مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
رتبه کنکور

سلام. راستش از زمانی که نتایج کنکور اومده تا همین امروز، مدیر مدرسه ام به روش های مختلف تلاش میکنه که رتبه منو بدونه! زنگ میزنه پیام میده و حتی این اواخر یک لینک درست کرده که وقتی واردش بشی و به سوالاش پاسخ بدی همه اطلاعاتت واسش ارسال میشه و حتی اگر رتبه اتو دروغ هم گفته باشی با استفاده از اطلاعاتی که فرستادی میره رتبه دقیقتو نگاه میکنه!!!
من واقعا متوجه این همه اصرار نمیشم. رفته بودم مدرسه تا پرونده رو بگیرم انقدر در مورد رتبه من سوال کردن و من طفره رفتم که آخرش خسته شدن. بعدش خیلی عصبانی و ناراحت گفتن که ما همه به تو امید داشتیم که قبول میشی چراکه بهترین شاگرد مدرسه ایی. وای به حال بقیه که مثل تو زرنگ نبودن. منم جوابشون رو دادم ولی حس کردم اصلا نمیخوان حرف های منو بشنون.
به هر حال ناراحتی اونا برام مهم نیس چراکه فکر نمی‌کنم رتبه ام به کسی مربوط باشه. من نه جوابشون رو میدم و نه تلفن جواب میدم چون در قبال سوالاتشون مسول نیستم. فقط گروه مدرسه رو با سوالاتشون پر کردن و منم تا زمان صادر شدن دیپلم مجبورم در گروه باشم. با اینکه بهشون توجه نمیکنم ولی حرفاشون وقتمو میگیره ممنونم میشم که منو راهنمایی کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه برخی از کارکنان مدرسه، رفتارهای سطح پایینی را بروز می‌دهند که هم به شخصیت و جایگاه شغلی خودشان آسیب می‌رساند و هم باعث ناراحتی دانش آموز می‌شوند.
دانستن رتبه کنکور یک داوطلب در حیطه اطلاعات لازم برای کادر آموزشی مدرسه نیست زیرا کنکور زیر نظر سازمان سنجش برگزار می‌شود و هیچ لزومی ندارد که کادر آموزشی مدرسه از این موضوع اطلاع داشته باشند. کادر محترم مدرسه بهتر است که انرژی خود را روی ارتقای سطح کیفی خدمات آموزشی مصرف کنند و مدرسه را به سمتی ببرند که دانش آموزان در یک فضای آموزش با کیفیت‌تر، فرایند یادگیری را طی کنند.
شما نیازی نیست درگیر اخبار و اطلاعات موجود در گروه مدرسه خویش باشید و حتی نیازی به عضویت در این گروه با شماره خودتان هم نیست و می‌توانید با یک شماره دیگر در این گروه عضو شوید و یا اینکه کلاً از گروه بیرون بیایید و از طریق تماس تلفنی مستقیم با مدرسه، پیگیر آمدن دیپلم خودتان باشید. موفق‌ترین باشید.

رفتار مناسب با والدین

سلام آقای جدیدی روز به خیر. اقای جدیدی من مدت هاست که یه مشکلی دارم تقریبا میتونم بگم از اوایل بچگی که کم کم محیط اطرافم رو درک کردم همیشه با این مشکل رو به رو بودم. مشکل من رفتار متناقض پدر و مادرم هست یعنی ….

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی عذر می‌خواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم زیرا موضوعات توضیح داده شده در پیامتان، خیلی خاص هستن و بهتر است به طور خصوصی در موردش صحبت شود. لطفاً ایمیلی به بنده بزنید تا مسئله‌تان را به صورت شخصی حل کنیم. موفق‌ترین باشید.

پشت کنکوری

سلام من آناهیتا هستم من از اول ابتدایی درس خون بودم همه کارام رو هم به موقع انجام میدادم اما بعد وقتی نهم رو تموم کردم با معدل ۱۹.۹۵ میخواستم برم رشته تجربی با هدف پزشکی اما چون اسم من تو لیستشون نبود اعتراض کردیم واسه اینکه فقط تو هدایت تحصیلی نتیجه اینطوری اومده بود که من باید میرفتم رشته فنی یا کارو دانش اما اونجا گفتن یا باید بری انسانی یا ریاضی
به جای ۳۶ نفر ۵۰ نفر برداشتن و من قبلش خیلی ناراحت شدم گریه کردم فکر می کردم این بی عدالتی هست بعدش رفتم دبیرستان همه اخلاقم عوض شد عصبی میشدم موقع درس خوندن چند بار تکرارش میکردم یه مدت کلاس زبان هم میرفتم خودم تو دبیرستان خیلی اضطراب داشتم مخصوصا سال آخر که فیزیک که من توش ۱۹.۵ یا ۲۰ میگرفتم ۱۴.۷۵ شدم.
نمی‌دونم چرا سال آخر نوبت دوم خیلی وسواس داشتم سال اول کنکورم رو دادم رتبه ام شد ۳۷۰۰۰ سال دوم ۳۹۰۰۰ سال سوم ۲۸۰۰۰ دیگه نمی‌دونم چیکار کنم سال دومم هیچ کس ازم حمایت نکرد واسم کتاب نگرفتن فقط سال اول گرفتن واسم قلم چی هم شرکت کردم و نمی‌دونم چرا هر کاری میکنم علاقه ام به درس برنمیگرده سال دوم اکثرا با گوشی بودم و اینکه الآنم به گوشی و تلویزیون وابسته ام هم اینکه موقع درس خوندن میترسیدم اصلا از حال لذت نمی‌برم هیچ چیزم منو خوشحال نمیکنه از همه بدم میاد همش شکست خوردم خواهش میکنم کمکم کنین.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. چند سؤال در مورد متنی که نوشته‌اید، برایم بوجود آمده که می‌پرسم تا در صورت پاسخ دادن شما، بتوانم درک بهتری از شرایط شما داشته باشم: 1- آیا بی تفاوتی به درس و مدرسه دقیقاً از انتخاب رشته نهم به دهم شروع شد و قبل از آن همه چیز درست پیش می‌رفت؟ 2- شما بعداً وارد چه رشته‌ای شدید؟ چون من متوجه نشدم بعد از برگه هدایت تحصیلی در نهایت وارد چه رشته‌ای شدید و در چه رشته‌ای کنکور دادید؟ 3- آیا از اینکه در برگه هدایت تحصیلی شما رشته تجربی را قرار نداده بودند احساس خودکم بینی و تحقیر شدن یا احساس نالایقی و اینکه حتماً یک چیزی بوده که تجربی را برایم نگذاشته‌اند، به شما دست داد یا خیر؟
4- علت تکرار کردن موقع درس خواندن را می دانید یا خیر؟ مثلاً نگرانی از فراموشی بود یا ترس از یاد نگرفتن یا احساس خودکم بینی ناشی از برگه هدایت تحصیلی بود که شوک خودش را در درس‌ها نشان می‌داد؟ 5- آیا نسبت به خود و توانایی‌های خویش شک دارید؟ 6- برخی از رفتارهای شما نشان می‌دهد که مشغول فرار کردن از برخی از واقعیت یا واقعیت‌های زندگی خویش هستید. مثلاً سرگرم کردن خود به گوشی و تلویزیون نشان می‌دهد که شخص می‌خواهد یک سری چیزها را فراموش کند یا حداقل فعلاً با آن‌ها رو به رو نشود. آن چیزی که آزارتان می‌دهد و سعی در فرار کردن از دستش را دارید چیست؟ موفق‌ترین باشید.

سوال یک کنکوری

سلام من از اول تابستون تصمیم گرفتم که برای کنکور ساله دیگه بخونم اما متاسفانه از اونجایی که خیلی هم ناراحتم الان دوماه از تابستون رفته و منم هیچی که هیچی حال چر اینجوری شدم رو میگیم من اول آزمون قلمچی ثبت نام کردم وبعد اومدم برای آزمون اول برنامه ریزی کنم راستی من وسواس مطالعاتی هم دارم که نشد بعد دیگه حالم بد شد ناراحت شدم و یک هفته هیچکاری نکردم و همینجوری به همین حالت ادامه دادم تا سه چهار روز قبل از آزمون کمی از منابع آزمون رو خوندنم آزمون دادم وازمونهای بعد هم دوباره همینجوری شد.
یعنی یه کم درس میخوندم بعددیگه انگار افسرده میشدم درون خودم درگیر میشم و هزار تا فکر منفی میکردم که اشکال از منه نمیخونم یا افسرده شدم یا خیلی انرژی منفی دارم خلاصه زندگی هم بهم ریخته دیگه نماز نمیخونم اعصابم خورده از خودم بدم میاد ولی این بینا هرزگاهی هم با خودم مثلا راه حل مشکلم رو پیدا میکردم یعنی میگفتم که من خیلی به خودم انرژی منفی میدم وگرنه من اینجوری نیستم که درس نخونم اونم سال کنکور خلاصه این حرفا رو میزدمو نماز میخوندم و به قول خودم زندگی جدیدی رو با انگیزه وحاامم واقعا خوب میشد و دیگه اون اعصاب خوردی رو نداشتم.
ولی بعد از چند ساعت دوباره همه چی میشد مثل سابق و همون زندگی پر از فکر منفي پوچی نشستن و غصه خوردن و گذشتن وقت و آزمون ها که دونم میکنه والانم فکر میکنم که خودم تنبلی میکنم و به خاطر غرورم نمیخوام قبول کنم به همین دلیله درس نمیخونم ولی در کل یه جورایی انگار افکارم دو دسته اند ۱.بهم میگن تقصیر خودته خودت درس نمیخونی بهون میاری الکی ۲.یه دسته فکر دیگه هم میگن که نه تقصیر من نیست ابن گذشتن وقتا بلکه به خاطر افسردگی ناامیدی اینجور انرژي های منفیه.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات شما کافی نیست و نمی‌توانم تحلیل دقیقی ارائه دهم. لازم بود تا جایی که می‌شد در مورد شرایط روحی، درسی و خاطرات گذشته خود صحبت کنید. در توضیحات شما حتی مشخص نیست شما از چه موقع این شرایط را دارید. برای همین لازم است به طور کامل از گذشته خود صحبت کنید تا بشود در لا به لای صحبت‌ها، مشکل شما را پیدا کرد. موفق‌ترین باشید.

کوچینگ

سلام خسته نباشید. کوچینگ یعنی چی؟میشه درموردش توضیح بدید؟ خیلی این روزا این کلمه رو میشنوم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

واژه کوچینگ که در انگلیسی Coaching نوشته می‌شود به معنای مربی گری است. شخصی که می‌خواهد یک فرد دیگر را راهنمایی یا هدایت کند به خودش کوچ یا مربی می‌گوید. موفق‌ترین باشید.

من آدم ساده ای هستم

سلام من برای اصلاح رفتار های خودم باید چه کنم؟من خیلی آدم حساسی هستم. در مورد نظر دیگران در مورد خودم فک میکنم و منتظرم که مثلا کاری انجام بدم که دیگران خوششون بیاد. به کوچک ترین اتفاق ها فکر میکنم. زود ناراحت میشم. فکر میکنم که خیلی ساده و خنگم در نظر دیگران و ار این بابت خیلی حالم بد میشه البته از وقتی وارد محیط کار شدم چند نفری به من گفتن که ادم ساده ای هستم و خیلی روی من تاثیر گذاشته و انگاری با رفتار هام به من ثابت شده که ادم ساده ای هستم. گاهی اوقات حتی میشینم کنار مادرم و گریه میکنم و بهش میگم من خیلی سادم. حتی بخاطر صدای ارومم به من گفتند بچه.
ساده بودن به کنار بسیار بسیار استرسی هستم چرا؟حتی دستهام هم میلرزه و این باعث میشه اشتباه کنم. واقعاا واقعا نمیدونم چطور اظطرابم رو کنترل کنم و از بین ببرم.اینقدر این روزها تحت فشار بودم ولی الان حالم بهتر شده امیدوارم که میتونم تغییر کنم و عزت نفس بیشتری داشته باشم.اقای جدیدی من از بچگی سخنرانی کردن رو دوست داشتم ولی الان با اینکه علاقه ی خیلی زیادی به صحبت کردن دارم اما اکثر اوقات در این زمینه نا موفق بودم ببخشید ولی انگار یهو لال میشم.
بخش زیادی از اعتماد به نفس عزت نفسم رو تو این مدت از دست دادم من هدف ها و ارزوهای بزرگی دارم با همه ی این حرف هام مثل روز برام روشنه که بهشون میرسم و یه جورایی این مسیری که دارم طی میکنم شاید مسیر زرنگ شدن و بزرگ شدن باشه.ببخشید در مورد ساده بودن بخوام بگم به من میگن که تو ادم زرنگی نیستی. سر زبون دار نیستی با اینکه من چند سال معلم بودم. کتاب میخونم و دوستان با من درد و دل میکنند و راهنمایی میخوان ولی از پس خودم بر نیومدم و وقتی تو یه جمع قرار میگیرم بسیار مظطرب و بی اعتماد بنفس میشم و باید مدت ها بگذره تا اون ادم ها برام عادی بشن و وقتی با ادم جدید دیگری هم اشنا بشم روز از نو روزی از نو.متشکرم که حرف های من رو خوندید امیدوارم از راهنمایی شما بهره مند بشم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه این واقعیت تلخ وجود دارد که گاهی دروغ گفتن، با زبان کسی را خام کردن و فریب دادن جزء زرنگی حساب می‌شود و اگر فردی، راستگو باشد، سعی کند با آرامی با بقیه صحبت کند و قصد زبان ریختن نداشته باشد به عنوان یک فرد ساده شناخته می‌شود. این هم از آن مواردی است که اسمش را وارونگی ارزش‌ها می‌گذاریم. یعنی آنچه باید ارزش حساب شود الان نقطه ضعف است و آنچه ضد اخلاق است به عنوان یک ارزش در نظر گرفته می‌شود.
از سوی دیگر، قضاوت دیگران در مورد شخصیت ما، آنچنان قابل اعتماد نیست. چون دیگران بر اساس الگوها و مدل‌های خاص خودشان که ناشی از خاطرات و اتفاقات گذشته‌شان است، ما را قضاوت می‌کنند و اوضاع زمانی بدتر می‌شود که بدانید همین دیگران، برای قضاوت شما، هیچ وقتی هم مصرف نمی‌کنند و صرفاً به دلیل صدای آرام یا صداقتی که دارید، شما را ساده فرض می‌کنند.
حالا مسئله اصلی چیست؟ اینکه به جای ایجاد شخصیت بر اساس نیازهای فردی، به دنبال ایجاد شخصیت بر اساس حرف دیگران هستید. این می‌شود که هر بار به هم می‌ریزید، استرس می‌گیرید، یاد حرف‌های دیگران می افتید، مقدار بیشتری کمبود عزت نفس را درک می‌کنید و یک چرخه تکراری درست می‌کنید از حرف مردم که در هر تکرار این چرخه، میزان بیشتری آسیب می‌بینید.
با این توضیحات، اگر به نیازهای زندگی خود توجه کنید و رفتارهایی را که به شما کمک می‌کنند تا به آن نیازها پاسخ دهید را رفته رفته در خویش ایجاد کنید و بقیه رفتارهایی که راه رسیدن به پاسخ نیازها را سد کرده‌اند با صرف زمان مناسب و طور پیوسته و آهسته، از بین ببرید و در این مسیر، به این موضوع توجه نکنید که بقیه نظر و قضاوتشان در مورد شما چیست آنگاه است که رضایمندی را درک می‌کنید.
پس به جای درست کردن یک مدار تکراری از حرف‌های مردم و غرق شدن در نظر و قضاوت بی پایه و بدون تحقیق دیگران و تصمیم برای جلب رضایت دوست و آشنا، به سمتی حرکت کنید که نیازهای خود را شناخته و متناسب با آن شخصیت خود را ارتقا دهید و این وسط، هر کسی هر قضاوتی در مورد شما دارد، فقط نظر شخصی خودش است و هیچ مسئولیتی در برابر آن حرف بر عهده شما نیست و از همه مهم‌تر اینکه، قرار نیست بخاطر حرف‌های غیر کارشناسی و بدون بررسی دیگران، به هم ریخته و خود را تغییر دهید. هدف مشخص است: ایجاد شخصیت بر اساس نیازها و نه ایجاد شخصیت بر اساس حرف مردم. موفق‌ترین باشید.

نوشتن

سلام. من یه مشکلی دارم اونم اینه که وقتی برنامه ام رو مینویسم که باید فردا چیکار کنم، بعد دیگه دلم نمیخواد برنامم رو اجرا کنم چون فکر میکنم با نوشتن برنامه ام اجرا شده و دیگه هیچ میلی برای انجامش ندارم! انگار با اینکار شرطی شدم که نوشتن برنامه فردا مساوی با انجام شدن و تمام شدنش هست. کلا حس انجام دادن و عملگرایی از بین میره. اگر ننویسم همش درس ها رو تو ذهنم جابه جا میکنم و کلا وقتم میره و درس نمیخونم. ممنون میشم که منو راهنمایی کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از اولویت‌های مدیریت زمان این است که از شب قبل بدانید برنامه فردا چیست؟ وقتی این کار از نظر علمی، درست است بنابراین موظف به انجامش هستید. حالا اینکه مغز تلقین می‌کند که چون برنامه را نوشتی پس اجرا شد و دیگر تمایل به انجامش نداشته باش که نباید توسط شما تحت هیچ شرایطی پذیرفته شود.
این را بدانید که مغز ما برای موفقیت طراحی نشده و قطعاً با درس خواندن و مصرف انرژی برای آن، مخالف است. حالا برای شما این مخالفت را روی نوشتن برنامه انجام می‌دهد برای یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، روی یک موضوع دیگر این مخالفت را به نمایش می‌گذارد. از سوی دیگر، فرض کنیم که شما برنامه را مشخص نکنید و فردای آن روز تازه به دنبال نقشه کشیدن برای نحوه درس خواندن هستید.
آیا همین نقشه کشیدن را تبدیل به عامل مخالفت نمی‌کند و نمی‌گوید: وقت زیادی از ابتدای روز از دست دادی پس درس نخوانیم و امروز اصلاً برای درس خواندن مناسب نیست. در واقع می‌خواهم بگویم که این مخالفت مغز همیشه هست دقیقاً مثلاً ضربان قلب.
امروز می‌گوید برنامه را از شب قبل مشخص نکن، فردا می‌گوید وقت تلف شد پس نخوانیم، پس فردا می‌گوید آن یکی درس را دوست نداریم پس حذفش کنیم، چهار روز بعد در مورد جلو بودن بقیه صحبت می‌کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسیم که تا وقتی درس می‌خوانیم این عامل‌های به ظاهر منطقی برای متوقف کردن درس از سوی مغز تولید می‌شود.
با این توضیحات، لازم است که کارهای درست را اجرا کنید و طبق توضیحات در عکس زیر، مسیر را برای تغییرات افکار درونی خویش شروع کنید. فقط یادتان باشد که تغییرات همیشه قابلیت برگشت به نقطه آغازی را دارند پس اگر چند مدت تغییر کردید و دوباره افکار قبلی به سراغتان آمد، شوکه نشوید و دوباره طبق عکس زیر، فشار آورده و تغییر کنید. موفق‌ترین باشید.
روش ایجاد شدن تمام شرطی های رفتاری در یک داوطلب کنکور
روش تغییر داد تمام شرطی های رفتاری در یک داوطلب کنکور

بی تفاوتی نسبت به همه چیز

سلام آقای جدیدی.من ۲۴ سالمه دوران بچگیم رو توی یه خانواده پر از دعوا و خشونت رفتاری و گفتاری گذروندم پدر و مادرم به شدت انسان های عصبانی هستن یعنی بهتر بگم با هم تفاهم ندارن اما به زور دارن همدیگه رو تحمل میکنن. من تو دوران مدرسه دانش اموز خوبی بودم و تقریبا هیچ وقت مشکلی نداشتم و معدلمم در حد ۱۹ تا ۱۹/۵۰ بوده من دورانی که پیش دانشگاهی بودم بر خلاف اکثر همکلاسی هام که دنبال کنکور و کلاس نکته و تست و…بودن من دنبال هیچی نبودم.
یعنی اصلا کنکور برام مهم نبود مهم نبود چون هیچ هدفی نداشتم، هیچ هدفی نداشتم چون هیچ نیازی رو در خودم نمی دیدم.این طور هم نیست که بگم خانواده خیلی مرفهی دارم و همه چیز برام مهیا هست نه، من توی یه خانواده کاملا معمولی دارم زندگی میکنم با امکانات معمولی حتی میتونم بگم سالی که کنکور داشتم هیچ کس هیچ کمکی به من نکرد اون سال اوج دعواهای خانوادگی پدر و مادرم بود و اصلا حتی نفهمیدن که من هم آدمم و توی این دوران کنکور یه سری احتیاجات دارم و به یه سری کمک از طرف اونا احتیاج دارم.
مشکلی که باعث شده امروز بیام و برای شما بنویسم اینه که من خیلی نگران آینده ام هستم من هیچ حسی ندارم هیچ نیازی مثل نیاز به تحصیل، یا پول، یا جایگاه اجتماعی یا هر چیز دیگه ای که باعث بشه یه تکونی به خودم بدم و یه کاری برای زندگیم انجام بدم ندارم انگار رفتم تو حالت اغما.
من تموم احساساتم رو از دست دادم تو زندگیم اون قدر سختی کشیدم اون قدر اذیت شدم توسط پدر و مادرم از نظر گفتاری که واقعا دیگه هیچ امیدی به بهتر شدن اوضاع ندارم اینو میدونم و کاملا حسش میکنم که حال روحی خیلی خیلی بدی دارم انسان بسیار بسیار تنها و گوشه گیری شدم هیچ گونه روابط دوستی با هم سن و سالای خودم ندارم، هیچ هدفی ندارم دو سه سال قبل به خاطر بعضی چیزها مثل کسی که رفته دانشگاه و تو یه رشته ای تحصیل میکنه غبطه میخوردم و می گفتم کاش جای این آدم بودم و منم میتونستم درس بخونم و از این محیط دور بشم اما الان دیگه اون حس هم باقی نمونده.
سوالی که ازتون دارم اینه که چه قدر رفتاری که پدر و مادرم با من داشتن باعث شده من به این روز بیوفتم؟ من دیگه نمیتونم توی این خونه و کنار این پدر و مادر عصبانی زندگی کنم من میخوام که خودم به خودم کمک کنم اما نمیدونم دقیقا ریشه مشکلاتم چیه و باید چیکار کنم و از کجا شروع کنم، من باید اول چیو درون خودم تغییر بدم تا بتونم به حالت طبیعی برگردم؟ تا بتونم مثل بقیه انسان ها احساس نیاز به تحصیل، شغل،جایگاه اجتماعی و…داشته باشم؟ من از خودم میترسم از این آدم ساکتی که همه روز رو یه گوشه از اتاقش نشسته و فقط نفس می کشه میترسم میشه منو راهنمایی کنید؟ میشه بهم بگید این حالات من این بی تفاوتی که دچارش شدم به خاطر چیه؟ همه این حالات میتونه حاصل زندگی کردن با پدر و مادرم و اثری که از محیط زندگیم با اونا گرفتم باشه؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. اگر فرد A بخواد هدف B را داشته باشد باید در زمان حال زندگی کند. در واقع انسان‌های هدفمند، در اکثر زمان‌های خود، مشغول زندگی در زمان حال هستند. چون زندگی در زمان حال مساوی با کار و تلاش است. مثلاً من در حین نوشتن این پاسخ برای شما، دقیقاً در زمان حال زندگی می‌کنم و می دانم که موظف هستم پاسخی کامل به پرسش شما بدهم. اما اگر مغزم بخواهد جلوی این تلاش مرا بگیرد دو راهکار دارد: 1- تفکر در خاطرات گذشته، 2- خیال پردازی در آینده.
یعنی اگر مرا به گذشته ببرد و مجبورم کند به خاطرات و اتفاقات گذشته فکر کنم آنگاه از زمان حال خارج می‌شوم و حسرت و ای کاش تبدیل به تیکه کلامم می‌شود و دست از تلاشم می‌کشم و تمایل به زندگی در گذشته و مقایسه آن با زندگی بقیه افراد پیدا می‌کنم. از سوی دیگر، می‌تواند مرا به خیال پردازی در آینده نیز سرگرم کند که در این صورت، فقط تصاویر خوشمزه‌ای از آینده می‌سازم بدون اینکه هیچ عملی برای آن هدف روی دهد. بر اساس توضیحاتی که شما در متن پیامتان داده‌اید اینطور برداشت می‌شود که شما در گذشته زندگی می‌کنید.
حالا شاید هر روز خاطرت گذشته را بررسی کنید و شاید هم اصلاً بررسی کنید و فقط اثرات منفی و دلسرد کننده آن را برای خود بازگو کنید و در این حالت ناامیدی و بی هدفی قرار بگیرد. پس وقتی از من می‌پرسید که چیکار کنم که هدفمند شوم بایستی بگویم که باید تلاش کنی در زمان حال زندگی کنی و احتمالاً می‌پرسید که چطور باید در زمان حال زندگی کنم؟
جوابش این است که پرونده خاطرات گذشته‌تان باید یک بار برای همیشه بسته شوند که در دوره خاطره شناسی در موردش به طور کامل صحبت کرده‌ام و لطفاً آن را بخوانید. در آنجا می‌آموزید دادگاه برگزار کنید و پرونده خاطرات را بسته و حکم صادر کنید و دیگر به گذشته برنگردید و اثرات منفی آن را بازگو نکنید تا بتوانید زمینه را برای زندگی در حال فراهم کنید. یک نکته دیگر در پیام شما وجود دارد که باید به آن اشاره کنم. وضعیت فعلی شما طبیعی است. در واقع وقتی می گویید چیکار کنم طبیعی شوم باید بگویم الان شما طبیعی هستید. چرا؟
چون حالت طبیعی برای ما انسان‌ها این است که بی حال و کسل یک گوشه بیفتیم و هیچ تلاشی نداشته باشیم. مغز ما تمایل دارد تا جایی که می‌شود از مصرف انرژی جلوگیری کند. بنابراین از نظر مغز حیوانی در وضعیت کاملاً طبیعی هستید. بنابراین، وقتی می‌خواهید هدفمند شوید آنگاه قرار است غیرطبیعی شوید.
وقتی غیرطبیعی می‌خواهید شوید پس باید انرژی مصرف کنید و این مصرف انرژی باعث مخالفت مغز با تولید احساسات منفی زیاد می‌شود. در نتیجه در طول این مسیر یادتان باشد که دایما تحت فشار نتوانستن، نشدن، دیر شدن، غیرقابل تغییر بودن، ناتوان بودن، بی لیاقت بودن و… قرار خواهید گرفت چون می‌خواهید غیرطبیعی شوید. مجدد تاکید می‌کنم که ما برای موفقیت طراحی نشده‌ایم.
موفقیت یک اتفاق مزاحم و غیرطبیعی برای مغز ماست. هدفمند بودن و تلاش کردن کاملاً غیر طبیعی است. طبیعی بودن یعنی کمتر مصرف کردن انرژی و یک گوشه ولو شدن و بی حال بودن. با این شرایط به این نتیجه می‌رسیم که موفق شدن مثل داروی تلخی است که از روی اجبار آن را می‌خوریم نه از روی عشق و علاقه و تمایلات مغزی. موفق‌ترین باشید.

تاثیر اطرافیان

با عرض سلام و ادب. شما میگویید بسیاری از عقاید و باورهای ما در اثر ارتباط با اطرافیان ایجاد شده است و ما وقتی به دنیا می آییم مثل یک کاغذ سفید هستیم که حوادث و آدمهای اطرافمان روی این کاغذ می‌ نویسند و اینگونه شخصیت ما شکل میگیرد، سوال من این است که ما در تعیین اطرافیان نقشی نداریم یعنی در واقع من نوعی پدر، مادر، خواهر و برادری دارم و در مدرسه یا دانشگاه با همکاران و دوستانی روبرو میشوم و اساتیدی به من درس میدهند که در انتخاب آنها نقش ندارم و هرچقدر هم که مقاومت کنم به هر حال تحت تاثیر این افراد قرار میگیرم و ممکن است با بخشی از رفتارها و عقاید آنها موافق نباشم ولی این اثر روی من باقی خواهد ماند بدون اینکه حتی متوجه آن باشم.
به عنوان مثال من در ابتدا اصلا تمایلی به شنیدن صحبتهای خانواده در مورد زندگی دیگران نداشتم اما به مرور زمان اکنون حس میکنم که همرنگ آنها شدم و خودم هم تمایل دارم که در بحث ها شرکت کنم. چگونه می توان این اثر را مهار نمود؟ کاهش ارتباطات نمیتواند راه مناسبی باشد زیرا من مجبورم با این افراد روبرو شوم و نمیتوانم خودم را منزوی کنم. به هرحال چگونه میتوانم این اثر را از بین ببرم؟ اثراتی که در ناخودآگاه من ثبت میشوند.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. تا زمانی که ما آگاه نباشیم بله دقیقاً مثل خمیری هستیم که در اثر برخورد و زندگی با اطرافیان، سر و شکل گرفته‌ایم ولی از وقتی که از اثرات صحبت‌های دیگران آگاه می‌شویم حالا همه چیز متفاوت می‌شود. آگاهی از این اثرگذاری خودش باعث بی اثر شدن آموخته‌های اشتباه قبلی و فعلی آن‌ها می‌شود. اینطور نیست که بگویید اگر یک فرد آگاه شد آنگاه هر چقدر هم مقاومت کند تحت تأثیر بقیه واقع می‌شود. انسان آگاه دیگر واکسینه شده است.
او می‌داند باید از عقل خودش استفاده کند و صحبت‌های درست را می‌پذیرد و حرف‌های اشتباه را فیلتر می‌کند. موضوع اصلی و کلیدی این است که ما آگاه شویم که چطور عادت‌ها، رفتارها و طرز تفکرمان شکل گرفته است. وقتی آگاه شویم آنگاه کنترل همه چیز در دست ماست. البته برای تحقق آگاهی حتماً لازم است که عملگرایی کنیم و به خود فشار آوریم و تغییرات را شروع کنیم.
بنابراین وقتی می گویید که همرنگ خانواده شده‌اید و با آن‌ها در مورد بقیه صحبت می‌کنید، اینطور می‌شود نتیجه گرفت که یا در «آگاهی» مشکل دارید یا در «عملگرایی به آن آگاهی». یعنی یا شما نمی‌دانید و تحلیلی ندارید از صحبت کردن در مورد بقیه یا اینکه اتفاقاً تحلیل هم دارید ولی عملگرایی به این تحلیل را ندارید. بر اساس اینکه در کدام یکی مشکل دارید، می‌توانید خود را نجات دهید.

درس و تمرکز

سلام اقای جدیدی من تازگی ها وقتی میخوام درس بخونم همش ناراحت میشم و تمرکزم رو از دست میدم بخاطر مجازی شدن ازمون ها و افت تراز ازمون قلم چی. هرکس یه چیز به شوخی میگه بهم برمیخوره و از دیگران کناره گیری میکنم و از خودم خجالت میکشم دوست ندارم کسی منو ببینه حتی خانواده ام من چیکارکنم ممنون در ضمن کنکوری هم هستم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. دو نکته در پیام شما وجود دارد که همین دو مانع فکری در اکثر دانش آموزان و کنکوری‌ها، یافت می‌شود: 1- حساسیت روی حرف مردم (از خانواده بگیر تا غریبه‌ها)، 2- دیدگاه کوهنوردی به کنکور. در مورد حساسیت بر روی حرف مردم بایستی به طور کامل در یک دوره جداگانه صحبت شود اما در خصوص دیدگاه کوهنوردی در کنکور، لازم است توضیحاتی بدهم که کمک می‌کند هر دانش آموز یا داوطلب کنکور، افت کردن‌ها را آنطور که هست درک کند.
اگر از من بپرسند، یکی از ریشه‌ای‌ترین دلایلی که باعث کم شدن انگیزه در سال کنکور می‌شود را نام ببرم، قطعاً طرز تفکرکوه نوردی را معرفی خواهم کرد. آنچه به صورت تجربی درک کرده‌ام این است که اکثر کنکوری‌ها، تصوری که از مسیر موفقیت در کنکور دارند به صورت کوه نوردی است که باید از نقطه‌ای شروع ‌کنند و هر روز گام‌هایی بر می‌دارند و به درجه بهتری نسبت به دیروز می‌رسند.
آن‌ها انتظار دارند که هر روز در جایگاه بالاتری نسبت به دیروز خودشان باشند و یک قدم به هدف نزدیک‌تر شده و فرایند درسی و برنامه ریزی‌شان عالی‌تر از قبل شود. اما آنچه واقعیت دارد این است که مسیر موفقیت در کنکور ،شبیه چرخ و فلک در حال حرکت است.
مسیر موفقیت در کنکور شبیه چرخ و فلک است
خود را در یک چرخ و فلک در حال حرکت، تصور کنید، آنگاه متوجه می شوید که هیچ وضعیتی، پایدار نیست چون چرخ و فلک دایما در حال چرخش است. بنابراین وقتی الان در پایین چرخ و فلک هستید، اگر حرکت چرخ و فلک ادامه پیدا کند آنگاه به سمت بالا حرکت می کنید و در ضمن وقتی در بالاترین نقطه چرخ و فلک قرار دارید بایستی بدانید که این وضعیت هم پایدار نیست و به سمت پایین حرکت کردن در ادامه حرکت چرخ و فلک برای شما روی می دهد.
می دانم که از نظر ذهنی، همه ما دوست دارید که در مسیر پیشرفت و رسیدن به قُلّه باشیم و وقتی به آن شرایط رسیدیم، همان جا باقی بمانیم ولی آنچه به صورت عملی در راه رسیدن به موفقیت در کنکور سراسری روی می دهد با خواسته ذهنی ما تفاوت دارد. چرخ و فلک هم قُلّه دارد و هم درّه و این موضوعی است که بایستی به عنوان یک شرط اساسی با آن سازگار شویم. وقتی می گویم سازگار شویم منظورم است که اگر در حال افت هستیم یا به پایین ترین وضعیت روحی یا درسی خود رسیده ایم فقط باید درس خواندن را در همان شرایط ادامه دهیم. البته مغز حیوانی در این شرایط بحران سازی خودش را شروع می کند.
انواع ترس ها، عصبانیت ها، دلخوری ها، دل شکستن ها، ناامیدی ها و سایر فشارهای روحی را در بیشترین حد خودشان به شما حمله می کنند ولی آنچه در چرخ و فلک باعث تبدیل شدن وضعیت پایین به بالا می شد، حرکت چرخ و فلک بود. اگر چرخ و فلک ثابت می شد آنگاه هر وضعیتی پایدار می شد ولی چرخ و فلک در حال حرکت است و به زودی روند رو به بالا آغاز می شود. بنابرین نکته مهم این است که در هر وضعی از چرخ و فلک موفقیت هستیم، ادامه دادن را داشته باشیم. در بدترین روزهای خودمان هم باید حرکت کنیم چون این حرکت است که ما را از این وضعیت خارج می کند.
با این توضیحات، حالا برای ما خیلی روشن است که وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور می گوید: «من بخاطر افت کردن در ترازهای قلمچی به دلیل مجازی شدن آزمون ها، وقتی می خواهم درس بخوانم، ناراحت می شوم و تمرکزم را از دست می دهم. هرکسی یه چیز به شوخی بگوید به من برمی خورد و از دیگران کناره گیری می کنم و از خودم خجالت می کشم و دوست ندارم کسی من را ببیند حتی خانواده ام».
این جملات نشان می دهد که مغز حیوانی در حال ایجاد بحران است و می خواهد با گستردگی احساسات، جلوی حرکت این چرخ و فلک را بگیرد ولی الان که درک کردیم مسیر موفقیت در کنکور به مانند یک چرخ و فلک است، پس می دانیم که هیچ وضعیتی پایدار نیست و نه در اوج پیشرفت، خوشحال هستیم و نه در اوج پسرفت، غمگین.
بلکه در هر وضعی که هستیم دو نکته را می دانیم: 1- در هر وضعی هستیم، به زودی به وضعیت های دیگر می رسیم، 2- به هر قیمتی که شده باید این چرخ و فلک را بچرخانیم و در هر وضعی که هستیم فقط به درس خواندن ادامه دهیم. دیدگاه کوه نوردی کردن در کنکور یک طرز تفکر نادرست و غلط است. اگر دانش آموز یا داوطلب کنکوری عقیده‌اش بر این باشد که هر روز باید بهتر از دیروز باشد آنگاه است که پس از چند روز درس خواندن با فرسودگی رو به رو می‌شود.
گمانی که باعث شده اکثر کنکوری‌ها با دیدن حجم مشکلات، خود را ناتوان تصور کرده و انگیزه‌شان را از دست بدهند. مدلی که این تصویر ساده معرفی می‌کند دقیقاً منطبق بر زندگی یک داوطلب کنکور است. وقتی روز اول برای درس خواندن شروع می‌کنید و با هزار امید و انگیزه در مسیر کنکور قدم بر می‌دارید؛ کم کم اوج می‌گیرید و روی مسیر پیشرفت شروع به صعود می‌کنید ولی این به معنای پایان یافتن کار نیست بلکه مطمئن باشید بعد از مدتی دچار یک یا چند چالش می‌شوید.
این چالش‌ها می توانند آنقدر قوی باشند که شما را از صعودی که کرده اید، پایین بیاورند. فشارها و دغدغه هایی که با آن رو به رو می شوید می تواند درونی یا بیرونی و یا از جنس درس باشد. موضوع این نیست که چالش ها چه چیزهایی هستند؟ چون همه ما مغزمان را درک کرده ایم و می دانیم که حتی این مغز می تواند با افکار دروغین نیز ما را خام کند. بنابراین قطعا مغز برایمان مانع تراشی می کند خواه این مانع واقعی باشد یا شاید هم ذهنی و کلک باشد.
آنچه مهم است، نحوه برخورد شما در زمانی است که از قُلّه به درّه می افتید. در کل دو برخورد با این افت وجود دارد؛ اول آنکه نا امید شویم و احساس ناتوانی کرده و انگیزه خود را از دست بدهیم و دوم آنکه بپذیریم مسیر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور برای موفقیت دقیقا اینطوری است و موظف هستیم هر بار که سقوط می کنیم آن را تحلیل کرده و دوباره اوج بگیریم.
البته باید بدانیم با دوباره اوج گرفتن، قرار نیست بحران ها تمام شوند قطعا باید منتظر دغدغه بعدی باشید که دوباره شما را به خودش مشغول می کند. این روند موفقیت تا انتها ادامه دارد. هرکسی این تصویر را درک کند و با خودش به این نتیجه برسد که هر روز باید برای رو به رو شدن با مشکلات از خواب بیدار شود و ممکن است امروز با یک یا چند چالش جدید رو به رو شود آنگاه است که انگیزه اش را تقویت می کند. ما قرار نیست دایما در حال اوج باشیم.
قطعا موانعی برایتان رخ می دهد که شما را به پایین پرتاب می کند ولی قدرت و شکوه شما در این است که از آن پایین دوباره شروع کنید و به اوج برسید ولی بازهم به پایین پرتاب می شوید. مسیر موفقیت هیچ گاه خالی از موانع نمی شود. همیشه دره هایی وجود دارند که مجبور به عبور از آن ها هستید. از امروز به بعد، طرز تفکر کوه نوردی و اوج گرفتن و هر روز بهتر از دیروز شدن را در سطل زباله بریزید زیرا آن طرز تفکر غلط است و کار نمی کند. یک داوطلب کنکور قرار است هر روز درگیری های تازه ای را تجربه کند. این دغدغه ها می توانند مبارزه با مغز حیوانی و افکار و احساسات باشد یا چالش ها می توانند از نوع درسی و ضعف های مبحثی باشند یا مشکلات خانوادگی و … .
هرچه که هستند همیشه حضور دارند و ما را می خواهند به توقف هدایت کنند ولی هنرمندی خود را نشان می دهیم و وقتی در دره ها هستیم خیلی زود به مسیر باز می گردیم. یادتان باشد مغزتان بیشترین بحران سازی را وقتی می کند که در دره ها حضور دارید. او قطعا شما را می ترساند، استرسی می کند و دلهره در وجودتان ایجاد می کند. مغز به خوبی می داند اگر وقتی در وسط یک چالش هستید ته دل شما را خالی کند خیلی راحت می تواند انگیزه تان را کور کرده و متوقف تان کند.
مغز بیشترین حملات روحی را وقتی می کند که یک سقوط به دره داشته باشید. زیرا مغز در طی دوره تکاملش آموخته است که باید جلوی اوج گرفتن را بگیرد. برای همین است که شروع کردن برای ما انسان ها خیلی سخت است و اکثرمان ماه ها طول می کشد تا یک حرکت ساده بزنیم و حتی برخی از ما انسان ها تا آخر عمرشان کاری که باید انجام می دادند را شروع نمی کنند.
به هرحال، یادتان باشد، مغز حیوانی مان، همیشه این ترفندهای افزایش فشار روحی را در زمان چالشی شدن زندگی، روی ما پیاده سازی می کند و اگر فقط و فقط همین تصویر ساده در ذهن تان باشد که یک دانش آموز کنکوری همیشه باید با دغدغه های درونی و بیرونی رو به رو شود و زیر این فشارها خودش را به موفقیت برساند و افت کردن و پایین پرتاب شدن امری کاملا طبیعی در راه رسیدن به موفقیت به کنکور است آنگاه است که هیچگاه انگیزه تان را از دست نمی دهید.
من این تصویر ساده را الگوی ذهنی یک فرد موفق در کنکور می دانم. هرچقدر یک دانش آموز یا داوطلب کنکور به این تصویر پایبند باشد آنگاه است که با سطح آگاهی بالاتری زندگی می کند و قطعا می تواند از پس فشارهای ساختگی مغزش نجات پیدا کند. طرز تفکر کوه نوردی را فراموش کنید. همیشه یک دره هست، شوکه نشویم و فقط تصمیم بگیریم راه حل داده و پیشرفت کنیم. موفق‌ترین باشید.