ترفندهای جالب برای درس خوان شدن + فایل صوتی
در دوره «مغزشناسی» به معرفی چارچوب کاری و روند آن پرداختیم. در این دوره سعی میکنم روی معروفترین کلکهای مغزی تاکید کرده و راه حل برون رفت از آنها را بیان کنم. این دوره به شما کمک میکند تا به صورت کاربردی و با دقت روی گفت و گوهای درونی که در طول روز دارید، به درک عمیقتری از مغزتان برسید و بتوانید در هنگام درس خواندن، با آگاهی از این کلک ها، جلوی مغز مقاومت کرده و شرایط خود را تداوم ببخشید و در نهایت برنامه درسی خود را پیش ببرید.
مطالب این دوره بر مبنای برداشتهای شخصی من از مطالعات و تجاربی هست که داشتهام. در واقع، مدل فکری خود را با شما به اشتراک میگذارم و امیدوارم برای شما مفید واقع شود.
پیش نیاز: دورههای آموزشی «مغز شناسی»، «احساس شناسی» و «خاطره شناسی»، پیش نیاز این دوره میباشد و در صورتی که آن دوره را مطالعه نکردهاید، ابتدا به سراغ آن بروید و سپس این دوره را پیگیری نمایید.
در ادامه با کلیک روی دکمه پخش هر فایل صوتی، می توانید آن را گوش نمایید.
زیرعنوان نمونه برای این فصل
نمودار پیشرفت تحصیلی تمرین
توضیح کوتاه برای درس

سلام از نظر روحی خیلی خستم با اینکه درس میخونم ،(سعی کردم به شیوه ی درست بخونم)با اینکه به خودم روحیه میدم ،(با اینکه تلاش میکنم )آدم های سمی اطرافم خیلی وقته گذاشتم کنار ،دیگه از گوشی زیاد استفاده نمیکنم ، اکثر وقتا دنبال راه حل برای مشکلاتمم تا فکر کردن بهشون ..اما تغییری نمیبینم موقع درس خوندن اونطور که باب میلم باشه نه من واقعا خستم گاهی وقتا دوست دارم اصلا نباشم چیکار کنم؟! ای کاش خستگی جسمی داشتم خستگی روح خیلی بدتر قبلا هم ازتون کمک خواسته بودم ممنون میشم یه چیزی بگید که فقط بتونم ادامه بدم (کنکوریم )همش به این فکر میکنم که من قبلنا چقدر درسم خوب بود همیشه ۱۹ و ۲۰ بودم و بخاطر ۲۵ صدم کم گرفتن ناراحت میشدم الان فقط دارم میجنگم تا فقط بتونم درسارو پاس کنم ،من واقعا دیگه حوصله نشستن تو کلاس شیمی و فیزیک و..گوش دادن به نصیحت های پدر و مادر و معلم و استرس ندارم حوصله هیچیو ندارم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. آنچه در پیام شما نیاز به توضیح دارد را به ترتیب شمارهگذاری برایتان شرح میدهم:
1- بخشی از این فشارهایی که تحمل میکنید با ادامه درس خواندن از بین خواهد رفت. توقع نداشته باشید که تغییری به این بزرگی را که با این خوبی جلو بردهاید توسط مغز بدون چون و چرا قبول شود. در نتیجه مغز تصمیم میگیرد فشاری بزرگتر از آنچه که واقعاً هست را وارد کند تا باعث ناامیدی، ترس و دلهره شده و کاری کند که جا بزنید و ادامه ندهید. اگر درس خواندن را ادامه دهید، این فشارها فروکش خواهند کرد. البته هرگز به صفر نمیرسند چون مغز ما با درس خواندن را معادل درد کشیدن میداند و پیغامهای زیادی ارسال میکند تا جلوی این درد را بگیرد. پس همیشه درون ما منفی است و تمایل به رها کردن فعالیت درسی داریم اما برای شما اگر بیش از اندازه به نظر میرسد به دلیل آن همه تغییر ریشهای است که در حال جا انداختنش هستید. تغییراتی مثل اصلاح افراد پیرامونی، شروع درس خواندن، ارائه راهحل برای برطرف کردن مشکل و ادامه دادن درس خواندن با وجود اینکه پیشرفت فعلاً دیده نمیشود. اینها تغییرات کمی نیست، شما فوقالعاده عالی عمل کردهاید و خواهش میکنم این روند را ادامه دهید.
2- بخشی از فشار مغز همانطور که در مورد قبل گفتم باقی خواهد ماند. حالا شما موظف هستید که به دنبال راضی کردن آنها نباشید. هیچ نیازی نیست که در پی راضی کردن مغز حیوانی برای ایجاد احساس مثبت یا تولید افکار امیدوارانه باشید و وقت خود را تلف کنید. درس خواندن برای مغز حیوانی یک فعالیت بیهوده است در نتیجه طبق فرمول خودش با آن مخالفت میکند. بگذارید که مغزتان پمپاژ احساسی خودش را داشته باشد و شما نیز با تمام سختی و افت و خیزها در هر شرایط روحی درس بخوانید. یک وقتی هست که ما مشکلاتی داریم و باید حل کنیم که قطعاً به فکر ارائه راهحل خواهیم بود ولی اکثر اوقات هیچ مشکلی نداریم و صرفاً به دلیل مخالفت مغز با درس خواندن است که درونمان منفی است که در اینجا نیازی به راضی کردن مغز حیوانی به امید آنکه همراهی کند و افکار منفی تولید نکند، به هیچ وجه نیست. هرکسی کار خودش را کند. او احساسات تولید کند و شما در هر شرایطی بخوانید. فراموش نکنید این جنگ درونی هر یک از ما است و فقط مختص به شما نیست.
3- اگر برای خستگیهای روحی خود دلیل یا دلایلی دارید؛ یعنی مثلاً اتفاقی افتاده که باعث این شرایط شده حتماً آن خاطره را حل و فصل کنید. چه نیازی داریم که بار اضافه حمل کنیم؟ پرونده خاطره را ببندید و حکم صادر نمایید تا راحت شوید؛ اما اگر این خستگیها به دلیل همان فشارهای مغز است، طبق مورد دوم عمل کنید.
4- پیشرفت تحصیلی همیشه با یک تأخیر خودش را بروز میدهد. دقیقاً مثل بارش برف که اول هوای زمستان کمی گرمتر میشود و بعد از چند ساعت بارش برف را مشاهده میکنیم. پیشرفت تحصیلی از همان روز و هفته اول نمایان نخواهد شد. بایستی مدت زمانی را درس بخوانید و جلو بیایید تا پیشرفت تحصیلی سر و شکل بگیرد و خودش را آشکار کند.
5- وقتی مینویسید «تغییری نمیبینم موقع درس خوندن اونطور که باب میلم باشه»، در حال بیان یک جمله کیفی هستید. جملات کیفی تعریف دقیق و مشخصی ندارد. باب میل بودن چیست؟ آیا مطالعه و پیشرفت بایستی با میل افراد سنجیده شود؟ اگر یک فرد کمالگرا باشد و استانداردهای بالایی برای خودش تعریف کند آیا میتواند روزی روزگاری از تغییر خود راضی باشد؟ گفتن جملات کیفی فقط باعث گمراه کردن خود میشود. سعی کنید از جملات کمی و قابل اندازه استفاده کنید؛ مثلاً «من در حال حاضر میتوانم X دقیقه پشت سرهم بنشیم و هدفم این هست که مقدارش را آرام آرام بیشتر کنم تا به Y دقیقه برسد» یا «من در حال حاضر میتوانم X تست را تحلیل و بررسی کنم و به فکر آن هستم که با بیشتر کردن تایم مطالعه به Y تست برسم». این جملات کیفی اولاً شدنی و قابل اجرا هستند چون وقتی بیان میکنید باید از نظر زمانی امکان پذیر باشند و دوما تکلیف را روشن میکند و از حالتهای کیفی خارج میشوید.
6- مقایسه کردن خود با وضعیت قبل، خودش یک خطای مغزی برای جلوگیری از به ثمر نشستن تغییرات است. اینکه قبلاً به خوبی میتوانستید احساسات درونی را خنثی کنید و آنقدر عالی عمل میکردید که حتی به یاد نمیآورید یا به سختی به یاد میآورید که فشاری هم بوده یا نه هیچ کمکی به شرایط فعلی نمیکند. شما یک انسان هستید که قادر به اعمال تغییر است. قبلاً هرچه بودید، الآن میتوانید از آن بهتر باشید چون اولاً فشارهای زیادی را تحمل کردهاید و پختهتر شدهاید و دوما آگاهی بیشتری از مغزتان دارید. مقایسه را رها کرده و به فکر اقدام عملی برای بهبود وضعیت موجود باشید.
در کل شاید تغییراتی که کردهاید را کوچک بشمارید ولی از نظر من که تجربه کار با مغز را دارم واقعاً عالی عمل میکنید و خواهش میکنم این روند را ادامه دهید و بدانید که مشغول خلق یک سری تغییرات هستید که هر یکی از آن برای اکثر انسانها سخت است در حالی که شما با هم جلو میبرید. ممنونم بابت این فشاری که میآورید. موفقترین باشید.
سلام اینکه میگویند یک نفر دیگر از درس خواندن بریده شده و توان درس خواندن را دیگر ندارد بر اساس مغز منطقی و حیوانی چه اتفاقی برای شخص افتاده است؟ و این شخص چه کاری باید انجام بدهد تا باز بتواند درس بخواند؟
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. این سوال خیلی کلی است و حالتهای خیلی زیادی برایش وجود دارد. در صورتی که چنین احساس و تفکری در درون خویش دارید، میتوانید شرح حالی از خودتان به طور کامل بنویسید تا دلیل یا دلایل آن را برای زندگی شخصی شما مشخص کنم. موفقترین باشید.
سلام برای تمرکز حین مطالعه دلایلش را مشخص کردم همان افکار مزاحم و خیال پردازی و وسواس فکری دربارهی درس هستند اما هیچ راهکاری که تمرکزم را بالا ببرد پیدا نکردم فقط هر راهکاری که پیدا میکردم به دلیل هیجان از اینکه راهکار عدم تمرکزم پیدا شده تا دو روز با تمرکز میشوم اما بعد از اینکه هیجان از بدنم میرود دوباره آن راهکار جواب نمیدهد و بی تمرکز میشوم
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ابتدا این نکته را تاکید کنم که اگر شما در حین مطالعه برای لحظهای حواستان پرت شود و خیلی سریع به روند مطالعه برگردید، اسمش بر هم خوردن تمرکز نیست. مثلا فرض کنید صدای زنگ درب منزل را میشنوید، برای چند ثانیه حواستان به سمت درب میرود و خیلی سریع درس خواندن را ادامه میدهید. الان اسم این اتفاق برهم خوردن تمرکز نیست. بر هم خوردن تمرکز یعنی شما با وجود یک اتفاق بیرونی یا درونی، به طور کلی برای دقایق طولانی از درس خواندن دور شوید و حتی اگر پشت میزتان نشسته اید، کلا در فکرهای دیگری فرو بروید و بعد از دقایقی، تازه متوجه شوید که داشتم درس میخواندم ولی حواسم کلا پرت شده بود.
پس تا به اینجا آموختیم اگر برای لحظات کوتاه، حواسمان پرت شود، کاملا طبیعی است و اسمش برهم خوردن تمرکز نیست. همه ما در طول مطالعه، بارها برای ثانیههای کم، حواسمان پرت میشود و خیلی سریع، روند مطالعه را پیگیری میکنیم و هیچ اشکالی هم ندارد. پس اگر منظور شما از بر هم خوردن تمرکز، این پرت شدنهای چند ثانیهای است که هیچ مشکلی نیست و به خواندن خود ادامه دهید و روی این موضوع حساسیت به خرج ندهید و هیچ ایرادی ندارد. اما اگر منظورتان از حواس پرتی، یعنی بر هم خوردن فضای درسی برای دقایق طولانی است، به ادامه پاسخ توجه کنید.
وقتی یک دانش آموز یا داوطلب کنکور میگوید: «من تمرکز ندارم»، ترجمه صحبتش این میشود که: «من یک یا چند مشکل، خاطره، اتفاق، ترس، نگرانی، دلهره و… دارم که برایم حل نشده است و هر بار میخواهم درس بخوانم، به صورت کاملا اتوماتیک، آن موضوعات توسط مغزم به من یادآوری میشود و مجبوریم برای دقایق طولانی در آن موضوع یا موضوعات فرو بروم و به آنها شاخ و برگ بدهم و تازه بعد از آن هم انرژی برای درس خواندن ندارم و بیتفاوت میشوم یا اگر درس بخوانم بازهم همراه با نگرانی است».
با این ترجمه، متوجه میشویم که آن شخص لازم است که به سراغ «آن یک یا چند مشکل، خاطره، اتفاق، ترس، نگرانی، دلهره و…» برود و آنها را حل کند. برای اینکه متوجه شوید دقیقا چه موضوع یا موضوعاتی، باعث برهم خوردن تمرکزتان میشود لازم است به گفت و گوهای درونی خود توجه کنید.
همه ما انسانها با خودمان صحبت میکنیم. این صحبتها حاوی اطلاعات مهمی در مورد دغدغههای ماست. کافی است به این صحبتهای درونی توجه کنید تا مشکل یا مشکلاتی که باعث بر هم خوردن تمرکز میشود را بیرون بکشید. حالا این برای این مشکل یا مشکلات بایستی راه حلهای اصولی ارایه شود تا فرایند حل مشکل پایان یابد.
بعد از این مشکل یا مشکلات را حل کردید حالا بایستی نسبت به یک موضوع هم آگاه شوید. آن موضوع چیزی نیست به جز «هر رفتاری بر میگردد». بله هر رفتاری که ما انسانها داریم، قابلیت برگشتن و دوباره یادآوری شدن دارد. مثلا شما مشکلات خود را حل میکنید و برای چند روز، تمرکز دارید و همه چیز مرتب است ولی دوباره با همان مشکلات قبلی که به خوبی حل شده بودند، تمرکزتان به هم میخورد. این بر هم خوردن تمرکز، با چه هدفی توسط مغز حیوانی انجام میشود؟
جواب این است که با هدف ایجاد شوک و بحران، سعی میکند دوباره تمرکز شما را بر هم بزند و این تفکر را ایجاد کند که شما خوب نشدهای و توهم خوب شدن داری و مشکل هنوز پا برجاست و نباید درس بخوانی تا اول مشکلت را به طور کامل حل کنی و فقط زمانی خوب میشوی که دیگر هیچوقت تمرکزت برهم نخورد.
چنین هدفی برای مغز به معنای جلوگیری کردن از مصرف انرژی ناشی از درس خواندن و ایجاد یک وقفه طولانی مدت است. حالا شما باید چه کار کنید؟ فقط کافی است که به خودتان یاد آوری کنید که در مورد آن مشکل، راه حل را قبلا دادهاید و پرونده آن را بسته و حکم صادر کردهاید و نیاز به دوباره فکر کردن نیست و تحت هر شرایط و با هر فکر و احساسی و با سنگینترین فشارها، حتی با وجود زمزمههایی مثل این مطالعه زورکی و بیفایده و بیکیفیت است، به خواندن و اجرای برنامه خود ادامه دهید.
رمز در همین است که خواندن را به هر روش و کیفیتی جلو ببرید و اینطوری میتوانید از آن ذهنیت شرطی به مرور زمان خارج شوید. یادتان باشد که رفته رفته، فاصله برهم خوردن تمرکز ها، بیشتر و بیشتر میشود. مثلا در ابتدا یکی دو روز یک بار تمرکز بر هم میخورد و اگر ادامه دهید به سه چهار روز یک بار میرسد و همینطور اگر ادامه دهید به هفتهای و دو هفتهای و بالاتر، اما یادتان باشد هیچ روزی نمیرسد که بگویید دیگر هیچوقت تمرکزم به هم نمیخورد.
پس با آگاهی از اینکه ممکن است بارها و بارها تمرکز بر هم خورده شود و بدون ایجاد شوک و بحران، هر بار با ارایه راه حل برای نگرانیهای درونی، به مسیر خویش ادامه دهید. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی من پشت کنکوریم شما گفتید مغز حیوانی دنبال ذخیره انرژی برای بقا است و از کار کردن و درس خواندن بدش میآید و مانع انسان میشود من هم زمان درس خواندن حس بد و استرس و عدم تمرکز بسیار زیادی دارم سوال اولم این است چه کار کنم که استرس و عدم تمرکزم هنگام مطالعه از بین برود؟
آقای جدیدی منظورم از سوال اولم برای عدم تمرکز (افکار مزاحم و افکار منفی و خیال پردازی و وسواس فکری و….) است و برای استرس (ترس از قبول نشدن در کنکور و ترس از پایین بودن کیفیت مطالعه چون همان طور که گفتم تمرکزم خیلی پایین است).
دومین سوالم هم این است که من فوتبال را خیلی دوست دارم و هر چه قدر خسته میشوم باز هم میل به بازی فوتبال دارم، چرا اگر مغز حیوانی دنبال ذخیره انرژی است پس زمان بازی فوتبال من مانع من نمیشود؟ ممنون
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. پاسخ پرسشهای شما را به ترتیب شمارهگذاری میدهم:
۱- همیشه وقتی یک کلیدواژه از مسایل روحی را به کار میبرید، بایستی بلافاصله واژه «چرا» را قبل از آن بگذارید و به صورت سوالی آن را از خود بپرسید تا دلیل یا دلایل آن مشخص شود. مثلا وقتی صحبت از کلیدواژه «استرس» میکنید، باید اینطوری تغییرش دهید: «من چرا استرس دارم؟» اینجاست که به دنبال دلیل یا دلایل خواهید گشت. وقتی آنها را بیرون بکشید حالا میتوانید راه حل برطرف کردن آن دلایل را هم مشخص کرده و پرونده استرس را ببندید.
یا وقتی میگویید «ترس از قبول نشدن در کنکور دارم»، بایستی به صورت سوالی بپرسید که: «چرا ترس از قبول نشدن در کنکور دارم؟». این فرم سوالی به شما کمک میکند که علت یا علتهایی مربوط به آن را بیرون کشیده و با ارایه راه حل، اقدام به بستن پرونده آن کنید.
با این توضیحات به این نتیجه میرسیم که در قدم اول، دلیل یا دلایل هر کلیدواژهای که دارید را بیرون بکشید تا بشود برایش راه حل داد و پرونده آنها را بست و شما بتوانید با صدور حکم قطعی، سر و سامان مناسبی به مغزتان بدهید و کنترل شرایط را به دست بگیرید.
۲- مغز ما انسان ها، اولویتش ذخیره انرژی است و تا جایی که بتواند هر کاری میکند که جلوی مصرف انرژی برای موراد غیر مرتبط با بقا و زنده ماندن را بگیرد. اما گاهی به این نتیجه میرسد که میتواند جایگزینی را انجام دهد. جایگزینی به این معناست که از یک کار با مصرف انرژی بیشتر، به سمت کار با مصرف انرژی کمتر میرود و حتی گاهی جایگزینی را به این صورت انجام میدهد که از یک کاری که خود مغز را به طور ویژه و چند جانبه درگیر میکند به سمت کاری میرود که مغز را در حد طبیعی درگیر میکند و بیشتر روی بقیه بدن، فشار وارد میشود.
این توضیحات را با مثال برای شما توضیح میدهم: مغز شما تمایل دارد که درس نخوانید زیرا درس خواندن سنگینترین فعالیتی است که تقریبا کل مغز را درگیر میکند چون بایستی اطلاعات دیداری، شنیداری و حتی سایر حواس را در هنگام مطالعه، تجزیه و تحلیل کرده و اطلاعات قبلی را باز آوری کند و با اطلاعات جدید پیوند بزند و خاطرهسازی را در بخشهای مختلف مغز بر اساس نوع آموزش انجام دهد و در مراحل بعدی بازآوری، تحلیل، به کار بستن و مهارت یافتن را انجام دهد. در نتیجه در پروسه درس خواندن، تقریبا همه مغز با فعالیت نسبتا بالا، شرکت میکنند و مغز حیوانی ارتباط آن با بقا را بیمعنا میداند و میگوید نیازی به درس خواندن برای حفظ بقا نیست.
از این رو، درس خواندن برای مغز حیوانی، یک فعالیت غیر ضرروی و پر مصرف است. حالا تمام تلاشش را میکند که جلوی این کار را بگیرد. اینکه چطوری جلوی درس خواندن را بگیرد، بین کنکوریها بسیار زیاد تفاوت وجود دارد زیرا خاطرات، شخصیت و امکانات کنکوریها با هم تفاوت دارد.
در یک کنکوری، ممکن است با ایجاد نا امیدی، کاری کند که شخص علایمی شبیه به افسردگی نشان دهد و کلا نه درسی بخواند نه فعالیت دیگری انجام دهد. در کنکوری دیگری با ایجاد بستر وسط بازی، شرایط را فراهم میکند آن شخص هم افکار موفقیتآمیز داشته باشد و به خودش بگوید من فقط با رسیدن به فلان هدف موفق میشوم و هم خود آن شخص، عملی به اندازه یک شغل عادی نداشته باشد و اصطلاحا وسط باز شود.
در یک کنکوری دیگر، با جایگزین کردن شبکه اجتماعی به جای درس خواندن، مغز میتواند از یک فعالیت سنگین به فعالیت کمتر انرژی بر، اوضاع را تغییر دهد و به این ترتیب جلوی درس خواندن را بگیرد. در دانش آموز دیگر، با ایجاد عادت رمان خواندن یا سریال تماشا کردن یا بازیهای نصبی روی گوشی و کامپیوتر، فرایند جایگزینی درس خواندن با فعالیت کم مصرفتر را جایگزین کند.
در مورد شخص شما هم این جایگزینی به نظر میرسد از درس خواندن به بازی فوتبال در حال انجام است. مغزتان ممکن است با دلایلی شبیه به «نیاز به تفریح داری»، «زندگیات یکنواخت نشود»، «برای کاهش استرس»، «برای افزایش انگیزه» و… شما را به این سمت بکشد که بازی فوتبال را به قول خودتان به صورت زیاده روی انجام دهید ولی در عمل حواستان نیست که فرایند درس خواندن مختل شده است.
به قول شما فوتبال بازی کردن هم مصرف انرژی دارد ولی کجای ماجرا را در جریان نیستید؟ اینکه مغز در یک فرایند، قرار است پله پله زمینه را برای جایگزینی فراهم کند. ابتدا درس خواندن را دارید و در کنارش کمی هم فوتبال بازی میکنید و اتفاقا احساس نشاط، بهتر درس خواندن، مرتبط شدن اوضاع روحی، احساس سبکی و… هم دارید. اینها جایزههای مغز برای علاقمند کردن شما به انجام بازی فوتبال در کنار درس خواندن است و به این شیوه، زمینه شرطی شدن را فراهم میکند به طوری که بعد از مدتی، فوتبال بازی کردن از درس خواندن بیشتر میشود. هر چه جلوتر میروید فوتبال بیشتری بازی میکنید و درس خواندن کمتری انجام میدهید.
اما این پایان کار نیست. بعد از مدتی، فرایند جایگزینی فوتبال با یک فعالیت کم مصرفتر آغاز خواهد شد و اینجاست که مغز معمولا با تغییر صحبت هایش، زمینه را برای سرکوب کردن، نا امید کردن و از کار انداختن شما آغاز خواهد کرد. در این مرحله معمولا افکاری شبیه به «آخر فوتبال بازی کردن چیه؟ بقیه قبول شدن ما فقط فوتبال بازی کردیم»، «تو نتونستی چند تا کتاب رو بخونی قبول بشی، اومدی فوتبال بازی میکنی؟»، «چهار سال دیگه همکلاسی هات همگی شغل دارن، تو چی داری؟ میخوای بگی اومدم فوتبال بازی کردم؟» و سایر جملات شبیه به این ها، در درون خود زمزمه میکنید که این افکار زمینهای برای دلسردی، خاموشی و دست کشیدن از فعالیت فوتبال است.
حالا بسته به شخصیت، خاطرات و امکانات ممکن است وابستگی شدید به چِک کردن سایتهای ورزشی، نصب بازیهای فوتبالی، تماشای فیلم و سریال بسیار زیاد و یا هر فعالیت دیگری پیدا کنید. بنابراین مغز به صورت پله به پله، زمینه را برای جلوگیری از مصرف انرژی فراهم میآورد.
هیچگاه کوتاه مدت به فرایندهای مغزی نگاه نکنید. نگاه کوتاه مدت همیشه خطای شناختی ایجاد میکند اما اگر نگاه بلند مدت به عملکرد مغز داشته باشید، خواهید دید که مغز در یک فرایند، تلاش میکند گام به گام جلوی مصرف انرژی را بگیرد مگر اینکه شما فشار بیاورید و با زور مقاومت کرده و درس خواندن را ادامه دهید. موفقترین باشید.
سلام موردی که هست و نمیدونم چیکار کنم اینه که من ذهنم خیلی جبهه گرفته دیگه میل ندارم حتی کتاب غیر درسی بخونم حتی میل به تفریح ندارم فقط میخوابم فقط خواب بهترین چیزی که ارومم میکنه خوابه.
بعضی وقتام برون ریزی دارم و یهو میام یک روز کتاب خودیاری و کلیپ مغز شناسی و نمیدونم چیزی که بتونه کمکم کنه رو میبینم. حس میکنم سرم درد میکنه و واقعا احساس گیجی دارم. سر همه چی عصبانی میشم و بهم میریزم، اراده هیچ کاریم ندارم و ارتباطم با همه بد شده و همه از من بدشون میاد. خسته شدم من الان توی حال خوبمم میتونم پیام بنویسم و شاید یک ساعت بعد استرس و اضطراب کنکور بیاد سراغم و بهمم بریزه و بخوابم و دیگه فرسوده شدم و روح و جسمم حتی خسته است.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. توضیحات شما برای درک آنچه در مغزتان میگذرد کم است و اصلا مشخص نیست که چه خاطرات و اتفاقاتی برای شما روی داده که در این شرایط به سر میبرید. برای همین در صورت تمایل میبایست شرح کاملی از گذشته تا به امروز خود بنویسید تا از لا به لای آن بتوان به شرایط شما بهتر دسترسی پیدا نمود. موفقترین باشید.
سلام درمورد سازش مغز به پاداش گفتین آیا مغز به جریمه و تنبیه هم سازش پیدا میکنه اگه تنبیه یک کار سخت باشه چی؟! مثلا اگه درسم رو نخونم باید با فشار بیشتر بخونم یا مثلا بشینم 100 تست پشت سر هم بزنم و کلا فشار رو بیشتر کنم اگ یه جایی کم کاری داشتم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. اگر دید کوتاه مدت داشته باشید، جواب میدهد ولی برای یک فرایند بلند مدت نه تنبیه و نه تشویق، کمکی به تداوم نمیکند و به جای استفاده از این روشها بهتر است مغز را بشناسید و بدانید که چگونه کار میکند و چرا مخالف درس خواندن است تا بتوانید آن را مهار کرده و به درس پایبند بمانید. موفقترین باشید.
سلام من الان نزدیک دو هفتس که با زیست پیشروی کردم و همچنان دارم مقابله میکنم با مغزم و بیشترین حرفی که بهم میزنه اینه بی فایدست تلاش نکن تو هیچوقت نمیتونی قبول شی اون دوستت که قبول شد کلی کلاس رفت درس خوند در طول مدرسه و…از قبیل این حرفها جالب اینجاست که هی موضعش رو تغییر میده و هر روز یه روش داره یه روز با خاطرات میخواد گولم بزنه یه روز با پنج سال که هیچی نشدی یه روز با ترس اینکه سنت هی بالاترمیره و…
میشینم پشت میز و میگم میخونم و شاید حتی نصف زیستم نفهمم اما ادامه میدم و میگم مغز هر جور دوست داری فکر کن من ادامه میدم گاهی هم شکستم میده و نصف و نصف روزم میره اما باز برمیگردم پشت میز و بابی حواسی هم سعی میکنم کلمات زیست رو بنویسم روی کاغذ و بخونم و بخونم الان درک میکنم که چرا اینهمه سال نتونستم قدم ازقدم بردارم.
من باید همینطورمقابله کنم؟ دومین سوالم اینه من بااین روند پیش میرم ممکنه حتی بیش ازدوماه طول بکشه و بعدش بتونم کمی در زیست پیشرفت کنم الان درس های دیگه رو تو برنامم قرار بدم یا اجازه بدم فعلا همینطور پیش برم تا کمی وضع زیستم بهتر بشه و بعد قرار بدم درس های دیگه رو راستی بعده خوندن فصل زیست با اینکه نیمی از مطالب کل فصل رو میفهمم مرورهای زود به زود بزارم؟ سعی کنم تست بزنم یافعلازوده؟…چون من ازحجم کتابا خیلی میترسم همشون رو در کمدم گذاشتم و فقط زیست بیرونه حس میکنم وقتی هستن استرسم مضاعف میشه و من نمیخوام دوباره کارم ب روانپزشک و مشکلات وسواسی و کمال گرایی بازبشه. ممنون میشم راهنماییم کنید.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. نکاتی که بایستی در نظر بگیرید را به ترتیب شماره گذاری توضیح میدهم: 1- اینکه دایما رویکرد مغزتان برای همه به شما تغییر میکند نشان میدهد که شما خیلی دقیق و خوب دارید فشار میآورید و مغز را شرطی کردهاید که با این روشها نمیتواند روی شما اثر بگذارد و مغز مرتب مجبور میشود که بازیهای روانی را تغییر دهد تا شاید یکی از آنها به شما شوک بدهد و متوقفتان کند.
2- اینکه شما از حجم کتابها میترسید خودش میتواند به یکی از کلکهای مغز تبدیل شود و جلوی شما را بگیرد. بالاخره شما طبق یک برنامه منطقم قادر خواهید بود این درسها را تمام کنید. پس به جای اینکه وارد افکار حسی شوید که به خوراک فکری مغز حیوانی تبدیل شود روی عملگرایی متمرکز باقی بمانید.
3- با توجه به شرایطی که دارید میتوانید کم کم برنامه کاملتری را اجرا کنید ولی بازهم لزومی ندارد یک باره همه درسها را روی سر خودتان بریزید. یادتان باشد شما به قول خودتان 5 سال درس نخواندهاید پس میشود کم کم درسها را وارد کرد و وقتی به یک استخوان بندی محکمتری در درس خواندن رسیدید آنگاه برنامه اصلی کنکور خود را شروع کنید. به نظر من در این دو هفته، خیلی خیلی آمادگی پیدا کردهاید و آنقدر قوی عمل کردهاید که مغزتان کامل متوجه استقامت شده است. موفقترین باشید.
سلام من کلک های مغزی رو گوش دادم و فهمیدم که بسیاری از دوستانم برای من ساخته نشدند میگم آیندم مهم تره با همشون باید قطع رابطه کنم چون دور از فضای درسی هستن و اصلا هم جنبه مثبتی تو زندگیم ب جز سرگرم شدن چند ساعته باهاشون ندارم اما نمیتونم قطع رابطه کنم انگار یه مدت که حرف نمیزنم دوباره وقتی پیام میدن چند ساعت حرف میزنم باهاشون راجب موضوعاتی که اصلا برای زندگیه من حیاتی نیست.
یا وقتی پیامشون رو میبینم خیلی خوشحال میشم میخوام قطع رابطه کنم چون مثله سم هستن برام اما راهشو نمیدونم همش به این فکر میکنم اگه قطع رابطه کنم تنها میمونم افسرده میشم هیچکس نیست باهاش دوستی کنم باهاش حرف بزنم و… اونا چه فکری میکنند میگن چرا غیب شد یا این دختر دیوونس و از قبیل این حرفها و آدمی هستم که بسیار اهل تفریحم شما میدونید چطور باید این تفریح رو کم کنم و نرم بیرون و بشینم پای درسم چون همینجوریشم میلنگم تو درس خوندن و ضعیفم.
اما انگار شرطی شده حرف زدن با دوستام دوستایی که ازصد تاد شمن هم بدتر هستن تنها موندن رو دوست ندارم بنظرتون چیکارکنم؟ یه سال تموم خونه باشم بدون دیدن کسی و درس بخونم امکان افسردگی نیست؟ چون تو خونه راحتم بیرون رفتنم تازگیا خیلی کم شده اما خیلی کمترهم نه. میخوام تنها باشم و فقط فکرمو بزارم روی درسم و آیندم اما ترس دارم از اینکه هیچ دوستی نداشته باشم باکسی حرف نزنم نخندم بیرون نرم اگه این مشکلم حل بشه یعنی نصف مشکلاتم حل شده و درسمو میخونم دوست کلمه ایست آزاردهنده برای من برای زندگیم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. به این مواردی که در نوشتههایتان هست توجه کنید: 1- افسرده شدن پس از قطع ارتباط، 2- ترس از قضاوت شدن توسط دیگران، 3- ترس از تنهایی، 4- پیوند زدن شادمانی به حضور دیگران. با این تیترهایی که در لا به لای صحبتهای شما وجود دارد بسیار واضح است که شما دو رفتار را به صورت پر تکرار نشان میدهید: 1- ارتباط صمیمی با دیگران بی آنکه سودی برایتان داشته باشد، 2- تفریح، مسافرت و خوش گذرانی.
در واقع وقتی افکارتان را بررسی کنید آنگاه نتیجه منطقی آن افکار، بروز این دو رفتار پر تکراری است که برایتان نوشتهام. زمانی از این شرایط بیرون میآیید که تکلیفتان را با آن 4 تیتری که در ابتدای پیام نوشتم روشن کنید. بالاخره یا این نگرانیهای شما واقعی است یا اینکه ساخته ذهنی میباشد که در یک فرهنگ مثل فرهنگ کشورمان رشد کرده و ارتباط با دیگران را اولویت قرار داده است. من در فایلهای کلکهای مشترک مغز در مورد مسافرت صحبت کردهام و در فایلهای مربوط به احترام به خود نیز به موضوع دوست اشاره داشتهام که میتوانید آنها را هم گوش دهید تا کمی در تحلیلتان عمیقتر شوید. موفقترین باشید.
سلام آقای جدیدی شما گفتید از تک درس شروع کنم من الان سه روز از صب تاشب زیست رو از سایت آلا میخونم تاب عدازظهر با نت و بعد با کتاب میخواستم بدونم تا کی این روند تک خوانی روباید ادامه بدم و اینکه برنامه ریزی ساعتی برای زیست انجام بدم یا نه سعی کنم از صب تا شب فقط بخونم چون ساعت در هر بار شروع من رو عقب انداخته. کمی وسواس دارم فکر کردم ساعت میتونه خوب باشه اما هر سری آسیب رسونده و اینکه تیرماه کنکور دارم بنظرتون فقط زیست رو جواب بدم چون من برای اولین بار با گفته شما تونستم درس بخونم با اینکه خیلی فشار شدیدی رو تحمل میکنم و هی مغزم منحرف میشه یا از درس فرار میکنه اما تا حدالامکان سعی میکنم تحمل کنم و بخونم با اینکه خیلی از مطالب رو نمیفهمم و این عذابم میده. بنظرتون تو این مورد چیکار کنم از عمومی ها تا کنکور کمی بخونم؟ چون بقول شما کنکور یک روند سه ماهه یایک ساله نیست درواقع انگار زمان رو کنار گذاشتم و میخوام که سطح سوادم بره ممنون میشم بگید چیکارکنم…
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. خیلی خوب است که شروع کرده اید و با فشارهایی که در درون تان احساس می کنید ولی ادامه می دهید چون دقیقا نکته همین است که درون ما قرار نیست مثبت باشد چون مشغول مصرف انرژی هستیم و مغز موظف است که ما را به هر روشی که شده از این مصرف انرژی، دور نگاه دارد اما نکاتی که در پیام شما بود: 1- اینکه تا چه موقع با تک درس جلو بروید کاملا به این بر می گردد که آمادگی اجرای یک برنامه کنکوری را داشته باشید. به زودی با بدست آمدن آن اطمینان به خود و پایبندی که دارید و همچنین مقابله هایی که با مغز می کنید در نهایت به این نتیجه می رسید که دیگر می توانید یک برنامه با ترکیبی از دروس کنکور را اجرا کنید و آنگاه بایستی این کار را انجام دهید.
فقط دقت شود که برنامه ای که می چنید بایستی به دور از کمال گرایی، رویاپردازی و خیال بافی باشد. آن برنامه هم بایستی متناسب با شرایط شما باشد و بدون اینکه بخواهید فشاری بیاورید، بایستی یک شروع شلخته، بی نظم و نامناسب را تجربه کنید ولی کم کم همان برنامه را ارتقا دهید و به مرور زمان و با حل کردن مشکلات، کم کم به برنامه بهینه تری برای کنکور تبدیلش کنید. بنابراین مثل همین الان که زیست را طبق یک شرایط نابه سامان و شلخته جلو می برید، آن برنامه هم باید از یک جای به درد نخور و کاملا بد شروع شود و هر بار بهتر از قبل شود. هرگونه رویا پردازی و کمال گرایی، کلک هایی هستند که شما را باز می دارند از اینکه بخواهید بیشتر پیشرفت کنید.
2- ساعت به شما هیچ کمکی نمی کند. همین روندی که تشریح کردم را جلو ببرید. یعنی یک شروع بی نظم، شلخته و بی برنامه که کم کم منظم و منظم تر می شود و درس های دیگر آرام آرام اضافه می شوند و به یک ثبات می رسند. بنابراین دست از آسیب زدن به خودتان بردارید. 3- بنده توصیه می کنم کاری به کنکور نداشته باشید و به فکر یک روند بلند مدت باشید و شما الان وظیفه تان این است که عملگرایی را تمرین کرده و خود را از شرایط وسط بودن خلاص کنید. اجازه بدهید عملگرایی رشد کند و رفته رفته برنامه تان ارتقا پیدا کند. اینکه برای خودتان داستان کنکور را پیش بکشید کمکی به شما نمی کند و فقط باعث می شود تا دوباره بحران سازی مغز و احتمالا حسرت از اینکه چرا امسال قبول نمی شوم استارت بخورد.
ما وظیفه داریم الان از شر وسط ماندن خلاص شویم و در یک باتلاق بد بو هستیم که مجبوریم با هر شرایط حسی نامطلوبی از این باتلاق خارج شویم و هر قدمی که بر می داریم حال بدی داریم و با همین حس خراب، مسیر را ادامه می دهیم تا عملگرایی به چشم بیاید. 4- اینکه شما مبحث هایی را متوجه نمی شوید، طبیعت و ذات یادگیری است. قرار نیست که همه چیز را همان دفعه اول یاد بگیرید. یادگیری نیاز به زمان دارد تا بتوانید تست بزنید، مرور کنید، درس نامه دیگری بخوانید و با تکرار این فرایند به تسلط برسید.
اجازه بدهید فرایند یادگیری طی شود و با این حملات مغزی خود را دلسرد نکنید و یادگیری به مرور زمان روی می دهد و شما در همین مباحث به تسلط می رسید فقط بایستی زمان مناسب را در اختیارش بگذارید. بسیار بسیار خوب می شود که شما روی کلک های مغزی تان به آگاهی برسید و طرز تفکرهای اشتباهی که مانع از عملگرایی تان می شود را حذف کنید. موفق ترین باشید
سلام بله من زمان مدرسه دانش آموز خیلی زرنگی بودم بطوری که همه میگفتن حتما یه رشته خوب قبول میشی اما از سال کنکورم ورق برگشت و وسواس ژنتیکی من خودشونشون داد بطوری که سه سال پیش روانپزشک میرفتم و قرص میخوردم قرص ها اثرشونو گذاشت و حافظم ضعیف شد دوره ی طولانی هم افسردگی شدید گرفته بودم بعدش از صمیمی ترین دوستم امسال جداشدم چون بدرد هم نمیخوردیم و میدیدم حالمو داره بدمیکنه الان حرفهاش میاد به ذهنم زندگیش خاطراتش و این حالمو خیلی بدترم میکنه من وقتی جدا میشدم تا ابد گفتم اسمشم نمیارم اما الان این خاطرات گاه گاهی خیلی عذابم میدن.
بله آقای جدیدی سابقه مطالعه بسیار بالا رو داشتم بطوری که تو المپیاد شیمی رتبه آوردم اما این پنج سال دریغ از یه تلاش خوب همش فردا فردا یا هم غرق میشم تو مجله موفقیت برای فرار میدونم همشون دارن گولم میزنن اما اصلا درست نمیشم انگار فردی شدم که تمام عمرش تحقیق کرد برای رشته مورد نظرش اما دریغ ازیک درصدتلاش
تفکر صفر و صد پیدا کردم شروع میکنم همش مغزم انگار تلاش میکنه بگه تو هیچی نمیشی نخون بی فایدست اصلا نمیتونم پیش روی کنم. خانوادم میگن استعداد نداری برو یه رشته بخون نمیتونم واقعا دلم میخواد روانپزشک بشم از یه طرفیم اصلا تلاش نمیکنم. آقای جدیدی باوجود اینا من علاوه بر یه دیپلم تجربی دیپلم کامپیوترم گرفتم چهار ترم هم تربیت بدنی خوندم با معدل الف تو پیام نور اما انصراف دادم چون نمیتونستم بیخیال کنکورم بشم. میشه کمکم کنید و بهم بگید دقیقا مشکلم چیه و چطور باید رفع بشه ممنونم.
رضا جدیدی پاسخ داد:
سلام وقت بخیر و نیکی. ما انسانها میتوانیم در یکی از این سه وضعیت باشیم: الف) فردی که برای موفقیت تلاش واقعی و عملی انجام میدهد یا الان یک فرد موفق شده است، ب) وسط ماندن، پ) شخصی که زندگی معمولی خودش را انجام میدهد و به دنبال اتفاق خارق العاده ای نیست.
از بین این سه وضعیت، مغز ما بسیار علاقمند این است که وضعیت (ب) را انتخاب نماید چون کمترین انرژی را افراد وسط مانده مصرف میکنند. در واقع مغز ما حتی دوست ندارد یک انسان معمولی باشیم چون معمولی بودن هم هزینه دارد. در واقع شخص باید یک شغل داشته باشد و کاری انجام دهد و سختیهایی بکشد.
در نتیجه وضعیت انسان معمولی برای مغز مطلوب نیست. از آن سو بدترین وضعیت برای مغز هم این است که در حالت (الف) باشید که در اینصورت کلی انرژی مصرف میکنید و مغز مخالف است. اما چرا حالت وسط ماندن برای مغز، مطلوبترین حالت است؟ چون این دسته از افراد، از یک سو اندیشه موفق شدن را دارند و از سوی دیگر حتی به اندازه یک فرد معمولی هم انرژی مصرف نمیکنند تا به چیزی برسند.
در واقع مغز از یک سو، با تفکر و دغدغه موفقیت شما را داغ نگاه میدارد که از موفقیت نا امید نشوید و همچنان هدفی را دوست بدارید و از سوی دیگر، با احساس ناتوانی در عملگرایی، اجازه نمیدهد که برای هدفتان تلاش کنید. در واقع شما معلق شدهاید و یک جایی آن وسطها گیر کردهاید. وقتی از شما خواسته میشود که معمولی زندگی کنید، در پاسخ خواهید گفت: «هرگز! من نمیتوانم بیخیال هدف و کنکورم شوم. من موفقیت را میخواهم» و از سوی دیگر وقتی می گویند برای هدفت تلاش کن در جواب می گویی: «آنقدری لایق نیستم که بتوانم تلاش کنم». در واقع وسط ماندهها، در بین حرفهای متضاد گیر کردهاند.
از سمتی، خودشان را لایق موفقیت میدانند و از سمت دیگر، لایق تلاش کردن نیستند. این وسط ماندن باعث درجا زدن میشود و برای من قابل توجیه است که چرا از دانشگاه انصراف دادهاید چون انرژی مصرف شده را مغز در آنجا دوست نداشت و از سوی دیگر بیخیال نشدنتان از کنکور هم قابل توجیه است چون مغز نمیخواهد امید به موفقیت از بین برود. خلاصه شما در این وسط گیر افتادهاید و به هیچ سمتی حرکت نمیکنید و برای همین در مطلوبترین وضعیت برای مغز، زندگی میکنید و چسبندگی این حالت برای مغز آنقدر قوی است که خیلی خیلی هزینه دارد بخواهید از این وضعیت خارج شوید.
بیشترین فشارها، تحقیرها، گفت و گوهای درونی منفی، خودزنیهای شخصی و تخریب شخصیت را در این حالت مشاهده میکنیم. برای همین تمام خاطراتتان را به یاد میآورید که هم در آنها لایق موفقیت هستید و هم ناتوان در عملگرایی و همیشه تشویق میشوید ولی نه به اندازهای که حرکتی نشان دهید و آنقدری هم تحقیر نمیشوید که کلاً ناامید از موفقیت شوید. حالا چطور از این وضعیت خارج شویم؟
1- مطمئن شوید که بر اساس نیازهای اساسی زندگیتان واقعاً باید موفق شوید و مجبورید داروی تلخ موفقیت را برای رفع یک سری از نیازهایتان مصرف کنید.
2- با تک درس شروع کنید. یعنی از روز اول به دنبال یک برنامه جامع و کامل نباشید. بلکه یک برنامه عادی تک درس داشته باشید برای آنکه روند مطالعاتی را بازسازی کنید. چون سابقه درس خواندن دارید برای همین میتوانید با تک درس شروع کنید و خود را بازیابی کنید. قطعاً این مرحله با حملات مغز همراه است ولی فقط باید فشارها را تحمل کنید تا دوره نهفتگی طی شود.
3- یادتان باشد شروع کردن نباید یک شروع بی نظیر خارق العاده باشد بلکه یک شروع شلخته، داغون، بی نظم، بی کیفیت و کاملاً نامشخص را در نظر بگیرید. شما در وسط یک باتلاق بد بو هستید و قدم برداشتن در آن باتلاق کاملاً متنفر هستید چون هم قدم برداشتن سخت است و هم بوی باتلاق بدتر میشود.
در نتیجه، به دور از همه رویاها، یک شروع واقع بینانه و داغون رو بسازید و رفته رفته شروع کنید. مثلاً پارسال فردی را پذیرفتم که شش سال درس نخوانده بود و از وقتی پدرش فوت شده بود دچار افسردگی شده و قرص مصرف میکرد. من وقتی پارسال با ایشان کار کردم، درس خواندن را از جلوی تلویزیون شروع کردیم.
یعنی اصلاً اصول درست را نداشت. هیچ چیزی برایمان مشخص نبود و کاملاً شلخته بودیم و اصلاً برنامه منظمی نداشتیم. ولی قدمها یکی یکی طی شد و کم کم از جلوی تلویزیون به داخل اتاق آمد ولی بازهم اکراه داشت پشت میز برود. ولی من به ایشان گفتم اصلاً مهم نیست کجا درس میخوانی بازهم روند را ادامه بده و بازهم شرایط بازیابی را ادامه دادیم و او کم کم به پشت میز مطالعه رفت و الان روند کامل برنامهاش را اجرا میکند. ایشان را مثال زدم که بگویم اصول را فراموش کنید و دنبال یک شروع بد باشید و فقط ادامه دهید تا دوره نهفتگی طی شود.
4- به موفقیت در کنکور نباید یک ساله نگاه کنید. هیچ فرمولی وجود ندارد که مشخص کند ما چه موقع قبول میشویم. شاید همان سال اول قبول شویم و شاید لازم باشد چندین سال وقت بگذاریم. اگر شما این موضوع علمی را بپذیرید که نمیشود زمان قبولی را تعیین کرد آنگاه درگیر تاریخها نمیشوید و مغزتان شما را سرزنش و ناامید نمیکند. مثلاً نمیگوید سه ماه به کنکور مانده پس تو چیزی نمیشوی.
بلکه در پاسخ می گویید: «من وقتی قبول میشوم که سواد و مهارت آزمون دادنم به حدی رسیده باشد که بتوانم در زمان کنکور، سوادم را به درصد متناسب با رشته و دانشگاه مدنظرم، برسانم. در نتیجه فارغ از اینکه الان چه روزی از ماه و چه ماهی از سال و چند سالی از کنکور میگذرد، وظیفه دارم این روند بالا بردن سواد و مهارت آزمونی را ارتقا دهم». آنگاه است که روند درس خواندن شما ادامه دار میشود و شرایط را به جایی میرسانید که بتوانید قبول شوید.
5- آگاه باشید که هر درس خواندنی با افت و خیز همراه است و نگاه کوهنور را نداشته باشید. برای همین دوره «کلکهای مشترک مغز» را نیز گوش بدهید تا نگرشتان به درس خواندن تغییر کند و دچار کلکهای مغزی نشوید. موفقترین باشید.