پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام بنده پایه نهم هستم و در درس زبان انگلیسی به شدت ضعیفم، به طوری که حتی املا کلمات ابتدایی همچون سلام رو هم بلد نیستم… کلاس زبان هم نمیرم… با معلم زبان خودمون که مشورت کردم، بهم پیشنهاد دادن برگردم و کتاب زبان هفتم و هشتم بخونم، من هم کتاب هفتم رو خوندم و الان وسط هشتم هستم…. چندان فایده ای نداشت و خیلی نتیجه ای نگرفتم…. نگرانم از اینکه سال دیگه کلاس دهم هستم و دارم پایه های کنکور رو میخونم و چیزی بلد نیستم. واقعا نمیدونم باید چیکار کنم و چه طوری زبان بخونم. بسیار خرسند و ممنون میشم اگر بنده رو راهنمایی کنید و بگید از کجا شروع کنم و به چه صورت بخونمش..
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با جمله سازی شروع کنید. اگر فردی در کنار شما هست که زبانش خوب است از او کمک بگیرید تا در جمله سازی به شما کمک کند ولی اگر کسی را ندارید از گوگل ترنسلیت کمک بگیرید که برای ورود به سایتش روی «google translate» کلیک کنید. حالا کاری که از شما میخواهم به این صورت است:
1- یک جمله ساده را به فارسی بنویسید. مثلاً «من رضا هستم»، 2- کلمات فارسی را به انگلیسی تبدیل کنید و اگر انگلیسی آن کلمه را نمیدانستید در گوگل ترنسلیت قرار دهید تا انگلیسی آن را به شما بدهد: (من = I)، (هستم = am)، (رضا= Reza )، 3- حالا کلمات را به این ترتیب که می گویم کنار هم قرار دهید: اول فاعل را بگذارید، بعد فعل را بنویسید و در نهایت مفعول قرار دهید. در مثال ما اینطور میشود: (I am Reza). البته بعداً شکل مختصر آن را هم یاد خواهید گرفت که به صورت (I’m Reza) نوشته میشود.
این جمله سازی را از جملات ساده برای چند روز تکرار کنید. برای پیاده کردن جملات ساده هم نیاز نیست فرایند پیچیدهای را دنبال کنید. فقط کافی است به وسایل دور و اطراف خود نگاه کنید و آنها را جمله بندی کنید مثلاً: «این میز است»، «میز قهوهای است»، «این گوشی موبایل است»، «گوشی موبایل سایلنت است»، «گوشی موبایل مشکی است»، «این اتاق است»، «اتاق گرم است»، «اتاق سرد است» و… .
این نوع جمله سازی ذهنیت شما را تغییر میدهد و شما را به این نتیجه میرساند که درس انگلیسی یک درس الگویی است یعنی باید الگوی قرار گرفتن کلمات کنار هم را رعایت کنی تا بتوانی جمله بسازی. بعد از آن شما قادر هستید جملات بیشتری را بسازید و فقط کافی است الگوی جملات بزرگتر را هم یاد بگیرید. با تغییر ذهنیت، شرایط برای یادگیری لغات فراهم است و باز هم میتوانید یادگیری لغات را از وسایل اطراف خود شروع کنید و کم کم دامنهاش را افزایش دهید و به حد قابل قبولی برای کنکور و دانشگاه برسید.
ما از انگلیسی میترسیم چون کسی به ما جمله سازی یاد نداد. برای همین با وجود خواندن این درس در طی سالهای زیاد، در جمله سازی ضعیف هستیم و گرامر و حفظ کردن لغت را زجر می دانیم. با این مکانیسیم شما به زودی، کلی جمله ساختهاید و کم کم ذهنیت برنده را خواهید یافت. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی من دانش اموز تجربی هستم و درس میخونم ولی ی مشکلی دارم اونم اینه ک نمیدونم تو چ درسایی استعداد دارم ک اونا رو ب درصد بالا برسونم حالا هر کسی حتی کسی ک درسم نمیخونه تو ی درسی اونقدر قویه ک با چند روز میتونه بهترین درصد رو داشته باشه ولی من اصلن تو هیچ درسی اینطور نیستم ب رشتمم علاقه دارم ولی نمیفهمم چرا تو هیچ درسی قوی نیستم حتی ی کمم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در متن پیام شما چند نکته مهم وجود دارد که بایستی در خصوص آن صحبت شود:
1- استعداد داشتن در یک درس بی معناست. آنچه در قوی به نظر رسیدن شما در یک درس اثر دارد، خاطراتی است که پیرامون آن دارید. مثلاً اگر در درس X توسط معلم یا همکلاسی یا حتی خانواده و فامیل برای شما خاطرات مثبتی شکل گرفته باشد آنگاه نسبت به آن درس حس خوبی دارید و گمان میکنید که در آن استعداد دارید و حتی متولد شدهاید برای پیشرفت در آن.
صد البته اگر خاطرات منفی داشته باشید تمام نظرات شما برعکس میشوند. البته تمام تلاش من هم در کلبه مشاوره همین است که از این خاطرات جدا شویم و درک دقیقی از شرایط خودمان داشته باشیم و به لحاظ علمی برای ما ثابت شود که توانایی یادگیری هر موضوع را داریم و میتوانیم نتیجه مناسبی بگیریم.
2- برای موفقیت در کنکور و رسیدن به رشته تحصیلی مورد نظرتان بایستی بتوانید درصد لازم را در دروس مورد نظر کسب کنید. مثلاً اینطوری نیست که درس X را بالا بزنید ولی به جای آن دو درس را سفید بزنید آنگاه حتماً نتیجه خوبی بگیرید. در واقع شما بایستی درصدهای مورد نیاز را در همه درسها به حد رشته مورد نظرتان کسب کنید که برای مشخص کردن این درصدها میتوانید به کارنامههای کنکورهای چندین سال قبل افراد مختلف نگاه کنید و یک میانگین از درصدهای لازم برای رشته مورد نظرتان بدست آورید. بنابراین سعی کنید در برنامه ریزی خودتان روی همه درسها کار کنید و فشار یک درس را روی درس دیگری نیندازید.
3- این تصور که «هر کسی حتی کسی ک درسم نمیخونه توی درسی اونقدر قویه ک با چند روز میتونه بهترین درصد رو داشته باشه» هم نادرست است. کسانی که درس نخواندهاند که هیچ حتی کسانی هم درس میخوانند و برنامه اجرا میکنند به خوبی به این نتیجه رسیدهاند که پیشرفت تحصیلی تا چه حد کُند است. به خصوص در درسهای مسئلهای که بایستی تعداد زیادی تست بزنید تا به مهارت کافی برسید.
البته قطعاً در مدرسه و برای امتحان مدرسه رسیدن به نمره خوب در چند روز شدنی است ولی برای کنکور، نیاز است تا تنوع تستی زیادی زده شود. این تصورات اشتباه باعث ناامیدی شما میشوند و گمان میکنید که بقیه از شما بهترند. جالب است بدانید گاه پیش می آید که وقتی تعداد تستهای زیادی میزنیم تعداد غلطها هم بیشتر میشود چون در حال افزایش تنوع هستیم و وسعت تستی باعث بیرون ریختن مشکلات میشود.
این طرز تفکر متاسفانه بین اکثر دانش آموزان و کنکوریها وجود دارد چون ذهنیت خود را روی امتحان مدرسه بستهاند و فکر میکنند در کنکور هم اینطور است. مثلاً شخص 20 الی 25 تست احتمال زده و میگوید چرا درصدم بالا نیست در حالی که تسلط روی احتمال نیاز به تعداد تست بیشتری دارد و بایستی در طول زمان به این پیشرفت رسید. میتوانید دوره «کلکهای مشترک مغز» را از منوی بالای سایت دنبال کنید تا بیشتر با پیشرفت تحصیلی و تفکرات اشتباه پیرامون آن آشنا شوید.
4- مسئله فکری شما نباید این باشد که در درسی قوی هستم یا نه بلکه آنچه باید مسئله فکری شما باشد این است که برای رسیدن به رشته مورد نظرم به چه میانگین درصدهایی نیاز دارم و در یک برنامه تحصیلی، به این درصدها برسم. بنابراین توجه خود را به جای آنکه روی گذشته ببرید روی زمان حال و فعالیتی که باید برای نزدیک شدن به هدف خویش انجام دهید، اختصاص دهید. موفقترین باشید.
سلام خسته نباشید آقای جدیدی لطفا خواهش میکنم دوره ی هدفگذاری رو شروع کنید، این موضوع واسه ما مهم تر از هر چیزیه، یادتون هست قبلا فرمودین:
شما اگر قصد یک سفر معمولی هم داشته باشید اول از همه می پرسید: به کدام شهر برویم؟ برای چه به آنجا برویم؟ آیا این شهر همان جایی است که برای این سفر می تواند مناسب باشد و به شما خوش خواهد گذشت؟ چطور می شود که برای یک سفر چند روزه این قدر هدف گذاری می کنید و پرسش های مختلفی را در ضمیر ناخودآگاه خود مطرح می کنید اما آینده و زندگی آینده تان به هدف گذاری نیازی ندارد؟ این موضوع از عجایب است که کسی بگوید اول کنکور می دهم و بعد انتخاب می کنم که چه بشوم.
من نیاز هایم را لیست کرده ام ولی خب انگار چندین رشته به برآورده شدن نیازهام مرتبط میشه و نمیخوام در نهایت انتخاب شغل اصلیم بر اساس علاقه که یک کلمه خطرناک هست باشه علاوه بر این، مغزم هر دفعه میاد بر اساس این موضوع چند روز منو بهم میریزه و منو از درس خوندن دور میکنه و هی میگه نکنه اشتباه انتخاب کنی پشیمون میشی.
هی میگه تو از آینده خبر نداری چه اتفاقی برایه این رشته میفته، برو مثلا از یک پزشک بپرس یا دندانپزشک یا فیزتراپ و … بپرس تا مطمئن بشی یا میگه تو اگه میخوایی مثلا به پول برسی باید تخصص بگیری تو اصلا میدونی امتحان تخصص از کنکور سخت تره یا نه، از کجا معلوم قبول میشی. آقای جدیدی من واقعا از این موضوعات مدام دارم اذیت میشم البته تا حدودی میدونم این میتونه جزو کلک هایه مغز باشه ولی خب ما خیلی نیاز داریم به یک دوره هدفگذاری که بر اساس علم و آگاهی، هدفمون رو انتخاب رو کنیم. ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد شروع دوره هدف گذاری، متاسفانه فعلاً امکان پذیر نیست و از بابت عذر میخواهم. اما در خصوص شرایطی که مطرح کردهاید، این نکته را می گویم: وقتی بین چند مسیر هستید، بایستی آن راهی را بروید که قویتر است. یعنی درست است که چند مسیر میتواند پاسخ نیازهای شما را بدهد ولی شما موظف هستید آن راهی را انتخاب کنید که قویتر از بقیه است و در جمع بندیها خودتان به این نتیجه رسیدهاید که فلان راه برای شما محکمتر از بقیه است. هرچند مغز ما تمایل به تحمل سختی ندارد و به دنبال سادهترین روش است اما بایستی محکمترین روش را انتخاب کنیم.
در خصوص امتحان تخصص هم به این نکته توجه کنید که شما یک کنکوری نیستید که قرار است امتحان تخصص بدهد بلکه شما در آن رشته مورد نظر، سالها درس خواندهاید و مسلط هستید و به اندازه امتحان تخصص پیشرفت کردهاید. دقیقاً مثل اینکه مثلاً وقتی در کلاس اول هستیم بگویم امتحان کلاس دوازدهم را چه باید کرد؟ وقتی دوازده سال مدرسه برویم آنگاه به اندازه این دوازده سال پیشرفت کردهایم و دیگر امتحان کلاس دوازدهم به بزرگی تصوری که در کلاس اول از امتحان سال دوازدهم داشتیم، نخواهد بود. وقتی هم به آزمون تخصص برسید، دیگر یک کنکوری نیستید بلکه به اندازه سالهای تحصیل در دانشگاه پیشرفت کردهاید و سطح آزمون را کسب کردهاید.
این مقایسهها خطای ذهنی است و نباید در دام آن بیفتید. با این توضیحات در خصوص شما به این نتیجه میرسیم: محکمترین مسیر را انتخاب کنید و حکم قطعی هدف را صادر کرده و هر بار مغزتان گفت شاید اشتباه کردی بایستی بگویید که محکمترین مسیر را انتخاب کردهام و نیاز به بررسی مجدد ندارد و پایبند به برنامه باشید و با هر حرکت به اندازه مورد نیاز پیشرفت میکنید و در آینده آزمون تخصص هم برای شما همسطح با شرایطتان خواهد بود. موفقترین باشید.
سلام وقتی جنین در شکم مادر هست و هنوز به دنیا نیامده طرز تفکرات پدر و مادر، کارهایی که انجام میدهند حرفهایی که میزنن همه و همه روی بچه تاثیر میگذارد؟! و همه اینها خاطرات ادامه زندگی بچه های مارو شکل میده؟!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اینکه چه حجمی از طرز تفکرها و اعمال پدر و مادرها روی جنین اثر میگذارد هنوز برای علم ناشناخته است ولی تا به امروز، از درک جنین نسبت به شرایط مطلع شدهایم، قدرت تشخیص جنین برای ما روشن است، در مورد استرسها، تنشها و عصبانیتها، به خوبی تأثیر منفی مشخص شده است. برای همین است که به مادران و پدران توصیه میشود که از میزان استرسها و عصبانیتهای خودشان بکاهند. موفقترین باشید.
سلام آیا یه عده اندک فقط مغزشان عالیه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از نظر تواناییهای مغزی دو دسته انسان روی کره زمین زندگی میکنند:
الف) افراد کمتوان ذهنی که معمولاً بر اثر تأثیرات ژنتیک و تغییرات کروموزومی (مثل سندرم داون)، عفونتهای رحمی و ابتلای به بیماری سرخچه و توکسوپلاسموز (افرادی که گربه دارند در معرض خطر این بیماری هستند برای همین توصیه بنده این بوده که حیوان خانگی از هیچ نوعی نداشته باشیم چون هم به حق زندگی آزاد آن جانور ظلم میکنیم، هم خود و فرزند خویش را در معرض بیماری قرار میدهیم)، خون ریزی جمجمه، اشکلات تنفسی حین به دنیا آمدن یا ضربات شدید جمجمه، سیانوز، عفونتهای همراه تب و تشنج، کم کاری تیروئید در دوران نوزادی (که توجهی به این کم کاری نشده و درمانها آغاز نشده است) و همچنین تغذیه به شدت نامناسب، ایجاد میشود و فرد در تقریباً اکثر زمینههای زندگی، با مشکل رو به رو است و نیاز به کمک دارد. البته برخی از آنها میتوانند آموزشهای مدرسه را البته با مکانیسم و در مدرسهای مخصوص یاد بگیرند و برخی دیگر حتی توانایی حرف زدن را هم به طور کامل ندارند. بنابراین طیف گوناگونی را تشکیل میدهند،
ب) انسانهای سالم که شامل بقیه افرادی میشود که روی کره زمین زندگی میکنند. یعنی کسانی که در مدارس عادی درس خواندهاند و مراحل رشد خود را به سلامت سپری نمودهاند. این انسانهای سالم از نظر یادگیری هیچ مشکلی ندارند و قدرت درک و فهم هر مطلب علمی در هر سطحی را دارند. البته خاطرات، باورها، طرز تفکرها و… روی عملکرد انسانها اثر میگذارد و باعث میشود خود را دست کم گرفته و برای یادگیری تلاش نکنند. مثلاً کسی که خاطره منفی از درس X دارد قطعاً تصورش بر این است که توان یادگیری این درس را ندارد ولی واقعیت این است که او توانایی یادگیری درس X را دارد فقط خاطره منفی باعث میشود تا طرف این درس نرود یا اگر میرود منتظر شکست است یا عجله میکند و اجازه نمیدهد یادگیری سر و شکل پیدا کند. موفقترین باشید.
سلام اقای جدیدی شما گفتین استعداد وجود نداره استعداد مجموعه از خاطراته ایا دو تا دانش اموز کلاس اول که هیچ خاطره ای ندارن چرا یکیشون رو هوا ریاضی یاد میگیره اون یکی هیچ ایا با این تفسیر میشه گفت استعداد مجموعه ای از خاطراته
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در نگاه اول این چنین به نظر میرسد که دو دانش آموز کلاس اول ابتدایی در شرایط یکسانی هستند و گمان میشود که این دو دانش آموز خاطراتی ندارند در حالیکه اولین خاطرات ما از قبل از تولد و وقتی جنین هستیم (مطالعات و تحقیقات Butterfield و Siperstein)، به وجود میآید.
هفت سال خاطره در زندگی این دو فرد وجود دارد ولی نادیده گرفته شده، علت هم این است که چون خاطرهای از ریاضی در مدرسه وجود ندارد پس هر دو دانش آموز در شرایط یکسانی هستند، در حالیکه اینطور نیست.
امروزه به لطف تحقیقاتی که توسط Zelazo و Kolb انجام شد، مشخص شده که وقتی یک کودک در دو ماه اول زندگی، اگر روز چندبار و هر بار چند دقیقه، توسط مادر یا پدر، به صورت ایستاده قرار بگیرند به طوری که کف پاهای آنها، سطحی را لمس کند (فشار به کمر نباید وارد شود و فقط کمی از کف پا با سطح تماس داشته باشد)، عملیات پا زدن را شبیه سازی میکنند و این کودکان پنج تا هفت هفته زودتر از هم سنهای خودشان راه میروند. یعنی تمرین گام زدن در دو ماه اول زندگی باعث میشود که آن کودک، بین 35 الی 49 روز، زودتر از بقیه راه برود و شما اگر در خانه نوزاد داشته باشید، حتماً این را شنیدهاید که وقتی کودکی میتواند یک ماه یا بیشتر ازیک ماه، زودتر راه برود از طرف بقیه به عنوان کودکی باهوش شناخته میشود. در حالیکه این زودتر راه رفتن محصول تمرین بود.
امروزه، به پدر و مادرهایی که تازه صاحب فرزند میشوند، گفته میشود که کف پای فرزند خود را لمس کنید زیرا این لمس کردن باعث سرعت بخشیدن به درک کودک از بدن خودش میشود. حالا آرام آرام جلوتر بیایید و کودک تقریباً دو سالهای را در نظر بگیرید که اعداد را با تقلید تکرار میکند و هر بار تشویق میشود و برخیها زودتر از دیگری، یادگیری و آموزش را در خانه شروع میکنند. آیا این دانش آموزان وضعیت یکسانی در مدرسه سپری میکنند؟
از سوی دیگر، فرض کنید یک فرد قبل از اینکه به مدرسه برود این جملات را شنیده که ریاضی درس سختی است یا چرا برای کلاس اولیها، این ریاضی سخت را انتخاب کردهاند. آیا این جملات روی ذهنیت یادگیری آن فرد تأثیر نمیگذارد؟
در ضمن، برخی از نارساییهای یادگیری در دوره ابتدایی به خصوص در سال اول ابتدایی به ترسیدن از محیط مدرسه هم مرتبط میشود. دانش آموزی که همیشه وابسته به خانواده بوده است و تا قبل از مدرسه، دوری از مادر و پدر را تجربه نکرده است، قطعاً بخش بزرگی از افکارش در ماههای اول تحصیل درگیر محیط مدرسه است و گوش دادن فعال به درس را ندارد و قطعاً از نظر تحصیلی، افت را نشان میدهد.
با این توضیحات متوجه میشویم، عوامل دیگری روی یادگیری اثر دارند که آنها را هم بایستی در معادلات خود وارد کنید. الان واضحتر شد که شرایط دو کودک تا قبل از کلاس اول ابتدایی اصلاً شبیه به هم نیست. آنها هفت سال است که زندگی میکنند. خاطرات مختلفی دارند و در دنیاهای خاص خودشان رشد کردهاند. افکار و طرز تفکر مخصوص به این هفت سال را دارند و وقتی وارد مدرسه میشوند با دو موجود کاملاً یکسان رو به رو نیستیم.
البته ای کاش همه ما شرایط برابری داشتیم و در یک شرایط برابر رشد میکردیم ولی آنچه در عمل مشاهده میشود این است که کودکان وضعیت یکسانی ندارند. مسابقهای در تلویزیون به نام «اعجوبهها» نشان داده میشد که در آن، بچههای خردسال با تواناییهای ویژه معرفی میشدند. وقتی از پدر و مادرشان پرسیده میشد که چطوری این توان در بچه ایجاد شده است؟ در لا به لای صحبت پدر و مادر میشنیدید که مثلاً عمه یا خاله باعث شد بچه ما به این موضوع علاقمند شود یا یک روزی که به پارک علمی رفته بودیم به فلان مبحث که راهنما توضیح میداد علاقمند شد و ما برایش شرایطی را فراهم کردیم که موفق شود.
یا نفر اول مسابقه «عصر جدید» در سری اول (بنده سری دوم را نگاه نکردم) در تمام صحبتهایش گفته است که وقتی بچه بود، کنار مادرش می نشست و نمکها را روی زمین یا سینی میریخت و سعی میکند شکل بسازد و مادرش او را تشویق میکرد. همین زمینه باعث شد که او این مسیر را دنبال کند و نقاشی با شن را به مهارت خودش تبدیل کند. آیا همه مادرها وقتی نمک را روی زمین یا سینی بریزیم، ما را تشویق میکنند؟
اگر آن روز که این کودک چند ساله، نمک را روی زمین یا سینی میریخت و مادرش او را سرزنش میکرد، مسیر زندگی او چه تغییری میکرد؟ شرایط دو انسانی که همین الان و همزمان متولد شدهاند هم یکسان نیست چه رسد به سال هفتم زندگی. چون دو کودکی که همین الان متولد میشوند، از نه ماه پیش زندگیشان شروع شده و همانطور که در ابتدای این پاسخ عرض کردم، اولین خاطرات در دوران جنینی شکل میگیرد و آنها با خاطره وارد این دنیا میشوند.
در پایان باز هم تاکید میکنم که چه طرفدار استعداد باشیم چه نباشیم در اصل ماجرا تفاوتی ندارد. اصل ماجرا زندگی در این دنیا است که موظفید با پاسخ مناسب آن را به سرانجام برسانید. موفقترین باشید.
سلام یکی از استادهای استعدادیابی میگفت تلاش شانسیه ولی استعداد حتمیه. تلاش تا یه جایی بعد از آن سر خورده میشویم کاریم نمکنیم چون استعداد نداریم حالا گیج شدیم استعداد وجود دارد از قبل یا خودمان به وجودش میاریم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. من هم متوجه ارتباط «تلاش و شانس» و همچنین «استعداد و حتمیت» نشدم. اما در ادامه پیام اینطور مشخص است که اگر کسی استعداد نداشته باشد، تا یک جایی پیش میرود ولی بعد از آن متوقف میشود یا اینکه کلاً هرچه زور هم بزند دیگر فایدهای ندارد و شاید در انتها قرار است اینطور نتیجه گرفته شود که استعداد خودت را پیدا کن و بر مبنای آن حرکت کن تا سرخورده نشده و تا انتها به مسیر خودت ادامه دهی.
اگر برداشت من درست باشد آنگاه این سؤال پیش میآید که چرا در پیشرفتهترین کشورهای دنیا، آزمون استعدادیابی برگزار نمیکنند تا افراد بر مبنای استعداد وارد رشتههای دانشگاهی شوند. مثلاً یک آزمون استعدادیابی از شخص گرفته شود و به او بگویند که شما استعداد پزشکی نداری و برای همین ما اجازه نمیدهیم وارد این رشته شوی چون در این رشته استعداد نداری و یک جایی از مسیر دیگر پیشرفت نمیکنی و متوقف میشوی.
همه این تستهای استعدادیابی که در ایران مرسوم است، ریشه و بنیان تحقیقاتی آن مربوط به همین کشورهای نوین دنیاست، چرا آنها برای ورود افراد به رشتهها و دانشگاهها از چنین ابزاری استفاده نمیکنند؟ حتی مسئله از این هم میتواند اساسیتر باشد. چرا این کشورهای پیشرفته، درسهای اجباری برای دورههای تحصیلی از ابتدایی تا دبیرستان برای همه مشخص میکنند؟
مثلاً در امریکا، در سطح دبیرستان درسهای «زیست شناسی، شیمی، فیزیک، آمار، جبر، هندسه، زبان، ادبیات، تاریخ، جغرافیا و اقتصاد» اجباری است. البته برخی از مدارس دروس اجباری دیگری هم در کنار این دروس دارند. خب این کشور که پیشگام در استعدادیابی است، چرا برای سطح دبیرستان خودش، این درسها را برای همه اجباری کرده است؟ آیا اجباری بودن دروس دوره دبیرستان با «سَرخوردگی به دلیل بی استعدادی» در تناقض نیست؟
به هر روی، شما یک انسان هستید و تعدادی نیاز برای زندگی این دنیا دارید و مسئله اصلی این است که باید به این نیازها پاسخ داده شود. پس چه معتقد به وجود «استعداد» باشید و چه این مفهوم را قبول نداشته باشید یا حتی قبول داشته باشید ولی اثر تمرین را موثرتر بدانید، هیچ چیزی از اصل مسئله، یعنی پاسخ به نیازهای زندگی کم نمیکند.
برای همین پیشنهادم به شما این است که به جای زندگی در تئوریها، هرچه سریعتر دنبال عملگرایی باشید. کارهایی را انجام دهید که زودتر شما را به هدفی برساند که آن هدف پاسخگوی نیازهای شما باشد. بالاخره زندگی در این دنیا، برای شخص شما، نیازهایی به دنبال دارد. به فکر آنها باشید و از تئوریها فاصله بگیرید. موفقترین باشید.
سلام وقتتون بخیر. ببخشید من پایه نهم هستم و به دلیل اینکه در پایه هفتم و هشتم درس هامو پشت گوش مینداختم و نمیخوندم یا اگر میخوندم دست و پا شکسته بود،به شدت در درس هام دوچار مشکل هستم… یکی از درس هایی که به شدت توش مشکل دارم عربی هست. من توی ترجمه کردن،شناخت فعل ها ،ترجمه افعال،ضمایر،نشانه های مثنی،جمع های مذکر و مونث و…… مشکل دارم. ترجمم هم خیلی ضعیفه. ممنون میشم من رو کمک کنید و راهنماییم کنید از کجا شروع کنم و چه مباحثی رو دوباره بخونم تا یادگیریم کامل بشه؟!
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مشکلاتی که برای من نوشتهاید را در دو دسته میتوانم قرار دهم: الف) حفظیات عربی که شامل شناخت معنای کلمات میشود که خود این کلمهها میتوانند فعل، اسم یا حرف باشند. در واقع شما با رجوع به پایان کتاب عربی هفتم در بخش لغات و همچنین در لا به لای دروس عربی هشتم، لغات موجود را بایستی به مرور زمان حفظ کنید تا با شناخت این واژهها بتوانید در بخش ترجمه قوی عمل کنید.
وقتی می گویید در ترجمه و شناخت معنی فعلها مشکل دارم یعنی نیاز دارید تا دامنه لغات خودتان را بالا ببرید تا به مرور زمان در این بخش قوی شوید. البته تست زنی بخش ترجمه دارای تکنیکهای بیشتری هست که با مقایسه گزینهها و رد گزینه میشود به جواب رسید که با توجه به پایه تحصیلیتان، می دانم که فعلاً مد نظر شما سؤالات چهار گزینهای نیست و بیشتر دنبال تقویت عربی برای مدرسه هستید.
ب) تکنیکهای قواعد عربی که شامل شناخت ساختارهای فعل و اسم و حرف هستند. برای این بخش بهتر است با دیدن فیلم یادگیری را آغاز کنید و بعد از آن میتوانید کلی تمرین روی تمرینهای کتاب درسی عربی هفتم و هشتم و همچنین نمونه سؤالات امتحانی موجود از این درس، انجام دهید تا این یادگیری به مهارت تبدیل شود. برای فیلم هم میتوانید با جست و جوی اینترنتی، فیلمهای رایگان و کامل زیادی را پیدا کنید که به شما کمک میکنند تا آن مباحث را یاد بگیرید. موفقترین باشید.
سلام مجدد. کلا علت های مثل: تقلید کردن از مامانم، ترس از تایید نشدن، دعوا کردن مامانم با من، ترس از مورد قبول واقع نشدن، ترس از انتقال نجاست به مکان های پاک، ترس از وقوع یک حادثه بد به خاطر سهل انگاری و حواس پرتی، ترس از گیر دادن دیگران، عذاب وجدان و ترس از غر شنیدن و حتی ترس از طرد شدن، ترس از سرزنش شدن، ترس از شنیدن جمله: تو هیشوقت دلسوز نبودی چون نسبت به اینهمه زحمت و خستگی اطرافیانت بی تفاوت بودی! ترس از اینکه بهم میگن تو خودخواهی که همش راحتی خودتو میخوای! از جمله علت هایی هستش که رفتارهامو دوباره تکرار میکنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنونم که به طور کامل بیان کردید و در جریان جزییات قرار گرفتم و این لیستی که نوشتهاید به طور کامل نگرانیهای شما را مشخص میکند. حالا به این جمله توجه کنید: «تا زمانی که این توجیحات درونی وجود دارد، شما رفتار تکرار کردن کارها را انجام میدهید».
چون در پیام قبلی پرسیده بودید که چطور میتوانم جلوی تکرارها را بگیرم جوابش این است که «توجیحات درونی» بایستی خاموش شوند. از آنجا که توجیحات بیان شده توسط شما مرتبط با موضوع «ترس شناسی» است، لطفاً آن دوره را در طول هفته بخوانید و دنبال کنید تا به این موارد برسیم و آنجا متوجه شوید چطور بایستی برخورد کنید تا دیگر تحت فشار نباشید.
در ضمن لیست ترسهای شما از جمله پرتکرارترین و مهمترین ترسهایی است که بین اکثر ما رایج است و خیلی لازم است که در موردش صحبت شود که در همان دوره ترس شناسی به آن میپردازم. موفقترین باشید.
سلام. من متوجه شدم که در این چندماه اخیر، اکثر کارها رو بدون علت تکرار میکنم و با یک بار انجام شدنش نگرانم و تا تکرارش نکنم یا به قول معروف وسواس نکنم، آروم نمیشینم. به رفتارهام که نگاه میکنم همه اش نشونه هایی از وسواس رو نشون میدن، مثلا هرشب لباسامو عوض میکنم، اکثر وقتا بعد از سرویس رفتن پاهامو میشورم، حموم رفتنم طولانی تر شده، مثلا چند دفعه یه کاریو چک میکنم که ببینم درست انجامش دادم یانه.
در موارد کوچیکتر مثلا وقتی از اتاقم بیرون میام چند دفعه برمیگردم نگاه میکنم که لامپ خاموش باشه یا یه پیامی رو که برای کسی ارسال میکنم چند دفعه میخونم که نکنه اشتباه کرده باشم یا چند بار در یخچال رو باز و بسته میکنم تا مطمئن شم در رو بستم! من میترسم که این وسواس، جنبه های دیگه زندگیمو درگیر کنه و میخوام از همین الان که شاید مسئله خیلی جدی نباشه مشکلو حل کنم. هرچند که همین الانم به خاطر وسواس، تایم زیادی رو در شبانه روز از دست میدم.
یکی از علت های مهمی که احساس میکنم در این قضیه تاثیر داشته، رفتارهای مامانم بوده. مامانم حتی یه لحظه آروم نمیشینه و یکسره درحال تمیز کردنه و به شدت وسواس داره. مثلا وقتی قراره یه نفر فقط برای ۱۰ دقیقه بیاد دم در خونمون، تماااام حیاط رو میشوره و تمیز میکنه، حیاطی که دو روز پیش تمیز شده بود و حرف مامانمم اینه که دوست ندارم کسی پشت سرم بگه که وای خونشون چقدر کثیف بود. درحالی که اون آدم درطی ده دقیقه میاد و میره و اصلا داخل نمیاد که دقت کنه چی به چیه.
مامانم کلا درحال شستن پرده و وسایل دور و بره و ما دیگه موندیم چی بگیم. به خصوص وقتی کرونا اومده که خیلی خیلی وسواس میکنه. جالبه اگر به دلایلی مامانم بره و من خونه تنها باشم، منم دقیقا مثل مامانم رفتار میکنم و تماااام خونه رو میشورم و تمیز میکنم حتی اگر نیازی نباشه! من به مامانم کمک میکنم ولی هیچوقت مورد تاییدش نبودم.
همیشه به من میگن تو هیچ کاری واسه ما نمیکنی درحالی که خیلی وقتا بهشون کمک میکنم و من فکر میکنم اونا دوست دارن منم مثل خودشون رفتار کنم. چون هر وقت مثل خودشون رفتار کردم منو بیشتر تایید کردن! نمی دونم شاید علت وسواس منم تایید گرفتن از اطرافیانم باشه. هرچند که تصمیم گرفتم دنبال تایید نباشم و به اندازه ای که میدونم درسته بهشون کمک کنم حتی اگر دیده نشم.
درکل مشکلمو گفتم تا از شما کمک بگیرم که اول از همه چیکار کنم که بیشتر از این وسواسی نشم و دوما چیکار کنم که از محیطم تاثیر نگیرم؟ میخوام که مثل مامانم وسواسی نباشم ولی نمیدونم چه باورهایی باید داشته باشم که همرنگ نشم و سوم از همه اینکه ریشه مشکلم رو چطور پیدا کنم؟ ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مواردی که شما نوشتهاید کمی خاص هستند و لازم است به این سوالم پاسخ دهید تا بتوانم تحلیل درستتری از شرایطی که توضیح دادهاید، داشته باشم.
سؤال محوری مد نظرم را با کمی توضیح میپرسم: وقتی یک نفر میگوید وسواس دارم، سخنش را بایستی اینطوری ترجمه کنیم: «او نگران یک یا چند اتفاق است». مثلاً وقتی یک فرد «وسواس نظافت» دارد در واقع او میتواند «نگران بیماری» یا «نگران قضاوت مردم» است که نگویند فلانی تمیز نیست و نظافت را رعایت نمیکند. البته ممکن است وقتی کسی «وسواس نظافت» دارد، نگرانیهای دیگری هم داشته باشد و اصلاً هم عجیب نیست که ما انسانها یک رفتار یکسان را با دلایل کاملاً متفاوت از هم بروز میدهیم.
هرجا اسم «وسواس» آمد باید در ذهنمان واژه «نگرانی» هم بیاید. حالا سؤال من از شما این است که کل نگرانیهای خود را بیان کنید. یعنی برایم بنویسید که نگرانیهای شما چیستند که برای کاهش اضطراب ناشی از آن نگرانیها، تصمیم به تکرار میگیرید. البته چند مورد از آنها را توضیح دهید مثل «تقلید از مادر»، «به چشم آمدن» و «تأیید شدن».
لطفاً به طور کامل روی این موضوع فکر کنید و تمام دلایل را بیان کنید. برای اینکه بهتر بتوانید به این پرسش، پاسخ دهید کافی است تک تک رفتارهای تکراری خود را در ذهنتان تجسم کنید و بعد از خود بپرسید برای کاهش چه نگرانی و اضطرابی این کار را انجام میدهم؟ مثلاً وقتی هر شب لباس را عوض میکنید، کافی است اینطور فکر کنید: «چرا هر شب لباسم را عوض کنم؟ نگران چه هستم؟ اگر عوض نکنم چه میشود؟». هرچه دلایلی درونی که برایم مینویسید کاملتر باشد، بهتر میتوانم تحلیل کنم که چه مسیری را لازم است طی کنید. موفقترین باشید.