پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام اقای جدیدی. من خیلی در ساعت بیدار شدنم از خواب مشکل دارم به طوریکه اکثر برنامه هایم به خاطر خوابم بهم میریزد. من شب ها ساعت ۱۱و ۴۵ یا ۱۲ به رخت خواب میروم. گاهی اوقات نه همیشه با گوشی ام کار میکنم که متوجه شدم این کارم باعث شده تا صبح ها با کسالت از خواب بیدار شوم. بعد ساعت های ۹ونیم یا ۱۰ بیدار میشوم حالا که ساعت ها یک ساعت جلو کشیده شده که تا ۱۱ خوابم. تا بیدار میشوم و صبحانه میخورم و با کسالت ناشی از خواب زیاد مبارزه میکنم عملا اذان ظهر میشود و من نصف روزم را الکی از دست می هم. به هر روشی که سعی کردم تا صبح ها حداقل ساعت ۷ بیدار شوم. اکثر وقت ها با زنگ ساعت بیدار میشوم اما آن را خاموش میکنم و دوباره میخوابم.
یک زمانی از یک اپلیکیشنی استفاده میکردم که وقتی شروع به زنگ زدن میکرد برای ساکت کردنش باید ۴۰ الی ۶۰ یا حتی بیشتر ، تمرین ریاضی انجام میدادم تمریناتش بسته به سطح سخت و متوسط و آسان داشت مثلا میگفت ۱۵۶+123 چند میشه و اگر جواب نمیدادم حتی اگر از ۶۰سوال ۵۹ تا رو جواب داده بودم دوباره سوالات از اول میشد و زنگ گوشی به صدا میامد جالبه ۶۰تا تمرین رو انجام میدادم با اینکه هوشیار میشدم اما دوباره میخوابیدم!یا حتی از کاربرد های دیگر این اپلیکیشن هم استفاده کردم
مثلا باید ۵۰بار باید یک مسافت ۲متری را میرفتم و میآمدم یعنی عملا از رخت خواب جدا میشدم اما بازدوباره می آمدم و میخوابیدم!!!! انگار چنین حالتی در من عادت شده که با وجود عملی کردن سختترین روش ها برای بیدار شدن، این جمله رو عملی کنم که ” بزار ۵دقیقه بیشتر بخوابم. ” مشکل جسمی از جمله کم خونی و تیرویید و.. رو هم ندارم. چند باری هم موفق شدم که ۷ بیدار شوم اما هنگام درس خواندن به حدی افکارم در این تایم منفی بود که سردرد گرفتم. از مرگ عزیزان گرفته تا دعوا کردن با فلانی را فکر کردم
و با اینکه در طی شبانه روز ۷ساعت خواب کامل را داشتم اما بعد از ظهر از شدت بیخوابی از درس چیزی متوجه نمیشدم . که در این حالت فقط ۲۰ دقیقه بی حرکت دراز میکشیدم و کسالت و خوابم رفع میشد.
در کل چند ماه است که دوست دارم صبح زود بیدار شوم در گذشته اینگونه نبودم مثلا وقتی دهم بودم و اراده میکردم روز جمعه ساعت ۶ونیم بیدار شوم و زیست بخوانم، بیدار میشدم و اصلا یادم نمی آید که سر صبح افکار منفی بسراغم بیاید یا خواب داشته باشم. ممنون میشم که یه راهکار برای مشکلم ارائه فرمایید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با این توضیحاتی که برایم نوشته اید به نظر نمی رسد که مشکل شما به عادت ها مرتبط باشد چون شما خواب کافی را دارید و تقریبا مشکلی از بابت خوابیدن ندارید بلکه از نظر بیدار شدن با مشکل رو به رو می شوید و در حین روز هم احساس خواب آلودگی دارید که می توان چنین برداشت کرد که شاید اختلالی در عملکرد مغز رخ داده است. خیلی ها دچار اختلالاتی مثل پرخوابی و خواب آلودگی می شوند که زیر نظر یک متخصص مغز و اعصاب یا روانپزشک می توانید این موضوع را بررسی کنید.
در ضمن شاید کسری خواب داشته باشید که همین کسری خواب خودش را به این صورت نشان می دهد و حتی شاید ریتم خواب شما از حالت طبیعی خودش خارج شده و به زبان عامیانه عمق کافی را ندارد. همه این ها نیاز به تشخیص یک متخصص مغز و اعصاب یا روانپزشک دارد که پیشنهاد بنده این است که به مطب این پزشکان مراجعه و بررسی ها را انجام دهید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی من با reading وcloze خیلی مشکل دارم . همینکه کتاب رو باز میکنم و با متن بلند یا کوتاه انگلیسی مواجه میشم دلم میخواد نخونم یا تست هارو شانسی بزنم. چون از اینکه بخوام متنی رو بخونم که معنیشو نمیدونم یا با کلماتی که نمیدونم به چه معنی هست مواجه بشم، بهم حس کلافه شدن رو میده … بارها شده که معنای تمام واژه ها یا اکثرشون رو میدونم ولی متوجه نشدم که متن داره چی میگه !حالا اینکه معنی کلمات رو ندونم که وضع خیلی بدتر میشه اصن متن رو نخونده رد میکنم. بهم پیشنهاد دادن که واژه ایی رو که در متن نمی دونم به چه معنی هست، معنیشو باتوجه به معنای جمله و قرارگیری آن واژه در جمله، حدس بزنم.
اخه من میگم آدمی که درک درست و کاملی از معنای جمله پیدا نکنه، چجوری میشه که معنای کلمه ایی رو که نمیدونه باتوجه به معنای جمله پیدا کنه! یا میگن از خودت درباره متن سوال کنم مثلا از جزئیات. ولی خب بازم میگم آدمی که هیچی از متن رو متوجه نشده چجوری بیاد از جزییاتش از خودش سوال کنه؟؟؟
در ضمن اینم میدونم که درک مطلب فقط معنا کردن تک تک واژه ها نیس و نمیشه از این راه موفق شد بلکه باید درکی فراتر از معنای تک به تک واژه ها پیدا کرد، همان درکی که حتی به آدم میگه که این کلمه در این جمله این معنی رو میده نه فلان معنی. ولی خب من نمیدونم چجوری به این درک برسم. سعی میکنم هر شب یه متن کار کنم ولی خب بعد از دوروز رهاش میکنم و از درگیرشدن با متن برای درک و فهمش خوشم نمیاد و کلافه میشم .چراکه ۲۰ دقیقه یا نیم ساعت طول میکشه که متن رو بخونم…
خواهش میکنم یه راهکار به من بدید تا مشکلم حل بشه و حداقل بشه در این چند ماه مونده به کنکور به چنین درکی برسم. ممنون از شما. راستی اینو بگم که من با متن های عربی با اینکه زبان مادریم نیست هیییچ مشکلی ندارم فقط با انگلیسی این حالتی هستم به طوری که گاهی وقتا تست های زبان رو که تمام نکات گرامرش رو بلدم یا تیپ تست های واژه و کلمه به خاطر همین موضوع اشتباه میزنم. یعنی جمله رو میخونم و انگار که هییییچ درکی از معنای جمله پیدا نمیکنم بااینکه ممکنه معنای تک تک واژه ها رو هم بدونم. در نتیجه یه حس کلافه شدن و بعد تست رو اشتباه میزنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به این جمله توجه کنید: «در ماه نیلوون، یک جوتیار باید خود را برای جمع آوری محصولاتی یک سال برای رسیدنش آن ها را گزند چه خچیله رهانیده، اقدام کند» شاید شما معنی برخی از کلمات این جمله را اصلا متوجه نشده باشید ولی به صورت کلی می توان گفت که در مورد کشاورزی است.
همین حالا از شما می خواهم کار عملی انجام دهید تا ذهنیت تان تغییر کند. دقت کنید تا این فعالیت را انجام ندهید هیچ تاثیری نمی تواند روی افکار شما داشته باشد. هرکسی که روی ریدینگ و کلوزتست های انگلیسی مشکل دارد لازم است یک بار برای همیشه این تمرین را انجام دهد وگرنه با کلی گویی که یک کلک مغز است، در یک چرخه نامعیوب وارد می شود که نتیجه ای جز ناکامی ندارد.
این تمرین به این صورت است که تعداد زیادی (مثلا 50 الی 60) پاراگراف انگلیسی را که تعدادی از کلماتش برای شما ناشناس است را انتخاب کنید و به صورت ناقص به فارسی ترجمه کنید و آن کلماتی که بلد نیستید را نقطه چین بگذارید و در انتهای پاراگراف، مفهومی که از آن درک می کنید را در یک عبارت کوتاه بیان کنید. دقت کنید که این تمرین را بایستی روی تعداد بالایی از پاراگراف ها بایستی انجام دهید تا از نظر آماری بتوانید متوجه شوید که ذهنیت شما چقدر با واقعیت موجود فاصله دارد.
اگر تعداد کمی پاراگراف را تست کنید، آنگاه ممکن است دچار خطاهای برداشتی شوید و با خودتان بگویید: حالا روی این چند پاراگراف شانسی اینطوری درآمده است. برای اینکه این کلک های مغزی از بین برود، تا می توانید تعداد زیادی پاراگراف را تمرین کنید تا دیگر این نوع جملات را نتواند به شما ارایه دهد. یک پاراگراف را بنده انتخاب می کنم تا با تمرین بیشتر آشنا شوید و مشابه همین برای خودتان کار انجام دهید. شما پاراگراف ها را می توانید از متن های کنکور یا کتاب تست تان یا هر کتابی که در سطح کنکور است، انتخاب کنید و هیچ محدودیتی ندارد. پاراگراف مورد نظر من:
Chewing gum is made from a gum base. In the past, the gum base was usually the sap or resin from trees. Today, the base consists of manmade polymers. A polymer is formed when many units of a simple chemical are repeated and then joined together using heat, pressure, or some kind of catalyst
حالا من هر واژه ای که معنایش را بلدم معنی می کنم و آن هایی که نمی دانم را نقطه چین می گذارم پس به این صورت می شود: «——— ساخته شده است از پایه ———. در گذشته، پایه ——- بود معمولا از——— درختان. امروزه، پایه——– پلی مر. یک پلی مر تشکیل می شود وقتی که تعداد زیادی واحدهای شیمیایی ساده تکرار می شوند و متصل می شوند به هم با استفاده از گرما، فشار یا برخی از کاتالیزگرها»
حالا جمله خودم رو مرتب تر می نویسم یعنی فعل و فاعل ها را سرجایش می برم و هرجا توانستم کمی جمله را کامل تر می کنم که بهتر شوند که چنین می شود: «———- از پایه ——– ساخته شده است. در گذشته، پایه ————– معمولا از ———– درختان بود. امروزه، پایه ——— از پلی مر است. یک پلی مر، از اتصال تعداد زیادی واحد شیمیایی ساده که تکرار می شوند تشکیل می شود و این واحدها با استفاده از گرما، فشار یا برخی از کاتالیزگرها به هم متصل می شوند.»
آنچه درک می کنم این است: این پاراگراف در مورد یک ماده ای صحبت می کنه قبلا انگاری از بخش هایی از درخت ساخته می شده ولی الان دارن از پلی مر استفاده می کنن تا اونو بسازن.
حالا معنی دقیق این متن چیه؟ معنی کامل پاراگراف بالا اینطور می شود: «آدامس از صمغ اولیه (ماده اصلی تشکیل دهنده آدامس) ساخته شده است. در گذشته، معمولا صمغ اولیه از عصاره و شهد (رزین) درختان بود. امروزه، (ماده) اولیه آن شامل پلیمرهای ساخت بشر است. یک پلیمر وقتی تشکیل می شود که بسیاری از واحدهای یک (ماده) شیمیایی ساده تکرار می شوند، و پس از آن با استفاده از حرارت، فشار و انواعی از کاتالیزورها ( موادی که باعث می شود واکنش سریع و بدون تغییر رخ دهد) به یکدیگر متصل می شوند»
متوجه می شویم که با وجود اینکه در ترجمه اولیه خودم، کلمه آدامس را بلد نبودم ولی درک مناسبی از پاراگرافی داشته ام که برخی از کلماتش را هم بلد نبوده ام. حالا با این تمرین چه می خواستم بگویم:
1- حدس زدن کلمه یک عبارتی است که دهان به دهان می شود و متاسفانه بی معناست. یک بار به این جمله فکر کنید: «اگر کلمه ای را بلد نیستید آن را بر اساس بقیه جمله حدس بزنید» خب همین الان، من چطور باید میفهمیدم که اون کلمه آدامس هست؟ کل کلمات رو هم اگر بلد می بودم بازهم حدس زدن اینکه آن کلمه آدامس می شد بسیار سخت است و تقریبا نشدنی است. آن هم در روز کنکور که وقت زیادی برای فکر کردن نداریم. ما در متن انگلیسی جدول که حل نمی کنیم. متاسفانه از این روش ها بسیار بین همه دهان به دهان می شود و شما حق دارید که از این روش نتیجه ای نگرفته اید.
2- به جای حدس کلمه که عملا نشدنی است و فقط ناامیدمان می کند، بایستی سعی کنیم جملات را به همان صورت که در تمرین برای تان انجام دادم به درک برسانیم. یعنی من می دانم که برخی از کلمات را نمی دانم و به جایش نقطه چین یا خط چین گذاشته ام ولی سعی می کنم کلیت پاراگراف را بفهمم مثلا در همان مثال من فهمیدم که بحث تولید شدن ماده ای بوده که قبلا از درختان تهیه می شده ولی الان از پلی مرها. آیا واقعا فکر می کنید که مهم بود آن کلمه آدامس است؟
هیچ اهمیتی نداشت که بدانیم آن کلمه آدامس است یا لاستیک یا حتی کاغذ. مهم این بود که ماده ای قبلا از درخت تهیه می شده و الان از پلی مر.
3- متن هایی که به شما در کنکور می دهند ممکن است گاهی با اطلاعات بقیه درس های تان ارتباط داشته باشد. مثل همین متن که با شیمی ارتباط برقرار کرده بود و با آن مرتبط می شد. بنابراین شهامت داشته باشید و متن های آشنا را بیان کنید.
4- این تمرین نشان می دهد که شما اگر برای مدتی کوتاه، پاراگراف هایی که معنا می کنید را به همین صورتی که من گفتم بنویسید و مرتب سازی کنید و بعد پیام هر پارگراف را بنویسید و بعد سوالات را به جواب برسانید آنگاه می توانید پیشرفت خوبی در این زمینه داشته باشید. شاید بگویید که سرجلسه کنکور وقت برای نوشتن ندارم. بله این را به خوبی درک می کنم ولی قبول دارید وقتی می خواهیم مهارتی را بدست آوریم اولش مجبوریم کمی بنویسیم تا راه بیفتیم؟ مثلا قبلا برای جمع عدد یک رقمی با رقمی باید از انگشتان مان کمک می گرفتیم، بعدا یاد گرفتیم فقط روی کاغذ حساب کنیم ولی الان بدون نوشتن انجام می دهیم.
مهارت را بایستی تمرین کنید. دقت کنید اگر قرار باشد یکی دو پاراگراف انجام دهید و دوباره رها کنید بازهم به ضعف خود ادامه می دهید. شما لازم است پاراگراف های زیادی را تمرین کنید تا این ذهنیت ها شکسته شود و با افزایش تعداد پاسخ های درست تان، کم کم ذهنیت خود را اصلاح می کنید و با افزایش تعداد پاراگراف های تان به تسلط می رسید و کم کم بدون نوشتن و فقط در ذهن تان به جواب می رسید.
5- چرا اینقدر تاکید روی کلمه پاراگراف دارم و نمی گویم متن؟ چون اکثر انسان ها به این صورت هستند که اگر یک متن بلند بدهند، چنین برداشت می کنن که شاید نتوانند از پس آن برآیند ولی اگر همان متن را در ظاهر چند پاراگراف ببینند، خیلی راحت تر برخورد می کنند. بنابراین شما هم هر متن را در ظاهر چند پاراگراف ببینید و همین تمرین را تکرار کنید تا بعد از مدتی به تسلط برسید. موفق ترین باشید.
سلام. چه کار کنیم که چیزی یادمون نره؟ یعنی مغز از منحنی فراموشی پیروی نکنه و با ۱ بار خوندن برای همیشه ۱۰۰ درصد مطالب یادمون بمونه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. وقتی یک انسان می گوید: «من این فصل را یاد گرفتم»، این جمله یعنی در مغز او چه گذشته است؟ در واقع در مغز این انسان، تعدادی نورون با هم ارتباط برقرار کرده اند و یک مسیر عصبی را شکل داده اند که آن را تحت عنوان حافظه یا طبقه بندی اطلاعات می شناسیم.
حالا فکرش را بکنید که برای مدتی از این مسیر رفت و آمد صورت نگیرد و استفاده از آن کمرنگ و کمرنگ تر شود، آنگاه به مرور زمان این مسیر از بین می رود و آنچه را که آموخته ایم از دست می دهیم. نه فقط درس خواندن، شما به ایرانی های خارج از کشور نگاه کنید. پس از مدتی که فارسی صحبت نمی کنند، آنگاه کم کم در پیدا کردن کلمات فارسی دچار مشکل می شوند و دایما می پرسند: ببخشید به فلان وسیله که اینکارو می کرد، چی میگفتیم توی فارسی؟
در واقع مهارتی مثل زبان مادری هم به مرور زمان اگر مورد استفاده قرار نگیرد، باعث ضعیف شدنش می شود به طوری که شخص، در به کار بستن آن کند و نامطلوب عمل می کند. بنابراین درس خواندن و یادگیری بدون فراموشی از لحاظ عملکرد مغزی، کلا نشدنی است و با محدودیت مغزی رو به رو هستیم.
مثل این می ماند که بگوییم پراید باید 700 تُن بار را جابه جا کند. پراید قطعا محدودیت دارد و چنین خواسته ای را نمی تواند عملی کند. بنابراین موضوع یادگیری بدون فراموشی به این موضوع مربوط نمی شود که مثلا علم هنوز روشی یاد نگرفته که چطور بخوانیم تا هرگز فراموش نکنیم، بلکه مشکل به این مربوط می شود که مدل یادگیری در انسان به گونه ای است که اگر از آموخته هایش استفاده نکند، آن را به مرور زمان از دست می دهد. موفق ترین باشید.
سلام. من ۱۹ سال دارم و امسال سال اول کنکورمه. بابام …………. میشه یکم برام توضیح بدین با این اوضاع چطور یکمی راه بیام کمی برام آسون تر بشه هم درس خوندن و هم کنار آمدن با این شرایط؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. موضوع پیام شما را به طور کامل خواندم و در جریان زندگی تا قرار گرفتم ولی چون در کلبه مشاوره، دانش آموزان در سنین مختلف حضور دارند، متاسفانه پیام شما را نمی توانم به طور کامل نمایش دهم و از این جهت بسیار بسیار از شما معذرت می خواهم، لطفا به بنده ایمیل بزنید تا به صورت خصوصی مشکلی که با زندگی شخصی و شرایط خانوادگی دارید را حل کنیم. واقعا واقعا منو ببخشید چون بایستی محیط رو برای دانش آموزان کم سن امن و آرام کنیم تا آن ها هم بتوانند پیشرفت کنند. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی پارسال فارغ التحصیل شدم و با کنکور 1400 میشه دومین کنکور من. یه مدتیه (شاید 2 هفته نمیدونم) حالم خوش نیست اصلا حوصله و اشتیاق کاری رو ندارم و ساعت مطالعه ام به کل نابود شده این قضیه نخوندن بدتر عاملی شده بر نخواندن های بیشتر خاطرم نیست چرا و چطور شروع شد
ساعت خوابم رسیده به 3 نیمه شب منی که ساعت 7 بیدار میشدم اقای جدیدی ترس از نرسیدن هم ندارم با اینکه پارسال موفق نشدم ولی حساب کردم و متوجه شدم از لحاظ زمانی شدنیه فقط الان خستم انگار دو روز کامل به پیشنهاد دوستی استراحت کردم و وقتی برگشتم بهتر بود ولی باز تکرار میشه اینکه شاید شرطی شدن باشه ممکنه (با توجه به فصل و آب و هوا و تجربیات گذشتم) ولی نمیتونم فشار بیارم و از شرطی شدن عبور کنم راه حلتون برام شرایط بنده چیه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. استراحت کردن و تفریح که جواب نمی دهد. چون ما نگاه بلند مدت باید به زندگی مان داشته باشیم و عمرا هیچ استراحت و تفریحی باعث نمی شود که در طولانی مدت، کارهای انسانی مثل درس خواندن برای ما آسان شود. به یکی دو روز بعد از استراحت نگاه نکنید، چون کوتاه مدت به درد فرایندی مثل کنکور نمی خورد و بایستی یک نگاه بلند مدت داشته باشید. در نتیجه راه حل شما مسافرت و تفریح و استراحت نیست.
به این جمله توجه کنید: «مغز ما به فیدبک ها (بازخورد یا بازتاب) بسیار اهمیت می دهد». به عبارت ساده تر، شما در یک شرایط خاصی قرار می گیرید و نسبت به آن شرایط خاص، پاسخی را می دهید که مطابق با تمایلات مغز حیوانی است و همین پاسخ باعث تقویت آن شرایط می شود و مغز سعی می کند که آن شرایط را در روز بعدی هم تکرار کند و دوباره شما پاسخ مطابق با تمایلات مغز حیوانی را می دهید و با این پاسخ، باعث تقویت همان شرایط می شوید و این روند تکراری هر بار تقویت می شود.
این سیستم بازخوردی مغز است که بر اساس آن، تلاش می کند به بازخوردهایی که با قوانین خودش سازگار است توجه کند و آن ها تقویت کند به طوری که کل زندگی شما را در بر بگیرند و شما را از نظر اجرای برنامه از کار بیندازند. حالا این بازخورد را روی زندگی شما بررسی کنیم؟
یک روزی و به هر دلیلی، شرایط بی حوصلگی و بیقراری را تجربه کرده اید و پاسخ تان این بوده که از پشت میز تحصیل خود بلند شدید و مطالعه را کنار گذاشته و آن روز را درس نخوانده اید. بنابراین یک پالس مثبت به مغز دادید که در این شرایط، از پشت میز بلند می شوم و مغز هم طبق برنامه ریزی خودش، این پالس را در روزهای بعدی تقویت می کند به این صورت که فردای آن روز که قرار بود برگردید و بخوانید، مغز دوباره تلقین بی حوصلگی و بیقراری و خستگی را ایجاد می کند که دوباره با پاسخ مناسبی از مغزتان پذیرایی می کنید و میز مطالعه را ترک می نمایید.
هر بار که این رفتار را تکرار کردید، یک پالس قدرتمندتر برای مغز ارسال کردید تا کم کم مغزتان به این نتیجه رسید که با درونی کردن این شرایط می تواند مانع درس خواندن شما شود. حالا به این جمله دقت کنید: اگر منتظرید که یک روزی از خواب بلند شوید و حس و حال درس خواندن را داشته باشید و دوباره به قول معروف به شرایط قبل از این دو هفته اخیر برگردید و منظم ساعت فلان از خواب بیدار شوید و مغزتان هم هیچ مانعی نتراشد، بایستی بگویم چنین روزی را نخواهد آمد چون مغز تازه یاد گرفته که چطور می تواند شما را متوقف کند.
بنابراین این طرز تفکر که استراحت کنم تا خوب شوم یا شاید یک راه جادویی باشد که آن را به کار بگیرم تا تغییر کنم، یا اگر این چند روز آخر سال را هم تمام کنیم وارد سال جدید شویم من درس می خوانم، یا در روز شنبه قول می دهم درس خواندن را شروع کنم و …. کاملا نادرست است و شما هیچ راهی ندارید به جز این که، پالس های مغز را با پاسخ های نامطلوب همراه کنید تا پس از طی دوره نهفتگی و تحمل فشار بتوانید به روند قبل خود برگردید.
در واقع مغز به شما می گوید: شرایط مثل دیروز است، تو همچنان حوصله درس خواندن نداری و خسته ای، فعلا درس نخوان و دنبال یک راهی باش تا از این وضعیت خلاص شوی. حالا وظیفه شما این است که بدون کمال گرایی به پشت میزتان بروید و حتی بی کیفیت و با زور هم که شده درس بخوانید. قطعا مغزتان در حین این پاسخ، احساسات به شدت منفی را برای تان تولید می کند اما بایستی این رفتار را نشان دهید.
این رفتار شما برای اولین بار هیچ تاثیری روی مغزتان نمی گذارد و فردا دوباره مغز می گوید: تو همچنان حوصله درس خواندن نداری و خسته ای، فعلا درس نخوان و دنبال یک راهی باش تا از این وضعیت خلاص شوی و زورکی درس خواندن هیچ فایده ای ندارد. تو یک مشکلی داری که باید حلش کنی، تو حالت خوب نیست، همینطوری بروی و درس بخوانی که نمی شود، حتما یک چیزی هست که از آن خبر ندارید ولی باز هم حالا وظیفه شما این است که بدون کمال گرایی به پشت میزتان بروید و حتی بی کیفیت و با زور هم که شده درس بخوانید. قطعا مغزتان در حین این پاسخ، احساسات به شدت منفی را برای تان تولید می کند اما بایستی این رفتار را نشان دهید.
رفتار روز دوم شما هم تاثیر چندانی روی مغزتان ندارد و روز بعد بازهم این را می شنوید: تو همچنان حوصله درس خواندن نداری و خسته ای، فعلا درس نخوان و دنبال یک راهی باش تا از این وضعیت خلاص شوی و زورکی درس خواندن هیچ فایده ای ندارد. تو یک مشکلی داری که باید حلش کنی، تو حالت خوب نیست، همینطوری بروی و درس بخوانی که نمی شود، حتما یک چیزی هست که از آن خبر ندارید ولی باز هم حالا وظیفه شما این است که بدون کمال گرایی به پشت میزتان بروید و حتی بی کیفیت و با زور هم که شده درس بخوانید. قطعا مغزتان در حین این پاسخ، احساسات به شدت منفی را برای تان تولید می کند اما بایستی این رفتار را نشان دهید.
با ادامه این روند، کم کم پالس هایی که قبلا تقویت کرده بودید را تضعیف می کنید و با طی دوران نهفتگی به شرایط مناسب بر می گردید. می دانید چرا جملات را تکرار کردم؟ چون می خواستم بدانید هیچ چیز پیچیده ای رخ نداده، شما به وضعیتی خاص، پاسخی را دادید که مغز دوست داشته و دایما همان را تکرار کرده و من هم عکس آن را برای تان تکرار کردم تا بدانید هیچ چیزی نیست که بخواهید نگران باشید.
اما چند نکته مهم وجود دارد که بایستی به آن دقت کنید: 1- شما با تکرارهایتان باعث تقویت این بازخورد شده اید بنابراین بایستی صبور باشید و با پاسخ های نامطلوبی که به مغز می دهید این پالس ها را ضعیف کنید. در نتیجه فرایند چند روزی طول می کشد و نباید انتظار داشته باشید همان روز اول و دوم به شرایط مناسب بازگردید، 2- ما به کارهای انسانی هرگز عادت نمی کنیم، بنابراین چنین طرز تفکری نداشته باشید که اگر تکرار کنید آنگاه بعد از مدتی به مطالعه عادت می کنید. بنابراین تکرارهای شما بایستی طوری باشد که انگار هر بار دفعه اول تان است که دارید فشار می آورید و نباید به تعداد فشارهای قبلی توجه کنید.
3- گاهی ما مدتی از این حالت خارج می شویم ولی دوباره این حس و حال باز می گردد. آگاه باشید که این بازگشت برای شوک دادن و به هم ریختن شماست. بنابراین با برگشتن این بی حالی بعد از مدتی که کاملا خوب شدید، شوکه نشوید و خیلی راحت با ارایه پاسخ نامطلوب از این شرایط خارج شوید، 4- موقع درس خواندن قطعا افکاری مثل زوری خواندن، بی کیفیت بودن، بی فایده خواندن، ساعت مطالعه پایین و… به شما فشار می آورند که درس را رها کنید ولی شما بایستی بدانید که باید از یک جای بد شروع کنید و خود را از این شرایط خارج کنید و از روز اول دنبال مطلوبیت نباشید.
5- شاید مغزتان روی این موضوع مانور دهد که حتما یک چیزی هست که نمی توانی بخوانی. خب این موضوع قابل بررسی است. وقتی یک چیزی باشد که شما نمی توانید بخوانید بایستی برایش دلیل روشن بیان کنید. مثلا ترس از شکست که خودتان می گویید ندارید یا ناامیدی از قبول نشدن که بازهم می گویید ندارید و… . پس وقتی هیچ دلیل روشنی برایش ندارید و فقط می گویید شاید یک چیزی باشد، آنگاه همین موضوع یعنی وارد بازی ابهام شدن که خروجی هم ندارد. در نتیجه اگر مغز می گوید شاید یک چیزی باشد شما این حکم را می دهید که اگر چیزی هست بایستی خیلی روشن و دقیق برایم مشخص کنی. موفق ترین باشید.
سلام من 4 ساله پشت کنکور هستم که مشکلاتی برام پیش اومد که 40 روز نتونستم بخونم و عقب افتادم الان اصلا نمیتونم سمت درس برم از اینکه نمیتونم بخونم حالم بد میشه برنامه میریزم با زمان 12 ساعت یک روز میخونم دیگه نمیخونم. مشکلی که هر سال دارم این هست که هرسال این موقع سال من ول میکنم درس رو و خوب نمیخونم دو روز میخونم بعد دیگه نمیخونم اما نمیخوام امسال رو بدون تلاش از دست بدم همش تو دهنم تکرار میشه سال بعدم هست ولی سال هاست این مشکل رو دارم پایه درسی متوسطی دارم اما وقتی میبنم این وقت سال وصعیت درسم خوب نیست به هدفی که میخوام نمیرسم دلسرد میشم جوری که نمیتونم یک ساعتم بخونم نمیدونم باید چکار کنم که وقت هامو ازدست ندم .ممنون که راهنمایم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما لازم است دو موضوع را در نظر بگیرید: 1- مغز ما تلاش می کنم که شروع به تاخیر بیندازد. برای همین قسمت های یک تا هشت «کلک های مشترک مغز» را بشنوید. 2- قسمت های یک تا نه «احترام به خود و عزت نفس» را هم بشنوید تا کمی با شرطی شدن خودتون آشنا بشوید.
می دانم که در این قسمت ها در مورد خواب صحبت می شود ولی در لا به لای آن بحث ها کم کم به موضوع شرطی شدن ورود می کنم و برای شما مناسب است که در مورد شرطی شدن بدانید. چون رفتار شما تبدیل به یک حالت شرطی است که تا به این روزها می رسید، مغزتان از شما می خواهد که مثل پارسال رفتار کنید. پس از گوش کردن به آن ها اگر باز هم سوالی برای تان ایجاد بپرسید تا با هم مشکل را حل کنیم. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی.چ معیار خاصی برای تعیین درست یا غلط بودن جملات وجود داره؟ مثلا ما طبق چ اصلی بفهمیم ی مسئله درسته یا نه؟ جملات علم روانشناسی رو چطور باید درست یا غلط بودنشو مشخص کرد؟
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سوال بسیار مهمی است چون مفاهیم مختلفی در این حوزه مطرح می شود و در ضمن وقتی یک کتاب در حوزه روانشناسی می خوانیم اصلا شبیه ریاضی نیست که فکر کنیم هر چه در آنجا نوشته شده، درست است و بایستی بپذیریم. بنابراین لازم است که متری برای ارزیابی آن جملات داشته باشیم.
آنچه که بنده به عنوان یک متر پیدا کرده ام، اثر بلند مدت است. یعنی وقتی یک جمله روانشناسی به بنده ارایه می شود، تمام تمرکزم را روی این می گذارم که اثر بلندمدت آن چگونه خواهد بود؟ اگر در بلند مدت باعث ارتقای من بشود، قطعا می پذیرم که جمله درستی است ولی اگر در دراز مدت اثری نداشته باشد یا حتی اثر منفی بگذارد، حتی اگر از بزرگترین نویسنده دنیا هم که باشد، بنده آن را نخواهم پذیرفت.
مثلا وقتی جمله ای می خوانم که با گوش کردن به این موسیقی یا کلیپ، انگیزه می گیرید و می توانید بهتر کار کنید، بلافاصله خط کش ذهنی ام را بیرون می کشم و به اثر بلند مدت این جمله فکر می کنم و چنین سوالی می پرسم، آیا این کلیپ ها در دراز مدت می توانند اثر مثبتی داشته باشند؟
آنگاه بایستی بررسی کنم که در هنگام شنیدن این کلیپ ها چه در درون مغزم روی می دهد؟ متوجه جابه جا شدن سطح هورمون ها می شوم و در نتیجه متوجه یک بازی احساسی در درون مغزم هستم و از آنجایی که هیچ احساسی برای مدت تعبیه نشده است، پس به این نتیجه می رسم که گوش کردن به این کلیپ ها در دراز مدت، بر روی عملکرد من جواب نخواهد داد و در نتیجه آن جمله را رد می کنم.
بنابراین، آنچه برایم مهم است، کارکردن آن جمله در دراز مدت می باشد. حالا چون بحث چند پیام قبلی در مورد هوش و استعداد بود این نکته را هم اضافه می کنم که اتفاقا تحقیقات خیلی جالبی با همین رویکرد اثر بلندمدت در بین افراد معتقد به وجود هوش و استعداد و افرادی که قبول ندارند انجام شده است.
آن ها دقیقا در تحقیقات خودشان به دنبال این بوده اند که ببینید یک فرد معتقد به هوش و استعداد در دراز مدت نسبت به فردی که به این مفهوم بی اعتقاد است، چه رفتارهایی را نشان می دهد؟ به طور مثال مشاهده کردند که افراد معتقد به هوش و استعداد، اگر متوجه شوند که نمی توانند در یک امتحان، نمره خوبی کسب کنند، به نوعی سعی می کنند در آن آزمون شرکت نکنند یا اگر شرکت کردند طوری وانمود می کنند که ما قصدی برای موفقیت در این زمینه نداریم و یا دنبال شادمانی می گردیم.
یا مثلا مشاهده کرده اند که افراد معتقد به هوش و استعداد وقتی نمره کمی دریافت می کنند به نوعی دچار مشکل با هویت خودشان می شوند که الان من باهوش هستم یا خیر؟ در حالیکه افرادی که هوش و استعداد را قبول ندارند، سعی می کنند به دنبال چرایی این اتفاق باشند و اشکالات را برطرف کنند.
یا در مشاهدات دیگرشان متوجه شدند که وقتی هوش و استعداد را قبول دارید، اصلا دوست ندارید تلاش زیادی برای موفقیت نشان دهید و به نوعی جایگاه های کسب شده در افراد موفق را به توانایی ذاتی شان نسبت می دهید و به نوعی خود را به این شیوه آرام می کنید.
در حالیکه وقتی هوش و استعداد را قبول ندارید، اتفاقا افتخار می کنید که با تمرین و تکرار به تسلط رسیده اید و هیچ مشکلی ندارد که برای کسب یک مهارت، سال ها تمرین کرده باشید. ان شالله ریز این یافته ها را در دوره هوش و استعداد منتشر می کنم. ولی فقط خواستم این را بگویم که وقتی یک روانشناس بزرگ به بنده می گوید: هوش و استعداد وجود دارد، بنده سعی می کنم بلندمدت به آن نگاه کنم.
وقتی بلند مدت نگاه می کنم آنگاه می پرسم: اگر بپذیرم هوش و استعداد هست آنگاه چه تاثیراتی روی رفتارم می گذارد؟ اصلا چطور استعداد را پیدا کنم؟ حالا استعداد را پیدا کردم اگر جوابگوی نیازهایم نبود چه کنم؟ آیا بدون توجه به استعداد می شود موفقیت را بدست آورد؟ آیا تمام کسانی که خاص های رشته خودشان هستند، با استعدادها هستند؟
چند سال قبل، شخصی با من صحبت می کرد و می گفت همه استعداد پزشک شدن دارند ولی برای اینکه پزشکی در حد پروفسور سمیعی شوند باید استعداد خیلی خیلی ویژه ای داشته باشند و آی گیوی آن ها بالا باشد.
با همین استدلال، نتیجه گرفت که چون هوش و آی گیوی بالایی ندارم که پزشک خاصی باشم و از طرفی نمی خواهم پزشک معمولی باشم، پس چرا بروم پزشک شوم؟ یک مقدار پول برای زندگی می خواهم که خب از هر شغلی بدست می آید.
البته آن شخص طی صحبت هایی که داشتیم خدا را شکر مسیر زندگی اش را درست ادامه داد اما به طور کلی آیا باور به استعداد داشتن، نمی تواند باعث چنین توقف هایی در انسان هایی شود که می توانستند موفق باشند و خود را از پیش بازنده کردند؟ خلاصه اینکه وقتی در دراز مدت بررسی می کنم به این نتیجه می رسم که این جمله به من کمکی نمی کند تازه ممکن است اثرات منفی هم داشته باشد. پس من هم جزء کسانی می شوم که بی باور به وجود و استعداد روی عملگرایی خود حساب می کنند.
خلاصه اینکه روی هر جمله ای که در کتابی می خوانم، خط کشی ذهنی «اثر دراز مدت» را فعال می کنم و اگر در دراز مدت برایم قابل قبول باشد خواهم پذیرفت و در غیر اینصورت رد می کنم. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی میشه لطفا تحلیل درس شیمی برای تجربی هم اضافه کنید جاش خالیه چون همه درسای کنکور 99 تحلیل شده فقط همین درس مونده ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بله چشم حتما. ان شالله طی یکی دو روز آینده تحلیل درس شیمی نیز به منوی بالای سایت اضافه می شود. موفق ترین باشید.
سلام {وقتی انسانی معتقد است که استعداد وجود دارد آنگاه فقط تمرکزش روی فرد است} من معتقد به استعدادم ولی تاثیر جامعه رو هم قبول دارم دلایلی که گفتید برای زمینه های دیگه هم وجود داره اما در بعضی زمینه ها اختلاف سطحی بین زنان و مردان نیست یا حداقل به اندازه فوتبال نیست.
چرا به لوییزا نسیب میگن زیدان زنان؟ یک هافبک هجومی فرانسوی که اصلیتی الجزایری داره و توی لیگ فرانسه بازی کرده. اگه ما به کسی بگیم مسی ایران یعنی سطحش در حد مسیه؟ هر 2 ویدیو رو دیدم و هر 2 فوتبال آماتوری رو ارائه دادن.
من کارشناس فوتبال نیستم ولی قبل از خوندن و نوشتن، فوتبال رو فهمیدم و از 2014 فوتبال رو به صورت جدی دنبال می کنم. اگه نظرم رو قبول ندارید می تونید از یه کارشناس بپرسید پله رو که می شناسید؟ اون قدر بزرگ بود که کسایی که فوتبالی نیستن هم اسمش رو شنیدن.
در دورانی بازی می کرد که رسانه ها بسیار عقب مانده تر از الان بودن اما جنبش black lives matter هنوز ادامه داره. برزیل و آرژانتین مرفه نیستن اما موفق ترین کشورها در زمینه پرورش نوابغ فوتبال بودن و هستن.
اگه کسایی که اصالت اروپایی ندارن رو از تیم های ملیشون بگیریم چیز زیادی برای اون کشورها نمی مونه ولی برزیل و آرژانتین تمام فوتبالیست هاشون اصالت همون جا رو دارن (البته چیزی که علم ژنتیک میگه اینه که همه ما ترکیبی از نژادهای مختلف رو داریم ولی بحث ما این نیست)
خلاصه حرف هاتون اینه: در موفق نشدن من همه مقصرن به جز من این فقط 1 مثال بود. جنسیت فقط 1 فاکتوره و هزاران فاکتور دیگه وجود داره و علم در این زمینه هنوز اول راهه {طرفداران هوش و استعداد به طور متوسط، کمتر از کسانی که هوش و استعداد را قبول ندارند، به موفقیت می رسند} من به استعداد معتقدم چون وجود داره. شما معتقد نیستین چون کمکی به پیشرفتتون نمی کنه. تفاوت اصلی همین جاست.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. تا چندین سال قبل بنده تمام تلاشم روی این موضوع بود که ثابت کنم هوش و استعداد وجود ندارد ولی الان اصلا مسئله این نیست که طرفدار هوش و استعداد باشیم یا نباشیم.
این بحث ها برای دهه قبل بود و الان مسئله این است که تحقیقات (ریز این یافته ها را در دوره هوش و استعداد منتشر می کنم) نشان می دهند که ما موظف هستیم چه هوش و استعداد را قبول داریم و چه نداریم، بر روی خودمان تمرکز کرده و با عملگرایی و بدون اینکه موضوعی را به هویت خود گره بزنیم و با خنثی کردن اثرات آموزش های نادرستی که اجتماع در لایه لایه افکار ما فرو کرده،به پیشرفت برسیم.
اما بیایید مقداری ابعاد مسئله را باز هم باهم بررسی کنیم. وقتی معتقد می شویم هوش و استعداد وجود دارد چند چالش را چطور برطرف کنیم؟ 1- چطور استعداد خودمان را پیدا کنیم؟ اگر راهکارتان این است که آزمون استعداد بدهیم، که باید عرض کنم در آزمون های استعداد استاندارد و معروف جهانی، به شما شغلی معرفی نمی کنند بلکه تعداد زیادی پرسش جلوی روی شما می گذارند که با پاسخ دهی به آن ها در نهایت یک تحلیل کلی ارایه می شود.
به طور مثال، بنده همین الان در آزمونی شرکت کردم تا بتوانم دقیق تر ابعاد مسئله را برای تان روشن کنم و چنین به من خروجی داد:«شما انسان جستجوگر و مسئله حل کن هستید». اما چطور به این نتیجه رسید؟ تعدادی سوال از من پرسید که همگی بر اساس اتفاقاتی بود که در گذشته ام رخ داده است. مثلا در مورد نجاری، مکانیکی و کار با وسایل برقی تا حل سوالات ریاضی و فیزیک و شیمی.
بر اساس اینکه چه در زندگی ام تجربه کرده ام به من گفت که جستجوگر و مسئله حل کن هستم. در این آزمون از من پرسش هایی پرسیده شد که به خاطرات و اتفاقات زندگی ام بر می گشت و شما می دانید که اتفاقات زندگی ما مثل اینکه قبلا نجاری کردیم یا نه؟
با وسایل برقی رو به رو شدیم که تعمیرشان کنیم یا خیر؟ اینکه تا الان تدریس کردیم یا نه؟ همه و همه به محل زندگی، نوع خانواده و خاطراتی که برای مان ساخته شده بر می گردد. بنابراین چطور می شود با چنین آزمون هایی فهمید که چه استعدادی داریم؟
این آزمون ها از ما می پرسند که چه خاطراتی برای شما روی داده است. تا ما بگوییم چه استعدادی دارید؟ اما چه کسی گفته که خاطرات ما نمایان گر استعداهای ما هستند؟
مگر نه اینکه خیلی وقت ها می گوییم ما نتوانسته ایم استعدادهای مان را بشناسیم و نابود شده ایم؟ اگر این به همین سادگی است که خاطرات معادل استعداد هستند که دیگر کسی نابود نمی شود. مگر نه اینکه در همین مسئله فوتبال، خیلی ها می گویند که استعداد فوتبالی داشتم ولی رفتم سر کار مکانیکی و دیگر فوتبالیست نشدم.
خب اگر همین عزیزمان که مکانیک است در این آزمون شرکت کند، به او می گوید که اتفاقا استعدادش در همین مکانیکی است چون کارهای دستی را خوب انجام می دهد. ولی این شخص خودش می گوید فوتبالش خوب بوده و بر اثر جبر زمانه مجبور شده مکانیکی برود.
بنابراین چنین آزمون های استعدادیابی که در همین گام اول، بی اثر خواهند شد چون فرض شان این است که خاطرات و تجربه های شما معادل استعداهای شما هستند که فرض نادرستی است.
تازه اگر آزمون استعدادیابی وجود داشته باشد که استاندارد بوده و به ما شغل معرفی کند بازهم قابل اتکا نیست چون بازهم اتفاقات زندگی مرا پرسیده و شغل های متناسب با این سرگذشت را ارایه می دهد. شما چطور به فهرستی اهمیت می دهید که به خاطرات زندگی تان بر می گردد و چه کسی گفته باید تسلیم خاطرات خویش باشیم؟
با این آزمون ها که به جایی نمی رسیم، پس چطور استعدادهای مان را کشف کنیم؟ شاید بگویید آزمون و خطا کنیم که اگر اینطور است چند سوال مطرح می شود: 1- مگر چقدر فرصت و عمر داریم که با آزمون و خطا استعدادمان را کشف کنیم؟
2- فرض کنید بنده می خواهم بدانم که استعداد هاکی روی یخ را دارم یا خیر؟ چطور می توانم این را متوجه شوم وقتی در شهرم یا حتی کشورم چنین مجموعه ای نیست یا اگر هست من پولش را ندارم که بروم و مدتی از عمرم را در آنجا بمانم که استعدادم را درک کنم.
3- از کجا معلوم که نتیجه این آزمون و خطاها درست باشد؟ مثلا فرض کنیم که من توانستم به باشگاه هاکی روی یخ بروم و یک مربی حسابی با من ارتباط و برخورد مناسبی را داشته باشد و من به خاطر وجود همان فرد به این نتیجه برسم که در همین هاکی استعداد دارم و اتفاقا بخاطر همان جو مثبت، نرم نرم پیشرفت کنم و به سطح بالایی هم برسم.
مگر نه اینکه خیلی از دانش آموزان کشورمان بخاطر رابطه خوب با معلم شان در درس های مختلف پیشرفت می کنند و برعکس؟ مثلا شخص بخاطر داشتن یک معلم شیمی که رابطه دوستانه ای با او داشت، به شیمی علاقمند شده بود و چنین تحلیل می کرد که استعداد شیمی دارم در حالیکه سال قبلش، در درس شیمی هیچ استعدادی به قول خودش نشان نداده بود.
بنابراین مسئله بسیار عمیق تر از آن است که فکرش را می کنیم و تقریبا از وقتی که پژوهشگران معتقد به هوش و استعداد، نتوانستند یک فاکتور عمومی از مجموعه تست های هوش خود ارایه دهند، تقریبا از گرداگرد این واژه ها فرار کردند و به سراغ رفتارگرایی رفتند و معطوف به رفتارها شدند.
بازهم مسئله ادامه دارد. بیایید فرض کنیم که استعداد وجود دارد آنگاه دو حالت جلوی روی ما سبز می شود: 1- ممکن است برخی افراد استعداد داشته باشند و برخی دیگر استعدادی نداشته باشند، 2- همه افراد استعداد دارند ولی باید آن استعداد خودشان را کشف کنند.
اگر معتقد به دیدگاه (1) شویم آنگاه تکلیف ما با انسان هایی که هیچ استعدادی ندارند چیست؟ و اگر دیدگاه (2) را باور کنیم آنگاه هر فردی استعداد خاص خودش را دارد و باید آن را کشف کند که دو مشکل پیش می آید. یکی اینکه برای کشف استعداد چطور باید اقدام کنیم که بحث پاراگراف های قبلی خودمان بود و حالا فرض کنیم که اصلا یک راه حل خیلی خوب برای کشف استعدادهایمان باشد آنگاه به مشکل بزرگتری بر می خوریم که با یک مثال توضیح می دهم:
فرض کنید که با راه و روشی درست و دقیق متوجه بشویم که شخص A استعداد پزشکی و شخص B استعداد در شغلی دارد که از نظر اجتماعی مورد قبولش نیست. الان چه باید کرد؟ مثلا به شخص A بگوییم پزشک شود و به شخص B چه جوابی بدهیم؟
آیا این منطقی است که کسی بخاطر عاملی که خودش هیچ نقشی در آن نداشته و ناشی از فرایندهای قبل از تولد است، ویژگی را داشته باشد به نام استعداد پزشکی و دیگری استعدادش در چیزی باشد که نه مقبول خودش است نه نیازهایش را برطرف می کند؟ خب چرا جای این دو شخص نباید عوض شود؟
آیا این منطقی است که راه ورود به یک عرصه برای یک شخص بسته باشد چون استعداد یاب ها می گویند او استعداد ندارد؟ حالا شاید شما موضع گیری تان شامل موارد زیر باشد:
1- شاید بگویید، استعداد یکی از فاکتورهاست. شما می توانی با اینکه استعداد کاری را نداری ولی با تلاش هایی که انجام می دهی در آن کار پیشرفت کنی. اگر این را بگویید که در پاسخ خواهم گفت:
وقتی فاکتوری وجود دارد ولی می توان خلاف آن رفتار کرد و نتیجه گرفت، پس به این معناست که آن فاکتور اثر گذار نیست در نتیجه چرا باید در مورد موفقیت به فاکتوری توجه کنیم که موثر نیست؟ حالا وجود دارد که داشته باشد وقتی اثر نمی گذارد و می شود خلافش رفتار کرد، یعنی روی موفقیت اثری ندارد پس بی اهمیت است.
بگذارید یک مثال فیزیکی بزنم. مثلا در فرمول انرژی جنبشی چه پارامترهایی روی انرژی جنبشی اثر می گذارند؟ الف) جرم جسم، ب) سرعت جسم. حالا فرض کنیم که شخصی می گویید: مفهومی به نام نیروی مغناطیسی وارد بر سیم راست حامل جریان که در یک میدان مغناطیسی قرار گرفته هم وجود دارد.
الان جمله این شخص چه تاثیری روی انرژی جنشی داشت؟ بنابراین ما دنبال فاکتورهای اثر بخش هستیم. فاکتور اثر بخش به فاکتوری گفته می شود که کم و زیاد شدنش روی پارامتر مد نظرمان اثر بگذارد. مثلا کم و زیاد شدن جرم و سرعت جسم روی انرژی جنبشی جسم اثر می گذارد ولی رنگ آن جسم چطور؟
بنابراین اگر این موضع گیری شماره دوم را داشته باشید آنگاه به طور ضمنی پذیرفته اید که این فاکتور هست ولی اثر ندارد که همان فاکتور بی اثر است و در نتیجه بود و نبودش در مسئله موفقیت چه فرقی دارد؟
در واقع این سخن، جملات اولیه همین پاسخ است که عرض کردم بحث الان وجود داشتن یا نداشتن هوش و استعداد نیست و مسئله این است که چه بپذیریم هست چه بپذیریم نیست، موظف هستیم روی خودمان متمرکز و با خنثی سازی آموزش های نادرست اجتماعی به رشد بیشتری برسیم و به هدفمان نزدیک تر شویم.
البته با توجه به جمله ای که در انتهای پیام تان ذکر کرده اید، می شود گفت که دیدگاه شما به این مورد نزدیک تر است و شما استعداد را قبول دارید ولی به نوعی معتقدید اگر انسانی مثل بنده قبولش نداشته باشد بازهم پیشرفت می کند و موفق خواهد شد که در واقع طبق توضیحاتی که ارایه کردم، همان فاکتور بی اثر می شود.
2- در نگاه بعدی شاید بیایید این موضع گیری را ارایه دهید که: همه انسان ها می توانند در هر عرصه ای موفق شوند ولی اگر کسی استعدادش را داشته باشد با تلاش کمتر و خیلی راحت تر به موفقیت می رسد. اتفاقا این موضعی است که اکثر بزرگانی که طرفدار هوش و استعداد هستند، مطرح می کنند.
اگر این نگاه را بپذیریم آنگاه دو سوال مطرح است؟ الف) آیا این عادلانه است که برخی با زحمت کمتر به موفقیت برسند چون فاکتوری به نام استعداد در درون آن ها وجود دارد که خودشان هیچ نقشی در آن ندارند؟ ب) دست روی افراد موفق چه در ورزش چه در علم که می گذاریم همه افرادی سخت کوش بوده اند.
مثلا همین رونالدو که بارها در مصاحبه های خودش به سبک زندگی سختش در زمینه تمرینات و رژیم غذایی اشاره می کند و در همین سن و سال، تمرینات سختی را اجرا می کند.
الان بگوییم رونالدو بی استعداد عملگراست یا با استعداد؟ اگر بی استعداد عملگراست که پس شما هم تایید می کنید یک بی استعداد با عملگرایی می تواند حتی از با استعدادها هم بالاتر باشد، پس دوباره این فاکتور استعداد، بی اثری خودش را نشان داد و اگر با استعداد است بنابراین این همه سخت کوشی که ارایه کرده را چطور توجیه می کنید؟
اگر قرار باشد استعداد داشته باشیم و این همه زجر در طول زندگی بکشیم پس این استعداد دقیقا کجا قرار است به دردمان بخورد؟ شاید هم موضع گیری های دیگری داشته باشید که بنده از آن بی خبر باشم.
خیلی خوشحال هستم که از قوه تفکر خویش استفاده می کنید و به عنوان یک فرد استدلال گرا تلاش می کنید که عقاید خود را به بوته آزمایش بگذارید و این جای خرسندی است. در انتها لازم است دو نکته دیگری که در پیام شما وجود دارد را توضیح دهم:
1- همانطور که در انتهای پیام قبلی به وضوح اشاره کردم، ما انسان ها لازم است با عملگرایی و اجرای برنامه و با خنثی سازی افکار نادرستی که اجتماع به ما تزریق کرده، به موفقیت در هر هدفی که داریم برسیم.
در واقع اتفاقا عقیده بنده بر این است که چون هوش و استعدادی وجود ندارد که هدیه ای از قبل از تولد به شما برسد و چون شما همه چیز را در همین دنیا می آموزید پس شما محوریت زندگی تان هستید ولی نه فقط خودتان بلکه اثرات اجتماع را باید آگاهانه در نظر بگیرید و دنبال هیچ قابلیتی از پیش از تولد نباشید.
وقتی بپذیرید استعداد وجود دارد آنگاه به نوعی خود را آدمی از پیش مقرر شده در نظر گرفته اید که کدهایی در قبل از تولد برایش مشخص کرده اند که چه باشد. در این صورت عشق ورزیدن به رونالدو، مسی و پِله، در واقع عشق ورزیدن به قبل از تولد آن هاست.
بنابراین موفقیت انسان فقط منحصر به خود او نیست و در کنار اینکه خودش را باید در نظر بگیرد، لازم است که به بعد اجتماعی موفقیت نیز توجه کند و محور خود اوست نه اتفاقات قبل از تولد.
2- همانطور که شما در انتهای پیام اشاره کردید، اتفاقا در دنیا نیز دو گروه وجود دارند که گروه اول معتقد به استعدادند و گروه دوم معتقد به آن نیستند. در دوره هوش و استعداد هم در این خصوص صحبت خواهیم کرد که به طور متوسط، تحقیقات نشان می دهند که گروه دوم موفق ترند. حالا چرا اینطور است؟
چون اعتقاد به هوش و استعداد، محدودیت ها و بحران هایی برای هویت آن شخص تولید می کند که در دراز مدت جلوی پیشرفت هایش را می تواند بگیرد. بنابراین در انتهای پیام قبلی و ابتدای این پیام تاکید کردم که مسئله امروز ما اصلا این نیست که همدیگر را متقاعد کنیم که استعداد هست یا نه؟
این مسئله برای یک دهه قبل بود. الان مسئله این است که چه طرفدار هوش و استعداد هستیم چه نیستیم، بایستی تمرکز کنیم روی عملگرایی خودمان + خنثی سازی افکاری که اجتماعی به ما خورانده است تا بتوانیم به هدفمان برسیم.
باز هم از شما بابت به اشتراک گذاشتن نظرتان بسیار تشکر می کنم و از شما خواهش می کنم بعدا که دوره هوش و استعداد در سایت کلبه مشاوره تکمیل شد حتما تشریف بیاورید و آن دوره را که با معرفی منابع و تحقیقات مختلف است، مطالعه نمایید و بر اساس یافته ها بازهم نظرات خود را ان شالله بعدا در همان دوره ارایه بفرمایید چون کشور ما به وجود افرادی که اهل نظر هستند، نیاز دارد.
در آن دوره سعی می کنم مقدمات فراوانی را ارایه دهم که در آن صورت تبادل نظر را برای مان نزدیک تر می کند. در آن دوره حتما به صورت ویدیویی به سراغ آزمون های مختلف می رویم و آن ها را ارزیابی می کنیم و اینطور بهتر می شود به نتیجه رسید که چه باید کرد؟
ولی فعلا آنچه کاربردی است در این جمله خلاصه می شود: چه هوش و استعداد را قبول دارید چه ندارید، روی خودتان متمرکز شوید و اندیشه های نادرستی را که در درون ذهن تان رسوخ کرده را خنثی کرده و گام بردارید. موفق ترین باشید.
سلام شما میگید استعداد وجود نداره. میشه بگید چرا یک فوتبالیست زن نداریم که در سطح مردان باشه؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. موفقیت یک اتفاق فردی نیست و این طرز تفکر را لازم است اصلاح کنیم. ما اکثرا گمان می کنیم که موفقیت یک فرد به خود او مربوط می شود در حالیکه موفقیت یک موضوع فردی- فرهنگی است. یعنی علاوه بر خود فرد، به فرهنگی که در آن قرار دارد نیز بستگی دارد.
به طور مثال فرض کنیم که اگر یک اروپایی وارد ایران شود و بخواهد کنکور بدهد آیا نگران قضاوت فامیلش هست؟ اما الان در ایران، ما خیلی ها را داریم که از شکست در کنکور می ترسند چون نگران قضاوت فامیل هستند. بنابراین فرهنگی که در آن رشد کرده ایم، دنیایی از فاکتورها را تولید می کند که موفقیت ما را تحت تاثیر خودش قرار می دهد.
در ضمن بسیاری از طرز تفکرهای ما و مدلی که به زندگی نگاه می کنیم نیز تحت تاثیر جامعه است و اگر یک انسان آگاه نباشیم قطعا تاثیر می پذیریم و موفقیت خود را تحت تاثیر همان طرز تفکرها قرار می دهیم. از این مقدمه ای که بیان کردم می خواستم به این نتیجه برسم که وقتی انسانی معتقد است که استعداد وجود دارد آنگاه فقط تمرکزش روی فرد است.
برای همین، قبول کردن اینکه استعداد وجود دارد باعث می شود که برای مقایسه سطح یک فوتبالیست زن با فوتبالیست مرد فقط نگاه فردی داشته باشیم. در واقع هرگز به این فاکتورها توجه نمی کنیم: 1- فوتبال مردان از سال 1900 در المپیک پاریس به صورت حرفه ای آغاز به کار کرده است در حالی که فوتبال زنان در سال 1991 اولین جام جهانی را تجربه کرده است. یعنی 91 سال اختلاف وجود دارد.
می دانید این اختلاف زمانی چقدر می تواند باعث تفاوت بین مرد و زن فوتبالیست شود؟ ولی وقتی به استعداد تمرکز می کنید، فقط معتقد می شوید که خود فرد اهمیت دارد و بقیه موارد را نباید در نظر گرفت اما آیا می شود 91 سال تفاوت زمانی که باعث ایجاد امکانات متفاوت می شود را در نظر نگرفت؟
می دانید همین که مردم از طریق تلویزیون های خودشان فوتبال مردان را در طول این همه سال دیده اند باعث می شود که فرزندان پسر خود را برای تمرین کردن از سن پایین و رشد دادن مهارت هایشان به باشگاه ها ببرند ولی در همه آن سال هایی که پسران داشتند تمرین می کردند، برای دختران چه امکاناتی آماده شد؟
2- شما به این نکته توجه کردید که در کل دنیا نسبت به زنان واکنش مثبت نشان داده نشده و هرگز اجازه بروز مهارت ها را به آنان نداده اند و تازه 30 سال است که آن ها توانسته اند تشکیلات مستقل داشته باشند و بتوانند مسابقات مختلف را برگزار کنند؟ در همین 30 سال هم افرادی را به دنیای فوتبال معرفی کرده اند که تنه به تنه مردان می زنند. مثلا لوئیزا نسیب که معروف به زیدان فوتبال زنان است.
3- شما چقدر در سایت ها و رسانه ها، شاهد ارایه و انتشار اخبار فوتبال زنان بوده اند؟ منظورم این است که قضاوت شما تحت تاثیر رسانه ها است و اینطور نیست که شما ساعت ها، مشغول تماشای فوتبال زنان باشید و بعد به این نتیجه برسید که فوتبال زنان واقعا بی فایده است. همه رسانه ها، تمایل دارند به دلیل عادت مردم دنیا و به همان دلیل که فوتبال مردان 91 سال زودتر از فوتبال زنان استارت زده شده است، فوتبال مردان رئال و بارسا را پوشش بدهند و کمتر به اخبار زنان می پردازند و شما چنین قضاوت می کنید که هیچ فرد توانمندی در فوتبال زنان نیست چون خبری از آن ها نیست.
در واقع تبعیض رسانه های دنیا باعث شده که چنین فکری را کنید ولی اگر بازی های فوتبال زنان را ببینید، آنگاه نظرتان قطعا متفاوت خواهد بود. نمونه اش در یک کلیپی در سایت ورزش 3 هست که صحنه هایی از فوتبال باشگاهی خانم های ایرانی را نمایش می دهد و در زیر آن ویدیو توسط مخاطبی نوشته شده که تکنیک این بازیکن از بازیکن های مرد لیگ برتر فوتبال بالاتر است. این کلیپ را می توانید با کلیک روی (+) از روی سایت ورزش 3 تماشا کنید. یا مثلا در ویدیوی دیگری از همین سایت ورزش 3 یک گل از تیم شهرداری بم را نشان می دهد که با کلیک روی (+) می توانید ویدیو را تماشا کنید که دوباره مخاطبی در زیر ویدیو نوشته که سطح لیگ شان خیلی بالاست.
بنابراین قضاوت ما بر اساس اخبار رسانه هاست و نه بر اساس مشاهدات حرفه ای در طول ساعت ها تماشای فوتبال که بعدش بتوانیم قضاوت دقیق تری داشته باشیم. در ضمن این را هم بایستی در نظر بگیرید که قدرت رسانه ها به قدری بالاست که می توانند طوری روی افکار عمومی اثر بگذارند که حتی مربی تیم ملی را عوض کنند یا بازیکنی را به تیمی بفرستند و حتی باعث جدایی بازیکنی دیگر شوند و یا به وضعیت التهاب و بحرانی یک تیم دیگر دامن بزنند و آن را به بحرانی عمیق تر فرو ببرند. پس دیده نشدن اخبار ورزش زنان در کل دنیا اثر منفی شدیدی روی قضاوت شما داشته است.
4- توجه خانواده ها چقدر در این فرایند اثر گذار است؟ افرادی مثل رونالدو از زجرهایی که کشیده اند و تمرین ها و زندگی سالم و رعایت ساعت خواب و خوراک مناسب صحبت می کنند. افرادی که از سنین پایین، با هر فشار و زحمتی که بوده، خودشان را پرورش داده اند.
یا در مورد تلاش هایی که پدر مسی برای پسرش کرده چقدر اطلاعات دارید؟ آیا همین توجهات به بخش زنان هم بوده است و بعدش بگوییم زنان بی استعداد هستند؟ در واقع اگر قرار باشد استعداد وجود داشته باشد، آنگاه بایستی همه شرایط بین زنان و مردان برابر باشد و وقتی که همه طرز تفکرها، امکانات، توجهات، حمایت ها یکسان بود، آنگاه بگویید که فلان جنسیت، استعداد ندارد. اما وقتی همه مقدمات متفاوت است، چطور می توانیم پارامتری به اسم استعداد را مطرح کنیم؟
روزگاری در انگلستان، زنان حق رای نداشتند چون حتی نخبگان این کشور معتقد بودند که مغز زنان کوچکتر از مردان است و نباید رای بدهند. همین انگلستان که الان به نظر ما یک کشور اروپایی است چنین دیدگاهی داشته و تا یکی دو سال قبل از جنگ جهانی اول، تحت تاثیر فشار بر زنان بوده است.
در ضمن، در دوره هوش و استعداد که قسمت هایی از آن روی سایت قرار گرفته و به مرور زمان تکمیل می شود با تکیه بر آخرین مقالات به این موضوع خواهم پرداخت که: مقالات نشان می دهند، امروزه موضوع این نیست که هوش و استعداد را قبول داریم یا نداریم بلکه موضوع یک پله بالاتر است، مقالات نشان می دهند که طرفداران هوش و استعداد به طور متوسط، کمتر از کسانی که هوش و استعداد را قبول ندارند، به موفقیت می رسند.
این یعنی که حتی اگر هوش و استعداد را قبول دارید هم برای تان بهتر است که اثرش را نادیده بگیرید و تمرکز روی تمرین و تلاش و خنثی سازی اثرهای فرهنگی که مانع موفقیت می شود، قرار دهید و از عملگرایی به موفقیت دست یابید. موفق ترین باشید.