مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
ترس از دیده شدن

سلام من دیپلم 95ریاضی دارم از فرازنگان و سال اخر معدلم تقریبا 12اینا بود و کلا درس نخونده بودم چون گفته بودن مهم نیس معدل و بیشتر توی خونه درسای پایه رو میخوندم و نمیرفتم مدرسه با اینک رتبه نسبتا قابل قبولی رو آوردم و تمام رشته های دلخواهمو میتونستم برم پدرم مخالفت کردند و گفتن که برم تجربی تا دکتر بشم چون مهندسی مناسب دخترا نیستو درآمد نداره. این شد که من هر سال کنکور تجربی دادم، به صورت مکرر با رتبه های نزدیک 80هزار، چون واقعا نمیخوندم فقط برای اینکه بهم گیر ندن و دیگر امتیازاتم ازم سلب نشه قبول کرده بودم.
ولی الان 5سال گذشته و من میبینم تو این 5سال درس که نخوندم هیییییچ، وقتو عمر خودمم هدر دادم، درسته تجربه هایی هم بدست آوردم ولی این اون چیزی نبود که من میتونستم بشمو میخواستم باشم، خلاصه امسال هدفمندتر شروع کردمو دوست دارم به نتیجه دلخواهم برسم و براش تلاش کنم، فقط این وسط ترس ها و دغدغه هایی دارم که هنگام مطالعه منو ناخنک میزنه.
میگه ببین هرچقد بخونیا بخاطر اینک قبلا معدل دبیرستانت پایین بوده، حتی رتبه زیر هزار هم بشی، ازت کنکور مجدد میگیرن برای راستی آزمایی، اون موقع همه متوجه میشن این همه سال داشتی توخونه وقتتو تلف میکردیو قبولیت بعد 5سال براشون بی ارزش میشه و مسخره ات میکننه، یا اگه ازت کنکور مجدد گرفتنو تو تو اون فاصله درسارم یادت رفتو نتونسی نمره قبولی بگیری چی؟ یا اگه رتبه خوب بگیری و عکستو تو مدارسو شهر پخش کنن چی؟ یا وقتی که رفتی سر جلسه امتحان بدی یکی از آشناها و معلمارو ببینی (که حتما میبینم) چی؟ اونا بگن وای تو شاگرد اولمون بودی چقدر گفتیم سال اخر بیا مدرسه، نیومدی، حالا ببین پشت کنکور موندی این همه ساااال!!
همه ترس هایی که دارم ترس از آبرو عه اینکه به حالم افسوس بخورن و بشم آیینه عبرت. چون بخاطر سرشناس بودن خونوادم، بخاطر شاگرد اول بودنو تیزهوشان خوندنم خیلی تو مرکز توجه بودمو همیشه الگو، دیگه همچین زندگی ای رو دوس ندارم، دوس ندارم کسی منو بشناسه، نه تعریف میخوام نه تحقیر، دوس دارم بهترین رتبه رو داشته باشم چون دوس دارم بهترین دانشگاه درس بخونم واقعا بهش نیاز دارم، چون من خیلی به محیطم وابسته هستم اگه کسانی که اطرافم هستن از من بالاتر نباشن به لحاظ اخلاقی و علمی، من به تکاپو نمیوفتم که پیشرفت کنم.
ولی از طرفی دیگه دوس ندارم سرشناس باشم و دغدغه شاید خیلی الکی و خنده دار ولی خیلی کشنده این روز های من این ترس ها شده که اگه به واسطه رتبه خوب باز بیوفتم تو زبونا چی؟ امکانش هست که رتبه خوب بیاریم ولی تو مدارسو سطح شهر و مجازی، اسمو عکسمونو پخش نکنن؟ کلا دوس ندارم فامیل و اشنا از رتبه و دانشگاه و رشته و شهر قبولی من چیزی بدونن.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما نکاتی وجود دارد که به ترتیب شماره گذاری، توضیحاتی را پیرامون آن‌ها می‌دهم: 1- شاید بارها این جمله را خوانده باشید که نوشته‌ام: «تنها کسی که در این دنیا برایش هدف گذاری می‌کنم خودم هستم و برای هیچ انسان دیگری، اجازه ندارم هدف انتخاب کنم»، چرا؟
چون به خاطر تکامل مغزمان، پایبند بودن به هدف به دلیل مصرف انرژی که دارد برای ما سخت است حالا چه رسد به اینکه هدف را شخص دیگری هم انتخاب کرده باشد و خود همین، عاملی برای نچسب‌تر شدن هدف می‌شود. بنابراین هدف باید تحقق نیازهای شما باشد نه خواسته‌ها یا نظر دیگران.
همین الان مطمئن شوید که این هدف قرار است نیازهای شما را پاسخ دهد و بعد از بررسی، دیگر هیچگاه نباید بگویید که پدرتان این هدف را جلوی شما گذاشته، چون خودتان همین الان مطمئن شدید که هدفتان پاسخگوی نیازهای شماست و این یک فرایند شخصی است که مجبورید برای رسیدن به آن، سختی تحمل کرده و تداوم به خرج بدهید.
2- به هیچ وجه نباید بگویید 5 سال از عمرتان را هدر داده‌اید. این طرز نگاه درستی به این 5 سال نیست. شما در این 5 سال رشد کرده‌اید و به انسان سطح بالایی تبدیل شده‌اید که هدفش را یافته و حاضر نیست مثل اکثر افراد جامعه با مدل ایستگاه و قطار به زندگی نگاه کند و بگوید دیر شده و هدف را رها کند. شما عمرتان را داده‌اید تا اینطور عمیق شوید.
تجاربی که دارید همگی ارزشمند هستند. نباید فقط بگویید در این 5 سال درس نخواندم بلکه باید بگویید چرا نخواندم و ذره ذره که جلو بیایید، متوجه خواهید شد که در این 5 سال به پختگی خوبی در خصوص زندگی و زبری‌های آن رسیده‌اید و این یک سرمایه گذاری برای شماست. اگر عمرتان را نمی‌دادید، تجربه‌ای هم به دست نمی‌آمد و وقتی تجربه‌ای نداشتید الان نمی‌توانستید بزرگ‌تر از جامعه فکر کنید و در نهایت یک فرد عادی باقی می‌ماندید.
3- وقتی شما در کنکور به سطح یک رشته و دانشگاه می‌رسید یعنی سواد متناسب با آن را پیدا کرده‌اید. این سواد مثل یه برگ نیمه جان نیست که با کوچک‌ترین بادی از درخت کَنده شده و به زمین بیفتد. اگر شما سواد قبولی برای یک رشته را پیدا کرده باشید آنگاه مطمئن باشید آن سواد نهادینه شده و عمیق است و به این مفتی‌ها از چنگ شما خارج نمی‌شود.
چون برای موفقیت در کنکور یک سواد حفظی و روخوانی شما را به سطح یک رشته و دانشگاه نمی‌رساند بلکه آن سوادی که عمیق و پر تکرار شده، می‌تواند قبولی شما را بسازد. بنابراین ده بار هم کنکور مجدد بدهید هیچ اتفاق خاصی رخ نخواهد داد.
4- در خصوص عبارت‌های «ارزشمندی در نگاه اطرافیان»، «مسخره شدن توسط بقیه»، «نصیحت کردن دیگران» و «افسوس خوردن بقیه به حال شما»، بایستی مقدمه سایت کلبه مشاوره را مطالعه کنید. در آن مقدمه گفته‌ام که موفقیت هزینه‌های روحی و روانی دارد. اصلاً فکرش را کنید در مقدمه سایت، یعنی شروع سایت یعنی در همان ابتدای سایت دست روی این هزینه‌ها گذاشته‌ام.
از وقتی که تصمیم می‌گیرید برای موفقیت تلاش کنید این هزینه‌ها جلوی شما قرار می‌گیرد. بنابراین از منوی بالای سایت روی مقدمه کلیک کنید و آن مطلب را بخوانید و در انتها از خود بپرسید آیا حاضرید این هزینه را پرداخت کنید؟
5- اسم، عکس و رتبه، اطلاعات خصوصی یک داوطلب کنکور محسوب می‌شود و هیچ شخصی بدون اجازه شما حق ندارد که آن را منتشر کند. اگر مصاحبه، عکس و اسم رتبه‌های مختلف کنکور را مشاهده می‌کنید، خودشان موافق این اتفاق هستند یا فکر می‌کنند این یک رسم عادی است. تا زمانی که شما نخواهید، اتفاقی روی نخواهد داد. البته 10 نفر اول کنکور تجربی توسط سایت سنجش معرفی می‌شوند ولی بقیه رتبه‌ها کاملاً به خودتان ربط دارد که بخواهید نمایش داده شود یا خیر.
6- اینکه ما انسان‌ها به محیط وابسته هستیم سخن درستی است. همه تحقیقات هم این موضوع را تأیید می‌کنند ولی یک شرط بسیار بزرگ وجود دارد و آن هم آگاهی و تصمیم برای مقابله است. در واقع اگر یک انسان، آگاهی داشته باشد و تصمیم بگیرد که تحت تأثیر محیط واقع نشود، قطعاً در این امر موفق خواهد بود.
درست است که بایستی انرژی مصرف کند و فشارهای زیادی را تحمل کند ولی محیط بر روی افراد آگاه می‌تواند بی تأثیر باشد. با این توضیحات می‌خواهم بگویم اگر محیط روی شما تأثیر زیادی دارد بایستی برای کم شدنش تلاش کنید. فرمول هم به این صورت است که به عقل خودتان اعتماد کنید و سعی کنید درستی سخن‌هایی که می‌شنوید را برای دراز مدت بررسی کنید.
اگر صحبتی در دراز مدت درست به نظر می‌رسد و کار می‌کند آن را بپذیرید و در غیر این صورت آن را رد کنید و اصلاً هم برای شما نباید اهمیت داشته باشد که این صحبت را چه کسی گفته است. از سوی دیگر نباید خود را به محیط شرطی کنید. یعنی اگر اطرافیان تکانی بخورند من هم می‌خورم و اگر کسی کار نکند من هم نمی‌کنم.
با این مدل فکری، نمی‌شود پیشرفت زیادی داشت. یادتان باشد افکار شماست که جلوتر از شما حرکت می‌کند و اگر آن‌ها درست باشند قطعاً عمق موفقیت را می‌سازند. اگر فعالیتی نیاز شماست بایستی انجام شود حتی اگر هیچ انسانی در اطراف شما، آن را انجام ندهد.
7- یک سری کلید واژه دیگر هم در صحبت‌های شما هستند که مرتبط با ترس می‌باشند. لطفاً دوره «ترس شناسی» را از منوی بالای سایت انتخاب کرده و مطالعه کنید. به خصوص «ترس رایج سوم: ترس روز کنکور» که می‌تواند به جمع کردن افکارتان کمک کند. موفق‌ترین باشید.

خارج ازکشور

سلام راستش یه سوال خیلی مهم داشتم که تاحالا جوابش و نگرفتم و شما تنها کسی هستید که میتونه به این نشخوار ذهنیم پاسخ بده. چندوقت پیش تقریبا تونسته بودم خانواده رو راضی کنم که طی یکی دوسال بعد برای تحصیل مهاجرت کنم. فعلا درحد راضی شدن ونه مراحل بعدی…. اما اتفاق ناخوشایندی افتاد که همه چی فعلا تغییر کرد و خارج رفتن که هیچ فکر خیلی چیزا رو باید بیرون کنم.
من با خودم فکر میکنم افرادی که خارج کشور هستن دیگه چی کم دارن. اول اینکه بدون دردسر و زحمت وارد یکی از بهترین دانشگاه های جهان شدن این یکی از برتریهاشون نسبت به ما. دوم اینکه رفاه خاص خودشونو دارن، سوم اینکه پولدارن، چهارم اینکه به هدفشون درکمال ارامش رسیدن و غم و غصه ای ندارن تازه کلی هم اعتبار دارن و شیک و باکلاس هستن و تازه خیلیاشونم که شنیدم با شما کار میکنن و در حال توسعه فردی هستن.
اینا به همه چی رسیدن خیلی راحت تر و بهتر از ما. شاید مشکلم براشون پیش بیاد ولی نه به اندازه ما اصلا چه مشکلی دارن… اونا اصلا مشکل میدونن چیه… میشه خواهش کنم به این نشخوار های ذهنی من پاسخ منطقی بدید ؟میدونم شما با چندین نفر که خارج ایران هستن کار میکنید و منم قصد داشتم اگه شرایط مهاجرتم اوکی شه اگه قبول کنید منم یکی ازشاگردانتون باشم اما خب نشد. ولی واقعا اینجورین عزیزانی که خارج هستن؟؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه خیال و رؤیا در خصوص کشور مقصد بین افرادی که قصد تحصیل در خارج از ایران را دارند، موج می زند و بعداً که در آن کشور زندگی می‌کنند تازه متوجه می‌شوند که بین تصورات ذهنی و واقعیت، اختلاف زیادی وجود دارد.
معمولاً قبل از اقدام به مهاجرت همیشه از مخاطبم می‌پرسم که ذهنیت و تصورات خودت را از کشور مقصد برایم بگو تا یکی یکی میزان همخوانی آن را با واقعیت بسنجیم. چون می‌خواهم یک تصور کاملاً واقع بینانه نسبت به مهاجرت داشته باشد و بتواند پای هدفش بماند. شما هم در پیامتان برخی از تصورات ذهنی خودتان را نوشته‌اید که به نوعی مورد یک و چهار به هم و موارد دو و سه هم به یکدیگر مرتبط هستند و من نیز با همین شیوه پاسخ می‌دهم:
1- و 4- بدون دردسر و زحمت وارد بهترین دانشگاه‌های جهان شدن و یا بدون غم و غصه به هدفشان رسیدن که برای رشته‌های مطرح مثل پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی و سایر رشته‌های در این سطح، با واقعیت همخوانی ندارد. چون:
الف) در برخی از کشورها برای ورود به این رشته‌ها آزمونی شبیه به کنکور وجود دارد با این تفاوت که باید از دروس دانشگاهی ترم یک و دو این آزمون را بدهید که به مراتب از نظر حجم مطالب نسبت به کنکور کشورمان سنگین‌تر و بیشتر است.
ب) ظرفیت پذیرش در کشورهایی که آزمونی شبیه به کنکور دارند برای رشته‌هایی که نام بردم خیلی پایین‌تر است و رقابت پر رنگ‌تری وجود دارد.
پ) در برخی از کشورهایی که آزمونی شبیه به کنکور دارند، محدودیت تعداد دفعات شرکت هم دارند مثلاً می گویند فقط دوبار حق دارید ثبت نام کنید.
ت) در برخی دیگر از کشورها که آزمونی شبیه به کنکور ندارند از شما خواسته می‌شود که لیسانس رشته‌های مرتبط با پزشکی، دندانپزشکی و داروسازی را بگیرید و در صورتی که بعد از 4 سال درس خواندن، امتیازات مرتبط را کسب کردید می‌توانید درخواست ورود به آن رشته‌ها را داشته باشید.
ث) چه دانشگاهی که در آن درس می‌خوانید به زبان انگلیسی باشد چه نباشد، مجبورید زبان رسمی آن کشور مقصد را در طول تحصیل بیاموزید و جزء دروس ترم است چون قرار است با مردم آن کشور ارتباط کلامی داشته باشید.
ج) درس خواندن در دانشگاه هم سختی‌ها و زبری‌های خاص خودش را دارد.
چ) برخی از ایرانی‌های خارج از کشور، به هر دلیلی مجبور می‌شوند در کنار تحصیل، شغل هم داشته باشند. پیدا کردن شغل پاره وقت و هماهنگی با ساعت‌های دانشگاه تازه به شرط اجازه کار در آن کشور هم یک چالش است.
ح) در برخی از کشورها، اخراج از دانشگاه مرسوم است. یعنی اگر دانشجویی نتواند همسطح با رنکینگ همکلاسی‌ها باشد، عذر او را خواسته و اخراجش می‌کنند.
البته قطعاً این سختی‌ها یا مشابه همین‌ها برای کشور خودمان هم هست. اصلاً قصدم این نیست که بگویم ایران راحت‌تر است یا فلان کشور خارجی. همه جا سخت است. این را با خود تکرار کنید:همه جا به دست آوردن موفقیت سخت است. موفقیت یک اتفاق غیرعادی است. کسب جایگاه اجتماعی با تمام پایه‌های مغز ما انسان‌ها در تضاد است بنابراین هرجا باشید سختی‌هایی از جنس همان جا را تجربه خواهید کرد.
در واقع از شمردن این چند سختی فقط این قصد را داشتم که بگویم هیچ موفقیت و دستاوردی در این جهان بدون دردسر و سختی نیست. شما چون در ایران هستید و سختی‌های ایران را می دانید، گمان می‌کنید که خارج از کشور هیچ سختی ندارد. این همان زندگی موازی است که بارها خطرش را گوشزد کرده‌ام.
سختی همه جا هست و نمی‌شود گفت کدامش راحت‌تر است؟ هرکسی بر اساس شرایط و منابع در دسترس خودش انتخاب می‌کند که کدام یکی را جلو ببرد. مثلاً یکی ترجیح می‌دهد به دلیل شرایط مالی و امکاناتی که دارد، سختی‌های موفقیت را در کشور خارجی بگذراند و دیگری چون این شرایط را ندراد، قبول می‌کند که در ایران به این سختی‌ها، پاسخ مناسب بدهد. هرگز تصور نکنید که جایی در این جهان وجود دارد که بی دردسر به شما موفقیت می‌دهند.
2- و 3- در خصوص رفاه و پولداری صحبت کردید که این موضوع ارتباطی با کشور مقصد ندارد. در واقع رفاه و پولداری به وضعیت خانوادگی و شرایط اقتصادی خود آن خانواده مرتبط می‌شود و این موضوع را نباید به کشور مقصد ارتباط بدهید. موفق‌ترین باشید.

کتاب خوانی

سلام..خسته نباشید..میخوام کتاب در حیطه ی علوم انسانی بخونم مواقع بیکاریم..اما هیچ پیش زمینه ای ندارم..میخواستم چندتا کتاب بم معرفی کنین ک ب ترتیب بخونم و پیش زمینه م زو بسازن…مثلا مکتب های فکری منتهی ب ئیسم با تفاوت هاشون…سازمان ملل اصلا چیه..حقوق بشر شامل چ بندهایی هس…اتحادیه ها چیه مثلا اتحادیه اروپا و….. ممنون

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. در خصوص عنوان‌هایی که شما مطرح کرده‌اید، بهتر است که از جست و جوی اینترنتی کمک بگیرید. همین کلیدواژه‌ها را گوگل کنید به طور کامل اطلاعات را بدست خواهید آورد و نیاز به تهیه و خواندن هیچ کتابی نیست. در انتها نیز این نکته را یادآوری می‌کنم که از نظر مدیریت زمان، خواندن کتاب در سال کنکور به هیچ وجه توصیه نمی‌شود چون سال کنکور سال تک محوری زندگی کردن است. موفق‌ترین باشید.

روانشناسی بدون کنکور

سلام آقای جدیدی. آقای جدیدی من میخوام روانشناسی بخونم بعدش ادامه اش بدم و دکترا بگیرم و استاد دانشگاه بشم، مطب هم داشته باشم.سوالم اینه که من میتونم دوره کارشناسی رو بدون کنکور بخونم بعدش برای ارشد بالینی کنکور شرکت کنم این طوری مشکلی پیش نمیاد؟
بعضی دانشگاه ها ارشد بدون کنکور هم دارن این رشته های بدون کنکور معتبر هستن؟ من نمیتونم در حال حاضر کنکور سراسری شرکت کنم میخوام بدونم از کارشناسی روانشناسی بدون کنکور شروع کنم بعدا از نظر مدرکش مشکلی نخواهم داشت؟ من ۲۵ سالمه تا الان اشتباهات زیادی داشتم اما اومدم که جبران کنم و دکتر بشم اما متاسفانه به دلایلی نمیتونم کنکور سراسری شرکت کنم میشه منو راهنمایی کنید.
میدونم این مسیر آسون نیست اما من میخوام که یه روانشناس بشم میدونم شاید هیچ وقت به خاطر سنم نتونم استاد دانشگاه بشم شاید هیچ وقت نتونم جزو هیئت علمی بشم اما میخوام زندگیمو تغییر بدم من تموم زندگیم از روبه رو شدن با قبول مسئولیت زندگیم فرار کردم اما الان پشیمون شدم و میخوام جبران کنم .لطفا منو راهنمایی کنید که روانشناسی بدون کنکور دانشگاه آزاد برای شروع مسیر هدفم خوبه یا حتما باید کارشناسی رو از دانشگاه سراسری بگیرم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. بنده در مورد هدف گذاری دخالتی برای هیچ فردی نمی‌کنم. تنها کسی که در این دنیا اجازه دارم برای او هدف تعیین کنم، خودم هستم. چون نیازهایم را می‌شناسم، سختی‌ها و هزینه‌های رسیدن به هدفم را حساب می‌کنم و چون نیازمند آن هستم به مانند یک داروی تلخ، آن را سَر می‌کشم.
بنابراین، تعیین هدف که شامل انتخاب رشته و دانشگاه است، کاملاً به خودتان مرتبط است و بنده دخالتی نمی‌کنم چون لازم است که شما هدف و مسیر رسیدن به آن را انتخاب کنید تا بعداً پای سختی‌هایش بمانید. اما در بخش‌هایی از صحبت‌های خودتان به اعتبار مدرک اشاره کرده‌اید که این قسمت را می‌توانم در خصوصش صحبت کنم.
آنچه که به لحاظ قانونی وجود دارد این است که همه مدارک ارائه شده توسط تمامی دانشگاه‌های ایران که مجوز دارند، رسمی و صاحب ارزش است. درنتیجه مدرک شما اعتبار قانونی دارد. از سوی دیگر، وقتی قرار است به مقطع دکتری بروید بایستی بدانید طبق قانونی فعلی، مصاحبه در مقطع دکتری وجود دارد که در این مصاحبه، سلیقه اساتید بسیار دخیل است.
به طور مثال، استادی تمایل دارد با دانشجویی که در دوره ارشد از او شناخت دارد در دوره دکتری هم با همان فرد کار کند و سایر مسائل از این دست. بنابراین دانشگاه مقطع ارشد به نوعی کیفیت دانشگاه مقطع دکتری شما را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد. بنابراین بد نیست این سلیقه‌ها را هم مد نظر داشته باشید.
مجدد تاکید می‌کنم که مصاحبه کاملاً روی سلیقه آن استاد می‌چرخد و شاید مثال‌هایی هم دیده شود که استاد روی دانشگاه قبلی حساسیتی نداشته است. سلیقه، قانون نیست که بتوان در مورد آن حکم کلی داد، پس هرچیزی و هرحالتی ممکن است. اینجا فقط تجربه گفته شده است نه کلیت و نه قانون. موفق‌ترین باشید.

دلیل کندخوانی

سلام راستش اصلا دلیلش اینکه بخوام بیشتر یادش بگیرم یا اینکه حس کنم هر چی بیشتر وقت بزارم مفهمومی تر یاد میگیرم و این چیزا نیست. در واقع وقتی ک من برای درس میزارم بیشترشو انگار حوصلم نمیشه بخونم. ب یک جا خیره میشم در واقع انگار بزور میخونم و فقط میخام مثلن اون یک ساعت نیمی که برای شیمی در نظر گرفتم بگذره.
انگار که اصلن برام مهم نیست که آیا واقعا مفید بوده یا نه یا شایدم انگار تا الان خودم نخواستم تغییر کنم. حس میکنم میترسم ازاینکه بخوام همش درس بخونم میترسم کلن همیشه ی شخص کنکوری برام ترسناک بود. پارسال وقتی رفته بودم کتابامو بخرم ی پسر بود اومده بود کتاباشو بفروشه وقتی میگفت چقدر درس خونده خیلی میترسیدم.
براش ناراحت میشدم میگفتم چقدر گناه داره اینقدر درس خونده و توی خونه مونده انگار ک قرار نبود منم مثل اون بشم تازه شاید براتون عجیب باشه دوتا کتاب ک ازش خریدم رو اصلا نخوندم یه حس بدی همیشه دیگه به اون کتابا دارم نمیدونم دلیلش چیه؟ خیلی ترسناکه کنکوری بودن و هیچ جا نرفتن انگار ک قراره دیگه زندگی نکنم برام وحشت اوره.
در مورد اون سوالتونم ک گفتین فقط برای درس زیست اینطورم باید بگم نه هر چند که باتوجه به صحبتهای بالام خودتون متوجه شدید برای همه درسا اینطوریم و یچیز دیگم ک شاید ربط داشته باشه اینه که از اولش همیشه وقت تلف میکردم تا بشه اخرین لحظه همون دقیق نودی خودمون.
مثلا صبح امتحانای نوبت دوم ساعت سه چهار بلند میشدم تا موقع امتحان میخوندم الان ک برا کنکور میخونم همش وقت تلف میکنم همش میگم از فردا بهتر میشم ازش میترسم و فرار میکنم ولی همش عذاب وجدان دارم میدونم این غذاب وجدان درد بیشتری برام داره تا بخوام درس بخونم و خیلی بیشتر اذیت میکنم اما هر روز میگم بازم اینطوری درس میخونم امروز از فردا تغییر میکنم اما باز فردا.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ضرب المثل منطقی در زبان فارسی داریم که می‌گوید: «هر گردویی، گِرد است ولی هر گِردی، گردو نیست» که در واقع همان عکس قضیه همواره صادق نیست را بیان می‌کند. با این مثال می‌خواهم روی این نکته تاکید کنم که هرگاه رفتاری را بروز می‌دهید بایستی چند قدم به عقب‌تر برگشته و دلیل را پیدا کنید.
چون طرز تفکر یا عقیده است که باعث شکل گیری رفتارها می‌شود. پس هر کجا یک دانش آموز یا داوطلب کنکور مشغول کندخوانی باشد، نباید زود بگوییم او وسواس مطالعاتی دارد. چون از روی رفتار نمی‌توان در مورد مشکل ریشه‌ای قضاوت کرد. این خیلی اهمیت دارد که دنبال روش اشتباه نباشید و بعد بگویید که چرا پس نتیجه نگرفتم و هیچ چیزی عوض نشد و چرا اصلاً تغییر نمی‌کنم؟
درنتیجه همیشه از خودمان می‌پرسیم چرا این کار را انجام می‌دهم؟ دلیلم چیست؟ فلسفه و طرز تفکر و عقیده‌ای که باعث بروز این رفتارم می‌شود، چیست؟ که شما به خوبی توانستید پشت پرده افکارتان را بیرون بریزید. آنچه دلیل کندخوانی، توقف، خیره شدن و درجا زدن شما در مطالعه می‌شود در یک عبارت خلاصه می‌شود: «ترس و وحشت از توقف زندگی».
این ترس به معنای آن است که شما فکر می‌کنید که «درس خواندن برای کنکور باعث افسردگی، تنهایی و سایر بیماری‌های روحی می‌شود». یا اینکه یه معادله در ذهنتان شکل گرفته که می‌گوید: «کنکوری بودن مساوی با زیاد درس خواندن است و زیاد درس خواندن باعث دور افتادن از زندگی عادی است». البته شاید شما بتوانید با جمله بندی‌های دیگری هم پیوندهای درونی خودتان را توضیح دهید یا آنکه جزییات بیشتری را از شرایط روحی خودتان بیان کنید و ولی به طور کلی، به همین جمله بندی‌هایی که برایتان نوشته‌ام ختم می‌شود.
با این تفاسیر، حالا برای برون رفت از این شرایط چه باید کرد؟ لازم است که در مورد درستی یا نادرستی طرز تفکری که در درون شما گرفته، تحقیق کرده و فکر کنید و به یک نتیجه برسید و با صدور آن حکم برای مغزتان، روند مطالعاتی را شروع کنید. من برای آنکه شما روند بهتری در تفکر خودتان طی کنید، چند گام را مشخص می‌کنم:
0- آیا هدف من از طریق کنکور دادن و رسیدن به یک رشته دانشگاهی تحقیق می‌یابد؟ به عبارت دیگر، آیا بهترین راه برای آنچه در زندگی آینده به آن‌ها نیاز دارم، از طریق کنکور است؟ اگر جواب سؤالتان منفی است که نیاز است به دنبال مسیری باشید که شما را به نیازهایتان برساند و اگر جوابتان مثبت است آنگاه شما مجبورید برای پاسخ به نیازهای خویش، کنکور دهید و در نتیجه ادامه مطلب را بخوانید.
1- در فهرست بالای سایت، روی عبارت «مقدمه» کلیک کنید و قبل از هر اقدامی، هزینه‌های موفقیت را بخوانید و در موردش فکر کنید و بعد از خود بپرسید، آیا حاضرم این هزینه‌ها را برای موفقیتم پرداخت کنم؟
2- اگر جواب سؤال قبلی، مثبت بود آنگاه لازم است که تمام اخبار، خاطرات و هر آنچه در مورد بیماری‌های مرتبط با کنکور (مثلاً اگر برای کنکور بخوانی افسرده، درونگرا، گوشه گیر و… می‌شوی) در ذهنتان شکل گرفته را روی برگه‌ای برای خودتان بنویسید و به دوره «خاطره شناسی» و دوره «کلک‌های مشترک مغز» از بخش توسعه فردی منوی بالای مراجعه کرده و پرونده این خاطرات را ببندید و حالا از خودتان بپرسید آیا باز هم می‌خواهم برای موفقیت در کنکور تلاش کنم؟
3- حالا لازم است که با توجه به آموزش‌های موجود در دوره «مغز شناسی» و دوره «احساس شناسی»، برنامه درسی که برای خودتان تهیه کرده‌اید را اجرا کنید. شما بعد از طی این مراحل در شرایطی هستید که دیگر آن نگرانی‌ها و ترس‌هایی که باعث کندخوانی تان می‌شد را ندارید زیرا به صورت دقیق و منطقی آن‌ها را حل کرده‌اید و می دانید کلک‌هایی بوده که توسط مغز و به دلیل وجود خاطرات در طرز تفکر شما گنجانده شده و مانع از تلاشتان می‌شده است.
فقط دقت کنید مثل هر تغییر دیگری، اولاً بایستی به خودتان زمان بدهید تا از دوره نهفتگی عبور کنید و بتوانید بعد از طی این مدت زمان که مشخص هم نیست، چقدر طول می‌کشد، به شرایطی برسید که دیگر روان شده باشید و دوما همیشه منتظر برگشت آن حس و حال‌ها باشید ولی دچار شوک نشوید. چون مغز حیوانی پس از مدتی آثار و علایم رفتارهای قبلی را ظاهر می‌کند تا بگوید تو خوب نشدی و مشکل داری تا بعد از آن بتواند بحران سازی کرده و شما را خودکم بین کند و به این نتیجه برساند که هرگز خوب نمی‌شوی و توهم خوب شدن زده‌ای. اگر علایم ظاهر شد فقط یادتان باشد که چه مسیری را برای تغییر طی کرده‌اید و لازم است پافشاری کرده تا دوباره به ثبات برسید. موفق‌ترین باشید.

کندخوانی

سلام من ی مشکل دارم خیلی اذیتم میکنه و برام دردسر ساز شده و همین مشکل باعث شد پشت کنکور بمونم و امسالم چند روزه شروع کردم باز حل نشده اگه اینطور پیش بره مثل سال قبل میشه ممنون میشم بهم کمک کنید.
من وقتی درس میخونم اول اینکه اصلا تمرکز ندارم با اینکه مشکل خاصی تو زندگیم ندارم ذهنم خیلی شدید درگیر مسائل کلیشه ای و پوچ میشه هر کاری میکنم نمیتونم روی درسه تمرکز کنم و انگار که هر سه ساعت درس خوندنم نیم ساعتش مفیده و اینکه خیلی خیلی کند پیش میرم مثلا یه گفتار زیست که میخونم فقط یک ساعت و نیم برای متن کتاب وقت میزارم یه پارت دیگ درسنامه وقت میگیره ی پارت دیگم باید برای تستش وقت بزارم اخرش توی یکساعت و نیم زیادش بتونم ۱۶ تا تست بزنم باز بقیه تستش میمونه.
این روند همچین ادامه پیدا میکنه که دیگه حالم از اون مبحث بهم میخوره موقع درس خوندن خیلی وقت تلف میکنم شاید فکر کنید وسواس مطالعاتی داشته باشم اما شاید یک درصد خیلی کمیش برا این باشه بقیش نیست همه راهکار ها رو انجام دادم برنگشتن به خط قبلی جمع کردن چیزایی که باعث حواسپرتی میشه خلاصه هر کی هر چیزی گفته انجام دادم دریغ از یک درصد نتیجه کل پارسالو فقط دهم میخوندم انقدر اخرا ناراحت بودم دیگه درس خوندن رو ول کردم خب ادم وقتی میبینه این همه وقت گذاشته هیچی پیشرفت نکرده دل زده میشه نتیجش شد پشت کنکور موندنم و اینکه توی دوازده ساعت درس خوندن زیادش بتونم ۹۰ تا تست بزنم تعداد تستمم خیلی پایینه هر کار میکنم مشکلم حل نمیشه

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. همه رفتارهایی که ما انسان‌ها در طول زندگی خودمان انجام می‌دهیم با دلیل هستند. به عبارت دیگر، هیچ رفتاری نیست که بی دلیل از ما سر زده باشد. این دلایل به دو دسته تقسیم می‌شوند: الف) دلایل احساسی، ب) دلایل غیراحساسی. حالا شما در قدم اول بایستی دلایل رفتارهای خودتان را پیدا کنید.
در واقع سؤال روی میز که لازم است به آن پاسخ دهید، اینطور بیان می‌شود: دلیل یا دلایل قانع کننده من برای اینکه در هنگام مطالعه این رفتارها را بروز می‌دهم چیست؟ به طور مثال یک دانش آموز یا داوطلب کنکور به دلیل ترس از فراموشی، این رفتار را نشان می‌دهد. یعنی او می‌گوید اگر اینطوری درس نخوانم، فراموش می‌کنم و یادم می‌رود.
فرد دیگری معتقد است که زیست درس مفهومی و مهمی است و باید اینطوری خوانده شود وگرنه درصد بالایی نمی‌گیریم. دانش آموز دیگری اینطور گزارش می‌دهد که باید همین الان، این فصل را بفهمم، یاد بگیرم، مسلط شوم، حفظ کنم و تست‌هایش را هم بزنم تا یک روند یادگیری کامل داشته باشم. حالا شما دلیل یا دلایل خود را بیان کنید که چرا باید این رفتارها را بروز دهید؟
در واقع دلایل همان طرز تفکر شما هستند که برای بروز این رفتارها، قانعتان کرده است. از یک زاویه دیگر هم می‌توان به قضیه نگاه کرد و آن هم اینکه با بروز این رفتارها به دنبال چه نوع آرامشی هستید یا قرار است چه نوع اضطراب و استرسی را کم کنید؟ وقتی دلایل مشخص شوند آنگاه می‌شود راه حل برطرف کردن آن را هم مشخص کرد. از این رو است که قبل از هر اقدامی، باید دلیل یا دلایل بروز رفتار خود را مشخص کنیم.
در ضمن یک سؤال و یک نکته هم می‌خواهم اضافه کنم: سوالم این است که آیا فقط در درس زیست اینطور هستید یا روی بقیه درس‌ها هم این رفتارها را بروز می‌دهید و نکته مورد نظرم این است که روش‌هایی مثل به خط عقب برنگرد یا فکرت را منحرف کن یا اگر برگشتی خودت را تنبیه کن یا اگر برنگشتی به خودت جایزه بده و سایر روش‌های این مدلی جواب نمی‌دهند چون شما برای انجام این رفتارهایتان دلایلی دارید که آن دلایل نیاز به پاسخ‌های مناسب دارند تا شما مطمئن باشید که نیاز به بروز این رفتارها نیست. پس به خط عقب برنگشتن کمکی به بهتر شدن شما نمی‌کند چون چشمه جوشان دلایل بروز این رفتارها، مشغول دلیل تراشی برای بروز این رفتارهاست. باید چشمه را پیدا کرد و برای آن راه حل ارائه نمود. موفق‌ترین باشید.

حال دلم خوب نیست

سلام من دانش آموز سال یازدهم تجربی هستم. از کلاس اول مشتاق مدرسه بودم و بی اغراق تا پایان سال نهم جز بهترین ها و شاید بهترین مدرسه فرزانگان شهرمان. چشم اندازم از جایگاهم در آینده بهترین موقعیت هاست!! علت موفقیتم بدون شک تلاش پیوسته و روزانه بوده. در واقع من چون از روز اول مدرسه! درس خواندم و عاشق ابراز وجود و لذت موفقیت در رقابت ها بودم، مطالعه برایم عادت شده (بود)! و بی هیچ کلنجار روانی مطالعه می کردم. می گن ترک عادت موجب مرض است!!
من از سر دل سیری! عادت خوبم رو که پیوستگی بود ترک کردم. اول با کارهای متفرقه از جنس همون مطالعه شروع شد. مثلا خوندن آثار کلاسیک و رمان. باید اشاره کنم که در دوره راهنمایی درس خواندن کمی حالت فرار من از مشکلات اجتماعی ام رو به خودش گرفته بود. در مدرسه اعتبار داشتم!!چون شاگرد خوبی بودم و مایه رتبه های مدرسه.
هم کلاسی ها هم با من محترم!! بودند ولی آنچه آزارم می داد این بود که با کسی صمیمی نبودم یا بهتر بگم به کسی اجازه نزدیک شدن نمی دادم. جالب اینکه از این رفتار خودم شاید بشه گفت به شدت!! رنج می بردم. تنها شده بودم و به کتاب های غیر درسی (در کنار اینکه درس مدرسه رو هم می خوندم) پناه بردم و می نوشتم. انشاهای به نسبت زیبایی می نوشتم ولی ناشاد بودم. با اینکه دانش آموز خوبی بودم و صاحب قدرت!! و جایگاه خوب در جمع فامیل و مدرسه ولی حالم بد بود. این رو جدی میگم. من واقعاً اذیت می شدم.
یکی از هم کلاسی هام که برای دوستی بهم نزدیک شده بود رو از خودم‌ دور کردم و بعد در خفا براش می نوشتم و باهاش تو خیال و نوشته حرف می زدم و گریه می کردم. شاید علت اینکه برخلاف نیازم به معاشرت و دوستی رفتار می کردم، حس خود کم بینی و ضعفی بود که حسش میکردم.
خلاصه همون آدمم که توقعات بالایی از خودش داره ولی دیگه تلاش قبل رو نداره. کلاس اول اشتیاق بالایی داشتم و پر انرژی!!(برای کنترلم! معلممون گفته بود به یکی از بچه ها درس بدم و من زنگ تفریحا دنبالش می دویدم و می نشوندمش با هم درس بخونیم) الان من رو مغرور و آروم توصیف میکنن.
راستی!! همش فکر میکردم مغرورم و خودمو بابتش سرزنش و سرکوب می کردم. مامانم هم خیلی میگفت غرور کاذب تو رو نگیره. پس شروع کردم به تظاهر. دیگه از روی ذاتم رفتار نمی کردم. بی جا و به طرز برای خودم مشمئزکننده ای تواضع میکردم. خلاصه کم کم اصالتم رو از دست دادم و حس ضعف و بی هویتی شاید از همین وقتا در من جوونه زد. اصلا در عالم خیال خودم غرق شده بودم و دیگه در واقعیت هیچ لذتی نمی بردم. با لذت کتاب و ته و توی موفقیت های تحصیلیم سر میکردم. به فلسفه متمایل هستم و اون زمان آدمها رو و رفتارشون رو خیلی تحلیل میکردم و از این بابت از خودم بدم میومد!!کلا استاد سرزنش خودم بودم.
اغلب در فانتزی های ذهنم من برای بقیه فدا می شدم و از این لذت می بردم. یا خیلی خفن بودم و صاحب نفوذ و قدرت. در دوره راهنمایی زیاد فکر میکردم. فکرای الکی و کتاب هایی خوندم که به حالت انزوام دامن می زد. برم سراغ حالا. چند وقته من خیلی چیزا رو در خودم کشتم. دیگه کلا فکر نمی کنم. چون از بس با خودم کلنجار رفتم و حالم بهتر نشد! دست کشیدم و بریدم.
ولی راضی نیستم. چون «اگر بهترین نباشم احساس پوچی می کنم!» این حس پوچی دماااار از روزگارم دراورده! دیگه زندگیم، رفتارام، خنده هام، همه چیم اصیل و واقعی نیست و هیجان واقعی رو تجربه نکردم خیلی وقته و حس بی معنی بودن همه چیز باعث می شه کمتر درس بخونم (هر چند رشته پیوند من با کتاب ها به مو می رسه ولی پاره نمی شه چون تهش اولین و اخرین سنگر و دلخوشیم هستن).
الان یازدهمم. کم کم دارم رسما کنکوری می شم. دلم نمی خواد زحمت هام به خاطر کم کاری و افکار منفی و بازدارنده این روزهام، بی نتیجه بمونه. نمی خام ضربه بخورم. دلم می خاد از لاک تنهاییم بیام بیرون. بدبینم و بی اعتماد به بقیه! دلم می خاد لذت ارتباط با آدما رو بچشم (هر کسی کو دور شد از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش. معاشرت تو ذات منه. خیلی زود زبون باز کردم و بچگیم خیلیی با همه می جوشیدم و دوستم داشتن)
حرف ارتباط شد اینم بگم: من ارتباطی برام خوشاینده که توش صاحب برتری باشم! البته الان دیگه همینم نه! کلا گیجم. برای خودم غریبه ام. با خودم حال نمی کنم. یه زمانی فک میکردم اسکیزوفرنی!! یا دوقطبیم!! چون راجبشون تو کتابای آزمون دانش مغز خونده بودم ولی دیدم نه!! من از ظاهر خیلی مشکلی ندارم و اگه مشکلی هم هست ازش آگاهم پس مرضم شادی اینا نیست.
میخوام خواهش کنم راجب نوشته م نظر بدین . چقدر تحیلی من از خودم درسته؟ کجای کارم می لنگه که زندگی برام بی‌معنی شده؟ راستی هر موفقیتی کسب کردم شاید ۹۰ درصد برای کسب افتخار و رضایت مادرم بوده. با اینکه هیچ وقت من رو تشویق نمی کنه! و توقع بالایی ازم داره! ولی حتی یه گوشه چشم که بکنه به من و مایه افتخارش بشم، برام ارزشمنده!!
قضیه شخصیت مادرم مفصله. آدم جالبی هستن. خیلی وقف خانواده! و سخت گیر. و دقیق در جزئیات. اصلا مامانم من رو وارد مسیر درس کرد و ابتداییم رو با زحمت یه مدرسه خیلی خوب نوشت. الان ترازهای قلم چیم خوبه! روی رنج ۷۰۰۰ البته آخریش شده ۶۸۰۰ و خرده. ولی زندگیم دچار رکود شده. ممنون که برای متن طوولانی من وقت گذاشتین. خیلی مشتاقم که نظر شما رو بدونم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. ممنونم که شرح کاملی از وضعیت خودتان برایم نوشته‌اید. در لا به لای صحبت‌های شما، نکاتی وجود دارد که با شماره گذاری به آن‌ها اشاره می‌کنم:
1- شور، علاقه، اشتیاق، تمایل، رغبت و هرگونه احساس مثبت و منفی دیگری که در ذهن دارید، همگی توسط مغز حیوانی تولید می‌شود و از آنجایی که درس خواندن با مصرف انرژی بالا همراه است بنابراین هرگز نمی‌توانیم احساسات مثبتی مثل شور و شوق به درس خواندن و مدرسه را داشته باشیم. در واقع مغز ما عاشق مصرف انرژی بالا نیست و قطعاً در برابر آن مانع خواهد گذاشت.
اگر شور و شوق نداریم پس آن احساسات مثبتی که شما از سال اول تا نهم گزارش کردید، چه هستند؟ اتفاقاً خودتان به همین موضوع به خوبی اشاره کرده‌اید. بر اساس شرایط زندگی و خاطراتی که داشته‌اید، لازم بوده که خودی نشان دهید (به خصوص که در انتهای متن به خوشحال کردن مادرتان اشاره می‌کنید) و اینجا به ناچار و از روی اجبار، درس خوانده‌اید و صد البته توانسته‌اید به موفقیت هم برسید. ولی درس خواندن جذاب نبوده بلکه شما سرکوب قوی روی مغز حیوانی داشته‌اید و آن را مهار کرده‌اید.
قطعاً شما اجبار را لمس نمی‌کردید و چنین تصور می‌کنید که با شور و علاقه درس خواندن را انجام می‌داده‌اید. اما پشت پرده این است که با قدرتمندی توانسته‌اید مغز حیوانی خودتان را سرکوب کرده و درس خواندن را پیش ببرید. فراموش نکنید که مغز ما خطاهای شناختی بسیاری دارد که یکی از آن‌ها به همین مورد بر می‌گردد که گاه آنچه حس می‌کنیم با آنچه عملاً اتفاق می افتد، تفاوت دارد. مثل خطای دید یا پدیده سراب و یا دیدن یک ماهی در تُنگ آب که در تشخیص مکان آن دچار خطا می‌شویم. حتماً در دوره‌ای مجزا به بررسی خطاهای شناختی مغز خواهم پرداخت تا بتوانید در زندگی منطقی از این فهرست کمک بگیرید.
2- ما انسان‌ها به درس خواندن، ورزش کردن، کار کردن، رژیم گرفتن و هرگونه فعالیتی که با مصرف انرژی زیاد یا جلوگیری از ورود انرژی به بدن در ارتباط است، عادت نمی‌کنیم. چون هر عمل و رفتاری برای آنکه تبدیل به عادت شود ابتدا باید از فیلتر مغز حیوانی بگذرد. مغز حیوانی بررسی می‌کند که این رفتار با انرژی چه رابطه‌ای دارد؟ اگر جزء رفتارهای پرمصرف باشد یا مثل رژیم گرفتن مانع از ورود انرژی‌های زیاد قبلی به بدن شود، قطعاً به عادت تبدیل نمی‌شود.
با این توضیحات، متوجه می‌شویم که همیشه باید برای اجرای این فعالیت‌ها، زور و اجبار را داشته باشیم و تصور نکنیم که اگر چند روز این رفتارها را تکرار کردیم، آنگاه عادت می‌کنیم و به صورت اتوماتیک به اجرای آن‌ها می‌پردازیم.
3- مغز حیوانی برای آنکه ما را مطیع کند، به یک باره همه چیز را از ما نمی‌گیرد بلکه سعی می‌کند خیلی نرم و پله پله جلو بیاید. این اتفاق در زندگی شما هم مشاهده شده است. مثلاً از خواندن درس به خواندن آثار کلاسیک و رمان و در گام‌های بعدی به سمت رهایی.
4- آنچه با خواندن متن شما در فضای ذهنی من شکل گرفت مربوط می‌شود به «کمال گرایی». افراد کمال گرا، استانداردهای آرمانی و سطح بالایی برای خودشان تعریف می می‌کنند و در تلاش هستند تا به آن استانداردها برسند. تا زمانی که به ایده آل‌های ذهنی نرسند احساساتی مانند خود کم بینی، بی ارزشی، دوری از دیگران و… را بروز می‌دهند.
به عبارت دیگر، خود کم بینی شما واقعی نیست بلکه در اثر استانداردهای خیلی بالایی که تعریف کرده‌اید، نتیجه شده است. مثل این می‌ماند که من بخواهم برای سلامتی ورزش کنم ولی استاندارد ذهنی‌ام این باشد که زیر 5 ثانیه، 100 متر را بِدَوَم در حالیکه فراموش کنم که الف) من فقط برای سلامتی ورزش می‌کنم و قرار نیست دونده حرفه‌ای باشم، ب) رکورد المپیک و جهانی هم که توسط دونده‌های حرفه‌ای ثبت می‌شود خیلی بیشتر از 5 ثانیه است.
بنابراین فرمول کلی خوب شدن شما این است که استانداردهای خود را واقعی کنید نه آرمانی. هرچقدر می‌توانید خود را به استانداردهای طبیعی و واقعی نزدیک کنید تا به تعادل برگردید. البته برای دست یابی به این موضوع لازم است که خاطرات و آدم‌های گذشته زندگی شما بررسی شوند، پرونده خاطرات بسته شود و همچنین استرس‌ها، ترس‌ها، نگرانی‌ها و حتی احساساتی مثل اگر بخواهم با استانداردهای واقعی زندگی کنم پس بی مسئولیت هستم یا آینده‌ام برایم مهم نیست یا سَمبل کردن است یا ضعیف شدن و… است هم تحلیل شوند و یکی یکی آن‌ها را درک کرده و درگیرشان نشوید.
5- ما برای خوشحالی یا سربلندی هیچ عزیزی در زندگی خویش نباید هدف انتخاب کنیم. هدف یک موضوع کاملاً شخصی است. من هم خانواده‌ام را دوست دارم ولی هرگز مسواک شخصی خودم را به آن‌ها نمی‌دهم که با آن مسواک بزنند. هدف هم مثل مسواک کاملاً شخصی است.
اگر دادن مسواک به خانواده یک اتفاق چندش آور و حتی تهوع آور است پس وسعت دادن به هدف و گفتن اینکه من برای رضایت فلان عزیز درس می‌خوانم یا هدف دارم نیز به همان اندازه چندش آور و تهوع آور است. من خانواده‌ام را دوست دارم پس سعی می‌کنم مشکلاتش را در حد توانم حل کنم، گوشه‌ای از کار را برایشان بگیرم، کمک کارشان باشم ولی هرگز هدفم را تبدیل به منتی بر سر خانواده نمی‌کنم. هدف را شخصی نگه دارید. موفق‌ترین باشید.

رابطه با خانواده

سلام خسته نباشید. من امسال کنکور دادم، (به خاطر کنکور و درس همش تو اتاق بودم) و یه سری خاطرات گذشته رابطه خوبی با پدر و مادرم ندارم و زیاد باهاشون وقت نمی گذرونم واقعا دوست شون دارم و بهشون احترام می ذارم البته فک کنم توی ذهنم این تصور رو دارم ولی خوب زیاد با پدرم حرف نمی زنم و نمی شناسمش اون هم منو زیاد نمی شناسه و از تفکرات هم زیاد اطلاع نداریم.
پدرم همیشه فک می کنه من شخصیت قربانی طوری دارم و خواسته هامو بهش نمی گم باید خیلیییی رو شخصیتم کار کنم و اصلا اعتماد به نفس ندارم و کلا همیشه از من ایراد می گیره و از وضعیت اجتماعی و شخصیتی من ناراضیه. پدر و مادرم فک می کنن من از هیچ چیز خوشحال نمی شوم و هیچ چیز منو راضی نمی کنه و همیشه ناراحت هستم ولی در واقع من اصلا ناراحت نیستم البته من همیشه در نشان دادن احساساتم احتیاط می کنم و یه جورایی اصلا بلد نیستم احساسات ام رو نشان بدهم وبیان کنم ولی هیچ وقت فک نمی کردم همچین تصوراتی رو ایجاد بکنه و کلا با این رفتارشون منو ناراحت و عصبی می کنند.
هر وقت می خواهند با من حرف بزنند فرار می کنم چون نمی دونم چرا ولی هر چیزی که می گویند منو عصبی می کند با اینکه خودمم می دونم چیز خاصی نگفتند و کلا هیچ وقت نشده با پدرم صحبت کنم و گریه ام نگیره صحبت با اون ها همیشه حال روحی منو بد می کنه و احساس می کنم خیلی رفتار بدی دارم و خیلی انسان ضعیفی هستم و بیشتر باعث میشه اعتماد به نفسمو از دست بدهم و فک کنم انسان خجالیتی و ترسویی هستم. این شرایطو دوست ندارم و نمی دونم چیکارش کنم ممنون میشم راهنمایی ام کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات شما خیلی کلی است و نمی‌شود نکته مشخصی را در مورد شرایط شما بیان کرد. در صورتی که تمایل دارید به صورت دقیق روی دو مورد از اتفاقات اخیر خود که باعث شده عصبی شده و گریه کنید، از اول تا آخر به طور کامل توضیح دهید تا بشود سَر نخ‌هایی برای درک آنچه در درون شما می‌گذرد را کشف کرد. چون الان مشخص نیست که دقیقاً چه افکاری در درون شما باعث ایجاد این حالات بیرونی می‌شود. موفق‌ترین باشید.

ارزیابی وضعیت مدرسه

سلام. خسته نباشید. من الان سال دهم هستم. امسال من مدرسه خیلی سخت گیری رو انتخاب کردم به طوری که همین امسال از اول تابستان جدی کلاس هایمان شروع شدش و یه ضرب هم وارد مهر شدیم حتی پنجشنبه ها هم کلاس داریم علاوه بر اون امتحانات روزانه و ازمون جامع و …. و همچنین من از اول تحصیل در مدرسه دولتی درس خواندم. ازمون جامع پایان تابستان هم بدون زمان مطالعه یه روز یه روز انجام شد و خب من خیلی ادم استرسی هستم و سر یه ازمون جامع ساده خیلی اذیت شدم.
تکالیفم جوری هست که انگار فقط میخوام ردش کنم بره و واقعا برای یادگیریش تلاشی نمیکنم. احساس میکنم هنوز شروع نشده دارم داغون میشم. نمیدونم واقعا، ولی به نظرم خیلی برای دهم سخت گیرانه شده و من شاید قبلا این جوری کار کردن رو خیلی سخت گیرانه بشه برای یازدهمم تصور میکردم. تازه اول مهر دهم اگه اینجور باشه، دوازدهم یا حتی یازدهم رو چیکار کنم. نمیدونم میتونم تا اخرش دووم بیارم یا نه و نمیخوامم از درس زده بشم چون اگه بشم‌ فکر نکنم با هیچ‌ رویی دیگه سراغ درس خواندن برم. من چیکار‌ کنم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه هنوز هم برخی از والدین، کادر آموزشی مدارس و دانش آموزان فکر می‌کنند که سخت گیری، فشار آوردن، تُند تُند امتحان گرفتن، صبح و عصر در مدرسه ماندن، کلاس‌های اضافه و فوق برنامه داشتن و سایر فعالیت‌های از این دست، باعث پیشرفت و موفقیت در کنکور می‌شود.
در حالی که تجربه نشان می‌دهد که اتفاقاً وقتی فعالیت‌ها به این صورت زیاد و سنگین می‌شوند، نتیجه عکس می‌دهند و با دانش آموزانی رو به رو هستیم که اکثراً تمرین‌ها را تقلب کرده‌اند، تست‌هایی که قرار است جلسه بعدی سر کلاس حل شود را حفظ کرده‌اند تا جلوی معلم خودی نشان دهند، پایه‌ها ضعیف باقی مانده و مفهوم شکل نگرفته است. برنامه مدرسه، تمرین‌های کمک درسی، کلاس‌های تست و فوق برنامه و سایر فعالیت‌های آموزشی باید دو ویژگی اصلی داشته باشند:
1- مقدارشان به گونه‌ای باشد که شما بتوانید به ازای هر ساعت آموزش مدرسه حداقل یک تا دو ساعت وقت خالی در اختیار داشته باشید تا در آن وقت خالی به مرور، رفع اشکال، حل تمرین‌های آموزشی و مکمل و تست‌ها بپردازید. بنابراین اگر در مدرسه‌ای هستید که این تناسب برقرار نیست، قطعاً در دراز مدت به وضعیتی خواهید رسید که فرصت برای مرور، رفع اشکال و حل تمرین و تست ندارید و فقط هر وقت خالی پیدا کنید باید به حفظ کردن تست‌ها بپردازید تا نمره‌تان کم نشود و از رقابت با بقیه جا نمانید که در نهایت باعث ضعیف شدن پایه درسی می‌شود.
2- برنامه‌های اضافی و فوق برنامه مدرسه بایستی باعث جلو افتادن شما در درس‌ها شود. اگر برنامه‌های اضافی مدرسه کمکی به جلو افتادن شما نمی‌کند و فقط صرفاً برای اینکه بگویند ما از صبح تا عصر شما را در مدرسه با انواع کلاس‌ها بمباران می‌کنیم بی آنکه شما به وضوح نتوانید توضیح دهید که الان من چطوری از رقیبم جلو می افتم، آنگاه نتیجه‌ای هم برای شما ندارد. خیلی دقت کنید که نام مدرسه، نام معلم‌ها و اینکه دانش آموزان برتر از این مدرسه هستند، هیچ کدام تضمین این نیست که شما هم در آن مدرسه می‌توانید به نتیجه دلخواه برسید. سعی کنید بر اساس نیاز خودتان تصمیم بگیرید که در مدرسه بمانید یا خیر؟
اگر فرصت مرور، رفع اشکال، تمرین و حل تست‌های متنوع در برنامه مدرسه برای شما فراهم است و می‌توانید پایه سازی کنید و مفاهیم را درک کنید، در مدرسه بمانید و اگر چنین نیست، به فکر رفتن به مدرسه‌ای باشید که استاندارد رفتار کند.
البته لازم است که در انتها به موضوع «زندگی موازی» هم اشاره کنم. فرض کنیم که شما تصمیم می‌گیرید در مدرسه بمانید آنگاه مغز می‌گوید اگر به یک مدرسه دیگر رفته بودی الان موفق می‌شدی و حالا اگر شما تصمیم بگیرید که به مدرسه دیگری بروید، بعد از مدتی مغز می‌گوید اگر در همان مدرسه قبلی بودی الان موفق می‌شدی چون در آنجا همه دارند درس می‌خوانند.
به عبارت دیگر، هر راهی را انتخاب کنید، مطمئن باشید پس از مدتی، مغز می‌گوید کاش آن یکی راه را رفته بودیم. بنابراین هر تصمیمی می‌گیرید باید کاملاً شخصی باشد تا پای سختی‌هایش بمانید و بعداً دنبال مقصر نباشید و بگویید والدینم گفتند یا فلان مشاور گفت یا بهمان معلم نظرش این بود. چارچوب برای شما مشخص شده و حالا خودتان بایستی به صورت کاملاً فردی دست به تصمیم بزنید و هر راهی را انتخاب کردید دچار زندگی موازی نشوید و تا آخر ادامه دهید چون با عقل خودتان و متناسب با شرایط آن راه را برگزیده‌اید. موفق‌ترین باشید.

راه حل

سلام من امسال پشت موندم با ۵۰۰۰ میخوام سال بعد یکی از سه رشته تجربی دندان دارو یا پزشکی قبول بشم.مشکل من اینه حین درس خوندن فکرم به جاهای دیگه میره مثلا خاطراتی که از مدرسه داشتم.با هیچ کسی از دوستای قبلی هم دیگه ارتباط ندارم و یه دوست صمیمی هم داشتم که بهش گفتم تا کنکور نیستم و اینکه تمام شبکه های اجتماعی گوشیم و حذف کردم و برای موارد درسی از گوشی مادرم استفاده میکنم.
حس میکنم خیلی تنهام از نظر عقلی اینو کاملا خوب میدونم و یه بخشیم واقعا اینو دوست داره چون وقت آدم برای درس خوندن بیشتر میشه ولی یه بخشیم هم میگه که دیگه نمی تونم دوستی پیدا کنم و و گاها هم وسواس مطالعاتی میگیرم از تصمیم هایی که میگیرم زود پشیمون میشم سعی میکنم با این وجود درس خوندنم و ادامه بدم چون تنها راهمه برای خوشبختی و سعی میکنم که به خودم بگم تو درست و بخون رشته خوب قبول شو در دانشگاه میتونی دوست پیدا کنی بعد آروم میشم ولی یه کم بعد ذهنم یه فکر ناخوشایند دیگه ای برام آماده میکنه اگه نیاز باشه توضیحات بیشتری میدم .لطفا راهنمایی کنین چکار کنم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. مغز حیوانی ما موفقیت را درک نمی‌کند و برایش منطقی نیست که برای رسیدن به یک رشته دانشگاهی، این همه انرژی مصرف کنیم. او فقط آب، غذا، هوا، دمای مناسب و مکانی امن برای زندگی را برای بقا و زنده ماندن لازم می‌داند و در نتیجه از نظر مغز حیوانی، درس خواندن برای موفقیت تحصیلی، یک فعالیت اضافه است که انرژی زیادی هم مصرف می‌کند.
بنابراین وقتی شروع به درس خواندن می‌کنید، مغز حیوانی، وظیفه دارد تا جلوی این فعالیت غیر ضروری و پرمصرف را بگیرد. ابزاری که در دستش است، احساسات است. او با انواعی از احساسات سعی می‌کند تا شرایط را به هم ریخته و مانع درس خواندن شود. این احساسات از فردی به فرد دیگر متفاوت است زیرا مغز بر اساس احساساتی تصمیم به حمله می‌گیرد که اولاً متناسب با خاطرات و گذشته ما است و دوما نوعی نقطه ضعف، عامل حساسیت و خط قرمز ما باشد.
مثلاً طبق توضیحاتی که نوشته‌اید، خاطرات مدرسه، دوست و همکلاسی، ترس از تنهایی، نگرانی از درونگرایی و دغدغه ضعف در برقراری روابط اجتماعی، همان موضوعاتی است که نقاط ضعف برای شما به حساب می‌آیند و مغز می‌خواهد از آن‌ها برای رسیدن به هدفش (جلوگیری از مصرف انرژی هنگام درس خواندن) بهره بگیرد.
با این توضیحات، برای حل این موضوع بایستی دو گام بردارید: 1- آگاهی از روش مغز برای جلوگیری از درس خواندن که در همین پاسخ تقریباً آن را بدست آوردید و برای تکمیل این آگاهی لطفاً از منوی بالای سایت، در قسمت توسعه فردی، دوره‌های «مغز شناسی»، «خاطراه شناسی» و «احساس شناسی» را مطالعه کنید، 2- با کمک مشاور یا روانشناس خودتان برای ضعف‌هایی که به آن اشاره کردم، دوره ترمیمی خود را آغاز کنید. یعنی بایستی ریشه این نگرانی‌ها و ترس‌ها بیرون کشیده شود و با بالا کشیدن سطح تفکرتان، شما را از این نقاط ضعف رها کرد تا دغدغه‌هایی که الان دارید تبدیل به موضوعات پایان یافته شوند و پرونده‌شان برای مغزتان بسته شود. موفق‌ترین باشید.