پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام مشکلی که من دارم و سال هاست ولم نمیکنه خواندن رمان های بی سروته هست در واقع یک نوع عادت زشت درمن ایجاد شده است حس میکنم برای فرار از واقعیت های زندگی به این رمان ها روی آوردم هر وقت شرایط زندگی ام بهم میریزه هرنوع رمانی دستم بیاد میخونم.
خیلی تلاش کردم حذفشون کنم اما نشد تلاش کردم تکرار کنم خوندن این رمان هابی فایدست تلاش کردم تمام سایت ها و رمان ها رو از بین ببرم اما دوباره با هر حال بد دویدم سمتشون من به همراه مادرم زندگی میکنم سالها پیش پدرم رو از دست دادم مامانم برای رفاه من داره کار میکنه اما من با 21 سال سن و پشت کنکور موندن هر روز به عذاب زندگیم افزوده میشه.
خبری از درس نیست همش برای فرار از اینده برای فرار از وضع مالی بد رمان های افراد ثروتمند رو میخونم انگار سبکم میکنه که تو هم مثل این رمان ها زندگی خواهی کرد واقعا از خودم بیزارم که اینهمه خام هستم و میدونم اگه اینطور پیش برم ایندمو کلا نابود میکنم.
ساعت های متوالی ممکنه بشینم و رمان بخونم و مادره بیچاره من فکر میکنه من درس میخونم این عادت زشت داره زندگیمو نابود میکنه و منتظره یک فرد خیالی که من رو از این شرایط نجات بده هر چند شب یکبار اونقدر میخونم تا حس میکنم واقعا چیزی یادم نمیاد ازخودم زندگیم شرایطم.
میشه بگید باید چیکارکنم که این عادت ریشه کن بشه خواهش میکنم کمکم کنید. کاش یه بخش از سایتتون رو به همین رمان اختصاص میدادید واقعا وضع بدی هست که نصف بیشتر آدمها درگیر رمان های بی سروته شدن و داریم آیندمونو خراب میکنیم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خواندن رمان، دیدن سریال ها، تماشای فیلم ها، ورود به شبکههای اجتماعی و هر کاری از این دست که به شکل سر سام آوری انجام میشود و تقریبا هیچ حد و مرزی ندارد، همگی از یک جنس هستند. درست است که از نظر ظاهر، خواندن رمان با تماشای فیلم متفاوت است ولی هر دو فردی که به شکل عجیب و غریبی، اکثر وقت خود را به این کارها اختصاص میدهند، از نظر رفتاری مثل هم هستند.
وقتی به مغز این افراد رجوع کنیم متوجه میشویم که آنها به دنبال «فرار از واقعیت زندگی» هستند. چرا رمان میخوانید؟ چون میخواهید از واقعیتهای موجود در زندگی فرار کنید. بنابراین رمان خواندن ابزاری برای فراموش کردن چندساعته یا نهایتا چند روزه، زندگی واقعی است. پاک کردن رمان ها، نرفتن به سایتهای رمان و حتی کنار گذاشتن گوشی و کامپیوتر، کمکی به کنار گذاشتن این رفتار نمیکند چون ریشه در همان «فرار کردن» است.
تا وقتی که قرار است از زندگی خودتان فرار کنید، همین آش و همین کاسه است. یعنی حتی اگر برای مدتی از رمان خواندن فاصله بگیرید ولی باز هم به این رفتار بر میگردید چون باور مرکزی شما این است که زندگی خویش را فراموش کنید و در این بین، چه چیزی به شما کمک میکند که زندگی خویش را فراموش کنید؟ بله رمان خواندن این فرصت را در اختیار شما قرار میدهد که زندگی خویش را نادیده بگیرید.
اگر میخواهید این رفتار را کنار بگذارید فقط کافی است باور مرکزی خود را تغییر دهید و از همین لحظه به بعد، بر اساس این فرمول زندگی کنید: «من میخواهم با واقعیت زندگی خودم رو به رو شوم و مشکلاتم را با ارائه راه حل در دنیای واقعی حل کنم. من نیازی ندارم با خیالپردازی و یا تجسم خودم به جای دیگران، برای ساعتها یا نهایتا چند روز، احساس سرخوشی و فراموشی بدبختیها داشته باشم. چون اینطوری مشکلات سرجای خودشان هستند و من فقط رویم را آنطرف کرده ام».
شما زمانی به طور کامل این عادت رفتاری را کنار میگذارید که با واقعیت زندگی خویش رو به رو شوید و با تمام سختی هایش، تلاش کنید که آن مشکلات را با ارائه راه حل در دنیای واقعی به جواب برسانید. مادامی که فرمول تان، زندگی در دنیای واقعی و حل مشکلات با تمام فشارها باشد، قطعا نیازی به پنهان شدن در پشت رمانها ندارید. موفقترین باشید.
سلام ببخشید من سوالی خدمتتون داشتم من نیاز هام و هدفم رو مشخص کردم ولی از یک مورد از نیازهام میترسم برآورده نشه ینی اولین نیازم (مالی و درآمد بالا). من میخوام تو رشته روانشناسی بالینی متخصص بشم و پیشرفت کنم و بقیه نیازهام ینی از دومین به بعد از طریق روانشناسی برآورده میشه. ولی از یه طرف میخوام مثله رشته دندانپزشکی زودتر به درآمد بالا برسم تا بتونم خودم خانوادم رو از فقر نجات بدم و همین طور فکرم برای پژوهش باز بشه. ولی نمیدونم اخه چه جوری از چه مسیری! آیا اولین نیاز باید برام مهم باشه و بقیه رو بزارم کنار! اینطوری در آینده پشمیان نمیشم یا اینکه بهتره هدف گذاری با واسطه انجام بدم (منظورم چند پتانسیلی بودن نیس) ینی بیام به خاطر نیاز مالیم محکم بخونم دندون قبول شم و وقتی به یک دندانپزشک با مهارت تبدیل شدم و درآمدم تضمین شد و بعدش رشته روانشناسی رو ادامه بدم و در آن موفق بشم. اینطوری از هدفم دور نمیشم؟!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. هدف را نباید خانوادگی کرد. من خیلی خوشحالم که شما نسبت به خانواده خویش مسئول هستید و تمایل دارید که حسابی به زندگی آنها هم سر و سامانی بدهید ولی چه کنیم که از نظر علم، هدف باید شخصی باشد. البته قطعا هر هدفی داشته باشیم، به دیگران هم فوایدی خواهد رسید ولی شما در هدفگذاری خودتان نباید دیگران را وارد کنید. دلیلش هم این است که فشار بیجهت برای خویش درست میکنید.
اینطوری با هر تستی که نادرست بزنید احساس میکنید به خانواده خویش خیانت کردهاید و آنها در فقر میمانند. مغز حیوانی ما به اندازه کافی سوژه برای مانع درست کردن دارد و ما نباید به دست خودمان برایش فرصت مانع تراشی درست کنیم. خانواده شما با شما یا بی شما به مسیر زندگی خودش ادامه میدهد. شما موظفید در هدفگذاری فقط و فقط شرایط خویش را در نظر بگیرید و آن را جلو ببرید.
باز هم تاکید میکنم از نظر عاطفی و احساسی شما فوق العادهاید ولی در کلبه مشاوره قرار است علمی به موضوعات نگاه کنیم. علمی زندگی کردن به ما میگوید که هدف را باید شخصی پیش برد و صد البته وقتی ما به هدفی برسیم، به دیگران هم فوایدی خواهد رسید ولی ما منتی بر خانواده نداریم چون برای خودمان تلاش کرده ایم. این خیلی مهم است که هدف خود را بر اساس نیازهای شخصی خودتان استوار کنید و مطمئن باشید فوایدی هم به آنان خواهد رسید.
در خصوص بخش دوم صحبت تان، اگر نیاز شخصیتان میگوید که اول باید پول در بیاورید و بعدا وارد هدف اصلی شوید، مشکلی از این نظر وجود ندارد و از نظر من دور شدن از هدف نیست. همواره این صحبت را تاکید کردهام که کسی از بیرون نمیتواند برای ما هدفگذاری کند حتی اگر انسان با تجربهای باشد. چون تجربههای او چیزی در مورد ما توضیح نمیدهد. شما بایستی به وضعیت خود نگاه کنید و هدفگذاری کرده و یک عمر برایش تلاش کنید.
یک نکته هم بگویم که هدفگذاری نباید طولانی شود. یک بار در یک مدت زمان محدود، به نیازها فکر کرده و تحقیق کنید و پرونده هدفگذاری را ببنیدید و یک عمر در کنار شناخت مغز، برایش عملگرایی کنید. قرار نیست همه روزهای سال را درگیر هدف باشیم چون اینطوری کلک مغزی میشود و خودش وسیلهای برای شک به راه انداختن. در یک زمان محدود بر اساس نیازها هدفگذاری کنید و کار را به پایان برسانید. موفقترین باشید.
سلام مشکل من برام خیلی پیچیده شده اونقد که شب و روزم گریه شده از تلاش کردن و نتیجه نگرفتن خسته شدم س تا هفتس دارم بزور چن تا ساعت میخونم که زیاد عقب نیفتم. شبو روزم جهنم شده هر دری میزنم بستس دیگه هیچ راهی جلوم نیست. خیلی فکر کردم درباره مشکلم اول بگم پشت کنکور تجربیم پارسال از ابان تا بهمن خوندم ول کردم خلاصه برم سر اصل مطلب من از مهر شروع کردم ولی هر چی بیشتر تلاش کردم کمتر تو ازمونا نتیجه گرفتم ترازم حدودی ۴۵۰۰ میانگین مطالعم هشت تا ده ساعت روزای ک بی انگیزم مثل این روزا کمترم میشه.
همه مشاورا میگن با این ساعت مطالعه حتما خودم مشکل دارم با این درصدام توی ازمونا روز ب روز دارم نا امیدتر میشم خودم خیلی فکر کردم ب این نتیجه رسیدم نمیدونم تا چ حد درسته تا چ حد غلط عدم استفاده مفید از تایم مطالعه (بدلیل عدم تمرکزو دل ندادن بکار)==»»کندخوانی==» تعداد تست بشدت پایین ==» کم تسلطی ==» کم اوردن وقت در ازمون ها==» خراب کردن ازمون ها.
پارسالم همین بودم انقدر تو مشکلاتم غرق بودم هر کاری میکردم حل نمیشد همه راهی رفتم اصلا پیشرفت نمیکنم من گفتم پارسال از بهمن رها کردم کامل رها نکرده بودم حتی تا عیدم میخوندم….
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت میخواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم. موضوعاتی که مطرح کردید خیلی خاص هستند و بهتر است به صورت اختصاصی پاسخ را دریافت کنید. برای همین، پیرو شرایطی که مطرح کردید لطفا در صورت تمایل یک ایمیل به من بزنید تا موضوعی که درگیرش هستید را بررسی کنیم. موفقترین باشید.
سلام من داوطلب کنکور تجربی 1401 ام ب طور منظم از اواخر دی شروع کردم روزی 10 ساعت میخونم و یک هفته اس که این ساعت مطالعه 10 ساعتم رو ثابت کردم ولی حجم درسی که در این 10 ساعت تموم میکنم خیلی کمه یعنی به برنامه ام نمیرسم اصلا نمیدونم مشکلم کجاست و باید چی رو درست کنم گاهی فکر میکنم سرعتم پایینه با زمان گرفتن درست نشده و فکر نمیکنم تاثیر داشته باشه برا منکه تاثیری نداشته.
فقط سعی میکنم درسی که میخونم رو تو کمترین زمان یادبگیرم ولی طول میکشه نمیدونم اینکه طول میکشه برا اینه که تازه شروع کردم یا واقن کندم یا شاید وسواس دارم میشه درمورد کیفیت مطالعه توضیح بدین به چی بستگی داره
چجوری بفهمم مشکل از کجاس چجوری کیفیت مطالعه ام رو بهتر کنم؟ ی مشکلی که دارم اینه که وسط مطالعه ها مجبور میشم زیاد بلند شم. مثلا مادرم صدام میزنه. نمیدونم این تاثیری رو کیفیت داره یا نه؟ کلا چ چیزهایی موثره؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. قبل از هر بررسی، ابتدا برای من توضیح دهید که از نظر پایه درسی در چه وضعی هستید؟ مثلا اگر از شما خواسته شود مبحثی را به صورت تشریحی توضیح دهید یا به سوالات مدرسهای آن پاسخ دهید آیا میتوانید خیلی خوب و دقیق این مفاهیم را توضیح دهید؟ این سوال را برای تمام درسها به طور جداگانه پاسخ دهید چون اولین گام در بررسی وضعیت شما، تعیین شرایط پایه تحصیلی شماست. در ضمن اگر مدتها از درس دور بودهاید آن را هم برایم مشخص کنید. موفقترین باشید.
سلام ببخشید،آزمون هایی که برای تعیین تیپ شخصیتی وجود داره واقعیت داره؟ یعنی امکان داره با پاسخ دادن به چنتا سوال شخصیت خودمون رو بشناسیم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد درست بودن یا نبودنش بحث بسیاری وجود دارد چون برخی از روانشناسان، تلاش میکنند به کمک این پرسش ها، به درکی در مورد شخصیت انسانها برسند و در نقطه مقابل ایراداتی هم به این آزمونها وارد است که میتواند روی نتیجه اثر بگذارد. اما فارغ از این بحث سنتی بین روانشناسان، سوال اساسیتر این است که ما میخواهیم چه نتیجهای از آنها بگیریم؟
مثلا اقا یا خانم X در آزمون تیپ شخصیتی شرکت میکند و نتیجه این میشود که گونه شخصیتی او معمار است به طوری که ۶۳ درصد درونگراست، ۵۱ درصد رویاپرداز است، ۶۸ درصد منطقی است، ۷۰ درصد برنامه ریز است و ۷۲ درصد ابرازگراست. حالا این فرد با این آزمون چه تصمیمی میخواهد بگیرد؟ آیا میخواهد بر مبنای این آزمون شغل انتخاب کند؟ میخواهد رشته دانشگاهی را روی این آزمون برگزیند؟ قصد دارد چه تصمیمی بر مبنای این آزمون بگیرد؟
بنابراین، اگر قصد دارید از این آزمون برای هدفی بهره ببرید لطفا هدفتان را بگویید تا ببینیم این آزمون تا چه حد قابل اتکا برای هدف شماست ولی اگر قصد استفاده از آن را ندارید و فقط در حالت کلی پرسیدید که بایستی عرض کنم این آزمونها طرفدارها و مخالفان خاص خودش را دارد و یکی از دعواهای سنتی بین روانشناسان است. موفقترین باشید.
سلام من ۱۹ ساله هستم و قصد دارم در کنکور ۱۴۰۱ شرکت کنم. در واقع هدفم اینه که در این تایم باقی تمرکزم رو بزارم روی مهمترین مباحث و فصل های کنکور که بتونم بوسیله اش به هدفم برسم. یعنی نمیخوام همه فصل ها رو بخونم و فقط دنبال فصول مهم و تست خیز و اسون هستم. از لحاظ درسی گذشته من ثابت کرده که ریشه درسیم قوی هست اما بخاطر فاصله ای که از اخرین کنکوری که شرکت کردم تا الان بین درس خوندنم ایجاد شده و نتوستم بخونم. ممنون میشم که اگر برای شما مقدوره منو راهنمایی کنید که تمرکزم رو روی چه فصل و مباحثی بزارم و کدام رو حذف کنم؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما رشته تحصیلی و هدف خود را مشخص نکردهاید ولی بنده چون فقط در زمینه رشته تجربی فعالیت میکنم درنتیجه پرسش شما را برای همین رشته پاسخ میدهم. از سوی دیگر، در متن سوالتان دو صفت «مهم و تست خیز» و «آسان» را با هم به کار بردهاید که من مجبورم «آسان» بودن را در نظر نگیرم و پرسش شما را فقط بر مبنای «تستخیز و مهم» بودن، پاسخ میدهم زیرا یک مبحث از نظر یک کنکوری آسان است ولی کنکوری دیگری، همان مبحث را سخت میداند. با این توضیحات:
فارسی: ۱- قرابت معنایی، ۲- دستور زبان فارسی، ۳- آرایه ها، با هم بیشتر از ۶۸ درصد ادبیات را تشکیل میدهند.
عربی: در درس عربی بدون تسلط روی قواعد عملا درصد بالایی کسب نمیشود. بنابراین به طور کلی موظف هستید قواعد را بلد باشید ولی روی این قواعد، اولویت با قواعد مرتبط با ترجمه هست زیرا ترجمه به تنهایی ۴۰ درصد کنکور را در بر میگیرد. (شاید در تصور اول به این فکر کنید که برای ترجمه باید لغت حفظ بود ولی سوالات ترجمه در حالات کلی بر روی ریزه کاریهای قواعد طراحی میشوند مثلا نحوه ترجمه فعل باعث اختلاف بین گزینهها میشود یا ترجمه اسم معرفه و نکره باعث تفاوت در گزینهها میشود و…). مجدد تاکید میکنم، قواعد عربی در اکثر تستها به صورت مستقیم و غیرمستقیم نقش بازی میکند و تسلط روی قواعد مهم است.
دین و زندگی: اگر میتوانید این سه کتاب دینی را به طور کامل بخوانید ولی فصلهای تستخیز در دین و زندگی شامل درس ۳، ۵، ۶، ۸، ۱۰ و ۱۱ دهم، درس ۱، ۲، ۴، ۵، ۸ و ۱۰ یازدهم، درس 3، 4، ۵ و ۸ دوازدهم، میشود. با وجود این توضیحات ولی بازهم نظرم این هست که هر طور شده کامل بخوانید و درصد روی این درس بسازید.
زبان انگلیسی: درس زبان انگلیسی روی لغت استوار است و بایستی بتوانید دانش لغتی بالایی داشته باشید تا درصد بگیرید و اینطور نیست بگویم فلان درسها تستخیز هستند. در گرامر هم موضوع گرامر فعلها و whها پرتستترین مباحث هستند.
زمین: در صورت نیاز به این درس لطفا بفرمایید تا بودجهبندی را توضیح دهم.
ریاضی: بعد از آنکه اطمینان پیدا کردید که روی مباحث گفته شده از اول ابتدایی تا پایان کلاس نهم مشکل مفهومی ندارید آنگاه مباحث رو به رو، پر تستترین هستند: تابع (انواع تابع رو باید بلد باشید + تمام کلیدواژههایی که روی یک تابع میشه توضیح داد مثل دامنه، برد، یک به یکی، معکوسپذیری و…)، معادله و نامعادله، معادله درجه ۲ (دانستن خواص اهمیت دارد)، ۳، ۴ (تبدیل درجه چهار به دو خیلی مهم هست)، مثلثات (هم در ترکیب با سایر مباحث میتواند بیاید مثلا تابع مثلثاتی هم به طور مجزا سوال دارد)، لگاریتم و نمایی (هم در ترکیب با سایر مباحث میتواند بیاید مثلا تابع لگاریتمی و یا نمایی هم به طور مجزا سوال دارد)، حد، پیوستگی، مشتق و کاربرد. دقت کنید که معیار من برای نوشتن فصلها فقط تستخیز بودن است.
زیست: این درس را میتوان به سه بخش انسانی، گیاهی و جانوری بخشبندی کرد که بخش انسانی یعنی تمام فصلهایی که مرتبط با انسان است، بیشترین تستهای کنکور را دارد. بنابراین اولویت خود را روی خواندن فصلهای انسانی زیست متمرکز کنید.
فیزیک: کتاب یازدهم و دوازدهم، از نظر تستی بینظیر است فقط ممکن است مفاهیم ریزی از دهم را در یازدهم و دوازدهم به صورت پیش نیاز، لازم باشد بلد باشید. مثلا انرژی جنبشی در دهم گفته شده ولی به صورت ترکیبی در دوازدهم هم دیده میشود. این نوع ترکیبیها را هم در حین مطالعه بیاموزید که کار یازدهم و دوازدهم ناقص نشود.
شیمی: در درس شیمی خیلی سخت است که فصل را به طور مستقل معرفی کرد چون روی برخی از مفاهیم گیر هستیم که فصل نمیشناسد مثلا ترکیب یونی را بلد نباشیم در خیلی از فصلها اذیت میشویم یا با ندانستن مفهوم عدد اکسایش، چطور میخواهیم در برخی از تستها به جواب برسیم. بنابراین اگر از من فقط فصل تستخیز بخواهید میگویم کتاب یازدهم و دوازدهم در سالهای اخیر تست خیزترین مباحث را دارند ولی مثلا یک تست شمارشی ممکن است بیاورند که یک مورد آن اتفاقا به دهم برگردد و روی همان ممکن است گیر کنید و کل تست را از دست بدهید.
بنابراین روی شیمی مجبورید همه را بخوانید مگر اینکه رویکرد خود را کلا عوض کنید و بگویید من فقط روی مسایل شیمی کار میکنم و هرچی مفهوم مرتبط با مسایل شیمی است را یاد میگیریم. اینطور میشود فقط مسایل را به طور جداگانه مسلط شوید و درصد مناسبی بگیرید. با این شرایط یا باید انتخاب کنید کل شیمی را بخوانید یا فقط روی مسایل مانور بدهید و هرچه مفهوم مرتبط با مسایل هست را فقط بیاموزید. موفقترین باشید.
سلام من ۱۸ سالمه و کلاس دوازدهم تجربی هستم هدفم پزشکی هست و دو ساله که دارم براش تلاش میکنم اما از فروردین ماه پارسال با یک مشکل مواجه شدم که باعث شده درگیری ذهنی برام ایجاد بشه و نتونم درس بخونم …
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از اینکه پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم، معذرت میخواهم. موضوعی که برایم از زندگی شخصی خودتان توضیح دادید و مواردی که در خصوص اتفاقات اخیر خویش بیان کردید، مسایلی هستند که لازم است به صورت انفرادی در موردش صحبت شود. برای همین در صورت تمایل میتوانید به ایمیل پایین سایت کلبه مشاوره، پیام بفرستید و شرایط را یادآوری کنید تا پاسخ دهم. موفقترین باشید.
سلام ببخشید وقتی میاییم توسایتتون برای دیدن مطالب جدید باید چیکار کنیم چون مثل سایت قدیمتون نیست که شنبه ها مطلب میگذاشتید دقیقاکدوم قسمت باید برای دیدن مطالب جدیدبریم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. درحال حاضر مطلب ترسشناسی در حال تکمیل شدن است. بعد از ترسشناسی، مطلب بعدی را در همین صفحه، معرفی میکنم. موفقترین باشید.
سلام من مورد ۴ رو ندارم یعنی وقتی میخوام با آدم جدیدی روبه رو شم حسابی مضطرب میشم حتی دستم میلرزه و مجبورم تو هم گره بزنمشون یا روی میزی قرار بدم که دستام نلرزه البته با همه ی آدم ها اینطور نیستم. گاهی اونقدر قوی و محکم صحبت میکنم ولی اکثر اوقات مضطرب میشم و حتی ممکنه نخوام که با کسی رو به رو شم یا حتی تماس تلفنی برام خیلی سخته. تو محیط کار اگر بخوام صحبتی با مدیرم داشته باشم هم همینطوره. چطوری این مسائل حل میشه لطف میکنید راهنمایی کنید که من چه کاری انجام بدم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چون میفرمایید گاهی اینطوری هستید و گاهی اینطوری نیستید بنابراین لازم است که روی تفاوت این موقعیتها تمرکز کنید تا مشخص شود چرا در بعضی از موقعیتها اینطوری هستید ولی در موقعیتهای دیگر اینطوری نیستید. آیا سِمَت اشخاص روی شما اثر میگذارد؟ آیا خود آن شخص شما را ترسانده؟ آیا نسبت به آن شخص ذهنیتی دارید؟ بایستی مشخص شود که ریشههای این تفاوت چیست تا بتوان پروندهاش را بست. تا این تفاوتها مشخص نشود، راه حلی هم نمیشود داد. موفقترین باشید.
سلام من میخوام در آینده هدفم و تخصصم در زمینه روانشناسی بالینی باشه و همین طور در کنارش میخوام تو رشته نوروسایکولوژی متخصص بشم ینی بیمارانی که معالجه میکنم از زاویه دید مغزشناسی هم ببینمشون تا بتونم درمان و راهکار های قوی و واقعی واسه شون در نظر بگیرم بنابراین سوالی که از منظرتون دارم اینه که آیا این رشته در ایران وجود داره یا خیر
اگر هم نه، من از چه طریقی میتونم در زمینه نوروسایکولوژی قوی و مسلط بشم؟! و اینکه کسی که میخواد روانشناس بالینی بشه از لحاظ روحی خیلی آسیب میبینه مدام!؟ و بعد از مدتی خودش هم نیاز به درمان پیدا میکنه یا اینکه اینقدر از لحاظ روحی قوی میشه که میتونه خودش رو کامل کنترل و رفرش کنه؟!ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد پرسش اول شما، بایستی بگویم که رشته علوم شناختی ناظر بر همین حوزه است. البته دامنه کاری علوم شناختی بسیار وسیع است به طوری که بعضیها مثلاً فقط متخصص زبان و گفتار میشوند، برخی دیگر فقط روی یادگیری کار میکنند، برخی فقط حوزه ترس را بررسی میکنند.
مبحث بسیار گسترده است و شما نیز بایستی روی یک حیطه مشخص به متخصص تبدیل شوید. به جز علوم شناختی در مقطع دکتری بالینی بازهم اگر با استاد راهنمای خود از قبل هماهنگ باشید و در سیاستهای آن استاد راهنما و دانشگاه، کار کردن روی حوزه عصبشناسی و روان باشد، باز هم میتوانید روی این حوزه مسلط شوید. برای هدف شما، مقطع کارشناسی ارشد بسیار مقطع تعیینکننده و مهمی است. برای همین قطعاً در دورن لیسانس خودتان تحقیق کنید که دانشگاههای مختلف روی چه مسائلی کار میکنند؟
مثلاً دانشگاه شهید بهشتی در علوم شناختی روی اوتیسم تمرکز دارد. برای بقیه دانشگاهها بایستی یک به یک موارد را بیرون بکشید که در کنکور ارشد بتوانید فشار آورده و حتماً دانشگاهی را قبول شوید که اساتید روی موضوعاتی کار میکنند که متناظر با هدف شماست. اگر ارشد را آنجا باشید برای دکتری هم کار راحتیتری دارید. در انتها تأکید میکنم که مغز یک عنصر مشترک در بین بسیاری از رشته هاست.
از رشته پزشکی بگیرید تا مهندس کامپیوتر و برق و مکانیک و حتی رشتههای ریاضی و فیزیک و فلسفه روی آن کار میکنند و فقط این حوزه در انحصار روانشناسی نیست. مغزشناسی مصداق بارز «هرکسی از ظن خود شد یار من» است. یعنی هر فردی با گرایش تحصیلی خودش میتواند روی مغز کار کند. در ضمن توصیه میکنم دفترچه انتخاب رشته مقطع دکتری را دانلود کنید و رشتههای موجود را ببینید و اینطوری دقیقتر میتوانید روی کلیدواژههای مورد نظر خویش تحقیق کنید. برای دانلود روی عبارت «دفترچه انتخاب رشته مقطع دکتری» کلیک کنید.
در خصوص سؤال دوم بایستی بگویم که این سؤال را برای هر رشتهای میشود پرسید مثلاً یک پزشک با طبابت خودش، کم کم دچار مشکل نمیشود؟ ریاضی بخوانیم خشک و رسمی نمیشویم؟ فیزیک بخوانیم، در عالم خیال و رویا فرو نمیرویم و…. بنابراین وارد این بازی مغز خزنده نشوید. موفقترین باشید.