مقالات

پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

آنالیز رفتاری سایت کلبه مشاوره: سوالات روحی خود را از مشاور بپرسید

نگاه به درس  خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوری‌ها و خانواده‌ها فقط به این بر می‌گردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتاب‌های مؤسسات مختلف، سی دی‌های آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.

حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقه‌ای که درس می‌خواند، مغز می‌تواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایره‌ای خواهیم پرداخت. 

شرایط زندگی یک داوطلب کنکور (اختصاصی سایت کلبه مشاوره)

زیرعنوان نمونه برای این فصل

مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله

توضیح کوتاه برای درس

همین که کتابم را باز می‌کنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه می‌زند. واقعاً نمی‌دانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خاله‌ام در ذهنم پخش می‌شود که می‌گفت: «هیچ‌کس نمی‌تواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول می‌شوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر می‌کنم که منظور خاله‌ام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمی‌توانم؟ از این نتیجه‌گیری سَرم درد می‌گیرد، کتاب را ورق می‌زنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن می‌کنم. در حالی که سعی می‌کنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقه‌های معلم ریاضی‌ام می‌افتم.

هیچ‌وقت یادم نمی‌رود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضی‌ام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسه‌اش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی می‌خوانم یاد آن خاطره، رنجم می‌دهد و در نهایت گریه می‌کنم! انگار دیگر دلم نمی‌خواهد ریاضی بخوانم با خودم می‌گویم امروز که برنامه ریاضی‌ام خراب شد و با این گریه‌هایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراری‌ام را بار دیگر زمزمه می‌کنم: می‌زارم برای فردا و قول می‌دهم که اول صبح برنامه‌ام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی می‌گیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز می‌کنم و درحالی که سعی می‌کنم جمله‌ای را از نظر تحلیل صرفی و اعراب‌گذاری کار کنم تا آموخته‌های قبلی‌ام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا می‌گیرد و با خودم می‌گویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟

واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر این‌طور شد رشته‌ام را تغییر می‌دهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سال‌های بعد هم قبول نمی‌شوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی می‌شوم و با خودم زمزمه می‌کنم: «چقدر بی‌لیاقت و بی‌ارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمی‌خوانم». چون دوستم می‌گفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش می‌خواهد هیچ‌وقت بی‌انگیزه نمی‌شود و بدون حس منفی و خستگی درس می‌خواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ می‌شود. لابد مراقبه‌هایی که اول صبح و آخر شب انجام می‌دهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمی‌دهم.

شایدم فرکانس و طول موج‌هایی که می‌فرستم را با تمرکز انجام نمی‌دهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشسته‌ام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون می‌روم و همین که مادرم مرا می‌بیند، برای پدرم چشم و ابرو می‌پراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع می‌کند. کنجکاو می‌شود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت می‌کردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار می‌کنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم می‌گوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.

مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بی‌انگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه می‌کنیم». لبخند می‌زنم و با خودم می‌گویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد می‌دهم. مادرم ادامه می‌دهد که زن دایی می‌گوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و می‌ترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ می‌گویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار می‌کند و به هیچ عنوان قانع نمی‌شود.

پدرم حرف مادرم را تأیید می‌کند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها می‌کنند». بابام این‌طور جملاتش را ادامه می‌دهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت مانده‌ای و پیشرفت نکردی. تازه این‌که چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرف‌هایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر می‌زنی و در بقیه درس‌ها هم ریزش درصدها شروع می‌شود. از کل‌کل کردن‌های پدر و مادرم خسته می‌شوم و از جای خودم بلند می‌شوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم می‌گوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر می‌کنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگی‌اش تبدیل کند.

آخرین کلماتی که می‌شنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولی‌ات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز می‌کنم که تست‌زنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع می‌کنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ می‌دهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمی‌آید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمی‌گیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من می‌زند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را می‌بازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار می‌شود: «لابد مامان یک چیزی می‌داند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان می‌دهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچ‌وقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».

خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور می‌رسد و رشته مورد نظرش را قبول می‌شود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمی‌دانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذره‌ای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگه‌ای ندارم. چرا حس خوب و خیال‌پردازی‌هایم پاسخ نمی‌دهد؟ من بی‌لیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفت‌های مداوم شده. حتماً پیشانی‌نوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ می‌شدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آن‌ها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار می‌شوم این جنگ‌های درونی تمام شود تا بتوانم برنامه‌ام را اجرا کنم. من خیلی از شب‌ها کابوس می‌بینم که در کنکور قبول نشده‌ام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمی‌دهند. احساس تنهایی در آن کابوس‌ها حتی وقتی از خواب هم بیدار می‌شوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع می‌شود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمی‌دانم چطور می‌توانم از این افکار رهایی پیدا کنم.

مدل شماره یک
فقط خود دانش آموز
مدل شماره دو
دانش آموز​
خانواده
مدل شماره سه
دانش آموز
خانواده
فامیل
مدل شماره چهار
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
مدل شماره پنج
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
مدل شماره شش
دانش آموز​
خانواده
فامیل
مدرسه
آموزش‌های نادرست
ارتقای اندیشه

بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درست‌ترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب می‌کنید؟ معمولاً خانواده‌ها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسه‌ها مدل دو را درست می‌دانند. طرف داران قانون جذب و آموزش‌های اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت می‌شود) یکی از مدل‌های سه یا چهار را انتخاب می‌کنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیق‌تری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست می‌دانند.

من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاوره‌ای خودم را بنا نهاده‌ام و در قسمت پرسش و پاسخ‌ها، الگوی ذهنی‌ام را اینطور بنا کرده‌ام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار می‌گیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش می‌باشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی می‌کند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان می‌توانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که می‌تواند او را موفق کند یا نکند.

بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس می‌شوند و سعی می‌کنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیک‌تر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف می‌کشید و آن حرفه‌ای‌گری در مطالعه را از دست می‌دهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار می‌گذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمی‌کنید و تبدیل به آدم آهنی می‌شوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازل‌های چیده شده فرو می‌ریزند و لازم است از اول شروع کنید و بی‌خبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار می‌کنید.

به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده می‌شوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ می‌دهد. پیش می‌آید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا می‌کنید زیرا نتایجی که می‌گیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ می‌شود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمی‌گیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور می‌شود.

همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او می‌گردد که اگر آنالیز نشوند، می‌تواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعه‌ای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگه‌ای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفی‌تان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان می‌گذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین می‌توانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.

همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسش‌های شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشته‌ام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسش‌هایی که می‌پرسید با شما به اشتراک می‌گذارم و امیدوارم مفید واقع شود.

یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخ‌های مربوط به پرسش‌ها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارت‌های کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره می‌برد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده می‌کند؟ جواب کوتاهش این می‌شود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوع‌تری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربه‌ها، برایمان در سطح بالاتری انجام می‌شود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش می‌کوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.

چند نکته در مورد پرسیدن سوال:

زیرعنوان نمونه برای این فصل

چند مورد در خصوص پرسش و پاسخ‌ها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه

توضیح کوتاه برای درس

برای آنکه پاسخ اصولی‌تر و دقیق‌تری دریافت کنید، توصیه می‌کنم به موارد زیر توجه فرمایید:

الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.

ب) لطفا پرسش‌های مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.

پ) لطفا پرسش‌های مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.

ت) روش‌های مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب می‌آیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوه‌هایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.

930 پرسش و پاسخ
می دونم ولی عمل نمی کنم

سلام من یازدهمی هستم از وقتم خوب استفاده نمی کنم می خوام از فرصت زندگیم و از وقتم خوب استفاده کنم امکانات موفقیت رو دارم ولی فکرم به هم ریخته برام سخته شروع کنم چون خسته شدم از اینکه دائما تصمیم می گیرم و سست می شم دنبال عزمی و شروعی هستم که به راحتی در هم نشکنه با حسرت و پشیمانی و گذشته چه کنم؟
با فکر های عجیبم چه کار کنم. گاهی وقتا همه چیزو زیر سوال می برم مثلا با خودم می گم یا می نویسم که این مسیر منه؟ من که با فشار تو این مسیر پیش می رم تا کی می تونم دوام بیارم؟ آیا کسی که با کلنجار سراغ چیزی می ره می تونه تو اون راه به جایی برسه و بعد ممکنه برم سراغ فیلم دیدن یا به نزدیکانم قر بزنم و اذیتشون کنم.
زود رنج هم هستم خیلی ممنون می شم در مورد نظر بقیه که چقدر مهمه و اینکه من حق دارم از کسی انتقاد کنم و.. بهم بگید راستی بگم چی شد که نوشتم امروز تلنگر خوردم از کسی شنیدم که دانشگاه تهران درس می خونه و دو سال از من بزرگتره و هم مدرسه ای بودیم شنیدم که چقدر به وقتشون اهمیت می دن و تلاش می کنن خواستم منم شروع کنم ولی سختم بود.
با خودم گفتم همین که نرم سراغ کار دیگه ای مثلا فیلم یا گشتن تو اینترنت، خوبه یعنی حتی اگه کارم رو هم نمی کنم کلا از مسئله فرارنکنم گوشه دلم حسرته. از صفت های خوب اخلاقیم و سخت کوشی و.. که آروم آروم از دست دادم الان می بینم عمرمه که داره می ره و فرصت های خوبی که اگه به خودم نیام از دست دادم و بعداً حسرت خیلی بزرگ تری می خورم.
دوست صمیمی هم ندارم. از این بابت ناراحتم دلم گرفته و یکم غمگینم اصلا انگار به غم و فلسفه علاقه دارم و هر چیز رمانتیکی و درامی با خودم حرف می زنم مثلا جلوی آینه کلا خیال پردازم نمی دونم چرا حس رقابت در من مرده یعنی بیشتر اگه ببینم خودم پسرفت کردم یا عقب افتادم، خودمو تنبیه می کنم و بعد به جای تلاش، یکم وقتمو می کشم و بعد که کارامو کردم مثلا از صبحش می رم سراغ کار.
شاید یه دلیل اینکه از شروع کردن طفره می رم اینکه مسیر طولانی جلو رومه و هول برم می داره به خودم می گم تو کسی هستی که می دونی و عمل نمی کنی می دونی وقت کشی حسرت میاره ولی بازم می کنی. تو اونی که هیچ کی نمی تونه بیدارش کنه چون خودشو به خواب زده. می دونی این دوران مهمه ولی همش زانوی غم می گیری یا خودتو فریب می دی که من اوضاعم خوبه و جبران می کنمولی می دونم که هی دارم از مسیر دورتر می شم.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. در پیام شما نکاتی وجود دارد که با شماره گذاری در مورد آن‌ها توضیحاتی را ارائه می‌کنم:
1- وضعیت یک انسان هدفمند باید «زندگی در زمان حال» باشد و هرگاه در «گذشته» یا «آینده» به سر ببرید، آنگاه در حال اجرای دستورهای مغز حیوانی در جهت کاهش مصرف انرژی هستید و این بدان معناست که فرایند تحصیلی و درس خواندن را کنار گذاشته‌اید.
وقتی در دل پیام خودتان صحبت از «حسرت» و «پشیمانی» می‌کنید یعنی مجموعه‌ای از خاطرات و اتفاقات در گذشته وجود دارد که پرونده‌اش برای شما بسته نشده و مغز به خوبی می‌تواند روی این موضوع یا موضوعات شیفت کرده و شما را از چرخه اجرای برنامه خارج کند. وقتی در گذشته زندگی می‌کنید، راهکار برگزاری دادگاه خاطرات است که روش آن را در دوره «خاطره شناسی» توضیح داده‌ام.
2- اگر دقت کرده باشید در اکثر گفتمان‌های پیرامون موفقیت، صحبت‌های مثبت و شاد وجود دارد و محور سخنان پیرامون «موفقیت»، «پیروزی»، «دستاورد»، «رسیدن به هدف»، «تحقیق اهداف»، «دستیابی به آرزوها» و … می‌باشد در حالیکه به عنوان فردی که به روی عملکرد مغز مطالعه دارد بایستی بگویم که موفقیت از وقتی آغاز می‌شود که مفاهیمی مثل «شکست»، «از نو شروع کردن»، «زمین خوردن»، «نرسیدن»، «عقب افتادن»، «حق اشتباه کردن» و سایر کلیدواژه‌های مشابه، درک شود.
برای همین است که مقدمه سایت کلبه مشاوره، یعنی اولین مطلبی که سایت کلبه مشاوره با آن شروع می‌شود، روی «هزینه‌های موفقیت» متمرکز است. وقتی در متن خودتان صحبت از «حسرت» و «پشیمانی» صحبت می‌کنید معلوم می‌شود که هنوز با مفاهیمی که به آن‌ها اشاره کردم، ارتباط نگرفته‌اید و لازم است بازنگری اساسی در این کلیدواژه‌ها داشته باشید و با ارتقای دیدگاه خودتان قطعاً بسیاری از مسائل که تا به امروز به فشار روانی تبدیل شده بودند، در واقع به عنوان حق پذیرفته می‌شوند و احساس گناهی نسبت به آن نخواهید داشت چون از حقوق خود استفاده کرده‌اید.
امیدوارم بعد از اینکه دوره‌ها تکمیل شدند، یک مطلب کامل فقط در مورد «شکست» صحبت کنیم زیرا تفاوت موفق‌ها و شکست خورده‌ها در رفتار پس از شکست است. متاسفانه روال مرسوم این است که از ما در مورد این می‌پرسند که اگر به هدفت برسی چه خواهی کرد؟
اگر پولدار شوی چه می‌کنی و… در حالیکه باید به این سؤال پاسخ دهیم که اگر پشت سرهم شکست خوردی چه خواهی کرد؟ اگر نیاز بود تا بارها شکست را بپذیری و از نو شروع کنی آیا حاضری هزینه‌اش را پرداخت کنی؟ با ابراز تأسف بایستی بگویم دیدگاه‌های نادرستی مثل «اگر به چیزهای منفی فکر کنی برایت اتفاق می افتد» یا «با فکر کردن به منفی‌ها موفق نمی‌شوی» و… هیچوقت اجازه فکر کردن به روی سیاه ماجرا را نداشته‌ایم و دقیقاً از همین جاست که ضربه می‌خوریم چون آموزش ندیده‌ایم که وقتی شکست خوردیم چکار کنیم.
آنقدر که به خریدن ماشین، ویلا، مسافرت خارج از کشور، کمک به فقرا برای وقتی که موفق شدیم فکر کرده‌ایم و حتی رنگ و مکان و مدلش را انتخاب کرده‌ایم، به این فکر نکرده‌ایم که اگر شکست خوردیم چه باید کنیم؟ این همان چیزی است که در کلبه مشاوره بعد از اتمام دوره‌ها بایستی در خصوصش خیلی صحبت کنیم.
3- جمله‌ای در پیام خودتان نوشته‌اید که چنین است: «دنبال عزمی و شروعی هستم که به راحتی در هم نشکنه». این جمله یکی از عوامل شروع نکردن است. چند جمله مشابه آن را می‌نویسم، دقت کنید: «دنبال نوشتن جزوه‌ای هستم که همه نکات را داشته باشد»، «دنبال کتابی هستم که همه تیپ‌های تستی را داشته باشد»، «دنبال معلمی هستم که همه سؤالات را جواب بدهد»، «دنبال یک شروع هستم که همیشه ادامه داشته باشد و هرگز از پا ننشینم» و… . این جملا اولاً ایده کمال گرایانه ای را دنبال می‌کنند که چون در دنیای واقعی هستیم با اولین اختلال فرو خواهند شکست. مثلاً وقتی دنبال جزوه‌ای هستیم که همه نکات را داشته باشد قطعاً با اولین نکته‌ای که در آن نباشد کل جزوه را کنار گذاشته یا ناامید می‌شویم.
وقتی دنبال شروعی هستید که به راحتی نشکند، خودش زمینه را برای شروع نکردن یا شکستن شروع فراهم می‌کند زیرا یا آنقدر دنبال مقدمه چینی برای شروع می‌گردید که زمان را از دست می‌دهید و شروع نمی‌کنید یا اگر شروع کنید با کوچکترین عامل مزاحم، همه چیز را به هم می‌زنید.
این الگوی ذهنی را با این جمله جایگزین کنید: «دنبال شروع به درد نخور، نامنظم، بی برنامه و کند هستم. شروعی از مرکز یک لجن زار که با هر قدم من، بوی از تعفن بلند می‌شود. از این شروع رضایت ندارم حتی از حرکت کردن خودم متنفر هستم ولی مجبورم با هر قدم از این لجن زار خارج شوم. ممکن است زمین بخورم یا حتی دوباره و چندباره متوقف شوم ولی این راه من است و مجبورم ادامه دهم».
این یک شروع علمی و درست است. شروعی که قرار است با فشار و زجر و همچنین عوامل مزاحم باشد و قطعاً مغز حیوانی به دنبال جلوگیری از آن است و هر بار شکست خوردید دوباره ادامه می‌دهید تا پس از طی دوره نهفتگی از این شرایط خارج شده و صد البته با چالش‌های متفاوت‌تری رو به رو شوید و باز هم فشار را به شکل دیگری تحمل کنید.
4- شک کردن به هدف، شک به توانایی‌های خویش، مقایسه با دیگران، احساس عقب افتادن، زودرنجی، حساسیت‌های متنوعی که احساس می‌کنید ادامه یا خیر، همگی از روش‌های مغز برای جلوگیری از مصرف انرژی طراحی می‌شوند. پاسخ هم مشخص است اگر بر اساس نیازتان هدفی را انتخاب کرده‌اید آنگاه مجبورید برای رسیدن به آن تلاش کنید. یک بار هدف گذاری کنید و یک عمر برایش عملگرایی را پیشه کنید. موفق‌ترین باشید.

اثبات کردن خودم به دیگران

سلام من اکثر مواقع در حال خیالپردازی هستم و در خیالاتم زندگی میکنم. این خیالپردازی باعث میشه من از مشکلاتم دور باشم و بهشون فکر نکنم یجورایی برای فرار از مشکلاتم به خیالپردازی روی میارم. وقتی به افکار خودم دقت کردم متوجه شدم که در تمام سناریوهایی که در ذهنم هست یجورایی دارم خودم رو به آدمایی که در ذهنمه اثبات میکنم.
در تخیلاتم دنبال تایید و توجهشون هستم و بخاطر رضایتشون یکسری کارها رو انجام میدم. حس میکنم باید برای دیده شدن و در مرکز توجه بودن باید کارایی رو انجام بدم که اونا باهاش موافق اند. یکسره در ذهنم خیال می بافم که درحال اثبات خودم به اون آدما هستم. مطابق خواسته شون حرف میزنم،رفتار میکنم، جلب توجه میکنم و…
علت اینکه چرا انقدر دنبال تایید یکسری از آدما هستم رو پیدا نمیکنم نمیدونم چرا انقدر برام مهمه که خودم رو به کسی اثبات کنم! ممنون میشم که منو در حل مشکلم راهنمایی کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:.

سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی انسانی می‌گوید «من خیال پردازی می‌کنم»، ترجمه صحبتش این می‌شود: «من یک یا چند مشکل در زندگی واقعی دارم که راه حل یا دلیلی برای برطرف کردنشان ندارم برای همین تصمیم می‌گیرم که با خیال پردازی، آن‌ها را حداقل برای یک مدت کوتاه فراموش کنم».
با این توضیحات متوجه می‌شویم که کارکرد «خیال پردازی» برای ما انسان‌ها، فرار از واقعیت موجود زندگی خودمان است. حالا اگر کسی می‌خواهد خیال پردازی را کنار بگذارد در دستور العمل کلی بایستی مشکل یا مشکلاتی که باعث خیال پردازی شده‌اند را پیدا کند. یکی از روش‌های پیدا کردن آن مسائل دقت کردن به آنچه هست که در زمان خیال پردازی در ذهنمان می‌گذرد. مثلاً شما نوشته‌اید که در هنگام خیال پردازی، تصاویری می‌سازید که در آن‌ها در تلاش هستید که خود را به دیگران اثبات کنید.
به نظر می‌رسد یکی از مشکلات، (دقت کنید یکی از مشکلات و نمی‌توان گفت همه مشکلات) به این بر می‌گردد که چرا اثبات کردن خود به دیگران برای شما مهم است؟ برای درک عمیق‌تر آن لازم است به این سؤالات فکر کنید: 1- آیا خانواده‌ای دارید که شما را خیلی مقایسه می‌کرده‌اند و دایما تمایل داشتند در یک رقابت با دیگران زندگی کنید و برتر از آن‌ها باشید؟، 2- آیا خودتان فردی کمال گرا هستید که دایما تمایل دارید بالاتر و بهتر از اطرافیان باشید؟
3- آیا خواهر و برادری دارید که همیشه جلوتر از شما بوده‌اند و شما گمان می‌کنید که توجهات روی آن‌ها بیشتر از شما بوده است و نیاز دارید این موضوع را به تعادل برسانید؟، 4- آیا سبک تربیتی شما به گونه‌ای بوده که با جلب تاییده از دیگران، باید انتخاب می‌کردید؟ یعنی همواره دیگران باید تأیید می‌کردند که انتخاب‌های شما درست هستند؟
5- آیا برای جلب توجه خانواده پاداش دریافت کرده‌اید؟ یعنی نوعی سیستم جایزه و پاداش در کار بوده است که اگر می‌توانستید اعضای خانواده را درگیر خود کنید، پاداش‌هایی مثل محبت، غذای مورد علاقه و… را دریافت می‌کردید؟، 6- آیا در سیستم تربیتی که بزرگ شده‌اید برای رسیدن به خواسته‌ها بایستی ابتدا خود را اثبات می‌کردید و دیگران باید مطمئن می‌شدند که شما بسیار مصمم هستید و بعد در راستای خواسته شما عمل می‌کردند؟، 7- آیا رضایت خانواده را در گرو این می‌بینید که در همه زمینه‌های زندگی از شما راضی باشند؟
8- آیا در مراحل زندگی خودتان خاطراتی دارید که نادیده گرفته شده باشید و در یک شرایط پرفشار مجبور بوده‌اید که خویش را به دیگران اثبات کنید؟، 9-آیا در دوران کودکی و نوجوانی، خاطراتی دارید که بقیه عامل مشکلات را شما بدانند و به نوعی همیشه عامل خطا باشید؟، 10- آیا همیشه احساس می‌کنید که از بقیه پایین‌تر هستید و باید خود را به بقیه نشان دهید؟، 11- خاطرات شکستی که احساس کرده باشید باعث شده از چشم بقیه بیفتید یا دیگر شما را قبول نداشته باشند را دارید؟
این‌ها بخشی از سؤالات هست تا ذهنتان راه بیفتد و بهتر بتوانید عامل این موضوع را بیرون بکشید. مسلماً با مشخص شده ریشه‌ها، می‌توانید جهت بستن پرونده مربوطه اقدام کنید و یکی از پایه‌های خیال پردازی را خاموش کنید. موفق‌ترین باشید.

پایه درسی

سلام ببخشید من پایه درسیم در زیست و شیمی و فیزیک خیلی ضعیفه چگونه باید این مشکل رو بر طرف کنم و ینی من تا وقتی در حد تشریحی اینطور ضعیفم، برنامه تستی کنکور هیچ فایده ای برام نداره این رو درک میکنم و همین طور گرامر زبان انگلیسی رو یادنگرفتم هیچوقت، تو کتاب های مختلف هم دنبال یادگیری گرامر از پایه هفتم تا نهم بودم ولی اصلا فایده نداشت به نظرتون چیکار باید کنم؟! ممنونم

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. بهتر است یک برنامه شبیه به برنامه مدرسه برای خود بچینید که شامل درس‌های تخصصی باشد و طی این برنامه، آموزش تشریحی را آغاز کنید. از آنجایی که یادگیری دروس تخصصی در مرحله ساختن پایه و آموزش تشریحی از روی کتاب درسی وقت گیر است، پیشنهاد می‌کنم از آموزش‌های رایگان سایت آلا استفاده کنید و دقیقاً مثل مدرسه، در برنامه درسی خود، وقت یک روزتان را بین 4 درس تخصصی تقسیم کنید و با دیدن فیلم‌های تشریحی و حل تمرین‌ها و سؤالات تشریحی، عملیات پایه سازی را انجام دهید. به مرور زمان می‌توانید فصل‌هایی که پایه سازی کرده‌اید را به چرخه تستی وارد کرده و با تست و مرور به تسلط مورد نیاز برای موفقیت در کنکور برسید.
برای گرامر هم به این جمله توجه کنید: «گرامر زبان انگلیسی یعنی توانایی جمله سازی و تشخیص ارکان جمله». بنابراین وقتی به پایه دوازدهم می‌رسیم، انتظار این است که شخص به کمک گرامرها بتواند در زمان‌های مختلف، جمله سازی انجام دهد یا ارکان یک جمله را بشناسد. در نتیجه اگر می‌خواهید هم گرامر را برای کنکور به طور کاربردی بیاموزید،لازم است که تمرین ارکان شناسی جمله را انجام دهید.
این تمرین به این صورت است که جملاتی را از خود متن کتاب درسی انتخاب می‌کنید و نقش هر کلمه را بیان می‌کنید. در اوایل که این تمرین را انجام می‌دهید لازم است که جزوات گرامری خود را کنار دستتان بگذارید چون هنوز به گرامر مسلط نیستید و لازم است که بارها و بارها نگاه کنید تا جزییات آن را درک کنید ولی اگر هر روز این تمرین ارکان شناسی را انجام دهید پس از مدتی به تسلط خوبی روی گرامر می‌رسید و جالب است که بدون آنکه زوری بزنید تا چیزی را حفظ کنید در اثر زیاد تمرین کردن، آن مطالب را در ذهن خود دارید و مهم‌تر آنکه می‌توانید از آن‌ها استفاده کنید. مثلاً به جمله زیر دقت کنید:
.The children were doing their homework
تمرین ارکان شناسی را اینطوری انجام می‌دهم: 1- در این جمله، نقش The چیست؟ چرا باید آن را بنویسند؟ حالا در جزوه خودم به دنبال کاربرد آن می‌گردم و متوجه می‌شوم که The را برای این نوشته که بگوید، بچه‌ها (children) برای خواننده آشنا هست و مخاطب این بچه‌ها را می‌شناسد. پس یکی از کاربردهای The به کار رفتن آن قبل از اسامی است که برای مخاطب یا خواننده آشنا است.
2- نقش children در این جمله چیست؟ طبق الگوی جمله سازی، در جملات معلوم، باید اول از همه فاعل قرار بگیرد. برای همین children در این جمله نقش فاعل را دارند.
3- نقش were doing چیست؟ هردوی آن‌ها فعل جمله را تشکیل داده‌اند پس به جزوه خودم مراجعه می‌کنم و با بررسی زمان‌های مختلف و روش‌های ساخته شدن آن زمان‌ها بر اساس ظاهر فعل‌ها، متوجه می‌شوم که ساختار were در کنار یک فعل ing دار برای زمان گذشته استمراری است یعنی کاری که در گذشته در یک بازه زمانی به طول انجامیده است. حالا چرا were آورده است؟ در جزوه‌ام می‌خوانم که وقتی فاعل جمله، در حالت جمع باشد باید از were استفاده کنم. بنابراین چون children به معنای بچه‌ها، یک اسم جمع است برای همین باید از were استفاده می‌شده است.
4- نقش their چیست؟ با بررسی جزوه‌ام به این نتیجه می‌رسم که در زبان انگلیسی برای نشان داده رابطه مالکیتی بین دو چیز، می‌توانند از صفت ملکی استفاده کنند. در این جمله چون می‌خواسته بگویند که تکالیف (homework) مربوط به خود بچه‌ها بوده است برای همین قبل از آن، از their استفاده کرده است و ترجمه‌اش اینطوری می‌شود: تکالیفشان. حالا چرا their آورده و از سایر صفت‌های ملکی استفاده نکرده است؟ چون تکالیف مربوط به بچه‌ها است و بچه‌ها یک اسم جمع در حالت سوم شخص جمع است برای همین باید their استفاده کند.
5- نقش homework چیست؟ بر اساس سوالی که از فعل جمله می‌پرسم: «چه چیزی را انجام می‌دادند؟» در جواب باید بگویم «تکالیفشان را» برای همین تکالیف نقش مفعول پیدا می‌کند. در زبان انگلیسی، مفعول بعد از فعل باید قرار بگیرد.
این تمرین خیلی سریع باعث شکل گیری ذهنیت شما نسبت به گرامر مختلف می‌شود. چون شما دقیقاً بر اساس نیاز و خلاء ذهنی به سراغ گرامر می‌روید و مجبورید بفهمید که نقش هر کلمه چیست و چرا آنطوری نوشته شده است. این تمرین نیاز به صبوری دارد و بایستی تحمل کنید و بارها و بارها انجامش دهید تا بعد به نتایج حاصل از آن برسید. موفق‌ترین باشید.

تحصیل

سلام 25 سالمه- 2 ساله میخونم برا کنکور تجربی- ولی از 16 سالگی ب تحصیل تو رشته ی علوم سیاسی تو غرب علاقه داشتم- مطالب سایت جدید و اون سایت قدیمتون رو کامل خوندم و باهاتون اشنام. میدونم زندگی باید بر اساس نیاز باشه نه علاقه ای ک دیگران برامون ساختن. بخاطر نیاز ب پول تجربی خوندم اما شرایط مالیمون راضی کنندس برام.
هیچ مدلی تا بحال نتونستم باهاش کنار بیام ک علوم سیاسی نخونم. حتی هدفم از تجربی و دندونپزشکی این بود ک از درامدم استفاده کنم برم غرب تحصیل کنیم الان هزینه ی لازم رو دارم و دوس دارم برم ولی نمیتونم از غار فکریم بیام بیرون. افکاری وحشتناک دارم: اگر رفتم اونور و دچار بحران هویت شدم چی؟ اگر رفتم و دوتا داداش کوچک تر از خودم هر روز تو خونه دعوا کردن چی؟ چون دیگه من نمیتونم روشون نظارت داشته باشم. چرا مادرم نباید با دلتنگی خودش کنار بیاد بخاطر پیشرفت من؟
آیا من اون سمت دنیا باید هر روز ب این ها فکر کنم؟ یا باید فکرم اروم باشه تا بتونم سفت و سخت بخونم و با سواد بشم؟ چقد باید طول بکشه تا زبان خارج رو فول بشم که زبون استادای دانشگاه و کتابامو بفهمم؟ چرا اینقد ترس در درون من انباشته شده؟ مغز حیوانی یا واقعیت واقعا موجود؟ راستی اگر رفتم اونور یعنی فقط هر چن سالی ی بار میتونم برگردم ایران و خانوادمو ببینم؟ آیا اون طرف بخاطر زبان بیگانه و انسان های بیگانه احساس تنهایی می کنم؟ ممنون میشم کمکم کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. افکار شما را به دو دسته شخصی و غیرشخصی تقسیم می‌کنم. افکار شخصی شامل 1- دچار بحران هویت شدن، 2- ترس از فکر کردن به موضوعات مختلف بعد از رفتن به ایران، 3- مدت زمان لازم برای تسلط روی زبان، 4- دلتنگی برای خانواده، 5- احساس تنهایی در خارج از کشور از سوی دیگر، افکار غیرشخصی شامل 1- آینده دو برادر کوچک‌تر، 2- دلتنگی خانواده برای شما.
اولین نکته‌ای که به چشم می‌خورد این است که افکار غیرشخصی نسبت به افکار شخصی خیلی کمتر است و این نشان می‌دهد که بایستی اولویت خود را روی حل افکار شخصی بگذارید.
در مورد نگرانی‌های شخصی به ترتیب 1- بحران هویت عمدتاً در دوره نوجوانی اتفاق می افتد و شما نوشته‌اید 25 سال دارید. بنابراین از نظر روانشناسی رشد، بعید به نظر می‌رسد که بحران هویت برای شما ایجاد شود. از سوی دیگر، در بحران هویت مهم‌ترین مسئله این است که آن فرد، تعریف دقیقی از خودش ندارد در حالی که شما به خوبی خود را شناخته‌اید. بنابراین زمینه بحران هویت را ندارید.
2- ما انسان‌ها به دلیل سیر تکاملی که طی کرده‌ایم به خوبی قدرت سازش پذیری داریم و به طور کاملاً عادی و طبیعی می‌توانیم با هر موضوعی سازش پیدا کنیم. در واقع ما انسان‌ها به طور کاملاً ساختار یافته‌ای، قدرت پذیرش هر گونه شوکی را داریم. البته استثنا هم وجود دارد که مربوط به افرادی می‌شود که از قصد دارند از سازش پیدا نکردن امتیاز بگیرند که بحث آن‌ها جداست چون آن‌ها با یک سری حساب و کتاب به این نتیجه می‌رسند که به نفع خودشان است که سازش نیابند. بنابراین با ورود شما به شرایط جدید، قطعاً شرایط پذیرش آن محیط را دارید و به طور کاملاً طبیعی و به مرور زمان، با آن محیط سازش پیدا می‌کنید و به عضوی از آن تبدیل خواهید شد.
3- مدت زمان تسلط روی هر زبانی قابل پیش بینی نیست. ولی اگر در مسیر یادگیری قرار بگیرید و از ابزارهای مختلف کمک بگیرید و سعی کنید ساعت‌های بیشتری از روز را به زبان اختصاص دهید، خیلی خوب و سریع جا می افتید و جای نگرانی بابت تسلط روی زبان نیست. در ضمن یادتان باشد زبان تخصصی دانشگاه از زبان مردم عمومی بسیار بسیار سبک‌تر است. دلیلش هم این است که در دانشگاه فقط با دامنه لغات مرتبط با رشته دانشگاهی سر و کار دارید ولی در زبان عمومی بین مردم، با گستره وسیعی از واژگان مواجه هستیم. بنابراین مطمئن باشید با دانشگاه خیلی خیلی ساده‌تر از مردم عادی کنار می‌آیید.
4- دلتنگی برای خانواده کاملاً احساس طبیعی بین ما انسان‌هاست و طبق توضیحی که در خصوص سازش پذیری انسان‌ها دادم با آن سازش پیدا می‌کنید. از سوی دیگر، با وجود ابزارهای ارتباطی فعلی، خیلی خوب می‌توانید این دلتنگی را پاسخ دهید. 5- اگر هدفی دارید بنابراین هزینه‌های روحی و روانی آن را هم پرداخت می‌کنید. احساس تنهایی حتی وقتی در خانواده باشید و قصد رسیدن به هدفی را داشته باشید هم به وجود می‌آید. همانطور که در مقدمه سایت نوشته‌ام، برای رسیدن به هدف بایستی هزینه‌های روحی و روانی آن را بپردازید که یکی از آن‌ها همین احساس تنهایی است.
در مورد نگرانی‌های غیرشخصی به ترتیب: 1- اگر برادران شما به دلیل وجود شما بخواهند خوب زندگی کنند و به محض نبود شما از راه خارج شوند، بایستی بگویم که این مدل از زندگی آن‌ها، کامل نیست و حتی در صورت وجود شما باز هم مشکل خواهند داشت. در واقع این حالت مثل وضعیتی است که کسی در صورت وجود زور درس بخواند ولی وقتی زور نبود دیگر درس نخواند. چنین درس خواندنی در دراز مدت نتیجه‌ای ندارد.
برادران شما بایستی بیاموزند که این زندگی خودشان است و موظف هستند در این دنیا برای تأمین نیازهای خودشان زحمت بکشند. چه باشید چه نباشید آن‌ها باید درست زندگی کنند. درنتیجه حتی اگر در ایران هم بمانید بازهم می گویم اشتباه است که وظیفه خود را مراقبت از برادران بگذارید بلکه باید وظیفه خود را آگاه کردن آن‌ها نسبت به نیازهایشان بگذارید و اجازه بدهید که زندگی را تجربه کنند.
2- همانطور که چندین بار در این متن اشاره کردم، سازش پذیری در ما انسان‌ها به عنوان یک قدرت تکاملی وجود دارد و در نتیجه خانواده هم با دلتنگی سازش پیدا می‌کنند و به زندگی خویش ادامه می‌دهد و در کنارش با وجود ابزارهای ارتباطی می‌توانید پاسخ مناسبی به این نیاز طبیعی بدهید. من سعی کردم سرنخ‌ها را به شما بدهم و حالا سعی کنید این سرنخ‌ها را تفکر دنبال کنید و عمق بیشتری از تفکر را در خود ایجاد کنید تا بتوانید در مورد زندگی آینده خویش تصمیم بگیرید.

کنکور 402

سلام اینستاگرام سنجش استوری زد دروس عمومی به طور قطع از کنکور 1402 حذف شدن و این خبر تا چن روز دیگه تو سایت رسمی سازمان قرار می گیره.. سوال:
1- آیا تو کنکور 402 ضریب دروس حذف میشن و ارزش هر 5 تا تخصصی ب یک اندازه میشن؟
2- آیا برای اینکه دیپلم نظام جدید بگیرم برا امتحان نهایی فقط باید عمومی ها رو بخونم؟ یا امتحان نهایی هم دروس عمومیه هم تخصصی؟
3- در این صورت ک عمومیا حذف میشه آیا رقابت سنگین تر میشه و میانگین درصد کنکوری ها میاد بالا؟ چون دیگه برا عمومی وقت نمیزارن و تمام زمان رو میزارن رو تخصصی ها واضحه ک درصد تخصصی ها میاد بالا..برای مثال اگر من قبلا با میانگین 70 قبول می شدم 402 باید میانگینم 80 باشه تا قبول بشم؟

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. لطفاً سؤالات مربوط به قوانین کنکور را در صفحه اختصاصی آن مطرح کنید تا نظم و ترتیب کلبه مشاوره پابرجا بماند که استفاده از آن برای همگان راحت‌تر باشد. برای همین لطفاً به صفحه «پرسش و پاسخ قوانین کنکور» مراجعه کنید و پاسخ پرسش خود را بخوانید با تشکر. موفق‌ترین باشید.

مشکل در شروع

سلام من لازم دارم که برای تهیه هزینه های تحصیل کار کنم و یک سری از مشاغلی ‌که مد نظرم بود بخاطر محدودیت هام و آسیب های احتمالی که بهم وارد میکرد نمیتونم انجام بدم و اما یک سری مشاغل دیگه هم که شاید بتونم انجام بدم وقتی بهشون فکر میکنم نقص ها و مشکلات اون کارها میاد تو ذهنم، یا میگم درامدش پایینه و نمیتونه کل هزینه هام رو پوشش بده و از طرفی شغلی که بتونه درامد بالاتری داشته باشه فعلا پیدا نکردم.
مشکلم اینکه کلا هم تو انتخاب شغل و هم در یک سری از تصمیماتی که به هدفم و تحصیل مرتبط میشه خیلی تجزیه و تحلیل میکنم و گزینه های مختلف جلو خودم میزازم و مشکلات و موانعی که برام ایجاد میکنه رو جلو خودم میزارم و بعدش میبینم که نمیتونم تصمیم بگیرم. چون قبلا تصمیماتی میگرفتم یا جوری فکر میکردم که نتیجه خوبی برام نداشت تو تصمیم گیری حساس شدم و علاوه بر این مشکل وقتی میبینم در مسیر هدفم درست و اصولی پیش نمیرم و میخوام ببینم مشکل چیه شروع میکنم به نوشتن دلایل وضعیتم، و انقدر نقص در خودم میبینم و مینویسم که نمیدونم چجوری حلشون کنم و ولش میکنم.
دوباره بعد یه مدت میبینم کارام خوب پیش نمیره و میرم سراغ حل مشکل و سراغ دفتر یادداشتم و میبینم کلی کار انجام نداده و مشکل حل نشده هست. کلا تو کارام مشکل دارم و نمیتونم کارام رو یکی یکی درست انجام بدم و حلشون کنم و رو یک چرخه میچرخم. لطفا راهنماییم کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. سه موضوع را بایستی مدنظر قرار دهید: 1- حق شکست خوردن و اشتباه کرد: دقت کنید واژه‌هایم را دقیق انتخاب کرده‌ام و از «حق» صحبت می‌کنم. بله شکست خوردن، اشتباه کردن، از نو شروع کردن، پشیمان شدن، خطا کردن و سایر کلیدواژه‌های مشابه، حق هر انسانی است.
شکست خوردن را یک اتفاق بد که ممکن است برای برخی رخ بدهد، در نظر نگیرید بلکه اشتباه و شکست را یک حق بدانید که ممکن است بارها و بارها در زندگی با آن مواجه شوید. این حق برای شماست و هیچ گاه نباید بابت شکست و اشتباه، به خود یا دیگران بدهکار باشید یا حتی احساس شرم کنید. وظیفه هر انسانی این است که وقتی شکست خورد یا اشتباه کرد، دلایل را بررسی کند و سعی نماید در قدم‌های بعدی از این آموخته‌ها استفاده کند و هرگز نباید خاطره شکست را به عنوان ابزاری برای ترسیدن از تصمیم گیری و فرار از مسئولیت، انتخاب کند.
2- انتخاب بهینه: اکثر مواردی که ما باید در سراسر زندگی خودمان، آن‌ها را انتخاب کنیم، برای ما در کنار فواید، ضررهایی هم دارد. در نتیجه برخی از انسان‌ها فراموش می‌کنند که باید در زندگی خودشان، انتخاب بهینه انجام دهند نه انتخاب آرمانی. فرق انتخاب بهینه و آرمانی در این است که انتخاب بهینه، یعنی گزینه‌ای را انتخاب کن که در بین بقیه گزینه‌ها، سود بیشتر و ضرر کمتری دارد یا به شرایط تو نزدیک‌تر است ولی انتخاب آرمانی یعنی گزینه‌ای را انتخاب کن که فقط سود داشته باشد و هیچ ضرری نداشته باشد.
از آنجایی که اکثر مواردی که در زندگی باید انتخاب کنیم، ضررهایی دارند، بنابراین عملاً انتخاب آرمانی وجود ندارد ولی اثرات حاصل از تمایل به چنین انتخابی ما را آزار می‌دهد. با این شرایط، لازم است دایما به خود یادآوری کنید که بهینه باید انتخاب کرد یعنی گزینه‌ای که به شرایطم نزدیک‌تر است یا بیشترین سود و کمترین ضرر را دارد. این گزینه همان چیزی است که باید انتخاب کنم.
3- تغییر انتخاب در طول زمان: گاهی ما مجبوریم از بین گزینه‌های موجود یکی را انتخاب کنیم ولی بعداً گزینه‌های بهتری هم در دسترس قرار می‌گیرند بنابراین در صورت پیش آمدن چنین شرایطی، می‌توانید انتخاب خود را ارتقا دهید. با این سه پیش فرض، بایستی بتوانید یک انتخاب روان را داشته باشید. موفق‌ترین باشید.

فضای مجازی

سلام.من نمیتونم فضای مجازی روترک کنم صبح هابه محض بیدارشدن میرم تواینیستاگرام وبیهوده میچرخم بارهاخواستم صبح نرم اماصبح که میشه میگم تاثیرزیادی نمیذاره یه فضای دروغیه بیابروببینن چه خبره وجذب استوری وپست ها میشم وقتی میاام بیرون نصف روزم رفته ومن داغون وخسته وخبری ازاون دلایل منطقی نیست وبعدبه خودم میگم توهیچوقت نمیتونی ترکش کنی.
میدونیدیه نوعی نگرانی هست نگرانی ازاینکه اگه فضای مجازی روقطع کنم وخبری از دور واطراف نداشته باشم هیچوقت نمیتونم پیشرفت کنم فقط دوسه روز اول هفته به زمان هایی که میزارم برای فضای مجازی عمل میکنم بعدش کلا پر بعدش ساعت های متواالی میرم من بایدکنکوربدم به این فکرمیکنم اگه این عادت ترک نشه یاشش هفت ماه طول بکشه ترکش چه فایده ای داره ومن دوباره برمیگردم زیاد وزیاد به فضای مجازی همش فکرمیکنم اگه ازفضای مجازی بیام بیرون تنهامیشم وهیچوقت توکنکورموفق نمیشم فوبیای فضای مجازی پیداکردم یه غول بزرگ که ازپسش نمیتونم بربیام.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه از جملات پیام شما متوجه شدم مرا به این نتیجه رساند که مشکل شما فضای مجازی نیست. با وجود اینکه ظاهر مسئله، ترک نکردن فضای مجازی است ولی آنچه در پشت این رفتار می‌گذرد هیچ ارتباطی با فضای مجازی ندارد. به این جمله توجه کنید: «هرگاه یک رفتار تکراری بی ارزش را برای روزهای زیادی انجام دادید، ترجمه رفتار شما این است که در حال فرار از یک یا چند موضوع هستید». این جمله را با مثال‌های مختلفی توضیح می‌دهم.
مثلاً شخصی می‌گوید به سریال دیدن عادت کرده‌ام و به یک باره می‌بینید در طول روز، حدود 12 ساعت یا بیشتر، پشت سر هم قسمت‌های مختلف آن سریال را تماشا می‌کنم. این رفتار را نه برای یک روز بلکه برای چندین مدت است که دایما تکرار می‌کنم. ترجمه رفتار این شخص چنین می‌شود: «من از یک یا چند مسئله در حال فرار هستم و چون نمی‌خواهم با آن وضعیت‌ها رو به رو شوم، به صورت زیاده روی شده‌ای، رفتار فیلم دیدن را تکرار می‌کنم».
حالا این شخص یا در درس خواندن مشکلی دارد، یا احساس می‌کند دیر شده است یا حتی شاید چون نمی‌خواهد در بین دوستانش با این لقب شناخته شود که سریال‌ها را ندیده و نمی‌شناسد یا هر موضوع دیگری، به صورت زیاده روی شده‌ای، فیلم می‌بیند. برای شما هم دقیقاً همچین موضوعی صدق می‌کند. هر روز به یک روش زیاده روی شده تکراری، وقت صبح را از دست می‌دهید. یعنی شما هم مشغول انجام یک رفتار غیرمفید تکراری و زیاده روی شده‌ای هستید.
بنابراین نتیجه می‌گیریم که در حال فرار از یک یا چند موضوع هستید. الان وظیفه شما بیرون کشیدن این موضوع یا موضوعاتی است. در بین صحبت‌های خودتان به دو مورد از این دلایل اشاره کرده‌اید که من از نگاه شخص سوم برایتان این دلیل را بازتولید می‌کنم تا بتوانید از فضای بیرونی به این دو موضوع توجه کنید: 1- «من به فضای مجازی می‌روم چون اگر وارد این فضا نشوم، از همه جا بی خبر می‌شوم و نمی‌توانم در آینده پیشرفت کنم». 2- «من اگر از فضای مجازی فاصله بگیرم، تنها می‌شوم و در این صورت نمی‌توانم در کنکور موفق شوم».
شاید موارد دیگری هم داشته باشید و با فکر کردن به آن‌ها می‌توانید لیست خود را کامل کنید ولی فعلاً همین دو دلیل در لا به لای صحبت‌های شما وجود داشت. از بیرون به جملاتی که نوشتم نگاه کنید و به دو سؤال که می‌پرسیم برای خودتان پاسخ دهید:
الف) اخباری که در فضای مجازی منتشر و پخش می‌شود چه تاثیری بر پیشرفت شغلی شما به عنوان یک فرد کنکوری دارد؟ مثلاً الان شخصی مثل من که در هیچ شبکه‌ای عضو نیست، پیشرفت نکرده است؟ من گوشی ساده نوکیا دارم و فقط لپ تاپ و تخته دارم که برای فعالیت‌های مشاوره‌ای و تدریس از آن استفاده می‌کنم. آیا پیشرفت نکرده‌ام؟
شما یک کنکوری هستید، شغل آینده شما هیچ ارتباطی با اخبار منتشر شده در فضای مجازی ندارد. در واقع در آنجا خبری وجود ندارد که به پیشرفت شما کمکی کند. بنابراین دلیل اول، یک پیوند نادرست بین «فضای مجازی» و «پیشرفت» بود. در واقع نوعی حرفه‌ای از کلک مغز که با پیوندی که برقرار کرده، قصد دارد فضای مجازی را برای شما مثبت و مفید ارزیابی کند و با این روش در آن فضا باقی بمانید. با این آگاهی از پیوند نادرستی که توضیح دادم، بایستی بتوانید بند اول را باز کنید.
ب) آیا تنها بودن باعث می‌شود که در کنکور موفق نشویم؟ نوع دیگری از پیوند اشتباه را در اینجا مشاهده می‌کنید. پیوند بین «تنهایی» و «موفق نشدن». وقتی این پیوند را بپذیرید آنگاه هرکاری می‌کنید که تنها نباشید. حالا یک بار با شبکه اجتماعی، بار دیگر با میهمانی و مسافرت و یک بار دیگر هم با دوست و رفیق زیاد داشتن و سایر روش‌های از این دست.
احتمالاً حلقه‌های دیگری هم در این پیوند نادرست وجود دارند مثل «تنهایی»، «افسردگی»، «خستگی»، «یکنواخت شدن زندگی»، «کم آوردن برای خواندن»، «درونگرایی» و در نهایت «موفق نشدن در کنکور». در حالیکه تمامی این پیوندها نادرست است. این دو دلیل را من برای شما تشریح کردم تا به آگاهی برسید و اگر دلایل دیگری وجود دارد باز هم بایستی پیوندشان را بررسی کنید تا از این رفتار تکراری دور شوید. قطعاً با باز کردن بندها و آگاه شدن از پیوندهای نادرست، فشار بیشتری برای خروج از فضای مجازی خواهید آورد.
همچنین توصیه می‌کنم از منوی بالای سایت، دوره «کلک‌های مشترک مغز» را دنبال کنید تا بیشتر با نوع پیوند زدن‌های نادرست خود در موضوعات مختلف آشنا شوید. آن دوره به شما کمک می‌کند بهتر متوجه این قبیل چسب‌های اشتباه شوید که شما را پایبند به شبکه اجتماعی کرده است. موفق‌ترین باشید.

افسردگی از نظر روانشناسان و روانپزشکان

سلام. روانپزشکان یا روانشناسان معتقدند که افسردگی یک بیماریه که زمانی که بخاطر عوامل محیطی هورمون شادی در بدن کمتر از متوسط طبیعی هستش که باعث میشه شخص احساس شادی نکنه یسری از موقعیت هارو باید تجربه کرد که درک بشه…

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. تشریح وضعیت انسان‌ها مثل علم ریاضی نیست که همه به جواب‌های یکسان و یک شکل برسند. در درس ریاضی، در هرجای این کره خاکی، قضایا و فرمول‌ها یکسان هستند و برای همین است که زبان ریاضی را یک زبان واحد جهانی می‌دانند و شما هرجای دنیا به زبان ریاضی صحبت کنید، مخاطب شما متوجه رفتارهای علمی شما می‌شود حتی اگر کلامی با هم صحبت نکنید.
اما حوزه علوم شناختی و کار روی انسان به این صورت نیست که همه یک نظر مشخص داشته باشند. اکثر روانپزشکان و روانشناسان دقیقاً معتقد هستند که افسردگی یک بیماری است و حتی داروهای مختلفی را تجویز می‌کنند و برخی دیگر که تعدادشان خیلی هم کم و نادر است به این نتیجه رسیده‌اند که افسردگی یک نوع انتخاب برای گرفتن امتیاز است.
حالا چرا نظریه‌ها و دیدگاه‌ها متفاوت است؟ چون هرکسی با پشتوانه علمی و آموخته‌های خودش به این موضوع نگاه می‌کند. مثلاً یک روانپزشک چون از دید بالینی و پزشکی به این موضوع نگاه می‌کند برای همین بیشتر در تلاش است که مداخلات دارویی انجام دهد. یک روانکاو که بیشتر آموخته به دنبال ریشه‌ها باشد آنگاه به دنبال مداخلات کلامی و غیردارویی است. بنابراین خیلی منتظر جواب‌های یک شکل و مشابه در حوزه علوم شناختی و انسان شناسی نباشید. تجارب، علم و زاویه نگاه‌ها بسیار متنوع و متفاوت است. موفق‌ترین باشید.

پایه یازدهم

سلام من بیشتر اوقات اهمال کاری میکنم و کارهامو زمانی که باید انجام نمیدم شاید چون تا حدودی خاطراتی که از انجام اون کار دارم خیلی خوشایند نیست و همش احساس میکنم اون کیفیتی که باید رو ندارم و اغلب اوقات از عملکردم ناراضی هستم.من به شدت کمالگرا هستم و اگه یه کمی احساس کنم تسط لازم رو ندارم ممکنه تا مدتی به بهانه هایی که واقعا کلافم کردن دیگه تا مدتی سراغ انجام اون کار نرم. همینطور همش از این شاخه به اون شاخه میپرم و روش خاصی رو مداوم دنبال نمیکنم واقعا دلم میخواد پیشرفت کنم ولی هر دفعه تصمیم میگیرم اما پایبند نمیمونم مثلا در طول یه هفته دو سه روز اول اهمال کاری و بقیه هفته چون احساس میکنم عقبم تصمیم میگیرم تست نزنم فقط درسنامه باز اون رو هم خوب انجام نمیدم و یه تصمیم دیگه میگیرم شاید بگین حتما هدف نداری که باید بگم هدفمو مکتوب کردم حتی نوشتم که چرا اون هدفو میخوام برنامه ی روزانه هم برای خودم تنظیم میکنم ولی اگه شروع بدی داشته باشم میگم خب اشکال نداره فردا میتونی جبران کنی ولی بقیه روز رو به دلایلی که گفتم از دست میدم خواهش میکنم منو راهنمایی کنید.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی یک انسان کاری را عقب می‌اندازد و وظیفه این لحظه خودش را انجام نمی‌دهد ترجمه حرفش این می‌شود که «دغدغه‌هایی وجود دارد که من به دلیل وجود آن دغدغه‌ها، الان نمی‌خواهم کارم را انجام دهم». این دغدغه‌ها از یک شخص به شخص دیگر متفاوت است و هر کسی ممکن است بر اساس یک تعداد دغدغه کاملاً منحصر به فرد، فعالیتی را پشت گوش بیندازد اما نکته مشترک بین همه انسان‌های اهمال کار، وجود داشتن «دغدغه‌ها» است.
بنابراین برای برون رفت از این شرایط لازم است که دغدغه‌ها بیرون کشیده شوند. در متن خودتان به چند مورد از آن اشاره کرده‌اید مثلاً 1- باید آن کار خوشایند باشد تا انجام دهم، 2- باید خاطرات مثبت وجود داشته باشد که انجام دهم، 3- باید با کیفیت باشد که ادامه دهم، 4- باید عملکردم راضی کننده باشد که ادامه دهم، 5- باید کامل مسلط باشم تا به کارهایم عمل کنم و اگر کمی لغزش داشته باشم و مسلط نباشم، ادامه نمی‌دهم، 6- باید کل هفته را کامل بخوانم تا بتوانم تداوم داشته باشم و اگر یکی دو روز هم نخوانم، بقیه هفته را رها می‌کنم، 7- باید هدف روزانه، هفتگی، ماهانه و سالانه را به طور دقیق مشخص کنم تا بتوانم بخوانم. این لیست را شما می‌توانید کامل کنید و فهرستی از تمام دغدغه‌های درونی بنویسید.
وقتی فهرست این دغدغه‌ها نوشته شود آنگاه ریشه‌ها بیرون کشیده می‌شود مثلاً در بین همین 7 موردی که از صحبت‌های شما بیرون کشیدم چند ریشه به چشم می‌خورد: الف) ورود احساسات به درس، ب) کلک کیفیت داشتن درس، پ) کمالگرایی، ت) خطای فکری مشخص بودن آینده. وقتی ریشه‌ها مشخص شوند حاالا می‌توان فعالیت تغییر طرز تفکر و رفع ایرادات فکری را شروع کرد. مثلاً برای مورد (الف) لطفاً دوره «احساس شناسی» را از منوی بالای سایت در بخش توسعه فردی انتخاب کرده و آن را بخوانید تا کم کم در مسیر جدا کردن احساسات از فعالیت درسی قرار بگیرید. یا برای مورد (ب) لطفاً به دوره «کلک‌های مشترک مغز» مراجعه و قسمت سوم را گوش دهید. برای مورد (پ) و (ت) هنوز دوره‌ای در سایت قرار نگرفته است ولی آن‌ها را هم بایستی با کمک مشاور خود حل کنید. وقتی تغییر تفکر ایجاد شود آنگاه شرایط شما هم تغییر می‌کند. فقط یادتان باشد که مغز علاقه‌ای به تغییر ندارد برای همین انواع فشارها را می‌آورد تا اهمال کار باقی بمانید. موفق‌ترین باشید.

دوران بعد کنکور

سلام من امسال کنکور دادم و رشته دامپزشکی سراسری قبول شدم.این رشته جز الویت های من نبود ولی من نمی خواستم دوباره کنکور بدهم برای همین هر رشته ایی که بود رو انتخاب کردم در واقع هیچ کدوم از رشته های تجربی رو دوست ندارم و مثل اکثریت که سمت پزشکی دارو و دندون می روند من هم همین ها رو انتخاب کردم ولی خب رتبه ام به دامپزشکی رسید.
من اصلا از رشته ام خوشحال نیستم نمی توانم این رشته و در اینده این شغل رو دوست داشته باشم از طرفی هم نمی دانم دقیق چی دوست دارم و دلم نمیاید از دامپزشکی انصراف بدهم چون خیلی زیاد درس خوانم ام و احساس میکنم اگر بیرون بیایم تمام زحمت هایم هدر رفته و می ترسم از اینکه رشته ی دیگری را هم شروع کنم و از ان خوشم نیاید.
من بیشتر به کار های هنری علاقه داشتم ولی زمان انتخاب رشته نمی دانستم این رو برای همین به تجربی رفته ام. من به یک گستره ایی از کارها علاقه دارم در واقع نمی دانم کدام را انتخاب کنم و هیچ شرایطی هم ندارم که ان هارو برای یک بارم که شده امتحان کنم ببینم واقعا دوست دارم یا نه!
نمی دانم چه طوری متوجه شوم چه رشته ایی دوست دارم چند تا تست اینترنتی هم دادم برای این که بهم کمک کنه و پیشنهاد برنامه نویسی و طراحی اپلیکیشن و انیمیشن و طراحی لباس و گل فروشی و معلمی و مربی باشگاه… یه سری شغل های دیگه رو داد که به نظرم با وجود شرایط اقتصادی ایران هیچ کدومشون نمی تونن هزینه های زندگی من رو تامین کنن و به قولی به درد همون خارجی ها می خورد نه من که به زور از پس نیاز های اولیه ام بر میایم.
الان که کلاس های دانشگاهم شروع شده اصلا نتونستم سر هیچ کدوم از کلاس های با تمرکز گوش بدهم و فقط اسممو می زنم و به کار های دیگه که شامل گشتن الکی تو اینترنت میشه مشغول میشم. هر وقت که می خواهم کلاس ها رو دوباره ببینم اصلا نمی توانم تحمل کنم و گریه ام میگیرد و عصبی میشوم و دیگه ادامه نمی دهم اول فکر کردم برای خودم دارم بازی در میاورم و خودم رو مجبور می کردم سر کلاس های بشینم و گوش دهم ولی باز هم همین وضعیت پیش میاد و حالم بد میشود مشکلم رو به خانواده ام گفتم و اونا به من توصیه کردن سر کلاس یادداشت بردارم و با دقت گوش دهم ولی اصلا فایده ایی نداشت و اون ها فکر میکنند من مسخره بازی در میاورم پس دیگه باهاشون درمیون نذاشتم.
از من انتظار دارند به همان شدت که قبل کنکور درس می خواندم ساعت های زیادی از وقت ام رو به درس خواندن و تحقیق و خواندن مقاله و بالا بردن سوادم از الان بکنم با اینکه من هنوز ترم اول هستم و ازهیچ چیز خبری ندارم! بعد کنکور من وقت خیلی اضافه دارم و خیلییی بیکار هستم نه درس می خوانم نه کار دیگه ایی انجام میدهم بیشتر زمان در اتاقم هستم در را می بندم و در فضای مجازی گشت میزنم و هیچ کار مفیدی انجام نمی دهم.
از این وضعیت خسته شدم از خانواده ام هم خسته شدم زیاد با اونا حرف نمی زنم و هر وقت هم که می زنم دعوایمان میشود اون ها اصلا نتوانستن مشکلم را درک کنند و می گویند من باید خیلی از رشته ام راضی و خوشحال باشم چون خیلی ها دوست داشتند الان جای من باشند پس من باید قدردان وضعیتم باشم و به زورم که شده خوشحال باشم.
چون فکر میکنند من در اینده به این رشته علاقه مند میشوم وقتی وارد بازار کار شوم و الان چون مجازی هست و هنوز وارد دانشگاه نشده ام این حس رو دارم در صورتی که من هر روز بیشتر از این رشته بدم میاید و اصلا هم نمی دونم چرا بدم میاید و تلاشم رو با دیدن مستندهای کلینیک حیوانات کردم که خودم رو به این رشته علاقه مند کنم ولی نمی دانم چرا جواب نمی دهد.

رضا جدیدی پاسخ داد:

سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد انتخاب شغل دو دیدگاه کلی وجود دارد: 1- افرادی که ملاک انتخاب شغل را علاقه می‌دانند و ریشه اصلی صحبت‌های آن‌ها این است که به علایق خودت توجه کن و آن را پیگیری کن، 2- افرادی که روی نیازهای زندگی متمرکز هستند و چه به کاری علاقمند باشند چه نباشند فقط به این اهمیت می‌دهند که آن شغل بتواند نیازهای زندگی را برطرف کند.
البته شاید بگویید چه بهتر که شغلی هم علایق ما را هم نیازهای ما را تأمین کند. بله این که کمال ماجراست اما در حالت کلی آنچه اهمیت دارد این است که شما می‌خواهید به کدام یکی بیشتر اهمیت بدهید: علایق یا نیازها؟
علاقه‌ها بر اساس خاطرات و محیط زندگی شما شکل گرفتند ولی نیازها بر اساس آنچه واقعاً باید باشد تا بتوانید زندگی کنید، به وجود آمده‌اند. با این رویکرد بهتر است به این سؤال اساسی اهمیت بدهید که آیا این رشته و شغل، می‌تواند نیازهای مرا برطرف کند؟ اگر نیازهایتان را برطرف می‌کند آنگاه دیگر نیازی نیست برای علاقمند شدن به آن تلاش کنید زیرا شما می دانید برای رفع چه نیازهایی در آن رشته و شغل هستید و بایستی به چه حدی از سواد و جایگاه برسید. موفق‌ترین باشید.