومی ها، نشستن بسیار سخت است زیرا آنها تمام عمرشان را مشغول بازی و بینظمی در طول روز بودهاند و از نظر ذهنی، هنوز آماده پذیرش منظم شدن و نشستن سر کلاس نیستند و بایستی به آرامی این اتفاق بیفتد. برای همین است که زنگ درسی آنها ۴۰ دقیقه و زنگ تفریحشان ۲۰ دقیقه است. و حتی به معلمهای اول تا سوم توصیه میشود که روی نشستن بچهها اجباری نداشته باشند و اگر بچهها به سبک دوره مهدکودک، تمایل داشتن بایستند یا در کلاس راه بروند، به آنها سخت نگیرید چون از نظر ذهنی هنوز این موضوع را پذیرش نکرده اند.
البته به تدریج این پذیرش اتفاق میافتد و در سالهای بعدی، نشستن سر کلاس درس با آمادگی ذهنی ایجاد شده، سادهتر اتفاق میافتد به طوری که در سالهای آخر دبیرستان ۷۵ الی ۹۰ دقیقه میتوانیم بنشینیم. بنابراین شما بایستی به لحاظ ذهنی آمادگی نشستن طولانی مدت را در خود فراهم کنید و استراحت بین درس ها، این فرصت را به شما میدهد که فنر پذیرش ذهنی را آرام آرام رها کنید و باعث پرتاب شدن نشود. پذیرش ذهنی بسیار موثر است و حتما یک درسنامه جامع باید روی سایت با موضوع پذیرش ذهنی قرار بگیرد زیرا لازمه هر تغییری، آمادگی ذهنی و پذیرش آن است. این موضوع نه در درس بلکه در هر موضوعی قابل بررسی است. مثلا یک کوهنورد قبل از آنکه قله را فتح کند، به لحاظ ذهنی آماده فتح آن میشود یا یک بازیکن فوتبال، قبل از مسابقه باید به لحاظ ذهنی آماده بازی در آن زمین باشد.
۳- یکی میگوید ۲۰ دقیقه درس بخوان ۵ دقیقه استراحت کن، دیگری معتقد است ۴۰ دقیقه بخوانیم و ۱۰ دقیقه استراحت کنیم و یکی دیگر میگوید ۶۰ دقیقه خواندن و ۱۰ دقیقه استراحت بهترین حالت است و نظر فرد دیگر بر این است که ۷۵ دقیقه بخوانیم و ۱۵ دقیقه استراحت کنیم و خلاصه هرکسی یک نظری دارد و جالب است که اسمهای مختلفی هم روی این زمانبندیها میگذارند و به اسم تکنیک آنها را شکیل میکنند. با این شرایط، حق با چه کسی است و بهترین مدت زمان مطالعه و استراحت بین درسها کدام است؟
هر فردی بایستی این موضوع را بر حسب آزمون یا شرایط رشته تحصیلی خودش تعیین کند. مثلا ما که در کنکور تجربی هستیم (بر اساس آخرین کنکور تا به امروز) باید بیشتر از ۴ ساعت سر جلسه کنکور بنشینیم، بنابراین آرام آرام بایستی تایم نشستنهای خود را طوری تنظیم کنیم که بعد از چندماه، بتوانیم این مدت زمان و حتی کمی بیشتر از آن را بنشینیم. چون گاهی پیش میآید که آزمون کنکور در برخی حوزهها کمی دیرتر برگزار میشود و گاه فرد کنکوری باید چیزی حدود ۵ ساعت روی صندلی نشسته باشد. بنابراین چون ما کنکوری تجربی هستیم، بایستی به آهستگی، به سمتی حرکت کنیم که مدت زمان نشستنهای ما به ۴ الی ۵ ساعت برسد تا روز کنکور، از نظر جسمی و ذهنی کاملا آمادگی نشستن را داشته باشیم و بیقراری نکنیم.
۴- درست نشستن هم بسیار مهم است. اگر قرار باشد بد بنشینیم یا خم شویم، قطعا به جسم خود آسیب میزنیم. ولی استفاده از صندلی استاندارد و درست نشستن، کمک شایانی به حفظ سلامت بدن میکند. بسیاری از متخصصان، ایستادن و نشستنهای متوالی را به طور کلی توصیه نمیکنند و معتقدند که ما باید وضعیت خود را تغییر دهیم ولی از طرفی هم ما در کنکور به طولانی نشستن نیاز داریم بنابراین آنچه این موازنه را برقرار میکند، رعایت اصول صحیح نشستن و انجام تمرینهای اصلاحی و تقویتی در زمان استراحت است که با سرچ در اینترنت میتوانید از اصول آن آگاه شوید.
۵- سعی کنید به آرامی تغییر در مدت زمان نشستن را ایجاد کنید و اینطور نباشد که در یک مدت کوتاه به دنبال ایجاد یک تغییر بزرگ در مدت زمان نشستن باشید. خیلی نرم و آرام و در یک بازه بزرگ مثلا در طی شش ماه و بیشتر به فکر این باشید که به شرایط روز کنکور از نظر مدت زمان نشستن برسید. این آرامش در تغییر، به آمادگی ذهنتان برای پذیرش این شرایط کمک میکند.
۶- اینکه شما خسته میشوید، دنبال راه فرار میگردید و احساس بیقراری میکنید سه دلیل عمده دارد: الف) تمایل مغز حیوانی به مصرف نکردن انرژی است، ب) تمرین نداشتن برای نشستنهای بیشتر، پ) باور به اینکه بیشتر از مثلا یک ساعت، دیگر نمیتوانی یاد بگیری یا نیاز به استراحت داری و این باور روی بیقراری اثر گذار است. البته این سه دلیل عمده است و قطعا دلایل بیشتری هم برای شما ممکن است وجود داشته باشد که برای فهمیدنش بایستی افکار شما بررسی شود و مشخص شود که به جز این سه دلیل، چه دلیل یا دلایل دیگری باعث فرار شما میشود.
دقت کنید به همه ما فشار میآید. مثلا همان اشخاصی که دیدهاید طولانی مینشینند، همانها هم دایما تحت فشار مغز هستند ولی در اثر مقاومت و فشار آوردن، میتوانند ادامه دهند. در واقع اینطور نیست که آنها خیلی راحت و خوشمزه درس بخوانند و فقط سختیها و فشارها برای شما باشد. مغز آنها عاشق مطالعه باشد و مغز شما عاشق فرار. اصلا اینطور نیست. ما همگی تحت فشاریم ولی با مقاومت و ادامه دادن، دایما میتوانیم تداوم را حفظ کنیم. شما هم با تمرین و تکرار میتوانید با وجود این بیقراری ها، به مرور زمان به مدت زمان نشستن خود اضافه کنید. در ضمن دقت کنید که هیچگاه روزی نمیرسد که به درس خواندن و نشستن متوالی عادت کنید و مغزتان فشاری نیاورد، فکر منفی تولید نکند، احساس شما را خراب نکند و تسلیم باشد. خیر چنین روزی هرگز نمیآید و هر روز باید با فشار مواجه شوید و آن را تحمل کنید و درس خواندن را ادامه دهید.
۷- آزمونهای تیپ شخصیتی چه چیزی را در مورد ما میگویند؟ در بهترین و استانداردترین حالت، توضیحی در مورد خاطرات به ما میدهند. این آزمونها با پرسیدن پرسشهای مختلف، سعی میکنند خاطرات ما را بفهمند و بعد بگویند با این خاطرات، شما چطور شخصیتی دارید. بنابراین در بهترین حالت، تیپ شخصیتی شما، توضیحی در مورد گذشته شماست. حالا از این موضوع چه استفادهای برای زندگی خود میخواهید داشته باشید؟
تیپ شخصیتی که یک عامل ثابت و بدون تغییر نیست. شما هر لحظه که اصول و مدل زندگی خود را تغییر دهید، بعد از مدتی تیپ شخصیتی شما هم تغییر میکند. بنابراین به فرض اینکه اصلا تیپ شخصیتی شما روی ایجاد این شرایط موثر است، خب میتوانید با تغییر اصول و باورها، این تیپ را هم تغییر دهید.
حالا که بحث شخصیت شد بایستی به این نکته هم اشاره کنم که ما چرا آگاه میشویم؟ چون نمیخواهیم بر اساس خاطرات زندگی کنیم بلکه میخواهیم بر اساس نیازها زندگی کنیم. شخصیت شما بر اساس نیازها باید شکل بگیرد نه بر اساس خاطرات. در نتیجه دنبال آزمونی نباشید که بگوید خاطرات چه شخصیتی از شما ساخته چون در اینصورت میپذیرید که قربانی خاطرات هستید و هرچه شرایط زندگی بوده را باید بپذیرید.
در حالیکه شما بایستی بر اساس نیاز زندگی کنید و شخصیت خود را با دستان خود بر اساس آنچه نیازتان است باید بسازید. تیپ شخصیتی یک حکم ثابت و بدون تغییر نیست. همانطور که خاطرات قبلی این شخصیت را ساختهاند پس شما هم خاطراتی بسازید که شخصیت دیگری از شما بسازد. موفقترین باشید.
سلام اراده از نظر شما یعنی چی؟!
چی میشه یک نفر همیشه عملگرا است و قوی درس میخونه برای کنکور تجربی یا برای آزمون دستیاری! چطور جلوی مغز حیوانی شون وایمیسن و دائم تلاش میکنن برای هدفشون این افراد از چه روشی استفاده میکنن که عملگرا هستند حتی منظورم عملگرایی نسبت به آگاهی ها هم هست؟ اگه انگیزه و علاقه رو یک احساس زود گذر هستند شاید موقع باشند شاید نباشند در نظر نگیریم حقیقت واقعا چیه؟ من کاملا این دیدگاه رو قبول دارم که با effort میشود به موفقیت ها رسید نه با دیدگاه هوش و ای کیو.
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نکاتی در خصوص پیام شما وجود دارد که به ترتیب پاسخ میدهم:
۱- فهم من از صفتها بر اساس تجربه اینطور شکل گرفته که آنها همیشه به یک اندازه نیستند. مثلا انسانی که همیشه عملگرا باشد را نمیشناسم ولی انسانهایی را میشناسم که بیشتر ایام سال را عملگرایی میکنند و قطعا یک سری از روزها بنا به هر دلیلی از دست میدهند یا دچار افت عملکردی میشوند. بنابراین صفتهایی مثل عملگرایی، تلاش، اراده داشتن، فشار آوردن و برنامه اجرا کردن، چیزی شبیه به نمودار سینوس هستند که بالا و پایین میشوند.
این صفت ها، گاه در حداکثر مقدار خود هستند و گاهی به دره و کمترین مقدار خود میرسند و انتظار یکنواخت بودن این صفت ها، باعث میشود تا خطای محساباتی پیدا کنیم و گمان کنیم که بعضیها خاص هستند و فقط ما هستیم که افت میکنیم در حالیکه تجربه نشان داده، همه ما دوران افت وخیز را تجربه میکنیم و مهم این است که در افت، حتما تلاش را ادامه دهیم و اسیر بازی و جنگ روانی مغزمان در دوران افت نشویم.
۲- نگاهها به صفتهایی مثل «اراده»، «پشتکار»، «سرسختی»، «جنگجو بودن» و سایر کلیدواژههای از دست، بسیار متفاوت است و هر انسانی بر اساس معنا بخشهای خودش، آنها را تعریف میکند. برای خود من، ابتدا این سوال مطرح بود که آیا میتوان نگاه ژنتیکی به این موضوع داشت که تحقیقات یا شواهدی برایش موجود نیست.
در قدم بعدی به این فکر کردم که آیا در مغز، ناحیه یا نواحی وجود دارد که به «اراده» و «پشتکار»، مرتبط باشند؟ سه ناحیه در جلوی مغز ما وجود دارد که روی تصمیم گیری، برنامه ریزی، اولویت بندی، خودکنترلی، ارزیابی درستی و نادرستی، و پاداش، تاثیر میگذارند اما ناحیهای که به طور مستقیم بتوان گفت وظیفهاش اراده و پشتکار باشد را نداریم.
از همین جاست که تعریف من برای این کلیدواژهها تغییر میکند. در واقع اراده و پشتکار، نوعی انتخاب هستند که در قالب تصمیم گیری، برنامه ریزی و خودکنترلی، بروز پیدا میکنند. ما از ابتدای بیداری تا لحظه خواب، دایما در معرض انتخاب هستیم. مثلا ساعت X، زنگ بیداری گوشی به صدا در میآید و ما با دو گزینه رو به رو هستیم: «به طور کامل بیدار شویم و روز را شروع کنیم» یا «زنگ گوشی را به تعویق انداخته و بیشتر بخوابیم». بعد از بیداری انتخاب میکنیم که «خیلی سریع، درس خواندن را شروع کنیم» یا «سرگرمیهای به ظاهر قانع کننده مثل گشت اینترنتی و گوش دادن به موسیقی و… را انجام دهیم تا بلکه شرایط برای درس خواندن فراهم شود».
در تمام زمانهای استراحت بین درسها بین دو گزینه «برگردیم به میز مطالعه و ادامه دهیم» یا «بگذار کمی بیشتر استراحت کنیم»، معلق میشویم. در هنگام درس خواندن فکرهای «باز هم به خواندن ادامه بده» یا «الان دیگر یاد نمیگیری و کافی است»، گزینههای پیش رو برای انتخاب هستند. همینطوری کل روز خود را اسکن کنید تا مشخص شود که از لحظه بیداری تا لحظه خواب، دایما گزینههای مختلفی روی میز است و ما باید یکی را انتخاب کنیم.
در مورد همه این گزینه ها، همیشه یکی سختتر و دیگری روانتر است. مغز حیوانی تمایل به راه راحتتر و کم مصرفتر دارد ولی دیدگاه بلند مدت به ما میگوید که باید راه سختتر را انتخاب کنیم. انسان با اراده و با پشتکار، موقع انتخاب ها، در اکثر مواقع، دقت کنید در اکثر مواقع و نه همیشه، موفق به انتخاب گزینههای بلندمدت میشود اما چگونه؟
مسئله به همان سه ناحیه جلوی مغزش بر میگردد. انتخاب کردن، نوعی تصمیم گیری است و در این تصمیم، نیاز است که برنامه بلند مدت بررسی شود، درستی و نادرستی هر گزینه برای حال و اینده تعیین شود و به خود کنترلی هم محتاجیم تا بتوانیم جلوی در باغ سبز نشان دادنهای مغز حیوانی را بگیریم. با این توضیحات، تقویت آن سه ناحیه، میتواند روی انتخاب کردن گزینههای سخت تر، اثر بگذارد.
اما چطور میشود آن سه ناحیه را تقویت کرد؟ مغز ما قدرت پیرایش و آرایش جدید از نورونها را دارد. در واقع مغز بر اساس نیاز، میتواند تجمع سلولهای عصبی را در ناحیهای که برای کار ما مفید است، افزایش دهد. مثلا کسی که کار موسیقی انجام میدهد، ناحیه ورنیکه مغزش که مسئول پردازش اطلاعات شنوایی و گفتاری است، آرایش فشردهتری از سلولهای عصبی را پیدا کرده است چون نیاز موسیقیدان به این بوده که بتواند اطلاعات شنوایی را بهتر درک کند. موسیقیدان طی سالها گوش دادن و دقت و تحلیل کردن، باعث شده تا مغز را وادار به تجمع سلولها در ناحیه ورنیکه کند.
این همان کاری است که ما برای آن سه ناحیه موثر بر اراده و پشتکار میتوانیم انجام دهیم. یعنی تمریناتی که باعث تقویت آن مراکز شوند. هر نوع تمرینی که در آن مهارت ندارید و نیاز به کنترل کردن داشته باشد، روی تقویت این نواحی اثر میگذارد. مثلا تحقیقات نشان میدهد که حسابداری کردن خرج و مخارج زندگی که نیاز به کنترل رفتار خریدن کردن و جلوگیری از خریدهای غیر ضروری دارد، باعث میشود تا پس از چندین ماه، نواحی موثر بر خودکنترلی، تقویت شوند. کشیدن نقاشی با دست مخالف، نوشتن و خطاطی با دست مخالف، غذا خوردن با دست مخالف، انجام هر نوع رفتاری که نیاز به کنترل و مهار کردن داشته باشد مثل نخوردن خوراکیهای مناسب یا جلوی اشتهای زیاد را گرفتن و…، روی تقویت این نواحی به شرط تکرار در طول زمان، موثر هستند.
اما من میخواهم به همه این تمرین ها، یک تمرین اساسی دیگر هم اضافه کنم و آن انتخاب گزینههای سختی که از اول صبح تا پایان شب با آنها مواجه هستیم حتی با وجود شکستهای پر تعداد در انتخابهای قبلی است. به عبارت دیگر، هرچه تعداد انتخاب گزینههای که انتخاب کردنشان سخت بود، را بیشتر و بیشتر کنیم، هرچه خاطرات بیشتری بسازیم که توانسته ایم، انتخابهای سختتر را انجام دهیم، به تقویت این نواحی هم کمک کرده ایم.
در اینجا نکته مهم این است که بدانید هرگز نمیشود صد در صد با اراده بود. همانطور که در ابتدا گفتم، هیچ صفتی مطلق نیست و همیشه در افت وخیز است. بنابراین نباید انتخاب گزینههای راحتی که قبلا انتخابشان میکردید باعث ایجاد خودکم بینی در شما شود و فقط کافی است که دست به انتخاب گزینههای سخت بزنید و هر بار هم که در دام مغز افتادید و گزینه راحت را انتخاب کردید، بدون هیچ سرزنش و خود تحقیری، برگردید و گزینه سخت بعدی را انتخاب کنید. مهم نیست که هر روز تعدادی شکست داشته باشید بلکه مهم این است که تعداد انتخابهای سخت را افزایش دهید. آنگاه این تمرین اثر خودش را میگذارد.
حالا نکته مهمتر از نکته قبلی این است که بدانید این صفتها تبدیل به عادت نمیشوند. یعنی هرچقدر هم که تمرین کنیم و آن نواحی را تقویت کرده و به قول فرهنگ رایج با اراده شویم، بازهم این اراده پایدار نیست و ممکن است دوباره افت کند. درنتیجه هر حرکت، یک انتخاب تازه است و اصطلاحا بدون خاطره باید هر بار به خود بگویید که اولین انتخاب سخت من است.
اینکه کسی فکر کند بعد از مدتی دیگر به صورت اتوماتیک انتخابهای سخت را انجام میدهد، در اشتباه بزرگی فرو میرود چون انتخابهای سخت با ذات مغز حیوانی که ذخیره انرژی است، همخوانی ندارد و درنتیجه مغز حیوانی اجازه عادت شدن این رویه را نمیدهد. بنابراین هر انتخاب، اولین انتخاب است و هرگز دنبال تاریخی نباشید که از آن روز به بعد، با اراده شده باشید. موفقترین باشید.
سلام من ۲۴ سالمه و تا الان از کنکور تجربی دور بودم و دو هفته میشه که هدفم رو پیدا کردم باید یک روزی بهش برسم و بررسی که کردم دیدم پایه تحصیلیم ضعیفه و با اینکه یکسال بیشتر معافیت تحصیلی ندارم میخوام برم سربازی تا فکرم آزاد شه به نظر شما آیا میشود در سربازی برای کنکور درس خواند حداقل رویه پایه تحصیلی کار کرد که از لحاظ تشریحی قوی بشم ولی خب چگونه؟! فکر کنم اجازه ندهند از گوشی لمسی هم استفاده کرد درسته؟! لطفا منو راهنمایی کنید ممنونم .
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر بر اساس قوانین بخواهیم صحبت کنیم، استفاده از هرگونه گوشی، تبلت (حتی گوشی ساده بدون دوربین)، برای سربازان ممنوع است. این متن قانون بود که برای شما گفتم، برای همین به لحاظ قانونی، وقتی که سرباز هستید، حق داشتن گوشی از هر نوعی را ندارید. دقت کنید که من قوانین را بیان میکنم و اینکه در عمل چطور این قوانین را اجرا میکنند، به مسئولین مربوطه بر میگردد.
و اما در مورد اینکه آیا میشود کتاب برد و درس خواند؟ بردن کتابهای درسی هیچ ممنوعیت قانونی ندارد و شما میتوانید کتاب با خودتان ببرید ولی اینکه به لحاظ عملی بشود در حین سربازی، درس خواند یا نشود به دو نکته بستگی دارد:
۱- محل خدمت سربازی: اگر در شهرتان باشید و طوری باشد که عصرها منزل بیایید، قطعا میتوانید در خانه درس بخوانید و پایهسازی را شروع کنید ولی اگر در شهر دیگری بیفتید که مجبور به زندگی در آسایشگاه باشید، از آنجا که همه سربازها یک دست نیستند و افکار مثل هم ندارند، سر و صدا و مزاحمت در کارتان ممکن است پیش بیاید و قطعا نیاز دارید که بتوانید در پادگان، جایی آرام را پیدا کنید یا در یگانی بیفتید که آرامش بیشتری برقرار است. بنابراین سربازی در یک شهر دیگر، با اما و اگرهای خاص خودش همراه است که بتوانید درس بخوانید یا خیر.
۲- تعداد نگهبانیها در طول هفته: اگر تعداد نگهبانیها زیاد باشد آنگاه کم خوابی، بدخوابی و چرت زدگی هست و این موضوع ممکن است روی عملکردتان اثر بگذارد و در اینصورت اولویت مغز، در جبران کسری خواب است و معمولا چرت زدن، بیحالی و خواب آلودگی را تجربه میکنید.
اما چه بشود درس خواند و چه نخواند، شما بالاخره بایستی این دوره را سپری کنید و بر اساس قوانین مربوط به شرایط خودتان و همچنین دراز مدت زندگی خویش، تصمیم بگیرید که چه موقع بهترین زمان برای رفتن است و در همان زمان بروید.
یک نکته هم اضافه کنم که در کشورمان رایج است: معمولا برخیها معتقدند که باید از روی مثبت اندیشی صحبت کرد و فقط تحت هر شرایطی گفت میشود بله میتوانی، حتما شدنی است و تو اگر بخواهی وسط بیابان هم میخوانی و سایر جملات این مدلی. این حرفها در نگاه اول خیلی هیجانی، مثبت و زیبا به نظر میرسد ولی در درازمدت باعث بروز مشکلاتی مثل خودکم بینی، حسرت، ناامیدی، احساس نالایقی و سایر موارد از این دست میشود. مثلا همین موضوع سربازی، شاید انتظار این باشد که بگوییم بله میشود، تو بخواهی هر جایی هم میشود درس خواند. حالا شما به سربازی بروید و مثلا در جایی باشید که نگهبانی زیاد داشته باشید. در اینصورت خواب اولویت مغز میشود و حق هم دارد.
درنتیجه نمیشود مطالعه پر فشار داشت. اما از آنطرف شما در ذهنتان دارید که بله میشود در هر شرایطی خواند و از اینطرف در عمل میبینید که مغزتان میخواهد بخوابد چون کسری خواب دارد. حالا احساس میکنید که شما ناتوان و نالایق هستید که در این شرایط نمیخوانید وگرنه میشده بخوانید و تنبلی کرده اید. اینطور میشود که در دراز مدت بر اساس یک فکر به ظاهر مثبت و امید دهنده، از خودتان متنفر میشوید. همیشه بر اساس واقعیت و علم زندگی کنید حتی اگر ظاهر جملات تلخ باشد ولی چون واقعی و علمی است، در دراز مدت از شما یک انسان موفقتر میسازد. موفقترین باشید.