پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من چندسال کنکور دادم ورتبه هام بین 4000 تا 6000 میشد اوایلش درس نمیخوندم ولی پارسال خوب خوندم و به دلیل بیماری که قبل کنکور گرفتم با حال داغون سر جلسه حاضر شدم و نتیجش شد رتبه 5500. حالا امسال که دارم میخونم دایما با این تفکر از سوی مغزم مورد حمله قرار میگیرم که اگه امسال هم دقیقا همونجوری مریض بشی چی؟ منم جوابش رو میدم که من نمیتونم بدلیل احتمال مریض شدن از درس خوندن دست بکشم ک!!
ولی با اینکه جواب منطقی به مغزم دارم میدم بازهم دایما پالس ترس و نگرانی میفرسته طوریکه اگ پرش ذهنی نزنم باید بشینم خاطره اسفبار روز کنکورمو که با چه وضعیتی تا اخر جلسه نشستم و با سوالا دست و پنجه نرم کردم رو یاداوری کنم و حالم خراب بشه!!در حالیکه من باید به خودم افتخار کنم که دراون شرایطم تااخرش موندم!
ازتون یه راه حل میخوام که بتونم این تنش رو تموم کنم و سوال دومم اینکه من کلا ادم استرسی نیستم ولی سرجلسه کنکور تا حالا چندباری شده که اگه به چند سوال پشت سرهم نتونم جواب بدم ضربان قلبم میره بالا و سرم داغ میشه درحالیکه همون سوال رو تو خونه توی کمتر از یک دقیقه یا حتی همون سر ازمون در دور دوم که سوالا رو میخونم جواب میدم که فک میکنم همین اتفاقا یعنی استرس گرفتن درسته؟و ایا این طبیعیه یا من استرسی هستم وباید درمانش کنم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. در مورد سؤال اولتان بایستی اینطور بگویم که از نظر مغز ما، خاطرات تکرار میشوند و برای همین، مغز وقتی در موقعیت مشابه باشد، دایما یاد آوری میکند که قبلاً در این شرایط، فلان خاطره روی داده است و آگاه باش و خودت را برایش آماده کن.
به طور مثال اگر در یک خیابان، کیف شما را دزدیده باشند، مغزتان با نزدیک شدن به آن خیابان، یادآوری میکند که قبلاً کیف شما در این خیابان دزدیده شده و باید مواظبت بیشتری کنی، در حالیکه ما می دانیم که دزد میتواند در هر خیابانی باشد ولی مغز ما برایش فقط همان خیابان مهم است چون قبلاً خاطره در آن روی داده است.
حالا در مورد شما هم همینطور است. مغز میگوید پارسال کنکور دادی و حالت بد بود پس طبق قاعده «تکرار خاطرات» امسال هم سر جلسه کنکور قرار است حال تو بد باشد. در واقع مغز این اشتباه شناختی را انجام میدهد و چنین برداشت میکند که خاطرات تکرار میشوند در حالیکه امروزه می دانیم، خاطرات به صورت خود به خودی تکرار نمیشوند. البته مغز ما در طول زندگی بشر با همین قاعده «تکرار خاطرات» جان گونه انسان را نجات داده است.
مثلاً انسان نخستین وقتی در مسیری یک حیوان درنده را مشاهده میکرد، بار بعدی که به همان مسیر باز میگشت حتی اگر هیچ اثری از حیوان درنده وجود نداشت، مغزش به او یادآور میشد که قبلاً اینجا حیوان درنده دیدی، مراقب باشد چون خاطرات دوباره تکرار میشوند و انسان نخستین هم آن مسیر را طی نمیکرد و جانش سالم میماند.
اما این قاعده برای زندگی فعلی ما یک خطای شناختی بزرگ به حساب میآید و اصلاً قرار نیست خاطرهای تکرار شود و ما در دوره انسان نخستین نیستیم. برای همین است که در دوره «مغزشناسی» به این نکته تاکید کردم که ما در پیچ تکاملی هستیم و موقع بروز رسانی خیلی از قوانین مغزی فرا رسیده ولی این تکامل بسیار کُند رخ میدهد و ما مجبوریم با آگاهی، به صورت انفرادی این تغییر را ایجاد کنیم. برای همین مغز شما وظیفهاش را انجام میدهد و میگوید خاطرات تکرار میشوند و شما با یادآوری اینکه «قاعده تکرار خاطرات» برای انسان امروزی کاربرد ندارد بایستی به درس خواندن ادامه دهید.
دقت کردید چه گفتم؟ باید به روند خود ادامه دهید تا بازخورد منفی به مغزتان ارسال کنید و به او بفهمانید من درس را میخوانم و از پشت میزم بلند نمیشوم. بعد از اینکه با وجود این فکرها درس خواندن را ادامه دهید و از دوره نهفتگی تغییرات عبور کنید آنگاه مغز از این قاعده دست میکشد ولی با روش دیگری بازهم میخواهد درس خواندن و صرف انرژی شود که باز در آن قائله جدید بایستی حکم دیگری برایش صادر کنید. در ضمن فراموش نکنید که ممکن است برای شوک دادن پس از مدتی که این فکر کاملاً از بین رفت، دوباره آن را برگرداند و به شما شوک بدهد.
در نتیجه اگر فکر بد حالی جلسه کنکور برای مدتی رفت و دوباره برگشت شوکه نشوید چون این روشی است که مغز آموخته تا شوک بدهد و فرد را وارد بحران کرده و مانع از مصرف شدن انرژی شود. اگر برگشت بدون اینکه بازخورد مثبتی به او بدهید به روندتان ادامه دهید.
در مورد سؤال دومی که پرسیدهاید، اینها مربوط به هنر آزمون دادن میشود. تعداد با سوادها نسبت به تعداد ظرفیت رشتههای پرطرفدار بسیار بیشتر است به طوری که حدوداً برای هر صندلی رشته خوب 3 فرد باسواد وجود دارد. برای همین طراح کنکور وظیفه دارد تا با بازیهای روانی کاری کند تا تعداد زیادی از باسوادها از فرایند پاسخ صحیح دادن به تستهای کنکور جا بمانند و این مساوی شدن باسوادها و ظرفیتها رخ دهد.
دقیقاً طبق جملاتی که شما فرمودید، بسیاری وقتی در خانه آزمون میدهند یا وقتی کمی وقت آزمون را بیشتر میکنند به راحتی نتیجه میگیرند و حتی من به این نتیجه رسیدهام که اگر کنکور شبیه امتحانات مدرسه و با همان سؤالات برگزار میشود بسیاری از افراد درصدهای به مراتب بالا کسب میکردند و تعداد زیادی از افراد با سواد میتوانستند جزء رتبههای برتر باشند.
این موضوعی است که افراد با سواد مثل شما به زیبایی در فرایند تست زنی خودشان تجربه میکنند که به هم ریختن سرجلسه یا افتادن در دامهایی که طراح کنکور به عمد و به منظور از کار انداختن افراد با سواد طراحی کرده، درصدشان خراب میشود. در واقع چنین فکر نکنید که اگر کسی رتبه 20000 یا 30000 میآورد حتماً فردی است که درس نخوانده است.
اتفاقاً تعداد زیادی از این افراد، با سواد هستند آنقدر که به راحتی مباحث را تدریس میکنند و تستهای مناسبی را هم حل میکنند اما به دلیل ضعف در هنر آزمون دادن، از کار می افتند. بنابراین با ارتقای این مهارت، قطعاً شما هم میتوانید در زمان کنکور و با وجود چالههای روانی طراح کنکور، سوادتان را به تست درست تبدیل کنید. موفقترین باشید.
سلام سوالی داشتم پیرو پاسخ قبلی تون در مود تغییر عادتها یعنی: (اما بنده یک نگرشی دارم که میتواند کمک کننده باشد. این نگرش را اینطور توضیح میدهم: به سابقه زندگی خودتان نگاه کنید و ببینید قبلاً، برای کنار گذاشتن کارها، از چه روشی استفاده کرده و نتیجه گرفتهاید؟
مثلاً برخیها هستند که سابقه یک باره تغییر ایجاد کردن و نتیجه گرفتن از آن را برای مدت طولانی مثلاً بالای 3 هفته یا بیشتر دارند، خب برای چنین افرادی بهتر است که یک باره تغییر کردن را دوباره انجام دهند چون قبلاً جواب گرفتهاند پس با شانس بالاتری دوباره هم جواب میگیرند) من به این نتیجه رسیدم که سابقه تغییر ناگهانی دارم ومعمولا تغییراتمو تا یکی 2 ماهی تونستم پایبند بمونم ولی باز برام عادتم یاد اوری شده و تونستم بعد دوسه روز یا یه هفته خودمو جمع کنمو به مسیرم ادامه بدم.
سوالم اینکه توی تغییر رفتاری که الان میخوام انجام بدم مثل افزایش ساعت مطالعه ممکنهبعد یه ماهی باز افت داشته باشم؟ اون موقع باید چیکار کنم تا بتونم به مسیر مطالعه و هدفم برگردم؟ مثل دفعات قبل آگاه باشمو هر چه زودتر خودمو جمع کنمو بپذیرمش؟
رضا پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. شما بهترین و کاملترین پاسخ رو دادید. همانطور که بر روی نمودار پیشرفت تحصیلی هم توضیح دادم هر یک از ما ممکن است دچار افت بشویم و بایستی در دوران افت هم باز به کار خودمان ادامه دهیم. شما مطمئن باشید که مغزتان حتماً حتماً به دنبال برگرداندن عادتهای قبلی است چون با آنها شما را کنترل میکرده و جلوی درس خواندن را میگرفته است. از سوی دیگر می دانیم که هیچ رفتاری از بین نمیرود و منتظر شرایط است که برگردد. در نتیجه شما همیشه تحت فشار برگشت به رفتارهای قبلی قرار دارید. موفقترین باشید.
سلام راستش من یه مشکلی دارم یعنی حمله ذهنی هنگام مطالعه یا وقتی تستیو غلط حل میکنم بیشتر نمود پیدا می کنه خود خوری میکنم به قیافم گیر میدم در صورتی که اصلاً ربطی ندارن بهم خود خوریام اینطوریه که خودمو خیلی زشت میبینم و میگم درس که نخوندم هیچ دارم زشتم میشم و در این صورت اصلاً هیچکاری دوس ندارم انجام بدم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. چرا گمان میکنید که این دو موضوع به هم ارتباطی ندارد؟ به این جملات توجه کنید: شما وقتی تستی را غلط میزنید احساس شکست، کمبود اعتماد به نفس (بهترش این است بگوییم عزت نفس) و نا امیدی میکنید ولی این مقدار بسیار خفیف است و حالا مغز به دنبال راهی است که این مقدار خفیف را تقویت کند. حالا چطور میتواند این کار را انجام دهد؟
برای شما روی زیبایی مانور میدهد چون نقطه ضعف شما این است و برای شخص دیگری روی موضوع دیگری قطعاً تمرکز میکند. حالا وقتی تست را غلط میزنید مثلاً یک واحد احساس بد دارید ولی وقتی در همان لحظه زشت بودن هم اضافه شود آنگاه شما چند برابر احساس بد میکنید و از آنجایی که هر بار با تست اشتباه این حس بد ظاهر میشود آنگاه در دراز مدت تمایل شما برای اینکه تست بزنید کم میشود.
این همان خواستهای است که مغز دارد تا کاری کند که احساس منفی با درس خواندن پیوند زده شود. بنابراین بسیار طبیعی است که شما وقتی تستی را غلط میزنید احساس زشتی هم کنید تا مغز به آنچه هدف گذاری کرده برسد. حالا راه حل چیست؟ همین که شما الان آگاه شدید و این پیوند سازی مغز را شناختید دیگر برایتان خنثی میشود و بلافاصله می گویید: من آگاه شدم که میخواهی تست غلط زدن من را به زشتی گره بزنی و احساس کمبود اعتماد به نفس را در من زنده کنی ولی من فقط تست غلط زدهام و اجازه نمیدهم این موارد را با هم ترکیب کنی و نکته مهم این است که تحت هر شرایطی بلافاصله پس از تست غلط زدن، به تست زدن خود ادامه دهید و اجازه ندهید تحت هیچ شرایطی از پشت میز بلند شوید. چون اگر بلند شوید و درس را رها کنید به مغز این پیغام را مخابره میکنید که گره زدن زشتی به غلط شدن تست روی من اثر میگذارد. موفقترین باشید.
سلام من نظام قدیم تجربی بودم داخل مدرسه نمونه دولتی ولی واقعاً شب امتحانی بودم و نمرههای خوبی هم میگرفتم اما اصلاً تست نمیزدم و به کنکور هم توجهی نداشتم. به مدت سه سال فقط هر سال الکی میرفتم سر جلسه کنکور بدون این که مطالعه داشته باشم اما تو این مدت درگیر کار کردن روی خودم بودم یه جورایی خودسازی، پیدا کردن هدف، جواب به سؤالات بی پاسخی که توی ذهنم بود.
در نهایت به صورت جدی از شهریور ماه 98 درس خوندن رو شروع کردم با وجود مشکلات زیادی که داشتم که عمده اونا برمیگشت به زمانها و سالایی که از درس فاصله گرفته بودم (ولی خودم پشیمون نیستم از این که یه مدت فقط روی خودم وقت گذاشتم این نظر بقیه بود) تونستم شروع کنم و ادامه بدم. وقتی شروع کردم انگار یه نفر دیگه اومده بود جای منی که 12 سال درس خونده بودم حتی تو محاسبات ساده ریاضی هم گیر میکردم با این وجود افتان و خیزان ادامه دادم هیچ وقت درس خوندن رو رها نکردم نمیتونم بگم هر روز ساعت مطالعه بالایی داشتم اما هر هفته بین 40 تا 50 ساعت مطالعه داشتم.
من برای ریاضی مبحثهایی که مشکل داشتم فیلمهای آلا رو میدیدم، زیست همه فیلماشو دیدم اما از بقیه درسا هیچ کدوم. دوماه مونده به کنکور اصلاً نتونستم مرور کنم انقدر که مطالب رو فراموش کرده بودم درنهایت رتبم هم خوب نشد. همه میگفتن یه رشته انتخاب کن و برو دانشگاه دولتی که میاری با وجود مخالفتهای شدید بازم موندم پشت کنکور. از برج 8 امسال با ساعت مطالعه هفتگی بین 65 تا 75 گاهی حتی 80 به بالا تا الان ادامه دادم با درسنامه و تست ای خیلی بیشتر نسبت به پارسال اما بازم به اون سطح مورد نظر برای کنکور نرسیدم و خیلی زیاد فراموشی مطالب دارم.
کتابای تستم جامع هستن و دهم کامل تستا رو زدم یازدهم و دوازدهم زوجها رو. الان به شدت احساس میکنم نسبت به بقیه هوش کمتری دارم میدونم اون مدت فاصله از درس تأثیر گذار بوده اما یک سالی که پارسال وقت گذاشتم به نظرم برای جبرانش کافی بود بعضی وقتام میگم اشتباه کردم بدون فیلم شروع کردم درسنامه خوندن و تست زدن چون کتابا کتابای خودم که نبود. با همه اینا بازم ادامه میدم چون من وظیفهای به جز این ندارم.
لطفاً راهنمایی کنید کجای کارم اشتباه بوده؟ مطلب هوش و استعدادتون رو هم دنبال میکنم اما بعضی وقتا که بقیه رو میبینم که با تلاش کمتر از من به نتیجه خیلی بهتر میرسن نمیتونم بگم واقعاً اونا یه چیز بالاتر از من ندارن، چون اونام تقریباً شرایط من رو داشتن من دختری نبودم که بخوام یه دفعه برم سمت درس خوندن و الان بگم شاید ارتباطات مغزیم تو این حوزه از اونا کمتر باشه.
باهم یه جا درس خوندیم نمرههای در حد هم حتی برای آزمون ورودی مدرسه من رتبه بالاتری نسبت به اونا داشتم. اما یه چیزی هست من فکر کنم هیچ وقت تا به حال از حافظه بلند مدتم استفاده نکردم ولی به نظرم اونام همین طور بودن. پس نتیجه میگیرم اونا حافظه بلند مدت بهتری نسبت به من دارن. به نظرتون از الان تا کنکور چی کار کنم که بهتر نتیجه بگیرم؟ سپاسگزارم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آیا به دنیا آمدن در یک شهر و محله، رفتن به یک مدرسه، نشان میدهد که شرایطتان مشابه است؟ یا شما چطور به این نتیجه رسیدید که آنها تلاش کمتر کردهاند؟ بنده الان با چند نفر که کلاس نهم (معادل اول دبیرستان) هستند، برنامه ریزی برای کنکور را شروع کردهایم ولی آیا همکلاسیهایشان میدانند؟ مگر روی پیشانی آنها نوشته شده که برای کنکور درس میخوانند؟
یکی از خطاهای شناختی مغز ما این است که بر روی ظاهر پدیدهها، تمرکز کرده و قضاوت میکند. مثلاً اگر فردی را ببینیم که اضافه وزن دارد، بلافاصله می گوییم که او زیاد غذا میخورد اما برخی از افرادی که اضافه وزن دارند، به دلیل مشکلات دیگر است و اصلاً ربط به غذای زیاد خوردن ندارد ولی ما انسانها ظاهر پدیده را ملاک قرار داده و قضاوت میکنیم. بنابراین وقتی تفاوتها را مشاهده نکنید و فقط ظاهر را ببینید، آنگاه است که هوش و استعداد تنها جوابی است که میتوانید به سؤال ذهنی خود بدهید. هیچ می دانید وجود یک خاطره باعث تفاوت بسیار میشود؟
ولی خاطره در ظاهر افراد دیده نمیشود و روی پیشانیاش نیست که بتوان مشاهده کرد. مثلاً اگر یک دانش آموز، معلم فیزیکش را دوست داشته باشد و ارتباط روحی خوبی با معلمش برقرار کرده باشد و معلم هم به او توجه کند، آنگاه همین دانش آموز، فیزیک را زودتر از بقیه یاد میگیرد. حالا برعکسش را هم داریم. معلم فیزیک بر روی ذهنیت دانش آموزی اثر منفی داشته و آن دانش آموز در یادگیری فیزیک مشکل دارد.
شاید شما هم چنین موضوعی را تجربه کرده باشید که از یک درس خوشتان آمده بخاطر معلمش و برعکس. وقتی از معلمش خوشتان آمده، بیشتر هم درسش را خواندهاید، زودتر هم یاد میگیرید و نمرات بهتری هم کسب میکنید و احتمالاً اسمش را هوش و استعداد میگذارید.
البته این اشتباه است که ما درسها را با شخصیت معلمها گره بزنیم که نیاز به یک دوره آسیب شناسی مدرسه دارد و بحثش برای الان نیست ولی با این حال، دانش آموزان آموزش ندیده، همواره بین درس و شخصیت معلم ارتباط برقرار میکنند و درسها را بخاطر معلمهایش دوست میدارند. حتی تشویق یک معلم در پایههای قبلی، میتواند تا آخر عمر بر روی عملکرد آن درس اثر مثبت داشته باشد و برعکس. مثلاً دانش آموزی که در دوره ابتدایی، ریاضیاش را خوب یاد نگرفته و خاطره بدی از این درس دارد، در نهایت به دنبال رشتهای است که ریاضی نداشته باشد ولی اسم اینها هوش و استعداد نیست.
خاطرات فقط یکی از تفاوتهایی است که بین شما و دوستتان ایجاد میشود. آیا شما و دوستتان شبیه هم هستید؟ دو انسان دوقلوی همسان هم باشید بازهم نمیتوانید بگویید که شبیه هم هستیم چون اتفاقات، خاطرات و وقایع مختلفی را تجربه کردهاید و اثر ذهنی متفاوتی نیز دارید. حالا این همه تفاوت به چشم میآید و متوجه شدید که شرایط شما و ایشان یکسان نیست و وقتی شرایط مشابهی ندارید نباید عملکردتان را مقایسه کنید. بنابراین دست از مقایسه خود با دیگران بردارید و بر روی عملکرد خودتان متمرکز شوید و سعی کنید ایرادات کار خودتان را بیرون بکشید و هر بار با اصلاح و رفع اشکال، خود را به سطح بالاتری برسانید.
پیدا کردن اشتباهات شما نیاز به شناخت دقیق دارد ولی با این توضیحاتی که دادهاید بنده حدس میزنم این موارد باشد:
1- شما نیاز به پایه سازی داشتهاید و این کار را هم تا حدودی انجام دادید ولی این را جزء فعالیت مفید حساب نمیکنید. مثلاً در درسی به هر دلیلی نیاز بوده فیلم تماشا کنید ولی فکر میکنید که این کار مفید نیست.
2- سالهای دور بودن از درس را در نظر نمیگیرد. از زبان مادری چیزی قویتر داریم؟ همین زبان مادری را یک مدت استفاده نکنید بسیاری از کلمات را فراموش میکنید. دقت نکردهاید کسانی که مدتی خارج میروند در به یاد آوردن برخی کلمات دچار مشکل میشوند؟ آنوقت انتظار دارید چند سال کم و بیش درس خواندن یا نخواندن باعث فراموشی مطالب نشود؟
3- تمایل به زود یاد گرفتن، نیاز به رفع اشکال نداشتن و با کمترین تست به تسلط رسیدن هم در لا به لای حرفهای شما قابل استنباط است که همه اینها تفکرات نادرست است.
4-رفتار مقایسه گرایانه دارید و شاید این را خانواده هم به شما تلقین کرده باشد. برای همین است که دایما دنبال این هستید که بقیه چه کردهاند یا قبول میشوند؟ این رفتار باعث ظاهر بینی و شروع بهمن فکری میشود و تمایل شما برای تلاش را کم میکند.
5- به سطح مورد نظر برای کنکور رسیدن، تاریخ و زمان ندارد که شما تصور و پیش فرض ذهنی این را دارید که مثلاً بایستی به سطح کنکور میرسیدید و نرسیدید. ما هیچ فرمول و قاعدهای نداریم که بدانیم چه موقع به سطح مورد نظر برای قبولی میرسیم. این دردناکترین قسمت هدفمند زندگی کردن است. با اینکه خیلیها در مسیر کنکور به ما زمان میدهند و یا متاسفانه نگاه سال به سال در کنکور وجود دارد و هدف را یک ساله تصور میکنند ولی قاعده این است که انسان نمیتواند زمان دست یابی به هدفش را تعیین کند چون فرمولی وجود ندارد. در نتیجه این تصور ذهنی که به سطح کنکور نرسیدهام باعث میشود که خودزنی و ترور شخصی کنید و اجازه باروری به خودتان ندهید.
در واقع به نظر میآید شما اتفاقاً با توجه به شرایط درسیتان، خوب عمل کردهاید اما چون انتظارات و پیش فرض های ذهنی نادرستی از خود دارید، برای همین به چشمتان نمیآید.موفقترین باشید.
سلام یه پیامی با این تیتر بود که حالم خوب نیست. راستش آقای جدیدی مشکل من هم بود و من هم دقیقا همین شرایط رو از شاید چند ماه پیش پیدا کردم درحالیکه دو سه ماه اول فوق العاده ثبات و پیوستگی داشتم و به نسبت پارسال پیشرفت چشمگیری داشتم، روزی ۷ ۸ ساعت مطالعه مداوم می کردم در حالیکه سال قبل (امسال سال دوم کنکورم هست) یک روز می خوندم و دو روز نه!… اما یکباره یک پشتیبان دقیقا زمانیکه نیازمند تشویق بودم و به سرعت، یک نمودار صعودی پیشرفت رو طی می کردم، بهم هر شب می گفت وااای چقدر ساعت مطالعت پایینه چقدررر تستت کمه و…
از همونموقع افت کردم،ساعت مطالعم اومد پایین، عقب موندم، استرس می گرفتم، بعضا ساعت الکی به پشتیبان میدادم و هر هفته می گفتم دیگه عالی می خونم و بدون عقب افتادگی پیش میرم. اما این اتفاق نه تنها نمی افتاد بلکه بدتر هم میشد و من از ترس هربار ساعت مطالعه اضافی میدادم و در روز ۴ ۵ ساعت فقط می خوندم
انگار دیگه قرار نبود ساعت مطالعم بالا بیاد. این موضوع برای خودم خیلی سنگین تموم شده. چون فقط خودمم که از ساعتهای دروغین (متوسط مطالعه من در روز ۴ ۵ ساعته اما ۹ ساعت برنامه تحویل میدم) خبر دارم و هر روز احساس گناه می کنم و حتی نمی تونم درست با خانوادم حرف بزنم.
این حس منفی ای که انگار ذهنم بهم میگه نمیشه و وقتی با اینکه با محاسبه دقیق، رسیدن به همه دروس و جمع بندیشون شدنیه، می پرسم چرا نمیشه؟ تنها یک جواب می گیرم! اینکه می ترسم امسال نشه! و اگه نشه من سرمایه های زیادی دادم و دیگه تحمل رتبه بد و قبول نشدن توی رشته دلخواهم رو ندارم. این ترس و این حس گناه داره نابودم می کنه و نمی دونم واقعا باید چیکار کنم که هم جایگاهم رو بپذیرم و هم اینکه قبول کنم هر کاری کردم، گذشته پس باید یجوری جبرانش کنم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به این جمله بنده توجه بفرمایید: «وقتی یک انسان، هدفی انتخاب می کند و برنامه ای برای رسیدن به آن تنظیم می کنم، قبل از هر چیزی باید دو موضوع را بپذیرد: 1- موفقیت همراه با هزینه است (منظور از هزینه، پول خرج کردن نیست بلکه به معنای هزینه های فکری، روحی و جسمی است)، 2- موفقیت تاریخ ندارد».
اگر شما یک انسان هدفمند باشید و این پیش فرض را بپذیرید آنگاه به نسبت بقیه کنکوری ها در سطح بالاتری از عملکرد، ظاهر خواهید شد و در نهایت، این شما هستید که به هدف می رسید. اجازه بدهید این دو موضوع را کمی باز کنم. وقتی گفته می شود که موفقیت هزینه دارد به این معناست که یک فرد موفق با چالش هایی رو به رو می شود که موظف است، آن ها را به عنوان دردهای مسیر رسیدن به هدفش بپذیرد.
مسخره شدن، تنهایی، درک نشدن توسط بقیه، نصیحت های اشتباه شنیدن، تحمل صفت هایی مثل کم هوش و بی سواد و مشابه آن، مواجه با قضاوت های نادرست و بی پایه مثل اینکه تنبل و از زیر کار در رو هستی، استرس، بار روانی سنگین که بایستی انفرادی به دوش کشیده شود، جو سنگین رقابت برای دست یابی به هدفی مشترک، فشار کاری و درس ها، توصیه به رفتن دانشگاه و نشستن بر سر کلاسی که هیچ ربطی به نیازهای شما ندارد ولی تحت فشار افکار اطرافیان قرار می گیرید و… به عنوان بخشی از هزینه هایی است که یک فرد برای موفقیت در کنکور می پردازد.
بنابراین وقتی فردی با این آگاهی که قرار است در راه رسیدن به موفقیت، انواع هزینه های روحی، فکری و جسمی را بپردازد، با خودش توافقی منطقی می کند که برای رسیدن به هدف که برطرف کننده نیازهایم است، مجبورم این هزینه ها را بپردازم، آنگاه به نسبت بقیه افرادی که چنین دیدی ندارند، ثبات بیشتری نشان می دهد و بسیار روان تر درس می خواند چون این فشارها را از قبل با آگاهی پذیرفته است.
اما وقتی گفته می شود موفقیت تاریخ ندارد به این معناست که هیچ فرمولی وجود ندارد که ما تعیین کنیم، چه موقع به هدف می رسیم. متاسفانه اکثر کنکوری ها به هدفشان دید یک ساله دارند و فلسفه فکری از تیرماه تا تیرماه در ذهن کنکوری ها شکل گرفته است و این در حالی است که اگر یک فرد هدفی را انتخاب می کند و قرار است با آن هدف به نیازهایش پاسخ دهد، بایستی بداند که علم، هیچ فرمول و روشی برای تشخیص این ندارد که من انسان، چه هنگامی به هدفم می رسم.
این را می دانم که همه ما دوست داریم در کمترین زمان به هدف برسم و حتی برخی می گویند اگر بگوییم باید همین امسال قبول شویم خیلی فشار زمانی می آوریم و بهتر درس می خوانیم؛ اما واقعیت را بایستی بپذیریم و بدانیم هیچ فرمولی برای تعیین زمان قبولی و موفقیت وجود ندارد.
آن هنگام که من به عنوان یک انسان هدفمند به این آگاهی برسم که سال مشخصی برای رسیدن به هدف وجود ندارد دو واکنش نشان می دهم: الف) هدفم را رها می کنم که در این صورت معلوم می شود که هدفمند نبوده ام و فقط ظاهر هدفمندی به خودم گرفته بودم و این برایم عالی است که بفهمم هدفمند نیستم چون به سراغ هدفی می روم که طاقت قبول کردن آن دو پیش فرض را داشته باشم، ب) برای هدفم بهتر و پیگیرانه درس می خوانم که در این صورت یکی از بزرگترین فشارهای روحی را برای خودم حل کرده ام و با پذیرش اینکه موفقیت تاریخ ندارد، خیلی بهتر از بقیه درس می خوانم.
هیچ دقت کرده اید که جمعی از کنکوری ها در دی ماه، برخی دیگر در فروردین و جماعتی دیگر در خرداد، ریزش می کنند و نا امید از کنکور شده و رها می کنند؟ یکی از دلایلش همین است که برای موفقیت تاریخ در نظر می گیرند و در حالیکه اگر همین فرد، علمی زندگی می کرد و روند مطالعه خودش را ادامه می داد و پیگیرانه درس می خواند، الان می توانست به هدفش رسیده باشد ولی او با غیر علمی زندگی کردن، خودش را متوقف می کند.
بنابراین با وجود دردناک بودن این دو پیش فرض، هر یک از ما انسان های هدفمند، لازم است که به درون خود برویم و یک بار برای همیشه تکلیف مان را با این دو پیش فرض روشن کنیم. شما وقتی از نظر باور به موفقیت اصلاح شوید آنگاه حاضرید برای ارتقای شرایط برنامه ای تان هم تلاش کنید.
البته در این پیام نکات دیگری نیز وجود دارد که در روزهای بعدی پاسخم را تکمیل می کنم. موفق ترین باشید.
سلام یه سوالی ازتون دارم، اعتیاد به تماشای فیلم و سریال و یا چک کردن مداوم گوشی و رمان خوندن رو بهتره به یکباره ترک کنیم یا کم کم زمانشو کاهش بدیم؟ مثلا من خیلی گوشیمو چک میکنم (از سر عادت نه ضرورت) این منطقیه که بگم به فرض از فردا فقط نیم ساعت حق چک کردن گوشی رو دارم یا نه اول زمانشو کاهش بدم مثلا از دو ساعت بکنم یک ونیم ساعت و بعدش یه ساعت و … تا نهایتا از سرم بیفته؟ و یه سوال دیگر، کسی که میخواد ساعت مطالعه ش رو افزایش بده بهتره که اینکار رو تدریجی انجام بده یا ناگهانی؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. متاسفانه در این زمینه، هیچ فرمول علمی وجود ندارد. برخی از تحقیقات تغییر تدریجی را توصیه می کنند ولی در همان مقالات شاهد این هستیم که روی همه جواب نمی دهد و از سوی دیگر تغییر ناگهانی نیز ممکن است با پس زدن برخی دیگر از افراد رو به رو شود.
اما بنده یک نگرشی دارم که می تواند کمک کننده باشد. این نگرش را اینطور توضیح می دهم: به سابقه زندگی خودتان نگاه کنید و ببینید قبلا، برای کنار گذاشتن کارها، از چه روشی استفاده کرده و نتیجه گرفته اید؟
مثلا برخی ها هستند که سابقه یک باره تغییر ایجاد کردن و نتیجه گرفتن از آن را برای مدت طولانی مثلا بالای 3 هفته یا بیشتر دارند، خب برای چنین افرادی بهتر است که یک باره تغییر کردن را دوباره انجام دهند چون قبلا جواب گرفته اند پس با شانس بالاتری دوباره هم جواب می گیرند.
بنابراین بایستی در گذشته خودتان نگاه کنید و در ابعاد مختلف بررسی کنید که با کدام شیوه بهتر هماهنگ شده اید و همان برای شما با شانس بالاتر، کار می کند. به نظر بنده، علت اینکه تا به اکنون مقاله ای که راهنمای ما در این زمینه باشد، یافت نشده هم می تواند همین موثر بودن سابقه ذهنی افراد باشد.
یعنی فردی که سابقه ذهنی تغییر تدریجی موفق را دارد، نسبت به تغییر ناگهانی، پاسخ منفی می دهد و آن را پس می زند و برعکس. بنابراین تکیه به روش قبلی تان در این مورد که شما سوال فرمودید، مناسب است. موفق ترین باشید.
سلام من دختری 20 ساله هستم ………
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. بسیار بسیار معذرت می خواهم که پیام شما را به طور کامل نمایش ندادم زیرا در سایت کلبه مشاوره از همه سنین، مخاطب وجود دارد و پیام شما به گونه ای بود که ممکن است برای افراد سنین پایین مناسب نباشد برای همین ضمن عذر خواهی مجدد، خواهش می کنم به بنده ایمیل بزنید تا به صورت خصوصی به شما پاسخ دهم. با عرض پوزش فراوان، امیدوارم بنده را ببخشید و بدانید که وظیفه ماست به پسران و دختران کم سن تر طبق قوانین و حقوق کودکان، کمک کنیم که در کلبه مشاوره احساس راحتی کنند و پیامی که برای آنان زود است را نخوانند. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی شما گفته بودید که درمورد هدفمون باکسی حرف نزنیم اگر باوجود اینکه این موضوع رو میدونستیم ولی یادمون رفت و به کسی هدفمون رو گفتیم، چیکار کنیم؟
حس میکنم همه از هدفم خبر دار شدن و حس خوبی ندارم … درونم همش میگه به بقیه چه ربطی داشت که بهشون گفتی ، غیر از اینکه جلوی راه آدم سنگ بندازن یا مانع بشن. در واقع من هدفم رو دوست دارم و نمیخوام بخاطراینکه بقیه خبر دار شدن ازش بگذرم!
در ضمن یه سوال. چرا شخصی هدفشو به بقیه میگه؟! آیا میتونه بخاطر جلب توجه طرف مقابل یا چیزهای دیگه باشه؟ لطفا منو راهنمایی بفرمایید
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اینکه قبلا گفتید یا فراموش می کنید و هدف تان گفته می شود، کار خاصی نمی توانید کنید ولی بایستی این موضوع را به استراتژی خودتان تبدیل کنید و اینطور نباشد که فراموش کنید و بایستی بدانید که طرز زندگی شما باید به این گونه باشد که هدفتان برای خودتان باقی بماند.
در مورد سوال بعدی، اینطور بگویم که یکی از دلایل می تواند جلب توجه باشد ولی این موضوع می تواند ده ها دلیل دیگر هم داشته باشد و تا با کسی صحبت نشود، نمی توانیم به این نتیجه برسیم که چرا هدفش را بازگو می کند. موفق ترین باشید.
سلام من ۲۵ سالمه و داوطلب کنکور تجربی هستم و هدفم رشته پزشکی هست من کنکور ثبت نام کردم اما به دلایلی تا الان موفق نشدم درس بخونم اما از امروز شروع کردم به خوندن و برای مطالعه هم کتاب های سری میکروطلایی گاج رو تهیه کردم الان من وقتی به طور واقع بینانه به هدفم نگاه میکنم به این نتیجه میرسم که من سال های زیادی از درس دور بودم و طبیعتا برای رسیدن به هدفم لازمه که زمانی رو اختصاص بدم تا بتونم درس ها رو کامل یاد بگیرم و برای کنکور آماده بشم برای این هدفم هم یه بازه ۳ تا ۴ ساله رو در نظر گرفتم که حتما به هدفم برسم و براش تلاش کنم.
البته اینم نمی گم که میخوام ۴ سال دیگه قبول بشم نه، منظورم اینه که این چند سال رو برای هدفم در نظر گرفتم چون واقعا برام باارزشه و نمیخوام که از دستش بدم و هر چه قدر زمان لازم باشه بهش اختصاص میدم تا بهش برم و تمام تلاشم رو هم میکنم الان مسئله ای که باعث نگرانی من شده اینه که منابعی که من تهیه کردم مخصوص کنکور ۱۴۰۰ هست و مثل اینکه قراره کنکور ۱۴۰۱ منابع درسی یه سری تغییرات داشته باشن حالا اگه این تغییراتی که گفته میشه روی کتاب های درسی اعمال بشه من دیگه نمیتونم از این منابعی که دارم برای کنکور ۱۴۰۱ استفاده کنم و باید دوباره کل منابع رو دوباره تهیه کنم؟ لطفا منو راهنمایی کنید ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آفرین بر نوع هدفمندی شما و بنده واقعا از متن این پیام که سرشار از آگاهی هست، بی حد تحت تاثیر قرار گرفتم. در مورد سوال تان بایستی بگویم تغییرات کتاب های درسی آنقدر زیاد نیست که بخواهید کتاب جدید تهیه کنید و اکثر تغییرات در حد کلمه یا حذف و اضافه چند جمله هستند بنابراین با همان کتاب قبلی می توانید تست بزنید فقط بایستی سعی کنید از این تغییرات آگاه شوید که البته سال قبل فقط برای زیست دوازدهم یک فایل PDF از سوی دفتر تالیف کتب درسی ارایه شد و بقیه تغییرات را نگفتند. بنابراین کتاب تست تان را نگاه دارید ولی برای درس های حساس به متن مثل زیست، شیمی و دینی با وجود اینکه تغییرات در حد کلمه و جمله و نهایتا چند عکس هستند، اما توصیه می کنم کتاب درسی را برای این سه درس مطابق با سال کنکورتان تهیه کنید تا با متن جدید آشنا شوید.
بنده تلاش می کنم لیست تغییرات را خودم در بیاورم و بگذارم ولی از همین حالا اعلام می کنم که چون با نرم افزار این لیست تغییرات را استخراج می کنم قطعا نمی توانم بگویم که نرم افزار توانسته همه تغییرات را کشف کند ولی بازهم سعی می کنم به مرور در مطلبی جداگانه لیست تغییرات را بگذارم در حد چک کردن نرم افزار. اما توصیه بهتر همان خرید کتاب درسی برای آن سه درس حساس است. موفق ترین باشید.
سلام پشت کنکوری تجربی ام اگر ممکنه بفرمایید علت این تفکراتم چیه:
معمولا برنامم کامل اجرا نمیشه با اینکه خیلی آرمان گرایانه هم نیست و حدود 60 درصدش اجرا میشه و زمان پرتی زیاد دارم تست ها رو که غلط میزنم اعصابم به هم میریزه با توجه به اینکه میدونم هدف از تست، اموزشه ولی حس میکنم زمان کمه و دیر شده و میرتسم نرسم همه مباحث رو بخونم و جمع کنم
برای همین رغبتم به تست زدن واقعا کم شده
یا مثلا وقتی دیر از خواب بیدار میشم ناراحتم و میگم از فردا! ولی فردا باز همون قضیه تکرار میشه حتی جدیدا از ترس درصد پایین زدن ازمون نمیدم چون وقتی درصدم رو ببینم خیلی نا امید میشم و روحیمو میبازم نمیتونم از هدفم رو فراموش کنم حتی اگر وارد رشته ی دیگه ای بشم برام مهم نیست، ولی میخوام از روی انتخاب باشه، نه جبر و اگر قبول نشم میشه جبر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر تا به حال بر روی صندلی های جلوی اتوبوس های بین شهری نشسته باشید و به رفتار رانندگی شخص راننده دقت کرده باشید متوجه یک نکته بسیار جالب می شوید: رانندگان با تجربه که دفعات زیادی، یک مسیر را رفته و آمده اند از تمام دست اندازها، خرابی ها و آسفالت های نادرست آن جاده خبر دارند و برای همین از یکی دو هزار متر مانده به آن خرابی یا دست انداز، سعی می کنند لاین خود را تغییر دهند تا ماشین شان در آن خرابی حرکت نکند.
در واقع رانندگان با تجربه، بزنگاه های خودشان را شناخته و سعی می کنند با طراحی از قبل، از این بزنگاه ها به سلامت عبور کنند و ماشین خود را سلامت بدارند. ما نیز موظف هستیم بزنگاه های روزانه خود را درک کنیم و با طراحی از قبل، از آن ها عبور کنیم.
به طور مثال در همین توضیحات خودتان، چندین بزنگاه را اشاره کردید: 1- غلط شدن تست ها، 2- احساس دیر شدن، 3- دیر از خواب بیدار شدن در بعضی از روزها، 4- درصد پایین، 5- ترس های مختلف مثل قبول نشدن. هرکدام از این ها وقتی رخ دهند، شما را از روند اصلی خودتان دور می کنند.
بنابراین شما موظف هستید از این بزنگاه ها به سلامت عبور کنید و این مهم است که طراحی از قبل داشته باشید. به طور مثال وقتی دیر از خواب بیدار می شوید نباید کل آن روز را از دست بدهید. اما چرا از دست می دهید؟ چون تفکر همه یا هیچ دارید. به این معنا که اینطور آموخته اید که یا همه چیز باید کامل باشد یا اگر قسمتی از آن نیست پس بقیه آن را هم نمی خواهید.
در واقع یا یک روز باید کامل در اختیار شما باشد یا اگر 15 دقیقه یا اصلا 3 ساعت آن تمام شده، بقیه روز را نمی خواهید. این تفکر همه یا هیچ، باعث شده وقتی دیر بیدار می شوید، دیگر به خود فشار برای ادامه دادن نمی آورید. پس بزنگاه دیر بیدار شدن را با اصلاح این تفکر که زندگی در این دنیا 0 یا 100 نیست و گاهی مجبوریم به هر دلیلی، از قسمتی از روز استفاده کنیم، را به سلامت پشت سر بگذارید.
این فرایند را برای بقیه بزنگاه ها با ارتقا سطح تفکرتان، می توانید برطرف کرده و وقتی این بزنگاه ها رخ می دهند، بتوانید با فشاری که می آورید از آن ها عبور کرده و برنامه تان را اجرا کنید. در ضمن دقت کنید که مثل هر تغییر رفتار دیگری، بایستی صبور باشید و اینطور نیست که از همین الان خیلی زود و راحت تغییر رخ دهد.
قطعا تغییر نیاز به طی دوره نهفتگی دارد و برایش لازم است صبوری کرده و فشاری که می آورید را قطع نکنید تا به سرانجام برسد. همچنین یادتان باشد هر تغییری ممکن است بازگشت هم بخورد. مثلا شما فشار می آورید و یک ماهی همه چیز خوب می شود ولی دوباره می بینید بزنگاه برگشته است. اصلا نباید شوکه شوید چون هدف از این برگشت دقیقا شوک دادن به شما برای به هم ریختن تان است. فقط کافی است همان روش قبلی یعنی تاکید بر اصلاح تفکر و همچنین فشار را ادامه دهید تا دوباره به روال سالم برگردید. موفق ترین باشید.