مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
درونگرا

سلام. من ۲۳ سالمه خیلی درونگرا هستم. و یه جاهایی خیلی اذیت میشم خیلی من چیکار کنم؟ نکات منفی زیادی دارم که نمیدونم برای برطرف کردنشون چه کنم به من کمک میکنید؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. متأسفانه ذهنیت اکثر ما اینطور شکل گرفته که «درونگرایی» را یک نقص و «برونگرایی» را رفتاری درست می‌دانیم. در حالیکه «درونگرایی» فقط انتخابی آگاهانه از بین گزینه‌های موجود است.
به طور دو گزینه «در کنار دوستان بودن» و «تنها بودن» را در نظر بگیرید. فرد درونگرا ترجیح می‌دهد «تنهایی» را انتخاب کند و این انتخاب نه از روی خجالت، نه از روی افسردگی، نه از روی دوری گزینی از دیگران است بلکه احساس رضایت از این تنهایی دارد. فرد درونگرا از بودن با انسان‌هایی که همفکر خودش باشند هیچ مشکلی ندارد و اتفاقاً می‌تواند در جمع همسطح‌های خودش بسیار هم خوش بدرخشد ولی از حضور در هر جمعی رضایت ندارد و سعی می‌کند آن را انتخاب نکند.
متأسفانه ذهنیت اکثر مردم به این صورت است که فرد درونگرا، افسرده یا گوشه گیر است و از جامعه ترس دارد و برای همین افراد درونگرا توسط بقیه سرزنش می‌شوند و همیشه به دید منفی به آنان نگریسته می‌شود. بنابراین اگر شما یک فرد درونگرا باشید فقط انتخاب خاص خودتان را دارید و هیچ مشکلی ندارید. اگر دیگران به شما برچسب‌هایی می‌زنند به دلیل ناآگاهی خودشان است. همانطور که اشاره شد، فرهنگ رایج بین مردم سعی دارد برونگرایی را رفتار درست و معیار انتخاب کند چون معتقد است که انسان موجودی اجتماعی است در حالیکه درونگرایی یک انتخاب است. نکته مهم این است که خیلی‌ها «درونگرایی» را «خجالت» اشتباه می‌گیرند.
سؤال اساسی این است که آیا شما مطمئن هستید که درونگرایید؟ راه فهمیدنش هم این است که درونگرا‌ها ۱- از بودن در جمع معذب نیستند فقط ترجیح اولشان تنهایی یا بودن در جمعی از همفکران است، ۲- درونگرا‌ها در بیان نظرات خود هیچ مشکلی ندارند ولی به شرطی که نظرشان خواسته شود یعنی به طور اتوماتیک‌وار نظر خویش را بیان نمی‌کنند ولی اگر کسی بپرسد، به راحتی نظر خویش را مطرح می‌کنند.
۳- درونگرا‌ها هیچ کسی را بالاتر یا پایین‌تر از خویش تصور نمی‌کنند و معتقدند همه انسان‌ها با هم برابرند و دلیلی ندارد با دیدن یک انسان، مضطرب و نگران باشم، ۴- درونگرا‌ها از دیدن افراد ناشناس، غریبه و یا کمتر شناخته شده، نگرانی و دلهره ندارند و می‌توانند در ملاقات با آن‌ها به راحتی صحبت کنند. البته می‌شود این لیست را کامل‌تر هم کرد ولی این چهار مورد اصلی‌ترین تفاوت هاست. اگر مطمئن شدید که درونگرا هستید، نیازی نیست که بابتش خود را سرزنش کنید بلکه درونگرایی یک انتخاب است. موفق‌ترین باشید.

رقابت نا سالم

با سلام. من یک دانش آموز پایه یازدهم هستم. راستش رو بخوایید با یه چالش بزرگ مواجه شدم که نمیدونم چطور باید برطرف شه.. من از ابتدایی تا راهنمایی با یکی از دوستانم هم کلاسی بودم، این دوستم همیشه تمام نمراتش ۲۰ میشد، همه چیز بلد بود و کلا حس میکردم با همه فرق داره، نمیگم باهوش بود نه، زیاد درس میخوند و برام جالبه که خسته نمیشد. ما هر دومون آزمون تیزهوشان شرکت کردیم، اون قبول شد و من قبول نشدم. تمام فکرم شده اون، احساس میکنم تو دنیا اون همیشه جلومه و نمیزاره من حرکت کنم، نمیدونم باید چطور این رقابت رو کنار بزارم و به خودم فکر کنم، من دلم میخواهد فقط به خودم فکر کنم‌اما نمیدونم چرا اون دائما تو ذهنمه.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. در خصوص پیام شما لازم است چند نکته را تشریح کنم:
۱- موفقیت هیچ فردی باعث کم شدن احتمال موفقیت شما نمی‌شود. در واقع اینکه دوست شما قبول شده و شما نشدی به این معنا نیست که چون او قبول شده پس شما قبول نشده‌اید. هیچ کسی در این دنیا جای ما را تنگ نکرده است. احتمال موفقیت شما مستقل از موفق شدن یا نشدن بقیه افراد است. به عبارت دیگر، احتمال موفقیت شما در زمانی که همه انسان‌ها موفق باشند مساوی است با احتمال موفقیت شما در زمانی که هیچ انسانی موفق نباشد.
۲- خاطرات ما خود به خودی تکرار نمی‌شوند. در واقع اینطور نیست که چون دوست شما در تیزهوشان قبول شده و شما نشدی برای همین قرار است در کنکور هم باز او قبول شود و شما نشوی. مغز سعی دارد بگوید که خاطرات تکرار می‌شوند ولی هیچ ارتباط منطقی بین خاطرات قبلی و بعدی وجود ندارد. خاطرات وقتی تکرار می‌شوند که همه شرایط دو موقعیت یکسان باشند. چه شد که دوست شما تیزهوشان قبول شد و شما نشدی؟‌ایشان قطعاً از مدت‌ها قبل با برنامه شروع کرده و یادتان باشد در فضای موفقیت، صمیمی‌ترین دوست شما هم دلیلی ندارد همه راز و رمز خودش را به شما بگوید.
افراد دلیل منطقی برای خودشان نمی‌بینند که برای بقیه توضیح دهند که از چه سالی برای تیزهوشان شروع کرده‌اند، چقدر درس خوانده‌اند و آیا معلم خصوصی داشته‌اند یا نه. من و شما فقط ظاهر آن‌ها را می‌بینیم و از جزییات تصمیم‌گیری و ریز زندگی شخصی آن‌ها خبری نداریم. درنتیجه خاطرات خود به خودی تکرار نمی‌شوند و قبولی در هر آزمونی قطعاً نیازمند این است که سواد ما به آن آزمون برسد. سواد به آزمون رسیدن هم نیاز به وقت گذاشتن دارد و اینطور نیست که از خواب برخیزیم و باسواد شویم.
۳- همانطور که در بخش قبلی اشاره کردم، شما از زندگی شخصی دوستتان هیچ خبری ندارید و حتی نمی‌دانید از چه زمانی برای تیزهوشان شروع کرده است. وقتی هیچ اطلاعات درستی در موردش ندارید برای همین نمی‌توانید خویش را با او مقایسه کنید. در شرایط آزمایشگاهی هم همیشه می‌گویند بایستی شرایط دو نمونه مثل هم باشد تا به خروجی‌های آن‌ها بشود اعتماد کرد. شما چه می‌دانید که دوستتان چقدر برای تیزهوشان خوانده، از چه تاریخی شروع کرده، چه دوره و فیلمی را دیده و اصولات چه مسیری را طی کرده است؟
حتی اگر صمیمی‌ترین‌ها هم باشید باز هم به تجربه ثابت شده که افراد بخش‌های حیاتی اطلاعات موفقیت خویش را پنهان می‌کنند و لزومی به بیان آن ندارند و آنچه ما می‌بینیم فقط اطلاعات سوخته یا تکراری است که از نظر آن‌ها ارزش بیان نداشته است. در اینجاست که شما دچار خطای شناختی می‌شوید و گمان می‌کنید که شرایط مشابهی داشته‌اید ولی در همین شرایط مشابه، او از شما جلوتر بوده و برای همین سقف تفکری شما می‌شود او. اما واقعیت این است که شما هیچ چیزی از جزییات موفقیت او نمی‌دانید ولی قطعاً این را می‌دانید که بدون رسیدن به سواد مورد نظر نمی‌توانسته موفق شود و قطعاً مدت زمان مناسبی را مشغول خواندن و آموزش دیدن بوده است.
با این توضیحات متوجه می‌شویم که اولاً موفقیت او هیچ تأثیری در احتمال موفقیت شما ندارد، دوما شما از جزییات موفقیت افراد خبری ندارید و سوما برای رسیدن به موفقیت در هر امتحانی بایستی به سواد مورد نیاز در آن آزمون دست پیدا کنیم. درنتیجه اگر می‌خواهید در کنکور موفق شوید فقط کافی است سواد خویش را بالا ببرید و شما وقتی قبول می‌شوید که سوادتان به رشته و دانشگاه موردنظرتان برسد. هر زمان که به این سواد برسید قبول می‌شوید. موفق‌ترین باشید.

فراشناخت

سلام. چند وقت پیش یکی از دوستانم به من پیام داد و در رابطه با شخصیتم چیزهایی رو بهم گفت. اون بهم گفت که میخواد بهم کمک کنه تا زندگی بهتری داشته باشم. یه سری خصوصیاتی رو بهم گفت که اکثرا اشتباه و بعضی درست بودن. اون بهم گفت من باید به فرا شناخت برسم تا بتونم زندگی بهتری داشته باشم و هدفمند بشم. با اینکه اون یک متخصص نبود و بعضی حرفاش درست نبود و من تمام سعی خودمو کردم که از حرفاش تاثیر نپذیرم اما، بعضی صحبتاش واقعا درست و عاقلانه بود و من ترسیدم. ترسیدم از اینکه شاید اون واقعا درس میگه و من همونیم که اون میگه.
مثلا بهم گفت: مشکلاتت:رقابت با دیگران و نداشتن صبر ! تو فقط باید به خودت تکیه کنی و خودتو با دیروزت مقایسه کنی نباید فکر کنی دیگران از تو برترن و صبر مهمترینشه هیچ چیز یه شبه بدست نمیاد. زیادی مشتاق و تشنه یاد گیری ولی عدم شوق برای عمل بهش. مثلا کلییی چیزای روانشناسی میخونی درباره برنامه ریزی و انسان های موفق ‌ولی انگیزه ای برای عملی کردنش نداری کمال گرا و وسواسی.
کمال گرا یعنی کسی که از همه چیز بهترین نوعش رو میخواد و دوست داره هر کاری رو به بهترین نحو ممکن انجام بده به همین دلیل وسواس ممکنه داشته باشه متاسفانه جامعه مارو کمال گرا به بار آورده اگه ۱۸ شدیم گفتن چرا ۲۰ نشدی؟ اگه نمره سوم شدیم گفتن نمره اول کی بود ؟ واقعا سخت نداشتن برنامه ریزی قابل قبولی که بشه بهش عمل کرد و انتظار و اعتماد به نفس رو تقویت کرد. اگه خودتو بیشتر بشناسی و سعی کنی چند لول بالا تر از بقیه عمل کنی دیگه هیچ رقیبی نداری که باهاش رقابتم کنی. اینا بخشی از حرفاش بود.خواستم بگم میشه در رابطه با فرا شناخت یه توضیحی بدید. ممنون میشم

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. مواجه شدن با خودمان برای ما انسان‌ها همیشه سخت و هزینه بر بوده است. پذیرفتن اینکه دقیقاً چه هستیم و چه ایراداتی داریم بسیار سخت می‌باشد و برای همین است که انتقاد‌پذیر بودن ساده نیست و اصولاً اینکه انسانی با معایب رفتاری خویش رو به رو شود، طبیعی نیست بلکه مغز ما می‌کوشد تا همین گونه که هستیم از ما باج بگیرد و قواعد بازی را به هم نریزیم و به زندگی خویش ادامه دهیم. با این توضیحات می‌خواهم بگویم که واژه «ترس» که به کار برده‌اید، طبیعی است.
اگر یکی به من هم اینطوری پشت سر هم ایرادات را می‌گفت بدون اینکه آمادگی برایش داشته باشم قطعاً مثل شما «نگران» می‌شدم و «ترس» به سراغم می‌آمد. برای همین آن ترس، طبیعی است و الان با آگاهی که به شما دادم، به آرامش می‌رسید و دیگر از قطار شدن آن واژگان واهمه‌ای ندارید. حتی همین دوستتان هم اگر رگباری و پشت سرهم این کلیدواژه‌ها را در موردش بگویید «ترس» و «نگرانی» به سراغش می‌آید. البته اگر شما آماده شنیدن بودید یا از قبل میدانستید که قرار است با ایرادات خویش رو به رو شوید آنگاه میزان این نگرانی کاهش می‌یافت ولی اینکه کسی بدون مقدمه و ناگهانی شروع به ردیف کردن واژگان مرتبط با شخصیت ما می‌کند آنگاه روی ما اثر ترس و نگرانی دارد.
حالا که دیگر این ترس و نگرانی را ندارید و متوجه شدید که فقط شوک حاصل از شنیدن است، به سراغ بخش‌های بعدی پیام شما برویم. فراشناخت یعنی بررسی چگونه‌اندیشیدن و چگونه فکر کردن. در واقع ما مانند یک تابع ریاضی هستیم که ورودی‌هایی به اسم دامنه و خروجی‌هایی به اسم برد داریم. این ورودی‌ها روی من یک سری اثر می‌گذارد و روی شما یک سری اثر دیگر و برای همین است که خروجی‌های متفاوتی خواهیم داشت. دقیقاً مثل تابع‌ها که اگر عدد ثابت ۲ را به آن‌ها بدهیم، یکی خروجی ۴ می‌دهد و دیگری خروجی ۲- را ارایه می‌دهد.
آنچه باعث تفاوت این خروجی‌ها در انسان‌ها می‌شود، مغز است که در اثر سال‌ها زندگی به طور متفاوتی نسبت به بقیه، سر و شکل گرفته است. فراشناخت کمک می‌کند که چگونه فکر کردن و پارامتر‌های مؤثر در این تصمیم‌گیری را بشناسیم و بدانیم ما بر چه اساسی این خروجی‌ها را تولید می‌کنیم. به نظر خیلی جالب می‌آید که بدانیم چطور میاندیشیم و چگونه تصمیم می‌گیریم ولی فراشناخت برای استفاده شخصی انسان‌ها دو ایراد خیلی بزرگ دارد: ۱- ما باید روی کلیدواژه‌های علوم شناختی و روانشناسی مسلط باشید و تمام اختلال‌ها و احساسات را مسلط باشیم و اثر هر یک را بشناسیم تا بتوانیم تشخیص دهیم که الان کدام عامل باعث این خروجی شد و این موضوع نیاز به تخصص و سال‌ها فعالیت در این حوزه دارد.
۲- وقت زیادی از ما می‌گیرد تا بخواهیم تک به تک رفتار‌های خویش را بررسی کرده و به الگوی تصمیم‌گیری برسیم.
برای همین راهکار بهتر این است که شما زندگی خویش را انجام دهید و هر بار که رفتار‌های مخرب یا کندکننده داشتید در موردش راه چاره بیندیشید. به طور مثال من را یک دانش‌آموزی فرض کنید که مشغول درس خواندن هستم ولی بعد از گذشت ۸۰ دقیقه هنوز در همان صفحه هستم. این یک رفتار مخرب یا کند‌کننده است. حالا دست به کار می‌شوم و دلیل این کندی را بیرون کشیده و مشکل را حل می‌کنم. در این روش شما نیاز نیست به دلیل دنیای گسترده‌ای باشید بلکه فقط رفتار‌های مخرب و کندکننده خویش را شناسایی و با ارایه راه حل‌هایی، درمان می‌کنید تا در گام بعدی، عملکرد بهتری داشته باشید. موفق‌ترین باشید.

بورسیه

سلام الان هم تو ایران شرایط بورسه شدن به کشور های خارج در رشته روانشناسی هست؟ یعنی اگر مثلا رتبه خوب باشیم و دانشگاه هایی مثل شهید بهشتی یا تهران بیاریم میتونیم بورسیه شیم خارج از کشور؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوعی است که بایستی به طور مستقیم با واحد پژوهش و تحصیلات تکمیلی دانشگاه مورد نظرتان صحبت کنید. می‌توانید به سایت دانشگاه مورد نظرتان بروید و به کارشناس این واحد ایمیل بزنید و از جزییات بورسیه دانشگاه موردنظرتان مطلع شوید. موفق‌ترین باشید.

Reyhane

سلام امسال سال چهارم کنکورم بود و من درابتدا قصد داشتم پزشکی بخونم و درادامه روانپزشکی. وکلا به روانشناسی علاقه شدیدی دارم و هدفمم یا روانشناسی بود یا روانپزشکی. چون بعد از ۴ سال پزشکی نیاوردم تصمیم گرفتم برم روانشناسی بخونم چون من هدفم حتی توی پزشکی هم روان بود نه خود پزشکی.
به هرحال با همه این تفاسیر خودم و راصی کردم برم روانشناسی. اما همش دلهره ونگرانی دارم. اخه فک میکنم اگه هدفمندبودم باید پزشکی میاوردم ولی بعد که فک میکنم میگم اخه من که تهش هدفم روان بود چه از طریق پزشکی چه روانشناسی. پس من که زیر هدفم نزدم حالا ازشما یه سوال داشتم ایا اینکه من بعد از ۴ سال که از اول گقتم پزشکی بیارم و تهش برم روانپزشکی اما الان چون نیاوردم رفتم روانشناسی این یعنی من هدفمند نبودم؟ واینکه ایا اشکال داره همچین کاری؟ اخه مگه چه فرقی داره مهم اینه که من تلاش کنم تو حیطه خودم موفق شم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. معیار فقط برطرف کردن نیاز‌های انسانی شماست. اگر راهی که می‌روید، نیاز‌های شما را پاسخ می‌دهد، پس درست است و لازم است که با جدیت پیگیری کنید. ما درگیر اسم رشته‌ها نیستیم، تنها چیزی که مهم است، رسیدن به نیاز‌هایی است که خودمان به آن‌ها آگاه هستیم. موفق‌ترین باشید.

بیرون شدن از وضعیت فعلی

سلام راستش من هدف دارم و هدفم براساس نیازهام هست یعنی هرطور محاسبه میکنم میبینم که باید به هدفی که دارم برسم و حتما یه روزی بدستش بیارم و جزئ از زندگیم بشه ولی مشکلی که دارم برا داشتنش تلاش نمیکنم. هدفم از طریق درس خوندن محقق میشه اما من این مسیر رو طی نمیکنم یعنی تلاشی برای رسیدن به هدفم نمیکنم، هر روز رو فقط با سرگرم شدن به زندگی معمولی میگذرونم انگار فقط میخوام روزم شب بشه.
وقتی به افکارم فکر کردم متوجه شدم با وجود اینکه نسبت به هدفم احساس نیاز میکنم و باید بهش برسم اما نمیخوام هزینه و سختی رو به جون بخرم انگار حاضر نیستم که بها بپردازم وقتی بیشتر فکر کردم که چرا چنین پارادوکس در وجودمه مگه میشه هدفم رو بخوام ولی نخوام هزینه رسیدن بهش رو بپردازم؟ گفتم دوحالت داره یا واقعا نسبت به هدفم، حس نیاز رو ندارم یا یه مانع و باوری درمن وجود که منو قانع میکنه که یکسال کامل رو هدر بدم و تلاش نکنم و یجورایی نخوام هزینه رسیدن به هدفم رو بپردازم. دیدم حالت دومه و متوجه شدم یه ترس در من وجود داره!
راستش من پارسال اولین سالی بود که برای کنکور شروع به درس خوندن کردم و باوجود اینکه دختر درسخون بودم اما وقتی خواستم به طور جدی برای کنکور شروع کنم، با کلی فاز فانتزی و باورهای کمال گرایانه وارد این قضیه شدم یعنی مثلا انتظار داشتم که درس خوندنم در هر لحظه باکیفیت ترین حالت ممکن باشه هیچ تستی رو اشتباه نزنم، روزی ۱۲ ساعت بخونم، همه برنامه رو کامل اجرا کنم، بیشترین تست رو بزنم و همه مراعات حالم رو بکنن و خلاصه همش انتظار داشتم که از درس خوندن همون کاری که برای مغز حیوانی ما به شدت پرانرژی هست و مغز باهاش مخالفه، در دراز مدت لذت ببرم و هییییچ مشکلی در مسیر راهم بوجود نیاد.
اما وقتی در دنیای واقعی، مسیر رسیدن به هدفم رو تجربه کردم دیدم خیلی خیلی مشکلات دارم. نمیدونستم دقیقا چجوری برنامه ریزی کنم، مشکلات درسی رو برطرف کنم و مسیر رو پیش ببرم. از طرفی انقدر در تصور کمال گرایانه خودم بودم که نمیخواستم درد و رنج رو در دنیای واقعی تجربه کنم و هزینه حل مشکل رو بپردازم بخاطر همین به خیال پردازی روی آوردم و یجورایی با سرگرم شدن با کلیپ و اهنگ و فضای مجازی از مشکلم فرار میکردم.
مغز حیوانی هم خیلی بهم فشار اورد که اره کسی تو رو درک نمیکنه، تو برای کسی مهم نیستی وگرنه حمایت میشدی، مشکل از توعه وگرنه بقیه خیلی راحت درس میخونن و اصلا بی انگیزه نمیشن و… خلاصه منو ترور شخصیتی و منو تخریب کرد. منم الان میترسم که اگر دوباره بخوام درس بخونم باید با مشکلاتی که سر راهم میاد چیکار کنم؟ حس میکنم به تنهایی از پسشون بر نمیام فکر می‌کنم مشکلات درسی مثل برنامه ریزی و نحوه خوندن و تست زدن و غیره مشکلات حل نشدنی هستند که هیچ کس منو در حلشون یاری نمیکنه، فکر می‌کنم اگر درس بخونم خیلی بداخلاق میشم چون دیگه حوصله کسی رو ندارم و دیگه با کسی احساسی و صمیمی رفتار نمیکنم و درکل تنها میشم.
همچنین من یادمه پارسال انقدر درس میخوندم که از شدت تکراری بودن درس ها حس تهوع میکردم از بس برام تکراری بود ولی سطح سوادم از یه حدی بالاتر نمی رفت. الان بازم چنین دغدغه رو دارم که باخودم میگم اگر باز دوباره به این مرحله رسیدم که هرکار کردم سوادم بالاتر نرفت چی؟! یعنی یجورایی بعدش باید چیکار کنم تا سوادم بالاتر بره. حالا تکراری بودن درس ها رو با باوری که در سایت گفته بودید میشه حل کرد ولی مشکل اینکه چطوری از یه جا به بعد سوادم رو زیاد کنم و همچنین موارد دیگه رو چیکار کنم؟ممنون میشم که منو راهنمایی کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ممنونم که توضیح کاملی از شرایط خودتان نوشته‌اید تا بتوانم درک بهتری از مدل فکری شما کسب کنم. ​«پیوند زنی منفی» روشی است که مغز شما توانسته از آن جواب بگیرد. به عبارت دیگر، مغزتان بر اساس شرطی شدن به این نتیجه رسیده اگر بتواند درس خواندن را با پارامتر‌های منفی گره بزند، آنگاه به خوبی کنترل می‌شوید و اقدامی برای اجرای برنامه ندارید. برای همین درس خواندن در ذهن شما با این موضوعات پیوند خورده است: ۱- مشکلات غیرقابل حل بر سر راه درس خواندن، ۲- احساس تنهایی، ۳- احساس بی‌پشت و پناه بودن و حمایت نشدن، ۴- بداخلاق شدن، ۵- تغییر رفتار با بقیه و طرد شدن توسط آن‌ها، ۶- پیشرفت نکردن و متوقف شدن پشت یک درصد خاص.
بهترین غذای دنیا را اگر در ظرفی سِرو کنند که نسبت به آن ظرف، کلی صفت منفی وجود دارد، اشتهای خود را از دست می‌دهیم. مغز شما، توانسته درس خواندن را با کلی صفت منفی پیوند بزند و مشخص است که تمایلی برای درس خواندن ندارید.
حالا که به این پیوند‌ها آگاه شدیم وقت آن است که در جهت پاک کردن‌شان قدم برداریم. هر کدام از آن موارد نیاز به روش‌هایی برای برطرف شدن‌شان دارند. در خصوص اولین پیوند بایستی بدانید که نه فقط مشکلات درسی بلکه مشکلاتی که در کل زندگی ما انسان‌ها قرار می‌گیرد از دو حال خارج نیست: ۱- قدرت حل کردن آن‌ها را داریم، ۲- قدرت هضم کردن و کنار آمدن با آن‌ها را داریم.
کافی است فقط نگاهی به گذشته خودتان کنید و متوجه می‌شوید در هر سال از زندگی بر اساس همان سن و سال، مشکلاتی وجود داشته که به نظر غیر قابل حل می‌رسیده ولی یا حل شده یا هضم شده و شما بازهم به مسیر خویش ادامه داده‌اید. در مسیر درس خواندن قطعاً مشکلات ریز و درشت زیادی هم از نظر روحی و هم از نظر سوادی وجود دارد و قطعاً با یک مسیر عذاب‌آور رو به رو هستید برای همین است که می‌گویم موفقیت مثل داروی تلخی است که از سر اجبار آن را می‌نوشیم.
وجود این مشکلات کاملاً روشن است ولی قطعاً یا حل می‌شوند یا هضم می‌شوند. این اتفاقی است که هر ساله در زندگی خویش تجربه می‌کنیم و نیازی نیست به مغزمان این فرصت را بدهید تا از آب گل آلود ماهی خویش را بگیرد. در واقع مغز در حال تلفیق کردن دو مفهوم به یکدیگر است تا باورش برای شما ساده‌تر باشد. از یک سو به شما می‌گوید مشکل وجود دارد و خاطرات‌تان را گواه می‌گیرد و از سمت دیگر می‌گوید حالا که مشکل وجود دارد بنابراین غیرقابل حل است.
در واقع حرف اولش راست است و قطعاً مشکل وجود دارد ولی بلافاصله بعد از حرف راستش که باعث اعتمادتان به او می‌شود یک حرف نادرست را به خوردتان می‌دهد و این جاست که خطای شناختی روی می‌دهد. شما یا مشکلات را حل می‌کنید یا در کنار آن باز هم قادر به خواندن خواهید بود. نباید با خطای شناختی مغز به این نتیجه برسید که درس خواندن مساوی با مشکلات غیرقابل حل است و فایده‌ای ندارد.
بلکه درستش این است که بگوییم درس خواندن مساوی با مشکلات قابل حل یا قابل هضم است و قطعاً برای کسی که هدفش از مسیر درس خواندن می‌گذرد، درس خواندن بسیار هم فایده دارد. برای پیوند‌های دیگر لطفاً مقدمه سایت کلبه مشاوره + دوره «کلک‌های مشترک مغز» را از منوی بالای سایت بخوانید و در موردش فکر کنید تا آن پیوند‌ها هم برای شما حل شود. در واقع قصدم آن است که سطح آگاهی شما نسبت به مغزتان افزایش یابد تا بتوانید روی آن کنترل داشته باشید. موفق‌ترین باشید.

بی توجهی به کلاس

سلام وقت تون بخیر من امسال کنکور تجربی دادم و دانشگاه قبول شدم ولی با اینکه از شروع ترم چند ماه گذشته ولی من نتونستم سر هیچ کلاسی کامل بشینم وگوش بدهم.قبل کنکور خیلی خوب سرکلاس های انلاین حاضر می شدم و با تمرکز گوش می دادم و نکته بر می داشتم ولی الان اصلا تمرکز ندارم و بعد یه مدت با اینکه پای کلاس هستم ولی انگار هیچی نشنیدم و همین طوری فقط زل زدم به مانیتور بعضی وقت ها هم که نمی تونم پای کلاس بشینم و می رم همین طوری روی تخت دراز میکشم و انگار دارم به ملودی کلاس گوش میدم. نمی دونم چه اتفاقی برایم افتاده ممنون میشم راهنمایی کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحاتی که شما نوشته‌اید برای بیرون کشیدن ریشه‌های مرتبط با شرایط شما کم است. لطفاً سعی کنید جزییات بیشتری از شرایط خود شرح دهید. برای اینکه بتوانید شناخت بهتری از وضعیت خود داشته باشید به مکالمه‌های درونی خویش توجه کنید. صحبت‌هایی که با خودتان می‌کنید، گنجینه خوبی برای بیرون کشیدن چرایی این وضعیت شماست. موفق‌ترین باشید.

کتاب مفید

سلام راستش من به مطالعه خیلی علاقه دارم و رمان و کتاب خیلی میخونم، میخواستم چنتا کتاب تهیه کنم که خیلی مفید باشه و آموزنده باشه، اگر میشه چنتا کتاب خوب در زمینه های مغز شناسی یا کلا روانشناسی که مناسب باشه رو بهم معرفی کنید تهیشون کنم. ممنون.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. معرفی کتاب که حالت عمومی داشته باشد و تخصصی نباشد برای من کار سختی است زیرا من هر کتاب غیرتخصصی که خوانده‌ام با بخش‌هایی از آن مخالف بوده‌ام و برایم سخت است که با این شرایط، کتاب معرفی کنم. از اینکه نمی‌توانم کتابی به شما معرفی کنم واقعاً معذرت می‌خواهم. اما شاید در یکی دو سال آینده (اگر تقاضای قابل توجهی از سمت مخاطبان محترم باشد)، دوره‌ای را روی سایت بگذارم و زیر میز زدن موقع کتاب خواندن را توضیح دهم و در آنجا که خیالم راحت شد که در مورد کتاب خوانی صحبت کرده‌ام آنگاه کتاب‌هایی را با ذکر غلط‌هایشان البته از دید خودم، معرفی کنم. موفق‌ترین باشید.

خون

سلام من یه دانش آموز هستم و بر اساس نیازهایی که دارم هدف گذاری کردم، هدف من پزشکی هست، اما من یه مشکل بزرگ دارم و میخوام با کمک شما حلش کنم، من کلا وقتی اسم خون، رگ، جراحی و تمام چیزهایی که مربوط به خون و پاره شدن رگ و اندام های بدن که مرتبط با خون هست، میشنوم یا میبینم به طور عجیبی حالم بد میشه.
دست و پام بی حس میشه و از جون میره و بعضا تپش قلب هم میگیرم (البته گاهی هم پیش اومده که واکنشی نشون ندادم و حالم بد نشده). نمیدونم چطوری بگم، ولی من حس میکنم از این چیزایی که گفتم نمی‌ترسم، فقط وقتی باهاشون مواجه میشم یا اسمشون رو میشنوم حالم بد میشه به گذشته خودمم که برگشتم خاطره ای مرتبط با این مشکلم پیدا نکردم.
چیزی یادم نمیاد که با شناساییشون مشکلم رو حل کنم. ممنون میشم راهنماییم کنید که چطور مشکلم رو برطرف کنم چون بالاخره راهی که من انتخاب کردم کلا سرو کارم با خون و جراحت هست و میترسم اگر رفتم پزشکی بخاطر این مسئله مجبور شم رهاش کنم، به نظر شما بهتر نیست قبل از اینکه کنکور بدم برم توی یه دانشگاه علوم پزشکی و با این چیزا مواجه بشم تا شرایطم رو بسنجم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ما انسان‌ها هرگز با علاقه و تنفر نسبت به چیزی، پا به این دنیا نمی‌گذاریم. اگر در این شرایط از چیزی خوشتان می‌آید یا از آن متنفرید و یا حتی نسبت به آن حس خوبی ندارید، همگی را در این دنیا آموخته‌اید. بنابراین تا خاطرات، اخبار، اتفاقات و حوادث خود را در این موارد پیدا نکنید، این حس را همچنان خواهید داشت ولی وقتی خاطرات و اتفاقات را پیدا می‌کنید آنگاه به دلیل آگاهی از اثر خاطرات، همه چیز رنگ می‌بازد و دیدگاه شما تغییر می‌کند.
برای اینکه بتوانید این ریشه‌ها را بهتر بیرون بکشید می‌توانید به نظر پدر، مادر و سایر اعضای خانواده در مورد خون و بیماری و جراحی دقت کنید زیرا ممکن است دیدگاه فکری آن‌ها روی شما اثر گذاشته باشد. همچنین می‌توانید به این فکر کنید که آیا تصادف یا حادثه‌ای دلخراش را در مورد خودتان یا دیگران به یاد دارید؟ دیدن فیلم در دوران کودکی که در آن فیلم‌ها صحنه‌های مرتبط با خونریزی و تصادف و… بوده نیز می‌تواند روی ذهنیت شما اثر منفی گذاشته باشد.
همچنین می‌توانید به این فکر کنید که آیا کسی از اطرافیان به شما گفته که وقتی خون می‌بیند غش می‌کند یا در بین همکلاسی‌ها و مردم جامعه چنین جملاتی را شنیده باشید؟ یا شده از بیمارستان و خون و دکتر در زمان بچگی شما را ترسانده باشند؟ مثلاً گفته باشند اگر شلوغ کنی دکتر می‌بریمت یا اینکه گفته باشند بیمارستان جای بچه‌ها نیست و…؟ الان بایستی فشار را روی این بگذارید که ریشه‌ها را بیرون بکشید تا همه چیز رنگ ببازد. موفق‌ترین باشید.

ترک رفتار

سلام میخوام یه رفتاری رو ترک کنم ک سلامت روانم بهتر بشه اما هر بار خواستم ترک کنم این مسئله برام پیش اومد که چطور این همه دانشمند با اون رفتار داشتیم؟ واقعا آیا من از همه ی اون ها کمترم؟ اون ها ظرفیت این رو داشتن ک هم اون رفتار رو انجام بدن و هم تحصیل کنن واقعا من انقد بی ظرفیتم ک نتونم مث اونا باشم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ما انسان ها دو ملاک برای انتخاب سبک زندگی خویش داریم: الف) زندگی بر اساس نیاز، ب) زندگی بر اساس احساس. راه سومی وجود ندارد و حتی اگر کسی بگوید گاهی نیاز و گاهی احساس، باز هم پیرو احساس است چون انتخاب بین نیاز و احساس را بر اساس احساس لحظه‌ای خودش تعیین می‌کند و در نتیجه جزء احساسی‌ها به حساب می‌آید. اگر سبک زندگی خویش را بر اساس نیاز تنظیم کنید آنگاه دیگران را ملاک تصمیم گیری قرار نمی‌دهید.
یعنی چه رفتار مثبت باشد چه نباشد، برای شما نیاز شخصی خودتان مهم است و به هیچ وجه به این فکر نمی‌کنید که بقیه چه رفتاری را انتخاب کرده‌اند. با این توضیحات اینطور نتیجه گیری می‌کنیم: هر رفتاری اگر کمکی به رسیدن به نیازهایتان نمی‌کند پس لازم است که حذف شود حتی اگر همه انسان‌های دنیا آن را انجام دهند برای شما فرقی ندارد. به عبارت دیگر، وقتی ملاک را نیاز می‌گذارید، آنگاه تعداد افرادی که آن رفتار را انجام می‌دهند برای شما وزن پیدا نمی‌کند و به همین سادگی جلوی یکی از مشهورترین خطاهای شناختی مغز یعنی اهمیت دادن به مثال‌ها و نمونه‌ها را می‌گیرید. موفق‌ترین باشید.