پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام آقای جدیدی من اصلا در اجرای برنامه ام نمیتونم باساعت پیش برم و این اعصابمو خورد میکنه بقیه بچه ها میگن نه ما ساعت مطالعمون ده ساعت هست دوساعت برای فلان درس سه ساعت برای بهمان درس اما من اصلا نمیتونم با ساعت پیش برم و دربرنامم هر روز سه تا تخصصی و یدونه عمومی هست ممکنه روزی زیستم پنج ساعت طول بکشه اصلا نمیتونم زمان بگیرم یا مثلا در ساعت مشخصی تموم کنم میگم ادبیات رو یه ساعته باید تموم کنم اما وقتی آروم میخونم و سرعت مطالعم کمه اعصابم بهم میریزه نمیتونم در یه ساعت تموم کنم واقعا اعصابم بهم میریزه وقتی میگن روزی بانظم چهارده ساعت مطالعه میکنیم پس من چرانمیتونم اصلا باساعت پیش برم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات شما برای تشخیص اینکه دقیقاً مشکل چیست خیلی کم است و نمیتوان به طور حتمی اظهار نظر کرد ولی با این توضیحات محدود میتوان به حدسیاتی مثل وسواس مطالعاتی اشاره کرد. در صورت تمایل میتوانید توضیح کاملی از یک روز کاملتان بدهید تا جزییات آن را بررسی کنم. موفقترین باشید.
سلام اقای جدیدی مغز من چند روزیه خیلی بهم فشار میاره و واقعا از دستش کلافه شدم. همش داره بعد کنکور رو به من یاداوری میکنه که من قبول نشدم و دختر عمه م قبول شده همه منو با اون مقایسه میکنن و مسخره میشم و… انتظارات اطرافیانم به این فشار مغز دامن میزنن.
من بالاخره بعد دو سال با سختی و با یه وضعیت داغون شروع کردم به درس خوندن چون فهمیدم که فقط با درس خوندنه که میتونم به نیازهای اینده م پاسخ بدم ولی مغزم همش داره منو از مقایسه شدن با دختر عمه م و بقیه کنکوری های فامیل میترسونه و من واقعا اذیت میشم. این مغز همونیه که دو سال تموم با هزار حیله باعث شده من از درس دور بشم نمیخوام دیگه فریبشو بخورم من تازه شروع کردم و میخوام ادامه بدم ولی نمیذاره. میشه منو راهنمایی کنید نمیدونم چجوری از این وضعیت نجات پیدا کنم. ممنون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. موفقیت برای هر انسانی، هزینههای روحی بسیاری وارد میکند. یکی از این هزینهها، ترس از مسخره شدن یا حتی خود مسخره شدن است. با یک مثال توضیح میدهم که بهتر وارد ماجرا شویم. کارگردانی برای فیلم خودش به بازیگری زنگ می زند و به او میگوید: «تمایل دارم شما قبول زحمت کنید و نقش فلان کاراکتر فیلم را بازی کنی ولی کاراکتر فیلم کمی از شما لاغرتر است حدود 12 کیلو باید وزن کم کنی تا بتوانی در این نقش بازی کنی».
کارگردان آنقدر معروف است که هر بازیگری حاضر است سختی را به جان بخرد، در یک مدت کوتاه حتی با وجود خطراتی که برای سلامتیاش دارد، وزن کم کند تا بتواند در این فیلم بازی کند. گاهی مجبور است چند ساعت ورزش کند و تا میتواند رژیم سنگین بگیرد چون نمیخواهد این فرصت را از دست بدهد. آنچه این بازیگر به صورت تجربهای یاد گرفته، این است که باید هزینههای موفقیت و بازی در فیلم یک کارگردان معروف را بپردازد و اگر قرار باشد این فرصتها را از دست بدهد، پس هرگز در حرفه خودش رشد نخواهد کرد. این موضوع بها داشتن خواستهها برای ما جا نیفتاده است.
حتی با وجود آموزشهای نادرست و غیر علمی مثل «قانون جذب»، «قدرت کلمات»، «بنویسید تا اتفاق بیفتد»، «بیندیشید و بدست آورید»، «بخواهید تا به شما داده شود»، «سابلیمینال»، «جملات مثبت تاکیدی» و … افکار ما را مسموم کردهاند به طوری که ما فکر میکنیم بدون پرداختن میشود که موفق شد. این را بدانید که موفقیت دارای هزینههای روحی و روانی بسیاری است مثلاً ترس از تنهایی، دوری از دیگران، مسخره شدن، نصیحتهای اشتباه شنیدن، تأسف خوردن دیگران برای شما، نگرانی از سن و سالتان، ترس از عقب افتادن، ترس از احساس خنگی و ناتوانی، ترس از شکست، ناامیدی، نگرانی از وضعیت آینده، مقایسه شدن، ترور شخصیتی شدن و… لیستی از هزینههایی است که بایستی برای موفقیت بپردازید.
موفقیت داروی تلخ است که از سر نیاز و برای بهبود زندگی مجبورید بخورید. موفقیت یک اتفاق شیرین خوشمزه نیست. اتفاق شیرین یعنی بی حال افتادن در گوشهای و بی هدف زندگی کردن. اتفاق خوشمزه یعنی دایما در بیخیالی بودن و کیف کردن از همه لذتهای کوچک و بزرگ دنیا. موفقیت آن چیزی نیست که از بچگی در مغز ما فرو کردهاند. به ما گفتهاند موفقیت شوید تا شاد شوید.
موفقیت یک مسیر برای رفع نیاز است. ما موفقیت را اگر میخواهیم بایستی مثل بیماری باشید که داروی تلخی را برای بدست آوردن سلامتیاش مصرف میکند. موفقیت، چیزی نیست که مغز ما به آن نیاز داشته باشد و اتفاقاً دوست ندارد برای چیزی به اسم هدف، کلی انرژی مصرف کنیم. بنابراین تا اینجا متوجه شدیم بسیار طبیعی است که ترس از مقایسه و تحقیر شدن داشته باشید ولی سؤال اصلی هنوز پابرجاست: من قبول میکنم که طبیعی است که این افکار را دارم ولی چیکار کنم که این افکار مدیریت شوند؟
در پاسخ باید بگویم که ما به واسطه فرهنگی در آن زندگی میکنیم متاسفانه در سنین مختلف مقایسه شدهایم و حتی خودمان هم این مقایسه را انجام میدهیم. گاهی ما را با افرادی که 20 یا 30 سال تفاوت سنی دارند هم مقایسه میکنند. همیشه رقابت و قیافه گرفتن پدر و مادر برای فامیل در ذهن ما به عنوان اصل و اساس انتخاب شده است و این موضوعات همگی تشکیل یک بُت ذهنی دادهاند و حالا باید این بُت ذهنی را بشکنیم اگر میخواهید راحت شوید. برای شکستن بُت ذهنی هم فقط کافی است همین الان بروید به هرکسی که نگرانید بعد از کنکور شما را مسخره کند، با یک نامه، پیامک، تلفن یا با هر روشی دیگری، بگویید که:
اینجانب …………. کم هوشترین، بی استعدادترین و ناتوانترین فردی هستم که در جهان میشناسید. دختر عمه من بسیار باهوشتر، زرنگتر، حرفهایتر و لایقتر است. من چون کم استعداد هستم باید خیلی درس بخوانم تا یاد بگیرم ولی دختر عمه من خیلی شایسته است و او در کمترین زمان همه چیز را یاد میگیرد. من نمیتوانم مثل او باشم و خودم اعتراف میکنم که واقعاً توانایی ذهنی و یادگیری دختر عمهام را ندارم. خودم به افتخار دختر عمه دست میزنم و واقعاً آرزو میکنم مغز او را داشتم که میتوانستم اینقدر خوب درس بخوانم. وقتی این متن را بگویید خیال خود و دیگران را راحت میکنید.
در واقع شما با زبان آنها از کم هوشی و کم استعدادی صحبت میکنید و لازم نیست دایما برای نقش بازی کردن یا حس برتری جویی رقابت کنید. مادر عزیزم پدر گرامی ببخشید که بنده باعث سرافکندگی شما هستم ولی نتوانستم استعداد لازم را داشته باشم. من باید خیلی بخوانم تا قبول شوم. بالاخره خنگ بودنم را باید با زمان گذاشتن جبران کنم. شاید دختر عمه قبول شود و مبارکش باشد ولی من نمیتوانم باعث سربلندی شما باشم.
تلاش من این است که برای آنچه می دانم درست است تلاش کنم و برای رفع نیازهایم مجبورم بارها و بارها بخوانم. امیدوارم منظورم را متوجه شده باشید. ما فرزندان ایران زمین بیخود و بی جهت برای خودمان فشار خانوادگی و فامیلی درست کردهایم. ما مجبور نیستم نمایش بازی کنیم، شما فرصت این را ندارید که همیشه مراقب این باشید که پدر و مادرتان سربلند باشند. شکست خوردن حق شماست. هر کسی به خودش ظلم کند، بازنده است و ظلم کردن به خود یعنی حق زندگی کردن را بخاطر راضی نگه داشتن بقیه یا برتری جویی در یک رقابت از خود بگیریم.
شما اعلام کنید که بازنده این رقابت هستید و همه حرفهایی که دیگران میخواهند به شما بزنند را خودتان اعتراف کنید و این فشارها را از روی دوشتان بردارید. ما باید خودمان را راحت کنیم. همین جا من هم برای شما یک متن مینویسم: اینجانب رضا جدیدی، خنگترین، بی سوادترین، نادانترین و کم استعداد و کم هوشترین مشاور دنیا هستم. من هیچ چیزی بلد نیستم. بایستی ساعتها کتاب بخوانم تا یک خط مطلب بفهمم. من هیچ هنری ندارم. من فقط یک چیز بلد هستم و آن هم اینکه مغزم را بشناسم و بسیار عملگرایی کنم. من نمیدانم چه موقع به هدفم میرسم ولی این را می دانم باید زیاد عملگرایی کنم. هر بار مغزم با صدها روش به من فشار میآورد ولی مجبورم برای داروی تلخ موفقیت این فشارها را حل و فصل کرده و عملگرایی کنم.
مخاطبان گرامی کلبه مشاوره، من اگر باهوش بودم، اگر استعداد داشتم هرگز نیاز نبود عملگرایی کنم ولی ببخشید من این تواناییها را ندارم. من یک موجود خنگ هستم که مجبور است با شناخت مغزش، تا میتواند فشار بیاورد و عملگرایی کند. من نمیتوانم مثل بقیه مردم همه چیز را روی هوا یاد بگیرم، من باید کلی وقت بگذارم تا یاد بگیرم. بنابراین اینجا کلبه مشاوره، سایت مربوط به خنگترین، بی سوادترین و بی استعدادترین مشاور دنیاست. شاید بگویید که وای این همه به خودم حرفهای بد میزنم پس قدرت کلمات چه میشود؟ کسی که اینطور خودش را قضاوت کند که زندگیاش تباه میشود. کلی افکار منفی به سراغش میآید و بالاخره او را از پا در میآورند.
بایستی بگویم که هیچ کلمهای قدرت ندارد تا وقتی شما عملگرایانه زندگی میکنید هیچ واژهای روی شما مؤثر نیست. اگر کلمات قدرت داشت که الان همه موفق بودیم چون همه ما بلدیم جملات مثبت بگوییم. من اینها را نوشتم تا بگویم از نمایش انسان قدرتمند با استعداد باهوش که باید زودی به هدف برسد و همه چیز را روی هوا یاد بگیرد دست برداریم. نمایش کافی است. خنگ باشیم و عملگرایی کنیم روزی به هدفمان میرسیم ولی نمایش باهوش را بازی کنیم هرگز به هیچی نمیرسیم. انتخاب با شماست. من خیلی سال است که انتخابم را کرده ام. من موجود خنگ عملگرا هستم و هرگز به نمایش و نقشی که فرهنگ مرسوم در بین مردم کشورم مجبورم می کند بازی کنم، تن نخواهم داد. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی من ۲۵ سالمه اوایل که برای کنکور میخوندم دو بار امتحان کنکور شرکت کردم ولی چون رتبه ام به رشته مورد علاقه ام داروسازی نرسید کلا کنکور رو بی خیال شدم تو تمام این چند سال من همیشه اخبار کنکور رو پیگیری کردم و همیشه دلم میخواست یه بار واقعا درست و حسابی درس بخونم و بعد قبول بشم اما هیچ وقت درست درس نمیخوندم مثلا اگه یه روز دیر از خواب بیدار میشدم دیگه کل اون روز ناراحت اون سه چهار ساعتی بودم که از دست میدادم و دیگه بقیه روز رو نمیخوندم.
یا مثلا اگه یه مهمونی یا جایی میرفتم می گفتم چون چند ساعت از روزم رو از دست دادم دیگه هر چی هم بخونم فایده نداره چون چند ساعت وقتم تلف شده اینا همه عادات غلطی هست که من الان به اشتباهم پی بردم و میخوام یه بار دیگه برای هدفم داروسازی بخونم من خیلی به این رشته علاقه دارم حتی دو ترم رفتم شیمی بدون کنکور خوندم اما نشد ادامه بدم چون داروسازی نبود اونم رها کردم.
الان من یه سوال از شما دارم من امسال از دی ماه رفتم کتاب های کنکوری خریدم و حتی کنکور هم ثبت نام کردم اما نتونستم بخونم یعنی هروقت میخواستم شروع کنم این ۸ سالی که به باد دادم میاد جلو چشمم همش خودمو شکنجه میکنم و میگم نباید ۸ سال از عمر تو تلف میکردی اگه اون موقع درست میخوندی الان درست تموم شده بود و حتی امتحان تخصص هم می دادی نمیتونم از شر این فکر خلاص شم همش به ۸ سالی که از دست رفته فکر میکنم من چی کار کنم؟ چی به خودم بگم تا بتونم خودمو ببخشم؟
من واقعا نمیدونم چم شده بود و چرا نمیخوندم، هم پشیمونم از اینکه درس رو رها کردم و هم اینکه از خودم بیزارم به خاطر اینکه ۸ سال رو نابود کردم هر وقت میخوام درس بخونم دوباره و دوباره یادم میاد که ۸ سال از دست دادم و از خودم متنفر میشم و یه مشکل دیگه ای که دارم من تا الان متاسفانه به خاطر همین مشکل که تا میام درس بخونم این ۸ سال از دست رفته رو یادم میاد هیچی برای کنکور نخوندم و تا کنکور فقط ۴۵ روز مونده خانواده ام فکر میکنن من از اول دی ماه دادم بکوب درس می خونم و خیلی امیدوارند که من قبول بشم اما من تا الان هیچی نخوندم آقای جدیدی.
من میخوام این ۴۵ روز رو شروع کنم به خوندن چون بالاخره واسه اینکه موفق بشم به یه سطح سوادی نیاز دارم که منو به درصدهای داروسازی و قبولی توی این رشته برسونه و میدونم که باید از همین امروز شروع کنم و بقیه مسائل مهم نیست اما واقعیتش میترسم چون نزدیک ۶ سال از درس دور بودم اگه این ۴۵ روز رو بخونم و برم کنکور شرکت کنم رتبه ام ۵۰ یا ۴۰ هزار یا حتی بدتر بشه و پیش خانواده ام شرمنده بشم، من خودم تصمیمم قطعی هست که امسال کنکور شرکت کنم چون برام مهمه که حتی یه قدم به سمت هدفم بردارم.
اما همش میگم اگه رتبه ام خیلی افتضاح بشه چی جواب پدر و مادرم خصوصا مادرم که واقعا منو حمایت میکنه و پشتم هست بدم چون اونا فک میکنن که من دارم خیلی خوب درس می خونم و امید دارن که یه رتبه خوب بیارم اما اگه من با خودم واقع بین باشم و منطقی و بدون احساساتی شدن نتیجه گیری بکنم احتمال قبولی من با این شرایط خیلی کمه فقط نمیدونم اگه جواب کنکور اومد و رتبه ام خیلی بد بود چی به خانواده ام بگم؟
من میدونم که این زندگی منه و من نباید در مورد اهدافم به کشی پاسخگو باشم میدونم من فقط حق زندگی خودمو دارم و اگه یه راهی درسته و جواب خواسته های من از زندگی رو میده باید مستقیم بری جلو و به هیچ کس لازم نیست در مورد هدفت جواب پس بدی و بازجویی بشی اما خب بالاخره اینجا ایرانه و والدین ازت انتظار یه جواب منطقی دارن، اگه روز اعلام نتایج رتبه ام خیلی بد بود به نظر شما من چه جوابی بدم که هم اونا راضی بشن و هم بتونم یه محیط اروم و بدون تنش و تیکه انداختن معروف تو هیچی نمی شی داشته باشم تا بتونم برای سال بعد با آرامش درس بخونم؟
خیلی دوست دارم در مورد این دو مسئله یکی اینکه به خاطر این ۸ سالی که از دست دادم چه جوری خودمو ببخشم و یکی اینکه اگه جواب کنکورم بد شد چی به خانواده ام بگم؟ اینم میدونم شاید توی این ۴۵ روزی که مونده بخونم و رتبه خیلی بهتری بیارم اما من میخوام بدونم اگه نتیجه گیری من از وضعیت و سطح سوادم درست از اب دراومد و رتبه ام نجومی شد چه جوری با پدر و مادرم رفتار کنم که بین ما هیچ مشکلی به وجود نیاد؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد پیام شما چندین نکته وجود دارد که یکی یکی به بررسی آنها خواهیم پرداخت: 1- ما هیچوقت با نظمِ دستوری و زوری نمیتوانیم در دراز مدت به درس خواندن ادامه دهیم. بنابراین افرادی که دنبال این هستند که صبح رأس ساعتی بیدار شوند که برایشان غیرعادی است، یا میخواهد همیشه و بدون هیچ وقفهای، همه روزها را درس بخوانند، یا فکر میکنند، برنامه را باید هر روز به طور کامل اجرا کنند و اگر چند ساعت مشکلی پیش بیاید، دیگر نباید بقیه برنامه را اجرا کرد و یا افرادی که میخواهد همه چیز مثل یک زندگی آدم آهنی از قبل مشخص شده باشد، بایستی بدانند که دایما از عملگرایی دور میشوند. عملگرایی وقتی خوب و دقیق شکل میگیرد که دقیقاً از یک آشفتگی و بهم ریختگی شروع شود.
مثلاً اگر کسی هر روز ساعت 12 ظهر بیدار میشود و 3 شب میخوابد ایشان نباید از ابتدا به فکر تغییر ساعت خواب و بیدارش باشد. بلکه ایشان ابتدا باید با همین شرایط زندگی، درس خواندن را اضافه کند و کم کم با اصلاح رفتارهایش هر بار خاطرات مثبتی از عملگرایی ثبت کند تا در نهایت به نظم مورد نظر برسد. من همیشه روز اولی که با یک فرد برای کنکور شروع میکنم تاکید میکنم که ما الان در لجنزار هستیم و این لجنزار باید قدم به قدم طی کنیم تا از آن خارج شویم.
پس ما از یک نظم طبیعی و شدنی شروع میکنیم نه از نظم ایده آل و دستوری. ما حتی درس خواندن را از جلوی تلویزیون یا دراز کش روی زمین و تخت خواب یا با فاصلههای زیاد از هم و تقریباً بی برنامه شروع میکنیم. ولی هر چه روزها را طی کنیم، هر بار خاطرات قویتری از تقابل با مغزمان ثبت کردهایم و از هر پلهای که روی آن هستیم برای رسیدن به پله بعدی استفاده میکنیم. می دانم که همه ما دوست داریم در یک چشم به هم زدن همه رفتارهایمان درست شود، می دانم که میخواهیم از روز اول برنامه ریزی، ساعت مطالعه بالا داشته باشیم، وقت تلف نکنیم، استراحتها کم باشند، مدیریت زمان را رعایت کنیم، نظم در خواب داشته باشیم و حتی سعی کنیم به دلیل اینکه کنکور تجربی از صبح برگزار میشود ما هم صبح بیدار شویم.
ولی لازم است همه ما به این نتیجه برسیم که اگر دنبال این موضوعات هستیم پس باید از یک بی نظمی شروع کنیم و هر بار با اصلاح یک سری از رفتارها به نظم برسیم. این باور که برنامه بچینم و منظم شوم یک دیدگاه اشتباه است بلکه شما در طول زمان با اصلاح شرایط و به تدریج بهبود پیدا میکنید. تازه گاهی افت هم میکنیم و شاید بدتر هم شویم ولی در کل روند رو به رشد خواهیم داشت.
2- یکی از حقوق هر یک از ما انسانها، حق اشتباه کردن و شکست خوردن است. سؤال اساسی من این است که ما چطور باید یاد بزرگ شویم، رشد کنیم و مطالبی را به صورت عملی بیاموزیم؟ آیا به جز این است که مجبوریم برای یاد گرفتن، زمان بگذاریم؟ خب شاید آنچه میخواهیم یاد بگیریم هیچ نتیجهای در ظاهر برای ما نداشته باشد ولی در عمل ما را در سطح بالاتری از افکار قرار دهد و در دراز مدت به نفع ما باشد ولی اگر قرار باشد برایش زمان نگذاریم پس چطور باید یاد بگیریم؟
اگر من اشتباه نکنم، چطور یاد میگیرم؟ کی و کجا قرار است بزرگ شوم؟ آیا میتوانم بگویم که باید از تجربه بقیه استفاده کنیم و هرگز برای یادگرفتن زمان نگذاریم؟ برخی از ما در عمق افکارمان به دنبال واکسنی هستیم که باعث شود به یک باره همه چیز را یاد بگیریم که هرگز در زندگی اشتباه نکنیم، شکست نخوریم و همیشه همه چیز را بدانیم.
حق من، حق شما و حق هر انسانی است که اشتباه کند، شکست بخورد، راه را نادرست برود. چرا فکر میکنید این مدت زمانی که در حال اشتباه کردن بودهاید از دست شما رفته؟ شما آن انسان چند سال قبل نیستید. در سطح بالاتری از فکر و اندیشه هستید. حالا خیلی از مسائل برای شما روشنتر است. مدل ایستگاه و قطار را باید کنار بگذارید. با این فکر که باید در 18 سالگی دانشگاه میرفتم چون سن دیپلم در آن است، به جایی نمیرسیم.
ما وقتی آگاه میشویم وقتی به درجهای میرسیم که میفهمیم از زندگی چه میخواهیم حالا وقت آن است که هدفمند شویم. مهم نیست که الان چند ساله هستیم، بلکه مهم است که برای آنچه هدف مینامیم و نیازمان است، تلخیهای موجود را تحمل کنیم. برای من این معما باقی است که شما این همه نکته در مورد خودتان آموختهاید، پختهتر شدهاید، سطح فکرتان را رشد دادهاید، خام نیستید و در جایگاه بالاتری از باورها زندگی میکنید ولی میخواهید بابت همه اینهایی که یاد گرفتهاید هیچ زمانی هم از دست نمیدادید؟
پس بها و هزینه این یادگیریها چه باید باشد؟ من عمرم را میدهم که چیزی را بیاموزم، درستتر زندگی کنم، بهتر بیاندیشم و در سطح بهتری از زندگی نفس بکشم. مگر میشود که همیشه همه چیز را بی هزینه بخواهیم؟ شما این مدت زمان را پرداخت کردید تا به سطح بهتری از دانش برسید. شما نخواستید معمولی باشید، نخواستید بی جهت دانشگاه بروید، مدرک بگیرید و همین روند تکراری را بازی کنید. شما خواستید بمانید، تجربه کنید، بیاموزید. هزینهاش هم عمری است که لازم بوده پرداخت کنید. بنابراین معمای ذهنی من هنوز سر جای خودش هست. چطور میشود عمری را هزینه نکرد ولی عمیقتر شد؟ وقت باید بگذارید تا جا افتادهتر به زندگی نگاه کنید. شما حتماً مطلب «تأثیر سن و سال در کنکور» را از منوی بالای سایت در بخش خط فکری موفقیت بخوانید. حتماً لازم است که در مورد زندگی درست نگاه کنید.
3- هر سبک زندگی که انتخاب میکنید لازم است هزینه آن مدل زندگی کردن را نیز پرداخت کنید. شما وقتی به موفقیت فکر میکنید پس این را قبول کردهاید که فشار اطرافیان هم هست. مطلب «ترس شناسی» را از منوی بالای سایت در بخش خط فکری موفقیت مطالعه کنید تا دقیقتر با روشهای ترس های ذهنی آشنا شوید. موفقترین باشید.
سلام اول از همه باید بگم هیچ وقت فکر نمی کردم مشکلی که من دارم میتونه مشکل خیلی از افراد دیگه باشه و وقتی نظرات این جا رو می خونم بعضی هاشون خیلی با من و مشکل من شباهت دارند و وقتی جواب شما رو می خونم میتونم جواب سوالم رو پیدا کنم و یه قدم دیگه شخصیتم رو بهتر کنم. الان من تموم مشکلاتی که اون کاربری که به اسم خود درگیری نوشته رو دارم حاضرم قسم بخورم انگار که خود من این متن رو نوشتم.
دقیقا تا همین جایی از پیام اون کاربر که نمایش دادید دو ساله زندگی منو نابود کرده، خصوصا اون قسمتی که گفتن تموم شغل ها رو بررسی میکنن و بعدش به این نتیجه میرسن که فقط پزشکی هست که میتونه نیارزهاش رو جواب بده منم دقیقا این طوریم تموم شغل های دنیا رو بررسی میکنم بعدش به این نتیجه میرسم که فقط پزشکی هست که میتونه نیاز های من که مستقل شدن از خانواده و یه موقعیت اجتماعی بالا هست رو بهم بده.
به علاوه این بخش من یه مشکل دیگه هم دارم که میترسم از کتاب های تستم، من انواع و اقسام کتاب های تست و فیلم های آموزشی که بخوام دارم اما میترسم بخونمشون چون میترسم هیچی متوجه نشم و یاد نگیرم و روز کنکور نتونم جواب سوال ها رو بدم من واقعا به خاطر این ترس خیلی عذاب میکشم تا میام شروع کنم به خوندن به خودم میگم اگه یاد نگیری چی؟
من همون طوری که بهتون گفتم بارها به این فکر کردم که چه شغلی میتونه برای من نیازهام رو برطرف کنه و هر بار به یه نتیجه میرسم فقط یک کلمه و اون پزشکی هست اما من میترسم من واقعا میترسم نتونم بهش برسم آقای جدیدی من باید چی کار کنم؟ چرا هر وقت میخوام شروع کنم دو تا ترس داریم یکی اینکه هر چه قدر هم بخونی متن کتاب رو نمی فهمی اونایی تو کنکور موفق میشن که حرفه ای هستن اما تو یه دانش آموز با سطح متوسط هستی به نظرت لیاقت قبولی توی این رشته رو داری؟
و دومین ترسم اینه که همش مغزم میگه اگه بهش نرسی چی اگه موفق نشی چی؟ از خواهر بزرگترم که دبیر زیست هستن مشکلم رو پرسیدم اون بهم گفت تو به خاطر اینکه درس نمیخونی و وقتت رو تلف میکنی این شکلی شدی اگه کم کم شروع کنی به درس خوندن و ساعت مطالعه ات رو بالا ببری و کم کم تست ها رو بخونی و درس هاتو درست مرور کنی این ترست هم میره و میتونی موفق بشی اون بهم میگه این همه آدم تو سال پزشکی قبول میشن تو هم اگه از زمانی که در اختیار داری درست استفاده کنی و اصولی پیش بری موفق میشی.
اما بازم وقتی خواهرم این حرفا رو بهم میگه تا دو سه روز حالم خیلی خوبه اما بعدش دوباره یه ندایی درونم بهم میگه تو این رشته رو قبول نمی شی حالا هر چه قدر می خوای درس بخون و تست بزن تو لیاقت این رشته رو نداری تو بهش نمیرسی و من واقعا نمیدونم این جنگ درونیم رو چه طور حل کنم واقعا دیگه زورم به جنگی که مغزم و ندای درونم باهام شروع کرده نمیرسه. اقای جدیدی خواهش میکنم من رو هم راهنمایی کنید ازتون متشکرم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از آنجایی که موفقیت یک فرایند فردی و شخصی نیست و عوامل فرهنگی، خانوادگی و زمینههای تربیتی روی این موفقیت به مراتب از خود شخص اثر گذاری بیشتری دارند بنابراین بسیار طبیعی است که در لا به لای پرسش و پاسخها، بارها و بارها با پیامهایی رو به رو شوید که دقیقاً مشابه مشکلات شماست. اتفاقاً وقتی میفهمیم که مشکل ما در بقیه هم هست متوجه این موضوع میشویم که تمام کتابهایی که صحبت از اراده و استعداد میکردند به بیراهه رفته بودند و ما را هم گمراه کرده بودند.
این مشکلات مشابه به خوبی مشخص میکنند که اساس و پایه عملکردی مغز ما کاملاً یکسان است و وقتی یک فرد موفق میشود همان فشارهایی را از جانب مغزش تحمل کرده که بقیه انسانها هم این فشارها را لمس کردهاند. با این مقدمه به سراغ بررسی و تحلیل شرایط شما برویم. بیایید خودمان را جای مغز بگذاریم و از زوایه دید مغزمان به مسئله نگاه کنیم.
ما اگر جای مغزمان باشیم آنگاه یک قانون مهم داریم و آن هم اینکه جلوی مصرف انرژی را بگیرم چون بقا بسیار اهمیت دارد و هر طور شده بایستی انرژی ذخیره شود و هر عاملی که باعث هدر رفت انرژی یا مانع ورود آن شود لازم است که از بین برود. پس الان من و شما در نقش مغز حیوانی فردی هستیم که قرار است درس بخواند. او قرار است با درس خواندن کلی انرژی مصرف کند و برای ما یک سؤال پیش میآید: این همه مصرف انرژی در قبال بدست آوردن چه چیزی است؟ پاسخ در یک کلمه است: «موفقیت».
مغز حیوانی که الان من و شما نقشش را بازی میکنیم در جواب میگوید: موفقیت چه ارتباطی با غذا، آب، اکسیژن، دمای مناسب و سایر عوامل مؤثر بر بقا دارد؟ مگر الان ما شرایط لازم برای بقا را نداریم؟ پاسخ روشن است. بله بقا کاملاً تضمین شده است. همین جاست که من و شما به عنوان مغز حیوانی می گوییم: پس موفقیت یک فرایند بی فایده است و هر طور شده باید جلوی آن را بگیریم.
حالا سه زمان حمله مناسب برای جلوگیری از این فرایند داریم:1- قبل از شروع هرکار، 2- وسط انجام هر کار، 3- پایان آن کار. برای همین من و شما که الان در نقش مغز حیوانی هستیم، بیشترین فشارهای روانی که شامل استرس، ترس، دلهره، بیقراری، خودکم بینی، نگرانی، حس دیر شدن، حس عقب افتادن، حس ناتوانی در یادگیری، حس قوی بودن بقیه، حس کم هوشی، وحشت، غم، بی حالی، بی حوصلگی، مناسب نبودن امروز برای مطالعه و… را سعی میکنیم در زمان (1) وارد کنیم.
چون وقتی قبل از شروع یک کار هستیم، هنوز انرژی مصرف نشده و اگر بتوانیم این حرکت را از همین اول خنثی کنیم برنده هستیم. بنابراین هر طور شده بیشترین فشارها را در ابتدای هر کار میآوریم. برای همین است که دانش آموزان و کنکوریها در ابتدای بیداری، ابتدای برگشت به میز مطالعه، ابتدای هر پارت مطالعاتی، ابتدای هر فرایند مرور، ابتدای هر فصل، ابتدای هر هفته، ابتدای هر فصل و ابتدای هر چیزی که اسمش را بیاورید بیشترین فشار را تحمل میکنند.
اگر بتوانیم جلوی او را بگیریم که برندهایم و فرایند تمام شده ولی اگر او این فشارها را رد کند آنگاه بایستی در زمان (2) بازهم فشارهای منفی و تخریب روحی را با هر نوع از جمله بندی که شده به آن شخص بیاوریم برای همین است که کنکوریها و دانش آموزان در وسط روز، وسط مطالعه، وسط تست زنی، وسط مرور و هر وسط دیگری که نامش را ببرید، احساس ناتوانی در یادگیری، خستگی، ترس و… را لمس میکنند. اگر به هر دلیلی این شخص موفق شود این فشارهای وسط را رد کند آنگاه بایستی به سراغ زمان (3) برویم.
آنجایی که از حجم کتابها شخص را میترسانیم، از حس نشدن، نرسیدن، خسته بودن، احساس کُند پیش رفتن، حس عقب بودن از دیگران و سایر احساساتی که به سمتش روانه میکنیم برای اینکه حس بدی برایش خاطره کنیم که در شروع بعدی از همین خاطرات منفی استفاده کنیم. حالا از نقش مغز حیوانی خارج شویم. امیدوارم متوجه شده باشید که هر احساسی چرا برای شما ایجاد شده و هدف چه بوده است. شما اگر بُت شکنی را آغاز کنید قطعاً پس از مدتی با ساختن خاطرات مثبت از مخالفت با احساسات درونی میتوانید خیلی زود خود را بازیابی کنید.
بنابراین توصیه میکنم با تک درس شروع کنید و چند روزی را به بُت شکنیها اختصاص دهید و کم کم با ایجاد خاطرات مثبت زمینه را برای ایجاد نظم بهتر و به اجرا در آوردن برنامه کامل کنکوری آماده کنید. موفقترین باشید.
سلام ببخشید من یه سوال دارم چرا درست بعد از عید که میشه و نزدیک میشیم به کنکور دقیقا یه کد تکراری بین همه کنکوریا وجود داره؟ یعنی همه دچار ترس و وحشتن بحران های مغزی و فشار مغز بیشتره بی نظمی بیشتره ترس و استرسا شدید ترن گاهی حتی افت کردناهم بیشتره تو این بازه زمانی. مثلا چه اونایی که خوب خوندن چه اونایی که نخوندن چرا مغز همه یه جوره تو این بازه زمانی!؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ابتدا عرض کنم که با قید «همه» در متن پرسش شما موافق نیستم چون آنچه بنده تجربه میکنم این نیست که همه اینطور که توصیف کردهاید باشند ولی میتوان گفت که اکثر کنکوریها در چنین شرایطی قرار میگیرند که دلایل متعددی میتوان برایش ذکر کرد. دلایلی که بنده بر اساس تجربه به آن رسیدهام شامل:
1- استرس نمره و قبولی که از سنین پایین در ذهن اکثر دانش آموزان نهادینه میشود و کم کم این موضوع به کنکور هم میرسد، 2- نمایش استرس که متاسفانه در اکثر خانوادهها نشانه خوب جلوه داده میشود به این صورت که اگر هرچقدر بیشتر استرس داشته باشید بیشتر به فکر آینده هستید و اینطور میشود که جمع زیادی در حال نمایش استرس هستند حتی اگر خودشان خبر نداشته باشند، 3- کنکور دارای فشار روانی خاصی در بین مردم کشورمان شده به طوری که حساسیت روی آن وجود دارد و همین باعث تفکرهای درون فردی میشود و در نهایت استرس تولید میکند، 4- وابستگی به حرف دیگران و ترس از قبول نشدن که در اکثر دانش آموزان کشورمان وجود دارد. البته عوامل دیگری هم هست ولی اگر میخواهید دلایل بیشتری را بررسی کنید لطفاً دوره «ترس شناسی» را مطالعه نمایید. موفقترین باشید.
سلام برای ترک یک رفتار غلط ما حتما باید دوره نهفتگی طی کنیم؟ یعنی حتما ممکنه که افت کنیم ؟ من به خواهرم که ۸ سالشه و میخواست عادت پرخوری و وسواسش رو ترک کنه راه حل دادم و بهش گفتم دوره نهفتگی هم در نظر باید بگیری یعنی ممکنه که افت کنی ولی دوباره باید به تمرینت ادامه بدی آیا درست گفتم بهش؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نه تنها دوره نهفتگی را بایستی طی کنیم بلکه بایستی این موضوع را هم در نظر بگیریم که ممکن است تغییرات دوباره برگردند چون مغزمان میخواهد شوک بدهد و تصور کنیم که بی لیاقت هستیم و توان تغییر دادن شرایط را نداریم. بنابراین در تغییر کردن چون قرار است از انسان فعلی به انسان سطح بالاتری تبدیل شویم پس قرار است بیشتر فعالیت کنیم و این موضوع خوشایند مغز حیوانی نیست در نتیجه قطعاً برگشت رفتار را هم مشاهده میکنیم که نباید شوکه شده، جا بخوریم و وارد ترور شخصیت شویم بلکه با این آگاهی که دادم بایستی شرایط را برای ادامه روند تغییراتی خودمان فراهم کنیم. موفقترین باشید.
سلام. میشه درباره نیازهای خاص و رفتارهای غیرطبیعی توضیح بدین؟ مثلا گفتید برای پاسخ به《نیازها》فلان شغل رو انتخاب می کنیم. این نیازها شامل چه مواردی میشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این موضوع نیاز به توضیح زیاد دارد که در دوره هدف گذاری به آن خواهم پرداخت. موفقترین باشید.
سلام امسال پنجمین ساله ک قراره برم کنکور بدم هر چه به کنکور نزدیک میشم خودخوری هام زیاد میشه و همش حرص روزای ازدست رفته رو میخورم از اینک هیچ کاری نکردم همش مشستم فکرای بیخودی کردمو وقت خودمو کشتم فکرامم یا رویا پردازی آینده بود یا غصه اتفاقات گذشته یا ترس از مواجه شدن با اطرافیان ک نکنه بفهمن کنکوریم یا غصه خوردن یا راه حل دادن ب مشکلاتی که خانواده دچارش میشن.
من تمام این پنج سالو نشستم خونه و فقط همین کارو کردم ک هیچکدوم برام سودی نداشتن و مابینش گاهی اینستا هم میرفتم و تلویزیونم تماشا میکردم به لحاظ رفاهی همه چیزم فراهمه هر کتابو فیلم اموزشی ای باشه برام میخرن درکسری از ثانیه فقط تفریح یا لباسی دکتری چیزی لازم داشتم میگن بزار کنکور بدی بعدش خودت.
درسامم اول و اخر هر ماه قشنگ میخونم ولی این وسطارو ول میکنم و درگیر همین فکرای بیخودی میشم ولی تازگیا موقع بیدار شدن خیلی اذیت میشم شبا خوابم نمیبره چون همش برنامه میچینم تو ذهنم که از فردا میخوام برنامه مو اجرا کنم و اگر این کاراو انجام بدم موفق میشم میتونم کنکورو بترکونم.
انقد ک همون لحظه دوس دارم همه کتابارو بخونم و این باعث میشه ک درگیر این بشم که الان بخونم یا بزارم صبح بشه چون میترسم صبح بخاطر خستگی نتونم عملکرد حوبی داشته باشم یا تایم کنکور 8_12 از دست بدم چون میشنوم میگن برای اینک عملکرد خوبی داشته باشیم باید اون ساعت مطالعه داشته باشیم و…
انقد سر اینک الان ک شبه و من خوابم نمیاد و کل روز هیچی درس نخوندم الان پاشم بخونم یا نخونم و بخوابم تا فردا شار باشم فکر میکنم که با سر درد شدیییید و حس بد نتوانستن و بی عرضگی میخوابم چون خاطراتی هم دارم از دبیرستان یاازمونای سنجشم ک وقتی وقت نمیکردم بخونم یا مشکل برام پیش میومد شبا با تمام خستگیم بیدار میموندمو درس میخوندم و سخت ترین امتحانارو کامل میگرفتم و نخوندن شبو پای بی عرضگی و فرارم میزارم.
صبحا روی ساعت حوالی 7صبح انتایم شدم شبا حتی ساعت هم بخوابم باز بدون ساعت تو این تایم بیدار میشم ولی نمی تونم از جام بلند شم همش باز درگیر فکر کردنم اینک دیشب دیر وقت خوابیدمو هنوز خوابم کامل نشده ،الان سردرد دارم ،چرا دیشب درس نخوندم،امروز کلی کار دارم،چرا این همه روزو ازدست دارمو.
باز همه چی از اول شرو میشه همه فکرا انقد که تا ساعت 10من دراین حالتم اول از شکستام شرو میکنم بعدش اینک چیشد من مون موندم پشت کنکور بعدش میام هدفمو بررسی میکنم هممممه راه های رسیدن ب نیازمو از بیکاری شرو میکنم نیاز منن: استقلال، موقعیت اجتماعی، مقبولیت و پوله، هممممه شغلارو بررسی میکنم از ارایشگری و خیاطی تا پزشکی ولی اخرش ب این نتیجه می رسم ک فقط پزشکی میتونه اونطور ک من میخوام این نیازامو ارضا کنه، به این نتیجه ک رسیدم سختیای کنکورو راه های خوب درس خوندنو مرور میکنم ک چ طوری عملکرد خوبی داشته باشم.
بعدش رویا پردازی میکنم مثلا رتبه برتر شدم،میرم بیمارستانو انقد غرق میشم ک متوجه میشم کلی وقت کشی کردم حالا میام حرص وقت کشیا مو میخورم انقد از مواجه بدم میاد ک دوس دارم بمیرم و با کوله باری از حس بد و خشم و از طرفی فشار ک من دیگ باید بلند شم بسه هر چی فکر کردم ………………………………………………………….
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. معذرت می خواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم چون بخش هایی از این پیام شما شرایط این را ندارد که به صورت عمومی پخش شود چون می دانید که کلبه مشاوره از هر سن و سالی مخاطب دارد و ما بایستی به حقوق کم سن تر ها احترام بگذاریم و آن ها حق دارند با آرامش در صفحات مختلف کلبه مشاوره بچرخند. بنابراین خواهش می کنم پیام خود را در ایمیل شخصی بنده به صورت خصوصی بپرسید تا پاسخ دهم. بازهم از شما معذرت می خواهم و امیداوارم با بنده موافق باشید که برخی پیام ها بایستی به صورت خصوصی بررسی شوند. موفق ترین باشید.
سلام من امسال کنکور دارم و دوازدهم تجربی هستم تا قبل عید و سال های قبل خیلی خوب پیش می رفتم نمرات عالی داشتم تراز ازمون های ازمایشی من همیشه بالا بودند و در بیشتر ازمون هایم در حال پیشرفت بودم و در کل از ساعت مطالعه و عملکردم بسیار راضی بودم و می تونستم حس کنم که رتبه خوبی هم در کنکور می گیرم.
از بعد از عید دیگر نمی تونم مثل قبل یک جا بشینم و به طور متمرکز روی درسم تمرکز کنم همیش استرس دارم هر روز از برنامه ام عقب می افتم و یا نصفه و بی کیفیت انجامشان می دهم هیچ انگیزه ایی ندارم و چیز سنگینی درون مغزم حس می کنم وقتم را هدر می دهم و فیلم زیاد نگاه می کنم. نمی دونم با این همه افت ساعت مطالعه ولی هنوز درصد های ازمون سنجشم چطور خوب مانده اند. همش خودم را سرزنش می کنم و باعث می شوم اوضاع بدتر شود هر روز که شروع می کنم به خودم قول می دهم که شرایط را می توانم تغییر بدهم و وقتم را هدر ندهم و برنامه ام را به طور کامل انجام بدهم ولی متاسفانه نمی تونم و تقریبا از وسط برنامه دیگه جا می مانم و وقتم را بیهوده تلف می کنم و بیشتر اوقات گریه می کنم و از این همه احساسات بد و ضعیف بودن خودم عصبانی می شوم.
فکر می کنم یکی از این عوامل که باعث این شرایط شد دوستانم بودند که برای تحصیل و اقامت به امریکا و کانادا مهاجرت کردند. وقتی وضعیت درس خواندن و امکانات و رفاه انها را می بینم که اصلا مثل من درس نخواندند و ساعت مطالعه شان به زور به ۴ ساعت می رسد و من حداقل روزی ۱۴ ساعت مفید درس می خواندم خیلی اذیت می شوم کلا ارامشی که دارند و این که کتاب ها و مطالب درسی یشان چه قدر از ما سبک تر است و اینکه چه زندگی و روان سالم تری دارند و ورود به دانشگاه و درس خواندن و معلم هایشان چه قدر به نظرم میرسد استاندارد تر از ایران هست.
من سعی کردم با این موضوع کنار بیام که خوب این وضعیت من است و خیلی از مردم هم دقیقا شرایط من رو دارم ولی واقعا نتونستم فکر می کنم دلیل دیگه ایی هم که باعث میشه من نتونم به خوبی گذشته درس بخونم اینه که من هیچ کدوم از رشته های تجربی رو دوست ندارم و نمی تونم خودم رو در این کارها تصور کنم و از اینکه اطرافیانم منو خانم دکتر و این چیزا از الان صدا می کنند واقعا ناراحت می شم و احساس بد و خجالت پیدا می کنم. ممنون میشم به من کمک کنید تا بتونم دوباره به ساعت مطالعه ی قبلی و روند خوبه گذشته ام برگردم و حتی با وجود اینکه نمی دونم چه رشته ایی دوست دارم بتونم به درس خوندنم ادامه بدهم که بعد از کنکور عذاب وجدان نداشته باشم و از خودم راضی باشم که حداقل تمام تلاشم رو کردم .متشکرم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با این توضیحاتی که دادید بنده متوجه شدم که دو موضوع را تحت فشار میگذارد: 1- تحصیل دوستانتان در خارج از ایران و مقایسه خودتان با آنها، 2- نیازی در این نمیبینید که وارد یک رشته تجربی شوید. با این شرایطی که بنده متوجه شدم به نظر میرسد که شما درس خواندن را شاید یک وظیفه می دانید و یا برای خوشحال کردن بقیه مشغول درس خواندن هستید و یا چون همیشه ممتاز بودهاید به نظر میرسد که گمان میکنید که بایستی این مرحله هم به نوعی خوب طی شود. مسئله مهم این است که ما اول بدانیم اصلاً برای چه شما میخواهید درس بخوانید و نیاز شما از این درس خواندن چیست؟ چون مغز شما الان خیلی خوراک فکری مناسبی برای کنترل کردن شما دارد. موفقترین باشید.
سلام تیر ماه امسال اولین سالی هست که قراره کنکور بدم اما ترس زیادی دارم و دلم میخواد که امسال کنکور ندم و در عوض برای سال آینده آمادگی بگیرم. علت ترس من این هست که حجم زیادی از درس ها رو نخوندم کلی تست هست که کارشون نکردم. البته به خودم چنین اجازه ای رو نمیدم که بذارم اول کنکور تموم شه بعد شروع کنم به درس خوندن و تست زدن من از الانم دارم درس میخونم سعی میکنم که نقاط ضعف خودم رو پیدا کنم به قوت تبدیل کنم، اما وقتی به کنکور امسال فکر میکنم که قراره با اطلاعات نصف و نیمه ام پاسخش بدم و به قول دیگران یک سال دیگه بشینم و برای کنکور بعدی بخونم حس بدی دارم از اینکه یه سال از عمرمم رو به خاطر دقیقه نودی بودنم تباه کردم شاید اگه بهتر درسامو جمع میکردم و بهتر میخوندم میتونستم همین امسال قبول شم اما الان درمورد نتیجه امسال هیچ نظری ندارم. من همیشه جز دانش اموزهای ممتاز بودم پایه درسی ام ضعیف نبود اما نمیدونم که چی شد که تا الان فرایند درس خوندن رو رها کرده بودم و انقدر خودمو گول میزدم! لطفا منو راهنمایی کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. من زندگی شما را با روایتی نشان میدهم تا از نگاه بیرون به زندگی خویش بنگرید و متوجه نوع عملکرد مغزتان شوید و بدانید که چطور مدیریت و کنترل شدهاید. برای اینکه بتوانید خود را بیرون از زندگیتان قرار دهید، بنده این برداشت از زندگیتان را به صورت سوم شخص بیان میکنم:
دانش آموزی وارد مدرسه میشود. او به مرور زمان جزء برترین های مدرسه میشود و به موازات اینکه شاگرد ممتاز است، رفتارهای نادرست در او رشد میکنند. او کم کم دقیقه نودی و پشت گوش انداز میشود و هرگز در مدرسه متوجه بدیهای این رفتارش نمیشود. چون با وجود دقیقه نودی بودن، باز هم خیلی راحت نمرات بالا را با همان خوانش دقیقه نودی، کسب میکرده و زمینه برای ایجاد یک طرز تفکر خاص ولی اشتباه برایش فراهم میشود. او به اشتباه یاد میگیرد که باهوش است، قدرت تمام کنندگی درسها را دارد و در یک زمان کم میتواند کارهای بزرگ را انجام دهد.
او آموخته اول لذت ببرد و بعداً سختی بکشد. او برای تمام حرفهای خودش که گمان میبرد درست هستند، دلیل و مدرک دارد و چه سندی بالاتر از اینکه با وجود همه این شرایط، همیشه شاگرد برتر بوده است؟ این دانش آموز به کنکور میرسد اما درسهای کنکور به گونهای نیست که به سبک و سیاق مدرسه بشود نتیجه گرفت. اگر در مدرسه میشد هر روز کمی درس خواند و فردا در امتحان بهترین نتیجه را گرفت و فقط چند صفحه یا یک فصل را از ما میپرسیدند حالا در کنکور این شرایط حاکم نیست. او با اعتماد به نفسی که از قدرت تمام کنندگی دارد خیلی خوب میتواند استرس را کنترل کرده و روزهای زیادی را از دست بدهد. ذهن او پر از خاطراتی است که حکم به موفقیت در زمان کم میدهد.
همچنان که زمان میگذرد، او مقدار بیشتری از فعالیتهای برنامه خود را اجرا نمیکند و مغزش دقیقاً از این شرایط راضی است. چون دقیقه نودی بودن به معنای درس نخواندن و مصرف نشدن انرژی است. زمان میگذرد و به کنکور نزدیک میشویم. حالا بهترین فرصت برای مغز است که تغییر قیافه داده و ضربه نهایی را وارد کند. ضربه نهایی چیست؟ تلقین خودکم بینی، حس ناتوانی و در یک کلام از عرش به فرش رسیدن است. برای همین در این روزهای نزدیک به کنکور، این دانش آموز در درونش احساس پشیمانی، سرزنش، کمبود اعتماد به نفس، جا ماندن، عقب افتادن، هدر دادن عمر، کم هوشی، بی استعدادی، ناتوانی، بی تفاوتی و حتی سرخوردگی را لمس میکند. او کم کم متوجه میشود که روش درس خواندن برای مدرسه با کنکور متفاوت است و میخواهد که شرایط را تغییر دهد ولی مغزش به او یادآور میشود که توان انجام این کار را نداری.
این دانش آموز یک عمر به دلیل برداشت اشتباه، دقیقه نودی شده بود و تازه در کنکور آموخت که این رفتار غلط است اما مغزش میخواهد از همین فرصت برای خود کم بین کردن او بهره ببرد. مغز میداند که اگر این شخص را خودکم بین کند، دیگر انرژی مصرف نمیکند و یخ می زند و از درس خواندن فاصله میگیرد. اما وقتی این دانش آموز، خط به خط این پیام را بخواند متوجه سه برداشت مختلف از زندگیاش میشود: 1- بوجود آمدن رفتارهای نادرست در مدرسه و تأیید شدن این رفتارها با کسب نمرات بالا، 2- نتیجه نگرفتن در سال کنکور با آن رفتارهای نادرستی که در مدرسه جواب میداد، 3- شروع ترور شخصیتی و ایجاد حس خودکم بینی.
اما سؤال اصلی این است: ما انسانها چه موقع و کجا باید متوجه رفتارهای نادرست شویم و آنها را اصلاح کنیم؟ سه حالت دارد: الف) از قبل مطالعه کرده باشیم و با زمینههای رفتاری آشنایی داشته باشیم که چنین فرصتی برای هر کسی فراهم نیست و اصلاً از نظر سنی در دوره ابتدایی در شرایطی نیست که بخواهد مطالعه سنگین را داشته باشد و رفتار شناسی بلد شود، ب) یک فرد آگاه در زندگی ما وجود داشته باشد که راه درست و رفتارهای صحیح را آموزش دهد که چنین فرصتی نیز برای هر کسی فراهم نیست، پ) در مسیر زندگیمان، بزنگاههایی باشد که متوجه رفتار نادرست خود شویم که این مورد برای اکثر ما فراهم است. شما الان متوجه برخی از اشتباهات رفتاری خودتان شدهاید و دقیقاً از مسیر (پ) هم به این آگاهی رسیدهاید.
حالا دو رویکرد دارید: 1- این رفتارها را برای کنکورتان اصلاح کنید و برای هدفتان از نو تلاش کنید، 2- این رفتارها را برای ادامه زندگیتان اصلاح کنید. این که کدام راه را میروید، کاملاً به خودتان بستگی دارد و هیچ کسی نمیتواند شما را مجبور به انتخاب مسیری کند چون باید خودتان انتخاب کنید و مسئولیتش را بپذیرید. فقط اگر انتخاب کردید پشت کنکور بمانید این جمله را بایستی درکش کنید: «علم هیچ فرمولی ندارد که به ما بگوید چه زمانی به هدفمان میرسیم پس باید تلاش کنیم و ذره ذره سوادمان را به سطح رشته مورد نظر بالا بیاوریم تا قبول شویم و این بالا کشیدن چقدر طول میکشد؟ هیچ فرمولی برایش نیست. پس اگر میتوانید این طرز تفکر را داشته باشید و برای بالا بردن سوادتان زمان بگذارید آنگاه شایسته است که هدفمندی در کنکور را پیگیری کنید».
یک نکته مهم دیگر هم میخواهم به صورت کلی بیان کنم، خیلی از ما انسانها دچار یک خطای اشتباه ذهنی میشویم و تا یک فردی را میبینیم که به اصطلاح موفق شده است، زودی فکر میکنیم که همه رفتارهای او درست و همه نظراتش علمی و اصولی هستند در حالی که واقعیتهای اجتماعی، خلاف این موضوع را بارها اثبات کرده است. من فردی را میشناسم که الان پزشک است ولی دلیل پزشک شدنش فقط لج بازی با خانواده بوده است و الان بسیار سرخورده است و تحت مشاوره هستند تا به شرایط عادی زندگی برگردند. در حالی که شاید بسیاری از ما با دیدن اینکه ایشان پزشک هستند، وی را فرد موفقی بدانیم که حاضر باشیم با جان و دل هر حرفی را که بزند، قبول کنیم در حالی که این شخص به اشتباه هدف گذاری کرده و سالها در مسیری بوده که فقط پایه انتقامی داشته است.
بنابراین وقتی در مدرسه، شخصی شاگرد اول است، نباید فکر کند که رفتارهایش درست هستند که شاگرد اول است و دیگران هم نباید گمان کنند که حتماً ایشان درست زندگی میکند که ممتاز شده است. شرایط مدرسه آن فشار را ندارد که اشتباهات رفتاری ما را مشخص کند. پس از روی موفقیت، هیچ فردی را نباید قضاوت کرده و نظراتش را علمی و درست بدانیم. خواهش میکنم مراقب این خطای شناختی مغزتان باشید وگرنه در مشورت کردنها بارها اشتباه خواهید کرد زیرا اگر یک پزشک به شما بگوید که پزشک نشو، آنگاه گمان میکنید که چون یک پزشک است پس موفق میباشد و حرفش را باید گوش کرد ولی شاید او در رفتارهای نادرست به سر ببرد. موفقترین باشید.