پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام. من متوجه یه باور اشتباه در خودم شدم که نمیدونم ریشه این باور از کجاست ممنون میشم منو راهنمایی کنید. من متوجه شدم که همیشه در پس فکر من چنین باوری وجود داره که اگر میخوای بهترین خودت بشی و در یک زمینه موفق بشی باید به بدترین نحو ممکن شکست بخوری یا بدترین اتفاق ممکن برات رخ بده تا به خودت بیای و بفهمی که باید تلاش کنی. اینجوری از اینکه میبینی همه چی تو از دست دادی به شدت انگیزه میگیری و حسرت خرابکاریای گذشته باعث میشه که به خودت فشار بیاری و موفق بشی.
راستش این باور اشتباه منو بیچاره کرده چون بر اساس این باور که تازه متوجهش شدم همش دارم به خودم اسیب میزنم و با اینکه میدونم فلان مسیر اشتباست و حتی دفعات قبل چه اشتباهات جبران ناپذیری رو در من ایجاد کرده بود اما بازم میرم سراغش و ادامه اش میدم. یک علت این باور فکر میکنم این باشه که من در گذشته خیلی داستان از ادمایی میخوندم که مثلا دراثر ندانستن یا فقر یا بی توجهی بدترین زندگی ممکن رو داشتن ولی از یه تاریخی به بعد یکهو متحول میشن و مسولیت زندگیشونو بر عهده میگیرن و حتی موفق تر از اون چیزی میشن که فکرشو میکنند چون زندگی قبل از تحولشون انقدر بد بوده که حسرت اشتباهات بد زندگیشون تبدیل به یه بمب انگیزه میشه تا هیچوقت کاری نکنند تا مثل قبل بشن.
در واقع خوندن این زندگینامه ها یکی از عللی هست که فکر میکنم باید برای موفق شدن به بدترین نحو ممکن شکست خورد یا اول یه زندگی به شدت سخت داشت تا بعدش بتونم تغییر کنم. حتی این باور در من باعث شده که بارها و بارها چنین حالتی رو در زندگی تجربه کنم به این صورت که انتهای هر دوره زندگیم بدترین اتفاقات و عادت ها رو در خودم ایجاد کنم تا در ابتدای دوره بعدی زندگیم موفقیت و احساس نیاز به تلاش رو تجربه کنم و واقعا از اینکه چرا درگذشته عمرمو تباه کردم یا فلان موقعیت رو از دست دادم انگیزه بگیرم و بعد حسابی تلاش کنم.
واقعا متوجه نمیشم که چرا دارم اینهمه به خودم اسیب میزنم چرا دارم اینهمه عادت های منفی رو در خودم ایجاد میکنم و عملا در نهایت حسی جز پوچی و بی هدفی تجربه نمیکنم. انگار داره مغز حیوانیم برای مصرف نکردن انرزی از چنین باوری در من استفاده میکنه و طبق خاطراتی که قبلا برام ایجاد کرده که من بدترین خودم بود و کلی عادت منفی داشتم ولی یکهو تصمیم گرفتم از این حالت بیام بیرون و کلیییی پیشرفت کردم.
بعد برای پیشرفت در ادامه زندگیم دوباره رفتم سراغ همون عادت ها و رفتارهایی که بدترین ضربه رو بهم زدن تا شاید برای پیشرفت در زندگیم بیشترین انگیزه رو بگیرم و موفق ترین بشم و این داستان همچنان ادامه داره و من فقط درحال ایجاد همون عادت هام که بعد از یه مدت که حسابی ضربه دیدم و حس پوچی و بی ارزشی زندگیمو فرا گرفت تصمیم به ترک بگیرم و بعد موفق بشم ولی دوباره این داستان رو تکرار کنم. خواهش میکنم منو از این دایره فکری نجات بدید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در متن توصیفی شما چندین نکته وجود داشت که با شماره گذاری در خصوص آنها صحبت میکنم:
1- هر باوری که در ذهن ما وجود دارد مثل همین باور شما (شکست به بدترین شکل برای رسیدن به موفقیت)، بر اساس خاطرات، اتفاقات و گذشته ما شکل میگیرد. خود را یک خمیر بازی در نظر بگیرید که ابتدا هیچ شکل و فرمی نداشتهاید ولی کم کم با زندگی در این دنیا و در اثر برخورد با انسانهای اطراف و حتی سایتها، کانالها و پیج ها، کم کم حالت گرفتهاید و به شکل انسانی که امروز هستید در آمدهاید.
البته این وسط شاید خودتان هم با فکر و استدلال نقشی در شکل گیری فرم این خمیر داشته باشید ولی متاسفانه اکثر ما انسانها فقط محصول خاطرات هستیم و تقریباً هیچ نقشی در شکل گیری خودمان نداریم مگر اینکه به آگاهی رسیده باشیم و در اثر تفکر و استدلال آنگاه دست به خمیر وجود خودمان بزنیم و آن را آنطور که نیازمان است تغییر بدهیم. با این توضیحات وقتی میپرسید که ریشه این باورها کجاست؟
در یک جواب کلی بایستی بگویم که خاطرات، اتفاقات و گذشته شما که یکی از آنها را خودتان مطرح کردید یعنی خواندن زندگی نامه افرادی که الان موفق هستند ولی قبلاً در بدترین حالت ممکن بودهاند. حالا در کنار این موضوع شاید خاطراتی که پدر یا مادر و دوستان برای شما تعریف کردهاند یا فیلمها و سریالها و مستندها یا حتی سایتها و کانالها هم میتوانند در شکل گیری این باور مؤثر باشند ولی به نظر بنده، مهمترینش همان زندگی نامههایی است که خواندهاید.
2- یکی از خطاهای شناختی مغز که شما هم درگیرش هستید، «پیوند زدن نادرست» میباشد. این خطای شناختی را دقیقاً در بطن افکار شما توضیح میدهم که خیلی خوب و دقیق لمسش کنید: وقتی زندگی نامهها را خواندهاید، متوجه شدید که همه افراد موفق در بدترین و شکست خورده ترین حالت زندگی خودشان قرار داشتهاند ولی به یک باره جرقهای زده شده و آنها توانستهاند زندگی خود را متحول کنند. حالا از این موضوع چه پیوندی بین موفقیت و شکست ساختهاید؟
«برای کسب موفقیت باید به بدترین شکل شکست خورد». این پیوندسازی اشتباه، باعث شده یک باور نادرست را تولید کنید و بر اساس همان باور هم تصمیم بگیرید به زندگی خویش ادامه دهید. حالا کجای این پیوند اشتباه است؟ خیلی با دقت بخوانید: هیچ یک از آن انسانهای موفق و حتی بقیه انسانها، زمینه شکست خوردن را فراهم نمیکردند. آنها دنبال این نبودند که در بدبختی مطلق قرار بگیرند و بعد در آن بدبختی یک جرقهای در مغزشان زده شود و تحول در زندگی را شروع کنند.
یعنی اینطور نبوده که فرد موفق به عمد و قصد دنبال شکست خوردن باشد و بعد بگوید چون شکست خوردم پس الان موفق میشوم. به قول خودمانیتر میتوان اینطور گفت که هیچ انسانی، سرش برای شکست خوردن درد نمیکند و دنبال این نیست که برای شکست خوردن برنامه ریزی کند. حالا درستش چیست؟ باز با دقت بخوانید: درستش این است که یک انسان هدفمند برای رسیدن به هدفش، برنامه ریزی دقیق و اصولی انجام میدهید، مسیر دست یابی به هدفش را طی میکند و در این مسیر ممکن است شکست بخورد یا اطلاعاتش افزایش یابد و برنامه ریزی اولیه که بر اساس اطلاعات قبلی خودش بوده را ارتقا دهد و به برنامه دقیق و اصولیتری دست پیدا کند.
حتی همان انسان فقیری که هیچی در زندگی نداشته، اینطور نبوده که در اثر یک اتفاق پیش بینی نشده و به قول علاقمندان به قانون جذب از سوی کائنات برای او هدیهای به ارمغان آمده باشد. همه این افراد، اولاً هدفی داشتهاند، دوما برنامه ریزی برای رسیدن به آن داشتهاند و سوما در طول این مسیر ممکن بود شکست بخورند و حتی همه چیزشان را از دست بدهند ولی برای این شکست از قبل برنامه ریزی نکرده بودند و سرشان برای شکست درد نمیکرد و اینطور نبوده که از عمد و قصد دنبال شکست خوردن باشند بلکه این شکست در مسیر هدفشان رخ داده و آنها با این شکست، از راه رسیدن به هدف خویش کنار نرفتهاند بلکه با ایراد یابی سعی در ارتقای خود داشتهاند تا مشکل را حل کرده و دوباره به مسیر ادامه دهند.
3- یکی دیگر از خطاهایی که در زندگی ما انسان ممکن است رخ دهد که اتفاقاً برای شما هم روی داده، این است که با یک یا چند نتیجه مثبت یا منفی در مورد یک پدیده به صورت کلی اظهار نظر کنیم. این خطا خیلی و باز تکرار میکنم خیلی رایج است. چند مثال میزنم:
الف) دوستم گوشی X را خریده و خیلی عالی کار میکند، یعنی با یک مثال در مورد خوب بودن گوشی X قضاوت میکنیم ولی آیا خوب بودن گوشی X فقط با یک مثال قابل اثبات است؟
ب) من سه روز قبل از امتحان شروع به خواندن کردم و نمره 18 گرفتم پس میشود در طول سال تحصیلی درس نخواند و دقیقه نودی کتاب را دست گرفت و پرفشار خواند و نمره بالا گرفت ولی آیا این نتیجه گیری برای همه درسها در همه سالهای تحصیلی و حتی برای هر امتحانی درست است؟
پ) سومین مثال را از زندگی شما میزنم:من قبلاً بدترین خودم بودم و کلی عادت بد داشتم و یک باره تغییر کردم و کلی پیشرفت کردم برای همین اگر میخواهم باز هم پیشرفت کنم باید بدترین خودم باشم. آیا چند خاطره در گذشته میتواند مبنای چنین نتیجه گیری باشد؟ خیلی باید دقت کنید که در اثر مشاهده یک یا چند اتفاق و مثال به یک حکم کلی در زندگی نرسید. چون این روند فکری از اساس نادرست است و بدون شک میتواند ما را گمراه کرده و از هدف خویش دور کند. اینکه شما قبلاً چندباری بدترین حالت بودهاید و بعد پیشرفت کردهاید به این بستگی دارد که آن موقع در چه مقطعی از زندگی قرار داشتهاید؟
پیشرفتهای آن موقع در مقایسه با پیشرفتهایی که الان دارید چقدر وزن دارند؟ تازه از کجا می دانید و میتوانید ثابت کنید که بدترین خودتان بودهاید، شاید چند عادت بد داشتهاید و از نظر تعدادی خیلی هم زیاد بوده ولی عادتهای آسیب رسان سنگینی نبودهاند و فقط از نظر ذهنی چون این عادتهای خورده پا را کنار گذاشتهاید حس برتری میکنید. گاهی یک عادت میتواند قدرت تخریبی بیشتر از ده یا بیست عادت داشته باشد.
در خصوص خطاهای شناختی که در مورد 2 و 3، دو نمونهاش را دیدید، یک نکته را هم اضافه کنم که دورهای روی سایت قرار است قرار دهم که سعی میکنم به موضوع خطاهای شناختی مغز بپردازم که بنده در سطح اطلاعات خودم به 101 خطای شناختی مغز دست پیدا کردم و این دوره را یکی از بهترین دورههایی می دانم که قرار است در موردش در سایت کلبه مشاوره صحبت کنم چون این خطاهای شناختی در نظر ما دیده نمیشوند ولی بسیار راحت به نحوی که در زندگی شما هم توضیح داده شد، روی برداشتها، تصمیمها و قضاوتهای ما اثر منفی میگذارند.
4- در جاهای مختلفی در مورد کلمه «انگیزه» صحبت کردهاید که نیاز است در یک دوره مستقل به آن بپردازیم ولی باز تاکید میکنم در مورد انگیزه هم پیوندسازی نادرست دارید مثلاً «انگیزه بخاطر حسرت خوردن»، «انگیزه با طعم از دست دادن همه چیز»، «انگیزه بخاطر بدترین بودن» و… . این پیوندها همگی از جنس احساس هستند و احساس هم از جنس هورمون است و هورمون هم یعنی اثر کوتاه مدت.
بنابراین این مدل از انگیزهها، دوام و قوامی ندارند و بیشتر یک هیجان زودگذر هستند و در نتیجه هر بار دنبال شکست بزرگتری میگردید که دوباره انگیزه بگیرید. دقیقاً شبیه کسی که کلیپ انگیزشی نگاه میکند که انگیزه بگیرد و هر بار تعداد بیشتری کلیپ باید ببیند تا شاید انگیزه بگیرد. شما هم هر بار دنبال شکست بزرگتر برای انگیزه بیشتر هستید و این پیوندسازی در نهایت به بی انگیزگی ختم میشود.
5- نکتهای را در پایان مورد سوم عرض کردم که خودش را میتوان به عنوان یک نکته مستقل هم بررسی کرد. مغز شما میگوید: «بدترین و شکست خورده ترین باش تا موفق شوی». خوب این «بدترین» و «شکست خورده ترین بودن» را چطور میشود اثبات کرد؟ هرچقدر که شکست بزرگتری بخورید باز هم جرقهای برای تغییر زده نشود بلافاصله می گویید که این شکست بزرگی نبوده یا بدترین خودم نبوده و باید باز هم بیشتر و بدتر شکست بخورم تا انگیزه بگیرم. بنابراین یک مسابقه بی پایان است. آنچه مغز به عنوان بدترین در نظر گرفته یک موضوع خیالی است و هیچ تعریفی از بدترین وجود ندارد و هرچقدر هم به شکست برسید بازهم میگوید این برای انگیزه گرفتن کافی نیست.
با این توضیحات که دادم به این نتیجه میرسیم که باید باور درست را جایگزین باور اشتباه خویش کنید و آن هم این است: «هدف گذاری بر اساس نیاز، برنامه ریزی اصولی و دقیق بر اساس اطلاعات فعلی، عملگرایی و اجرای برنامه، در صورت شکست خوردن، بررسی وضعیت و اصطلاح آن و ارتقای برنامه ریزی و دوباره عملگرایی کردن». موفقترین باشید.
سلام. من پشت کنکوری هستم و سال ۹۹ اولین کنکورم بود. من برای کنکور های ۹۹ و ۱۴۰۰ خوب درس نخوندم و چیزی که میخواستم قبول نشدم اما هیچ مهمونی هم نرفتم، تا قبل از کرونا ما مهمونی زیاد داشتیم ولی من به بهانه درس نمیرفتم و دلیلش این بود که من از جو موجود بین فامیل های پدریم خوشم نمیومد، دختر و پسر هم سن و سال من زیاد دارن ولی طرز فکرشون اصلا شبیه من نبوده و نیست.
دخترا دنبال مد و فضای مجازی، پسرا هم دنبال ماشین و فضای مجازی! درس و پیشرفت برای هیچکدومشون ارزشی نداره. بعد از اینکه کرونا اومد اونا باز مهمونی داشتن اما ما تا همین یک هفته پیش توی مهمونی ها شرکت نمیکردیم، برادر من چند ماه پیش ازدواج کردن و مراسمی نگرفتیم، حالا همه فامیل های پدریم دارن برادرم و همسرشو پاگشاد میکنن و ما هم دعوتیم.
اشتباهی که من کردم این بود که چند روز پیش رفتم خونه عمم با این امید که دختر عمم چون الان کنکوری شده تغییر کرده اما همچین چیزی نبود اون حتی بدتر هم شده بود، کلی روی من تاثیر منفی گذاشت و بدتر اینکه کلی هم پشتم حرف درآورده بود. این دختر خیلی هم اهل جار و جنجاله، دیشب ساعت ۱ زنگ زده که فلانی چرا فلان حرفو پشت دختر داییم زدی!
من الان تنها دغدغه م قبولی توی رشته ای هست که میخوام چرا باید راجع به زندگی اون ها فضولی یا قضاوت کنم! پدر و مادر من کاملا به من اعتماد دارن ولی دوست ندارن هر روز این دختر زنگ بزنه به خونمون و همچین حرفایی بزنه. یه موضوع دیگه ای هم که هست عمم و همین دخترش خیلی حسودن، یعنی اگه کسی توی خانواده به موفقیتی برسه تا چند مدت باهاش حرف نمیزنن یا اگر هم که شکست بخوره دست به تحقیر و تمسخر میزنن.
خوب یادمه پارسال قبل از اینکه من کارنامم رو ببینم بارها به خونمون زنگ زدن و وقتی فهمیدن اونی که میخوام نشده همون پشت تلفن بهم خندیدن. سوالی که از شما دارم اینه که به نظرتون من باید چجوری با این دختر رفتار کنم؟ من بهشون نگفتم امسال پشت میمونم و مهمونی عمم اینارو هم به این خاطر رفتم که نفهمن درس میخونم چون کافیه بفهمن اون وقت دیگه دست از مسخره کردن برنمیدارن و هر روز یا زنگ میزنن یا میان خونمون که نذارن من درس بخونم، به نظر شما باید به همشون بگم میخوام پشت بمونم و باهاشون قطع رابطه کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوعی که شما مطرح کردید واقعاً دغدغه همه ما ایرانیهاست. چه کنکوری باشیم چه نباشیم متاسفانه در فرهنگی رشد میکنیم که دخالت، فضولی، رقابت و حسادت وجود دارد و به همین دلیل هم سطح زندگی عمومی و کیفیتی که تجربه میکنیم پایین است. برای همین لازم است که در دوره اختصاصی و با صحبت و نوشتههای طولانی به حل این مشکل برویم ولی در یک پاسخ کوتاه می گویم که تا جایی که میشود هدف و نوع زندگیتان را برای بقیه توضیح ندهید و سعی کنید هدف را شخصی و درونی نگاه دارید ولی قطعاً موضوع مطرح شده توسط شما درد بزرگی است و باید در موردش مطالب سنگین و طولانی بنویسم و خط به خط توضیح بدهم تا گذشته، حال و آینده را بررسی کنیم و در جواب یک سؤال نمیشود به ابعاد این مسئله پرداخت. موفقترین باشید
سلام، من توی کنکور شکست خوردم، وقتی داشتم تحلیل میکردم که مشکلاتم چی بوده، یکی از مسائل این بود که من، در درس خوندنم و حتی توی کل زندگیم، مداومت، استمرار، پیوستگی،صبر، نظم و انضباط، ندارم. اوایل هرکاری رو خیلی پر قدرت انجام میدم و نتیجه ی خیلی خوبی هم میگیرم و خیلیییی به خودم فشار وارد میکنم و سخت میگیرم و بعد کم کم رمق برام نمی مونه برای ادامه ی اون کار، و شروع میکنم به پسرفت کردن، و به قدری خسته و دل زده میشم که شاید کلا اون کار رو مجبور بشم که بذارم کنار.
یعنی در زندگیم هیییییچ کاری نمیتونید پیدا کنید که بتونم هرروز انجامش بدم،حتی به اندازه دوهفته مثلا در سه بار ک کنکور دادم همیشه اوایل سال تراز بالا میگیرم و اواخر سال کمترین ترازهامو میارم، در صورتی که بقیه پیشرفت میکنن. مثلا اوایل سال روزی 12 ساعت میخونم (مفید با کرنومتر)، ولی اواخر اونقدر زده میشم که از زمستون به بعد روزانه دو سه ساعت هم نمیخوندم. الآن رفتم دانشگاه، ولی بعد فارغالتحصیلی، میخوام دوباره کنکور بدم، میخوام بدونم این مسئله رو چطور در خودم حل کنم؟ تشکر
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. باید دقت کنید که صفتهای «مداومت، استمرار، پیوستگی، صبر، نظم و انضباط»، رفتارهای غیر طبیعی برای انسان هستند. وقتی می گویم رفتار غیر طبیعی منظورم این است که این رفتارها به صورت ذاتی در انسانها وجود ندارد. طبیعت و ذات انسان اتفاقاً معکوس صفتهای بالا را دارد یعنی به جای «مداومت، استمرار، پیوستگی، صبر، نظم و انضباط»، دارای صفتهای «ناپایداری، دل زدگی، گسستگی، عجله، شلختگی و رهایی از قوانین» است.
با این توضیحات وقتی شما می گویید در سال کنکور، از یک جایی به بعد همه چیز را رها میکردید یا دلزده میشدید هیچ رفتار غیر طبیعی انجام ندادهاید بلکه مطابق با ذاتی که برایش طراحی شدهاید اقدام کردهاید. حالا منظورم از این توضیحات چیست؟ منظورم این است که اگر میخواهید صفتی غیر طبیعی را در خود داشته باشید آنگاه بایستی هزینه وجود داشتن آن را بپردازید.
یک مثال غیرکنکوری میزنم تا بیشتر با جمله آخر پاراگراف بالا ارتباط برقرار کنید. وقتی به موبایل فروشی میروید و قصد دارید گوشی موبایل بخرید، کاور و محافظ آن گوشی، روی خود گوشی نیست و اگر شما کاور گوشی میخواهید آنگاه بایستی پول اضافهتری پرداخت کنید و آن را برای گوشی خود بخرید. یا خیلی از مغازهها برای فارسی سازی کردن گوشی، هزینه اضافی میگیرند چون زبان آن گوشی انگلیسی است و حالا اگر یک صفت و ویژگی اضافی برای آن گوشی میخواهید پس باید پولش را هم بدهید.
در مورد رفتارهای انسانی هم دقیقاً همینطور است. اگر صفتهای «مداومت، استمرار، پیوستگی، صبر، نظم و انضباط» را میخواهید روی مغزتان نصب کنید پس باید هزینهاش را هم بدهید. هزینه در اینجا مسلماً پول نیست بلکه جنس هزینه برای این صفتها، از نوع فشار روانی، مخالفت درونی، یاد آوری خاطرات تلخ، احساس خِنگی داشتن، احساس ضعف و ناتوانی، احساس خستگی و کلافگی، ترس، استرس و سایر کلکهایی است که مغز می زند تا جلوی نصف این صفتهای جدید را بگیرد.
بنابراین اگر میخواهید این صفتها را نصب کنید نیاز است که از همین حالا که دانشجو هستید، با شناخت بیشتر روند کاری مغز، کم کم این صفتها را در خویش بوجود آورید. البته مثل هر تغییر دیگری، قطعاً شوک و دوره نهفتگی دارد، فراز و نشیب و به هم ریختگی دارد ولی لازم است که این درد را تحمل کرده تا این صفتها نصب شوند. در انتها باید بدانید که صفتهای غیر طبیعی هرگز همیشگی نیستند و مغز از هر فرصتی برای پراندن آن صفتها استفاده میکند و چنین فکر نکنید که روزی از راه میرسد که عادت کنید و تبدیل به فردی با استمرار و مداومت شوید. پس لازم است که همواره این فشار را ادامه دهید. موفقترین باشید.
سلام ببخشید در سایت قدیمی مطلبی با عنوان چک لیست زمان بندی برای کنکوری ها داشتید. بنده در حال حاضر بسیار به اون چک لیست نیاز دارم تا مجددا اتلاف وقت های خودم رو از بین ببرم. ممنون میشم اگه مطلبش رو دارید برامون قرار بدید یا اگه زحمتی نیست خیلی خلاصه و تیتوار بهش اشاره کنید. ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در فهرست بالای سایت در بخش خط فکری موفقیت، گام سوم: تکنیکها و ابزارها، میتوانید روی عبارت «مدیریت زمان» کلیک کنید تا وارد مطلب اختصاصی آن شوید. البته این مطلب را سعی میکنم هر روز بروز رسانی کنم چون از مطالب وبلاگ قدیمی کلبه مشاوره است و بروز رسانی کامل آن برایم وقت گیر است ولی هر روز یک جعبه به آن اضافه میکنم. موفقترین باشید.
سلام. من زیاد از روی Pdf مطالعه دارم. e-reader بخرم یا روی گوشی بخونم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بنده pdf خوان قبلاً داشتهام ولی برای من از نظر سرعت و همچنین کیفیتی که بشود مطالعه طولانی انجام داد، رضایت بخش نبود. تجربه مطالعه با گوشی را هم ندارم که نظری در موردش بدهم. آنچه برای خودم خیلی خوب و عالی است استفاده از کامیپوتر یا لپ تاپ است که با کمک نرم افزارهای تنظیم نور مثل f.lux نور آن بسیار طبیعی کردهام و نور آبی پس زمینه هم حذف شده و بدون اذیت شدن چشمانم، از فایلهای مختلف استفاده میکنم. موفقترین باشید.
سلام اقای جدیدی من یک دختر ۹ ساله هستم و از مغز خیلی چیز ها میدونم و من دوست دارم از کلاس ۵ ابتدایی شروع به کنکور کنم ولی دوست دارم الان بعضی از چیز ها برای کنکور بفهمم الان نیاز هست که چیزی یاد بگیرم ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خوشحالم که خیلی چیزها در مورد مغز می دانید و همین آگاهی میتواند مسیر درست را به شما نشان دهد که با عملگرایی و انجام برنامهها و تحمل همه فشارهای ذهنی میتوانید به موفقیت برسید. اما در مورد سوالی که پرسیدهاید بایستی بگویم: شما در این شرایط بهتر است که سه مهارت را تقویت کنید. این سه مهارت چه بخواهید وارد دانشگاه شوید چه نشوید و در هر حالتی و با هر هدفی به شما کمک میکنند. در واقع این سه مهارتی که الان نام میبرم برای شما با هر نوع زندگی، خیلی ضروری و مناسب است و از الان برای آموزش و یادگیری آنها اقدام کنید: 1- آموزش زبان انگلیسی، 2- تقویت پایه ریاضی و انجام محاسبات سریع، 3- مهارتهای هفت گانه ICDL کامیپوتر از سطح مقدماتی تا پیشرفته. موفقترین باشید.
سلام ببخشید سوالی داشتم. اگر یک فردی که از مغز شناسی و استرس و این چیزا آگاهی کامل داشته باشه و خیلی هم تلاش کنه که این موضوعات رو توی زندگیش و درس خونونش به کار ببره و با اینکه واقعا تلاش میکنه از آگاهیش بهره ببره اما بازهم مثلا روز قبل از کنکورش با اینکه نمیخواد و تلاش میکنه یک انسان باشه تا اینکه با مغز حیوانی جلو بره اما خود به خود درگیر استرس میشه این فرد باید چیکار کنه درواقع به نظر شما چه چیزی میتونه وجود داشته باشه که فرد رو دچار تنش میکنه با اینکه خودش نمیخواد و انسان آگاهیه و هرچقدرم تلاش میکنه براش بازهم این تنش وجود داره؟ به نظر شما آیا میتونه شوک های مغز باشه برای ترساندن فرد که مثلا به فرد بگه تو هنوز هیچ تغییری نکردی!!!؟؟ ممنون از پاسخگوییتون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بین آگاهی تا عمل به آن یک فاصله بسیار بزرگ وجود دارد. در واقع اگر کسی آگاه میشود به معنای این نیست که او به آگاهیهای خودش عمل هم میتواند کند. مثلاً وقتی یک داوطلب کنکور یا دانش آموزی، برای چند دقیقه دیر از خواب بیدار میشود و کل آن روز را درس نمیخواند، به خوبی آگاه است که دلیل خاصی برای این درس نخواندن ندارد و فقط با یک شرایط احساسی، خودش را به مرحلهای رسانده که درس خواندن را در این روز که دیر از خواب بیدار شده، مناسب نمیداند.
او آگاه است ولی عمل به آگاهی ندارد. آگاهی مثل تابلوی راهنماست و به ما میگوید از کدام مسیر برویم ولی هرگز آگاهی باعث عملگرایی نمیشود. بلکه این ما هستیم که با فشار و زور باید آن آگاهی را به عملگرایی تبدیل کنیم. بنابراین شما وقتی در موقعیتهای مختلف استرس میگیرید بایستی به آگاهیهای خودتان عمل کنید و آنقدر عملگرایی را اجرا کنید تا کلی خاطره مثبت ثبت کنید و هر بار با قدرت بیشتری این فشار را بیاورید. نکته دیگر این است که ما نمیتوانیم جلوی ترشح هورمونها را بگیریم.
مثلاً یک روز قبل از کنکور استرس به دلیل ترشح هورمونهای مخصوصش، قطعاً مشخص میشود ولی مسئله این است که آیا شما آن استرس را خنثی میکنید یا اینکه در چاه بحران سازی مغز وارد میشوید و اسیر استرس شده و روحیه خود را از دست میدهید؟ در واقع هورمونها ترشح میشوند ولی مدیریت بحران و کنترل اوضاع به کمک مغز انسانی وظیفهای است که شما لازم است با تمرین بالا به آن برسید. موفقترین باشید.
سلام پسر هستم و 20 سالمه و رشته تجربی خوندم. وضعیت تحصیلی خوبی در قبل نداشتم و اصلا به درس علاقه نداشتم و در نتیجه براش تلاش نمیکردم. نمره هام در دوره متوسط اول و دوم معمولی بود. سال اولی که کنکور دادم، قبل کنکور کلی فکر و برنامه و هدف تو ذهنم بود در صورتی که آنچنان برای خوده کنکور تلاش نمیکردم (همون قضیه وسط ماندن)، ولی طبق روال نمره های قبلی که توی دبیرستان میگرفتم، قبول شدن توی یک رشته ی خوب رو کاملا دست یافتنی و ساده میدیدم؛ اینطور که میگفتم” اگه من قبول نشم کی قبول شه”
اواخر کنکور سال اولم، وقتی متوجه شدم شرایط درسیم اصلا شبیه چیزی که میخوام نیست درسو ول کردم و انگار قبل کنکور و مسابقه، خودم رو بازنده کردم. اون دوره حالم اصلا خوب نبود. حس میکردم نمیتونم رو خودم حساب کنم. از خودم بدم میومد. بیشتر به خاطر اینکه چرا تلاشمو نکردم و زود بیخیال شدم. تصمیم گرفتم یک سال دیگه بمونم، یعنی همین امسال. سال سختی بود. خیلی بهم فشار اومد و درکل توی این یک سال در کشمکش بین اهمال کاریام بودم و هرسری اهمال کاریو و رفتار های قبلی میومد سراغم، به خودم فشار میاوردم و بر میگشتم. درصد هام نسبت به سال اول رشد کرد.
در کل سال سختی برام بود.
دیروز کنکور 1400 تجربی دادم، عمومی ها نسبتا خوب بود ولی برای اختصاصیا وضعیتم طوری شد که صفر و منفی نزنم و میدونم احتمالا رشته خوبی توی تجربی قبول نمیشم. چون سوالاتی بود که بنظرم اونقدر سخت نبود، فقط من براش تلاش کافی نداشتم. امسال حداقل دیگه از خودم ناراحت نیستم و با خودم میگم من با هر فراز و نشیب و ضعف های شخصیتی که داشتم، تا روز های آخر بازم تلاشمو کردم و مثل پارسال کارو ول نکردم.
ولی اقای جدیدی یه حس بدی دارم راجب نتیجه ی کنکور دوست ندارم سال های اینده زندگیمو یه رشته ای بخونم که دوسش ندارم و فقط برای فرار از … باشه. از طرفی امسال سعی کردم تلاشمو بکنم و خودمو بهتر کنم ولی هنوز سوادم به حد کافی برای انتخابه یک رشته خوب نرسیده. منظورمم از رشته ی خوب پزشکی و… نیست. من رشته هایی رو دوست دارم که بتونم داخلش خلاقیت خودمو داشته باشم نه صرفا محدود به چند کتاب و امتحان باشه. برای اینکه بهتر خودم رو توصیف کنم، به عنوان مثال من کمی برنامه نویسی بلدم و به اعضا مصنوعی هم علاقه دارم. رشته ای که بشه هوش مصنوعی رو با اعضا بدن ترکیب کرد یکی از بهترین گزینه ها برای منه (هرچند نمیدونم چنین رشته ای هست یا نه و فقط برای بهتر توضیح دادن شخصیتم میگم). خواستم با شما همفکری کنم و بپرسم اگر جای من بودید چه پیشنهادی داشتین.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از اتفاقاتی که در طول زندگی تجربه کردهاید کاملاً مشخص است که فرد پخته و کاملی هستید. از نوع توصیف خودتان مشخص است چون با احترام از هرچه بودید یاد کردید و حتی این حق را برای خود قائل بودید که روزگاری درس نخوانید ولی بعداً روی همین موضوع پافشاری نکردید و هرجا لازم بوده خودتان را به خوبی با شرایط هماهنگ کردهاید. توصیفی که از خودتان ارائه کردید جزء کم نظیرترین توصیفاتی است که در زندگی خواندهام و اینکه میبینم شما اینقدر خوب و دقیق و به درستی خودتان را تصویر میکنید و از خودزنی شخصیتی دوری میکنید بسیار خرسندم و امیدوارم همین روند را ادامه دهید.
در خصوص اینکه بنده به شما مسیر زندگی پیشنهاد بدهم واقعاً از شما عذر میخواهم که هیچ نظری ندارم چون انتخاب هدف و مسیر زندگی کاملاً شخصی است. بنده در این دنیای به این بزرگی فقط برای خودم اجازه دارم هدف انتخاب کنم و می دانم تلخ به نظر میرسد ولی انتخاب هدف انتخاب شخصی است. همانطور که شما خودتان تصمیمهای زندگیتان را تا به الان گرفتهاید برای آینده هم بایستی خودتان تصمیم بگیرید. از آنجایی که لازم است مسئولیت تصمیمتان را بپذیرید و پای همه سختیهایش بمانید برای همین خودتان باید برای هر مسیری که میروید متعهدانه تصمیم بگیرید. بنده فقط جرئت هدف گذاری برای خودم را دارم. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی بنظرتون باید تحلیل های کنکورای انسانی ریاضی و هنر رو ببینیم یانه؟ از یه طرف اگه بلد نباشیم استرس بگیریم یا معلمی که داره تحلیل میکنه ممکنه برای اینکه خودش رو عالی نشون بده نکته ای بگه و ما ندونیم و استرس بگیریم و از طرفی میگن هر ساله تعدادی سوال مشابه تو کنکورها هست و تحلیلشون بنفعه؟؟ (پشت کنکورم وسالای گذشته بخاطر نداشتن پیش داوری از سوالات کنکور خودم هیچ وقت بقیه گروهها رو تحلیل نکردم)
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پیش شرطهای ذهنی، روی رفتار ما انسانها بسیار مؤثر هستند و همین پیش فرضها هستند که تعیین میکنند در چه شرایطی باشیم. به طور مثال، یک داوطلب کنکور، سؤالات کنکور همین امسال که یک یا دو روز قبل از کنکور اصلی خودش است را بررسی میکند و هیچ استرسی هم برایش ندارد و سعی میکند حداکثر برداشت را از این تغییرات داشته باشد. داوطلب دیگر برای انجام همین کار، استرس میگیرد. تفاوت در کجاست؟
تفاوت در این است که فرد اول، پیش فرضی برای استرسی شدن در اثر بررسی تستهای کنکور امسال ندارد ولی فرد دوم دلایلی میآورد که این خوانش سؤالات، استرس آور است. حق با کدام یکی از این دو نفر است؟ از نظر بنده حق با هر دو است. چون ما انسانها، دنیا را بر اساس پیش فرضها و طرز تفکر خودمان مشاهده میکنیم. درست و غلط بودن رفتارها هم دقیقاً بر اساس پیش فرضهای ما، معنی میشوند. بنابراین اگر شما بخواهید از بررسی سؤالات کنکور امسال استرس بگیرید، قطعاً دلایلی برای استرس گرفتن پیدا میکنید ولی اگر هم بپذیرید که بررسی سؤالات کنکور امسال فقط قرار است به من کمک کند که در کنکور خودم بهتر عمل کنم آنگاه این کار را انجام میدهید و استرسی هم برای شما نخواهد داشت.
همچنین بنده بسیار موافق این هستم که سؤالات بررسی شود. مثلاً همین کنکور 99، چند تیپ سؤال (منظورم فرم سؤال و مدلی که تست طراحی شده است) از درس ریاضی و فیزیک کنکور ریاضی-فیزیک با اندکی تغییر در کنکور تجربی هم آمد. کسی که تستها را تحلیل کرده باشد و نحوه حل آن تستها را میدانست، در کنکور تجربی بهتر عمل میکرد. موفقترین باشید.
سلام من یه سوال در مورد نحوه هدف گذاری دارم من روش خودم رو توضیح میدم لطفا بهم بگید این روش درسته یا نه. آقای جدیدی من به صورت ۵ ساله ۵ ساله اهدافم رو برای زندگیم تعیین میکنم من یه دفتر دارم که اهدافم رو توی اون می نویسم یعنی میام میگم توی ۵ سال آینده میخوام به این اهداف برسم و خود این ۵ ساله ها رو به یک ساله یک ساله تبدیل میکنم مثلا الان من ۲۵ سالمه برای ۵ سال آینده یکی از اهدافم اینه که رشته پزشکی روزانه قبول بشم و برای قبولی اون ۳ سال رو در نظر گرفتم (چون زمان زیادی هست از درس دور بودم) و به خودم قول دادم تا ۲۸ سالگی حتما بهش برسم.
منظورم اینه که نمی گم میخوام سه سال دیگه قبول شم میگم که ۳ سال وقت گذاشتم که اگه نتونستم موفق بشم دوباره تلاش کنم. الان من روشم برای این جوری نوشتن اهداف اینه که اول میام هدفم رو میگم،میگم که مثلا تا سال آینده میخوام پزشکی قبول بشم بعد میام میگم:
۱-باید نقشه راه داشته باشم یعنی اینکه بیام بررسی کنم تمام راه های رسیدن به هدفم رو، اینکه از چه راه هایی میتونم به این هدف برسم؟ حالا جواب من به این سوال چیه؟ میگم راه رسیدن به رشته پزشکی اینه که درس بخونم و باید یه برنامه دقیق داشته باشم.
۲-قدم دوم من انتخاب یک برنامه هست که منو به هدفم برسونه.
۳-سومین قدم من برای رسیدن به هدفم اینه که زمان مشخصی رو در نظر بگیرم برای هدفم. الان من برای هدفم که قبولی پزشکی هست یک سال زمان دادم تا درس بخونم، اشکالاتم رو پیدا کنم، تست های لازمه رو کار کنم، مرور درست داشته باشم و در نهایت به هدفم برسم. حالا اگه امسال شکست خوردم و نتونستم موفق بشم دوباره به همین سه روش یعنی ۱-تعیین نقشه راه برای هدفم و ۲-انتخاب یکی از اون راه ها برای رسیدن به هدفم و ۳-دادن زمان، برنامه ریزی میکنم برای یک سال ایندهام.
میخوام بدونم این روش من چه قدر درسته؟ و یه سوال دیگه ای هم که ازتون دارم اینه که من یه مقاله خوندم که اسمش ۱۴ گام ساده هدف گذاری برایان تریسی برای سال ۲۰۲۱ هست که یه جوریه یعنی مثلا میگه اهداف را به صورت دقیق و با زمان حال بنویسید گویی که محقق شده اند مثلا من از تاریخ ۹ بهمن سال ۱۳۹۹ تا تاریخ ۹ بهمن سال ۱۴۰۰ ماشین ام وی ام سفید رنگ مدل s اتوماتیک اسپرت و تولید سال ۲۰۲۲ را خریدم(عین این جمله تو خود مقاله نوشته شده).
بعد میگه کلمه من را با یک فعل عملی و به صورت زمان حال بنویسید تا به عنوان یک دستور از ذهن خودآگاه به ذهن ناخودآگاهتان وارد شود! میشه بگید چه قدر برای موفق شدن تو هدف گذاری این روش ها درسته؟ راستش من روش خودمو خیلی دوست دادرم و منطقی تر هست و این روش رو درست نمیدونم حتی نمیدونم این مقاله واقعا روش برایان تری سی هست یا نه؟ و اینکه یه سوالی که دارم اینه که چرا گفته ما باید این جملات رو در مورد اهدافمون بنویسیم یعنی اگه این جوری هدفمون رو با جزئیات و این فرمولی که اینا گفتن ننویسیم موفق نمیشیم؟ راستش فقط به شما اعتماد داشتم تا این سوال رو بپرسم و واقعا ممنون میشم منو راهنمایی کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ابتدا به قسمت دوم سؤالتان که در مورد آقای برایان تریسی و راهکار هدف گذاریشان صحبت کردید، اشاره میکنم. در پیام قبل از شما، که مخاطب محترمی در مورد خانم دکتر پوستی که نزد ایشان میروند، توضیحاتی داده بودند و بنده نیز به ایشان پاسخی در مورد خطای شناختی مغز دادم که لازم است شما هم آن را بخوانید تا اسیر چنین خطای نشوید که البته شما تا حدود خیلی زیادی، به خوبی توانستهاید خود را از این بازی با عنوانها نجات دهید و نام ایشان نتوانسته روی روش فکریتان اثر بگذارد و از این بابت، بایستی خوشحال باشید. فقط در یک پاراگراف کوتاه می گویم:
«کاش دنیا اینطور بوده که برایان تریسی میگفت. کاش با نوشتن جملات تاکیدی و اول شخص نوشتن جملهها یا با دقیق نوشتن خواستهها، همه چیز روی میداد. کاش دنیا این شکلی بود که برایان ترسیم میکند. ولی برایان یادش رفته همه آن سالهایی که بر عرشه کشتیها به مسافرت میرود. یادش رفته همه آن تلفنهایی که بر میداشت و به مشتریها زنگ میزد. برایان فراموشی گرفته که چقدر جواب نه شنید. چقدر تحقیر شد. چقدر قید مسافرت و میهمانیهایش را زد. خودش این را میگفت که برای موفقیت هزینههای زیادی داده ولی نمیدانم چرا آن سختیها را رها کرده و امروز به طرفدارانش میگوید هدفتان را بنویسید تا اتفاق بیفتد. شاید برایان هم فهمیده که مغز موفقیت را نمیفهمد و بهتر است اکثر آدمها را سرگرم عبارتهایی کند که آنها لذت ببرند ولی در آخر، هیچ بدست نیاورند و هرگاه از خود پرسیدند که چرا نشد؟ در جواب بگویند: آها چون «من» را خیلی تاکیدی و محکم ننوشتم وگرنه فلان ماشین الان در پارکینگ خانهام بود. پس بگذار کاغذ و خودکار بیاورم و این بار پر رنگتر و محکمتر بنویسم شاید اتفاق بیفتد».
اما در مورد بخش اول پیامتان، بنده متوجه دلیل بازه بندیهای 5 ساله نشدم. در واقع از خودم پرسیدم که اگر این 5 سالهها به 6 یا 4 تغییر میکرد، روند هدفمندی چه تغییری میکرد؟ مدل فکری خودم در مورد این است:
1- هدف بر اساس نیاز تعیین میشود، 2- روش رسیدن به آن مشخص میشود، 3- میپذیرم که نمیدانم چه موقع به هدفم میرسم و راه دیگری به جز این ندارم که برای هدفم تلاش کنم. چون اگر راه سادهتری بود خب همان را هدف میگرفتم. به عبارت دیگر، من شکست خوردن را پذیرفتهام و حاضرم دردش را تحمل کنم، 4- میپذیرم که رسیدن به هدف مثل خوردن داروی تلخی است که از سر اجبار، باید بنوشم و اینطور نیست که ذوق زده هدفمندی باشم و این را درک میکنم که زندگی هدفمند قطعاً برایم هزینه روحی و روانی دارد. مسخره شدن، نصیحت شنیدن، احساس تنهایی، سرکوفت خوردن، حس عقب افتادن و… بخشی از هزینههای روحی است که بایستی بپردازم تا به هدفم برسم، 5- مغزم را میشناسم و می دانم که او بر اساس مدل رشدش، به هیچ وجه موافق مصرف انرژی برای رسیدن به موفقیت نیست و اصلاً موفقیت را درک نمیکند. بنابراین در طول روز، بارها و بارها قرار است مورد حمله قرار بگیرم، 6- می دانم که همه روزهای سال را نمیتوانم روی هدفم باشم و قطعاً افت روحی و روانی و تحصیلی خواهم داشت ولی در همه این افتها با بیرون کشیدن مشکلات به مسیرم ادامه میدهم. موفقترین باشید.