پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من دانش آموز کلاس نهم هستم، و به شدت تو محاسبات ریاضی ضعیفم.
شاید باور نکنید،اما من هنوز به جدول ضرب هم مسلط نیستم از ریاضی سوم ابتدایی تا هشتم ، فقط ۱۰ درصد یاد گرفتم، اون هم در حد جمع و تفریق و کمی تقسیم،حتی توی تقسیم هم مشکل دارم و تقسیم ستونی بلد نیستم. نه تناسب بلدم، نه به دست آوردن حجم،مساحت ها،محیط ها… هیچ و هیچ بلد نیستم. ریاضی امسال رو به نسبت سال های قبل خوب یاد گرفتم ،اما به شدت ضعیفم. مثلا مسائل فیزیک رو کامل بلدم اما تو محاسباتش همه چیزو میزنم خراب میکنم.نمیدونم از کجا شروع کنم، چجوری بخونم، بر گردم از ریاضی سوم بخونم؟ ممنون میشم راهنماییم کنید چجوری جبران کنم..از کجا شروع کنم!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سراغ خواندن کتابهای ریاضی مدرسه نروید چون هم پیدا کردن مفاهیم وقت گیر است و هم سرعت یادگیری از روی کتاب به طور کلی پایینتر از تماشای فیلم است. توصیه من این است که برای هر کلیدواژهای که بلد نیستید در گوگل به دنبال فیلم باشید. روش هم به این صورت است که وارد گوگل میشوید. سپس عبارت خود (مثلا جمع اعداد کسری) را سرچ میکنید و سپس از منوی بالای صفحه گوگل به بخش ویدیوها (Videos) میروید تا فیلمهای مرتبط را ببیند. اینطوری با دیدن فیلم سریعتر میتوانید به تسلط برسید.
البته جدول ضرب را به صورت روزانه برای خودتان مرور کنید و برای جدول ضرب نیاز به دیدن فیلم نیست فقط بایستی حفظ شوید که با مرور به خوبی مسلط میشوید. از سوی دیگر فرمولهای محیط و مساحت هم نیازی به فیلم دیدن ندارد و فقط در یک صفحه همه آنها را میتوانید یاد بگیرید. فقط کافی است همه فرمولهای محیط و مساحت شکلهای هندسی مختلف را در یک صفحه بنویسید و مرور کنید و نیاز به هیچ کار اضافهای نیست و به همین خوبی این مطلب را جمعبندی میکنید.
اما برای سایر موارد، با توجه به اینکه کلاس نهم هستید، روی این کلیدواژهها در گوگل جست و جو کرده و آنها را با دیدن فیلم یاد بگیرید: ۱- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد صحیح، ۲- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد کسری، ۳- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد اعشاری، ۴- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد رادیکالی، ۵- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد توان دار، ۶- جمع، تفریق، ضرب و تقسیم اعداد قدر مطلقی، ۷- به توان رساندن، ۸- ریشه دوم گرفتن، ۹- ریشه سوم گرفتن، ۱۰- گرد کردن اعداد، ۱۱- تجزبه یک عدد، ۱۲- فاکتورگیری کردن، ۱۳- ساده کردن کسرها، ۱۴- مفهوم درصد و فرمول آن، ۱۵- نسبت تناسب.
برای حل مسئله تا سطح کلاس نهم این موارد کافی است و میتوانید با یادگرفتن اینها به خوبی در محاسبات مسایل مراحل را طی کرده و به جواب نهایی برسید. در ضمن شهامت اینکه بگویید چیزی را بلد نیستم بسیار ویژگی مثبتی است و عالی است که واقع بین هستید و قصد دارید که مشکلات خود را حل کنید و از اینکه برگردید و از پایه یاد بگیرید هیچ خجالتی ندارید. این برای من درس بزرگی است و از شما ممنونم. موفقترین باشید.
سلام. من از سال گذشته برای کنکور تجربی میخونم. بهار درس و رها کردم چون به شدت عقب بودم و فکر میکردم نمیرسم. در کنکور هم شرکت نکردم. مهر امسال دوباره به صورت جدی شروع کردم. در این بین سعی کردم اشکلات گذشته ام رو هم رفع کنم. مثل افزایش ساعت مطالعه، تغییر ساعت بیداریم به صورت تدریجی از 9 و 10 صبح به حدود 7 و نیم، مستمر خوندن و مرور منظم، رها نکردن حتی یک روز بدون مطالعه… اینا همه تغییرات بزرگی برای من بودن که تا به حال انجامشون نمیدادم.
مثلا در گذشته بارها پیش اومده که چون دیر بیدار شدم و دیر شروع کردم اون روز رو از خیر مطالعه گذشتم و به این ترتیب روزهای زیادی رو از دست دادم. یا مرور و تست زیاد نداشتن. همه چی رو تحمل کردم و در هر شرایطی درس خوندم. حالا 2 هفته است که که برناممم به هم ریخته و دو روزه که کمتر از 4 ساعت درس میخونم. سرم پر از هیاهوی نشدن و موفق نشدن و عقب موندن و بیهوده بودنه… دایم گریه میکنم و فکر میکنم باید چکار کنم تا بازم بتونم ادامه بدم.
مسئله از دو هفته پیش شروع شد. اول مریض شدم و دو روزی نتونستم خوب بخونم. از برنامم که قبلا هم کمی عقب افتاده بودم بیشتر عقب افتادم. شروع کردم به خوندن اما نه به مرتبی قبل… نظم برنامم بهم ریخت… بعد بقیه خانواده بیمار شدن. خواهر در آخر بیمار شد و وقتی خواستم باهاش برم دکتر گفت نه میخوام با خواهر دیگرم برم چون اونا ماشین دارن.
بازم خواستم باهاش برم که تنها نباشه بازم قبول نکرد و گفت نه تو نمیتونی… این ضربه دوم بری من بود. حس کم بودن و ناکافی بودن و عدم اعتماد دیگرانی که همیشه همراهم بوده باز ازرام داد. (من فرزند آخر خانواده هستم.) افکار آزارم دادن و بیشتر از درس عقب موندم. دو روز قبل متوجه شدم خواهرزادم که ازدواج کرده داره میره تهران! و بعدش هم آلمان.
کسی که نه ذره ای به علم و درس اهمیت میده و نه به دیگران و فقط براش از دیگران بیشتر پول داشتن مطرحه به این جا رسیده و من به کجا!!! این شد ضربه سوم. من پول زیاد دوست ندارم اما واقعیت اینه که همین پول و مراعات والدینم رو کردن باعث شد من خیلی از زندگی عقب بیفتم. من همیشه علم و درس رو دوست داشتم. دوست داشتم برم خارج و در بهترین دانشگاه ها درس بخونم.
امروز متوجه شدم من تنها به خواهر زادم حسادت نمیکنم. بلکه به هر جوانی که داره در بهترین دانشگاه ها درس میخونه حسادت میکنم. به عمری که از دست دادم فقط برای رضایت والدینی که حالا از موفقیت بچه های دیگه میگن. من دیر فهمیدم که نه تنها نباید به حرف دیگران اهمیت داد بلکه ابدا نباید حتی به حرف پدر و مادر و خانواده هم اهمیت داد.
حالا سوالم اینه که چطور این مشکلات و حل کنم. آیا اصلا باید به راهم ادامه بدم یا رهاش کنم. نیازی که داشتم تا در اجتماع و خانواده مطرح باشم براورده نشده و حالا چطور باید حلش کنم. میخواستم پزشک بهشم تا هم به نیاز روحی خودم که علم و طب هست برسم و هم به این طریق منزلت اجتماعی داشته باشم. حالا به خودم به هدفم به همه چی شک دارم.
از بی عدالتی عصبانیم حالا دو مسیر جلوی روم هست. رها کردن کاری که همیشه کردم و ادامه دادن کاری که هیچ وقت نکردم. به رها کردن نمیتونم فکر کنم چون فایده ای نداره . فکر پزشک بودن هیچ وقت اجازه نداده من در زندگیم آرامش داشته باشم. اما چطور ادامه بدم. افکار به شدت آزارم میدن. دو شبه نتونستم بخوابم. حتی یه جمع و تفریق ساده ریاضی برام به شدت سخت شده. ترس از شکست و موفق نشدن آزارم میده مخصوصا اینکه هر سال شرایط کنکور به شدت تغییر میکنه و نابسامانه و من هم سن زیادی ازم گذشته. لطفا کمکم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در متن شما نکاتی وجود دارد که با شمارهگذاری در موردش صحبت میکنیم: ۱- «رها کردن برنامه با این دلیل که دیر شده و نمیرسم»، یکی از رایجترین تصمیم گیریها در بین کنکوری هاست. فرض کنید من یک کنکوری هستم و بررسی وضعیتم مرا به این نتیجه میرساند که خیلی عقب هستم و در کنکور قبول نمیشوم. حالا دو راهکار دارم:
الف) همین عقب بودن را وسیلهای برای قانع کردن خودم قرار دهم و بگویم حالا که عقب هستم پس درس خواندن را رها میکنم، ب) کنکور را یک روند در نظر بگیرم و بگویم وقتی هدف من از راه قبولی در کنکور تامین میشود، بنابراین مجبورم این مسیر را ادامه دهم. نباید در مسیر مطالعه خودم به این دلیل که عقب هستم سکته بیندازم. اصلا من کنکور را به هیچ وجه قبول نمیشوم ولی مگر قرار نیست دوباره از اول شروع کنم برای کنکور بعدی؟ خب چرا باید این چند ماه را نخوانم؟
ریشه این رها کردن به دلیل عقب بودن هم به این بر میگردد که اکثر کنکوری ها، امتحان کنکور را یک فرایند یکساله در نظر میگیرند در حالیکه ما باید کنکور را یک روند غیر زمان دار در نظر بگیریم. وقتی یک داوطلب کنکور با ذهنیت فرایند یکساله وارد کنکور میشود آنگاه هدف خودش که قبولی است را فراموش میکند و فقط میگوید که دیره شده و عقبم هستم و به کنکور نمیرسم و رها میکنم. بنابراین امیدوارم این آگاهی کمک کند که مطالعه را به صورت روندی تا قبولی ادامه دهیم نه فرایندی تا روز کنکور.
۲- تغییراتی که در زندگی ایجاد کردهاید بسیار ارزشمند هستند و خاطرت مثبت حاصل از تغییرات به شما میقبولاند که میتوانید به مغز حیوانی مسلط شوید و اینطور نیست که تسلیم شده باشید. این تغییرات را بایستی با یک آگاهی به سطح بالاتری برسانید که برایتان توضیح میدهم. مغز ما خیلی دوست دارد بگوید که درس خواندن را کنار بگذار تا برویم مشکلات را حل کنیم و بعد برگردیم و درس بخوانیم.
این ساز و کار در دراز مدت برای ما خطرناک است چون اولا مغز میتواند هر بار مدعی شود که هنوز مشکلی وجود دارد و با ایجاد مشکل همچنان فرایند درسی را عقب بیندازد و دوما اگر وارد درس خواندن شویم و با مشکلی رو به رو شویم آنگاه طبق این طرز تفکر دوباره میخواهیم درس خواندن را کنار بگذاریم تا مشکل حل شود. به جای این طرز تفکر از این به بعد با این الگو کار کنید که «من همزمان با درس خواندن، مشکلات را هم حل میکنم. نه مشکلات را فدای درس میکنم و نه درس را فدای مشکلات».
۳- وقتی یک فرایند مثل درس خواندن را شروع میکنید بایستی این را بدانید که همیشه افت کردن روحی و تحصیلی وجود دارد. روند درس خواندن مثل کوه نوردی نیست که همیشه یک قدم بردارید و به قله نزدیک شوید. بنابراین گاهی افت میکنیم و ممکن است چند روز یا چند هفته در افت به سر ببریم. لطفا از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی به دوره «کلکهای مشترک مغز» مراجعه کرده و قسمت چهار و یازده را گوش دهید تا آگاهی در مورد مغزتان بدست بیاورید و بهتر بتوانید خود را مدیریت نمایید.
۴- «خود کم بینی» یکی از بهترین نتایجی است که مغز همواره به دنبال اثبات آن است. یعنی مغز شما تمام تلاش خودش را به کار میگیرد تا به شما ثابت کند که فردی «خود کم بین» هستید. روش رایج مغز برای این اثبات، ساختن یک قطار از خاطرات، اخبار، اطلاعات و اتفاقات است. مثلا این قطار برای شما از این واگنها ساخته شده: الف) همه تغییراتت بر باد فنا رفت، ب) بازهم افت کردی، پ) باز هم عقب افتادی، ت) نمیتوانی این وضعیت را جبران کنی، ث) نظم برنامهات به هم ریخته، ج) خواهرت تو را قبول ندارد که حتی برای یک مطب دکتر رفتن از تو کمک بگیرد، چ) هیچ کسی به تو اعتماد ندارد، ح) خواهر زاده که از تو پایینتر بود هم این همه جلوتر زد.
این واگنها به هم متصل میشوند و قطاری را به وجود میآورند که در فضای ذهنی شما شروع به گردش میکنند و کار به جایی میرسد که «خود کم بینی» را بپذیرید و وقتی آن را قبول کنید دیگر دست به تلاش نمیزنید. حالا موظف هستید این قطار را از بین ببرید. برای نابود کردنش در قدم اول بایستی اگر هدفتان را بر اساس نیاز انتخاب کردهاید و این هدف از مسیر کنکور میگذرد، پس برنامه درسی را با فشار آوردن به شرایط قبل برگردانید و این را مطمئن باشید اگر قبلا توانستهاید بازهم میتوانید چون شما همان انسان هستید و مشکلی برای تکرار رفتارهای خوب قبل ندارید.
در گام دوم بایستی به این فکر کنید که برداشت آدمها از شما هیچ مبنای علمی و دقیقی ندارد. هیچ کسی حتی عزیزترین فرد زندگیتان برای شناخت شما وقت نمیگذارد. ما مغزی داریم که در کسری از ثانیه قضاوت میکند. بنابراین تصوری که خواهرتان در مورد شما دارد به شما آسیبی نمیزند و قرار نیست آن را مبنای زندگی خویش قرار دهید. البته برعکس این هم درست است. یعنی اگر دیدگاه خواهرتان این بود که شما قدرتمند هستید هم کمکی به شما نمیکرد. بعدا در دوره «قضاوت» حتما لایههای عمیق این موضوع را بررسی میکنیم تا بهتر درک کنیم که این ما هستیم که خود را وابسته به نظر خوب و بد دیگران کردهایم وگرنه هیچ نظری روی عملکرد شما موثر نیست و اگر فکر میکنید موثر است چون خودتان با اراده خویش، میخواهید که موثر باشد.
۵- حسادت کمکی به بهتر شدن وضعیت شما نمیکند و اتفاقا زمینه را برای «خود کم بینی» فراهم میکند. اینکه خواهرزادهتان چه زندگی برایش رقم خورده یا اینکه بقیه در بهترین دانشگاهها تحصیل میکنند، آوردهای برای شما ندارد. از سوی دیگر، وارد بازی مغز برای پیدا کردن بدبخت نباشید. یکی از کلکهای مغز این است که بگوید ببین فلانی و فلانی هم چیزی نشدند و بدبخت هستند. حالا تو درس هم نخوانی زیاد مهم نیست. بنابراین به نظر میرسد حالا که این فرصت پیدا کردن بدبخت از شما گرفته شده است، مغزتان تلاش میکند حسادت را جایگزین کند تا بازهم جلوی درس خواندن که همراه با مصرف انرژی است را بگیرد. راهکار هم مشخص است: شما موظفید برای هدفی که نیازهایتان را برآورده میکند تلاش کنید.
چه همه دنیا موفق باشند چه نباشند. وضعیت بقیه تاثیری بر سختی یا آسانی راه رسیدن به نیازهای شما ندارد و اگر گمان میکنید که دارد بازهم به این دلیل است که میخواهید موثر باشد. ۶- هیچ کسی نه از شما بالاتر است و نه پایین تر. به نظر میرسد که شما به طبقهبندی کردن انسانها دست میزنید.
مثلا خواهر زاده خود را مدتی پایینتر از خود در نظر میگرفتید و حالا بالاتر از خود. واقعیت این است که این طبقهبندیها فقط ناشی از فرهنگ است و اگر شما در یک کشور دیگر زندگی کنید آنگاه متوجه خواهید شد که نوع دیگری از طبقهبندیها وجود دارد و هرکدام هم شدت و ضعف خاص خودش را دارد. الگوی درست این است که نه خود را برتر از کسی بدانید و کسی را برتر از خود. اینکه کسی میتواند به کشور دیگری برود به معنای بالاتر بودن از شما نیست. اگر کسی موفق میشود هم به معنای بالاتر بودن از شما نیست.
موفقیت آدمها به معنای رسیدن یا نزدیک شدن آنها به هدف شخصی خودشان است که به واسطه آن، نیازهای خودشان را برطرف کنند و این روند، چه تاثیری بر شما دارد؟ اینکه یک نفر برای رسیدن به هدفهای خودش تلاش کرده و موفق شده، چرا به شما حس بازندگی یا پایینتر بودن میدهد؟ هدفها کاملا شخصی هستند مثل مسواک زدن. یکی به موفقیت میرسد یعنی توانسته به نیازهای شخصی خودش نزدیک شود. این موفقیت او به معنای نزدیک شدن یا رسیدن به نیازهای خودش است و نه چیزی بیشتر.
متاسفانه فرهنگ کشور ما، موفقیت را خیلی بیشتر از چیزی که هست پُر رنگ کرده و ما موظف هستیم با یادآوری تعریف موفقیت که همان نزدیکتر شدن یا رسیدن به نیازهای شخصی است به خودمان بفهمانیم که از کسی بالاتر یا پایینتر نیستیم. زندگی شما بر اساس نیازهای شخصی خودتان لازم است که ادامه یابد، در نتیجه به جای تمرکز بر بیرون از خود، به این فکر کنید که نیازهای خویش را پاسخ دهید. موفقترین باشید.
سلام- خسته نباشید- من رفتارهایی دارم ک نمیدونم مبتلا ب مانیک هستم یا هیپومنیک یا بیش فعالی یا هر چیز دیگه- توانایی تشخیص ندارم- می نویسم براتون ببینم چیه: کنکوریم- در ماه حدود 10 روز میتونم برناممو مرتب اجرا کنم و 10 ساعت درس بخونم- 20 روز دیگش رفتارهایی میاد سراغم ک روزی چهار پنج ساعت بیشتر نمیتونم بخونم-
تو این 20 روز چطوری میشم؟ بشدت هیجانی میشم- افراطی میشم- پر حرف میشم- با دوستام چت میکنم، مورد قبولم نیس ک هربار چت میکنم فقط با ی نفر چت کنم بلکه باید با چهار پنج نفر چت کنم تا هیجان با شدت بالا حفظ بشه، علاقه دارم ب بحث های علمی تو حوزه ی علم، علوم انسانی، فضا و مریخ، رشته ی خودم تجربی و.. با بقیه بشدت معاشرت می کنم، تند تند حرف میزنم-
وقتی ک دروس اختصاصی رو تو کنکور درصد 90 ب بالا میزنم حس نبوغ بم دس میده و فکر میکنم کاملا منحصر بفردم در حالی ک مفهومی ب اسم هوش و نبوغ و استعداد و… واقعیت نداره- راه میرم با خودم حرف میزنم- وقتی میرم سراغ مطالعه ی غیردرسی انقدر برام هیجان انگیزه ک ساعت های طولانی بیخیالش نمیشم، کافیه تو مطالعه چیزی برام ناشناخته بمونه، مثلا ب کلمه ی دریای عرب بخورم، اون موقه با هیجان بالا باید برم سراغ نقشه ی جغرافیایی ببینم کجا واقع شده، وسعتش چقده، عمقش و…-
دوستم چن شب پیش بهم پیام داد اگر میتونستی ب ی آرزو برسی اون چی بود؟ ب پاسخم دقت کنید: من دوست دارم حل بشم توی طوفان های چرخشی بسیار عظیم مریخ و با سرعت کاتوره ای 10 به توان 6 متر بر ثانیه صاف بخورم ب مرکز خورشید تو دمای 15 میلیون درجه ی سانتی گراد و در حالی که دارم جلبک آبپز میخورم وسط خورشید ذوب بشم- این واقعا آرزوی من نیست آقای جدیدی فقط چون هیجان انگیزه برام اینطور پاسخ میدم- چیزی ک واضحه من علاقه ب هیجان، افراط، اغراق، معاشرت بیش از حد، تند حرف زدن و… دارم-من 25 سالمه قاعدتا باید از هیجان های نوجوانی گذشته باشم ولی اینطور نیست- مشکل من چیه؟ آیا دارویی هست ک بتونه هیجانات منو منفعل کنه تا بتونم درسمو بخونم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای درمان دارویی حتما حتما دقت کنید حتما حتما بایستی با یک روانپزشک صحبت کنید. آن هم روانپزشکی که متعهد باشد و چندین و چند جلسه با شما صحبت کند و بعد از آنکه به شناخت دقیق از وضعیت شما رسید آنگاه در صورت لزوم به شما دارو بدهد. بنابراین به هیچ وجه نباید خودسرانه و بر اساس توصیه این و آن، دارو بخوریم.
حتی داروهای عادی موجود در منزل را هم نباید بدون نسخه پزشک مربوطه مصرف کنیم. متاسفانه ما ایرانی ها، خیلی دارو را راحت مصرف میکنیم در حالیکه بایستی روی مصرف دارو بسیار بسیار زیاد، حساس باشیم. در ضمن اگر فرض را بر این بگذاریم که شرایط شما یک اختلال است، این موضوع را خیلی ساده با چند خط توضیح شرایط نمیتوان تشخیص داد و حتما بایستی زیر نظر یک روانپزشک متخصص، تستها و بررسیهای مختلف صورت بگیرد تا در نهایت تصمیم نهایی در خصوص وضعیت شما داده شود و در صورتی که نیاز به درمان دارویی باشد، خود آن روانپزشک متعهد، برای شما دارو تجویز میکند.
از این که بگذریم، به شخصه موافق درمان دارویی نیستم مگر در موارد بسیار بسیار خاص و نادر که توسط روانپزشک متعهد و مجرب، تشخیص داده شود.
حالا چرا موافق درمان دارویی نیستم؟ چون مسئلهای حل نمیشود و فقط صورت مسئله پاک میشود. در واقع وقتی دارو مصرف میکنید، هنوز آن حالتها در درون شما هستند و هیچ تغییر دیدگاهی در شما با خوردن فلان قرص بوجود نمیآید و فقط میخواهید آن را موقتا خاموش کنید. شاید بگویید همین کنترل شدنش خوب است و میتوانم درس بخوانم ولی مشکلی که وجود دارد این داروها به این صورت نیستند که وقتی میخورید فقط همان مسئله شما را موقتا خاموش کند بلکه تاثیرات عمومی روی رفتار شما میگذارند و حتی ممکن است باعث افزایش ساعت خواب یا اختلال در خواب شود.
بنابراین ممکن است در نهایت به شرایط نامطلوب برسید. برای همین پیشنهاد میکنم سعی کنید صورت مسئله را ابتدا بدون درمان دارویی پیگیری کنید و خیلی زود روی خودتان برچسب نچسبانید که فلان اختلال را دارم یا بهمان اختلال را. برای شروع هم خیلی خوب است که به این سوال فکر کنید که اگر کنکوری در کار نبود و قرار نبود درسی خوانده شود آیا باز هم دقیقا همین حسها را داشتید یا فقط وقتی که موضوع درس و کتاب پیش میآید آنگاه این چرخه نیز جان میگیرد و درگیرش میشوید؟ موفقترین باشید.
سلام به نظر شما تک درس خوندن یا مثلا2-3 درس طی روز خوندن ایرادی داره؟ و حتما باید تنوع مطالعاتی باشه داخل برنامه؟ اینکه یک حجم زیادی رو طی روز جمع کنی و مجدد تو فاصله کوتاه دوباره یک روز برای جمع بندی و مرور بزاری، مشکلی داره؟ (به جز مباحثی مثل درک مطلب زبان و قرابت که فکر میکنم مهارتیه و باید هر روز تست زده بشه) ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر روشی که اجرا میکنید برای شما قابل اجرا است و از سوی دیگر باعث میشود ۱- مرور درسها با فاصله نزدیک به هم باشند (این فاصله باید طوری باشد که دفعه بعدی که مرور میکنید اینطور نباشد که انگار دفعه اول است این فصل را میخوانید)، ۲- تعداد تستهای بیشتری بزنید، ۳- رفع اشکال داشته باشید، ۴- هنر آزمون بیاموزید، حتما به آن پایبند باشید. شخص شما اگر با برنامهتان آن ۴ هدف را لمس میکنید، پس سفت و سخت برنامه خویش را اجرا کنید. موفقترین باشید.
سلام من از اول سال خیلی خوب و عالی درس هام رو میخوندم، جوری که خیییییلی کم پیش مي آمد اتلاف وقت داشته باشم، حتی از وقت های مُرده خودمم استفاده میکردم و کلا خیلی خوب پیش میرفتتم.درسامو واقعا مفهمومی و کامل یاد میگرفتم و مثلا وقتی میخواستم برم سر جلسه امتحان،با اطمینان تمام میرفتم.
روند هیچ یک از دوستام برام مهم نبود و بهشون توجهی نداشتم و… اما نوبت اول که تمام شد،همینجوری حس میکنم روندم سقوطی شده،گاهی برناممو کامل اجازه نمیکنم،بعضا هم نصف برناممو موکول میکنم به شب،با گوشیم زیاد کار میکنم،اهنگ زیاد گوش میدم،و مثل قبلا نمیتونم درس بخونم. نمیدونم باید چیکار کنم،حس میکنم دیگه نمیتونم اون قبلیه بشم. هر چند که بازم دارم زور خودمو میزنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. حتما قسمتهای چهار و یازده دوره «کلکهای مشترک مغز» را گوش دهید تا به این آگاهی برسید که در هر مسیری مثل مسیر درس خواندن، اُفت کردن طبیعی وجود دارد و وظیفه شما در این شرایط دو نکته است که باید به طور موازی جلو بروند. دقت کنید این دو نکته را باید به طور موازی و همزمان جلو ببرید نه اینکه مغز بگوید اول برویم مشکلات را حل کنیم بعد بیایم درس بخوانیم. خیر باید با وجود همه مشکلات این دو نکته را همزمان جلو ببرید:
۱- درس خواندن حتی اگر بیکیفیت، سطحی و بدترین نوع مطالعه باشد. این خیلی مهم است که در دوران اُفت به هر قیمتی که شده بتوانیم درس بخوانیم حتی با بدترین وضعیت هم بایستی درس بخوانیم. دلیلش هم این است که مغز حیوانی بازخورد مثبت از شرایط نگیرد و باعث تقویت بحرانهای مصنوعی در این وضعیت نگردد. وقتی وارد اُفت میشویم و درس نمیخوانیم اولین نتیجه برای مغز حیوانی این است که اگر میخواهی درس نخوانم پس مرا در اُفت نگاه دار. بنابراین با تمام سختیها و فشارها و بیحوصلگی ها، با تمام درونیات منفی و حسهای خراب، با تمام بیکیفیتها و سطحی بودن ها، برگردید به میز مطالعه و درس بخوانید. این درس خواندن فقط برای ارسال بازخورد منفی به مغز است تا بتوانیم راحتتر از این فضای ساخته شده خارج شویم.
۲- پیدا کردن دلیل این افت کردن: آنچه در صحبتهای شما خیلی برای من پُر رَنگ است «اُفت بعد از ترم اول» میباشد. بین پایان ترم اول و شروع ترم دوم چه اتفاقاتی افتاده که زمینه ساز این اُفت میتواند باشد؟ مثلا آیا از قبل انتظار نمراتی را داشتهاید ولی محقق نشده؟ تقلب و نمره گرفتن راحت بقیه روی روحیه شما اثر گذاشته؟ گمان میکنید در برخی از درسها حق شما داده نشده؟ نمرات یکی از همکلاسی از شما بهتر شده؟ یا شاید هدف شما فقط رکورد زنی در ترم اول بوده و حالا به هدفتان رسیدهاید و دیگر دلیلی برای ادامه نمیبینید (این مورد خیلی مرموز و شایع هست و اکثر دانش آموزان متوجهش نمیشوند) یا شاید کلا ارتباطی به مدرسه ندارد ولی یک اتفاق شخصی یا خانوادگی در بین دو ترم روی داده یا حرفی از کسی شنیدهاید؟
اینها فقط سوالاتی بود برای اینکه به تحرک وادار شوید و فکر کنید که چه اتفاقی افتاده که زمینه اُفت فراهم شده است. وقتی به گفت و گوهای درونی خویش توجه کنید و خاطرات بین دو ترم را بررسی کنید قطعا دلیل یا دلایل را بیرون کشیده و با برطرف کردن آنها میتوانید برای تغییر در روند اقدام کنید. فقط یادتان باشد که مغز حیوانی مخالف مصرف انرژی است درنتیجه تغییر کردن به سمت درس خواندن را نمیپسندد و صد در صد فشارهای مختلف میآورد که در همین وضعیت بمانید ولی موظف هستید که با آن دو نکتهای که گفتم و با صرف فشار و انرژی خود را از این وضعیت خارج کنید. این دو نکته را همزمان انجام دهید و یک خاطره مثبت از خروج از اُفت بسازید. موفقترین باشید.
سلام کنکوری هستم که تا دی مقاومتم به اجرای برنامه خیلی خوب بود اما از دی تا به الان دچار نوسان شدم. از مشکلاتم یکی که بیشتر از همه هست اعتماد نداشتن به برنامم و عوض کردن اون هست چند روز خوب می خونم بعد وسط اجرای برنامه میگم برنامه اینجوری باشه بهتره و اون روز برنامم رو عوض میکنم و از فرداش چندروز می خونم دوباره همین حالت پیش میاد برنامه عوض میشه و …
وسواس در منابع دوم تستی هم پیدا کردم اینکه کدوم منبع تست بهتری داره و باید تست های زیادی کار کنم و این دو موضوع که عوض کردن برنامه از دی تا الان و وسواس تست از هفته پیش روحیه ام رو بهم ریخته عمل گرایی با استمرار رو ازم گرفته و آزارم میده و مانع کارم شده ممنونم راهنماییم کنید برای رها شدن از این دو تا مشکل باید چیکار کنم ؟ ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای حل این مشکل کار خاصی لازم نیست انجام بشه فقط کافیه برنامه درسی + لیست کتابهایی که بین شون شک دارید رو به یک مشاور نشون بدید تا نظر ایشون بتونه کامل باعث ثبات در تصمیم گیری تون بشه. اگر مشاوری کنار دستتون نداشتید میتونید به من ایمیل بزنید (ایمیل پایین سایت نوشته شده) تا براتون بررسی کنم. موفقترین باشید.
سلام. من یه مشکلی دارم که صلاح دونستم برای حلش از شما راهنمایی بگیرم…
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت میخواهم که پیام شما را به طور کامل منتشر نکردهام زیرا مشکلی که مطرح کردهاید بایستی به صورت کاملا فردی به شما پاسخ داده شود. لطفا به ایمیل موجود در انتهای سایت، پیام بدهید تا پاسخ شما را بدهم. موفقترین باشید.
سلام. من میخوام کلاس زبان انگلیسی شرکت کنم،اما میترسم،میترسم از اینکه چیزی یاد نگیرم و مطالب رو یادم بره. خواستم بگم به نطر شما ،پکیج آموزشی بهتره،یا کلاس؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از دیدگاه مغزشناسی، هر انسانی که توانسته در مدارس عادی درس بخواند، توان یادگیری و تحصیل در هر زمینهای را دارد. یعنی اگر من و شما در تستها و معاینات قبل از سال اول ابتدایی شرکت کردهایم و به ما گفتهاند توانایی ثبت نام در مدرسههای عادی را داریم یعنی از نظر مغزی، هیچ اختلال و مشکلی برای یادگیری نداریم. اگر اینطور است پس چرا میترسیم؟ دلیل ترس ها، به خاطرت و طرز تفکر ما بر میگردد. آیا شما خاطراتی در خصوص یادگیری زبان یا یادگیری مهارتهای تازه دارید که شما را نگران کند؟ از سوی دیگر ممکن است کمال گرایی و ترس از اشتباه و سایر موارد از این دست در طرز تفکر شما باشد. بنابراین باید بررسی شود که ریشه یا ریشههای ترس شما در چیست و با بررسی آن ها، به بهبود وضعیت شما کمک کرد.
در خصوص اینکه کلاس حضوری بهتر است یا دوره؟ هیچ نظر کلی وجود ندارد. شما بایستی آموزش را بر مبنای شرایط خودتان انتخاب کنید. مثلا در خصوص درس زبان حتما مطمئن باشید که دوره یا کلاس حضوری متناسب با سطح شماست. یعنی اینطور نباشد که شما را با سطوح بالاتر همکلاس کنند و بعد تحت فشار قرار بگیرید و خاطرات منفی تولید کنید. بنابراین در انتخاب دوره یا کلاس زبان از این موارد مطمئن باشید: ۱- سطح دوره یا کلاس حضوری کاملا در سطح شماست و با آن سازگاری دارید، ۲- سرعت انتقال مطالب کاملا در سطح شماست و سریعتر از حد شما نیست، ۳- تعداد جلسات رفع اشکال، کار به صورت فرد به فرد به اندازه نیاز شما باشد، ۴- استاد با حوصله باشد و در یاد دهی مطالب صبر داشته باشد، ۵- استاد اهل مقایسه کردن نباشد و اینطور جو پیش نرود که تمرکز بر روی چند نفر کند و بقیه برایش مهم نباشد.
از سوی دیگر، خودتان هم حتما این موارد را مد نظر قرار دهید: ۱- یادگیری هر مهارتی نیاز به زمان دارد و بایستی صبورانه و پیگیرانه در طول زمان به تسلط برسید، ۲- هیچ دوره و کلاسی برای شما کافی نیست و حتما تمرین جملهسازی را خودتان هم انجام دهید. هر چقدر بیشتر کار کنید بهتر و عمیقتر به تسلط میرسید، ۳- حق اشتباه کردن به خودتان بدهید. این حق شماست که اشتباه کنید، شکست بخورید و از نو شروع کنید. یادگیری بدون اشتباه در کل عمرم ندیدم و مطمئنم شما هم ندیده اید. باید خطا کنیم، غلط بنویسیم، غلط کار کنیم تا راه درست را هم بیاموزیم، ۴- رقابت و مقایسه را تعطیل کنید چون زندگی برای این دو مفهوم فرصتی به شما نمیدهد. اگر قرار است زبان بیاموزید چون نیاز شماست و برای نیازهایتان دنبال رقابت و مقایسه نباشید. زندگی مسابقه نیست بلکه صحنهای برای پاسخ به نیازهای شخصی است. موفقترین باشید.
سلام من سال پیش کنکور شرکت نکردم. اولین کنکورم 98 بود. کنکور 99 شرکت کردم ولی درس نخوندم. امسال از آذر شروع کردم. اذر ماه رو نامنظم درس میخوندم. از اواخر دی جدی تر و با میانگین 9 ساعت درس خوندم…..
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت میخواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم. شرایط پیام شما به گونهای میباشد که بایستی به طور اختصاصی به آن پاسخ داده شود لطفا به ایمیل پایین سایت، یک آدرس ایمیل بفرستید تا پاسخ شما را به طور انفرادی بدهم. موفقترین باشید.
سلام بهترین راه یادگیری لغات زبان برای کنکور چه راهی هست؟بعضی ها میگن باید کلمات رو در قالب جمله انگلیسی یادبگیریم بعضی ها میگن باید کلمات رو به ترتیب با معنای فارسیش یادبگیریم بنظر شما بهترین راه چه راهی هست؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نکته مهمی که توجه شما را به آن جلب میکنم این است که بهترین روش در یادگیری لغت و یا عبارتهای مشابه آن برای مباحث دیگر، یک عبارت گول زننده است. چرا؟ چون بهترین روش یادگیری همیشه قرار نیست یک روش یکسان و مشابه برای همه باشد.
به عبارت دیگر، نمیتوان یک روش را معرفی کرد و گفت این بهترین روش یادگیری است. برای اینکه بتوانیم خود را از این خطا نجات دهیم، بهتر است به دنبال این باشیم که تعریف مشخصتری از بهترین روش یادگیری داشته باشیم و آن هم این است که بهترین روش یادگیری برای هر مبحثی:
۱- انتخاب کاملا شخصی از بین روشهای موجود است. بنابراین قرار نیست روشی که دوست یا همکلاسی انجام میدهد برای ما هم بهترین باشد.
۲- میتوانید در روش تغییراتی برای بهبود عملکردش ایجاد کنید. مثلا یاد گرفتن لغات با جمله انگلیسی که آن جمله را خودم بر اساس اتفاقات روزانه گفته باشم بهتر است یا یک جمله موجود در کتاب لغت؟ انتخاب با شماست. شاید با جملهسازی خودتان راحت باشید شاید هم نباشید. دست برای تغییر باز است و میتوانید آن روش را بر اساس شرایط خودتان تغییر دهید به شرطی که باعث بهبود عملکردتان در یادگیری شود.
۳- بهترین روش یادگیری قرار نیست حتما ساده و راحت هم باشد چون اساسا یادگیری یک فرایند سخت است و البته میتوان تا حدودی آن را راحتتر کرد ولی نه به این معنا که دیگر هیچ سختی نداشته باشد.
۴- بهترین روش حتما بهره وری خوبی متناسب با هدف ما داشته باشد مثلا برای شما که کنکوری هستید، بایستی روشی را انتخاب کنید که بتوانید در این بازه کنکوری بودن، لغات خود را به سطح قابل قبول متناسب با هدفتان برسانید. موفقترین باشید.