پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من با یه همکلاسیم ۷ ساله که دوستم. درواقع دوست صمیمی من محسوب میشد و باهم مدرسه میرفتیم و کلی خاطره ازش دارم. ایشون از ماه شهریور ارتباطش با من قطع کرده. نمیدونم چرا ولی باهام سرد رفتار میکنه انگار نه انگار باهم ۷ساله که رفیقم. بنظرم به خاطر کنکور این کار رو کرده راستش در طی این ۷ سال، در این دو یا سه سال اخیر الکی و بی دلیل با من قهر کرده و رفته! کاملا بدون علت و بی آنکه من کاری کرده باشم! نمیدونم که چرا ۷ سال باهاش ساختم!
اون خیلی رااااحت خودشو در اولویت قرار میده و از من دل میکنه و خیلی زود میره اما من نه. واقعا ازش خسته شدم با اینکه در این مدت باهاش در ارتباط نیستم اما گاهی آنلاین بودنشو چک میکنم و با خودم میگم لابد داره خیلیییی درس میخونه! ناخوداگاه خودمو تو ذهنم باهاش مقایسه میکنم. از این وضع خسته شدم. از اینکه من اینقدر به فکرشم ولی اون نه.
تا حالا ۴دفعه بی علت با من قهر کرده و بعد اومده طوری رفتار کرده که انگار براش مهم نیس در این مدت بامن چطور رفتار کرده. الانم یقین دارم به محض اینکه کنکور تموم شه دوباره باهام گرم میگیره و زنگ میزنه! دیگه دلم نمیخواد باهاش صمیمی باشم و یا بهش فکر کنم و گاهی خودمو باهاش مقایسه کنم.
هرچند که اکنون حتی وقتی هم دیگرو میبینم باهام سرد رفتار میکنیم اما بازم قراره قبل ازمون کنکور یا امتحانات نهایی ببینمش.
بنظرتون چیکار کنم که رفتاراش باعث نشه تا به امتحانم لطمه بخوره. مثلا همش سر جلسه ذهنم درگیر نباشه که وای چرا باهام سرد بود؟! و همچنین به احتمال زیاد بعد کنکور دوباره میادسراغم بنظرتون چه رفتاری از خود نشون بدم؟ این موضوع رو با شما درمیون گذاشتم اخه واقعا موقع درس خوندن و یا وقتی میرم امتحان میدم و میبینمش با اینکه باهاش گرم نمی گیرم اما ذهنمو مشغول میکنه.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. روابط بین انسانها به دو صورت قابل تعریف است: الف) رابطه یکطرفه، ب) رابطه همزیستی. در رابطه نوع (الف)، یکی از افراد فقط سود میرساند و طرف بعدی فقط سود میبرد و در ارتباط نوع (ب) هر دو طرف به یکدیگر به طور موازی سود رسانی میکنند. توضیحاتی که از شرایط خودتان دادید نشان میدهد که رابطه شما و همکلاسیتان از نوع رابطه (الف) است و شما در نقش فرد سودرسان و دوستتان نیز دریافت کننده آن بوده است.
تصورتان از سود هم چیزی به مانند پول نباشد بلکه سود میتواند این باشد که مثلاً شخص هرکجا به شما نیاز دارد سر و کلهاش پیدا شود و وقتی کارش تمام شد، شما را رها کند. سود میتواند بیرون آمدن از حس تنهایی یا بدست آوردن جزوه و کتاب باشد. بنابراین مفهوم سود را در معنای کلی کلمه ببینید. نکته مهم در رابطههای از جنس (الف) این است که فرد سودرسان همیشه وابسته است و منتظر این است که هر طور شده به طرف مقابل سود و منفعت برساند و برای همین است که شما همیشه منتظر خدمت کردن به همکلاسیتان هستید.
در این رابطهها طرفی که دریافت کننده سود است کاملاً استقلال رفتاری دارد و هرگاه تمایل داشته باشد رابطه را شکل میدهد و هرگاه هم بخواهد آن را از بین میبرد چون فقط به منفعت خودش فکر میکند. هم شما و هم همه ما انسانها بایستی تلاش کنیم تا روابطمان از نوع (ب) باشد و اجازه ندهیم که رابطههای از جنس (الف) روی دهد.
این فقط در صورتی اتفاق می افتد که همیشه از خودتان بپرسید که اگر دارم به فلان دوستم سود میرسانم ایا او هم سود میرساند؟ اگر رابطه از نوع (الف) باشد شما موظف هستید به عنوان یک دستور قاطع و محکم خیلی سریع این رابطه را تمام کنید. نوع وابستگیهایی هم که الان تجربه میکنید از جنس وابستگیهای مربوط به سودرسان بودن شماست که البته مغز حیوانی هم آن را تقویت میکند تا بتواند به کمک افکار مرتبط با آن، شما را خنثی کرده و جلویتان را بگیرد.
برای همین شما بایستی وقتی یاد این دوستتان می افتید این حکم را به مغزتان نشان دهید که نمیخواهم سودرسان در رابطه باشم و نیازی نیست احساسات مربوط به این حس را برای من تقویت کنی و با همان شرایط درس خواندن یا آزمون را با جدیت دنبال کنید و پس از طی شدن دوره نهفتگی شما از این شرایط خارج میشوید و این دستور را فراموش نکنید که از امروز مأموریت شما شکل دادن رابطههای از جنس (ب) است. موفقترین باشید.
ببخشید اگر علت مشکل ۱، موارد ب پ باشد چه باید بکنم و همچنین وسواس فکری که میتواند منجر به سرعت پایین در تست زنی شود به چه معناست میشه یه مثال بزنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر روی به موارد (ب) و (پ) باشد بایستی بررسی شود که فکر و ذهنیت شما چگونه شکل گرفته و به قول معروف شما نسبت به تستهای کنکور چه نگرشی دارید و ریشه این ترس ها در چه خاطرات و اتفاقاتی است تا بتوان آنها را اصلاح کرد و از بین برد تا در نهایت افکار شما نسبت به تستهای کنکور سراسری تغییر کند. در مورد وسواس فکری هم میشود به این مثالها اشاره کرد:
1- با وسواس چندین بار صورت سؤال یا گزینهها خوانده شود، 2- به دلیل وسواس وقتی پاسخ تستی مثلاً گزینه دو است، ولی دو گزینه بعدی را هم میخواند که اگر این کار را در کنکور انجام دهید وقت زیادی هدر میرود، 3- به دلیل وسواس در پر کردن گزینهها شک میکند و مجدد به قبل بر میگردد تا تستی را از اول حل کند، 4- به خاطر دید وسواسی ممکن است وقتی به تستهای یک یا چند مبحث خاص میرسد بی آنکه دلیلی داشته باشد کُند میشود، 5- به علت وجود وسواس سرعت خواندن صورت و گزینههای سؤال را آرام میکند که در نهایت موجب کم آوردن در وقت میشود، 6- به دلیل حساسیت ناشی از وسواس روی تستهای برخی از مبحثها حتی وقتی میداند بلد نیست اما میماند تا هر طور شده جواب بدهد. اینها چندین مثال رایج مربوط به وسواس است و شاید شخص دیگری رفتارهای متفاوتتری را بروز دهد. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی وقت شما بخیر دیروز در آزمون جامع سنجش شرکت کردم و متوجه مشکلاتی شدم که ممنون می شوم من را در حل آن کمک کنید:
۱. انگار که من از اعداد و ارقام و مسئله حل کردن می ترسم خیلی از سوالات فیزیک و شیمی و ریاضی را نخونده رد کردم و با این پیش فرض که بلد نیستم اصلا نخوندم انگار از اینکه باید محاسبات انجام بدم و محاسبه کردن یک امر به وقت گیر هست میترسم.
۲. مشکل دوم این هست که متوجه شدم سرعتم در حل تست ها بسیار پایین بود مثلاً سوالات عربی را در ۴۵ دقیقه جواب دادم. یا مثلاً در هر ده دقیقه سه سوال جواب میدادم این سرعت پایین مرا بسیار کلافه و خسته کرده بود سرعت تست زنی من در دروس عمومی و زیست شناسی خوب است اما سرعتم در آزمون بسیار پایین بود در دروس ریاضی و شیمی و فیزیک که سرعت خوبی در خانه ندارم، که دیگر بماند!
۳. متوجه شدم که در به یاد آوردن مطالب در زمان آزمون مشکل دارم ولو اگر همان مطلب را بارها و بارها خوانده باشم اما این به یاد آوردن برایم به صورت کند و زمان بر است. حتی در دروسی همچون زیست و دینی که خط به خط آن را حفظ هستم و این موضوع مرا بسیار ناراحت کرد که چرا باید در درسی همچون زیست که هر روز آن را می خوانم سر جلسه مشکل داشته باشم؟
به نظرم در شیوه خواندن هم ایراداتی وارد است مثلاً یک گفتار زیست را می خوانم و تست میزنم و اگر بخواهم همین گفتار را تست بزنم دو ماه بعد به سراغ آن میروم و آن هم باز به این صورت که متن درس را میخوانم و بلافاصله از آن تست میزنم.
گویا به سبک مدرسه و امتحانات مدرسه درس می خوانم. انگار که فردا همین گفتار رو امتحان داشته باشم و بخوام با خوندن و درجا تست زدن خودم رو برای امتحان فردا اماده کنم. به خاطر همین است که در آزمون های جامع هر تستی را که می خواهم جواب بدهم یک حسی به من می گوید باید این درس را قبل تست زدن مرور میکردی و از رو درس میخوندی! ولی شما که بهتر میدانید با توجه به حجم دروس حتی روز قبل ازمون هم نمیشود همه درس ها را یک دور مرور کرد!
۴. متوجه شده ام که سر جلسه آزمون خیلی زود خسته میشوم و انگار انرژیم فقط برای پاسخ به اولین درسی است که ان را پاسخ میدهم . و برای دروس دیگر حوصله ندارم و دوست دارم با سرسری خواندن سوالات را ولو اگر اشتباه هم کنم جواب دهم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد هر یک از شماره گذاریهایتان به صورت جداگانه پاسخ خواهم داد: 1- اینکه شما از اعداد میترسید میتواند یکی یا هر سه دلیل رو به رو را داشته باشد: الف) کم تست حل کردن، ب) ذهنیت منفی نسبت به مسئله بخصوص وقتی برچسب کنکور به آن زده باشند، پ) نگرانی زمانی سر جلسه کنکور یا کنکور آزمایشی و رها کردن مسئله برای وقت کم نیاوردن که این میتواند به دلیل فراموشی فرمول یا پروتکلهای حل مسئله باشد.
با توجه به اینکه مشکل شما به کدام حالت مرتبط میشود، مسیری که باید انتخاب کنید متفاوت میشود مثلاً اگر کم تست زدن این اتفاق را رقم زده باشد آنگاه بایستی برنامه تحصیلیتان از نظر تستی تقویت شود و همچنین فاصلههای بین تست زدن از یک مبحث هم کم شوند تا با فاصله نزدیکتر به هم تست بزنید.
2- در مورد پایین بودن سرعت تست زنی هم حالتهای مختلفی وجود دارد: الف) سرعت تست زنی پایین به دلیل کم تست زدن، ب) سرعت کم در تست زنی به دلیل فراموشی نکات و فرمولها، پ) سرعت تست زنی پایین به دلیل وسواس فکری، ت) سرعت تست زنی پایین به دلیل رعایت نکردن هنر آزمون دادن، ث) سرعت پایین تست زنی به دلیل ترس یا نگرانی یا حتی تفکر احترامی و حرمت گذاشتن برای یک درس که باعث میشود دایما از آن دوری کنیم یا دنبال وقت مناسب باشیم که آن درس را تست زنی کنیم. باز هم بسته به اینکه ریشه یا ریشههای این مشکل چیست، راه حل متفاوت میشود. مثلاً اگر به تست کم یا فراموشی فرمولها مرتبط است با تغییر در برنامهتان و اضافه کردن مرور و تست میتوانید این مشکل را حل کنید.
3- اینکه هر روز زیست را میخوانید و همان مباحث خوانده شده را در کنکور آزمایشی مشکل دارید میتواند نشان دهد که دو مشکل وجود دارد: الف) مطالب را در قالب صورت بندی تست به اندازه کافی ندیدهاید برای همین تا بخواهید آموختههایتان را با تست هماهنگ کنید مدتی طول میکشد، ب) ممکن است برخی از مطالبی که میخوانید برایتان از نظر مفهومی جا نیفتاده و فقط حالت حفظی دارد و در نتیجه با مشکل بازآوری رو به رو میشوید. در ضمن اگر درسی هست که مرورش با فاصله زیاد است آنگاه علاوه بر دو مشکل بالا بایستی فاصله مرور هم ترمیم شود.
در این قسمت به یک تفکر خود هم اشاره کردید و خودتان به خوبی پاسخ دادید که این طرز تفکر اشتباه است. به شما تبریک می گویم که اینقدر خوب و مسلط روی افکارتان تحلیل دارید، فقط باید بدانید که این آگاهی وقتی ارزش دارد که با عمل همراه باشد یعنی شما این بُت ذهنی فرار از تست زنی را بشکنید و تست را هر طور که شده بزنید تا این فرایند ذهنیتان پس از طی دوره نهفتگی، خنثی شود. هرچند یادمان هست که ممکن است بازهم برگردد ولی دیگر آن اثر منفی را ندارد.
4- برای خستگیهای جسمیتان بایستی تمرین نشستن را در طول برنامه ریزی تان انجام دهید و فقط به امید جمعههای آزمون نباشید. مثلاً موقع تست زنی درسهای مختلف را بدون اینکه وسطش استراحت کنید در کنار هم به صورت یک مجموعه تست بزنید تا کم کم پشت سر هم نشستنهایتان در منزل هم تمرین شود و به مرور زمان بتوانید بلندمدت نشستن پشت میز را تجربه کنید.
دقت شود که به مرور زمان بایستی این پشت هم نشتستن را طولانیتر کنید و فشار یک دفعهای به خودتان نیاورید. در نتیجه کمی طول میکشد تا اثر افزایش مقاومت در جلسه کنکور آزمایشی در شما ظاهر شود و بایستی صبور باشید تا این استقامت در شما شکل بگیرد.
در مجموع آنچه بنده میتوانم به عنوان مشکلات اصلی شما ذکر کنم این موارد است: 1- فاصله مرور زیاد از هم، 2- فاصله تست زنی زیاد از هم، 3- کم تست کار کردن که منجر به تنوع تستی کمتان شده است. اگر این سه گام را حل کنید آنگاه درصد بسیار بسیار زیادی از مشکلات امروزتان حل میشود. موفقترین باشید.
با سلام دختر من دوازدهم تجربی یه و از اول تحصیلش تا ترم دوم بسیار عالی درس میخوند و تا الان معدلهاش بیست بودن. بعد از ترم اول به دلیل سردردهایی که داشت دکتر قرص پروپرانول سرترالین ورهاکین داد والان اصلا دیگه درس وکتاب رو کامل کنار گذاشته و میگه نتیجه یکنکور اصلا مهم نیست.من باید چه کار کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آیا پزشک محترم تشخیص مناسبی از سردردهای دخترتان داشته است؟ چون این قرص معمولاً برای سردردهای با زمینه تشنج داده میشود و بیشتر مصرف این قرص برای افسردگی، وسواس اجباری، اختلالات پانیک و اختلالات خلقی است و چون در کشورمان، پزشکان محترم به راحتی قرص مینویسند و برایشان عوارض مهم نیست، از این جهت ابتدا خواهش میکنم بررسی کنید که آیا این تشخیص درست بوده و دختر شما مجبور است این قرص را مصرف کند؟
در صورتی که میشد قرص را تغییر داد یا اینکه کلاً میزان مصرف را زیر نظر پزشک مربوطه کاهش داد و از درمانهای دیگر بهره گرفت حتماً اینکار را انجام دهید. در ضمن ما نمیتوانیم مطمئن شویم که همه حالات دختر شما به این قرص مربوط میشود و ایشان بایستی بررسی شوند که آیا مشکلات دیگری از نظر خلقی دارند یا خیر. ولی به عنوان اولین قدم به پزشکان دیگر مراجعه کرده و ببینید با این قرص چه میشود کرد؟ مثلاً حذف زیر نظر پزشک یا جایگزینی با قرص دیگر. موفقترین باشید.
سلام خواهر ۸ ساله ای دارم که در کارهای خصوصی دیگران دوست داره فضولی کنه و حتی پیام های گوشی ما دوست داره بخونه و وقتی بهش میگیم این کار نکن شخصی است کنجکاو تر میشه و میخواد بدونه چی داریم از اون پنهان میکنیم. با وجودی که من براش توضیح دادم که بزرگترها یا پدر مادرها یک سری چیزهای خصوصی دارن که بچه ها نباید دخالت کنند و اصلا هم چیز خاصی نیست و بهش گفتم که مثلا همینطور که تو یک سری چیزها جلو بچه ۳،۴ ساله به دلیل درک پایینش جلوش نمیگی من هم همینطور هستم.
نه اینکه بخوای فکر کنی ما داریم از تو پنهان میکنیم هر کسی یک سری چیزای شخصی داره که هر کسی نمیتونه ببینه حالا یک سری چیزها هم مختص بزرگترهاست چون بچه ها شاید هنوز نتونن درک کنن. این ها که براش توضیح دادم دیگه چیزی نگفت اما گاهی وقتا میگه پس من هم چیزای خصوصی دارم و به هیچ کس نمیگم و من بهش گفتم که بچه ها برای خانواده خودشون نباید چیزی رو مخفی کنن چون شما دارین یاد میگیرین و بزرگ میشین و اگه خیلی از چیزا همیشه مخفی کنی ممکنه که یاد هم نگیری. آیا احتمال داره که مخفی کار بشه؟ و خیلی از چیزایی که لازمه رو از مامان یا خانواده مخفی کنه؟ راه حل چیست؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آموزش ها خوب است و فقط به خواهرتان بگویید که خود شما هم موضوعات را به پدر و مادر می گویید و مسایل خود را برای آن ها توضیح می دهید و فقط به پدر و مادر می گویید تا آن ها راهنمایی کنند و نیازی نیست به بقیه گفته شود. البته اگر تو هم خواهر بزرگترم بودی به تو هم می گفتم. برای همین تو هم می توانی مسایل خودت را به دوستان یا بقیه نگویید ولی موضوعات را مثل من که برای پدر و مادر توضیح می دهم تو هم بروی توضیح دهی.
در واقع شما همه چیز را خیلی خوب توضیح دادید فقط همین یه مورد آخر را هم اگر جا بیندازید به خوبی خواهرتان در زندگی قدم بر می دارد. به عبارت دیگر خواهر شما نیاز دارد این را هم آموزش ببیند که صحبت هایش را به چه کسانی نباید بگوید و به چه کسانی حتما بایستی بگوید. موفق ترین باشید.
سلام. مشکلی که من دارم اینه که بیش از اندازه سرگرم تلوزیون و گوشی و رمان و آهنگ میشم میام شروع کنم به درس خوندن انگار خود به خود مغزم منحرف میشه حالا پاشو یه بیرونی برو فلان فیلمو اصلا ندیدیا از فلان کس چرا خبر نیست شاید باورتون نشه اونقدر این افکار قوین که من خود به خود از پشت میز بلند میشم فیلم میبینم رمان که شدیدا بهش معتادشدم.
میدونم چقدر بده و همینطور بیش از اندازه پرخوری و شاید دو ساعت مفید در کل روزم دارم. من تک فرزند هستم و بیش از اندازه وابسته مادرمم مادرم میگه بیا فلان فیلمو ببینیم دلم نمیاد دلشو بشکنم از اینکه تنهایی میشینه ناراحت میشم دوست دارم ساعت های متوالی باهاش حرف بزنم یا دره اتاقمو میبندم سر و صدا نیاد همش حس میکنم ک من بچه خوبی نیستم اون بهم محبت میکنه و من اصلا نمیتونم جبران کنم واقعا در وضعیت تاسف باری هستم ممنون میشم راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. رفتارهای که شما نشان میدهید همگی میتوانند از جنس پاسخ باشند. پاسخ به چه؟ پاسخ به وضعیت درسیتان. آنچه برایم توضیح دادهاید، نشان میدهد که از موقعیت درس خواندن فرار میکنید و این میتواند به دلیل این باشد که از برنامه یا وضعیت درسی خود رضایت ندارید و یا موضوعاتی وجود دارد که اذیتتان میکند و یا ممکن است هیچ مشکلی با درس نداشته باشید و اسیر کلکهای مغز حیوانی شده باشید تا فرایند درسی شکل نگیرد.
بنابراین تمام رفتارهای تماشای فیلم، رمان خواندن، عذاب وجدان نسبت به مادر و وابستگی به گوشی موبایل برای شما یک رفتار پاسخی هستند. حالا شما موظف هستید که وضعیت درسی را بررسی کنید و اگر دردی در درسها وجود دارد آن را برطرف کنید و اگر مشکلی در درسها نیست آنگاه بایستی بدانید که این رفتارهایتان کلکهای مغز برای ذخیره انرژی هستند و با مطالعه دوره «مغز شناسی»، «کلکهای مشترک مغز» و «عزت نفس و احترام به خود» به آگاهی برسید و با فشارهایی که میآورید خود را به شرایط درسی بازگردانید.
در واقع شاید شما این اشتباه را کنید که بگویید چطوری این عادتها را از بین ببرم و از این اعتیادهای رفتاری خلاص شوم در حالیکه با توجه به توضیحاتی که دادهاید هیچ کدام از این رفتارها اعتیاد نیستند بلکه پاسخی به درس خواندن شما هستند. اگر توجه کنید هربار در موقعیت درس خواندن قرار میگیرید این موارد تشدید میشوند و میخواهند مانع از شکل گیری یک روز تحصیلی شوند. به محض اینکه از میز دور میشوید این رفتارها هم فروکش میکنند.
بنابراین در شرایط شما، نباید آدرس را اشتباهی بروید و گمان کنید یک مشت رفتار وجود دارد که به آنها معتاد هستید بلکه بایستی بگویید: یک مشت رفتار هستند که به محض نزدیک شدن به میز مطالعه میخواهند مرا از این شرایط دور نگاه دارند پس یا دردی در درس خواندنهایم هست که باعث شده راحت میز مطالعه را رها کنم یا آنکه مشغول کلک خوردن از مغزم هستم. موفقترین باشید.
سلام سوالی دارم پس چرا هنوز افراد تحصیلکرده ای هستند که به این قانون ها اعتقاد دارند؟ یا هستن افراد خیلی تحصیلکرده ای که همیشه از قانون جذب میگویند؟ منی که تحصیلات خاصی ندارم میدونستم که این قانون نمیتونه درست باشه البته هر چیزی که در این رابطه میدونم و یاد گرفتم بخاطر اموزش های شماست.
من در کلاس گویندگی و صداسازی شرکت کردم که استادم گفتند باید ۲۱ روز انجامش بدم تا عادت بشه و بخاطر همین برام سوال پیش اومده بود که ایا چنین چیزی واقعیت دارد یا خیر؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. دلایل متعددی میتوان برای این موضوع مورد سؤال شما بر شمرد و شاید برخی از این دلایل برای همه مردم دنیا صادق باشد و برخی هم فقط مخصوص کشور ما باشد. برای همین من فقط به دلایلی میپردازم که برای کشور خودمان صادق است:
1- در فرهنگی که ما بزرگ میشویم اعتقاد خاصی روی خارجیها وجود دارد و گمان ما بر این است که اگر مطلبی را یک خارجی بیان کند بنابراین قطعاً درست است. در واقع اینجا یک خطای شناختی برای ما ایرانی به واسطه فرهنگمان ایجاد شده که سخنان بیان شده توسط افراد غیر ایرانی را سند مطلق تصور کرده و میپذیریم.
2- در سیستم تربیتی خانوادهها و همچنین در سیستم آموزشی کشورمان هیچ کسی نبود که تفکر کردن را به ما بیاموزاند. یعنی تحصیل کرده بودن هر یک از ما دلیل بر توانای تفکر کردن ما نیست. به همین جهت ما در تفکر کردن بسیار ضعیف عمل میکنیم و نمیتوانیم درستی یا نادرستی یک گزاره را با استدلالهای منطقی به اثبات برسانیم. بنابراین هر جملهای را با پیشوند قانون میتوانند به خورد ما بدهند و آن را بپذیریم.
3- در کشور ما به «کتاب» به عنوان ابزار غیر قابل خطایی نگاه میکنیم که امکان ندارد اشتباه باشد. برای همین است که وقتی کتابی چاپ شده را جلوی ما میگذارند، این پیش فرض ذهنی را داریم که قرار است مطالب موجود در این کتاب همگی درست باشند. حالا اگر نویسنده کتاب خارجی هم باشد که با مورد اولی که عرض کردم ترکیب هم میشود و بیشتر از قبل باور به درستی آن خواهیم داشت.
حتی جالب است که وقتی معلم، مشاور یا فردی در ایران بخواهد خودش را صاحب فضیلت و سواد نشان دهد، میرود چند جلد کتاب مینویسد و بعد در هر مراسمی دایما تاکید میکند که من نویسنده چند جلد کتاب هستم. در واقع با کتاب در فرهنگ ایرانی ما، میشود هویت ساخت. در حالیکه در کشورهای خارجی، نوشتن کتاب اصلاً چیز خاصی نیست و شما میتوانید حتی خواب و رویاهای خودتان را نوشته و کتاب چاپ کنید.
4- ما هویت و باور فردی کمرنگی در هنگام بررسی گزارهها داریم. آیا شما به یاد دارید در مدرسه یا خانه، درستی یک گزاره را بررسی کرده باشید؟ آیا تا به حال شده به خاطر اینکه نظری متفاوت در مورد یک جمله دارید، حمایت شوید؟ اتفاقاً برعکس، در کشورمان به ما یاد دادهاند که اثبات کن این حرف درست است.
چند نفر برای ما کتاب خوانده و گفته ببینید این جمله به فلان دلایل نادرست است و چند نفر به ما گفت که کتابها میتوانند غلط هم باشند و شما بایستی با استدلال روی کتاب فکر کنید. همیشه برای ما آمار و ارقام مهم بوده و اینکه ما چند صد جلد کتاب بخوانیم درحالیکه کاش یک کتاب را ولی با تحلیل بخوانیم. برای همین است که می گویم نقادانه متن خواندن را تمرین نکردهایم.
5- به توصیه دیگران یا با تبلیغات اینکه فلان کتاب پرفروش است یک کتاب را میخریم نه بر اساس اینکه آیا این کتاب مورد تأیید دانشگاهها هم هست؟ خیلی شنیدهاید که می گویند انفجار اطلاعات در این قرن رخ داده است ولی بنده معتقدم اتفاقاً شما اگر اطلاعات اساسی و درست را بخواهید بخوانید آنقدر هم انفجاری در کار نیست.
آنچه ما میبینیم و اسمش را انفجار میگذارند، تراوشات ذهنی تعدادی افراد غیر متخصص خارجی است که با صحبتهای به ظاهر انگیزشی و چند سخنرانی، بی آنکه عمقی از مغزشناسی را درک کرده باشند، سواد خود را میفروشند و باب میل احساسات انسان صحبت میکنند تا حرفهایشان مشتری پسند باشد. برای همین بازاری خوان شدهایم و فقط به ظواهر اطلاعات توجه میکنیم و نه بر علمی بودنش.
6- متخصصین ایرانی متاسفانه تقلیدگر شدهاند نه متفکر. همه موفقیت درس میدهد و برای آنکه اعتباری برای خویش دست و پا کنند به هر قیمتی شده در کنفرانس خارجی شرکت میکنند و چند عکس با فلان سخنران معروف میاندازند و از او میخواهند در مقدمه کتابشان یکی دو جمله بنویسد.
این میشود که ذهنیت متخصص ایرانی با یک خطای شناختی بزرگ به اسم کسب آبرو گره خورده و حاضر نیست متفکری باشد که مؤثر واقع شود و ترجیح اش بر است که صحبتهای ویترینی ارائه دهد.
7- منابع و رفرنس اصلی نمیخوانیم چون حوصله متخصص شدن را نداریم. تسلط بر دانش واقعی در هر حوزهای بسیار وقت گیر و سخت است. ریشه یک فعالیت را یاد گرفتن و بررسی آن از عمق مفاهیم کار هر کسی نیست. بنابراین راحتترین کار این است که ببینیم بقیه چه می گویند تا همان را تکرار کنیم.
8- تلقین روی ما کار میکند. متاسفانه ما این خطای شناختی را داریم که فکر میکنیم اگر جملهای توسط افراد مختلف بیان شود پس حتماً درست است. انسانی که بر مبنای اندیشه زندگی میکند هرگز تحت تأثیر این قرار نمیگیرد که چند نفر یک حرف یکسان می زند. او حتی اگر تمام دنیا هم سخن واحدی را بیان کنند، از استدلال خودش بهره میبرد نه اینکه تسلیم تکرارها شود. اینها دلایلی است که به عقل من میرسد شاید شما هم دلایل دیگری برایش بیابید. موفقترین باشید.
سلام برای یادگرفتن هنر آزمون دادن باید آزمون های جامع زیادی بزنم همچنین درسهایی که مشخصاً مشکل دارم آزمون جامع تک درس بزنم همچنین یاد بگیرم که از تکنیک زمان نقصانی و ضربدر منها استفاده کنم که البته همیشه استفاده میکنم و چیدمان پاسخ گویی به دفترچه رو از الان مشخص کنم و تمرین کنم و منظور طراح رو بفهمم بعد شروع به حل سوال کنم.. منظورتون همین ها بود؟
یه سوال دیگه اینکه من پارسال کنکورهای سالهای گذشته رو زدم و امروز کنکور۹۸رو زدم و وقتی مقایسه کردم با کنکور۹۸ی که پارسال زده بودم بیشتر غلط هام همونایی بودن که پارسالم غلط زده بودم حالا بااین شرایط بهتر نیست که من امسال کلا کنکورا رو نزنم وفقط سوالاتی که پارسال غلط زده بودم ونکاتشونو که نوشته بودم رو مرور کنم و بجاش آزمون جامع تالیفی بزنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از این صحبتها میان عموم افراد مرتبط با کنکور رد و بدل میشود ولی خب منظور از هنر آزمونی که مد نظر بنده است، این چیزها نیست، بلکه منظورم مجموعهای از روشهایی است که به ما کمک میکنند تا بتوانیم در مدت زمان کنکور، سواد خود را به تست درست تبدیل کنیم.
این روشها میتوانند شامل چند بخش باشد: 1- روشهای سرعتی حل مسئله که در اکثر کتاب تستها و محصولات کنکوری مشاهده میکنید، 2- روشهای تحلیلی برای برخی دیگر از تستها که با دید وسیعتر میتوانید بدون حل یا با کمترین نوشتن به جواب برسید که نمونههایش را از طریق منوی بالای سایت در بخش تحلیل کنکورها میتوانید برای دروس مختلف ببیند که آموزش دادهام در ویدیوهایم، 3- روشهای روحی و روانی باشند که در سرجلسه کنکور با استرس، عصبانیت، به هم ریختگی و سایر حالات احساسی، شرایط را برای خودتان بر هم نزنید و بتوانید سوادتان را به تست درست تبدیل کنید.
برای اینکه بهتر برایتان توضیح دهم یکی از ترفندهای هنر آزمون دادن را برایتان توضیح میدهم. در آخرین کنکوری که تا به این لحظه برگزار شده یعنی در کنکور 99 داخل تجربی و در درس شیمی، اگر توجه کنید متوجه میشوید که در تست 241 و 246 با اینکه با تستهایی رو به رو هستیم که دو قسمتی هستند و بایستی دو مجهول متفاوت را بدست بیاوریم ولی اگر به گزینهها توجه کنید، هیچ نیازی به حل قسمت اول این دو تست نیست و فقط کافی بود که قسمت دوم را حل کنید و به گزینه درست برسید.
در تست دو مجهولی 256 همین کنکور نیز، نیازی به دانستن قسمت دوم مسئله نبود و با همان بخش اول میتوانستید به گزینه درست برسید و درگیر یک مسئله دو قسمتی نشوید. بنابراین هنر آزمون به ما یاد میدهد که در تستهای چندمجهولی، همیشه بررسی کنیم که آیا اعداد گزینهها با هم تفاوت دارند یا خیر؟
اگر یکی از مجهولها، چهار عدد متفاوت دارد پس به آن حمله میکنیم و درگیر مجهول دیگر سؤال نمیشویم. همین یک نکته کمک میکند که رقیب من اینگونه تستها را دومجهولی ببیند و بر اساس عادت ذهنی خودش، از مجهول اول شروع به حل کند و بعد از مجهول اول به سراغ مجهول دوم بیاید، در حالیکه من با دقت بر روی گزینهها، این تست را تک مجهولی دیدم و با همان تک مجهول به جواب رسیدم و به سراغ تست بعدی رفتم.
یعنی با آموزش همین یک نکته، توانستم از رقیبم جلوتر باشم و وقت مناسبی را نیز ذخیره کنم. هنر آزمون از آموزش همین نکات حرفهای شروع میشود تا برسیم به مسائل روحی و مدیریت روانی سر جلسه کنکور. بنابراین بحث بسیار گستردهتر از تکنیک ضربدر منها و زمان نقصانی است و شما بایستی به عمق بیشتری از این آموزش دست یابید.
در مورد سؤال دومتان هم اینگونه پاسخ بدهم که شما نمیتوانید با یک کنکور یک نتیجه گیری کرده و برنامهتان را بر اساس همان بچینید. شما بهتر است زمان رفع اشکال در برنامهتان داشته باشید و این رفع اشکال نباید تداخلی با آزمون دادن شما داشته باشد. موفقترین باشید.
سلام آیا قانون ۲۱ واقعیه؟ اینکه میگن هر کاریو ۲۱ روز متوالی انجام بدیم تبدیل به عادت میشه.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. راستش را بخواهید، من از عمق وجودم میخواستم کهای کاش عملکرد مغز ما به گونهای بود که با 21 روز تکرار یک رفتار بتوانیم آن را به عادت تبدیل کنیم. می دانید چقدر زندگی روان و ساده میشد اگر 21 روز متوالی اجرا کردن یک رفتار و تبدیل شدنش به عادت برای ما رخ میداد؟
فکرش را بکنید فقط 21 روز پشت سرهم میخوانیدم و از روز 22 اُم، دیگر به صورت یک عادت به مطالعه میپرداختیم یعنی هیچ نیازی نبود که فشاری تحمل کنیم و خیلی نرم و روان مغزمان از ما خواهش میکرد که برویم و درس بخوانیم. یا افرادی که اضافه وزن دارند اگر 21 روز تحمل میکردند و غذای به حد نیاز طبیعی بدنشان می خورندند آنگاه عادت درست غذا خوردن برای یک عمر در آنان شکل میگرفت و دیگر هیچ فردی با اضافه وزن در دنیا نداشتیم.
ولی متاسفانه عملکرد مغز ما چنین نیست که 21 روز یک رفتار را اجرا کنیم و بعدش آن را تبدیل به عادت کند و تا آخر عمر به آسودگی اجرایش کنیم و نیازی به فشار بیرونی نباشد. آنچه فهم و درکم از مغز به من میگوید این است که عادت کردن ربطی به تکرار ندارد بلکه مغز با این قانون یک رفتار را تبدیل میکند: آیا آن رفتار باعث حفظ یا ذخیره یا کسب انرژی میشود یا خیر؟ مثلاً وقتی وارد یک چتروم میشوید از همان دفعه اول، عادت شکل میگیرد و متوجه میشوید که تمایل دارید بازهم به چتروم وارد شوید.
بنابراین اصلاً نیازی نیست 21 روز به چترومی بروید تا عادت شود، همان دفعه اول زمینههای تبدیل شدن به عادت را شکل میدهد، چرا؟ چون مطابق با تمایل مغز حیوانی است و ورود به چتروم باعث محافظت از انرژی میشود. وقتی یک فرد به چتروم میرود آنگاه درس خواندن را کنار میگذارد و برای همان مدت زمانی که درس نمیخواند انرژی مورد نظر را ذخیره میکند.
شما این مورد را برای هر رفتار دیگری که محافظت از انرژی را به دنبال داشته باشد میتوانید بررسی کنید. بنابراین مغز ما کاری به تکرار رفتار ندارد و فقط به این قانون توجه میکند که اگر آن رفتار باعث حفظ انرژی میشود حتماً تبدیل به عادت شود و اگر نه، از تبدیل شدنش به عادت جلوگیری میکند.
به همین جهت، درس خواندن، سرکار رفتن، ورزش کردن، رژیم گرفتن و هر کاری که با صرف انرژی همراه است به عادت تبدیل نمیشود و ما مجبوریم همواره با فشار بیرونی و با مخالفتهای درونیمان آنها را به سرانجام برسانیم. موفقترین باشید.
سلام اقای جدیدی من یک کنکوری هستم که برای هدفم باید درس بخونم. از طرفی میخوام رو خودم کار کنم و عادت های منفی خودم رو ترک کنم و یکسری مشکلات روحی خودم رو حل کنم مثلا باید عزت نفسم رو افزایش بدم یا یکسری رفتارها و عادات که بهتر است نام نبرم! یکسری از این مشکلات ریشه در کودکی من دارد که من مجبورم مطالعه کنم و سپس به خاطرات دوران کودکیم برگردم تا بلکه راهکاری برای حل مشکلاتم پیدا کنم.
در کل باید هم درس بخوانم هم خودسازی کنم. اصلا نمیتوانم هیچ یک را کنار بگذارم چون این دو کنار هم به موفقیت من کمک میکنند و از انجام هر دو کار هم خوشم می آید. اما مشکلی که دارم این است که نمیدانم چگونه بین آنها تعادل برقرار کنم تا به هر یک لطمه وارد نشود . مثلا وقتی به بحث خودسازی میپردازم درست است که حالم خوب میشود و شاید یک درجه از کسی که هستم بهتر شوم اما به مدت یک یا دو روز از درس عقب میوفتم.
اگر درس بخوانم و نسبت به خودسازی بی توجه باشم تا سه روز خیلی خوب درس میخوانم و لذت میبرم اما بعدش حالم خیلی بد میشه و مجبور به خاطر آنکه به شخصیت قبل خودسازی برنگردم باورهای جدیدم را مرور کنم و حتی در پی راهکار بهتر باشم.
اگر هر دو را باهم انجام دهم حس میکنم تمرکزم بر روی هر دو نصف شده است و نه درست درس میخوانم نه درست خودسازی میکنم. لطفا به من کمک کنید که چکار کنم تا بتوانم هر دو رو باهم پیش ببرم؟ واقعا نمیشه که بحث خودسازی رو بزارم واسه تابستون و از این تابستون به تابستون دیگه برم سراغش. در ضمن من برای رشته مورد علاقه ام قراره یک عمر درس بخونم و مطالعه کنم اگر قرار باشه که خودسازی رو همش به بعد درس خوندنم موکول کنم، پس کی از لحاظ روحی رشد کنم؟
از طرفی نمیخوام درس خوندن رو رها کنم چون با درس خوندنه که میتونم به نیازهام پاسخ درست بدم. هرچند که الان یکسری موارد در خودسازی رو که نیاز به مطالعه عمیق تری دارند و فعلا میشه تحملشون کرد رو به تابستون موکول کردم که بتونم با خیال راحت بهشون بپردازم اما یکسری موارد رو واقعا نمیشه و دائما باید روشون کار کنم چرا که اگه نکنم حالم بد میشه و مشکلاتی ایجاد میشه که فرایند درس خوندنم رو متوقف میکنه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این دو پروسه بایستی به طور همزمان با هم جلو بروند و آن طرز تفکر که تمرکزتان نصف میشود فقط حس درونی شماست و انسان صفر و صدی نباشید که فکر کنید بایستی حتماً در یک روز به یک نتیجه محکم برسید.
بحث خودسازی اصلاً موضوع یک روز و حتی یک سال نیست. شما به عنوان یک انسان موظف هستید همواره روی خودتان کار کنید. برای همین عجلهای در اینکه تمام مشکلات خود را در یک مدت کوتاه حل کنید نداشته باشید و به موازات درس خواندن یک وقت کمی را هم به بحث خودسازی اختصاص دهید تا هم بتوانید ارتقای روحی پیدا کنید و هم با این ارتقا روی درس خواندن خودتان هم موفقتر عمل کنید.
همانطور که می دانید بیشتر درس نخواندنهای ما که ناشی از فشارهای مغز حیوانی است با تکیه بر نقاط ضعف روحی ما روی میدهند در نتیجه با ارتقای روحی شما بهتر و بیشتر درس میخوانید. با این اوصاف، راه را برای خودتان نبندید، هیچ اتفاقی برای تمرکز شما رخ نمیدهد و به موازات هم این بحثها را جلو ببرید و اجازه بدهید در طول زمان ارتقای شخصیتی شکل بگیرد. موفقترین باشید.