پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام. گفتید انگیزه مطالعه وجود نداره و درس خوندن همیشه با مقاومت مغز همراهه ولی من پارسال مهر ناگهانی انگیزه شدیدی پیدا کردم و ۳-۴ ماه خیلی خوب خوندم ولی بعد از بین رفت. امسال هم آبان شروع کردم و ۳-۴ ماه اول خیلی خوب بود و از نظر روحی هم خوب بودم یعنی درس خوندن زیاد اذیتم نمیکرد ولی مثل پارسال شد. امسال نتایجم خوب بود و با ادامه روندم رتبه خوبی میاوردم برعکس پارسال که نتیجه نمیگرفتم. میشه توضیح بدین این انگیزه چرا بود و چرا دیگه نیست؟ کلا مودی هستم. یه مدت گیر میدم به یه چیز بعد کلا ولش میکنم تا مدتی
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. منظور از اینکه می گویم انگیزه برای مطالعه وجود نداره یعنی اینکه دنبال انگیزه برای مطالعه کردن و درس خواندن نباشید. البته این موضوع را بایستی در دوره انگیزه شناسی صحبت کنیم و در آنجا توضیح خواهم داد که چرا انگیزه گاهی هست و گاهی نیست؟
مثلاً چرا باید شما چند ماه با انگیزه باشید و بعدش همه چیز رها شود؟ برای همین، انگیزه قابل اعتماد نیست و فاکتوری است که اگر بخواهیم خود را به آن وابسته کنیم آنگاه چون ممکن است گاهی باشد و گاهی نباشد، کار را به جایی میرساند که چند ماه میخوانیم و همه چیز رها میشود و هیچ فرقی با نخواندن ندارد و چه بسا عذاب آورتر هم باشد. بنابراین معتقدم که باید از انگیزه عبور کنیم و به این نتیجه برسیم که ما هدف را بر اساس نیازهایمان انتخاب کردهایم و مانند یک داروی تلخ است که مجبوریم آن را بنوشیم.
پس به جای آنکه دنبال برقراری یک حالت روحی مثبت باشیم که در آن حالت درس بخوانیم بهتر است بیاموزیم در هر شرایط روحی حتی وقتی در اوج افت تحصیلی یا روانی هستیم نیز درس بخوانیم. با تمام افکار منفی درس بخوانیم و به موازات مطالعه و اجرای برنامه به دنبال حل مشکلات روحی، ارتقای طرز تفکر و بهبود باورهایمان باشیم. هرچقدر شناخت خود را از مکانیزم های موجود در مغزمان گسترش دهیم برای ما بهتر است و بیشتر به عملگرایی رهنمون میشویم.
با این توضیحات اگر شما از انگیزه عبور کنید و بیاموزید تحت هر شرایط فشار بیاورید و با بی رحمی درس خواندن را ادامه دهید و به همراه این ادامه دادنها مشکلات درسی، فشارهای روحی و فرایند ارتقای سطح فکر را ادامه دهید آنگاه برای شما نتیجه بهتری در پی دارد. مثلاً اگر من جای شما باشم اولین موضوعی که بررسی میکنم این است که چرا بعد از دو سه ماه رها میکنم؟ آیا پیشرفتهایم راضی کننده نیست؟ زود خسته میشوم؟ ناامید هستم؟ احساس عقب افتادن میکنم؟ پایهام ضعیف است؟ چه چیزهایی مرا آزار میدهد که رها میکنم؟
با آگاهی از این موضوعات، فرایند را برای بهبود شرایط درسی خودم آغاز میکنم و با فشار ناشی از آگاهی به عملگرایی زوری روی میآورم و همزمان مشکلاتم را هم حل میکنم تا در سطح بالاتری قرار بگیرم. موفقترین باشید.
سلام روز بخیر. مشکلی که من دارم زیاد حرف زدنه. من خیلی اهل بحث کردن هستم و بعد از اینکه کلی حرف زدم و بحث کردم دیگه حوصله درس خوندن ندارم و انرژی واسم نمیمونه. من برای صبحانه، ناهار و شام پیش پدر و مادرم هستم و قبل از اینکه برم پیششون واسه غذا خوردن با خودم میگم امروز دیگه حق نداری راجع به هر موضوعی اظهار نظر کنی ولی نمیتونم به این حرفم پایبند بمونم.
انگار یادم میره که چه قولی به خودم دادم. لازمه بگم که متاسفانه مادر من وقتی منو میبینه همه خبرای جدید خانواده و فامیل رو به من میگه و منم با اینکه دلم نمیخواد ولی درگیر میشم حتی بعد اینکه به طبقه پایین برمیگردم که درس بخونم بازم ذهنم درگیر اون حرفاس. بارها به مامانم گفتم که بهتره به من چیزی نگه ولی خوب یکی دو روز بیشتر دوام نمیاره.
این موضوع وقتی خواهرم و شوهرش خونمون باشن بیشتر هم میشه چون هر کسی سر میز غذا حرفی میزنه و ماجرا طولانی تر میشه، خواهرم هر روز ناهار و بیشتر شب ها هم برای شام خونه ماس. همونطور که اول گفتم من واقعا از این موضوع خیلی ضربه میخورم و میخوام حلش کنم ولی نمیدونم چجوری! اینم میدونم که دیگران موظف نیستن ساکت بشن تا من ذهنم اروم باشه و به هدفم برسم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما وقتی در کنار خانواده قرار میگیرید رفتار برونگرایی را انتخاب میکنید و به واسطه این انتخاب، موظف به حرف زدن، جواب دادن و ارائه دیدگاه پیدا میکنید. بنابراین هر بار که در کنار خانواده هستید به طور اتوماتیک این رفتار را بروز میدهید. حالا چرا برونگرایی را انتخاب کردهاید؟ قطعاً به دلیل جوابهایی که میدهید با پاسخ مثبت یا تشویق یا تحت تأثیر قرار گرفتن خانواده و یا حتی ابراز وجود و هویت گرفتن خودتان در این بحثها، رو به رو شدهاید و همین موضوع کمک میکند که هر بار این رفتار تقویت شود تا شما بتوانید پاداش همیشگی را دریافت کنید.
البته اگر بعد از هر بار برونگرایی، درس خواندن برایتان سختتر از قبل شود و حتی به نوعی قید درس خواندن را بزنید و از میز مطالعه دور شوید یا مدت زمان زیادی را تلف کنید آنگاه این رفتار به دست آویزی برای مغز حیوانی هم تبدیل میشود که هر بار با تحریک بیشتر سعی میکند که حتماً بحث کنید و در نهایت انرژی از دست داده و درس نخوانید. این انرژی که در بحث از دست میدهید نسبت به انرژی که قرار است در درس خواندن مصرف شود از نظر مغز حیوانی هیچ به نظر میرسد. پس برایش صرف میکند که شما برونگرای درس نخوان باشید. حالا چطور از این شرایط خارج شویم؟
فقط کافی است به این موضوع فکر کنید که شما به دلیل بازخوردهایی که از بحث کردن گرفتهاید یک لذت بدست میآورید بنابراین هر بار تمایل درونی شما به این است که برونگرایی را به عنوان رفتار انتخاب کرده و متناسب با این برونگرایی شروع به بحث کنید. بنابراین اگر شما بپذیرید که آن لذتها را نخواهید و به جای برونگرایی، وقتی به اعضای خانواده میرسید درونگرایی و شنونده بودن را انتخاب کنید آنگاه از این شرایط دور میشوید. البته یک نکته هم باید در نظر بگیرید. وقتی کسی مثل شما یک عمر به صورت برونگرا رفتار کرده قطعاً وقتی تغییر رویه میدهد با واکنش خانواده رو به رو میشود.
حتی ممکن است که خانواده بگوید افسرده شدی؟ گوشه گیری؟ مشکلی داری؟ چرا دیگر بحث نمیکنی؟ شما نباید تحت تأثیر این فشارها قرار بگیرید و فقط کافی است بگویید که حرفهای شما کامل است و نظر اضافهتری ندارم. در واقع تمام تلاش من این است که شما بدانید چرا دارید برونگرایی را انتخاب میکنید و همین که به آگاهی برسید دیگر برونگرایی را راحتتر میتوانید کنار بگذارید. موفقترین باشید.
با سلام و وقت بخیر. من چند روز پیش بهتون پیام داده بودم و گفتم که مشکل خواب پیدا کردم و داروی خواب آور مصرف می کنم، الان حدود سه روزی هست که این قرص ها تموم شدن و من بی خوابی شدیدی رو دارم تجربه می کنم، طوری که شبها تا صبح بیدار هستم و بعد شاید حدود یک ساعت یا کمتر بخوابم، الان واقعا حال خیلی بدی دادم و استرس و اضطرابم، خیلی بیشتر از قبل شده چون مدام فکر می کنم.
من الان بی خواب هستم و باید امشب رو خوب بخوابم ولی بعدش به این فکر می کنم که ممکنه امشب هم مثل شب های گذشته نتونم بخوابم و انگار در یک لحظه بهمن فکری صورت می گیره و باعث میشه بیشتر هراسان و نگران بشم راستش من شب ها حدود ساعت ۱۲ یا ۱۳ کاملا احساس خستگی و خواب آلودگی دارم ولی این افکار و وسواس باعث میشه که من بی خواب بشم امروز به یک روانپزشک مراجعه کردم و به من گفت که چون بی خواب هستی بدنت تحت فشار هست و باید دارو مصرف کنی تا این بی خوابی جبران بشه.
این حرف واقعا برام آزار دهنده است چون فکر می کنم که حتما باید ساعات زیادی رو بخوابم تا این بی خوابی جبران بشه ولی وقتی این اتفاق نمی افته، کلی افکار منفی به سراغم میان برام سه تا قرص تجویز کرد و گفت که سه تا هفت روز ممکنه بی قرار تر بشی ولی بعدش درست میشه و گفت که با مصرف این داروها چند روز میخوابی که این بیخوابی برطرف بشه و اینکه گفت اگر این قرص ها رو مرتب مصرف کنم باید تا یک سال این دارو ها رو مصرف کنم ولی اگر مرتب مصرف نکنم ممکنه تا سه سال مجبور به استفاده از این داروها بشم.
ولی من می دونم که مصرف قرص های اعصاب و روان حتما وابستگی ایجاد میکنه و من واقعا نمی خوام از این سن دارو مصرف کنم من برای آینده ام برنامه دارم و می خوام که به هدفم برسم و ممکنه با مصرف این داروها کل آینده ام رو از دست بدم چون مشکل من فقط وسواس هست که با صحبت کردن و تغییر طرز فکر من حل میشه حالا من می خوام که نظر شما رو بدونم آیا شما صلاح میدونید که من این داروها رو مصرف کنم و اینکه الان بدون مصرف این داروها، چه کاری می تونم انجام بدم که یه مقدار بتونم راحت تر بخوابم و این بی خوابی حل بشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بنده در مورد اینکه دارو مصرف کنید یا خیر نظری ندارم چون بنده متخصص نیستم. اما یک نکته را در مورد شما متوجه شدهام و آن هم اینکه شما هر بار به پزشک مراجعه میکنید اصلاً نمیپرسید که مشکل این بی خوابی برای چیست؟ در واقع هیچ آزمایش، تست یا چکاپی ارائه نشده که بفهمید اصلاً مشکل شما چیست و فقط خودتان بنابر یک فرضیه که معلوم نیست تا چه حد میتواند درست باشد بیان میکنید که مشکل بی خوابی تان از وسواس فکری است. شاید هم از پزشک میپرسید یا آنها وجود یا عدم وجود مشکل جسمی را به شما می گویند ولی در این اینجا برای بنده که هیچ اشارهای نمیکنید.
همانطور که در پیام قبلی نیز اشاره شد، مرحله درمان اختلال خواب، ابتدا با بررسی جسم شروع میشود. شما وقتی به متخصص مراجعه میکنید بایستی بپرسید که مشکل اختلال خواب شما چیست؟ شاید هورمونها خوب کار نمیکنند، شاید در تنفس اختلال باشد و شاید چند مشکل جسمی دیگر که در پیام قبلی شما هم به آن اشاره کردم. اگر این مشکلات جسمی وجود نداشته باشند یا اگر وجود دارند، درمان شوند آنگاه میتوانید در مورد مسائل ذهنی درمان را شروع کنید و اثرش را ببینید.
ولی تا مادامی که جسم شما خوب و روان کار نکند، هر چقدر هم مسائل ذهنی را بررسی کنیم به جایی نمیرسیم. من با خانمی کار میکنم که ایشان دچار اختلال خواب بود و دقیقاً مشکلش به دلیل نوعی اختلال هورمونی در بخشی از بدنش بود، وقتی برای آن اختلال هورمونی زیر نظر متخصص مربوطه دارو مصرف کرد خیلی زود خوابش تنظیم شد.
یا همین چند وقت پیش با شخص دیگری که کار میکردم پس از بررسی متوجه شدیم که در تنفسش مشکل دارد و با اسپری استفاده کردن قبل از خواب، توانست شرایط خواب را به رویه قبلی بازگرداند. بنابراین اگر شما ابتدا از نظر جسمی مورد معاینه، آزمایش و تستهای پزشکی قرار بگیرید و مشکلهای جسمی حل شوند آنگاه میتوانید مسائل ذهنی را حل کنید. شما الان پیش یک متخصص رفتهاید ولی ایشان اصلاً برای شما روشن نکرده که مشکل شما چیست؟
فقط میگوید فلان قرص را بخور تا بی خوابی جبران شود. ولی بازهم سؤال اصلی سرجای خودش هست. آیا شما مشکلی در روند کارکرد جسمتان دارید یا خیر؟ تا این سؤال را به پاسخ نرسانید، هیچ قدمی برای بهبود عملکرد خودتان برنداشتهاید. شما به متخصص مربوطه مراجعه کنید و از همان ابتدا به ایشان بگویید که دنبال علت این مشکل باشد. شما را از نظر جسمی چکاپ کند و آزمایشها و تستهای پزشکی برای پیدا کردن علت جسمی این بی خوابی را تعیین کند. اجازه ندهید مسیر چیز دیگری شود. فقط دنبال این سؤال باشید که آیا مشکل جسمی دارم که باعث بی خوابی من شده است؟
بعد از تستهای مربوطه و بررسی نتایج سه حالت پیش میآید: 1- مشکل جسمی وجود دارد که در این صورت تحت درمان قرار میگیرید و خوب میشوید، 2- مشکل جسمی وجود دارد و با درمان خوب میشوید ولی هنوز مشکل خواب دارید که در این صورت خیالتان راحت است که مسئله شما فقط ذهنی است و درمان مسائل ذهنی را شروع میکنید، 3- مشکل جسمی وجود ندارد و فقط مسائل ذهنی باعث بی خوابی میشوند که در این صورت هم با پی بردن به ریشه مشکل، فرایند درمان مسائل ذهنی را شروع میکنید. موفقترین باشید.
سلام برای دانش آموزانی مثله من که با گفته های شما به اینکه معلوم نیست کی به هدف برسید چه پیشنهادی دارید من همون لحظه که درسی رو یاد نمیگیرم و یا بهم فشار وارد میشه پا میشم کتابا رو جمع میکنم میگم وقت هست بعد میرم سراغ بیرون رفتن وتفریح و…و خیلی هم رمان میخونم من سال یازدهمم ممنون میشم بگید چطور گفته ی شما رو مثبت برداشت کنم و درگیر این نوع ازکلک مغزی نشم.
میشه بگید چطور باید رمان رو ترک کنم من خیلی سعی کردم که نخونم و تا حدودی هم موفق بودم اما وقتی یادگیریم کند میشه یا امتحانمو خراب میکنم مستقیم میرم بسوی رمان انگار هیپنوتیزم میشم هرچی میگم مغز داره گولت میزنه نرو نرو یا سرمو مشغول میکنم نمیشه گاهی هم اینطور میگم خب منکه دارم درسمو میخونم پس مشکلی نیست رمان میخونم و سعی میکنم روم تاثیر نذاره
اما همش یه مشت چرت و پرته رمان واقعا زندگیمو خراب میکنه انگار که به یه بچه بگن دست به بخاری نزن اما اون نفهمه و هر سری که دست میزنه بسوزه منم هرسری رمان میخونم ب کل از دنیای درس دور میشم انگار رمان خوندن خستم میکنه و بقیه روزم ب بطالت میگذره شده برام معضل هم رمان.
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی می گوییم: «انسان نمیداند چه موقع به هدفش میرسد» در واقع از علم صحبت میکنیم. چون هیچ فرمولی وجود ندارد که تعیین کند که ما انسانها چه هنگام به هدف میرسیم. این جمله به ما میگوید که وقتی به هدف میرسیم که همسطح آن شده باشیم به طور مثال اگر هدف ما قبولی در یک رشته باشد، وقتی به آن میرسیم که سوادمان به سطح سواد مورد نیاز در آن رشته رسیده باشد.
حالا علم میگوید که هیچ فرمولی وجود ندارد که تعیین کند شخصی مثل شما چه موقع به سطح سواد مورد نیاز برای قبولی در دانشگاه میرسد. به عبارت دیگر علم میگوید وقتی این اتفاق می افتد که سواد شما در سطح رشته مورد نظر باشد. با این توضیحات، ما به این نتیجه میرسیم که بایستی به صورت پی در پی و مستمر درس بخوانیم تا ذره ذره این سواد را ارتقا دهیم و به سطح مورد نظر برسیم. در حالی که مغز حیوانی شما از این جمله یک کلک برای خودش ساخته است. دقت کنید اینکه علم نمیتواند زمان قبولی ما را تعیین کند به هیچ وجه، مجوز این نیست که ما درس نخوانیم.
اتفاقاً علم به دقت بیان میکند که اگر میخواهی قبولی اتفاق بیفتد پس موظف هستی که یادگیری را متداوم ادامه دهی. خیلیها فکر میکنند که اگر بگویند تو باید همین امسال قبول شوی یک حرف انگیزشی زدهاند و خیلی بیشتر درس میخوانند. حتی شاید برخی بگویند اگر علمی زندگی کنیم و بگوییم ما نمیدانیم چه موقع قبول میشویم آنگاه دیگر درس نمیخوانیم. ما باید انتخاب کنیم که آیا میخواهیم با خودمان علمی برخورد کنیم یا بر اساس دروغ؟
اگر قرار است علمی زندگی کنیم پس علم میگوید که فرمولی برای تعیین زمان قبولی ندارد و شما بایستی پی در پی سوادت را بالا بکشی تا در نهایت قبول شوی. در واقع اگر قرار به حرف انگیزشی باشد، صحبت علم از همه صحبتها انگیزشیتر است زیرا به شما میگوید هیچ فرمولی برای تعیین زمان قبولی نیست پس موظف هستی درس بخوانی، ذره ذره سوادت را بالا بکشی، با هر یاد نگرفتن و تست غلط زدنی استرس نگیری و بدانی که یک مسیر را باید طی کرد تا به هدف رسید.
آن کسی که میگوید من همین امسال باید قبول شوم اگر چند تا چیز را یاد نگرفت یا اگر شش ماه درس خواند و پیشرفتش در حدی نبود که به قبولی بخورد چه رفتاری نشان میدهد؟ آیا خودش را ترور شخصیت نمیکند؟ آیا حس ناامیدی باعث نمیشود که دیگر وقت باقی مانده را نخواند؟ می دانید هر ساله چه تعداد کنکوری در دی و بهمن درس خواندن را کنار میگذارند؟ جالب است اکثرشان می گویند در تیرماه دوباره از اول میخوانیم. چرا؟
یکی از پررنگترین دلایلش این است که نگاه به کنکور را به صورت یک ساله در نظر میگیرند و گمان میبرند که در فرایند یک ساله باید همه اتفاقات رخ دهد در حالی که اگر همان شخص که شش ماه خوانده بود و پیشرفت نکرده بود به خواندن خودش ادامه میداد در شرایط به مراتب بهتری نسبت به رها کردن قرار میگرفت. علم میگوید نگاه سالانه نداشته باشید بلکه مسیر هدف را پیوسته در نظر بگیرید و هرگز مسیر را رها نکنید حتی اگر هفتهها هیچ پیشرفتی ندیدید، اشتباهات را اصلاح کرده و با اطمینان از درستی روشتان به مسیر ادامه دهید.
با این توضیحات بنده معتقدم که مشکل شما، علمی زندگی کردن نیست بلکه شما فرار از میز مطالعه دارید. اگر به خودتان بگویید که سال دیگر باید قبول شوم بازهم فرار از میز مطالعه دارید و نباید پیوند اشتباه بزنید که فرار از میز مطالعه به دلیل این است که من نمیدانم چه موقع قبول میشوم. فرار از میز مطالعه نیاز به آنالیز رفتار شما دارد. به این معنا که با چه دلیل یا دلایلی از پشت میز بلند میشوید؟ مثلاً نوشتهاید که وقتی موضوعی را یاد نگیرم بلند میشوم. این رفتار شما ربطی به این ندارد که با خودتان بگویید سال بعد قبول میشوم یا بگویید نمیدانم چه موقع قبول میشوم.
بلکه این رفتار شما به این بر میگردد که احتمالاً انتظار دارید همه چیز را یک دست و با صرف زمان اندک بیاموزید. در یادگیری و تعریف آن دچار مشکل هستید و یا شاید گمان میکنید که برای موفقیت در کنکور بایستی همه چیز را روی هوا یاد گرفت. در واقع شما از پشت میز بلند میشوید چون نمیخواهید در یادگیری تأخیر باشد و به نوعی از این تأخیر، خاطره بد، حس منفی و افکار نادرست ساختهاید که خیلی راحت شما را از پشت میز بلند میکند.
خب حالا این موضوع چه ارتباطی با این دارد که ما بگوییم حتماً فلان تاریخ قبول میشوم یا بگوییم نمیدانم چه هنگامی قبول میشوم؟ رفتار شما هیچ ارتباطی با جمله علم ندارد بلکه ناشی از باور نادرست شما در هنگام یادگیری است. شما می دانید که مغزتان هیچ تمایلی به یادگیری ندارد مثل مغز من و مغز بقیه انسانها. پس ما موظف هستیم با فشار زیاد و از روی اجبار، در همان زمانهایی که تمام وجودمان دستور به بلند شدن از پشت میز میدهد، در جای خود بمانیم و فشار بیاوریم که بلند نشویم. اگر بلند شویم کار خراب میشود. این یعنی پالس فرستادن برای مغز که بیشتر به شما فشار بیاورد.
در مورد رمان خواندن هم نیاز به توضیحات مقدماتی در مورد تفریح هست که بایستی در یک دوره مجزا به آن بپردازم و با چند خط نمیشود این موضوع را تشریح و تحلیل کرد. پس به طور خلاصه ما یاد گرفتیم که شرایط شما ربطی به جمله علم ندارد و شما رفتار از میز مطالعه دارید و بایستی در هر بزنگاهی که همه وجودتان میخواهد از پشت میز بلند شود به خواندنتان ادامه دهید حتی از ابزارهای مختلف در یادگیری کمک بگیرید و ذره ذره این سواد را به حدی برسانید که در رشته مورد نظر قبول شوید. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی من خیلی سردرگمم من سال سومیه که در کنکور شرکت میکنم و قبول نخواهم شد چون پایه درسیم خیلی ضعیفه و باید مدت زمان زیادی رو بزارم تو این مدت خانوادم از بس گفتن ان شالله امسال میری میری که من هرسال بدتر از قبل میشم دیگه نمیتونم از زندگیم لذت ببرم همش منتظره اینم که برم دانشگاه اما نمیشه. یه فیلم رو نمیتونم بشینم با لذت نگاه کنم همش منتظرم هر روز یه اتفاقی بیفته این آزارم میده هرروز منتظره معجزم.
منتظره رفتنم به طوری که هر روز عذاب میکشم حتی آینده هم منظره خوبش رو دیگه نمیتونم ببینم انگار دقیقه نودی شدم که ازصبح تاشب با خودش حرف میزنه مینویسه مهشاد اینطور باش اینطوری کن این حرفو گفتن اینطوری جواب بده و اونقدر اینا رو مینویسم و تکرار میکنم که نه تنها پیشرفت نمیکنم بلکه نمیتونمم درس بخونم همش میترسم که تو خونمون بمونم و هیچوقت به هدفم نرسم خیلی ناراحت میشم هر روز طوری از خواب پا میشم که انگار امروز قراره یه اتفاقی بیفته یا متفاوت از روزهای دیگست.
نمیتونم گوشی دستم بگیرم همش میگن فیلم نبین گوشی رو وانکن چرا نشستی با ما چای میخوری پاشو برو فقط بخون من اینطوری اصلا نمیتونم دیگه درس بخونم انگار حرفهاشون اعصابمو بهم میریزه منصرف میشم از درس خوندن بطوری که خسته میشم از اینطور زندگی کردن همش استرس دارم اضطراب دارم دلشوره دارم انگار زندگیم مسابقه شده من چیکارکنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در خانوادههایی که فشار برای درس خواندن وجود دارد و اعضای خانواده با نصیحت، نهیب و حتی حرفهای به ظاهر انگیزشی سعی میکنند فرزند خود را به درس خواندن تشویق کنند، بیشتر شاهد فرار مطالعاتی و نمایش درس خوانی هستیم.
جالب است که تعدادی از کنکوریها در کنکور آزمایشی خودشان تقلب میکنند، پشت میز مینشینند ولی درس نمیخوانند، در مورد شرایط درسی گزارش نادرست میدهند چون همیشه از همان دوران اولیه تحصیلیشان با فشار بیرونی زندگی کردهاند و حالا که به کنکور رسیدهاند تصمیم میگیرند که نقش بازی کنند و وضعیت را طور دیگری نشان دهند.
بنابراین اگر خانواده میخواهد که فرزندش موفقیت بدست آورد بایستی به این درک برسد که اجبار، تشویق، تنبیه، تهدید، نصیحت و هرگونه تظاهر دیگر، نه تنها تأثیر بلند مدت ندارد بلکه تأثیر عکس میگذارد و افراد را به بازیگر تبدیل میکند. همه ما بایستی به این 7 بند از نظر فکری برسیم و آنها را درک کنیم اگر میخواهیم در زندگی یک مسیر مشخص داشته باشیم:
1- هرکسی بایستی بر اساس نیازهای زندگیاش، هدف را انتخاب کند، 2- هر کسی در انتخاب هدف آزاد است و بایستی مسئولیت کامل آن را بپذیرد، 3- هرکسی در زندگی هدفی انتخاب میکند، در واقع یک فرایند شخصی را انجام داده و منتی بر سر کسی نیست و خانواده هم بایستی بداند که نیاز به هیچ گونه هم دلی، فشار و تظاهر ندارد و نیاز نیست کسی را مجبور کرد که به هدفش برسد، 4- هر چقدر هدف بزرگتر باشد، فشارهای درونی مغز برای موانع درست کردن بیشتر است بنابراین بایستی با این فشارها رو به رو شوید و آنها را حل کنید، 5- هیچ کسی نمیداند چه موقع به هدفش میرسد بنابراین بایستی تا روزی که به حد هدفش میرسد به صورت مستمر تلاش کند و اینطور نیست که کسی از قبل بداند چه موقع به هدف دست پیدا میکند. مثلاً یک کنکوری با هر پایه درسی حتی با بالاترین معدل هم نمیتواند به طور دقیق مشخص کند که چه موقع به هدفش میرسد و او فقط موظف است که سوادش را به حد قبولی در رشته مورد نظرش بالا بکشد، 6- بایستی واقعیتهای خود را بپذیریم و بر اساس واقعیتها تلاش کنیم. مثلاً کسی که پایه درسیاش ضعیف است بایستی متناسب با پایهاش برای قبولی در هدفش وقت بگذارد و این واقعیت را به دیگران هم بفهماند که آنها هم با واقعیت کنکور و سختیهای آن آشنا باشد، 7- هر هدفی انتخاب کنید برای شما هزینههای روحی و روانی متناسب با خودش را دارد. بنابراین بایستی آماده پرداخت این هزینههای روحی باشید. مثلاً قبولی در کنکور هزینههایی مثل مسخره شدن، نصیحت شنیدن، تنها شدن، لقب توهینی شنیدن (خنگ و گیج و بی سواد)، احساس سرخوردگی، احساس عقب افتادن از دیگران و… دارد و یک کنکوری بایستی با خودش این مسائل را حل کرده باشد.
آنچه من از پیام شما دریافت کردم دقیقاً این است که شما در این 7 بند مشکل دارید و وقتی آنها را حل کنید بالاخره تکلیفتان با خودتان روشن میشود و دو حالت دارد یا هدفمند باقی میمانید و برایش تلاش میکنید یا اینکه به سمت زندگی دیگری میروید. ولی اگر این 7 بند را حل نکنید آنگاه به حالت وسط ماندن یا یخ زدگی میرسید که میتواند به صورت مشکلات روحی مثل افسردگی خودش را نشان دهد. موفقترین باشید.
با سلام. من مشکل خواب پیدا کردم و برنامه خوابم بهم ریخته و شبها دیر خوابم میبره، به پزشک مراجعه کردم برام قرص (ملاتونین) تجویز کرد، خود پزشک گفته بود که من این دارو رو برای نوزادان تجویز می کنم و در کل این دارو تاثیر ضعیفی داشت بعد از یک مدت من دوباره به پزشک مراجعه کردم چون این دارو تاثیر زیادی نداشت و فقط باعث سرگیجه و احساس کسالت می شد.
بار دوم پزشک، ۲۰ عدد قرص (آلپرازولام ۰/۵) تجویز کرد و گفت با مصرف این قرص ها بعد از ۳ هفته برنامه خوابت تنطیم میشه و گفت بعد از مصرف این قرص ها دوباره بیا تا ببینم وضعیت ات چجوریه؟ من اول از همه واقعا نمی خواستم این دارو رو مصرف کنم چون می دونستم ممکنه بهش عادت کنم و بدون مصرف این دارو نتونم بخوابم، ولی با اصرار خانوادهام مجبور به مصرف این دارو شدم.
ابتدای مصرف، این دارو تاثیر خوبی داشت و به راحتی می تونستم بخوابم، ولی کم کم این دارو تاثیر خودش رو از دست داد طوری که خیلی زود خوابم نمی برد و بعد از مثلا ۶ الی ۷ ساعت خوابیدن، در طول روز احساس بی حالی و کسالت داشتم و در طول روز هم تمایل داشتم که بخوابم، حالا که همه این ۲۰ قرص رو مصرف کردم خانواده ام میگن که بهتره دیگه به پزشک مراجعه نکنم و این قرص ها فقط به من احساس کسالت میدن.
از یک پزشک داروساز پرسیدم و ایشون هم گفت که اصلا داروی خواب آوری نداریم که برنامه خواب رو تنطیم کنه، من سعی کردم مصرف این دارو رو متوقف کنم ولی با بی خوابی مواجه شدم و مجبور شدم دوباره این دارو رو مصرف کنم. من واقعا می ترسم که به این دارو اعتیاد پیدا کرده باشم و بدون مصرف این دارو نتونم بخوابم ولی پزشکی که این دارو رو برام تجویز کرد، گفت که این دارو مخدر نیست و اعتیاد آور نیست، اون پزشک داروساز هم گفته بود باید یک دارو حداقل ۶ ماه مصرف بشه تا اعتیاد آور بشه، حالا من نمی دونم دوباره به پزشک مراجعه کنم یا مصرف این دارو رو متوقف کنم. ممنون میشم راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چطور بدون آزمایش، نوار مغز و قلب و بررسیهای هورمونی ایشان برای شما قرص نوشتهاند؟ در مورد داروهای اعصاب و روان همیشه یادتان باشد که پزشک بدون مواردی که گفتم نمیتواند هیچ دارویی به شما بدهد چون اصلاً نمیداند مشکل شما چیست. همینطوری که نمیشود قرص نوشت.
شما بدون اینکه آزمایشی انجام دهید یا حداقل تستهای اولیه را بدهید، دارو مصرف کردهاید برای همین تاثیری هم نخواهد داشت. خوب توجه کنید که موضوع به هم ریختگی خواب از دو حال خارج نیست: 1- از نظر جسمی سالم هستیم و فقط به دلیل شرطی شدنهای ناشی از فشارهای روحی، خواب مان به هم ریخته است، 2- از نظر جسمی سالم نیستیم. اینکه از نظر جسمی سالم نیستیم حالتهای مختلف دارد، مثلاً یکی ممکن است بخاطر مشکل در تنفسش خوابش مشکل داشته باشد یکی دیگر شاید مشکلات هورمونی داشته باشد، نفر بعدی شاید به دلیل مصرف دارویی برای یک بیماری دیگر این مشکل را پیدا کرده است.
بنابراین ابتدا شما بایستی نزد یک متخصص مغز و اعصاب و همچنین متخصص غدد بروید و ایشان با آزمایشهای لازم ببینند که آیا مشکل جسمی وجود دارد یا خیر؟ اگر از نظر جسمی مشکلی باشد آنگاه داروهایی میدهند که پس از حل آن مشکل، خود به خود خواب شما هم درست میشود. اگر هم مشکل جسمی نباشد آنگاه بایستی مسائل روحی بررسی شود. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی شما بهتر از من توصیفش کردید «من وسواس مطالعه دارم» یعنی با زبان بی زبانی میگوید که نگران یا چند موضوع هستم، مثلاً نگران این هستم یاد نگیرم یا نگران این هستم که فراموش کنم یا حتی نگران آن هستم که برخی از مطالب جا بمانند و من متوجهشان نشوم و بعداً در یادگیری بقیه فصلها مشکل پیدا کنم یا حتی نگران این هستم که این قسمت را بخوانم ولی سطحی باشد و تستش را نتوانم بزنم.
گاهی هم نگران اینم که اصلا نحوه ی درس خوندن روبلدنیستم و شاید پیشرفت هیچوقت حاصل نشه خب اینا باعث میشن که من ازدرس هم فراری بشم درحالی که میدونم اگه ادامه بدم ب نتیجه خوب میرسم واقعا رهایی از این دغدغه ها و با خیال راحت درس خوندن تنها چیزی هست که میخوام من درک میکنم درس خوندن با فشاره بخصوص برای منی ک اینهمه فشار عصبی هم تحمل میکنم چون خانوادم دلشون میخواد ادامه ندم درسو میگن داره روح و روانت رو داغون میکنه و هرروز دورت میکنه از زندگی واقعی.
بنظرشون من تو توهم بسر میبرم اما نمیتونم بیخیالش بشم دکتر میگه برو هنر اما نیازهای من رو هنر پاسخ نمیده وسواس مطالعاتی دارم که شبیه ب کمال گرایی هست البته در بعضی ازموارد هم کمال گرا هستم مثل موقع هایی ک هنوز اول راهم و من برای فرار از این درد میگم من هیچی نمیشم و گاهی کلا درسو میزارم کنار اما من واقعا دارم تلاش میکنم بهبود پیدا کنم با وجود همه چی من فقط میخوام این وسواس حل بشه ب بقیه موارد میتونم غلبه کنم اما این وسواس مطالعاتی رونه.
تو پیوند عضو دستگاه ایمنی بدن رو ضعیف میکنن که پیوند پس زده نشه کاش دکمه ای هم بود مغز ما رو ضعیف میکرد بجاش پیوند (که میشه درس خوندن) رو انجام میداد تا دیگه اینهمه فشار رومون نباشه هر روز صبح بلندشدن و تلاش برای پس زده نشدن پیوند و فشارهایی که مغز وارد میکنه که لطفا درسو رها کن لطفا ب آینده فکرکن که چی میشه لطفا ب گذشته فکرکن لطفا دیگران و حرفهاشون برات مهم باشه لطفا برو تفریح و هزار و هزار کلک دیگه که ما باید مقابله کنیم تا بتونیم رد بشیم ازا ین بحران واقعا طاقت فرساست ممنون میشم بگید چیکار کنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما بایستی برای هر نگرانی، یک پاسخ اصولی و منطقی داشته باشید که بدانید این نگرانی توسط شما با یک پاسخ مناسب حل شده است و اینطور میتوانید خودتان را مدیریت کرده و به فعالیت برنامهتان پایبند بمانید. مثلاً شما نیاز دارید که بدانید یادگیری یک فرایند زمان بر همراه با مراحل متعدد است.
در واقع فرایند مدرسه و طرز تفکر برخی معلمها باعث شده که ما انتظار داریم هر چیزی را زود یاد بگیریم. در واقع در مدرسه، وقتی یک شنبه به ما درس زیست میدهند، چهارشنبه که دوباره زیست داریم، معلم از مباحث جلسه قبل امتحان شفاهی یا یکی دو سوالی میگیرد. این ذهنیت در ما ایجاد شده که باید در کمتر از 3 روز، فرایند یادگیری را کامل کنیم. در حالی که یادگیری یک فرایند زمان بر است که برای اتفاق افتادنش بایستی فعالیتهای مختلف را انجام دهید.
وقتی یک فصل زیست را میخوانید، فقط یک مرحله از یادگیری را اجرا کردهاید ولی شما فکر میکنید در همین قدم، باید یادگیری کامل شود، جملات را حفظ باشید، ترکیبیها را بدانید، اکثر تستهای این فصل را هم درست بزنید. خیلیها هم یادگیری را معادل حفظ بودن جملات کتاب میدانند در حالیکه حفظ شدن نیاز به زمان دارد و برای ما در کنکور اول از همه فهم مطلب مهم است. طرز تفکر بدتر از آن، متعلق به کسانی است که می گویند برویم تست بزنیم که ببینیم چقدر این فصل را یاد گرفتهایم؟
شما یک فصل را که میخوانید به معنای تمام شدن نیست بلکه تازه یادگیری شروع شده است. حالا این فصل باید در چرخه مرور، تست و رفع اشکال وارد شود. این سه چرخه در طول زمان با تکرار شدنهایشان باعث جا افتادن آن فصل و تقویت اطلاعات شما میشود. بایستی بدانید که شما قرار نیست قبل از تست زدن یک جزوه کامل داشته باشید اتفاقاً شما بایستی در مدت زمان تست زدن، دایما با جزییات بیشتری از آن فصل آشنا شوید و جزوهتان را ارتقا دهید. در واقع تست زدن خودش مرحلهای از یادگیری است نه امتحان کردن.
اگر یک فرد وسواسی، طرز تفکرش تغییر کند و همین مسائل را بپذیرد آنگاه متوجه خواهد شد که سطح نگرانیهایش کاهش مییابد و بعد از عبور از دوره نهفتگی تغییرات، خیلی قدرتمند میتواند مغزش را مدیریت کند و وارد بازیهای از پیش تعیین شده مغزش نشود و با حکمهای محکم و درستی که به مغزش میدهد خیلی روانتر، فرایند درس خواندن را تداوم میبخشد. موفقترین باشید.
وقت بخیر. بله آقای جدیدی من وسواس دارم و بخاطرش قرص هم میخورم اما چیزی تغییر نکرده و من همچنان وسواس به خرج میدهم و این باعث میشود نه اصلا درس را درست و حسابی بفهمم نه هم ساعت مطالعه دقیق داشته باشم روانپزشکم میگوید تمرکز هم نداری باید کاملا خوب شوی بعد بری سراغ درس خواندن.
اما من نمیتونم چون ب نوعی درس خوندن آرومم میکنه با اینکه کاملا بدون تمرکز پیش میرم فشار های شدید عصبی بهم میاد و گاهی هم اونقدر حالم بد میشه که ترجیح میدم فقط برم دانشگاه و یه رشته بخونم اما آروم که میشم دوباره برمیگردم ب درس ومیگم ب این افکار فکر نکن.
بخاطره افسردگی شدیدی که داشتم مدت زمان طولانی نمیتونستم پیش برم و کم کم باتلاش و قرص و…حالم بهتر شد اما هنوزم وسواسم حل نشده و ساعت مطالعه ام خیلی کنده راه های مختلف رو امتحان کردم مثلا ساعت میذاشتم و میگفتم دو ساعت وقت داری زیست رو تموم کنی کردی هیچ نکردی کتاب رو میبندی اما سره دو ساعت نه تنها هیچی نفهمیده بودم بلکه تموم هم نمیکردم.
وقتی پیام هاتون رومیخوندم ب لجنزاری اشاره کردید ک باید ازش با طی کردن قدم های متوالی بیرون اومد از اون روز سعی کردم بی تفاوت باشم ب ساعت و بگم مهم فهمیدن منه و کم کم ساعت و زمانم درست میشه و چند روزم مقاومت کردم اما بازم مقاوتم درهم شکست و دوباره بر سمت ساعت رفتم ساعتی ک زجرآوره.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به این جمله دقت کنید: «وسواس یعنی نگرانی از یک یا چند موضوع». یعنی وقتی فردی میگوید من وسواس دارم در واقع ترجمه حرفش این است که من نگران یک یا چند موضوع هستم. به این مثالهای توجه کنید: فردی میگوید: «من وسواس نظافت دارم». در واقع ترجمه حرف او این است که من نگران یک یا چند موضوع هستم. مثلاً نگران بیماری، آلودگی، مرگ و… هستم.
یا وقتی دانش آموزی میگوید: «من وسواس مطالعه دارم» یعنی با زبان بی زبانی میگوید که نگران یا چند موضوع هستم، مثلاً نگران این هستم یاد نگیرم یا نگران این هستم که فراموش کنم یا حتی نگران آن هستم که برخی از مطالب جا بمانند و من متوجهشان نشوم و بعداً در یادگیری بقیه فصلها مشکل پیدا کنم یا حتی نگران این هستم که این قسمت را بخوانم ولی سطحی باشد و تستش را نتوانم بزنم.
تا مادامی که ما ندانیم یک فرد وسواس نگران چه موضوع یا موضوعاتی هست نمیتوانیم کمک کنیم از این وضعیت خارج شود. البته دقت کنید من همه توضیحات را با این فرض دادم که شما وسواس باشید ولی چون توضیحات کامل ارائه نمیدهید بنابراین بنده هم توضیحات را با فرض خودتان نوشتم.
چون ممکن است یک فرد با همین نشانههای شما کمالگرا یا کامل گرا باشد و اصلاً وسواسی به حساب نیاد. بنابراین با فرض اینکه شما وسواس هستید می گویم که نگرانیهایتان چیست؟ آن نگرانیها را اگر برطرف کنید قطعاً خیلی زود از این شرایط خارج میشوید. موفقترین باشید.
سلام من دانش آموز نظام قدیم هستم و شیمی من در زمان مدرسه هم تعریف چندانی نداشت الان دارم از سایت الا شیمی آقای آقا جانی رو نگاه میکنم و بسیار در روند یاد گیریم فرق کرده اما مشکلی که من دارم اینه این ویدیوها برای نظام قدیم هستند و من خیلی گیج شدم چیکارکنم بخصوص درباره واکنش نویسی چون علاقه دارم کامل یادش بگیرم اما مغزم تکرار میکنه نخون تو شیمی نظام جدید نیست که و منم سست میشم از خوندنش بنظرتون چیکارکنم؟ شیمی نظام جدید پولی هست و من فعلا توانایی خرید رو ندارم بنظرتون اگه کاملا شیمی نظام قدیم رو فول بشم میتونم درنظام جدید هم به همون اندازه پیشرفت کنم؟ چقدر فرق کرده شیمی ها راجب واکنش نویسی هم یک توضیح مختصر میدید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آن مباحثی که حذف شده چیزهایی نیستند که مانع خواندن شما باشند اتفاقاً به درک بهتر شما از شیمی کمک میکند. مثلاً همین واکنش نویسی با وجود اینکه در نظام جدید وجود ندارد ولی من خودم به شخصه واکنش نویسی را به شاگردانم یاد میدهم چون در برخی از تستهای کنکور نظام جدید از ما خواستهاند که واکنش را بنویسیم (به خصوص جابه جایی دوگانه). بنابراین دانستنش لازم است. یا حتی برخی از جاها که بچههای نظام جدید در یادگیری اسید و باز مشکل داشتند من نظام قدیم را توضیح دادم چون مطالب بیشتری دارد و کمک به یادگیری میکند. پس شما مسلط شوید قطعاً در نظام جدید هم به روانی و حرفهای پیش خواهید رفت. موفقترین باشید.
سلام اقای جدیدی ممنون میشم که منو راهنمایی کنید:
از وقتی که وارد پایه دوازدهم شدم و درسا به صورت مجازی شده من هم دقیقه نودی شدم. تمام کارامو میزارم واسه لحظه آخر. مثلا میبینم فردا امتحان دارم زمانی که خیلی به تایم برگزاری امتحان نزدیک شدم و حسابی استرسی شدم میرم درس میخونم حتی شب تا صبح بیدار میمونم و از خوابم میزنم با اینکه ۳ روز کامل برای یه امتحان وقت داشتم اما من دونیم روز رو کامل تلف میکنم و دقیقه نود میرم درس میخونم.
من قبل از پایه دوازدهم دقیقه نود نبودم حتی وقتی اول دوم دبستان بودم از مدرسه که میومدم بلافاصله بعد از ۲۰ دقیقه میرفتم تمام مشق هامو مینوشتم حتی کیف و وسایل روز بعد رو هم حاضر میکردم بعد با خیال راحت میرفتم بازی. من هیچوقت یادم نمیاد که در تعطیلات مشق و تکلیف انجام بدم چون همه رو بلافاصله انجام میدادم و خودمو راحت میکردم. در طی این یازده سال تحصیل همیشه همینطور بودم به شدت منظم بودم نهایتا بعد مدرسه یه ساعت میخوابیدم.
وگرنه بعد از مدرسه درس های همون روز رو میخوندم و تست میزدم و دروس قبلی رو مرور میکردم. حتی اوایل که کرونا اومده بود و من یازدهم بودم، هم همینطوری بودم خودم درس ها رو با کلیپ های که در سایت های مختلف هست میخوندم و کل یازدهم رو تا اخر عید تموم کرده بودم. اما از وقتی که وارد پایه دوازدهم شدم خیلی تنبل شدم همه درس ها تلنبار شده بود و وقتی میفهمیدم امتحان دارم یادم میومد.
میرفتم تمام کلیپ های خنده دار رو نگاه میکردم فلان کانال رو چک میکردم به فلان سایت میرفتم فیلم ببین و روزهایی رو گذروندم که پشت میز نشستم اما یه کلمه هم درس نخوندم و تمام روزم رو صرف گشتن در نت و کارهای غیر مفید گذروندم و وقتی متوجه شدم که مثلا دو روز کامل پشت میز میشینم و کارهای غیر درسی میکنم. پشت میز مینشینم تا عذاب وجدان درس نخوندن منو کلافه نکنه ولی کلی وقت تلفی میکنم و اصلا به درس پیش روم توجه ندارم.
الانم که امتحانات نهایی هست بازم همینطوریم. دینی و شیمی رو یه روز مونده به امتحان خوندم و شب تا صبح بیدار بودم و حتی ۵ دقیقه مونده که برم امتحان بدم تو ماشین داشتم میخوندم تا کتابو تموم کنم میدونم خیلی از این نقطه ضربه خوردم حتی به خودم میگفتم دوماه مونده به کنکور درس میخونم و قبول میشم اما با اینکه کمتر از دوماه باقی مونده بازم دارم امروز و فردا میکنم و انگار نه انگار که باید درس بخونم. باتوجه به این حرفا ایا من دقیقه نود شدم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بله دقیقه نودی شدهاید و ظاهر امر نشان میدهد که غیرحضوری شدن مدارس باعث شده تا دقیقه نودی شوید، اما آیا واقعاً دلیل را درست پیدا کردهاید؟ یعنی اگر بپرسیم چرا دقیقه نودی شدهاید؟ در جواب می گویید چون مدرسه غیر حضوری شد. این پرسشها به من میفهماند که جواب سؤال قبلی نمیتواند مجازی شدن مدرسهها باشد بلکه بایستی به دنبال دلایل بیشتری باشیم. برای درک بهتر بایستی از خودمان بپرسیم که چه تفاوتهایی بین حضوری و غیرحضوری شدن مدرسه وجود دارد؟
با بیرون کشیدن این تفاوتها، خیلی از مسائل برای ما روشن میشود. اگر فکر کنیم میتوانیم این تفاوتها را متوجه شویم: 1- امکان نظارت بر فعالیت دانش آموزان کمتر شده، 2- پرسشهای کلاسی کمتر شده و برای برخی از درسها کلاً وجود ندارد، 3- ارزش نمرات کلاسی کمتر شده و برخی دانش آموزان با تقلب سعی میکنند نمرات را بهبود دهند حتی دستهای از آنهایی که درسشان خوب است و نیازی به باز کردن کتاب و تقلب ندارند ولی بازهم این فرصت را از دست نمیدهند، 4- مشخص شدن فعالیت کردن یا نکردن از بین رفته است به طوری که در مدرسه حضوری خیلی سریع مشخص میشد فلان دانش آموز فعالیت مناسبی ندارد ولی الان اینطور نیست، 5- رقابت و حتی پُر بی راه نگفتهایم اگر بگوییم حسادتها از بین رفته یا حداقل کمرنگ شده و خیلیها که با این مسابقه دادن درس میخواندند جا افتادهاند، 6- فرق قائل شدن بین مدرسه و خانه از بین رفته و دانش آموزان به یک محیط یک دست رسیدهاند، 7- وجود مدرسه باعث اجبار در ساعت بیدار شدن میشد و دانش آموز مجبور بود به نوعی با این فشار بیدار شدن برای مدرسه خودش را هماهنگ کند ولی الان اینطور نیست.
این فهرست چه چیزی را به ما نشان میدهد؟ یعنی وقتی دانش آموزی قبلاً خیلی به موقع درس میخوانده ولی الان با مجازی شدن مدارس، رفتار دقیقه نودی نشان میدهد، چرا اینطوری شده؟ جوابش در چند چیز است:
1- از وقتی وارد مدرسه میشویم به غلط میآموزیم از ترس تنبیه نشدن یا برای تشویق شدن درس بخوانیم. مشق بنویسم تا نسبت به بقیه جلوتر باشیم. مسابقه بدهیم، حسادت و رقابت داشته باشیم. درس بخوانیم تا اسیر تحقیر و تمسخر معلم و همکلاسی نشویم. بنابراین نیاموختهایم که درس خواندن برای دست یافتن به نیازهایی است که در زندگی دارید. آنقدر طنابها را بیرون از زندگی قرار دادهاید که وقتی این طنابها پاره شوند چیزی از شما باقی نمیماند. خوشحال کردن پدر و مادر، سربلندی خانواده، تلاش برای بهتر کردن وضعیت اقتصادی خانواده، مورد توجه دیگران بودن، تعریف شنیدن از دیگران، مورد تأیید دیگران بودن، نمایش باهوش بودن، حس لذت از اول بودن، رقابت، حسادت، قیافه گرفتن خودمان و خانواده به خاطر اینکه ما بهتر از بقیه نمره گرفتهایم، باعث شده از تعادل خارج شویم.
ما در فرهنگی زندگی میکنیم که ترجیح میدهیم بدبخت باشیم ولی در نظر دیگران خوشبخت به نظر برسیم. چون این تفکر رو به بیرون را به ما یاد دادهاند. الان چرا شما دقیقه نودی شدهاید؟ چون آن لایه بیرونی که هویت و هدفمندی خودتان را از آن میگرفتید قطع شده و دیگر نه خبری از تنبیه است و نه تشویق. رقابتهای کلاسی هم بی معنا شده چون اکثراً تقلب میکنند. در ضمن سال آخر هستید و کسی هم بعداً از معدل شما با خبر نمیشود پس دیگر امتحان نهایی هم آن جاذبه بیرونی را برای خواندن ایجاد نمیکند.
آنقدر مسئولیت اجتماعی و نمایش انسان زرنگ بودن بازی کردهایم و بازی کردهاید که وقتی ریسمانها را قطع میکنند به مانند همان عروسک خیمه شب بازی در جای خودمان ولو میشویم. اگر شما میخواهید از این وضعیت رهایی یابید بایستی بدانید که درس خواندن، کسب نمرات بالا در نهایی، برنامه ریزی برای کنکور و هر نوع سختی دیگری که همواره تلخ است و انجامش میدهید برای رفع نیازهای شماست. هیچ کدام این سختیها، ارزش تشویق چند لحظهای معلمها، یا تحقیر و تمسخر چند همکلاسی را ندارد. شما نیامده اید زجر بکشید که بقیه ببیند و لذت ببرند از موفق شدنهایتان.
نیاز درونی دارید که مجبورتان میکند داروی تلخ موفقیت را سر بکشید. بنابراین شما نیز بایستی تصمیم بگیرید تکلیفتان را با نیازهای زندگی روشن کنید و اگر با تفکر چنین دریافتید که بایستی تلاش کنید آنگاه است که بایستی بدانید هیچ فرقی بین زمانها وجود ندارد و چارهای ندارید به جز اینکه هرچه زودتر داروی تلخ زحمت کشیدن را سر بکشید.
2- برخی از دانش آموزان که بازهم به تجربه می گویم تعدادشان هم کم نیست، آمادگی روانی برای شوکها و تغییرات را ندارند. یعنی وقتی اتفاقی می افتد که بایستی خود را برای آن آماده کنند متاسفانه با کلی تأخیر این اتفاق می افتد یا حتی شاید تا مدتهای زیادی هنوز هم آن مسئله را هضم نکنند. مجازی شدن مدرسهها، از دست دادن یک دوست، فوت عزیزان، رفتن یا آمدن یک معلم به مدرسه، تغییر مدرسه، عوض شدن مدیر مدرسه و … همگی از جمله تغییراتی هستند که هر ساله تعدادی از دانش آموزان را با افت عملکرد تحصیلی رو به رو کرده است.
بنابراین ما لازم است آموزشهایی ببینیم که برای این تغییرات آماده باشیم و قطعاً اگر در طول سالهای ابتدایی مدرسه، به ما آموزش میدادند هرگز این بحرانها را ایجاد نمیکردیم. بنده هم سعی میکنم در کلبه مشاوره برای این آمادگیها، دورههای آموزشی بنویسم ولی خب مدرسه و تلویزیون هم بایستی وظیفهشان را اجرا کنند.
3- خود سال دوازدهم، سالی سنگین است. بنابراین با کمی ناامیدی از وضعیت درسی یا حس عقب افتادن و قبول نشدن و سایر موارد مشابه، میتواند باعث شود که شما به نسبت سالهای قبل، کمتر به میز مطالعه وفادار شده باشید و از این رو خیلی روشن است که رفتار دقیقه نودی هم بیرون می زند. امیدوارم این تحلیل نشان داده باشد که ما به ظاهر اتفاقات توجه نکنیم بلکه به دنبال ریشههایی باشیم که واقعاً روی رفتارهای ما اثر میگذارد. موفقترین باشید.