پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام ببخشید چند تا سوال خدمتتون داشتم
۱- کسی که بخواهد شیمی و ریاضی کنکور رو از پایه ضعیف کار کنه باید هر مبحث رو بعد از اینکه تشریحی کار کرد بعدش باید سریع بره سراغ یادگیری زدن تست هایه آموزشی ؟ ۲-ما باید اول درسنامه بخونیم بعد ویدیو تماشا کنیم و یا اینکه فیلم آموزشی یک مبحثی رو اول بار ببینیم و بعد از اینکه تشریحی یادگرفتیم برایه مرور هایه بعدی همون مبحث بریم سراغ استفاده از درسنامه؟ ۳-اینکه واسه فیلم های آموزشی صفر تا صد شیمی و ریاضیات کدام اساتید رو معرفی میکنید که تدریس باکیفیتی دارند؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ پرسش های شما به ترتیب شماره گذاری خودتان: 1- به این جمله توجه کنید: تست ها، جزء مراحل یادگیری هستند و اتفاقا مهم ترین مرحله یادگیری است. چون کاربرد، ترکیب، تحلیل و تثبیت مطالبی که خوانده ایم را در تست ها بدست می آوریم. بنابراین این طرز تفکر که فکر کنیم، باید درس نامه بخوانیم و فیلم ببینیم و بعد تست بزنیم تا ببینیم چند درصد می زنیم یک طرز تفکر نادرست است.
تست زدن حتی اگر سرعتی انجام می شود، باز هم جزء یادگیری حساب می شود و درست است که شما پس از این تست های متنوعی بزنید، سرعت تان بالاتر می رود ولی نباید این طرز تفکر را از دست بدهید که تست ها جزء مراحل یادگیری هستند و قرار است در تست ها یاد بگیریم. حتی وقتی درصد حساب می کنید بازهم بایستی بدانید که تست ها، ادامه مراحل یادگیری هستند و هدف شما از تست زدن، بالا بردن سوادتان است.
پس چه ابتدای یادگیری، چه بعدا در چرخه های مرور و تست، چه با حساب درصد چه بدون حساب درصد، چه تست سرعتی زدن و چه تست به تست جلو رفتن، هدف ما از تست زنی فقط و فقط یادگیری است. هر تست به معنای فهمیدن یک کاربرد تازه، ترکیب و تحلیل متفاوت و همچنین تثبیت مطالب است. 2- وقتی در درس شیمی و ریاضی ضعیف هستید، خواندن درس نامه برای شما در مرحله اول شاید زمانبر باشد چون معمولا درس نامه ها راحت و خوب تشریح نشده اند و اکثرا نکات تشریحی را ندارند و سطح ما را متوسط رو به بالا در نظر گرفته اند.
بنابراین برای درس هایی که پایه خوبی نداریم بهتر است با فیلم شروع کنیم. 3- هیچ کسی نمی تواند یک معلم خوب به شما معرفی کند مگر خود شما. می توانید به سایت آلا مراجعه کنید و از آموزش های رایگان این سایت استفاده کنید و چند دقیقه فیلم از هر معلم ببینید و بر اساس ارتباط گیری خودتان با آن معلم یکی را انتخاب کنید. این شما هستید که بایستی با آن معلم ارتباط مناسب بگیرید و نظر بقیه هیچ اهمیتی ندارد. موفق ترین باشید.
سلام ممنون که به سوالم جواب دادید فقط می مونه یه سوال که واقعا دلم میخواد درست درکش کنم اونم اینه که آیا حس انتقام میتونه انسان رو به سمت یه رشته هل بده؟ من تو یه خانواده ای زندگی میکنم که پدر و مادرم اختلافات خیلی خیلی زیادی با هم دارند و هیچ وقت به این فکر نکردن که این دعواها و بی توجهیشون به من، چه ضربه بزرگی به روح و شخصیت من وارد میکنه.
اگه از من بپرسن یه خاطره خوب تو زندگیت تعریف کن من هیچی برای گفتن ندارم به غیر از دعوای پدر و مادرم، من هیچ وقت رابطه خوبی با اونا نداشتم و هیچ وقت کسی رو نداشتم که در مورد مشکلاتم باهاش حرف بزنم حتی خواهر یا برادر هم ندارم و همیشه خودم بودم که برای زندگیم تصمیم گرفتم و عمل کردم.
هیچ وقت هیچ بزرگتری تو زندگی من نبوده که باهاش مشورت کنم و خوب و بد راه رو ازش بپرسم.من تو زندگیم هیچ وقت مثل یه انسان نرمال و سالم از نظر روحی و شخصیتی زندگی نکردم و همش میترسم و اضطراب دارم که الان دوباره سر چی دعواها و داد و بیداد شروع میشه و چه جوری بعد از چند ساعت تموم میشه.
حالا اگه من بیام بگم رشته دندان پزشکی رو انتخاب میکنم تا انتقام بگیرم، اگه بگم میخوام با خوندن این رشته برم یه شهر دور که کیلومترها از این جا دور باشم و سال تا سال چشمم به پدر و مادرم نیافته چون عذابم دادن، میخوام این رشته رو بخونم تا به آرامش برسم تا برم یه جایی که دیگه صدای دعوا و داد و بیداد نشنوم هدف رو اشتباه انتخاب کردم؟
اقای جدیدی من وقتی به خودم فک میکنم واقعا میفهمم که شخصیتم خیلی بد صدمه دیده و میخوام که از این محیط دور بشم تا بیشتر از این اسیب نبینم و هم اینکه با خوندن این رشته میتونم کار کنم و دیگه مستقل باشم و یه چیز دیگه هم صادقانه اعتراف کنم اونم اینه که من تو خانواده ام هیچ وقت هیچ عزت و احترامی نداشتم و هر وقت خواستم در مورد چیزی نظر بدم پدرم به شدت منو سرکوب کرده و بهم گفته آخه تو چه می فهمی زندگی یعنی چی و چه نظری میتونی بدی؟
(پدرم با ۲۲ سال سن منو بی عقل فرض میکنه!) من این رشته رو دوست دارم چون اگه خانم دکتر باشم آدمای زیادی بهم احترام میزارن و از نظر موقعیت اجتماعی تو جایگاه خوبی قرار میگیرم من گدای محبت و جلب توجه نیستم فقط میخوام زندگی کنم مثل یه انسان سالم که دوست داره موفق و محترم باشه و تو جامعه یه جایگاه خوب داشته باشه.
انتخاب هدف به خاطر انتقام گرفتن یا بهتر بگم با توجه به شرایط من انتخاب هدف به خاطر خلاص شدن از یه زندگی ای که همیشه بهت آسیب میزنه و ناراحتت میکنه آیا کار اشتباهییه؟ بیشتر که بهش فک میکنم من از دست پدر و مادرم عصبانی هستم و دوست دارم ازشون دور بشم پس با خودم میگم که انتخاب این رشته انتقام گرفتن از اونا نیست بلکه داری خودت رو از این محیط پر تنش نجات میدی.
این که گفتید آدم هدف انتخاب میکنه به خاطر مستقل شدن میتونه شرایط من رو هم شامل بشه؟ یا اینکه گفتید آدم هدف انتخاب میکنه به خاطر یه سری فشارهای فردی یا شرایط خاص خانوادگی میتونه من رو هم شامل بشه؟ یعنی اگه من بگم آقای جدیدی میخوام رشته دندان پزشکی بخونم چون به خاطر شرایط خاص خانواده ام تحت فشارهای زیادی هستم و این رشته رو انتخاب میکنم چون در آینده اگه درسم تموم بشه میتونم مستقل باشم شما به من میگید درست انتخاب کردی یا نه؟ و چرا؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ابتدا تشکر میکنم که یک توضیح کامل در مورد شرایط خودتان نوشتهاید که خیلی نرم و روان مرا با شرایط خودتان آشنا کردید و با این توضیحات میتوانم خیلی بهتر توضیحاتی ارائه دهم. در ذهن شما دو مفهوم با هم ترکیب شده و برای همین در چند سطر ابتدایی از یک مفهوم صحبت میکنید و در انتهای پیامتان کاملاً رنگ و بوی صحبتها تغییر میکند.
در واقع در ابتدای صحبتها با فردی رو به رو هستیم که به دنبال انتقام از شرایط بد زندگی است. انتقام را وقتی در لغت نامه دهخدا، جست و جو کنیم با معنی «کینه کسی را به دل داشتن» روبه رو میشویم. حالا کینه چیست؟ در همان لغت نامه دهخدا برای کینه معنی «احساس دشمنی داشتن یا بغض از کسی به دل داشتن» را نوشته است. بنابراین کینه و انتقام از جنس احساس است.
حالا احساس به کدام قسمت مغز ما بر میگردد؟ بله مغز حیوانی. بنابراین شما وقتی با احساس انتقام به سراغ هدفی بروید در واقع مثل این است که روی چهارپایهای ایستاده باشید که یک فرد بازیگوش هر لحظه میتواند این چهارپایه را هل بدهد و شما سقوط کنید.
آن چهارپایه همان احساس است و آن فرد بازیگوش همان مغز حیوانی است. بنابراین ما نباید با پایه احساسات به سراغ هدفی برویم چون این احساس میتواند چند روز بعد از بین برود و دیگر نباشد. اما در انتهای پیامتان، شرایط کامل تغییر میکند و شما به فردی منطقی تبدیل میشوید که میگوید: فلان رشته را باید بخوانم تا به استقلال برسم. این درست است. یک نیاز اساسی برای انسانی که میخواهد به هدفی برسد.
بنابراین به جای رفتن به سمت انتقام و حس جنگ به راه انداختن روی همین نیاز متمرکز شوید. شاید به ظاهر فرقی بین حس انتقام و نیاز استقلال در نظر اول، نبینید و بگویید خب چه فرقی میکند که من بگویم میخواهم حس انتقام بگیرم و مستقل شوم با اینکه بگویم میخواهم برای نیاز استقلال به هدفی برسم. در عمل که فرقی نمیکند، من در نهایت میخواهم مستقل شوم.
فرقش بسیار زیاد است. در حالت اول، شما هر لحظهای که در آن خانه هستید را درس نمیخوانید چون حس تنفر دارید و تحمل شرایط برایتان سنگین میشود و حتی خیلی زود احساس خستگی هم ممکن است به سمت شما بیاید.
چون شما برای مغزتان خوراک فکری درست کردهاید و دایما میتواند بد بودن شرایط را به رخ بکشد و جلوی خواندنهایتان را بگیرد. اما در حالت دوم، شما می دانید که بایستی هزینه رسیدن به هدف را بپردازید و این شرایط فعلی را خواهید گذراند تا بتوانید در آینده به نیازتان برسید. شما با کسی حس دشمنی ندارید و با دیدنشان، بهمن فکری به راه نمیاندازید و می دانید که بایستی این شرایط را پشت سر گذاشت. موفقترین باشید
سلام به علت یه وقفه ی اجباری و دور شدن از درس، من نتونستم به درس برگردم و وارد یک لوپ بیخیالی شدید شدم از اون روز تا الان نمیتونم برم سراغ درس، ذهنم روی هدف متمرکز نیست و برام فرقی نداره انگار. من که ساعت های بالا (حتی با وجود سختی و فشار های ذهنی) ادامه می دادم الان دچار مشکل شدم ممنون میشم اگاهم کنید که چطور ذهنم داره با من بازی میکنه و قضیه چیه
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات کاملی نداده اید که بدانیم جنس وقفه اجباری چه بوده است؟ آیا تفکرات عقب افتادن و دیگر نمی شود قبول شد دارید یا ندارید، و همچنین از افکاری که در درون تان می گذرد هیچ توضیحی نداده اید. صرفا اشاره به اینکه یک وقفه افتاد و بیخیال شدید نمی تواند گزارش کاملی باشد. در صورتی که بخواهیم روی مشکل کار کنیم لازم است توضیحات کامل در مورد اتفاق و افکارتان بدهید تا بشود ردپاها و سرنخ ها را در کلام تان جست و جو کرد و یک تصویر از آنچه روی می دهد را ارایه داد. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی. ببخشید ملاک ما برای انتخاب شغل چه چیزی باید باشه؟ ما بر چه اساسی بدونیم شغلی که به عنوان هدف میخوایم بهش برسیم درست انتخاب شده یا نه؟ مثلا اگه یکی بگه به خاطر موقعیت اجتماعی بالای یک شغل مثل استاد دانشگاه اون رو انتخاب میکنم آیا درست انتخاب کرده یا نه؟ چه طوری باید مطمئن بشیم که انتخاب درستی کردیم و خودمون رو یک دل کنیم که تو زندگی فقط تو این مسیر حرکت کنیم و برای رسیدن به این شغل و هدف باید تلاش کنیم؟ معیار های انتخاب شغل به غیر از پول یا موقعیت اجتماعی چه چیزی باید باشه؟ اصلا انسان حس میکنه چه کمبودی داره یا چه نیازی داره که یه شغل مثل پزشکی رو انتخاب میکنه؟ یا چه نیازی داره که میخواد داروساز بشه؟ تمامی این رشته های تاپ به غیر از موقعیت اجتماعی بالا و پول چه دلیل دیگه ای برای انتخاب شدن داشتن؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سوال شما بسیار سوال دقیق و پایه ای است و بایستی در دوره هدف گذاری در موردش طی فصل های بسیار متنوع صحبت کنیم و کامل یک بحث زیربنایی هست و در یک پاسخ نمی شود ابعاد مختلف را بررسی کرد. ولی اینطور نیست که یک رشته تاپ فقط پول و موقعیت اجتماعی ایجاد کند. به طور مثال شخص رشته ای را می خواهد به دلیل اینکه می تواند به وسیله آن رشته، مستقل زندگی کند. یا شخص برای آنکه بتواند همکار دایی خودش در یک صنعت شود، به رشته ای خاص می رود و تخصص آن رشته را می گیرد.
بنابراین موضوع به این سادگی نیست که فکر کنیم همه این رشته ها را برای پول و موقعیت اجتماعی می خواهند چون وقتی با انسان هایی که به هدفشان فکر کرده اند، صحبت می کنیم، متوجه وجود دلایل متنوع مثل فرصت های خانوادگی، شرایط خاص زندگی، فشارهای فردی و… همگی به نوعی باعث شکل گیری نیازهایی در درون او شده اند و وی را به سمت رشته ای خاص هل می دهند. به هر روی این بحث ها نیاز به توضیحات مفصل دارد که در دوره هدف گذاری بایستی مورد بررسی قرار بگیرد. موفق ترین باشید.
سلام من یه پشت کنکوریم و بعد دائم پدرم بهم حرف های منفی میزنه و بهم استرس و نگرانی میده و همش غر میزنه و منم خیلی زود حرف هاش روم تاثیر میزاره چی کار کنم نسبت به حرف هاش بی خیال شم و توجهی نکنم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اولین قدم این است که شما پدرتان را نسبت به شرایط کنکور آگاه کنید. اکثر این مشکلات بر روی کنکوری هایی وارد می شود که خانواده هیچ درک دقیقی از کنکور و فشارهای موجود در آن ندارند. تصورشان این است که چند جلد کتاب را می خوانی و مثل امتحان مدرسه می روی و نمره بالایی می گیری. بنابراین وقتی کسی در کنکور قبول نمی شود، از نظر آن ها مثل کسی است که امتحان مدرسه را قبول نشده و چنین برداشت می کنند که شخص کم کاری کرده یا خوب نخوانده وگرنه قبولی که کاری ندارد.
اگر شما سعی کنید پدرتان را با کنکور آشنا کنید و مثلا به او نشان دهید که برای یک فصل زیست شناسی چند صد تست وجود دارد و حالا این تعداد تست را ضربدر 24 فصل زیست کنید و در کنار کتاب های فیزیک، شیمی، ریاضی و دروس عمومی قرار دهید و کسی که هر روز از ابتدا تا انتها روی این دروس متمرکز است باید بخواند و در چرخه مرور و تست این همه مطلب را مرور و تست زنی نماید، آنگاه متوجه حجم و فشار کار می شود.
این را بدانید که اکثر والدین تصور می کنند راحت ترین کار دنیا درس خواندن است و شناختی از مغز و فشارهای آن ندارند برای همین می گویند در جای نرم و گرم و با بهترین امکانات داری یک کار ساده را انجام می دهی و چرا دیگران قبول می شوند و فقط تو نمی توانی قبول شوی؟ در نتیجه وقتی کسی خانواده اش را آگاه کند و توضیح دهید که حتی برخی از سال هایی بسیار پایین مثلا وقتی در متوسطه اول هستند، برای کنکور شروع می کنند و شرایط قبولی و فشارهای موجود را تشریح کنید مطمئن باشید شرایط برای شما بهبود پیدا می کند.
شما این فرایند را انجام دهید و نتیجه را گزارش کنید. دو حالت دارد: الف) با انجام این آگاه سازی برای خانواده، فشارها تا حد زیادی از بین می روند و شما می توانید در آرامش بیشتری درس بخوانید که در این صورت به هدف رسیده اید، ب) ممکن است بازهم با این آگاهی ها پدرتان به روش قبلی خودش ادامه دهد که اگر اینطور باشد آنوقت دلایلی مثل طرز تفکر و شخصیت پدرتان را بایستی مورد بررسی قرار دهیم تا علت این کارهایش را بفهمیم.
پس در یک ساده سازی، ابتدا چنین تصور می کنیم که پدرتان بر اساس ناآگاهی نسبت به شرایط کنکور به شما فشار می آورد و شما نیز تلاش می کنید او را آگاه کنید و اگر جواب بدهد خب به هدف رسیده اید و اگر جواب ندهید آنگاه دوباره پیام بگذارید تا فرضیه دوم را پیش ببریم. موفق ترین باشید.
سلام اقای جدیدی لطفا منو راهنمایی کنید که چیکارکنم. راستش زمانی که دهم و یازدهم بودم یکی از بهترین معلمای شیمی واسمون اومده بود و خیلی خوب تدریس میکرد در کنار تدریس خوب ایشون و تلاش زیادی که در زدن تست های این درس میکردم انقدر در شیمی پیشرفت کرده بودم که سه بار بالاترین درصد شیمی درکل شهر و استان شدم.
متاسفانه این معلم رفت و به جاش امسال کسی اومد که واقعا ازش راضی نیستم چون همش تاکید بر امتحان نهایی داره و بعد از اینکه یه توضیح مختصر داد شروع میکنه به حل سوالات امتحان نهایی سال های قبل و یا مشکلات دیگه ایی که سرکلاس مجازی ایشون داریم !بنابراین از اول سال تا کنون اصن شیمی نخوندم چه پایه چه دوازدهم!
هر دفعه که خواستم شروع کنم اول به مدت ۲ ساعت در نت و یوتیوب و کانال های مختلف گرفته تا آپ های مختلف و سایت های متفاوت رو میگردم تا یه استاد خوب پیدا کنم ولی تا حالا پیدا نکردم، بعدشم که به هزار بهونه دیگه شیمی نخوندم. از اواسط سال یازدهم تا الان مثل سال دهمم نیستم که دلم بخواد در این درس خوب تست بزنم، چرا که هر سوال مسئله دارشو به ۳ الی ۵ دقیقه حل میکردم و یا گاهی هم بلد نبودم.
درنتیجه اینکه معلم خوبی ندارم و چندماهی هس که تست نزدم و از طرفی هربار با این درس مواجه شدم چون به صورت خودخوان بوده سه ساعت نشستم خوندم و تهش نصفه و نیمه یادگرفتم باعث شده که از این درس زده بشم . ممنون میشم منو راهنمایی کنید که
۱)چیکار کنم تا در این درس دوباره به تسلط برسم؟
۲)باوجود نداشتن یه معلم خوب چجوری شیمی دوازدهم رو بخونم
۳)چیکار کنم که دوباره بتونم سوالای شیمی رو حل کنم؟
(در ضمن اینو بگم که منابع درسیم واسه شیمی خیلی سبز جامع و مسائل شیمی کنکور نشر الگو است)
رضا پاسخ داد:
سلام همه سوالات شما در واقع یک سوال است و جوابش هم این است که شما یادگیری خود را به معلم گره زده اید. در واقع این پیوند در افکار شما وجود دارد: «من شیمی را یاد گرفتم چون معلمم قوی بود». این پیوند قطعا باعث می شود که اگر معلم تغییر کند آنگاه شما دنبال این باشید که آیا معلم امسال، شبیه پارسالی هست؟ خب جواب مشخص است که نیست، بنابراین جمله «من شیمی را یاد نمی گیرم» نتیجه کاملا منطقی این طرز تفکر است.
از سوی دیگر جمله «من شیمی را یاد گرفتم چون معلمم قوی بود» باعث می شود تا یک معلم را به عنوان ملاک و شاخص در نظر بگیرید و بقیه را با او سنجید. حالا هرچه تلاش می کنید، هیچ معلمی نمی تواند رضایت شما را جلب کند. چون اصلا قرار نیست که رضایت شما بدست آید. به عبارت دیگر، متر و معیاری در افکار خودتان ساخته اید که هیچ معلمی آن را نمی تواند برآورده سازد.
نتیجه منطقی این پارگراف هم اینطور می شود که هر چقدر در کانال ها و یوتیوب می چرخید، هیچ کسی نمی تواند آرمان ذهنی تان برآورده سازد و در نتیجه پروسه شیمی خواندن بازهم عقب می افتد. برای اینکه روندهای توضیح داده شده تمام شوند بایستی این چند نکته را مدنظر قرار دهید: 1- شروع هرکاری سخت ترین قسمت آن کار است. یعنی اگر قرار است درس بخوانیم، شروعش خیلی سخت است و اگر حرکتی در همان شروع با مشکل رو به رو شود، تمایل ما برای ادامه دادن کم می شود.
بنابراین شما با هر معلم یا کتابی که شروع به درس خواندن کنید، این ذهنیت را دارید که هیچ چیز سرجای خودش نیست، حالم بد است، معلم ندارم، یاد نمی گیرم، همه چیز از دستم رفته و… . همه این تفکرها برای این است که شروع درس شیمی برای تان دردآور شود و آن را ادامه ندهید تا همان فکر اول یعنی بگرد تا معلم مناسب پیدا کنی و تو بدون معلم یاد نمی گیری، تقویت شود و باورش کنید.
بنابراین بایستی ادامه دهید، در واقعی وقتی آگاهی بدست می آورید بایستی محکم تر ادامه دهید. قطعا با ادامه دادن به زودی در شیمی هم راحت و روان مطالعه را ادامه می دهید. 2- مقایسه کردن را تعطیل کنید. به هر معلمی از سر نیاز خود امتیاز بدهید نه در قالب مقایسه. اگر معلم مدرسه نمی تواند نیازهای شما را برآورده کند پس از آموزش های اینترنت استفاده کنید ولی نه با مقایسه آن ها با معلم سال قبل تان.
بلکه شما اگر جایی از شیمی را اگر از روی کتاب هایتان بخوانید و یاد نگیرید و نیاز به معلم باشد تا توضیح دهد، حالا می توانید بر حسب نیازتان به یادگیری، معلمی را انتخاب کنید که قدرت انتقال مطالب را به شما دارد. بنابراین اگر از او یاد می گیرید یعنی همان شخص بهترین معلم برای شماست. 3- با شروع درس شیمی، هر تستی را که غلط بزنید یا مطلبی را دیرتر یاد بگیرید آن فکر به سراغ تان می آید که من یاد نمی گیرم مگر فلانی معلمم باشد. به این افکار نباید اهمیت بدهید چون واقعیت این است که یادگیری زمانبر است و قطعا برخی از مطالب نیاز به وقت بیشتری دارند تا جا بیفتند. موفق ترین باشید.
سلام می گن شبا زود بخوابید صبح ها زود شروع کنید من عادت کردم شبا درس بخونم و ترک این عادت برام دشوار مثلا تازگیا (صبح هفت بیدار میشم بعد نیم ساعت میخوابم و ده یازده بیدار میشم) و شبا ساعت چهار میخوابم میدونم برنامم اشتباهه ولی نمیدونم چه طور أین عادت رو تغییر بدم حتی پشتیبانم رو این مسئله بسیار تاکید میکرد ولی من انگار سخت برام ترک این عادت
وقتی صبح بیدار میشم میگم اخه الان چی بخونم امروز طولانی بابا درس ها رو تموم میکنم چیزی نیست که ولی چون خونه ما هم پر رفت و آمد اصلا پیش بینی نمیشه کی میان و کی میرن و اکثرا خونه مون پر سر و صداست که به اینم عادت کردم و اکثرا دیگ وقتی تنهام نمیتونم درس بخونم و هزار فکر و کار میاد سراغم
تو رو خدا منو از این کلافگی در بیارین.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا فایل های صوتی قسمت اول تا نهم «دوره احترام به خود و عزت نفس» را گوش دهید. برای ورود به آن دوره روی عبارت داخل گیومه کلیک کنید یا از طریق منوی بالای سایت در بخش فکرهای صدا دار روی عنوان دوره کلیک کنید تا وارد صفحه مخصوص آن شوید. در آنجا به طور کامل برای خواب و تغییرات توضیحاتی داده ام. موفق ترین باشید.
سلام.ببخشید من از دوره ابتدایی یک برنامه دقیقی داشتم به طوری که از قبل برنامه ای طرح میکردم که حتی اتفاقات ناگهانی در برنامم رو کنترل میکرد و این برنامه ریزی منو امیدوار کرده بود تا اینکه وارد دبیرستان شدم الان یازدهم تجربی هستم و واقعا یک روز با برنامه ندارم میام برنامه ریزی میکنم اما به هیچ وجه عملیش نمیکنم من میترسم برا کنکور بسیار آسیب ببینیم لطفا راهنمایی ام کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. مقایسه دوره ابتدایی با دوره دبیرستان مشکل ساز است. به طور مثال در دوره ابتدایی، مدت زمان کمی برای رساندن درس ها نیاز دارید به طوری که هر اتفاقی بیفتد بازهم می توانید برنامه را هماهنگ کنید ولی در دوره متوسطه دوم، بایستی وقت بیشتری بگذاریم بنابراین طبیعی است بعضی روزها برنامه را نتوانیم اجرا کنیم. لطفا مقایسه با قبل را از همین لحظه قطع کنید چون خوراک برای مغزتان فراهم می کنید.
به جای مقایسه کردن که باعث ایجاد کلک های مغزی می شود و ما را نسبت به اجرای برنامه ناامید می کند سعی کنید روی برنامه فعلی تان بهبود ایجاد کنید. بایستی بررسی کنید که چرا برنامه تان اجرا نمی شود و با برطرف کردن نواقص تان به برنامه قابل اجرایی برسید و به آن پایبند بمانید. موفق ترین باشید.
سلام ما وضعیت مالی ضعیفی داریم و من الان دانشجو هستم و من پول خرید لباس مناسب ندارم که در دانشگاه بپوشم .من پوشیدن لباس خوب همیشه برام مهم بوده اما تقریبا هیچگاه نتونستم خوب بپوشم در حدی که گاهی وقتا مجبور بودم لباس های پاره هم برای بیرون رفتن بپوشم. و این در روحیه من اثر گذاشته که من یک دختر جوان و دانشجو هستم و باید با این وضعیت در اجتماع ظاهر بشم و کاری هم از دستم بر نمیاد فعلا.
ولی این مسئله باعث میشه گاهی وقتا من ناراحت بشم در حدی که اثر جسمی هم روم میزاره و وقتی مثلا قلب درد بگیرم و نتونم درس بخونم و مجبور میشم برم چند دقیقه فیلمی ببینم ،موزیکی گوش کنم تا حالم بهتر بشه و بعد بیام بخونم من چطور خودمو مدیریت کنم که بخاطر این موضوع دیگه ناراحت نشم؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. یکی از کلک هایی که مغز ما می زند تا بتواند ما را از درس خواندن که پر مصرف ترین فعالیت انسانی است، دور کند، توجه کردن به ایده آل های فردی است. هر انسانی متناسب با شرایط زندگی اش، ایده آل هایی را می سازد که فعلا در دسترس نیست. برای همین بهترین خوراک فکری برای مغز است که آن انسان را سرگرم این ایده آل های ذهنی نماید.
در حال حاضر ایده آل ذهنی شما متناسب با شرایط زندگی تان است که لباس های مدنظرتان را بپوشید ولی فعلا این موضوع در دسترس نیست. در نتیجه همان ایده آلی است که در پارگراف قبلی صحبتش را کردیم. حالا مغزتان دایما روی این موضوع مانور می دهد تا این موضوع را به عاملی تبدیل کند که فرایند درس خواندن را دچار اختلال کند.
راه حل این موضوع هم این است که روی شرایط واقعی خودمان تمرکز کنیم نه روی ایده آل ها. دقت کنید که ایده آل ها برای هر شخصی متناسب با زندگی خودش تعیین می شود مثلا ایده آل فعلی شما لباس است ولی ممکن است چند سال بعد ایده آل زندگی تان مثلا داشتن یک خانه و ماشین لوکس باشد. بنابراین ممکن است چند سال مغزتان با ایده آل داشتن خانه و ماشین به شما فشار بیاورد و شما را ناامید و دلسرد نماید.
مهم نیست که ایده آل های ما بزرگ هستند یا کوچک. مهم این است که در دسترس نیستند و سرگرم شدن به آن ها یعنی وارد شدن به کلک مغزی و دور شدن از مطالعه. حالا با تمرکز روی وظیفه و شرایط فعلی مان، می توانیم به برنامه درسی مان عمل کنیم. به عبارت دیگر، ایده آل فعلی شما هیچ ربطی به درس خواندن ندارد ولی ببینید چقدر حرفه ای این موضوع را به هم پیوند زده و بحرانی برای تان درست کرده است.
بنابراین تمرکز روی شرایط فعلی و بهبود آن، تنها راه حلی است که شما بایستی داشته باشید. مجدد تاکید می کنم مهم نیست ایده آل ها ما چه هستند مهم این است که در دسترس نیستند بنابراین وارد بازی های بی انتهای مغز نمی شویم و فقط از خودمان می پرسیم: وظیفه های امروزم چیست و همان ها را اجرا می کنم. من روی کارهایی که می توانم و باید انجام دهم، تمرکز می کنم و پازل های مربوط به فعالیت های شدنی را می چینم و به دنیای آیده آل ها وارد نمی شوم.
یک نکته هم در انتها بگویم: به احتمال بسیار قوی مغزتان می گوید: نه این راه حل تو نیست. این حرف ها تو را آرام نمی کند. لباس که چیزی نیست. چرا نباید مثل اکثر هم سن و سال هایم باشم. این حرف ها فقط برای دلگرم کردن است و مشکل تو هنوز سرجای خودش است. چطور می شود درس خواندن وقتی یک دست لباس خوب نداشته باشی؟ چطور می شود پیشرفت کرد وقتی لباس مناسب هم نداری بپوشی. با این شرایط تو از قبل بازنده هستی.
این جملات خودش یک کلک است تا این آموزش را پس بزنید و قبول نکنید که بایستی دست از ایده آل ها برداشت. مغز ما به خوبی می تواند از نظر حسی ما را به هم بریزد و دوباره در دنیای ایده آل ها گیر کنیم. بنابراین مراقب این دست جملات هم باشید. موفق ترین باشید.
سلام آقای جدیدی.من پشت کنکوری تجربی هستم هر روز به مدت نیم ساعت رمان می خونم چون علاقه خیلی زیادی به رمان خوندن دارم میخواستم بپرسم از اون جایی که هیچ تفریح دیگه ای مثل تلویزیون، شبکه های اجتماعی مثل اینستاگرام و تلگرام و…. ندارم این رمان خوندن به ضرر من نیست؟ من با خودم شرط کردم بعد از اینکه کامل برنامه درسی رو اجرا کردم رمان بخونم و بین درس اصلا سراغ رمان نمی رم اما آخر هر روز وقتی کامل برنامه ام رو اجرا کردم به عنوان پاداش برای خودم نیم ساعت حتی یه دقیقه بیشتر هم، نه فقط نیم ساعت رمان می خونم این کار من درسته؟ و ضرری نداره؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. لطفا جلسات دوازده تا هجدهم دوره کلک های مشترک مغز را مشاهده کنید تا ذهنیت شما نسبت به تفریح اصلاح شود. بنده رمان خواندن را یک رفتار اعتیادآور نامناسب در سال کنکور می دانم و توصیه می کنم که رمان خواندن را کنار بگذارید چون علاوه بر اعتیاد می تواند از نظر روحی نیز روی شما اثرات منفی بگذارد بخصوص اینکه اکثرا رمان های بی نام و نشان را می خوانند که معلوم نیست نویسنده این رمان چه تفکری دارد و باعث ایجاد حالات روحی منفی زیادی می شود.
شما می توانید همین نیم ساعت را به تست زنی تبدیل کنید و با فرض اینکه در همین نیم ساعت فقط 10 تست را به صورت تحلیلی کار کنید آنگاه در یک ماه 300 تست کار کرده اید و این قدرت زمان های کوچک است. در وهله بعدی اگر هم قرار است نیم ساعت را یک فعالیت غیر درسی داشته باشید، چرا از اروبیک یا یک ورزش هوازی کمک نگیرید که به دفع اسید لاکتیک ماهیچه ها و افزایش فعالیت بدن تان منجر شود. باز هم اینکار را نمی کنید همان نیم ساعت را می توانید دراز بکشید و استراحت بدنی داشته باشید. به هر حال تماشای تلویزیون، چک کردن شبکه اجتماعی، رمان خواندن و سایر موارد از این دست تفریح و استراحت حساب نمی شود. موفق ترین باشید.