پرسش و پاسخ روحیه برای کنکور

نگاه به درس خواندن به ویژه برای کنکور، در بین اکثر کنکوریها و خانوادهها فقط به این بر میگردد که دانش آموز یا داوطلب کنکور، امکاناتی مثل میز، صندلی، خودکار، دفترهای مختلف، کتابهای مؤسسات مختلف، سی دیهای آموزشی و شرایط خوبی برای درس خواندن دارد.
حال آنکه وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور، مشغول درس خواندن است، انگار یک جنگ درونی با مغزتان دارد. در هر دقیقهای که درس میخواند، مغز میتواند با تولید افکار و احساسات مثبت و منفی، یادآوری خاطرات، فشارهای روانی، نگرانی از حرف مردم و صدها روش دیگر، جلوی حرکت او را بگیرد. در جعبه زیر، زندگی یک داوطلب کنکور که به طور اختصاصی برای کلبه مشاوره نوشته شده را با هم بخوانیم و بعد به بررسی نمودارهای دایرهای خواهیم پرداخت.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
مشکل روحی برای درس خواندن دارم مقاله
توضیح کوتاه برای درس
همین که کتابم را باز میکنم تا درس بخوانم در تمام وجودم ناامیدی، ترس و حس منفی جوانه میزند. واقعاً نمیدانم چرا قفل هستم. هنوز یک خط نخواندم که حرف خالهام در ذهنم پخش میشود که میگفت: «هیچکس نمیتواند با هر شرایطی، رشته پزشکی را قبول شود. آن افرادی هم که قبول میشوند، ضریب هوشی بالا و تقریباً نزدیک به ضریب هوشی انیشتین دارند». با خودم فکر میکنم که منظور خالهام چیه؟ یعنی من باهوش نیستم و نمیتوانم؟ از این نتیجهگیری سَرم درد میگیرد، کتاب را ورق میزنم و از یک صفحه دیگه شروع به خوندن میکنم. در حالی که سعی میکنم تابع سینوس را رسم کنم، یاد قهقههای معلم ریاضیام میافتم.
هیچوقت یادم نمیرود که چطور من را جلوی دیگران تحقیر و با دوستم مقایسه کرد! من که همیشه ریاضیام ۲۰ بود و فقط یه بار ۱۷ شده بودم، اما معلم چنان مرا با مقایسهاش تخریب کرد که هر دفعه ریاضی میخوانم یاد آن خاطره، رنجم میدهد و در نهایت گریه میکنم! انگار دیگر دلم نمیخواهد ریاضی بخوانم با خودم میگویم امروز که برنامه ریاضیام خراب شد و با این گریههایی که کردم واقعاً حال ندارم ریاضی بخوانم، و تصمیم تکراریام را بار دیگر زمزمه میکنم: میزارم برای فردا و قول میدهم که اول صبح برنامهام را با ریاضی شروع کنم. با این قول آرامش روحی میگیرم و برای اینکه نشان دهم اهل فرار از مطالعه نیستم، کتاب عربی را باز میکنم و درحالی که سعی میکنم جملهای را از نظر تحلیل صرفی و اعرابگذاری کار کنم تا آموختههای قبلیام را مرور کنم، ناگهان تمام وجودم را استرس فرا میگیرد و با خودم میگویم اگر امسال کنکور قبول نشوم چی؟
واقعاً یک سال دیگر برای کنکور بعدی تلاش کنم؟ آیا حوصله دارم این همه کتاب تکراری را از اول بخوانم و تازه از کجا معلوم که سال بعدش قبول شوم؟ اگر اینطور شد رشتهام را تغییر میدهم. به قول زن عموم اگر سال اول قبول نشدی مسلماً سالهای بعد هم قبول نمیشوی. پس بهتر است که تغییر رشته بدهی. از این فکر و خیال عصبی میشوم و با خودم زمزمه میکنم: «چقدر بیلیاقت و بیارزشم که توان قبولی در رشته مورد نظرم را ندارم، نکند هدفم مشکل دارد و من به خاطر همین موضوع است که درس نمیخوانم». چون دوستم میگفت باید هدفت را با تمام وجود بخواهی تا به آن برسی. کسی که هدفش را با تمام وجودش میخواهد هیچوقت بیانگیزه نمیشود و بدون حس منفی و خستگی درس میخواند. اما من هنوز یک درس را به طور کامل نخواندم که درونم تبدیل به میدان جنگ میشود. لابد مراقبههایی که اول صبح و آخر شب انجام میدهم را با تمام توانایی و وجودم انجام نمیدهم.
شایدم فرکانس و طول موجهایی که میفرستم را با تمرکز انجام نمیدهم. از این همه جنگ با خودم خسته شدم، چهار ساعت است که در اتاق نشستهام و فقط نیم صفحه ریاضی و یک خط عربی خواندم. از اتاق بیرون میروم و همین که مادرم مرا میبیند، برای پدرم چشم و ابرو میپراند که حضورم را اعلام کند. پدرم حرفش را قطع میکند. کنجکاو میشود که بدانم درمورد چه موضوعی صحبت میکردند که وقتی من رسیدم جا خوردند و آن را قطع کردند؟ هنوز در افکار خودم غرق هستم که مامانم میگه چطوری خانم دکتر؟ چه کار میکنی با درس هات؟ هنوز پاسخی ندادم که پدرم میگوید: «من مشغول کار هستم برات کلی کتاب کار تهیه کنم و با امکاناتی که برایت فراهم کردیم باید بتونی در کنکور یک رتبه خوب بیاوری.
مراقب باش با این همه امکاناتی که در اختیارت قرار دادیم بیانگیزه و کلافه نشی و تصمیم بگیری درس نخونی. ما تو را خیلی دوست داریم که برایت هزینه میکنیم». لبخند میزنم و با خودم میگویم چقدر من ناسپاسم که دارم این همه زحمت پدر و مادرم را با سینوسی درس خواندن به باد میدهم. مادرم ادامه میدهد که زن دایی میگوید: «دخترش خیلی پیشرفت کرده، ترازها و درصدهای آزمونش افزایش پیدا کرده است. من و پدرت نگرانیم و میترسیم که قبول نشوی و به همین خاطر افسرده شوی. این را بدان که ما حاضریم هر کمکی به تو کنیم تا بتوانی در کنکور قبول شوی». در پاسخ میگویم: «من که مشکلی ندارم اما مادرم اصرار میکند و به هیچ عنوان قانع نمیشود.
پدرم حرف مادرم را تأیید میکند و طبق روال همیشگی کارنامه آزمون را آورده و شروع به تحلیل درصدها میکنند». بابام اینطور جملاتش را ادامه میدهد: «دفعه قبل فیزیک را ۴۹ درصد پاسخ داده بودی و این دفعه ۴۹.۸ درصد. این یعنی نسبت به دفعه قبل تقریباً ثابت ماندهای و پیشرفت نکردی. تازه اینکه چیزی نیست دفعه قبل شیمی را ۶۸.۴ درصد پاسخ داده بودی اما این دفعه ۵۹ درصد و این یعنی پسرفت». تمام حرفهایشان این است که اگر بخواهی به همین روال ادامه دهی، در نهایت شیمی را صفر میزنی و در بقیه درسها هم ریزش درصدها شروع میشود. از کلکل کردنهای پدر و مادرم خسته میشوم و از جای خودم بلند میشوم که به داخل اتاق برگردم. پدرم هنوز هم مشغول صحبت است تا آخرین کلماتش را با رسیدنم به اتاق بشنوم. او همچنان از نگرانی خودش و مادرم میگوید و اینکه حسابی درس بخوانم که موفق شوم چون پدرم دوست ندارد جلوی همکارش کم بیاورد و بگوید فرزندم نتوانست در کنکور قبول شود. فرزند همکار پدرم، پزشکی را قبول شده بود و به همه شیرینی داده بود. حالا فکر میکنم که پدر من هم دنبال یک فرصت است که شیرینی قبولی مرا پخش کند و مرا به افتخار بزرگ زندگیاش تبدیل کند.
آخرین کلماتی که میشنوم این است که: «برو با تمام دقت درس بخوان تا شیرینی قبولیات را بین همه پخش کنیم». به اتاقم برمی گردم و به کتاب تست زیست را باز میکنم که تستزنی را شروع کنم. از سؤال شماره ۲۵ شروع میکنم. سؤال ۲۵.۲۶، ۲۷.۲۸ و ۲۹ را که پاسخ میدهم، فقط سؤال ۲۸، درست از آب درمیآید و این یعنی از ۵ سؤال ۴ تا تست را اشتباه پاسخ دادم. ترس وجودم را در برمیگیرد. تست ۳۰ ضربه نهایی را بر من میزند زیرا این تست را هم اشتباه جواب دادم و ناگهان روحیه خودم را میبازم و این جمله مثل یک فایل ضبط شده در ذهنم تکرار میشود: «لابد مامان یک چیزی میداند که نگران من است و حتماً درصدهای کنکورهای آزمایشی نشان میدهند که امیدی نباید به آینده داشته باشم و کار برای من تمام است و فکر کنم باعث سرافکندگی پدرم شوم و او هیچوقت به آرزوی پخش شیرینی قبولی من در پزشکی نرسد».
خوش به حال دختر دایی که در حال پیشرفت هست و اگر همین طور ادامه دهد قطعاً به رتبه خوبی در کنکور میرسد و رشته مورد نظرش را قبول میشود، اما من چی؟ من تا سال یازدهم خیلی خوب بودم و معدلم بالای ۱۹ ونیم بود اما نمیدانم چرا این مدتی که تصمیم گرفتم برای کنکور بخوانم ذرهای پیشرفت نکردم و جز حس منفی و ترس، هیچ حس دیگهای ندارم. چرا حس خوب و خیالپردازیهایم پاسخ نمیدهد؟ من بیلیاقتم که درس خواندنم، کلکسیونی از افکار منفی و پسرفتهای مداوم شده. حتماً پیشانینوشت من هم همین است که تا آخر عمر، پشت کنکور باقی بمانم وگرنه همیشه بچه زرنگ کلاس بودم و امتحانات مدرسه را ۲۰ میشدم و به خاطر همین هم هست که پدر و مادرم طاقت ندارند بعد از این همه سال موفقیت و اولین بودن در کنکور قبول نشوم و دلشان بشکند و خستگی به روی دوش آنها بماند. آلان دیگه نزدیک به زمان شام خوردن هست و امروز هم نتوانستم درس بخوانم. امیدوارم فردا که از خواب بیدار میشوم این جنگهای درونی تمام شود تا بتوانم برنامهام را اجرا کنم. من خیلی از شبها کابوس میبینم که در کنکور قبول نشدهام و خانواده مرا مورد لطف و محبت قرار نمیدهند. احساس تنهایی در آن کابوسها حتی وقتی از خواب هم بیدار میشوم با من هستند. این جنگ درونی هر روز به هنگام درس خواندن در من شروع میشود و امیدوارم تمام شوند تا بتوانم درس بخوانم و واقعاً نمیدانم چطور میتوانم از این افکار رهایی پیدا کنم.
بر اساس داستان زندگی آن داوطلب کنکور، شما کدام یک از این نمودارها را به عنوان درستترین عوامل اثر گذار روی زندگی او، انتخاب میکنید؟ معمولاً خانوادهها علاقمند که مدل شماره یک را انتخاب نمایند و بگویند همه چیز به خود دانش آموز بستگی دارد. مدرسهها مدل دو را درست میدانند. طرف داران قانون جذب و آموزشهای اشتباه در خصوص موفقیت (مثل کسانی که معتقدند اگر کاری را ۲۱ روز انجام دهی تبدیل به عادت میشود) یکی از مدلهای سه یا چهار را انتخاب میکنند ولی برای کسانی که مغزشناسی را گذرانده باشند و دید عمیقتری داشته باشند قطعاً مدل پنج و شش را درست میدانند.
من نیز دقیقاً بر اساس مدل پنج و شش، تفکرات مشاورهای خودم را بنا نهادهام و در قسمت پرسش و پاسخها، الگوی ذهنیام را اینطور بنا کردهام که در هر شرایط روحی که یک دانش آموز یا داوطلب کنکور قرار میگیرد، حتماً تحت تأثیر نمودار پنج یا شش میباشد. نمودار پنج و شش از این حقیقت مهم نیز رونمایی میکند که موفقیت یک مسئله شخصی نیست. بلکه تک تک عناصر موجود در جامعه، به اندازه خودشان میتوانند روی موفقیت یک فرد مؤثر باشند. دیدگاه من این است که موفقیت (به خصوص موفقیت در کنکور) یک اتفاق شخصی-فرهنگی است. یعنی یک شخص تحت تأثیر فرهنگی قرار دارد که میتواند او را موفق کند یا نکند.
بنابراین تمامی مطالب سایت کلبه مشاوره با همین دیدگاه فکری نوشته و تدریس میشوند و سعی میکنم که شخص را نسبت به فرهنگ اطرافش آگاه کنم تا بتواند خودش را بازشناسی کرده و ذره ذره به موفقیت نزدیکتر شود. پس اگر گاهی به راحتی دست از هدف میکشید و آن حرفهایگری در مطالعه را از دست میدهید یا به عبارت دیگر، تداوم و روند مطالعه را کنار میگذارید. در واقع آگاهانه زندگی نمیکنید و تبدیل به آدم آهنی میشوید و تحت تأثیر نمودار پنج یا شش هستید. لازم است بدانید که اکثر مواقع در اثر تکرار یک رفتار نادرست، همه پازلهای چیده شده فرو میریزند و لازم است از اول شروع کنید و بیخبر از وجود یک رفتار نادرست، باز هم آن را تکرار میکنید.
به قول معروف از یک سوراخ چند بار گزیده میشوید بدون آنکه تحلیلی از وضعیت خود داشته باشید، مجدد همان رفتار نادرست را تکرار کرده و فرایند قبلی رخ میدهد. پیش میآید که باورهای نادرستی در مورد خود پیدا میکنید زیرا نتایجی که میگیرید با آنچه انتظار دارید همخوانی ندارد. برایتان چیزهایی پُر رنگ میشود که ارزشی ندارد و اتفاقاً مواردی که نیاز است بسیار مهم باشند را جدی نمیگیرید. بعضی مواقع هم سوالاتی دارید؛ مثلاً چطور تفکرات یا خاطرات منفی که باعث حس تنفر نسبت به درس یا اتاق مطالعه شده را از بین ببریم؟ کنکور، باعث تنها شدن دانش آموز یا داوطلب کنکور میشود.
همین شرایط موجب رشد و پرورش افکاری در فضای ذهنی او میگردد که اگر آنالیز نشوند، میتواند روند درس خواندن او را تحت تأثیر قرار دهد. مجموعهای از این نیازها باعث شد تا این صفحه از سایت کلبه مشاوره را ایجاد کنم. برگهای که در آن به پرسش و پاسخ پیرامون مغز و عملکردش بپردازیم. در مورد خودتان و فکرهای منفیتان بنویسید، توضیحی در مورد آنچه در درونتان میگذرد بدهید و سپس آنالیز رفتاری شوید و با ارائه راهکارها به سطح زندگی خود بیفزایید. بنابراین میتوانید شرح وضعیت خود را از طریق فرم پرسش و پاسخ همین صفحه، بنویسید و ضمن تحلیل کامل رفتارهایتان، راهکارهای لازم را دریافت نمایید.
همانطور که می دانید، من روانشناس نیستم و نحوه آنالیز روحی و پاسخ دادن به پرسشهای شما، بر مبنای مدل فکری خودم از مطالعات شخصی و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، نوع نگاه خود را در مورد پرسشهایی که میپرسید با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم مفید واقع شود.
یک سؤال: چرا سایت کلبه مشاوره، در مطالب و همچنین پاسخهای مربوط به پرسشها، از زبان ادبیاتی، واژگان مختلف و عبارتهای کمتر مرسوم در بین عموم مردم، بهره میبرد و به ندرت از زبان محاوره و رایج، استفاده میکند؟ جواب کوتاهش این میشود که یک ارتباط دو سویه بین زبان و قدرت تفکر وجود دارد. هرچه لغات متنوعتری برای انتقال مفاهیم بدانیم، تحلیل، پردازش و درک تجربهها، برایمان در سطح بالاتری انجام میشود. به همین منظور، کلبه مشاوره به سهم خودش میکوشد تا با استفاده از ادبیات کمتر تکراری، به پویش ذهنی خود و مخاطبانش کمک کند. جواب بلند این سؤال به همراه منابع و مآخذ آن هم بماند برای دوره خاص خودش.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
چند مورد در خصوص پرسش و پاسخها (کلیک کنید) فایل های ضمیمه
توضیح کوتاه برای درس
برای آنکه پاسخ اصولیتر و دقیقتری دریافت کنید، توصیه میکنم به موارد زیر توجه فرمایید:
الف) سعی کنید در پرسیدن سوال خویش، اطلاعات کاملی از وضعیت و شرایطی که در آن قرار دارید بدهید.
ب) لطفا پرسشهای مربوط به قوانین کنکور را در صفحه «از من بپرسید قوانین کنکور» بپرسید.
پ) لطفا پرسشهای مربوط به روحیه را در همین صفحه بپرسید.
ت) روشهای مطالعه، مرور، خلاصه نویسی، تست زنی و یادگیری هر درس، از جمله سوالاتی به حساب میآیند که قابل پاسخ گویی در پیام نیستند چون این موضوعات به شناخت، پیگیری مستمر و استفاده از ابزاهایی مثل جزوههایی که هر مشاور در اختیارش است، نیاز دارد.
سلام من همش می ترسم که سر جلسه امتحان همه چی یادم بره و نتونم اون چیزایی که بلدمو جواب بدم توی امتحانای مدرسه اینطوری نبودما نمیدونم چرا برای نهایی اینطوری شدم تا حالا تجربه نهایی ندارم و اولین بارمه میخوام امتحان نهایی بدم ولی این استرس به جونم تازگیا افتاده چیکار کنم براش تشکر
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پیام شما نیاز به بررسی عبارت به عبارت دارد که در ادامه به ترتیب آن را بیان خواهم داد:
۱- در جمله «همش میترسم که سر جلسه امتحان همه چی یادم بره»، پرسشهای زیادی برای گفتن وجود دارد که اتفاقا در بین اکثر دانش آموزان و کنکوریها هم پر تکرار است:
الف) آیا طبق تحقیقات و پژوهشها امکان دارد که کسی سر جلسه امتحان، همه چیز یادش برود؟ طبق پژوهشهای روانشناسی و عصبروانشناسی، پاسخ این است: خیر؛ هیچ چیزی از حافظه پاک نمیشود.
ب) پس چرا در جلسه امتحان، حس فراموشی به ما دست میدهد؟ پژوهشهای حافظه نشان میدهند اطلاعاتی که قبلاً یاد گرفته شدهاند در حافظه بلندمدت باقی میمانند. بنابراین اگر کسی سر جلسه آزمون نهایی احساس فراموش کرد دلیلش میتواند استرس بالا باشد زیرا استرس، بازیابی اطلاعات از حافظه را تحت تاثیر قرار میدهد.
به طور مثال حتما دیدهاید که دانشآموزی که فرمولی را بلد است ولی سر امتحان یادش نمیآید اما بعد از امتحان بدون نگاه کردن به جزوه یا کتاب، میگوید: «یادم اومد چی بود!» این یعنی اطلاعات در مغزش وجود داشته، فقط در لحظه قابل دسترسی نبوده است که عامل اصلی این در دسترس نبودن هم استرس است.
بنابراین افرادی که مدیریت هیجانات را بلد هستند و یا سر جلسه آزمون، به خودشان کمی زمان میدهند که از آن حالت هیجانی، کاسته شود، قطعا خواهند دید که همه چیز در خاطرشان هست.
با این حساب، اگر فردی استرسی هستید که در تنظیم هیجانات، نیاز به راهنمایی دارید بایستی در پیامی جداگانه درباره گذشته، شخصیت و نوع عملکردتان توضیح دهید یا اگر نیاز شد آزمون شناختی از شما بگیرم که بتوانم کمک مشخصتری به شما کنم تا بتوانید در تنظیم هیجانات، قویتر عمل کنید ولی اگر فردی هستید که سطح استرستان در حدود طبیعی خودش است بنابراین خیالتان راحت باشد که تجربه فراموشی کوتاه مدتِ چند لحظه ایِ سر جلسه امتحان را نخواهید داشت و چنین چیزی برای شما رخ نمیدهد.
پ) با این توضیحات، اگر سر جلسه آزمون نهایی، فراموشی لحظهای به ما دست داد چه باید کنیم؟ اولاً از قبل از جلسه با آموختن تنظیم هیجانات، نیاز نیست نگران فراموش لحظهای باشیم زیرا چنین حالتی برای کسی که میتواند خود را تنظیم کند پیش نخواهد آمد.
دوماً فرض کنیم که شخص تنظیم هیجانا را یاد نگرفته بنابراین میخواهد سر جلسه امتحان از فراموشی لحظهای خارج شود آنگاه بایستی بداند که وقتی فرد احساس میکند «هیچی یادم نمیاد»، اشتباه رایج این است که بیشتر فشار بیاورد: «باید یادم بیاد… باید یادم بیاد…».
پژوهشها نشان میدهند این کار حافظه را بیشتر قفل میکند. کار درست در همان لحظه این است که برای ۱۰ تا ۲۰ ثانیه عمداً تلاش برای یادآوری را متوقف کنید و نگاه از سؤال برداشته شود، کمی چشمها را ببندید، یادآوری کنید که «الان عجله نمیکنم» و شاید نیاز باشد به سوال بعدی بروم تا ذهنم گرم شود و آماده حل این سوال بشم و با این کارها، بار حافظه کاری کاهش مییابد و عملکردتان بهبود پیدا میکند و مطمئن باشید همه اطلاعات به درستی بازیابی میشوند و در اختیارتان هستند.
رفتن به سوال بعدی را دست کم نگیرید زیرا مطالعات کنترل توجه نشان میدهند که وقتی ذهن قفل کرده است و احساس میکنید چیزی به خاطر ندارید، بهترین کار این است که توجه به یک محرک خنثی منتقل شود و این جمله یعنی از آن سوال خارج شده و به سوال بعدی بروید تا فضای ذهنی تغییر کند.
این چیزی نیست که من بگویم بلکه پژوهشها اثبات کردهاند که با رفتن به سوال بعدی، شرایط پاسخ دهی شما بهبود پیدا میکند و آن تنش و هیجان غالب را میشکنید و بهبود خواهید یافت.
سوماً نشانهگذاریها میتواند باعث شود که هم از هیجانات کاسته شود و هم به حافظه کمک کنید که بهتر در دسترس قرار بگیرد. منظورم از نشانهگذاری چیست؟ مثلا فرض کنید به سوال بعدی رفتهاید و بعد از چند دقیقه به همین سوالی که گیر کرده بودید، برگشتهاید و حالا در صورت سوال، زیر کلمات کلیدی مهم، زیر اطلاعات داده شده و زیر اعداد را خط میکشید و یا از خودتان میپرسید این مطلب کجای کتاب بود؟
حتی پژوهشها نشان میدهند که نوشتن یک تکه فرمول مرتبط با سوال یا نوشتن یک جمله تشریحی مرتبط با آن متن پرسش در برگه سوالات یا نوشتن یک کلمه کلیدی، همگی باعث میشوند که آبشار اطلاعات ذخیره شده در حافظه بلند مدت به سمت شما سرازیر شوند و لبخند رضایت بزنید و پاسخ دهید.
همه این نشانهها باعث میشود که تسلطتان روی حافظه و به خاطر آوری اطلاعات افزایش یابد و به نتیجه بهتری برسید زیرا اطلاعات شما پاک نشده بلکه چون هیجاناتی مثل استرس و اضطراب دارید، دسترسی به اطلاعات مختل شده و بایستی به خودتان کمک کنید تا این راه باز شود.
۲- برای عبارت «نتونم اون چیزایی که بلدمو جواب بدم» نیز این سوال مطرح میشود که آیا واقعا امکان دارد که کسی سر جلسه امتحان نهایی که از قبل درسش را خوانده، نمونه سوال و رفع اشکال به اندازه کافی انجام داده و نتایج خوبی در شبیه سازهای نهایی در منزل گرفته و سواد لازم را دارد، نتواند چیزهایی که بلد است را جواب بدهد؟ جواب این است که بله چنین چیزی ممکن است اما چرا؟
اولاً یکی از قویترین یافتههای پژوهشی این است که اضطراب، بخشی از ظرفیت ذهن را اشغال میکند مخصوصاً بخش حافظه کاری یعنی همان بخشی که باید سؤال را حل کند. در نتیجه اطلاعات وجود دارد اما پردازش همزمان سخت میشود دقیقاً مثل گوشی موبایلی که برنامههای مختلفی روی آن باز شده و همزمان که بخواهید اجرا کنید، فرایند کُند میشود.
حال اگر این کُند شدن باعث افزایش سطح اضطراب بشود و احساس کنید زمان هم کم میآورید و از آن طرف احساسهایی مثل دست شویی داشتن، عرق کردن، تپش قلب و… هم به آن اضافه شود آنگاه ممکن است چندین بار یک راه حل را بنویسید و به جواب نرسید یا قسمتی را حل کنید و درگیر اشتباهات محاسباتی بشوید و حتی برای سوالات مفهومی مثل درس زیستشناسی هم در چنین شرایطی گاهی دو نکته مشابه به ذهنتان بیاید و باعث شک و تردید شود.
پس بحث کنترل هیجانات در اینجا هم نقش مهمی دارد و به نظر میرسد که درصد زیادی از شانس قبولی ما به این بر میگردد که در روز امتحان، چقدر مهارت داریم که خودمان را از نظر استرس جمع و جور کنیم که اگر در این مورد نیاز به راهنمایی دارید، لطفا توضیحاتی برایم بنویسید تا کمکتان کنم.
دوماً ممکن است شما جزء دانش آموزانی باشید که مغزتان در امتحان نهایی، درگیر اهمیت نتیجه، ترس از اشتباه، مقایسه با دیگران، فشار زمان و… باشد و همه اینها باعث تغییر حالت مغز از «یادگیری» به «بقا/هشدار» میشود.
به طور مثال، در خانه مغز در حالت «حل مسئله» است و بهترین نتایج را میگیرید، اما در امتحان نهایی ممکن است وارد حالت «ارزیابی تهدید» شوید و با ترس از اینکه بعد از امتحان چه سرزنشهای شخصی و خانوادگی در پی شماست، خود را بهم بریزید و هنگام پاسخ دهی به سوال، به جای آنکه روی حل سوال باشید در حال بررسی وضعیتهای ترسناک بعد از امتحان هستید.
در نظر داشته باشید که یک اتفاق قبل از آنکه روی بدهد ترسناک است ولی وقتی با آن مواجه شوید، کاملاً کنار خواهید آمد. منظورم چیست؟ فرض کنیم که در خانوادهای هستید که واقعاً سرزنش میکنند و بدترین تحقیرهای دنیا را به دلیل نمره خواهید شنید.
اگر از قبل به آن فکر کنید و تصورش نمایید، چنین گمان میکنید که فاجعه آمیزترین اتفاق دنیا برای شما رخ داده در حالی که اگر واقعاً در موقعیت تحقیر قرار بگیرید، آنگاه خواهید گفت: تلخ هست ولی نه به آن تلخی که در هنگام امتحان در ذهنم ساخته بودم.
پس خود را بابت صحنههایی نترسانید که در هنگام مواجه شدن با آن ها، قطعا خواهید فهمید که آنچنان هم ترسناک نبودند و عملکرد خود را زیر سوال نبرید. سر جلسه امتحان به فکر آزمون باشید و مطمئن باشید با تسلط و تمرکزی که در حل سوال دارید، بهترین نتیجه را میگیرید و اصلا کار به تصورات وحشتناک نمیرسد و تازه گیریم که برسد آنگاه آن تصورات فقط در ذهن وحشتناک است نه در واقعیت.
با این حساب، اگر موارد گفته شده را درست رعایت کنید آنگاه به اندازه سوادتان نتیجه خواهید گرفت و لبخند موفقیت را گوشه لب خویش خواهید دید.
۳- در جمله «توی امتحانای مدرسه اینطوری نبودما» میتوان به خوبی این را متوجه شد که شما از امتحانات مدرسه، بُت ذهنی نساختهاید و اتفاقا تلاش کردهاید خود واقعیتان را در آزمون بسنجید و چون با جو مدرسه، معلم و کلاس آشنا بوده اید، تمام سوادتان را به نتیجه تبدیل کرده و از آنها خاطرات مثبتی دارید.
امتحان نهایی هم برای شما از همین بافت پیروی میکند. یعنی سطح سوالات استاندارد، جوی کاملاً آشنا با توجه به بررسی آزمونهای نهایی سالهای قبل و همچنین تسلطی که بر دروس دارید، قطعا نتایجی میگیرید که متناسب با سواد شماست.
روز امتحان نهاییی قرار نیست اتفاقات غیر قابل پیش بینی رخ دهد. اگر شما امتحانات نهایی دورههای قبلی را بررسی کرده باشید و با سلیقه و طرز پاسخ دهی آشنا باشید و همچنین به اندازه کافی مطالعه، مرور، حل نمونه سوال و رفع اشکال انجام داده باشید و تنظیم هیجانات را بلد باشید، قطعا نتیجه مورد نظر را میگیرید.
لطفاً همانطور که از امتحانات مدرسه هیچ بُت ذهنی نساختهاید و پیش قضاوت منفی هم نداشته اید، برای امتحانات نهایی که به مراتب با سوالات استانداردتری مواجه هستیم نیز همین رویکرد را داشته باشید و خود را وارد بازی ذهنی قضاوتهای منفی درباره نهایی و ایجاد ترسهای دروغین درباره آنها نکنید.
به بیان دیگر، طبق نظریههای موجود، وقتی مغز ما انسان ها، یک موقعیت را «مهمتر» ارزیابی میکند آنگاه حساستر میشود، خطاها را بیشتر بزرگ میکند و فشار بیشتری روی عملکرد ایجاد میکند. بنابراین وقتی شما برای نهایی ها، بُتسازی کنید و آنها را خاص تر، مهم تر، ویژه تر، متفاوتتر و… ارزیابی کنید آنگاه احساس خطر بیشتری میکنید و استرس و بار روانی را ایجاد میکنید که نیازی به آن نبوده است.
برای اینکه بهتر بتوانید این مورد را مدیریت کنید حتما نمونه سوالات نهایی دورههای قبل را به صورت دقیق بررسی کنید و هر بار از خودتان بپرسید آیا سوالات نهایی، پیچ و تاب خاصی دارد که من آن را متفاوت و ویژه قلمداد کنم یا واقعا در سطح یک آزمون استاندارد قابل پیش بینی است؟
کجاهای کتاب را مورد سوال قرار داده اند؟ آیا انتظار داشتم از آن جاها سوال بیاید یا نیاید؟ آیا در بین پرسشهای آزمونهای نهایی، سوالی بوده که انتظار داشتم در امتحان نباشد بخاطر اینکه خیلی سخت است یا اتفاقاً کاملا قابل پیش بینی بود که آن سوالات خواهند آمد؟
چنین بررسی باعث میشود که به آرامش برسید و پروژه بُتسازی از نهاییها را متوقف کنید.
۴- جمله «نمیدونم چرا برای نهایی اینطوری شدم تا حالا تجربه نهایی ندارم و اولین بارمه میخوام امتحان نهایی بدم»، به نوع پاسخ را هم در دل خودش دارد:
الف) تجربه نهایی نداشتن باعث شده که آن را خاص و متفاوت تصور کنید که در بخش قبلی توضیح دادم با بررسی سوالات نهایی دورههای قبل این موضوع را حل کنید.
ب) حس اولین بار بودن برای شما حس ترس و ابهام ایجاد کرده و فکر میکنید قرار است با سبک متفاوتی از آزمون و سوالات مواجه شوید.
در پژوهشها ثابت شده مغز انسان نسبت به موقعیتهای جدید حساستر است، حتی اگر فرد توانایی کافی داشته باشد. وقتی فرد میگوید: «اولین بارمه امتحان نهایی میدم» یعنی مغز هنوز الگوی قبلی برای این شرایط ندارد و نمیداند دقیقاً چه انتظاری دارد و همین باعث افزایش حالت هشدار میشود دقیقاً مثل کسی که رانندگی بلد است، اما برای اولین بار وارد اتوبان شلوغ میشود. پس مشکل بلد نبودن نیست، بلکه ناشناختگی فضا است.
همچنین در نظر داشته باشید که پژوهشها نشان میدهند در موقعیتهای جدید، مغز شروع به حدس زدن سناریوها بر اساس احتمالهای بد میکند. برای همین فرد جملاتی مانند «نکنه نتونم جواب بدم؟» را بیان میکند در حالی که این فقط ناشی از احساس ناشناخته بودن فضاست و هیچ ارتباطی به سطح سوادش ندارد.
برای خارج شدن از این شرایط کافی است که نمونه سوالات نهایی سالهای قبل با روشی که در بخش قبلی توضیح دادم، این تازگی را از بین ببرید.
پ) این امکان وجود دارد که معلمها مدرسه، مشاوران یا سایر همکلاسیها شما را نسبت به نهاییها ترسانده باشند و روی ذهنیت شما اثر منفی بگذارند و حتی مثلا شنیدن اینکه نهاییها فلان درصد به صورت مستقیم روی کنکور اثر دارند، باعث شده فکر کنید که چون در کنکور موثر است پس حسابی هم سخت و پیچیده خواهد آمد.
لطفا هر ذهنیتی درباره نهایی دارید را کنار بگذارید و خودتان با دانلود سوالات آزمونهای نهایی دورههای قبل دست به تحلیل بزنید و سوال به سوال به سبکی که در بخش قبلی پاسخ، توضیح دادم بررسی را انجام دهید تا از این ذهنیتهای انحرافی خارج شده و بدانید که آزمون نهایی یک چارچوب مشخص با سبک پاسخ دهی قابل درک دارد و قرار نیست غول بسازیم.
برخی از معلمهای مدرسه و مشاورین برای اینکه به خیال خودشان باعث درس خوانتر شدن شما بشوند، شروع به بزرگ کردن نهاییها میکنند تا شاید ساعت مطالعهتان بالا برود ولی به این فکر نمیکنند که باعث تنش، خطای فکری و از دست دادن نمره میشوند. خودتان با تحلیل نهاییها این ذهنیت را اصلاح کنید. موفقترین باشید.
سلام من یازدهم تجربیم تیزهوشان هشتپر می خونم یه چیزی خیلی ذهنمو درگیر کرده همیشه هر وقت با خودم میگم این امتحانو راحت ۲۰ میشم آخرش یه نمره خیلی پایین تر می گیرم الانم واسه نهایی هر چی می خونم با اینکه حس می کنم بلدم اصلا نمی تونم باور کنم قراره خوب بشه همش فکر میکنم آخرش دوباره خراب میشه. لطفا راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای پاسخ به پرسش شما، بایستی با دوربینهای مختلفی به آن نگاه کرده و تحلیل کنیم و من با شماره گذاری، این زاویه دیدها را توضیح میدهم:
۱- مفهومی به نام «بافت مدرسه» وجود دارد که کمتر مورد توجه دانش آموزان و خانوادههای آنها قرار میگیرد و گاهی حتی بدتر آنکه یک بافت بد را به عنوان محیطی عالی میپسندند و باعث فشارهای روحی زیادی بر روی خود میشوند. شاید بپرسید منظورم از بافت مدرسه چیست؟
فرض کنید معلم ریاضی در مدرسه A برای امتحانات کلاسی و ترم اول، سوالاتی که به دانش آموزان میدهد همگی در سطحی فراتر از کنکور هستند و بایستی دانش و اطلاعاتی داشته باشی که نه تنها برای کنکور مناسب نیست بلکه جزء اهداف آموزشی برای مدرسه هم نیست و با امتحان نهایی هم ارتباطی ندارد ولی معلم مدرسه معتقد است چون شما دانش آموز این مدرسه هستید پس باید برای این سوالات آمادگی داشته باشید.
این در حالی است که معلم ریاضی مدرسه B، امتحانات استانداردی میدهد که هم در امتحان نهایی، مشابه آن را داریم و هم مطابق با اهداف آموزشی مدرسه است و اتفاقا با این روند طراحی سوالات، باعث آمادگی دانش آموزانش برای امتحان نهایی میشود.
در مثال دیگری، فرض کنید که معلم مدرسه C برای آنکه بتواند به دانش آموزانش اثبات کند که با سواد است و به نوعی محیط کلاس را کنترل کند و کسی از دانش آموزان به او برچسب بیسوادی نزند، سوالات سختی را میپرسد تا مثلاً همه را شکست بدهد و اینطور وانمود کند که اگر کسی حرفی بزند و سوالات سختی بپرسد، با امتحانات و اخلاق بد و بیاندازه سخت گیر بودنم، کل کلاس را تنبیه میکنم.
اما معلمی در مدرسه D اتفاقا به خوبی با دانش آموزانش ارتباط میگیرد و دنبال اثبات خودش هم نیست و فشار روانی به دانش آموزان وارد نمیکند.
جالب این است که گاهی خانواده ها، آن مدرسهای که سوالات سخت غیر استاندارد میدهد و معلمهایی با سخت گیریهای بیاثر دارد را ترجیح میدهند و در نهایت در مشاوره ها، از زبان دانش آموز میشنویم که برای کاهش استرس ناشی از مدرسه، دست به رفتارهایی مانند کشیدن موی سر، کندن پوست صورت، رفتن زیر آب جوش برای مدت طولانی و… میزنند.
بنابراین بافت مدرسه را در نظر داشته باشید و بدانید که سوالاتی که معلمهای مدرسه شما طراحی میکنند با آنچه در امتحان نهایی میآید، کاملا متفاوت است. لطفا سوالات امتحان نهایی سالهای اخیر را دانلود کرده و بخوانید تا با دیدن سطح سوالات، متوجه تفاوت پرسشهای نهایی و معلمهای مدرسه بشوید و مطمئنم نفس عمیقی میکشید و آرام میشوید که چقدر ذهنیت بدی در مدرسه برای شما ساخته اند.
۲- در نظر داشته باشید که فرایند شرطی شدن برای شما روی داده است. یعنی چه؟ یعنی چندین بار در امتحانات دروس مختلف مدرسه و یا حتی یک درس خاص از مدرسه، احساس آمادگی کردهاید و بعد وارد امتحانی شدهاید که مطابق با استانداردها نبوده و از جاهایی سوال آمده که در حیطه کار کردنهای شما نیست و در نهایت مقداری نمره از دست دادهاید و چون این اتفاق چندین بار به وقوع پیوسته، این ذهنیت را دارید که باز هم در امتحان بعدی، اینطور خواهم شد و همین به شما استرس میدهد.
دقت کنید که ماجرای مدرسه و سطح سوالاتش، قرار نیست در امتحان نهایی هم تکرار شود. پرسشهای نهایی کاملا روتین هستند و با بررسی آنها به خصوص تماشای پاسخ نامه به خوبی خواهید توانست به سبک پاسخ دهی و سلیقه طراحان دست پیدا کنید و بدون آنکه اتفاق مدرسه روی دهد، نمرات بالایی بگیرید. پس از ماجرای مدرسه برای خودتان قانون ذهنی درست نکنید که هر امتحانی شرکت کنم برای ۲۰ بروم ۱۵ میشوم.
همچنین از شما خواهش میکنم در امتحانات شبیه ساز نهایی و حتی نهاییهای سالهای قبل در همان شرایط روز امتحان خود را قرار داده و در منزل آزمایش کنید تا نتیجهتان را ببینید و قطعا خواهید دید که نمرهتان با سطح سوادتان همخوانی دارد.
این را بدانید که در حال حاضر، مغز شما هر وقت احساس میکنید خوب خواندید، میگوید: «یادت هست دفعه قبل هم همین حس را داشتی؟ آخرش خراب شد.» و شما در پاسخ چه میگویید: «بافت مدرسه و سوالاتی که معلمها طراحی میکردند، سبک خاصی از سواد و نوع خاصی از تمرین کردن را میطلبید که هیچ ربطی به کنکور و امتحان نهایی نداشت و من چون بر اساس نیازهای امتحان نهایی و کنکور درس میخوانم پس طبیعی است که در امتحان معلم مدرسه کمی نمره از دست میدهم ولی قطعا در نهایی بهترین عملکرد را دارم و شاهد این صحبتم نیز نمراتی است که در شبیهسازی نهایی کسب میکنم».
۳- یکی از نکات بسیار مهم که باعث میشود نتیجه امتحان نهایی یا کنکور به شدت تحت تاثیر قرار بگیرد، این است که هنوز امتحان شروع نشده اما مغز بعضی از دانش آموزان آینده را شبیهسازی میکند و از الان با دید اینکه خراب میشود، درس میخوانند.
این پیش بینی از طرفی باعث میشود که سطح استرس بالا برود و میزان مطالعه برای امتحان کاهش پیدا کند و از سوی دیگر باعث میشود که در اثر همان استرس بالا و میزان مطالعه کمتر، نمره امتحان کمتر شود و بعد با خود بگویید: دیدی راست میگفتم و نتیجهام خراب شد.
در نظر داشته باشید که این نتیجه خراب شدن به علت گفتار درست شما نبود بلکه به دلیل استرس و کاهش ساعت مطالعه در اثر قضاوت پیش از امتحان نهایی بود که باعث شد نتوانید صد در صد خود را برای آزمون بگذارید.
چه دلیلی دارد که در روزهای قبل از امتحان، نتیجه و نمره نهایی خود را حدس بزنید یا با ذهنیتهای مدرسه و سخت گیریهای معلمها به خودتان بقبولانید که بله در نهایی هم خراب میکنم.
سطح سوالات نهایی مشخص است، تیپبندی آن کاملا معلوم است و انتظاراتی که از شما برای پاسخ گویی دارند نیز با بررسی سوالات سالهای قبل کاملا تعیین شده است. با این حساب، فقط کافی است طبق نیازهای مربوط به آزمونهای نهایی بخوانید تا نتیجه دلخواه را بگیرید و نیازی به حدس و گمان قبل از امتحان نیست.
۴- سوگیری تأییدی نیز یکی دیگر از دلایل استرسهای مربوط به امتحانات نهایی است. وقتی باوری بسازید که «آخرش خراب میکنم.»، ذهن فقط دنبال شواهدی میگردد که همین را ثابت کند. مثلاً: یک تست را اشتباه میزنید، فوری میگوید: «دیدی؟ معلوم بود که خراب میکنی.» ولی ۲۰ سؤال درستت را اصلاً نمیبینی و یا اگر ببینی خواهی گفت که شانسی بوده یا تستهای سبکی بوده اند.
به خاطر آوردن اشتباهات و نمره از دست دادنها باعث شده که پیشرفتها و تلاشهای خود را نبینید و درگیر استرس بشوید و همین روی عملکردتان اثر میگذارد ولی به خاطر داشته باشید که فرایند تحصیلی شما شامل حل نمونه سوالات مختلف بوده و قطعا برای نهاییها خود را آماده کردهاید و باز هم تاکید میکنم که شبیه ساز نهایی را در منزل بدهید تا پیشرفت خود را ببینید.
۵- وقتی اضطراب بالا میرود، حافظه فعال ظرفیتش کم میشود، بازیابی اطلاعات سختتر میشود و احساس میکنید همه چیز یادتان رفته است. در حالی که اطلاعات هنوز در حافظه وجود دارد؛ فقط مسیر دسترسی موقتاً ضعیف شده است.
همین که شما به دلیل خاطرات مدرسه، خود را وارد شرایط غیر آرامشی میکنید بنابراین زمینه این را فراهم خواهید کرد که دستیابی به اطلاعات آموخته شده را پیچیدهتر کنید و همین باعث کندتر شدن شما و بالا رفتن درصد اشتباهاتتان میشود و در نهایت خواهید گفت: دیدی حق با من بود و من همیشه برای ۲۰ میروم ولی ۱۵ میشوم.
آیا حق با شما بوده یا این از دست دادن نمره در اثر قرار دادن خودتان در سطح استرس بالاست؟ بنابراین با یادآوری موارد قبلی که گفتم، در نظر داشته باشید که نیاز به این همه تنش نیست. اگر واقعا در ایجاد آرامش احساس میکنید که نیاز به کمک بیشتری دارید، لطفا در پرسش و پاسخ همین صفحه پیام بدهید و بیان کنید که چه دلیل یا دلایلی دارید که در برقراری آرامش در سطح عادی به کمک نیاز دارید.
دقت کنید که مقداری استرس را همگی داریم ولی منظور من آن مقداری است که از حالت نرمال خارج شده و باعث بهم خوردن تمرکز و تاثیرات منفی روی عملکرد میشود.
۶. تفاوت «تسلط مدرسه» با «تسلط نهایی» را باز هم یادآوری میکنم زیرا این قسمت درباره مدرسه شما خیلی مهم است. در مدارس تیزهوشان، مخصوصاً مدرسههایی که امتحانهای داخلیشان بسیار سخت طراحی میشود، دانشآموز یاد میگیرد که: بلد بودن معمولی کافی نیست. چون سؤالها معمولاً، ترکیبیاند، نکتههای پنهان دارند و از جاهایی سؤال میآیند که کمتر انتظارش را داری. بنابراین مغزتان احساس میکند: «اگر حتی ۹۵٪ هم بلد باشم، شاید آن ۵٪ باعث شود نمرهام خیلی پایین بیاید.» این احساس تا حدی محصول تجربه واقعی شما در مدرسه تیزهوشان است ولی هیچ ارتباطی با امتحان نهایی ندارد و در نتیجه با خاطرات مدرسه تیزهوشان برای امتحان نهایی قانون ذهنی درست نکنید.
۷- خودکارآمدی یعنی «من باور دارم از پس این امتحان برمیآیم.» نکته جالب اینجاست که شما در متن پرسش خود نگفتید که «بلد نیستم.»، بلکه گفتید: «بلدم، ولی باور ندارم نتیجه خوب بشود.»
یعنی مشکل اصلی بیشتر در اعتماد به عملکرد خودتان زیر فشار امتحان است وگرنه از نظر یادگیری و تمرین خود را قبول دارید. این یک راز مهم را دوباره رو میکند و آن هم اینکه تحت تاثیر خاطرات مدرسه تیزهوشان، میخواهید برای امتحان نهایی، قانون درست کنید.
۸- اثر انتظارات را نیز نادیده نگیریم. وقتی با خودتان میگویید: «حتماً ۲۰ میشوم.» در واقع فقط یک نتیجه را قابل قبول میدانید و آن هم ۲۰ است و اگر ۱۹ و ۷۵ هم بشوید برای شما احساس شکست به همراه دارد و فکر میکنید که قبولی کنکور را به خطر انداختهاید در حالی که برای آن امتحان نهایی نمره بسیار عالی است.
برای همین در نظر داشته باشید که گاهی از دست دادن چند صدم نمره برای دانش آموزی که عالی هم خوانده است، قابل پذیرش است و نبایستی فشار را روی خودتان طوری افزایش دهید که الا و لابد فقط باید در همه آزمونها ۲۰ بشوم.
من این را قبول دارم که کامل بخوانید، نمونه سوالات متناسب با سطح نهایی را حل کنید و مرور و رفع اشکال کافی داشته باشید ولی با این حال، سر جلسه امتحان با تمام تمرکز پاسخ دهید و اگر در انتها چند صدم از دست دادید، علت آن را بررسی کنید تا بتوانید برای آزمونهای بعدی در شرایط بهتری باشید و در واقع حق از دست دادن چند صدم نمره را برای خویش حتی با سطح خواندن عالی هم قائل باشید.
۹- یکی از یافتههای روانشناسی یادگیری این است که: احساس بلد بودن، معیار دقیقی برای پیشبینی نمره نیست. مثلا ممکن است: احساس کنیی خیلی بلدید ولی هنوز در بازیابی اطلاعات ضعف داشته باشید و یا احساس کنید آماده نیستید، اما در امتحان عملکرد بسیار خوبی داشته باشید.
به همین دلیل، روانشناسان آموزشی بیشتر به آزمون گرفتن از خود، حل سؤال و مرور فعال تکیه میکنند و شما را از اینکه به احساس خود توجه کنید، منع میکنند زیرا احساس یک برداشت بدون سند و مدرک است ولی آزمون گرفتن و حل سوال و مرور، کاملا دارای سند و مدرک است.
ما نمیتوانیم بر اساس اینکه شما احساس میکنید که اگر برای ۲۰ بخوانید، ۱۵ میشوید، به این نتیجه برسیم که صحبت شما درست است بلکه از شما میخواهیم با رعایت موارد بالا، آزمون شبیه ساز در منزل بدهید و نمره واقعی شما تعیین بشود و سپس بررسی کنیم که در چه شرایطی هستید تا بر اساس سند و مدرک، به بهبود عملکرد شما کمک شود.
پس در جمعبندی اینطور میگویم که:
۱- حل نمونه سؤالهای امتحان نهایی سالهای گذشته برای شناخت واقعی سطح آزمون
۲- انجام آزمونهای شبیهسازیشده در خانه، با زمانبندی واقعی
۳- تمرکز بر «تعداد پاسخهای درست» به جای حس درونی آمادگی
۴- ثبت و مشاهده پیشرفت واقعی در آزمونهای تمرینی
۵- کاهش پیشبینی نتیجه قبل از امتحان و تمرکز بر فرآیند مطالعه.
۶- ملاک قرار ندادن امتحانات مدرسه به عنوان قانونی برای امتحانات نهایی. موفقترین باشید.
سلام ممنون توی پاسخ قبلی خیلی خوب متوجه شدم مشکلاتم چیه و راستش آقای جدیدی من بیشتر بخاطر دقیقه نودی بودن اذیتم همیشه کارهامو عقب میندازم توی مدرسه شاگرد اول بودم با همین دقیقه نودی بودن ولی از سال دوازدهم برای کنکور دیگه نشد که نشد هنوزم دقیقه نودی هستم و حل نشده
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. درباره پیام شما بایستی به چند نکته اشاره کنم:
۱- بر اساس پژوهشهای روانشناسی، چیزی که معمولاً به آن «دقیقه نودی بودن» میگوییم، در اصل نوعی الگوی فرار از ناراحتی و به تعویق انداختن درد انجام کار است. مغز انسان ذاتاً تمایل دارد از فعالیتهایی که در لحظه با استرس، خستگی، ابهام یا فشار ذهنی همراه هستند فاصله بگیرد و به سمت فعالیتهایی برود که سریعتر احساس خوبی ایجاد میکنند.
به همین دلیل، اهمالکاری را میتوان پیروی از یک فرمول ذهنی دانست: «اول لذت، بعداً درد». یعنی مغز ترجیح میدهد اکنون آرامش، سرگرمی و آسودگی را تجربه کند و هزینهی انجام کار را به آینده موکول کند.
۲- رفتار دقیقه نودی و پشت گوش اندازی، معمولاً فقط یک علت ندارد و پژوهشها نشان میدهند که عوامل مختلفی میتوانند در شکلگیری آن نقش داشته باشند؛ از جمله ترس از شکست، کمالگرایی، اضطراب، ضعف در تنظیم هیجانها و حتی تجربههای موفق گذشته و… که من به اندازه سواد خودم تا به امروز سی و شش مورد برای آن پیدا کرده ام.
اما در مورد شما، طبق توضیحاتی که ارائه کردید، یکی از مهمترین عوامل به تجربهی مثبت دوران مدرسه برمیگردد. شما گفتید که با وجود دقیقه نودی بودن، همواره شاگرد اول بودهاید.
این موضوع اتفاقاً کاملاً قابل توضیح است، زیرا ساختار مدرسه به شکلی طراحی شده که در بسیاری از مواقع میتوان با مطالعهی فشرده و کوتاهمدت نیز به نتایج خوبی رسید. حجم مطالب محدودتر است، امتحانها از قبل مشخص هستند، معلمها پیگیری مستمر دارند و فشار بیرونی دائماً فرد را به حرکت وادار میکند.
در نتیجه، مغز به مرور زمان یک پیام اشتباه دریافت میکند: «حتی اگر کارها را تا لحظهی آخر عقب بیندازم، باز هم میتوانم موفق شوم».
اما مشکل از جایی شروع میشود که این فرمول وارد کنکور و سپس زندگی بزرگسالی بشود. کنکور دیگر شبیه مدرسه نیست. کنکور یک پروژهی بلندمدت و استقامتی است که بر پایهی استمرار ساخته شده است، نه تلاشهای انفجاری کوتاهمدت.
از طرف دیگر، در بزرگسالی نیز هیچکس هر روز بالای سر شما قرار نمیگیرد تا شما را مجبور به انجام کارها کند. به همین دلیل، روشی که سالها در مدرسه جواب میداده، دیگر کارایی خود را از دست میدهد پس اگر قرار است پشت کنکور ماندن را انتخاب کنید بایستی بدانید که فرمول اول لذت بعداً درد جواب نخواهد داد و لازم است که تکلیف خود را مشخص کنید که آیا قصد دارید باز هم با این فرمول زندگی کنید و یا برای تغییرش حاضرید سختی بکشید؟
۳- نکتهی مهم این است که هیچ فرمولی برای دور زدن، پیچاندن یا حذف کردن درد انجام کارهای مهم وجود ندارد. تحقیقات نشان میدهند که افراد موفق درد را از زندگی خود حذف نکردهاند، بلکه یاد گرفتهاند آن را زودتر بپذیرند.
فرقی نمیکند پشت کنکور بمانید، وارد دانشگاه شوید یا وارد بازار کار شوید؛ اگر هدفتان داشتن استقلال مالی و ساختن یک زندگی پایدار است، دیر یا زود مجبور خواهید شد الگوی اهمال کاری یعنی اول لذت بعداً درد را کنار بگذارید، زیرا مسئولیتهای زندگی بزرگسالی با فرار از ناراحتیهای کوتاهمدت قابل مدیریت نیستند.
۴- صحبت من فراتر از پشت کنکور ماندن یا رفتن است و تاکید دارم که خواهی نخواهی زندگی بزرگسالی در هر شغل و مسیری که باشید، شما را وادار به ترک دقیقه نودی خواهد کرد و با این شرایط، اگر تا امروز فرمول شما «اول لذت، بعداً درد» بوده است، از این به بعد باید آن را به «اول پذیرش درد، بعداً لذت» تبدیل کنید.
یعنی هر زمان با یک کار مهم روبهرو شدید، مطمئن باشید که مغزتان باز هم پیغام آن را عقب بینداز و با دردش مواجه نشو را به شما خواهد داد ولی چه کسی گفته که مجبورید آن را گوش کنید؟
شما این توانایی را دارید که گزینه مورد نظر مغز را پس بزنید و به جای آن، ابتدا بپذیرید که شروع کردن قرار است سخت، ناخوشایند، آزاردهنده و همراه با درد باشد و هیچ راهی برای کم کردن، دور زدن، پیچاندن و تغییر آن درد وجود ندارد و چه بهتر که همین حالا دردش را بپذیرید و آنگاه با این پذیرش، مسیر برای اقدام باز خواهد شد.
البته قطعا مغز در این مسیر بارها و بارها شما را ترغیب به بازگشت خواهد کرد و فرمول اول لذت بعداً درد را پیش خواهد کشید و حتی بارها گول خواهید خورد اما ایرادی ندارد و باز هم با آگاهی دوباره به سمت اول درد بعدا لذت بروید و به هر قیمتی شده حتی به صورت ناقص و دست و پا شکسته اجرایش کنید تا تعدادی خاطره مثبت از اجرای فرمول جدید در ذهنتان ثبت کنید.
در نظر داشته باشید که پژوهشها نشان میدهند افرادی که احساسات ناخوشایند را میپذیرند و با وجود آنها دست به عمل میزنند، در بلندمدت عملکرد بسیار بهتری نسبت به افرادی دارند که منتظر فراهم شدن شرایط ایدهآل میمانند.
برای اجرای این فرمول جدید، چند راهکار ساده اما علمی وجود دارد. اول اینکه هر زمان خواستید کاری را عقب بیندازید، به جای سرزنش کردن خودتان، دلیل آن را یادآوری کنید: «الان مغزم دارد از درد شروع کردن فرار میکند». همین آگاهی باعث میشود که گزینه فرار کردن را انتخاب نکنید.
دوم اینکه در شروع و برای ایجاد روند صحیح، لطفا کارها را تا حد ممکن کوچک کنید؛ به جای تصمیم گرفتن برای چند ساعت مطالعه، فقط روی شروع کردن چند دقیقه تمرکز کنید و اجازه دهید به مرور زمان این مقدار افزایش یابد و بتوانید خاطرات مثبت ماندن پای درد را بسازید.
سوم اینکه به انگیزه وابسته نباشید، چون برخلاف تصور رایج، انگیزه قبل از عمل ایجاد نمیشود؛ بلکه معمولاً بعد از شروع کردن به وجود میآید.
شاید مهمترین جملهای که باید همیشه به خاطر داشته باشید این باشد: درد انجام کار حذف نمیشود؛ فقط انتخاب میکنید امروز آن را تحمل کنید یا چند ماه و چند سال بعد، با هزینهای بسیار سنگینتر با آن روبهرو شوید.
سلام من یه مشکلی توی درس زیست داشتم خیلی براش فیلم دیدم اما اصلا یادش نگرفتم میشه لطفا شما کمکم کنید یادش بگیرم مبحث پراکنش میوه ها از زیست یازدهم ممنونممممم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ویدیوی زیر رو براتون آماده کردم امیدوارم براتون مفید باشد. موفقترین باشید.
سلام یه سوال ذهنمو خیلی درگیر کرده و گفتم ازتون بپرسم من سه ساله پشت کنکوری هستم ولی واقعیتش تو این چند سال هر بار شروع کردم به درس خوندن خیلی زود رهاش کردم. الان هم رسیدیم به اواخر خرداد و عملا احساس می کنم از بقیه خیلی عقبم و چیزی نخوندم همین باعث شده استرس شدیدی بگیرم الان من بمونم برای کنکور سال بعد؟ممنونم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. برای پاسخ به پرسش شما بایستی از جنبههای مختلف به آن نور افکند که من با شماره گذاری، این کار را کرده ام:
۱- آیا کنکور، رقابتی است که شما نگران عقب افتادن از سایر کنکوریها باشید؟ برای پاسخ به این سوال، یک پرسش مطرح میکنم: فرض کنید من قصد دارم رشته پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شیراز را قبول شوم و به من گفتهاند اگر بتوانی ارزش درصدهایت را به میانگین X درصد برسانی و نمرههای نهاییات به طور میانگین Y باشد، این رشته را قبول میشوی.
حال پرسشم این است که با رسیدن من به X و Y، قبول میشوم یا بایستی نگران سطح مطالعه رقبایم نیز باشم؟ پاسخ این است که اگر من به X و Y برسم، در رشته پزشکی دانشگاه شیراز قبول میشوم حتی اگر رقبایم، قویترین افراد کره زمین باشند. برای همین قبولی من ارتباطی با میزان مطالعه رقبایم ندارد و من فقط باید بتوانم به X و Y برسم.
پس هنر شما در این است که سواد خود را در کنکور به ارزش درصدی لازم و نمرههای نهایی مورد نظر آن رشته و دانشگاهی که هدفتان است برسانید و کار تمام است. چه رقبای شما زیاد خوانده باشند و چه کم، شما بایستی سواد خود را به حد نصاب مورد نظر برسانید تا قبول شوید. در نتیجه رقابت شما با سطح سوادتان است که آن را به X و Y مورد نظر رشته خودتان برسانید.
دقت کنید که عدد درصد با ارزش درصد فرق دارد. به طور مثال ۵۰ درصد در یک کنکور سخت ارزشش مثلاً ۷۰ درصد است ولی در کنکور آسان شاید ۲۵ درصد باشد. اگر میخواهید درباره تفاوت عدد و ارزش درصد بدانید لطفا مطلب «جمعبندی کنکور» را بخوانید.
۲- لحظه رهایی درس بسیار مهم است. شما میفرمایید که هر بار شروع به مطالعه نموده اید، خیلی زود آن را رها کردهاید و این مهمترین نکته تکراری سالهای پشت کنکور شماست.
علت یا علل این رهایی چیست؟ به طور مثال، یکی بخاطر ضعف در پایه تحصیلی، به محض اینکه کمی تست میزند و پیشرفت نمیکند، زده شده و رها میکند. دیگری به دلیل دقیقه نودی بودن، کارهایش را به تعویق میاندازد و رها میکند. شخص بعدی به خاطر اعتماد به نفسی که دارد با خودش میگوید حالا بعداً میخوانم و کارش را رها میکند.
برای شما چه دلیل یا دلایلی دارد؟ چرا برایم اینقدر مهم است؟ زیرا قبل از اینکه بخواهید درباره پشت کنکور ماندن یا نماندن، تصمیم بگیرید، بایستی به این سوال پاسخ دهید که چرا رها کردهاید و بعد از مشخص علل رهایی، بایستی راه حلیابی کنیم و تازه به این پرسش برسیم که آیا میخواهید آن راه حلها را اجرایی کنید و اگر جواب شما مثبت باشد و بتوانید پیگیری کنید آنگاه میتوانید درباره پشت کنکور ماندن یا نماندن به تحلیل واقع بینانهای برسید.
به بیان دیگر، اگر علل رهایی را مشخص نکنید آنگاه همان اشتباه یا اشتباهات سالهای قبل را دوباره تکرار خواهید کرد. پس موظف هستید که ابتدا ریشهیابی نمایید. موفقترین باشید.
سلام ممنون جواب سوالتون:
۱- کم خوابی دارم خیلی هم شلخته و بهم ریخته اس
۲- تغییر هورمونی خاصی ندارم
۳- میزان آهن و ویتامین هام همگی خوب هستند
۴- یه داروی اعصاب میخوردم اونو قطع کردم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با توضیحاتی که نوشتید به خوبی مشخص شد که دست کم، یکی از ریشههای بیقراری، گریهها و به هم ریختگیها به همین قطع مصرف دارو بدون نظر روانپزشک باز میگردد. لطفا در اولین فرصت به روانپزشک محترم مراجعه کنید و توضیح دهید که چه دارویی مصرف میکردید و دلیل قطع مصرف دارو را هم بیان کنید تا روند بهبود را برای شما مشخص نمایند. موفقترین باشید.
سلام من خیلی این روزا احساس خستگی میکنم و دیگه نمیکشم هرچی هم فکر میکنم دلیلش چیه نمیدونم فقط بهتون بگم درس هامو خیلی به اندازه خوندم مطالعه رو عالی هستم تست هامو زدم همه چیز رو مسلطم و طبق برنامه پیش میرم هیچی هم عقب نیستم اما یک هفتس که بیخودی گریه میکنم یه دفه ای به یه جا خیره میشم و ساعت مطالعم پایین اومده و دارم نگران میشم خانوادم هیچ فشاری روم برای نتیجه ندارن و خودمم خیلی به خودم امیدوارم فقط نمیدونم این یه هفته اخیر چم شده که اینطوریم میشه لطفا کمکم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. از آنجا که خوشبختانه ۱- مشکلی در درسها ندارید، ۲- روند صعودی و رو به پیشرفت دارید، ۳- هیچ خبر یا اتفاق تلخی هم برای شما رخ نداده و ۴- هیچ فشاری هم روی شما از سمت خود یا خانواده ندارید، پس در تحلیل اول، بایستی ماجرا را از جای دیگری شروع کنیم. لطفا پاسخ این سوالات را بدهید:
۱- کمخوابی یا افت کیفیت خواب را تجربه میکنید؟
۲- آیا تغییرات هورمونی خاصی را تجربه میکنید؟
۳- میزان آهن، ویتامین D و B۱۲ خود را میدانید؟
۴- مصرف یا قطع بعضی داروها و مکملها را در یک هفتههای اخیر داشته اید؟
با بررسی پاسخ این سوالات، میتوانیم به نتیجه بهتری برسیم. موفقترین باشید.
سلام من ساعت های زیادی درس می خونم ولی موقع آزمون یا سر جلسه کنکور احساس می کنم هیچی یادم نمیاد و نتیجم با زحمتم تناسب نداره مشکل از روش مطالعمه؟ از مرورمه یا استرسمه؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. سوال بسیار خوبی است زیرا در مشاوره تحصیلی، بارها توسط دانش آموزان و کنکوریها پرسیده میشود و از همه مهمتر اینکه تقریبا از همان دوران ابتدایی با این حس مواجه میشویم. این موضوع را از زوایای مختلف به نظاره خواهیم نشست و با شمارهگذاری به جنبههای مختلف آن خواهم پرداخت:
۱- اوایل مطالعه، وقتی یک مطلب را میخوانیم، مغز احساس میکند: «این را فهمیدم، پس بلدم» در حالی که این یک اعتماد بیپایه و اساس است زیرا برای اینکه بلد شدن شکل بگیرد نیاز به تست، نمونه سوال و مرورهای بعدی است و با یک بار خواندن کسی به درجه بلد شدن نمیرسد.
برای همین هم هست که هرچه بیشتر آن مطلب را مطالعه میکنیم، متوجه میشویم که جزئیات زیادی وجود دارد که هنوز نمیدانیم و سوادمان با تستها و مرورهای بعدی تکمیل میشود. با این حساب میتوان گفت که با گذشت زمان، دانش واقعی ما افزایش پیدا میکند، اما اعتماد بیپایهای که داشتیم کاهش مییابد و همین کاهش اعتماد بیپایه، این ذهنیت را به وجود میآورد که همه چیز را فراموش کردهایم در حالی که این حس، واقعیت ندارد و فقط بدانید چرا ایجاد شده و درگیرش نشوید.
۲- پژوهشهای علوم شناختی نشان میدهند «احساس اینکه چیزی را فراموش کردهای» معیار خوبی برای سنجش یادگیری نیست. مغز را باید با تواناییِ بازیابی اطلاعات، مثلاً آزمون گرفتن از خود، ارزیابی کرد و روی حس درونیِ «بلدم یا بلد نیستم» حسابی باز نکنید.
به بیان دیگر، احساس حافظه، معیار حافظه نیست. این جمله خیلی مهم است: «به احساست اعتماد نکنید؛ به تمرینها و ماهها مطالعهتان اعتماد کنید.» خیلی از دانشآموزان، قبل از آزمون آزمایشی میگویند: «هیچی یادم نیست» اما به محض دیدن سؤالها، جوابها شروع به ظاهر شدن میکنند چون سؤالها مثل کلید عمل میکنند و مسیرهای حافظه رو فعال میکنند.
۳- مغز در شرایط استرس، دسترسی به اطلاعات رو موقتاً سختتر میکند. دقت کنید که اطلاعات سر جای خود هستند و فراموش نشده اند. برای درک بهتر، این مثال را در نظر بگیرید: «مغز مثل یک کتابخانه است. کتابها سر جای خود هستند، فقط کتابدار به خاطر استرس، مقداری کندتر شده است».
در واقع وقتی استرس بالا میرود، هورمونهایی مثل آدرنالین و کورتیزول روی بخشهای مربوط به بازیابی حافظه اثر میگذارند. بنابراین وقتی یک دانش آموز یا کنکوری در شرایط استرس بگوید: «هیچی یادم نیست»، ترجمه علمیاش این نیست که واقعا فراموش کرده است بلکه ترجمه علمیاش اینطور است که «دسترسی مغزم به اطلاعات در اثر استرس کندتر شده است».
با این حساب، استرس عامل تعیین کنندهای است و در بخش هنر آزمون سایت که میتوانید با کلیک روی «جمعبندی کنکور؛ سراب تا واقعیت» وارد آن شوید، مطالبی را بخوانید و به بهود آن کمک کنید. موفقترین باشید.
سلام من زمان کمی برای کنکور مطالعه کردم و امیدی به امسال ندارم از طرفی راه دیگه ای برای موفق شدن تو زندگیم به جز درس خوندن ندارم سه ساله پشت کنکورم و فشار زیادی رو دارم تحمل میکنم زمانی که فرصت داشتم میگفتم وقت هست میخونم حالا که رسیدیم به این موقع میگم دیگه دیر شده و نمیشه.
خانواده با تمام مشکلات مالی که داریم به شرط اینکه سال بعد درکنار درس کار هم بکنم مخالفتی با اینکه قرار باشه سال دیگه هم واستم پشت کنکور ندارن و میدونن که بازم امسال کم کاری کردم ولی خودم میترسم اگر سال بعدم مثل سه سال پیش نخونم چی اگه دوباره سال دیگه همین موقع بیام پیام بزارم که بازم نخوندم چی همش میگم کاشکی میرفتم یه رشته ساده حداقل پامو داخل دانشگاه میزاشتم و یه لیسانس میگرفتم.
نمیدونم در این لحظه کار درست چیه بازم بیخیال بشم و به فکر سال بعد باشم ( به جای درس حداقل برم کار کنم تا یکم پول دستم بیاد) یا نه هرجور شده ادامه بدم امسال رو.
خیلی برام سخته بدون امید به قبولی درس بخونم حس میکنم دارم یه کار بیهوده انجام میدم در حالی که خانواده تحت فشارن و همین فکر باعث شده نتونم درس بخونم و فقط دارم خود خوری میکنم و تو عذاب وجدان غرق شدم. ممنون میشم راهنماییم کنید و نظرتون رو هم در مورد عقب افتادن کنکور و مثبت شدن یازدهم میخواستم بدونم ممنون از وقتی که میزارید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. با بررسی خط به خط پیام شما به نکاتی رسیدم که آنها را با شما به اشتراک میگذارم:
۱- اولین اقدام برای شما تحلیل سه سال پشت کنکور ماندن است. چه اتفاقی افتاده که فرایند مطالعه به درستی پیش نرفته است؟ میدانید چرا این اولین اقدام است؟ چون تا بررسی نشود که دلایل خوب پیش نرفتن چیست، اولاً پشت کنکور ماندن بیحاصل است و فقط در یک دور تکراری، همان اتفاقات قبلی رخ میدهد و دوماً وقتی دلایل خوب پیش نرفتن مشخص شود، آنگاه راه پیشرفت و اصلاح رفتار درسی را میآموزید.
۲- وقتی دلایل خوب پیش نرفتن را مشخص کردید حالا وارد قدم دوم میشویم و آنکه آیا شما حاضرید برای رفع آن موانع ذهنی و فیزیکی، تلاشهایی انجام دهید؟ مثلا فرض کنید من سه سال پشت کنکور بودم و یکی از دلایل خوب پیش نرفتن درسهایم این است که انتظار دارم وقتی از تیرماه شروع میکنم و دی ماه میرسم، همه کتابهای تستم را سه بار زده باشم. حالا با چنین توقعی، وقتی نزدیک دی ماه میشوم و حتی یک بار هم نتوانستهام که تستها را تمام کنم آنگاه دچار بهم ریختگی ذهنی میشوم و کنکور را رها میکنم. بنابراین من باید تکلیفم را با چنین توقعی روشن کنم. دقت کنید که این فقط یک مثال بود. دقت کنید که اگر این دو قدم را طی کنید آنگاه نیاز نیست که بگویید میترسم بمانم و نخوانم چون به طور دقیق اولاً ریشهها را مشخص کردهاید و دوماً به این سوال پاسخ دادهاید که آیا میخواهید این مشکلات را حل کنید یا خیر.
۳- در جایی از متن اشاره کردهاید که فشار زیادی تحمل میکنید؛ آیا منظورتان از همین سه سال پیشت کنکور ماندن است که دارید فشار تحمل میکنید یا موارد دیگر هم هست؟ از این جهت برایم سوال شده که به عنوان یک انسان، بایستی به فکر حل این فشارها باشید زیرا انسان تحت فشار روحی، قطعا احساس خستگی بیشتری را احساس میکند و به مرور زمان، تلاشش کمتر میشود.
۴- به جمله فوق کلیدی «زمانی که فرصت داشتم میگفتم وقت هست میخونم حالا که رسیدیم به این موقع میگم دیگه دیر شده و نمیشه» دقت کنید. این خاصیت مغز است که حتی میتواند با جملات مثبت و دارای بار اعتماد به نفس بالا باز هم مانع مصرف انرژی برای درس خواندن شود. در واقع در کمال اعتماد به نفس این طرز تفکر را برای شما ساخته که فرصت برای خواندن هست ولی با گذشت زمان، جملهبندی خود را تغییر داده و حالا در اوج تحقیر، به ما میگوید که فرصت سوزی کردی و زمانت از دست رفته است. مغز دنبال صرف انرژی برای درس خواندن نیست و هر نوع فکری که نتیجه نهایی آن عقب انداختن درس خواندن باشد یک کلک مغزی است. از همین موضوع یک سوال پیش میآید: آیا شروع کردن برای شما سخت است و آن را عقب میاندازید؟ اگر بله، دلیل این سختی در چیست؟ کمالگرایی، دقیقه نودی بودن، منتظر یک روز خوب بودن، ترسهایی مثل ترس از شکست و یاد نگرفتن و یا… حتما دلیل یا دلایل آن را مشخص کنید چون به نکته شماره یک پاسخم مرتبط خواهد بود.
۵- جمله «همش میگم کاشکی میرفتم یه رشته ساده حداقل پامو داخل دانشگاه میزاشتم و یه لیسانس میگرفتم» را در نظر بگیرید. مغز در حال ساختن زندگی موازی برای شماست. یعنی دو راه جلوی شما میگذارد: الف) پشت کنکور، ب) ورود به دانشگاه در رشتهای که هدف شما نیست. حالا این دو راه را چرا میسازد؟ چون شما پشت کنکوری هستید پس راه (الف) را انتخاب کرده اید، حالا مغزتان از راه (ب) شروع به تعریف میکند و آن را یک راه حل عالی نشان میدهد و چنین طرح ریزی میکند که خیلی چیزها را از دست داده اید. حال اگر راه (ب) را انتخاب کنید، مطمئن باشید باز هم حس شکست و سرزنش بابت ادامه ندادن راه (الف) به شما میدهد به طوری که احساس گناه کنید و حتی مسیر (ب) را هم به خوبی ادامه ندهید و در نهایت به این نتیجه برسید که نه کنکور دادم نه در دانشگاه یک رشته را با سواد عالی یاد گرفتم و من موجود بیارزشی هستم. دقت کنید که من نه میگویم پشت کنکور بمانید نه میگویم دانشگاه بروید من میگویم هر مسیری که انتخاب میکنید پای دردهایش بمانید و آن را درست طی کنید نه اینکه فقط بگویید یک لیسانی بگیرم برای اینکه یک جورایی حس عقب افتادن مصنوعی-اجتماعی را جبران کنید.
۶- احساساتی مثل «ناامیدی»، «احساس گناه» و سایر موارد مشابه، برای شرایط شما کاملا قابل درک هستند. قطعا هر کسی در شرایط شما باشد همین احساسات را تجربه میکند ولی راه خروج از این احساسات، توجه به کل پاسخهایی است که برایتان نوشتهام چون اگر مسیر و تکلیف خود را مشخص کنید آنگاه با اجرای اقدامات عملی در آن مسیر، به مرور زمان از حس ناامیدی و احساس گناهتان کاسته میشود.
۷- نکته مهمی که باید مد نظر قرار دهید این است که ما هدفهایمان را انتخاب نمیکنیم؛ بلکه ما دردهایمان را انتخاب میکنیم. یکی دردِ پزشک شدن را، یکی دردِ معلم بودن را، و یکی دردِ کارآفرین شدن را. سؤال این نیست که چه میخواهی به دست بیاوری؛ سؤال این است که حاضر به تحملِ چه رنجی هستی. بنابراین هر مسیری را انتخاب کنید، رنجهای خاص خودش را دارد که با انتخابش و ادامه دادنش به نتیجهای متناسب با اندازه آن رنج خواهید رسید حتی اگر بارها و بارها در مسیر رسیدن، زمین خورده و شکست را تجربه کرده باشید و باز ادامه داده باشید. موفقترین باشید.
سلام وقت بخیر من الان ۲۵سال سن دارم دچار افسردگی بسیار شدیدی شده ام و روز و شب هم فقط و فقط تو کنج خونه میگذره بعضی وقت ها میتونم گریه کنم یکم اروم میشم ولی خیلی وقت ها هم فقط بغض دارم و نمیتونم گریه کنم انگار از عالم و ادم به خاطر حالم شاکیم این افسردگی و از هم پاشیدگی روحیه ی من به خاطر اینکه بیش از حد احساس حقارت و بی ارزش میکنم دائم خودمو سرزش میکنم.
از خودم و وجود خودم بیزارم متنفرم یه چیز هایی یه اتفاق هایی برام پیش اومد که تو زندگیم باعث شد شخصیتم بیش از حد ممکن حساس بشه که این حساسیت بیش از حد روی وجود خودم بیشتر از همه متمرکز شد و تاثیر گذاشت حساسیت هایی که باعث شد من به ظااهر خودم به صدام به راه رفتنم به همه چیم گیر بدم و خودمو سرزنش کنم.
دچار حسی شدم که ازظااهر خودم متنفر باشم و خودمو لایق هیچ چیزی هیچ هدفی تو زندگی نبینم چون از نظر خودم اون قیافه ای که مد نظرمه و واسه ازدواج و کار کردن و زندگی و این چیز هارو من ندارم و با این قیافه خودمو بی ارزش تر از اون چیزی میبینم خودمو لایق هیچی نمیدونم خودمو از هر کسی کوچیک تر و حقیرتر میبینم.
مثلا اگه کسیو میبینم که ظااهر خوبی داره من حس حقارت بهم دست میدن یا کسیو که تو رانندگی مهارت دارعه هم همون طور یه کسیو تو شغل مقام و جایگاه خوب مببینم بازم اون حس بهم دست میده کسی که خیلی خوب حرف میزنه.
متاسفانه تنها چیزی که شاید حس حقارت برام درست نکردن چیز های بی جان بوده ان کل زندگی من شده احساس حقارت و بی ارزش دونستن خودم با خودم میگم من با این ظااهر کی حاظره همسر من بشه من با این ظااهر چجوری میتونم تو جامعه باشم و شغل پیدا کنم و درس بخونم و تو جامعه نقش داشته باشم این معظلی ترین مشکل روحیه ام اگه بخوام ترسیمش کنم مث مادره بقیه ی چیز هایی پدید اومدن احساس میکنم از همین متولد شدن.
من حتی نتونستم یه گواهینامه ی ساده رو هم بگیرم و قبول شم بعد سه بار رد شدن ولش کردم چون احساس بی ارزشی و حقارت خیلی زیادی میکنم همیشه از هر کاری ترس و دلهره ی شدیدی دارم وهمبن باعث میشه نتونم تو هیچ کاری موفق شوم من یکی از چیز هایی که بازم شاید حاصل همون بی لیاقت دونستن خودم بود اونم اینکه من احساس میکنم وقتی میخوام با کسی حرف بزنم مثلا سلام و احوال پرسی و اینا دیکه بعدش نمیدونم چی بگم استرس شدیدی بهم دست میده احساس میکنم مغزم خالی از هر گونه اتفاق و جمله بندیه و دیگه من بیشتر از این نمیتونم حرف بزنم.
من حتی یه مدت تو یه پیام رسان تو یه گروهی بودم اون ها رو میدیدم که ساعت ها میتونستن چت کنن اونم در حد مثلا چند خط تو ویسکال حرف میزدن ومن نه تو چت کردن نه تو ویسکال نمیتونستم حرف بزنم بازم اون حس حقارته که من چرا نمیتونم این کار و کنم به من دست میداد که بعدش کلا از شدت حس بدی که بهم دست داد پیام رسان و کلا حذف کردم.
با خودم میگفتم کاش میتونستم مثل بقیه حرف بزنم ولی هیی نشد که نشد الان من واقعا تو این سن هیچی برام معنی نداره متاسفانه دنیایی سیاه و بدون هیچ نقطه امیدی رو تصور میکنم خودمو تو باتلاقی میبینم که کم کم داره خفه ام میکنه.
واقعااااا دیگه خودم از جون خودم سیر شدم نمیدونم واقعا چی کار کنم فقط من یه سری اتفاق از دوره ی راهنمایی برام افتاد گفتم که نگم متن پیامم از این بیشتر طولانی نشه که اذیت بشید ممنون ازتون.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ممنونم بابت توضیحات کاملی که برایم نوشتید و بسیار از شما سپاسگزارم.
زندگی شما شبیه یک گلوله برفی است. روزی روزگاری این گلوله برفی در نوک قله آرامش، بی آنکه مشکلی داشته باشد مشغول زندگی بود. مسیر بازی و رشد خودش را طی میکرد و اوج میگرفت اما این گلوله برفی که تنها نبود.
خواهی نخواهی، سر و کله گلوله برفیهای دیگر پیدا شد و هر کدام، تنهای به گلوله برفی زدند و کم کم گلوله برفی از جای خودش تکان خورد و به مسیری افتاد که نتیجه طبیعی آن، گوشه گیری، کم صحبتی، تنفر از ظاهر و سایری مواردی شد که در متن برایم به خوبی نوشتهاید.
هدفم از شبیه سازی با گلوله برفی چه بود؟ قصدم آن بود که بگویم شما سفید و بدون قضاوت، نسبت به خودتان مشغول زندگی بودید و این برخوردهای مختلف با محیط اطراف بود که شما را به این زاویه دید رسانیده که نسبت به خویش احساسات منفی داشته باشید.
با این توضیحات، برای خروج از این تله فکری، بایستی سطر به سطر زندگیتان بررسی شود و خاطرات مختلف دوران کودکی، نوجوانی و جوانی تا به امروز را مرور کنید و سر نخهای مختلف را کنار هم بگذاریم و ببینیم که:
1- کدام خاطرات این زاویه دید را برای شما ساختهاند؟
2- کدام خاطرات آن زاویه دید را تقویت کردهاند؟
3- خودتان چطور در نقش تقویت کننده برای این زاویه دید تبدیل شدید؟
از بین سه سؤال بالا، فقط سومی را کمی در متن شما میتوان دریافت. به طور مثال:
الف) فرار از جمع و گوشهنشینی حتی از گروهی در مجازی
ب) عدم تمایل برای شروع صحبت با دیگران
پ) مقایسه با دیگران
ت) ترک کردن یک مسیر با چند شکست مانند ماجرای گواهینامه
ث) سد شروع را نشکستن و منتظر ماندن
ج) خود انتقادی
اگر بخواهید فرایند ارتقا را شروع کنید ابتدا بایستی پرونده خاطرات را ببندید. در متن هم اشاره میکنید که خاطراتی وجود دارند که اینطور شدهاید به ویژه در راهنمایی. اگر خاطرات زندگی خود را از روزی که به یاد دارید تا به امروز مورد بررسی قرار گیرد، قطعاً از به هم وصل شدن نقاط مشترک این خاطرات، پاسخ دو سؤال بالا بیرون میآید و فرایند برونرفت شما از این زاویه دید آغاز خواهد شد.
در صورت تمایل میتوانید خاطرات خود را به صورت شخصی برایم در پیامرسانهای داخلی مثل ایتا و بله و یا در صورت حل شدن مشکل اینترنت در تلگرام یا ایمیل بفرستید تا راهحلهای دقیقتر را بعد از مطالعه خاطرات زندگیتان برای حل شدن این احساساتی که با آن دست و پنجه نرم میکنید را به صورت خصوصی برای شما ارسال کنم.
ذکر این نکته مهم است که مغزتان در حال بزرگنمایی آنچه احساس میکنید نیز هست ولی با بیان خاطرات و قرار گرفتن در مسیر شناخت آنچه بر شما گذشته، به زودی درخواهید یافت که میتوانید با اجرای راهحلهای بیان شده به خوبی از این احساسات فاصله گرفته و با تحمل هزینههای موفقیت که برای همه ما انسانها وجود دارد به اهداف خویش برسید.
این را همیشه به خاطر داشته باشید که مغزتان دوست ندارد از این شرایط خارج شوید و شما دقیقاً باید در اوج ناامیدی و بیانگیزگی، بررسی خاطرات را شروع نمایید. این مهمترین نکتهای بود که بایستی در نظر داشته باشید.
به بیان دیگر، منتظر روزی نباشید که حالتان خوب باشد و بخواهید خروج از این تله فکری را شروع کنید بلکه بایستی در اوج حال بد و حس ناامیدی، بیان خاطرات را شروع کنید تا کم کم به سمت برونرفت از این احساسات که توسط مغزتان بزرگنمایی نیز میشود، گام بردارید. موفقترین باشید.